فروردین ۱۴۰۴ از قم تا مشهد مقدس

 

زیارت رضوی ۲۱ با رفقا  ۲۴ تا

۲۹  فروردین ۱۴۰۴ از قم تا شیرگاه و مشهد

این جا آزادراه قم - گرمسار طلوع. عکاس : دامنه

 

 

گدوک ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ فاصله تا مشهد

هشتصد و پنج کیلومتر . عکاس : دامنه

 

 

شیرگاه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴

فاصله تا مشهد

هفتصد و بیست و پنج کیلومتر

عکاس : دامنه

 

 

سر جاده‌ی داراب‌کلا

در شهر سورک میاندورود

 

 

دم در خونه‌ام در داراب‌کلا

صبح ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ ساعت یازده

 

 

۲۷  فروردین ۱۴۰۴  آلاچیق

هتل گلشن رضوی مشهد

 

 

تمام عکس‌ها

در این جا

 

 

آشخانه خراسان شمالی

۲۹ فروردین ۱۴۰۴ روز بازگشت از مشهد عکاس : سید علی اصغر

 

از قم به سمت محل

و سپس سوی مشهد مقدس

خاطره‌ی زیارت رضوی بیست و یکم

جاده‌ی منتهی به مشهد، تمامش جذبَنده است؛ می‌کشاندِت به خودش. عطر می‌پاشد بر شال و کُتَت. نان بخوری یا جو، حلیم بریزی بر شکم یا یک کتلت بر بدن، همه طعم رضا دارد؛ رضای آل محمد ص. خُب، من ترکیب را چیدم، با تمام اشتیاق اما سه خانواده‌ی عزیز و محترم در آخرین دقایق، امکان زیارت‌آمدن برای‌شان به پایین‌ترین حد حضور رسید و این دل من را فسُرد که چرا نشد. خدا هر سه خانواده را از تمام گزند، مصون کناد.

 

تمام مسیر، در رفت و بازگشت، زیر باران و شِلاب، راندیم، جاهایی ابر، چنان تیره بود و بارش چنان افزوده، که شب پیشش زانو می‌زد!

 

شب ورود به مشهد از همان صحن کوثر تا صحن آزادی باران تن‌مان را شست و رُوفت. رُوفته‌دل، رهسپار ضریح شدیم. دیدار اولِ هر زیارت، آشوب است و آغشتگی قلب و اشک.

 

هر زیارتی آسایش است، زیارت رضوی آسایشی صدچندان. چمدان را که گذاشتی، دل آدرس حرم را می‌دهد، پا مسیر ضریح را می‌پیماید. یک چیز، دل هر زائری زار می‌کند، این‌که از ترکیب زیارت، کسانی از تیم و دسته‌ی زیارت، جا بمانند و حسرت در دل بکارند. در چنین تصادمی، میان مژده و مُژه، فقط اشک است که چاره می‌سازد.

 

چند بار صبح و عصر و شب شرف حضور محضر حضرت امام رضا ع پیدا کردیم، البته ایمان و راسخیت در خانم‌ها تشدید بود و آنان افزون‌تر پای در میدان می‌گذاشتند سحر را هم حرم بودند. ما هر بار بعد از هر بار زیارت، نسست می‌گذاشتیم در جاماله‌ی همیشگی‌مان در دارالزهد تالار آینه در کمترین مسافت با مَضجع.

 

زیارت رضوی ۲۱ به سر آمد و پس از درک اثر زیارت، راهی داراب‌کلا شدیم و من شب خوابیدم و سریع خودم را به قم رساندم. حظّ من از محل، حد توفف برای رفتن به مشهد بود و برگشتن فوری به قم. ازینکه قادر نشدم دوستان دیگر و خویشاوندان خودم را ملاقات کنم، معسور و محسورم.

 

مشهد، اسمش حتی فوَران روح است، اهتزاز پرچم دل. ایرانی، مشهد را شَهد عسل می‌داند و عین زنبور، از شکوه شکوفه‌های گل‌های معنوی صحن و سرای حرم امام هشتم علیه السلام، دلش را مشروب و سیراب می‌سازد. من ضربان قلب رُفقا و اَقرَبا را می‌شنیدم. الها ضربان قلب هر عاشق زیارت امام هشتم ع را موزون نما. دامنه

 

کجاها نشستیم و چیزمیز خوردیم؟!

از ۲۴ فروردین که از قم راندیم آمدیم محل و روزی سپس، به تیم چند خانواده رفیقان رهسپار مشهد مقدس شدیم شش جا نشستیم. اول این جا، زائرسرای امام رضا علیه السلام که در ادامه‌ی مسیر پس از آزادشهر (به قول شاه‌دوست‌ها: شاه‌پسند) به سمت گالیکش در سمت راست جاده در فضایی مهیج و دارای امکانات رایگان برای زائران جای دارد.. صبحانه خوردیم این مکان. همه‌سال چنین می‌کنیم. گرچه صبحانه‌های لذیذی زن‌عموهای مهربان تهیه دیدند و بالذت سیر شدیم، امت آنقدر در مسیر بِز و گوسفن دیدم دلم هوَس کرده بود یک بِز ذبح کنیم، ولی بِز مگر تن می‌دهد، بسیار جِمبلی است، بیچاره گوسفن. بگذرم.

 

دو قلب و یک قبر. من در زیارت رضوی ۲۱ قلب این دو انسان را گریان دیدم. مشهد بودیم، اما شُترشان ساربان نداشت و هی شُتر سرش را کج می‌کرد می‌رفت امام‌زاده باقر سر سنگ قبر سید جواد. دل این دو انسان (کِل‌معصومه زن‌عمویی مهربونم + آق سید علی اصغر رفیق غارم) هنوز آشوب است.

 

 

...

 

 

...

