دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
قم، مازندران، ساری، میاندورود

پیام مدیر
موضوع
آرشبو
پسندیده

قضیه تشییع شهید ابراهیم عباسیان

سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۴۱ ق.ظ

نوشته‌ی جعفر آهنگر دارابی:  سلام شهیدان وطن؛ جان‌های فروزان در تارک تاریخ ایران. در گستره تاریخ ایران، قهرمانانی که جان خویش را برای پاسداری از میهن، مردم، دین و شرافت انسانی نثار کرده‌اند، همواره در بالاترین مرتبه تکریم ملی و مذهبی قرار داشته‌اند. در فرهنگ غنی ایرانی، از دل حماسه‌های شاهنامه تا ایثارگری‌های دوران معاصر، این شهیدان، نه‌تنها مردان جنگ، بلکه پیام‌آوران ایمان، آزادگی و عزت بوده‌اند.

 

 

 

نشر دامنه

قبر شهید ابراهیم عباسیان

عکاس: سیدمحمد موسوی دارابی

 

فرهنگ ایرانی، بر پایه خرد، شرافت، وفاداری و فداکاری استوار است؛ و شهید، در این منظومه معنایی، نماد والاترین درجه از انسانیت و مسئولیت‌پذیری اجتماعی به شمار می‌رود. این نگاه در آمیختگی کامل با آموزه‌های دینی ما، جایگاه شهادت را به مقامی قدسی ارتقا داده است. در قرآن کریم، شهید زنده خوانده می‌شود و مورد عنایت مستقیم خداوند قرار دارد: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی‌ سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» (گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند، مرده‌اند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.)

 

از این منظر، دفاع از وطن و ملت، عین دفاع از دین، انسانیت و اخلاق است. از این رو، همواره ملت‌ها—و به‌ویژه ملت ایران—یاد و خاطره شهیدان خویش را گرامی داشته‌اند، نامشان را در تاریخ زنده نگه داشته و از آنان چون چراغ راه برای نسل‌های آینده بهره برده‌اند. ساخت یادمان‌ها، نامگذاری خیابان‌ها، نگارش آثار هنری و ادبی، و برگزاری آیین‌های بزرگداشت، همگی نمادهایی از تعهد فرهنگی و اخلاقی ملت به شهیدان راه وطن است.

 

با این همه، گاه در پیچ‌و‌خم‌های تاریخی و سیاسی، رفتارهایی پدید آمده که در تضاد آشکار با این اصول و ارزش‌ها قرار گرفته‌اند. نمونه‌ای تلخ و فراموش‌نشدنی از این دست، ماجرای شهید ابراهیم عباسیان است؛ جوانی شایسته از روستای داراب‌کلا که با روحیه‌ای میهن‌دوست و وظیفه‌شناس، پس از طی دوره آموزشی سربازی، به جبهه‌های دفاع مقدس اعزام شد و در خط مقدم نبرد با دشمن متجاوز، دلیری و ایثار نشان داد. وی پس از مجروحیت شدید بر اثر انفجار مین، در بیمارستان ارتش تهران بستری شد و پس از ده روز جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و به مقام بلند شهادت نائل آمد.

 

اما آنچه بر اندوه شهادت وی سایه‌ای سنگین انداخت، برخورد ناعادلانه و غیراخلاقی عده‌ای تندرو در زمان انتقال و دفن پیکر این شهید والا‌مقام بود. به جای آن‌ که، یکدل و هم‌صدا با خانواده داغدار ایشان، این شهید را چون سایر شهدای وطن گرامی بدارند، متأسفانه به بهانه‌ گرایش‌های سیاسی پیشین او، تلاش کردند مانع از تدفین شایسته وی شوند. این رفتار، نه‌تنها بر خلاف کرامت انسانی و آموزه‌های دینی بود، بلکه با اراده حاکمیت و منافع ملی نیز تعارضی آشکار داشت.

 

خانواده شریف و نجیب شهید ابراهیم عباسیان، که خود از مردم همین سرزمین‌اند و فرزند خود را برای دفاع از خاک وطن تقدیم کرده بودند، با رنجی مضاعف مواجه شدند: سوگ از دست دادن جوانی رشید، و ستمی که به نام دین و انقلاب، اما در تضاد با روح واقعی آن، بر ایشان روا داشته شد.

 

بی‌گمان، تاریخ این سرزمین، این‌گونه وقایع را از یاد نخواهد برد. ملت ما نیز، که قدرشناس ایثار و جان‌فشانی است، همواره میان «واقعیت شهادت» و «تحریف سیاسی» مرز قائل بوده و خواهد بود. شهید ابراهیم عباسیان و دیگر شهدایی که به‌نادرستی با آنان رفتار شد، نه‌تنها از دایره افتخار ملت حذف نخواهند شد، بلکه نامشان چون چراغی بیدارگر، وجدان جامعه را نسبت به خطر افراط‌گرایی، تحجر و تحریف، هوشیار نگاه خواهد داشت.

 

تلاش دارم در ادامه بر اساس مشاهدات، و پژوهش های میدانی بخش‌های بعدی، بیشتر و تا حدی که قابل کتابت بوده مستند و مستدل به این وقایع بپردازم. نه صرفا از زاویه تحلیل؛ بلکه با هدف ثبت حقیقت برای نسل امروز و آیندگان این مرز و بوم.

 

قسمت بعدی:

 

سلام. تشییع پیکر شهید عباسیان طبق اعلام قبلی بنیاد شهید و ستاد ارتش استان در روز مقرر برگزار شد. شب پیش از مراسم، اهالی به‌ویژه خانواده، بستگان، شب سختی را با دلهره سپری کردند و پرده سیاه شب را به صبح سپید رساندند. طلوع خورشیدی که در نیمه دوم ماه شهریور سال هزار و سیصد و شصت و یک بر پهنه دیارمان تابیده بود، رمقی برای درخشش نداشت؛ گویی خبر از روزی پرماجرا و پاییزی غم‌انگیز می‌داد

 

برخلاف سنت نیکویی که از نیاکان به ارث برده‌ایم و در مراسم خاکسپاری اولین شهید روستایمان، شهید محمد باقر مهاجر، به نحو شایسته و بر اساس آموزه‌های دینی و عرف محلی برگزار شده بود، انتظار می‌رفت که دومین شهید دفاع از خاک پرگهر، شهید عباسیان، نیز در زادگاهش داراب کلا به شکلی شایسته و در شأن مقام والای شهدا تشییع و گرامی داشته شود. اما متأسفانه، به‌دلیل افکار متحجرانه و برخوردهای نادرست عده‌ای تندرو و واپس‌گرا که معمولاً با روش‌های غلط به حل مسائل می‌پردازند، فضای جامعه مسموم شد و احساسات مذهبی خدشه‌دار گردید، به‌گونه‌ای که پیکر شهید عباسیان در زادگاهش غریبانه به خاک سپرده شد.

 

خانواده داغدار شهید، با بغضی در گلو و اندوهی در سینه، شکایت و گلایه خود را به روح پاک فرزندشان، ابراهیم عباسیان، سپردند و خواستار گرفتاری جفاکاران در روز جزا و در محضر عدل الهی شدند.

 

در روز تشییع، اینجانب به همراه جمعی از اهالی در ابتدای محل، کنار پاسگاه نیروی انتظامی جمع شده بودیم. عقربه ساعت کمی از ده بامداد گذشته بود که چند خودروی نظامی ارتش همراه با آمبولانس در مقابل پاسگاه توقف کردند.چند نفر از نیروهای ارتشی از تمامی رده‌های نظامی حاضر بودند که یکی از افسران ارشد با درجه سرهنگی، خطاب به مردم گفتند: «لطفاً با احترام پیکر سرباز وطن را که در دفاع از کشور به شهادت رسیده، تشییع کنید.» این جمله چندین بار تأکید شد که شهید عباسیان سرباز وطن ماست و در راه دفاع از میهن عزیزمان به مقام شهادت نائل آمده است.

 

زمانیکه جنازه با جمعیت استقبال‌کنندگان بیشتر به تکیه پیش رسید، همان افسر ارشد مجدداً این نکات را یادآور شد و سپس پیکر شهید به سمت آرامگاه عمومی هدایت گردید. مردم عادی همانند گذشته، از شهادت جوانی ناکام در جبهه‌های جنگ که توسط متجاوزان به وطن کشته شده بود،استقبال وبا احترام فراوان همراه با اشک و اندوه، به سوگواری پرداختند.

