- نابودی تمام سایتهای اتمی ج.ا.ایران- تارومار کردن تمام نظامیان ج.ا.ایران از خاورمیانه- منزویساختن ج.ا.ایران در جهان- فشار تحریم و اجماع علیهی ج.ا.ایران- جنگ اسرائیل در هفته جبههی همزمان با نیابیان -که ج.اایران آن را "محور مقاومت" مینامد- و تسلط ارتش اسرائیل بر تمام حریم امنیت خاورمیانه
نوشتهی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی. در سطور پایانی جوابیهات به من، دُشنامهایی نثارم کردهای که دِشنه میگرفتی راحتتر به مقصود و مقصدت میرسیدی. نیز ابراز ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمیشوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."
در برابر دُشنامها و نسبتدادنها در ادبیاتت، سکوت را ادامه میدهم، چون درین مسیر بهسهولت داری مشخص میسازی شاکلهی شما چه ملکهای میگیرد با معرکهای که در دامش گرفتار آمدهای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی میکنم و بدان من اهل تسلیمشدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به دادههای آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:
۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دستهی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمیمکید، مذهب و روحانیت اینی نمیشد که شد.
۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمیتواند یک فرد را مادامالعمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.
۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاههای شرعیً اخّاذی میکنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" میریزند و "سهم" برمیدارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاکشدن مال! میکنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفتخوری است، با اخلاق و عقلانیت نمیخواند.
۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنتهای رایجی مانند مراسم پرهزینهی مُردگان، محافل ریاکارانهی مداحان، حتی روضهخوانیهای مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت میکند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.
۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بنبست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد میدانند.
۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علیالاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دورهی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آنکه باید سادهزیستی پیشه میکردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شدهاند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب میکند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذهی وجدان بیدار.
۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشهدار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب میدهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.
۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغلهای دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیلهها، مکرها، رابطهها، رانتها و ریاکاریها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلبشان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آنهم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانوادههایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار میشود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسانترین رفتار! شغلهای آسان گرفتند.
در آخر برای آن شیخ هممحلی آرزوی روزی میکنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمیدهد. پایان.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای محمدجواد غلامرضا کاشی حرف درستی نوشت که "دورهی مشروطه به پادشاهی رضاشاه پهلوی میدان داد... انقلاب سال ۱۳۵۷ به یک حکومت تئوکراتیک میدان داد. گفتار دمکراسیخواهانهی اصلاحطلبان در ایران پس از انقلاب، شالودهی گفتار اسلامگرایی را شکست... حاکمیت مستقر، از مردم میهراسد، اپوزیسیون برانداز نیز امیدی به حمایت گستردهی مردم ندارد... چرخهی تاریخی و تکرارشوندهی دمکراسیخواهی منتهی به استبداد، به پایان رسیده است... سودای حکومت تئوکراتیکی، سرانجام حکومت مردم بر مردم اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیش رو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه میطلبد."
من سخنان آقای کاشی را منطبق بر واقعیات میدانم که بر سر ایران آوار شد. حکومت تئوکراتیک حکومتهایی با اسم یزدانسالاری دینیست که در آن یک فرد با تکیه بر شعارهای تیزاب مذهب در رأس حکومت قرار میگیرد و با نام دین، حکمرانی و فرمانروایی یکّهسالارانه میکند؛ شامل خلافت، یا فقاهت، یا اِمارت، یا امامت، یا قُطبیت، یا سلطنت، یا فاطمیت، یا مهدویت، یا شیخوخیت و یا با هر اسم و رسم دیگر. حتی برخی از تحلیلگران مسائل روز ایران ازجمله آقای عباس عبدی دیروز ۴ دی در نشست منطقهای حزب "توسعه ملی ایران" که با عنوان «چه باید کرد؟» در موسّسهی "حکمت و فلسفه ایران" برگزار شد، به این نتیجه رسیدند با عملکرد بد حاکمیت، سیستم از کار افتاده است و بنبست و حتی فروپاشی در چند نهاد (نهاد دین، نهاد آموزش، نهاد رسانه، نهاد اقتصاد، نهاد خانواده، نهاد دولت و...) رخ داده است و ایران در حال وقوع یک رویداد بزرگ است. او حتی میگوید: "نهاد دین، فروپاشیده" است. عین نقلش: "من هیچوقت مانند امسال، معتقد نبودم که سیستم دیگر نمیتواند به بقای خود ادامه دهد. دولت، دین، رسانه، اقتصاد، خانواده و آموزش چند نهاد اصلی کشور ما هستند که جامعه بر پایهی آنها استوار است. امروز نهاد دین، فروپاشیده و این را از نامگذاریها روی کودکان میتوان دید که چه قدر اسامی مذهبی کم شده است."
به هر حال افراد مختلف و متفاوت به مسئولان این نظام آنچه نیاز بود را گفتند، حتی دانشمندان و متخصصان و نیز مجتهدانی چند هم، به حکومت تذکرات عدیده دادند، اما حکومت و قدرتِ یکدست، گوش ندارد! به قول آقاسیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در حضور خودِ ما رفقا در بیتش در قم گفته بود: "ما گفتیم! ولی گوش نمیکند!".
