نگارش شنبه ۱۱ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ در مدرسه فکرت شعبهی "بله" : روزهای نوروز ۱۴۰۱ چند کتاب، تمام کرده بودم؛ یکی رُمان «مرگ در جنگل» اثر «شِروود اندرسُن» با ۲۵ داستان بود. اینک چه ستُرگ و سزاینده است اشارهام به ص ۶۱ آن باشد که روزگاری سگها گرگ بودند. پیرزنی به اسم خانم گریمس، کار همیشگیاش این بود به پُشتش کیسهی خوراک میبست تا به حیوانات خوراک دهد. روزی به جنگ رفت، اما در برف، گیر کرد، مُرد. سگهایش سوگواری کردند و هی میگفتند: حالا دیگر ما گرگ نیستیم! ما سگیم؛ خادم انسانها. ای انسان! زنده بمان! با مرگِ انسان، ما دوباره گرگ میشویم!!! بگذرم! حالا این خانم فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت دو هوای مسعود پزشکیان سه روز پیش در مورد کشتهشدگان اعتراضات دیماه امسال (۱۴۰۴) مدعی شد: "دولت سوگ جمعی را به رسمیت میشناسد." یعنی صاحبان عزا حتی اجازهی برپایی سوگواری را ندارد؟!! دستکم ای انسان! ای نظام ج . ا . ایران! از آن سگها و سوگواری آزاد برای صاحبشان خانم گریمس بیآموز!!! دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
| لینک کوتاه →
qaqom.blog.ir/post/2787