پیامهایم
در مدرسه فکرت
قسمت صد و پنجم
حاجت بدن، مثل چاه نفت است
نگارش ۹ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. در کتاب "مسألهی حجاب" ص ۱۰۹ آن، آیت الله مرتضی مطهری حوائج طبیعی انسان را "مانند چاه نفت" تشبیه کرد که تراکم و تجمع گازهای درون چاه، خطرِ انفجار را به وجود میآورَد؛ که بع همین علت، آن را از چاه خارج میکنند و به آتش میدهند. این فکر آقای مطهری نشان میدهد انسان حوائج و نیازها و لذات خود را باید برآورده کند و به قول ایشان وجود "استعداد هر چیزی در انسان، سند است که انسان حق دارد آن را به فعلیّت برسانَد و حتی از نظر وی "منعکردن آن، ظلم" محسوب میشود. به همین دلیل، در ص ۹۷ معتقد است سرکوب قوای طبیعی و خدادادی "به زیان اجتماع میانجامد."
اپیکور فیلسوف یونان باستان بنیانگذار "فلسفهی لذت" است. او اساس فکرش بر لذت و آرامش در شکل طبیعی و ضروری آن است. عصارهی اپیکوریسم (=فلسفهی زندگی لذت) این است:
۱. پرهیز از پریشانی
۲. جذب آرامش نفْسی
۳. دوری از هر تعَب و رنجی
کتابِ "در جستجوی لذت" اثر اپیکور است؛ به تعبیر رایج "دفترچهی راهنمای" زندگی آرام و سرشار از شادی. او تزش بر "اهمیت دوستیهای اصیل" استوار بود نه دوستیهای صوری. او ترس از زندگی لذتواره را "بزرگترین مانع" شادزیستن اعلان کرد و لذتها را سه دسته ساخت:
۱. لذت طبیعی و ضروری
۲. لذت طبیعی اما غیر ضروری
۳. غیر طبیعی و غیر ضروری
ایپکور در عصر هِلنیسم (=بیخدایی) تفکر ضدِ اضطراب را ارائه کرد و موافق و معرّف فکر و فردِ شاداب، شد. مرتضی مطهری نیز، چون حاجتهای بدن را، مانند چاه نفت میدانست، معتقد بود باید به شکل طبیعی آن را برآورده کرد تا انسان دچار انفجار نشود و بهدرستی بتواند آتش درونش را طبیعی و لذیذ، اِطفاء کند، نه سرکوب و امتناع.
نان و نام!
نگارش : ۹ ، ۵ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. امروز پِلا بی پِلا. فقط تیسا نونِ کرِهمال. انسان تهذیب نکند، نان و نام او را به یک آدمفروش مبدل میکند که حاضر است برای آن پای هر ستمی را امضاء کند و پیش هر ستمگری کُرنش. بَربَریِ دور! خادم خریدهام وشنایی جِ خالیک از گلی قورت نشووونه چه بَرسه اُوه و جُو. دامنه. عکس نون، اون شعبه دلِه. اینجه عکسمکس ممنوعهه!!
آهنگ از حامیم
از همون اول
که تو رو دیدم
فرق میکردی اینو فهمیدم…
از همون اول
منو تو چشمات غرق میکردی
اینو فهمیدم!
از همون اول فهیمده بودم
عاشقت میشم
نه به این زودی!
آخه من از عشق
ترسیده بودم
من قوی رو ندیده بودی…
من با تو اینم با تو انگار
بهترین آدم دنیا رو زمینم…
تو یه نوری
تو یه کار کردی
که من رویای فردامو ببینم!
همه دنیا یه طرف
باشن من و تو
یه طرف…
از خودم بیشتر
تورو میخوامت اینم یه طرف…
کار من اینه که تو سینه نگه دارم تورو
تو یه مرواریدی تو قلب من و
من یه صدف!
فقط از دست همه
دورت نگه دارم همین…
منو اینجوری که هستم
با تورو اصلا همین
من سر تو برا تو
دیوونه ای ام یه نگو…
میکشونم همهی هفت آسمونو رو زمین!
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
شعر و ملودی : حامیم
تنظیم قطعه : علیرضا ریاضی
لطفا" با باند یا هنذفری
آندرهآ استراماچونی سیاسی!
نگارش ۱۰ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
"آندرهآ استراماچونی" مربی فوتبال ایتالیایی، اگر که حالت کاریزماتیک دارد و حرکات عجیبی کنار زمین فوتبال بروز میدهد، واقعاً ذاتی و از آنِ شاکلهی طبیعی و تربیتیِ اوست. لازم نیست کسانی به ضرب و زور و جنب و جوش! بکوشند برای سیاستمداران این جمهوری اسلامی -که از چشم ملت این میهن، بهشدت افتادهاند- یک "آندرهآ استراماچونی رُمی" ثانی! شبیهسازی کنند. آن صدام حسین تکریتی بود که با عکسها و مجسمههاش، بغداد تا بصره و و از دیوانیه تا موصل را به پرستیژ خود وصل و متصل و دیوانه داشت!
آری؛ آندرهآ استراماچونی فوتبالی را -که در دل جانبداران خود جِلوه میکند- را آندرهآ استراماچونی سیاسی! نسازید. کاریزماتیک (=نفوذ محبوبیت شخصیتی) نه فروشیست، نه خریدنی، نه تبلیغی، و نه حتی شبیهکردنی. عکسش فقط در شعبهی واتساپ مدرسه فکرت منعکس است.
مِتکازین
نگارش ۱۱ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
تئاتری هفتهی قبلی در یادوارهی شهدای روستای "مِتکازین" بهشهر به حالت مردمی و خودجوش با بازگویی انتقادی "سیاستهای بینالمللی" به صحنه رفت که در بخشی ازین تئاتر، ترامپ دستگیر و بازداشت میشود.
طنز ، هنر ادبی است و افراد قهار میطلبد، خصوصا" در جوامع استبدادزده که فقط میشود از راه طنز، بیدارگری را با رفتاری رِند مانند حافظ، طی کرد.
مردم مِتکازین در جنگ ۸ سالهی دفاع مقدس زیاد بودند و از لِمراسک بهشهر هم، بیشتر. با این تئاتر، پاسپورتهای متکازینیها قرمزتَش! نشود.
لفظ محلی قرمزتَش حالتی از سرخی شدید پوست است که در اثر خارش و خاراندن مدام (=بَرِک بَرِک) پدید میآید. و نیز کنایه از امری خطرناک و ورودممنوع، است. مثلاً هوا قرمزتَش است پس از سایه و خانه نباید بیرون زد. یا دیگ (=لَوِه) قرمزتَش است نَوِنِه (=نمیبایست) دستش زد.
دونالد ترامپ، قرمزتَش است، اما جمهوری اسلامی ایران خصوصا" با قیل و قالهای امامجمعههای اصلی کشوری هر جمعهیشان، میگویند ما از آمریکا نمیترسیم، آمریکا از ما میترسد. لابد روی مکزیکوسیتی حساب باز کردند و آتاوای کانادا. یقین است مکزیک که آقازاده نمیروند، چونکه باندهای تبهکار زیاد دارد و ذرت تلخ زیادتر و مواد تلِ زهر هنوزم زیادِ زیادتر! همان کانادا بهتر است، چون هم برف دارد، هم برق دارد. هم خرس و کفشدوزک. آقا محمودرضا خاوری خرمآبادی رئیس بانک ملی فراری اختلاس سه هزار میلیاردی چفیهپوش از خاورمیانه هم هست آنجا که گفته شده بود این پروندهاش را "کِش" ندهند. کِش میآد کَشِ تامون آقاها و آقازادها. اما درود بر همان مردم مِتکازین بهشهر ما، که متکا را شو زین میکنند و شب را در شادی و تاریکی و بیبرقی و شعف و شور و شوق و شعور و آگاهی و تئاتربازی، میرسانندش به فردا و فرداها.
آهنگ مرهَم و غم
رفتنت غربت را یادم میآره
زخم من غیرِ تو مرهم نداره
زندگیم فرفی با مردن ندارد
آهنگ از کامران تفتی
لطفاً با باند یا هندزفری!
مماس عشق و عطش
یادآوری مدیر مدرسه فکرت
سلام شریفان. به عظمت و شکوه و جلال اربعین امام حسین علیه السلام، هماینک درین صحن شعبهی ایتا تمام اختیارات اعضاء (منهای فوروارد و لینک و کپی که منع اکید است) باز و آزاد میشود تا از رویدادهای معنوی زیارت اربعین و یا هر سوژهی در شأن مدرسه، بهره ببریم. التماس دارم از هر دل هر شیدا که کف بیکفشِ خود را بر کفِ اتوبان تفتیدهی نجف - کربلا، بر زمین میکشانَد و تا ۸۶ کیلومتر نف!س نفَس میآید اما کم نمیآورَد تا آخرین عمود را دوست دارد عطشان عطرافشان بیوید و ببوسد. هان! حالیا! در حین بوسه بر عمود آخر، آخرین حد عشق و عطش به هم میمالند و مینالند. بگذرم و راهی بَرزنِ تن و کوی روانم شوَم!
سهشنبه ۱۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴
مدیر مدرسه فکرت
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
چاه و چالش
آخ جانِ انسان
"زِ ما باد بر جانِ آن کس درودکه داد و خِرَد باشدَش تار و پود"
تعظیمِ مسجد! تکفیر ملت!
"ابلهان تعظیمِ مسجد میکننددر جفای اهل دل، جِد میکنند"
هدف منهای خشونت
استراتژی چمنزنی
۱۶۰ جنگندهی هوایی اسرائیل
در تمرین مانوْر حمله
حِشمت روحانیت! حدّت و شدًت ملت
باری با هندوانهی آرژانتینی!
ملت این میهن ←مستضعف
روحانیتِ این حکومت در عوض ← مستطیع حج!
نگارش ۲۵ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
متن من در چاپ عصر
نوبت نون بودم، صبحی، نونوایی بربری، بدون خشخاشی! معمولاً صامتم در صف، ساکتم در جمع. یکی -جوان، اما مطلع و روشن- که پاکدشت ورامین کارگاه مونتاژ دستگاه خشکشویی بیمارستانها دارد- به حرف آمد و دلی پردرد. گفت هر چه وصل میکنیم، قطعات از چین است و ماچین! و سه روز در هفته هم، برق نداریم که نداریم. افسوس داشت از فرقش با خواهرش که او اطریش است و این، پاکدشت. گفت: پایینترش عباسآباد است و ریختهگران بزرگ -که با برق چندین آمپر کار میکنند- کاملاً کلافهاند و از وضع بدخیم برق مملکت، مستأصل و دست در چانه.
به حرف آمدم و گفتم: اینان که حاکماند برین دین! و آئین و میهن و ملت و مملکت، در عوضِ نبودِ برق در طول و این مدت، تا توانستند ملتِ این میهن را مستضعف کردندُ روحانیتِ این حکومت را، مستطیعِ حج! آنهم از نوع عمرهاش و تمتُعاش و کاروانداریهای پولکلی و بیروحش! پول سیبزمینی و ترشی نداشتند عصر شاه هیچ کس از روحانیت، اما اینک طلا و نقره، عین زنگولهی شُتر و بُز در گردن و مُچهای زنانشان جرنگجرینگ میآید و زبانشان در محفل و منبر در نصیحت مردم، یک ذرعونیم دراز میشود؛ همه، نه، اغلب، اغلب. پارسایان اما، اندک. اندک. اندک.
بگذرم. ملت! بمان! - میهن! بخن!