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. یکشنبه ۳۰ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : سکانس در تعریف من یعنی بخشهای جهتدار هر چیزی که پیوستگی آن، مخاطب را کُنج کنجکاوی کِشانَد. پس؛ من این متن را سِکانسواره مینویسم:
- سکانس ۱ : دیروز سالروز وفات آقامنتظری بود. یک کتاب ازو را معرفی میکنم که چندسال پیش خودم موبهمو خواندم و خلاصهنویسی کردم. کتاب "از آغاز تا انجام" نام دارد که مناظرهی فرضی ناصر و منصور است. ناصر مثلاً دانشجوی الهیات است و منصور فرضا" دانشجوی علوم و انسانی پرسشگر شکّاک. منتظری در عصر "سلطنت" یک شاه! در زمان زندان، آن را شروع کرد نوشت که گم شد. اما در عصر "ولایت"! یک فقیه در دورهی حبس و حصر (با حکم دادگاه ویژه روحانیت!) کتابش را مجدداً بازنویسی کرد و در روستای خاوه قم -کمی اینسوتر از روستای فردو- که خودتبعیدی را میگذراند -و من رفتم آن خانه را هم دیدم و عکس نیز انداختم- کتاب را کامل کرد. یک نقل با برداشت آزاد از ص ۸۶ همین کتاب: از نظر منتظری عمل و ایمان حرکت اختیاری است، نه حرکت جوهری. در واقع منتظری درین مورد نظریهی ملاصدرا را رد کرد که معتقد بود تکامل ناشی از حرکت جوهری یعنی غیراختیاری است. منتظری با این مبانی، به عقل و اختیار در تکامل ("تحصیل ایمان و اعمال صالحه") توجه داد.
- سکانس ۲ : آقای شیخ مجتبی لطفی شاگرد آقامنتظری سه سال پیش سخنی از آقای سیدجواد علوی بروجردی نوهی آقابروجردی منتشر کرده بود که عصارهی سخن این روحانی حوزهی قم این است: اینکه مرحوم آقای منتظری گفت «اطلاعات شما روی ساواک را سفید کرده است!» یا به آن آقایانی که متصدی اعدامها بودند گفت: «اسم شما را جزء جنایتکاران تاریخ مینویسند!»، این خیلی تند است. ولی ایشان در واقع تفکرش این بود که من مهم نیستم و لذا در روحانیت الان به عنوان یک مَثَل مطرح میشود در برابر آنها که میگویند: آخوندها فقط برای جیبشان کار میکنند، برای اسمشان و قدرتشان کار میکنند. شما در مقابل اینها میگوئید: آقای منتظری چه؟ ایشان هم برای جیب و قدرتش کار میکرد؟! او که جیبش پر بود و میتوانست پُرتر هم باشد. او که قدرت داشت و میتوانست صبر کند، سکوت کند و قدرتش بیشتر هم بشود اما میایستد و روی حرفی که میزند و مقاومت میکند تا این تفکر زنده بماند. این مهم است. آقای منتظری یک چنین آدمی بود با این شخصیت. آقای منتظری آدمی نبود که کنارش زدند بگوید: من تمام شدم! همان زحمتی که قبلاً برای درس میکشید همان کارهای اضافهای که برای نوشتن داشت بعداً هم داشت. به حساب اینکه آقای منتظری این حوادثی که بر او گذشته بود را به عنوان یک تجربه نگاه کرد."
- سکانس ۳ : حالا این سکانس هم خواندنی است که آقامنتظری در نقد قدرت نه ترس داشت و نه زبان چرب، شهامت داشت و صداقت محض. اما ببینیم در ۲۹ دی ۱۳۸۸ آقای شیخ محمدتقی مصباح یزدی (یک ماه پس از درگذشت منتظری) چه گفته بود در تقدیس و تعظیم آقاخامنهای. عین جمله که در روزنامه"جوان" متعلق به سپاه در همان تاریخ چاپش کرد: "باید خدا را شکر کنیم، کسی را به ما مرحمت کرده که در طول زندگانیاش و در مدت ۳۰ سال حکومت اسلامی، یکذرّه نقطه ضعف نشان نداده است."
بگذرم، فقط در پایان یک جمله از آقاصانعی یوسف نقل کنم و بروم. او هفدهم شهریور ۸۸ گفته بود: "در روایت آمده است بوی تعفُن دروغ تا آسمان هفتم بالا میرود." خود صانعی جلوِ این سخنش شرح داده است دروغی که با آبرو و حقوق مردم بازی کند منظور است. روح آقامنتظری شاداب شد که هم زندان سلطنت و شکنجهی جسمی آن حکومت را چشید و هم حصر و حبس ولایت و شکنجههای بیشمار روحی این حکومت به او چسبید!!!