 

 

سید علی اصغر

 

مرحبا به سید که نام مادر سید جواد را در سنگ قبر، اول از اسم خود نوشت. مادران را در هبج جا فراموش نکنیم، حتی تنِ سنگ قبر نامشان را شجاعانه مقدّم بداریم. دامنه. یادآوری: به‌زودی خاطره‌ی زیارت مشهد مقدس را خواهم نوشت؛ فشُرده و فسُرده و فوَران.

به قلم جعفر آهنگر دارابی: با سلام. تفکرات چپ‌گرا در دوران انقلاب اسلامی. پس از مدتی کشمکش و تنش با نیروهای راست‌گرا که کنترل انجمن اسلامی را در اختیار داشتند و شرایط را برای همکاری و ادغام مساعد نمی‌دیدند، گروهی از جوانان چپ‌گرا تصمیم به انشعاب گرفتند. آنان برای پرهیز از تنش‌های بیشتر و حاشیه‌سازی‌های احتمالی، در سال ۱۳۶۱ شمسی بعد از چهار سال اتحاد و همبستگی با گروه جناح راست که بعدها به محافظه‌کاران و اکنون به اصول گرایان شهرت یافته اند؛ مسیر زندگی سیاسی و اجتماعی خود را جدا نمودند؛ و کلبه‌ای چوبی در جوار مدرسه حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) بنا نهادند و فعالیت‌های خود را تحت عنوان «حزب‌الله داراب‌کلا» آغاز کردند.

کاری مشترک از

دکتر اسماعیل عارف زاده و دامنه

 

بَلّه بَلّه : گرما، دما، فوران تَش. شعله بیرون دادن.همچنین به معنای نورانی، زیبایی، روشنایی، سفیدی، برّاقی مثلا مردی یا زنای دیم بلّه بلّه دِنه. تلفظ بَلبَل هم درست است

 

حِلّه حلّه : از شدت گرما بی‌طاقت شدن.

 

فِرفری : کسی یا چیزی را پرت کردن، جای دور انداختن. به موی پیچی هم در فارسی فرفری می‌گویند که با این لغت فرق دارد
 
شی‌وَچه : فرزند شوهر از همسر سابق یا همسر دیگرش. وچه‌ی شوهر.
 
هر یتّا بیه که : آنقدر بزرگ بود. یگانه بود. چقدر صداش گت بود. آنقدر بزرگ بود که نگو. هر یکیش بسیار بزرگ بود. بیش از حد بزرگ
 
هی رسّه : هی راسته. خیلی دور. خیلی دیر. فاصله بعید. زمان بعید.
 
هِرِس : راست شو. هی بلند شو. برخیز.
 
هِوِر هِوِر : وادار به تعجیل، فشار کلامی برای شتاب در کار همراه با تکرار. تقلّا. وِگ وِگ یا وکّه وکّه.
 
رَسِت : شاید هم آخرش دال یا سین آن صاد. املاش را دقیق نیست. یعنی تقسیم‌کردن. جداکردن و دادن به هر کس. سهم هر سک را سوا کردن.

۱۹ ، ۱ ، ۱۴۰۴  دامنه : دمی با دوست -این جا منظور قرآن است- آن هم دمِ اذان صبح و صبحانه خوردن، حال انسان را ازین رو به آن رو می‌کند. قرآن ضددروغ‌ترین کتاب است. هر چه گفته است راست است. قاریان قشنگ تمام می‌کنند؛ صدق اللهُ العلیُ العظیم.

 

حُسن تصادف مرا رسوند به کهف ۵۶ که چه گوید؟ این حقیقت را. آیه، آیه‌ی تسلّی دادن خاطرِ نبی اکرم ص است. چون که خدا دارد او را خط می‌دهد از انکار منکران و مخالفان، بی‌حوصله نشود. بی‌حوصله را در المیزان یافتم. زیرا خداوند بارها وحی فرستاد که من پیغمبر نفرستادم، مگر مُنذِر و مبشرّ. حتی علامه طباطبایی قطعی می‌گوید: «به جز این وظیفه، تکلیف دیگری ندارند.»

 

وقتی پیامبر اکرم ص به بی‌حوصله نشدن فرمان می‌یابد، حاصل آیه بر سایران معلوم است. افراد و یا حکومت‌های بی‌حوصله، در حقیقت ضد آیه هستند. پایان این متن. دامنه

 

کی گفته! قله‌ی دماوند فقط از مازندران پیداست. از اتوبان قم به تهران هم پیداست. ایناش، روبروتون. دماوند مانْد و حکومت‌ها، یکی‌یکی آمدند و رفتند. ببینیم دماوند تا کی به تماشای جمهوری اسلامی مشغول می‌مانَد. دامنه

بِز ، هِرَس

۱۸ ، ۱ ، ۱۴۰۴

بِز

هِرَس! مِن دلم تِمشا می‌خواد

 

 

گوسفن

بَز فدای گوسفند

 

به قلم جعفر آهنگر دارابی : سلام. قبل از اینکه به موضوع بحث که در گروه چشمه سار مطرح شده در رابطه با اوایل دوران انقلاب اسلامی بوده می پردازم. ذکر این نکته را ضروری می دانم، که اینجانب کلیات تحولات تاریخ قرن چهاردهم را تقریر و در سلسله نوشتار خود که در کانال سرزمین ما داراب کلا بارگذاری و البته در گروه های مختلف محل بازنشر شده است. لذا همین جا فرصت را مغتنم دانسته و از اهالی محترمی که مشتاق تاریخ روستایمون هستند، می توانند با عضویت در کانال فوق اتفاقات محل را پیگیری و مطالعه نمایند. و اما برگردم به موضوع بحث که سعی می کنم فرآیند مدیریت محل را در اوایل انقلاب اسلامی را شاید هم تکراری! بصورت خلاصه به رشته تحریر دربیاورم. امید است مخاطبان محترم پاسخ پرسش‌ را از لابلای نوشتارم بگیرند.