 

اما چهره اضطراب و نگرانی خانواده؛ دوستان و بستگان شهید به دلیل جو سنگین چند روز پیش کاملاً مشهود بود.آنان حق داشتند؛ زیرا بیم آن می‌رفت که تحریک تندروها منجر به واکنش‌های مخرب علیه مراسم شود.تعدادی از تندروها در میان جمعیت حضور داشتند و برخی از گردانندگان پشت‌صحنه نیز پیش از رسیدن جنازه، در حیاط یکی از همسایگان قبرستان منتظر شرایط مناسب برای مداخله بودند.هدف آنها جلوگیری از دفن جنازه بود که خوشبختانه با عدم همراهی مردم ناکام ماند.

 

هنگامی که جنازه به درب آرامگاه نزدیک شد، گروهی از نوجوانان که تعدادشان به انگشتان یک دست هم نمی رسید و فاقد بلوغ فکری سیاسی و اجتماعی، با شعار «مرگ بر حزب کثیف توده» و «مرگ بر کمونیست» ظاهر شدند، اما با عدم همراهی جمعیت روبرو شدند و تا پایان مراسم سکوت اختیار کردند.

 

زمانی که جنازه به محل دفن که از پیش توسط خانواده تعیین شده بود رسید، بزرگان جریان فکری مخالف،از جمله یکی از مسئولین محل، وارد عمل شدند. این شخص با استناد به فتوای مراجع تقلید مبنی بر اینکه دفن کافر در قبرستان مسلمین جایز نیست، جو را برای چند دقیقه‌ای متشنج کرد. یکی از افراد نا‌آگاه که از زد و بندهای سیاسی مطلع نبود، بیل و کلنگ را از دست حفاران گرفت و از انجام کار جلوگیری کرد.

 

علاوه بر این، نوحه‌خوان مراسم که فضای مراسم را غمناک‌تر می‌کرد، توسط یکی از نیروها فراخوانده و سوار موتور از محل دور شد تا به‌اصطلاح از فضای معنوی مراسم بکاهد.


در آن لحظات حساس، زمانی که فضا به‌شدت ملتهب شده بود، برادران و دوستان شهید، ابتدا با گفت‌وگو تلاش کردند تا مسئله را به شکلی مسالمت‌آمیز حل‌وفصل کنند. اما زمانی که سماجت دو نفر از مخالفان به حدی رسید که مانعی جدی برای دفن پیکر شهید شده بودند، یکی از برادران شهید که بار غم فقدان برادر را بر دوش می‌کشید، تاب نیاورد.

 

او با غیرتی برخاسته از عمق وجود،برادر شهید، با خشم و صدایی رسا که در سکوت سنگین آن لحظه طنین انداخت و به گوش همگان رسید، خطاب به آن دو نفر گفت:

«اگر یک‌بار دیگر مانع دفن جنازه برادرم شوید، این بیل را بر سرتان فرود خواهم آورد.»

 

این هشدار قاطع، همراه با رشادت و غیرت مردانه، چنان اثرگذار بود که آن دو نفر عقب‌نشینی کرده و بی‌درنگ صحنه را ترک کردند.در نهایت، پیکر پاک شهید ابراهیم عباسیان، پس از عبور از لحظاتی تلخ و پرتنش، با همراهی دل‌های شکسته اما استوار خانواده و اهالی، در آرامگاه ابدی‌اش آرام گرفت

 

قسمت دوم:

سلام 

پیکری که در زادگاهش آرام نگرفت...

پیکر شهید ابراهیم عباسیان، بی‌آنکه دعای مستحب «گور تقویم» بر زبان کسی جاری شود یا نماز میتی که واجب کفایی است بر او اقامه گردد،به خاک سپرده شد؛آن هم نه از سر غفلت یا سهو،بلکه به دلیل تعصبات کور و افراط‌گرایی گروهی معدود که با نقاب دیانت و ادعای انقلابی‌گری، رفتارهایی بر خلاف اخلاق، انسانیت و آموزه‌های دینی از خود نشان دادند.

 

در آن روز، هیچیک از روحانیون محل حاضر به اقامه نماز میت نشدند؛ نه از سر بی‌اعتقادی، که از بیم آسیب‌های احتمالی برای خود و خانواده‌هایشان،در مواجهه با فضای مسموم و تنش‌زایی که توسط این گروه افراطی رقم خورده بود.گویی در آن برهه، تندروی و تهدید جای منطق،رحمت و اخوت دینی را گرفته بود.

 

و اکنون این پرسش بی‌پاسخ باقی مانده است که اگر نماز میت، تکلیف شرعی کفایی است، پس این دین سنگین بر دوش چه کسانی خواهد ماند؟ و روز حساب،چه پاسخی برای غفلت از چنین مسئولیتی در پیشگاه عدل الهی خواهند داشت؟

 

ای کاش این قصه‌ی غم‌انگیز، همراه با پیکر شهید در دل خاک آرام می‌گرفت و خانواده‌ی داغدار او، که در اوج مصیبت از دست دادن جوان برومندشان بودند، می‌توانستند فارغ از زخم حاشیه‌ها، زندگی‌شان را با تسلی و آرامش ادامه دهند؛ آنگونه که شایسته‌ی خانواده‌های قهرمانان ملی است و در شأن جامعه‌ای است که مدعی قدرشناسی از ایثارگران می‌باشد.اما افسوس،که ماجرا به همین‌جا ختم نشد.

 

پس از ناکامی در ایجاد مانع برای تشییع و دفن شهید،کینه و لجاجت این افراد شعله‌ورتر شد. نه‌تنها با نپذیرفتن اسناد و مدارک رسمی، بلکه با رفتاری آشکارا آزاردهنده،فشار بر خانواده‌ی شهید را ادامه دادند.نام و نشانی کسانی را که در مراسم تشییع یا قرائت فاتحه شرکت می‌کردند،یادداشت می‌کردند و تحت نظر داشتند؛ چنانکه گویی حضور بر مزار شهیدی مورد تأیید ولی فقیه، جرمی نابخشودنی است.

 

در حالی‌که انسان،بنا بر فطرت و عقل،در زادگاه خود به دنبال مأمن و آرامش می‌گردد، شهید عباسیان که جان خود را برای دفاع از وطن فدا کرد،حتی پس از شهادت نیز در دیار خویش آرام نگرفت.خانواده‌ی داغدارش که در روزهایی که با غم فراق فرزند رشیدشان به سوگ نشسته بودند، با تهدید، تخریب، و آزارهای گاه علنی و گاه پنهانی این گروه روبرو شدند.

 

شدت دشمنی تا بدان‌جا رسید که خانواده‌ی شهید ناچار شدند برای جلوگیری از آسیب احتمالی، شب‌ها در کنار مزار نگهبانی دهند. شایعه‌ی نبش قبر، پرتاب سنگ به سمت مزار شهید و حتی به خانه‌ی ایشان، نشان از عمق کینه و بی‌رحمی افرادی داشت که نه فقط سنت‌های دینی و ملی را زیر پا گذاشتند، بلکه شرافت انسانی را نیز نادیده گرفتند.

 

حال که بیش از چهار دهه از آن روزهای پراندوه می‌گذرد، نه‌تنها پذیرش آن وقایع برای انسان معاصر غیرقابل تصور است، بلکه حتی روایت آن نیز دل‌ها را می‌لرزاند و قلم را از شرم به لرزه می‌اندازد. آنچه بر خانواده‌ی شهید عباسیان رفت، نه تنها نقض آموزه‌های دینی و اصول اخلاقی بود، بلکه شکافی عمیق در اعتماد عمومی و میراث فرهنگی ما ایجاد کرد؛ رفتاری که در تضاد کامل با روح مدارا، کرامت انسانی و اصول قانونی کشور قرار داشت.

 

در حیرت باید ماند که چگونه، با وجود تأیید رسمی شهادت شهید عباسیان از سوی رهبری، باز هم عده‌ای جسارت تکفیر و نفی او را به خود دادند. آنان که خود را ذوب در ولایت می‌دانستند، این گواهی را نپذیرفتند و با ادعای داشتن «میثاقی جداگانه»، بهانه‌جویی کردند و از پذیرش حقیقت شانه خالی نمودند.

 

نمونه‌ی بارز این انکار، تردید بی‌اساس آنان نسبت به وصیت‌نامه‌ی شهید بود. در حالی‌که این وصیت‌نامه از ساکی کشف شد که تحت اختیار ارتش و بنیاد شهید قرار داشت و خانواده هیچ‌گونه دخالتی در آن نداشتند، باز هم ادعا کردند که متن وصیت‌نامه دست‌نویس شهید نیست. اما هنگامی که خانواده، نامه‌های خصوصی شهید را که در طول خدمت برای بستگان ارسال کرده بود ارائه داد، و مشخص شد که دستخط آن نامه‌ها با متن وصیت‌نامه یکی است، باز هم عذر و بهانه تراشیدند. تا آنجا که یکی از آنان، در اوج سطحی‌نگری و با طعنه‌ای کودکانه گفت: «این وصیت‌نامه چون با ذکر "بنام خدا" آغاز شده، معتبر نیست؛ می‌بایست با عبارت "بسمه تعالی" شروع می‌شد!»

