دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

۳۰۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تریبون دارابکلا» ثبت شده است

مدرسه فکرت ۱۰۶

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۴۴ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

پیام‌هایم

در مدرسه فکرت

قسمت صد و ششم

این نوشته‌هایم

در مدرسه فکرت

شعبه‌ی پیام‌رسان "بله"

تکنیک فکر نمی‌کند

نگارش دامنه  ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : مارتین هایدگر می‌گوید: "تکنیک فکر نمی‌کند." (ر.ک: مجله "شهروند امروز" شماره‌ی ۴۴ ، اردیبهشت ۱۳۸۷) یعنی از دید هایدگر، تکنولوژی بر مبنای ساز و کار درونی‌اش، خودش را جلو می‌برَد. برخی هم می‌گویند قدرت و سیاست نیز فکر نمی‌کنند! مانند تکنیک‌اند. زیرا قدرتِ حاکم، هرگز نمی‌پذیرد خلاءیی در کشورداری هست! حتی بفهمد هم، حاضر نمی‌شود خلاء را پر کند چون فقط به دستورهای خود تکیه می‌کند و مشاورین ترسو و خائفش. خواه هیتلر باشد یا ترامپ یا هر پادشاه و حمکران دیگر . هیتلر نظرش این بود "رایش ما هزار ساله خواهد شد". اما جهان دید توسط قوای متفقین فرو پاشید و نقل است خودش خودکشی کرد. هگل سخن مشهوری دارد در مورد دولت پروس آن زمان، یا همان رایش دوم. می‌گوید: "پروس دولتی نیست که ارتش دارد، بلکه ارتشی است که دولت دارد."!!! بگذرم.

 

- آقای احمد زیدآبادی در یادداشت امروز خود به مخاطبان خود گفت: "ایران در نقطه‌ای قرار گرفته که چه بسا با تهدید وجودی روبرو شود و چه بسا حمام خونی بی‌نهایت خوفناکتر از آنچه دیده و شنیده‌ایم در آن به راه بیفتد." پایان نقل قول

 

خواستم بگویم جنگ دیگر دو نظام اسرائیل و آمریکا با نظام ج . ا . ایران، وقوعی خطرناک و آنی‌تر از هر بار پیدا کرده است. بهانه هم دارند: یک: می‌گویند نظام ایران دست از ساخت سلاح هسته‌ای برنمی‌دارد. دوم: می‌گویند به خاورمیانه لشگرکشی کرده بود تا مرز اسرائیل و جنگ نیابتی  صورت داد و باید تاوان "بی‌ثبات‌کنندگی خود در منطقه" را بپردازد. شعار "محو اسرائیل از روز زمین و روزگار" نیز، برای اسرائیل یک تحفُظ حقوق بین‌المللی ایجاد کرده است که جنگش را با حکومت ایران به "دفاع از بقای وجودی خود" موجه کند که نزد بسیاری از کشورها کرد. در نظام ایران چیزی که بهاء ندارد، عقل جمعی است و خرد در همه جهت. ابراهیم طالبی دارابی.

 

جنگ، آبشخوری جز نبود سیاست درست ندارد

نگارش دامنه ۸ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : روزنا -دانشمند مطرح علم سیاست- در تعریف سیاست خارجی چنین گفته است: "به طرح‌ها و اعمال حکومت‌های ملی در قبال بازیگران بیرونی اطلاق می‌شود." این تعریف  سنتی و کلاسیک، دربردارنده‌ی این مطلب است اگر نظریه‌ای نتواند داده‌های خود را تبیین کند، باید در خود، بازنگری کند. پیش‌نظریه، بی‌معنی است. بنابرین؛ من برین نظرم نظام ج . ا . ایران طی چهل و هفت سال، نه فقط سیاست خارجی برای خود تبیین نکرد، بلکه روی موج شعارها و پیش‌نظریه‌های افراد و نهادهای جناح‌زده‌ی فاقد عقلانیت، کشور را به جای رساند که اینک ترامپ دارد برای این نظامِ تحت سیطره‌ی روحانیت! بدترین نوع تصمیم را می‌گیرد؛ جنگ. آری؛ جنگ. وحشتناک‌ترین رفتار میان انسان. او امروز راحت این را در توئیت جدیدش در شبکه‌ی "تروث سوشال" بر زبان آوُرد:

 

"یک ناوگان عظیم در حال حرکت به سمت ایران است. این ناوگان با سرعت بالا، قدرت زیاد، انگیزه و هدف مشخص در حال پیشروی است. این یک ناوگان بزرگ‌تر از ناوگانی است که به ونزوئلا اعزام شد و در رأس آن ناو هواپیمابر بزرگ آبراهام لینکلن قرار دارد؛ مثل ماجرای ونزوئلا، این ناوگان آماده، مایل و کاملاً قادر است در صورت لزوم مأموریت خود را با سرعت و خشونت به‌طور سریع انجام دهد؛ امیدوارم ایران هرچه زودتر پای میز مذاکره بیاید و به یک توافق عادلانه و منصفانه برسد بدون سلاح هسته‌ای، توافقی که به نفع همه طرف‌ها باشد؛ زمان در حال تمام شدن است و موضوع کاملاً حیاتی است! همان‌طور که قبلاً هم به ایران گفتم: توافق کنید! آن‌ها این کار را نکردند و نتیجه‌اش «عملیات چکش نیمه‌شب» بود؛ تخریبی بزرگ علیه‌ی ایران. حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود! نگذارید دوباره چنین چیزی اتفاق بیفتد؛..." پایان نقل قول.

 

به نظرم در درون حاکمیت -مانند تمام این سال‌ها- روحیه و گوش برای شنیدن صوت عدالت ملت و صلاح بینی عقلانیت نخبگان دانشمند، نیست. کشور در اثر نبودِ تفکر بر اساس مقتضیات زمان، در چند قدمی جنگی هولناک رفت؛ همه هم می‌دانند ریشه‌ی این مسیر غلط، از کجا نشخوار دارد. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

 

مهدی حبیبیان: سلام خدمت دوست قدیمی و برادر بزرگترم حضرت دارابی بزرگوار. نوشته دیروز شما مرا به یاد این صحبت جلال  آل احمد درمورد شیخ فضالله نوری انداخت که جنازه ایشان را نماد سیطره غرب بر ایران دانسته بود وضعیت فعلی ما نیز متاسفانه سیطره جهل بر دانایی و یادآوری این موضوع که دین تبدیل به پوستین وارونه شده و تمام تلاشها برای ارائه یک دین انسانی به نسل جدید شکست خورده و متاسفانه جاهلان پیروز شدند و چه حسرت بار این روزها به ایران عزیزمان مینگرم که سنگها بسته شده و سگها آزادند  حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده ایست که به نظاره نشسته است جنگی قابل اجتناب را. عاقلان چه شکست بدی خوردند و زورشان به تاریخ، حاکمان تمامیت خواه و کم‌عقل‌های منفعت‌طلب نرسید. عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد. ببخشید از اطاله. مهدی حبیبیان