متن نقلی از حجت الاسلام مهدی کروبی : عینا" درج می‌شود: "مهدی کروبی در اولین بیانیه‌ی خود گفته است آن چیزی که کشور را تا آستانه‌ی جنگی ویرانگر پیش برده است پروژه‌ی جمهوریت زدایی حاکمیت است که از انتخابات سال ۸۴ با تقلب و دخالت مستقیم سپاه و بسیج در تغییر نتایج انتخابات شروع شد. متن این بیانیه که برای انتشار در اختیار انصاف‌نیوز قرار گرفته است در پی می‌آید:

 

عکس کروبی پس از رفع حصر

 

باسمه تعالی

مردم شریف ایران
همانطور که می‌دانید از اواخر بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در حصری قرار گرفتم که حکم به محرومیت و مجازات آن نه بر اساس قانون و تصمیم محکمه‌ای صالح، بلکه صرفا بر مبنای اراده صاحب قدرت اعمال و اجرا شد. درخواست محاکمه‌ی علنی‌ام در مرجع ذی‌صلاح قانونی که بارها مطرح و بر آن مصر بودم هم اجابت نشد تا اینکه مدتی پیش سخن از رفع حصر اینجانب به میان آمد.

 

در پاسخ به تلاش رؤسای محترم قوه مجریه و قضاییه در پایان دادن به این رفتار غیرقانونی، ضمن تشکر از پیگیری آنان به اطلاع‌ رساندم که اینجانب و مهندس موسوی در یک پرونده و مطابق یک دستور غیرقانونی که مغایر اصول متعدد قانون اساسی از جمله اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌هاست، محصور و از حقوق قانونی‌مان محروم گشته‌ایم.

روز ۶ ، ۱ ، ۱۴۰۴ در امامزاده عباس اوسا قبر مرحوم فضل الله اوسا را فاتحه‌خوانی کردیم. او دو برادر به اسم‌های محمد و حسن داشت. هرگز پیش کسی گدایی نکرد. یک لُ‌لِه (=سبد کولی) خرید بزرگ. می‌رفت روستاهای بالادست و دوردست مِرغانه محلی می‌خرید، می‌آوُرد میان مردم در کوچه‌ها و خونه‌ها می‌فروخت.
 
 
در دوره‌ی جوانی ما او فردی ۵۵ ساله بود اما فقط کار می‌کرد، ولو در حد فروش مِاغانه و چینکا و ترکوله و تَنشی؛ نه گدایی و تکدّی‌گری. افتخار کردم سر قبرش حاضر شدم. درین مورد باز عموحمید حسابی جانب مستضعفین را دارد. درود بر روحش و دوربینی که چهره‌هایی چون فضل‌الله اسماعیل نژاد اوسایی را از یاد نمی‌برد.
احمد؛ مخ ریاضی محل
احمد؛ مخ ریاضی محل
نگارش دامنه ۱۵ ، ۱ ، ۱۴۰۴
 
پنجشنبه‌ی پیش به اتفاق حاج سید رسول هاشمی در مزار، سر قبر «حاج‌قاسم احمد» حاضر شدیم تا ادای احترام کنیم. ازقضا، همسرش و خواهرش حاجیه نیّره -همسر حاج محمدتقی- نیز حضور داشتند. عکسی انداختم تا سه نکته گویم:
 
 
قبر احمد آهنگر حاج قاسم عکس دامنه
 

۱. احمد، آن زمان اتاقی در بالخانه‌ی سمت حیاط داشت که پر بود از آثار زنده‌یاد دکتر علی شریعتی. من و سید علی اصغر به آن اتاق نزد احمد آمدوشد داشتیم. اتاق نبود که! فقط کتاب بود.

 

۲. او به رایگان دانش‌آموزان محل را در کلاسی در شب، در دبستان دولتی داراب‌کلا در وسط محل، ریاضی می‌آموخت و کلاس تقویتی او اثرگذار بود.

 

۳. حاج‌قاسم احمد، عروسی پرباری گرفت. پس از من عروسی کرد. عروسی او شباهت زده بود به سنتی‌ترین عروسی محل که باز نیز در آن روز من و سید علی اصغر بسیار برایش نقش حضور ایفا کردیم.

 

خواستم فقط با عکس قبرش، نگذارم به همین میزان که نامش زنده کردم، اسمش فراموش شود. خدا بیامرزدش. اگر کسی خاطره ازو دارد، گوید.

به قلم حسن ابراهیمی: سلام. موضوع: آمار جمعیتی و نرخ رشد دارابکلا. طبق آخرین آمار (۱۰ فروردین ۱۴۰۴) جمعیت روستای عزیزمان (در آینده داراب شهر) ۵۶۶۴ نفر؛ (۲۸۳۶ نفر زن و ۲۸۲۸ نفر مرد) و افراد بالای ۱۸ سال هم ۴۱۷۵ نفر (۲۰۹۶ نفر زن و ۲۰۷۹ نفر مرد) با تعداد ۱۸۵۳ خانوار و تولد پارسال۶۳ نفر و فوتی ۳۹ نفر با نرخ رشد جمعیتی متوسط ۷۵ صدم که از استاندارد کشوری (۲.۱) عقب تر می باشد؛ جزء بزرگترین روستای استان مازندران می باشد.

پرسش ۲۸۸ مدرسه فکرت

آیا ملاقات با خدای باری‌تعالی امکان‌پذیر است؟ در همین راستا، «لقاءالله» چه معنایی به خود می‌گیرد؟ 
 
این پرسش در هِدر مدرسه فکرت هر دو شعبه‌ی ایتا و واتساپ سنجاق می‌شود. پاسخ به آن مانند همیشه اختیاری‌ست.
 