عقل، نفع، رفاه، سازواری و دادوستد
پنج پایهی نیاز فوری و مطلوب میهن و ملت
نگارش ۲۷ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
متن من در چاپ صبح
برادر سید آقارحیم یحیی صفوی "مشاور عالی" آقاخامنهای گفت: "الان در آتشبس نیستیم، در مرحلهی جنگ هستیم؛ هر آن این موضوع ممکن است به هم بخورد، هیچ پروتکل، آییننامه یا قراردادی بین ما و آمریکا و اسرائیل نوشته نشده است... احتمال میدهم جنگ مجددی رخ بدهد.. آمریکا و اسرائیل میگویند ما صلح را از طریق قدرت ایجاد میکنیم... ما نظامیان میگوییم اگر خواهان صلحی، برای جنگ آماده شو. بهترین پدافند، حمله است."
درینباره چند مسئله میگویم:
مسئلهی اول : ابتدا جمهوری اسلامی ایران روشن سازد با چه استدلال (عقلی، عقیدتی، امنیتی، منافع ملی) همچنان سیاست خارجی خود را بر "درگیری و نابودی با اسرائیل" بنا نهاده است. اسرائیل شرّ مطلق اما چنین شرّی، شرارت خطرناکی هم دارد، اما چرا میهن ایران باید درگیری با شرّ را گردن بگیرد. مگر بهتنهایی و فاقد ائتلاف و مجوز رسمی از شورای امنیت سازمان ملل میتواند؟! چنین سیاست مخاطرهآمیز چگونه به نفع میهن و ملت ایران است؟ چونکه زیربنای هر سیاستی، در درجهی نخست، منفعت ملی و تأمین امنیت و معیشت مردم و فلاحت و صلاح سرزمین است.
مسئلهی دوم : در جنگ اول اسرائیل با ایران، تمام جنّ و اِنس تقریباً حدس میزدند حملهای به ایران در شُرف وقوع است، اما تقریباً تمام ردهبالاهای نظامی، اطلاعاتی و اتمی در غافلگیرانهترین جنگ مدرن اسرائیل در کمتر از چند ثانیه، شبانه، یکباره ترور شدند و کشور هیچ آرایش دفاعی نداشت. چرا؟ چرا تمام این ردهبالاها که ترور شدند در تهران (یا خانه، یا سازمان، یا در ساختمان پادگان) بودند و در مقرهای جنگی نبودند؟! شما برادر سید آقارحیم یحیی به عنوان شغل مهمات واقعاً چه مشورتی در آن روزهای منتهی به حملهی اسرائیل، به سیستم و سپاه و ارتش و آقاخامنهای به عنوان "فرمانده کل قوا" داده بودید؟ برای مردم لااقل شٌمّهای بگویید.
مسئلهی سوم : "جمهوری اسلامی ایران" باید ازین عقلانیت برخوردار شود که کشاندن ایران برای جنگیدن با اسرائیل، هرگز به نفع میهن، منطقهی خاورمیانه و خصوصا" مراکز اقتصادی و ملی بسیارحساس و حیاتی خلیج فارس نیست. چه: ۱. با سبک "جبههی مقاومت" -که تماماً توسط اسرائیل در هفت جبهه تارمار شدند و به شکست خاورمیانهای جمهوری اسلامی ایران انجامید و سقوط قطعی خاندان اسد و فروپاشی ساختاری و جنگی و حتی ترور رهبر اصلی و رهبران ثانوی جنبش حزبالله لبنان را به همراه داشته است- و چه: ۲. به سبک شلیک موشک از خاک ایران.
میهن به نظرم چونان چین، نیازمند یک تنفُس تقریباً دویستساله برای ترمیم تمام عقبماندگیهای چند و چندینساله، است و این نسل نو، خواهان زندگی مدرن و متدین عقلی و در نُرم اخلاق جهانیست. کسی حق ندارد بر این میهن و مام و ملت، فرمانروایی انفرادی و جناحی و رفتاری خودسرانه و خودکامه کند. عقل، نفع، رفاه، سازواری و دادوستد، به نظرم پنج پایهی نیاز فوری و مطلوب میهن و ملت است. و این دست نمیدهد الّا روشی که مرحوم مهندس مهدی بازرگان داشت تا و طی میکرد که با اسَف و افسوس، دسیسهای او را از سر این ملت و میهن کنار زد. راه، رفت. چاه ماند سرِ راه ملت. اینک زمان، زمان تغییرات است، خدا کند میهن آسیب نبیند با ملت. همین و بس.
بگذرم. ملت! بمان! - میهن! بخن!
مهندس پژوهشگر آقا عبدی سلام
چون در پردهی ۲ از شهر گنجه حرف میان آوُردی، من یک خمسه (=پنجپاره شعر) از آن حکیم برجسته و خببر "نظامی گنجوی" اهل گنجه میآورم که بسیار زیبا و حکیمانه است:
چو سقراط را داد نوبت سخن
رُطب ریز شد خوشه نخل بن
جهانجوی را گفت پاینده باش
به دین و به دانش گراینده باش
همه آرزوها شکار تو باد
آری دین و دانش. این هر کدام کنار هم نباشند، آن دیگری وارو میشود و پاروی شکسته! درود. دامنه
فعلا" این هنگام
پایان جوابهام. والسلام.
دادِ حق ؛ نیفتادن به لُکنت
مانیفست نوین شفاهیِ مخفی!
زدن یک آیت الله
با سنگ داغ نونسنگک
درس سیاسی امام رضا
وضعیتی که ارتش اسرائیل بر ایران حاکم کرد
کوروش کبیر سد ساخت
دکتر ولایتی سازهی "مسیح دانشوری"
"از زمان کوروش همواره قفقاز حاشیهی امنیتی ایران بوده است."
ایران در خطر بیابان
"هیچ موجود زندهای در دشتهای مرکزی ایران زندگی نمیکند."
۸۵ هزار مسجد
۸۵ میلیون جمعیت
بازی موساد اسرائیل با حاکمیت ایران
عقل در کشور همسایه
اعتراف دیرهنگام شیخ ذوالنور
ابتکار "معصومه ابتکار"
نگارش ۱۳ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
چاپ شب
خانم معصومه ابتکار ریاست اسبق سازمان محیطزیست افشا کرد با آن که "هشدارهای محدودیت منابع آب در دههی هفتاد" برای مناطق ۲۱ و ۲۲ تهران را اعلان کرده بود، اما آن را گسترش دادند.
نکتههایی گویم و گذرم:
اهل فن میدانند منطقهی ۲۲ تهران در شمالیترین نقطهی غرب تهران است بالای آزادراه همت تهران کرج.
اهل فن میدانند کدام نهاد انقلابی این منطقه را اتراق و تیول اعضای خود کرد، حتی واسه سکونت!
اهل فن میدانند آن محل نشست با ۱۰۰ متر ژرفا در اعماق زیر کوه در منطقهی ۲۲ را چه نهادی ساخت و نشست سرّی دکتر مسعود پزشکیان با اعضای شورای عالی امنیت ملی در آن اعماق را اسرائیل بمباران کرده بود و تمام ورودیهای آن را منهدم ساخت و افراد حفاظت بیرون آن، تقریباً تمامی زیر بمباران دو نوع جنگندهی هوایی اف ۲۲ و اف ۳۵ ارتش اسرائیل، جان سپردند.
ابتکار "معصومه ابتکار" این بود آن هشدارها را گفت ولی افراد خاص و نهاد انقلابی خاص گوش به حرف هیج کس نمیدهند. این است که باید این نظام را صادر کرد! عطرش آخه مدعیاند که جهان را فرا گرفته و همه دارند این رایحه را بو میکشند! حتی "راسو" که قدرت دفاعی قویتر از بمبش، بو است، از نوع اشمئزاز.
حالا برو بَتُج، بَتِج
نگارش ۱۴ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
چاپ صبح
این، خانم "کایا کالاس" نمایندهی عالی اتحادیهی اروپاست که آقای سید عباس عراقچی دیروز ۱۳ شهریور در دوحهی قطر مجبور به دیدارش شد، بلکه "ماشه" به آتش منقل نورَد و سِرخ و داغ نشود تا مثلاً زار بزند مکانیسم بازگشت قطعنامه -که مقاماتی نادان از جمهوری اسلامی ایران آن را "کاغذپاره" تلقی میکردند- برای تنببه نظام ایران باز نگردد.
حالا بَتُج، بَتِج (=بِدو بٌدو، بشتاب بشتاب) آقای سید عباس! وزیر ناشی امور خارجهی جمهوری اسلامی ایران که انگار وزیر امور نظامیان ایرانی نه میهن و ملت آن. حتی حرف را هم بلد نیست بزند چه رسد وزیر تحمیلی این کار مهم باشد. وزیر یعنی کِشندهی بار سنگین و وِزر. کجا اینا بار آمدند که قادر باشند بارِ سنگین و سهمگین سیاست خارجی یک مملکت با تمدن را بکِشند! بگذرم. کار را تندروهای راستگرا و ناشیگریهای سه دولت سابق، از بیخ خراب کردند، حالا اینا در آخرین ایستگاه دارند زار میزنند سوار اتوبوس مذاکره شوند.
عقل، عقل، عقل؛ این متاع کمیاب جمهوری اسلامی ایران. خانم اَشتون کم بود، حالا کالاس طلوع کرد و "بورِل" مسئول قبل غرب، غروب. بچرخید به قول شیخ ذوالنور حزب پایداری به صورت: "هرز" و به تعبیرم: لق.
سخنگوی سپاه هستی
یا سخنگوی جمهوری اسلامی ایران؟!
نگارش ۱۴ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
چاپ شب
آقای "علیمحمد نائینی" سخنگوی سپاه به نقل از "روز نو" گفت:
"یک بخش از جنگ، نبرد ادراکی و روانی است، این نبرد توسط دشمن با حفظ سایهی جنگ بر ایران ادامه دارد... با وجود اینکه ما می دانیم، دشمن توان شروع جنگ جدید ندارد، ولی میخواهد کشور را در فضای جنگی همراه با نگرانی و ملتهب نگه دارد و برای حفظ این فضا دائما عملیات روانی انجام میدهند... به مردم ایران هم اعلام میکنیم؛ نگران نباشند، اگر جنگی اتفاق افتد، دست برتر و قدرت پاسخ پشیمانکننده داریم، کشور در امنیت کامل قرار دارد."
چند نکته گویم و رد شم:
۱. اگر جنگ دوم اسرائیل با ایران به نظر این سخنگو، سایه است، پس چرا تمام تمرکزتان بر ترس از شروع احتمالی آن شده است؟! مردم را خام فرض نکنید جناب سخنگو.
۲. ادعا شد اسرائیل فقط دارد عملیات روانی انجام میدهد، اما پیش از جنگ ۱۲ روزهی اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران نیز، افراد ردهبالا -که بیشترشان ترور شدند- در سخنان خود بارها اطمینان دادند اسرائیل جرأت و توان حمله به ایران را ندارد، اما ملت دید، دارد و آمد زد و دررفت.
۳. میگوید این دفعه اسرائیل جنگی دگر با ایران راه اندازد "پاسخ پشیمانکننده داریم". اتفاقاً طی یک سال اخیر مقالات و مقامات نظامی و اطلاعاتی و امنیتی حتی سیاسی همین را میگفتند، اما همه دیدند اسرائیل آمد ترور کرد، بمب زد، نابود ساخت و راحت رفت.
اشاره: برادر علیمحمد نائینی! بهتر است بدانی ملت از خودت به اسرائیل و ایران شناخت واقعبینانهتری دارد. اینهمه حرف و سخن را کنار گذارید و مردم با حرفای بدون پشتوانه، در تردید و خوف و محاسبات نادرست نیندازید. شما معلوم کن سخنگوی سپاه هستی یا سخنگوی جمهوری اسلامی ایران؟! که برای همهی امور ایران دخالت میکنید.
خا اسم ببَر!
گوش قدرت کر است کِه!