 

آری، این سطح از بهانه‌جویی و تعصب، نه از دینداری، بلکه از جهلی ریشه‌دار و لجاجتی نابخردانه سرچشمه می‌گیرد.امروز که سال‌ها از آن ایام می‌گذرد، هنوز نام شهید عباسیان زنده است و یادش در دل کسانی که حقیقت را می‌شناسند، همچنان جاودان. اما لکه‌ی ننگ آن رفتارها، بر پیشانی تاریخ آن گروه باقی‌ست. تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد که چگونه عده‌ای، با برداشت‌هایی سطحی و تفسیرهایی انحصاری از دین، ارزش‌های انسانی و آرمان‌های انقلابی را فدای تعصبات خود کردند و خانواده‌ای داغدار را در زادگاهشان آواره‌ی بی‌مهری ساختند

 

قسمت سوم:

سلام 

و سلام بر دل های صبور؛ بر مادران خاموش؛ و بر شهیدانی که هنوز هم مظلوم اند.

خانواده‌ی شهید ابراهیم عباسیان پس از تحمل رنج‌ها و فشارهای بی‌شمار در جریان تشییع و تدفین، وقتی دیدند عده‌ای بی‌رحمانه به آزار و اذیت آنان ادامه می‌دهند و آرامش به‌ویژه مادر داغدارشان را بر هم زده‌اند، تاب تحملشان تمام شد. این افراد، نه تنها با سنگ‌پرانی به منزل شهید، بلکه حتی به تصویر کلیشه‌ای او که بر دیوار برخی خانه‌های محل نقش بسته بود، رحم نکردند و در ساعات خلوت، با پاشیدن رنگ سعی در محو آن داشتند.

 

در یکی از این روزها، برادر شهید در تکیه‌ پیش(میدان امام حسین) جایی که از دیرباز محل تجمع مردم به ویژه در ایام فراغت بود، شاهد حضور مسئول محلی بود که پیش از روز تشییع جنازه و در همان روز، با تلاش‌های مکرر خود قصد داشت مانع دفن شهید شود. برادر شهید با لحن اعتراض آمیز از او پرسید: «تا کی می‌خواهید این روش را ادامه دهید؟ چرا دست از آزار و اذیت ما برنمی‌دارید؟» اما پاسخ آن مسئول، جز دامن زدن به تنش نبود و این پرسش به درگیری فیزیکی انجامید.

 

این حادثه که با مداخله دیگران موقتا پایان یافت، به شکایت قانونی کشیده شد و پرونده به دادگاه انقلاب ساری ارجاع گردید. قاضی، پس از بررسی مدارک و بازجویی، از شاکیان پرسید: «چگونه و با چه استدلالی جلوی دفن جنازه سربازی که در راه وطن شهید شده را گرفتید؟» و خطاب به برادر شهید گفت: «تو چرا شکایت نکردی؟» پاسخ غم‌انگیز برادر چنین بود: «از کی و به کجا شکایت کنیم که صدایمان را بشنوند؟»

 

در نهایت، دادگاه انقلاب، پرونده را برای جلوگیری از تشدید اختلافات، به دادگاه عمومی ارجاع داد. قاضی دادگاه عمومی وقتی پرونده را مطالعه کرد خطاب به برادر شهید عباسیان گفت: «اگر شکایت می‌کردی، قطعاً رأی به نفع تو صادر می‌شد و پرونده به رضایت ختم می‌گردید. اما چون شکایت نکردی، حکم به ۴۸ ساعت حبس صادر می‌کنم؛ رأیی که به نفع تو است و موضوع را برای همیشه فیصله می‌دهد و شاید در آینده هم به نفع شما تمام شود.»

 

پس از این دو برخورد قضایی، آن گروه دریافتند رفتارشان فاقد پشتوانه قانونی است و اگر به آن ادامه دهند، باید پاسخگوی اعمال خود باشند. به همین دلیل، فشارهای تندروها کم‌تر شد و آنان از درگیری آشکار دست کشیدند و به جای آن، از مسیر اداری تلاش کردند نام شهید عباسیان را از فهرست بنیاد شهید حذف و خانواده‌اش را از مزایای قانونی محروم سازند.

 

شهید ابراهیم عباسیان که ابتدا در فهرست رسمی شهدای کشور ثبت بود، با تلاش مستمر عده‌ای تندرو که گویا تکلیفی شرعی و قانونی بر دوش داشتند، نامش از این فهرست خارج شد. آن‌ها با غرور و رضایت، خانواده شهید را از حقوقی که حق مسلم همه شهداست محروم کردند و بذر نفرت و شکاف را در دل خانواده داغدار و مردم داراب کلا کاشتند.

 

حتی نامه‌ای که خانواده شهید با شرح کامل ماجرا و گرایش فکری ایشان به دفتر رهبری ارسال کردند و با مهر و امضای حضرت آیت‌الله خمینی بر شهادت ایشان صحه گذاشته بود، تاثیری در تصمیم بنیاد شهید استان نداشت و آنان بر تصمیم غیرقانونی خود پافشاری کردند و گفتند: «ما بر اساس آیین‌نامه اداره عمل می‌کنیم.»

 

لجاجت و انتقام‌جویی‌های این گروه که ریشه در گزارش‌های تندروها داشت، باعث شد کلیه مزایای خانواده شهید عباسیان لغو شود. در نخستین اقدام، برادر شهید، حمید عباسیان که به دلیل شهادت برادرش پس از چهار ماه خدمت مقدس سربازی معاف شده بود، پس از معافیت مجدداً برای ادامه خدمت فراخوانده شد.

سوای محروم‌سازی خانواده شهید عباسیان از مزایای قانونی، نام و تصویر ایشان در مراسم و فضای اجتماعی روستای داراب‌کلا به‌طور کامل بایکوت شده بود. در حالی که برای هجده شهید دیگر یادبود برگزار می‌شد، هیچ اشاره‌ای به شهید عباسیان نمی‌شد و این امر موجب رنجش خانواده ایشان و حتی ترس برخی اهالی از حضور در مزار و قرائت فاتحه بود.

 

با گذشت دو دهه و ثبت رسمی نام شهید عباسیان در فهرست بنیاد شهید، برخی افراد همچنان از پذیرش ایشان به عنوان شهید خودداری می‌کردند. به عنوان نمونه، در دوره‌ای که نگارنده به عنوان دهیار مسئولیت اداره محل را بر عهده داشت، پیشنهاد نامگذاری دو خیابان به نام شهید عباسیان مطرح شد که اعضای شورای وقت با آن مخالفت کردند. همچنین، پس از انتشار کتاب «داراب‌کلا در گذر زمان» که صفحه‌ای به شهدای روستا اختصاص یافته و نام شهید عباسیان نیز در آن آمده بود، سخنرانی معرفی کتاب در مسجد جامع به دلیل اشاره به نام ایشان توسط یکی از اعضای هیئت امنای مسجد لغو شد؛ عضوی که نحوه عضویتش از ابتدا همراه با ابهام بود...!

ادامه دارد...

باشد که تاریخ؛ صدای مظلومان را فراموش نکند...

 

۲۴ مرداد ۱۴۰۴ قسمت دیکر:

سلام با وجود تأیید رسمی شهادت شهید ابراهیم عباسیان از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران و همچنین فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی ایران، که در پی آن لوح تقدیر به خانواده محترم ایشان اهدا و امتیازات قانونی ایثارگری برای آنان در نظر گرفته شد، متأسفانه فشارها و گزارش‌های مغرضانه برخی جریان‌های منتسب به جناح محافظه‌کار، بنیاد شهید استان مازندران را تحت تأثیر قرار داد و باعث سلب حقوق قانونی خانواده این شهید گران‌قدر شد.

 

خانواده شهید عباسیان با وجود پیگیری‌های مکرر، از جمله مکاتبات رسمی با بنیاد شهید کشور، توانستند در سال ۱۳۶۹ بار دیگر تأییدیه رسمی شهادت فرزندشان را دریافت کنند؛ اما بنیاد شهید استان، که در آن زمان تحت نفوذ برخی مسئولان محلی بود، از اجرای حقوق قانونی خانواده سر باز زد. خانواده شهید با تحمل رنج‌ها و ناملایمات بسیار، در برابر بی‌توجهی‌ها و سنگ‌اندازی‌ها صبر پیشه کردند و مسیر دشوار احقاق حقوق را ادامه دادند.