 

پاسخ دامنه: ،، سلام جناب آقامهدی حبیبیان دوست خردمند و گرانقدرم. دین پوستین وارونه فرمودی مرا یاد کتاب غلامحسین یوسفی انداختی که کتاب "پوستین وارونه" را در دفاع از دکتر علی شریعتی نوشته بود و استدلالش این بود مخالفان شریعتی برای کوبیدن او، حرفهایش را وارونه می‌کردند. بگذرم. اندیشوران تاریخ بارها گفته‌اند که به اسم مذهب بدترین شکل استبداد می‌سازند و با نام "مقدس" خون می‌ریزند. سهروردی را به جرم تفکر، سر بریدند آن هم با حکم علمای حلب در آن قرن وحشت. آن عارف واله را دار زدند زیرا سخن از جنس فهم و معنویت می‌زد و مانند فقیهان خشک‌مغز عصرش حرف نمی‌زد. مذهب را مذبح کردند! حبیبیان دوست اندیشمندم دقیق درد و درک تو را لمس می‌کنم. آنچه تراش خورد مذهب بود، آنچه صدمه دید ایمان نسل نو بود، همه هم از سرِ استبداد مذهبی که خون انسان برایش از آب جوی هم کم‌بهاءتر است. سخن‌ آن دوستم اهمیت و درد داشت. درود فراوان.

 

ادیان و آدمیان

 نگارش دامنه شب ۷ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : جان هایک -فیلسوف مسیحی معاصر- معتقد است "تا میان ادیان صلحی نرود، میان آدمیان صلحی پدید نخواهد آمد." (ر.ک: ماهنامه کیان شماره ۳۶) او خود تأکید کرد در میان ادیان هم صلحی نخواهد یافت مگر آن که بدانند ادیان مختلف واکنش‌های مختلفی هستند به آن حقیقت کائنات. و چقدر مولوی در دفتر ششم مثنوی بیت ۱۶۳۶ دقیق گفت: "بل حقیقت در حقیقت غرقه شد / این سبب هفتاد، بل، صد فِرقه شد". امروزه نسل نو به‌آسانی به خرافه تن نمی‌دهد و وجدان خود را به خرافه‌گویان نمی‌فروشد. این نسل راحت تسلیم نیست که بر او حکمرانی کنند حتی

تحت الحنَک! گزارش یک سند

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۰۴ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۲ نظر

متن و سند

 

رفتار فرد پایین علیه مدیر مدرسه فکرت و ...

لینک بالا در سایت عکس و سند دامنه

 
نوشته‌ی دامنه: دیروز ۱۳ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۰ و ۲۸ دقیقه -که از قضا فرخنده‌ی ۱۳ رجب هم بود- از سوی یک عضو مدرسه فکرت شعبه‌ی ایتا، پیامی کوتاه که می‌بایست به طرفِ موردِ گفت‌وشنود فرستاده شود، از سرِ اشتباه -و شاید هم به لطف آفرینش و بارگاه ارض و سماء- به صحن عمومی مدرسه فکرت ارسال شد. من ناخودآگاه در همان فاصله، به صحن سر زده بودم و پیام آن فرد را دیدم و برای این‌که یقین داشتم ممکن است آن پیام حذف شود، هم کپی کردم و هم اسکرین‌شات تا سندش انکارناپذیر شود. جالب این‌که یک عضو شایسته‌ی مدرسه فکرت هم، آن پیام را همزمان دید و تصویر انداخت و برای من فرستاد. هر دو عکس درین متن من پیوست است. عکس بالایی، از تبلت من است، پایینی از گوشی آن عضو شایسته. اگر روی هر دو "عکس‌نوشته" ضربه زده شود، مشخصات پیام و آن پیام‌گذار نفر آخر در عکس، معلوم می‌شود که به جای فرستاده‌شدن به صفحه‌ی شخصی طرفِ گفت‌وشنود، به صحن واریز و سرازیر شد. عین متن پیام آن شخص -که گویا چنان شتاب وجود دارد و خشم و ظن و گمان بد به من، چند غلط تایپی هم دارد- این است:
 
- "سلام علیک ضمن تبریک احتمالا رفت دستور بگیره از داداش منخرفش. ضمنا در این ایام نمیخواهد دم در ژله بیفتد"
 
من به چرا و چگونگی این رفتار که چندین عیب در همین یک سطر پیام هست هیچ کاری ندارم، جز چند توضیح برای روشنایی: ۱. پیام نشان می‌دهد احتمال می‌رود پرسیده شده است مثلاً مدیر مدرسه فکرت چهار پنج روز که اعتراضات کشور را فرا گرفته است، در شعبه‌ی ایتای مدرسه فکرت چیزی نمی‌نویسد، که این پیام در جواب پرسش، صادر شد تا فرستاده شود، که از قضا در اثر اشتباه به صحن فکرت فرستاده شد و تا نزدیک سی یا چهل دقیقه در صحن مدرسه مانده بود و بسیاری که آنلاین شده بودند، این اتفاق را در همین فاصله‌ی اندک مشاهده کرده بودند و سه عضو هم حتی نسبت به آن محتوا و شکل کار، کامنت گذاشتند. سپس آن پیام گذاشته‌شده، از سوی آن فرد پاک! شد که لکّه! نمانَد. ۲. ادیبان می‌گویند واژه‌ی کلمه از کَلْم (به سکون لام) است، به معنی جراحت. لذا کلمه و کلام هم، دل انسان را جریحه‌دار می‌کند. ای کاش انسان‌ها کلمه و کلماتی بنگارند که دل را به نفع معنویت و اخلاق جریحه‌دار کند، نه نَمّامی و نِقار، نه گمان و نه حتی دروغ و سخن‌چینی و سعایت. ۳. نقل است از آخرین فرستاده یعنی محمد بن عبدالله ص که خشم ایمان را فاسد می‌کند چنان‌که سرکه عسل را. جذاب این‌که برای برخی‌ها دامنه ننویسد هم، لابد لِمی در کار است، بنویسد هم که، لَم و لیم در کار است. دریغا از تقوا در خفا، که چگونه پشت سرِ من غیبت و حتی دروغ و گمان بد ورزیده می‌شود. الف: من جایی نرفتم، که در پیام نوشته شد "احتمالا رفت..." این یک دروغ. چون من چندروزی خانه‌دار! هستم و خانمم طبق سنت خودش مثل هر ساله، امسال هم رفت در اعتکاف! ب: من دستورپذیر نیستم، که در پیام نوشته‌شده "رفت دستور بگیره..." این دو تا دروغ. ج: داداش من -به تعبیر آن پیام "داداش منخرفش"- یعنی آقای ابوطالب طالبی دارابی (شیخ وحدت) اساساً انسانی هست که هرگز روحیات دستور ندارد. نیازی هم به دفاعیه‌ی من ندارد. از اول انقلاب ازین نیش‌ها فراوان چشیده است! این‌که صادرکننده‌ی آن پیام، به یک فرد دیگر، نسبت "منحرف" می‌دهد، ناشی از منطق خاص چنین افرادی است که هر کس، طوری دیگر بیندیشد، یا طرز فهمش فرق کند، منحرف! حساب می‌شود.  بگذرم. یک نکته‌ی برون‌دینی و یک حرف درون‌دینی گویم و بس: برون‌دینی این است: "آنچه خواهی که نَدرَویش، مَکار / آنچه خواهی که نشنَویش، مگوی" ناصرخسرو. و درون‌دینی این است: ویلٌ لِکلِّ افّاکٍ اثیمٍ. ۷ جاثیه. وحی آمده: "وای بر هر دروغ‌پرداز گنه‌پیشه." دست‌کم این موارد اگر هیچ حساب نیاید و ظاهر کار، ملاک آید! دست‌کم تحت‌الحنَک! که بسته می‌شود تا کسان! بپیوندند، شأن حنک رعایت شود! زیرِ چانه آوردن عمامه! گویی سنت است و فرع و مستحب!، اما دروغ‌نبستن، قطع به یقین در هر مرام و منطقی، اصل هست و انسانیت. یکشنبه ۱۴ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ دامنه