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : ششصد و اندی سال پس از تولد عیسی پسر مریم ع در اثر یک بعثت (=برانگیختگی نبوی) دیگر در خاورمیانه -اما این بار در حجاز- دین جدید از سوی محمد بن عبدالله ص به بشر بشارت شد و به نقل و نص، خاتمیت نبوت، مُهر شد تا عقل، رسالت باطنی خود را در دریافت رسالت ظاهری، با شکوفایی و آزادی ایفا کند. مدتی نگذشت که این دین، به چند مذهب و فِرَق، شعبه خورد به زبان محلی "لاش" گرفت: سُنی، شیعی، علوی، جعفری، زیدی، اسماعیلی، فاطمی، واقفی، مهدوی، شیخی، بابی، و حتی فرقهی "بهائی" که جزوِ صدر فهرست این شعبهها هستند. متفرعات مذهب اگر شمارش شود حد حجم کتاب مثنوی مولوی میشود. دین اسلام که ندا آمد تُفلحوا و فلاحت، نوید بامدادی دگر بود، عین دستانبو جالیزی در دست حکومتها و حاکمها افتاد. و فتح و جهانگشاییها، کُشت و کُشتارها، قتل و حبسها و حتی تکفیر و تفسیقها، ورقهای آن را آلود؛ مصیبتبارترین آن، آن بود که به اسم خلافت و دین، مردی دوراندیش، خیرخواه، صلحطلب، عاشق اخلاق و آزادگی و آموزگار انسانیت و شرافت یعنی حسین بن علی ع را "قُربةً الیالله"! سر بریدند و در حقیقت، دین را پای قدرت حاکم ذبح کردند و "خولی"های خالی از اخلاق، اختیاردار دین شدند و برای جایزهی سکه نزد والی، غُرّش و نعره کشیدند که آری اسلام را در خمیازه! فرو بردند. اسلام اَمویشده، رفت دست عباسیهای عیّاش که عیشی جز قدرت مطلقه سیرابشان نمیساخت و سرانجام این اسلام در چنگال حاکمان چرخید چرخید و به دست عثمانیان ترکیه افتاد و آنقدر دین را غلتاندند و مردم ستمکش را قتلاندند، تا آمد آمد آمد، رسید دست سفّاکهای صفویه که شیعه را از سیرت به صورت بند کردند و همدست با برخی از فقهای ظاهرگرا، به اسم مذهب کارگاه خرافه تولید کردند و آنقدر دین را دنیایی نموده و خود را دنبال دنیا قرار دادند، از هوَس قدرت، هوش عقل و حس علم را خموش ساختند و از مذهب قشر آن را کش دادند و مغز آن را پوکاندند و سرانجام به یک محمود افغان مهاجم، همهچیز را باختند. البته بودند در طول این ۱۴۰۰ و اندی سال، مانند چهرههای ممدوح و منوّر مولوی، بوعلی، سعدی، فردوسی، سهروردی، جامی، نظامی گنجوی، سنایی و... که سه لایهی عقلی و عشقی و عرفانی انسان را آکنده از جرعههای ناب کردند و نگذاشتند اسلام دستِ حاکمان، یکسره چونان جغدها و جولها دل و مغز بشر را در تسخیر خود برَند. حاکمان، دین را در تیول قدرت سیریناپذیر، از جذبه انداختند ولی این دانشمندان پارسا و فروتن بودند که نگذاشتند انسان از عقل و علم بیرون بیفتد. اینک جمهوری اسلامی ایران که با محوریت روحانیت و فرد فقیه -که مقلدان، او را "ولی" یعنی سرپرستار ملت معرفی میکنند- با عمل و نظر خود، دین را به وجهی رسانیده است که شهروند میهن غرق عجب شده است که این چه تفسیری از شریعت و مذهب است که برونداد آن ثروتمندترشدن حکومتگران شد و از دستدادنِ دارایی و رأی نافذ و مؤثر و معیشت مردم ایران. حکومتی که مردم را در تنگنا و گرانیها گذارَد و خودشان را در گشایشها، فسادها، امتیازها، زدوبندها، بگیروببندها، ویلانشینیها، تبعیضها، سهامداریها و هلدینگها، آن حکومت، فقط اسم "مذهب" را روی خود گذاشته است. دین در جوهر خود اخلاقیات باید حمل کند، نه مانند خُلفا و حُکّام، اجبار و اکراه و افساد. به قول آن "قائممقام" که با صداقت و شهامت اخطار داد نکّشید و شب کنار زده شد: این نظام "نه جمهوری است" و "نه اسلامی". اینان به قول شیخ سعدی در "بوستان باب اول در عدل و تدبیر" سرِ شاخ ایستاده و بُن بریدند: "یکی بر سر شاخ، بن میبُرید / خداوند بُستان نگه کرد و دید / بگفتا گر این مرد بد میکند / نه با من که با نفْس خود میکند / نصیحت بجای است اگر بشنوی / ضعیفان میفکَن به کِتف قوی / که فردا به داور برد خسروی / گدایی که پیشت نیرزد جُوی / چو خواهی که فردا به وی مهتری / مکن دشمن خویشتن، کهتری / که چون بگذرد بر تو این سلطنت / بگیرد به قهر آن گدا دامنَت / مکن، پنجه از ناتوانان بدار / که گر بفکنندت شوی شرمسار". آری، به گفتهی سعدی روزی دامن سلطنت و ولایت و هر جور حکومت جَور را مردم ستمدیده میگیرند و به زیر میافکنند. خداوندهای بُستان (=یعنی باغبانان باغ) روزی گریبان بُنبُران را میگیرند که سرِ شاخهها بزم و بذل و حراج راه انداختند. اگر گندم دین را در آسیاب قدرت آرد و آلوده نمیکردند، روزگار کشورهای مسلمان این نبود. حتی یک کشور نمونه و الگو در انسانیت و پیشرفت، وجود ندارد که ندارد. اگر میبینیم مالزی و اندونزی آراماند، کمی پیشرفته و مورد تحسین همه، چونکه ایمان آنان محصول شمشیر، نبرد و نیزه نبود، بلکه داد و ستد، رابطه و مرابطه، عقل و علم، معیشت، مدارا و مروّت بوده است. به نظرم نیاز مُبرم میهن ایران، عقلانیت و معنویت و معیشت مسالمتآمیز است و نیکشدن در سه ساحت انسانی: گفتار، کردار، پندار.