دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

۱۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روحانیت ایران» ثبت شده است

عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند

شنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۴۸ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
نگارش دامنه ۱۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ :  استاد مرتضی مطهری در دیدگاهی انتقادی و اصلاحی نسبت به آداب معاشرات و تفکرات روحانیت روزی گفته بود:
 
 "اول از تیپ خودم که روحانی هستم مثال می‌زنم: اگر یک روحانی برای‌ خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند، عصا و ردائی با هیمنه و شکوه خاص به دست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرف می‌زند، می‌گوید برای من احترام‌ قائل شوید، راه برایم باز کنید، مؤدب بایستید، دست مرا ببوسید. همچنین است حالت یک افسر با نشانه‌های عالی افسری که گردن می‌افرازد، قدمها را محکم به زمین می‌کوبد، باد به غبغَب می‌اندازد، صدای خود را موقع حرف‌زدن کلفت می‌کند. او هم زباندار عمل می‌کند، به زبان بی‌زبانی‌ می‌گوید: از من بترسید، رعب من را در دلهای خود جا دهید. همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن." (مرتضی مطهری، "مسأله‌ی حجاب" چاپ صدرا ص ۹۴)
 
در حقیقت بین افکار و رفتار و کردار رابطه‌ی وثیقی هستآ هر کدام به‌هم بخورَد مانند گلیمی است که تار و پودش وا رفته باشد که به درد نالسَر هم نمی‌خورَد. می‌گویند حافظ اسد پدر بشار اسد -که اولی دیکتاتور، مرده است و دومی دیکتاتور، به مسکو گریخته است- تا پیش از رسیدن به قدرت در سوریه، "حافظ‌الوحش" خوانده می‌شد. تا طعم قدرت را دید، قیافه و هیکل و نام و لقب و شکوه خاص به خود بخشید.
 
ببخشید! این‌ روزها که نیکولوس مادارو رئیس‌جمهور ماجراجوی ونزوئلا توسط ارتش آمریکا دستگیر و کت‌بسته تحویل دادگاه در نیویورک شد، حتی مجال نیافت به کجا (پکن؟ یا مسکو؟و هاوانا؟) آیا فرار کند! پکن که کسی را راه نمی‌دهد! او فقط نفت می‌خواهد و بازار فروش کالایش. حالا ذهن‌ها مشغول شده در صورت بحران‌ها کدام پرزیدنت‌ها پیش کدام پرزیدنت‌ها می‌گریزند! بگذرم. مسکو و مکزیکوسیتو را از پیش رزرو می‌شود نمود؟! از پناهجویان باید چک‌پرسی کرد.

کشمکش و شورای نگهبان

چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۵۰ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۱ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : دوست فاضل و شریفم جناب آقای شیخ عبدالرحیم اباذری -حاضر در هر دو شعبه‌ی مدرسه فکرت- کتاب‌های زیادی به زیور چاپ برده است؛ یکی از شیرین‌ترین آن "خاطرات حاج شیخ رضا استادی" است که سال ۱۳۸۷ در ۳۵۲صفحه، چاپ شد و من همان سال‌ها کامل آن را خوانده و خلاصه‌نویسی هم کرده بودم. رضا استادی زمانی عضو فقیه شورای نگهبان بود و مدتی امام‌جمعه‌ی قم. اما از هر دو جا انصراف و استعفا داد و در کار دلخواه خود رفت؛ اغلب اهل پژوهش بود و نُسَخ. او در ص ۲۴۲ همین کتاب صحبت مهمی دارد که به همین‌دلیل از شورای نگهبان رفت. می‌گوید:
 
- "الآن هم عقیده دارم و این است که رد و قبول صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاست‌جمهوری نباید با شورای نگهبان باشد. مسأله‌ی انتخابات، یک مسأله‌ی سیاسی و سختی است و به‌طور طبیعی تنش‌هایی به دنبال خود دارد و در نهایت به جایگاه رفیع شورای نگهبان لطمه وارد می‌کند... جایگاه رفیع و معنوی ای شورا در لای چرخ این کشمکش‌های سیاسی، خطی و جناحی قرار می‌گیرد و از منزلت آنها می‌کاهد."
 
من نظرم این است استادی صحیح فرمایش کرده است. آری؛ ملت سَلّانه سَلّانه (=یواش یواش و باوقار) حکمرانان خود را تحت نظر گرفت و آنقدر بردباری کرد که پیوند مردمی خدشه‌دار نشود. اما به‌مرور دید شورای نگهبان به علت یکدست‌شدن در انتصاب و جناحی‌شدن رفتارهایش، پیوندها را به گسل‌ها تبدیل کرد و سرانجام به یک نهاد کاملاً حاکمیتی و جناحی تبدیل شده است که از طریق قدرتِ "رد صلاحیت"، کشور را به شقاق و تفرقه انداخته است و شیوه‌ی تصفیه (=پالایش) را پیش گرفته است که هر کس را دلش خواست از گردونه‌ی قدرت خارج می‌کند و افراد خاص و حتی فاقد سواد و شایستگی را در ردیف نظام می‌چیند. این شورا ضربه‌ی اصلی را بر حکمرانی زد و کشور را به این روز انداخت. آنان واقعاً نگهبان چه چیزی! و چه کسی! شدند؟ً مردم بیدار، دقیقاً خبر دارند. بگذرم.

گذری به گزاره‌ی آقاخامنه‌ای و دکتر علی شریعتی در مورد آقامیلانی

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۴۴ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : اخیرأ آقاخامنه‌ای در دیدار ستاد کنگره بزرگداشت آقاسیدمحمدهادی میلانی از آن عالم روحانی مشهد حرف زد. ازجمله این عبارت در مورد مهندس مهدی بازرگان گفت که: "آیت‌الله میلانی... در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، ایشان آدمِ با شرح صدری بود؛ یعنی با انواع و اقسام افرادی که در عالم مبارزه و بحث سیاست و مانند اینها فعّال بودند، ایشان ارتباط برقرار میکرد؛ مثلاً با مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی و مانند اینها ایشان مرتبط بود. من شاید دو بار یا سه بار میخواستم از مشهد بروم تهران، رفتم خدمت ایشان مثلاً برای خداحافظی، ایشان گفتند که شما تهران که رفتید، زندان برای دیدار آقای مهندس بازرگان هم میروید؟ -آن وقت‌ها زندان بودند؛ سال ۴۳ و ۴۴- گفتم بله، گفتند سلام من را به آنها برسانید؛ یعنی ایشان دو بار یا سه بار سلام رساندند به وسیله‌ی بنده به آقای مهندس بازرگان. پیدا بود که با این جماعت هم ارتباط دارند." پایان نقل قول

 

 

من سال ۱۳۶۳ در چالوس بودم تمام مجموعه آثار دکتر علی شریعتی را در بیش از ۳۰ جلد، یک‌جا خریدم با کم‌پولی تمام. البته از اول انقلاب کتب و جزواتش را مطالعه می‌کردم. و بر آثارش نه آشنایی که تقریباً احاطه دارم. نقد و علاقه نیز هم. آقامیلانی وقتی از نجف به مشهد بازگشت، دکتر شریعتی نامه‌ای بدیشان نوشت که مناسب دیدم طرح کنم. نامه به آخر تابستان یا مهر پاییز ۱۳۵۱ بر می‌گردد، قبل از بسته‌شدن حسیینه‌ی ارشاد در آبان ۱۳۵۱. شریعتی در نامه به فتوای میلانی اشاره می‌کند و تاریخ این فتوا ۲۰ مرداد ۱۳۵۰ است. شریعتی مرتبط با میلانی بود و حتی وی را مراد پارسا می‌دانست بود حتی به او نوشته بود: "با ارادت و اخلاص نسبت به شما بزرگ شده‌ام و در اروپا و ایران." اما سعایت برخی‌ها در کار علما، همواره اخلال بار می‌آوُرد. مطرح می‌کنم. با استناد به همان نامه‌ی دکتر به میلانی.

 

- ورود شما را به ایران و به‌ویژه سکونت‌تان را در مشهد مژده‌ای بزرگ برای آرزوهای مردم و آبرویی بزرگ برای اسلام و جامعه‌ی علمی اسلام تلقی کردیم و دیدید که حتی جوانان سخت‌باور و دیراعتقاد نیز تا چه اندازه مقدم شما را گرامی داشتند و مقام شما را ارجمند یافتند...