پاسخ دامنه به آقای شیخ جواد آفاقی

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۱۹ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نوشته‌ی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ :  سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی. در سطور پایانی جوابیه‌ات به من، دُشنام‌هایی نثارم کرده‌ای که دِشنه می‌گرفتی راحت‌تر به مقصود و مقصدت می‌رسیدی. نیز ابراز ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمی‌شوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."

 

در برابر دُشنام‌ها و نسبت‌دادن‌ها در ادبیاتت، سکوت را ادامه می‌دهم، چون درین مسیر به‌سهولت داری مشخص می‌سازی شاکله‌ی شما چه ملکه‌ای می‌گیرد با معرکه‌ای که در دامش گرفتار آمده‌ای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی می‌کنم و بدان من اهل تسلیم‌شدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به داده‌های آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:

 

۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دسته‌ی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمی‌مکید، مذهب و روحانیت اینی نمی‌شد که شد.

 

۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمی‌تواند یک فرد را مادام‌العمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.

 

۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاه‌های شرعیً اخّاذی می‌کنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" می‌ریزند و "سهم" برمی‌دارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاک‌شدن مال! می‌کنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفت‌خوری است، با اخلاق و عقلانیت نمی‌خواند.

 

۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنت‌های رایجی مانند مراسم پرهزینه‌ی مُردگان، محافل ریاکارانه‌ی مداحان، حتی روضه‌خوانی‌های مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت می‌کند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.

 

۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بن‌بست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد می‌دانند.

 

۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علی‌الاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دوره‌ی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آن‌که باید ساده‌زیستی پیشه می‌کردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شده‌اند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب می‌کند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذه‌ی وجدان بیدار.

 

۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشه‌دار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب می‌دهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.

 

۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغل‌های دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیله‌ها، مکرها، رابطه‌ها، رانت‌ها و ریاکاری‌ها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلب‌شان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آن‌هم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانواده‌هایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار می‌شود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسان‌ترین رفتار! شغل‌های آسان گرفتند. در آخر برای آن شیخ هم‌محلی آرزوی روزی می‌کنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمی‌دهد. پایان

یک خاطره در قم با هیئت بالامحله دارابکلا

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۵ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

...

یک خاطره در ۱۵ سال پیش با هیئت بالامله‌ی داراب‌کلا در شهر قم. منبع عکس: کامپیوتر آقای سید جعفر حاتمی. عکس سه تایی: از چپ: من، وحید پسر اِسّامجید، حسینعلی عکس چند تایی: از چپ: من، وحید، حسینعلی، صادق پسر حاجی عباسعلی قلیزاده، حمیدرضا شهابی بالامله.

دو تابلو نقاشی از زهرا حاتمی

سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۰۶ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

...

 

دو تابلو نقاشی زیبا از هنرمند محل‌مان زهراسادات‌ حاتمی فرزند آق سید جعفر حاتمی و خانم‌امینه آفاقی فامیل محترم‌مان که تقدیم مدرسه فکرت می‌شود. یکی در قدرت خیال است و ارج کُلبه است و غروب آفتاب ناخسته و دیگری کالسکه‌ی اسب میدان نقش جهان اصفهان (=امام) است که هر یک از ما از آن عالی‌قاپو و میدان وسیع آن خاطره‌ی دیدن داریم و هنر سازه‌های پیچیده و صد البته بهره‌گیری یک سلسله‌ی رِند و تِند از از مذهب شیعه و رواج بی‌شمار خرافه و هزار رنگ سلیقه. از نقاش ارجمند بسیار ممنونم. و به چنین فکری در بارورکردن استعداد هنری فرزند، توسط این مادر محترم و پدر ارجمند، درود بی‌عدد می‌فرستم. ۱۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ دامنه ابراهیم طالبی دارابی مدیر مدرسه فکرت.

بنیانگذار آغوزی جنگل چلکاچین داراب‌کلا

جمعه, ۱۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۳ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۵ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من ۷ آبان امسال محل آمده بودم، رفته بودم روزی از نزدیک منطقه‌ی وسیع "آغوزی" کنارتر و بالاترِ "اِفرایی" روبروی چلکاچین جنگل روستامان داراب‌کلا را بازدید کرده بودم که در عکس قابل مشاهده است. همان‌جا سؤالی ذهنم را درگیر کرد چه کسی این فکر مدرن و مسئولیت‌شناسانه را در سر داشت که این‌همه درخت گردو بر بستر جنگل زیبا کاشت. افتادم به پرس‌وجو و ولع کسب اطلاعات تا این‌که یکی از اهل دل به من گفت اوسا یک نفر است خبر دارد این فرد کیست. ۹ آذر که مجدد محل بودم، رفتم با او دیدار کردم. چند حرف مهم زد:

 

- گفت بنیانگذار این ایده آقای مهندس سرایلو بود.

- گفت اهل گنبدکاووس و مدیرعامل شرکت نکاچوب بود.

