۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیشتر بدانید» ثبت شده است

نگارش دامنه ۵ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : یکی از شعرهایی که بر روی گچ دیوار بازداشتگاه ساواک شاه حک شده بود این بود:  - "شنیده‌ام که محمود غزنوی یک شب  - شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت  - گدای گوشه‌نشینی لب تنور خُفت  - لب تنور بر آن بینوای عور گذشت  - علَی‌الصّباح کسی نعره زد که ای محمود   - شب سمور گذشت و لب تنور گذشت" آقای جلال رفیع طنزنویس شهیر و متفکر آن روزهای دهه‌ی هفتاد روزنامه‌ی اطلاعات، این قضیه را در ضمیمه‌ی اطلاعات ۲۱ ، ۱۱ ، ۱۳۸۵ نوشت و من آن را در همان سال در دفتر یادداشتم ثبت کرده بودم. وی در آن جا گفته بود بعداً فهمیدم این شعر را آقای حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی بر تن آن دیوار نوشت. آری؛ چه در لب رُود با سمور به سر ببرَد پادشاه، و چه لخت و عور یک گدا کنار تنور بگذارنَد، شب بر هر دو تا صبح می‌شود؛  اما پادشاه از ستمگری‌اش، سرآخر یا به شرم مبتلا می‌شود و یا از چشم ملت می‌افتد و تاریخ، یقه‌ی او را ول نمی‌کند. ولی گدا، آسوده است و می‌گوید که گرچه دارا نیستم -چه ثروت، چه قدرت، چه هر چه در ید ظالمان هست- اما آقای خودم که هستم. بوعلی از یک مقنّی باخت! مقنی گفت من در ته چاه، اما پادشاه خودم هستم، تو در دربار شاه و شاه‌ها، اما نوکر آنانی و عزت نفس‌ات را می‌بازی! بوعلی بسیار ازین حرف چاه‌کن، تکان خورد و جاده‌ی زندگی‌اش را تصحیح کرد. راستی! سَمور (=شِن به زبان محلی) پوست گرانقیمتی دارد. نیز شراب دو جنس دارد: یا شراب نجسّی است! یا شراب ریاکاری و ستمکاری. سرمستی و جرم جُنح دومی بسی بسی بیشتر از اولی‌ست

ی چی بگم (۱) سلام جناب آقاجلیل قربانی. در مورد آتش جنگل در مرزن‌آباد باید یگویم: نه، دوزخ، زاده‌ی شرَر خودِ بشر است. این مبنای نگرش من است. همین روزای اخیر خوندم مقاله‌ای از جهان در سایت عصر ایران که در استرالیا یا جای دیگه از ینگه و لنگه‌ی دنیا، درست یادم نمونده کجا و چه جغرافیا، جایی از خِطه‌ی صحرا خرگوش‌ها را شکار کردند خوردند یا در حصار گذاشتند. باران آن خِطه‌زمین قطع آمد و روزی مردم، قحط. چون خرگوش علف می‌چرَد، علف سبز می‌شود. و زمین هی علف می‌روید، و هوا هی باران می‌آید. اما خرگوش‌ها را شکار کردند خوردند و یا در حصار گذاشتند و آمد و شد و جَست وخیزشان را مختل نمودند، علف خشک شد، رطوبت محو گردید، باران بند آمد. باران هم، در اثر نم و رطوبت است. چون دیگه خرگوشی نموند علف آن قطعه را بخورَد که زمین علف رویش کند. نتیجه این‌که خود بشر به خودش ضربه زد. رابطه‌ی علمی باران و علف بود این حرفم. زنده‌یاد دکتر علی شریعتی به پسرش آقای احسان شریعتی یاد داده بود در زندگی جز سه چیز: رنج و دانش و شرف نیاموزد. همین حرف دکتر شریعتی را آقای مهرداد خدیر در یادداشت خود در سالگرد امسال قتل زنجیره‌ای داریوش فروهر توسط باند وزارت اطلاعات به رهبری سعید امامی (=اسلامی) به‌کار برده است. عصاره‌ی حرفم این است: انسان با طبیعت است، نه بَر طبیعت. انسان بر طبیعت با انسان در سلطنت و یا در ولایت، یا در اِمارت، مو نمی‌زند، هر چهار تا زیان می‌رسانند وقتی در ذهن و عین آنان، ملت و میهن و منافع ملی و مواهب آفرینش، هیج حساب نیاید. ۱ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : درود. دامنه