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۵ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : یکی از کتابهای قطور و قوی دههی شصت در ایران، کتاب "جامعهی باز و دشمنان آن" بود که "کارل ریموند پوپر" فیلسوف شهیر انگلستان آن را نگاشت و دکتر عزتالله فولادوند آن را به پارسی شیرین برگرداند. آقای "مهدی بازرگان" اندیشمند توانمند و سیاستمدار متفکری بود که در برابر سلطنت شاه، نهضت آزادی را راه انداخت، نهضتی که برای آزادی، برای حکومت دموکراتیک، برای مدیریت علمی کشور، برای ساختن ایران بر پایهی رابطه با جهان، برای پرهیز از ستیزه و جنگ، برای مخالفت با صدور انقلاب و در یک کلمه برای قدرت بر پایهی حاکمیت ملت شکل گرفته بود و هر گونه "ولایت" از سوی هر شخص را تزی نادرست و سلطه بر مردم و نوعی عوامپنداشتن سایران معرفی مینمود. در واقع بازرگان مدافع و پایهگذار فکری "جامعهی باز" در ایران بود که توسط حاکمیت کنار گذاشته شد زیرا تفکرات وی را تاب نیاوُرد و او را با انگ غربگرا و لیبرال از قدرت حذف کرد. چراکه جمهوری اسلامی دنبال "جامعهی باز" نبود که پوپر آن را تبیین کرده بود. جامعهی بسته نوعی از حکومتداری است که یا یک فرد مانند یک محمدعلیشاه در تز فرّه ایزدی، یا یک فیلسوفشاه در تئوری افلاطون، یا یک ولیفقیه در نظریهی آقاخمینی، یا یک صدر هیأترئیسه در اتحاد جماهیر شوروی و یا یک سلطان در عمان و اردن و عربستان، تا عمر در تن دارند، بر سر حکومت میمانند و فرمان میرانند. بنابرین؛ نهضتی که آقاخمینی آن را رهبری میکرد از پیش مشخص کرده بود که منجر به ولایت یک فرد فقیه بر ملت میشود و اما نهضتی که آقای بازرگان آن را تأسیس و مدیریت میکرد، حزبی بود در کنار سایر احزاب که با انتخابات مردم و رقابت آزاد و دموکرات، حکومت و قدرت گردش میکرد و هیچ کس حق برتر و امتیاز پیشینی یا مذهبی صنفی نداشت. نتیجهاینکه، نهضت آزادی بازرگان مساوی میشد با حاکمیت مشروطهی مردم بر مردم ایران، و اما نهضت آقاخمینی مساوی میشد با حاکمیت بلامنازغ و مطلقهی یک فرد فقیه بر مردم ایران و حتی به نظر برخیها میشد: "ولی امر مسلمین جهان" و سرپرست اسلام و پدر مسلمانان! آری؛ به دنبال روانشاد بازرگان، دو شخص ذینفوذ در ایران -با قدرت کاریزماتیکی فوقالعاده رَشکبرانگیز خود- بنیاد تفکر "جامعهی بسته" در جمهوری "اسلامی-مصباحی" را بشدت لرزان و لغزان کردند و همچنان مبغوض قدرت ماندهاند که این دو فرد ازقضا بیشترین دغدغهیشان "آزادی" و "دموکراسی" بود. کیا بودند این دو تن؟! اینان دو اندیشمند متنفذ و منتقد در فضای ایران: یکی آقای "دکتر عبدالکریم سروش" که امروز ۲۵ آذر ۱۴۰۴ هشتادساله شد و چندشب پیش گفت: "همیشه از زور بدم میآمد. چه در خانواده کسی به من زور بگوید، چه زور معرفتی و چه زور سیاسی. زورناپذیری در عرصهی سیاست مرا به سوی آزادی برد." و یکی هم آقای "سیدمحمد خاتمی" که او هم اخیراً هشتاد ساله شد و در همین سالگرد دوم خرداد امسال گفت: "اگر دین هم در مقابل آزادی قرار بگیرد، شکست میخورَد." آری؛ هیچ چیزی نمیتواند بر آزادی، ظفر یابد حتی اگر ۷۰ سال به روش خونین و خودکامگی استالین در شوروی حکومت کرد. اینک کسانی که سیاستمداران حکومت را با عنوانهای ولی، امام، زعیم، ولی امر، نائبالامام، متولی، سرپرست، قیم، پدر، حاکم دینی و الفاظ عاطفی یا مذهبی دیگر میخوانند، محل چالش و رد و نقد است.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۴ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : کتاب "اندرز به فقیه" اثر تازهی آقای سیدمصطفی محققداماد است. این روحانی به حکومت جمهوری اسلامی ایران چنین توصیهای کرده است:
- "من نظرم این است که اگر حاکمیت به اشتباهات خودش اعتراف کند و اشتباهات گذشتهاش را قبول کند و از این اشتباهات اول در درگاه خدا و سپس در پیشگاه مردم رسماً استغفار کند و طلب مغفرت کند، به نظر من در این شرایط عصبانیت مردم فروکش میکند، رضایت خاطر مردم حاصل میشود. این است که یکی از سنتهای ما... "
محققداماد معتقد است هیچ ضرورتی ندارد برای تحقق مواردی همچون عدالت و انصاف و ...، "حکومت اسلامی شکل بگیرد؛ او "صرفاً حکومت انسانهای خیرخواه و خوب" را برای تحقق عدالت و انصاف کافی میداند. عین عبارتش: "دقیقاً این نظر من است و برای اجرای عدالت ضرورتی ندارد که حکومت اسلامی شکل گیرد." البته روشن سازم حکومت به قول آقای محققداماد "توبه" هم بکند، ملت اما طالب "حاکمیت ملت" و "دموکراسی" و آزادی و آشتی با جهان و کشورداری عقلانی است که وقتی هر چهارسال چهارسال رأی داد، نفوذ رأی اکثریت و آثار انتخابات و تغییرات را واقعاً حس کند و ببیند کشور وارد روند رشد و توسعه شده است، نه عقبماندگی و میلیاردساعت سخنرانی و روایتخوانی و روضهخوانی و رجزخوانی توخالی با قدرتها و ارتشهای مجهز جهانی. کشور، مدیریت علمی میخواهد و توان پول ملی، نه هر هفته هزاران سخنرانی فاقد پشتوانهی علمی و تجربی و متشتبث به ریاکاری مذهبی.
- حجاریان: "واقعیت این است که اگر محتوایی را که دربارهی جنگ تولید شد، بررسی کنیم متوجه میشویم برخی میگفتند جنگ اسرائیل علیهی ایران، جنگ میهنی نبوده بلکه جنگ میان دو فرد عظمتطلب بوده است که یکی از آنها در دیوان لاهه جنایتکار جنگی شناخته شده و میخواهد هیتلروار «فضای حیاتی» اسرائیل را بهرغم پروندههای شخصی متعددش گسترش دهد، و دیگری ذیل عناوینی مانند «محور مقاومت» و «بمب اتم» خواستار برقراری نظم منطقهای جدید بوده و ایدئولوژی آن دو، موجب تصادم شده است. ذیل این صورتبندی گفته میشود این جنگ، جنگ ملتها نبوده بلکه جنگ ایدئولوژیها بوده است با این نشانه که در زمان جنگ، ایرانیها به شمال کشور رفته و اسرائیلیها به قبرس و یونان، و در هر دو مورد خدمات حملونقل و اسکان گران شده و کسی پای کار نمانده است.
نظر من: در همین صحن و در یک جمع چندماه پیش از "جنگ" گفته بودم، سیاست، گاه به "لج"، همپیوند میشود چنانچه به مذهب یا هر چیز دیگر متحدش میسازند. و گفتم لج ترامپی موجب حمله به جمهوری اسلامی ایران خواهدشد و سیاست به لج به لج میرسد و به زبان محلی: رِد بِ رِد.
ازو پرسیدند چرا واژههای بیوطنها را برای "سازمان مجاهدین خلق" و وطنفروشها را برای "سلطنتطلبان" مطرح کردهاید؟ جوابش این بود:
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۳ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : آقای شیخ "مرتضی آقاتهرانی" از پیروان آقای شیخ "محمدتقی مصباح یزدی" گفت: "باید مسئولین و دستگاهها را بخواهیم پای کار بیایند" تا "بتوان بحث عریانی و کشف حجاب را مدیریت کنند؛ قطعا اینطور رهاشدگی که امروز بعضاً شاهد هستیم، حتماً غلط است." پایان نقل قول. من تاکنون در بحث کشف حجاب هیچ پستی ننوشتهام، فقط بگویم در ایران دو جور کشف حجاب پدید آمد؛ یکی در حکومت رضاشاه که دستور داد زنان از نظر روسری و چادر، برهنه شوند و به شمایل اروپا در آیند. دومی در حکومت جمهوری اسلامی که زنانی از جامعه، با ارادهی خود از نظر پوشش سر، برهنه شدند. اولی به مقاومت بخشی از مذهبیون انجامید که میگفتند اجبار بر برهنگی، با فرهنگ ایرانی و مذهبی در تضاد است. اما در دومی چالش بر سر این است زنانی از ایران میخواهند به صورت داوطلب از فرهنگ ایران و مذهب رسمی در حکم منع برهنگی موی سر، بیرون بروند و آن را حق انتخاب خود میدانند. اینجاست که نظام قصد کرده است با سه ابزار شرع، قانون موضوعه و جریمه و تز احتمالی سرکوب، برهنگی موی زن را جمع کند اما آنقدر برهنگی گسترش یافت از سیاست واحد در برابر برهنگی درمانده است و از هر گونه جنبش میهراسد. این مسئله برای حکومت یک معضل لاینحل تبدیل شده است. اشاره کنم که در تاریخ کهن تا معاصر ایران، زنان -حتی زنان دربار- پوشش داشتند و هیچ کتیبه و ستون کاخها تصویری از زن سرلُخت و پالُخت حک نشد.