- گفت پسرش در جنگ تحمیلی صدام اسیر شده بود.

- گفت روابط حسنه‌ای با کارگران داشت.

- گفت دلسوز مردم و درستکار بود.

- گفت مهندس آقای کوچکی از رشت هم درین طرح دخیل بود.

- گفت علاوه بر فکر کاشت گردو در منطقه‌ای وسیع، تز دیگرش این بود زمان جاده‌سازی جنگل برای استحصال، همیشه تأکید داشت جاده‌ها طوری نقشه‌برداری شوند که از کنار روستاها گذر کند تا موجب رشد و آبادانی آن جاها گردد.

 

یاد و نام مهندس سرایلو برای این طرح مفید، گرامی و روحش در خاک آرام باد. خواستم از فرد نیکی، در کار نیکی، به نیکی یاد کنم که گاه یک فکر سازنده چه آثاری با خود برجای می‌گذارد که مردم دسه دسه تا باد سر کرد پای آغوزدار پر می‌کشند و از کف جنگل گردو جمع می‌کنند حالا گاه ۴۰ کال، گاه حتی ۴۰۰ تا کال. ازین مرد محترم و باشخصیت روستای گرانسنگ اوسا که مرا درین گزارش یاری داد، بسی ممنونم. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

لازم به توضیح است منبع من ازین گزارش جناب آقای شعبان بابویه است که خود سال‌ها مسئول سوخت در شرکت نکاچوب بود و از نزدیک مطلع بود. مجدداً از ایشان که مرا درین گزارش اطلاعات اولیه و موثق دادند، تشکر و قدردانی می‌کنم. با احترام به ایشان.

مدرسه فکرت ۱۰۵

پنجشنبه, ۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۶ نظر

پیام‌هایم

در مدرسه فکرت

قسمت صد و پنجم

حاجت بدن، مثل چاه نفت است

نگارش ۹ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. در کتاب "مسأله‌ی حجاب" ص ۱۰۹ آن، آیت الله مرتضی مطهری حوائج طبیعی انسان را "مانند چاه نفت" تشبیه کرد که تراکم و تجمع گازهای درون چاه، خطرِ انفجار را به وجود می‌آورَد؛ که بع همین علت، آن را از چاه خارج می‌کنند و به آتش می‌دهند. این فکر آقای مطهری نشان می‌دهد انسان حوائج و نیازها و لذات خود را باید برآورده کند و به قول ایشان وجود "استعداد هر چیزی در انسان، سند است که انسان حق دارد آن را به فعلیّت برسانَد و حتی از نظر وی "منع‌کردن آن، ظلم" محسوب می‌شود. به همین دلیل، در ص ۹۷ معتقد است سرکوب قوای طبیعی و خدادادی "به زیان اجتماع می‌انجامد."

 

اپیکور فیلسوف یونان باستان بنیان‌گذار "فلسفه‌ی لذت" است. او اساس فکرش بر لذت و آرامش در شکل طبیعی و ضروری آن است. عصاره‌ی اپیکوریسم (=فلسفه‌ی زندگی لذت) این است:

 

۱. پرهیز از پریشانی

۲. جذب آرامش نفْسی

۳. دوری از هر تعَب و رنجی

 

کتابِ "در جستجوی لذت" اثر اپیکور است؛ به تعبیر رایج "دفترچه‌ی راهنمای" زندگی آرام و سرشار از شادی. او تزش بر "اهمیت دوستی‌های اصیل" استوار بود نه دوستی‌های صوری. او ترس از زندگی لذت‌واره را "بزرگترین مانع" شادزیستن اعلان کرد و لذت‌ها را سه دسته ساخت:

 

۱. لذت طبیعی و ضروری

۲. لذت طبیعی اما غیر ضروری

۳. غیر طبیعی و غیر ضروری

 

ایپکور در عصر هِلنیسم (=بی‌خدایی) تفکر ضدِ اضطراب را ارائه کرد و موافق و معرّف فکر و فردِ شاداب، شد. مرتضی مطهری نیز، چون حاجت‌های بدن را، مانند چاه نفت می‌دانست، معتقد بود باید به شکل طبیعی آن را برآورده کرد تا انسان دچار انفجار نشود و به‌درستی بتواند آتش درونش را طبیعی و لذیذ، اِطفاء کند، نه سرکوب و امتناع.

 

نان و نام!

نگارش : ۹ ، ۵ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. امروز پِلا بی پِلا. فقط تیسا نونِ کرِه‌مال. انسان تهذیب نکند، نان و نام او را به یک آدم‌فروش مبدل می‌کند که حاضر است برای آن پای هر ستمی را امضاء کند و پیش هر ستمگری کُرنش. بَربَریِ دور! خادم خریده‌ام وشنایی جِ خالیک از گلی قورت نشووونه چه بَرسه اُوه و جُو. دامنه. عکس نون، اون شعبه دلِه. اینجه عکس‌مکس ممنوعهه!!

نوشته های اُنظُر ۸

شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۲۹ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

مندرجات این صفحه فقط نقل است، نه نظرات رد یا تأیید دامنه:

متن‌های "اُنظُر" و سایرها در دامنه:

 

انتشار نوشتار اُنظُر

قدرت، صاحب پذیر نیست

کاوش اُنظُر : میشل فوکو فیلسوف فرانسوی (که چند سال پیش درگذشت) به عنوان یک پست مدرنیست، مفهوم قدرت را مورد بررسی قرار داده بود. بنده بر آن است بگوید قدرت را باید در کتاب او خواند. فشرده ترین حرفی که می شود بنده از وی بگوید این است او تعلیم می دهد «قدرت بیش از آن که اسم باشد، فعل است.»

 

منظور او را بنده این طور فهمیده که قدرت فوکویی بیشتر اعمال کردنی است، تا تصاحب شدنی. یعنی هیچ کس نمی تواند قدرت را صاحب شود؛ زیرا قدرت امری ناپایدار است و دست به دست می شود و به گفته ی او «زنجیره ی تو در تو» است. مثال واضحش شاه قدرت برتر ایران و خاورمیانه بود، اما سرانجام نتوانست صاحب آن بماند؛ گذاشت رفت.

جمعه ۳۰ آبان ۱۴۰۴ اُنظُر

نوشته های اُنظُر ۷

جمعه, ۱۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۲۶ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۵ نظر

مندرجات این صفحه فقط نقل است، نه نظرات رد یا تأیید دامنه:

متن‌های "اُنظُر" و سایرها در دامنه:

جنبش اسلحه داران در سوریه

کاوش اُنظُر: بنده دیروز ۹ آذر ۱۴۰۳ دیده یک جنبش از میان جنبش اسلحه داران در سوریه نه از سمت شمال! که ترکیه قرار دارد بلکه از غرب این محدوده یعنی از مجاورت ادلب به  حلب رسید تا به حکومت حزب بعث سوریه نشان دهد پیوندی دوباره میان آنان شکل گرفت. این جنبش مسلح که اسمش "آزادسازی سوریه" (به زبان آنان: تحریر شام) است رئیسش از خود جولان سوریه است. افکار صدام حسین و حزب بعث از نوع عراقی را الگو می داند.

