۲۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسائل روز» ثبت شده است

 سست‌گویی‌های مذهب‌واره‌ی یک کتاب.  ۱۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. کتابی که دارید می‌بینید از پول ملت چاپ شد، در حجم انبوه. چاپ هشتاد و هشتمش در سال ۱۳۹۱ بود. لابد الآن که ۱۴۰۴ است شمارگان چاپش ازین عدد هم بسیار گذشت. اما ببینیم در ص ۱۶۴ چه حرف سستی به خورد مردم داده است. کتاب مدعی است فساد اخلاقی باید رواج یابد و مردم برای فساد، بر یکدیگر سبقت بگیرند و همه‌ی لذت‌های مادی را لمس کنند و از حیات خود راضی نباشند، اشتیاق ظهور پیشوایی به اسم حجت ولی عصر فراوان می‌شود و مردم در پی جهانی برخوردار از معنویت می‌شوند و آن وقت است تشنه‌ی "آبشار لطف امام زمان" می‌شوند. بگذرم.

خواستم بگویم اگر این ایده‌های خام درسنامه‌ی "مرکز تخصصی مهدویت" حوزه‌ی علمیه‌ی قم است، پس چرا اساساً جمهوری اسلامی مبتنی بر حاکمیت روحانیت شیعه شکل دادند و سؤال اساسی‌تر این است حجت کجا می‌آید؟! به جمهوری اسلامی ایران؟ خب این نظام که می‌گوید ما ضد فساد هستیم و خودش را مقدس هم معرفی کرده است، پس فساد که این کتاب می‌گوید رونق باید بگیرد تا ظهور رخ دهد، فلسفه‌ی تأسیسی این نظام روحانیت را لغو می‌کند که. جالب این است مدعی است آن وقت جهان به این گستردگی و پر از فساد، یکسره معنویت می‌شود و دور از فساد. پول ملت را می‌گیرند کتاب پر از ابهام و افکار خام در آن جاسازی می‌کنند و دستمزد نوشتن را به جیب می‌زنند و بعد اسم قشنگ هم رویش می‌گذارند: "نگین آفرینش" و آن را درس ملت می‌نامند. با ادعاهای این کتاب، در واقع ماهیت و مأموریت "جمهوری اسلامی ایران" -که توسط روحانیت شیعه اداره و اراده می‌شود- زیر سؤال رفته است.

۱۴ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی این شیخ در بالای متنم، آقای عباسعلی علیزاده است. مشهد مشغول بود، ولی آقای سید محمود شاهرودی رئیس وقت قضاییه او را رئیس دادگستری استان تهران کرده بود. او در زمان قدرتش، بدخوترین فرد نسبت به روزنامه‌نگاران و روزنامه‌های منتقد بود. که سایت عصر ایران دیشب مصاحبه‌ای ازو را منتشر کرد. این فرد، سردسته‌ی حلقه‌ی خلوت و سرّی آقای حسین طائب رئیس اسبق سازمان اطلاعات سپاه بود و این دو شیخ قضایی و امنیتی اطلاعاتی، با ایحاد حلقه‌ی تار قدرت، تا توانستند بیناد آزادی در میهن را ویران کردند و جمهوری اسلامی ایران را به این روزهای تار و ابهام انداختند. این شیخ ستَبر و خوش‌خدمت قدرت یعنی عباسعلی علیزاده حالا بدترین ماجرای فشارهای خشن در عصر خاتمی را لو داده و گردن آقاخامنه‌ای انداخته. عین نقل قول:

 
"پرونده‌ی روزنامه‌ها از آن‌جایی شروع شد که مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۹ فرمودند بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده‌اند. بعد از آن، از آیت‌الله شاهرودی -که در آن زمان ریاست قوه قضاییه را برعهده داشتند- شنیدم که رهبر انقلاب فرموده‌اند: «چرا قوه قضاییه فکری برای روزنامه‌ها نمی‌کند؟»
پایان نقل قول
 
 
آری، او یک قاضی فقیر گیر آورده بود به اسم آقای "سعید مرتضوی" و به قول خودش به او در آن زمان ۷ میلیون پول داد و با رفتن به خانه‌اش دو میلیون تومان هم به اصطلاح خودش "دلگرمی" به او و اعضای خانواده‌اش داد و به‌راحتی این قاضی تفتی را خرید که به تعبیر مهندس میرحسین موسوی به صورت "فله‌ای" روزنامه‌ها را بست و روزنامه‌نگاران را با بدترین خشونت زندانی کرد. من در سال‌های اخیر در نشست رفقایم، بارها ازین سه فرد پرده برداشته بودم و اینک سایت عصر ایران وارد این ماجرا شد. تاریخ به گفته‌ی فیلسوفان متفکر "مواد کهنه نیست"، به تعبیر من ورق‌های برّاق آزادی و اندیشه است. بگذرم

سید هادی خامنه‌ای

 (روزنامه ستاره صبح ۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴)

لباس آخوندی، لباس تقوا بود و تبلیغ حقایق. ۱۳ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. آقای سید هادی خامنه‌ای -نفر اول در سمت چپ عکس- با این لباس به دیدار اعضای روزنامه‌ی "ستاره صبح" آقای علی صالح‌آبادی رفت. او هم، لباس آخوندی را از تن خود کَند؛ یا کلاً کنار گذاشت و یا بُقچه کرد روزی گشایش در سیاست نظام روحانیت‌‌زده رخ دهد و مجدد به تن، پوشد. خود او روزگاری روزنامه‌ی "جهان اسلام" را مدیریت و منتشر می‌کرد که به علت دیدگاه انتقادی به حکومت برادرش، توقیف شد. روحانیت و قدرت، گرفتار هم شدند و میهن، فعلاً در انحصار تفکر راستگرای روحانیت، به گروگان در آمده است که در بین آنان، فساد سیاسی و انحطاط فکری گسترش دارد. لباس آخوندی لباس تقوا و تبلیغ حقیقت بود، اما به لباس شهرت و نمایش و تظاهر و پول و مقام و در اکثر موارد به مُبلّغی خام برای خرافات و اباطیل تبدیل شد. درین میان، حالِ نزارِ و غمبارِ روحانیت پارسا را البته درک می‌کنم که چه می‌کِشند از دست هم‌لباسان پول‌دوست و قدرت‌سِتای ایران.

انسان بیدار ۱۲ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. انسان، جُنبنده‌ی برتر است. حتی دین -که نقل است از آسمان آمد- در خدمت انسان است، نه انسان در خدمت دین. دین بدون انسان، فاقد موجودیت است. دین را به بیشه ببرند، هیچ شیر و شغال و پشه و زرّافه آن را درک نمی‌کندآ چون عقل ندارند. پس، انسان است که دین را -اگر پیام‌های درستی و راستی در آن باشد- موجودیت و بقا می‌دهد. این‌که یک لیدر جناح چپ اخیراً در یزد به چندمین سالگرد پدرش رفت و در جمع برخی از فعالان سیاسی یزد گفت: "هر آنچه که در مقابل آزادی قرار گیرد، حتی اگر دین باشد، زیان می‌کند." بیدارگرانه‌ترین سخن از ناحیه‌ی یک فرد مذهبی‌پوش جهان بود. من هم برین نظرم که دینی که ضد آزادی انسان باشد، دین نیست، زور و انحراف و خرافه است. انسان بیدار، انسان مدّ نظر آفرینش است. ترس از انسان بیدار، از ضعف است و از ستم و استبداد دینی نشئت می‌گیرد و روحانیت مسئله‌دار ایران، با انسان آزاد و بیدار مسئله پیدا کرده است. انسان بیدار، انسان پرسشگر است، نه انسان تابع آخوند و خرافات. در جاده‌های ایران، چند مسیر، مسیر خواب‌آلودگی رانندگان است، این تابلوهای پرسشگر، هر ۵ کیلومتر، ۵ کیلومتر نصب است و جواب "درست" و "نادرست" آن هم کمی جلوتر، نصب است، تا رانندگان را مشغول به پرسش کند که خواب نروند و بیدار بمانند. این عکس را دیروز در جاده انداختم تا بگویم انسان بیدار، نه سقوط می‌کند و نه کسی می‌تواند او را به خواب کند! آقای لیدر جناح چپ پس از سال‌ها ترس و لرز، حرف تاریخی را بلاخره بدون ترس زد: "دین نمی‌تواند پرسش را نفی کند؛ چرا که همان خدایی که دین را آفریده، قدرت پرسشگری را هم به انسان داده است و بنابراین، دین نمی‌تواند به کسی بگوید تو چرا پرسش می‌کنی؟! دین واقعی، تأییدگر پرسشگری است." من هم در مورد دین و آزادی، آزادی را اصل می‌دانم. تا آزادی نباشد حتی دین هم زیان بیش نیست. کسانی که خود را بیدار می‌پندارند و دم از بیدارگری می‌زنند، اما از آزادی انسان هراسناک هستند، خواب‌آلودگانی بیش نیستند. ادعاهای صوری و حوار ظاهری این تیپ افراد -که عین چرخ‌فلک! دور قدرت و حکومت قدم‌رو می‌زنند که خود را روزی‌خور باقی بدارند- به پسپوک (=ریزترین پرنده) فقط شباهت می‌زند: روزی پسپوک روی شاخه‌ی درخت تناوری نشست فضولاتش را پایین ریخت، سپس به درخت گفت: خودت را محکم بگیر می‌خواهم پرواز کنم. درخت -که تازه متوجه حضور او شده بود- با نیشخند گفت: من اصلا نفهمیدم تو کی آمدی روی شاخه‌هایم! بگذرم! آزادی مانند درخت تناور است و مستبدین و هُرهُری‌مذهب‌ها را حتی حد پسپوک حساب نمی‌کند. آزادی، نفوذش جهانگیر است، تنها متاع عقلی آفرینش، که حتی دین و دینداران با آن در بیفتند، واژگون‌شان می‌کند. به تابلو و جاده و سوژه کمی دقت شود، بس است.