۱. سیاست سنتی بقا توسط ارتش اسرائیل۲. سیاست دخالتگری امنیت جهانی آمریکا۴. تقسیم دلار میان مبارزان توسط ایران، امارات، قطر، ترکیه و عربستان۴. سیاست سنتی خاورمیانهای نظام روحانیت ایران که خواهان سرنگونی دولتهای سازشگر عرب و قیام مردمی تمام خاورمیانه است.
سستگوییهای مذهبوارهی یک کتاب. ۱۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. کتابی که دارید میبینید از پول ملت چاپ شد، در حجم انبوه. چاپ هشتاد و هشتمش در سال ۱۳۹۱ بود. لابد الآن که ۱۴۰۴ است شمارگان چاپش ازین عدد هم بسیار گذشت. اما ببینیم در ص ۱۶۴ چه حرف سستی به خورد مردم داده است. کتاب مدعی است فساد اخلاقی باید رواج یابد و مردم برای فساد، بر یکدیگر سبقت بگیرند و همهی لذتهای مادی را لمس کنند و از حیات خود راضی نباشند، اشتیاق ظهور پیشوایی به اسم حجت ولی عصر فراوان میشود و مردم در پی جهانی برخوردار از معنویت میشوند و آن وقت است تشنهی "آبشار لطف امام زمان" میشوند. بگذرم.
خواستم بگویم اگر این ایدههای خام درسنامهی "مرکز تخصصی مهدویت" حوزهی علمیهی قم است، پس چرا اساساً جمهوری اسلامی مبتنی بر حاکمیت روحانیت شیعه شکل دادند و سؤال اساسیتر این است حجت کجا میآید؟! به جمهوری اسلامی ایران؟ خب این نظام که میگوید ما ضد فساد هستیم و خودش را مقدس هم معرفی کرده است، پس فساد که این کتاب میگوید رونق باید بگیرد تا ظهور رخ دهد، فلسفهی تأسیسی این نظام روحانیت را لغو میکند که. جالب این است مدعی است آن وقت جهان به این گستردگی و پر از فساد، یکسره معنویت میشود و دور از فساد. پول ملت را میگیرند کتاب پر از ابهام و افکار خام در آن جاسازی میکنند و دستمزد نوشتن را به جیب میزنند و بعد اسم قشنگ هم رویش میگذارند: "نگین آفرینش" و آن را درس ملت مینامند. با ادعاهای این کتاب، در واقع ماهیت و مأموریت "جمهوری اسلامی ایران" -که توسط روحانیت شیعه اداره و اراده میشود- زیر سؤال رفته است.
۱۴ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی این شیخ در بالای متنم، آقای عباسعلی علیزاده است. مشهد مشغول بود، ولی آقای سید محمود شاهرودی رئیس وقت قضاییه او را رئیس دادگستری استان تهران کرده بود. او در زمان قدرتش، بدخوترین فرد نسبت به روزنامهنگاران و روزنامههای منتقد بود. که سایت عصر ایران دیشب مصاحبهای ازو را منتشر کرد. این فرد، سردستهی حلقهی خلوت و سرّی آقای حسین طائب رئیس اسبق سازمان اطلاعات سپاه بود و این دو شیخ قضایی و امنیتی اطلاعاتی، با ایحاد حلقهی تار قدرت، تا توانستند بیناد آزادی در میهن را ویران کردند و جمهوری اسلامی ایران را به این روزهای تار و ابهام انداختند. این شیخ ستَبر و خوشخدمت قدرت یعنی عباسعلی علیزاده حالا بدترین ماجرای فشارهای خشن در عصر خاتمی را لو داده و گردن آقاخامنهای انداخته. عین نقل قول:
نگارش ۲۴ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ شب. نظام جمهوری اسلامی ایران همیشه خود را متشرّع و تابع و ترویجکنندهی شریعت شیعه معرفی میکرده است. فساد در زمین را چنان زشت میدانست که ادعا میشد با فساد، عرش خدا به لرزه درمیآید. اینک هر استان ایران وقتی بررسی شود کمتر پیش میآید فسادِ زمین. پیش نیامده باشد و پروندهی قَطور در دادگاه خاک نخورده باشد. یا جنگل را خوردند. یا ساحل را. یا کوه و مرتع را و یا حتی سنگ و چِکِل را. و صد آه، که آهک و معدن و غار را.
