۲۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسائل روز» ثبت شده است

سیم وایِر !!! نگاهم به جنگ سه حکومت با هم. نگارش دامنه ۴ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : رفتم لای حافظ ببینم چه آمد گفت؟! گفت:"ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟! / مست از خانه برون تاخته‌ای، یعنی چه؟! / شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای! / قدر این مرتبه نشناخته‌ای، یعنی چه؟!" محل ما روستاست؛ اسمش داراب کُلا. لفظ وایر خودش در انگلیسی، اسم سیم برق‌رسان است، اما محل به وایر شمع و دلکو و کوئیل موتور خودرو می‌گویند: سیم وایِر یعنی سیم سیم. حالا همین سیم وایر -که از کوئیل و دلکو می‌رود بر سرِ شمع در بدنه‌ی سیلندر، تا جرقه بزند، پستون را مانند جت حرکت بالا و پایین دهد- اگر فقط کمی، فقط کمی ایراد داشته باشد، ماشین به تِرت و پِرت می‌افتد و اصلاً روشن نمی‌شود که بشود با آن تا انجیل نِسوم! رفت چه رسد به چمازتپه! حالا الآن چندین بار و چندین روز است حکومت در نظام ج . ا . ایران، چنان هراسی از بنیان خود دارد تا تق به توق می‌خورد، اینترنت را -که مالک و مبتکر آن در جهان آن را به بشریت هدیه و وقف کرد- به زور و جباریت، بر روی ملت می‌بندد. سراسر مملکت، کل ملت را به خاطر بقای قدرت خود گویی به فلک و کتک بست. شبیه کره شمالی شده‌ایم این چند روزی!!! به یک تشبیه. قصه اما چیست؟ سه تا حکومت با هم سر جنگ دارند. همین الآن هم دارم می‌نویسم، هر آن، امکان آن بسیار بالاست. ملت ایران و آمریکا با هم جنگ ندارند. حتی بسیاری از دانشمندان علوم، دانشجویان دانش و فنون، متخصصان مختلف ایران این مرز و بوم در آمریکا مشغول درس، کار، درآمد و زندگی‌اند. این سو سه حکومت با هم نمی‌سازند: اسرائیل ایران آمریکا. آن دو تا حتی شریر بی‌نظیر اما به ج . ا . ایران چه مربوط که می‌خواهد به میزان هلاکت معیشت ملت و خطرات مام میهن، اسرائیل را محو کند و حتی آمریکا را در خود ایالات متحده آمریکا غرق کند! خنده‌دارترین کار ازین بالاتر؟! خاب ۴۷ سال شعارش را داد این نظام، ولی دید نمی‌تواند. اگر می‌تواند خاب بُکند، اسرائیل را محو کند از زمین! بیچاره فلسطین هم درین محوشدن! بلعیده می‌شود و جنوب لبنان با محو اسرائیل لابد سُر می‌خورَد سمت جنوب و وصل می‌شود به سینای مصر!! آمریکا را هم می‌خواهد غرق کند و کانادا را لابد بُکند هم‌مرز مکزیک!!! واقعاً چقدر از سیاست رئالیته پرت است حکومت. کجاست سه عنصر بشری به تعبیرم: داد - دانش - درایت (= یعنی به ترتیب عدل - علم - عقل) کجاست واقعاً؟! بگذرم. حکومت حرف ملت را نشنوَد همین می‌شود که شد. قدر منتقدان خود را نمی‌دانست این حکومت -که ۳۷ سال است دارند به قدرت، محترمانه و اخلاق‌مدارانه انتقاد می‌کنند و پیشنهاد پیشرفت و رهایی از بن‌بست می‌دهند- اما حاکمیتِ یکدست، گوش نمی‌کند که نمی‌کند. من در ۱۷ دی گفتم که اینترنت را خواهد بست حکومت، و دیدم شبش بست. ۱۹ دی خواستم تحلیل بنویسم دیدم، نه فقط نت نیست، حتی خون ریخته شد. این بود به صورت خطی متنی در دفتر یادداشت تقویم ۱۴۰۴ خودم، نوشتم که اینک کمی نت باز شد، منتشر می‌کنم. حرف و تحلیل و گزارش، زیاد دارم. بماند واتس‌آپ اگر وصل شد. این متن را هم آفلاین در پیشخوان واتس‌آپم تایپ کردم، و اینک در ایتای مدرسه فکرت بار می‌گذارم. سخن را آفرینش به همگان داد، نه فقط به حاکمان و یا سلطنت‌کنندگان. پس سخن از تولیدات آفرینش و آفریدگار است، آن را به هم پیام کنیم و دریغ نکنیم. درود بر ذهن‌های سالم و دهن‌های صالح. سیم وایِر!!! را قطع کنی حکومت، خودت هم قطع می‌شوی، یقین کن. ملت را نمی‌شود در بی‌خبری گذاشت و گفت فقط سخنرانی‌های ما را گوش کن و گزارش‌های سیستم را به خاطرت بسپُر. نه نمی‌شه. به قول بهنام بانی در آن آهنگش: "نه نمی‌شه"!

جمعه ۱۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : داستان معروف فیل و گنجشک : "فیل برای خاراندن بدنش به درخت تنه می‌زد و در اثر این تنه‌زدن خانه‌ی گنجشک که بالای درخت بود در حال خراب‌شدن بود اما چون توان زورآزمایی با فیل را نداشت به نزد پشه رفت و گفت درست است زمانی با تو جنگ داشتم اما الان به تو احتیاج دارم، بیا و فیل را نیش بزن و پشه هم چشم فیل را نیش زد. به‌تدریج چشم فیل خارش گرفت. سپس گنجشگ به مگس گفت روی زخم چشم فیل بنشیند و این زخم عفونی شد و چشم فیل کور شد. سپس به قورباغه گفت در قسمت گود برکه غورغور کند تا هنگامی که فیل می‌خواهد آب بخورد به آن قسمت برود و در گودی بیفتد و از بین برود. به این ترتیب یک گنجشک با سیاست توانست فیل را شکست دهد. البته اینها ضرب‌المثل است اما باید در عرصه‌ی دیپلماسی "مغز ما" به اندازه‌ی یک گنجشک!!! کار کند." دامنه: بگذرم! یک حاشیه بنویسم:

دامنه

 

بستن اینترنت

به روی ملت

تیتر اعتراضی روزنامه‌ی

"پیام ما" نکیسا خدیشی

 

 

حاشیه و نکته‌ی دامنه. جمعه  ۱۹ دی ۱۴۰۴ : بستن اینترنت توسط دو مسعود، یکی مسعود رجوی سازمان و دیگری مسعود پزشکان رئیس دفتر حاکمیت نظام!!! اما بعد؛ حتی پیامک گوشی و پیام‌رساندن شخصی و گروهی در پیام‌رسان‌های حکومتی "بله" و "ایتا" را هم حاکمیت بست؛ در واقع کل ملت را به فلَک و کُتک بست! واقعاً اسوه هست این حاکمیت با این شکل و شگرد. این نوع حکمرانی را صادر هم باید کرد! این پلتفرم‌ها را حکومت ساخت که جایگزین مثلاً پلتفرم‌های فیلترشده شود، اما عملاً دیدیم  عین کره شمالی شد کشور این چندین روزی؛ یعنی مسدودسازی مطلق کل ملت و میهن به روی جهان و جهان به روی ایران. روزگاری مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، سالیان سال در پادگان اشرف در استان دیاله‌ی عراق حکومت تشکیل داده بود. او نیز، گوشی‌های تلفن همراه را بر تمامی اعضا سازمان مجاهدین خلق ممنوع و حرام کرده بود تا هرگز به جهان بیرون! دسترسی نداشته باشند، فقط به پیشوای سازمان گوش بسپُرند. بگذرم. به قول  غلامحسین کرباسچی در روزنامه "هم‌میهن" خطاب به حاکمیت و آقای مسعود پزشکیان: "آقای رئیس‌جمهور از این مردمی که این قدر از در صحنه بودنشان تعریف کردید اگر نظرخواهی کنید، اغلب آن‌ها می‌دانند که مشکل اقتصادی کشور در سیاست خارجی آن است. پس باید برای سیاست خارجی قدم بردارید... زمانی به آقای پزشکیان پیغام دادم که برو و بشین و قانع کن شرایط کشور چگونه است و چه بحران‌هایی ممکن است رخ دهد، این مسئله روابط خارجی باید حل شود. آقای هاشمی رفسنجانی رفت و روبه‌روی امام نشست و با وجود آن کاریزما و اطاعتی که همه نسبت به امام داشتند، ایشان را قانع کرد که قطعنامه پذیرفته شود. برای اینکه آقای هاشمی رفسنجانی در اوهام زندگی نمی‎کرد حتی وقتی می‎خواست با دشمنان و مخالفانش برخورد کند نیز چنین رویکردی داشت." آری به نظر من (دامنه) آئین کشورداری این نیست. میهن به  عدل، علم، عقل (= داد - دانش - درایت) اداره می‌شود، نه با این شیوه و شگرد. بازخوردها در بخش کامنت‌ها:

صداهایی که شنیده نشد! متن نقلی از : علی صالح آبادی مدیر مسئول روزنامه ستاره صبح : علوم انسانی قواعدی دارد که اهل فن، آن را می فهمند، می دانند و از آن بهره می برند. دانشمندان و کنشگران حوزه علوم سیاسی مهم ترین سرمایه را در جوامع پیشرفته که آرمانی نیستند، بلکه عملگرا هستند مردم می دانند. شاه در نظام های سلطنتی حرف اول و آخر را می زند و گوش شنوایی هم ندارد و یافته های علوم انسانی را نمی بیند و اگر هم ببیند به دیده شک به آن نگاه می کند که این رویه باعث می شود مردم دچار مشکلات و دشواری شوند و دست به اعتراض بزنند. علت سقوط رژیم سلطنتی در ایران همین بود.
 
- مجید تهرانیان (۱۳۹۱-۱۳۱۶) متولد مشهد بود. وی تحصیلاتش را در دانشگاه هارواد امریکا در رشته اقتصاد سیاسی و توسعه گذراند. او که جزو رهبران کنفدراسیون دانشجویان چپ مارکسیست بود، پس از ۷ سال تدریس در دانشگاه هاوایی به ایران بازگشت و توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. او در زندان توانست ساواک را قانع کند که به دنبال توسعه ایران است، اگر به او فرصت داده شود.
 
- تهرانیان پس از آزادی از زندان به کمک عباس اسدی که در فرانسه درس خوانده بود، اولین «نظرسنجی» یا «پیمایش» سراسری را در ایران انجام داد و پژوهشکده ای هم در این ارتباط راه اندازی کرد.
 
- تهرانیان سال ۱۳۵۳ نظرسنجی را آغاز و سال ۱۳۵۴ به پایان رساند. یکی از یافته های وی و همکارانش این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم ایران مذهبی هستند.
 
-  نتیجه دیگر نظرسنجی این بود که طبقه متوسط ناراضی است و علت نارضایتی آنها نبود آزادی است. روحانیون هم جایگاه ویژه ای در بین مردم داشتند.
 
- گروه تهرانیان به سراغ مسئولان رفتند و از آنها پرسیدند که آیا شما به حرف هایی که می زنید باور دارید؟ پاسخ نه بود؛ آنها گفتند حکومت به ما دیکته می کند که این گونه سخن بگویید. حتی مدیران و گویندگان رادیو و تلویزیون ملی ایران نیز همین پاسخ را می دادند، یعنی به آنچه می گوییم باور نداریم.
 
-  تهرانیان پیش بینی کرد که در ایران انقلاب می شود که درست از آب در آمد و این انقلاب، انقلاب مذهبی بود.
 
اگر شاه به توصیه ها و یافته های پژوهش و نظرسنجی توجه می کرد و دست به اصلاحات ساختاری به نفع مردم می زد، به انتخابات آزاد تن می داد، زندانیان سیاسی را آزاد می کرد و به قانون اساسی مشروطه و متمم آن که در آن شاه فاقد اختیارات مطلقه بود، عمل می کرد، انقلاب نمی شد. علت انقلاب این بود که شاه کارشناسان، سازمان برنامه و بودجه و دیگر مراکز تصمیم گیری را زیر پا گذاشت و به آنچه خود تشخیص می داد، عمل می کرد و برای نظر مردم هم اهمیت قائل نبود. این علت دیگر وقوع انقلاب بود. مجید تهرانیان و عباس اسدی بعدها نتیجه نظرسنجی را در کتابی با عنوان «صدایی که شنیده نشد» چاپ و منتشر کردند که این کتاب موجود و قابل دسترس است. در دهه های گذشته بسیاری از مصلحان و خیر اندیشان از طریق گفتار و نوشتار نسبت به آنچه زیر پوست جامعه می گذرد، به حاکمیت هشدار داده اند که رویکردها در داخل و خارج را تغییر دهد. به عنوان مثال انتخابات آزاد و بدون استفاده از نظریه استصوابی باشد و در مسائل مهم با بهره گیری از اصل ۵۹ قانون اساسی همه پرسی برگزار شود و سیاست غرب ستیزی، امریکا ستیزی و ... کنار گذاشته شود و درامدهای کشور در داخل هزینه شود و نه جاهای دیگر؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. اگر حاکمیت به این توصیه ها عمل می کرد، امروز شاهد جنگ و اعتراض نبودیم؛ حالا هم دیر نشده و حاکمیت می تواند رویه های گذشته را کنار بگذارد و به آنچه مردم طالب آن هستند که زندگی خوب است، عمل کند.

یک مرغ بالای نیم میلیون تومان!!! نگارش دامنه ۱۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : مرغ شد کیلویی ۲۷۸ هزار تومان. یعنی اگر کسی یک مرغ متوسط بخرد، ۵۵۵ هزار تومان باید از جیب بدهد. منبع خبر: اینجا جا این تنگی‌های معیشتی واقعاً امری ساده نیست. نشانه‌ی مستقیم بن‌بست این نظام روحانیت است که کشورداری را معادل اجرای شریعت شیعه و ستیزه با "جهان غرب" و "سران عرب سازشکار" می‌پندارد. تاریخ ایران را زیاد نیاز نیست عقب رویم، همین یک سده پیش، قند در تهران گران و کمیاب شده بود، حکومت به جای پذیرفتن عجز و فساد خود، بازاریان را در خیابان فلک بست و مردم را مثلاً سر جای خود نشانْد. آخه خاورمیانه به شما چه؟! مرغ و تخم‌مرغ و برنج و لوبیاچیتی را نمی‌توانید به‌درستی مدیریت کنید، دخالت در امور کشورهای دیگر پیشکش. واقعا" وقت تغییر کیست؟ ملت؟! یا حکمرانان نابلد و ستیزه‌گر این مملکت. بگذرم!  بودا دایما" می‌گفت: "بی‌فکر، هم‌اکنون هم مُرده است". آفرینش! آفریدگار! ملت ایران را به دست افراد بافکر بسُپار. شدیدترین نیاز امروز ایران، میهن‌مان. / ابراهیم طالبی دارابی دامنه.