نگارش شب ۱۵ ، ۷ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. خبر خیلی خوبی به چشمم خورد. داشتم روزنامه‌ی اطلاعات را می‌خواندم که دیدم حجت‌الاسلام آقای سیدمصطفی محقق‌داماد ریاست "شورای بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار" خبر خوشایندی مطرح کرد. از زبان خود وی نقل می‌کنم. او گفت:

 
- "خانه‌ی علاج" (=بهبودستان) در بخشی از باغ موقوفه ۱۰ هکتاری دکتر منوچهر ستوده در منطقه کلارآباد استان مازندران ایجاد می شود تا استادان برجسته‌ی کشور وقتی از بیمارستان ترخیص می شوند تا زمان بهبودی کامل در آن مرکز استراحت کنند و پزشک به وضعیت آنان رسیدگی کند. دکتر «منوچهر ستوده» ایرانشناس و جغرافیدان برجسته، یک باغ ۱۰ هکتاری در استان مازندران را به‌طور یک‌جا به بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار وقف کرده اند که حدود چهار هکتار آن زمین زراعی است و جای بسیار خوبی برای ایجاد «خانه‌ی علاج» به نظر می‌رسد."
 
شخصاً با این کار ستُرگ و ستودنی در رعایت شأن و منزلت دانشمندان میهن -بدون تبعیض و تفتیش عقاید و شاخص‌های غلط- احساس خوشحالی می‌کنم. سال‌ها پیش در روستای داراب‌کلا کلنگی روی حمام مردانه‌ی پیش غسّالخانه زمین زدند و من چشمم افتاد و پرسیدم چیست این سازه؟ شنیدم که گفت "خانه‌ی عالِم". دیگر نمی‌دانم چی شد و به کجا رسانده شد. در داراب‌کلا البته تقریباً تمامی آخوندها خود خونه‌ی ارثی یا شخصی دارند و "خانه‌ی عالِم" چرا کلنگ خورده بود، خبر ندارم. اما اصل طرح -که افراد یک دِه به یک روحانی باسواد و باتقوا و بدون آلایش و دنیازدگی مستقر در "خانه‌ی عالِم" رابطه‌ی فکری و دینی و اجتماعی داشته باشند- ایده‌ی مناسبی است. کم و کیف آن را خبر ندارم.
ترامپ و نتانیاهو دیشب -من که خواب ژرف! بودم- در آمریکا حرف‌هایی گفتند که نگاه به آن، به نظرم برای تحلیل خاورمیانه ضرورت دارد:
 
- مثلاً ترامپ گفت: «بسیاری از کشورها برای اسرائیل به خاطر کاری که انجام داده و نبردی که داشته، احترام قائل شده‌اند.»
 
- مثلاً نتانیاهو گفت: "دشمنان اسرائیل حقیقت سخت را فهمیده‌اند و آن این است هرآن‌کس که به ما حمله کند، بهای سنگینی پرداخت خواهد کرد اما کسانی که شریک ما می‌شوند، پیشرفت و امنیت بیشتر برای مردم خود رقم خواهند زد... اسرائیل هرآنچه لازم باشد انجام خواهد داد."
 
دیدگاه من: خاورمیانه خیلی‌سال است از درگیرشدن با اسرائیل کنار کشید، چون هر بار دید اسرائیل در جنگش با هر کشور، هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد حتی بمباران سد اُسوان مصر باشد و یا تخریب مرکز هسته‌ای صدام و یا ترور اسماعیل هنیه در شمال تهران و یا ترور یکجای سران نظامی و اطلاعاتی و دانشمندان اتمی ایران در تهران و ۱۹ استان همزمان. خاورمیانه از همان سال‌ها متوجه شد نیروی هوایی ارتش اسرائیل در هر فصل، مجهزتر از فصل قبل می‌شود. حالا که چندسالی‌ست جمهوری اسلامی ایران به تصمیم سران نظام خود را تا مرزهای کشورهای خاورمیانه با اسرائیل کشانده، دیده‌شده که اسرائیل همچنان جنگ‌طلب است و منتظر فرصت. مثلا" آمد در آسمان ایران تا ۱۲ روز خیمه زد و تمام سایت‌های اتمی ایران را خود و بی۲های آمریکا تلّ خاک کردند و تجهیزات هسته‌ای ایران را در زیر میلیاردها تُن آوار، در اعماق. عقل می‌گوید ملت و میهن اول، سپس اگر امکان و توان بود، دیگران. به تز امام "امروز ایران فردا فلسطین". هر چند این تز هم محتاج گرایش و رأی مردم است. وگرنه هزینه‌های هر رویارویی از جیب معیشت مردم کسر می‌شود و نسوج میهن در خطر قرار می‌گیرد که گرفت. شرّ، باطل است و ممکن است زور هم داشته باشد، اما دفع شرّ -اگر هم از روی ناچاری باشد- باز نیز عقلانیت می‌خواهد و نقشه و طرح و مشورت در خاورمیانه و ائتلاف و تجهیزات.
نگارش  ۵ ، ۷ ، ۱۴۰۴ دامنه. در حالی که روزنامه‌ی اطلاعات متعلق به حاکمیت با مشیء تقریباً معتدلش در ۴ ، ۷ ، ۱۴۰۴ نوشت: "برجام با نظر رهبر انقلاب در سال ۹۴ تأیید و با شروطی ۹گانه اجرا ش و آقای [...] نماینده‌ی جوان جریان پایداری آن را استعماری خواند". "این نماینده‌ی نزدیک به آقای سعید جلیلی [در مجلس شورای اسلامی] اعلام کرد برجام رسماً تمام شد و به تاریخ پیوست. توافقی استعماری و یک‌طرفه که ده سال عمر یک ملت را تلف کرد."
 
اینک حافظه‌ی ملت از حکومت و حاکمیت مرور می‌شود. مثلاً این سخن آقاخامنه‌ای در ۲۵ خرداد ۱۳۹۵ آن زمان:
 
- "ما البتّه برجام را ابتدائاً نقض نخواهیم کرد؛ لکن اگر طرف مقابل نقض کند...، نقض می‌کنیم، اینها اگر پاره کردند، ما آتش میزنیم. اینکه حالا نقض نمی‌کنیم، متّکی است به دستور قرآن: اَوفوا بِالعَهد؛ آنکه اگر آنها نقض کردند، ما هم نقض خواهیم کرد، این هم متّکی است به آیه‌ی قرآن: وَ اِمّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِیانَةً فَانبِذ اِلَیهِم عَلی‌ سَوآء؛ اگر آن طرف نقض کرد نقض کن. «فَانبِذ» یعنی پرتاب کن طرف خودش، رد کن. بنابراین ما تابع اصول قرآنی هستیم.» دیدار ماه رمضان با مسئولان نظام ۹۵/۰۳/۲۵"
پایان نقل قول
 
سایت آقاخامنه‌ای همین آتش‌زدن برجام را در ۲۹ ، ۱۲ ، ۱۳۹۵ جزوِ خبرهای برگزیده‌ی مخاطبان سایت خود، اعلام کرد. نگاه شود به آدرس این لینک .
 
یادآوری کنم، تازه‌نیوز نیز دیشب ۴ ، ۷ ، ۱۴۰۴ خبر داده نماینده‌ی انگلیس در سازمان ملل گفته "بازگشت تحریم‌های ایران" یکی‌اش به علت سخنان آقاخامنه‌ای بوده که همزمان با حضور آقای مسعود پزشکیان در سازمان ملل، در نطقی تلویزیونی "مذاکرات را رد کرده است".
 
من فقط خواستم مرور کرده باشم تا مجدداً ذهن‌ها مرورگری کند که برجام با آن‌که چنین عهدنامه‌ای خوانده شد که به استناد سخن آقاخامنه‌ای با اتکای قرآن، نظام ج،ا.ایران به آن پایبند شد، و در مجلس هم توسط چند نماینده‌ی حزب دست‌راستی آتش زده شده بود، سرانجام به تعبیر سیدعباس عراقچی توسط تروئیکا (=تری یعنی سه کشور اروپایی) "دفن" شد. شاید لازم‌ترین پرسش مهر از دانش‌آموزان این باشد که از آنان پرسیده شود کدام قرارداد بود که "نرمش قهرمانانه" نامیده شد و بعد توسط افراد دست‌راستی "قرارداد استعماری" خوانده شد؟!
 
روشن کنم من منتقد برجام بودم، نه به خاطر این حاشیه‌ها، بلکه به علت ناشی‌گری‌ها که چرا به جای ۵ + ۱ (یعنی ۵ کشور صاحب وتو + آلمان بی وتو که زائد بودند و تله) مذاکره ۱ + ۱ (=یعنی ایران + آمریکا) انجام نمی‌گرفت. همان سال، این شش‌پایه‌ را لغزان و کرمو خوانده بودم. حالا وضع چند سالیه حاکمان؛ در حال مقابله با ملت خود در درون، هستند و مشغول منازعه با چند دولت در بیرون. تمام این سیاستگذاری‌ها به نفع اسرائیل بود و شد. زیان را این میان کی می‌کند؟! نسل جوان‌مان، میهن دیرین‌مان و مردم در حال مشقت در معیشت‌شان.
نگارش صبح ۳ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. سالهاست شعار و شعورم این شد: نه "راست"، نه "چپ"، عقل، عقل، عقل. عقل از عِقال است. عرب به زانوبند شُتر می‌گوید عِقال. آن را به زانوی شتر می‌بندد که رَم نکند، نرود، بیابان نزند، سارَبان را جا نگذارد، متواری نشود، نرهَد، نرود، تا یک نفر آدم و یک نفر شُتر با هم، از صحرا به سِره و سرا برگردند. عقل، انسان را از هر کجا به سرا می‌رسانَد، از سیر یا سکوت، با اوست. در حرکت و معرفت، راه پیشش باز می‌کند. در احساس و ادراک، وی را موزون می‌دارد. و بیشترین کار عقل تشخیص ستم از عدل است که قاموس هستی با همین محک، به ترتیب محکوم و محترم می‌شود. حتی به پیامبران خدا ایمان‌آوردن هم، از طرق عقل ممکن است، وگرنه عقل را کنار گذارد، حتی نمی‌فهمد پیامبران خدا چه آوُردند. آن نبی ع چه لوحی آورد، آن نبی ع چه چیزی را از حواری نهی کرد. آن نبی اکرم ص کدام سوره را گفت از بس سنگین، وزین و سخت و طاقت‌فرسا بود، نزدیک بود هلاکم کند. آن وصی ع چرا از مدینه خارج شد، کوفه را مرکز حکومت عدلش کرد. همه به تشخیص قدرت عقل است. البته هم "راست"، هم "چپ" جمهوری اسلامی ایران، ذی‌حیات هستند، حق سخن و نوشتن و پیمودن دارند، شاه هم با شاهنشاهی‌اش، دو حزب ساخته بود و دید نشد، "رستاخیز" آخرسر تأسیس کرد. اینان هم همان‌اند. مگر ملت نمی‌بیند پزشکیان دفتردار نظام! رئیس‌جمهور کیهان است؟! راحت و روشن دارد می‌بیند. دید او در سازمان ملل حرف کیهان را زد و وقت و حق و حرف ملت را باخت و بازید. بگذرم. پست دوم و سوم و چهارمم در ادامه