 

- هنگامی به میان ما آمدید که بیش از هر وقت به شخصیتی روحانی که پناه آوارگی‌های جوانان و نومیدی‌های مؤمنان و بدبینی‌های روشنفکران باشد محتاج بودیم...

 

- اما هم‌اکنون شاید شما شاد هم باشید که مرا در سِلک ارادتمندان نمی‌بینید و حتی با فتوایی که علیه‌ی او صادر فرموده‌اید و به دست جناب تیمسار معاون محترم وزارت جنگ سپرده‌اید، یک معلم، نویسنده یا سخنران بی‌زر و زوری را کوبیده‌اید... (میلانی علیه‌ی دکتر شریعتی به تیمسار شاه فتوا فرستاده بود!!!)

 

- حضرت آیت‌الله! امروز دیگر مردم «عوام کالانعام» نیستند، هم آگاهی اجتماعی پیدا کرده‌اند و هم غالباً با کتاب سروکار پیدا کرده‌اند. وقتی نامه‌ی حضرت مستطاب عالی رسید که در آن تصریح فرموده بودید «به حسینیه‌ی ارشاد نروید…»، همه از خود با تعجب می‌پرسیدند که امروز دیگر این طرز حرف‌زدن بسیار کهنه شده است. امروز حتی به معلم کودکستان، به مادر یک بچه‌ی سه چهار ساله می‌گویند به بچه «فتوا» مَده! امر و نهی مکن، تشریح کن، استدلال کن، آگاه کن، بگذار سؤال کند، انتقاد کند، علت هر امر یا نهی را خود درک کند، مگو چون پدرت هستم، مادرت هستم، معلمت هستم، بزرگ‌ترت هستم می‌گویم، بشنو، عمل کن، فضولی موقوف! آن‌گاه چگونه یک عالم بزرگ درباره‌ی یک مؤسسه‌ی علمی، یک اثر علمی فتوا می‌دهند و علت فتوا و ملاک و مدرک و دلیل و منطق و موردی را ذکر نمی‌کند؟ بی‌شک اگر همه بدانند که آقا این مؤسسه را ندیده و آن کتاب را نخوانده فتوا داده‌اند تعجب‌شان بیشتر خواهد شد.

 

- وقتی مرجعی بزرگ -مرجع دینی یا ملی- درِ خانه‌اش به روی عموم بسته می‌شود، از پُشتِ خانه درِ دیگری به روی خواص گشوده می‌شود و این به اندازه‌ای بدیهی و تکراری است که به صورت یک قاعده درآمده است...

 

- برای ما سخت ناگوار است که مرجع بزرگ علمی و دینی ما امروز بر کتاب راه بهشت و شجره‌الانسان که می‌نویسند: «پیغمبر فرمود هر که خربزه بخورد به بهشت می‌رود»! تقریظ می‌نویسند و خواندنش را بر مسلمین توصیه می‌فرمایند و آن‌گاه بعثت و ایدئولوژی مهندس بازرگان و یا اسلام‌شناسی مرا تحریم و تکفیر می‌کنند؟!

 

اشاره کنم اگر می‌شود باز نیز این فرازهای نامه‌ی مهم دکتر شریعتی به آقامیلانی، مرور و مطالعه شود. اَخصّ سه‌چهارپنج خط آخر. ناگفته نگذارم، میان میلانی و مسائل عدیده و شخصیت‌ها و شاه و نهضت و نظام و مبارزان و دانشجویان ودانشمندان، بسیار چیزها در مشهد و پایتخت و نجف گذشته که تحولات آن یک یا پنج جلد کتاب، خوراک می‌خورَد. در پایان روح آن عالم دینی در علو و روان دکتر علی شریعتی شعف و شاداب.

پاسخ دامنه به آقای شیخ جواد آفاقی

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۱۹ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نوشته‌ی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ :  سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی. در سطور پایانی جوابیه‌ات به من، دُشنام‌هایی نثارم کرده‌ای که دِشنه می‌گرفتی راحت‌تر به مقصود و مقصدت می‌رسیدی. نیز ابراز ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمی‌شوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."

 

در برابر دُشنام‌ها و نسبت‌دادن‌ها در ادبیاتت، سکوت را ادامه می‌دهم، چون درین مسیر به‌سهولت داری مشخص می‌سازی شاکله‌ی شما چه ملکه‌ای می‌گیرد با معرکه‌ای که در دامش گرفتار آمده‌ای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی می‌کنم و بدان من اهل تسلیم‌شدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به داده‌های آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:

 

۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دسته‌ی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمی‌مکید، مذهب و روحانیت اینی نمی‌شد که شد.

 

۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمی‌تواند یک فرد را مادام‌العمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.

 

۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاه‌های شرعیً اخّاذی می‌کنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" می‌ریزند و "سهم" برمی‌دارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاک‌شدن مال! می‌کنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفت‌خوری است، با اخلاق و عقلانیت نمی‌خواند.

 

۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنت‌های رایجی مانند مراسم پرهزینه‌ی مُردگان، محافل ریاکارانه‌ی مداحان، حتی روضه‌خوانی‌های مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت می‌کند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.

 

۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بن‌بست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد می‌دانند.

 

۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علی‌الاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دوره‌ی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آن‌که باید ساده‌زیستی پیشه می‌کردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شده‌اند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب می‌کند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذه‌ی وجدان بیدار.

 

۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشه‌دار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب می‌دهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.

 

۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغل‌های دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیله‌ها، مکرها، رابطه‌ها، رانت‌ها و ریاکاری‌ها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلب‌شان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آن‌هم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانواده‌هایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار می‌شود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسان‌ترین رفتار! شغل‌های آسان گرفتند. در آخر برای آن شیخ هم‌محلی آرزوی روزی می‌کنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمی‌دهد. پایان

حکومت یکدست، گوش ندارد!

پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۸ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۵ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : آقای محمدجواد غلامرضا کاشی حرف درستی نوشت که "دوره‌ی مشروطه به پادشاهی رضاشاه پهلوی میدان داد... انقلاب سال ۱۳۵۷ به یک حکومت تئوکراتیک میدان داد. گفتار دمکراسی‌خواهانه‌ی اصلاح‌طلبان در ایران پس از انقلاب، شالوده‌ی گفتار اسلام‌گرایی را شکست... حاکمیت مستقر، از مردم می‌هراسد، اپوزیسیون برانداز نیز امیدی به حمایت گسترده‌ی مردم ندارد... چرخه‌ی تاریخی و تکرارشونده‌ی دمکراسی‌خواهی منتهی به استبداد، به پایان رسیده است... سودای حکومت تئوکراتیکی، سرانجام حکومت مردم بر مردم اینک به حمایت مردم از مردم انجامیده است. مسیر دشواری پیش رو وجود دارد. فهم تازه، سخن تازه، بازیگران تازه و الگوهای ارتباطی تازه می‌طلبد."

 

من سخنان آقای کاشی را منطبق بر واقعیات می‌دانم که بر سر ایران آوار شد. حکومت تئوکراتیک حکومت‌هایی با اسم یزدان‌سالاری دینی‌ست که در آن یک فرد با تکیه بر شعارهای تیزاب مذهب در رأس حکومت قرار می‌گیرد و با نام دین، حکمرانی و فرمانروایی یکّه‌سالارانه می‌کند؛ شامل خلافت، یا فقاهت، یا اِمارت، یا امامت، یا قُطبیت، یا سلطنت، یا فاطمیت، یا مهدویت، یا شیخوخیت و یا با هر اسم و رسم دیگر. حتی برخی از تحلیلگران مسائل روز ایران ازجمله آقای عباس عبدی دیروز ۴ دی در نشست منطقه‌ای حزب "توسعه ملی ایران" که با عنوان «چه باید کرد؟» در موسّسه‌ی "حکمت و فلسفه ایران" برگزار شد، به این نتیجه رسیدند با عملکرد بد حاکمیت، سیستم از کار افتاده است و بن‌بست و حتی فروپاشی در چند نهاد (نهاد دین، نهاد آموزش، نهاد رسانه، نهاد اقتصاد، نهاد خانواده، نهاد دولت و...) رخ داده است و ایران در حال وقوع یک رویداد بزرگ است. او حتی می‌گوید: "نهاد دین، فروپاشیده" است. عین نقلش: "من هیچ‌وقت مانند امسال، معتقد نبودم که سیستم دیگر نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. دولت، دین، رسانه، اقتصاد، خانواده و آموزش چند نهاد اصلی کشور ما هستند که جامعه بر پایه‌ی آن‌ها استوار است. امروز نهاد دین، فروپاشیده و این را از نامگذاری‌ها روی کودکان می‌توان دید که چه قدر اسامی مذهبی کم شده است."