نگارش دامنه می‌گویند در برابر اسرائیل دو جبهه وجود دارد: ۱. جبهه‌ی سازش. ۲. جبهه‌ی مقاومت. محور سازش معتقد است پس از چند جنگ از پنجاه شصت سال پیش با اسرائیل و آزمودن حاصل ستیز، خاورمیانه دیگر باید با اسرائیل به صلح و رابطه برسد ولو آن که حق از آن فلسطین است، زیرا جنگ با اسرائیل نتیجه‌بخش نیست و خاورمیانه را از زندگی عادی و امنیت و توسعه خارج می‌کند. محور مقاومت اما بر آن است از یک سو با تفکر سازش به مقابله‌ی سیاسی و مفهومی برخیزد و حتی خیزش "بیداری اسلامی" علیه‌ی سران عرب ایجاد کند و از دگر سو نیروهای مقاومت را مسلح و پیکارگر نگه دارد. ج.ا.ایران -که محور مقاومت را با نیروهای اعزامی خود و نیروهای نیابت از مستضعفین چند کشور در خاورمیانه خصوصاً افغان‌ها، سازماندهی کرده بود- در اثر جنگ اسرائیل در هفت جبهه و غلبه‌ی ارتش اسرائیل بر همه، بشدت تضعیف شد و این محور، تقریباً فرو پاشید و یا دست‌کم از ابتکار عمل باز ماند و تقریباً تمام سران این مقاومت از نظامیان ایران و جنبش لبنان و حماس و ... توسط اسرائیل ترور شدند. به نظر من بزرگترین ضعف نظام ج.ا.ایران این بود نظامیان خود و نیروهای مسلح محور مقاومت به‌ویژه حزب‌الله لبنان را در سرکوب قیام مردم سوریه مشارکت داد و مرتکب خطای استراتژیک شد که همچنان نزد ملت سوریه و ایران مورد مؤاخذه است که سرانجام آن جز شکست و خسران نبوده است؛ بشار اسد دیکتاتور سوریه به مسکو فرار کرد و هزینه‌های ایران بر باد فنا رفت و نیروهای اعزامی آن از سوریه متواری شدند و ممکن است از سرنوشت تعدادی از آن چیزی در دست نباشد یا استتار صورت گرفته است تا ملت سر در نیاورد. اما اینک ج.ا،ایران در درون میهن با اعتراضات مردمی مواجه شد که از ۷ دی ۱۴۰۴ از بازار تهران شروع شد و به سایر شهرهای کشور سرایت کرد و همچنان ادامه دارد. مسئله این است: در خاورمیانه اگر مقاومت بوی مقابله با اسرائیل می‌دهد، در داخل ایران، مقاومت در برابر اعتراضات به‌حق مردم بوی چه چیزی را می‌دهد؟! یقیناً مقاومت در برابر خواسته‌های مردم -که از فروپاشی اقتصاد ایران به فریاد و فغان آمده‌اند- صورت خوشی ندارد. عدلی‌ترین و عقلی‌ترین و علمی‌ترین مسیر، مسیری است که ملت آن را بخواهد؛ اکثریت ملت مدت‌هاست مطالبات سیاسی و اقتصادی و حتی روابط خارجی را به گوش حکومت و حاکمیت و حتی چند دولت از ۲ خرداد ۷۶ به این ور، رسانده است، اما حاکمیت پند نگرفت و نمی‌گیرد و شد آنچه خردمندان، آن را به‌دقت قابل وقوع می‌دانستند. مقاومت، خوب است،؛ البته نه در برابر ملت، بلکه در برابر هر گونه زور و زر و تزویر در سیاست و حکومت. ج.ا.ایران همان‌مقدار حامیان خود را حق تظاهرات می‌دهد، معترضان خود را هم می‌بایست حق اعتراضات دهد تا به تراکم و شکاف نمی‌انجامید؛ بحران از بحرا‌ن‌های پنجگانه‌ی مشارکت، مشروعیت، توزیع، هویت و... لبریز شد و اینک ملت فغانش از معیشت و تنگی زندگی است. کجایی عقل؟!؟ واقعاً کجایی؟! متن دوم من: ملت باید تغییر کند؟! یا حکمرانان؟! نگارش چاپ شب دامنه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : اقتصاد در ج.ا.ایران با دو بحران نوسان و بی‌ثباتی وارد شوک و شکاف و اعتراض شد. سقوط ارزش ریال ایران دیگر به قول کارشناسان فن، "روزانه و هفتگی" نیست بلکه حالا دیگه در نگاه فعالان بازار "ثانیه‌ای" گردیده است. چندماه پیش در همین صحن گفتم شیوه‌ی حکمرانی این نظام چنان غیرعقلانی است که قیمت یک دلار را به ۵۰۰ هزار تومان هم می‌رسانَد. حالا امروز دلار سه‌شنبه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ در بازار آزاد "به ۱۴۶ هزار و ۳۰۰ تومان" صعود کرد؛ هم یک "رکورد تاریخی، و هم علامت یک "فروپاشی تدریجی اعتماد به سیاست‌های پولی و ارزی". حکمرانان ایران! دست از سر این ملت بردارید که با دشواری دارند معیشت می‌گذرانند. بگذرم. آن که باید تغییر کند ملت نیست، حکمرانان‌اند. بیش‌ازین میهن را در معرض و حلقوم مخاطرات نبرید. از سرنوشت سوریه و ونزوئلا و جنوب لبنان بیآموزین!

نگارش دامنه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : با آقای ماشاالله شمس‌الواعظین سردبیر روزنامه‌های توقیف‌شده‌ی "جامعه"، "توس"، "آزادگان"، "نشاط" توسط حاکمیت، دیروز مصاحبه‌ای درباره‌ی مسائل روز شد. دو حرف از حرف‌هایش اهمیت بیشتری داشت که بدان می‌پردازم. ابتدا بگویم هر یک از ما در صحبت‌ها و نوشته‌ها، وقتی می‌گوییم: "می‌پردازم" این لفظ رایج در واقع همان فن پردازش است. پردازش، هم فن مؤثر در خبر و تفسیر خبر است، و هم فنی در امنیت برای پیش‌بررسی و عملیات اطلاعات می‌باشد. بگذرم. ببینیم شمش‌الواعظین از چه روی، این دو مسئله را مطرح کرده است. او گفت:
 
- " تولید پیام در ایران و داخل کشور اتفاق می‌افتد، اما پردازش پیام به خارج از کشور می‌رود، آنگاه همراه با سیاست‌های بیگانگان تنظیم و سازگار می‌شود و بعد به کشور ما بازمی‌گردد. در نتیجه، دریافت‌کنندگان پیام در داخل، پیام‌هایی دریافت می‌کنند که خطرناک، مسموم و آلوده است؛ حداقلش این است که با منافع ملی ما سازگاری زیادی ندارد."
 
- "من معتقدم و بارها این نکته را گفته‌ام که اگر اجازه دهند، آمادگی آن را دارم که حتی یک شبکه تلویزیونی با پرداخت پول سالانه به صداوسیما راه‌اندازی کنم؛ حتی تیم من هم آماده است. من به صورت رسمی اعلام می‌کنم که کاری خواهم کرد که مرجعیت رسانه دوباره بومی‌ شود و به کشور بازگردد. مهارت‌ها و دانش همه‌چیز در داخل کشور در این رابطه وجود دارد. امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد. شاید حضور فعلی من در این شورا مقدمه‌ای برای آن کار بزرگ باشد."
 
در مورد این دو مسئله -که شمس‌الواعظین از سر صداقت و قصد اصلاح مطرح کرده است- من نظرم این است: ۱. حکومت‌های ایدئولوژیک (چه مذهب دینی و چه مکتب سیاسی) به علت "خودحق‌پنداری" مطلق و هراس از آزادی ملت، هم در تولید خبر و هم در پردازش خبر، قلبِ واقعیت می‌کنند؛ آثار خبر را به سود رژیم خود واژگون می‌کنند تا مردم را بفریبند و رژیم خود را ادامه‌دار داشته باشند. در واقع، برای نیل به مقصود، از روی نیت و عمد، تقلب خبر می‌کنند، نه تفسیر واقعیت خبر. ۲. نظام‌های سیاسی بسته، هرگز محیط حکومتی خود را به روی فضای آزاد و به‌جریان‌افتادن اطلاعاتِ آزاد، باز نمی‌کنند.

نگارش ۱۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای علی‌اکبر ولایتی درباره‌ی "جنگ ۱۲روزه" گفت اگر جنگ چند روز دیگر ادامه می‌یافت، برای اسرائیل "خسارت‌های عظیم و جبران‌ناپذیری" رقم می‌خورد. آقای ولایتیِ تحتِ وَلا و وِلا، اگر به قول خودت "خسارت عظیم" به اسرائیل می‌زدید! پس چرا تن به آتش‌بس تحمیلی دادید؟! شماها که منتظر چنین روزی بودید که اسرائیل را "از صفحه‌ی روزگار محو" کنید، خاب؛ چرا عقب نشستید و آتش‌بس را پذیرا شدید؟! بگذرم ازین حرف‌ها و رجزهای توخالی! که از پفک! و چسفیل! سبُک‌تر است، بهتر است حکمرانان این نظام ج.ا.ایران این حرف مهم "محمد یسر برنیه" وزیر دارایی دولت جدید سوریه را ببینند که دیروز ۱۴ دی ۱۴۰۴ رسماً اعلام کرد:

 
 "بدهی‌های ما به ایران و روسیه وحشتناک است و در حال آماده‌سازی ادعاهای متقابل هستیم. اگر آنها مبالغ مشخصی را مطالبه می‌کنند، ما به دلیل سهم آنها در ویرانی کشور، چندین برابر آن مبلغ را مطالبه خواهیم کرد. از مسئولان ایرانی زیاد شنیدیم که می‌گویند سوری‌ها کم وفا هستند و رقم معینی به عنوان بدهی دولت سوریه به ایران اعلام می‌کنند. بگذارید به آنها بگویم مثلی در سوریه داریم که می‌گوید آنکه خجالت می‌کشید مُرد، ما در حال تهیه لیست غرامت علیه‌ی دولت ایران هستیم. غرامت برای کشتار و ویرانی شهرها و تآسیسات سوریه و کمک به رژیم بشار اسد از ایران خواهیم گرفت. می‌دانیم این پرونده پیچیده و سختی است ولی دهها برابر مطالبات ایران را از آنها غرامت تعیین کردیم و این پرونده در وزارت دارایی در حال تکمیل است و یک لیره سوریه را از دست نخواهیم داد."
 
اگر ممکن است بار دگر سخن یسر برنیه سوریه خوانده شود و پرسیده شود آنان که فرمان اعزام به سوریه برای حفظ خاندان اسد را می‌دادند، به ملت ایران و سوریه پاسخ دهند که چرا به سوریه رفته بودند؟ چه کارهایی آن جا کردند؟ چقدر برای بقای دیکتاتور اسد هزینه کردند؟ از سرنوشت نیروهای اعزامی به سوریه به مردم اطلاع دهند؟ ملت صاحب این مملکت است، پس باید به ملت جوابگو بود. دامنه
نگارش دامنه ۱۲ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سخنی از آخرین رسول آسمانی محمد بن عبدالله ص همواره در گوش انسان شنیده می‌شد که "کَما تَکونوا یُوَلّى علَیکُم" یعنی هرگونه شما باشید، همان‌گونه بر شما حکومت مى‌شود. در واقع به یک عبارت، این سخن معنی‌اش این است اگر مردم اعتراض کردند و نخواستند، حکومت حق ندارد بر آنان بر خلاف خواست‌شان حکمرانی و زوررسانی کند. آیا اینک ملت دارد این حرف پیغمبر ص را رعایت می‌کند یا جمهوری اسلامی ایران؟!
 