نگارش ۱۵ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
چاپ صبح
ایشان "آیت الله علیاکبر مسعودی خمینی" است. فقط سه چیز ازو گویم شاید کفایت کند:
۱. متولی حرم حضرت معصومه س قم بود، با دیدگاه چپگرایانه" اما آقاخامنهای وی را برکنار و پسرِ "آیتالله شهید سید محمدرضا سعیدی" را بر جای او متولی حرم کرد؛ همون حجتالاسلام تندرو و راستگرا سیدمحمد سعیدی که نمازجمعهی قم را شاذّ و ناب! میخوانَد.
۲. او از منقدین جناح راست است با آن که عضو جامعهی مدرسین قم است؛ جریانی بهشدت راستگرا و سیاستزده و پشتیبان مطلق نظام "ولایت مطلقهی فقیه" و مقلدان و پیروان محض آقاخامنهای.
۳. او در انتخابات اخیر به آقای دکتر مسعود پزشکیان رأی داد و بر افکار و رفتار جناح راست نقد صریح میزد.
او اینک میخواهد به روایت این روزنامهی امروز آرمان ملی، از سایهها اسم ببرد. خا ببرد! مگر گوشی هست که به صدای ملت و ندای میهن گوش سپُرَد. او لابد از دخمههای آنان خبر دارد! بگذرم و من برم زیر بارون قم؛ البته مصنوعی و با آهنگ "عرشیاس".
ملت! بمان! - میهن! بخن!
رشید با رجزخوانی مخالف بود
نگارش ۱۵ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
چاپ عصر
آقای سید احمد آوایی دزفولی نمایندهی سابق دزفول در مورد غلامعلی رشید دزفولی همشهری و رفیق خود، حرف بسیارمهمی زد. گفت او با رجَزخوانی فرماندهان نظامی مخالف بود.
یادآوری کنم غلامعلی رشید از نیروهای چپگرا منصورون بود و در مسائل انقلاب هم به جناح راست هیچ تعلقی نداشت و رجز هم هرگز نمیخواند. جالب اینکه بعد از برادر محسن رضایی، همهچیز داشت مهیا میشد که او فرمانده کل سپاه شود اما آقاخامنهای آقای سید یحیی آقارحیم را فرمانده کل سپاه کرد. سردار رشید مخ طراح جنگی- چهرهای که مزرعهی مخفی موشکی رگباری را احیا کرده بود- سرانجام توسط اسرائیل در شب اول جنگ ۱۲ روزه، ترور شد. آیا فرماندهان رجزخوان و بلوف به حرف این سردار توانمند ایران گوش خواهند داد؛ گمان نکنم. بگذرم.
خاطره و نکته
عرب جاهلی رگ میزد، خون بمکَد
آیا این نظام، ایران را ساخت؟
این موسی را گزینش رد میکند؟!
عقل امنیتی علی لاریجانی چند فارنهایت است؟!
تغییر جهان ! بشین سرِ جات
خاورمیانه و چهار هشدار
آیا وزارت خارجهی ایران اختیار دارد؟
عراق هم از یک قرارداد با ایران کنار کشید
انواع ماشه!!
آدرس عقل را آیا کسی دارد؟!
نگارش ۳۰ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
شگفتی دارد شورای عالی امنیت ملی ۳روز پیش نشست داشت در تأیید و لابد تمجید! توافق قاهره بین سید عباس عراقچی و گروسی آژانس اتمی. دیروز اَعیباز نشست داشت در رد آن توافق! سه روز نشد حرف عوض شد! پس از اینهمه مدت از جنگ در غزه، تازه رسیدند به این اطلاعیه:
این شورا... "در مورد ماجراجوییهای" اسرائیل بحث کرد.. "و تاکید بر این مهم شد که سیاست جمهوری اسلامی ایران در شرایط فعلی همکاری هرچه بیشتر برای ایجاد صلح و ثبات در منطقه خواهد بود... به وزارت خارجه مأموریت داده شد... برای حفظ منافع ملی کشور به رایزنیهای خود ادامه دهد."
آخه! آقای علی لاریجانی که شد دبیر شورای عالی امنیت ملی، مگر از عقل امنیتی برخوردار است! او اگر عقل سیاسی داشت مجلس را و سازمان صداسیما را به این روز نمیانداخت. ۳روزه رنگ پس داد. بگذرم! آدرس عقل را آیا کسی دارد؟!
برم سرِ اصل مطلب. این دو عکس دو روزنامهی "اسرار" و "بیان ملی" است. هر دو آبشخور واحد دارند، زمانی در راه مرحوم آقای محمدرضا راهچمنی بود نمایندهی چند دورهی مردم سبزوار در مجلس. هر کدام ازین دو روزنامه ۸ تیتر دارد، جمعا" ۱۶ تیتر. من سه تیتر را درین متنم مد نظر دارم. آقای پزشکیان آن بالای اسرار گفت "سازندگان نظنز مهمتر از آن را میسازند" این یعنی اعتراف به این که اسرائیل و بی۲ های آمریکا اتم نطنز را منهدم کردند. دومی خبر وزیر علوم در بیان ملی از هجرت ۱۲۰۰۰ پژوهشگر از کشور. سومی آقای دکتر محمود احمدینژاد قطعنامه را "کاغذپاره" خوانده بود و تحریم را "نمنهدی"! آدرس عقل را آیا کسی دارد؟!
آقای علی لاریجانی سرِ عقل بیا!
نگارش شب ۱ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
آقای علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ج.ا.ایران امروز در "ایکس" نوشت: "این دروغ است که ایران مذاکره نمیکند. ما در حال مذاکره بودیم که به ما حملهی نظامی کردید. اگر پیشنهاد عاقلانه و عادلانهای ارائه شود که منافع ایران را حفظ کند، میپذیریم."
این آقای علی لاریجانی -که خود را عقل کل و قلدور فکر فلسفی! میپندارد- خیال میکند مذاکره یعنی رفتن سرِ میز هر چه دلت خواست از طرف بگیری و چیزی ندهی. شاگرد آقای حدادعادل بیش نیستی که تز دکتریات را نمره داد. او چی بلد بود که به توی یکی داده باشد. آری، ایران داشت مذاکره میکرد، اما سخنان ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ آقاخامنهای در مرقد -که سران آمریکا را "بیادب" = "بیتدبیر" خطاب کرد مسیر را دگرگون کرد. آن روز در مرقد، گفت:
"به شما چه؟ شما امکانات اتمی دارید، بمب اتم دارید، ویرانگری شدید دنیا در اختیار شما است، به شما چه که ملّت ایران غنیسازی داشته باشد یا نداشته باشد، صنعت هستهای داشته باشد یا نداشته باشد؟ [ملّت ایران] یک ملّتی است که اختیارش دست خودش است؛ به شما ربطی ندارد؛ شما چهکارهاید؟ شما از چه موضع حقوقیای این حرفها را میزنید؟ این مطلب ما است"
همین، اولتیماتوم سنگین آقاخامنهای مسیر را به کلی دگرگون کرد و نشان داد دولت پزشکیان، دفتردار نظام است، نه پریذیدنت ایران. تمام نشستها با ویتکاف نمایندهی ترامپ در عمان و رُم یک عبث و لاعبه بیش نبود. زیرا چندی پیش از آن در ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ خود آقاخامنهای در دیدار فرماندهان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش گفته بود: "مذاکره با آمریکا هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه نیست" اما با این که آن تاریخ گفت شرافتمندانه نیست ولی دولت پزشکیان، فرستاده شد سر میز مذاکره. ضایع ازین زیادتر؟! مذاکره کسی میرود که اختیار داشته باشد. آنان هم فهمیدند پزشکیان در ساختار، هیچ قدرتی ندارد و این پست پس از مرحوم اکبر رفسنجانی مسلوبالاختیاری بیش نیست. و ۹ روز پس از سخنرانی مرقد، جنگ اسرائیل با ایران، با فروپاشی نظام فاسد بشار اسد و تاراندن چند هزار نیروی مستشاری نظامی حکومت ایران، در ۲۳ خرداد استارت خورد و فضای ایران را به این روزا رساند. حالا آقای علی لاریجانی سر عقل بیا! لغتباز نشو مانند حداد که پاچنار وی بیش نیستی. مذاکرهی عاقلانه که میگی چه صیغهایه؟! جمع مکسّر؟! یا رباعی مجرد؟! و نه ثلاثی مزید؟! زیاد بازی میکنی با لغات. مملکت با لغات و توئیتبازها اداره نمیشود. به فکر تغییر باشید و تسلیم رأی و خواست اکثریت مردم.
پل در جبهه بدون حضور سران نظام افتتاح میشد!
نگارش صبح ۲ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
دیروز دوست فرهیختهی من از پل جبههها گفت؛ در حساب "وضعیت" واتسآپ خود. پلهای شناوری که بدون حضور سران نظام، افتتاح میشد و رزمندگان از آن عبور میکردند تا بر لشگر صدام، فائق آیند. به او گفتم بلی؛ چُنین بود. جبهه، پلها را بدون سران میرفتیم. سران ولی حالا، خود ملت را پل خود کردند در عوض. ملت ولی، عوضشان میکند وقتش که رِسَد با رَصد. خواسته بودم امروز ستون روزم را درینزمینه پیش ببرم که صبح سروقتِ مطبوعات که رفتم، دیدم سخنان آقاخامنهای را تیتر کردند. ذهنم تیرت شد چه بنویسم. که این فکر دستم داد. ابتدا سه فراز سخن آقاخامنهای که برگزیدم، و از بسط مبحث پل، گذر کردم:
- "حالا اینها آمدند تأسیسات فلان جا و فلان جا را بمباران کردند. مسئله این است. این علم است، علم از بین رفتنی نیست، علم با بمب و با تهدید و با این چیزها از بین نمیرود، این وجود دارد"
- "حالا این بابا، طرف آمریکایی، پا را در یک کفش کرده که ایران باید غنیسازی نداشته باشد... یعنی چه؟"
- "مذاکره با آمریکا بنبست محض = ضرر محض است."
این سه سخن از آقاخامنهای که من در مطبوعات امروز ۲ ، ۷ ، ۱۴۰۴ خواندم، ذهنم سه معنی برای آن یافت: سخن ۱ معنیاش این است، تمام تأسیسات هستهای در چهار جای خُنداب اراک، نطنز کاشان، فردوی قم و سایت اصفهان توسط شش بمبافکنهای بی۲ آمریکا و شلیک زیردریایی و هواپیماهایی اف ۲۲ و اف ۳۵ اسرائیل نابود شد که ترامپ به آن خلبانان بی۲۲ آمریکا لقب "تام کروز" -هنرپیشهی مشهورشان- داد. سخن ۲ "این بابا" یعنی ترامپ. ضربالمثل "پا در یک کفش کرده" یعنی پافشاری و لجبازی. من با آغاز سال ۲۰۲۵ متنی نوشته بودم که ترامپ، لج ترامپی دارد و سال ۲۰۲۵ سال لج او با ایران است. چون سند امنیت ملی آمریکا آمده بود نظام جمهوری اسلامی ایران در ۲۰۲۵ باید از خاورمیانه برداشته شود. او لج کرده که ایران هرگز نباید هستهای داشته باشد، چه فناش، چه اسلحهاش. سخن ۳ هم یعنی، مذاکره نه. که جایش لابد مقابله است، زیرا مبادله و مرابطه، زمانیه که از درِ مذاکره فقط میشود واردش شد. اینکه ملت چه میخواهد، باید از خود ملت، پرسوجو کرد و قانون اساسی هم آن را از پیش به عنوان رفتاری مدنی و شرعی تصریح کرده است؛ همهپرسی یا همان رفراندم. اگر این نشد، میهن و ملت در معرض همین سیاست اعلامی است، خطر است یا ایمنی و امنیت و معیشت، آن بماند به زمانش. ختم این مبحث.