 

به هر حال افراد مختلف و متفاوت به مسئولان این نظام آنچه نیاز بود را گفتند، حتی دانشمندان و متخصصان و نیز مجتهدانی چند هم، به حکومت تذکرات عدیده دادند، اما حکومت و قدرتِ یکدست، گوش ندارد! به قول آقاسیدعبدالکریم موسوی اردبیلی در حضور خودِ ما رفقا در بیتش در قم گفته بود: "ما گفتیم! ولی گوش نمی‌کند!".

سه سکانس از آقامنتظری

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۴ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۳ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. یکشنبه ۳۰ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : سکانس در تعریف من یعنی بخش‌های جهت‌دار هر چیزی که پیوستگی آن، مخاطب را کُنج کنجکاوی کِشانَد. پس؛ من این متن را سِکانس‌واره می‌نویسم:

 

- سکانس ۱ : دیروز سالروز وفات آقامنتظری بود. یک کتاب ازو را معرفی می‌کنم که چندسال پیش خودم موبه‌مو خواندم و خلاصه‌نویسی کردم. کتاب "از آغاز تا انجام" نام دارد که مناظره‌ی فرضی ناصر و منصور است. ناصر مثلاً دانشجوی الهیات است و منصور فرضا" دانشجوی علوم و انسانی پرسشگر شکّاک. منتظری در عصر "سلطنت" یک شاه! در زمان زندان، آن را شروع کرد نوشت که گم شد. اما در عصر "ولایت"! یک فقیه در دوره‌ی حبس و حصر (با حکم دادگاه ویژه روحانیت!) کتابش را مجدداً بازنویسی کرد و در روستای خاوه‌ قم -کمی این‌سوتر از روستای فردو- که خودتبعیدی را می‌گذراند -و من رفتم آن خانه را هم دیدم و عکس نیز انداختم- کتاب را کامل کرد. یک نقل با برداشت آزاد از ص ۸۶ همین کتاب: از نظر منتظری عمل و ایمان حرکت اختیاری است، نه حرکت جوهری. در واقع منتظری درین مورد نظریه‌ی ملاصدرا را رد کرد که معتقد بود تکامل ناشی از حرکت جوهری یعنی غیراختیاری است. منتظری با این مبانی، به عقل و اختیار در تکامل ("تحصیل ایمان و اعمال صالحه") توجه داد.

 

- سکانس ۲ : آقای شیخ مجتبی لطفی شاگرد آقامنتظری سه سال پیش سخنی از آقای سیدجواد علوی بروجردی نوه‌ی آقابروجردی منتشر کرده بود که عصاره‌ی سخن این روحانی حوزه‌ی قم این است: این‌که مرحوم آقای منتظری گفت «اطلاعات شما روی ساواک را سفید کرده است!» یا به آن آقایانی که متصدی اعدام‌ها بودند گفت: «اسم شما را جزء جنایتکاران تاریخ می‌نویسند!»، این خیلی تند است. ولی ایشان در واقع تفکرش این بود که من مهم نیستم و لذا در روحانیت الان به عنوان یک مَثَل مطرح می‌شود در برابر آنها که می‌گویند: آخوندها فقط برای جیب‌شان کار می‌کنند، برای اسم‌شان و قدرتشان کار می‌کنند. شما در مقابل اینها می‌گوئید: آقای منتظری چه؟ ایشان هم برای جیب و قدرتش کار می‌کرد؟! او که جیبش پر بود و می‌توانست پُرتر هم باشد. او که قدرت داشت و می‌توانست صبر کند، سکوت کند و قدرتش بیشتر هم بشود اما می‌ایستد و روی حرفی که می‌زند و مقاومت می‌کند تا این تفکر زنده بماند. این مهم است. آقای منتظری یک چنین آدمی بود با این شخصیت. آقای منتظری آدمی نبود که کنارش زدند بگوید: من تمام شدم! همان زحمتی که قبلاً برای درس می‌کشید همان کارهای اضافه‌ای که برای نوشتن داشت بعداً هم داشت. به حساب اینکه آقای منتظری این حوادثی که بر او گذشته بود را به عنوان یک تجربه نگاه کرد."

 

- سکانس ۳ : حالا این سکانس هم خواندنی است که آقامنتظری در نقد قدرت نه ترس داشت و نه زبان چرب، شهامت داشت و صداقت محض. اما ببینیم در ۲۹ دی ۱۳۸۸ آقای شیخ محمدتقی مصباح یزدی (یک ماه پس از درگذشت منتظری) چه گفته بود در تقدیس و تعظیم آقاخامنه‌ای. عین جمله که در روزنامه"جوان" متعلق به سپاه در همان تاریخ چاپش کرد: "باید خدا را شکر کنیم، کسی را به ما مرحمت کرده که در طول زندگانی‌اش و در مدت ۳۰ سال حکومت اسلامی، یک‌ذرّه نقطه ضعف نشان نداده است."

 

بگذرم، فقط در پایان یک جمله از آقاصانعی یوسف نقل کنم و بروم. او هفدهم شهریور ۸۸ گفته بود: "در روایت آمده است بوی تعفُن دروغ تا آسمان هفتم بالا می‌رود." خود صانعی جلوِ این سخنش شرح داده است دروغی که با آبرو و حقوق مردم بازی کند منظور است. روح آقامنتظری شاداب شد که هم زندان سلطنت و شکنجه‌ی جسمی آن حکومت را چشید و هم حصر و حبس ولایت و شکنجه‌های بیشمار روحی این حکومت به او چسبید!!!

اگر گندم دین را در آسیاب قدرت آرد و آلوده نمی کردند!