متن دوم من:
جواب اعتراضات، گلوله نیست!
نوشته‌ی دامنه چاپ شب. ۱۲ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : مردم وقتی می‌بینند آخوند و سیاستمدار و سپاهی و دیپلمات و... برای حل بحران اقتصادی و معیشتی و حتی حقوق اساسی، با شیوه‌های کاملاً غیرعلمی و احساسی کشور را به مرحله‌ای از بحران‌های حاد و رجزخوانی و رقابت تسلیحاتی می‌برند و داخل کشور را رها و به مرز اسرائیل می‌روند، حق دارند از فروپاشی پول ملی به عجز آیند و فریاد را خود را در خیابان به گوش حکومت برسانند. چون آنچه در روزنامه‌ها و فضاهای مجازی به حکومت گوشزد کردند و تقاضاها نمودند، مؤثر نیفتاد. جواب این معترضان، گلوله نیست. فروریختن خون معترضان همان‌قدر گناه دارد، که خون دیگران. حکومت باید صدای مردم را صدای حقیقت و صوت عدالت بداند. غیر ازین هر چه کند، مسئول عواقب آن است. دامنه
 
متن سوم من:
رفتار دوگانه‌ی حکومت با دو جور تجمع اعتراض‌آمیز
نگارش دامنه ۱۳ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : هر جمعه چندین شهر -گویا ۶۰۰ شهر- توسط مقامات ج.ا.ایران نمازجمعه اجرا می‌شود. پایان آن هم معمولاً شعار می‌دهند. بماند که هزاران دقیقه وقت و هزینه صرف آن می‌شود شامل آتش‌نشانان، اورژانسیان، پاسبانان، شهرداران، برگزارکنندگان و اندک‌نمازگزاران. در هر مسیر منتهی به مصلیٰ هم خیابان‌ها را تا چندین ساعت به روی مردم می‌بندند. بماند این وسط چقدر از جیب ملت اضافه‌کار به دست‌اندرکاران آن نیمروز نماز می‌دهند. این به‌کنار. حکومت و حاکمیت مدت‌هاست هرگز تن به خواسته‌های مردم و بزرگان و خردمندان نمی‌دهد. ساختار قدرت هم به‌هیچ‌وجه خود را نه ناکارآمد می‌داند و نه یک قدم حاضر است به نفع منافع ملی سیاست غلط را تغییر دهد، جان مردمِ دچار انواع بی‌عدالتی و تبعیض و فقر، به لب می‌رسد، چاره‌ای جز ورود به خیابان نمی‌بیند و اعتراض خود را به گوش ناشنوای قدرت می‌رسانَد که بلکه سرِ عقل بیایند. اما بین حکومت و معترضان بن‌بست پدید می‌آید، زیرا حکومت خود را نماینده‌ی "مهدی موعود علیه‌السلام" می‌داند و آن حرف مشهور را که "حفظ نظام، از اوجب واجبات است"، حجت خودش می‌پندارد. حال آن‌که از امام خمینی سخن دیگری هم مشهور شده است که گفته بود اگر روزی مردم بیایند علیه‌ی شما -روحانیت حاکم و حکومتیان این نظام- تظاهرات کنند آن روز هم به تعبیرش "ایام‌الله" است و به همین علت گفت "بترسید از آن روز". حالا من کاری ندارم که آیا خود امام خمینی صدای ملت را می‌شنید؟ یا نه؟!. مسئله اینک این است، حکومت به تجمع نمازجمعه‌ی هر هفته که اغلب سهمیه است، همکاری و حتی همراهی می‌کند و نماز را هم دولتی حکومتی کرده است، اما به اعتراضات مردمی که جز فریاد خیابان، جایی را ندارند، هزاران انگ می‌زند که بتواند سرکوب را توجیه نماید. گلوله و شلیک اگر کارساز بود، شاه در ۱۷ شهریور ۵۷ حمام خون بپا کرده بود، ولی رفت! وقتی تو به مخالف خود حتی پایان نمازجماعت‌ها می‌گویی: "مرگ بر ضد ولایت فقیه"، خاب آن معترض شعار را بازسازی می‌کند فریاد دیگری سر می‌دهد. حق هم، تساوی است در بشر، نه در تبعیض. صدای ملت را تقسیم نکنید، شلیک به صدای ملت، عاقبت درین دنیا ندارد.
 
متن چهارم من:
فقط کاسب راست نمی‌گوید،
اکثریت ملت هم راست می‌گوید
 
نگارش دامنه ۱۳، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سایت آقاخامنه‌ای امروز ۱۳ دی ۱۴۰۴ سخنی از وی نقل کرد در مورد اعتراضات اخیر مردم -که همچنان از ۷ دی تا هم‌اینک ادامه دار شده است- گفت:
 
- "کاسب راست می‌گوید که با این شرایط نمی‌تواند کاسبی کند... اعتراض بازاری‌ها به این مشکل، مطلب درستی است... اعتراض بجا است اما اعتراض غیر از اغتشاش است.. مسئولان باید با معترض حرف بزنند اما حرف‌زدن با اغتشاشگر فایده‌ای ندارد بلکه باید او را سر جای خود نشاند." پایان نقل قول
 
در مورد موضع و مبانی بالا، چند حرف برام مانده است که باید زد: ۱. نه فقط بازاری و کاسب‌ها درین سلسله اعتراضات "راست" می‌گویند؛ به نظر من کارگران هم راست می‌گویند، دانشجویان هم راست می‌گویند. رانندگان هم راست می‌گویند. مستضعفان هم راست می‌گویند. معلمان فراوان ایران هم راست می‌گویند. روحانیان غیروابسته و وراسته و برخی از مجتهدان منتقد هم، راست می‌گویند. پس فقط کاسب نیست که فریادش را اعتراض نامید، در مورد سایرین هم باید اعتراض را پذیرفت. ۲. بر فرض حکومت واقعاً می‌خواهد به همین تعبیر، بین "اعتراض" از "اغتشاش" فرق گذارَد؛ به چه شیوه‌ای می‌تواند اسم اعتراض را اغتشاش بگذارد و اغتشاشگر را "سر جای خود" بنشاند؟! ۳. ده سال حکومت امام خمینی را فعلاً درین متنم ورود ندارم، اما چهل سال حکومت آقاخامنه‌ای که، شاهدند همه که چندین مرتبه‌ی متوالی و متناوب، مردم در خیابان‌های ایران اعتراض کردند، ولی نه فقط حکومت با آنان حرف نزد، بلکه سرکوب کرد و انگ زد و به زندان برد و از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم‌شان کرد. درین چهل سال، کجا حکومت حرف معترض را گوش کرد؟! اگر گوش می‌کرد و عقل مردم را به حساب می‌آورد، این نظام دچار انواع فساد و بی‌عدالتی، به این بن‌بست هولناک نمی‌رسید. مردم زیر ضربات ناکارآمدی‌های این سیستم دارند، له می‌شوند ولی قدرت حرف خودش را فقط می‌زند. حتی دادِ آقانوری‌همدانی هم -که روحانی حامی قدرت و حاکمیت بود- همین روزهای اخیر بشدت در آمد. عین سخن این روحانی قم:
 
- "مردم از گرانی و سختی معیشت، به ستوه آمدند.. کاهش ارزش پول ملی، مردم را سرگردان کرد و این گرانی و سختی معیشت، کمر مردم را خم کرد... باید مشکل حل شود و مردم راضی باشند." پایان نقل قول
 
آری؛ مردم حاضر و راضی نباشند حتی حضرت علی ع هم حکومت را قبول نمی‌کرد. مردم خواستند، امام علی ع آمد و حکومت تأسیس کرد. عدل، عقل، علم. حکومت باید به این سه پایه تن دهد و بر آن تکیه دهد. هر چند بر همگان معلوم است این حکومت، هرگز رویکردی عقلانی و مشورتی و علمی و نگرش آشتی جهانی رو نخواهد کرد. آنان چند دهه است بنا دارند خاورمیانه را آباد کنند و آزاد کنند! ای بسا به قول حضرت علی ع عبرت‌ها کثیر، ولی عبرت‌گیر، قلیل.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۱ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : دوست فاضل و شریفم جناب آقای شیخ عبدالرحیم اباذری -حاضر در هر دو شعبه‌ی مدرسه فکرت- کتاب‌های زیادی به زیور چاپ برده است؛ یکی از شیرین‌ترین آن "خاطرات حاج شیخ رضا استادی" است که سال ۱۳۸۷ در ۳۵۲صفحه، چاپ شد و من همان سال‌ها کامل آن را خوانده و خلاصه‌نویسی هم کرده بودم. رضا استادی زمانی عضو فقیه شورای نگهبان بود و مدتی امام‌جمعه‌ی قم. اما از هر دو جا انصراف و استعفا داد و در کار دلخواه خود رفت؛ اغلب اهل پژوهش بود و نُسَخ. او در ص ۲۴۲ همین کتاب صحبت مهمی دارد که به همین‌دلیل از شورای نگهبان رفت. می‌گوید:
 
- "الآن هم عقیده دارم و این است که رد و قبول صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاست‌جمهوری نباید با شورای نگهبان باشد. مسأله‌ی انتخابات، یک مسأله‌ی سیاسی و سختی است و به‌طور طبیعی تنش‌هایی به دنبال خود دارد و در نهایت به جایگاه رفیع شورای نگهبان لطمه وارد می‌کند... جایگاه رفیع و معنوی ای شورا در لای چرخ این کشمکش‌های سیاسی، خطی و جناحی قرار می‌گیرد و از منزلت آنها می‌کاهد."
 
من نظرم این است استادی صحیح فرمایش کرده است. آری؛ ملت سَلّانه سَلّانه (=یواش یواش و باوقار) حکمرانان خود را تحت نظر گرفت و آنقدر بردباری کرد که پیوند مردمی خدشه‌دار نشود. اما به‌مرور دید شورای نگهبان به علت یکدست‌شدن در انتصاب و جناحی‌شدن رفتارهایش، پیوندها را به گسل‌ها تبدیل کرد و سرانجام به یک نهاد کاملاً حاکمیتی و جناحی تبدیل شده است که از طریق قدرتِ "رد صلاحیت"، کشور را به شقاق و تفرقه انداخته است و شیوه‌ی تصفیه (=پالایش) را پیش گرفته است که هر کس را دلش خواست از گردونه‌ی قدرت خارج می‌کند و افراد خاص و حتی فاقد سواد و شایستگی را در ردیف نظام می‌چیند. این شورا ضربه‌ی اصلی را بر حکمرانی زد و کشور را به این روز انداخت. آنان واقعاً نگهبان چه چیزی! و چه کسی! شدند؟ً مردم بیدار، دقیقاً خبر دارند. بگذرم.

نگارش دامنه ۱۰ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : به نظر من نهضت آزادی ایران در مورد مسائل روز ایران نگرش نوینی ارائه کرد، انتقادی و در عین حال عبور از رویکرد یکجانبه‌گرایی جاری. این بیانیه‌ی طولانی در خود یادآوری‌هایی به دولت پزشکیان و حاکمیت کرد که گوشه‌گویی‌هابی از آن کردم. ازجمله این نکات:

 

یادآوری کرد "عبور از ابَربحران‌های پیچیده و ساختاری که بخشی از آن ریشه در شعارهای مرگ‌خواهی و سیاست‌های غیرعلمی و شکست‌خورده‌ای مانند صدور انقلاب و جنگ نیابتی یا گردش به شرق در طی ۴ دهه گذشته دارد، بدون تلاش همه‌جانبه در عرصه‌ی سیاست خارجی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیپلماسی غیرممکن است."

 

یادآوری کرد "غنی‌سازی باید در مسیر بهبود وضعیت مردم و گذار به توسعه پایدار و متوازن به کار گرفته شود و نباید و نمی‌تواند در تراز یک اصل تغییرناپذیر قرار گیرد و ایران باید "داوطلبانه تعلیق غنی‌سازی را برای مدت معلوم" اعلام کند."

 

یادآوری کرد "در نظام ج.ا.ایران، اسلامیت فرع بر جمهوریت است و در غیاب حاکمیت ملت، از اسلام و اخلاق چیزی باقی خواهد ماند"

 

بیانیه در آخر که امضای آقای محمدحسین بنی‌اسدی دبیرکل نهضت آزادی ایران را با خود دارد، یادآوری کرد: "نهضت آزادی در عمل و به‌دفعات ثابت کرده که تا چه حد بر شعار «جنگ ما، جنگ حجت است و نه قدرت» پایبند است. اما بدون آن‌که سهمی از قدرت را برای خود بخواهد، در کمال صداقت اعلام می‌دارد که در مسیر تآمین منافع ملی، آزادی و حاکمیت ملت ایران و در روند محافظت از بقایای جمهوریت در ایران -که از یک سو توسط مرتجعان خشونت‌طلب، براندار و وابسته به بیگانگان و از سوی دیگر توسط تمامیت‌خواهان داخلی تهدید می‌شود- از هیچ کوشش و همکاری دریغ نخواهد کرد."

 

منظورم از ورود به این بحث این بوده است که یک حزب قدیمی و با سابقه‌ی تفکر انتقادی، در فضای کنونی نظام "جمهوری اسلامی"، چه نگرش و نگرانی‌یی نسبت به میهن ایران دارد و چه نوع نقد و اشکالی را برین نظام وارد می‌داند که این جریان سیاسیٌ متعلق به مرد مصلح و صالح ایران مرحوم مهندس مهدی بازرگان، درصدد است مردم و میهن از آن اشکالات (ناشی از دشوارسازی‌های عوامل حاکمیتی) نجات پیدا کنند.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : ترامپ و نتانیاهو در آمریکا در مورد ج. ا . ایران، غزه‌ی فلسطین، سوریه، لبنان رایزنی امنیتی، نظامی کردند. ابتدا آنچه ترامپ صریح‌تر از هر زمان بر سر ایران بر زبان راند:

 
- "ایران مشکلات زیادی دارد! شنیده‌ام که ایران در تلاش است تا قابلیت‌های هسته‌ای خود را بازسازی کند و اگر این کار را انجام دهد، ما آن را نابود خواهیم کرد... ایران می‌توانست قبل از حملات تابستان با ما به توافق دیپلماتیک برسد... شنیده‌ام ایران می‌خواهد توافق کند. اگر آنها می‌خواهند توافق کنند، این خیلی هوشمندانه‌تر است...
 
- و در ادامه در پاسخ به این‌که "آیا به بنیامین نتانیاهو اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند" گفت: «برای موشک‌های بالستیک، بله. برای سلاح هسته‌ای، سریع!"
 
- ازو پرسیدند "آیا از سرنگونی رژیم ایران حمایت می‌کنید؟" که ترامپ این‌بار، بارِ سخن خود را از دخالت ج.ا.ایران در خاورمیانه به داخل ایران قرار کرد و صریحاّ گفت: "من نمی‌خواهم در مورد سرنگونی یک رژیم صحبت کنم. آنها مشکلات زیادی دارند، تورم وحشتناکی دارند، اقتصادشان نابود شده، اقتصادشان خوب نیست و می‌دانم که مردم خیلی خوشحال نیستند. اما فراموش نکنید، هر بار که شورشی رخ می‌دهد یا کسی گروهی کوچک یا بزرگ تشکیل می‌دهد، شروع به تیراندازی به مردم می‌کنند، می‌دانید، مردم را می‌کّشند. من این را سال‌ها تماشا کرده‌ام. نارضایتی عظیمی وجود دارد. آنها افراد بسیارشروری هستند."
 
