دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

۲۷۷۱ مطلب توسط «دامنه | ابراهیم طالبی دارابی» ثبت شده است

نگارش دامنه  ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : مارتین هایدگر می‌گوید: "تکنیک فکر نمی‌کند." (ر.ک: مجله "شهروند امروز" شماره‌ی ۴۴ ، اردیبهشت ۱۳۸۷) یعنی از دید هایدگر، تکنولوژی بر مبنای ساز و کار درونی‌اش، خودش را جلو می‌برَد. برخی هم می‌گویند قدرت و سیاست نیز فکر نمی‌کنند! مانند تکنیک‌اند. زیرا قدرتِ حاکم، هرگز نمی‌پذیرد خلاءیی در کشورداری هست! حتی بفهمد هم، حاضر نمی‌شود خلاء را پر کند چون فقط به دستورهای خود تکیه می‌کند و مشاورین ترسو و خائفش. خواه هیتلر باشد یا ترامپ یا هر پادشاه و حمکران دیگر . هیتلر نظرش این بود "رایش ما هزار ساله خواهد شد". اما جهان دید توسط قوای متفقین فرو پاشید و نقل است خودش خودکشی کرد. هگل سخن مشهوری دارد در مورد دولت پروس آن زمان، یا همان رایش دوم. می‌گوید: "پروس دولتی نیست که ارتش دارد، بلکه ارتشی است که دولت دارد."!!! بگذرم.

 

- آقای احمد زیدآبادی در یادداشت امروز خود به مخاطبان خود گفت: "ایران در نقطه‌ای قرار گرفته که چه بسا با تهدید وجودی روبرو شود و چه بسا حمام خونی بی‌نهایت خوفناکتر از آنچه دیده و شنیده‌ایم در آن به راه بیفتد." پایان نقل قول

 

خواستم بگویم جنگ دیگر دو نظام اسرائیل و آمریکا با نظام ج . ا . ایران، وقوعی خطرناک و آنی‌تر از هر بار پیدا کرده است. بهانه هم دارند: یک: می‌گویند نظام ایران دست از ساخت سلاح هسته‌ای برنمی‌دارد. دوم: می‌گویند به خاورمیانه لشگرکشی کرده بود تا مرز اسرائیل و جنگ نیابتی  صورت داد و باید تاوان "بی‌ثبات‌کنندگی خود در منطقه" را بپردازد. شعار "محو اسرائیل از روز زمین و روزگار" نیز، برای اسرائیل یک تحفُظ حقوق بین‌المللی ایجاد کرده است که جنگش را با حکومت ایران به "دفاع از بقای وجودی خود" موجه کند که نزد بسیاری از کشورها کرد. در نظام ایران چیزی که بهاء ندارد، عقل جمعی است و خرد در همه جهت. ابراهیم طالبی دارابی.

نگارش دامنه شب ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : جان هایک -فیلسوف مسیحی معاصر- معتقد است "تا میان ادیان صلحی نرود، میان آدمیان صلحی پدید نخواهد آمد." (ر.ک: ماهنامه کیان شماره ۳۶) او خود تأکید کرد در میان ادیان هم صلحی نخواهد یافت مگر آن که بدانند ادیان مختلف واکنش‌های مختلفی هستند به آن حقیقت کائنات. و چقدر مولوی در دفتر ششم مثنوی بیت ۱۶۳۶ دقیق گفت: "بل حقیقت در حقیقت غرقه شد / این سبب هفتاد، بل، صد فِرقه شد". امروزه نسل نو به‌آسانی به خرافه تن نمی‌دهد و وجدان خود را به خرافه‌گویان نمی‌فروشد. این نسل راحت تسلیم نیست که بر او حکمرانی کنند حتی در زمان محدود، چه رسد مادام‌العمر، به قول "پیر بیل" نویسنده‌ی پروتستان فرانسوی قرن ۱۷ : "وجدان هر فرد، آخرین ملجاء و معیار او به شمار می‌رود." (ر.ک: ص ۸۱ کتاب دولت عقل نوشته‌ی دکتر حسین بشیریه) نسل نو چنین است، وجدان را معیار می‌داند نه حرف‌های سست شارحان دروغ‌پرداز را. اساساً انسانِ صاحب عقل، عمَله‌ و عُمّال و حمّال حاکمان نمی‌شود. روزی دکتر عبدالکریم سروش در مقاله‌ی "صراط‌های مستقیم" حرف مهمی گفته بود: "حاکم سیاسی داریم، اما حاکم فکری و دینی نه." (ر.ک: کیان، شماره ۳۶ ص ۲) روزی مارکس در کتاب مهمش "بیانیه‌ی کمونیسم" سخن درستی زد: "قدرت سیاسی به معنای اخصّ، قدرت سازمان‌یافته‌ی یک طبقه برای ستمگری بر طبقات دیگر است." (ر.ک: جامعه باز و دشمنانش اثر کارل ریموند پوپر ص ۹۰۹) آری؛ کارل مارکس دقت به خرج داد درین حرف. من نیز برین نظرم هیچ طبقه و صِنفی، حقی پیشینی و سلطه‌گرانه بر ملت ندارد، حتی با تکیه‌ی دروغین بر مذهب. سخنم را با شیخ سعدی به پایان می‌رسانم که شاعر اول من است: "تا نسوزد بر نیاید بوی عود / پخته داند کین سخن با خام نیست". دامنه ابراهیم طالبی دارابی

نگارش دامنه : ۷ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید: انگلستان در هر کشوری دو سفیر دارد: سفیر حکومت، خبرنگار تایمز. (کهن‌ترین جریده‌ی لندن) ناپلئون بناپارت می‌گفت: سیاست فقط مغز دارد، قلب ندارد!

نگارش  دامنه :  ۶ ، ۱۱ ،  ۱۴۰۴ : جا دارد انسان از این رفتار دکتر بهشتی بیاموزد. هر کسی؛ زیرا حقیقتاً انسان عاقل و صالحی بود. قضیه مربوط است به ماجرای "آقای ایکس" که از آقای احمد توکلی به یاد دارم (ص  ۱۴  هفته‌نامه "صبح صادق" هفدهم اردیبهشت هشتاد و شش) منتشر شده بود. او رفته بود پیش دکتر بهشتی گزارش ۱۱ نفر را بدهد که داوطلب شده بودند برای شورای سرپرستی سازمان صداسیما. همه‌ی ۱۱ فرد را یکی یکی گزارش می‌کرد و دکتر بهشتی هم به‌دقت گوش می‌کرد. رسید به "آقای ایکس". دکتر بهشتی گفت توی اینها از همه بهتر این "آقای ایکس" است. توکلی گفت نظر ما هم این است، اما این "آقای ایکس" برای مقابله با نظام ج . ا . ایران در لانه جاسوسی آمریکا [=سفارت آمریکا در خیابان دکتر مفتح] دائماً دنبال سند علیه‌ی شما می‌گشت و علیه‌ی روحانیت. جواب دکتر بهشتی واقعاً تکان‌دهنده بوده است و هزار کلاس درس است برای آخوندجماعت. آقای دکتر بهشتی با حالتی گفت که: "مسئله‌ای نیست، جوان است، شنیده است من با ژنرال هایزر [=مأمور سازمان سیا] ملاقات کردم، می‌خواهد سندهایش را گیر بیاورد ببیند من چی گفتم. چه اشکالی دارد؟ باعرضه است، مخالفت و موافقت با من ملاک نیست." آری، الآن اما حاکمیت خُلق خود را  تنگ می‌کند و آزادی را برای همگی باشد که برای آن دسته روحانی‌های حکومتی و حاکمیتی! می‌خواهد. به قول اخیر آقای حجت الاسلام سید محمد خاتمی حتی اگر دین هم با آزادی در افتد، آزادی آن را شکست می‌دهد. بگذرم.  گویا مَروی‌ست که "اِنّ العقل نورٌ". سخنم را با ایمانوئل کانت تمام کنم فیلسوف حقیقت و اخلاق، که گفت: "راستگویی، بهترین مصلحت‌اندیشی است." هان! ملاک من، به تعبیر حضرت امام علی بن ابی طالب ع، "حق" است، نه شخص و اشخاص و نظام و حاکمان و چاپلوسان.

نگارش دامنه ۵ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : یکی از شعرهایی که بر روی گچ دیوار بازداشتگاه ساواک شاه حک شده بود این بود:  - "شنیده‌ام که محمود غزنوی یک شب  - شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت  - گدای گوشه‌نشینی لب تنور خُفت  - لب تنور بر آن بینوای عور گذشت  - علَی‌الصّباح کسی نعره زد که ای محمود   - شب سمور گذشت و لب تنور گذشت" آقای جلال رفیع طنزنویس شهیر و متفکر آن روزهای دهه‌ی هفتاد روزنامه‌ی اطلاعات، این قضیه را در ضمیمه‌ی اطلاعات ۲۱ ، ۱۱ ، ۱۳۸۵ نوشت و من آن را در همان سال در دفتر یادداشتم ثبت کرده بودم. وی در آن جا گفته بود بعداً فهمیدم این شعر را آقای حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی بر تن آن دیوار نوشت. آری؛ چه در لب رُود با سمور به سر ببرَد پادشاه، و چه لخت و عور یک گدا کنار تنور بگذارنَد، شب بر هر دو تا صبح می‌شود؛  اما پادشاه از ستمگری‌اش، سرآخر یا به شرم مبتلا می‌شود و یا از چشم ملت می‌افتد و تاریخ، یقه‌ی او را ول نمی‌کند. ولی گدا، آسوده است و می‌گوید که گرچه دارا نیستم -چه ثروت، چه قدرت، چه هر چه در ید ظالمان هست- اما آقای خودم که هستم. بوعلی از یک مقنّی باخت! مقنی گفت من در ته چاه، اما پادشاه خودم هستم، تو در دربار شاه و شاه‌ها، اما نوکر آنانی و عزت نفس‌ات را می‌بازی! بوعلی بسیار ازین حرف چاه‌کن، تکان خورد و جاده‌ی زندگی‌اش را تصحیح کرد. راستی! سَمور (=شِن به زبان محلی) پوست گرانقیمتی دارد. نیز شراب دو جنس دارد: یا شراب نجسّی است! یا شراب ریاکاری و ستمکاری. سرمستی و جرم جُنح دومی بسی بسی بیشتر از اولی‌ست

نگارش  دامنه :  ۴ ، ۱۱ ،  ۱۴۰۴ : پیامبر ص گاهی سوار الاغ می‌شدند تا غرور و نفس دوری کنند. سلمان فارسی نیز در موقع امیری مدائن الاغ‌سواری می‌کرد. از کتاب جلوه‌های ماندگار اثر آقامنتظری.

نگارش دامنه شنبه  ۴ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴  : شیخ عبدالقادر گیلانی در همان منبع "سرالاسرار" که درین پست اینجا از فرجام کار مطلبی ازو  نوشته بودم در ص  ۱۴۴ از دوازده گروه صوفیان یاد می‌کند که از نظر او فقط یک گروه از آنان گفتار و کردارشان موافق شریعت و طریقت است و بقیه‌ی یازده گروه "بدعتگزار و نوآورانند" که این‌گونه از آنان نام می‌برَد: حلولیه، حالیه، اولیائیه، شمراخیه، حُبّیه، حوریه، اباحیه، متکاسه، حدّیه (یا متجاهله) واقفیه، الهامیه. مثلاً پیروان فرقه‌ی حالیه گویند که رقص و دست‌زدن حلال است. یا پیروان مذهب حلولیه برآنند که نظر بر روی زن صاحب جمال حلال است. و یا اولیائیه برین باورند عبد چون به مرتبه‌ی اولیا رسد تکالیف شرع از وی ساقط گردد. حُبّیه را هم اعتقاد بر این است که عبد چون نزد خدای تعالی به درجه‌ی محبت رسد، تکالیف شرعیه از وی ساقط گردد. اینان در میان خود سِترِ عورت مراعات نمی‌کنند. کیش حوریه ادعا می‌کنند حوران بهشتی در بی‌هوشی نزد آنان می‌آیند. از این رو  که به هوش آیند غسل کنند. واقفیه را باور است که خدای را احدی جز خود خدا نشناسد، بدینسان از پی شناخت خدا برنمی‌آیند. حدّیه لباس فاسقان پوشند و آن را ترک ریا و پرداختن به درون توجیه کنند. متکاسه کسب و کار نکنند و به دریوزگی از در خانه‌های مردم معاش کنند.  شمراخیه دف و طنبور و دیگر مناهی شرع را روا و مباح و نیز دخترِ زنِ خویش را بر خود حلال دارند. معتقدان به الهامیه از فراگیری علم روی گردانند و از تدریس نهی کنند و به متابعت کتُب حکیمان و مبتدعان بسنده کرده، گویند قرآن حجابِ راه است. اینان اشعار حُکما را قرآنِ طریقت می‌دانند و خودِ قرآن را وا می‌گذارند و دعا را به کناری می‌نهند. بگذرم.