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۵ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : ششصد و اندی سال پس از تولد عیسی پسر مریم ع در اثر یک بعثت (=برانگیختگی نبوی) دیگر در خاورمیانه -اما این بار در حجاز- دین جدید از سوی محمد بن عبدالله ص به بشر بشارت شد و به نقل و نص، خاتمیت نبوت، مُهر شد تا عقل، رسالت باطنی خود را در دریافت رسالت ظاهری، با شکوفایی و آزادی ایفا کند. مدتی نگذشت که این دین، به چند مذهب و فِرَق، شعبه خورد به زبان محلی "لاش" گرفت: سُنی، شیعی، علوی، جعفری، زیدی، اسماعیلی، فاطمی، واقفی، مهدوی، شیخی، بابی، و حتی فرقه‌ی "بهائی" که جزوِ صدر فهرست این شعبه‌ها هستند. متفرعات مذهب اگر شمارش شود حد حجم کتاب مثنوی مولوی می‌شود. دین اسلام که ندا آمد تُفلحوا و فلاحت، نوید بامدادی دگر بود، عین دست‌انبو جالیزی در دست حکومت‌ها و حاکم‌ها افتاد. و فتح و جهان‌گشایی‌ها، کُشت و کُشتارها، قتل و حبس‌ها و حتی تکفیر و تفسیق‌ها، ورق‌های آن را آلود؛ مصیبت‌بارترین آن، آن بود که به اسم خلافت و دین، مردی دوراندیش، خیرخواه، صلح‌طلب، عاشق اخلاق و آزادگی و آموزگار انسانیت و شرافت یعنی حسین بن علی ع را "قُربةً الی‌الله"! سر بریدند و در حقیقت، دین را پای قدرت حاکم ذبح کردند و "خولی‌"های خالی از اخلاق، اختیاردار دین شدند و برای جایزه‌ی سکه نزد والی، غُرّش و نعره کشیدند که آری اسلام را در خمیازه! فرو بردند. اسلام اَموی‌شده، رفت دست عباسی‌های عیّاش که عیشی جز قدرت مطلقه سیراب‌شان نمی‌ساخت و سرانجام این اسلام در چنگال حاکمان چرخید چرخید و به دست عثمانیان ترکیه افتاد و آنقدر دین را غلتاندند و مردم ستمکش را قتلاندند، تا آمد آمد آمد، رسید دست سفّاک‌های صفویه که شیعه را از سیرت به صورت بند کردند و همدست با برخی از فقهای ظاهرگرا، به اسم مذهب کارگاه خرافه تولید کردند و آنقدر دین را دنیایی نموده و خود را دنبال دنیا قرار دادند، از هوَس قدرت، هوش عقل و حس علم را خموش ساختند و از مذهب قشر آن را کش دادند و مغز آن را پوکاندند و سرانجام به یک محمود افغان مهاجم، همه‌چیز را باختند. البته بودند در طول این ۱۴۰۰ و اندی سال، مانند چهره‌های ممدوح و منوّر مولوی، بوعلی، سعدی، فردوسی، سهروردی، جامی، نظامی گنجوی، سنایی و... که سه لایه‌ی عقلی و عشقی و عرفانی انسان را آکنده از جرعه‌های ناب کردند و نگذاشتند اسلام دستِ حاکمان، یکسره چونان جغدها و جول‌ها دل و مغز بشر را در تسخیر خود برَند. حاکمان، دین را در تیول قدرت سیری‌ناپذیر، از جذبه انداختند ولی این دانشمندان پارسا و فروتن بودند که نگذاشتند انسان از عقل و علم بیرون بیفتد. اینک جمهوری اسلامی ایران که با محوریت روحانیت و فرد فقیه -که مقلدان، او را "ولی" یعنی سرپرستار ملت معرفی می‌کنند- با عمل و نظر خود، دین را به وجهی رسانیده است که شهروند میهن غرق عجب شده است که این چه تفسیری از شریعت و مذهب است که برونداد آن ثروتمندترشدن حکومتگران شد و از دست‌دادنِ دارایی و رأی نافذ و مؤثر و معیشت مردم ایران. حکومتی که مردم را در تنگنا و گرانی‌ها گذارَد و خودشان را در گشایش‌ها، فسادها، امتیازها، زدوبندها، بگیروببندها، ویلانشینی‌ها، تبعیض‌ها، سهامداری‌ها و هلدینگ‌ها، آن حکومت، فقط اسم "مذهب" را روی خود گذاشته است. دین در جوهر خود اخلاقیات باید حمل کند، نه مانند خُلفا و حُکّام، اجبار و اکراه و افساد. به قول آن "قائم‌مقام" که با صداقت و شهامت اخطار داد نکّشید و شب کنار زده شد: این نظام "نه جمهوری است" و "نه اسلامی". اینان به قول شیخ سعدی در "بوستان باب اول در عدل و تدبیر" سرِ شاخ ایستاده و بُن بریدند: "یکی بر سر شاخ، بن می‌بُرید / خداوند بُستان نگه کرد و دید / بگفتا گر این مرد بد می‌کند / نه با من که با نفْس خود می‌کند / نصیحت بجای است اگر بشنوی / ضعیفان میفکَن به کِتف قوی / که فردا به داور برد خسروی / گدایی که پیشت نیرزد جُوی / چو خواهی که فردا به وی مهتری / مکن دشمن خویشتن، کهتری / که چون بگذرد بر تو این سلطنت / بگیرد به قهر آن گدا دامنَت / مکن، پنجه از ناتوانان بدار / که گر بفکنندت شوی شرمسار". آری، به گفته‌ی سعدی روزی دامن سلطنت و ولایت و هر جور حکومت جَور را مردم ستمدیده می‌گیرند و به زیر می‌افکنند. خداوندهای بُستان (=یعنی باغبانان باغ) روزی گریبان بُن‌بُران را می‌گیرند که سرِ شاخه‌ها بزم و بذل و حراج راه انداختند. اگر گندم دین را در آسیاب قدرت آرد و آلوده نمی‌کردند، روزگار کشورهای مسلمان این نبود. حتی یک کشور نمونه و الگو در انسانیت و پیشرفت، وجود ندارد که ندارد. اگر می‌بینیم مالزی و اندونزی آرام‌اند، کمی پیشرفته و مورد تحسین همه، چون‌که ایمان آنان محصول شمشیر، نبرد و نیزه نبود، بلکه داد و ستد، رابطه و مرابطه، عقل و علم، معیشت، مدارا و مروّت بوده است. به نظرم نیاز مُبرم میهن ایران، عقلانیت و معنویت و معیشت مسالمت‌آمیز است و نیک‌شدن در سه ساحت انسانی: گفتار، کردار، پندار.

آیا روحانیت آبیار مذهب است؟

دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۵۳ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : اگر مذهب شیعه را بر فرض یک درخت حساب کنیم، روحانیت را باید آبیار آن محسوب کرد. اما روحانیت آیا برای این درخت، آبیار است؟ به گذشته‌ها نمی‌خواهم بروم، در همین نظام -که روحانیت در رأس آن قرار گرفت- می‌شود حرفم را تست کرد. روحانیت با اخلاقیاتی که در اثر تصاحب قدرت درین حکومت پیدا کرد و نیز دنیازدگی‌شان از همه‌ی مردم پیشی گرفته است، به جای آبیاربودن این درخت، تیشه‌ی کال شد بر ریشه‌ی کهن آن. آنان خودشان درختچه‌هایی شدند که آبِ مذهب را می‌خورند و خود را سیراب و در عوض مذهب را تشنه‌کام می‌گذارند. البته ریشه‌ی مذهب نیز اگر مورد انتخاب واقع شود و در دل افراد جوانه بزند یا نه، باید میدان ملت را کاوید و دل و درون را. روحانیت کشور را محل روضه و عزا و گریه کرد و از مذهب فقط ظاهر آن را گرفت.

نبرد قدرت در ایران

يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۰۲ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من این کتاب "نبرد قدرت در ایران" نوشته‌ی محمد سمیعی را خواندم و به صورت برداشت آزاد خودم تحلیل ارائه می‌کنم. او با یک سؤال اصلی به "نبرد قدرت" پرداخت و آن این‌که "چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟" کتاب، ضعف اصلی محمدرضاشاه را در پنج چیز خلاصه کرد:

 

۱. شاه به ارتش تکیه داشت. ر.ک : ص ۲۷

۲. شاه در خواب عمیق فرو رفته بود. ر.ک : ص ۳۲

۳. شاه به تک‌حزبی و قدرت مطلقه رسید. ر.ک : ص۳۰

۴. شاه فساد در حکومت را سرسری گرفت. ر.ک : ص۴۷

۵. شاه به جنگ مارکسیسم و مذهبیون مشغول شد. ر.ک : ص ۲۹

 

از نظر این کتاب، "آخوند خراسانی" سیاسیات و عُرفیات را بر عهده‌ی عقلای جامعه می‌دانست (ر.ک : ص ۲۶۸) اما با درگذشت آقا بروجردی، امام خمینی توسط پیروان حوزوی خود، میدان را در دست گرفت و سعی کرد با پرهیز از برخی مواضع نسبت برخی اشخاص و جریانات، تفرقه را به موقتا" به اتحاد نسبت به شاه تبدیل کند و همزمان کوشید، یک تئوری فوری حکومتی فقهی جایگزین سلطنت را، با عنوان "ولایت فقیه"، ارائه دهد. (ر.ک : ص ۶۱۷) بدین ترتیب، روحانیت، پشت سر این تز رفت و با آدرس‌هایی از اسلام و نوید آزادی و اصالت داشتن اصل آرای مردمی، مردم ایران را به خود امیدوار ساخت و نَبرد را بُرد. اعتماد مردم به آنان، فرصت حساب آمد و درنتیجه به امتیاز بزرگ!! تبدیل شد.

 

کتاب بر اساس نظریه‌ی "دالّ میان‌تُهی" آقای ارنستو لاکلائو تئوریسین سیاسی مارکسیست و فیلسوف آرژانتینی نوشته شد. "دالّ میان‌تُهی" را اگر خلاصه توضیح دهم یعنی مطالبات مردم به سمت اعتراض و جنبش می‌رود، اما برآوُرده نمی‌شود، یعنی یا سرکوب می‌گردد و یا نادیده گرفته می‌شود؛ در نتیجه یک "دالّ میان‌تُهی" پدید می‌آید و باعث سرخوردگی معترضین می‌شود. اما امام خمینی در زمان انقلاب ازین خلأ بهره جست و تقریباً همه را متحد ساخت که البته پس از پیروزی، مجدداً به تفرق و جدا جدا کردن پیش رفت. به لحاظ علمی "دالّ میان‌تُهی" زنجیره‌ی مطالبات برآورده‌نشده (ر.ک : ص ۲۰۱) است. مثلاً در همین نظام جمهوری اسلامی ایران چندین بار اعتراضات مردم به مرحله‌ی تشدید رسید، اما دچار "دالّ میان‌تُهی" شد، زیرا اشخاص مشهور سیاست اعتراضات را دیدند اما به آن نپیوستند که بتوانند آن را هدایت و ثمره‌بخش کنند. جز آقای مصطفی ملکیان فیلسوف معنویت ایران که رسماً در خیابان در سال ۸۸ وارد راهپیمایی اعتراضی و اصلاحی شد؛ اما آن جنبش به فرمانِ هم حکومت وقت، هم حاکمیت و هم روحانیت، سرکوب شد. این کتاب که در بخش تئوری‌ها و توسعه، توصیه به همزیستی مسالمت‌آمیز میان حکومت‌ها و نخبگان می‌کند، درین زمان من نظرم این است میان روحانیتِ صاحب قدرت (بخوانید قدرت‌پرست) و نخبگان علم و معنویت، همزیستی مسالمت‌آمیز شدیداً از بین رفت و جامعه دستخوش "دالّ میان‌تُهی" شد و معلوم نیست چه اتفاقی رقم می‌خورَد و چه کسی یا چه عاملی، این حُفره‌ی خطرناک را به نفع ملت پر می‌کند، زیرا این حکومت با این دست‌فرمان، هرگز تن به حرف مردم نمی‌دهد. به تعبیر من اینک نبرد قدرت ادامه می‌یابد و این روحانیت است که مانند شاه "فرار" می‌کند.