اینک بررسی کوتاه و کمی تحلیل ماجرا:
 
من نوروز ۱۴۰۴ تحلیلی نوشته بودم و در آخر همان ماه نوروز توضیحاتی در جمعی داده بودم که پروژه‌ی "۲۰۲۵" به صورت لج ترامپی پیاده می‌شود و اسرائیل به ج.اایران حمله‌ی نظامی قطعی می‌کند. هدف را دو چیز اعلام کرده بودم: یا خاورمیانه‌ی عاری از نظامیان و نیابتیان ایران و یا ایرانِ عاری از نظام ج.اایران. در مورد هدف اول آنچه ترامپ در نظر داشت پیاده کرد:
 
- نابودی تمام سایت‌های اتمی ج.ا.ایران
- تارومار کردن تمام نظامیان ج.ا.ایران از خاورمیانه 
- منزوی‌ساختن ج.ا.ایران در جهان
- فشار تحریم و اجماع علیه‌ی ج.ا.ایران
- جنگ اسرائیل در هفته جبهه‌ی همزمان با نیابیان -که ج.اایران آن را "محور مقاومت" می‌نامد- و تسلط ارتش اسرائیل بر تمام حریم امنیت خاورمیانه
 
اینک با توجه به نشست مخاطره‌آمیز رایزنی نظامی ترامپ و نتانیاهو در "پالم‌بیچ فلوریدا در اقامتگاه پرزیدنت ترامپ در آمریکا، فاز دوم لج ترامپیِ پروژه‌ی "۲۰۲۵" در حال پیاده‌شدن است. این‌بار با تز برخورد با توان بالستیکی ایران و احتمالاً مقدمه‌چینی مرحله‌ایِ ایرانِ عاری از نظام ج.اایران. اگر سبک صحبت ترامپ را در بند سومی بالا دقیق مرور کنیم، چنین برنامه‌ای استشمام می‌شود. البته سیاست مانند ژانوس -نخستین پادشاه افسانه‌ای روم که پشت سر و جلوسر را همزمان می‌دید- دو سر و دو چهره دارد (عکس او در بالا) که موریس دوورژه فرانسوی استاد برجسته‌ی علم سیاست، سرشت سیاست را ژانوسی می‌دانست" یعنی سیاست همیشه و در همه‌جا پدیده‌ی دو وجهی (=ذوجنبتین) دارد:  تضاد و همگونی. ترامپ و ج.اایران در فاز ژانوسی سیاست می‌افتند و اسرائیل در میانه‌ی لج + لج، ارتش خود را بر حسب جمع‌آوری پنهان موساد، وارد ماجرا می‌سازد. ترامپ در فریب و دوچهره بودن در سیاست ژانوسی و عملیات روانی گیج‌سازی، به روایت بنگاه‌های جهانی خبری، چهره‌ای خبره است و راحت ملون رنگارنگ زیرا اصالت برای او تجارت است و سود وفور و فراوان.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : من سه خبر را به سبک پردازش نقل می‌کنم و آن‌گاه دست به تحلیل و بررسی خبر سوم می‌زنم؛ خواندن یا نخواندن در اختیار خودتان. زیرا بر اِتلاف اوقات هیچ مخاطب بنا ندارم:

 

- خبر یکم: بودجه‌ی ۱۴۰۵ به تعبیر یک اقتصاددان -آقای علیرضا سلطانی- "سندی برای «مدیریت بقاست تا طراحی مسیر توسعه" که در "بحرانی‌ترین مقاطع اقتصاد ایران به مجلس ارائه شد؛ کشوری با "تورم بالا و مزمن، کاهش مستمر ارزش پول ملی، رکود سرمایه‌گذاری، کاهش پیوسته قدرت خرید خانوارها و در نهایت فرسایش شدید اعتماد عمومی نسبت به نظام سیاست‌گذاری اقتصادی".

 

- خبر دوم: آموس یادلین رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل خبر داده دکترین امنیتی اسرائیل بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییر کرده و نه بر «مدیریت تهدیدها»، بلکه بر «متوقف‌کردن آن‌ها پیش از بالغ‌شدن» تمرکز دارد. این دکترین پیش‌دستانه بازیگران و شبه‌نظامیان نیابتی را هدف می‌گیرد. روشن‌ترین نمود این تغییر، جنگی‌ست که اسرائیل با ج.اایران آغاز کرد؛ که سال‌هاست خواستار "محود و نابودی اسرائیل" است.

 

- خبر سوم این است: آقاخامنه‌ای در پیامی به جوانان قاره‌ی اروپا این حرف را میان آوَرد که ج،اایران "مقابله با نظم ناعادلانه و تحکّم نظام سلطه در جهان کنونی" را در سر دارد و بناش این است "نظام عادلانه‌ی ملّی و بین‌المللی اسلامی" پدید بیاورَد؛ به تعبیر وی "دعویِ بزرگی که ایران اسلامی، پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است."

 

تحلیل و بررسی من از این حرف آقاخامنه‌ای:

در علم سیاست و رشته‌ی روابط بین‌الملل اصلی وجود دارد که اراده‌ها چند وجه دارد؛ یکی از آن "اراده‌ی معطوف به قدرت" است. نظام کنونی ایران چنین هدفی برای خود در نظر گرفته است، اما آیا این در حد نظام هست، در وضعیت کنونی جهان، نه تنها نیست، بلکه ج.‌اایران در داخل و خارج کاملاً تضعیف شده است و حتی یک متحد و مؤتلف استراتژیک ندارد. معرفی این تز یا توصیفاتش، بر عهده‌ی پیروان این تز. من اما درین حرف آقاخامنه‌ای دست‌کم هفت نقص می‌بینم:

- نقص ۱ : نظم بین‌الملل اساساً صفت دین و مذهب نمی‌گیرد، متغیرهایی مانند امنیت و تکنیک و تاکتیک و نفوذ و ثروت و ثبات، آن را قوام و فرم می‌دهد. اشکال این است مثلاً همزمان چین بگوید نظم نوین چینی، روس بگوید نظم نوین روسی و آمریکا بگوید نظم نوین و انتشار ارزش آمریکایی می‌خواهند ابلاغ! کنند.

- نقص ۲ : ج‌ا.ایران توان ائتلاف و اراده‌ی روابط جهانی ندارد که بخواهد "نظم نوین بین‌المللی اسلامی" پدید آورد.

- نقص ۳ : نظم نوین باید شمول داشته باشد و فراگیر، نه این‌که آن را بگویند "اسلامی" شود. مگر جهان تماماً از اسلام پیروی دارند؟ آن هم از اقلیت شیعه در جهان اسلام؟!

- نقص ۴ : خود آقاخامنه‌ای به هیچ کشوری قادر نیست برود یا مایل نیست سطح مقام را در دیدارهای جهانی بشکند، آنگاه مگر ایجاد نظم بین‌الملل از دفتر و پیام و نامه ابلاغ می‌شود؟! و کشورها مگر پیرو فرد هستند که گوش‌به‌فرمان شوند! بگویند: چشم، اطاعت و تابع نظم شما شدیم! و تازه رایزنی و ائتلاف و اتحاد، به صورت تحکُم اسلامی مگر نظم بین‌الملل ایجاد می‌کند؟!

- نقص ۵ : نظم نوین زمانی ممکن است که کشوری معاملات و مبادلات کند و قدرت برتر ایجاد امنیت در چند قاره را داشته باشد. ج.اایران از پسِ اسرائیل در حد جغرافیای استان گیلان -یا کمی بیش یا کم از آن- بر نیامده است. به عمر کل انقلاب همچنان شعار معکوس محو اسرائیل سر می‌دهد و میهن را در معرض حملات حمله‌ی پیشدستانه‌ی نیرو هوایی مهلک ارتش اسرائیل قرار داده است، جنگ هم شده است. نظم نوین پیشکش!

- نقص ۶ : چطور ممکن است نظم بین‌الملل اسلامی در سر داشت و همان‌سان امید داشت مردم منطقه دولت‌های عربی را سرنگون کنند. نظم بین‌الملل را با دولت‌ها پدید می‌آورند که شکل رسمی دارند، نه با هزینه‌ی هنگفت نیروهای نیابتی با جذب مستضعف‌ترین افراد از مستأصل‌ترین بلاد.

- نقص ۷ : ج‌اایران از یک سو هزینه کرد اسرائیل را در زمین، چال! کند و از سوی دیگر رفت سوریه قیام عمومی و مدنی مردم را به سود دیکتاتور اسد سرکوب کرد، اینک در بدترین وضعیت گفته شود نظم نوین بین‌المللی می‌خواهد بسازد. حال آن‌که این نظام از گسترش بهار عربی در ده سال اخیر در خاورمیانه، بشدت ذوق‌زده شده بود ولی وقتی به سوریه سرایت و سرریز کرد ورق ج‌اایران برگشت و حرف‌ها عوض شد. بگذرم. به نظرم این تز خیلی از رئالیته خارج است. البته ایدئالیته‌بودن هم یک سهم است در سیاست، که سمّ می‌شود سرآخرش. در پایان این نکته را هم بگویم که کشوری که قادر نیست پول ملی خود را در قدرت خرید و جیب ملت لااقل حفظ کند، صحبت از ایجاد نظم بین‌المللی اسلامی کند، خیلی محل تردید و خیال است. کشور آنقدر در محیط امنیت به بن‌بست خورده است بودجه‌ی هنگفت آن از هزینه برای توسعه و رشد و آبادانی، به سمت رقابیت تسلیحاتی دنباله‌دار رفته است و هر چه زمان طی شود پول بیشتری می‌بلعد و عُسر و حرَج دهشتناک بر ملت وارد می‌سازد.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای محمدجواد غلامرضا کاشی حرف درستی نوشت که "دوره‌ی مشروطه به پادشاهی رضاشاه پهلوی میدان داد... انقلاب سال ۱۳۵۷ به یک حکومت تئوکراتیک میدان داد. گفتار دمکراسی‌خواهانه‌ی اصلاح‌طلبان در ایران پس از انقلاب، شالوده‌ی گفتار اسلام‌گرایی را شکست... حاکمیت مستقر، از مردم می‌هراسد، اپوزیسیون برانداز نیز امیدی به حمایت گسترده‌ی مردم ندارد... چرخه‌ی تاریخی و تکرارشونده‌ی دمکراسی‌خواهی منتهی به استبداد، به پایان رسیده است... سودای حکومت تئوکراتیکی، سرانجام حکومت مردم بر مردم اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیش رو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه می‌طلبد."

 

من سخنان آقای کاشی را منطبق بر واقعیات می‌دانم که بر سر ایران آوار شد. حکومت تئوکراتیک حکومت‌هایی با اسم یزدان‌سالاری دینی‌ست که در آن یک فرد با تکیه بر شعارهای تیزاب مذهب در رأس حکومت قرار می‌گیرد و با نام دین، حکمرانی و فرمانروایی یکّه‌سالارانه می‌کند؛ شامل خلافت، یا فقاهت، یا اِمارت، یا امامت، یا قُطبیت، یا سلطنت، یا فاطمیت، یا مهدویت، یا شیخوخیت و یا با هر اسم و رسم دیگر. حتی برخی از تحلیلگران مسائل روز ایران ازجمله آقای عباس عبدی دیروز ۴ دی در نشست منطقه‌ای حزب "توسعه ملی ایران" که با عنوان «چه باید کرد؟» در موسّسه‌ی "حکمت و فلسفه ایران" برگزار شد، به این نتیجه رسیدند با عملکرد بد حاکمیت، سیستم از کار افتاده است و بن‌بست و حتی فروپاشی در چند نهاد (نهاد دین، نهاد آموزش، نهاد رسانه، نهاد اقتصاد، نهاد خانواده، نهاد دولت و...) رخ داده است و ایران در حال وقوع یک رویداد بزرگ است. او حتی می‌گوید: "نهاد دین، فروپاشیده" است. عین نقلش: "من هیچ‌وقت مانند امسال، معتقد نبودم که سیستم دیگر نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. دولت، دین، رسانه، اقتصاد، خانواده و آموزش چند نهاد اصلی کشور ما هستند که جامعه بر پایه‌ی آن‌ها استوار است. امروز نهاد دین، فروپاشیده و این را از نامگذاری‌ها روی کودکان می‌توان دید که چه قدر اسامی مذهبی کم شده است."

 

به هر حال افراد مختلف و متفاوت به مسئولان این نظام آنچه نیاز بود را گفتند، حتی دانشمندان و متخصصان و نیز مجتهدانی چند هم، به حکومت تذکرات عدیده دادند، اما حکومت و قدرتِ یکدست، گوش ندارد! به قول آقاسیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در حضور خودِ ما رفقا در بیتش در قم گفته بود: "ما گفتیم! ولی گوش نمی‌کند!".

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۴ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : بنیامین نتانیاهو در سخنرانی خود در نیروی هوایی ارتش اسرائیل "کشته‌شدن"‌ سربازان اسرائیل را "فداکاری" برای "بقای کشور اسرائیل" و "تضمین" آن توصیف کرد". او حتی گفت "هر سرباز جان‌باخته، جایگاهی افتخارآمیز در ابدیت اسرائیل دارد." و در آخر چنین حرفی را به رخ طرف‌های خود کشید: "از اعماق ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ما به اوج‌های قدرت و بازدارندگی در سراسر خاورمیانه اوج گرفتیم... جنگنده‌ها، بالگردها و پهپادهای اسرائیلی اکنون آزادانه در آسمان‌های منطقه پرواز می‌کنند... اسرائیل «ضربات قاطعی» به دشمنان خود در هفت جبهه وارد کرده و سرنوشت کشور را تغییر داده و دستاوردهایی به‌دست آورده است که نشان پاک‌نشدنی بر جای گذاشته‌اند." او حتی آمار داد صدراعظم آلمان می‌خواهد به اسرائیل بیاید و "قصد دارد سامانه‌های بیشتری از اسرائیل خریداری کند و کشورهای دیگری نیز در نوبت انجام این کار هستند." و در ادامه، جنگ اخیر اسرائیل را این‌چنین ارزیابی کرد: "دشمنان اسرائیل در حال لیسیدن زخم‌های خود هستند اما به‌دنبال تسلیح مجدد می‌باشند." منبع. چند مفهوم کلیدی درین سخنان نهفته است که برمی‌شمارم:
 
- انگشت بر بقا اسرائیل تا شعار "محو اسرائیل" را نشانه گیرد.
- انگشت بر ۷ اکتبر حماس که جنگ اسرائیل را تدافع نشان دهد.
- انگشت بر ابدیت اسرائیل که تز ارض موعود، ارث یهود را نشانه گیرد.
- انگشت بر جنگ‌افزار تا بگوید اسرائیل با سلاح هم می‌جنگد هم می‌فروشد.
- انگشت بر لیسیدن زخم، تسلیح مجدد تا قدرت رخ کشد و فضا جنگ دگر.
- انگشت بر هفت جبهه تا هم فشار بر اسرائیل را آدرس دهد و هم قدرت ارتش را به رخ بکشد که در جنگ با هفت جبهه درگیر شد.
 