اسم زمین های کشاورزی داراب‌کلا

سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۰۴:۵۹ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

نوشته‌ی حسن ابراهیمی عضو شورای داراب‌کلا. سلام. موضوع: اسامی زمین های کشاورزی دارابکلا. از دیر باز تا کنون که نیاکان و پدران و مادران زحمت کش و پینه بر دست ما جهت کسب روزی حلال با زحمات و مرارتهای فراوان در زمین‌های کشاورزی مشغول به کار و تلاش خالصانه ،اعم از تولید گندم ؛جو ؛پنبه؛ توتون ؛ لوبیای روغنی؛ صیفی جات ؛افتابگردان ؛کنجد ؛ کلزا ؛شالی ؛مرکبات ؛ سیاه ریشه و... هستند ؛ جهت سهولت در شناسایی املاک و اراضی کشاورزی مبادرت به نامگذاری آن می‌نمودند که تا به امروز برقرار و پابرجاست ازاینکه چه فلسفه ای در این نام‌گذاریها وجود دارد هر یک مورد بحث و اظهار نظر می باشد به برخی از این نامهای فعلی اشاره می‌کنم که هم نوعی نوستالوژی است و هم یاداور خاطرات کودکی همه ماها در این زمین ها

 

از سمت شمال غربی به جنوب غربی: سورِک صحرا لالیم بند وِرگ لی لیلم واهوسَر مَر بَزه زمین گَت چال گِل پِل سَنه کوری سید حُکومت لَد سید علی چِشمه موره جاری سِرخ رفع انار قلّت اوسا صحرا چشمه سرتاس منبع لَرگ پَرچیم شاه تپه یور میون چال مَمسِن دَکته سیاه بول اِربابی لِمال مِناردشت و پیر خفته

 

و از شمال شرقی به جنوب شرقی: دیو چاه زِد کاتی کَش مَر دره آب بندون دِله مَله کَش آقا اَسیو پیش مِرجه کاتی کالدرسر جامخانه راه پاشایی باغ جَر پِشت گِرد کَل نرگس آمِن پیله کوه راه تِلار بِن چَفت پیش تَشی لَد قاد خِل بَبر خاسه باج گیرون تیرنگِردی و پول جاری

 

در هر حال ۲۴۰۰ هکتار از این اراضی پر محصول و قابل کشت دارابکلای بزرگ که از مهمترین داده های خدادادی است با این عناوین در اذهان ما باقی مانده و نکته قابل توجه بافت داخلی دارابکلا که محل سکونت ماست نیز ۱۶۵ هکتار می باشد

 

 

نوشته‌ی دوم: آمار جمعیتی داراب‌کلا در ۱۴۰۴ هجری خورشیدی

سلام. موضوع: امار جمعیتی دارابکلا. تا ۱۵ مهر ۱۴۰۴ جمعیت دارابکلا با ۵۶۵۹ نفر و تعداد خانوار ۱۸۶۱ که از این آمار تعداد آقایان ۲۸۳۹ و خانمها ۲۸۲۰ نفر و آمار بالای ۱۸ سال ۴۲۰۴ نفر و بالای ۶۰ سال ۷۹۶ نفر می باشد . طبق آمار سامانه فرد بالای ۱۰۰ سال نداریم. شورای اسلامی و دهیاری داراب‌کلا

بهبودستان در ایران

دوشنبه, ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ۰۴:۱۶ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۲ نظر

نگارش شب ۱۵ ، ۷ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. خبر خیلی خوبی به چشمم خورد. داشتم روزنامه‌ی اطلاعات را می‌خواندم که دیدم حجت‌الاسلام آقای سیدمصطفی محقق‌داماد ریاست "شورای بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار" خبر خوشایندی مطرح کرد. از زبان خود وی نقل می‌کنم. او گفت:

 
- "خانه‌ی علاج" (=بهبودستان) در بخشی از باغ موقوفه ۱۰ هکتاری دکتر منوچهر ستوده در منطقه کلارآباد استان مازندران ایجاد می شود تا استادان برجسته‌ی کشور وقتی از بیمارستان ترخیص می شوند تا زمان بهبودی کامل در آن مرکز استراحت کنند و پزشک به وضعیت آنان رسیدگی کند. دکتر «منوچهر ستوده» ایرانشناس و جغرافیدان برجسته، یک باغ ۱۰ هکتاری در استان مازندران را به‌طور یک‌جا به بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار وقف کرده اند که حدود چهار هکتار آن زمین زراعی است و جای بسیار خوبی برای ایجاد «خانه‌ی علاج» به نظر می‌رسد."
 
شخصاً با این کار ستُرگ و ستودنی در رعایت شأن و منزلت دانشمندان میهن -بدون تبعیض و تفتیش عقاید و شاخص‌های غلط- احساس خوشحالی می‌کنم. سال‌ها پیش در روستای داراب‌کلا کلنگی روی حمام مردانه‌ی پیش غسّالخانه زمین زدند و من چشمم افتاد و پرسیدم چیست این سازه؟ شنیدم که گفت "خانه‌ی عالِم". دیگر نمی‌دانم چی شد و به کجا رسانده شد. در داراب‌کلا البته تقریباً تمامی آخوندها خود خونه‌ی ارثی یا شخصی دارند و "خانه‌ی عالِم" چرا کلنگ خورده بود، خبر ندارم. اما اصل طرح -که افراد یک دِه به یک روحانی باسواد و باتقوا و بدون آلایش و دنیازدگی مستقر در "خانه‌ی عالِم" رابطه‌ی فکری و دینی و اجتماعی داشته باشند- ایده‌ی مناسبی است. کم و کیف آن را خبر ندارم.