سه خط زیر نقلِ قول آقای خامنه ای در مورد زن

چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۵ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۱۳ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : برخی از روزنامه‌ها، امروز تیتر زدند که آقاخامنه‌ای گفته "زن، کارگزار خانه نیست، مدیر است." با توجه با این نقل قول، چند کلمه درین رابطه می‌گویم: ۱. وقتی زن به قول آقای خامنه‌ای "مدیر خانه" است، پس از نظر نظریه‌ی حاکمیت ملت، زن مدیر کشور هم می‌تواند بشود، اما این نظام که دم از دین می‌زند زن را نمی‌گذارد رئیس‌جمهور شود و یا قاضی شود. امام‌جماعت شود. امام‌جمعه شود. بنابراین اولین پایمال کننده‌ی حقوق زن، خود این نظام و نگرش خشک مذهب توسط برخی فقها است. ۲. اتفاقاً روحانیت به زن و زنان به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد و حتی بعضاً همسران خودشان را "خادمه" خطاب می‌کنند. مثلاً در وصیت سید مصطفی خمینی از همسرش به عنوان "خادمه" نام برده شده است. ۳. لفظ "ضعیفه" و "متعلقه" برای زن در ادبیات آخوندی تولید شد. ۴. زن در تفسیر مذهب به روایت خشک مقدسان. یک پرده‌نشین است و خدمه‌ی خانه و فله‌ی شوهر. با این توضیح، آن که باید به حقوق زن واقف شود و از تضییع حقوق زن دست بردارد، اول ازهمه خود این نظام است و حوزه‌ی علمیه‌ی روحانیت. بگذرم! این رشته، سرِ دراز دارد.

در پارک دیدار چه گذشت؟

چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۵:۱۷ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
 
گزارش دامنه ۲۹ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : با شیخ سجاد شهامت دیدار زیر درخت توت با برگ‌های زرد پاییزی، به‌زیبایی انجام گرفت؛ البته کمی آن‌طرف‌تر در تپّه‌سر. گفت‌وشنود او و من روی نیروی دین بود. به او گفتم روحانیت پس از پیروزی ملت بر سلطنت، از نیروی دین -که از دیرباز در دل و نهاد مردم با مخلوطی از خرافه و عقیده کاشته شده بود- برای خود ابزار قدرت ساخت تا با نیروی هژمونیک (=سلطه‌گرانه) حکومت را در تصرف مطلق خود گیرد و استبداد دینی را برین میهنِ انباشته از تمدن و تکثر و تفکر و تئوری و شعر و رواداری، روا داشتند؛ ستم تئوریک بر پایه‌ی ستم پراتیک. به او گفتم حتی در درون روحانیت نیز کسانی باسوادتر و پارساتر از امام خمینی وجود داشتند که نظری عقلی داشتند که حکومت به طبابع ملت است، نه به حکم روحانیت و جعل و روایت. اما امام خمینی فقط تئوری خود را درست و به دین منطبق می‌دانست و آن را بر قانون اساسی کشور برچسب زد حتی افرادی چون آقاخویی آماج هجوم قرار گرفته بودند. و در ادامه، روحانیت از مذهب شیعه و برخی از مفاد جنبش‌گرانه‌ی آن و باورهای مذهبی و مساوات‌طلبانه‌ی مردم، برای خود نظریه‌ی "ولایت" جعل کرد، که در نبودِ مهدی موعود همه باید زیر "ولایتِ" یک فقیه -که ولی به معنی پدر و سرپرست ملت و دین است- نفَس بکشند و با رضایت او آب را در گلو جِر بدهند! وگرنه آن جرعه‌ی آب از شراب نجس‌تر است و به دوزخ! فرستاده می‌شوند. حکومت رفته‌رفته مال روحانیت شد و فساد هم دوشادوش حکومت آنقدر رشد کرد که مردم را به آخرین حد گریز از روحانیت رسانیده است. به او گفتم بروید به حاکم و حکومت برسانید این حکومت به دین لطمات جبران‌ناپذیر وارد کرده است و تا دیر نشده است بیش ازین به دین زور نگویند و مذهب را بهانه‌ی ولایت بر مردم نسازند. همین قدر دین را نردبان کردند، پیش خود و آفرینش و آفریدگار شرم کنند. دست از سرِ مذهب و ملت و میهن بردارند و حکمرانی را بیش‌ازین لکه‌دارتر نکنند. بگذرم. آقای شیخ "سجاد شهامت"، موضع گرفت اما نه چندان مانند جزم‌اندیشان و کج‌خُلقان. برآشفته نشد، تصدیق کرد و تبصره زد و گفت باید کوشید رفع کرد و نباید تنها گذاشت. گفت عفت عمومی خیلی مهم است. گفتم عفت درنوردیده شود بسیار برای تمدن‌سازی ایرانی بد است، ولی حکومت و روحانیت فسادش از جریحه‌دارشدن عفت، پیشی گرفته است، پس بدی حکومت بر بدی نادیده‌انگاری عفت جلو زده است و خود حکومت به یک نادیده‌انگار بزرگ در ایران در آمده است، راه مردم نمی‌پیماید و راه یک فرد و چند فرد شبیه آن فرد برای این حکومت اهمیت دارد و بس. عکس را او از من انداخت و عکس خود را امانت گذاشت، لذا از پخش آن دوری گُزیدم.

تبصره ام برین قسمت خاطرات آقای نورمفیدی

شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۴۲ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
تبصره‌ام بر این قسمت خاطرات آقای نورمفیدی. ۲۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. به کتاب‌های خاطرات افراد علاقه نشان می‌دهم؛ چون هم زندگی آنان توسط خودشان نشان داده می‌شود و هم گیرایی متن بالاتر از گیرایی کتاب‌های دیگر است. نمونه این‌که آقای سیدکاظم نورمفیدی امام‌جمعه گرگان در ص ۱۱۴ خاطراتش می‌گوید: "گاهی از این، و گاهی از آن قرض می‌گرفتم و زندگی را می‌چرخاندم." اما او در همان حال به گفته‌ی خودش می‌گوید: "من این روحیه را نداشتم که در بیوت مراجع و بزرگان کار کنم تا به من کمک مالی نمایند." و جالب‌تر این‌که می‌گوید: "منبر هم نمی‌رفتم تا برایم درآمدی باشد." او بعداً متوجه شد بعضی از قسمت‌های زندگی‌اش را آقای فاضل لنکرانی -پدر همسرش که بعداً مرجع شد- اداره و تأمین می‌کرد. شبی هم از گرگان برایش در قم میهمان رسید که هیچ پولی نداشت. رفت به مدرسه‌ی فیضیه تا قرض کند. نقل خودش را که رفت فیضیه قرض کند، بخوانید: "دیدم بعضی از رفقایی که هستند قبلاً به آنها رو انداختم و قرض گرفته‌ام، دیگر خجالت می‌کشم دوباره از آنها تقاضا کنم. تا این‌که مرحوم روشنی -اهل روستای یساقی کردکوی- رسید که به او بدهکار نبودم. گفتم فلانی! پول داری به من قرض بدهی؟! گفت ۴۰ تومان دارم. بالاخره پول را گرفتم و میهمانی آن شب را گذراندم." او در ادامه حتی می‌گوید تابستان یک سال از قم به گرگان نزد والدینش رفت. روزی "فرزند بزرگم سید آقامجتبی که آن موقع دو سال و نیم سن داشت تب کرد و مریض شد و بی‌حال گوشه‌ی اتاق کنارم خوابیده بود. ناگهان دیدم در همان عالم خواب گفت: بابا من را دکتر نبر... پیش خودم گفتم من اصلاً پول ندارم که تو را دکتر ببرم." بگذرم. مردم امروزه کسانی را که از این دست سختی، درس خواندند، با حال و روز امروز کسانی مقایسه می‌کنند که نه فقط از معنویت و فضیلت افتادند بلکه از سواد اندک هم بی‌بهره‌اند و دین و اخلاق فقط لَقلَقه‌ی زبانشان شده است. فقط آموختند از جیب ملت یا حکومت ارتزاق کنند. یک منبر با حرف‌های مفت و سست می‌روند و طی ۲۵ دقیقه سر عوام را شیره می‌مالند و با خرافه‌ها خوابشان می‌کنند، اما پول یک روز کامل یک کارگر روزمزد را -که از صبح تا غروب جسمش را زیر مشقّت عرقِ کوشش و خستگی طاقت‌فرسا می‌برَد- به جیب گشادشان می‌زنند. آن وقت می‌گویند انگلیس گفت "اسلام منهای روحانیت"! خودشان باعث شدند "اسلام منهای روحانیت" مجدداً رونق و رواج گیرد. هنوز کو!!! به قول آقای حسن حسن‌زاده آملی: "الهی، همه تو را خوانند: قُمری به قُوقُو، پُوپک به پُوپُو، فاخته به کوکو، حسن به هو هو."