تحلیل درین‌مورد، مدّ نظرم نبود. فقط مفهوم کلیدی را پردازش کردم و این یادآوری را هم لازم می‌دانم که از سمت ایران، این واژگان، پرتکرار شد: اسرائیل "له شد"، "بر زمین چسبید"، "کتک خورد" و نیز از موشک ایران لرزید و ترسید و تمنای آتش‌بس کرد. البته ایران ساکت است و مترصّد، اما اسرائیل همچنان در سوریه در حال پیشروی ارضی و ضمیمه‌سازی سرزمینی‌ست و در جنوب لبنان هم در حال بمباران محل‌های تحت نفوذ جنبش حزب‌الله. در مورد ایران نیز، فعلاً فضای وحشت حاکم است و دوگانه‌ی جنگ و صلح. و حالت کُشنده‌ی نه‌صلح، نه‌جنگ، ولی هر آن جنگ و آماده‌به‌جنگ! که بدترین حال یک کشور و ضربات بر پیکر اقتصاد آن نظام و تنگی زیانبار معیشت ملت محسوب می‌شود.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۳ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : این‌که نقل مجامع است "دین حقیقی را می‌توان نابود کرد اما دین خرافی هرگز نابودشدنی نیست" به نظر من از آن جا نشئت می‌گیرد که گرایش به خرافات و بُت‌واره‌های نوین و قدیم، آسان‌تر و جذاب‌تر از عقیده‌ی عقلی و ایمان حقیقی و تدیُن راستین است. جامعه‌ای که اسیر دین خرافی شود، رهایی از آثار بد آن سال‌ها زمان می‌برَد و حتی امکان حذف خرافه سخت و نامیسّر می‌شود. نگاه کنیم راحت می‌بینیم ادبیات مذهبی در طول این ۵ دهه تأسیس جمهوری اسلامی، از کجا به کجا فروکش کرده است. روزگاری زنده‌یاد دکتر علی شریعتی مفاهیم مذهبی مرده و پژمرده و موهوم‌شده را تجدید حیات داد، اما چند دهه است بعضاً مداح و منبری و حتی کارگزار کشوری و حکومتی، به خرافه‌گویی روی آوردند. دنبال پیشگو و رمال و شیّادان می‌گردند تا برای بحران در ایران خط و ربط بگیرند. نماینده‌ی قم آقای منّان که پیرو آقاخامنه‌ای و آن دولت ۱۳ است، به جای نقل از آقاخامنه‌ای، حالا سراغ فردی به اسم "آقا صادق" رفته که گفته اسرائیل جنگ دوم با ایران را آغاز می‌کند ولی تا اورشلیم عقب‌نشینی می‌کند! و پرچم توسط جمهوری اسلامی به حضرت مهدی تحویل داده می‌شود و آمریکا هم فرومی‌پاشد به قول زبان محلی ما در داراب‌کلا رِز و رَمون می‌شود. بگذرم. سرگرمی دینی پدید آوردند و دلخوش‌اند پیروپیشه و مثلاً مقلدپرورند. یک دو شعر از مولوی در دفتر سوم مثنوی گویم و خلاص که در تاریکی فیلی دیدند هر کس چیزی گفت: "از نظرگه گفتشان شد مختلف / آن یکی دالش لقب داد این الف / در کف هر کس اگر شمعی بدی / اختلاف از گفتشان بیرون شدی" شمع را در این تعبیر مولوی می‌شود علم و عقل و نور معرفت نامید. که هر سه اگر خوب کار بیفتد در فرد، ضد خرافه کار می‌کند.

 

احمد بابویه -که حاجیِ حج تمتُعی! گردیده است- کنار من است! نه، نه، من کنار حاج احمدم. این جا محل اعزام ما به جبهه است. اسفند ۱۳۶۴ که من از قم رفتم محل، جمعی از رفقا جمبوله‌ای رفتیم جبهه. احمد شهادت‌طلب بود، من بشدت زنده‌طلب! احمد بدنش ترکش و ساچمه پر شد، من ات‌ذره چش‌کنار خراش بر داشت در عملیات فاو. آن سال سرم را نمی‌دانستم که سربند "ما مرد جنگیم" بسته بودند، چون اساسا" دنبال صلح و خاتمه‌ی جنگ بودم! نه ادامه‌ی "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان" اما هی می‌رفتم تا پیروز شویم و خاک و خاشاک بخوریم، اما "خاک میهن" ندهیم، ولی هشت سال به طول کشید. رهبران سیاسی ایران، صدام را حتی بلد نبودند چگونه خام کنند و بر رفتارش ماهرانه مهار زنند. هی اون می گفت، این می‌گفت. آنقدر گفتند و گفتند و گفتند، شد هشت سال. رزمندگان، جبهه می‌رفتند و خون هم می‌دادند، ولی سیاستمداران پشت جبهه صف می‌بستند پست بگیرند و نَم هم پس نمی‌دادند. احمد، شهید نشد با آن‌که شربت شهادت زیاد لیوان به لیوان حتی پارچ به پارچ می‌خورد! احمد معلم شد، من بی‌شغل! احمد رئیس دبستان شد، من رئیس خود خود خودم. احمد اداره آموزش پرورش معاون شد، من همون موندم که بودم و بودم. من و احمد حالا هر دو، مرد "بر جنگیم،" نه جنگ! جنگِ درون ویرانی است و بدبختی و آوارگی و سرانجامش پشت میز طرف‌های درگیری. چه بهتر اول مذاکره کرد و ترک مخاصمه. کشور را بساز، دیگران را مَساب که ممکن است طرفت اسرائیل باشد که قصّاب قسی است در وقت سیاست "بقا"ی خود و دین یهود و ارض موعود! ۳ دی ۱۴۰۴ دامنه. جالبه: تنم اورکت آمریکا است. سرجیب سمت چپ قلبم، خودنویس پارکر انگلستان. و سرم سربند سرخ جنگ‌جنگ! بجنگ بجنگ! ترکیب قشنگی شد. دامنه.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. یکشنبه ۳۰ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : سکانس در تعریف من یعنی بخش‌های جهت‌دار هر چیزی که پیوستگی آن، مخاطب را کُنج کنجکاوی کِشانَد. پس؛ من این متن را سِکانس‌واره می‌نویسم:

 

- سکانس ۱ : دیروز سالروز وفات آقامنتظری بود. یک کتاب ازو را معرفی می‌کنم که چندسال پیش خودم موبه‌مو خواندم و خلاصه‌نویسی کردم. کتاب "از آغاز تا انجام" نام دارد که مناظره‌ی فرضی ناصر و منصور است. ناصر مثلاً دانشجوی الهیات است و منصور فرضا" دانشجوی علوم و انسانی پرسشگر شکّاک. منتظری در عصر "سلطنت" یک شاه! در زمان زندان، آن را شروع کرد نوشت که گم شد. اما در عصر "ولایت"! یک فقیه در دوره‌ی حبس و حصر (با حکم دادگاه ویژه روحانیت!) کتابش را مجدداً بازنویسی کرد و در روستای خاوه‌ قم -کمی این‌سوتر از روستای فردو- که خودتبعیدی را می‌گذراند -و من رفتم آن خانه را هم دیدم و عکس نیز انداختم- کتاب را کامل کرد. یک نقل با برداشت آزاد از ص ۸۶ همین کتاب: از نظر منتظری عمل و ایمان حرکت اختیاری است، نه حرکت جوهری. در واقع منتظری درین مورد نظریه‌ی ملاصدرا را رد کرد که معتقد بود تکامل ناشی از حرکت جوهری یعنی غیراختیاری است. منتظری با این مبانی، به عقل و اختیار در تکامل ("تحصیل ایمان و اعمال صالحه") توجه داد.

 

- سکانس ۲ : آقای شیخ مجتبی لطفی شاگرد آقامنتظری سه سال پیش سخنی از آقای سیدجواد علوی بروجردی نوه‌ی آقابروجردی منتشر کرده بود که عصاره‌ی سخن این روحانی حوزه‌ی قم این است: این‌که مرحوم آقای منتظری گفت «اطلاعات شما روی ساواک را سفید کرده است!» یا به آن آقایانی که متصدی اعدام‌ها بودند گفت: «اسم شما را جزء جنایتکاران تاریخ می‌نویسند!»، این خیلی تند است. ولی ایشان در واقع تفکرش این بود که من مهم نیستم و لذا در روحانیت الان به عنوان یک مَثَل مطرح می‌شود در برابر آنها که می‌گویند: آخوندها فقط برای جیب‌شان کار می‌کنند، برای اسم‌شان و قدرتشان کار می‌کنند. شما در مقابل اینها می‌گوئید: آقای منتظری چه؟ ایشان هم برای جیب و قدرتش کار می‌کرد؟! او که جیبش پر بود و می‌توانست پُرتر هم باشد. او که قدرت داشت و می‌توانست صبر کند، سکوت کند و قدرتش بیشتر هم بشود اما می‌ایستد و روی حرفی که می‌زند و مقاومت می‌کند تا این تفکر زنده بماند. این مهم است. آقای منتظری یک چنین آدمی بود با این شخصیت. آقای منتظری آدمی نبود که کنارش زدند بگوید: من تمام شدم! همان زحمتی که قبلاً برای درس می‌کشید همان کارهای اضافه‌ای که برای نوشتن داشت بعداً هم داشت. به حساب اینکه آقای منتظری این حوادثی که بر او گذشته بود را به عنوان یک تجربه نگاه کرد."

 

- سکانس ۳ : حالا این سکانس هم خواندنی است که آقامنتظری در نقد قدرت نه ترس داشت و نه زبان چرب، شهامت داشت و صداقت محض. اما ببینیم در ۲۹ دی ۱۳۸۸ آقای شیخ محمدتقی مصباح یزدی (یک ماه پس از درگذشت منتظری) چه گفته بود در تقدیس و تعظیم آقاخامنه‌ای. عین جمله که در روزنامه"جوان" متعلق به سپاه در همان تاریخ چاپش کرد: "باید خدا را شکر کنیم، کسی را به ما مرحمت کرده که در طول زندگانی‌اش و در مدت ۳۰ سال حکومت اسلامی، یک‌ذرّه نقطه ضعف نشان نداده است."

 

بگذرم، فقط در پایان یک جمله از آقاصانعی یوسف نقل کنم و بروم. او هفدهم شهریور ۸۸ گفته بود: "در روایت آمده است بوی تعفُن دروغ تا آسمان هفتم بالا می‌رود." خود صانعی جلوِ این سخنش شرح داده است دروغی که با آبرو و حقوق مردم بازی کند منظور است. روح آقامنتظری شاداب شد که هم زندان سلطنت و شکنجه‌ی جسمی آن حکومت را چشید و هم حصر و حبس ولایت و شکنجه‌های بیشمار روحی این حکومت به او چسبید!!!

