نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای محمدجواد غلامرضا کاشی حرف درستی نوشت که "دوره‌ی مشروطه به پادشاهی رضاشاه پهلوی میدان داد... انقلاب سال ۱۳۵۷ به یک حکومت تئوکراتیک میدان داد. گفتار دمکراسی‌خواهانه‌ی اصلاح‌طلبان در ایران پس از انقلاب، شالوده‌ی گفتار اسلام‌گرایی را شکست... حاکمیت مستقر، از مردم می‌هراسد، اپوزیسیون برانداز نیز امیدی به حمایت گسترده‌ی مردم ندارد... چرخه‌ی تاریخی و تکرارشونده‌ی دمکراسی‌خواهی منتهی به استبداد، به پایان رسیده است... سودای حکومت تئوکراتیکی، سرانجام حکومت مردم بر مردم اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیش رو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه می‌طلبد."

 

من سخنان آقای کاشی را منطبق بر واقعیات می‌دانم که بر سر ایران آوار شد. حکومت تئوکراتیک حکومت‌هایی با اسم یزدان‌سالاری دینی‌ست که در آن یک فرد با تکیه بر شعارهای تیزاب مذهب در رأس حکومت قرار می‌گیرد و با نام دین، حکمرانی و فرمانروایی یکّه‌سالارانه می‌کند؛ شامل خلافت، یا فقاهت، یا اِمارت، یا امامت، یا قُطبیت، یا سلطنت، یا فاطمیت، یا مهدویت، یا شیخوخیت و یا با هر اسم و رسم دیگر. حتی برخی از تحلیلگران مسائل روز ایران ازجمله آقای عباس عبدی دیروز ۴ دی در نشست منطقه‌ای حزب "توسعه ملی ایران" که با عنوان «چه باید کرد؟» در موسّسه‌ی "حکمت و فلسفه ایران" برگزار شد، به این نتیجه رسیدند با عملکرد بد حاکمیت، سیستم از کار افتاده است و بن‌بست و حتی فروپاشی در چند نهاد (نهاد دین، نهاد آموزش، نهاد رسانه، نهاد اقتصاد، نهاد خانواده، نهاد دولت و...) رخ داده است و ایران در حال وقوع یک رویداد بزرگ است. او حتی می‌گوید: "نهاد دین، فروپاشیده" است. عین نقلش: "من هیچ‌وقت مانند امسال، معتقد نبودم که سیستم دیگر نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. دولت، دین، رسانه، اقتصاد، خانواده و آموزش چند نهاد اصلی کشور ما هستند که جامعه بر پایه‌ی آن‌ها استوار است. امروز نهاد دین، فروپاشیده و این را از نامگذاری‌ها روی کودکان می‌توان دید که چه قدر اسامی مذهبی کم شده است."

 

به هر حال افراد مختلف و متفاوت به مسئولان این نظام آنچه نیاز بود را گفتند، حتی دانشمندان و متخصصان و نیز مجتهدانی چند هم، به حکومت تذکرات عدیده دادند، اما حکومت و قدرتِ یکدست، گوش ندارد! به قول آقاسیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در حضور خودِ ما رفقا در بیتش در قم گفته بود: "ما گفتیم! ولی گوش نمی‌کند!".

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۴ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : بنیامین نتانیاهو در سخنرانی خود در نیروی هوایی ارتش اسرائیل "کشته‌شدن"‌ سربازان اسرائیل را "فداکاری" برای "بقای کشور اسرائیل" و "تضمین" آن توصیف کرد". او حتی گفت "هر سرباز جان‌باخته، جایگاهی افتخارآمیز در ابدیت اسرائیل دارد." و در آخر چنین حرفی را به رخ طرف‌های خود کشید: "از اعماق ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ما به اوج‌های قدرت و بازدارندگی در سراسر خاورمیانه اوج گرفتیم... جنگنده‌ها، بالگردها و پهپادهای اسرائیلی اکنون آزادانه در آسمان‌های منطقه پرواز می‌کنند... اسرائیل «ضربات قاطعی» به دشمنان خود در هفت جبهه وارد کرده و سرنوشت کشور را تغییر داده و دستاوردهایی به‌دست آورده است که نشان پاک‌نشدنی بر جای گذاشته‌اند." او حتی آمار داد صدراعظم آلمان می‌خواهد به اسرائیل بیاید و "قصد دارد سامانه‌های بیشتری از اسرائیل خریداری کند و کشورهای دیگری نیز در نوبت انجام این کار هستند." و در ادامه، جنگ اخیر اسرائیل را این چنین  ارزیابی کرد: "دشمنان اسرائیل در حال لیسیدن زخم‌های خود هستند اما به‌دنبال تسلیح مجدد می‌باشند."  چند مفهوم کلیدی درین سخنان نهفته است که برمی‌شمارم:

 

- انگشت بر بقا اسرائیل تا شعار "محو اسرائیل" را نشانه گیرد. - انگشت بر ۷ اکتبر حماس که جنگ اسرائیل را تدافع نشان دهد. - انگشت بر ابدیت اسرائیل که تز ارض موعود، ارث یهود را نشانه گیرد. - انگشت بر جنگ‌افزار تا بگوید اسرائیل با سلاح هم می‌جنگد هم می‌فروشد. - انگشت بر لیسیدن زخم، تسلیح مجدد تا قدرت رخ کشد و فضا جنگ دگر. - انگشت بر هفت جبهه تا هم فشار بر اسرائیل را آدرس دهد و هم قدرت ارتش را به رخ بکشد که در جنگ با هفت جبهه درگیر شد.

 

تحلیل درین‌مورد، مدّ نظرم نبود. فقط مفهوم کلیدی را پردازش کردم و این یادآوری را هم لازم می‌دانم که از سمت ایران، این واژگان، پرتکرار شد: اسرائیل "له شد"، "بر زمین چسبید"، "کتک خورد" و نیز از موشک ایران لرزید و ترسید و تمنای آتش‌بس کرد. البته ایران ساکت است و مترصّد، اما اسرائیل همچنان در سوریه در حال پیشروی ارضی و ضمیمه‌سازی سرزمینی‌ست و در جنوب لبنان هم در حال بمباران محل‌های تحت نفوذ جنبش حزب‌الله. در مورد ایران نیز، فعلاً فضای وحشت حاکم است و دوگانه‌ی جنگ و صلح. و حالت کُشنده‌ی نه‌صلح، نه‌جنگ، ولی هر آن جنگ و آماده‌به‌جنگ! که بدترین حال یک کشور و ضربات بر پیکر اقتصاد آن نظام و تنگی زیانبار معیشت ملت محسوب می‌شود.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۳ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : این‌که نقل مجامع است "دین حقیقی را می‌توان نابود کرد اما دین خرافی هرگز نابودشدنی نیست" به نظر من از آن جا نشئت می‌گیرد که گرایش به خرافات و بُت‌واره‌های نوین و قدیم، آسان‌تر و جذاب‌تر از عقیده‌ی عقلی و ایمان حقیقی و تدیُن راستین است. جامعه‌ای که اسیر دین خرافی شود، رهایی از آثار بد آن سال‌ها زمان می‌برَد و حتی امکان حذف خرافه سخت و نامیسّر می‌شود. نگاه کنیم راحت می‌بینیم ادبیات مذهبی در طول این ۵ دهه تأسیس جمهوری اسلامی، از کجا به کجا فروکش کرده است. روزگاری زنده‌یاد دکتر علی شریعتی مفاهیم مذهبی مرده و پژمرده و موهوم‌شده را تجدید حیات داد، اما چند دهه است بعضاً مداح و منبری و حتی کارگزار کشوری و حکومتی، به خرافه‌گویی روی آوردند. دنبال پیشگو و رمال و شیّادان می‌گردند تا برای بحران در ایران خط و ربط بگیرند. نماینده‌ی قم آقای منّان که پیرو آقاخامنه‌ای و آن دولت ۱۳ است، به جای نقل از آقاخامنه‌ای، حالا سراغ فردی به اسم "آقا صادق" رفته که گفته اسرائیل جنگ دوم با ایران را آغاز می‌کند ولی تا اورشلیم عقب‌نشینی می‌کند! و پرچم توسط جمهوری اسلامی به حضرت مهدی تحویل داده می‌شود و آمریکا هم فرومی‌پاشد به قول زبان محلی ما در داراب‌کلا رِز و رَمون می‌شود. بگذرم. سرگرمی دینی پدید آوردند و دلخوش‌اند پیروپیشه و مثلاً مقلدپرورند. یک دو شعر از مولوی در دفتر سوم مثنوی گویم و خلاص که در تاریکی فیلی دیدند هر کس چیزی گفت: "از نظرگه گفتشان شد مختلف / آن یکی دالش لقب داد این الف / در کف هر کس اگر شمعی بدی / اختلاف از گفتشان بیرون شدی" شمع را در این تعبیر مولوی می‌شود علم و عقل و نور معرفت نامید. که هر سه اگر خوب کار بیفتد در فرد، ضد خرافه کار می‌کند.