سید هادی خامنه ای و لباس آخوندی

دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۴۰۴، ۱۲:۳۳ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

سید هادی خامنه‌ای

 (روزنامه ستاره صبح ۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴)

لباس آخوندی، لباس تقوا بود و تبلیغ حقایق. ۱۳ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. آقای سید هادی خامنه‌ای -نفر اول در سمت چپ عکس- با این لباس به دیدار اعضای روزنامه‌ی "ستاره صبح" آقای علی صالح‌آبادی رفت. او هم، لباس آخوندی را از تن خود کَند؛ یا کلاً کنار گذاشت و یا بُقچه کرد روزی گشایش در سیاست نظام روحانیت‌‌زده رخ دهد و مجدد به تن، پوشد. خود او روزگاری روزنامه‌ی "جهان اسلام" را مدیریت و منتشر می‌کرد که به علت دیدگاه انتقادی به حکومت برادرش، توقیف شد. روحانیت و قدرت، گرفتار هم شدند و میهن، فعلاً در انحصار تفکر راستگرای روحانیت، به گروگان در آمده است که در بین آنان، فساد سیاسی و انحطاط فکری گسترش دارد. لباس آخوندی لباس تقوا و تبلیغ حقیقت بود، اما به لباس شهرت و نمایش و تظاهر و پول و مقام و در اکثر موارد به مُبلّغی خام برای خرافات و اباطیل تبدیل شد. درین میان، حالِ نزارِ و غمبارِ روحانیت پارسا را البته درک می‌کنم که چه می‌کِشند از دست هم‌لباسان پول‌دوست و قدرت‌سِتای ایران.

آقازادگی حکومتی و آقازادگی حوزوی!

پنجشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۰ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
نگارش صبح ۴ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. سایت "عصر ایران" امروز نوشته: "آیت الله سید زهیر قزوینی مدرس خارج فقه و اصول حوزه قم" در مصاحبه با این سایت، مسائلی از حوزه قم را گفته، ازجمله این سه مورد را: 
 
- "امروزه یک استاد خارج خوب به‌سختی تربیت می‌شود، زیرا سبک قدیم از بین رفته و روش فعلی ضعیف است. برخی اساتید که اهلیت تدریس درس خارج را ندارند، به این کار مشغول شده‌اند. آن‌ها ضعیف هستند، چون درس‌های دوره قدیم را به طور کامل نخوانده‌اند و برخی صرفاً به دلیل «آقازادگی» به جایگاه استادی رسیده‌اند."
 
- آینده حوزه قم نگران‌کننده است. با رفتن اساتید خوب و بازگشت بسیاری از طلاب عراقی به نجف، حوزه قم در حال ضعیف‌شدن و خالی‌شدن از اساتید بزرگ است... در حال حاضر، اقبال طلاب و حتی مردم عادی برای رفتن به نجف بیشتر شده است. دلیل آن هم مادی است و هم معنوی؛ در نجف شهریه بیشتری پرداخت می‌شود و از نظر معنوی نیز در جوار حرم امام علی (ع) هستند."
 
 
- "باید از ایران محافظت کرد. اگر ایران از بین برود، تشیع از بین می‌رود. همه مردم و مسئولین باید دست‌به‌دست هم دهند و ایران را حفظ کنند. اگر این نظام برود، رژیمی می‌آید که همسو با اسرائیل است. همه باید قدر این نظام را بدانند."
 
پایان نقل قول
 
سه نکته هم من در رابطه با حرف‌های آقای سید زهیر قزوینی -که در قم به تدریس درس خارج فقه و اصول مشغول است- بگویم: ۱. زمانی باب بود به طلبه‌هایی که، بیشتر، از طریق گوش‌دادن نوار، درس‌های اساتید حوزه را می‌آموختند، طلبه‌ی "نواری" می‌نامیدند. که گمان کنم بهتر از این بود که تن استادانی دهند که به قول این استاد حوزه، با سوءاستفاده از "آقازادگی" به "جایگاه استادی" پَرش کردند. ۲. شاید یک علت از هجرت به نجف -علاوه بر دو علت که این استاد برشمرد- این باشد حوزه‌ی علمیه‌ی نجف، حکومتی نیست و  دچار سیاست‌زدگی غلیظ نشده است. ۳. و اما حفظ میهن هم، در درجه‌ی نخست به خود حکومت بستگی داد که تا کجا می‌خواهد خواست خود را بر اکثریت ملت ترجیح دهد و به نگرش مورد نیاز امروز، بازنگردد. ملت ایران هرگز ستم را تأیید نمی‌کند؛ چه اسرائیل باشد، چه هر نوع سیاست و اصرار بر نوع اجباری. آخر حرفم این باشد که آقازادگی حکومتی کم داشت ایران! و حالا آقازادگی حوزوی! هم به قول این استاد، افزوده شد!

طبقه‌ی پرولتاریا ، طبقه‌ی روحانیت

چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۳۸ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
نگارش ۲۷ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. اون لنین است؛ لنین، بر شالوده‌ی مارکسیسم ماند، اما برای تحرک انقلابی آن، برآن حاشیه و نقب زد و «دیکتاتوری بر پرولتاریا» را برتر از «دیکتاتوریِ پرولتاریا» معرفی کرد، از دید او پرولتاریا (=کارگری و کارگران) نیاز داشتند یک حزب کمونیست تأسیس شود تا آنان را جهشی جهت دهد و بیدار کند و حتی رهبری نماید. کنارش هم، "چکا" را راه انداخت که پلیس مخفی بود، تا ضدکمونیست‌ها را کنترل و اذیت کند. تروتسکی رفیق لنین اما گفته بود اگر لنین به قدرت برسد دولتش مانند "یک دادگاه انقلابی خواهد بود" تا "کلّه‌ی ‌کارْل مارکس" را -که "به بزرگی کلّه‌ی شیر" است- به عنوان نخستین سر، زیر گیوتین ببرد. لنین البته دانشگاه، وکالت خواند و درس و مسائل را علّی و معلولی می‌دید، نه فقط، وقت برای مطالعه مقاله و کتابت. لنین زود مُرد و استالین جانشین، مکتب لنین را اساساً از تئوری‌های کلّه‌ی ‌کارْل مارکس، تهی کرد و رفت.
 
 
آنان، طبقه‌ی پرولتاریا را اِشراف دادند البته از ناحیه‌ی حزب. اینان در ایران طبقه‌ی روحانیت را اِشراف دادند، از هر طریقت: ۱.ولایت، ۲. شورا نگهبان، ۳. هر نهاد یک نفر از روحانیت،  ۴. هر استان یک آخوند بر سر استاندار. باید دید چه می‌شود. حزب کمونیست که رفت پس از ۷۰ سال تنازع برای بقا. حالا این روحانیت است و این ملت. به دیده‌ی من، اگر خدمت و قدرت، توأمان شد، یک چیز است، ولی اگر یکی از یکی دیگه جدا افتد، وای به حال میهن و نظام و ملت. عبرت‌ها آیا اعتبار می‌یابد! ای چه بسا ،،، ! بگذرم. دریغا! همانادریغا!