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۹ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : اگر شریعت به ضرب حکومت پیاده شدنی بود در خود قبیله‌ی قریش پیاده می‌شد! تازگی رئیس‌جمهور تاجیکستان -آقای امامعلی رحمان- در سخنرانی عمومی خود گفت: "مسجدسازی دیگر بس است؛ بدون علم و هنر، پیشرفتی در کار نیست. تعداد مساجد ما در آسیای مرکزی خیلی‌زیاد است. مسلمانی ما برای خودمان است و کسی از ما آن را نمی‌خرَد. وقت آن است که با علم و هنر ما تاجیک‌ها پیشرفت کنیم. دولت را علم و هنر پیشرفت می‌دهد، نه خرافات." کاری به حکومت و قدرت او ندارم اما این سخنان آقای امامعلی رحمان یکی از بی‌نظیرترین صحبت معقول معاصر بوده است. کاش ملت ایران چنین دانشی را در افراد حکومت جمهوری اسلامی ایران سراغ داشت. این بافت حکومت اسلامی مدعی اجرای شریعت در ایران هستند؛ اگر شریعت به ضرب حکومت، پیاده‌شدنی بود، در خود قبیله‌ی قریش پیاده می‌شد که هزار تیکه شد و رسول دین اسلام ص حتی آن شهر را ترک گفت و به غار ثور و سپس یثرب پناه جست. شما شریعت را اگر خیلی شیفته‌ی پیاده‌شدنش هستید اول در خود نظام روحانیت! (=پوزش جسمانیت!!!) تست کنید، ببینید شدنی هست و آیا می‌توانید فردی متشرع و بااخلاص بمانید. خود شماها هزار جور هستید با هزارها نقیصه و ناخالصی، آن گاه مردم را به شریعت، فتواها و سفارش‌های بی‌شمار در سخنرانی‌های بی‌شمار فرا می‌خوانید!؟ این حرف نفر اول تاجیکستان واقعاً نیاز امروز و فردا و زبان حال تمام آینده‌ی ایران هم، هست.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : دکتر بهشتی سال ۱۳۵۵ درس‌گفتاری داشت که در ص۱۷۸ آن بحث از ولایت مردم یا همان "ولایت اجتماعی" می‌کند. او درین مسئله معتقد بود دایره‌ی نظارت مردم -امر یا نهی- وسعت دارد و موجب برپادارندگی "نظام صحیح" می‌شود. او در ص ۱۶۷ آن، دلیل آورده بود "حکومت بد کم‌کم آدم‌های بافضیلت و خوب را از گردونه خارج می‌سازد." بعد در ص ۱۷۲ از حضرت صادق ع سخنی را نشانی می‌دهد که حکومتی آلوده است که در جامعه‌ی آن "ضعیف نتواند حق خود را از قوی بگیرد." دکتر بهشتی در همان درس‌گفتار -که در ص ۱۸۲ درج شد- این گونه گفت که گرچه "نظام اجتماعی اسلام محیط را برای فضیلت‌ها پاک می‌کند" اما اخطار داد "راه فاسدشدن را به طور صد در صد بر روی فرد نمی‌بندد" این فرمول او نشان می‌دهد مردم باید ناظر کار حکومت و حاکم و شاه و پرزیدنت باشند زیرا حق "ولایت اجتماعی" دارند تا نگذارند راه فساد باز و آسان بماند. کتاب حتی می‌گوید انسانی ارزشمند است که "انسان انتخابگر" باشد که "آوای حق به گوشش برسد". در غیر این صورت او در ص ۱۶۷ کاملاً شفاف حرفش را این گونه زد: "وقتی سرطان فساد در حکومت و پیکر عُمال [=دست‌اندرکاران] و کارکنان افتاد باید منتظر مرگ آن جامعه بود." بنابراین ولایت مردم یا همان به زبان مدرن: "حاکمیت ملت" فوق بر قدرت یا ولایت فرد فقیه است که فقط یک نظریه‌ی مذهبی در بین برخی فقیهان مذهب شیعه است و تا تئوری‌یی رضایت و رأی مردم را پشتوانه نگیرد، هیچ حکومت و مشروعیت سیاسی‌یی منعقد نمی‌شود.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : ششصد و اندی سال پس از تولد عیسی پسر مریم ع در اثر یک بعثت (=برانگیختگی نبوی) دیگر در خاورمیانه -اما این بار در حجاز- دین جدید از سوی محمد بن عبدالله ص به بشر بشارت شد و به نقل و نص، خاتمیت نبوت، مُهر شد تا عقل، رسالت باطنی خود را در دریافت رسالت ظاهری، با شکوفایی و آزادی ایفا کند. مدتی نگذشت که این دین، به چند مذهب و فِرَق، شعبه خورد به زبان محلی "لاش" گرفت: سُنی، شیعی، علوی، جعفری، زیدی، اسماعیلی، فاطمی، واقفی، مهدوی، شیخی، بابی، و حتی فرقه‌ی "بهائی" که جزوِ صدر فهرست این شعبه‌ها هستند. متفرعات مذهب اگر شمارش شود حد حجم کتاب مثنوی مولوی می‌شود. دین اسلام که ندا آمد تُفلحوا و فلاحت، نوید بامدادی دگر بود، عین دست‌انبو جالیزی در دست حکومت‌ها و حاکم‌ها افتاد. و فتح و جهان‌گشایی‌ها، کُشت و کُشتارها، قتل و حبس‌ها و حتی تکفیر و تفسیق‌ها، ورق‌های آن را آلود؛ مصیبت‌بارترین آن، آن بود که به اسم خلافت و دین، مردی دوراندیش، خیرخواه، صلح‌طلب، عاشق اخلاق و آزادگی و آموزگار انسانیت و شرافت یعنی حسین بن علی ع را "قُربةً الی‌الله"! سر بریدند و در حقیقت، دین را پای قدرت حاکم ذبح کردند و "خولی‌"های خالی از اخلاق، اختیاردار دین شدند و برای جایزه‌ی سکه نزد والی، غُرّش و نعره کشیدند که آری اسلام را در خمیازه! فرو بردند. اسلام اَموی‌شده، رفت دست عباسی‌های عیّاش که عیشی جز قدرت مطلقه سیراب‌شان نمی‌ساخت و سرانجام این اسلام در چنگال حاکمان چرخید چرخید و به دست عثمانیان ترکیه افتاد و آنقدر دین را غلتاندند و مردم ستمکش را قتلاندند، تا آمد آمد آمد، رسید دست سفّاک‌های صفویه که شیعه را از سیرت به صورت بند کردند و همدست با برخی از فقهای ظاهرگرا، به اسم مذهب کارگاه خرافه تولید کردند و آنقدر دین را دنیایی نموده و خود را دنبال دنیا قرار دادند، از هوَس قدرت، هوش عقل و حس علم را خموش ساختند و از مذهب قشر آن را کش دادند و مغز آن را پوکاندند و سرانجام به یک محمود افغان مهاجم، همه‌چیز را باختند. البته بودند در طول این ۱۴۰۰ و اندی سال، مانند چهره‌های ممدوح و منوّر مولوی، بوعلی، سعدی، فردوسی، سهروردی، جامی، نظامی گنجوی، سنایی و... که سه لایه‌ی عقلی و عشقی و عرفانی انسان را آکنده از جرعه‌های ناب کردند و نگذاشتند اسلام دستِ حاکمان، یکسره چونان جغدها و جول‌ها دل و مغز بشر را در تسخیر خود برَند. حاکمان، دین را در تیول قدرت سیری‌ناپذیر، از جذبه انداختند ولی این دانشمندان پارسا و فروتن بودند که نگذاشتند انسان از عقل و علم بیرون بیفتد. اینک جمهوری اسلامی ایران که با محوریت روحانیت و فرد فقیه -که مقلدان، او را "ولی" یعنی سرپرستار ملت معرفی می‌کنند- با عمل و نظر خود، دین را به وجهی رسانیده است که شهروند میهن غرق عجب شده است که این چه تفسیری از شریعت و مذهب است که برونداد آن ثروتمندترشدن حکومتگران شد و از دست‌دادنِ دارایی و رأی نافذ و مؤثر و معیشت مردم ایران. حکومتی که مردم را در تنگنا و گرانی‌ها گذارَد و خودشان را در گشایش‌ها، فسادها، امتیازها، زدوبندها، بگیروببندها، ویلانشینی‌ها، تبعیض‌ها، سهامداری‌ها و هلدینگ‌ها، آن حکومت، فقط اسم "مذهب" را روی خود گذاشته است. دین در جوهر خود اخلاقیات باید حمل کند، نه مانند خُلفا و حُکّام، اجبار و اکراه و افساد. به قول آن "قائم‌مقام" که با صداقت و شهامت اخطار داد نکّشید و شب کنار زده شد: این نظام "نه جمهوری است" و "نه اسلامی". اینان به قول شیخ سعدی در "بوستان باب اول در عدل و تدبیر" سرِ شاخ ایستاده و بُن بریدند: "یکی بر سر شاخ، بن می‌بُرید / خداوند بُستان نگه کرد و دید / بگفتا گر این مرد بد می‌کند / نه با من که با نفْس خود می‌کند / نصیحت بجای است اگر بشنوی / ضعیفان میفکَن به کِتف قوی / که فردا به داور برد خسروی / گدایی که پیشت نیرزد جُوی / چو خواهی که فردا به وی مهتری / مکن دشمن خویشتن، کهتری / که چون بگذرد بر تو این سلطنت / بگیرد به قهر آن گدا دامنَت / مکن، پنجه از ناتوانان بدار / که گر بفکنندت شوی شرمسار". آری، به گفته‌ی سعدی روزی دامن سلطنت و ولایت و هر جور حکومت جَور را مردم ستمدیده می‌گیرند و به زیر می‌افکنند. خداوندهای بُستان (=یعنی باغبانان باغ) روزی گریبان بُن‌بُران را می‌گیرند که سرِ شاخه‌ها بزم و بذل و حراج راه انداختند. اگر گندم دین را در آسیاب قدرت آرد و آلوده نمی‌کردند، روزگار کشورهای مسلمان این نبود. حتی یک کشور نمونه و الگو در انسانیت و پیشرفت، وجود ندارد که ندارد. اگر می‌بینیم مالزی و اندونزی آرام‌اند، کمی پیشرفته و مورد تحسین همه، چون‌که ایمان آنان محصول شمشیر، نبرد و نیزه نبود، بلکه داد و ستد، رابطه و مرابطه، عقل و علم، معیشت، مدارا و مروّت بوده است. به نظرم نیاز مُبرم میهن ایران، عقلانیت و معنویت و معیشت مسالمت‌آمیز است و نیک‌شدن در سه ساحت انسانی: گفتار، کردار، پندار.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۶ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : مجله‌ی تجارت شماره‌ی ۶۱۸ چاپ ۲۲ ، ۹ ، ۱۴۰۴ بحث "انگل‌های بودجه" را گشود که منظورش این است خون بودجه‌ی ملت را عده‌ای از نهادها، ساختارها، سازمان‌ها، مؤسسه‌ها، ستادها، بینادها، جاهای خاص و... عین "کنِه" می‌مکند که نه بازدهی و سودی به حال میهن و ملت دارند و نه رشد و توسعه را قبول دارند. حتی پاسخگوی پولی که گرفتند و خرج کرده‌اند، نیستند. این بیماری -که منجر به فساد و دُمل چرکین و معضل پایدار نظام شده است- از دیرباز پدیدار شده است و تا کنون هیچ دولتی قادر نبود این بودجه‌های جاهای مفت‌خور را قطع کند. فساد از پول سرچشمه می‌گیرد و پول از طریق زور و دستور بالاسری‌ها به بدنه‌ی ساختار پاشیده می‌شود و هیچ کس درین مملکت حرفش خریدار ندارد که بتواند مانع این پولخواری شود. اوضاع هرگز بهبود نمی‌یابد مگر این‌که این میهن به حاکمیت ملت، حکومت دموکراتیک نظارت‌پذیر، مدیریت علمی شایستگان و قانون مدون و مدرن و عُرف برسد و از ریاکاران مذهبی که فقط ظاهر دین را بزک‌کرده می‌خواهند، رهایی یابد. طرح عکس گرچه از صنعت ادبی تشبیه زبان پارسی، بهره گرفت، اما واقعاً واقعیت دارد که ارگان‌ها، نهادها، مؤسسه‌های مخصوص قدرت یا دولت یا اشخاص و حوزه‌ی روحانیت، شبیه "کنه‌"ها به جان بودجه افتادند و هر سال آن را می‌خورند، به جیب این و آن، یا هدرداد می‌دهند. من یاد زنده‌یاد استاد محمدرضا حکیمی می‌افتم که کتاب "منهای فقر" را با چه ولعی نوشت ولی به نقد ج.ا ایران رسید، سرانجام از آن قطع امید کرد، بُرید و دردبار به دیار خاک شتافت در کنار باغ رضوان حرم مشهد آرام گرفت.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۵ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : یکی از کتاب‌های قطور و قوی دهه‌ی شصت در ایران، کتاب "جامعه‌ی باز و دشمنان آن" بود که "کارل ریموند پوپر" فیلسوف شهیر انگلستان آن را نگاشت و دکتر عزت‌الله فولادوند آن را به پارسی شیرین برگرداند. آقای "مهدی بازرگان" اندیشمند توانمند و سیاستمدار متفکری بود که در برابر سلطنت شاه، نهضت آزادی را راه انداخت، نهضتی که برای آزادی، برای حکومت دموکراتیک، برای مدیریت علمی کشور، برای ساختن ایران بر پایه‌ی رابطه با جهان، برای پرهیز از ستیزه و جنگ، برای مخالفت با صدور انقلاب و در یک کلمه برای قدرت بر پایه‌ی حاکمیت ملت شکل گرفته بود و هر گونه "ولایت" از سوی هر شخص را تزی نادرست و سلطه بر مردم و نوعی عوام‌پنداشتن سایران معرفی می‌نمود. در واقع بازرگان مدافع و پایه‌گذار فکری "جامعه‌ی باز" در ایران بود که توسط حاکمیت کنار گذاشته شد زیرا تفکرات وی را تاب نیاوُرد و او را با انگ غرب‌گرا و لیبرال از قدرت حذف کرد. چراکه جمهوری اسلامی دنبال "جامعه‌ی باز" نبود که پوپر آن را تبیین کرده بود. جامعه‌ی بسته نوعی از حکومتداری است که یا یک فرد مانند یک محمدعلی‌شاه در تز فرّه ایزدی، یا یک فیلسوف‌شاه در تئوری افلاطون، یا یک ولی‌فقیه در نظریه‌ی آقاخمینی، یا یک صدر هیأت‌رئیسه در اتحاد جماهیر شوروی و یا یک سلطان در عمان و اردن ‌و عربستان، تا عمر در تن دارند، بر سر حکومت می‌مانند و فرمان می‌رانند. بنابرین؛ نهضتی که آقاخمینی آن را رهبری می‌کرد از پیش مشخص کرده بود که منجر به ولایت یک فرد فقیه بر ملت می‌شود و اما نهضتی که آقای بازرگان آن را تأسیس و مدیریت می‌کرد، حزبی بود در کنار سایر احزاب که با انتخابات مردم و رقابت آزاد و دموکرات، حکومت و قدرت گردش می‌کرد و هیچ کس حق برتر و امتیاز پیشینی یا مذهبی صنفی نداشت. نتیجه‌این‌که، نهضت آزادی بازرگان مساوی می‌شد با حاکمیت مشروطه‌ی مردم بر مردم ایران، و اما نهضت آقاخمینی مساوی می‌شد با حاکمیت بلامنازغ و مطلقه‌ی یک فرد فقیه بر مردم ایران و حتی به نظر برخی‌ها می‌شد: "ولی امر مسلمین جهان" و سرپرست اسلام و پدر مسلمانان! آری؛ به دنبال روانشاد بازرگان، دو شخص ذی‌نفوذ در ایران -با قدرت کاریزماتیکی فوق‌العاده رَشک‌برانگیز خود-  بنیاد تفکر "جامعه‌ی بسته" در جمهوری "اسلامی-مصباحی" را بشدت لرزان و لغزان کردند و همچنان مبغوض قدرت مانده‌اند که این دو فرد ازقضا بیشترین دغدغه‌ی‌شان "آزادی" و "دموکراسی" بود. کیا بودند این دو تن؟! اینان دو اندیشمند متنفذ و منتقد در فضای ایران: یکی آقای "دکتر عبدالکریم سروش" که امروز ۲۵ آذر ۱۴۰۴ هشتادساله شد و چندشب پیش گفت: "همیشه از زور بدم می‌آمد. چه در خانواده کسی به من زور بگوید، چه زور معرفتی و چه زور سیاسی. زورناپذیری در عرصه‌ی سیاست مرا به سوی آزادی برد." و یکی هم آقای "سیدمحمد خاتمی" که او هم اخیراً هشتاد ساله شد و در همین سالگرد دوم خرداد امسال گفت: "اگر دین هم در مقابل آزادی قرار بگیرد، شکست می‌خورَد." آری؛ هیچ چیزی نمی‌تواند بر آزادی، ظفر یابد حتی اگر ۷۰ سال به روش خونین و خودکامگی استالین در شوروی حکومت کرد. اینک کسانی که سیاستمداران حکومت را با عنوان‌های ولی، امام، زعیم، ولی امر، نائب‌الامام، متولی، سرپرست، قیم، پدر، حاکم دینی و الفاظ عاطفی یا مذهبی دیگر می‌خوانند، محل چالش و رد و نقد است.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۲ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : از آقای سعید حجاریان اخیراً چند سؤال پرسیدند، دو تاش را مطرح می‌کنم. از جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران پرسیدند، این جواب را داد:

 

- حجاریان: "واقعیت این است ‌که اگر محتوایی را که درباره‌ی جنگ تولید شد، بررسی کنیم متوجه می‌شویم برخی می‌گفتند جنگ اسرائیل علیه‌ی ایران، جنگ میهنی نبوده بلکه جنگ میان دو فرد عظمت‌طلب بوده است که یکی از آن‌ها در دیوان لاهه جنایتکار جنگی شناخته شده و می‌خواهد هیتلروار «فضای حیاتی» اسرائیل را به‌رغم پرونده‌های شخصی متعددش گسترش دهد، و دیگری ذیل عناوینی مانند «محور مقاومت» و «بمب اتم» خواستار برقراری نظم منطقه‌ای جدید بوده و ایدئولوژی آن دو، موجب تصادم شده است. ذیل این صورت‌بندی گفته می‌شود این جنگ، جنگ ملت‌ها نبوده بلکه جنگ ایدئولوژی‌ها بوده است با این نشانه که در زمان جنگ، ایرانی‌ها به شمال کشور رفته و اسرائیلی‌ها به قبرس و یونان، و در هر دو مورد خدمات حمل‌ونقل و اسکان گران شده و کسی پای کار نمانده است.