تیترهای ریز دور این روزنامهی "صدای ملت" (چاپ امروز ۲۵ ، ۶ . ۱۴۰۴) همه، قابل توجه است؛ مخصوصاً آن تیتر سمت چپ که خبر از بازگردانده شدن "۱۲۳ هکتار زمین منطقهی ۲۲ تهران به بیتالمال" داده است. این خبر خوشایند است، اما حرف ملت این است اینهمه فساد زمین، چرا باید در جمهوری اسلامی ایران رخ میداد. مگر طی نزدیک به این ۵۰ سال، حکومت در دست مذهبیون شیعه نبود؟! همه هم گزینش شدند به سیستم دولت شیعی راه یافتند. اما فساد در همه جا، عین بوتهی صیفیجات رشد فزاینده کرده است و همچنان سر بر میآوَرد. ملائک، معترض بودند انسان را خلق نکن! اینها در زمین فساد میکنند! بگذرم. قرآن اشاره کرد و وارد نشوم نگو که مذهبیون را هم شامل میشد!
متنی از شیخ احمد باقریان ساروی در مدرسه فکرت: باسمه تعالی. جناب حاج عیسی رمضانی دارابی [مرحوم محمد] سلام علیک. با تقدیم احترام فرمودی منتطری ساده و سید احمد خمینی بینش سیاسی خوب داشت. شواهدی بر هر دو ادعای جنابعالی تقدیم میکنم:
اول: او از شاگردان مرحوم آقای بروجردی بود و خارج اصول او را هم تالیف کرد و با این حال او و شهید مطهری که رفیق و هم اتاق بودند آیت الله خمینی را کشف کردند و دو نفری اولین حلقه درس علم اصول او را تشکیل دادند که بعدا شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای نیز به آن پیوستند و به این جهت مرحوم بروجردی اندکی از او دلخور شده بود و ازآن تاریخ همواره با آیت الله خمینی بود و جدا نشد و در آن راه تبعیدهای سخت و زندان تا آوان پیروزی انقلاب را تحمل کرد.
دوم: خواستند آیت الله خمینی را اعدام کنند ولی منتظری علمای بزرگ را در تهران جمع کرد و از آنان برای مرجعیت آیت الله خمینی امضا گرفت و منتشر کرد و مانع اعدام شد.
حرف منتقدان چیست؟
نگارش ۱۲ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
این متنم اشاره به سیاست داخلی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نیست، فقط به سیاست خاورمیانهای میپردازد:
محو اسرائیل از خاورمیانه
این فاز هر چند پشتوانهی ایدئولوژیک و آرمانگرایانه به خود بگیرد، اما برای میهن ایران زیانبار است. زیرا حتی اگر ایران قادر باشد بر فرض محال اسرائیل را از خاورمیانه محو کند، آن وقت واکنشهای متحد اصلی اسرائیل یعنی آمریکا، قهرآمیزترین حالت به خود میگیرد، که خسارت آن غیرقابل تصور است و میزان ویرانگری آن بشدت وحشتناک میشود. اسرائیل، شرّ مطلق است و بدون تردید نامشروع، اما مگر هر شرّی را میشود از میان برد و پول مردم را برای آن از بین برد؟!
درگیری با آمریکا
چین و روس خواهان تز درگیریهای صوری و لفظی دایمی میان آمریکا و ایران هستند تا با سرگرمکردن آمریکا بر سر ایران، آنان اقتصاد خود را رونق دهند و به سرمایهگذاری در جهان مشغول باشند. بر فرض به ادعای حاکمان فعلی ایران، جمهوری اسلامی، آمریکا را حریف باشد، آن وقت آمریکا، نه دست به فرار میزند و نه دست روی دست میگذارد. کمترین کارش این میشود اقتصاد ایران را فلج کند و سد راه پیشرفت آسان کشور شد و معیشت و آیندهی ایران را هدف قرار دهد.
خاورمیانه
حتی اگر در خیالیترین فرض، نظام حاکم بر ایران، خاورمیانه را از چنگ تمام قدرتهای جهانی به در بیاورد، آن وقت با این تفکرِ مثلا" اسلامیزهکردن دستوری مردم -که حتی در داخل ایران هم به بنبست رسیده است- مگر میتواند بر ملل عرب -که خوشگذرانترین قوم آفرینش هستند- حکم بِدوانَد. خیالی بیش نیست. این سیاست جمهوری اسلامی جز خسارت هیچ عایدییی ندارد.