 

نقطه عطف این مسیر، به آذرماه سال ۱۳۸۵ بازمی‌گردد؛ زمانی که رئیس‌جمهور وقت، دکتر محمود احمدی‌نژاد، در چارچوب سفرهای استانی خود به مازندران آمد. در این سفر، همچون دیگر سفرها، نامه‌های مردم برای بررسی جمع‌آوری می‌شد. خانواده شهید عباسیان نیز با آگاهی از این فرصت، نامه‌ای مستند و جامع در خصوص پرونده فرزند شهید خود تنظیم و ارسال کردند.

 

خوشبختانه این بار، نامه خانواده شهید در میان انبوه نامه‌های مردمی به دست رئیس‌جمهور رسید و پس از بررسی، دستور صریح و مؤکدی مبنی بر تأیید نهایی شهادت شهید ابراهیم عباسیان صادر و به بنیاد شهید کشور ابلاغ شد. نسخه‌ای از این دستور نیز برای پیگیری به خانواده ارسال گردید. این اقدام، مهر تأییدی نهایی بر شهادت ایشان گذاشت و مانع از هرگونه مخالفت و مانع‌تراشی در مسیر اجرای حقوق قانونی خانواده شد.

 

با این حال، نکته قابل توجه و جای تأمل آن است که پس از صدور این دستور و شروع روند اعطای مزایای قانونی، بنیاد شهید استان مازندران از خانواده شهید عباسیان تعهدنامه‌ای اخذ کرد که طی آن خانواده متعهد می‌شدند دیگر هیچ گونه ادعایی درباره مطالبات معوقه و حقوقی که طی دو دهه گذشته مطرح بوده است، نداشته باشند. این اقدام که برخلاف عدالت و انصاف بود، برای بسیاری از آگاهان و فعالان حوزه ایثار و شهادت ابهام‌برانگیز تلقی می‌شود؛ چرا که خانواده شهید، سال‌ها قربانی اهمال و نفوذ جریانات خاص بودند و هیچ تقصیری در تأخیر حقوق خود نداشتند.

 

خانواده شهید عباسیان برای آنکه از مزایای قانونی محروم نمانند، با وجود ناملایمات، این تعهد را پذیرفتند و ادامه مسیر دادند. این فداکاری، بخشی از مظلومیت آنان را نشان می‌دهد.

 

در همین حال، برخی افراد محلی که در گذشته با تردید و حتی مخالفت با شهادت شهید عباسیان برخورد کرده بودند، با گذشت زمان و نگاهی عقلانی، از اشتباهات گذشته خود پشیمان شدند و در مسیر دفاع از حقوق خانواده شهید همراه شدند. برخی از آنان نیز نقش مؤثری در رساندن نامه خانواده به رئیس‌جمهور ایفا کردند.

 

با صدور دستور ریاست جمهوری، مزایای قانونی ایثارگری به خانواده شهید تعلق گرفت؛ اما هیچ یک از این امتیازات، خسارت‌های روحی و روانی مادر داغدار و سایر اعضای خانواده را جبران نکرد. مادری که سال‌ها از غم از دست دادن فرزند رشیدش رنج می‌برد و در عین حال باید با افکار و رفتارهای متحجرانه و ناعادلانه‌ای که بر او و خانواده‌اش روا می‌شد نیز دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

 

مع الوصف به دلیل شکاف و دودستگی میان گروه‌ افراطی که با تعصبات سیاسی و جناحی به مسئله می‌نگریستند؛ با گذشت زمان، برخی با دیدی واقع‌گرایانه و فارغ از هیجانات سیاسی به موضوع نگاه کردند و حقانیت خانواده شهید را پذیرفتند. البته عده‌ای اندک همچنان بر مواضع خود پافشاری کردند، اما تأیید رسمی شهادت و پذیرش عمومی، آنان را به حاشیه راند.

 

نکته تأسف‌بار آنکه، با وجود گذشت نزدیک به دو دهه از اعلام رسمی شهادت شهید ابراهیم عباسیان، هنوز هیچ معبر، کوچه یا مکان عمومی به نام این شهید بزرگوار نام‌گذاری نشده است؛ موضوعی که برای مردم شریف داراب‌کلا کاملاً روشن و قابل توجه است و همچنان به‌عنوان نشانه‌ای از مظلومیت ادامه‌دار این شهید باقی مانده است.در این میان، نباید از نقش مؤثر برخی افراد در روشنگری و آگاهی‌بخشی غفلت کرد. از جمله زحمات و شجاعت آقای صفر قلی‌زاده، مدیر کانال تلگرامی داراب‌کلا ۲۰ که با انتشار آثار و تصاویر شهید عباسیان، نقش مهمی در فرهنگ‌سازی و آگاهی عمومی ایفا کرده است. همچنین شایسته یادآوری است که آقای ابراهیم طالبی اولین کسی بود که در یکی از مراسم ختم بستگان همسرش، با صدای رسا و از تریبون رسمی، شهید ابراهیم عباسیان را «شهید عزیز» خطاب کرد و این حرکت شجاعانه واکنش‌های فراوانی به همراه داشت.

تا درودی دیگر؛ فَصَبرً جَمیلُ، واللهُ المُستَعَانُ

 

قسمت دیگر ۳۰ مرداد ۱۴۰۴ :

سلام 
زندگی‌نامه شهید ابراهیم عباسیان
از سختی‌های روزگار تا جاودانگی در ایثار
تاکنون آنچه از شهید ابراهیم عباسیان نگاشته‌ام، بیشتر بر وقایع پس از شهادت ایشان متمرکز بوده؛ روایاتی آمیخته با تلخی و اندوه. اما این بخش ماقبل پایانی را به معرفی زندگی فردی، اجتماعی و اندیشه‌ای او پیش از شهادت اختصاص داده‌ام، تا تصویری کامل‌تر از این انسان فراتر از زمان، در ذهن خوانندگان ترسیم شود.
 
شهید ابراهیم عباسیان در سال ۱۳۴۱ خورشیدی در خانواده‌ای روستایی و متوسط، چشم به جهان گشود. وضعیت اقتصادی خانواده، همانند بسیاری از خانوارهای روستایی آن دوران، در تنگنا بود و این دشواری‌ها، با درگذشت پدر خانواده در سال ۱۳۵۵ خورشیدی، رنگی تازه یافت. پدری که تکیه‌گاه معنوی و اقتصادی خانواده بود، ناگاه از جمع‌شان پَر کشید و بار زندگی را سنگین‌تر کرد.
 
ابراهیم در آن زمان نوجوانی بیش نبود و دوران راهنمایی را می‌گذرانید. فقدان پدر، خانواده را نه‌تنها با مشکلات اقتصادی، بلکه با آسیب‌های روحی و روانی عمیقی مواجه ساخت. با وجود این شرایط سخت، او به جای تسلیم شدن در برابر طوفان روزگار، عزم را جزم کرد و در کنار تحصیل، به کارگری روزمزد و سپس کار در یک کارگاه جوشکاری روی آورد. او با پشتکار، مهارت فنی جوشکاری را فرا گرفت تا سهم خود را در حفظ کرامت خانواده ایفا کند.
 
روزگار اما گویی هرگز روی خوش به او نشان نداد؛ نه در زمان حیات و نه حتی پس از شهادت. گویی دنیا، با همه بی‌رحمی‌هایش، حتی از ایثار و فداکاری این شهید نیز شرم نکرد. کژفهمی برخی، موجب شد تا پس از شهادتش نه‌تنها بابی از آرامش گشوده نشود، بلکه گرهی دیگر بر زخم‌های خانواده و دوستان افزوده گردد؛ و مظلومیت او، حتی پس از پروازش نیز استمرار یابد. آری، ابراهیم عباسیان، جسم خاکی‌اش را فدای حقیقت کرد و همه هستی دنیوی خود را در کوله‌بار سفر به سرای ابدی نهاد؛ توشه‌ای که جز خلوص و ایثار نبود.
 
با تمام دشواری‌ها، استعداد علمی‌اش، به‌ویژه در حوزه ریاضیات، درخشان بود. او توانست در یکی از بهترین رشته‌های فنی علم و صنعت پذیرفته شود و تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان "خیرمقدم" ساری به پایان رساند. نبوغ او در خوش‌نویسی و ریاضی زبانزد خاص و عام بود؛ چنان‌که بی‌گمان، اگر فرصت می‌یافت، آینده‌ای درخشان در انتظارش بود.
 