دو خاطره از سیروس اسماعیل‌زاده

يكشنبه, ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۲ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

امروز ۱۴ مهر روز به شهادت رسیدن سیروس اسماعیل‌زاده است، دایی خانمم؛ در جبهه‌ی سومار. عکس را از روی گنجه‌ی خونه مادرخانم انداختم. یاد این سرباز میهن ایران، جاودانه باد. دامنه

 

دو خاطره از سیروس اسماعیل‌زاده

آن شهید جبهه‌ی سومار سال ۱۳۶۱ از روشنفکرترین جوانان عصر خود بود. طبع شوخ و خُلق جذاب داشت. دو خاطره ازو بگویم:

 

خاطره‌ی یک

سیروس اسماعیل‌زاده سرباز شهید دفاع از میهن، واقعاً شوخ‌طبع و مرد مُروّت. از شوخ‌طبعی‌اش این خاطره برام جاذبه‌ی شدیدتری دارد: جبهه‌ی سومار بود. خانمم به او -که دایی‌اش بود- نامه نوشت. پرسید امام زمان علیه السلام را در جبهه می‌بینی؟! اون هم جواب نوشت: آره! وِن اسب اَم سنگر پیش دَوِسّه هست من آن را جو و اُوه می‌دهم! بگذرم. یادش در دل، هم خاطره دارد، هم تُ (=درد زیاد) می‌آورد که آقازادگان نمی‌رفتند، تک‌فرزند رفت و شهید شد. آهِ شهید اول بیخ شکمبارگان قدرت را خواهد گرفت. در پاسداشت این شهید متفکر و متخلق به اخلاق انسانی، نگاشته شد که ۱۴ مهر سالروز شهادتش بود. درود. درود. دامنه.

 

خاطره‌ی دو

یکی از دوستانم بچه بود. سیروس ازو پرسید:

 

- خا برارزا بگو ببینم می‌خوایی آینده چه‌کاره شی؟!

- گفت من؟!

- گفت آره، پس گوسفن؟!

- خندید و گفت: می‌خوام بزرگ که شدم چپُّون بشم!

- غش کرد سیروس و اطرافیان و تکرار کرد چپُّون؟!

- گفت اَره چپُّون بشم گوسفن و بِز بچرونم.

- سیروس گفت اینم اَمه اقبال! همه می‌خوان دکتر و مهندس و خلبون بشن، مه برارزا خان چپُّون!

 

جمع از خنده ترکید. من حالا بگویم این دوست من چقدر فکر صحیحی داشت. اگر چپُّون می‌شد الآن میلیاردر می‌شد از دارایی بِز و گوسفن و شیر و ماست و کره و دل‌بن‌جگر و دوغ و پندیر و آغُل و حتی فروش جغول‌بغول.

سرده اوسا

چهارشنبه, ۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۴ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
سرده اوسا

اخیراً محل بودم این عکس رو انداختم. سردِه سه معنی دارد: ۱. سرِ دِه، که بالادست اوسا قرار دارد. ۲. سرده همان جای سرد. ۳. جایی که آب سر می‌دهد و جاری می‌شود. شالبزار اوسا که در شرق اوسا قرار دارد، آبش از همین رودخانه‌ی سرده و آبندان مُرسم مشروب و سیراب می‌شود. برنج این تیکه‌ی اوسا بسیار معطر است و خوردنش دندان و جویدن و خورشت نمی‌خواهد! از بس نرم‌دست است. مردم سه روستای داراب‌کلا و اوسا و مُرسم، ملایم مجاورت هم زیست می‌کنند. این مکان گاه نمایشگاه عرضه‌ی اغذیه‌ی سنتی نیز می‌شود. دذ اصل فوتبال‌زمین اوساست. اوسا هم همآره تیم داراب‌کلا را می‌بُرد، با هفت هشت گل. دامنه

مهندس اکبر مؤمنی دارابی اوسایی

پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۵:۱۴ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

این مهندس اکبر مؤمنی دارابی اوسایی است.
در امامزاده علی‌اکبر اوسا دفن است.
رفیق جون‌جونی من بود، از کلاس در دبستان.
از من دو سال کمتر سن داشت،
اما مُخ و مغزش از من بسیار سرتر بود.
نخبه‌ای بود این دوستم.
مهندسی برق خوانده بود در دانشگاه سمنان.
پدرم روزی ازش خواسته بود
کاری کند برق امامزاده علی‌اکبر اوسا
روز که بنِه می‌افتد آفتاب، خودبه‌خود قطع شود.
مهندس اکبر مؤمنی آن سال همین ابتکار را کرد.
او به شوخی به پدرم که همنام همدیگر بودند،
آن امامزاده را می‌گفت: "امامزاده شخ علی‌اکبر"!!
چون متصدی مرمّت آن بُقعه پدرم بود.
تا سارقین بقیه‌ی طلا و مُطلّاهای آن جا را نبرند!
این بود قصه‌ی دو اکبر. اکبر مؤمنی انسانی که نه با عقل، شرع را می‌کوبید نه با شرع، عقل را. درود بر مرحوم مهندس اکبر که از خاندان مشهور مؤمنی‌های اوسا بود و روز تشییع جنازه‌اش یادم است سر جمعیت اوسا بود و دُمش تکیه‌پیش داراب‌کلا. مثلش، کم پدید آمده است. ۲۸ ، ۶ ، ۱۴۰۴ دامنه رفیقِ اکبَر و پسر مرحوم شخ عَی‌لَکبِر!

خاطره‌ی دامنه اتفاق بالامسجد داراب‌کلا

دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۴۰۴، ۱۲:۵۵ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نگارش ۲۵ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ ویژه. روزی، در دور، خیلی‌دور، حجت الاسلام آقای سید علی موسوی دارابی، یک ماه کامل ماه رمضان برای تبلیغ، به بالامسجد داراب‌کلا دعوت شد. بلیغ و سبک خاص سخن می‌رانّد. به‌طوری‌که انگشتان دستانش در حین سخن، از پشت به سمت بیرون (خلاف جهت کف دست) انحنای عجیبی پیدا می‌کرد و توجه‌ی مرا و شاید همگان را جلب می‌کرد. آن روزا سه چهار روزی گذشت که روزی ناگهان مرحوم حاج شیخ حسن مهاجر از بزرگان محل و تکیه و مسجد، یعنی پدر حاج‌آقا ابراهیم مهاجر با صحبت بسیارتندی به ایشان -که از منبر پایین آمده بود و یا تازه داشت به سمت پله‌های منبر بالا می‌رفت- (تردید از خودم است) زد. مسجد مانند بمب صدا کرد. حرف شیخ حسن دقیقاً یادم نیست اما ترکیب کاملی از آن در ذهنم ماند. چون من نوجوان بودم در قنات‌پِشون گیون بِز و گوسفن را برای شیرمکیدن خوردم و ذهنم حسابی واز واز !! است. چنین گفته بود:

 
مگر "آقا" فقط کفن‌دوز است که شماها شخا تا محرم و رمضان وونه رِ کفنّی اِننی شوونّی منبر!!
 