 

ی چی بگم (۲)

جناب آقاجلیل قربانی سلام. نمی‌دانم کتاب مهم آقامنتظری با اسم "از آغاز تا انجام" را خواندی یا نه. سبک کتاب سبک سقراطی است، پرسش می‌شود پاسخ می‌دهد، البته از سبک کتاب "مناظره‌ی دکتر و پیر" آقای سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد پویاتر. او در ص ۱۸۷ می‌گوید:

 ۱۷ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه. امروز مطبوعات خبر دادند منشور حقوق بشری کوروش به ثبت جهانی رسید، این کار در کنفرانس ۴۳ یونسکو در سمرقند تصویب شد. جزئیات آن در سایت رُکنا آمده است. اما کوروش کبیر چه تفکری داشت؟ نُه اصل از میان چندین تز او را فقط برمی‌شمارم:

 

- دشمن‌تراش نباید بود.

- مصلحت ملی نباید با کینه‌توزی دنبال شود.

- القاب‌بخشیدن به خودش را ممنوع کرد.

- حق سلطنت باید ناشی از رفتار درست پادشاه باشد.

- مدارا پاداش قدرت است.

- مغلوب نباید تحقیر شود.

- رد غنیمت طلا و نقره به وطنِ کشورهای فتح‌شده.

- بیعت مردم با حکومت باید با خواست مردم باشد.

- اهورامزدای زرتشت وظیفه‌ی متحدکردن مردم روی زمین را تحت لوای صلح و عدالت، محوّل کرد.

 

ایران آریایی است. اما آنچنان تبِ ضد میهنی را در طبع ملت دمیده بودند و دم از اسلامیزه کردن ایران -چیزی شبیه مِس قَلعی‌کردن- زدند که حتی این آقای جمشید آریا هنرپیشه‌ی مشهور و قدَر ایران  فامیلی خود را پس از انقلاب، هاشم‌پور کرده بود! اینک اما ملت ایران دریافت، آریایی‌بودن و کوروش کبیر داشتن، یک سرمایه و میراث تمدنی است و منشورش، جهانی شده است و اوست که راه ایران و راهنمای میهن است.

خدابَس

متن ۱

در لرستان وقتی چند دختر پشتِ هم متولد می‌شد، می‌گفتند: «خدابَس». اسم آن دختر آخری را می‌گذاشتند خدابَس. یعنی دختر، بس است خدایا، پسر به ما بده. علت روشن است: بلاد لرستان، پسر برای گله‌داری، کشاورزی و کارهای کوهستانی اهمیت داشت لذا خدا را دخیل می‌گرفتند. نتیجه هم بگیرم: باور به خداوند متعال در مردم دیار دیرین ایران، ریشه دوانیده. به نظر من، مذهب، اخلاق، اجتماع، با هم، بالا می‌آیند یا متأسفانه ممکن است پایین بروند.

 

یادآوری به رسم ادب: امروز جناب حجت حجت الاسلام حاج شیخ احمد باقریان، مرا به این تالار تشیع دعوت کردند، با اجابت به این بذل محبت و ابراز امتنان، امید است زیانبار نباشم. بسیار خوشایند است که ایشان این جا را به گروه فکری تبدیل کردند که همه‌ی اعضا حق نگارش و نگرش دارند. ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۳.

 

 

کمک غیب

متن ۲

از استاد مطهری متفکر شهید این طور (ر.ک: ص ۷۰ امدادهای غیبی در زندگی بشر) آموختم که کمک غیبی، دست‌کم در دو صورت، عمل می‌کند: یا فراهم‌شدنِ شرائط موفقیت، یا به صورت الهامات و روشن‌بینی‌ها. بنابرین؛ میان امدادهای غیبی با واقعیت‌های طبیعی، مرز باریکی است و انسان باورمند، این تشخیص را باید در خود فعال نگه دارد. ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۳.