آری، پل در جبهه، بدون حضور سران نظام افتتاح میشد! و اما حالا ملت، پل سران شد. البته آقاخامنهای در جنگ، یک رزمنده بود و امام خمینی برای حفظش، منعش کرده بود دیگر نرود و یا کمتر روَد. برای مرحوم رفسنجانی هم نذر گوسفن کرده بود وقتی به دست فُرقان ترور شده بود. رفسنجانی البته فرمانده جنگ شده بود، یعنی با حضور امام، او نفر دوم بود در ایران. بعد در صدارتش آنقدر یکدنده شده بود و خودمحور، به او لقب "اکبرشاه" داده بود، چپ!
زیانرساندن هماکنونِ طیف راست به آقاخامنهای
گذرخان قم شبیه ناصرخسرو تهرون
خاورمیانه؛ ۲۷ ملت مختلف با ۱۱۰ گروه قومی!
"کشورهای منطقهی خاورمیانه توسط بریتانیاییها و فرانسویها در سال ۱۹۱۶ ایجاد شدهاند... خاورمیانهای وجود ندارد. در این منطقه، قبایل و روستاها وجود دارند... در خاورمیانه، کشور نداریم، روستاها و قبایل داریم... بریتانیا و فرانسه خطوط مستقیمی در سراسر امپراتوری عثمانی کشیدند تا کشورهای مدرن خاورمیانه را ایجاد کنند، اما خاورمیانه به این شکل کار نمیکند... خاورمیانه با فرد، خانواده، روستا، سپس قبیله، جامعه، دین شروع میشود و در نهایت ملت... چرا خاورمیانه را توهم مینامم؟ [زیرا] غیرممکن است انتظار داشته باشیم ۲۷ ملت مختلف که ۱۱۰ گروه قومی مختلف دارند، با مفاهیم سیاسی، همسو شوند... مردم کشورهای خاورمیانه فقط به این فکر هستند که "زندگی خود و فرزندانشان را بهتر کنند."
پیام تسلیتها در ایران؛ تابلو و منبع اطلاعات و تفکر
اطلاعیهی مدیر مدرسه فکرت
روزنامه جوان به سعید جلیلی چرا تاخت؟!
نگارش صبح ۹ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
نظر روزنامهی جناح راستی "جوان" (وابسته به سپاه) در مورد این روزای آقای سعید جلیلی و برخی از نمایندگان پیرو او در طیف راست مجلس. عین نقل قول در زیر:
- "آقای جلیلی، در ذیل نیروهای انقلاب تعریف میشود. با این حال او نسبت روشنی با انسجام ملی ندارد. تلاش او برای تفهیم اتهامات به روحانی و برجامیها چه حاصلی برای مردم در این نقطه زمانی و مکانی دارد، جز اثبات خودش دنبالهرُوهای او در مجلس ویدئو میپراکنند که برجام را به رهبری تحمیل کردند، اما، چون «آیتالله خامنهای شاه و دیکتاتور نیست، پذیرفته است»! با آنکه رهبری بارها از زحمات رئیسجمهور تقدیر کردند و در دیدار هفته دولت امسال گفتند که «این زحمات باید قدرشناسی شود»، میگویند «مردم در انتخاب پزشکیان اشتباه کردند»! در انتخاب شما به عنوان نماینده مجلس چطور؟ عین حق و عدالت و درستی را انتخاب کردند و جز این هرچه بود، باز اشتباه بود؟! این مقایسهها و تحلیلها، نهایت بیشرمی است. آن دیگری از همین دسته در مجلس میگوید «من ضبطصوت رهبری نیستم». تو کی هستی که چنین شئای یا چیزی باشی یا نباشی؟! چگونه خودت را با هر نسبتی با آن جایگاه مقایسه میکنی؟! کسانی که اگر بخشی از مردم حزباللهی به آنان توجه کردند و رأی دادند، به دلیل انتساب خودشان به آن جایگاه بود، حالا ادعای آزادمنشی و استقلال سیاسی میکنند. این چیزها فضای سیاسی کشور را نهفقط از انسجام خارج کرده است که آن را به ابتذال کشانده است."
توضیحاتی هم من بیفزایم: این چند روزی بارها از سوی افرادی از جناح راست و یا همراستا با تفکر این طیف، برجام به عنوان برنامهای زیانبار مورد نقد قرار گرفت. حتی در برخی نوشتهها از "تقصیرکاران" سخن به میان آوُرده شد و نیز اینکه آقاخامنهای از افشای جلسهای سخن گفت که خلاصهاش این بود از زیان برجام مطلع بود و به دستاندرکاران آن گفت و آنان قبول کردند ولی کار خودشان را عملی کردند که در من در پاسخ میگفتم وقتی علم به این زیان و سرشت برجام وجود داشت، چرا به عنوان یک کار خطرناک و زیانبار، مانع نشد که اینک وقتی سرنوشت برجام این شد، بشود آن را میان مردم مطرح نمود، این کار چو سود؟! به نقد من هم درین صحن، نقد و ایراد وارد شد که نقد و نظر البته امر بدیهی و طبیعی و عقلی است. حالا خود درون جناح راست، بر سر افراطیگری درین ماجرا، غوغا بپا خاست که روزنامهی "جوان" در بالا به آقای سعید جلیلی و پیروانش اینگونه تاخت.
دو حرکت مشکوک در خاورمیانه
نگارش شب ۹ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
دو حرکت در خاورمیانه، از دیروز به این ور مشکوک به نظر میرسد:
- یکم پرواز هواپیماهای تانکر سوخترسان ارتش آمریکا به سمت کشور قطر.
- دومی صدور "فرمان اجرایی" ترامپ که "اگر به قطر حمله شود، آمریکا باید «تمام اقدامات قانونی و مقتضی شامل اقدامات دیپلماتیک، اقتصادی و در صورت نیاز نظامی را برای دفاع از منافع آمریکا و کشور قطر اتخاذ کند."
نظر من: فرمان ترامپ علامت این است در صورت جنگ دوم اسرائیل با ایران، قطر خاک آمریکا محسوب میشود. و این یعنی قرارگاه جنگ در قطر است که بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه است. اضافه کنم امروز در شهری بودم، که چندین مرحله غرّش عبور هواپیماها در ساعات متوالی را شاهد بودم. اما ارزیابی دقیقی از آن پیدا نکردهام.
رد مذاکره = تشدید مخاطره
نگارش شب ۱۰ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
امروز یک پهپاد تریتون ارتش آمریکا از الظفرهی امارات بر فراز خلیج فارس -مسیر مشخص در عکس- دست به جمعآوری اطلاعات در مورد ایران زد. تریتون قدرت پرواز به مدت طولانی را دارد و ارتش آمریکا ارزیابی خود را بر پایهی اعتماد به این تریتون انجام میدهد.
تحلیل نظری من: ۱. این حرکت نظامی، فقط جنبهی جمعآوری ندارد. ۲. ممکن است دستاویزی باشد تا سپاه -که در یک تفکیک کار خلیج فارس بر عهدهی اوست و مکُران بر عهدهی ارتش- به واکنش دست بزند. ۳. ممکن است نوعی عملیات فریب باشد تا تست شود. ۴. رد مذاکره در ازای تشدید مخاطره، این احتمالات را هم وارد حریم جغرافیایی و فضای روانی جامعه کرده است. ۵. لج ترامپی در ۲۰۲۵ روی ایران در حال پیادهشدن است و احتمال فروکشکردن آن، بسیار، بسیار، پایین است.
۲۰۰ فروند هواپیمای جنگنده
نگارش شب ۱۱ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
این که آمریکا این روزا از سراسر جهان تا ۲۰۰ فروند هواپیمای جنگنده با ۱۵ سوخترسان هوایی ارتشش را وارد منطقه و قطر کند، نشانههایی در خود بر جای میگذارد. تجهیزاتی تااینمقدار هجومی، حاکی از وسعت وخامت است، که خود وزیر دفاع کابینهی پزشکیان آقای "امیر سرتیپ عزیز نصیرزاده" در واکنشش گفت: "مردم حواسشان به جنگ روانی دشمن باشد، اگر هم جنگی به ما تحمیل شد وظیفهی ما نظامیان این است که دفاع کنیم." فعلاً من فقط دارم لج ترامپی را رصد میکنم. بگذرم.
تابوت فقیران
نگارش صبح ۱۳ ، ۷ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
در کتاب "مرگ آن گاه که بیاید" اثر آقای کریم فیضی سرگذشت دویست نفر از مشاهیر جهان ۱۰۰ نفر از جهان و ۱۰۰ نفر از ایران در قالب داستان آمد. من چند سال پیش آن را خواندم. ص ۲۰۳ آن از ویکتور هوگو نویسندهی مشهور کتاب "بینوایان" سخن گفت. هوگو گفته بود، یعنی وصیت کرده بود:
- "بسیار مایلم تابوت من با تابوت فقیران، به گورستان عمومی شهر حمل شود."
این شخصیت جهانی میگفت "من به خداوند ایمان کامل دارم" اما اعتقاد داشت -از دعا و مغفرتخواهی اصحاب کلیسا رضایتی ندارم و ابراز تنفُّر مینمایم." وقتی این شخصیت را با این تزهایی نابش با کسانی در ایران مقایسه میکنم، میبینم چقدر برای جای دفن و مراسم خاص و ریخت و پاشِ افراد داخل در حکومت، دست و پا میکنند و شرَف فرد را در اَشرافیت جای دفن و کفن میگیرند. تقدسات در جای خود بسیار مهم و محدود است، اما پیروان قدرت، همتی جزین ندارند افراد را بیجهت بزرگ و مشهور و مقدس جلوه دهند. شهرت آنان حتی از شهرشان عبور نکرد، چه رسد به جهان. از هوگو هم نمیآموزند آن هوسرانان قدرت! آن کسانی که مردم را به آخرت دعوت و وعدَت میدهند، ولی خودشان را در آخور بند کردهاند!
لااقل قیمت لوبیا چیتی را هم
برن روی منبر تلویزیون به مردم بگویند کیلویی چند شده!
نگارش شب ۱۳ ، ۷ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
آقای "حجتالاسلام علی محمدیسیرت مسئول نمایندگی ولیفقیه در نیروی قدس سپاه" گفت: "انقلاب اسلامی و جبههی مقاومت در ۴۸ سال گذشته راه خود را با قدرت پیمودهاند و در آینده نیز با صلابت به پیش خواهند رفت"
این شیخ شاغل در سپاه قدس لااقل دو چیز دیگر را هم به ملت بگوید: ۱. درین ۴۸ سال کدام کشور خاورمیانه را توانستند مانند خودشان کنند؟! کدام دولت عربی را توانستند توسط مردم خودشان، واژگون کنند؟! نگاه کنند خاورمیانه را ببیند برای جمهوری اسلامی ایران چی مانده است! و مردم ایران را هم ببینند که در معیشت چه دردسرهایی دارند میکشند. واقعاً شرمآور است اینجور حرف آن هم نزد این ملت در رنج و زجر. ۲. جولاندادن با این طور سخن، نه نون برای مردم میشود، و نه آب و آجر. حیا که ندارند، برند قیمت لوبیا چیتی را هم روی منبر تلویزیونشان به مردم بگویند کیلویی چند شد! یک سایت ایران، امروز گزارش داد قیمت یک کیلوی آن از ۶۵۵ هزار تومان عبور کرد. مردم را با افکار پوسیده به حلقوم خطر هُل میدهند، موقع جنگ هم که میشود، به پَستو میروند.
برنج، قاطی! مردم، عاصی!
حکومت مشغول خود و خاورمیانه است، همطی!!
رسوخ تز کاهن در ایران
معلمان، سرایداران، سربداران
نگارش عصر ۳۱ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
سلام آق سید جعفر حاتمی. کشورهایی که به رشد و توسعه بر پایهی دانش و ارزش بومی ملت خود اهمیت دادند، اول از همه به آموزش و پرورش به عنوان سرمایه نگاه کردند، نه هزینه. آموزش هزینه نیست، سرمایه است. معلم در چنین تفکری، نقش سازندهی تمام افراد یک کشور را دارد، از دهیار تا رئیسجمهور و امپراتور. انتشارت مفید و جذاب و آموزنده بود. درود. دامنه.