مدیر مدرسه فکرت
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 

جواب من به پرسش ۲۸۸

نگارش دامنه ۱۰ ، ۱ ، ۱۴۰۴

بعضی از حُکمای تنزیهی برین هستند که خداوند صفت ندارد. زبان حال یک موّحد اهل توحید به خدا این است؛ فروغی بسطامی: کی رفته‌ای ز دل، که تمنا کنم تو را، کی بوده‌ای نهفته، که پیدا کنم تو را، با صد هزار جِلوه، برون آمدی که من با صد هزار دیده، تماشا کنم تو را، چشمم به صد مجاهده، آیینه‌ساز شد، تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

 

انسان به یک انسان، وقتی عشق می‌ورزد و دل می‌بازد در تمام شبانه‌روز، معشوقش را پیش دلش حاضر می‌بیند؛ چه رسد به خدای آفریدگار و پروردگار که عشق و باور انسان به آن خالق و صانع مهربان. عاشق، از دورترین نقطه‌ی جهان در آن سوی قطب شمال معشوق خود را در آن سوی قطب جنوب ملاقات می‌کند و مرز و جغرافیا را بین خود و او لغو می‌کند؛ انسان با خدا چنین است. این شعر، جهان‌بینی من است. وجد در من ایجاد می‌کند. نسبت به خدا اهل وجد هستم. دامنه

اسلام دکتر علی شریعتی نگارش دامنه ۴ ، ۱ ، ۱۴۰۴ اسلام نوعِ زنده‌یاد دکتر علی شریعتی این طور نبود که انسان را در برابر خدا به زانو زنَد و از طریق مرجع تقلیدش در جستجوی رستگاری بگردد؛ او این طرز اسلام را نفی و دفن می‌کرد. اسلامش ناظر بود بر رستگاری جمعی مردم ایران از طریق ایدئولوژی آزادی و رهایی با شعار عرفان عدالت برابری در پناه ستیز دائمی با زر و زور و تزویز. من  با اسلام نوعِ دکتر علی شریعتی به بَلّه بَلّه می‌آمدم و می‌آیم و خواهم آمد. بَلّه بَلّه یعنی روشنایی و آلوک آتش. مثلاً اون تای دیم بَلّه بَلّه دِنه؛ نورانیه، زیباهه، روشنه، سفیده، برّاقه. نیز گرما، دما، فوران آتَش. شعله بیرون دادن. بگذرم.

جهان و خانه نگارش دامنه ۱ ، ۱ ، ۱۴۰۴ ؛ زمین با زمینیانش، باز، یک دور، دورِ خورشید گشت و سن ما، یک عدد بالاتر رفت. عددی که بانوان آن را چه ماهرانه مخفی نگه می‌دارند. من، جهانِ در گردش را دوست می‌دارم، دوستا، دوست. اما؛ گردِشم در زمین را بیشتر. جهان، قشنگ است، قشنگ! چون قشنگ‌ترین را در خود جای داده است. راز دارم، منِ رازدان، که خانه را از جهان لذیذتر می‌دانم. خانه، خویشتنِ من را، خارخاری می‌دارد و سکوت و خلوت و با خودم گفتن و شَنیدن را فراهم می‌کند. پس، خانه‌ام جهان است. و جهان، در خانه‌ام. خانه که هستم، دنیا در پیشم. جهانم با جانم با این میلمه، مُبعِث (=برآمده) از بیت دفتر سه مثنوی: میلِ جان اندر ترقّی و شرَف / میلِ تن در کسبِ اسباب و علَف! و من عاشق هر دو میل‌ام؛ تن و جان. جان، جان، جان. درود بر جهان و جان و گردش ایام.

به قلم جعفر آهنگر دارابی: سلام. روز ۲۹ اسفند یادآور یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است؛ روز ملی شدن صنعت نفت، که بدون شک در تاریخ ایران نقطه عطفی بزرگ به شمار می‌رود. این روز نه تنها به ملی شدن صنعت نفت و استقلال اقتصادی ایران تعلق دارد، بلکه به نقش پررنگ دکتر محمد مصدق در تحقق آن نیز اشاره دارد. دکتر مصدق با شجاعت و اراده‌ای بی‌نظیر، قرارداد نفتی ایران را که به نفع کشورهای بیگانه تنظیم شده بود، به چالش کشید و با ملی کردن صنعت نفت، حاکمیت ایران بر منابع خود را به دست آورد. اما متاسفانه تاریخ‌نگاری رسمی در برخی مقاطع سعی کرده است نقش‌های واقعی افراد در این وقایع تاریخی را تحریف کرده و سهم برخی را به نام دیگران بنویسد. در این میان، در سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تلاش‌هایی برای نسبت دادن بخشی از این دستاورد به آیت‌الله کاشانی انجام شده است، حتی اگر این نقش در مقایسه با دکتر مصدق بسیار کم‌رنگ‌تر بوده باشد.

 

در حقیقت، آیت‌الله کاشانی نیز در مخالفت با سلطه انگلیس بر منابع نفتی ایران نقش داشت، اما در کنار مصدق نبود که رهبری حرکت ملی شدن نفت را به دوش بکشد. دکتر مصدق در مقام نخست‌وزیر، به طور مستقل و با اراده‌ای قوی، مبارزه با استعمار را رهبری کرد و به رغم مخالفت‌های بسیار داخلی و خارجی، دستاورد ملی شدن نفت را برای ایران به ارمغان آورد.

 

تحریف تاریخ و مصادره کردن دستاوردهای عظیم به نام افراد دیگر نه تنها نادرست است، بلکه به نوعی سعی در کوچک کردن اهمیت شخصیت‌هایی مانند دکتر مصدق دارد که باید همواره به عنوان قهرمان ملی شناخته شوند. مصدق در برابر فشارهای داخلی و خارجی ایستاد و نشان داد که حتی یک فرد می‌تواند در برابر قدرت‌های بزرگ ایستادگی کند و برای منافع مردم خود تلاش کند.