جوّ مسجد ازین صحبت معترضانه و جدی شیخ حسن مهاجر از سکوت شکست. همهمه شد ولی کسی هم جیک نزد. این من و چند تا از افراد دیگر بودیم با غرور تمام، به شیخ حسن داد زدیم: به تو مربوط نیست! خدا بیامرزدش رُک بود و حضور و حرفش، نافذ. از سیدعلی موسوی دفاع کردیم.  آن حرف شیخ حسن در همین مایه‌ها بود که یادم می‌آد آق سیدعلی موسوی به‌شدت سرخ شده بود و حرمت ایشان را نگه داشته بود و کظم غیظ نموده بود. اما سرانجام آن سال نماند و با نارحتی و رنجوری به مشهد برگشت و تا سال‌ها به منبر در داراب‌کلا میلی نشان نداد و نیامد.

گهواره

شنبه, ۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۳۳ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
گهواره

به قلم دامنه : گهواره را زادگاه ما داراب‌کلا، گَره می‌گویند. در لغت یعنی "جامانند". هدف قهری ساخت گَره خواباندن نوزاد بود. تا مادر از دست او خلاص شود و خانه را سر و سو دهد. نیز کودک در گهواره به خاطر خوردن تاب، به خواب می‌رفت و آرامش، هم به خودش برمی‌گشت و هم به خانه که صدای ولق‌ویلیق همه را عاصی می‌کرد. در واقع گره یک جنگ مخفی و بازدارندگی زوری با کودک بود تا او را از چفیدن دایم شیر و سینه‌خیز رفتن محیط خانه و خراب اثاثیه، باز دارند. می‌گفتند هر کس در گره گت شد، سرش لَب شد! گره‌ی سیاست هم داریم که حاکمان، مردم را در آن فرو می‌کنند، کمی شیره و شربت و فریب و نیرنگ می‌زنند تا از شرّ اعتراض و فریاد امان بمانند. بسی ممنونم که بر تقاضایم در تأمین عکس گهواره، همت شد. من گهواره‌ی مادر خوابیدم، در گره‌ی سیاست هرگز نمی‌روم! هر کس گهواره مادر رفت دست بالا تا تسلیم گهواره قدرت نگردد.

درگذشت کبل هادی آهنگر

شنبه, ۲ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۴۳ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۲ نظر
درگذشت کبل هادی آهنگر
بستگان تسلیت
در ۲ شهریور ۱۴۰۴
روز شهادت امام هشتم ع
نگارش: ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
مرحوم کبل هادی آهنگر در اول انقلاب از متصدیان محل شده بود. یادم است اولین آموزش تیراندازی با تفنگ "ژ ۳" را در "امامزاده جعفر" داراب‌کلا با حضور سپاه و مدیریت وی دیدیم و شلیک کردیم.
 
در دهه‌ی اول ماه محرم، سفره‌ی غذا، با کلاس بالا در تکیه می‌انداخت؛ و هر شب، تعدادی را با حضور خود ضیافت می‌کرد و نذر ادا می‌نمود.
 
اوایل -که شکایت به دادگاه صورت دستی و کاغذ بود- او یکی از کسانی بود که تقاضای مردم را برای نوشتن رد نمی‌کرد.
 
در مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام در بالاتکیه همه‌ساله شرکت می‌کرد.
 
در سیاست، دارای گرایش بود و روی گرایش خود روش انتقادی و سرسخت داشت.
 
در فوت یوسف رزاقی صحبت‌هایی میان‌مان رد و بدل شد تا چهل شب. مباحثه را دوست می‌داشت، اما به‌آسانی چیزی را نمی‌پذیرفت. از اطلاعات عمومی برخوردار بود و مسیر خود را طی می‌کرد.
 
هم او به افکار ماها انتقاد و اعتراض داشت، هم ماها. اما این باعث نمی‌شد روابط عادی و عمومی محلی‌بودن، از هم بگسلَد. قاطع بود و مواقعی هم فراتر از قاطعیت.
 
فردی در درون خانه و خانواده به‌شدت مهربان و دارای اقتدار، نه زور و اجبار. میان او و عمه‌تورانِ مهربان ما، یک حس بی‌نظیر همسرانه حکفرما بود و تا آخر عمر این رویه و روحیه‌ی زیبا امتداد یافت.
 
اینک مجتبی، مرتضی. نرجس، زهرا، فاطمه، سمّانه، معصومه، آذر، صدیقه، نسرین، تهمینه و عمه‌ی‌مان توران، با دلانی بی‌قرار و ناآرام، غیاب او را حس می‌کنند و به اندوه و ماتم فراق او فرو رفته‌اند، که خبر دارم میان‌شان همواره یک روابط نرم و گرم و مستحکم برقرار بود.
 
در دو سوی خویشاوندان نسَبی و سببی مرحوم کبل هادی، فراوان دوستان و آشنایان و رفیقان برای من وجود داشته و دارند. بر تمامشان عمیقأ تسلیت. خدا کناد رحمت او و مرحوم مصطفی فرزندشان را، دِواماً و دائماً.
 
عکس‌ها:
 
عکس‌های تشییع و تدفین مرحوم کبل‌هادی آهنگر -که ۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ صورت گرفت- تقدیم به همسر مؤمن و مهربانش عمه‌توران‌مان و به پسران و دختران و دامادان و عروسان و اقوام و خویشاوندان و اَنساب‌شان. عکاس صحنه‌ها: ام‌البنین خواهرخانمم. تسلیت و خدا رحمت. دامنه.
 
 
مرحوم
کبل هادی آهنگر دارابی
 
 
آقا مجتبی و مادرش عمه‌توران
 
 
بقیه‌ی عکس‌ها  در ادامه

ماهی در ماهی تابه

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۰۵ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

خوردنش با بقیه!
نشرش اما از دامنه!
داهون، کامل اوه دَکتِه!
ازین همه جیزّه‌بیزّه!
با صید ماهرانه‌ی ماهی‌سفیدهای دره‌دلِه!

قضیه تشییع شهید ابراهیم عباسیان

سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۴۱ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۲ نظر

نوشته‌ی جعفر آهنگر دارابی:  سلام شهیدان وطن؛ جان‌های فروزان در تارک تاریخ ایران. در گستره تاریخ ایران، قهرمانانی که جان خویش را برای پاسداری از میهن، مردم، دین و شرافت انسانی نثار کرده‌اند، همواره در بالاترین مرتبه تکریم ملی و مذهبی قرار داشته‌اند. در فرهنگ غنی ایرانی، از دل حماسه‌های شاهنامه تا ایثارگری‌های دوران معاصر، این شهیدان، نه‌تنها مردان جنگ، بلکه پیام‌آوران ایمان، آزادگی و عزت بوده‌اند.