نگارش عصر ۲ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. طرفداران طیف راست با هدف مصادره‌به‌مطلوب، روی جمله‌ای دیشب آقاخامنه‌ای خیز خُردسالانه‌ای برداشته‌اند، غافل از آن، که این کارشان به زیان آقاخامنه‌ای تمام می‌شود. خِرَد شما کجا رفت جناح راست کشور؟ جمله مربوط است به افشای یک جلسه‌ی خصوصی احتمالا" با حجت‌الاسلام آقای حسن روحانی و تیم مذاکره‌کننده‌ی آن دولت، که به برجام ختم شده بود. این حرف:

 "البته من همان‌زمان به مسئولان گفتم ۱۰ سال، طولانی و به اندازه‌ی یک عُمر است؛ چرا آن را قبول می‌کنید. قرار شد قبول نکنند اما قبول کردند"
پایان نقل قول


چرا زیان؟ می‌گویم. اول پردازش جمله، دوم بررسی جمله:

- اول پردازش این سخن آقاخامنه‌ای: ۱. تعهد ۱۰ساله‌ی هسته‌ای ایران به ۵ + ۱ را "طولانی" و به حد "یک عُمر" دانست. ۲. با چرای تأکیدی و نهی‌گونه، به آنان رسانید که قبول نکنید. ۳. حتی تیم و دولت حسن روحانی قول دادند یعنی "قرار شد قبول نکنند". ۴. ولی در ادامه تصریحا" و با قید تعجبِ "اما" و جمله‌ی حذَر، گفت: "اما قبول کردند".

- دوم بررسی آن، اینک زیان این جمله چی هست؟: ۱. وقتی علم داشت به این‌همه عیب و مخاطره و ضرر برجام و مدت ۱۰ سال اجرای آن، جامعه می‌پرسد چرا پس با اختیارات قانون اساسی جلوِ آنان را نگرفت، زیرا مملکت جای آزمون و خطا و موش آزمایشگاه که نیست. ۲. رهبریت جوامع در ذاتش یعنی هم هدایت یک کشور بر حسب اختیارات قانون اساسی آن کشور و هم نظارت بر کار دولت برای حفظ حقوق میهن و ملتش. پس نمی‌شود وقتی آنان قبول نکردند، جلوی‌شان را نگرفت. اگر واقعاً علم به زیان برجام در همان زمان داشت، باید مانع می‌شد. ۳. به حرکت دولت حسن روحانی "نرمش قهرمانانه" لقب داد که با این نقل جدید، در تصادم است. ۴. به روند پیاده‌شدن برجام توسط نظام اجازه داد حتی نقل می‌کنند امضا کرد مسیر روند را. پس از اول نمی‌بایست اجازه می‌داد چون با افشای این جلسه، معلوم ساخت مخالف برجام، آن‌هم به طولٌ مدت ۱۰ سال آن هم برای اجرا و تعهد، معترض بود.

بنابرین؛ جناح راست -که در سنگر ضد برجام محکم ایستاده است- اینک با خیز خبری و جولان با این جمله‌ی افشاگرانه‌ی آقاخامنه‌ای، دارد زیان وارد می‌کند. به قول زنده‌یاد دکتر علی شریعتی "بدترین حمله، بد دفاع کردن است". اقلا" عقل کار بزنید با این کار سبُک خود، زیان به آقاخامنه‌ای نرسانید، چون این جمله به نفعش تمام نشد. زیرا نظارت و مدیریت کشور قانونا" و مسئولا" دست اوست.

دو پست دیگرم مرتبط با این مسئله:

نگارش صبح ۱ ، ۷ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. نگاهی به محیط سه سمت اسرائیل و ایران و آمریکا نشان می‌دهد سه سمت نسبت به هم، در جنگ لفظی شدیدی قرار گرفتند و هر سه سمت در حال نشان‌دادن میزان آمادگی پیشدستی و بازدارندگی خود هستند. بارشِ سخن هر سه سمت، یادآور روزهایی‌ست که صدام‌حسین نسبت به مرزهایش با ایران، اولتیماتوم مُطنطن می‌داد و ازین سمت، امام خمینی و یارانش در حکومت، به او پاسخ لفظی می‌دادند. تا رسید روز آخر شهریور ۱۳۵۹ که صدام رجزهایش را عملی کرد و جنگ را آغاز استارت زد. حالا مروری در زیر از محیط مجدد جنگ، درین روزا:

- محیط اسرائیل: بنیامین نتانیاهو دیروز دوشنبه ۳۱ ، ۶ ، ۱۴۰۴ در مقر وزارت جنگ  با یسرائیل کاتس وزیر جنگ و «ایال زامیر» رئیس ستاد ارتش و اعضای ستاد حرف زد. این حرف: "ما در نبردی هستیم که در آن دشمنان خود را شکست خواهیم داد و باید محور ایران را نابود کنیم و این در دسترس ماست... ما مصمم هستیم که به تمام اهداف جنگی دست یابیم... سال آینده برای امنیت اسرائیل تاریخی خواهد بود... اسرائیل مصمم است که نه تنها در غزه، بلکه در سایر عرصه‌ها نیز به اهداف خود دست یابد.. فرصت‌هایی برای امنیت، پیروزی و صلح ایجاد کند."

- محیط آمریکا: ترامپ، مایک والتز را نماینده‌ی آمریکا در سازمان ملل کرد، چهره‌ی ضدایرانی. او گفت فعال‌سازی مکانیسم ماشه یکی از اقدامات اصلی‌ام است. والتز چهره‌ی اطلاعاتی آمریکا همانی‌ست جنگ آمریکا با عراق را یک "اشتباه فاجعه‌بار" می‌دانست و به برکناری صدام‌حسین اعتراض داشت زیرا از نظر او "خلأ قدرت در عراق ایجاد کرد که به سود ایران" شده بود.

- محیط ایران: ۱. آقای مظاهر مجیدی فرمانده سپاه استان همدان گفت: "هفته دفاع مقدس هر سال توفیقات داشتیم رژه نیروهای مسلح را برگزار کنیم...امسال به دلیل تهدیداتی که ایجاد شد، مقرر گردید از تجمعات گسترده پرهیز و آمادگی‌ها برای دفاع از کشور معطوف شود." ۲. آقای علی فدوی جانشین سپاه پاسداران در نشست شورای اداری استان یزد گفت: "در کشور ما هر فردی هر سخنی را آزادانه مطرح می‌کند و این موضوع باعث می‌شود جمع‌آوری اطلاعات برای دشمن آسان شود." ۳. بیانیه‌ی سپاه: "...آمادگی‌های همه جانبه رزمی، تدبیر راهبردی، امنیت مردم‌پایه، توان اطلاعاتی، دفاع زمینی، دریایی و هوایی، موشکی و سایبری و حمایت بی‌دریغ از مقاومت و سایر عرصه‌های میدان در بالا‌ترین سطح آماده و مهیا برای اقدام متقابل هستند." ۴. آقای سیدمصطفی خوش‌چشم اهل مشهد، کارشناس شبکه‌ی افق به نقل سایت "دیده‌بان" گفت: "در نظرسنجی‌هایی که بعد از توقف جنگ ۱۲ روزه انجام شد، تعداد مردمی که خواستار ساخت بمب اتم هستند، بیشتر شده و به ۹۰ درصد رسیده است." ۵. نزدیک ۷۰ نماینده‌ی مجلس هم خواستار ساخت بمب اتم شدند. ۶. چهره‌هایی هم از جناح چپ از آقای مسعود پزشکیان خواستند در آمریکا با ترامپ دیدار کند تا جلوِ جو جنگی و تحریمی علیه‌ی ایران را بگیرد.

در آخر، بیان کنم، نظری درین موارد فعلاً ندارم. هفته‌ی دفاع مقدس بود و یادآوری این روزای جنگی و محیط لغزان تعلیق صلح و جنگ و آتش‌بس بی‌اطمینان. فقط در مورد سه مورد حرف دارم: الف. مفاد آخرین پارگراف بیانیه‌ی سپاه پاسداران در بند ۳ بالا، بگویم حتی ارتش‌های بزرگ دنیا -که ائتلاف ناگسسته دارند- چنین حدی از توان را در خود ادعا نمی‌کنند. بیانیه باید بیان واقعیت باشد نه حاصل احساسات و غیرت و آرمان. هر کدام البته در جای‌شان. ب. آقای علی فدوی هم بداند نشست اطلاعات از سوی سخنرانی‌های پی‌درپی سراداران آفت بزرگ این روزهای جمهوری اسلامی ایران است. بگذرم. ج. آقای پزشکیان دفتردار نظام است، نه رئیس‌جمهور ایران! ازش ساخته نیست. چپ درین باب، تخیل خارق‌العاده کرد در باب مسافرت بعضاً مفرّح دیرباز سران ایران به نیویورک مقر آن سازمان!