این پیام من بود به آق سید جعفر که در بخش "وضعیت" واتسآپ کلیپ گذاشت و در آن جایگاه معلمان در چند کشور سنجیده شد. مثلاً ژاپن که معلم حقوقش از وزیران بیشتر شد و نخستوزیر علت آن را این دانست، که این معلم است وزیر میسازد، دانشمند و امپراتور. و در انتهای آن کلیپ بخشنامهای بود از آموزش و پرورش تهران که از کمبود سرایدار گفت. سرایداران محترم در محیط مدرسه با معلم و دانش آموز همنفَس هستند و زحمتکش. بخشنامه اما تقاضا داشت چون سرایداران کم هستند، خود معلمان هم میتوانند همزمان سربدار شوند. بگذرم. وقت معلم باید وقت وزیرانسازی باشد و امپراتورساختن و مهندس و دانشمند تحویل کشور و جهان دادن. سرایداران شریفاند، اما معلم جایش کلاس است و درس و دفتر و کتاب و تفکر. یاد سریال سربداران افتادم که سربازی بودم سال ۱۳۶۳ چالوس، تماشاش میکردم. شیخ حسن جوری -استاد امین تارُخِ خدابیامرز- تا میتوانست درس میداد. و ایلخان مغول تا از قاضی شارع -استاد علی نصیریان- با قضاوتهای شرعی ناحقش، میپرسید چه از ما لازم دارید؟! همش دو کف دست و سر سوی آسمان میکرد، جواب میداده است: انشاءالله تعالی آخرت! لابد این "آخرت، آخرت"، آخرین عُرضه و جُربزهی آموزش و پرورش به معلمانش هست که خواستههای آرام و مدنی صنفیشان حتی در جلوِ مجلس سرکوب شد، چه رسد به مقام و منزلَت و تأمین منزلهایشان.
معلمان، سرایداران، سربداران
نگارش عصر ۳۱ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
سلام آق سید جعفر حاتمی. کشورهایی که به رشد و توسعه بر پایهی دانش و ارزش بومی ملت خود اهمیت دادند، اول از همه به آموزش و پرورش به عنوان سرمایه نگاه کردند، نه هزینه. آموزش هزینه نیست، سرمایه است. معلم در چنین تفکری، نقش سازندهی تمام افراد یک کشور را دارد، از دهیار تا رئیسجمهور و امپراتور. انتشارت مفید و جذاب و آموزنده بود. درود. دامنه.
این پیام من بود به آق سید جعفر که در بخش "وضعیت" واتسآپ کلیپ گذاشت و در آن، جایگاه معلمان در چند کشور سنجیده شد. مثلاً ژاپن که معلم حقوقش از وزیران بیشتر شد و نخستوزیر علت آن را این دانست، که این معلم است وزیر میسازد، دانشمند و امپراتور. و در انتهای آن کلیپ بخشنامهای بود از آموزش و پرورش تهران که از کمبود سرایدار گفت. سرایداران محترم در محیط مدرسه با معلم و دانش آموز همنفَس هستند و زحمتکش. بخشنامه اما تقاضا داشت چون سرایداران کم هستند، خود معلمان هم میتوانند همزمان سربدار شوند. بگذرم. وقت معلم باید وقت وزیرانسازی باشد و امپراتورساختن و مهندس و دانشمند تحویل کشور و جهان دادن. سرایداران شریفاند، اما معلم جایش کلاس است و درس و دفتر و کتاب و تفکر. یاد سریال سربداران افتادم که سربازی بودم سال ۱۳۶۳ چالوس، تماشاش میکردم. شیخ حسن جوری -استاد امین تارُخِ خدابیامرز- تا میتوانست درس میداد. و ایلخان مغول تا از قاضی شارع -استاد علی نصیریان- با قضاوتهای شرعی ناحقش، میپرسید چه از ما لازم دارید؟! همش دو کف دست و سر سوی آسمان میکرد، جواب میداده است: انشاءالله تعالی آخرت! لابد این "آخرت، آخرت"، آخرین عُرضه و جُربزهی آموزش و پرورش به معلمانش هست که خواستههای آرام و مدنی صنفیشان حتی در جلوِ مجلس سرکوب شد، چه رسد به مقام و منزلَت و تأمین منزلهایشان.
بگذرم. به مناسبت گشایش مدرسهها در مهرماه
معلمان، سرایداران، سربداران
نگارش شب ۳۱ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
سلام آق سید جعفر حاتمی. کشورهایی که به رشد و توسعه بر پایهی دانش و ارزش بومی ملت خود اهمیت دادند، اول از همه به آموزش و پرورش به عنوان سرمایه نگاه کردند، نه هزینه. آموزش هزینه نیست، سرمایه است. معلم در چنین تفکری، نقش سازندهی تمام افراد یک کشور را دارد، از دهیار تا رئیسجمهور و امپراتور. انتشارت مفید و جذاب و آموزنده بود. درود. دامنه. این پیام من بود به آق سید جعفر که در بخش "وضعیت" واتسآپ کلیپ گذاشت و در آن، جایگاه معلمان در چند کشور سنجیده شد. مثلاً ژاپن که معلم حقوقش از وزیران بیشتر شد و نخستوزیر علت آن را این دانست، که این معلم است وزیر میسازد، و دانشمند و امپراتور از تعلیم معلم بالا آمدند. و در انتهای آن کلیپ، بخشنامهای بود از آموزش و پرورش تهران که از کمبود سرایدار گفت. سرایداران محترم در محیط مدرسه البته که با معلم و دانشآموز همنفَس هستند و زحمتکش. بخشنامه اما تقاضا داشت چون سرایداران کم هستند، خود معلمان هم میتوانند همزمان سربدار شوند. وقت معلم باید وقف وزیرانسازی باشد و امپراتورساختن و مهندس و دانشمند تحویل کشور و جهان دادن. سرایداران شریفاند، اما معلم جایش کلاس است و درس و دفتر و کتاب و تفکر. یاد سریال سربداران افتادم که سربازی بودم سال ۱۳۶۳ چالوس، تماشاش میکردم. شیخ حسن جوری -استاد امین تارُخِ خدابیامرز- تا میتوانست به مردم در کوی برزن درس میداد. ولی ایلخان مغول تا از قاضی شارع -استاد علی نصیریان- با آن قضاوتهای شرعی ناحقش، میپرسید چه از ما میخواهید؟! همش دو کف دست و سرش را سوی آسمان میکرد و ریاکارانه جواب میداده است: "انشاءالله تعالی، آخرت"! لابد این "آخرت، آخرت"، آخرین حوالهی آموزش و پرورش به معلمانش هست که خواستههای آرام صنفیشان حتی، در جلوِ مجلس سرکوب شد، چه رسد به مقام و منزلَت و تأمین منزلهایشان. بگذرم. به مناسبت گشایش مدرسهها در مهرماه
باران نجف و روحانیت نجف
عقبنشینی به ژرفای درون
قصه و جمعه و خطبه!
حتی دختر ملامحسن را در بیابان گرگ خورد
مراعات جانب عقل
تا بازار اصلاح نشود...
ستمکاری علما
دو خبرنگار جهان از ایران به سمت سکولار روایت کردند
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۱ ، ۹ ، ۱۴۰۴ :
دیشب سیام آبان خواندم که نیکولاس پلهام خبرنگار خاورمیانهی نشریهی "اکونومیست" و آدام رابرتز سردبیر دیجیتال این مجله، در شمارهی ویژهی پیشبینی سال ۲۰۲۶ گفتگویی دربارهی ایران داشتند. این دو میگویند بهتازگی در ایران بازدیدی صورت دادند و در جریان این مشاهدات متوجه شدهاند که "جامعهی ایران بسیار سکولار است و مردم علاقهی زیادی به پیوستن به جامعهی جهانی دارند." من -دامنه- هم توضیحات دارم که میدهم: وقتی گزارش این دو نویسنده را خواندم، یاد درس شکافها در "جامعهشناسی سیاسی" افتادم که استاد ما به ما آموخت جامعه بر بستر نیروهای سیاسی و نیروهای سیاسی بر بستر تضادها و تضادها بر بستر یکی از پنج شکاف اصلی شامل شکاف متوازی، شکاف متراکم و شکاف متقاطع و...، وارد فاز دموکراسی یا دیکتاتوری یا توتالیتری، یا آنارشیستی میشود. مثال میزنم: شکافهای میان مذهب و ملت و حکومت و نیروهای مذهبی و لیبرال و نظامیان و بوروکراسی و اقتصاددانان و روشنفکران و سایر نسل نوجوان و جوان و دانشجویان در ایران، به شکاف متراکم تبدیل شده است و بدترین شکاف، شکاف متراکم است یعنی روی هم بار میشود. و در اثر آن فکر و گرایش جدید تولید میشود و حالت انفجاری رخ میدهد. در حکومتهای دموکراتیک، شکافها متقاطع است مانند پلهای غیرهمسطح که گره ترافیک کور نمیشود و با خردمندی حل میکنند. اما این نظام کنونی ایران در اثر نبود تفکر درست در حاکمیت، و فقدان فرد یا فکر تأثیرگذار، دچار شکاف متراکم شده است و گرهها هم کور گِر افتاده است و دیگر کسی هم در حکومت ایران نیروی نفوذ و محبوبیت و کاریزما را ندارد که چیزی بگوید ملت که حرفش را ملت گوش کند و صحیح بداند. ملت از حاکمان خود پیش افتاده است و جهان و ایران را بهتر میفهمد. اما شکاف ایران فعلاً در وضعیت انباشت و تراکم است. ذات نیروهای مذهبی هم تفرقه و غیریتسازی است. حالا کی این تراکم شکاف مانند گاز در درون چاه نفت بترکد، هنوز هیچکس نمیداند. میگویند ضعف شاه این بود مردم را هیچ حساب نمیکرد و به همهی کسان حکومت سعی کرد حرف خودش را دیکته کند و و آخر هم کشور ا تکحزبی کرد و سرانجام از اسب پیاده شد و از اصل هم افتاد. در پایان صورتبندی شکافها را برای کسانی که میخواهند بیشتر و بهتر بدانند، مینویسم و در جعبهی پاسخ پیوست میکنم. صورتبندی شکافها در جامعهشناسی سیاسی را بدینگونه ارائه میکنم:
- جامعهی تکشکافی فعال.
مثل شکاف پروتستان و کاتولیک در انگلستان.- جامعهی دوشکافی متوازی.
مثل احزاب مذهبی و غیرمذهبی هلند.- جامعهی تکشکافی متراکم.
مثل تراکم مذهب و احزاب لائیک در ایرلند و ترکیه- جامعهی دوشکافی متقاطع
مثل شکاف سوسیالیسم و لیبرالیسم در سوئد، فرانسه- جامعهی سه شکافی متقاطع.
مثل شکاف طبقات، روستا و شهر و مذهب در فرانسه عصر دوگل
از شرح و توضیح آن خودداری میکنم. چون در اعلان و یا صحن مدرسه فکرت جای مباحث طولانی و چَنِهکشیدن! نیست. خواننده حوصله نمیکند که خود را اسیر متنهای طولانی کند. حد متن، دو کف دست یا حتی بهتر است یک کف دست باشد.