در حوزه اجتماعی، علی‌رغم آن‌که تنها بیست بهار از عمرش گذشته بود، روحی آگاه و مسئولیت‌پذیر داشت. فقر مالی هرگز مانع نیک‌اندیشی‌اش نشد. به گواهی یکی از دوستان نزدیکش؛ کمک به نیازمندان، آن‌هم در نهایت خفا، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی او بود. در بخش عمومی جامعه هم کنشگری فعال بود. در سال ۱۳۵۸ خورشیدی با همراه کردن گروهی از اهالی روستا، توانست با پیگیری و مطالبه‌گری، شرکت پیمانکاری "برادران اکبرین" را که در زمینه حمل محصولات جنگلی فعالیت داشت و با تردد ماشین‌های سنگین باعث سلب آسایش مردم شده بود، وادار به آسفالت مسیر ابتدای محل تا پل قادی‌خیل به طول دو کیلومتر کند. این اقدام، در حالی تحقق یافت که بسیاری از مسئولان محلی یا بی‌تفاوت بودند یا در روند کار مانع‌تراشی می‌کردند. 
 
همه اینها تنها گوشه‌ای از فضائل این شهید بزرگوار است. با عمر کوتاهش، اما با روحی متعهد و دغدغه‌مند، تصویری ماندگار و سترگ از خود به‌جای نهاد.
 
در حوزه سیاسی، ابراهیم عباسیان از جوانان آگاه و دغدغه‌مند محل بود که در جریان انقلاب ۱۳۵۷ حضوری فعال داشت. پس از پیروزی انقلاب، همچون بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده آن دوران، تحت تأثیر فضای پرشور سیاسی قرار گرفت. او مدتی گرایش‌هایی به سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) داشت؛ جریانی که در آن مقطع، با رویکردی تعامل‌محور، تلاش می‌کرد در چارچوب نظام جدید، خواسته‌های اجتماعی و اقتصادی خود را پیگیری کند.
 
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از جمله گروه‌های چپ‌گرای فعال آن دوران بود که با تکیه بر مفاهیمی چون عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری‌های طبقاتی و حمایت از حقوق اقلیت‌ها، به دنبال اصلاح ساختارهای اجتماعی و سیاسی بود. این سازمان که بر اساس برخی آموزه‌های سوسیالیستی فعالیت می‌کرد، در مقطعی به تعامل با نظام تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی تمایل نشان داد، هرچند در سال‌های بعد، این رویکرد با چالش‌های سیاسی و تاریخی پیچیده‌ای مواجه شد.
 
ابراهیم عباسیان با نگاهی انسانی، ذهنی روشن و روحیه‌ای مسئولانه، در میدان کار، اجتماع و اندیشه، حضوری فعال داشت.
او گرچه فرصت نیافت اندیشه‌های خود را در بستری آرام و پایدار به بلوغ برساند، اما همان‌گونه که در زندگی‌اش برای آگاهی، عدالت و خدمت تلاش کرد، در نهایت نیز جان خود را در راه دفاع از میهن فدا کرد؛ و نامش را در فهرست جاودانگان این سرزمین ثبت نمود—همان‌هایی که با ایثارشان، به شرافت انسانی معنا بخشیدند.
تا درودی دیگر؛ فَصَبرُ جَمیلُ؛ وَاللهُ المُستَعانُ.

 

قسمت آخر

۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :

سلام

مادر شهید عباسیان؛ از رنج تا رستگاری

 روایتی از روشنی در دل تاریکی

پایان‌بخش روایت اندوه‌بار زندگی شهید ابراهیم عباسیان را به چهره‌ای آشنا و ستوده اختصاص داده‌ام؛ مادر رنجدیده‌اش، زنی از تبار ایثار و ایمان، که بار دردناک‌ترین فقدان‌ها را بر دوش کشید، بی‌آنکه مجال سوگواری بیابد یا حتی اجازه‌ای برای برپایی خیمه‌ی عزا داشته باشد.

فرزندی برومند، تمام هستی‌اش، در راه دفاع از میهن و مقابله با دشمن متخاصم جان شیرین خود را تقدیم کرد، اما تقدیر چنین رقم خورد که این مادر، نه تنها فرزند خویش را در طوفان جنگ از دست بدهد، بلکه در سال‌های پس از آن، قربانی بی‌مهری، طعنه، و جفای گروهی تندرو نیز گردد؛ آنان که نه درک کردند رنج مادر را، و نه حرمت خون شهید را.

او غم فرزند را در عمق جان حبس کرد و با تکیه بر باورهای استوار دینی‌اش، همه‌ی بی‌عدالتی‌ها را به دادگاه عدل الهی در روز رستاخیز واگذار نمود. سکوتش، فریادی بود بی‌صدا؛ تسلیم‌ناپذیر، چون کوه؛ نجیب، چون آسمان. این مادر داغ‌دیده، گرچه در شهریورِ داغ و پرتلاطم سال ۱۳۶۱ روحش هم‌زمان با روح فرزند شهیدش پرواز کرده بود، اما جسم رنج‌کشیده‌اش در سال ۱۳۹۹ خورشیدی، به آرامش خاک سپرده شد.

او رفت، اما یادش و مظلومیتش باقی ماند. همان‌گونه که فرزند شهیدش، در حافظه‌ی تاریخ این سرزمین جاودانه است، رنج‌های بی‌صدای این مادر نیز در دفتر روزگار ثبت شده تا در قیامت، از آنانی که به جای مرهم، نمک بر زخم‌هایش پاشیدند، دادخواهی شود.

مادر شهید عباسیان، با صبر و نجابت کم‌نظیرش، تجسمی از رستگاری در دل رنج بود. رفت، اما شکوهمند؛ با سری بلند و دلی مطمئن.

 

نتیجه‌گیری

ماجرای زندگی و شهادت ابراهیم عباسیان، تنها شرح حال فردی از دل یک روستا نیست؛ بلکه روایتی تلخ و در عین حال الهام‌بخش از نسلی است که با وجود تمام ناملایمات، قامت راست کرد و تا واپسین لحظه بر اصول انسانی، تعهد اجتماعی و آرمان‌های خود پای فشرد.

 

سرگذشت این شهید گران‌قدر، نشان می‌دهد که مظلومیت، همیشه در خاموشی و سکوت خلاصه نمی‌شود؛ گاهی مظلوم، فریادی خاموش است در دل تاریخ که اگرچه در زمان خود ناشنیده می‌ماند، اما در آینده، صدایی رسا برای وجدان‌های بیدار خواهد شد.

 

او نماینده نسلی بود که با دستان خالی، اما قلبی سرشار از ایمان و شعور اجتماعی، تلاش کرد جامعه‌ای بهتر بسازد؛ نسلی که در بزنگاه‌های تاریخی، نه برای منفعت شخصی، که برای تعالی جمعی برخاست. و امروز، بر ماست که با یادآوری این فداکاری‌ها، اجازه ندهیم خاطره‌ی این عزیزان در هیاهوی روزمرگی گم شود.

 

شهید ابراهیم عباسیان نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در میدان زندگی، در عرصه آگاهی، در متن جامعه و در دل باورهای انسانی‌اش جنگیده بود. و آنچه از او به‌جا مانده، بیش از یک خاطره؛ درسی است برای ماندن، برای ساختن، و برای زنده‌نگه‌داشتن حقیقت.

روایت شهید ابراهیم عباسیان به پایان رسید؛

اما چراغی افروخت که خاموش نخواهد شد.

نکته‌ آخر: بخش مربوط به عملکرد نهاد انجمن اسلامی به پایان رسید. از این پس، ادامه‌ی مطالب مربوط به عملکرد شورای اسلامی و دهیاری تقدیم خواهد شد.

چنانچه به وقایع تاریخی و رویدادهای محل علاقه‌مند هستید، کانال سرزمین من داراب‌کلا را دنبال فرمایید.

با سپاس از همراهی شما

| لینک کوتاه این پست → //qaqom.blog.ir/post/2664
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

نظرات (۲)

یاد یک شهید داراب‌کلا که این نظام به او جفا کرد

رفیق من جعفر آهنگر در گزارشی، ریز به ریز روز تشییع جنازه‌ی شهید مظلوم داراب‌کلا در جنگ تحمیلی صدام حسین علیه‌ی ایران آقا ابراهیم عباسیان از متفکران و نخبگان آن زمان را به زیور نگارشش برد، باید بالید، نالید. یک خطا در گزارشش اما هست. پیکر آن شهید محبوب را نه از تکیه‌پیش به سمت مزار، که از بیت آن شهید در محله‌ی حموم‌پیش ما، تبرک و عبور دادند و از سمت کنارگذر رودخانه جنب خانه‌ی مرحوم حجت الاسلام شیخ روح‌الله حبیبی، پیش برده شد. من آن روز این مسیر را پشت جنازه‌اش بودم و دقیق انگاری پیشم دارد مرور می‌شود. ابراهیم عباسیان، خردمند و باهوشان بود و همسایه‌ی نجیب ما و رفیقم و انسان به تمامی غیور و پاکدامن بود. درود به روحش و روح مادرش کبراخاله که مادر من بود و با نون و نمک او قد کشیدم. ممنونم حس مرا بازآفرین شدی. دامنه

پاسخ مدیر دامنه:
،،
جواب جعفر و چند متن دیگر:

سلام آقا ابراهیم، رفیق شفیق ام 

 از لطف، دقت و یادآوری ارزشمند شما به آنچه در نوشتارم درباره‌ی مراسم تشییع پیکر شهید مظلوم، آقا ابراهیم عباسیان، آمده بود، صمیمانه سپاسگزارم.