سیم وایِر !!! نگاهم به جنگ سه حکومت با هم. نگارش دامنه ۴ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : رفتم لای حافظ ببینم چه آمد گفت؟! گفت:"ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟! / مست از خانه برون تاخته‌ای، یعنی چه؟! / شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای! / قدر این مرتبه نشناخته‌ای، یعنی چه؟!" محل ما روستاست؛ اسمش داراب کُلا. لفظ وایر خودش در انگلیسی، اسم سیم برق‌رسان است، اما محل به وایر شمع و دلکو و کوئیل موتور خودرو می‌گویند: سیم وایِر یعنی سیم سیم. حالا همین سیم وایر -که از کوئیل و دلکو می‌رود بر سرِ شمع در بدنه‌ی سیلندر، تا جرقه بزند، پستون را مانند جت حرکت بالا و پایین دهد- اگر فقط کمی، فقط کمی ایراد داشته باشد، ماشین به تِرت و پِرت می‌افتد و اصلاً روشن نمی‌شود که بشود با آن تا انجیل نِسوم! رفت چه رسد به چمازتپه! حالا الآن چندین بار و چندین روز است حکومت در نظام ج . ا . ایران، چنان هراسی از بنیان خود دارد تا تق به توق می‌خورد، اینترنت را -که مالک و مبتکر آن در جهان آن را به بشریت هدیه و وقف کرد- به زور و جباریت، بر روی ملت می‌بندد. سراسر مملکت، کل ملت را به خاطر بقای قدرت خود گویی به فلک و کتک بست. شبیه کره شمالی شده‌ایم این چند روزی!!! به یک تشبیه. قصه اما چیست؟ سه تا حکومت با هم سر جنگ دارند. همین الآن هم دارم می‌نویسم، هر آن، امکان آن بسیار بالاست. ملت ایران و آمریکا با هم جنگ ندارند. حتی بسیاری از دانشمندان علوم، دانشجویان دانش و فنون، متخصصان مختلف ایران این مرز و بوم در آمریکا مشغول درس، کار، درآمد و زندگی‌اند. این سو سه حکومت با هم نمی‌سازند: اسرائیل ایران آمریکا. آن دو تا حتی شریر بی‌نظیر اما به ج . ا . ایران چه مربوط که می‌خواهد به میزان هلاکت معیشت ملت و خطرات مام میهن، اسرائیل را محو کند و حتی آمریکا را در خود ایالات متحده آمریکا غرق کند! خنده‌دارترین کار ازین بالاتر؟! خاب ۴۷ سال شعارش را داد این نظام، ولی دید نمی‌تواند. اگر می‌تواند خاب بُکند، اسرائیل را محو کند از زمین! بیچاره فلسطین هم درین محوشدن! بلعیده می‌شود و جنوب لبنان با محو اسرائیل لابد سُر می‌خورَد سمت جنوب و وصل می‌شود به سینای مصر!! آمریکا را هم می‌خواهد غرق کند و کانادا را لابد بُکند هم‌مرز مکزیک!!! واقعاً چقدر از سیاست رئالیته پرت است حکومت. کجاست سه عنصر بشری به تعبیرم: داد - دانش - درایت (= یعنی به ترتیب عدل - علم - عقل) کجاست واقعاً؟! بگذرم. حکومت حرف ملت را نشنوَد همین می‌شود که شد. قدر منتقدان خود را نمی‌دانست این حکومت -که ۳۷ سال است دارند به قدرت، محترمانه و اخلاق‌مدارانه انتقاد می‌کنند و پیشنهاد پیشرفت و رهایی از بن‌بست می‌دهند- اما حاکمیتِ یکدست، گوش نمی‌کند که نمی‌کند. من در ۱۷ دی گفتم که اینترنت را خواهد بست حکومت، و دیدم شبش بست. ۱۹ دی خواستم تحلیل بنویسم دیدم، نه فقط نت نیست، حتی خون ریخته شد. این بود به صورت خطی متنی در دفتر یادداشت تقویم ۱۴۰۴ خودم، نوشتم که اینک کمی نت باز شد، منتشر می‌کنم. حرف و تحلیل و گزارش، زیاد دارم. بماند واتس‌آپ اگر وصل شد. این متن را هم آفلاین در پیشخوان واتس‌آپم تایپ کردم، و اینک در ایتای مدرسه فکرت بار می‌گذارم. سخن را آفرینش به همگان داد، نه فقط به حاکمان و یا سلطنت‌کنندگان. پس سخن از تولیدات آفرینش و آفریدگار است، آن را به هم پیام کنیم و دریغ نکنیم. درود بر ذهن‌های سالم و دهن‌های صالح. سیم وایِر!!! را قطع کنی حکومت، خودت هم قطع می‌شوی، یقین کن. ملت را نمی‌شود در بی‌خبری گذاشت و گفت فقط سخنرانی‌های ما را گوش کن و گزارش‌های سیستم را به خاطرت بسپُر. نه نمی‌شه. به قول بهنام بانی در آن آهنگش: "نه نمی‌شه"!

شعر سعدی

مکن تا توانی دل خلق ریش

عکس‌نگاره پست "وضعیت" من

در ۱۷ دی ۱۴۰۴ در واتس‌آپ. آری؛

مردم نباشند هیچ حکومت و حاکمی

مجاز بر حکومت نیست! دامنه دارابی

 

برف ۱ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ در

بلندی های اوسا ارسالی ممرضا

 

میز کار دامنه در خونه

دی ۱۴۰۴ قطع مطلق اینترنت

از سمت حکومت بر روی ملت

ملت لابد مانند من گل را نگاه

و گاه آهنگ گوش می‌کرده است!

 

سلفی گرفتن با لباس های سنتی در پارکی در پکن

نگارش دامنه جمعه ۱۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : شیخ عبدالقادر گیلانی زاده‌ی ۴۷۱ هجری قمری گیلان، سالک شافعی حنبلی و ساکن بغداد در ص ۱۴۷ کتابش"سرالاسرار" ترجمه‌ی مسلم زمانی و کریم زمانی، سه حالت زیرکیِ زیاد، هوشیاری فراوان و بینش نسبت به سرانجام کار را از "لوازم راه سالک" بر شمرده است. او می‌گوید سالک باید به عواقب کارها بنگرد و فریب ظاهر و احوال را نخورَد. از نظر این شیخ از مشایخ مشهور ترس از بدفرجامی غالباً سبب نجات از بدسرانجامی می‌شود. زیرا اهل فن را نظر بر این است که در تندرستی، خوف غالب است و در بیماری، امید.

جمعه ۱۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : داستان معروف فیل و گنجشک : "فیل برای خاراندن بدنش به درخت تنه می‌زد و در اثر این تنه‌زدن خانه‌ی گنجشک که بالای درخت بود در حال خراب‌شدن بود اما چون توان زورآزمایی با فیل را نداشت به نزد پشه رفت و گفت درست است زمانی با تو جنگ داشتم اما الان به تو احتیاج دارم، بیا و فیل را نیش بزن و پشه هم چشم فیل را نیش زد. به‌تدریج چشم فیل خارش گرفت. سپس گنجشگ به مگس گفت روی زخم چشم فیل بنشیند و این زخم عفونی شد و چشم فیل کور شد. سپس به قورباغه گفت در قسمت گود برکه غورغور کند تا هنگامی که فیل می‌خواهد آب بخورد به آن قسمت برود و در گودی بیفتد و از بین برود. به این ترتیب یک گنجشک با سیاست توانست فیل را شکست دهد. البته اینها ضرب‌المثل است اما باید در عرصه‌ی دیپلماسی "مغز ما" به اندازه‌ی یک گنجشک!!! کار کند." دامنه: بگذرم! یک حاشیه بنویسم:

دامنه

 

بستن اینترنت

به روی ملت

تیتر اعتراضی روزنامه‌ی

"پیام ما" نکیسا خدیشی

 

 

حاشیه و نکته‌ی دامنه. جمعه  ۱۹ دی ۱۴۰۴ : بستن اینترنت توسط دو مسعود، یکی مسعود رجوی سازمان و دیگری مسعود پزشکان رئیس دفتر حاکمیت نظام!!! اما بعد؛ حتی پیامک گوشی و پیام‌رساندن شخصی و گروهی در پیام‌رسان‌های حکومتی "بله" و "ایتا" را هم حاکمیت بست؛ در واقع کل ملت را به فلَک و کُتک بست! واقعاً اسوه هست این حاکمیت با این شکل و شگرد. این نوع حکمرانی را صادر هم باید کرد! این پلتفرم‌ها را حکومت ساخت که جایگزین مثلاً پلتفرم‌های فیلترشده شود، اما عملاً دیدیم  عین کره شمالی شد کشور این چندین روزی؛ یعنی مسدودسازی مطلق کل ملت و میهن به روی جهان و جهان به روی ایران. روزگاری مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، سالیان سال در پادگان اشرف در استان دیاله‌ی عراق حکومت تشکیل داده بود. او نیز، گوشی‌های تلفن همراه را بر تمامی اعضا سازمان مجاهدین خلق ممنوع و حرام کرده بود تا هرگز به جهان بیرون! دسترسی نداشته باشند، فقط به پیشوای سازمان گوش بسپُرند. بگذرم. به قول  غلامحسین کرباسچی در روزنامه "هم‌میهن" خطاب به حاکمیت و آقای مسعود پزشکیان: "آقای رئیس‌جمهور از این مردمی که این قدر از در صحنه بودنشان تعریف کردید اگر نظرخواهی کنید، اغلب آن‌ها می‌دانند که مشکل اقتصادی کشور در سیاست خارجی آن است. پس باید برای سیاست خارجی قدم بردارید... زمانی به آقای پزشکیان پیغام دادم که برو و بشین و قانع کن شرایط کشور چگونه است و چه بحران‌هایی ممکن است رخ دهد، این مسئله روابط خارجی باید حل شود. آقای هاشمی رفسنجانی رفت و روبه‌روی امام نشست و با وجود آن کاریزما و اطاعتی که همه نسبت به امام داشتند، ایشان را قانع کرد که قطعنامه پذیرفته شود. برای اینکه آقای هاشمی رفسنجانی در اوهام زندگی نمی‎کرد حتی وقتی می‎خواست با دشمنان و مخالفانش برخورد کند نیز چنین رویکردی داشت." آری به نظر من (دامنه) آئین کشورداری این نیست. میهن به  عدل، علم، عقل (= داد - دانش - درایت) اداره می‌شود، نه با این شیوه و شگرد. بازخوردها در بخش کامنت‌ها:

صداهایی که شنیده نشد! متن نقلی از : علی صالح آبادی مدیر مسئول روزنامه ستاره صبح : علوم انسانی قواعدی دارد که اهل فن، آن را می فهمند، می دانند و از آن بهره می برند. دانشمندان و کنشگران حوزه علوم سیاسی مهم ترین سرمایه را در جوامع پیشرفته که آرمانی نیستند، بلکه عملگرا هستند مردم می دانند. شاه در نظام های سلطنتی حرف اول و آخر را می زند و گوش شنوایی هم ندارد و یافته های علوم انسانی را نمی بیند و اگر هم ببیند به دیده شک به آن نگاه می کند که این رویه باعث می شود مردم دچار مشکلات و دشواری شوند و دست به اعتراض بزنند. علت سقوط رژیم سلطنتی در ایران همین بود.
 
- مجید تهرانیان (۱۳۹۱-۱۳۱۶) متولد مشهد بود. وی تحصیلاتش را در دانشگاه هارواد امریکا در رشته اقتصاد سیاسی و توسعه گذراند. او که جزو رهبران کنفدراسیون دانشجویان چپ مارکسیست بود، پس از ۷ سال تدریس در دانشگاه هاوایی به ایران بازگشت و توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. او در زندان توانست ساواک را قانع کند که به دنبال توسعه ایران است، اگر به او فرصت داده شود.
 