 

برای ثبت دقیق و درست تاریخ، باید از تحریف‌ها و مصادره‌ها پرهیز کرد و همواره نقش واقعی هر فرد را به درستی به نمایش گذاشت. روز ۲۹ اسفند باید به عنوان روز ملی شدن صنعت نفت و به یاد دکتر محمد مصدق، که جان‌فشانی کرد تا ایران بتواند استقلال اقتصادی خود را باز یابد، در تاریخ ایران گرامی داشته شود. این روز باید به یادآوری آن فداکاری‌های بزرگ باشد که هر ایرانی برای حفظ حاکمیت ملی باید به آنها افتخار کند.
۲۹ اسفند ۱۴۰۳
جعفر آهنگر دارابی

نگارش ۲۶ ، ۱۲ ، ۱۴۰۳ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. کاری در صحن مدرسه فکرت شعبه‌ی واتساپ:

 

حجت الاسلام آقای سید محمود نبویان از نوچّگان نوباوه‌ی آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، معلومه چی‌چی گفته؟!! اگر سخن زیر عین سخن خودش باشد که گفته:

 

"زمانی که ما لایحه‌ی حجاب را تصویب کردیم قبل از سقوط سوریه و شهادت سید حسن بود، اما بر اساس این که مبادا دشمن بخواهد در ایران سوریه‌سازی بکند، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی جلوِ هر چیزی که باعث دو قطبی سازی شود را گرفت. اشکال می‌کنند که مگر شما خودتان این قانون را تصویب نکردید؟ بله، اما به خاطر مشکلاتی که در کشور وجود دارد نباید ابلاغ شود که کشور مشتعل شود؛ که دشمن بتواند سوء‌استفاده کند مثل سال 1401. دو قطبی‌سازی ممنوع. مقام معظم رهبری هم فرمودند که دوقطبی‌سازی ممنوع است."

 

این جمله‌هاش، این غلط‌ها دارد؛ به نظر دامنه نُه تا. یکی یکی با من بیا:

 

نُه از نُه: اساساً آقاخامنه‌ای به علت مقاومت بر سر عقیده‌ی راسخش، دوقطبی‌سازترین شخصیت جهان است. (نظرم فعلاً به منفی و مثبت بودن این کردار، نیست)

 

هشت از نُه: لایحه غلطاً در غلط را اساساً نباید به اسم اسلام "سند برابر اصل است" می‌زدید. شماها اسلام را گروگان عوامیت خود گرفته‌اید.

 

هفت از نُه: دبیرخانه‌ی "شُعام" دلش برای مردم نسوخته بود، چون بارها علیه‌ی ملت حکم سرکوب داد، دیدند اوضاع خاورمیانه را خراب کردند، پا در میانی کرد.

 

شش از نُه: خودت ذاتت سادات است ولی عرَضت انباشته از غرًض. کیست تو را که در معصومیه‌ی قم گند می‌زدی، نشناسدت. گپ نیار مرا!!

 

پنج از نُه: آخوندها یک ورق از علم سیاست در دروس خود ندارند، ولی همه‌جا -حتی مُستراح‌سر!!! هم- خود را مقدّم و متورَّم! بر همگان می‌دانند.

 

چهار از نُه: شما اگر دلتان برای مشکلات می‌سوزد، این‌همه فکر ضدمذاکره را تبلیغ نمی‌کردید که پول از بیت‌المال برای حق تبیین!!! بستانید.

 

سه از نُه: سال ۱۴۰۱ وقتی با آن «ژینا مهسا» آن کردند، که در اسلام نداریم آن طور نهی از منکر، شماها حتی عاجز بودید به حاکم، به خطر عدم قاطعیت در برخورد با یک فعل حرام توسط ناشی‌های گشت ارشاد (خوانده شود: انحراف)، تذکر بدهید. امام علی ع یاد داد حاکم‌های خود را باید سؤال‌پیچ کرد تا دچار آفات مخصوص قدرت و فساد در حمکرانی نشود.

 

دو از نُه: فکر می‌کنید ایران کم از سوریه‌سازی دارد مگر؟!! مردم در خود، آتشفشان نفرت حمل می‌کنند ولی فعلاً گُدازه‌ها را در درون قله‌ی دل خود، نگه‌داری می‌کنند.

 

یک از نُه: آقای سیدمحمود!! به خاطر همین لایحه‌ی حجاب و هزاران کار غلط حکومت که لایه‌ لایه کردید مردم را، منتظر باشید روزی مردم شماها را عین ساواکی‌ها دنبال خواهند کرد. دیگر حتی از مرز هم زَهره ندارید متواری شوید برید نجف. چون از بس در مؤسّسه‌ی محمدتقی!  حوزه‌‌ی نجف اشرف را خوار و خفیف ساختید. بگذرم. دامنه: هنوزم قمم!

حق چیست؟ نگارش ۲۴ ، ۱۲ ، ۱۴۰۳ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. یونس آیاتی شگفت‌انگیز دارد. در آیه ۴ از وعده‌ی حق، حرف زد. حق را تفسیرها چیزی دانسته‌اند که «واقعیت و اصالت داشته باشد». مثلاً حق‌بودنِ معاد (=در فارسی: زمان بازگشت) این است آفرینش الهی، جز با برگشت موجودات به سوی او، کامل نمی‌شوند. المیزان مثال قشنگی زد: مانند سنگ که از آسمان به طرف زمین حرکت می‌کند، کمالش این است. انسان هم سوی خدا کمالش شکل می‌گیرد. سوی خدا، همان معاد و قیامت و در زبان قشنگ فارسی: رستاخیر (=رَستَن + برخیزیدن) است. پس، انکار معاد در آیه ۷ یونس، بسیار نکوهیده شد، چون‌که معاد وقتی باور نیاید، سقوط اعتقادات شروع می‌شود. به قول قرآن‌دانان، وعده، وعید، امر، نهی، نبوت، وحی، و ... همه، سقوط می‌کنند. به قول علامه طباطبایی «دین الهی بنیانش درهم می‌ریزد.» من معتقدم کردارها با اعتقاد معاد، اصلاح و اخلاص می‌شود. آنچه نوشتم در پس از سحری‌خوردن دست داد. شکمم سیر، مغزم فعال. قلبم هم، مهیّا. کم‌وکاست هم داشتم اما.