بله، کاملاً صحیح می‌فرمایید؛ همان‌گونه که در پاسخ به جناب آقای رمضانی نیز اشاره کردم، به‌دلیل محدودیت حجم در نرم‌افزار تلگرام و برای آنکه بخش مربوط به مراسم تشییع را به‌صورت منسجم به پایان برسانم، ناگزیر شدم برخی نکات جزئی را حذف نمایم؛ نه از آن رو که مسیر دقیق تشییع از منزل آن شهید والامقام در محله‌ی حموم‌پیش تا کنارگذر رودخانه و عبور از مقابل منزل مرحوم حجت‌الاسلام شیخ روح‌الله حبیبی از خاطرم رفته باشد.

 

در بخش‌های آتی، حتماً به‌تفصیل به خردمندی، نجابت و فضیلت‌های شخصیتی آن عزیز سفر کرده خواهم پرداخت؛ شخصیتی که همسایه‌ای گران‌مایه، دوستی پاک‌نهاد، و انسانی غیور و شریف بود. همچنین یاد و نام مادر بزرگوارشان، کبراخاله، که مادر مهربان نسل ما بود، همواره در دل‌ها زنده است.

 

سپاس از شما که با بیان صادقانه‌تان، حال و هوای آن روزهای پرافتخار را زنده کردید.

درود به روان پاک شهید عباسیان و همه‌ی مادران شهیدپرور.

با احترام 

جعفر آهنگر دارابی  (مرداد۱۴۰۴ )

 

دامنه:
جعفر آهنگر دوست من سلام
بر متنت و بر اشکی که در ماتم مظلومیت این شهید و اعضای محترم و متین بیت شریف شهید ابراهیم عباسیان بر گونه‌ی من و شاید خوانندگان دیگر جاری کردی، درود بی‌عدد می‌فرستم.
 
باری؛ باید به عرض آن مورّخ برسانم. نخستین بار در فضای عمومی، این ابراهیم طالبی دارابی (همان شِخ عیلکْبر اِوریم) بود که در مزار داراب‌کلا در مراسم هفتم مرحوم محمد دارابکلایی اسم ابراهیم عباسیان را به عنوان شهید عزیز داراب‌کلا نام برد و عموزاده‌ی گرامی‌ام دوست دیرینم حمیدرضا باقرمداح، از آن سخنان من پشت تریبون مزار، زیر درخت آغوزدار، فیلم و تصویر گرفت و مردم از شنیدن نام شهید ابراهیم عباسیان به وجد آمده بودند.
 
جالب این است عده‌ای به سرکردگی آقای «...، ...، ...، ...» رفتند پیش یکی، که فیلم را بدهید ما بازبینی کنیم ببینیم ابراهیم طالبی سر قبر چه گفت! بگذرم. حرف‌ها در سینه دارم و به وقتش بیرون می‌آرم.
 
بسیار محزون نوشتی جعفر و در عین حال از فن نویسندگی که امانت در نقل و روایت بدون تصرف است، بیرون نیفتادی. در مورد تلاش برای اعاده‌ی حرمت به این خاندان، خاطراتی دارم که نقل آن را هنوز زود می‌بینم.
 
ازین راه و از این جا به داداش‌حمید عباسیان رفیق کودکی‌ام تا الان نثار درود دارم و برای مظلومیت این نخبه‌ی بااخلاق و با دانش فراوان، همآره دلی دردمند دارم که برای این شخصیت آرام و متفکر و پاک، کاری از دست من و ما ساخته نبود که خودم گَزیده‌ترین فرد با نیش‌های نون‌بُران در
رفیقم جناب جعفر آهنگر شمارگانی در مورد سرگذشت شهید ابراهیم عباسیان در صحن مدرسه فکرت شعبه‌ی واتساپ نوشت که به آن مقداری می‌پردازم:
 
دامنه:
جعفر آهنگر دوستم سلام
آقا، بر متنت و بر اشکی که در ماتم مظلومیتِ این شهید و اعضای محترم و متین بیت شریف شهید ابراهیم عباسیان بر گونه‌ی من و شاید خوانندگان دیگر جاری کردی، درود بی‌عدد می‌فرستم.
 
باری؛ باید به عرض آن مورّخ برسانم. نخستین بار در فضای عمومی، این ابراهیم طالبی دارابی (همان شِخ عیلکْبر اِوریم) بود که در مزار داراب‌کلا در مراسم هفتم مرحوم محمد دارابکلایی اسم ابراهیم عباسیان را به عنوان شهید عزیز داراب‌کلا نام برد و عموزاده‌ی گرامی‌ام دوست دیرینم حمیدرضا باقرمداح، از آن سخنان من پشت تریبون مزار، زیر درخت آغوزدار، فیلم و تصویر گرفت و مردم از شنیدن نام شهید ابراهیم عباسیان به وجد آمده بودند.
 
جالب این است عده‌ای به سرکردگی آقای «...، ...، ...، ...» رفتند پیش یکی، که فیلم را بدهید ما بازبینی کنیم ببینیم ابراهیم طالبی سر قبر چه گفت! بگذرم. حرف‌ها در سینه دارم و به وقتش بیرون می‌آرم.
 
بسیار محزون نوشتی جعفر و در عین حال از فن نویسندگی که امانت در نقل و روایت بدون تصرف است، بیرون نیفتادی. در مورد تلاش برای اعاده‌ی حرمت به این خاندان، خاطراتی دارم که نقل آن را هنوز زود می‌بینم.
 
ازین راه و از این جا به داداش‌حمید عباسیان رفیق کودکی‌ام تا الان نثار درود دارم و برای مظلومیت این نخبه‌ی بااخلاق و با دانش فراوان، همآره دلی دردمند دارم که برای این شخصیت آرام و متفکر و پاک، کاری از دست من و ما ساخته نبود که خودم گَزیده‌ترین فرد با نیش‌های نون‌بُران در محلم بودم. بازم بگذرم و ار خامه‌ی خوبت و گردآوری اطلاعات برای تدوین رویداد، بسیار سپاسگزارم. ۱۸ ، ۵ ، ۱۴۰۴ درود. دامنه.
 
اشاره: این عکس اختصاصی سایتم "دامنه‌ی داراب‌کلا" است از چهره‌ی شهید ابراهیم عباسیان در جبهه‌ی گرمدشت خرمشهر خوزستان، که رفیقم داداش‌حمید عباسیان در ۲۶ مهر ۱۳۹۸ برای انتشار در سایت دامنه‌ی داراب‌کلا. به من ارسال کرده بود. درود به روح او.
 
☝️👈💧💧 حیرت‌انگیزترین آهنگ "۴صبح" نیواد
از آن جا که شهید مظلوم داراب‌کلا ابراهیم عباسیان یک عاشق وارسته و پاکدل بود، شهید شد و به عشقش نرسید و از ازدواج پرشورش باز ماند و دل همگان را جریح و سوزاند، این آهنگ حُزن‌انگیز را به یادش در این ستون خودم «اعلان» می‌گذارم که روزی اگر عمر من کفاف نکرد حداقل با این آهنگ درین مکان حرف دلم را با نغمه‌های فریبای این آهنگ، گفته باشم ای شهید عزیز حموم‌پیش ما، من همچنان مانند آن روزهای ایام عاشق اخلاق و کمال و فضیلتت هستم  ای دوست و همسایه‌ی پاک و بااخلاض و حامی واقعی تهیدستان.
 
سرگشته‌ی تو دامنه :💧💧😭😭💧💧 ✋✋
 

جواب جعفر آهنگر:
سلام آقا ابراهیم 
 
✍ پیش از هر چیز از لطف بی‌دریغ و حمایت‌های همیشگی شما در نگارش و تشویق بنده بسیار سپاسگزارم. خوشحالم که نوشته‌ام مورد توجه و پسند شما قرار گرفته است.
 