- تهرانیان پس از آزادی از زندان به کمک عباس اسدی که در فرانسه درس خوانده بود، اولین «نظرسنجی» یا «پیمایش» سراسری را در ایران انجام داد و پژوهشکده ای هم در این ارتباط راه اندازی کرد.
 
- تهرانیان سال ۱۳۵۳ نظرسنجی را آغاز و سال ۱۳۵۴ به پایان رساند. یکی از یافته های وی و همکارانش این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم ایران مذهبی هستند.
 
-  نتیجه دیگر نظرسنجی این بود که طبقه متوسط ناراضی است و علت نارضایتی آنها نبود آزادی است. روحانیون هم جایگاه ویژه ای در بین مردم داشتند.
 
- گروه تهرانیان به سراغ مسئولان رفتند و از آنها پرسیدند که آیا شما به حرف هایی که می زنید باور دارید؟ پاسخ نه بود؛ آنها گفتند حکومت به ما دیکته می کند که این گونه سخن بگویید. حتی مدیران و گویندگان رادیو و تلویزیون ملی ایران نیز همین پاسخ را می دادند، یعنی به آنچه می گوییم باور نداریم.
 
-  تهرانیان پیش بینی کرد که در ایران انقلاب می شود که درست از آب در آمد و این انقلاب، انقلاب مذهبی بود.
 
اگر شاه به توصیه ها و یافته های پژوهش و نظرسنجی توجه می کرد و دست به اصلاحات ساختاری به نفع مردم می زد، به انتخابات آزاد تن می داد، زندانیان سیاسی را آزاد می کرد و به قانون اساسی مشروطه و متمم آن که در آن شاه فاقد اختیارات مطلقه بود، عمل می کرد، انقلاب نمی شد. علت انقلاب این بود که شاه کارشناسان، سازمان برنامه و بودجه و دیگر مراکز تصمیم گیری را زیر پا گذاشت و به آنچه خود تشخیص می داد، عمل می کرد و برای نظر مردم هم اهمیت قائل نبود. این علت دیگر وقوع انقلاب بود. مجید تهرانیان و عباس اسدی بعدها نتیجه نظرسنجی را در کتابی با عنوان «صدایی که شنیده نشد» چاپ و منتشر کردند که این کتاب موجود و قابل دسترس است. در دهه های گذشته بسیاری از مصلحان و خیر اندیشان از طریق گفتار و نوشتار نسبت به آنچه زیر پوست جامعه می گذرد، به حاکمیت هشدار داده اند که رویکردها در داخل و خارج را تغییر دهد. به عنوان مثال انتخابات آزاد و بدون استفاده از نظریه استصوابی باشد و در مسائل مهم با بهره گیری از اصل ۵۹ قانون اساسی همه پرسی برگزار شود و سیاست غرب ستیزی، امریکا ستیزی و ... کنار گذاشته شود و درامدهای کشور در داخل هزینه شود و نه جاهای دیگر؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. اگر حاکمیت به این توصیه ها عمل می کرد، امروز شاهد جنگ و اعتراض نبودیم؛ حالا هم دیر نشده و حاکمیت می تواند رویه های گذشته را کنار بگذارد و به آنچه مردم طالب آن هستند که زندگی خوب است، عمل کند.

یک مرغ بالای نیم میلیون تومان!!! نگارش دامنه ۱۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : مرغ شد کیلویی ۲۷۸ هزار تومان. یعنی اگر کسی یک مرغ متوسط بخرد، ۵۵۵ هزار تومان باید از جیب بدهد. منبع خبر: اینجا جا این تنگی‌های معیشتی واقعاً امری ساده نیست. نشانه‌ی مستقیم بن‌بست این نظام روحانیت است که کشورداری را معادل اجرای شریعت شیعه و ستیزه با "جهان غرب" و "سران عرب سازشکار" می‌پندارد. تاریخ ایران را زیاد نیاز نیست عقب رویم، همین یک سده پیش، قند در تهران گران و کمیاب شده بود، حکومت به جای پذیرفتن عجز و فساد خود، بازاریان را در خیابان فلک بست و مردم را مثلاً سر جای خود نشانْد. آخه خاورمیانه به شما چه؟! مرغ و تخم‌مرغ و برنج و لوبیاچیتی را نمی‌توانید به‌درستی مدیریت کنید، دخالت در امور کشورهای دیگر پیشکش. واقعا" وقت تغییر کیست؟ ملت؟! یا حکمرانان نابلد و ستیزه‌گر این مملکت. بگذرم!  بودا دایما" می‌گفت: "بی‌فکر، هم‌اکنون هم مُرده است". آفرینش! آفریدگار! ملت ایران را به دست افراد بافکر بسُپار. شدیدترین نیاز امروز ایران، میهن‌مان. / ابراهیم طالبی دارابی دامنه.

نگارش دامنه

(۱۷ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴)

(۱۱ آبان ۱۴۰۴)

جاده سوادکوه

منطقه‌ی دمزنون

 

ماه در یک نما

اینجا

سایت عکس دامنه

 

دامنه و محمد عبدی

نگارش دامنه می‌گویند در برابر اسرائیل دو جبهه وجود دارد: ۱. جبهه‌ی سازش. ۲. جبهه‌ی مقاومت. محور سازش معتقد است پس از چند جنگ از پنجاه شصت سال پیش با اسرائیل و آزمودن حاصل ستیز، خاورمیانه دیگر باید با اسرائیل به صلح و رابطه برسد ولو آن که حق از آن فلسطین است، زیرا جنگ با اسرائیل نتیجه‌بخش نیست و خاورمیانه را از زندگی عادی و امنیت و توسعه خارج می‌کند. محور مقاومت اما بر آن است از یک سو با تفکر سازش به مقابله‌ی سیاسی و مفهومی برخیزد و حتی خیزش "بیداری اسلامی" علیه‌ی سران عرب ایجاد کند و از دگر سو نیروهای مقاومت را مسلح و پیکارگر نگه دارد. ج.ا.ایران -که محور مقاومت را با نیروهای اعزامی خود و نیروهای نیابت از مستضعفین چند کشور در خاورمیانه خصوصاً افغان‌ها، سازماندهی کرده بود- در اثر جنگ اسرائیل در هفت جبهه و غلبه‌ی ارتش اسرائیل بر همه، بشدت تضعیف شد و این محور، تقریباً فرو پاشید و یا دست‌کم از ابتکار عمل باز ماند و تقریباً تمام سران این مقاومت از نظامیان ایران و جنبش لبنان و حماس و ... توسط اسرائیل ترور شدند. به نظر من بزرگترین ضعف نظام ج.ا.ایران این بود نظامیان خود و نیروهای مسلح محور مقاومت به‌ویژه حزب‌الله لبنان را در سرکوب قیام مردم سوریه مشارکت داد و مرتکب خطای استراتژیک شد که همچنان نزد ملت سوریه و ایران مورد مؤاخذه است که سرانجام آن جز شکست و خسران نبوده است؛ بشار اسد دیکتاتور سوریه به مسکو فرار کرد و هزینه‌های ایران بر باد فنا رفت و نیروهای اعزامی آن از سوریه متواری شدند و ممکن است از سرنوشت تعدادی از آن چیزی در دست نباشد یا استتار صورت گرفته است تا ملت سر در نیاورد. اما اینک ج.ا،ایران در درون میهن با اعتراضات مردمی مواجه شد که از ۷ دی ۱۴۰۴ از بازار تهران شروع شد و به سایر شهرهای کشور سرایت کرد و همچنان ادامه دارد. مسئله این است: در خاورمیانه اگر مقاومت بوی مقابله با اسرائیل می‌دهد، در داخل ایران، مقاومت در برابر اعتراضات به‌حق مردم بوی چه چیزی را می‌دهد؟! یقیناً مقاومت در برابر خواسته‌های مردم -که از فروپاشی اقتصاد ایران به فریاد و فغان آمده‌اند- صورت خوشی ندارد. عدلی‌ترین و عقلی‌ترین و علمی‌ترین مسیر، مسیری است که ملت آن را بخواهد؛ اکثریت ملت مدت‌هاست مطالبات سیاسی و اقتصادی و حتی روابط خارجی را به گوش حکومت و حاکمیت و حتی چند دولت از ۲ خرداد ۷۶ به این ور، رسانده است، اما حاکمیت پند نگرفت و نمی‌گیرد و شد آنچه خردمندان، آن را به‌دقت قابل وقوع می‌دانستند. مقاومت، خوب است،؛ البته نه در برابر ملت، بلکه در برابر هر گونه زور و زر و تزویر در سیاست و حکومت. ج.ا.ایران همان‌مقدار حامیان خود را حق تظاهرات می‌دهد، معترضان خود را هم می‌بایست حق اعتراضات دهد تا به تراکم و شکاف نمی‌انجامید؛ بحران از بحرا‌ن‌های پنجگانه‌ی مشارکت، مشروعیت، توزیع، هویت و... لبریز شد و اینک ملت فغانش از معیشت و تنگی زندگی است. کجایی عقل؟!؟ واقعاً کجایی؟! متن دوم من: ملت باید تغییر کند؟! یا حکمرانان؟! نگارش چاپ شب دامنه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : اقتصاد در ج.ا.ایران با دو بحران نوسان و بی‌ثباتی وارد شوک و شکاف و اعتراض شد. سقوط ارزش ریال ایران دیگر به قول کارشناسان فن، "روزانه و هفتگی" نیست بلکه حالا دیگه در نگاه فعالان بازار "ثانیه‌ای" گردیده است. چندماه پیش در همین صحن گفتم شیوه‌ی حکمرانی این نظام چنان غیرعقلانی است که قیمت یک دلار را به ۵۰۰ هزار تومان هم می‌رسانَد. حالا امروز دلار سه‌شنبه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ در بازار آزاد "به ۱۴۶ هزار و ۳۰۰ تومان" صعود کرد؛ هم یک "رکورد تاریخی، و هم علامت یک "فروپاشی تدریجی اعتماد به سیاست‌های پولی و ارزی". حکمرانان ایران! دست از سر این ملت بردارید که با دشواری دارند معیشت می‌گذرانند. بگذرم. آن که باید تغییر کند ملت نیست، حکمرانان‌اند. بیش‌ازین میهن را در معرض و حلقوم مخاطرات نبرید. از سرنوشت سوریه و ونزوئلا و جنوب لبنان بیآموزین!

میشل اوباما

میشل اوباما همسر باراک حسین اوباما رئیس‌جمهور اسبق آمریکا "در جدیدترین حضور رسانه‌ای خود با کت و دامن بلند و پوشیده‌ای ظاهر شد." رسانه‌های جهان "این پوشش حداکثری" را به عنوان "نمادی از قدرت و شادی برای آغاز فصل اول سال ۲۰۲۶ یاد می‌کنند." من برین نظرم این کاندیدای احتمالی ریاست‌جمهوری آمریکا ممکن است می‌خواست با این رفتارش، برهنگی را پس بزند و رأی مذهبیون محجًب در ادیان را به خود جذب کند. البته اصل پرهیز از عریانی، یک آداب اخلاقی و واکنش ستوده است. ابراهیم طالبی دارابی توحید. یادآوری شود خانم "میشل اوباما" یک نویسنده است. "نور درون" تازه‌ترین کتاب اوست که آقای "یاسین قاسمی بجد" به فارسی برگردان کرد و در انتشارات "جزیره" چاپ و منتشر شد. / ابراهیم طالبی دارابی توحید.

نگارش دامنه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : با آقای ماشاالله شمس‌الواعظین سردبیر روزنامه‌های توقیف‌شده‌ی "جامعه"، "توس"، "آزادگان"، "نشاط" توسط حاکمیت، دیروز مصاحبه‌ای درباره‌ی مسائل روز شد. دو حرف از حرف‌هایش اهمیت بیشتری داشت که بدان می‌پردازم. ابتدا بگویم هر یک از ما در صحبت‌ها و نوشته‌ها، وقتی می‌گوییم: "می‌پردازم" این لفظ رایج در واقع همان فن پردازش است. پردازش، هم فن مؤثر در خبر و تفسیر خبر است، و هم فنی در امنیت برای پیش‌بررسی و عملیات اطلاعات می‌باشد. بگذرم. ببینیم شمش‌الواعظین از چه روی، این دو مسئله را مطرح کرده است. او گفت:
 
- " تولید پیام در ایران و داخل کشور اتفاق می‌افتد، اما پردازش پیام به خارج از کشور می‌رود، آنگاه همراه با سیاست‌های بیگانگان تنظیم و سازگار می‌شود و بعد به کشور ما بازمی‌گردد. در نتیجه، دریافت‌کنندگان پیام در داخل، پیام‌هایی دریافت می‌کنند که خطرناک، مسموم و آلوده است؛ حداقلش این است که با منافع ملی ما سازگاری زیادی ندارد."
 