نگارش ۲۱ ، ۱۲ ، ۱۴۰۳ در مدرسه فکرت شعبه‌ی واتس‌آپ. پیش از اذان صبح ماه رمضان برای هر انسان بیدار -که سحری می‌خورَد که جان برای کارکردن داشته باشد- نگاه به آخرین نامه‌ی خداوند به پیامبر خاتم و اکرم ص، یعنی قرآن کریم، شعله‌های ذهن را روشنتر می‌کند. تصادفی، قرآن باز می‌کنم درین وقت سحر رمضان. خوردم به آیه‌ی "اِذ دَخَلوا عَلیهِ" از آیه‌ی ۵۲ حجر، که وقتی آن را ادامه دهیم آیه ما را یک سلام مخصوص آموزش می‌دهد: «فَقالُوا سلاماً». مفسران آن را به ادب ملائکه تفسیر کردند که وقتی بر ابراهیم خلیل الله ع داخل شدند، ادب کار زدند، سلام مخصوص کردند.

 

سلام نوعی تحیّت است. حیات به طرف می بخشد؛ سلامتی عطا می‌کند، حتی به حدِ ذوق ذرّه‌ای و لحظه‌ای. با سلام دادن، ادب خود را به هر کس که داخل شدیم، چه حضَر و چه هر نظر، منتقل می‌کنیم که آن شخص هم در خود حس شخصیت به خود می‌گیرد که مورد احترام و ارجمندی قرار گرفته است. این کمترین انرژی -ولی بالاترین اثرگذاری- را قرآن به انسان آموخت و تمدن‌های انسان‌پایه. درود بر سلام و سلام بر درود. و سلام و درود بر سلام‌کنندگانُ دروددِهندگان. پایان متن ۲۰ دامنه.

نگارش ۱۹ ، ۱۲ ، ۱۴۰۳ : یک جا یا شاید چند جای کتاب خدا، «علیکُم اَنفسَکُم» آمده است. به تفسیرها که نگاه شود، اغلب، آن را این طور باز کردند که منظور خدا ازین فروفرستادن وحی این است انسان باید به خودش بپردازد. پرداختن به خود، باعث می‌شد انسان خودپرداز شود و در جلد دیگران نرود پی لغزیدن افراد نگردد.

 

باری؛ علامه در المیزان می‌گوید حکمت این آیه این است هر کس خود را بپاید تا «لغزش مردم او را نلغزانَد» زیرا، کار هر انسانی سرانجام به خدا ختم می‌شود.

 

به نظرم از بهترین آیه است، چون فردسازی می‌کند، فرد که خودپرازی کند، به سازندگی خود بپردازد، جامعه هم سالم بار می‌آید. آیات واقعاً نافذ در انسان است وقتی قلب و مغز انسان آماده‌ی شنیدن حرف حق است. پایان متن ۱۸ دامنه

اندوه و ندا. نگارش ۱۴ ، ۱۲ ، ۱۴۰۳ انسان به کتاب اُنس دارد. کتاب را در شعرها مؤنس روان معرفی کردند. قرآن، در ردیف کتاب جای دارد. انسان به قرآن به دید کتاب نگاه می‌کند و مؤمن که باشد به دید الهام و اخذ فرمان می‌بیند. پس، قرآن از منابع الهام انسان است.

 

اینک پس از مقدمه سراغ «نادَینا نوحٌ» و «نَجّیناهُ» و «مِنَ الکَربِ العظیم» در دو آیه‌ی ۷۵ و ۷۶ سوره‌ی صافّات می‌روم که اثبات این امر است انسان باید نزد خود ندا دهد. زیرا خدا «نِعمَ‌المُجیبون» است، یعنی نیک‌پاسخ‌دهنده.

 

چرا ندا نزد خدا؟ زیرا اندوه بزرگ را او می‌رهانَد. وعده‌ی قرآن است. باور به قرآن داریم، ازین الفاظ مهم دو آیه الهام می‌گیریم. کاری که خدا برای نوح و اهل او (=کسانش) کرد منبع دریافت است و نجات. کَرب (=اندوه) در زندگی حادث می‌شود، راه رهایی علاوه بر تدبیر امور، ندا با خداست. پایان متن ۱۳ دامنه.

 

تفسیر آق سید علی اصغر شفیعی دارابی

از متن دامنه در مدرسه فکرت شعبه‌ی واتساپ:


«سلام مدیرمحترم 

نماز و روزه تان قبول

درپی تحلیل محتوی متن زیبایت برآمدم:


۱. ساختار و سبک نگارش

متن از یک ساختار منسجم و منطقی پیروی می‌کند. ابتدا با یک مقدمه کوتاه درباره‌ی جایگاه کتاب و قرآن آغاز می‌شود، سپس با ارجاع به آیات قرآن، مفهومی کلیدی را استخراج و تحلیل می‌کند. استفاده از جملات کوتاه و ادبی، متن را تأمل‌برانگیز و تأثیرگذار کرده است.

 

۲. رویکرد تحلیلی به قرآن

شما، قرآن را نه‌تنها به‌عنوان یک کتاب مقدس بلکه به‌عنوان منبع الهام و هدایت معرفی می‌کنید. آیات ۷۵ و ۷۶ سوره صافات محور اصلی تحلیل شماست. برداشت شما از این آیات نشان می‌دهد که «ندا دادن به خدا» و «استجابت الهی» دو اصل مهم در مواجهه با اندوه هستند. این نوع نگاه از یک تفسیر معنوی و تأویلی از قرآن سرچشمه می‌گیرد.