 

احمد بابویه و دامنه در جبهه

احمد بابویه -که حاجیِ حج تمتُعی! گردیده است- کنار من است! نه، نه، من کنار حاج احمدم. این جا محل اعزام ما به جبهه است. اسفند ۱۳۶۴ که من از قم رفتم محل، جمعی از رفقا جمبوله‌ای رفتیم جبهه. احمد شهادت‌طلب بود، من بشدت زنده‌طلب! احمد بدنش ترکش و ساچمه پر شد، من ات‌ذره چش‌کنار خراش بر داشت در عملیات فاو. آن سال سرم را نمی‌دانستم که سربند "ما مرد جنگیم" بسته بودند، چون اساسا" دنبال صلح و خاتمه‌ی جنگ بودم! نه ادامه‌ی "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان" اما هی می‌رفتم تا پیروز شویم و خاک و خاشاک بخوریم، اما "خاک میهن" ندهیم، ولی هشت سال به طول کشید. رهبران سیاسی ایران، صدام را حتی بلد نبودند چگونه خام کنند و بر رفتارش ماهرانه مهار زنند. هی اون می گفت، این می‌گفت. آنقدر گفتند و گفتند و گفتند، شد هشت سال. رزمندگان، جبهه می‌رفتند و خون هم می‌دادند، ولی سیاستمداران پشت جبهه صف می‌بستند پست بگیرند و نَم هم پس نمی‌دادند. احمد، شهید نشد با آن‌که شربت شهادت زیاد لیوان به لیوان حتی پارچ به پارچ می‌خورد! احمد معلم شد، من بی‌شغل! احمد رئیس دبستان شد، من رئیس خود خود خودم. احمد اداره آموزش پرورش معاون شد، من همون موندم که بودم و بودم. من و احمد حالا هر دو، مرد "بر جنگیم،" نه جنگ! جنگِ درون ویرانی است و بدبختی و آوارگی و سرانجامش پشت میز طرف‌های درگیری. چه بهتر اول مذاکره کرد و ترک مخاصمه. کشور را بساز، دیگران را مَساب که ممکن است طرفت اسرائیل باشد که قصّاب قسی است در وقت سیاست "بقا"ی خود و دین یهود و ارض موعود! ۳ دی ۱۴۰۴ دامنه. جالبه: تنم اورکت آمریکا است. سرجیب سمت چپ قلبم، خودنویس پارکر انگلستان. و سرم سربند سرخ جنگ‌جنگ! بجنگ بجنگ! ترکیب قشنگی شد. دامنه.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. شنبه ۱ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : رومن گیرشمن در کتابش "ایران؛ از آغاز تا اسلام" برین نظر است تصویر صُفوف طویل خِراج‌گذاران [=مالیات‌دهندگان ممالک به ایران] در پلکان تخت جمشید از یک سو "کوششی بود برای تجسّم قدرت شاه" و از دگرسو برای "نشان‌دادن تنوع مللی که شاهنشاهی هخامنشی را تشکیل می‌دادند". این یعنی از دید او "هنر در خدمت قدرت". هر کس خواست بیشتر بداند به ص ۱۸۹ رجوع کند.
 
علاوه برین، در کتاب "آن حکایت‌ها" (گفت‌وگوی هرموزکی یزدی با احسان نراقی) نیز خوانده بودم که طرحی آمده بود تا "تمام روستائیان ایران اجبارا" یک یونیفرم بپوشند." اما به روایت آقای احسان نراقی فرح دیبا همسر سوم شاه: "به‌شدت با این طرح بی‌اساس مخالفت کرد و عقیده داشت که به هر قیمتی سنت‌های محلی باید حفظ و نگهداری شود." می‌شود به ص ۸۲ کتاب رجوع داشت. در واقع مخالفت فرح با یونیفرم واحد روستائیان، برای آن بود تا شکوه پادشاهی پهلوی را در گستره‌ی وسیع میهنی و تنوع قومیتی نشان دهد و فضای کشور را مثلاً کثرت‌گرایانه جا بزند. همیشه قدرت، میل بر انحصار و عظمت‌گرایی دارد.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. یکشنبه ۳۰ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : سکانس در تعریف من یعنی بخش‌های جهت‌دار هر چیزی که پیوستگی آن، مخاطب را کُنج کنجکاوی کِشانَد. پس؛ من این متن را سِکانس‌واره می‌نویسم:

 

- سکانس ۱ : دیروز سالروز وفات آقامنتظری بود. یک کتاب ازو را معرفی می‌کنم که چندسال پیش خودم موبه‌مو خواندم و خلاصه‌نویسی کردم. کتاب "از آغاز تا انجام" نام دارد که مناظره‌ی فرضی ناصر و منصور است. ناصر مثلاً دانشجوی الهیات است و منصور فرضا" دانشجوی علوم و انسانی پرسشگر شکّاک. منتظری در عصر "سلطنت" یک شاه! در زمان زندان، آن را شروع کرد نوشت که گم شد. اما در عصر "ولایت"! یک فقیه در دوره‌ی حبس و حصر (با حکم دادگاه ویژه روحانیت!) کتابش را مجدداً بازنویسی کرد و در روستای خاوه‌ قم -کمی این‌سوتر از روستای فردو- که خودتبعیدی را می‌گذراند -و من رفتم آن خانه را هم دیدم و عکس نیز انداختم- کتاب را کامل کرد. یک نقل با برداشت آزاد از ص ۸۶ همین کتاب: از نظر منتظری عمل و ایمان حرکت اختیاری است، نه حرکت جوهری. در واقع منتظری درین مورد نظریه‌ی ملاصدرا را رد کرد که معتقد بود تکامل ناشی از حرکت جوهری یعنی غیراختیاری است. منتظری با این مبانی، به عقل و اختیار در تکامل ("تحصیل ایمان و اعمال صالحه") توجه داد. - سکانس ۲ : آقای شیخ مجتبی لطفی شاگرد آقامنتظری سه سال پیش سخنی از آقای سیدجواد علوی بروجردی نوه‌ی آقابروجردی منتشر کرده بود که عصاره‌ی سخن این روحانی حوزه‌ی قم این است: این‌که مرحوم آقای منتظری گفت «اطلاعات شما روی ساواک را سفید کرده است!» یا به آن آقایانی که متصدی اعدام‌ها بودند گفت: «اسم شما را جزء جنایتکاران تاریخ می‌نویسند!»، این خیلی تند است. ولی ایشان در واقع تفکرش این بود که من مهم نیستم و لذا در روحانیت الان به عنوان یک مَثَل مطرح می‌شود در برابر آنها که می‌گویند: آخوندها فقط برای جیب‌شان کار می‌کنند، برای اسم‌شان و قدرتشان کار می‌کنند. شما در مقابل اینها می‌گوئید: آقای منتظری چه؟ ایشان هم برای جیب و قدرتش کار می‌کرد؟! او که جیبش پر بود و می‌توانست پُرتر هم باشد. او که قدرت داشت و می‌توانست صبر کند، سکوت کند و قدرتش بیشتر هم بشود اما می‌ایستد و روی حرفی که می‌زند و مقاومت می‌کند تا این تفکر زنده بماند. این مهم است. آقای منتظری یک چنین آدمی بود با این شخصیت. آقای منتظری آدمی نبود که کنارش زدند بگوید: من تمام شدم! همان زحمتی که قبلاً برای درس می‌کشید همان کارهای اضافه‌ای که برای نوشتن داشت بعداً هم داشت. به حساب اینکه آقای منتظری این حوادثی که بر او گذشته بود را به عنوان یک تجربه نگاه کرد." - سکانس ۳ : حالا این سکانس هم خواندنی است که آقامنتظری در نقد قدرت نه ترس داشت و نه زبان چرب، شهامت داشت و صداقت محض. اما ببینیم در ۲۹ دی ۱۳۸۸ آقای شیخ محمدتقی مصباح یزدی (یک ماه پس از درگذشت منتظری) چه گفته بود در تقدیس و تعظیم آقاخامنه‌ای. عین جمله که در روزنامه"جوان" متعلق به سپاه در همان تاریخ چاپش کرد: "باید خدا را شکر کنیم، کسی را به ما مرحمت کرده که در طول زندگانی‌اش و در مدت ۳۰ سال حکومت اسلامی، یک‌ذرّه نقطه ضعف نشان نداده است."