- "من معتقدم و بارها این نکته را گفته‌ام که اگر اجازه دهند، آمادگی آن را دارم که حتی یک شبکه تلویزیونی با پرداخت پول سالانه به صداوسیما راه‌اندازی کنم؛ حتی تیم من هم آماده است. من به صورت رسمی اعلام می‌کنم که کاری خواهم کرد که مرجعیت رسانه دوباره بومی‌ شود و به کشور بازگردد. مهارت‌ها و دانش همه‌چیز در داخل کشور در این رابطه وجود دارد. امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد. شاید حضور فعلی من در این شورا مقدمه‌ای برای آن کار بزرگ باشد."
 
در مورد این دو مسئله -که شمس‌الواعظین از سر صداقت و قصد اصلاح مطرح کرده است- من نظرم این است: ۱. حکومت‌های ایدئولوژیک (چه مذهب دینی و چه مکتب سیاسی) به علت "خودحق‌پنداری" مطلق و هراس از آزادی ملت، هم در تولید خبر و هم در پردازش خبر، قلبِ واقعیت می‌کنند؛ آثار خبر را به سود رژیم خود واژگون می‌کنند تا مردم را بفریبند و رژیم خود را ادامه‌دار داشته باشند. در واقع، برای نیل به مقصود، از روی نیت و عمد، تقلب خبر می‌کنند، نه تفسیر واقعیت خبر. ۲. نظام‌های سیاسی بسته، هرگز محیط حکومتی خود را به روی فضای آزاد و به‌جریان‌افتادن اطلاعاتِ آزاد، باز نمی‌کنند.

نگارش ۱۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای علی‌اکبر ولایتی درباره‌ی "جنگ ۱۲روزه" گفت اگر جنگ چند روز دیگر ادامه می‌یافت، برای اسرائیل "خسارت‌های عظیم و جبران‌ناپذیری" رقم می‌خورد. آقای ولایتیِ تحتِ وَلا و وِلا، اگر به قول خودت "خسارت عظیم" به اسرائیل می‌زدید! پس چرا تن به آتش‌بس تحمیلی دادید؟! شماها که منتظر چنین روزی بودید که اسرائیل را "از صفحه‌ی روزگار محو" کنید، خاب؛ چرا عقب نشستید و آتش‌بس را پذیرا شدید؟! بگذرم ازین حرف‌ها و رجزهای توخالی! که از پفک! و چسفیل! سبُک‌تر است، بهتر است حکمرانان این نظام ج.ا.ایران این حرف مهم "محمد یسر برنیه" وزیر دارایی دولت جدید سوریه را ببینند که دیروز ۱۴ دی ۱۴۰۴ رسماً اعلام کرد:

 
 "بدهی‌های ما به ایران و روسیه وحشتناک است و در حال آماده‌سازی ادعاهای متقابل هستیم. اگر آنها مبالغ مشخصی را مطالبه می‌کنند، ما به دلیل سهم آنها در ویرانی کشور، چندین برابر آن مبلغ را مطالبه خواهیم کرد. از مسئولان ایرانی زیاد شنیدیم که می‌گویند سوری‌ها کم وفا هستند و رقم معینی به عنوان بدهی دولت سوریه به ایران اعلام می‌کنند. بگذارید به آنها بگویم مثلی در سوریه داریم که می‌گوید آنکه خجالت می‌کشید مُرد، ما در حال تهیه لیست غرامت علیه‌ی دولت ایران هستیم. غرامت برای کشتار و ویرانی شهرها و تآسیسات سوریه و کمک به رژیم بشار اسد از ایران خواهیم گرفت. می‌دانیم این پرونده پیچیده و سختی است ولی دهها برابر مطالبات ایران را از آنها غرامت تعیین کردیم و این پرونده در وزارت دارایی در حال تکمیل است و یک لیره سوریه را از دست نخواهیم داد."
 
اگر ممکن است بار دگر سخن یسر برنیه سوریه خوانده شود و پرسیده شود آنان که فرمان اعزام به سوریه برای حفظ خاندان اسد را می‌دادند، به ملت ایران و سوریه پاسخ دهند که چرا به سوریه رفته بودند؟ چه کارهایی آن جا کردند؟ چقدر برای بقای دیکتاتور اسد هزینه کردند؟ از سرنوشت نیروهای اعزامی به سوریه به مردم اطلاع دهند؟ ملت صاحب این مملکت است، پس باید به ملت جوابگو بود. دامنه
نگارش دامنه ۱۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ :  استاد مرتضی مطهری در دیدگاهی انتقادی و اصلاحی نسبت به آداب معاشرات و تفکرات روحانیت روزی گفته بود:
 
 "اول از تیپ خودم که روحانی هستم مثال می‌زنم: اگر یک روحانی برای‌ خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردائی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف می‌زند، می‌گوید برای من احترام‌ قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید. همچنین است حالت یک افسر با نشانه‌های عالی افسری که گردن می‌افرازد، قدمها را محکم به زمین می‌کوبد، باد به غبغَب می‌اندازد، صدای خود را موقع حرف‌زدن کلفت می‌کند. او هم زباندار عمل می‌کند، به زبان بی‌زبانی‌ می‌گوید: از من بترسید، رعب من را در دلهای خود جا دهید. همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن." (مرتضی مطهری، "مسأله‌ی حجاب" چاپ صدرا ص ۹۴)
 
در حقیقت بین افکار و رفتار و کردار رابطه‌ی وثیقی هستآ هر کدام به‌هم بخورَد مانند گلیمی است که تار و پودش وا رفته باشد که به درد نالسَر هم نمی‌خورَد. می‌گویند حافظ اسد پدر بشار اسد -که اولی دیکتاتور، مرده است و دومی دیکتاتور، به مسکو گریخته است- تا پیش از رسیدن به قدرت در سوریه، "حافظ‌الوحش" خوانده می‌شد. تا طعم قدرت را دید، قیافه و هیکل و نام و لقب و شکوه خاص به خود بخشید.
 
ببخشید! این‌ روزها که نیکولوس مادارو رئیس‌جمهور ماجراجوی ونزوئلا توسط ارتش آمریکا دستگیر و کت‌بسته تحویل دادگاه در نیویورک شد، حتی مجال نیافت به کجا (پکن؟ یا مسکو؟و هاوانا؟) آیا فرار کند! پکن که کسی را راه نمی‌دهد! او فقط نفت می‌خواهد و بازار فروش کالایش. حالا ذهن‌ها مشغول شده در صورت بحران‌ها کدام پرزیدنت‌ها پیش کدام پرزیدنت‌ها می‌گریزند! بگذرم. مسکو و مکزیکوسیتو را از پیش رزرو می‌شود نمود؟! از پناهجویان باید چک‌پرسی کرد.

متن و سند

 

رفتار فرد پایین علیه مدیر مدرسه فکرت و ...

لینک بالا در سایت عکس و سند دامنه

 
نوشته‌ی دامنه: دیروز ۱۳ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۰ و ۲۸ دقیقه -که از قضا فرخنده‌ی ۱۳ رجب هم بود- از سوی یک عضو مدرسه فکرت شعبه‌ی ایتا، پیامی کوتاه که می‌بایست به طرفِ موردِ گفت‌وشنود فرستاده شود، از سرِ اشتباه -و شاید هم به لطف آفرینش و بارگاه ارض و سماء- به صحن عمومی مدرسه فکرت ارسال شد. من ناخودآگاه در همان فاصله، به صحن سر زده بودم و پیام آن فرد را دیدم و برای این‌که یقین داشتم ممکن است آن پیام حذف شود، هم کپی کردم و هم اسکرین‌شات تا سندش انکارناپذیر شود. جالب این‌که یک عضو شایسته‌ی مدرسه فکرت هم، آن پیام را همزمان دید و تصویر انداخت و برای من فرستاد. هر دو عکس درین متن من پیوست است. عکس بالایی، از تبلت من است، پایینی از گوشی آن عضو شایسته. اگر روی هر دو "عکس‌نوشته" ضربه زده شود، مشخصات پیام و آن پیام‌گذار نفر آخر در عکس، معلوم می‌شود که به جای فرستاده‌شدن به صفحه‌ی شخصی طرفِ گفت‌وشنود، به صحن واریز و سرازیر شد. عین متن پیام آن شخص -که گویا چنان شتاب وجود دارد و خشم و ظن و گمان بد به من، چند غلط تایپی هم دارد- این است:
 
- "سلام علیک ضمن تبریک احتمالا رفت دستور بگیره از داداش منخرفش. ضمنا در این ایام نمیخواهد دم در ژله بیفتد"
 
من به چرا و چگونگی این رفتار که چندین عیب در همین یک سطر پیام هست هیچ کاری ندارم، جز چند توضیح برای روشنایی: ۱. پیام نشان می‌دهد احتمال می‌رود پرسیده شده است مثلاً مدیر مدرسه فکرت چهار پنج روز که اعتراضات کشور را فرا گرفته است، در شعبه‌ی ایتای مدرسه فکرت چیزی نمی‌نویسد، که این پیام در جواب پرسش، صادر شد تا فرستاده شود، که از قضا در اثر اشتباه به صحن فکرت فرستاده شد و تا نزدیک سی یا چهل دقیقه در صحن مدرسه مانده بود و بسیاری که آنلاین شده بودند، این اتفاق را در همین فاصله‌ی اندک مشاهده کرده بودند و سه عضو هم حتی نسبت به آن محتوا و شکل کار، کامنت گذاشتند. سپس آن پیام گذاشته‌شده، از سوی آن فرد پاک! شد که لکّه! نمانَد. ۲. ادیبان می‌گویند واژه‌ی کلمه از کَلْم (به سکون لام) است، به معنی جراحت. لذا کلمه و کلام هم، دل انسان را جریحه‌دار می‌کند. ای کاش انسان‌ها کلمه و کلماتی بنگارند که دل را به نفع معنویت و اخلاق جریحه‌دار کند، نه نَمّامی و نِقار، نه گمان و نه حتی دروغ و سخن‌چینی و سعایت. ۳. نقل است از آخرین فرستاده یعنی محمد بن عبدالله ص که خشم ایمان را فاسد می‌کند چنان‌که سرکه عسل را. جذاب این‌که برای برخی‌ها دامنه ننویسد هم، لابد لِمی در کار است، بنویسد هم که، لَم و لیم در کار است. دریغا از تقوا در خفا، که چگونه پشت سرِ من غیبت و حتی دروغ و گمان بد ورزیده می‌شود. الف: من جایی نرفتم، که در پیام نوشته شد "احتمالا رفت..." این یک دروغ. چون من چندروزی خانه‌دار! هستم و خانمم طبق سنت خودش مثل هر ساله، امسال هم رفت در اعتکاف! ب: من دستورپذیر نیستم، که در پیام نوشته‌شده "رفت دستور بگیره..." این دو تا دروغ. ج: داداش من -به تعبیر آن پیام "داداش منخرفش"- یعنی آقای ابوطالب طالبی دارابی (شیخ وحدت) اساساً انسانی هست که هرگز روحیات دستور ندارد. نیازی هم به دفاعیه‌ی من ندارد. از اول انقلاب ازین نیش‌ها فراوان چشیده است! این‌که صادرکننده‌ی آن پیام، به یک فرد دیگر، نسبت "منحرف" می‌دهد، ناشی از منطق خاص چنین افرادی است که هر کس، طوری دیگر بیندیشد، یا طرز فهمش فرق کند، منحرف! حساب می‌شود.  بگذرم. یک نکته‌ی برون‌دینی و یک حرف درون‌دینی گویم و بس: برون‌دینی این است: "آنچه خواهی که نَدرَویش، مَکار / آنچه خواهی که نشنَویش، مگوی" ناصرخسرو. و درون‌دینی این است: ویلٌ لِکلِّ افّاکٍ اثیمٍ. ۷ جاثیه. وحی آمده: "وای بر هر دروغ‌پرداز گنه‌پیشه." دست‌کم این موارد اگر هیچ حساب نیاید و ظاهر کار، ملاک آید! دست‌کم تحت‌الحنَک! که بسته می‌شود تا کسان! بپیوندند، شأن حنک رعایت شود! زیرِ چانه آوردن عمامه! گویی سنت است و فرع و مستحب!، اما دروغ‌نبستن، قطع به یقین در هر مرام و منطقی، اصل هست و انسانیت. یکشنبه ۱۴ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ دامنه

 

نگارش دامنه ۱۲ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سخنی از آخرین رسول آسمانی محمد بن عبدالله ص همواره در گوش انسان شنیده می‌شد که "کَما تَکونوا یُوَلّى علَیکُم" یعنی هرگونه شما باشید، همان‌گونه بر شما حکومت مى‌شود. در واقع به یک عبارت، این سخن معنی‌اش این است اگر مردم اعتراض کردند و نخواستند، حکومت حق ندارد بر آنان بر خلاف خواست‌شان حکمرانی و زوررسانی کند. آیا اینک ملت دارد این حرف پیغمبر ص را رعایت می‌کند یا جمهوری اسلامی ایران؟!
 