فلسطین
ایران حماس را در باریکهی غزه سالهاست در برابر دولت خودگردان فلسطین در کرانه، تجهیز و تسلیح کرد و عملاً فلسطین را؛دو پاره کرد غزه و کرانه. حالآنکه قضیهی فلسطین ابتدا باید از راه همبستگی فلسطینی پیش برود، نه شقاق و تضادآفرینی. اینک اسرائیل به بهانهی عملیات حماس، نه فقط غزه را به بدترین وضع انداخت، بلکه کل منطقه را زیر هراس نگه داشت، حتی جمهوری اسلامی ایران را هم زیر ضربات ترور و وحشت فرو برد و به جنگ سنگین با ایران پرداخت و ضربات را زد و رفت برای فازهای بدتر بعد. ایران هم، دیگر حتی برای لبنان و سوریه نمیتواند یک قدم بردارد و یک کلاشینکف دهد، چه رسد به کمک حماس. معلوم بود نظام ایران نمیتواند حماس را نجات دهد و دیدیم غزهای را، که به تلّی از خاک بدل شد و مردمش اسیر و گرفتار و گرسنه و آوارهی دو سمت درگیری و جنگ. اسرائیل هم، نظامی است با ارتش بیرحم و حاکمانی در آخرین وجه نیرنگ و ننگ. خود جمهوری اسلامی ۱۲ روز در جنگ اسرائیل با ایران، از توقف و آتشبس خوشحالی کرد و آن را حتی پیروزی خود به حساب آورد، حال آن که با چندین ماه جنگ جهنمی اسرائیل، شمال مرفه تهران به حماس میگوید: بجنگ! بجنگ! بجنگ! خودش خوشحال آتشبس شد، ولی حماس را میگوید همچنان بجنگ! حتی مردم غزه گرفتار در حنگ گردند و این چنین میان درگیری دو سمت دعوا و دفاع، در نهایت مشقت و رنج.
سازگاری
هیچ سیاستی سالمتر از سازگاری جهانی نیست. زیرا آمریکا با این روشهای جمهوری اسلامی ایران، نه از پای در میآید و نه حاصلی از تضاد نصیب ایران میشود. راه، راه اقتصاد است و ایدئولوژی فقط شعار در ظاهر است و دروغ برای حفظ قدرت. چونکه جمهوری اسلامی حتی نتوانست مردم ایران را به دلخواه حاکم و حاکمان درآورَد، چه رسد بخواهد رهبری دیگر مردم خاورمیانه را گردن بگیرد. خندهدار است خیلی! راه، راه مهندس مهدی بازرگان، مصلح صالح ایران که داشت روحانیت را درس سیاست میداد و سازواری جهانی ولی آخوند مگر حرف دانشمند را میشنود! خودشان را دانای دهر میدانند و حتی ولی و سرپرست دین و میهن و مردم!
اقتصاد
عامل قدرت، اقتصاد است. چند قدرت بازیگر جهان اگر سیاست جهانی پیشه کردند و ارتش قدرتمند ساختند، علت اصلی آن است میخواهند ثروت و اقتصاد خود را همچنان رشد دهند و در برابر رقابت -که یک اصل عقلی اقتصاد است- از همدیگر کم نیاورند.
به نظر میرسد حتی یقین حاصل است ملت، روزی را رقم خواهد زد که در آن شایستگان دانش را به اریکهی خدمت و سیاست میرسانَد و خودکامگان را از دور حکومت بسته و مسدود، بدون حتی قطرهی ریختن خون و خشونت، خارج میکند. میهن! بخن!
اسلامِ اسیر !!! نگارش ۲۱ ، ۳ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. خبر که دیشب پخش شد -چنانچه همین هم باشد و فاجعهآمیزتر ازین هم، نباشد- واقعاً دل ملت را میفِسُرَد. این که دولت پزشکیان دیروز فهمید آن دولت پیشین که در اثر سقوط، مُرد، به وزارت نفت دستور داده بود به حوزهی علمیهی شیخ غلامرضا قاسمیان و پروژهی با اسم مرکز قائمهی آقای آیت الله مصباح فلان میلیارد تومان پول تزریق کند.
تزریق میلیارها تومان پول
به حوزه علیمه به دستور دولت سیزده
تزریق کند که چه شود؟! عمامه بر سر طلبههای مظلوم و محتاج حتی نون، گذارند و بروند درون حکومت برای حاکمیت، فرمان ببَرند؛ زیرا حوزهی فرمانبَر نیاز دارد سیستم ولایت مطلقهی فقیه این نظام. و همین طلاب بدآموز مظلوم را راهی روستاها و محفلها کنند که عمر و عثمان و ابوبکر را ذم و لعن کنند و تنش میان مذاهب را تنشیتر سازند.
ملت وقتی درین شرائط تحریم و فشار، خود را به تابآوری اجباری عادت داد، حال بشنود میلیاردها تومان پول بیتالمال را آسان در حلقوم حوزه میکنند که به مذاهب بد و بیراه بار کنند، دستکم خشمش این است بگوید اسلامِ اسیرِ جمهوری اسلامیِ نوع آخوندی مستکبرانه، چه گروگان مظلومی گرفته است؛ چی را؟ دین مبین را. خدایا خودت خشم بر سر ستمگر بر اسلام نازل کن. اینان از دین زور و زر و تزویر میخرند و بیع می ستانند و سپس بیعت میکنند. بگذرم.