بله، آن روز در مزار حضور داشتم و شاهد نکات ارزشمند و عمیقی بودم که شما در قالب مقاله مراسم زنده یاد محمد داراب کلایی با غم و اندوه قرائت کردید. و حقیقتاً آن لحظه که برای اولین بار از تریبون، تابوی نام بردن از شهید مظلوم ابراهیم عباسیان شکسته شد، تجربه‌ای تأثیرگذار و به نوعی شوک‌آور برای گروهی تندرو بود که نمی‌خواستند این حقیقت آشکار شود.
 
پس از آن واقعه نیز آگاه هستم که برخی افراد به دنبال فیلم مراسم بودند و دلایل مبهم و ناپیدایی داشتند. یادم می‌آید همان زمان به یکی از آنها گفتم: «چه اصراری دارید که فیلم را ببینید؟» اما پاسخ‌شان، نامشخص و قانع‌کننده نبود. بقول شما بگذرم...
 
اللهم آرنا الحق حقًا و ارزقنا اتباعه
 
جعفر آهنگر دارابی 
مرداد ۱۴۰۴ خورشیدی


محمد عبدی: با درود 
این مطلب شما را با کلی بغض و ناراحتی خواندم 
و صد لعنت به جهل مقدس نثار کردم جهل مقدس فاجعه ای انسانی است که می تواند دامن هر کسی را بگیرد اگر بر احساس غلبه نکنیم همه مان در معرض آسیب از حهل مقدس هستیم... 
 
من با توجه به دوستی دیرین با آقا حمید و بارها خدمت خانواده بزرگوار این شهید رسیدم و نان نمک شان را خوردم عرض می کنم صبوری و متانت و دوری از زخارف دنیایی و بهره مندی از مواهب انتساب به بیت شهید در برابر دیگر قابل مقایسه و بیان نیست اینان نه تنها نمونه اند بلکه الگوی تمام عیار انسنهای والا و وارسته ای هستند که نایابند و حرفی درش نیست اما ظلم یک عده یا از روی تعصب و یا با هر نیت دیگر هرگز فراموش شدنی نیست اما عبرت بزرگی است که لازم بود شما بدان بپردازید و خوب هم ادای دین نمودی 
دست مریزاد و سپاس

دامنه:
۲۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
جناب جعفر آهنگر سلام
اخیراً داداش‌حمید را دیدم، حمید عباسیان برادر شهید ابراهیم عباسیان را. ماوقَع توقیف معوّقه‌ی حقوق و مزایای خانواده‌ی شهیدش را تعریف کرد، البته نه برای دست‌یافتن، بلکه آنچه بر آنان کرد این نظام. آن روز آق سید علی‌اصغر شفیعی هم بود نزدیک حموم‌پیش خونه‌ی ما که گفت معوقه را برایش دنبال می‌کند. دیگر نمی‌دانم کجا انجامید. این هم، سند سلفی عکس با حمید در اول روز زمستان ۱۴۰۳. ازت ممنونم که خامه، را خام نمی‌گذاری و رویدادهای تاریخ معاصر داراب‌کلا را به گزاره‌های گذرا، تحقیق و تعقیب و تثبیت می‌کنی. روزگار، گواه برخورد بسیاربد و ستمگرانه‌ی این نظام با شهید ابراهیم عباسیان است؛ شهید مظلوم مظلوم داراب‌کلا. جمعه ۲۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴ درود. دامنه
عکس را به‌زودی در همین بخش می‌گذارم


از چپ: حمید عباسیان. سید علی اصغر. من


،،
سلام آقا ابراهیم 
✍ سپاسگزارم از ورود دقیق، مسئولانه و مستند شما به موضوعی که همچنان داغ است و جای پیگیری دارد. این روایت ، هم گواه یک دردِ کهنه است و هم سندی است بر ظلمی که به خانواده‌ی شهید مظلوم، ابراهیم عباسیان، رفته.
متأسفانه، با وجود تأیید رسمی بنیاد شهید استان بر حقانیت این خانواده، دستگاه‌های مسئول در پرداخت حقوق معوقه شان، تمرد کرده‌اند. این در حالی‌ست که در همین سال‌ها، برخی با بهره‌برداری از روابط و حتی پرونده‌سازی‌های غیرواقعی، امتیازات ایثارگری و جانبازی را به‌نفع خود مصادره کرده‌اند.
با احترام؛ 
جعفر آهنگر دارابی 
مرداد ۱۴۰۴ خورشیدی


جناب آقا جعفر سلام
شهید ابراهیم عباسیان علاوه بر تخصص و مهارت بالای جوشکاری برای امرار معاش و استقلال اقتصادی، مدتی در کارگاه نجاری حسن‌نجار (مرحوم حسن بابویه مشهور به "حاج‌ممد حسن" همسایه‌ی ما و ایشان) مشغول بود که من و او همزمان در آن کارگاه کار می‌کردیم. همان تابستان داغ بود که او روزه می‌گرفت ماه رمضان، من اما می‌خوردم. با تشکر ازت که نوشته را به سمت بیوگرافی آن شهید بردید. او در آن زمان بسیار تز ضد امپریالیستی داشت و اغلب با هم مباحثه داشتم. اگر ناراحت نشوی، این قسمت متن را به روش زندگی‌نامه نویسی ننوشتی و مطلبت در لابه‌لا خواننده را به مطالب غیرمرتبط پرتاب می‌کرد. مسیر متن به سه چند دست‌انداز فرو رفت.

۳۰ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : با نهایت قدردانی:
رفیقت: ابراهیم طالبی دامنه دارابی

،
جواب جعفر آهنگر:
سلام آقا ابراهیم، رفیق شفیق و قدیمی‌ام،
 از لطف، دقت و نگاه نقادانه‌ات بی‌نهایت سپاسگزارم. نقدی که به سبک نوشتاری‌ام داشتی را کاملاً به‌جا و درست می‌دانم و با تمام وجود می‌پذیرم. در واقع، از ابتدا قصد ورود به سبک زندگی‌نامه‌نویسی درباره شهید ابراهیم عباسیان را نداشتم، اما با توجه به درخواست برخی مخاطبان عزیز، در بخش‌هایی از متن به‌صورت گذرا به این موضوع اشاره کردم؛ و به همین دلیل هم تمام ابعاد شخصیتی و زیستی آن شهید بزرگوار پوشش داده نشد.

بقول خودت کشکولی بگم و بحث را تمام کنم: شهید ابراهیم عباسیان، طبق گواهی تو، در آن تابستان داغ روزه‌دار بود و با همان حال روزه سخت کار می‌کرد. با جنازه چنین انسانی این‌گونه برخورد کردند، وای به حال تو! مراقب خودت باش، رفیق! مخصوصاً با این اعتراف تاریخی‌ات که نوشتی در آن روزها روزه نمی‌گرفتی و اُتو دست مخالفان دادی! مبادا در این روزگار هم، شهید شوی! درست است که آدم‌ها تغییر می‌کنند، اما برخی افکار پوسیده، هنوز سر جای‌شان هستند و کار خودشان را می‌کنند...!
ارادتمند و قدردان

جعفر آهنگر دارابی 
مرداد ۱۴۰۴ خورشیدی

سلام بعد از مرگ سهراب تا زه برار هوش امدید خدا رحمت کند اقا ابراهیم را فامیل ما بود رفیق ما وهمکلاسیمان بود تازه گره را باز کردید .درآن زمان نه من ونه شما اکثریت چنین تفکر را داشتیم اما فکر نکنم بعضی از مطالب را آنچنان ریز کنید ومایه رنجش شما با دوستان شود .آنهایی که در راه خدا شهید شده اند روحشان شاد باشد.

عبدالله لاری دارابی اوسا

پاسخ مدیر دامنه:
،،
سلام جناب حاج عبدالله لاری 
ممنونم از نظرت در مورد شهید ابراهیم عباسیان، آقا جعفر آهنگر حتما جواب می‌دهد.

سلام داداش عبدالله لاری رفیق دیرین و قدیمی
توضیحات نیاز دیدم، آمدم پیشت مرد شفیق و شریف. آقاجعفر آهنگر پیش‌ازین یک جلد کتاب در مورد محل با عنوان "داراب‌کلا در گذر زمان" نوشت و چاپ و منتشر کرد. اینک عزم جزم کرد رویدادهای معاصر محل را بنویسد، به خیلی از مسائل محل درین جلد از پژوهشش، تاکنون پرداخت تا رسید به واقعه‌ی ناگوار دفن پیکر شهید مظلوم داراب‌کلا آقا ابراهیم عباسیان که دوست و همکلاس خودت هم بود. بنابراین آنچه شما بدان توجه‌ی دقیق دادید، مد نظرش هست. جعفر اخلاقش این است برای هر قسمت متنش با چندین نفر رایزنی می‌کند و با رعایت جوانب و با حزم بالا دست به نوشتن می‌برد. البته نوشتن هر کسی می‌تواند دچار ضعف و قوت گردد. از آن رفیق بسیار دوستی‌داشتنی اوسایی‌ام، ممنونم و یادم نمی‌رود نذری‌پلای خونه‌ی جدتان حاج‌آقاجان. خداحافظ دوست بامرام. برادرت: ابراهیم


جناب آقاجعفر سلام
رفیق از سه عزمت می‌بالم:

۱. تفکر توسعه‌گرا در مورد داراب‌کلا
۲. توجه‌ی واقع‌گرا در مورد رخدادها
۳. تسلط فن‌گرا به چارچوب نگارش‌ها

در کامنت پیشینم، مد نظرم فقط همین قسمت اخیر متنت بود که گفتم در بیوگرافی‌نویسی باید در قواعد آن می‌ماندی که ناگهان چند جا وارد تحلیل شدید که این مخل روایت زندگی‌نامه‌نگاری می‌شود. در دانشنامه‌نویسی اگر دقت کنی، هیچ جمله‌ی حاشیه‌ای در آن نیست، که ذهن از متن منصرف شود. تو البته در سایر قسمت‌های قضیه‌ی شهید عزیز ابراهیم عباسیان بسیار شکوهمند و امانت‌دار ظاهر شدی. درود. دامنه

،،
جواب آقاجعفر به من:
سلام آقا ابراهیم گرامی، رفیق شفیق و فرهیخته‌ام

✍ همواره به رفاقت با شما، که از دوستان اهل دانش، بینش و معرفت دینی و علمی هستید، افتخار کرده‌ام. بی‌تردید اگر توفیقی در مسیر فعالیت‌های پژوهشی و اجتماعی نصیب اینجانب شده باشد، در کنار لطف و عنایت خداوند متعال، حاصل همراهی و یاری دوستان فهیم، متعهد و دلسوزی چون شما بوده که هر یک سرمایه‌ای ارزشمند برای جامعه‌ی ما هستند.

اگر گامی، هرچند کوچک، در گذشته و در دوران مسئولیتم در راستای رشد و توسعه‌ی روستای عزیزمان، داراب‌کلا برداشته‌ام، آن را نعمتی الهی و نتیجه‌ی همدلی و حمایت دوستان و همراهان دغدغه‌مند می‌دانم؛ باشد که توشه‌ای گردد برای دنیای باقی.

در خصوص نقد دقیقی که به سبک نگارشی‌ام، به‌ویژه در بخش بیوگرافی‌نویسی وارد کردید، صمیمانه سپاسگزارم. همان‌طور که پیش‌تر نیز عرض کردم، نگاه و نظر جنابعالی برای بنده کاملاً نافذ و محترم است. بی‌شک حضور و نظارت شما در این مسیر، نه تنها دلگرم‌کننده است، بلکه مایه‌ی افتخار و انگیزه‌ای مضاعف برای اصلاح و ارتقاء خواهد بود.

بنده جز در پی آن نیستم که در سایه‌ی بزرگان و پیشکسوتان، قدمی در ثبت و نگارش تاریخ معاصر محل بردارم، تا این دوره از زیست جمعی ما، در غبار فراموشی گم نشود. امیدوارم با هم‌افزایی و راهنمایی بزرگوارانی چون شما، این مسیر به سرانجامی ارزشمند و ماندگار ختم شود.
با احترام و ارادت فراوان🙏🌹
جعفر آهنگر دارابی 
۳۱ مرداد ۱۴۰۴ خورشیدی

،،
عبدالله لاری به من:
سلام داش ابراهیم مطلبی را عنوان کردم خدا می‌داند بخاطردوستی ومحبت ولی خداوند تمامی اموات را رحمت کند از جمله شهید عباسیان خدا می‌داند من قلبن دوستش داشتم خیلی با محبت بود

،،
سلام مجدد داداش عبدالله
می‌دانم، می‌دانم. مگر آن رفیق محبوبم را نمی‌شناسم. من هم در راستای فرمایش خودت، کمی باز کردم که صحن و شما از علت پرداختن آقاجعفر آهنگر به مسائل گذشته و معاصر محل چه بوده است. او دارد جلد دوم کتابش را خوراک‌دهی محتوایی می‌کند. خیلی‌هم خشنودم ازت عبدالله لاری همیشه بَشّاش. برادرت: ابراهیم

آقاجعفر سلام
با کبراخاله همسایه‌ی محبوب و مهربانم خاطره‌ها فراوان دارم. این مادرشهید اساساً انسانی بردبار و خویشتندار بود و به‌ندرت سخن می‌آمد.

اما خاطره:

مادر من زهرا آفاقی آن سال مریض شده بود؛ کی؟ روزی که من باید کلاس یک می‌رفتم. کبراخاله آمد مرا برد دبستان و وارد حیاط آن کرد و برگشت. من پشتِ سرش آن روز راه می‌رفتم حتی ذهنم الآن رژه می‌رود. مادری بود برای خود. درود. دامنه

از سمت خودم برای این قسمت‌های مرتبط با شهید ابراهیم عباسیان ازت قدردانی می‌کنم که شهامت ورزیدی و امانتداری کردی. اما پیشنهاد دارم مبنی بر این که کتابت را بر پایه‌های ساختار رسمی محل ندوز. از دل مردم مسائل را بیرون بیار. فقط به شورا و دهیار و پایگاه و کدخدا و پوکار نچسب. جامعه‌شناسی کن. ممنون.

آقاجعفر سلام
خرسندم که رویکردت را به سمت جامعه‌شناسی و کشیدن اطلاعات ذی‌قیمت از دل مردم تعیین خواهی کرد. این روش باعت پرهیز از روایت ساختار محور می‌شود و متن را به متن مردم متصل می‌کند. تاریخ از دل مردم آبشخور دارد که شکافته شوند، تمایز مهمی با تاریخ رسمی و دستوری پیدا خواهد کرد. روی قضیه‌ی شهید ابراهیم عباسیان هم اگر پنج روایت از بزرگان محل هم استخراج می‌کردید و نام هم می‌برید، بر شیوه‌ی کتابت رنگ پژوهش بیشتری می‌بخشید. خصلت خوبت این است بر سر موضوع هم کنکاشگری و هم پژوهشگر. درود. دامنه

پیام حمید عباسیان برادر شهید ابراهیم عباسیان:

۴ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
درود جناب آقای جعفر آهنگر عزیز

از اینکه سرگذشت شهید مظلوم ابراهیم عباسیان را بی کم و کاست جهت ثبت در تاریخ دارابکلا نگارش کردی از طرف خودم و خانواده ام صمیمانه سپاسگزارم .

و اما سخنی با مردم فهیم دارابکلا :
آنچه را که جناب آقای آهنگری روایت نمودند
روایتی تلخ و دردناک بر اساس واقعیات بوده در تاریخ دارابکلا ثبت و برای عبرت در آینده ماندگار خواهد شد .
آری رنج و مشقت جانکاه و استخوان سوزی را خانواده این شهید مظلوم تحمل کردند .
آنچه که اتفاق افتاد از انسانیت بدور بود همه می‌دانند چه کسانی این جنایت را مدیریت می‌کردند پس نیاز به نامبردن کسی نبود و در واقع نمی‌شود به اشخاص و یا شخص خاصی خرده گرفت که چرا چنین جنایتی را مرتکب شدند ، خرده را باید بر آن آموزه های معیوب از دین گرفت که این گونه اشخاص را در سیطره کج فهمی ها گرفتار کرد
 و باید بپذیریم گاهی اوقات گرفتار شدن در دام کج فهمیها و پیروی از آموزه های من در آوردی و معیوب از دین ، انسان را وحشی هم می‌کند .
اینجانب به عنوان برادر و خانواده آن شهید مظلوم اعلام میدارم ، در تحریر این روایت دردناک هیچ گونه قصد و غرضی در کار نبوده و یا قصد توهین شخصی و یا اشخاصی را نداشته و نداریم ، به همین خاطر از نام بردن اشخاص دخیل در این جنایت غیر انسانی نزد دوستان معذور شدیم .

رونالدو میگه :
یک قاضی هست ، اسمش زمانه ، هر کسی را به وقتش سر جایش می نشونه ، عجله نکن .

البته قاضی اصلی خداست .

در خاتمه از تمامی دوستان و هم محلی های عزیز چه در سال شهادت شهید مظلوم و چه در زمان حال با خانواده شهید مظلوم ابراهیم عباسیان همراهی وهمدلی نموده و انسانیت را ارج نهادند صمیمانه سپاسگزاریم

ارادمند همگی 
حمید رضا عباسیان
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">