متن دوم من:
جواب اعتراضات، گلوله نیست!
نوشته‌ی دامنه چاپ شب. ۱۲ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : مردم وقتی می‌بینند آخوند و سیاستمدار و سپاهی و دیپلمات و... برای حل بحران اقتصادی و معیشتی و حتی حقوق اساسی، با شیوه‌های کاملاً غیرعلمی و احساسی کشور را به مرحله‌ای از بحران‌های حاد و رجزخوانی و رقابت تسلیحاتی می‌برند و داخل کشور را رها و به مرز اسرائیل می‌روند، حق دارند از فروپاشی پول ملی به عجز آیند و فریاد را خود را در خیابان به گوش حکومت برسانند. چون آنچه در روزنامه‌ها و فضاهای مجازی به حکومت گوشزد کردند و تقاضاها نمودند، مؤثر نیفتاد. جواب این معترضان، گلوله نیست. فروریختن خون معترضان همان‌قدر گناه دارد، که خون دیگران. حکومت باید صدای مردم را صدای حقیقت و صوت عدالت بداند. غیر ازین هر چه کند، مسئول عواقب آن است. دامنه
 
متن سوم من:
رفتار دوگانه‌ی حکومت با دو جور تجمع اعتراض‌آمیز
نگارش دامنه ۱۳ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : هر جمعه چندین شهر -گویا ۶۰۰ شهر- توسط مقامات ج.ا.ایران نمازجمعه اجرا می‌شود. پایان آن هم معمولاً شعار می‌دهند. بماند که هزاران دقیقه وقت و هزینه صرف آن می‌شود شامل آتش‌نشانان، اورژانسیان، پاسبانان، شهرداران، برگزارکنندگان و اندک‌نمازگزاران. در هر مسیر منتهی به مصلیٰ هم خیابان‌ها را تا چندین ساعت به روی مردم می‌بندند. بماند این وسط چقدر از جیب ملت اضافه‌کار به دست‌اندرکاران آن نیمروز نماز می‌دهند. این به‌کنار. حکومت و حاکمیت مدت‌هاست هرگز تن به خواسته‌های مردم و بزرگان و خردمندان نمی‌دهد. ساختار قدرت هم به‌هیچ‌وجه خود را نه ناکارآمد می‌داند و نه یک قدم حاضر است به نفع منافع ملی سیاست غلط را تغییر دهد، جان مردمِ دچار انواع بی‌عدالتی و تبعیض و فقر، به لب می‌رسد، چاره‌ای جز ورود به خیابان نمی‌بیند و اعتراض خود را به گوش ناشنوای قدرت می‌رسانَد که بلکه سرِ عقل بیایند. اما بین حکومت و معترضان بن‌بست پدید می‌آید، زیرا حکومت خود را نماینده‌ی "مهدی موعود علیه‌السلام" می‌داند و آن حرف مشهور را که "حفظ نظام، از اوجب واجبات است"، حجت خودش می‌پندارد. حال آن‌که از امام خمینی سخن دیگری هم مشهور شده است که گفته بود اگر روزی مردم بیایند علیه‌ی شما -روحانیت حاکم و حکومتیان این نظام- تظاهرات کنند آن روز هم به تعبیرش "ایام‌الله" است و به همین علت گفت "بترسید از آن روز". حالا من کاری ندارم که آیا خود امام خمینی صدای ملت را می‌شنید؟ یا نه؟!. مسئله اینک این است، حکومت به تجمع نمازجمعه‌ی هر هفته که اغلب سهمیه است، همکاری و حتی همراهی می‌کند و نماز را هم دولتی حکومتی کرده است، اما به اعتراضات مردمی که جز فریاد خیابان، جایی را ندارند، هزاران انگ می‌زند که بتواند سرکوب را توجیه نماید. گلوله و شلیک اگر کارساز بود، شاه در ۱۷ شهریور ۵۷ حمام خون بپا کرده بود، ولی رفت! وقتی تو به مخالف خود حتی پایان نمازجماعت‌ها می‌گویی: "مرگ بر ضد ولایت فقیه"، خاب آن معترض شعار را بازسازی می‌کند فریاد دیگری سر می‌دهد. حق هم، تساوی است در بشر، نه در تبعیض. صدای ملت را تقسیم نکنید، شلیک به صدای ملت، عاقبت درین دنیا ندارد.
 
متن چهارم من:
فقط کاسب راست نمی‌گوید،
اکثریت ملت هم راست می‌گوید
 
نگارش دامنه ۱۳، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سایت آقاخامنه‌ای امروز ۱۳ دی ۱۴۰۴ سخنی از وی نقل کرد در مورد اعتراضات اخیر مردم -که همچنان از ۷ دی تا هم‌اینک ادامه دار شده است- گفت:
 
- "کاسب راست می‌گوید که با این شرایط نمی‌تواند کاسبی کند... اعتراض بازاری‌ها به این مشکل، مطلب درستی است... اعتراض بجا است اما اعتراض غیر از اغتشاش است.. مسئولان باید با معترض حرف بزنند اما حرف‌زدن با اغتشاشگر فایده‌ای ندارد بلکه باید او را سر جای خود نشاند." پایان نقل قول
 
در مورد موضع و مبانی بالا، چند حرف برام مانده است که باید زد: ۱. نه فقط بازاری و کاسب‌ها درین سلسله اعتراضات "راست" می‌گویند؛ به نظر من کارگران هم راست می‌گویند، دانشجویان هم راست می‌گویند. رانندگان هم راست می‌گویند. مستضعفان هم راست می‌گویند. معلمان فراوان ایران هم راست می‌گویند. روحانیان غیروابسته و وراسته و برخی از مجتهدان منتقد هم، راست می‌گویند. پس فقط کاسب نیست که فریادش را اعتراض نامید، در مورد سایرین هم باید اعتراض را پذیرفت. ۲. بر فرض حکومت واقعاً می‌خواهد به همین تعبیر، بین "اعتراض" از "اغتشاش" فرق گذارَد؛ به چه شیوه‌ای می‌تواند اسم اعتراض را اغتشاش بگذارد و اغتشاشگر را "سر جای خود" بنشاند؟! ۳. ده سال حکومت امام خمینی را فعلاً درین متنم ورود ندارم، اما چهل سال حکومت آقاخامنه‌ای که، شاهدند همه که چندین مرتبه‌ی متوالی و متناوب، مردم در خیابان‌های ایران اعتراض کردند، ولی نه فقط حکومت با آنان حرف نزد، بلکه سرکوب کرد و انگ زد و به زندان برد و از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم‌شان کرد. درین چهل سال، کجا حکومت حرف معترض را گوش کرد؟! اگر گوش می‌کرد و عقل مردم را به حساب می‌آورد، این نظام دچار انواع فساد و بی‌عدالتی، به این بن‌بست هولناک نمی‌رسید. مردم زیر ضربات ناکارآمدی‌های این سیستم دارند، له می‌شوند ولی قدرت حرف خودش را فقط می‌زند. حتی دادِ آقانوری‌همدانی هم -که روحانی حامی قدرت و حاکمیت بود- همین روزهای اخیر بشدت در آمد. عین سخن این روحانی قم:
 
- "مردم از گرانی و سختی معیشت، به ستوه آمدند.. کاهش ارزش پول ملی، مردم را سرگردان کرد و این گرانی و سختی معیشت، کمر مردم را خم کرد... باید مشکل حل شود و مردم راضی باشند." پایان نقل قول
 
آری؛ مردم حاضر و راضی نباشند حتی حضرت علی ع هم حکومت را قبول نمی‌کرد. مردم خواستند، امام علی ع آمد و حکومت تأسیس کرد. عدل، عقل، علم. حکومت باید به این سه پایه تن دهد و بر آن تکیه دهد. هر چند بر همگان معلوم است این حکومت، هرگز رویکردی عقلانی و مشورتی و علمی و نگرش آشتی جهانی رو نخواهد کرد. آنان چند دهه است بنا دارند خاورمیانه را آباد کنند و آزاد کنند! ای بسا به قول حضرت علی ع عبرت‌ها کثیر، ولی عبرت‌گیر، قلیل.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۱ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : دوست فاضل و شریفم جناب آقای شیخ عبدالرحیم اباذری -حاضر در هر دو شعبه‌ی مدرسه فکرت- کتاب‌های زیادی به زیور چاپ برده است؛ یکی از شیرین‌ترین آن "خاطرات حاج شیخ رضا استادی" است که سال ۱۳۸۷ در ۳۵۲صفحه، چاپ شد و من همان سال‌ها کامل آن را خوانده و خلاصه‌نویسی هم کرده بودم. رضا استادی زمانی عضو فقیه شورای نگهبان بود و مدتی امام‌جمعه‌ی قم. اما از هر دو جا انصراف و استعفا داد و در کار دلخواه خود رفت؛ اغلب اهل پژوهش بود و نُسَخ. او در ص ۲۴۲ همین کتاب صحبت مهمی دارد که به همین‌دلیل از شورای نگهبان رفت. می‌گوید:
 
- "الآن هم عقیده دارم و این است که رد و قبول صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاست‌جمهوری نباید با شورای نگهبان باشد. مسأله‌ی انتخابات، یک مسأله‌ی سیاسی و سختی است و به‌طور طبیعی تنش‌هایی به دنبال خود دارد و در نهایت به جایگاه رفیع شورای نگهبان لطمه وارد می‌کند... جایگاه رفیع و معنوی ای شورا در لای چرخ این کشمکش‌های سیاسی، خطی و جناحی قرار می‌گیرد و از منزلت آنها می‌کاهد."
 
من نظرم این است استادی صحیح فرمایش کرده است. آری؛ ملت سَلّانه سَلّانه (=یواش یواش و باوقار) حکمرانان خود را تحت نظر گرفت و آنقدر بردباری کرد که پیوند مردمی خدشه‌دار نشود. اما به‌مرور دید شورای نگهبان به علت یکدست‌شدن در انتصاب و جناحی‌شدن رفتارهایش، پیوندها را به گسل‌ها تبدیل کرد و سرانجام به یک نهاد کاملاً حاکمیتی و جناحی تبدیل شده است که از طریق قدرتِ "رد صلاحیت"، کشور را به شقاق و تفرقه انداخته است و شیوه‌ی تصفیه (=پالایش) را پیش گرفته است که هر کس را دلش خواست از گردونه‌ی قدرت خارج می‌کند و افراد خاص و حتی فاقد سواد و شایستگی را در ردیف نظام می‌چیند. این شورا ضربه‌ی اصلی را بر حکمرانی زد و کشور را به این روز انداخت. آنان واقعاً نگهبان چه چیزی! و چه کسی! شدند؟ً مردم بیدار، دقیقاً خبر دارند. بگذرم.

نگارش دامنه ۱۰ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : به نظر من نهضت آزادی ایران در مورد مسائل روز ایران نگرش نوینی ارائه کرد، انتقادی و در عین حال عبور از رویکرد یکجانبه‌گرایی جاری. این بیانیه‌ی طولانی در خود یادآوری‌هایی به دولت پزشکیان و حاکمیت کرد که گوشه‌گویی‌هابی از آن کردم. ازجمله این نکات:

 

یادآوری کرد "عبور از ابَربحران‌های پیچیده و ساختاری که بخشی از آن ریشه در شعارهای مرگ‌خواهی و سیاست‌های غیرعلمی و شکست‌خورده‌ای مانند صدور انقلاب و جنگ نیابتی یا گردش به شرق در طی ۴ دهه گذشته دارد، بدون تلاش همه‌جانبه در عرصه‌ی سیاست خارجی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیپلماسی غیرممکن است."