 

۳. تأکید بر مفهوم ندا و پاسخ الهی

شما بر مفهوم «ندا دادن» تأکید دارید و این فعل را امری درونی و ضروری برای انسان می‌دانید و «نِعمَ‌المُجیبون» را برجسته نموده، تا نشان دهید که پاسخ الهی قطعی است. این دیدگاه، مخاطب را به سوی یک رابطه شخصی و معنوی با خداوند سوق می‌دهد.

 

۴. جایگاه اندوه و راه نجات

در متن، اندوه (کَرب) یک امر اجتناب‌ناپذیر در زندگی معرفی شده است. شما نجات از اندوه را هم در «تدبیر امور» و هم در «ندا دادن به خدا» می‌بینید. این نگاه، پیوندی میان تلاش بشری و توکل بر خدا ایجاد می‌کند.

 

۵. ویژگی‌های زبانی و بیانی

جملات کوتاه و موجز، اما سرشار از معنا هستند. بهره‌گیری از ترکیبات ادبی و قرآنی مانند «مؤنس روان»، «نِعمَ‌المُجیبون» و «مِنَ الکَربِ العظیم» متن را غنی کرده است. زبان، ساده اما پرمغز و فلسفی است، که به تفکر عمیق‌تر درباره‌ی مفهوم ندا و پاسخ الهی دعوت می‌کند. 

 

متن «اندوه و ندا» تحلیلی تأمل‌برانگیز از نقش قرآن در زندگی انسان و تأثیر دعا و ندا بر رهایی از اندوه ارائه می‌دهد. شما با بهره‌گیری از آیات قرآن، بر پیوند میان انسان و خدا تأکید نموده و نقش ایمان در حل مشکلات را برجسته می‌سازید. ساختار محکم، زبان ادبی و تحلیل ظریف مفاهیم دینی، این متن را اثری تأمل‌برانگیز و دل‌نشین کرده است.

سلام براندیشمندان نظرو گفتگو

نوشته‌ی سید علی اصغر شفیعی دارابی ۲۲ ، ۳ ، ۱۴۰۴ در مدرسه فکرت:

ابراهیم طالبی؛ تجربه‌ای از استقلال فکری در دل فضای مجازی

در فضای مجازی ایران که اغلب با بازنشرهای بی‌هدف، بازتاب‌های هیجانی و گفتمان‌های سطحی شناخته می‌شود، ظهور و استمرار چهره‌هایی با منش تحلیلی و تفکر مستقل، امری نادر و درخور توجه است. یکی از این چهره‌ها، ابراهیم طالبی است؛ فعال فرهنگی، نویسنده اجتماعی، و بنیان‌گذار بسترهایی چون «وبلاگ دامنه داراب‌کلا» و «مدرسه فکرت» در دو پلتفرم ایتا و واتساپ. او، برخلاف جریان رایج، با پرهیز از بازنشر مطالب دیگران و تاکید بر تحلیل‌های مستقل، سعی در شکل‌دادن به فضایی نوین برای گفت‌وگوهای اندیشه‌محور داشته و در این زمینه نیز موفق عمل کرده است.

 

استقلال فکری؛ شکل‌بندی یک کنش فرهنگی

در تحلیل جامعه‌شناختی، کنش ابراهیم طالبی را می‌توان در چارچوب نظریه‌ی «فضای عمومی عقلانی» یورگن هابرماس تفسیر کرد. هابرماس بر این باور است که جامعه‌ی مدنی سالم، نیازمند میدان‌هایی است که در آن، شهروندان بتوانند به دور از سلطه، درگیر گفت‌وگوی عقلانی شوند. تلاش‌های طالبی در شکل‌دهی به چنین فضایی، به معنای بازسازی همین فضای عمومی است، البته در بستر بومی‌شده و مذهبی ایران، که ویژگی خاص خود را دارد. او در برابر جریان مسلط که بر فورواردهای سریع، گفتمان تک‌بعدی و ناآگاهی گفتاری متکی است، مدلی جایگزین از تعامل اندیشه‌ورز، خلاق و مردم‌پایه پیشنهاد کرده است. این مدل، کاربران را از مصرف‌کننده منفعل به کنشگر فکری بدل می‌کند؛ ویژگی‌ای که هم‌راستا با گفتمان «مردم‌سالاری دانایی‌محور» در سیاست فرهنگی نوین است.

 

واکنش‌های منفی و مسئله حذف فرهنگی

اما این مسیر آسان نبوده است. کنش‌های فکری مستقل در جوامع محافظه‌کار معمولاً با مقاومت‌هایی روبرو می‌شود. در مورد ابراهیم طالبی نیز، چنین شده است. برخی از جریان‌های بنیادگرا و اصول‌گرا که تحمل مواجهه با اندیشه‌ای بیرون از چهارچوب خود را ندارند، واکنش‌هایی حذفی، تخریبی و گاه غیراخلاقی نسبت به ایشان نشان داده‌اند.


این واکنش‌ها شامل سکوت سنگین برخی چهره‌های سنت‌گرا، خروج اعتراضی از گروه‌های فکری و حتی اخراج مستقیم ایشان از گروه‌هایی مانند «رزمندگان اسلام داراب‌کلا» به جرم نگارش و تحلیل مستقل بوده است. در ادبیات جامعه‌شناسی، این نوع رفتار را می‌توان ذیل مفهوم «ناتوانی ساختاری در تحمل دگراندیشی» تحلیل کرد؛ حالتی که در آن، نهادها و افراد، به‌جای پذیرش تنوع آراء، دست به سانسور و حذف می‌زنند. در این زمینه، آموزه‌های دینی اسلام نیز موضع روشنی دارند.

 

پاسخ قرآنی و اخلاقی ابراهیم طالبی

قرآن کریم بارها بر گفت‌وگوی نیکو و مواجهه‌ی عقلانی با مخالف تأکید می‌کند. آیه ۱۲۵ سوره نحل می‌فرماید؛ «ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (دعوت کن به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو و با آنان به روشی نیکوتر گفت‌وگو کن.)