مذاکره‌ی دو قلیون!
قلم ابراهیم طالبی دامنه دارابی: ۱۹ ، ۶ ، ۱۴۰۴
قیلون راست: آب داری؟!
قیلون چپ: نه، ۱۰۰۰ سد زدند! رگ آب را خشکاندند!
قیلون راست: خا بگو برقی‌ات کنند!
قیلون چپ: برق سد می‌خواهد! سد که آب ندارد!
قیلون راست: گازی بشی چی؟!
قیلون چپ: گاز را قطَر قاپید، ایران افزار استحصال ندارد!
قیلون راست: شعب ابی طالب پس واسه چیست؟!
قیلون چپ: خود رسول خدا ص کوشید آن تحریم را لغو کند!
قیلون راست: سران مکه فرق دارند با سران الآنه!
قیلون چپ: سنت پیامبر اکرم ص بر مذاکره هم بود!
قیلون راست: ای کج قیلون! ت کمر را خدا خم کرد!
قیلون چپ: ای راس قیلون! ت گردن "ولِ غاز" جِ ول‌تر است کِ!
قیلون راست: تِ اسم خدا گم و گور هاکانه!
قیلون چپ: مذاکره می‌کنی یا رجَز می‌خوانی!
قیلون راست: به تِچ چه. تو برو از غرب، توبره پر کن!
قیلون چپ: مگر آخور چین روس، برا آخوند کمونیست نیست!
قیلون راست: الو ۱۱۴؟ ۱۱۳؟ ۱۱۶؟ اع همه خوابند که!
قیلون چپ: خا ۱۲۵ و ۱۱۵ زنگ بزن! "آمد زد، رفت"!
قبل از ختم دعوای دِ تا قیلون و چالش‌شون،
قدر بگزارم سخت و سفت از عکاس خوش‌ذوق ما

نگارش ۳۰ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. روزنامه‌ی سراسری "خراسان" چاپ همزمان مشهد و تهران -که در پیش ار انقلاب پایگاه استاد مرحوم محمدتقی شریعتی و فرزندش زنده‌یاد دکتر علی شریعتی بود و پس از انقلاب نگاه مستقلانه داشت و مدتی‌ست تحت فشار عوامل مشهد به این سمت و آن سمت مارپیچ و مارپله می‌رود- در مورد حجت‌الاسلام آقای علی‌اکبر ناطق نوری نوشته است:
 
"در روزهای اخیر نشستی در منزل غلامرضا کرباسچی با حضور چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب همچون سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی برگزار شد. نشستی که در آن علی‌اکبر ناطق نوری نیز حاضر بود اما بنا بر گزارش رسانه‌ها، ترجیح داد سکوت اختیار کند و اظهارنظری درباره‌ی وضعیت کشور نداشته باشد. گفته می‌شود او بر این باور است که «توصیه‌ها گوش شنوایی ندارد... سکوت ناطق نوری، ولو از سر ناامیدی، این پیام را به جامعه منتقل می‌کند که حتی باتجربه‌ترین‌ها نیز امیدی به تغییر ندارند. چنین پیامی در فضای افکار عمومی، هزینه‌ای سنگین برای سرمایه اجتماعی کشور به همراه دارد."
پایان نقل قول
 
من هم پس چند نکته درین رابطه بگویم که "خراسان" این بحث را دیشب در چاپش وارد فضای سیاسی ایران کرد. من نظرم این است:
 
- آقای ناطق نوری از وقتی که از بازرسی بیت آقاخامنه‌ای کنار رفت، راه سکوت و گریز از مرکز در پیش گرفت.
 
- آقای ناطق نوری وقتی دید در شب مناظره‌ی مشهور، آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد به حریم او و فرزندانش حمله کرد، توقع داشت آقاخامنه‌ای ازو دفاع کند، اما دید آقاخامنه‌ای در نمازجمعه‌ی مشهورش، در مقام قیاسِ مرحوم رفسنجانی و احمدی‌نژاد گفت "نظر من به آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است."
 
- آقای ناطق نوری در شکاف شدید میان حجت الاسلام مرحوم اکبر رفسنجانی و آقاخامنه‌ای، جانب رفسنجانی ایستاد و تا آخر عمر، با او متحد ماند.
 
- آقای ناطق نوری در تمام مسائل پس از بحران ۸۸ و حتی از سال ۱۳۸۴ زمان آغاز زمامداری مطلق‌العنانِ آقای احمدی‌نژاد بر تمام ساختار کشور، از حاکمیت دلسرد شد و به سمت سکوت و هم‌پیمانی با ۵ نفر رفت: حلقه‌ی شب‌های شنبه‌ی تشخیص مصلحت با حضور حسن روحانی، سیدحسن خمینی، اکبر رفسنجانی، خودش و یک نفر دیگر "،،،" که نامش محفوظ است.
 
من البته شِمه گفتم، اگر تمام‌شمول بگویم تا ۸۸ ورق و حتی ۹۹ ورق وقت می‌برد. بگذرم. تاریخ است دیگه، نمی‌شود از آن گذشت. به قول گروه جامی نویسندگان "گذشته، چراغ راه آینده است" باید گذشته را نور بر تاریکی کرد.
نگارش ۲۹ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. حلقه را حالا بسته‌تر کرد آمریکا. مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا در اسرائیل گفت "ایران نباید حتی موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد داشته باشد." از آن سو نه فقط بتسالل اسموتریچ وزیر دارایی اسرائیل گفت «غزه را سنگ به سنگ تخریب می‌کنیم تا امکان هیچ بازگشتی برای اهالی باقی نمانَد." بلکه حالا خانه‌ی بادیه‌نشینان عرب صحرای نقب (=نگب) که زندگی شبانی دارند (نگاه به عکس) توسط اسرائیل آتش زده شد.
 
این مثلث مرموز وارونه‌ی نقب اسرائیل (نگاه به عکس) ۱. هم مرکز اتمی دیمونا است که توسط فرانسه ساخته شد، ۲. هم محل یک پایگاه نظامی محرمانه‌ی آمریکا در کوه «هارکرینِ» در آن ۳. و هم محل اختفای شش پایگاه نیرو هوایی اسرائیل با پیچیده‌ترین جنگنده‌ها و تجهیزات ارتش آن.
 
 
 
...
 
 
 
بارها گفتم از نظر من ایران آن توان را ندارد که نگذارد اسرائیل با مردم فلسطین چنین کشتار فجیعی کند. اسرائیل سالهاست پی کشاندن پای ایران به لب مرز و ورود به ماجرا بود. جنگ غزه آغاز تاکتیک بود، تکنیک نیز. و یک رفتار استراتژیک، که ایران را دام اندازد و انداخت. هر چه دارد می‌کشد الآن این نظام، هم ناشی از خصم خشن اسرائیل است، هم مشورت‌نداشتن عُقلایی سیستم برای گذار.
 
نظرها در ایران فراوان است. مثلاً این مشیء سیاسی روزنامه جمهوری اسلامی حجت الاسلام مسیح مهاجری است که یک جایگاه ویژه برای این جریده قائل‌اند: او گفت: "ما اگر در سیاست‌هایمان تجدید نظر کنیم و توجه به مردم را محور اصلی حکمرانی قرار دهیم پیروز خواهیم شد... می‌توان با تصحیح سیاست‌های داخلی دشمن را وادار به عقب‌نشینی کنیم."
نگارش ۲۵ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح. خُب، نشست دوحه هم معلوم شد چه کرد با اسرائیل. یک بیانیه. تمام. جالب است جوزف عون رئیس‌جمهور لبنان درین نشست گفت: «ما در اینجا هستیم تا به همه‌ی جهان بگوییم که بنا بر ابتکار صلح عربی، آماده‌ی صلح [با اسرائیل] هستیم." ابتکاری که چند سال پیش عربستان سعودی آن را ارائه داده بود. و امیر قطر البته کمی عمقی‌تر !!! سنو کرد؛ شنا و گفت: "تبدیل منطقه‌ی عربی به منطقه‌ی نفوذ اسرائیل، توهم خطرناک"ی است. و در خودِ بیانیه‌ی نشست دوحه -به نقل از تسنیم- هم آمده: "از موضع حکیمانه و متمدنانه‌ی قطر در قبال این تجاوز وحشیانه قدرانی می‌کنیم ... در برابر نقشه‌های اسرائیل برای تحمیل واقعیتی جدید بر منطقه، باید مقابله کرد." عجب! یا للعجب! البته خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه جدا از گزارش نشست، دست‌کم تحدّی را به عمل آوُرد و به ارزیابی بیانیه پرداخت و آن را "ناامیدکننده، بسیارضعیف، فاقد ضمانت‌های اجرایی و خودداری از حتی یک اقدام عملی" توصیف نمود.
 
من برآوردم این است آنان از تکرار تفکر جمال عبدالناصر دوری می‌کنند و راه محمد انورسادات را به نفع حکومت‌های موروثی خود می‌بینند و از "ائتلاف نظامی" -که آقامحسن رضایی برای سران عرب! توئیت کرده بود و آقای علی لاریجانی هم توئیت زده بود که ای کشورهای عرب! یک کاری لااقل علیه‌ی اسرائیل بکنید- به‌راحتی عبور کردند! حتی به این ایده‌ی بدون رایزنی و خام این دو نفر منصوب در جمهوری اسلامی ایران، محل حتی نگذاشتند. جالب است دانسته شود ۱۲ روز، اسرائیل تهران و حدود ۱۹ استان ایران را زیر جنگ و بمب خود برده بود، این سران، سراسیمه نشده بودند. به نظر من این سران، السیسی و سادات مصر را راه اعراب برگزیدند. دوحه، در دو رو بود. یک رو، مانور و جولان روی واژگان و روی دیگر رفتن به راه انور سادات و عبدالفتاح سیسی، نه راه "عبدالعزیز رنتیسی" رهبر وقت حماس (=جنبش مقاومت اسلامی) که توسط ارتش اسرائیل ترور شد.
نگارش ۲۳ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح. آقامحسن رضایی با این توئیت دچار چند تناقض، اشتباه، حتی اعتراف ضمنی شد، که برمی‌شمارم:
 
۱. اعتراف به حمله‌ی اسرائیل به پنج کشور مسلمان
۲. تمنا از سران کشورهای عرب و مسلمان
۳. حتمیت حمله‌ی اسرائیل به تک تک کشورهای خاورمیانه
۴. اعتراف به حمله‌ی اسرائیل از طریق جنگنده‌ی هوایی
۵. لزوم تأسیس ائتلاف نظامی علیه‌ی اسرائیل
۶. پیشگویی حمله‌ی احتمالی اسرائیل به عراق ترکیه عربستان
 
بررسی سخن آقامحسن:
 
برادرمحسن همیشه رجز می‌خواند ما اِلَر می‌کنیم! بَلَر می‌کنیم. نابود می‌کنیم! تمام می‌کنیم. مشخص بود دارد تقویت روحیه می‌کند و نقش فعالش را نشان می‌دهد البته رجز رسمی دیرین بود در تمدن عرب و ایران. او ناخودگاه معترف شد اسرائیل ارتشی دارد که به تک تک کشورهای خاورمیانه خواهد تاخت. حتی سه کشور را علنا" بر خلاف عرف دیپلماتیک، اسم هم برد. او بالاخره فهمید جنگ با اسرائیل -اگر هم ایجاب کند- ائتلاف نظامی نیاز دارد و این یعنی هیچ کشوری در خاورمیانه به تنهایی حریف اسرائیل نیست حتی نظام ایران. من بارها در متون مسائل روزم گفتم نظام نباید ایران را به‌تنهایی خرج درگیری با اسرائیل کند، چون به فروپاشی بیشتر اقتصاد و زیرساخت‌های میهن می‌انجامد و اسرائیل به آمریکا اروپا روسیه حتی به اعراب! پشتگرم است. در واقع آقامحسن دیشب با این حرف، ثابت کرد اسرائیل نه "له" شد و نه "تقریباً از پا در آمده" و نه "به زمین چسبیده" بلکه به قولش تک تک کشورها را حمله خواهد کرد. راستی آقامحسن ائتلاف نظامی را با توئیت تأسیس نمی‌کنند، با رخنه، حزم و عقل می‌کنند.