 

 

 

نشر دامنه

قبر شهید ابراهیم عباسیان

عکاس: سیدمحمد موسوی دارابی

 

فرهنگ ایرانی، بر پایه خرد، شرافت، وفاداری و فداکاری استوار است؛ و شهید، در این منظومه معنایی، نماد والاترین درجه از انسانیت و مسئولیت‌پذیری اجتماعی به شمار می‌رود. این نگاه در آمیختگی کامل با آموزه‌های دینی ما، جایگاه شهادت را به مقامی قدسی ارتقا داده است.

خاطره شیخ احمد باقریان از پدرمان

دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۴۰۴، ۱۱:۵۱ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
افراد معدودی که نمیتوان آنان را روحانی و عالم خواند تقید به احکام شرعی ندارند و الا نوع آنان متعهد و مقید و منضبط هستند این را دوستان منتقد خود نیز میدانند و بعضی خود آخوند زاده هستند

 

خاطره:

یک شب رامیان میزبان والد محتر م برادران طالبی (رحمه الله) و یکی از برادران و دامادشان آقای فضل الله فضلی بودم. اهل غیبت نبود بسیار ساده و صمیمی مرحوم آقای طالبی (والد) شب زود خوابید ولی حدود یک ساعت مانده به اذان صبح برای نماز شب بیدار شد و دیگه نخوابید. این یک نمونه از خوبان فراوان آخوندهای ما. من یک نظر قدیمی داشتم و دارم و آن این است: در میان اصناف مختلف جامعه شیعی ایران بلکه در عراق و دیگر نقاط جهان آخوندهای شیعه اکثرا پاکتترند البته منافات ندارد که اقشار دیگر نیز از پاکان فراوان برخوردار باشند ولی نسبت این پاکی در آخوندها بیشتر است. به قول دکتر شریعتی (جمله خوب) «من امضای یک عمامه بسر را در پای قراردادهای استعماری ندیدم». این دوستان شیعه ما اگر مدتی در میان اهل سنت زندگی کنند مخصوصا در عربستان و مصر ووو خواهند فهمید که آخوندهای شیعه نسبت به آنان بسیار وجودهای ارزشمند و پاکی هستند اینها را با قطع نظر از تفکرات سیاسی خاص تند چپ و راست در زمان ما عرض کردم که حق طبیعی هر فرد است و فقط باید اخلاق اسلامی را بیشتر رعایت نموده و مراقب باشند از تهمت و دروغ و اهانت و توهین خودداری کنند تا مردم به آنان گرایش پیدا کنند.

یاد ممسِن عبدالله

شنبه, ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ۰۷:۰۸ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

 

یاد عبدالله

سلام مادرِ عبدالله که مِهر مادری‌ات بر این فرزندت ابراهیم طالبی از دهه‌ی پنجاه نقش بسته است و قطع هم نشده است، با هزارها بار سرِ سُفره‌ی غذا و میوه‌ی باغ‌ها و سردرختی‌ها و بی کران مادری‌کردن برای همه‌ی ماها. نگاه‌کردن این عکس ویژه‌ام -که تو را کنار فرزند مهربان و مردم‌دارت عبدالله این‌چنان شادمان ساخته بود- دلم را تنگ عبدالله می‌کند. تسلیت مرا دور بپذیر لطفاً تا محضر شریف آن مادر پُرمهرم برسم و ادب و ارادت ورزم و یاد عبدالله را در آن خانه تازه کنم که سِره‌ی دوم من بود و بیت پرثمر و پررونق ما و عبدالله. عبدالله! مَمِسن عبدالله! برات دارم می‌سوزم. می‌شنوی‌ام؟ آقا عبدالله! آن خنده‌های تو و آن خاطراتم با تو، مرا بدجور اسیر و گروگان توکرده است. آرمیدی؟! عبدالله! بیآرم ای رفیق ماه من در آن مزار دراز و دالان داراب‌کلا، اما بدان عبدالله این چند هفته، آتش و اندوه انداخته‌ای در جلدِ دلِ رفیق دلدارت به خدا. دیدارم به تو آن دنیا. دامنه.

واسه رفیق صادقم حسن صادقی

جمعه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۳۳ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
واسه رفیق صادقم حسن صادقی

 

 

واسه رفیق صادقم حسن. از زبان خودم و رفیقان. شنبه ۱۱ ، مرداد ۱۴۰۴ نگاریده‌ی دامنه

شادتر ازت، سراغم نداشتیم حسن. هر جمع، تو نبودی، نشاط هم از میان‌مان رخت بر می‌بست و می‌رفت. کی جرأت دارد انکار کند نخستین جانباز جنگ تحمیلی تو نبودی. کی می‌تواند تجاهل کند حتی توی رزمنده‌ی جبهه را هم، با گزارش کذب و گره بر دل، نگذاشته بودند شرکت نکاچوب شاغل شوی. مرد بودی تو حسن. دلیری از تو برمی‌خاست. گرم، نرم، تماما" دلبَر بودی. چندین چندین هزار، با هم بودن‌های‌مان را چگونه پشتِ فراموشی دفن کنیم. یار زیارت رضوی مشهدمان دیگر با چه گُرده‌ای بجنورد و راه قوچان و گرگان و صحن آن امام مهربان توس را ببینیم. رشادتت چه آرام سخاوتت را به خود می‌دوخت. تو دلتنگ‌مان می‌کنی حسن، آخه خاطرات‌مان با تو مایه و جنسی جز، شادابی و رُخ‌سرخی نداشت. حسن! بیا بمان پیش‌مان. یوسف‌مان کم بود مگر؟ که توی جانبار میهن و دین و انقلاب راستین، قصد هجران کرده‌ای. گریه‌های آتشین و گُدازین‌مان هنوز برای مهندس سیدجوادمان از یادمان پر نکشیده که باز چشمان‌مان را بر فراق تو، خیس و نمناک و سیلاب کنیم. کاش باز بلند می‌شدی با نهایت خلوص خلص خودت کربلا را به اربعین می‌رساندی. آخه عکس پیاده‌روی اربعین تو هنو بر دیده‌های‌مان سوسو می‌زند و برق می‌اندازد و گوش‌مان قهقهه‌های قهارت طنین می‌افکنـد. رفیق‌مان! رمق بگیر بازم، دنیا بمان. دنیای ما رفیقان بدون تو تار است و تیران. بمان. برات آهنگ حامیم گذاشتیم توی اعلان. با چه تابی عکس‌هایی که کنارت یادگار کردیم، نگاه اندازیم؟ حسن تو صادقی و دلنشین. گریان و چاک بر گریبان توایم. من و تمام رفیقان.

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
توحید طالبی دارابی :
سایت دامنه‌ی داراب‌کلا
قم : ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
مازندران، ساری، میاندورود، داراب‌کلا

پیام های مدیر
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب