نوشتهی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی. در سطور پایانی جوابیهات به من، دُشنامهایی نثارم کردهای که دِشنه میگرفتی راحتتر به مقصود و مقصدت میرسیدی. نیز ابراز ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمیشوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."
در برابر دُشنامها و نسبتدادنها در ادبیاتت، سکوت را ادامه میدهم، چون درین مسیر بهسهولت داری مشخص میسازی شاکلهی شما چه ملکهای میگیرد با معرکهای که در دامش گرفتار آمدهای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی میکنم و بدان من اهل تسلیمشدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به دادههای آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:
۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دستهی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمیمکید، مذهب و روحانیت اینی نمیشد که شد.
۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمیتواند یک فرد را مادامالعمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.
۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاههای شرعیً اخّاذی میکنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" میریزند و "سهم" برمیدارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاکشدن مال! میکنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفتخوری است، با اخلاق و عقلانیت نمیخواند.
۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنتهای رایجی مانند مراسم پرهزینهی مُردگان، محافل ریاکارانهی مداحان، حتی روضهخوانیهای مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت میکند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.
۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بنبست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد میدانند.
۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علیالاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دورهی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آنکه باید سادهزیستی پیشه میکردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شدهاند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب میکند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذهی وجدان بیدار.
۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشهدار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب میدهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.
۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغلهای دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیلهها، مکرها، رابطهها، رانتها و ریاکاریها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلبشان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آنهم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانوادههایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار میشود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسانترین رفتار! شغلهای آسان گرفتند.
در آخر برای آن شیخ هممحلی آرزوی روزی میکنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمیدهد. پایان.



