نگارش ۲۰ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح. 

نیروی هوایی اسرائیل دیروز ۱۹ ، ۴ ، ۱۴۰۴ همزمان هم به دوحه پایتخت قطر و هم به صنعا پایتخت یمن شمالی حمله‌ی مرگبار کرد. اما مهمتر از آن حرف بنیامین نتانیاهو است که با زبان تهدید و رمز پنهان گفت: 

 

"به قطر و همه کشورهایی که به [اعضای حماس] پناه می‌دهند می‌گویم: یا آن‌ها را اخراج کنید یا به عدالت بسپارید، چون اگر این کار را نکنید، خودمان اقدام خواهیم کرد."

 

از دید من این حمله و این حرف، چه معانی‌یی دارد. من سه بُعد سیاسی و نظامی و منطقه‌ای را بر می‌رسم:

 

۱. از نظر سیاسی نشان می‌دهد اسرائیل با این کار به کشورهای خاورمیانه پیامی غیرمستقیم داد که خاک خاورمیانه را به دیده‌ی محیط تهدید بقا و امنیت خود می‌نگرد. از عُمان گرفته تا رُباط مراکش و سودان و حتی از افغانستان گرفته تا تهران و ترکیه و اَمان اردن، حوزه‌ی حمله‌ی نیروی هوایی اسرائیل است. قصد اسرائیل اعلان تفوق و توان ضربه به حریف است،

 

۲. از نظر نظامی دارد جولان می‌دهد که نه "له" شدم و نه "به زمین چسبیده"ام. بنابراین ارتش اسرائیل با این دو کار (و پیش ازین با حملات وحشتناکس در همین روزهای اخیر به زاغه‌های سلاح جنبش حزب‌الله لبنان و ضربه به سوریه در حمایت از دروزی‌های سویدای سوریه) ارزیابی اخیر آقاخامنه‌ای از اسرائیل را در مَظان تردید بُرد، تا بگوید جنگ اسرائیل با همه، جنگ همیشگی این ارتش مجهز است و از پا در نمی‌آید و جنگش را با آتش‌بس‌های لغزان گره نزده است. اسرائیل زمان را به نفع خود می‌داند که فاجعه‌ی باریکه‌ی غزه را با فتوحات هوایی به منطقه طاق بزند.

 

۳. از نظر منطقه‌ای به نظرم این حرکت نظامی و حرف سیاسی اسرائیل به ترک دائمی کشورهای خاورمیانه از رویارویی با ارتش اسرائیل می‌انجامد؛ زیرا اسرائیل برخلاف ظاهر قضیه، هم روسیه را پشت خود دارد، هم آمریکا را، هم تمام اروپا را، هم سازمان ملل متحد را و حتی پاپ واتیکان را. و در رأس همه زرادخانه‌های غرب و شرق را و ثروت هول‌انگیز یهود در آمریکا و استرالیا را،

 

 

نکته‌ی آخرم اینه، این که شنیده شد اسرائیل "له" شد و "تقریباً از پا در آمد" و "به زمین چسبیده" شد، برای هر فرد آشنا به دشمن، نباید مایه‌ی اطمینان باشد، زیرا بر دشمن همیشه باید در همان حد بدبین، تحلیل و اشراف داشت، که هست. پس؛ این حرف نباید آن گونه شود که باز، غافلگیری رخ دهد. به قول آقا سیدیحیی رحیم صفوی: "نظامیان همیشه باید سناریوی بدبینانه‌تر" را احتمال دهند و خوشبین نباشند. آری؛ دشمن، یعنی نیرویی که هر آن ممکن است از جبهه‌ی غفلت و یا پشتِ رجَز، وارد شود و نفوذ هم، این رخنه و رسوخ را در زمان مقتضی مهیا می‌کند. بنابرین باید احتمال داد، آقاخامنه‌ای با هدف تخلیه‌ی اطلاعاتی اسرائیل، این دو سه ترکیب لفظی را وارد دنیای تحلیل جنگ ۱۲ روزه کرده باشد. مهم، مهیابودن برای میهن است و حراست از ملت. سپس، نوبت مدد به جایی که امکانش اگر بود. بگذرم.

ملت و میهن را نابود نکنید. نگارش ۱۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی: جمهوری اسلامی ایران -که بدون رعایت منافع ملی و مصلحت ملت، دائماً توسط تندروهای شبه‌نظامی و آخوندهای حرّاف ولی علّاف و بیکار- شاخ و شانه می‌کشد و رجز سر می‌دهد که آمریکا را چنان می‌کند و اسرائیل بهمان می‌سازد، در داخل اما برای ملت و صنعت و زراعت، کمبود برق، نبود آب و اُفت گاز دارد. ملت خودش را دارد نابود می‌کند؛ از حیث معیشت، درآمد، آسایش، رفاه و آزادی اقتصاد با جهان، اما در پی "نابودی اسرائیل" است و تابلو روزشمار محو اسرائیل نصب می‌کند، با آن که چنین کار مهمی به تنهایی ازش بر نمی‌آید و مجوز سازمان ملل می‌خواهد و ائتلاف منسجم نظامی!
 
 
 
این فرد آقای عباس علی‌آبادی وزیر آب و برق دولت ۱۴ است از جناح راست که عضو وابسته‌ی "دولت ۱۳" بود و وزیر صمت (=صنعت، معدن، تجارت) آن دولت. حالا در خطر عزل قرار گرفت مانند آقای عبدالناصر همتی، ولی برای رهایی از استیضاح و عزل، حاضر شد اعترافات را بر تن بمالد و مقداری از بدکاری‌ها و بدکرداری‌های دولت ۱۳ را در جلسه‌ی علنی مجلس  برملا کند، تا در قدرت بماند. ببینیم او چه افشاهایی کرد:
 
۱. گفت "خارجی‌ها کشور ما را ترک کردند و حتی چینی‌ها از ایران رفته‌اند و در نتیجه خیلی از نیروگاه‌ها و ظرفیت‌های کشور به دلیل اینکه کارشناس مربوط نیستند با مشکل مواجه‌اند."
 
۲. گفت "دشمن در خطوط گاز که برای تولید برق حیاتی است، خرابکاری کرده بود."
 
۳. گفت "وقتی دولت آقای پزشکیان کار را از دولت قبل تحویل گرفت، مخازن خالی و صنایع کشور خاموش» بودند."
 
۴. گفت "انقلاب صنعتی چهارم و پنجم، همراه با توسعه‌ی هوش مصنوعی، نیاز به برق را به‌شدت افزایش خواهد داد و اگر بخواهیم این نیاز روزافزون را با روش‌های سنتی پاسخ دهیم، با چالش‌های عظیم جهانی و بعضاً محلی مواجه خواهیم شد."
 
۵. گفت خشکسالی‌های مداوم در سال‌های اخیر باعث شده است که بخش قابل‌توجهی از ظرفیت برق‌آبی کشور از دست برود."
 
۶. گفت "در طول برنامه‌ی ششم توسعه، هیچ قرارداد خرید تضمینی برای احداث نیروگاه‌های جدید منعقد نشد، در حالی که بیش از ۱۵ هزار مگاوات از ظرفیت نیروگاهی کشور فرسوده و عملاً عمر مفید خود را از دست داده است."
 
۷. گفت "همچنین بخشی از شبکه انتقال و توزیع برق کشور فرسوده بوده و نیازمند نوسازی است."
 
۸. گفت "۶۷ طرح نیمه‌تمام در بخش آب کشور وجود دارد که برای تکمیل این پروژه‌ها با منابع پیش‌بینی شده، دو دهه زمان نیاز خواهیم داشت."
 
۹. گفت "وزارت نیرو برای غلبه بر چالش‌های بخش آب برنامه‌های متعددی در حال اجرا دارد... تفکیک وظایف تصدی‌گری از حاکمیتی و استقرار حکمرانی محلی آب از طریق گسترش مدیریت مشارکتی."
 
یک نکته گویم و برم: روزی در چند سال پیش به متصدی تأسیسات جایی گفتم مشکل اصلی شما در چیست؟ صریح گفت ژنراتور که فقط جنس آمریکایی آن چندین سال بدون ایراد کار می‌کند و سرمایه حساب می‌آید. اینک به خاطر سیاست تقابلی و قهری جمهوری اسلامی ایران. میهن در قعر اقتصاد افتاد. چون آخوند قدرت‌پرست، جز سخن، چیزی در چنته ندارد. حوزه مگر سیاستمدار و کشوردار تعلیم می‌دهد؟! ضرَبَ و ذهَبَ و جلَسَ و نیز معارف دین یاد می‌دهد و اگر تازه اهلش پیدا شود، اخلاق و معنویت و فضیلت. مفقودی‌های مهم این زمانه‌ی حوزه‌ی علمیه. هان! آقایون! ملت و میهن را نابود نکنید.
بگذرم. ملت! بمان! - میهن! بخن!

نگارش ۳ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی

یک قول این است ایران ۸۵ هزار مسجد دارد با ۸۵ میلیون نفر جمعیت. یعنی هر هزار نفر، یک باب مسجد. مسجد، از اصلی‌ترین مکان رسمی برای مناسک عبادی و مراسم مذهبی در اسلام است.

با این امکان مادی، باید دید آیا مذهب همچنان توسط مسجد، در مغز و قلب ملت دمیده می‌شود؟ یا نه، مردم گرایش و باورهای مذهبی خود را از جاهایی دیگر، عقلانی‌تر و متقیانه‌تر چون خانواده، مطالعه، کتابخانه، مرشدان معنوی، دانشمندان و نمادهای دینی تقویت می‌کنند و رشد می‌دهند. و یا اگر تضعیف مذهبی روی داده است آیا یک علت به خاطر نبود مسجد در میزان جهانی و واقعی آن نیست که به دست افرادی معدود و با ذهن‌های مسدود و تنگ‌نظر اداره می‌شود؟!


من نظرم این است مسجد در ایران از کارکرد خود دور افتاده است و شکل و ظاهر، بر محتوا و باطن، اولویت یافته است. یک علت این است آخوند مسجد از آن معنویت آخوندهای گذشته -که نماد پارسایی و پرهیزگاری بودند- به‌شدت فاصله دارد و قابل مقایسه نیست. و نیز مسجد در دست حکومت افتاده است.

قائلم مسجدهایی هم بوده و هستند که سیاست‌زده نیستند و عبارت و سیاست در آن با روش اسلام و اخلاق و انسانیت پیش می‌رود. من با مسجدهایی در چند شهر خو و اُنس دارم که در آن از شعار و تظاهر و جناح‌زدگی خبری نیست، خانه‌ی واقعی خداست، نه پاتوق جولان چند نفر خاص. مسجد، عبادتگاه معنوی و اخلاقی و دانشی و سیاسی و اجتماعی و حتی آموزشی برای مردم است، نه تیول نهاد، سازمان و یا افراد خاص و برنامه‌های خشک و یک‌دست.

ایران مگر چه آمادگی بر ضد اسرائیل دارد؟!
 
نگارش ۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
آقاخامنه‌ای در مورد اسرائیل، امروز ۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ گفت:
 
"هیچ راهی وجود ندارد جز اینکه راه‌های کمک به کلی از همه طرف مسدود بشود."
 
در مورد نقش جمهوری اسلامی ایران در مورد این قضیه هم گفت:
 
"ما البته آمادگی کامل برای هر کاری که برای جمهوری اسلامی ممکن باشد، هر کاری که امکان داشته باشد، آمادگی آن را داریم."
 
این سخن را مورد پردازش قرار می‌دهم:
 
مقدمه: پیشنهاد بستن راه‌ها برای جلوگیری از کمک به اسرائیل، یک نظر ایدئولوژیکی و حتی در حد ارزش‌های چهانی‌ست و پشت آن آرمان و برنامه‌ی نابودی اسرائیل نیز، خوابیده است. تا این جا نظری ندارم. اما آیا این کار برای جمهوری اسلامی ایران درین برهه و زمان، امکان‌پذیر است؟ دست به سه تست می‌زنم:
 
سه تست فرضی:
 
تست ۱ : نظام ایران بر فرض با نیروی دریایی و زیردریایی خود، به مدیترانه لشگرکشی بکند. این کار ایران، یقیناً واکنش قهرآمیز ازتش آمریکا و اسرائیل را بر می‌انگیزانَد. تازه، حجم ناوگان نظامی دریایی ایران در برابر ارتش آمریکا مانند مقایسه‌ی امکانات ایران است با ترکمنستان یا موزامبیک و موریتانی.
 
تست ۲ : حکومت ایران از هوا مانع از فرود تجهیزات به اسرائیل شود. این فرض هم در حال حاضر، حتی تصورش، خیال تامّ است و توهم کامل. زیرا نیروی هوایی ارتش آمریکا و اسرائیل، آسمان خاورمیانه و ایران را در تصرف مطلق خود گرفته‌اند و بر آن هم آن خیمه می‌توانند بزنند.
 
تست ۳ : جمهوری اسلامی ایران از راه زمین و مرز، دست به انسداد راه‌ها به اسرائیل بزند. این هم در حال حاضر بر همگان روشن است نظام ایران راهش به لبنان حتی بسته است، چه رسد بخواهد راهی را برای اسرائیل ببندد.
 
بنابراین سخن راهبردی جدید آقاخامنه‌ای تزی‌ست که کارشناسان نظامی و بین‌الملل باید بیآزمایند که اساسا" چنین امکانی برای نظام حاکم بر ایران فراهم است و کاری از آن بر می‌آید؟ یا نه، به درد سر جدید ایران منجر می‌گردد و میهن را آماج جنگ و بمب می‌برَد؟ بگذرم.
"تعلیق" غنی‌سازی
"تعطیل" غنی‌سازی
 
نگارش ۳۱ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
چاپ شب
 
آقای مهندس بهزاد نبوی رهبر قبلی "جبهه‌ی اصلاحات ایران" که بر اثر غلبه‌ی جریان نوگراتر این جبهه بر جریان چپ سنتی مذهبی وابسته به نبوی، کنار گذاشته شد و جایش را از دو سال پیش، خانم آذر منصوری رهبر "حزب اتحاد ملت" گرفت، اینک درباره‌ی بیانیه‌‌ی ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ "جبهه‌ی اصلاحات ایران" نکته‌ی جدید و مهمتری گفت. مانیفست پنهان که گفتم حالا کمی عیان شد. او گفت:
 
"من حتی تندتر از آنها هم هستم. آنها اگر معتقد به تعلیق غنی‌سازی هستند، من معتقد به تعطیل غنی‌سازی هستم"
 
 
سه نکته گویم و برم پی کارم و موضعی ندارم:
 
۱- بهزاد نبوی با این رفتار سیاسی، درصدد برآمد فشار به حکومت را قدرتمندانه‌تر کند، تا از نظر وی حکومت تن به تغییر خط مشی دهد.
 
۲- نبوی به نظرم مجمع تشخیص مصلحت نظام را به چالش کشاند. اگر این مجمع مثلاً اهل تشخیص! یک جا خواست از بطالت و سرگرمی کهولت، بیرون آید، نگاهش را به این تعطیل و تعلیق بدوزد و واقعاً ببیند آیا مصلحت میهن را درین برهه می‌تواند تشخیص دهد، یا می‌خواهد هر چه دستور گرفت همان را مصلحت کل ملت معرفی کند!
 
۳- بهزاد نبوی شکاف سیاسی داخلی عمیق ایران را با این ورود تردستانه اش، عمدا" به سمت یک شکاف تکان‌دهنده‌ی حاکمیتی، به تعبیر محلی: تِرِه (=روانه و هیش) کرد که به‌شدت گرفتار پاسخ به جهان و مردم ایران گردیده است و مات و معلق روی پل، وا و مبهوت مانده است.
اشاره‌ای برای اذهان: روزنامه‌ی "آگاه" وابسته به جناح راست، چاپ امروز ۲۸ ، ۵ ، ۱۴۰۴ به علت انتشار بیانیه‌ی ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ "اصلاح‌طلبان" در انتقاد از سیاست‌های حاکمیت و شیوه‌ی حکمرانی، آنان را در تیتری درشت: "تسلیم‌طلبان" لقب داد. من می‌خواهم از دو زاویه دست به پردازش بزنم. تا نگاه "جبهه‌ی اصلاحات ایران" و نگاه "دکتر محمود سریع‌القلم" را در مورد وضعیت حاکمیت در ایران، بررسی کرده باشم. در زیر در دو بخش -با پرهیز از موضع‌گرفتن و صرفا" با هدف تبیین- به آن می‌پردازم. دامنه
 
 

این حاکمیت به هیچ‌وجه

تن به پیشنهادات اصلاحی نمی‌دهد

نگارش ۲۸ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. متن من در چاپ صبح. من به علت این‌که مسائل روز را از اهم موارد سرنوشت‌ساز ملت و میهن می‌دانم، نسبت به رویدادهای آن از خودم تحرک فکری نشان می‌دهم، زیرا به عنوان یک شهروند ایران، برای ملت و میهن حساب باز کرده‌ام و نمی‌توانم بی‌تفاوت بمانم و تماشاگر شوم. دو حرکت روی داد در کشور که از نظر من واقعاً جای تفکر و پردازش دارد. بدون گرفتن موضع، تبیین می‌کنم؛ زیرا فردی ناوابسته به تمام جریان‌های سیاسی فلسفی می‌باشم. خِرَد خودم و دیانت -که از آن با عقل مستقلم تفسیر دارم- رهنُمای پسندیده‌ای‌ست؛ زیرا رسول ظاهری را هم، باید با رسول باطنی فهم کرد. اینک ورود به این دو مسئله یکی از یک استاد توسعه‌گرا و دیگری از یک بیانیه‌ی جریان چپ اصلاح‌گرا: داخل گیومه "،،،" همه حرف نقل است، نه جملات من:
 
بخش ۱
بیانیه‌ی "جبهه‌ی اصلاحات ایران"
 
آنان چنین مطرح کردند که "تداوم این مسیر" یعنی تز حکمرانی آقاخامنه‌ای "بدون بازسازی و گشودن باب تعامل سازنده با جهان، هزینه‌های انسانی، مالی و روانی بسیاری بر ملت تحمیل خواهد کرد." و برگشت "مکانیزم ماشه" از نظرشان "مشروعیت جنگ آینده علیه‌ی ایران را با برچسب «تهدیدکننده‌ی صلح» تأمین می‌کند. بنابراین پیشگیری از این سناریو، فوریت امنیت ملی است". و گفتند: "۳راه پیش روی ملت و حاکمیت است:

نگارش ۲۶ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی

متن من در چاپ صبح
 
او دیروز گفت:
"بعضی‌ها می‌گفتند العیاذبالله اگر پیامبر اعظم (ص) هم بیاید ثبت‌نام کند، شورای نگهبان می‌تواند بگوید که یکی از عموهای ایشان ابوجهل بوده یا همسرش فلانی بوده یا برادرزاده‌هایش هم این‌گونه بودند و... طبیعتاً تأیید صلاحیت نمی‌شود."
 
او دیروز گفت:

متن نقلی: آقای پزشکیان گفته است: "نه زیر پایمان آب هست نه پشت سدها... آب چاه‌ها تمام شود نمی دانیم چکار باید بکنیم... با شعار دادن، نقد کردن و توقع ایجاد کردن، مشکل حل نمی‌شود... نفت را خواستند تحریم کنند و دارند تحریم می‌کنند ... حرف نمی‌زنی؟ خب می‌خواهی چکار کنی؟ می‌خواهی بجنگی؟! خب آمد و زد؛ الان برویم درست کنیم دوباره می‌آید می‌زند".

نگارش ۱۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقاخامنه‌ای یک شخصیت مشهوری‌ست. در حکومت شاه، وارد سیاست و مبارزه شد. محال بود روحانی‌یی شهامت به‌خرج می‌داد دوست و هم‌نشین و مصاحب زنده‌یاد دکتر علی شریعتی شود، اما او از نزدیکترین دوست و پیرو علی بود و علی و سیدعلی قلوی فکری هم بودند. پس از تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، در بین جریان راست جمهوری اسلامی، بسیار نفوذ دارد. برای سپاهیان و بسیج و پایگاه‌های مقاومت، یک قِدّیس در حد پرستش! بدونِ پرسش است. در جهان، شخصیت‌هایی از دولت‌ها و جوامع دینی و مذهبی با او مراوده و دوستی دارند. در جنبش‌های نوظهورتری چون حزب‌الله لبنان، حماس غزه،  انصارالله یمن و جهادی‌های شیعی افغانستان، حرف‌شنوی ازو وجود دارد. تسلط بر تمام دولت‌های جمهوری اسلامی ایران داشت و مهره‌های خود را عین پازل کاشت. به جریان راست جمهوری اسلامی ایران گرایش و اعتماد واثق دارد و به آنان پر و بال می‌دهد. زندگی شخصی سالمی داشت و دارد. به‌شدت بر نماز اهمیت شگفت‌انگیز می‌دهد و تضرع و دعا از وجنات اوست. اما همه‌ی این‌ها برای من که یک نقل از دیدگاه شخصی‌ام باقی مانده است، موجب نمی‌شود دیدگاه انتقادی بر مشیء و بینشش نیندازم:


۱. نگاه فقهی متصلّب، به وی امید و دل بستند و ایشان هم فقه‌اش با نوگرایی تقریباً زاویه دارد. شعرش عمیق است اما فقهش، از سنت بیرون نزده است.

 

۲. حاضر شده است همچنان در جایگاه اول کشور با بیش از ۳۶ سال طول، بمانَد و معلوم شد بر ماندن در آن تمایل دارد و یا خبرگان ایشان را مَجاب کردند تا عمر در رهبری باقی بماند.

 

۳. حلقه‌های دور ایشان، یکسره از تفکر راست است و او هم، آنان را حمایت و از رویش‌هایی در بسیج و احزاب راست، خرسند است و نمونه، مثال می‌زند.

 

۴. با آن که خاورمیانه از تفکر غالب عربی و عاری از سیاست درگیری آکنده است، ایشان سیاست نفوذ در مرز اسرائیل را پیش بُرد و مورد انتقاد داخلی و جهان قرار گرفت، اما همچنان نگرش خاورمیانه‌ای خود را منطبق بر واقعیت می‌داند با آن‌که تمام آن جبهه‌ها را از دست داد و ارتش نُخبه‌کُش و بدون اخلاق اسرائیل تمام منطقه‌ی اطراف خود را سرکوب کرد و به ایران هم ۱۲ روز جنگ کرد و ضربات مهلک و غافلگیرکننده‌ای وارد کرد.

 

۵. شخصیت‌هایی مانند آیت الله منتظری، حجت‌الاسلام اکبر رفسنجانی، حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری، حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینی، حجت الاسلام مهدی کروبی، حجت الاسلام سید محمد خاتمی، آقای مهندس میرحسین موسوی، حجت الاسلام مسیح مهاجری، فیلسوف مصطفی ملکیان و ... از ایشان فاصله گرفته بودند و همچنان از وی دوری می‌کنند.

 

۶. در مقابل، شخصیت شاخص راست مانند: آقای حسین شریعتمداری کیهان، سرتیپ حسین الله کرم. آیت الله مصباح یزدی، آیت الله احمد جنتی، دو برادر: حجت الاسلام شیخ مهدی و شیخ حسین طائب، حجت الاسلام سید احمد خاتمی، حجت الاسلام سید احمد علم‌الهدی، آقای سعید جلیلی، آقای علی لاریجانی، حجت شیخ صادق لاریجانی، حجت الاسلام روح الله حسینیان، و روضه‌خوان شیخ کاظم رجبی صدیقی، بسیار مورد وثوق آقاخامنه‌ای بوده‌اند و هستند.

 

مواردی ازین دست موجب شده است مسئله‌ی ولی‌فقیه -تزی مطلقه برآمده از تفقُه خاص امام خمینی- به صورت حادّ و خاموش، دچار بحران مشروعیت سیاسی شود و آقاخامنه‌ای نتواند این جایگاه را به مرکز انسجام ملی تبدیل کند، و خود ایشان از نظر جامعه‌شناسی سیاسی مهمترین شکاف فعال (به مفهوم تنازع فکری) در درون جامعه‌ی ایران شد. اینک میهن ایران در گپ و گفتِ چالش بزرگی مانند، جهان‌گرایی، ترک سیاست سنتی ناشی از وصیت‌نامه و صحیفه‌ی امام خمینی، زمانمندشدن دوره‌ی رهبری، انتقال قدرت، انتخابات و حتی رفراندوم مجلس مؤسسان و چندین مطالبه‌ی سنگین از قدرت و حاکمیت وارد شده است و قدرت هم، تزهای رایج و جاری خود را رنگ حقانیت می‌زند و سایر دیدگاه‌ها را یا انگ غربی می‌زند و یا ننگ بی‌دینی! با صدها افترای دیگر که حتی اسم بردن آن الفاظ چندش‌آور است و اتلاف اوقات. بی‌اعتنایی و سکوت فلسفی و فکرب به حرف‌های سست و تهمت‌های مفت، بهترین پاسخ است.

 

نمونه‌ی تازه اینه مردم یک سال است به علت انتساب پرونده‌ی فساد و زد و بند زمین‌خواری حوزه‌ی علمیه‌ی جایی گران و خوش‌آب و هوا در شمال شرق تهران به آقای شیخ کاظم رجبی صدیقی امام جمعه تهران و رئیس "ستاد امر به معروف و نهی از منکر" !!! ایران، خواهان عزل او بودند. اما همچنان آقاخامنه‌ای پشت ایشان ماند و تا دیروز، گویی خبرها حاکی‌ست قبول کرد کنار برود. کسی که حیثیت جمهوری اسلامی ایران را بازی سخت و رذلی کرد و مردم به این رفتار نظام به‌شدت خندیدند. بگذرم. این تضاد و تنازع، مانند آب در دل تَفت کویر، راه باز می‌کند و زمین تشنه و چاک چاک را آبیاری می‌نماید. بگذرم. ملت! بمان! - میهن! بخن!

حرف منتقدان چیست؟

نگارش ۱۲ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :

ابراهیم طالبی دامنه دارابی

این متنم اشاره به سیاست داخلی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نیست، فقط به سیاست خاورمیانه‌ای می‌پردازد:

 

محو اسرائیل از خاورمیانه

این فاز هر چند پشتوانه‌ی ایدئولوژیک و آرمانگرایانه به خود بگیرد، اما برای میهن ایران زیانبار است. زیرا حتی اگر ایران قادر باشد بر فرض محال اسرائیل را از خاورمیانه محو کند، آن وقت واکنش‌های متحد اصلی اسرائیل یعنی آمریکا، قهرآمیزترین حالت به خود می‌گیرد، که خسارت آن غیرقابل تصور است و میزان ویرانگری آن بشدت وحشتناک می‌شود. اسرائیل، شرّ مطلق است و بدون تردید نامشروع، اما مگر هر شرّی را می‌شود از میان برد و پول مردم را برای آن از بین برد؟!

 

درگیری با آمریکا

چین و روس خواهان تز درگیری‌های صوری و لفظی دایمی میان آمریکا و ایران هستند تا با سرگرم‌کردن آمریکا بر سر ایران، آنان اقتصاد خود را رونق دهند و به سرمایه‌گذاری در جهان مشغول باشند. بر فرض به ادعای حاکمان فعلی ایران، جمهوری اسلامی، آمریکا را حریف باشد، آن وقت آمریکا، نه دست به فرار می‌زند و نه دست روی دست می‌گذارد. کمترین کارش این می‌شود اقتصاد ایران را فلج کند و سد راه پیشرفت آسان کشور شد و معیشت و آینده‌ی ایران را هدف قرار دهد.

 

خاورمیانه

حتی اگر در خیالی‌ترین فرض، نظام حاکم بر ایران، خاورمیانه را از چنگ تمام قدرت‌های جهانی به در بیاورد، آن وقت با این تفکرِ مثلا" اسلامیزه‌کردن دستوری مردم -که حتی در داخل ایران هم به بن‌بست رسیده است- مگر می‌تواند بر ملل عرب -که خوشگذران‌ترین قوم آفرینش هستند- حکم بِدوانَد. خیالی بیش نیست. این سیاست جمهوری اسلامی جز خسارت هیچ عایدی‌یی ندارد.

 

فلسطین

ایران حماس را در باریکه‌ی غزه سال‌هاست در برابر دولت خودگردان فلسطین در کرانه، تجهیز و تسلیح کرد و عملاً فلسطین را؛دو پاره کرد غزه و کرانه. حال‌آن‌که قضیه‌ی فلسطین ابتدا باید از راه همبستگی فلسطینی پیش برود، نه شقاق و تضادآفرینی. اینک اسرائیل به بهانه‌ی عملیات حماس، نه فقط غزه را به بدترین وضع انداخت، بلکه کل منطقه را زیر هراس نگه داشت، حتی جمهوری اسلامی ایران را هم زیر ضربات ترور و وحشت فرو برد و به جنگ سنگین با ایران پرداخت و ضربات را زد و رفت برای فازهای بدتر بعد. ایران هم، دیگر حتی برای لبنان و سوریه نمی‌تواند یک قدم بردارد و یک کلاشینکف دهد، چه رسد به کمک حماس. معلوم بود نظام ایران نمی‌تواند حماس را نجات دهد و دیدیم غزه‌ای را، که به تلّی از خاک بدل شد و مردمش اسیر و گرفتار و گرسنه و آواره‌ی دو سمت درگیری و جنگ. اسرائیل هم، نظامی است با ارتش بی‌رحم و حاکمانی در آخرین وجه نیرنگ و ننگ. خود جمهوری اسلامی ۱۲ روز در جنگ اسرائیل با ایران، از توقف و آتش‌بس خوشحالی کرد و آن را حتی پیروزی خود به حساب آورد، حال آن که با چندین ماه جنگ جهنمی اسرائیل، شمال مرفه تهران به حماس می‌گوید: بجنگ! بجنگ! بجنگ! خودش خوشحال آتش‌بس شد، ولی حماس را می‌گوید همچنان بجنگ! حتی مردم غزه گرفتار در حنگ گردند و این چنین میان درگیری دو سمت دعوا و دفاع، در نهایت مشقت و رنج.