ملت و مسجد بررسی صحبت معصومه ظهیری

سه شنبه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۴۶ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
نگارش ۲۶ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح. سخنی از خانم «معصومه ظهیری» معاون تبلیغی بخش خواهران حوزه‌ی علمیه‌ی قم، خواندم که چند نکته دارم، بیانش می‌کنم. اول به جمله‌ی وی بنگرید، این جمله‌اش:
 
"ما در مسجد بزرگ شدیم و مردم برای مسائل مختلف، مانند فوت یکی از اعضای خانواده، ازدواج، حل اختلافات مالی و حتی بحران‌های روحی، به امام‌جماعت مراجعه می‌کردند."
 
 
اینک اما اما نکته‌های من و اشاره‌ام:
 
۱- نکته‌هایم:
 
- خدا را شکر از فعل ماضی استفاده کرد؛ چون دیگر آن روزها رخت بر بسته است.
 
- خدا را شکر حرف از رابطه‌ی مردم و مسجد زد؛ اما این ارتباط به علت تسلط عُدوانی حکومت بر مساجد، از میان رفت.
 
- خدا را شکر از بحران‌های روحی سخن به میان آورد؛ ولی کدام مسجد باقی مانده است که برای مردم دوای دردِ روح و معنا باشد؟! هست؛ اما بسیار اندک.
 
- خدا را شکر از امام‌جماعت مسجد، به عنوان مرجع رجوع مردم یاد نمود؛ اما خدا و خلق خدا دارند می‌بینند اینان از خود مردم گرفتارتر به دنیا و دنبال "نان و حلوا" اند و برای امور مردم، موش می‌دَوونند! بعضا" معدودا" مغروا" و غفلتا".
 
۲- اشاره‌ام:
 
ازین استاد حوزه‌ی علمیه‌ی قم زاده‌ی رشت باید تشکر داشت که حرف حق را گفت، ولی کو آن مسجد و آن مردم؟! ملت را خود روحانیت از دور و بر خود رمانده است. کی شود این خاصیتِ معنویت و حالت روحانی‌اتِ جماعتِ صِنف روحانیت به سرزمین ایران، باز هم وزیدن گیرد، خدا می‌داند و دل پاک و پاکیزه‌ی این ملت.

اجتهاد یعنی کندن کوه با سوزن

دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۷:۵۰ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
کندن کوه با درزِن. نگارش ۱۸ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح. روزگاری امام خمینی حتی برای حرف‌های فقهی خود، با فشار و بی‌ادبی تنگ‌نظران حوزه، مواجه می‌شد، کم نمانده بود، تکفیرش کنند. مثال می‌زنم:
 
در مبحث فقهی مکاسب (=کسب و کار و بازار) نقل و انتقال قرآن به غیرمسلمان، غالباً از نظر فقیهان حرام بود، اما امام خمینی -که آن زمان در قم به "حاج‌آقا سیدروح‌الله" شهرت داشت و نفوذ هم نداشت- شجاعت ورزید و خَرق عادت کرد و گفت دادن قرآن به غیرمسلمان نه تنها حرام نیست، بلکه گاهی واجب است. حتی در توضیح آن، ادلّه آوُرد اگر به یک غیرمسلمان قرآن ندهیم و او بخواهد مسلمان شود، چگونه این امر صورت گیرد.
 
من گرچه دینداری را با وجه عقل و عرفان، بیشتر به توحید و پیام نبوت منطبق می‌دانم، اما فقه و اجتهاد هم کارکرد برای مقلدان و محققان دارد. البته اجتهاد، واقعاً اجتهاد باشد. بیشتر اجتهادات حوزه، رونویسی از روی دست هم بدل شده است که کمی از تقلید کور و گره‌ی کلاف ندارد.
 
وای! چه حرف دقیقی زد مرحوم محقق (=آقاضیاء) آن فقیه ستُرک که گفته بود اجتهاد مانند "کندن کوه با سوزن" است؛ یعنی آنقدر مشکل و سخت که حوصله می‌خواهد و صبر و دقت. مدتی‌ست نه کوه معلوم است، نه سوزن و درزِن. سواد در حوزه -نه به‌کلی ولی به‌شدت- رخت بر بست. زمانه دخیل شد و حکومت جمهوری اسلامی ایران، که همه‌ی آنان را برای خود، به خدمت گرفته است. اینه که حوزه تقریباً به یغما رفت، حتی به کِرختی و کُما.

در مورد مرحوم آیت الله منتظری

يكشنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۴، ۰۷:۴۶ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

متنی از شیخ احمد باقریان ساروی در مدرسه فکرت: باسمه تعالی. جناب حاج عیسی رمضانی دارابی [مرحوم محمد] سلام علیک. با تقدیم احترام فرمودی منتطری ساده و سید احمد خمینی بینش سیاسی خوب داشت. شواهدی بر هر دو ادعای جنابعالی تقدیم میکنم:

 

سادگی آیت الله منتظری

اول: او از شاگردان مرحوم آقای بروجردی بود و خارج اصول او را هم تالیف کرد و با این حال او و شهید مطهری که رفیق و هم اتاق بودند آیت الله خمینی را کشف کردند و دو نفری اولین حلقه درس علم اصول او را تشکیل دادند که بعدا شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای نیز به آن پیوستند و به این جهت مرحوم بروجردی اندکی از او دلخور شده بود و ازآن تاریخ همواره با آیت الله خمینی بود و جدا نشد و در آن راه تبعیدهای سخت و زندان تا آوان پیروزی انقلاب را تحمل کرد.

 

دوم: خواستند آیت الله خمینی را اعدام کنند ولی منتظری علمای بزرگ را در تهران جمع کرد و از آنان برای مرجعیت آیت الله خمینی امضا گرفت و منتشر کرد و مانع اعدام شد.

چرا استاد مطهری از حوزه قم بیرون افتاد؟!

چهارشنبه, ۲۳ مرداد ۱۴۰۴، ۱۲:۳۸ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۱ نظر
نگارش ۲۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چرا استاد مطهری از حوزه قم بیرون افتاد؟! مرحوم شیخ علی دوانی مورّخ نهضت روحانیت، مطلبی نقل کرد، به علت اهمیتش، عیناً می‌نویسم که استاد مرتضی مطهری خود گفته بود. عین نقل بدون هیچ تصرف و دخل:
 
"بر اثر شکست طرح آقای خمینی برای اصلاح حوزه، که من هم از فعالین آن بودم و از شاگردان ایشان، از طرف آیت‌ا... بروجردی ضربه خوردم. اطرافیان، طوری مرا از نظر آیت‌ا... بروجردی انداخته بودند که هر چه کردم تا مرا احضار کند تا حضورا" عرایضم را عرض کنم، نتیجه نگرفتم. و این، علت بیرون‌رفتنم از حوزه شد و ناچار به تهران آمدم."
 
سه نکته‌ی دامنه:
 
۱- مفهوم"اطرافیان" در درون بیوت علما و مراجع، از نقاط کور، مانند نقطه‌های کور کامیون است، کم کمترین حواس‌پرتی منجر به تصادف می‌شود. پس؛ همواره امان از "اطرافیان".
 
۲- امام خمینی در درون حوزه -چه قم چه نجف- منزوی بود و نفوذ نداشت، اما نیرو ساخت، نیرو ساخت.
 
۳- خودِ استاد مرتضی مطهری با آن‌همه اعتبار علمی، فکری، اخلاقی و ...، وقتی با مرد صالح و مصلحی چون مهندس مهدی بازرگان رفیق و مصاحب شد، تازه دریافت دُنیا و عُقبا چیست و حوزه‌ی علمیه‌ی قم چقدر جایی تنگ و محل تنگ‌نظران است. البته مطهری هم، با تمام مزایا، اما فردی کم‌تحمل بود و علیه‌ی زنده‌یاد دکتر علی شریعتی -که آوازه‌اش جهانگیر شد و رشک همه را برانگیخته بود- دست به تصفیه و تهمت‌زنی زد و شروع کرد نامه‌پراکندن علیه‌ی ایشان به این و آن و حتی نزد امام. که امام خمینی محلش نذاشت.

نقدی بر وظیفه‌ی حضرات روحانی در پیام آقاخامنه‌ای

چهارشنبه, ۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۷:۵۴ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۲ نظر

نگارش ۸ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقاخامنه‌ای اخیراً در پیامی ضبط‌شده -که در (سایت "عصر ایران" ۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴) خواندم- گفت: "هدایت معنوی و نورانی‌‌کردن دل‌ها و توصیه به صبر و سَکینه و ثبات مردمی، وظیفه‌ی حضرات روحانی است."