 

یادآوری کرد "غنی‌سازی باید در مسیر بهبود وضعیت مردم و گذار به توسعه پایدار و متوازن به کار گرفته شود و نباید و نمی‌تواند در تراز یک اصل تغییرناپذیر قرار گیرد و ایران باید "داوطلبانه تعلیق غنی‌سازی را برای مدت معلوم" اعلام کند."

 

یادآوری کرد "در نظام ج.ا.ایران، اسلامیت فرع بر جمهوریت است و در غیاب حاکمیت ملت، از اسلام و اخلاق چیزی باقی خواهد ماند"

 

بیانیه در آخر که امضای آقای محمدحسین بنی‌اسدی دبیرکل نهضت آزادی ایران را با خود دارد، یادآوری کرد: "نهضت آزادی در عمل و به‌دفعات ثابت کرده که تا چه حد بر شعار «جنگ ما، جنگ حجت است و نه قدرت» پایبند است. اما بدون آن‌که سهمی از قدرت را برای خود بخواهد، در کمال صداقت اعلام می‌دارد که در مسیر تآمین منافع ملی، آزادی و حاکمیت ملت ایران و در روند محافظت از بقایای جمهوریت در ایران -که از یک سو توسط مرتجعان خشونت‌طلب، براندار و وابسته به بیگانگان و از سوی دیگر توسط تمامیت‌خواهان داخلی تهدید می‌شود- از هیچ کوشش و همکاری دریغ نخواهد کرد."

 

منظورم از ورود به این بحث این بوده است که یک حزب قدیمی و با سابقه‌ی تفکر انتقادی، در فضای کنونی نظام "جمهوری اسلامی"، چه نگرش و نگرانی‌یی نسبت به میهن ایران دارد و چه نوع نقد و اشکالی را برین نظام وارد می‌داند که این جریان سیاسیٌ متعلق به مرد مصلح و صالح ایران مرحوم مهندس مهدی بازرگان، درصدد است مردم و میهن از آن اشکالات (ناشی از دشوارسازی‌های عوامل حاکمیتی) نجات پیدا کنند.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : ترامپ و نتانیاهو در آمریکا در مورد ج. ا . ایران، غزه‌ی فلسطین، سوریه، لبنان رایزنی امنیتی، نظامی کردند. ابتدا آنچه ترامپ صریح‌تر از هر زمان بر سر ایران بر زبان راند:

 
- "ایران مشکلات زیادی دارد! شنیده‌ام که ایران در تلاش است تا قابلیت‌های هسته‌ای خود را بازسازی کند و اگر این کار را انجام دهد، ما آن را نابود خواهیم کرد... ایران می‌توانست قبل از حملات تابستان با ما به توافق دیپلماتیک برسد... شنیده‌ام ایران می‌خواهد توافق کند. اگر آنها می‌خواهند توافق کنند، این خیلی هوشمندانه‌تر است...
 
- و در ادامه در پاسخ به این‌که "آیا به بنیامین نتانیاهو اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند" گفت: «برای موشک‌های بالستیک، بله. برای سلاح هسته‌ای، سریع!"
 
- ازو پرسیدند "آیا از سرنگونی رژیم ایران حمایت می‌کنید؟" که ترامپ این‌بار، بارِ سخن خود را از دخالت ج.ا.ایران در خاورمیانه به داخل ایران قرار کرد و صریحاّ گفت: "من نمی‌خواهم در مورد سرنگونی یک رژیم صحبت کنم. آنها مشکلات زیادی دارند، تورم وحشتناکی دارند، اقتصادشان نابود شده، اقتصادشان خوب نیست و می‌دانم که مردم خیلی خوشحال نیستند. اما فراموش نکنید، هر بار که شورشی رخ می‌دهد یا کسی گروهی کوچک یا بزرگ تشکیل می‌دهد، شروع به تیراندازی به مردم می‌کنند، می‌دانید، مردم را می‌کّشند. من این را سال‌ها تماشا کرده‌ام. نارضایتی عظیمی وجود دارد. آنها افراد بسیارشروری هستند."
 
اینک بررسی کوتاه و کمی تحلیل ماجرا:
 
من نوروز ۱۴۰۴ تحلیلی نوشته بودم و در آخر همان ماه نوروز توضیحاتی در جمعی داده بودم که پروژه‌ی "۲۰۲۵" به صورت لج ترامپی پیاده می‌شود و اسرائیل به ج.اایران حمله‌ی نظامی قطعی می‌کند. هدف را دو چیز اعلام کرده بودم: یا خاورمیانه‌ی عاری از نظامیان و نیابتیان ایران و یا ایرانِ عاری از نظام ج.اایران. در مورد هدف اول آنچه ترامپ در نظر داشت پیاده کرد:
 
- نابودی تمام سایت‌های اتمی ج.ا.ایران
- تارومار کردن تمام نظامیان ج.ا.ایران از خاورمیانه 
- منزوی‌ساختن ج.ا.ایران در جهان
- فشار تحریم و اجماع علیه‌ی ج.ا.ایران
- جنگ اسرائیل در هفته جبهه‌ی همزمان با نیابیان -که ج.اایران آن را "محور مقاومت" می‌نامد- و تسلط ارتش اسرائیل بر تمام حریم امنیت خاورمیانه
 
اینک با توجه به نشست مخاطره‌آمیز رایزنی نظامی ترامپ و نتانیاهو در "پالم‌بیچ فلوریدا در اقامتگاه پرزیدنت ترامپ در آمریکا، فاز دوم لج ترامپیِ پروژه‌ی "۲۰۲۵" در حال پیاده‌شدن است. این‌بار با تز برخورد با توان بالستیکی ایران و احتمالاً مقدمه‌چینی مرحله‌ایِ ایرانِ عاری از نظام ج.اایران. اگر سبک صحبت ترامپ را در بند سومی بالا دقیق مرور کنیم، چنین برنامه‌ای استشمام می‌شود. البته سیاست مانند ژانوس -نخستین پادشاه افسانه‌ای روم که پشت سر و جلوسر را همزمان می‌دید- دو سر و دو چهره دارد (عکس او در بالا) که موریس دوورژه فرانسوی استاد برجسته‌ی علم سیاست، سرشت سیاست را ژانوسی می‌دانست" یعنی سیاست همیشه و در همه‌جا پدیده‌ی دو وجهی (=ذوجنبتین) دارد:  تضاد و همگونی. ترامپ و ج.اایران در فاز ژانوسی سیاست می‌افتند و اسرائیل در میانه‌ی لج + لج، ارتش خود را بر حسب جمع‌آوری پنهان موساد، وارد ماجرا می‌سازد. ترامپ در فریب و دوچهره بودن در سیاست ژانوسی و عملیات روانی گیج‌سازی، به روایت بنگاه‌های جهانی خبری، چهره‌ای خبره است و راحت ملون رنگارنگ زیرا اصالت برای او تجارت است و سود وفور و فراوان.
هزار و یک شب
عکاس دامنه از روی جلد کتاب
کمی توضیح از سوی دامنه دربارۀ هزار و یک شب با برداشت هایی که از این کتاب جالب دارم: یک - شهریار تصمیم می گیرد همسرش شهرزاد را بکُشد. حتی بنا می گذارد همۀ زنان را بکُشد. چون خبر رسیده بود کار ناشایستی کرده اند. نوبت به کشتن شهرزاد که می رسد، شهرزاد شروع می کند برای شوهرش _پادشاه_ قصه گفتن. آنقدر قصه می گوید که به هزار و یک شب می رسد یعنی سه سال. شهریار از اِعجاب سخن شهرزاد به حیرت و شیدایی می رسد، دست از کُشتنش می شُوید و باز هم عاشق همسرش شهرزاد می شود. شهرزاد با قدرت کلام و قصه حریم زنان را از تهمت ها و بدگمانی ها و بدفهمی ها نجات داد و این یعنی به قول دکتر جلال ستّاری «سخن درمانی». دو - چند داستان کتاب هزار و یک شب هنوز یادم مانده است. یکی از داستان ها قصۀ غمبار بطّه و طاووس است. در این قصه، طاووس با مادۀ خود، به جزیره ای پناه می برد. بطّه _بطّه یعنی اُردک_ هم به آنها ملحق می شود. طاووس می پرسد تو چرا آمدی جزیره، بطّه؟ می گوید من هم از دست ستمِ و بیدادِ آدمیزاد به اینجا فرار کرده ام. بعد برای طاووس شرح می دهد که الاغ و اسب و شتر و غزال و حتی شیر ملک زاده هم از دست بشر، آزار می بینند و صبح تا شب یا زیر فرمان بی رحمانۀ آدمیزادند و یا اسیر تیر و تفنگ و تله و دام و صید آنان. این برداشت آزاد دامنه بود از از گوشه ای از زوایای تودرتوی هزار و یک شب. دامنه بگذرد و فقط بگوید هیچ چیزی، به قدر کتاب، انسان را وَرز نمی دهد و او را از مادّه به ماوراء نمی برَد.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : من سه خبر را به سبک پردازش نقل می‌کنم و آن‌گاه دست به تحلیل و بررسی خبر سوم می‌زنم؛ خواندن یا نخواندن در اختیار خودتان. زیرا بر اِتلاف اوقات هیچ مخاطب بنا ندارم:

 

- خبر یکم: بودجه‌ی ۱۴۰۵ به تعبیر یک اقتصاددان -آقای علیرضا سلطانی- "سندی برای «مدیریت بقاست تا طراحی مسیر توسعه" که در "بحرانی‌ترین مقاطع اقتصاد ایران به مجلس ارائه شد؛ کشوری با "تورم بالا و مزمن، کاهش مستمر ارزش پول ملی، رکود سرمایه‌گذاری، کاهش پیوسته قدرت خرید خانوارها و در نهایت فرسایش شدید اعتماد عمومی نسبت به نظام سیاست‌گذاری اقتصادی".

 

- خبر دوم: آموس یادلین رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل خبر داده دکترین امنیتی اسرائیل بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییر کرده و نه بر «مدیریت تهدیدها»، بلکه بر «متوقف‌کردن آن‌ها پیش از بالغ‌شدن» تمرکز دارد. این دکترین پیش‌دستانه بازیگران و شبه‌نظامیان نیابتی را هدف می‌گیرد. روشن‌ترین نمود این تغییر، جنگی‌ست که اسرائیل با ج.اایران آغاز کرد؛ که سال‌هاست خواستار "محود و نابودی اسرائیل" است.

 

- خبر سوم این است: آقاخامنه‌ای در پیامی به جوانان قاره‌ی اروپا این حرف را میان آوَرد که ج،اایران "مقابله با نظم ناعادلانه و تحکّم نظام سلطه در جهان کنونی" را در سر دارد و بناش این است "نظام عادلانه‌ی ملّی و بین‌المللی اسلامی" پدید بیاورَد؛ به تعبیر وی "دعویِ بزرگی که ایران اسلامی، پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است."

 

تحلیل و بررسی من از این حرف آقاخامنه‌ای:

در علم سیاست و رشته‌ی روابط بین‌الملل اصلی وجود دارد که اراده‌ها چند وجه دارد؛ یکی از آن "اراده‌ی معطوف به قدرت" است. نظام کنونی ایران چنین هدفی برای خود در نظر گرفته است، اما آیا این در حد نظام هست، در وضعیت کنونی جهان، نه تنها نیست، بلکه ج.‌اایران در داخل و خارج کاملاً تضعیف شده است و حتی یک متحد و مؤتلف استراتژیک ندارد. معرفی این تز یا توصیفاتش، بر عهده‌ی پیروان این تز. من اما درین حرف آقاخامنه‌ای دست‌کم هفت نقص می‌بینم:

- نقص ۱ : نظم بین‌الملل اساساً صفت دین و مذهب نمی‌گیرد، متغیرهایی مانند امنیت و تکنیک و تاکتیک و نفوذ و ثروت و ثبات، آن را قوام و فرم می‌دهد. اشکال این است مثلاً همزمان چین بگوید نظم نوین چینی، روس بگوید نظم نوین روسی و آمریکا بگوید نظم نوین و انتشار ارزش آمریکایی می‌خواهند ابلاغ! کنند.

- نقص ۲ : ج‌ا.ایران توان ائتلاف و اراده‌ی روابط جهانی ندارد که بخواهد "نظم نوین بین‌المللی اسلامی" پدید آورد.