نشست فکری ماه شمارهی شصت هشتم
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۱۱ ، ۹ ، ۱۴۰۴ :
در ۶ آذر ۱۴۰۴ شصت و هشتمین نشست ماه توسط رفقا انجام گرفت. من هم درین نوبت از نشست شرکت داشتم. نشست، تکبحث مشخص داشت، اما مسائل حادّ روز، فضا را بالاجبار به نُه بحث کشانید؛ همگی مفید. مانند: ۱- مسیر قدرت، ۲- حال و روز مذهب، ۳- سیاست حکومت، ۴- وضعیت حاکمیت ملت، ۵- نگاه توسعهمحور، ۶- وجوب زایش تغییر درونزا، نه برونزا و... از زبان تک تک افراد حاضر در عکس، مورد تحلیل و کنکاش قرار گرفت. درین نشست، پروین فرزند جعفر با توجه به رشتهی علمی خود، یک تحلیل جامعهشناختی عمومی از ایران ارائه داد که نشان میداد وی تا چه اندازه بر واقعیات و تحولات ایران آگاه است و برای آن دغدغهی مَرمّت دارد، عین ساختمانی کهن که باید با ریزهکاریهای باستانشناسانه از ترگهای آن کاست و مَرّمت کرد. من شخصاً از مُفاد و مورد به مورد مباحث این نشست توسط حضار، بهره بردم و در نوبت خودم در دو مورد "سیاستهای بعثیسازی صدام حسین و بازگرفتِ رفتار او در منطقه برای هژمونی داخلی" و "مذهب به عنوان پدیدهای انسانی" تحلیل عِلّی و شرحی توصیفی و روایی ارائه دادم. از صاحب مجلس ممنونم که بذل کردند و شام لذیذی به حاضران خوراندند. یاد برادرش ابراهیم هم در سالگردش نیکو داشته شد. حاضرین عکس بالا از راست بدین نام است: حسینعلی رمضانی. مهدی مقتدایی. جعفر رجبی. من. سید رسول هاشمی. حسن آهنگر. محمدحسین آهنگر. سیدعلیاصغر شفیعی. احمد بابویه. سیدعلی اندیک. ابوطالب طالبی وحدت. جلیل قربانی. محمد عبدی. جعفر آهنگر.
گزارش یک دیدار غمبار
درین مسافرت آذرماه به محل، یکی از وظایفی که برای خودم معین کرده بودم، شتافتن به پیش آق سید موسی صباغ بود که پسر باسواد، باتقوا، مهندس مکانیک و انسان خوشفکر خود را در اوج جوانی از دست داد. مصیبتی که با هیچ مَسرّتی التیام نمیگیرد. با هماهنگی آقامحمدتقی آهنگر این دیدار تسلیت دست داد. صبح یکشنبه ۹ آذر ۱۴۰۴ در منزل محمدتقی و سپس منزل سیدموسی حضور پیدا کردیم. میگفت سیدمهدی پسرشان بسیار با استعداد بود. تمام مطالعاتش، کتابهایی بود به زبان انگلیسی. حتی یادداشتها را به انگلیسی مینگاشت که آوُرد مشاهده کردم، بهوقتتش منعکس میکنم. واقعاً با این درگذشت نابهنگام، صدمهی دردناکی دیدند؛ هم آق سیدموسی و هم همسرش خانم بابویه. امید است با این رنج ابدی، آسیب شدید نبینند و دلشان ازین مصیبت سهمگین، آرامی و تسکین گیرد. هر دو، هم پدر و هم مادرِ مهندس سیدمهدی را در چهرهای بسیار اندوهبار دیدم. روحش شاداب باد. از محمدتقی و همسرش نیره آهنگری -دو دبیر محترم منطقه- ممنونم پذیرایی ناهار ما بودند. خانم من و خانم محمدتقی از قدیمیترین دوستان و هم دبیرستان هم بوده و همچنان دوست صمیمی ماندهاند. بگذرم. پسرشان حسینآقا عکس انداخت. درود. دامنه
ماهیگیری و صاحبی!
یکی از ۸ روز مسافرتم را رفتیم سمت دشتناز وَری کانال آب لپِر پِه، برای صید ماهیگیری با عموحمید طالبی. کی؟ پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴ از ۷ صبح تا ۱ و نیم بعدازظهر. وای حالیا، هر چه ماهی بود آن روز در چنگک من قلاب میشد، نه در قیتون و سِلیپ عموحمید!! چون من از قم آمده بودم و قم هم که میدانید ملت را در چنگک! انداخت و به سمت این روز مشقّت فرستاد چه رسد به مار و ماهی. به رسم ادب، عموحمید و زنعموحمید از پذیراییهایی که کردین و خیلی سخاوت داشتین، بسی ممنونم. دامنه. راستی سِلیپ. سِلیپ چوبپنبهای سبک است که مابین چنگک و نی بر نخ قیتون بسته میشود که ماهیگیر با تکانخوردن آن میفهمد ماهی در طُعمهی خمیرش به چنگ افتاده است که باید بکشد ماهی را صید کند. در یکی از عکسها این حالت را منعکس کردم.
ده آفت که حاکم را ازچشم مردم میاندازد
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۱۲ ، ۹ ، ۱۴۰۴ :
همین چند روز پیش که خونهی آقامحمدتقی آهنگری رفته بودیم، کتابی از شیخ محمد دشتی را مقداری نگاه کردم. کتابی با عنوان "امام علی و مسائل سیاسی". وی در صفحات میانی آن، علل سقوط سه خلیفهی اول تا سوم را از زبان امام علی ع برشمرد. فشردهی آن این بود که چگونه آفات حاکم، آنان را واژگون میکند.
۱. جاهطلبی
۲. تجاوزگری
۳. خشونت
۴. گفتارهای ناروا
۵. برخوردهای تند بیجا
۶. لغزشهای پیدرپی
۷. خوشگذرانی
۸. تبعیض
۹. حیف و میل بیتالمال
۱۰. پوزشنخواستن از اشتباهات
طالبین این مبحث میتوانند ص ۱۲۳ جلد دوم این کتاب را مرور کنند. آنچه نوشتم حاصل غَور فوری این کتاب بود. در تاریخ مذهب، همواره استخوانهای مذهب -که امری صامت است- توسط افراد قدرتطلب به صدا میآید.
نگاه به جامعه از دیدی دیگر
در همان نشست ماه در منزل آقاجعفر آهنگر، جمع از فرزند وی پروین خواست یک گزارش از جامعهشناسی ایران ارائه کند. آنچه من برداشت کردهام با میزان حضور ذهنم مینویسم: وی نقادانه به هنر سینما و به طور عام به مسائل جامعهی ایران نگاه انداخت و نقدش این بود هنر در پیش و پس از انقلاب از شکل تجارتمحور خارج نشده است و همه به آن به دیدهی بازار و درآمد مینگرند. از سوی دیگر نگران این بود بخشی از مذهبیون انقلابی خود، دچار اسلامهراسی شدند. شاید علت این بوده باشد که وی فکر کرده است نگاه جمعی از مردم کشور به تغییر در حکمرانی کشور و ضرباتی که این نظام بر مذهب فرو فرستاده است، آنان را به هراس از تفسیر اسلام کشانده است. از منظر او آمریکا خوی دخالتگری در منطقه دارد و نمیگذارد نظام ایران در خاورمیانه حوزهی نفوذ ایجاد کند. این حرف هم ازو بود اسرائیل که خود در سرکوب مردم خود میکوشد صلاحیت ورود به امور سایر کشورها را ندارد. در دغدغهی وی این مسئله موج میزد که خواستههای سیاسی اگر بر پایهی تئوریهای جایگزین حمایت نشود، دردهای مزمن ایران را به جای درمان، دردناکتر میکند. حاصل تحلیل پروین این بود بهترین شیوه، شیوهی نرم و مبتنی بر ارزشهای مورد باور جامعه است که مسیر ایران را آرام و آباد نگه میدارد؛ به همین خاطر دخالت خارجی در ایران را یک فضولی دانست. بگذرم. وی با داشتههای فکری، تسلط در نطق و فن بیان، و شجاعت در شرکت برای انتقال تحلیلش، حیرت جمع را برانگیخت. سوادش درین زمینه بالا بود. از وی تشکر میکنم که در "نشست"، نشست و بدون لکنت حرف زد. دامنه
قدرت و رقیبی قدرتمندتر به نام فنآوری دیجیتال
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۴ ، ۹ ، ۱۴۰۴ :
آقای علیرضا داودنژاد کارگردان سینما حرف سنگینی زد. او گفت: "چه کسی نمیداند فناوری دیجیتال، قدرت را توزیع کرده و افکار عمومی با روایتهای هنری و رسانهای باورپذیر ساخته میشود." او ادامه داده: "آیا باورپذیری جز با قریحه و تخصص و خلاقیت در هنر و نمایش و سینما به دست میآید؟ آیا موضوع راهبردی دانایی سینمایی -که فقدان آن هر منظومه هنری رسانهای را به تکرار و کسالت و رکود میکشانَد- کم از دانایی غنیسازی است؟"
پایان نقل قول
در واقع این کارگردان سینما به نظرم خواسته است دستکم سه حرف سنگین به قدرت مستقر نظام، گوشزد کند:
۱. با گسترش تکنولوژی دیجیتالی، آگاهیرسانی در کمترین ثانیه در جهان پخش میشود. مثلاً اسرائیل دیروز افشاگری کرد جنبش حزبالله لبنان بابت انفجار مخزن نیترات آمونیوم سال ۱۳۹۹، چهار شهروند لبنان را به قتل رساند تا اطلاعاتی که از انفجار محل نیترات در دست داشتند، لو نرود. اسرائیل میگوید این مخزن که منفجر شد متعلق به حزبالله بود که در آن مواد سمی کشنده ذخیره میکرد. این خبر در کمترین زمان در جهان مخابره شد و قدرتها و حکومتها قادر نیستند جلوِ نشر خبر توسط فضای دیجیتال، تاب بیاورند.
۲. هیچ کس درین نظام نمیتواند خود را قدرت برتر بداند، زیرا افکار عمومی از جایی مانند قدرت و سیاست خط نمیپذیرد. دنیای دیجیتال باورپذیریهای زوری و حتی حکمهای شرعی مذهبیون را زیر و رو کرد.
۳. فرانسیس بیکن روزگاری گفته بود "دانایی، توانایی است". آری فرانسیس راست گفت، دانایی به نظرم قدرتش از غنیسازی بمب اتمی بیشتر است. هر حکومتی دانایی مردم را کنترل کند، خودش را به باد فنا سپرده است، زیرا قدرت نافذ دیجیتال، نه سلطنت میشناسد، نه ولایت، نه وارثت و نه حتی سنتیترین شکل حکومتداری یعنی شیخوخیت.
بلی؛ قدرت و حکومت، حتی مدعی مذهب و شریعت، رقیبی قدرتمندتر به نام فنآوری دیجیتال پیدا کرده است و عصر شُتر و عصر سنگ و عصر آتش به عصر انفجار اطلاعات منتهی شده است. اطلاعات و آگاهی ملت، قدرتِ هر حاکم و حکومتی را درمینوردد و نمیگذارد کسی بر گُردهی مردم بهآسانی حکمرانی کند. درود بر قدرتِ قدرتمندِ دیجیتال؛ البته از نوع سالم و سهضلعی نیکگفتار و نیکپندار و نیککردار آن.
ذهنهای سازنده و ذهنهای کاهنده
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۳ ، ۹ ، ۱۴۰۴ :
هان! آگاه باش ای انسان! که دریغا از یک سو ذهنهای کاهندهی برخی آدمها آتش در دل درخت میافکنَد و تنهی تنومند درختان کهنسال و معدن اکسیژنساز ایران را میسوزانَد و به تلّی از خاکستر بدل میسازد، اما حالیا و خوشا که از سوی دیگر هستند ذهنهای سازنده که اینگونه در کاردستی پیشدستانه، خانهای با لَ لِه (=نی) میسازد و سقفش را شیب تند میزند و حتی با فکر پیشبین خلّاق خود، بر بامش نایلون میچسبانَد که بگوید من زیر خانهای زیست میکنم که جغرافیای آن به یُمن دستگاه آفرینش، بارانزا است و بر گوشهاش، درخت میکارم چون از بارش آسمان، نگران نیستم و بر درگاهاش دو تا گل مینشائد که فریاد بکشد گِل با گُل همنشین است و من هم با هر دو عجین. درود بر فکر این پسر دانشآموز محل که بر ذهن خود امیری میکند و ذهنش چونان بوته، با بالاترین ایدهی درخشنده تا میکِشد تا به آسمان و باران برسد. این ذهن است که سازنده است و آموزنده. فروتنی میکنم برین نوع همنوع هر چند کودک باشد، من با این خونهی او، کودک درونم را بالا آوردم و با او همنوا شدم ای انسان درخت بکار، آن را آتش نزن، آن را نبُر.