 

خواستم روی این جمله‌ی آقاخامنه‌ای، پی‌گویه از نوعِ سبک دانشنامه‌نویسی داشته باشم:

۳۶ سال است، غیرمنقطع در جایگاه نخست "جمهوری اسلامی ایران" قرار گرفته است. علاوه بر حضور دائم و مطلق در سیاست کشور، حوزه‌ی علمیه‌ی روحانیت را نیز تحت اشراف خود قرار داده است. شعارش "ایران قوی و معنوی" است و رویکردش، تمرکز و تکیه بر سنتی که امام خمینی آن را رواج داده است. اما پس از ۳۶ سال، جامعه‌ی ایران در دین و دانش و سیاست، راه متفاوت و پلورال (=متکثر، چندگونگی) را خواهان است. روحانیت در نورانی‌ساختن خود علیل مانده است، چه رسد بخواهد "دل‌ها"ی مردم را نور بتابانَد. در "هدایت معنوی" مورد خواست آقاخامنه‌ای نیز، قشر حکومتی روحانیت، عاجز و مضطرّ مانده است و بیش از همه، خودشان نیازمند هدایت! و محتاج معنویت! شده‌اند؛ به‌طوری که مردم اکثراً، اکثرِ آنان را دنیادوست‌تر از خود، ارزیابی می‌کنند که دنبال و پیِ پول و پَر و دست‌وپا زدن برای معاشِ بیشتر و زادِ معادِ فراموش‌شده، بار آمدند. بگذرم! آخوندی که راحت با پولش بارها حج می‌رود و شق شق، بِنه را می‌مِجَد، درحالی که مردم تهیدست پول جهاز سه پرکاله دخترشان را ندارند، نمی‌تواند پیشوای معنوی مردم و نورِ مؤمنان باشد. مردم روحانیون را که می‌بینند به یاد خدا که نه، به یاد هیچ فعل اخلاقی، هیچ رفتار پارسایی و هیچ حساب و قیامت هم نمی‌افتند، چون فهمیده‌اند که اینان حامل لباسی درین حدِ ظاهرند، نه نوید و مژده‌ی معنوی و سلسله‌ی دوستی و مدارا و مروّت. انصاف، تنها متاعی نایابِ این قشر چاپلوس قدرت، است.

 

دریغا و درودا بر آن قلیل روحانیان پارسا که:

طعم آیت الله کوهستانی را می‌دهند،

عطر شیخ حسنعلی مروارید،

و الماس صیقل‌خورد‌ه دلی عارف وارسته، مانند سید علی قاضی طباطبایی.

 

اما این قماش روحانیون، حتی با شاه پهلوی دوم -که ۳۷ سال تمام بر اَریکه‌ی قدرت تکیه زده بود- یک روز مبارزه نکرده و "مرگ بر شاه" که شروع می‌شد، عین خوالِفِ (=بر زمین نششتگان و جاخوردگان) عصر محمد بن عبدالله ص، به سمت لحاف زیر کُرسی و بالشت پر قو و کِرک‌پَر، متواری می‌شدند و اینک چنین طایفه و تیره‌ای هرگز صاحب صلاحیت برای "هدایت معنوی و نورانی‌کردن دل‌ها"ی مردم نیستند و حتی آن لباسِ تظاهر بر تنشان هم، زیادی‌ست و زائد.

لزوم ‌بازنگری مطالعاتی هر آن‌چه روحانیت از تاریخ معاصر گفت

سه شنبه, ۱ مرداد ۱۴۰۴، ۱۰:۳۴ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۲ نظر

نگارش ۱ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی

به چهار علت زیر، این بازنگری مطالعاتی را مفید و فوری می‌دانم:

 

۱. روحانیت هیچ تخصصی در تاریخ و تحلیل، ندارد.
۲. حُبّ و بُغض در روحانیت، پایه و اساس ندارد.
۳. جانبدارانه و پیش‌داورانه به نفع خود سخن می‌رانَد.
۴. عملکرد بد برخی آخوندهای حاکم بر "جمهوری اسلامی ایران" این را نشان داده است.

 

اینک؛ از الزامات مطالعات روشمند و برداشت صحیح و بی‌طرفانه و دانش خردمندانه از تاریخ معاصر، این است که خوانندگان حرفه‌ای به روایت روحانیت از تاریخ معاصر، بسنده و اعتماد نکنند و بار دیگر تاریخ معاصر را به نگرش عقلی و واقعی مطالعه کنند. تقریباً تمام روایت‌های روحانیت از تاریخ معاصر: ۱. یا دچار لغزش کلامی و تحلیل جانبگرایانه به سود خود است، ۲. یا آلوده به بُغض غلط و حُب نادرست است و ۳. یا از پایه و اساس، سست و صرفاً برای حق‌پنداشتن پیشاپیشِ قدرت‌گیری خود است.

 

روحانیت در روایت تاریخ معاصر، نه پژوهشی حرف زد و نه بر پروای تحقیق. لزومی ندارد گفته شود درین میان، البته برخی از آنان، کوشش داشتند صحیح و مورّخانه حرف زنند. اما روحانیت در خود حتی یک "ویل دورانت" نپر‌ورانْد که تاریخ را صحیح عین او روایت کند. سزاوار است بگویم روایت روحانیت رسمی از دین نیز، تقلیل‌گرانه و فقهی‌سازانه است. دو انحراف بزرگ در دین، که آن را تراشید و نحیف کرد و قرائت دینی متصلّبانه‌ی آنان را، نزد نسل نوین، بی‌اعتبار و فاقد گزاره‌های شرع‌پذیر و عقل‌پسند، ساخت.

 

من بر لزوم ‌بازنگری مطالعاتیِ هر آن‌چه روحانیت از تاریخ معاصر گفت، قائل هستم و به روایت آنان از تاریخ معاصر اعتماد ندارم و تفسیرشان از دین هم، معمولاً معیوب است. بازنگری را لازم می‌دانم چه فردی و چه حتی عمومی. پارسایان این صِنف معدود و محدود بوده و هستند.

اسلامِ اسیر !!!

سه شنبه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۴، ۰۹:۴۴ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۳ نظر

اسلامِ اسیر !!! نگارش ۲۱ ، ۳ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. خبر که دیشب پخش شد -چنانچه همین هم باشد و فاجعه‌آمیزتر ازین هم، نباشد- واقعاً دل ملت را می‌فِسُرَد. این که دولت پزشکیان دیروز فهمید آن دولت پیشین که در اثر سقوط، مُرد، به وزارت نفت دستور داده بود به حوزه‌ی علمیه‌ی شیخ غلامرضا قاسمیان و پروژه‌ی با اسم مرکز قائمه‌ی آقای آیت الله مصباح فلان میلیارد تومان پول تزریق کند.

 

منبع

تزریق میلیارها تومان پول

به حوزه علیمه به دستور دولت سیزده

 

تزریق کند که چه شود؟! عمامه بر سر طلبه‌های مظلوم و محتاج حتی نون، گذارند و بروند درون حکومت برای حاکمیت، فرمان ببَرند؛ زیرا حوزه‌ی فرمانبَر نیاز دارد سیستم ولایت مطلقه‌ی فقیه این نظام. و همین طلاب بدآموز مظلوم را راهی روستاها و محفل‌ها کنند که عمر و عثمان و ابوبکر را ذم و لعن کنند و تنش میان مذاهب را تنشی‌تر سازند.

 

ملت وقتی درین شرائط تحریم و فشار، خود را به تاب‌آوری اجباری عادت داد، حال بشنود میلیاردها تومان پول بیت‌المال را آسان در حلقوم حوزه می‌کنند که به مذاهب بد و بیراه بار کنند، دست‌کم خشمش این است بگوید اسلامِ اسیرِ جمهوری اسلامیِ نوع آخوندی مستکبرانه، چه گروگان مظلومی گرفته است؛ چی را؟ دین مبین را. خدایا خودت خشم بر سر ستمگر بر اسلام نازل کن. اینان از دین زور و زر و تزویر می‌خرند و بیع می ستانند و سپس بیعت می‌کنند. بگذرم.

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
توحید طالبی دارابی : سایت دامنه‌ی داراب‌کلا
قم : ابراهیم طالبی دارابی (دامنه) مازندران، ساری، میاندورود، داراب‌کلا

پیام های مدیر
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
پربیننده ترین مطالب