- نقص ۳ : نظم نوین باید شمول داشته باشد و فراگیر، نه این‌که آن را بگویند "اسلامی" شود. مگر جهان تماماً از اسلام پیروی دارند؟ آن هم از اقلیت شیعه در جهان اسلام؟!

- نقص ۴ : خود آقاخامنه‌ای به هیچ کشوری قادر نیست برود یا مایل نیست سطح مقام را در دیدارهای جهانی بشکند، آنگاه مگر ایجاد نظم بین‌الملل از دفتر و پیام و نامه ابلاغ می‌شود؟! و کشورها مگر پیرو فرد هستند که گوش‌به‌فرمان شوند! بگویند: چشم، اطاعت و تابع نظم شما شدیم! و تازه رایزنی و ائتلاف و اتحاد، به صورت تحکُم اسلامی مگر نظم بین‌الملل ایجاد می‌کند؟!

- نقص ۵ : نظم نوین زمانی ممکن است که کشوری معاملات و مبادلات کند و قدرت برتر ایجاد امنیت در چند قاره را داشته باشد. ج.اایران از پسِ اسرائیل در حد جغرافیای استان گیلان -یا کمی بیش یا کم از آن- بر نیامده است. به عمر کل انقلاب همچنان شعار معکوس محو اسرائیل سر می‌دهد و میهن را در معرض حملات حمله‌ی پیشدستانه‌ی نیرو هوایی مهلک ارتش اسرائیل قرار داده است، جنگ هم شده است. نظم نوین پیشکش!

- نقص ۶ : چطور ممکن است نظم بین‌الملل اسلامی در سر داشت و همان‌سان امید داشت مردم منطقه دولت‌های عربی را سرنگون کنند. نظم بین‌الملل را با دولت‌ها پدید می‌آورند که شکل رسمی دارند، نه با هزینه‌ی هنگفت نیروهای نیابتی با جذب مستضعف‌ترین افراد از مستأصل‌ترین بلاد.

- نقص ۷ : ج‌اایران از یک سو هزینه کرد اسرائیل را در زمین، چال! کند و از سوی دیگر رفت سوریه قیام عمومی و مدنی مردم را به سود دیکتاتور اسد سرکوب کرد، اینک در بدترین وضعیت گفته شود نظم نوین بین‌المللی می‌خواهد بسازد. حال آن‌که این نظام از گسترش بهار عربی در ده سال اخیر در خاورمیانه، بشدت ذوق‌زده شده بود ولی وقتی به سوریه سرایت و سرریز کرد ورق ج‌اایران برگشت و حرف‌ها عوض شد. بگذرم. به نظرم این تز خیلی از رئالیته خارج است. البته ایدئالیته‌بودن هم یک سهم است در سیاست، که سمّ می‌شود سرآخرش. در پایان این نکته را هم بگویم که کشوری که قادر نیست پول ملی خود را در قدرت خرید و جیب ملت لااقل حفظ کند، صحبت از ایجاد نظم بین‌المللی اسلامی کند، خیلی محل تردید و خیال است. کشور آنقدر در محیط امنیت به بن‌بست خورده است بودجه‌ی هنگفت آن از هزینه برای توسعه و رشد و آبادانی، به سمت رقابیت تسلیحاتی دنباله‌دار رفته است و هر چه زمان طی شود پول بیشتری می‌بلعد و عُسر و حرَج دهشتناک بر ملت وارد می‌سازد.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : اخیرأ آقاخامنه‌ای در دیدار ستاد کنگره بزرگداشت آقاسیدمحمدهادی میلانی از آن عالم روحانی مشهد حرف زد. ازجمله این عبارت در مورد مهندس مهدی بازرگان گفت که: "آیت‌الله میلانی... در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، ایشان آدمِ با شرح صدری بود؛ یعنی با انواع و اقسام افرادی که در عالم مبارزه و بحث سیاست و مانند اینها فعّال بودند، ایشان ارتباط برقرار میکرد؛ مثلاً با مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی و مانند اینها ایشان مرتبط بود. من شاید دو بار یا سه بار میخواستم از مشهد بروم تهران، رفتم خدمت ایشان مثلاً برای خداحافظی، ایشان گفتند که شما تهران که رفتید، زندان برای دیدار آقای مهندس بازرگان هم میروید؟ -آن وقت‌ها زندان بودند؛ سال ۴۳ و ۴۴- گفتم بله، گفتند سلام من را به آنها برسانید؛ یعنی ایشان دو بار یا سه بار سلام رساندند به وسیله‌ی بنده به آقای مهندس بازرگان. پیدا بود که با این جماعت هم ارتباط دارند." پایان نقل قول

 

 

من سال ۱۳۶۳ در چالوس بودم تمام مجموعه آثار دکتر علی شریعتی را در بیش از ۳۰ جلد، یک‌جا خریدم با کم‌پولی تمام. البته از اول انقلاب کتب و جزواتش را مطالعه می‌کردم. و بر آثارش نه آشنایی که تقریباً احاطه دارم. نقد و علاقه نیز هم. آقامیلانی وقتی از نجف به مشهد بازگشت، دکتر شریعتی نامه‌ای بدیشان نوشت که مناسب دیدم طرح کنم. نامه به آخر تابستان یا مهر پاییز ۱۳۵۱ بر می‌گردد، قبل از بسته‌شدن حسیینه‌ی ارشاد در آبان ۱۳۵۱. شریعتی در نامه به فتوای میلانی اشاره می‌کند و تاریخ این فتوا ۲۰ مرداد ۱۳۵۰ است. شریعتی مرتبط با میلانی بود و حتی وی را مراد پارسا می‌دانست بود حتی به او نوشته بود: "با ارادت و اخلاص نسبت به شما بزرگ شده‌ام و در اروپا و ایران." اما سعایت برخی‌ها در کار علما، همواره اخلال بار می‌آوُرد. مطرح می‌کنم. با استناد به همان نامه‌ی دکتر به میلانی.

 

- ورود شما را به ایران و به‌ویژه سکونت‌تان را در مشهد مژده‌ای بزرگ برای آرزوهای مردم و آبرویی بزرگ برای اسلام و جامعه‌ی علمی اسلام تلقی کردیم و دیدید که حتی جوانان سخت‌باور و دیراعتقاد نیز تا چه اندازه مقدم شما را گرامی داشتند و مقام شما را ارجمند یافتند...

 

- هنگامی به میان ما آمدید که بیش از هر وقت به شخصیتی روحانی که پناه آوارگی‌های جوانان و نومیدی‌های مؤمنان و بدبینی‌های روشنفکران باشد محتاج بودیم...

 

- اما هم‌اکنون شاید شما شاد هم باشید که مرا در سِلک ارادتمندان نمی‌بینید و حتی با فتوایی که علیه‌ی او صادر فرموده‌اید و به دست جناب تیمسار معاون محترم وزارت جنگ سپرده‌اید، یک معلم، نویسنده یا سخنران بی‌زر و زوری را کوبیده‌اید... (میلانی علیه‌ی دکتر شریعتی به تیمسار شاه فتوا فرستاده بود!!!)

 

- حضرت آیت‌الله! امروز دیگر مردم «عوام کالانعام» نیستند، هم آگاهی اجتماعی پیدا کرده‌اند و هم غالباً با کتاب سروکار پیدا کرده‌اند. وقتی نامه‌ی حضرت مستطاب عالی رسید که در آن تصریح فرموده بودید «به حسینیه‌ی ارشاد نروید…»، همه از خود با تعجب می‌پرسیدند که امروز دیگر این طرز حرف‌زدن بسیار کهنه شده است. امروز حتی به معلم کودکستان، به مادر یک بچه‌ی سه چهار ساله می‌گویند به بچه «فتوا» مَده! امر و نهی مکن، تشریح کن، استدلال کن، آگاه کن، بگذار سؤال کند، انتقاد کند، علت هر امر یا نهی را خود درک کند، مگو چون پدرت هستم، مادرت هستم، معلمت هستم، بزرگ‌ترت هستم می‌گویم، بشنو، عمل کن، فضولی موقوف! آن‌گاه چگونه یک عالم بزرگ درباره‌ی یک مؤسسه‌ی علمی، یک اثر علمی فتوا می‌دهند و علت فتوا و ملاک و مدرک و دلیل و منطق و موردی را ذکر نمی‌کند؟ بی‌شک اگر همه بدانند که آقا این مؤسسه را ندیده و آن کتاب را نخوانده فتوا داده‌اند تعجب‌شان بیشتر خواهد شد.

 

- وقتی مرجعی بزرگ -مرجع دینی یا ملی- درِ خانه‌اش به روی عموم بسته می‌شود، از پُشتِ خانه درِ دیگری به روی خواص گشوده می‌شود و این به اندازه‌ای بدیهی و تکراری است که به صورت یک قاعده درآمده است...

 

- برای ما سخت ناگوار است که مرجع بزرگ علمی و دینی ما امروز بر کتاب راه بهشت و شجره‌الانسان که می‌نویسند: «پیغمبر فرمود هر که خربزه بخورد به بهشت می‌رود»! تقریظ می‌نویسند و خواندنش را بر مسلمین توصیه می‌فرمایند و آن‌گاه بعثت و ایدئولوژی مهندس بازرگان و یا اسلام‌شناسی مرا تحریم و تکفیر می‌کنند؟!

 

اشاره کنم اگر می‌شود باز نیز این فرازهای نامه‌ی مهم دکتر شریعتی به آقامیلانی، مرور و مطالعه شود. اَخصّ سه‌چهارپنج خط آخر. ناگفته نگذارم، میان میلانی و مسائل عدیده و شخصیت‌ها و شاه و نهضت و نظام و مبارزان و دانشجویان ودانشمندان، بسیار چیزها در مشهد و پایتخت و نجف گذشته که تحولات آن یک یا پنج جلد کتاب، خوراک می‌خورَد. در پایان روح آن عالم دینی در علو و روان دکتر علی شریعتی شعف و شاداب.

نوشته‌ی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ :  سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی. در سطور پایانی جوابیه‌ات به من، دُشنام‌هایی نثارم کرده‌ای که دِشنه می‌گرفتی راحت‌تر به مقصود و مقصدت می‌رسیدی. نیز ابراز ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمی‌شوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."

 

در برابر دُشنام‌ها و نسبت‌دادن‌ها در ادبیاتت، سکوت را ادامه می‌دهم، چون درین مسیر به‌سهولت داری مشخص می‌سازی شاکله‌ی شما چه ملکه‌ای می‌گیرد با معرکه‌ای که در دامش گرفتار آمده‌ای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی می‌کنم و بدان من اهل تسلیم‌شدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به داده‌های آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:

 

۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دسته‌ی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمی‌مکید، مذهب و روحانیت اینی نمی‌شد که شد.

 

۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمی‌تواند یک فرد را مادام‌العمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.

 

۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاه‌های شرعیً اخّاذی می‌کنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" می‌ریزند و "سهم" برمی‌دارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاک‌شدن مال! می‌کنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفت‌خوری است، با اخلاق و عقلانیت نمی‌خواند.

 

۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنت‌های رایجی مانند مراسم پرهزینه‌ی مُردگان، محافل ریاکارانه‌ی مداحان، حتی روضه‌خوانی‌های مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت می‌کند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.

 

۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بن‌بست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد می‌دانند.

 

۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علی‌الاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دوره‌ی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آن‌که باید ساده‌زیستی پیشه می‌کردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شده‌اند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب می‌کند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذه‌ی وجدان بیدار.

 

۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشه‌دار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب می‌دهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.

 

۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغل‌های دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیله‌ها، مکرها، رابطه‌ها، رانت‌ها و ریاکاری‌ها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلب‌شان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آن‌هم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانواده‌هایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار می‌شود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسان‌ترین رفتار! شغل‌های آسان گرفتند. در آخر برای آن شیخ هم‌محلی آرزوی روزی می‌کنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمی‌دهد. پایان.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای محمدجواد غلامرضا کاشی حرف درستی نوشت که "دوره‌ی مشروطه به پادشاهی رضاشاه پهلوی میدان داد... انقلاب سال ۱۳۵۷ به یک حکومت تئوکراتیک میدان داد. گفتار دمکراسی‌خواهانه‌ی اصلاح‌طلبان در ایران پس از انقلاب، شالوده‌ی گفتار اسلام‌گرایی را شکست... حاکمیت مستقر، از مردم می‌هراسد، اپوزیسیون برانداز نیز امیدی به حمایت گسترده‌ی مردم ندارد... چرخه‌ی تاریخی و تکرارشونده‌ی دمکراسی‌خواهی منتهی به استبداد، به پایان رسیده است... سودای حکومت تئوکراتیکی، سرانجام حکومت مردم بر مردم اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیش رو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه می‌طلبد."