 

بگذرم، فقط در پایان یک جمله از آقاصانعی یوسف نقل کنم و بروم. او هفدهم شهریور ۸۸ گفته بود: "در روایت آمده است بوی تعفُن دروغ تا آسمان هفتم بالا می‌رود." خود صانعی جلوِ این سخنش شرح داده است دروغی که با آبرو و حقوق مردم بازی کند منظور است. روح آقامنتظری شاداب شد که هم زندان سلطنت و شکنجه‌ی جسمی آن حکومت را چشید و هم حصر و حبس ولایت و شکنجه‌های بیشمار روحی این حکومت به او چسبید!!!

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۹ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : اگر شریعت به ضرب حکومت پیاده شدنی بود در خود قبیله‌ی قریش پیاده می‌شد! تازگی رئیس‌جمهور تاجیکستان -آقای امامعلی رحمان- در سخنرانی عمومی خود گفت: "مسجدسازی دیگر بس است؛ بدون علم و هنر، پیشرفتی در کار نیست. تعداد مساجد ما در آسیای مرکزی خیلی‌زیاد است. مسلمانی ما برای خودمان است و کسی از ما آن را نمی‌خرَد. وقت آن است که با علم و هنر ما تاجیک‌ها پیشرفت کنیم. دولت را علم و هنر پیشرفت می‌دهد، نه خرافات." کاری به حکومت و قدرت او ندارم اما این سخنان آقای امامعلی رحمان یکی از بی‌نظیرترین صحبت معقول معاصر بوده است. کاش ملت ایران چنین دانشی را در افراد حکومت جمهوری اسلامی ایران سراغ داشت. این بافت حکومت اسلامی مدعی اجرای شریعت در ایران هستند؛ اگر شریعت به ضرب حکومت، پیاده‌شدنی بود، در خود قبیله‌ی قریش پیاده می‌شد که هزار تیکه شد و رسول دین اسلام ص حتی آن شهر را ترک گفت و به غار ثور و سپس یثرب پناه جست. شما شریعت را اگر خیلی شیفته‌ی پیاده‌شدنش هستید اول در خود نظام روحانیت! (=پوزش جسمانیت!!!) تست کنید، ببینید شدنی هست و آیا می‌توانید فردی متشرع و بااخلاص بمانید. خود شماها هزار جور هستید با هزارها نقیصه و ناخالصی، آن گاه مردم را به شریعت، فتواها و سفارش‌های بی‌شمار در سخنرانی‌های بی‌شمار فرا می‌خوانید!؟ این حرف نفر اول تاجیکستان واقعاً نیاز امروز و فردا و زبان حال تمام آینده‌ی ایران هم، هست.

 
نگارش چاپ شب دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من بنای بر بررسی افکار آقای شیخ عبدالرحیم سلیمانی اردستانی ندارم اما کمی دستگاه فکری او را می‌گویم. اساساً کسانی که در دانشگاه مفید قم (که بنای بر اراده و ثروت آقای سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی و تدبیر مهندسی میرحسین موسوی پا گرفت) حضور داشته و دارند، معمولاً قدرت به آنان اگر پنجه نیندازد، روی خوش هم نشان نمی‌دهد. حوزه‌ی قم هم پر هستند از عمامه‌به‌سرهای کم‌تحمل و کج‌خُلق که هیچ فکر مخالف و منتقدی را تاب نمی‌آورند و از کوره در می‌روند و به جای نقد نظر، به نفی نفَر و نفی بلَد می‌پردازند. اردستانی هم که "مفید" بود و "ادیان". او از "فرمانروایی مطلق فقه" رویگردان است و به جای آن تز دیگری دارد. مجتهد هم که هست که در حوزه یعنی کسی که از چاه فکر، آزاد است آب تئوری بالا بکشد و و جانش از سوی رقیب‌ها در خطر نیفتد. او به تز الهیات "پانن‌برگ" یعنی «تاریخی‌بودن دین» باور دارد که تز "دفاع از حقیقت تاریخی" نام دارد، اما به قول آقای علیرضا نجفی به «رودلف بولتمان» هم رجوع دارد که فیلسوفی آلمانی است که تزش اسطوره‌زدایی از کتاب‌های مقدس است. اردستانی پیشنهادش این است "لازم نیست دین را دور بیندازید" او بُرسِ دست گرفت تا با «الهیات سیستماتیک» و «نقد تاریخی» گرد و غبار نشسته بر سر و تن دین را پاک کند. او معتقد است دین "با علم و عقل نمی‌جنگد، بلکه به آنها معنا می‌بخشد." به روایتی اردستانی دیدگاه‌اش این است "نسل فردا خریدار تعبُد نیست؛ خریدار معناست. خریدارِ دینی است که وقتی آن را می‌پذیرد، مجبور نباشد عقلش را پشتِ در بگذارد." اردستانی در حال "معماریِ چنین دینی" بوده است. به تعبیر علیرضا نجفی، شیخ اردستانی "دین و مدرنیته را نه به عنوان دو دشمن، بلکه به عنوان دو بال برای پرواز انسان"، در کنار هم می‌بیند. اردستانی گذار از «فقه» به «الهیات سیستماتیک» را دنبال می‌کند که" پیامد‌های آن تا قلب احکام عملی و سبک زندگی دینداران نفوذ می‌کند." بنا بر نقلی "الهیات سیستماتیک در بینش اردستانی "دانشی عقل‌محور، کل‌نگر و معناگرا" است و تیغ تیز نقد او بر پیکره‌ی فقه سنتی -که در طول تاریخ دچار «تورم» شده و با جداشدن از ریشه‌های کلامی و اخلاقی خود، به ماشینی برای تولید فتوا تبدیل گشته است- موجب موجی از کج‌خُلقی متعصّبین شده است. این جمله‌ی جنجالی اوست که خشم در سنت‌گرایان پدید آورد: «در فقه صد‌ها حکم داریم که خلاف عقل و قرآن است». دستگاه فکری اردستانی دستگاه، عقل و عدالت است که فیلتر‌های نهایی نام دارد. مثلاً او می‌پرسد: "چگونه خدایی که انسان را آزاد و مختار آفریده (اصل کلامی) و اصل «لا اکراه فی‌الدین» را در قرآن وضع کرده (اصل وحیانی)، می‌تواند دستور به قتل کسی بدهد که عقیده‌اش تغییر کرده است؟!" روشن سازم من به مناظره‌های اردستانی وارد نمی‌شوم و نیز به حاکمیت ملت قائلم نه هیچ چیزی دیگر که اردستانی آن را الهیات نام نهاد. مردم حاکم بر حاکمان هستند. دموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم، برای مردم.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : دکتر بهشتی سال ۱۳۵۵ درس‌گفتاری داشت که در ص۱۷۸ آن بحث از ولایت مردم یا همان "ولایت اجتماعی" می‌کند. او درین مسئله معتقد بود دایره‌ی نظارت مردم -امر یا نهی- وسعت دارد و موجب برپادارندگی "نظام صحیح" می‌شود. او در ص ۱۶۷ آن، دلیل آورده بود "حکومت بد کم‌کم آدم‌های بافضیلت و خوب را از گردونه خارج می‌سازد." بعد در ص ۱۷۲ از حضرت صادق ع سخنی را نشانی می‌دهد که حکومتی آلوده است که در جامعه‌ی آن "ضعیف نتواند حق خود را از قوی بگیرد." دکتر بهشتی در همان درس‌گفتار -که در ص ۱۸۲ درج شد- این گونه گفت که گرچه "نظام اجتماعی اسلام محیط را برای فضیلت‌ها پاک می‌کند" اما اخطار داد "راه فاسدشدن را به طور صد در صد بر روی فرد نمی‌بندد" این فرمول او نشان می‌دهد مردم باید ناظر کار حکومت و حاکم و شاه و پرزیدنت باشند زیرا حق "ولایت اجتماعی" دارند تا نگذارند راه فساد باز و آسان بماند. کتاب حتی می‌گوید انسانی ارزشمند است که "انسان انتخابگر" باشد که "آوای حق به گوشش برسد". در غیر این صورت او در ص ۱۶۷ کاملاً شفاف حرفش را این گونه زد: "وقتی سرطان فساد در حکومت و پیکر عُمال [=دست‌اندرکاران] و کارکنان افتاد باید منتظر مرگ آن جامعه بود." بنابراین ولایت مردم یا همان به زبان مدرن: "حاکمیت ملت" فوق بر قدرت یا ولایت فرد فقیه است که فقط یک نظریه‌ی مذهبی در بین برخی فقیهان مذهب شیعه است و تا تئوری‌یی رضایت و رأی مردم را پشتوانه نگیرد، هیچ حکومت و مشروعیت سیاسی‌یی منعقد نمی‌شود.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : ششصد و اندی سال پس از تولد عیسی پسر مریم ع در اثر یک بعثت (=برانگیختگی نبوی) دیگر در خاورمیانه -اما این بار در حجاز- دین جدید از سوی محمد بن عبدالله ص به بشر بشارت شد و به نقل و نص، خاتمیت نبوت، مُهر شد تا عقل، رسالت باطنی خود را در دریافت رسالت ظاهری، با شکوفایی و آزادی ایفا کند. مدتی نگذشت که این دین، به چند مذهب و فِرَق، شعبه خورد به زبان محلی "لاش" گرفت: سُنی، شیعی، علوی، جعفری، زیدی، اسماعیلی، فاطمی، واقفی، مهدوی، شیخی، بابی، و حتی فرقه‌ی "بهائی" که جزوِ صدر فهرست این شعبه‌ها هستند. متفرعات مذهب اگر شمارش شود حد حجم کتاب مثنوی مولوی می‌شود. دین اسلام که ندا آمد تُفلحوا و فلاحت، نوید بامدادی دگر بود، عین دست‌انبو جالیزی در دست حکومت‌ها و حاکم‌ها افتاد. و فتح و جهان‌گشایی‌ها، کُشت و کُشتارها، قتل و حبس‌ها و حتی تکفیر و تفسیق‌ها، ورق‌های آن را آلود؛ مصیبت‌بارترین آن، آن بود که به اسم خلافت و دین، مردی دوراندیش، خیرخواه، صلح‌طلب، عاشق اخلاق و آزادگی و آموزگار انسانیت و شرافت یعنی حسین بن علی ع را "قُربةً الی‌الله"! سر بریدند و در حقیقت، دین را پای قدرت حاکم ذبح کردند و "خولی‌"های خالی از اخلاق، اختیاردار دین شدند و برای جایزه‌ی سکه نزد والی، غُرّش و نعره کشیدند که آری اسلام را در خمیازه! فرو بردند. اسلام اَموی‌شده، رفت دست عباسی‌های عیّاش که عیشی جز قدرت مطلقه سیراب‌شان نمی‌ساخت و سرانجام این اسلام در چنگال حاکمان چرخید چرخید و به دست عثمانیان ترکیه افتاد و آنقدر دین را غلتاندند و مردم ستمکش را قتلاندند، تا آمد آمد آمد، رسید دست سفّاک‌های صفویه که شیعه را از سیرت به صورت بند کردند و همدست با برخی از فقهای ظاهرگرا، به اسم مذهب کارگاه خرافه تولید کردند و آنقدر دین را دنیایی نموده و خود را دنبال دنیا قرار دادند، از هوَس قدرت، هوش عقل و حس علم را خموش ساختند و از مذهب قشر آن را کش دادند و مغز آن را پوکاندند و سرانجام به یک محمود افغان مهاجم، همه‌چیز را باختند. البته بودند در طول این ۱۴۰۰ و اندی سال، مانند چهره‌های ممدوح و منوّر مولوی، بوعلی، سعدی، فردوسی، سهروردی، جامی، نظامی گنجوی، سنایی و... که سه لایه‌ی عقلی و عشقی و عرفانی انسان را آکنده از جرعه‌های ناب کردند و نگذاشتند اسلام دستِ حاکمان، یکسره چونان جغدها و جول‌ها دل و مغز بشر را در تسخیر خود برَند. حاکمان، دین را در تیول قدرت سیری‌ناپذیر، از جذبه انداختند ولی این دانشمندان پارسا و فروتن بودند که نگذاشتند انسان از عقل و علم بیرون بیفتد. اینک جمهوری اسلامی ایران که با محوریت روحانیت و فرد فقیه -که مقلدان، او را "ولی" یعنی سرپرستار ملت معرفی می‌کنند- با عمل و نظر خود، دین را به وجهی رسانیده است که شهروند میهن غرق عجب شده است که این چه تفسیری از شریعت و مذهب است که برونداد آن ثروتمندترشدن حکومتگران شد و از دست‌دادنِ دارایی و رأی نافذ و مؤثر و معیشت مردم ایران. حکومتی که مردم را در تنگنا و گرانی‌ها گذارَد و خودشان را در گشایش‌ها، فسادها، امتیازها، زدوبندها، بگیروببندها، ویلانشینی‌ها، تبعیض‌ها، سهامداری‌ها و هلدینگ‌ها، آن حکومت، فقط اسم "مذهب" را روی خود گذاشته است. دین در جوهر خود اخلاقیات باید حمل کند، نه مانند خُلفا و حُکّام، اجبار و اکراه و افساد. به قول آن "قائم‌مقام" که با صداقت و شهامت اخطار داد نکّشید و شب کنار زده شد: این نظام "نه جمهوری است" و "نه اسلامی". اینان به قول شیخ سعدی در "بوستان باب اول در عدل و تدبیر" سرِ شاخ ایستاده و بُن بریدند: "یکی بر سر شاخ، بن می‌بُرید / خداوند بُستان نگه کرد و دید / بگفتا گر این مرد بد می‌کند / نه با من که با نفْس خود می‌کند / نصیحت بجای است اگر بشنوی / ضعیفان میفکَن به کِتف قوی / که فردا به داور برد خسروی / گدایی که پیشت نیرزد جُوی / چو خواهی که فردا به وی مهتری / مکن دشمن خویشتن، کهتری / که چون بگذرد بر تو این سلطنت / بگیرد به قهر آن گدا دامنَت / مکن، پنجه از ناتوانان بدار / که گر بفکنندت شوی شرمسار". آری، به گفته‌ی سعدی روزی دامن سلطنت و ولایت و هر جور حکومت جَور را مردم ستمدیده می‌گیرند و به زیر می‌افکنند. خداوندهای بُستان (=یعنی باغبانان باغ) روزی گریبان بُن‌بُران را می‌گیرند که سرِ شاخه‌ها بزم و بذل و حراج راه انداختند. اگر گندم دین را در آسیاب قدرت آرد و آلوده نمی‌کردند، روزگار کشورهای مسلمان این نبود. حتی یک کشور نمونه و الگو در انسانیت و پیشرفت، وجود ندارد که ندارد. اگر می‌بینیم مالزی و اندونزی آرام‌اند، کمی پیشرفته و مورد تحسین همه، چون‌که ایمان آنان محصول شمشیر، نبرد و نیزه نبود، بلکه داد و ستد، رابطه و مرابطه، عقل و علم، معیشت، مدارا و مروّت بوده است. به نظرم نیاز مُبرم میهن ایران، عقلانیت و معنویت و معیشت مسالمت‌آمیز است و نیک‌شدن در سه ساحت انسانی: گفتار، کردار، پندار.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۶ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : مجله‌ی تجارت شماره‌ی ۶۱۸ چاپ ۲۲ ، ۹ ، ۱۴۰۴ بحث "انگل‌های بودجه" را گشود که منظورش این است خون بودجه‌ی ملت را عده‌ای از نهادها، ساختارها، سازمان‌ها، مؤسسه‌ها، ستادها، بینادها، جاهای خاص و... عین "کنِه" می‌مکند که نه بازدهی و سودی به حال میهن و ملت دارند و نه رشد و توسعه را قبول دارند. حتی پاسخگوی پولی که گرفتند و خرج کرده‌اند، نیستند. این بیماری -که منجر به فساد و دُمل چرکین و معضل پایدار نظام شده است- از دیرباز پدیدار شده است و تا کنون هیچ دولتی قادر نبود این بودجه‌های جاهای مفت‌خور را قطع کند. فساد از پول سرچشمه می‌گیرد و پول از طریق زور و دستور بالاسری‌ها به بدنه‌ی ساختار پاشیده می‌شود و هیچ کس درین مملکت حرفش خریدار ندارد که بتواند مانع این پولخواری شود. اوضاع هرگز بهبود نمی‌یابد مگر این‌که این میهن به حاکمیت ملت، حکومت دموکراتیک نظارت‌پذیر، مدیریت علمی شایستگان و قانون مدون و مدرن و عُرف برسد و از ریاکاران مذهبی که فقط ظاهر دین را بزک‌کرده می‌خواهند، رهایی یابد. طرح عکس گرچه از صنعت ادبی تشبیه زبان پارسی، بهره گرفت، اما واقعاً واقعیت دارد که ارگان‌ها، نهادها، مؤسسه‌های مخصوص قدرت یا دولت یا اشخاص و حوزه‌ی روحانیت، شبیه "کنه‌"ها به جان بودجه افتادند و هر سال آن را می‌خورند، به جیب این و آن، یا هدرداد می‌دهند. من یاد زنده‌یاد استاد محمدرضا حکیمی می‌افتم که کتاب "منهای فقر" را با چه ولعی نوشت ولی به نقد ج.ا ایران رسید، سرانجام از آن قطع امید کرد، بُرید و دردبار به دیار خاک شتافت در کنار باغ رضوان حرم مشهد آرام گرفت.

...

یک خاطره در ۱۵ سال پیش با هیئت بالامله‌ی داراب‌کلا در شهر قم. منبع عکس: کامپیوتر آقای سید جعفر حاتمی. عکس سه تایی: از چپ: من، وحید پسر اِسّامجید، حسینعلی عکس چند تایی: از چپ: من، وحید، حسینعلی، صادق پسر حاجی عباسعلی قلیزاده، حمیدرضا شهابی بالامله.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۵ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : یکی از کتاب‌های قطور و قوی دهه‌ی شصت در ایران، کتاب "جامعه‌ی باز و دشمنان آن" بود که "کارل ریموند پوپر" فیلسوف شهیر انگلستان آن را نگاشت و دکتر عزت‌الله فولادوند آن را به پارسی شیرین برگرداند. آقای "مهدی بازرگان" اندیشمند توانمند و سیاستمدار متفکری بود که در برابر سلطنت شاه، نهضت آزادی را راه انداخت، نهضتی که برای آزادی، برای حکومت دموکراتیک، برای مدیریت علمی کشور، برای ساختن ایران بر پایه‌ی رابطه با جهان، برای پرهیز از ستیزه و جنگ، برای مخالفت با صدور انقلاب و در یک کلمه برای قدرت بر پایه‌ی حاکمیت ملت شکل گرفته بود و هر گونه "ولایت" از سوی هر شخص را تزی نادرست و سلطه بر مردم و نوعی عوام‌پنداشتن سایران معرفی می‌نمود. در واقع بازرگان مدافع و پایه‌گذار فکری "جامعه‌ی باز" در ایران بود که توسط حاکمیت کنار گذاشته شد زیرا تفکرات وی را تاب نیاوُرد و او را با انگ غرب‌گرا و لیبرال از قدرت حذف کرد. چراکه جمهوری اسلامی دنبال "جامعه‌ی باز" نبود که پوپر آن را تبیین کرده بود. جامعه‌ی بسته نوعی از حکومتداری است که یا یک فرد مانند یک محمدعلی‌شاه در تز فرّه ایزدی، یا یک فیلسوف‌شاه در تئوری افلاطون، یا یک ولی‌فقیه در نظریه‌ی آقاخمینی، یا یک صدر هیأت‌رئیسه در اتحاد جماهیر شوروی و یا یک سلطان در عمان و اردن ‌و عربستان، تا عمر در تن دارند، بر سر حکومت می‌مانند و فرمان می‌رانند. بنابرین؛ نهضتی که آقاخمینی آن را رهبری می‌کرد از پیش مشخص کرده بود که منجر به ولایت یک فرد فقیه بر ملت می‌شود و اما نهضتی که آقای بازرگان آن را تأسیس و مدیریت می‌کرد، حزبی بود در کنار سایر احزاب که با انتخابات مردم و رقابت آزاد و دموکرات، حکومت و قدرت گردش می‌کرد و هیچ کس حق برتر و امتیاز پیشینی یا مذهبی صنفی نداشت. نتیجه‌این‌که، نهضت آزادی بازرگان مساوی می‌شد با حاکمیت مشروطه‌ی مردم بر مردم ایران، و اما نهضت آقاخمینی مساوی می‌شد با حاکمیت بلامنازغ و مطلقه‌ی یک فرد فقیه بر مردم ایران و حتی به نظر برخی‌ها می‌شد: "ولی امر مسلمین جهان" و سرپرست اسلام و پدر مسلمانان! آری؛ به دنبال روانشاد بازرگان، دو شخص ذی‌نفوذ در ایران -با قدرت کاریزماتیکی فوق‌العاده رَشک‌برانگیز خود-  بنیاد تفکر "جامعه‌ی بسته" در جمهوری "اسلامی-مصباحی" را بشدت لرزان و لغزان کردند و همچنان مبغوض قدرت مانده‌اند که این دو فرد ازقضا بیشترین دغدغه‌ی‌شان "آزادی" و "دموکراسی" بود. کیا بودند این دو تن؟! اینان دو اندیشمند متنفذ و منتقد در فضای ایران: یکی آقای "دکتر عبدالکریم سروش" که امروز ۲۵ آذر ۱۴۰۴ هشتادساله شد و چندشب پیش گفت: "همیشه از زور بدم می‌آمد. چه در خانواده کسی به من زور بگوید، چه زور معرفتی و چه زور سیاسی. زورناپذیری در عرصه‌ی سیاست مرا به سوی آزادی برد." و یکی هم آقای "سیدمحمد خاتمی" که او هم اخیراً هشتاد ساله شد و در همین سالگرد دوم خرداد امسال گفت: "اگر دین هم در مقابل آزادی قرار بگیرد، شکست می‌خورَد." آری؛ هیچ چیزی نمی‌تواند بر آزادی، ظفر یابد حتی اگر ۷۰ سال به روش خونین و خودکامگی استالین در شوروی حکومت کرد. اینک کسانی که سیاستمداران حکومت را با عنوان‌های ولی، امام، زعیم، ولی امر، نائب‌الامام، متولی، سرپرست، قیم، پدر، حاکم دینی و الفاظ عاطفی یا مذهبی دیگر می‌خوانند، محل چالش و رد و نقد است.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۴ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : کتاب "اندرز به فقیه" اثر تازه‌ی آقای سیدمصطفی محقق‌داماد است. این روحانی به حکومت جمهوری اسلامی ایران چنین توصیه‌ای کرده است:

 

 "من نظرم این است که اگر حاکمیت به اشتباهات خودش اعتراف کند و اشتباهات گذشته‌اش را قبول کند و از این اشتباهات اول در درگاه خدا و سپس در پیشگاه مردم رسماً استغفار کند و طلب مغفرت کند، به نظر من در این شرایط عصبانیت مردم فروکش می‌کند، رضایت خاطر مردم حاصل می‌شود. این است که یکی از سنت‌های ما... "

 

محقق‌داماد معتقد است هیچ ضرورتی ندارد برای تحقق مواردی همچون عدالت و انصاف و ...، "حکومت اسلامی شکل بگیرد؛ او "صرفاً حکومت انسان‌های خیرخواه و خوب" را برای تحقق عدالت و انصاف کافی می‌داند. عین عبارتش: "دقیقاً این نظر من است و برای اجرای عدالت ضرورتی ندارد که حکومت اسلامی شکل گیرد." البته روشن سازم حکومت به قول آقای محقق‌داماد "توبه" هم بکند، ملت اما طالب "حاکمیت ملت" و "دموکراسی" و آزادی و آشتی با جهان و کشورداری عقلانی است که وقتی هر چهارسال چهارسال رأی داد، نفوذ رأی اکثریت و آثار انتخابات و تغییرات را واقعاً حس کند و ببیند کشور وارد روند رشد و توسعه شده است، نه عقب‌ماندگی و میلیاردساعت سخنرانی و روایت‌خوانی و روضه‌خوانی و رجزخوانی توخالی با قدرت‌ها و ارتش‌های مجهز جهانی. کشور، مدیریت علمی می‌خواهد و توان پول ملی، نه هر هفته هزاران سخنرانی فاقد پشتوانه‌ی علمی و تجربی و متشتبث به ریاکاری مذهبی.

 

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۲ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : از آقای سعید حجاریان اخیراً چند سؤال پرسیدند، دو تاش را مطرح می‌کنم. از جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران پرسیدند، این جواب را داد:

 

- حجاریان: "واقعیت این است ‌که اگر محتوایی را که درباره‌ی جنگ تولید شد، بررسی کنیم متوجه می‌شویم برخی می‌گفتند جنگ اسرائیل علیه‌ی ایران، جنگ میهنی نبوده بلکه جنگ میان دو فرد عظمت‌طلب بوده است که یکی از آن‌ها در دیوان لاهه جنایتکار جنگی شناخته شده و می‌خواهد هیتلروار «فضای حیاتی» اسرائیل را به‌رغم پرونده‌های شخصی متعددش گسترش دهد، و دیگری ذیل عناوینی مانند «محور مقاومت» و «بمب اتم» خواستار برقراری نظم منطقه‌ای جدید بوده و ایدئولوژی آن دو، موجب تصادم شده است. ذیل این صورت‌بندی گفته می‌شود این جنگ، جنگ ملت‌ها نبوده بلکه جنگ ایدئولوژی‌ها بوده است با این نشانه که در زمان جنگ، ایرانی‌ها به شمال کشور رفته و اسرائیلی‌ها به قبرس و یونان، و در هر دو مورد خدمات حمل‌ونقل و اسکان گران شده و کسی پای کار نمانده است.

 

نظر من: در همین صحن و در یک جمع چندماه پیش از "جنگ" گفته بودم، سیاست، گاه به "لج"، همپیوند می‌شود چنانچه به مذهب یا هر چیز دیگر متحدش می‌سازند. و گفتم لج ترامپی موجب حمله به جمهوری اسلامی ایران خواهدشد و سیاست به لج به لج می‌رسد و به زبان محلی: رِد بِ رِد.

 

ازو پرسیدند چرا واژه‌های بی‌وطن‌ها را برای "سازمان مجاهدین خلق" و وطن‌فروش‌ها را برای "سلطنت‌طلبان" مطرح کرده‌اید؟ جوابش این بود:

 

- حجاریان: "سازمان مجاهدین خلق، از زمانی‌که به عراق رفت و خود را به صدام فروخت، وطن‌اش را از ایران به شهری به‌نام اشرف منتقل کرد و عملاً بخشی از ارتش پیاده‌ی عراق شد. یعنی آن‌ها به‌کلی بی‌وطن شدند. به‌خاطر بیاوریم درگذشته آن‌ها عکس دکتر مصدق را بالای سر خود نصب و پلاکارد وی را حمل می‌کردند؛ و این انذاری است برای این‌که بدانیم «تمثال‌گرایی» چقدر خطرناک و رهزن است. یعنی، مجاهدین خلق در حالی‌ با دکتر مصدق، یعنی فردی که در برابر بیگانه مقاومت کرده بود، عکس یادگاری می‌گرفتند که بویی از ملی‌گرایی نبرده بودند. در حالی‌که مصدق می‌توانست با هبه‌کردن بخشی از نفت کشور و نه حتی خاک، هم‌پیمان و هم‌جهت با نیروهای بیگانه شود و دولت‌ و آینده‌ی آرام خود را حفظ و تضمین کند اما چنین نکرد. در مقابل، مجاهدین خلق، در دو عملیات منتهی به "فروغ جاویدان"، یعنی آفتاب و "چلچراغ"، ایرانیان زیادی را اسیر کردند و آن‌ها را دست‌بسته تحویل عراقی‌ها دادند؛ مضمون و طرح توجیهی عملیات موسوم فروغ جاویدان هم به‌جای خود که می‌خواستند وطن را تسخیر کنند. باری،‌ هر چه از زمان‌ خروج این تشکیلات از کشور می‌گذشت، بُعد ملی‌بودن آن‌ها کم و کمتر می‌شد تا حدی‌ که برخی اعضای حقوقی و حقیقی «شورای ملی مقاومت» مانند بنی‌صدر و متین‌دفتری و حتی قاسملو به‌دلیل رفتارهای ضدملی به‌تدریج راه‌شان را جدا کردند و نهایتاً یک عضو باقی ماند و آن سازمان مجاهدین خلق بود. همین الگوی بی‌وطنی و ضدیت با ایران پیوسته تکرار شد با این تفاوت که فاصله‌ی آلبانی [مقر فعلی سازمان] دورتر از عراق بود. اما هر چه هست، هسته‌ی اصلی این تفکر با ملی‌گرایی سازگار نیست زیرا با هر جرقه‌ای سریعاً به‌دنبال کارهایی از جنس جاسوسی، تخلیه‌ی تلفنی، جنگ روانی و… ‌می‌روند و تولیدات‌شان را به هر فرد یا نهادی که بهای بیشتر پرداخت کند، عرضه می‌کنند."

 

نظر من: اخیراً آقای "محمدجواد غلامرضا کاشی" در متنی با عنوان مطالبات، آرمان، آرزو، تحلیل جامعه‌شناختی دقیقی از سیاست در نظام ایران گفت. او همه را در جمهوری اسلامی ایران دچار این عیب بزرگ دانست که "دستگاه سرکوب خود را به نیروی عاطفی آرمان‌ها تجهیز کردند تا از دل و جان، سرکوب کند. از نیروی عاطفی آرمان‌ها استفاده کردند تا ماجراجویی‌های سیاسی خود را پیش ببرند." آقای غلامرضاکاشی حرف سنگینی زد. آری؛ به نظر من نظام و منتقدان و مخالفان را باید بر پایه‌ی تحلیل علت‌ها و معلول‌ها مطالعه کرد. مثلاً حتی آن سازمان نیز، آیه‌ی قرآنی نساء ۹۵ "فضَّلَ اللهُ المُجاهدینَ علَی القاعدینَ اجراً عظیماً" را آرم و آرمان خود کرده بود که بگوید بر معذورین و قاعدین (=نشستگان - غیرمبارزان) فضیلت و برتری و "اجر عظیم" دارند و این تشبُث ناشی از تب داغ مبارزه با سلطنت و شاه و سپس ادامه‌ی رقابت‌ها برای تصاحب قدرت‌ها و یا مقابله‌ها با ایدئولوژی‌ها بود. هر چه بود، اسم آن ستیزه‌جویی‌های چندجانبه، جنگ ایدئولوژی‌ها بود. اما حالا جمهوری اسلامی ایران با یک ملت آرام دارای خواسته و مطالبه و دگرگونی فراوان روبروست.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۱ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : امروز در سایت "عصر ایران" خواندم که آقاخامنه‌ای دیروز پیش مداح‌ها صحبت کرد که گفت «خط و خطر و هدف دشمن، محو مفاهیم انقلاب و فراموش‌شدن یاد امام خمینی است و آمریکا در مرکز این جبهه‌ی وسیع و فعال قرار دارد." البته در صحبت خود "مداحی" را بر منبر تمیز داد و آن را "پدیده حیرت‌انگیزی" دانست و گفت "تأثیر مداحی بیشتر از منبر و سخنرانی است." من البته برین نظرم ۱. هیچ‌وقت یک ملت و میهن و حکومت را نباید تابع یک شخص کرد که دیگر در قید حیات نیست تا وضعیت زمان و مصلحت‌ها را ببیند و رأی و نظر خود را مطابق زمان تغییر دهد، زیرا سیاست امر ثابتی نیست. خود امام خمینی وقتی زنده بود بارها نظرات خود را به خاطر دگرگونی مصلحت، اصلاح کرد. مثلاً اول گفت "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان" اما کمی بعد قطعنامه ۵۹۸ آتش‌بس با صدام حسین را رسماً پذیرفت و جنگ به صلح موقت رسید. ۲. این‌که، اگر منظور از "یاد امام خمینی" به معنای افکار و قول‌ها و وعده‌ها باشد، حکومت باید شجاعت داشته باشد بگوید این خود نظام بود که امام خمینی را از یاد برد و وعده‌هایش به مردم را کنار گذاشت و کشور را به سمت افکار خاص و افراد خاص امثال آقای محمدتقی مصباح برد که امام خمینی بارها چنین تفکر عقب‌افتاده‌ای را مورد حمله و نقد قرار داده بود و تلاش می‌کرد حداقل هر دو جناح در کشور میدان داشته باشند و رقابت کنند که پس از او، یک جناح به‌طور کامل از دایره‌ی قدرت بیرون انداخته شد چون‌که حاضر نشده بود تن به تفکر استبدادی و تفسیر خشک مذهبی بدهد و بنا را بر دموکراسی و جامعه‌ی مدنی و آزادی و حاکمیت ملت گذاشته بود. خلاصه این‌که سیاست تابع افراد نیست مخصوصاً افرادی که از دنیا رفتند. سیاست واقع‌گرانه یعنی تشخیص منافع ملت و میهن بر اساس مسائل دگرگون روزگار و بر بیشت حق حاکمیت ملت ، نه حکومت و هژمونی یک فرد الی‌الابد. از مهد و مَدرَس تا لحد و مَقبرَت!

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۹ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : طبق یک آماری که از محیط کشور آمریکا گرفته شده "تقریباً ۳ نفر از هر ۱۰ نفر" گفتند "هیچ وابستگی مذهبی ندارند" که در مقیاس واقعی "حدود ۷۶ میلیون بزرگسال آمریکا" را شامل شد. به نظر من اگر همین آزادی آمارگیری، در ایران نیز وجود داشته باشد، نتایج آن به نظر می‌رسد حیرت‌انگیز و هول‌آور باشد. مطالعات نشان می‌دهد مذهب‌گریزی در دوران حکومت کلیسا در اروپا در قرون وسطیٰ بیشترین نرخ را داشت. زیرا به قول استاد مرتضی مطهری هر گاه متولیان مذهب "پوست پلنگ بر تن کنند"، مادیگری رشد می‌کند و مذهب‌گریزی رونق می‌گیرد.

...

 

دو تابلو نقاشی زیبا از هنرمند محل‌مان زهراسادات‌ حاتمی فرزند آق سید جعفر حاتمی و خانم‌امینه آفاقی فامیل محترم‌مان که تقدیم مدرسه فکرت می‌شود. یکی در قدرت خیال است و ارج کُلبه است و غروب آفتاب ناخسته و دیگری کالسکه‌ی اسب میدان نقش جهان اصفهان (=امام) است که هر یک از ما از آن عالی‌قاپو و میدان وسیع آن خاطره‌ی دیدن داریم و هنر سازه‌های پیچیده و صد البته بهره‌گیری یک سلسله‌ی رِند و تِند از از مذهب شیعه و رواج بی‌شمار خرافه و هزار رنگ سلیقه. از نقاش ارجمند بسیار ممنونم. و به چنین فکری در بارورکردن استعداد هنری فرزند، توسط این مادر محترم و پدر ارجمند، درود بی‌عدد می‌فرستم. ۱۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ دامنه ابراهیم طالبی دارابی مدیر مدرسه فکرت.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : اگر مذهب شیعه را بر فرض یک درخت حساب کنیم، روحانیت را باید آبیار آن محسوب کرد. اما روحانیت آیا برای این درخت، آبیار است؟ به گذشته‌ها نمی‌خواهم بروم، در همین نظام -که روحانیت در رأس آن قرار گرفت- می‌شود حرفم را تست کرد. روحانیت با اخلاقیاتی که در اثر تصاحب قدرت درین حکومت پیدا کرد و نیز دنیازدگی‌شان از همه‌ی مردم پیشی گرفته است، به جای آبیاربودن این درخت، تیشه‌ی کال شد بر ریشه‌ی کهن آن. آنان خودشان درختچه‌هایی شدند که آبِ مذهب را می‌خورند و خود را سیراب و در عوض مذهب را تشنه‌کام می‌گذارند. البته ریشه‌ی مذهب نیز اگر مورد انتخاب واقع شود و در دل افراد جوانه بزند یا نه، باید میدان ملت را کاوید و دل و درون را. روحانیت کشور را محل روضه و عزا و گریه کرد و از مذهب فقط ظاهر آن را گرفت.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من این کتاب "نبرد قدرت در ایران" نوشته‌ی محمد سمیعی را خواندم و به صورت برداشت آزاد خودم تحلیل ارائه می‌کنم. او با یک سؤال اصلی به "نبرد قدرت" پرداخت و آن این‌که "چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟" کتاب، ضعف اصلی محمدرضاشاه را در پنج چیز خلاصه کرد:

 

۱. شاه به ارتش تکیه داشت. ر.ک : ص ۲۷

۲. شاه در خواب عمیق فرو رفته بود. ر.ک : ص ۳۲

۳. شاه به تک‌حزبی و قدرت مطلقه رسید. ر.ک : ص۳۰

۴. شاه فساد در حکومت را سرسری گرفت. ر.ک : ص۴۷

۵. شاه به جنگ مارکسیسم و مذهبیون مشغول شد. ر.ک : ص ۲۹

 

از نظر این کتاب، "آخوند خراسانی" سیاسیات و عُرفیات را بر عهده‌ی عقلای جامعه می‌دانست (ر.ک : ص ۲۶۸) اما با درگذشت آقا بروجردی، امام خمینی توسط پیروان حوزوی خود، میدان را در دست گرفت و سعی کرد با پرهیز از برخی مواضع نسبت برخی اشخاص و جریانات، تفرقه را به موقتا" به اتحاد نسبت به شاه تبدیل کند و همزمان کوشید، یک تئوری فوری حکومتی فقهی جایگزین سلطنت را، با عنوان "ولایت فقیه"، ارائه دهد. (ر.ک : ص ۶۱۷) بدین ترتیب، روحانیت، پشت سر این تز رفت و با آدرس‌هایی از اسلام و نوید آزادی و اصالت داشتن اصل آرای مردمی، مردم ایران را به خود امیدوار ساخت و نَبرد را بُرد. اعتماد مردم به آنان، فرصت حساب آمد و درنتیجه به امتیاز بزرگ!! تبدیل شد.

 

کتاب بر اساس نظریه‌ی "دالّ میان‌تُهی" آقای ارنستو لاکلائو تئوریسین سیاسی مارکسیست و فیلسوف آرژانتینی نوشته شد. "دالّ میان‌تُهی" را اگر خلاصه توضیح دهم یعنی مطالبات مردم به سمت اعتراض و جنبش می‌رود، اما برآوُرده نمی‌شود، یعنی یا سرکوب می‌گردد و یا نادیده گرفته می‌شود؛ در نتیجه یک "دالّ میان‌تُهی" پدید می‌آید و باعث سرخوردگی معترضین می‌شود. اما امام خمینی در زمان انقلاب ازین خلأ بهره جست و تقریباً همه را متحد ساخت که البته پس از پیروزی، مجدداً به تفرق و جدا جدا کردن پیش رفت. به لحاظ علمی "دالّ میان‌تُهی" زنجیره‌ی مطالبات برآورده‌نشده (ر.ک : ص ۲۰۱) است. مثلاً در همین نظام جمهوری اسلامی ایران چندین بار اعتراضات مردم به مرحله‌ی تشدید رسید، اما دچار "دالّ میان‌تُهی" شد، زیرا اشخاص مشهور سیاست اعتراضات را دیدند اما به آن نپیوستند که بتوانند آن را هدایت و ثمره‌بخش کنند. جز آقای مصطفی ملکیان فیلسوف معنویت ایران که رسماً در خیابان در سال ۸۸ وارد راهپیمایی اعتراضی و اصلاحی شد؛ اما آن جنبش به فرمانِ هم حکومت وقت، هم حاکمیت و هم روحانیت، سرکوب شد. این کتاب که در بخش تئوری‌ها و توسعه، توصیه به همزیستی مسالمت‌آمیز میان حکومت‌ها و نخبگان می‌کند، درین زمان من نظرم این است میان روحانیتِ صاحب قدرت (بخوانید قدرت‌پرست) و نخبگان علم و معنویت، همزیستی مسالمت‌آمیز شدیداً از بین رفت و جامعه دستخوش "دالّ میان‌تُهی" شد و معلوم نیست چه اتفاقی رقم می‌خورَد و چه کسی یا چه عاملی، این حُفره‌ی خطرناک را به نفع ملت پر می‌کند، زیرا این حکومت با این دست‌فرمان، هرگز تن به حرف مردم نمی‌دهد. به تعبیر من اینک نبرد قدرت ادامه می‌یابد و این روحانیت است که مانند شاه "فرار" می‌کند.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۶ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : یک شاهزاده‌ی دیپلمات دولت عربستان -ترکی الفیصل- در کنفرانس "خاورمیانه و آفریقا" در ابوظبی حرف‌های قابل تأمل! زد که لُبّ حرفش این است اسرائیل با درهم کوبیدن همه‌ی طرف‌های جنگ، قدرتمندتر شده است، برخلاف روایت رسمی نظام ایران که قائل است اسرائیل "له" شد و "به زمین چسبید"، اما استدلال فیصل یک روایت رئالیستی از وضعیت اسرائیل پس از جنگش با چند محور است. او گفت: "کاهش قدرت و نفوذِ" جنبش حزب‌الله لبنان پس از جنگ با اسرائیل و "همچنین سقوط دولت سوریه در سال گذشته، توان ایران را برای تأثیرگذاری بر تحولات منطقه محدود کرده" و در ادامه گفته: "به نظر من بدون تردید این اسرائیل است که دردسرساز است و آمریکا باید آن را مهار کند." او حملات مستمر اسرائیل به لبنان، غزه و سوریه را شاهدی بر این مسئله دانست و گفت اسرائیل «احساس قدرت» می‌کند. جالب این است در حالیکه نظام ایران حضور آمریکا در خاورمیانه را دخالت می‌داند، او آمدن آمریکا به خاورمیانه را "کمک" معنی می‌کند؛ تفاوت غلیظ میان تفکر عربستان با جمهوری اسلامی ایران. عین جمله‌ی این دیپلمات عربستان: "پس از حمله‌ی صدام به کویت، نیروهای آمریکایی به کمک منطقه آمدند.» بنابراین از نظر من اگر نظام به مردم خود در مورد توان جنگی اسرائیل اطلاعات نادرست بدهد، خلاف اخلاق و حتی نافی امنیت ملی است. از طرفی دولت‌های خاورمیانه همچنان اسرائیل را دست برتر و ویرانگر خاورمیانه ارزیابی می‌کنند. این را باید در نظر داشت تبلیغات و خرج گزاف هرگز جای واقعیات نمی‌نشیند. آری، اسراییل، نه "له" شد، نه قدرت تهدیدش از بین رفت. آمریکای حاضر در خاورمیانه هم بر همه جای آن تسلط مطلق دارد، حتی در سند امنیت ملی آمریکا که پریروز منتشر شده، اعلام نموده تنگه‌ی هرمز خط قرمز امنیت راه انرژی برای آمریکاست.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۵ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من ۷ آبان امسال محل آمده بودم، رفته بودم روزی از نزدیک منطقه‌ی وسیع "آغوزی" کنارتر و بالاترِ "اِفرایی" روبروی چلکاچین جنگل روستامان داراب‌کلا را بازدید کرده بودم که در عکس قابل مشاهده است. همان‌جا سؤالی ذهنم را درگیر کرد چه کسی این فکر مدرن و مسئولیت‌شناسانه را در سر داشت که این‌همه درخت گردو بر بستر جنگل زیبا کاشت. افتادم به پرس‌وجو و ولع کسب اطلاعات تا این‌که یکی از اهل دل به من گفت اوسا یک نفر است خبر دارد این فرد کیست. ۹ آذر که مجدد محل بودم، رفتم با او دیدار کردم. چند حرف مهم زد:

 

- گفت بنیانگذار این ایده آقای مهندس سرایلو بود.

- گفت اهل گنبدکاووس و مدیرعامل شرکت نکاچوب بود.

- گفت پسرش در جنگ تحمیلی صدام اسیر شده بود.

- گفت روابط حسنه‌ای با کارگران داشت.

- گفت دلسوز مردم و درستکار بود.

- گفت مهندس آقای کوچکی از رشت هم درین طرح دخیل بود.

- گفت علاوه بر فکر کاشت گردو در منطقه‌ای وسیع، تز دیگرش این بود زمان جاده‌سازی جنگل برای استحصال، همیشه تأکید داشت جاده‌ها طوری نقشه‌برداری شوند که از کنار روستاها گذر کند تا موجب رشد و آبادانی آن جاها گردد.

 

یاد و نام مهندس سرایلو برای این طرح مفید، گرامی و روحش در خاک آرام باد. خواستم از فرد نیکی، در کار نیکی، به نیکی یاد کنم که گاه یک فکر سازنده چه آثاری با خود برجای می‌گذارد که مردم دسه دسه تا باد سر کرد پای آغوزدار پر می‌کشند و از کف جنگل گردو جمع می‌کنند حالا گاه ۴۰ کال، گاه حتی ۴۰۰ تا کال. ازین مرد محترم و باشخصیت روستای گرانسنگ اوسا که مرا درین گزارش یاری داد، بسی ممنونم. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

لازم به توضیح است منبع من ازین گزارش جناب آقای شعبان بابویه است که خود سال‌ها مسئول سوخت در شرکت نکاچوب بود و از نزدیک مطلع بود. مجدداً از ایشان که مرا درین گزارش اطلاعات اولیه و موثق دادند، تشکر و قدردانی می‌کنم. با احترام به ایشان.

طراحی قالب : نقل بلاگ