 

نظر من: در همین صحن و در یک جمع چندماه پیش از "جنگ" گفته بودم، سیاست، گاه به "لج"، همپیوند می‌شود چنانچه به مذهب یا هر چیز دیگر متحدش می‌سازند. و گفتم لج ترامپی موجب حمله به جمهوری اسلامی ایران خواهدشد و سیاست به لج به لج می‌رسد و به زبان محلی: رِد بِ رِد.

 

ازو پرسیدند چرا واژه‌های بی‌وطن‌ها را برای "سازمان مجاهدین خلق" و وطن‌فروش‌ها را برای "سلطنت‌طلبان" مطرح کرده‌اید؟ جوابش این بود:

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۱ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : امروز در سایت "عصر ایران" خواندم که آقاخامنه‌ای دیروز پیش مداح‌ها صحبت کرد که گفت «خط و خطر و هدف دشمن، محو مفاهیم انقلاب و فراموش‌شدن یاد امام خمینی است و آمریکا در مرکز این جبهه‌ی وسیع و فعال قرار دارد." البته در صحبت خود "مداحی" را بر منبر تمیز داد و آن را "پدیده حیرت‌انگیزی" دانست و گفت "تأثیر مداحی بیشتر از منبر و سخنرانی است." من البته برین نظرم ۱. هیچ‌وقت یک ملت و میهن و حکومت را نباید تابع یک شخص کرد که دیگر در قید حیات نیست تا وضعیت زمان و مصلحت‌ها را ببیند و رأی و نظر خود را مطابق زمان تغییر دهد، زیرا سیاست امر ثابتی نیست. خود امام خمینی وقتی زنده بود بارها نظرات خود را به خاطر دگرگونی مصلحت، اصلاح کرد. مثلاً اول گفت "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان" اما کمی بعد قطعنامه ۵۹۸ آتش‌بس با صدام حسین را رسماً پذیرفت و جنگ به صلح موقت رسید. ۲. این‌که، اگر منظور از "یاد امام خمینی" به معنای افکار و قول‌ها و وعده‌ها باشد، حکومت باید شجاعت داشته باشد بگوید این خود نظام بود که امام خمینی را از یاد برد و وعده‌هایش به مردم را کنار گذاشت و کشور را به سمت افکار خاص و افراد خاص امثال آقای محمدتقی مصباح برد که امام خمینی بارها چنین تفکر عقب‌افتاده‌ای را مورد حمله و نقد قرار داده بود و تلاش می‌کرد حداقل هر دو جناح در کشور میدان داشته باشند و رقابت کنند که پس از او، یک جناح به‌طور کامل از دایره‌ی قدرت بیرون انداخته شد چون‌که حاضر نشده بود تن به تفکر استبدادی و تفسیر خشک مذهبی بدهد و بنا را بر دموکراسی و جامعه‌ی مدنی و آزادی و حاکمیت ملت گذاشته بود. خلاصه این‌که سیاست تابع افراد نیست مخصوصاً افرادی که از دنیا رفتند. سیاست واقع‌گرانه یعنی تشخیص منافع ملت و میهن بر اساس مسائل دگرگون روزگار و بر بیشت حق حاکمیت ملت ، نه حکومت و هژمونی یک فرد الی‌الابد. از مهد و مَدرَس تا لحد و مَقبرَت!

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من این کتاب "نبرد قدرت در ایران" نوشته‌ی محمد سمیعی را خواندم و به صورت برداشت آزاد خودم تحلیل ارائه می‌کنم. او با یک سؤال اصلی به "نبرد قدرت" پرداخت و آن این‌که "چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟" کتاب، ضعف اصلی محمدرضاشاه را در پنج چیز خلاصه کرد:

 

۱. شاه به ارتش تکیه داشت. ر.ک : ص ۲۷

۲. شاه در خواب عمیق فرو رفته بود. ر.ک : ص ۳۲

۳. شاه به تک‌حزبی و قدرت مطلقه رسید. ر.ک : ص۳۰

۴. شاه فساد در حکومت را سرسری گرفت. ر.ک : ص۴۷

۵. شاه به جنگ مارکسیسم و مذهبیون مشغول شد. ر.ک : ص ۲۹

 

از نظر این کتاب، "آخوند خراسانی" سیاسیات و عُرفیات را بر عهده‌ی عقلای جامعه می‌دانست (ر.ک : ص ۲۶۸) اما با درگذشت آقا بروجردی، امام خمینی توسط پیروان حوزوی خود، میدان را در دست گرفت و سعی کرد با پرهیز از برخی مواضع نسبت برخی اشخاص و جریانات، تفرقه را به موقتا" به اتحاد نسبت به شاه تبدیل کند و همزمان کوشید، یک تئوری فوری حکومتی فقهی جایگزین سلطنت را، با عنوان "ولایت فقیه"، ارائه دهد. (ر.ک : ص ۶۱۷) بدین ترتیب، روحانیت، پشت سر این تز رفت و با آدرس‌هایی از اسلام و نوید آزادی و اصالت داشتن اصل آرای مردمی، مردم ایران را به خود امیدوار ساخت و نَبرد را بُرد. اعتماد مردم به آنان، فرصت حساب آمد و درنتیجه به امتیاز بزرگ!! تبدیل شد.

 

کتاب بر اساس نظریه‌ی "دالّ میان‌تُهی" آقای ارنستو لاکلائو تئوریسین سیاسی مارکسیست و فیلسوف آرژانتینی نوشته شد. "دالّ میان‌تُهی" را اگر خلاصه توضیح دهم یعنی مطالبات مردم به سمت اعتراض و جنبش می‌رود، اما برآوُرده نمی‌شود، یعنی یا سرکوب می‌گردد و یا نادیده گرفته می‌شود؛ در نتیجه یک "دالّ میان‌تُهی" پدید می‌آید و باعث سرخوردگی معترضین می‌شود. اما امام خمینی در زمان انقلاب ازین خلأ بهره جست و تقریباً همه را متحد ساخت که البته پس از پیروزی، مجدداً به تفرق و جدا جدا کردن پیش رفت. به لحاظ علمی "دالّ میان‌تُهی" زنجیره‌ی مطالبات برآورده‌نشده (ر.ک : ص ۲۰۱) است. مثلاً در همین نظام جمهوری اسلامی ایران چندین بار اعتراضات مردم به مرحله‌ی تشدید رسید، اما دچار "دالّ میان‌تُهی" شد، زیرا اشخاص مشهور سیاست اعتراضات را دیدند اما به آن نپیوستند که بتوانند آن را هدایت و ثمره‌بخش کنند. جز آقای مصطفی ملکیان فیلسوف معنویت ایران که رسماً در خیابان در سال ۸۸ وارد راهپیمایی اعتراضی و اصلاحی شد؛ اما آن جنبش به فرمانِ هم حکومت وقت، هم حاکمیت و هم روحانیت، سرکوب شد. این کتاب که در بخش تئوری‌ها و توسعه، توصیه به همزیستی مسالمت‌آمیز میان حکومت‌ها و نخبگان می‌کند، درین زمان من نظرم این است میان روحانیتِ صاحب قدرت (بخوانید قدرت‌پرست) و نخبگان علم و معنویت، همزیستی مسالمت‌آمیز شدیداً از بین رفت و جامعه دستخوش "دالّ میان‌تُهی" شد و معلوم نیست چه اتفاقی رقم می‌خورَد و چه کسی یا چه عاملی، این حُفره‌ی خطرناک را به نفع ملت پر می‌کند، زیرا این حکومت با این دست‌فرمان، هرگز تن به حرف مردم نمی‌دهد. به تعبیر من اینک نبرد قدرت ادامه می‌یابد و این روحانیت است که مانند شاه "فرار" می‌کند.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۶ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : یک شاهزاده‌ی دیپلمات دولت عربستان -ترکی الفیصل- در کنفرانس "خاورمیانه و آفریقا" در ابوظبی حرف‌های قابل تأمل! زد که لُبّ حرفش این است اسرائیل با درهم کوبیدن همه‌ی طرف‌های جنگ، قدرتمندتر شده است، برخلاف روایت رسمی نظام ایران که قائل است اسرائیل "له" شد و "به زمین چسبید"، اما استدلال فیصل یک روایت رئالیستی از وضعیت اسرائیل پس از جنگش با چند محور است. او گفت: "کاهش قدرت و نفوذِ" جنبش حزب‌الله لبنان پس از جنگ با اسرائیل و "همچنین سقوط دولت سوریه در سال گذشته، توان ایران را برای تأثیرگذاری بر تحولات منطقه محدود کرده" و در ادامه گفته: "به نظر من بدون تردید این اسرائیل است که دردسرساز است و آمریکا باید آن را مهار کند." او حملات مستمر اسرائیل به لبنان، غزه و سوریه را شاهدی بر این مسئله دانست و گفت اسرائیل «احساس قدرت» می‌کند. جالب این است در حالیکه نظام ایران حضور آمریکا در خاورمیانه را دخالت می‌داند، او آمدن آمریکا به خاورمیانه را "کمک" معنی می‌کند؛ تفاوت غلیظ میان تفکر عربستان با جمهوری اسلامی ایران. عین جمله‌ی این دیپلمات عربستان: "پس از حمله‌ی صدام به کویت، نیروهای آمریکایی به کمک منطقه آمدند.» بنابراین از نظر من اگر نظام به مردم خود در مورد توان جنگی اسرائیل اطلاعات نادرست بدهد، خلاف اخلاق و حتی نافی امنیت ملی است. از طرفی دولت‌های خاورمیانه همچنان اسرائیل را دست برتر و ویرانگر خاورمیانه ارزیابی می‌کنند. این را باید در نظر داشت تبلیغات و خرج گزاف هرگز جای واقعیات نمی‌نشیند. آری، اسراییل، نه "له" شد، نه قدرت تهدیدش از بین رفت. آمریکای حاضر در خاورمیانه هم بر همه جای آن تسلط مطلق دارد، حتی در سند امنیت ملی آمریکا که پریروز منتشر شده، اعلام نموده تنگه‌ی هرمز خط قرمز امنیت راه انرژی برای آمریکاست.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۱۳ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : برخی از روزنامه‌ها، امروز تیتر زدند که آقاخامنه‌ای گفته "زن، کارگزار خانه نیست، مدیر است." با توجه با این نقل قول، چند کلمه درین رابطه می‌گویم: ۱. وقتی زن به قول آقای خامنه‌ای "مدیر خانه" است، پس از نظر نظریه‌ی حاکمیت ملت، زن مدیر کشور هم می‌تواند بشود، اما این نظام که دم از دین می‌زند زن را نمی‌گذارد رئیس‌جمهور شود و یا قاضی شود. امام‌جماعت شود. امام‌جمعه شود. بنابراین اولین پایمال کننده‌ی حقوق زن، خود این نظام و نگرش خشک مذهب توسط برخی فقها است. ۲. اتفاقاً روحانیت به زن و زنان به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد و حتی بعضاً همسران خودشان را "خادمه" خطاب می‌کنند. مثلاً در وصیت سید مصطفی خمینی از همسرش به عنوان "خادمه" نام برده شده است. ۳. لفظ "ضعیفه" و "متعلقه" برای زن در ادبیات آخوندی تولید شد. ۴. زن در تفسیر مذهب به روایت خشک مقدسان. یک پرده‌نشین است و خدمه‌ی خانه و فله‌ی شوهر. با این توضیح، آن که باید به حقوق زن واقف شود و از تضییع حقوق زن دست بردارد، اول ازهمه خود این نظام است و حوزه‌ی علمیه‌ی روحانیت. بگذرم! این رشته، سرِ دراز دارد.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۳۰ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : آقای سید حسن خمینی در پیام تسلیت به "امام‌جمعه‌"ی برکنارشده‌ی تهران در مرگ فرزندِ متهمش -که دادگاهی شده بود- این "امام‌جمعه‌"ی منعزل پایتخت را با لفظ "جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ کاظم صدیقی دامت افاضاته" صدا کرد و فرزندش را نیز "فرزند گرامی‌تان" لقب داد و حتی فراتر رفت و درگذشت این پسر دارای پرونده‌ی خلاف و تصرفات را "ضایعه" توصیف کرد. پیش ازین نیز آقاخامنه‌ای در پیام تسلیت به همین فرد، قلب این "امام‌جمعه‌"ی مخلوع و مخذول ملت را "قلب ذاکر" وصف کرد. فقط در مورد سید حسن خمینی بگویم لابد املاک و مستغلات و متصرفات سر به افلاک مرقد که در تولیت اوست، نمی‌گذارد فکر صحیح داشته باشد که این گونه زبانش را چرب کرد و حتی از خدا خواهان دوام افاضات! آن شیخ شد، لفظ لقلقه‌ای "دامت افاضاته" و "دامت برکاته" که در ادبیات چاپلوسانه مرسوم میان قدرت و روحانیت سوسو می‌زند و فقط تعارف و سر هم شیره‌مالی است. آن شیخ اخلاق‌گو، در ایران موج منفی افکند که ۱۰۰۰ متر زمین حوزه‌ی علمیه‌ی ازگل تهران را آن‌گونه سندسازی ساخته بود و به چند جور دروغ هم متوسل شده بود تا فریب دهد و خود را خلاص سازد با آن‌که روضه‌خوان بیت آقاخامنه‌ای بود و برای تعداد قلیل در پایتخت خطبه می‌خواند. نقل است که روایت‌هاست دروغ شنیع‌ترین عیب در میان شناعت‌هاست، اما شیخ دروغ را عین عسل قورت داد. آقای دکتر عبدالکریم سروش چهل سال پیش کتابی نوشت با عنوان "دانش و ارزش". کتابی بسیارسنگین و علمی و وزین. آن کتاب را باید این حاکمان و حاکمان‌زادگان بخوانند تا دست‌کم بیآموزند با ادبیات خود ارزش‌ها و دانش‌ها را وارونه نسازند و خردورزی ایران‌زمین را خُورد و خوار ننمایند. بگذرم.