 

من سخنان آقای کاشی را منطبق بر واقعیات می‌دانم که بر سر ایران آوار شد. حکومت تئوکراتیک حکومت‌هایی با اسم یزدان‌سالاری دینی‌ست که در آن یک فرد با تکیه بر شعارهای تیزاب مذهب در رأس حکومت قرار می‌گیرد و با نام دین، حکمرانی و فرمانروایی یکّه‌سالارانه می‌کند؛ شامل خلافت، یا فقاهت، یا اِمارت، یا امامت، یا قُطبیت، یا سلطنت، یا فاطمیت، یا مهدویت، یا شیخوخیت و یا با هر اسم و رسم دیگر. حتی برخی از تحلیلگران مسائل روز ایران ازجمله آقای عباس عبدی دیروز ۴ دی در نشست منطقه‌ای حزب "توسعه ملی ایران" که با عنوان «چه باید کرد؟» در موسّسه‌ی "حکمت و فلسفه ایران" برگزار شد، به این نتیجه رسیدند با عملکرد بد حاکمیت، سیستم از کار افتاده است و بن‌بست و حتی فروپاشی در چند نهاد (نهاد دین، نهاد آموزش، نهاد رسانه، نهاد اقتصاد، نهاد خانواده، نهاد دولت و...) رخ داده است و ایران در حال وقوع یک رویداد بزرگ است. او حتی می‌گوید: "نهاد دین، فروپاشیده" است. عین نقلش: "من هیچ‌وقت مانند امسال، معتقد نبودم که سیستم دیگر نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. دولت، دین، رسانه، اقتصاد، خانواده و آموزش چند نهاد اصلی کشور ما هستند که جامعه بر پایه‌ی آن‌ها استوار است. امروز نهاد دین، فروپاشیده و این را از نامگذاری‌ها روی کودکان می‌توان دید که چه قدر اسامی مذهبی کم شده است."

 

به هر حال افراد مختلف و متفاوت به مسئولان این نظام آنچه نیاز بود را گفتند، حتی دانشمندان و متخصصان و نیز مجتهدانی چند هم، به حکومت تذکرات عدیده دادند، اما حکومت و قدرتِ یکدست، گوش ندارد! به قول آقاسیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در حضور خودِ ما رفقا در بیتش در قم گفته بود: "ما گفتیم! ولی گوش نمی‌کند!".

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۴ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : بنیامین نتانیاهو در سخنرانی خود در نیروی هوایی ارتش اسرائیل "کشته‌شدن"‌ سربازان اسرائیل را "فداکاری" برای "بقای کشور اسرائیل" و "تضمین" آن توصیف کرد". او حتی گفت "هر سرباز جان‌باخته، جایگاهی افتخارآمیز در ابدیت اسرائیل دارد." و در آخر چنین حرفی را به رخ طرف‌های خود کشید: "از اعماق ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ما به اوج‌های قدرت و بازدارندگی در سراسر خاورمیانه اوج گرفتیم... جنگنده‌ها، بالگردها و پهپادهای اسرائیلی اکنون آزادانه در آسمان‌های منطقه پرواز می‌کنند... اسرائیل «ضربات قاطعی» به دشمنان خود در هفت جبهه وارد کرده و سرنوشت کشور را تغییر داده و دستاوردهایی به‌دست آورده است که نشان پاک‌نشدنی بر جای گذاشته‌اند." او حتی آمار داد صدراعظم آلمان می‌خواهد به اسرائیل بیاید و "قصد دارد سامانه‌های بیشتری از اسرائیل خریداری کند و کشورهای دیگری نیز در نوبت انجام این کار هستند." و در ادامه، جنگ اخیر اسرائیل را این‌چنین ارزیابی کرد: "دشمنان اسرائیل در حال لیسیدن زخم‌های خود هستند اما به‌دنبال تسلیح مجدد می‌باشند." منبع. چند مفهوم کلیدی درین سخنان نهفته است که برمی‌شمارم:
 
- انگشت بر بقا اسرائیل تا شعار "محو اسرائیل" را نشانه گیرد.
- انگشت بر ۷ اکتبر حماس که جنگ اسرائیل را تدافع نشان دهد.
- انگشت بر ابدیت اسرائیل که تز ارض موعود، ارث یهود را نشانه گیرد.
- انگشت بر جنگ‌افزار تا بگوید اسرائیل با سلاح هم می‌جنگد هم می‌فروشد.
- انگشت بر لیسیدن زخم، تسلیح مجدد تا قدرت رخ کشد و فضا جنگ دگر.
- انگشت بر هفت جبهه تا هم فشار بر اسرائیل را آدرس دهد و هم قدرت ارتش را به رخ بکشد که در جنگ با هفت جبهه درگیر شد.
 
تحلیل درین‌مورد، مدّ نظرم نبود. فقط مفهوم کلیدی را پردازش کردم و این یادآوری را هم لازم می‌دانم که از سمت ایران، این واژگان، پرتکرار شد: اسرائیل "له شد"، "بر زمین چسبید"، "کتک خورد" و نیز از موشک ایران لرزید و ترسید و تمنای آتش‌بس کرد. البته ایران ساکت است و مترصّد، اما اسرائیل همچنان در سوریه در حال پیشروی ارضی و ضمیمه‌سازی سرزمینی‌ست و در جنوب لبنان هم در حال بمباران محل‌های تحت نفوذ جنبش حزب‌الله. در مورد ایران نیز، فعلاً فضای وحشت حاکم است و دوگانه‌ی جنگ و صلح. و حالت کُشنده‌ی نه‌صلح، نه‌جنگ، ولی هر آن جنگ و آماده‌به‌جنگ! که بدترین حال یک کشور و ضربات بر پیکر اقتصاد آن نظام و تنگی زیانبار معیشت ملت محسوب می‌شود.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۳ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : این‌که نقل مجامع است "دین حقیقی را می‌توان نابود کرد اما دین خرافی هرگز نابودشدنی نیست" به نظر من از آن جا نشئت می‌گیرد که گرایش به خرافات و بُت‌واره‌های نوین و قدیم، آسان‌تر و جذاب‌تر از عقیده‌ی عقلی و ایمان حقیقی و تدیُن راستین است. جامعه‌ای که اسیر دین خرافی شود، رهایی از آثار بد آن سال‌ها زمان می‌برَد و حتی امکان حذف خرافه سخت و نامیسّر می‌شود. نگاه کنیم راحت می‌بینیم ادبیات مذهبی در طول این ۵ دهه تأسیس جمهوری اسلامی، از کجا به کجا فروکش کرده است. روزگاری زنده‌یاد دکتر علی شریعتی مفاهیم مذهبی مرده و پژمرده و موهوم‌شده را تجدید حیات داد، اما چند دهه است بعضاً مداح و منبری و حتی کارگزار کشوری و حکومتی، به خرافه‌گویی روی آوردند. دنبال پیشگو و رمال و شیّادان می‌گردند تا برای بحران در ایران خط و ربط بگیرند. نماینده‌ی قم آقای منّان که پیرو آقاخامنه‌ای و آن دولت ۱۳ است، به جای نقل از آقاخامنه‌ای، حالا سراغ فردی به اسم "آقا صادق" رفته که گفته اسرائیل جنگ دوم با ایران را آغاز می‌کند ولی تا اورشلیم عقب‌نشینی می‌کند! و پرچم توسط جمهوری اسلامی به حضرت مهدی تحویل داده می‌شود و آمریکا هم فرومی‌پاشد به قول زبان محلی ما در داراب‌کلا رِز و رَمون می‌شود. بگذرم. سرگرمی دینی پدید آوردند و دلخوش‌اند پیروپیشه و مثلاً مقلدپرورند. یک دو شعر از مولوی در دفتر سوم مثنوی گویم و خلاص که در تاریکی فیلی دیدند هر کس چیزی گفت: "از نظرگه گفتشان شد مختلف / آن یکی دالش لقب داد این الف / در کف هر کس اگر شمعی بدی / اختلاف از گفتشان بیرون شدی" شمع را در این تعبیر مولوی می‌شود علم و عقل و نور معرفت نامید. که هر سه اگر خوب کار بیفتد در فرد، ضد خرافه کار می‌کند.

 

احمد بابویه -که حاجیِ حج تمتُعی! گردیده است- کنار من است! نه، نه، من کنار حاج احمدم. این جا محل اعزام ما به جبهه است. اسفند ۱۳۶۴ که من از قم رفتم محل، جمعی از رفقا جمبوله‌ای رفتیم جبهه. احمد شهادت‌طلب بود، من بشدت زنده‌طلب! احمد بدنش ترکش و ساچمه پر شد، من ات‌ذره چش‌کنار خراش بر داشت در عملیات فاو. آن سال سرم را نمی‌دانستم که سربند "ما مرد جنگیم" بسته بودند، چون اساسا" دنبال صلح و خاتمه‌ی جنگ بودم! نه ادامه‌ی "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان" اما هی می‌رفتم تا پیروز شویم و خاک و خاشاک بخوریم، اما "خاک میهن" ندهیم، ولی هشت سال به طول کشید. رهبران سیاسی ایران، صدام را حتی بلد نبودند چگونه خام کنند و بر رفتارش ماهرانه مهار زنند. هی اون می گفت، این می‌گفت. آنقدر گفتند و گفتند و گفتند، شد هشت سال. رزمندگان، جبهه می‌رفتند و خون هم می‌دادند، ولی سیاستمداران پشت جبهه صف می‌بستند پست بگیرند و نَم هم پس نمی‌دادند. احمد، شهید نشد با آن‌که شربت شهادت زیاد لیوان به لیوان حتی پارچ به پارچ می‌خورد! احمد معلم شد، من بی‌شغل! احمد رئیس دبستان شد، من رئیس خود خود خودم. احمد اداره آموزش پرورش معاون شد، من همون موندم که بودم و بودم. من و احمد حالا هر دو، مرد "بر جنگیم،" نه جنگ! جنگِ درون ویرانی است و بدبختی و آوارگی و سرانجامش پشت میز طرف‌های درگیری. چه بهتر اول مذاکره کرد و ترک مخاصمه. کشور را بساز، دیگران را مَساب که ممکن است طرفت اسرائیل باشد که قصّاب قسی است در وقت سیاست "بقا"ی خود و دین یهود و ارض موعود! ۳ دی ۱۴۰۴ دامنه. جالبه: تنم اورکت آمریکا است. سرجیب سمت چپ قلبم، خودنویس پارکر انگلستان. و سرم سربند سرخ جنگ‌جنگ! بجنگ بجنگ! ترکیب قشنگی شد. دامنه.

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. شنبه ۱ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : رومن گیرشمن در کتابش "ایران؛ از آغاز تا اسلام" برین نظر است تصویر صُفوف طویل خِراج‌گذاران [=مالیات‌دهندگان ممالک به ایران] در پلکان تخت جمشید از یک سو "کوششی بود برای تجسّم قدرت شاه" و از دگرسو برای "نشان‌دادن تنوع مللی که شاهنشاهی هخامنشی را تشکیل می‌دادند". این یعنی از دید او "هنر در خدمت قدرت". هر کس خواست بیشتر بداند به ص ۱۸۹ رجوع کند.
 
علاوه برین، در کتاب "آن حکایت‌ها" (گفت‌وگوی هرموزکی یزدی با احسان نراقی) نیز خوانده بودم که طرحی آمده بود تا "تمام روستائیان ایران اجبارا" یک یونیفرم بپوشند." اما به روایت آقای احسان نراقی فرح دیبا همسر سوم شاه: "به‌شدت با این طرح بی‌اساس مخالفت کرد و عقیده داشت که به هر قیمتی سنت‌های محلی باید حفظ و نگهداری شود." می‌شود به ص ۸۲ کتاب رجوع داشت. در واقع مخالفت فرح با یونیفرم واحد روستائیان، برای آن بود تا شکوه پادشاهی پهلوی را در گستره‌ی وسیع میهنی و تنوع قومیتی نشان دهد و فضای کشور را مثلاً کثرت‌گرایانه جا بزند. همیشه قدرت، میل بر انحصار و عظمت‌گرایی دارد.