یک گرا از سنهکوه
من جمعه ۸ و ۴۸ صبح ۸ آذر ۱۴۰۴ تا ۱ و ۲۸ دقیقه به مسیر و خود روستای سنهکوه برده شدم. نیمروزی پر از سخن. از نوشتهها و بازخوردها و آثار مدرسه فکرت و نیز مسائل مملکت اردن و اروپا و اندوروا و آن سوی دریاها. کی وقت و میل دارد از مملکت ایران گوید. در ویلای ساده و صمیمی محمد عبدی بهترین مهندسی این بود آدم که سر تراس بنشیند طلوع و گردش آفتاب را قشنگ میبیند. موقع نماز هم چشمت به سی (=ستیغ) کوه میخورَد که نقل است امامزاده زکریا است و کمی کج کنی به سمت راست دوشت، قبلهی نمازخوانها هست. سنهکوه یعنی سینهی کوه، زیرا در جوف و درّهی دو سمتِ رشتهکوه جنوبی و شمالی واقع شده است و چشمانداز وسیعی دارد. مسیر روستای دارابکلا به سنهکوه پر از شکوه و شگفتی آفرینش است؛ از دار، دره، رف، چکِل، کاشِم، گاو، پیچ، گردنه گرفته تا گردههایی که از شاخسارهای دار و درخت جنگل ساطع میشود. بگذرم. محمد به من چای با هزار چی خوراند، فقط در قوری کوکِنار نریخته باشد! چه دسپَزی دارد این محمد! هر چه لقمه کردیم همه فرو رفت راحت، حتی یک تِپ آب هم لازم نداشته است. ممنونم از مصاحبت با محمدتقی و محمد عبدی به انضمام موسیر و موزی و موز و موزیک! دامنه. این بود از گزارشهای این مسافرتم به محل در ماه آذر. دی را کی رسانَد ساعت خلقت، مَجالش را هنوز روح حتی خبر ندارد.
آیا این شرحم خوانده میشود؟!
این جا رَف بِن حمومپیش روستای ما دارابکلا است؛ خودم همین کرانه و کناره، بزرگ شدم و با آنکه قم سکونت کردم اما همچنان این ملهسر زندگی میکنم. دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ رفتم کف درهدله. واقعاً وحشت کردم، نه از وگ و خرچنگ و مار و افعی، بلکه از نبود حتی ات تِپ آب جاری. آن هم آخرای ماه پاییزی. حسرت و حیرت در دلم جمعیت یافت و آه. عکسی انداختم و ثبتش کردم و اینک شرحی. آخر کلام گویم ای کسانی که متنم را میبینید، حتی برای ثانیه هم شده، شیر آب را برای هر کاری رها نسازید. نشاید بر هیچ کس یک ذره آب هدر رود. حتی وضو که چند مرحله دارد، در هر مرحله، شیر آب را باید بست و باز کرد وگرنه آن عبادت محل انتقاد است و حتی از نظر مذهب شاید ایراد بر آن بار میشود. دامنه
فقه مردسالار - فقیهان زنستیز
"واقعیت آن است که فقه به طور غالب، مردسالارانه نوشته شده و قوانین هم باید بر اساس فقه تنظیم شود. اگر زنان در صدر اسلام قدرت و سواد سیاسی میداشتند، در طول تاریخ احکام فقهی نیز متفاوت بود، اما فقه در دست مردان بوده و سالها این وضع ادامه داشته است. مردان غلبه خود را به صورت قانونی و فقهی به مقام زن اعمال کردهاند و این یک دیدگاه کلی است که میتوان مطرح کرد که مردسالاری و غلبه مردان بر زنان در بخشهای مختلف فقه و متون فقهی خود را نشان میدهد... برای نمونه، در متون فقهی مردان نمیتوانند به زنان در نماز اقتدا کنند اما زنان باید به مردان اقتدا کنند. این مورد چگونه با قواعد کلی فقهی سنخیت دارد؟ فرض کنیم امام جماعت زنی وجود دارد که از نظر تقوا، علم و اخلاق بهتر است و به احکام فقهی مسلط است؛ او نمیتواند امام جماعت یک مسجد باشد و مردان نمیتوانند به او اقتدا کنند. این نشان میدهد که احکام نماز جماعت مردسالارانه است. عدالت اقتضا میکند که اگر زن نیز شرایط امامت جماعت داشته باشد، بتواند امام جماعت شود... بر اساس استنباط از متون حقوقی امروز، زنان نمیتوانند قاضی شوند یا حتی ولایت بر امت داشته باشند و حاکم شوند. این موارد نیاز به تجدیدنظر دارد. اخیرا آیتا... جوادی آملی صراحتا اعلام کردند که زنان میتوانند مرجع تقلید باشند؛ نه اینکه فقط زنان از آنها تقلید کنند، بلکه مردان هم میتوانند از مراجع تقلید زن تقلید کنند و یک مجتهد زن میتواند رساله عملیه بنویسد و مرجع تقلید شود."پایان نقل قول
چرا سعدی نگفت راز خود بگشاییم؟!
جنبش مدرسه در ایران؛ یعنی دین کنار علم
شرحم بر شهر قم زیر بارون؛ از این و اون
زیر باران فراوان بر بام قم، قدم زدم بیپایان. ناگهان دیدم یک ماشین سواری تخته حمل میکند بر سقف و بام خودروی خود. خوب شد سُر نخورْد. آن قله هم امتداد رشتهکوه جنوب غربی قم است در کنار بزرگراه سیدمرتضی آوینی و عماد مغنیه. بعد در پارک بنفشه این سِت رنگ و جوری هفرنگ نرده با سنگ، دقت مرا برانگیخت و نیز یک راز بزرگ، و آن این بود درین پارک چندهکتاری حتی یک آدم و مِلجِه (=مورچه) نبود جز اِوریم طالبی! همه یا پتو بِن لَم داده بودند، یا در خرید حلیم و کلهپاچه و نون جا مونده بودند. دریغ که من سه قاشق پُر سمنو خوردم و گرم افتادم و رفتم بوستان و خیابون. راستی؟ قم سه روزی از گرد و غبار و غم شسته شد، اما هنوز از اجتهادهای مندرآوُردی غمبار برخی فقهای ظاهربین دین، شستشو نشد که راحت و بدون آداب و ادب، هملباسان خود را با ادبیات اَموی و تبشیری، تکفیر میکنند که چرا فلان تفسیر را داشت و فلان حرف را زد. قم، غم بزرگی دارد، هر کس در حوزه، خود را مالک الرقاب مذهب میخوانَد و میخواهد مردم را به هشت درِ بهشت! ورود دهد. از کجا معلوم خودشان آن جامالِه، غُرفه رزِرو کردهاند و اهل آن جای وعده دادهشده باشند؟! بگذرم. شیخ سعدی هم، گلستان خود را مانند بهشت، "هشت باب" کرد و این شعرش چه قشنگ و رمز و راز است: "اسبِ لاغرمیان به کار آید / روز میدان، نه گاوِ پَرواری". جمعهی آدینه ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ دامنه.
جلیل قربانی به من:
سلام آقاابراهیم
روز بهخیر
حمل تخته بر روی سقف پراید در زیر باران، کار چندان سختی نیست؛ اگر مقایسه کنید با سفارش شادروان سهراب سپهری که نمیدانم امتحان کرده بود یا خیر، اما گفت: "زیر باران باید با زن خوابید..."
،،
سلام آقاجلیل
ای خُدا از خنده مُردم. شادروان سهراب سپهری را در محیط زیست شاه کار داده بودند. رفت که مزرعه را سمپاش بزند. حشرات را رم میداد که نکُشد! گرفت سرآخر از آن شغل سمپاشی بیرون آمد که دستش به خون حتی حشرهای آلوده نشود. روحش شاداب باد. درود. دامنه. من خودم خیلی سرسخت از شیفتگان بارانم.
اول فکر کردیم پلیسراه جلومونو گرفتن
نزدیکتر که شدیم دیدیم نه، از حرم مشهد پلا آوردند
رفتیم اول نیشابور زدیم کنار، بستهها را باز کردیم دیدیم وای چلوگوشت لُخم گوسفن. بگذرم
گفت و گوی این سه بازنشسته!
نوشتهی چاپ شب دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ :
- نفر راستی انگشت تیغ! کرد و گفت دیدید به بمب اتمی نیاز داریم تا اسرائیل را "محو" کنیم و "فلسطین را آزاد" کنیم؟!
- نفر چپی دست بهعصا! مکث کرد و جواب داد به قول آقای "جلیل بیات" اساساً ممکن است سیاست اتمی از همان ابتدا "دسیسهای از سوی غربیها بوده باشد که در فکر تصمیمسازان ایرانی گنجانده شده است تا از این طریق به تضعیف ایران بپردازند."
- نفر وسطی دست پنجه زد و آمد وسط حرف دو نفر راستی و چپی و گفت: این برنامهی اتمی ج.ا.ایران به گفتهی آقای دکتر جواد ظریف "۵۰۰ میلیارد دلار هزینه داشته است" و قرار بود باعث بازدارندگی! و سودآوری! برای ایران باشد، ولی نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرد، بلکه خود عامل حملهی نظامی نیروی هوایی مجهز ارتش اسرائیل به ج.ا.ایران شد.
من بگذرم و گویم کشورداری از یک جنبه، یک اصل بیش ندارد: گوش به حرف ملت خود دادن، وگرنه اسم آن کشورداری، خودکامگی است و یکدندگی.
نه، نه. این سه تا هیچ در مورد دلار و دنیا و دینار و دین و هرگز در بحث تخممرغ دونهای هزارتومانی! و ترامپ عملیات فریب ونزوئلایی و توبرهی مرموز پوتین روسی و تبانی چین با ابوظبی صحبت و مصاحبت نکردند و گفتند داریم میریم نفری یک کال سیبزمینی میخریم زغالپز میکنیم میخوریم و میخوابیم و فردا باز روی اون یکی نیمکت بحث اتم و اتمیزه و اسلامیزه میکنیم. درود. دامنه
لقمان ، سلیمان ، سلمان
ایران برای سوریه با ترک بخت رشد و توسعه
دوست آن است که معایبِ دوستهمچو آینه روبرو گویدنی که چون شانه، با هزاران دانهپشت سر رفته، مو به مو گوید
ابونوح ابوعیسی کیست؟!
شرح برین تابلوی نصبشده
در ورودی روستای فردو
البته روستای فردو در جنوب قم با سایت اتمی فردو در شمال قم در لاین راست اتوبان قم به تهران فرق دارد. فردو بالای ۱۱۴ رزمنده در جنگ صدام و ایران شهید داشت. فردو ماند و هست چون نه حمله شد به آن و نه بمباران. آن، هستهای هست که سایتش آن صورت که شده بود، حالا آن طور نیست، آمریکا ۲ و نیم بامداد تیرماه و اسرائیل هم پس و پیش آن، آمدند زدند و نابود کردند و در رفتند. بگذرم! عکاس و شارح و نویسنده! دامنه
تفسیری بر قم بر خط رشد و توسعه؟! یا گسل مدرنینه؟!