ابراهیم طالبی، در واکنش به این برخوردهای منفی، نه به نزاع یا مقابله‌ی مستقیم، بلکه به شیوه‌ی قرآنی پاسخ داده است: حفظ آرامش، استمرار در نوشتن، دعوت به تفکر، و پرهیز از افراط‌گرایی و تقابل‌های شخصی. در آیه‌ای دیگر، قرآن به مؤمنان سفارش می‌کند ؛ «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» (و چون نادانان با آنان سخن گویند، با بزرگواری می‌گویند: سلام – فرقان، آیه ۶۳)

 

همچنین در کلام امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم ؛
«لا تَکُونُوا عَبدَ غَیرِکُم وَ قَد خَلَقَکُمُ اللّهُ أحراراً»
(بنده دیگران مباشید، در حالی که خداوند شما را آزاد آفریده است – نهج‌البلاغه)


استقلال فکری و پرهیز از دنباله‌روی کورکورانه که رکن اصلی اندیشه طالبی است، مصداقی عملی از این توصیه‌ی علوی است.

 

بازخوانی یک مسیر روشنفکرانه ؛
ابراهیم طالبی، در فضای پرتنش، پرشتاب و بعضاً خصمانه‌ی مجازی، با تأسی به آموزه‌های عقلانی و دینی، کنشگری فرهنگی و فکری خاصی را بنا نهاده است. تلاش او برای ارتقاء کیفیت گفت‌وگو، ترویج تفکر مستقل، و پرهیز از تکرار بی‌معنا، نمونه‌ای از شکل‌گیری یک روشنفکری مردم‌پایه و متعهد به اخلاق است. اگرچه با مقاومت، حذف و تحقیر مواجه شده، اما از مسیر خود منحرف نشده است. او همچنان می‌نویسد، تحلیل می‌کند، دعوت می‌کند و می‌کوشد تا اندیشه را به متن زندگی مجازی و واقعی بازگرداند. این تجربه، در شرایط کنونی جامعه ایران، تجربه‌ای مغتنم است؛ تجربه‌ای که باید شناخته، بازنشر و حمایت شود.

یا رسول، بانه- سردشت و حاج‌بصیر

خاطره‌نویس: جلیل قربانی

سرآغاز؛ همه مازندرانی‌هایی که در جبهه جنگ ایران و عراق حضور یافته یا تاریخ جنگ را شنیده، عبارت "یا رسول" برای آنها آشناست.

 

۱- اسفندماه سال ۱۳۶۰ در کلاس سوم دبیرستان بودم که به همراه گروهی از بچه‌های محمودآباد و بابلسر عازم جبهه شدم، در آن گروه حاج‌حسین بصیر هم بود.

 

۲- حسین بصیر در آن زمان یک کلاشینکوف تشریفاتی داشت که قنداق، خشاب و روکش لوله خروجی آن زردرنگ بود. او آن اسلحه را به دلیل رشادت‌هایش در قالب گروه "فداییان اسلام" فریدونکنار در عملیات شکست حصر آبادان، از سرلشکر فلاحی* جایزه گرفته بود.

 

۳- نام آن گروه اعزامی در یک پیشنهاد نه‌چندان جدی "یارسول" گذاشته شد. یا رسول بعدها نام یک گردان خط‌شکن در لشکر ۲۵ کربلا شد. این‌ نام در تاریخ جنگ ایران ماندگار شد.

 

۴- ما طبق روش معمول نیروهای اعزامی به غرب، از بابلسر به رامسر، سپس به پادگان الله‌اکبر اسلام‌‌آباد غرب و از آن‌جا به بانه اعزام و در جاده بانه- سردشت مستقر شدیم.

 

۵- جاده بانه- سردشت (گردنه کوخان) در تصرف نیروهای کومله و دمکرات بود و نیازهای عمومی شامل سوخت و دارو و .. هر روز با هلی‌کوپتر از بانه به سردشت برده می‌شد.

 

۶- در آن زمان، حسین بصیر به دلیل اختلاف‌نظر با فرماندهان، به سپاه بانه احضار شد و بعد از محاکمه در سپاه بانه، اسلحه تزئینی از او پس گرفته و خود او به فریدونکنار بازگردانده شد.

 

۷- حسین بصیر بعدها دوباره به جبهه جنوب رفت و گردان "یا رسول" را تشکیل داد و ابتدا خودش و بعدها برادرش شهید اصغر بصیر و دیگران آن را فرماندهی کردند. اغلب نیروهای آن ابتدا از فریدونکنار بودند.

 

۸- اما بازگشت اصلی در زمان دیگر بود که بخش اصلی خاطره من است. در بهمن ۱۳۶۵ که دانشجوی سال چهارم دانشگاه مازندران بودم، در قالب سپاه مهدی (عج‌ا...) به جبهه رفتم. یک ماه‌و‌نیم در شلمچه بودیم.

 

۹- با چند عملیات موفق، به دلایل تاکتیکی، جبهه جنگ ایران و عراق در بهار ۱۳۶۶ از جنوب به کردستان انتقال یافت، ما از جنوب به غرب رفتیم. لشکر ۲۵ کربلا و حاج‌حسین بصیر بار دیگر به جاده بانه- سردشت بازگشتند.

 

۱۰- لشکر ۲۵ کربلا در تبلیعات میدانی منطقه و تابلونوشته‌ها با نام مستعار "قائم ۲۵۰۰ " برای عملیات والفجر ۱۰ در منطقه ماووت عراق حضور داشت. حاج‌حسین بصیر در اردیبهشت سال ۱۳۶۶ در جریان این عملیات به شهادت رسید.

 

* توضیح: سرلشگر ولی‌الله فلاحی از معدود فرماندهان با توانایی منحصر به‌فرد در ارتش بود که بعد از عملیات شکست حصر آبادان به همراه فکوری، نامجو، جهان‌آرا و کلاهدوز در سقوط مشکوک یک هواپیما به شهادت رسید.

طراحی قالب : نقل بلاگ