 
گزارش دامنه ۲۹ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : با شیخ سجاد شهامت دیدار زیر درخت توت با برگ‌های زرد پاییزی، به‌زیبایی انجام گرفت؛ البته کمی آن‌طرف‌تر در تپّه‌سر. گفت‌وشنود او و من روی نیروی دین بود. به او گفتم روحانیت پس از پیروزی ملت بر سلطنت، از نیروی دین -که از دیرباز در دل و نهاد مردم با مخلوطی از خرافه و عقیده کاشته شده بود- برای خود ابزار قدرت ساخت تا با نیروی هژمونیک (=سلطه‌گرانه) حکومت را در تصرف مطلق خود گیرد و استبداد دینی را برین میهنِ انباشته از تمدن و تکثر و تفکر و تئوری و شعر و رواداری، روا داشتند؛ ستم تئوریک بر پایه‌ی ستم پراتیک. به او گفتم حتی در درون روحانیت نیز کسانی باسوادتر و پارساتر از امام خمینی وجود داشتند که نظری عقلی داشتند که حکومت به طبابع ملت است، نه به حکم روحانیت و جعل و روایت. اما امام خمینی فقط تئوری خود را درست و به دین منطبق می‌دانست و آن را بر قانون اساسی کشور برچسب زد حتی افرادی چون آقاخویی آماج هجوم قرار گرفته بودند. و در ادامه، روحانیت از مذهب شیعه و برخی از مفاد جنبش‌گرانه‌ی آن و باورهای مذهبی و مساوات‌طلبانه‌ی مردم، برای خود نظریه‌ی "ولایت" جعل کرد، که در نبودِ مهدی موعود همه باید زیر "ولایتِ" یک فقیه -که ولی به معنی پدر و سرپرست ملت و دین است- نفَس بکشند و با رضایت او آب را در گلو جِر بدهند! وگرنه آن جرعه‌ی آب از شراب نجس‌تر است و به دوزخ! فرستاده می‌شوند. حکومت رفته‌رفته مال روحانیت شد و فساد هم دوشادوش حکومت آنقدر رشد کرد که مردم را به آخرین حد گریز از روحانیت رسانیده است. به او گفتم بروید به حاکم و حکومت برسانید این حکومت به دین لطمات جبران‌ناپذیر وارد کرده است و تا دیر نشده است بیش ازین به دین زور نگویند و مذهب را بهانه‌ی ولایت بر مردم نسازند. همین قدر دین را نردبان کردند، پیش خود و آفرینش و آفریدگار شرم کنند. دست از سرِ مذهب و ملت و میهن بردارند و حکمرانی را بیش‌ازین لکه‌دارتر نکنند. بگذرم. آقای شیخ "سجاد شهامت"، موضع گرفت اما نه چندان مانند جزم‌اندیشان و کج‌خُلقان. برآشفته نشد، تصدیق کرد و تبصره زد و گفت باید کوشید رفع کرد و نباید تنها گذاشت. گفت عفت عمومی خیلی مهم است. گفتم عفت درنوردیده شود بسیار برای تمدن‌سازی ایرانی بد است، ولی حکومت و روحانیت فسادش از جریحه‌دارشدن عفت، پیشی گرفته است، پس بدی حکومت بر بدی نادیده‌انگاری عفت جلو زده است و خود حکومت به یک نادیده‌انگار بزرگ در ایران در آمده است، راه مردم نمی‌پیماید و راه یک فرد و چند فرد شبیه آن فرد برای این حکومت اهمیت دارد و بس. عکس را او از من انداخت و عکس خود را امانت گذاشت، لذا از پخش آن دوری گُزیدم.
۱۸ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه. بنیامین نتانیاهو برین نظر بوده است که "محور مقاومت" در خاورمیانه "پیکره‌ی اختاپوسی" بوده که "اسرائیل بازوهایش را قطع کرده و سپس به سرش یعنی ایران حمله می‌کند و آن را از بین می‌برد." اسرائیل با این تشبیه‌سازی هیولایی، جنگ دنباله‌دارش را در خاورمیانه شروع کرد و به گفته‌ی خودشان به آن مشروعیت پیش‌دستانه‌ی حقوق بین‌الملل داد. سوریه را از دست اسد و نیروهای جمهوری اسلامی حافظ خاندان اسد، بیرون آوَرد. در غزه با استفاده از عملیات حماس، به مقابله و کشتار جهنمی برآمد و تقریباً تمامی آن نوار را زیر نفوذ ارتش خود بُرد. و جنبش حزب الله را -که از حکومت ایران تزریق و نیز ترزیق می‌شود- در جنوب لبنان به عقب راند و رهبران و مؤثران آن را ترور کرد و همچنان در حال بمباران موضعی آن مناطق است. اسرائیل هم‌اینک در حال آماده‌سازی برای جنگ با حشدالشعبی (=بسیج مردمی) عراق است. البته آقای حسین کنعانی‌مقدم تحلیلگر جناح حاکمیت نظرش اما این است که جنگ با داخل عراق را اسرائیل بر عهده گرفته است و جنگ با ایران را آمریکا.
 
اوضاعی که در خاورمیانه پیش روست، به نظر من ناشی از چهار چیز است:
 
۱. سیاست سنتی بقا توسط ارتش اسرائیل
۲. سیاست دخالتگری امنیت جهانی آمریکا
۴. تقسیم دلار میان مبارزان توسط ایران، امارات، قطر، ترکیه و عربستان
۴. سیاست سنتی خاورمیانه‌ای نظام روحانیت ایران که خواهان سرنگونی دولت‌های سازشگر عرب و قیام مردمی تمام خاورمیانه است.
 
روشن سازم در میهن ایران، مردم زندگی و آسایش و چاره‌جویی از گرانی را بر هر ستیزه‌گری با هر جای جهان ترجیح دادند، اما همچنان خواست ملت ایران از سوی حاکمیت نادیده گرفته می‌شود. بردباری ملت هم در حال آزمودن است. نظام روحانیت ایران تا کنون طی نزدیک پنجاه سال حکومتش، با آن‌همه هزینه‌ی سرسام‌آور غیرپاسخگویش، حتی هیچ کشوری در خاورمیانه را نتوانست همسان خود سازد، بلکه هر حا که کِلِه (=تش‌کله با هیمه) زد، از دست داده و توسط ارتش اسرائیل رانده شده است. گوش شنوا نیز برای تغییرات در نظام اصلاً وجود ندارد و حاکمیت، حرف خود را فقط صحیح می‌داند و این روند یعنی مردم بچشید هر چه برای شما پخت و پز شد و دم نزنید. روزی امام خمینی حتی هشدار داده بود:
 
"باید به حسَب واقع، به حسَب انصاف، به حسَب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آورده‌اند، این مردم کوچه و محله و زاغه‌نشین که شماها را روی مَسند نشانده‌اند، ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» -خدای نخواسته- باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲ بهمن. قضیه [این‌] است که فاتحه همه‌ی ما را می‌خوانند.»

۱۶ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه. مدرسه‌سازی ریشه‌اش یاددادن سواد است یا ایجاد مهارت و فن. و این آموزش اصالت زندگی و دانش یک ملت را معین می‌کند که مستلزم راستگویی و مراعات اخلاقیات حرفه‌ای آموزش است. اما خود نظام آموزش و پرورش در آزمون اخیر ضمن خدمت فرهنگیان، یعنی آنان که دانش‌آموزان را تعلیم می‌دهند تا دانشمند شوند و دانای میهن‌شان، سؤالی دروغ تهیه کرد و معلم را مجبور کرد برای کسب مراتب بالاتر شغلش، جواب دروغ را تیک بزند. تست این بوده است:

 

"کدام کشور برای اولین ‌بار در دنیا موفق شد، چهار فروند از جنگنده‌های اف۳۵ را منهدم کند؟» گزینه‌ها:

 

۱. روسیه

۲. کره‌شمالی

۳. ایران

۴. آمریکا"

 

به قول آقای عباس عبدی این سؤال "به ابتذال کشیدن شخصیت پاسخگو است". آری، یعنی ای آموزگار تو تا این دروغ را صحیح ندانی، معلم نمی‌شوی. باید این تست دروغ که ایران در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل ۴ فروند جنگنده‌ی هوایی رادارگریز اف۳۵ ارتش اسرائیل را منهدم کرد را تیک بزنی و گزینه‌ی ۳ را برگزینی! تا ما تو را رتبه‌ و مدرک بالاتر دهیم. حال آن‌که حتی یک اف۳۵ صدمه حتی ندید، چه رسد انهدام. این، انهدام اخلاق در نظام آموزش و پرورش است که بنا را بر پایه‌ی دروغ چید درین تست. دولت آقای مسعود پزشکیان -که قدرتش از مؤسسه‌ی کیهان کمتر است- تست را دید و گویا دم هم نزد. اسم این نظام را هم گذاشتند "حکومت مقدس نائب امام زمان". لااقل بروند زیارت "ناحیه‌ی مقدسه" را بخوانند از مُفاد آن دست‌کم تعلیم گیرند که ادب یک نظام در چه مواردی است. تا دروغ را نهادینه نکنند و حقارت بر جَبین معلمان ننشانند.

 سست‌گویی‌های مذهب‌واره‌ی یک کتاب.  ۱۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. کتابی که دارید می‌بینید از پول ملت چاپ شد، در حجم انبوه. چاپ هشتاد و هشتمش در سال ۱۳۹۱ بود. لابد الآن که ۱۴۰۴ است شمارگان چاپش ازین عدد هم بسیار گذشت. اما ببینیم در ص ۱۶۴ چه حرف سستی به خورد مردم داده است. کتاب مدعی است فساد اخلاقی باید رواج یابد و مردم برای فساد، بر یکدیگر سبقت بگیرند و همه‌ی لذت‌های مادی را لمس کنند و از حیات خود راضی نباشند، اشتیاق ظهور پیشوایی به اسم حجت ولی عصر فراوان می‌شود و مردم در پی جهانی برخوردار از معنویت می‌شوند و آن وقت است تشنه‌ی "آبشار لطف امام زمان" می‌شوند. بگذرم.

خواستم بگویم اگر این ایده‌های خام درسنامه‌ی "مرکز تخصصی مهدویت" حوزه‌ی علمیه‌ی قم است، پس چرا اساساً جمهوری اسلامی مبتنی بر حاکمیت روحانیت شیعه شکل دادند و سؤال اساسی‌تر این است حجت کجا می‌آید؟! به جمهوری اسلامی ایران؟ خب این نظام که می‌گوید ما ضد فساد هستیم و خودش را مقدس هم معرفی کرده است، پس فساد که این کتاب می‌گوید رونق باید بگیرد تا ظهور رخ دهد، فلسفه‌ی تأسیسی این نظام روحانیت را لغو می‌کند که. جالب این است مدعی است آن وقت جهان به این گستردگی و پر از فساد، یکسره معنویت می‌شود و دور از فساد. پول ملت را می‌گیرند کتاب پر از ابهام و افکار خام در آن جاسازی می‌کنند و دستمزد نوشتن را به جیب می‌زنند و بعد اسم قشنگ هم رویش می‌گذارند: "نگین آفرینش" و آن را درس ملت می‌نامند. با ادعاهای این کتاب، در واقع ماهیت و مأموریت "جمهوری اسلامی ایران" -که توسط روحانیت شیعه اداره و اراده می‌شود- زیر سؤال رفته است.

۱۴ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی این شیخ در بالای متنم، آقای عباسعلی علیزاده است. مشهد مشغول بود، ولی آقای سید محمود شاهرودی رئیس وقت قضاییه او را رئیس دادگستری استان تهران کرده بود. او در زمان قدرتش، بدخوترین فرد نسبت به روزنامه‌نگاران و روزنامه‌های منتقد بود. که سایت عصر ایران دیشب مصاحبه‌ای ازو را منتشر کرد. این فرد، سردسته‌ی حلقه‌ی خلوت و سرّی آقای حسین طائب رئیس اسبق سازمان اطلاعات سپاه بود و این دو شیخ قضایی و امنیتی اطلاعاتی، با ایحاد حلقه‌ی تار قدرت، تا توانستند بیناد آزادی در میهن را ویران کردند و جمهوری اسلامی ایران را به این روزهای تار و ابهام انداختند. این شیخ ستَبر و خوش‌خدمت قدرت یعنی عباسعلی علیزاده حالا بدترین ماجرای فشارهای خشن در عصر خاتمی را لو داده و گردن آقاخامنه‌ای انداخته. عین نقل قول:

 
"پرونده‌ی روزنامه‌ها از آن‌جایی شروع شد که مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۹ فرمودند بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده‌اند. بعد از آن، از آیت‌الله شاهرودی -که در آن زمان ریاست قوه قضاییه را برعهده داشتند- شنیدم که رهبر انقلاب فرموده‌اند: «چرا قوه قضاییه فکری برای روزنامه‌ها نمی‌کند؟»
پایان نقل قول
 
 
آری، او یک قاضی فقیر گیر آورده بود به اسم آقای "سعید مرتضوی" و به قول خودش به او در آن زمان ۷ میلیون پول داد و با رفتن به خانه‌اش دو میلیون تومان هم به اصطلاح خودش "دلگرمی" به او و اعضای خانواده‌اش داد و به‌راحتی این قاضی تفتی را خرید که به تعبیر مهندس میرحسین موسوی به صورت "فله‌ای" روزنامه‌ها را بست و روزنامه‌نگاران را با بدترین خشونت زندانی کرد. من در سال‌های اخیر در نشست رفقایم، بارها ازین سه فرد پرده برداشته بودم و اینک سایت عصر ایران وارد این ماجرا شد. تاریخ به گفته‌ی فیلسوفان متفکر "مواد کهنه نیست"، به تعبیر من ورق‌های برّاق آزادی و اندیشه است. بگذرم