برا اموری به خیابان بوعلی لاین غربی رفتم؛ مابین زنبیلآباد و سالاریه. چیزی که در قم قبلاً گویا به فتواها یا موضعگیریهای برخی علما، حرام شرعی و قبح دینی محسوب میشد، حالا حلال و رایج شد؛ آری، آسمانخراش یا همان برج و تبرُج. یاد برجالبراجنه در لبنان افتادم که بمببارانش کرد اسرائیل. آسمانخراشهاست که قم را هم نوین و مدرن کرد و هم با مدرنیته انیس کرد و هم با پستمدرنیسم عجین و آجین و آتشین. گویید نه، بیا اینم سند که عکس انداختم. قم! (=قیامگر) بپاخیز که داری بر اساس مهندسی نوین، شهری اروپایی بدل میشوی! کو خونهویلا؟ کو خونهحیاطدار؟ کو مرز و دیوار؟! کو دار و ندار؟ و کو بیت نردهدار و میوهدار و پردهدار. تکنولوژی بر ایدئولوژی مسابقه گذاشته. کدام پیروزه؟! ۷ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ نویسنده: دامنه
دین و ایدئولوژی، پول و آزادی، عقل و راه انسانی
نگارش چاپ شب دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ :
درین نوشتهام سه سخن از سه چهرهی فکری ایران ارائه میکنم تا دانسته شود نسبت عقل و علم چگونه است و چرا عقلستیزی همواره زمینگیر شده است و راه انسانی مورد قبول جهانی.
- "جایی که پول هست، هم دین دروغ است و هم آزادی." (ر.ک: علی شریعتی، خودسازی انقلابی، مجموعه آثار ۲ ، ص ۴۸)
همو در نامه به هیئت تحریریهی مجلهی «مکتب اسلام» نیز در سال۱۳۵۱ نگاشته بود:
- "واقعاً که دلم بر این جامعهی مقدس مذهبی و روحانی میسوزد که در حرمت و قداست محیطی زادهی رنجها و زحمتها و مبارزهها و خدمات گرانبهای علمای بزرگ و طلاب پاکباز و فضلا و مدرسین آزاده و پارسا و فرهنگ عزیز شیعه و مکتب علمی امام صادق (ع) … چه تیپها و عنصرهایی رخنه کردهاند و چگونه از درون، موریانهوار میخورند و از بیرون آبروی علم و دین را میبرند!"
در مورد عبارت اول زندهیاد دکتر علی شریعتی تأملات وجود دارد که نظریههای زیادی روی ثروت و دین و آزادی از سوی دانشمندان و فیلسوفان جهان و ایران ارائه شد. خصوصاً وقتی دین را به صورت ایدئولوژی و یا فقه در بیاورند. نمونه این که عبدالکریم سروش در ص ۳۷۳ کتابش "فربهتر ار ایدئولوژی" نظرش این است:
- "ایدیولوژی مرامنامهی انسانی است که خودش را خدا میداند." و یا در ص ۳۷۷ آن گفته: "دین اگر بخواهد ایدئولوژی شود در واقع فتوا به موقتبودن خودش داده و دست از جاودانگی خودش کشیده است."
آقای دکتر سروش این بحثش را ۵ فروردین ۱۳۷۲ در مجلهی ماهنامهی "فرهنگ و توسعه" مطرح کرده بود. بگذرم. عقل و راه را هم در یک بیت از مولوی در مثنوی دفتر سوم، بیت ۲۵ بند بزنم، کفایت دارد: "عقل با عقلِ دگر دوتا شود / نور افزون گشت و ره پیدا شود"
جناب آقای شیخ عبدالرحیم اباذری دوست فاضلم سلام
امام خمینی در روز ۱۵ تیر ۱۳۵۸در قم دو سخنرانی درین زمینه کرد که شما از آن مطلع هستید. از جمله اینا را گفت که عیناً از پُرتال جامع سایت امام خمینی چکیدهگزینی کردم و در زیر میآورم. گمانم خواندن آن خالی از لطف نیست:
آن وقت روحانیون در زمان طاغوت بودند؛ اگر یک کاری از آنها از بعضیشان صادر می شد، مردم میگفتند که اینها ساواکی هستند.
امروز اگر از یک روحانی صادر بشود، کی میگوید ساواکی است؟...اگر امروز یک خطایی از یک نفر معمّم صادر بشود و سایرین جلویش را نگیرند و اعتراض نکنند -جنگ لازم نیست- اعتراض، گفتن، نهی از منکر... در خارج آنهایی که دشمن شماها هستند منعکس می کنند که جمهوری اسلامی با رژیم شاهنشاهی هیچ فرقی ندارد. فقط یک اسمی تغییر کرده؛ و الّا واقع همان واقع است. دلیلش هم این است که این پاسدارها ببینید مثل ساواکیها عمل می کنند! این کمیته ها ببینید مثلًا چه عمل می کنند. این دادگاهها را ببینید مثل همان دادگاههای طاغوتی است. و هکذا و هکذا.
تا ما خودمان را اصلاح نکنیم نمیتوانیم بگوییم که ما یک اشخاصی هستیم که برای خدا داریم کار میکنیم؛ میخواهیم اصلاح کنیم مردم را. تا آقا خودشان صالح نباشند نمیتوانند دعوت به صلاح بکنند. کسی که خودش خدای نخواسته پایش را کج میگذارد اگر به مردم بگوید پایت را راست بگذار مسخره اش میکنند میگویند اگر پا راست گذاشتن صحیح بود خودت بگذار! اگر شما، که پاسدارید و مدعی هستید که ما برای پاسداری خدمت میکنیم به اسلام میخواهیم خدمت کنیم، اگر خدای نخواسته همان طور که در رژیم سابق گاهی می ریختند منزل یک کسی و اثاثش را میبردند، زن و بچهاش را به زحمت میانداختند، اگر حالا هم از یکی از شما خدای نخواسته یک همچو چیزی صادر بشود، و دیگران جلویش را نگیرند و تربیتش نکنند، نهیش نکنند، این حربه را دست دشمن ما میدهد و میگوید پاسدارها این جوریاند.
الآن مکلّفیم ما، مسئولیم همهمان، همهمان مسئولیم، نه مسئول برای کار خودمان؛ مسئول کارهای دیگران هم هستیم...
مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟
اگر خدای نخواسته یک معمّم در یک جا پایش را کج گذاشت، همهی روحانیون باید به او هجوم کنند که چرا بر خلاف موازین؟ سایر مردم هم باید بکنند. نهی از منکر اختصاص به روحانی ندارد؛ مال همه است. امت باید نهی از منکر بکند؛ امر به معروف بکند…
اگر ما اسلام را بر خلاف آن طوری که هست نمایش بدهیم به خارج، عرضه کنیم به خارج، این شکست اسلام است، نه یک معصیت، قضیه معصیت نیست، این آنی است که انبیا سرش کشته شدند.
البته این پندهای سال ۵۸تی، فقط در لفظ ماند که ماند. هرگز نه عمل شد، نه نهی و نه کسی ایستاد در برابر فسادها و بگیرببندها. و شد آن چه که چه خوب میبود نمیشد. ممنون اباذری که برای بهترشدن میهن بسیار کوشش و نگرانی عدیده داری و بارها متنهای مسئولانه و از سر شفقت و مشفقانه نوشتید. درود، دامنه
گُدرَت چیست ؟!
نه فرزند ماند نه تخت و کلاهنه ایوان شاهی نه گنج و سپاهچو بشنید آن جستن و باد اویز گیتی نگیرد کسییاد اویبدین کار چون بگذرد روزگارازو نام نیکی بود یادگارز گیتی دوچیزیست جاوید بسدگر هرچباشد نماند به کسسخن گفتن نغز و کردار نیکنگردد کهن تا جهانست ریکبدین سان بود گردش روزگارخنک مرد با شرم و پرهیزگارمکن شهریارا گنه تا توانبویژه کزو شرم دارد روانبیآزاری و سودمندی گزینکه اینست فرهنگ آیین و دینز من یادگارست چندی سخنگمانم که هرگز نگردد کهنچو بگشاد روشن دل شهریارفروان سخن کرد زو خواستار
مسیح مهاجری پول به مرقد امام خمینی
نگارش چاپ شب دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : روزنامهی "جمهوری اسلامی" آقای شیخ مسیح مهاجری خواستار حذف دادنِ پول از بودجهی ۱۴۰۵ به حوزههای علمیه و حتی "مقبرهی خود امام خمینی و مؤسساتی که برای نشر افکار و آثار بزرگان تأسیس میشوند" شد که باید "از دریافت بودجههای دولتی خودداری کنند." به نظر من مسیح مهاجری به عقل برگشت. پولدادن قدرت حاکم به حوزه و دادن بودجه به مرقد امام خمینی و مؤسسات چاپ کتاب و تبلیغات برای امام خمینی هیچ با عقلانیت و معنویت نمیخوانٌد و به یک تعبیر کشرفتن پول هنگفت ملت و واریز آن به حساب آن دو جاست. اساساً قبرهای افراد روحانی و مجتهد را در مذهب به صورت مرقد لوکس و ایجاد بارگاه و حرم درآوردن (عین عکس بالای مرقد امام خمینی) با هیچ عقل سلیمی، منطبق نیست. هر کس مُرد باید ببرند دور از شهر و در میان عموم مردم در قبرستان عمومی دفن کنند. ایران پر شده است با هزاران بارگاه و امامزاده و بُقعه و خرافه. مذهب که این را نگفته. بدعت و تبعیض و سوءاستفاده از عقیده و دمیدن خرافه بر چارچوب مذهب، سایه افکنده.













چند نظر از مدرسه فکرت
سید علی اصغر شفیعی دارابی:
بسمهتعالى
جناب آقاى دکتر یدالله سحابى
درگذشت مرحوم آقاى مهندس مهدى بازرگان را به جنابعالى و خانوادهى محترم آن مرحوم تسلیت مىگویم. ایشان یکى از مبارزان دیرین با رژیم ستمشاهى و نیز از جملهى پیشروان ترویج و تبیین اندیشههاى ناب اسلامى با زبان و منطق و شیوهى نوین بود و از این رهگذر بىشک در چشم همهى علاقهمندان به گسترش و رواج ایمان اسلامى در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دینزدایى رژیم پهلوى، داراى شأن و ارزش بخصوص بود.
خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاشهاى ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد.
لطفاً مراتب تسلیت اینجانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید.
سیّد على خامنهاى
جلیل قربانی:
سلام اصغرآقای عزیز
روز بهخیر
🟩 بعدها اعلام خواهد شد که همه کسانی که در کنار مهندس بازرگان در مبارزه علیه رژیم شاه قرار گرفتند، نه تنها در کار مبارزه به مهندس بازرگان اقتدا کرده بودند بلکه نمازهای یومیه خودشان را هم با اقتدا به امامت مهندس بازرگان اقامه کردند.
🟨 دوستی داشتیم که میگفت که صادقترین دینداران در کشور ما اعضای نهضت آزادی هستند و درست هم میگفت؛ چرا که آنها تنها کسانی بودند که دین را ابزار دنیا نکردند.
،،
سلام جناب آق سید محمد
یک زندگی سالم، از معنویت (=تغذیهی روان) و لذت (=تغذیهی تن) ریشه میگیرد و به درختی تناور در آخر عمر میانجامد. این مسیر باید نه از آبیاری تن و روان دست کشید و نه از دفع آفات آن. حکومت مالک مردم نیست. ملت را آداب و اخلاقیات و خُلقیات و نیز پیامهای خدا در ادیان شکل و سامان میدهد. با دیدگاه و مقیّداتی -که بهدرستی از آن یاد کردهای- دقیقاً همنظرم. ممنونم که دیده و نظریدهای. درود. دامنه