 

سازگاری

هیچ سیاستی سالم‌تر از سازگاری جهانی نیست. زیرا آمریکا با این روش‌های جمهوری اسلامی ایران، نه از پای در می‌آید و نه حاصلی از تضاد نصیب ایران می‌شود. راه، راه اقتصاد است و ایدئولوژی فقط شعار در ظاهر است و دروغ برای حفظ قدرت. چون‌که جمهوری اسلامی حتی نتوانست مردم ایران را به دلخواه حاکم و حاکمان درآورَد، چه رسد بخواهد رهبری دیگر مردم خاورمیانه را گردن بگیرد. خنده‌دار است خیلی! راه، راه مهندس مهدی بازرگان، مصلح صالح ایران که داشت روحانیت را درس سیاست می‌داد و سازواری جهانی ولی آخوند مگر حرف دانشمند را می‌شنود! خودشان را دانای دهر می‌دانند و حتی ولی و سرپرست دین و میهن و مردم!

 

اقتصاد

عامل قدرت، اقتصاد است. چند قدرت بازیگر جهان اگر سیاست جهانی پیشه کردند و ارتش قدرتمند ساختند، علت اصلی آن است می‌خواهند ثروت و اقتصاد خود را همچنان رشد دهند و در برابر رقابت -که یک اصل عقلی اقتصاد است- از همدیگر کم نیاورند.

 

به نظر می‌رسد حتی یقین حاصل است ملت، روزی را رقم خواهد زد که در آن شایستگان دانش را به اریکه‌ی خدمت و سیاست می‌رسانَد و خودکامگان را از دور حکومت بسته و مسدود، بدون حتی قطره‌ی ریختن خون و خشونت، خارج می‌کند. میهن! بخن!

نگارش ۸ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقاخامنه‌ای اخیراً در پیامی ضبط‌شده -که در (سایت "عصر ایران" ۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴) خواندم- گفت: "هدایت معنوی و نورانی‌‌کردن دل‌ها و توصیه به صبر و سَکینه و ثبات مردمی، وظیفه‌ی حضرات روحانی است."

 

خواستم روی این جمله‌ی آقاخامنه‌ای، پی‌گویه از نوعِ سبک دانشنامه‌نویسی داشته باشم:

۳۶ سال است، غیرمنقطع در جایگاه نخست "جمهوری اسلامی ایران" قرار گرفته است. علاوه بر حضور دائم و مطلق در سیاست کشور، حوزه‌ی علمیه‌ی روحانیت را نیز تحت اشراف خود قرار داده است. شعارش "ایران قوی و معنوی" است و رویکردش، تمرکز و تکیه بر سنتی که امام خمینی آن را رواج داده است. اما پس از ۳۶ سال، جامعه‌ی ایران در دین و دانش و سیاست، راه متفاوت و پلورال (=متکثر، چندگونگی) را خواهان است. روحانیت در نورانی‌ساختن خود علیل مانده است، چه رسد بخواهد "دل‌ها"ی مردم را نور بتابانَد. در "هدایت معنوی" مورد خواست آقاخامنه‌ای نیز، قشر حکومتی روحانیت، عاجز و مضطرّ مانده است و بیش از همه، خودشان نیازمند هدایت! و محتاج معنویت! شده‌اند؛ به‌طوری که مردم اکثراً، اکثرِ آنان را دنیادوست‌تر از خود، ارزیابی می‌کنند که دنبال و پیِ پول و پَر و دست‌وپا زدن برای معاشِ بیشتر و زادِ معادِ فراموش‌شده، بار آمدند. بگذرم! آخوندی که راحت با پولش بارها حج می‌رود و شق شق، بِنه را می‌مِجَد، درحالی که مردم تهیدست پول جهاز سه پرکاله دخترشان را ندارند، نمی‌تواند پیشوای معنوی مردم و نورِ مؤمنان باشد. مردم روحانیون را که می‌بینند به یاد خدا که نه، به یاد هیچ فعل اخلاقی، هیچ رفتار پارسایی و هیچ حساب و قیامت هم نمی‌افتند، چون فهمیده‌اند که اینان حامل لباسی درین حدِ ظاهرند، نه نوید و مژده‌ی معنوی و سلسله‌ی دوستی و مدارا و مروّت. انصاف، تنها متاعی نایابِ این قشر چاپلوس قدرت، است.

 

دریغا و درودا بر آن قلیل روحانیان پارسا که:

طعم آیت الله کوهستانی را می‌دهند،

عطر شیخ حسنعلی مروارید،

و الماس صیقل‌خورد‌ه دلی عارف وارسته، مانند سید علی قاضی طباطبایی.

 

اما این قماش روحانیون، حتی با شاه پهلوی دوم -که ۳۷ سال تمام بر اَریکه‌ی قدرت تکیه زده بود- یک روز مبارزه نکرده و "مرگ بر شاه" که شروع می‌شد، عین خوالِفِ (=بر زمین نششتگان و جاخوردگان) عصر محمد بن عبدالله ص، به سمت لحاف زیر کُرسی و بالشت پر قو و کِرک‌پَر، متواری می‌شدند و اینک چنین طایفه و تیره‌ای هرگز صاحب صلاحیت برای "هدایت معنوی و نورانی‌کردن دل‌ها"ی مردم نیستند و حتی آن لباسِ تظاهر بر تنشان هم، زیادی‌ست و زائد.

نگارش ۷ ، ۵ ، ۱۴۰۴دامنه. آقای "سردار حسین نجات جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه" و معاون اسبق سازمان اطلاعات سپاه، در ۷ ، ۵ ، ۱۴۰۴ گفت:

 

"اگر جنگ ادامه می‌یافت و آمریکا در لحظات آخر وارد جنگ نمی‌شد، رژیم صهیونیستی به کلّی نابود می‌شد."

 

چند سخن با این طرز سخن گفتنِ افراد رده‌بالای سپاه و جواب به دو "اگرِ" این آقا:

 

۱. اگر آقای زیبایی‌نژاد مشهور به سردار نجات، نمی‌داند! ملت اما خوب می‌داند سالیان سال است آمریکا با اسرائیل پیمان امنیتی نظامی امضاء کرده است. پس؛ این انتظار که اگر "آمریکا در لحظات آخر وارد جنگ نمی‌شد"، شرط و فرضی "پوچ" است؛ پوچ به معنای متدلوژی آن (= یعنی روش تحقیق)، چون جمهوری اسلامی ایران، باید برآوُردش همیشه این باشد در پشت و پَس و پهلو و سر و زیرِ اسرائیل، دولت آمریکا قرار دارد و وارد هر کارزار که نیاز شد، می‌شود و نباید میهن را در دام اسرائیل بیندازد.

 

۲. اما "اگرِ" دیگر وی که گفت اگر جنگ ۱۲‌روزه ادامه می‌یافت. این اگر هم، نادرست و پر از توهُم است. زیرا توقف جنگ و یا آتش‌بس، همواره دو سمت دارد. خُب آقای نجات که این را می‌گوید. آیا فکر نمی‌کند که ممکن است ملت بپرسد، مگر کی شما را مجبور کرده بود! آتش‌بس کنید و یا هر اسمی، مانند خاموش‌شدن آتش و بازایستادن جنگ و ... . خودتان هم دلتان خواست، جنگ متوقف شود. زیرا ادامه‌ی جنگ را می‌دانستید به جاهایی بسیار مُهلک می‌انجامید و ملت هم پی جنگ و خشونت نبود.

 

۳. اما جمله‌ی اسرائیل "به کلی نابود می‌شد" هم، خیلی خنده‌دار و ضد واقعیت است. زیرا آن‌گاه مردم خواهند پرسید شماها که توان داشتید اسرائیل را "به‌کلی نابود" کنید! دِ پس چرا ایستادید و نابود نکردید؟! یعنی به‌طنز! اسرائیل را فُرجه و عمر دوباره دادید! که غزه را بکوبد؟! و سوریه را تار و مار کند؟! معلوم است حتی بار لفظ نابود را هم بلد نیستید.

 

آری؛ امثال جناب نجات ملت یادش هست، نابودکردن را آی خشِن بلدند، البته نابودکردن انقلاب فراگیر ۸۸ میرحسین.

آهن سرد آیا؟! نگارش ۵ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقاخامنه‌ای در پیام ضبط‌شده‌ی دو روز پیشش، گفت "این ضربه را" اسرائیل بر ایران "وارد آوَرد." اشاره‌اش از ضربه به ترور سران نیروهای مسلح سپاه و ارتش و رئیسان و معاونان اطلاعاتی نظام و سپاه پاسداران و دانشمندان اتمی ایران بود، که چهل روز گذشت. البته سرآخر هم گفت: "دشمنان ایران آهن سرد می‌کوبند."

 

من نظرم اما این است:

 

"ضربه" نبود، زیان زیاد و بسیار بزرگ بود که علاوه بر ترور غافلگیرانه‌ی اشخاص شاخص قدرت و نظام، میلیاردها دلار از زیرساخت‌های نظامی و اتمی جمهوری اسلامی ایران را بلعید. ۱۲روز پایتخت را به بن‌بست محض فرو برد، همه‌ی سران نظام را مجبور کرد به مخفیگاه بروند؛ که عقلی هم هست انسان از ترس یا حفظ نفس و ماندن برای ایفای نقش، پناه بگیرد. بیش از چند میلیون جمعیت تهران را به ترک تهران و رفتن به شمال ایران و سرازیر شدن به قم، مجبور کرد. به‌طورب که قم در پخت نون، با ازدحام جمعیت مسافر مواجه شده بود. ترکِ محیط جنگی شهری هم، خودش یک حرکت عقلی و ستوده است. حتی هنوز هم ترس از جنگ دوم اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، در تهران بشدت سایه افکنده است. یعنی جمهوری اسلامی ایران بر حمله‌ی دوم اسرائیل حساب باز کرده است و رهبران آن با حفاظتی چندین لایه و آماده‌باش‌های متوالی محافظت می‌شوند و راحت نمی‌توانند نزد مردم حاضر شوند. خودِ این افزودن لایه‌ی حفاظت و آماده‌باش میلیاردها تومان پول می‌بلعد. بگذرم.

 

اما این‌که بر "آهن سرد می‌کوبند" به نظرم چنین نیست. چون تمام حرکت‌های آمریکا و اسرائیل و اروپا نشانی از چکش بر فولاد داغ، بر سر سندان سفت است. از "مکانیسم ماشه" تا خلع سلاح دالان داوود که از مرز اسرائیل هست تا مرز کردستان عراق ایران و حتی تنگ زنگزور. آری؛ اسرائیل در صدد تأمین این دالان است و ناتو در پی تسلط بر زنگزور. تعجب آن است آسمان این مسیر تماماً در اختیار اسرائیل افتاد. جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران فازبندی است، مرحله به مرحله شروع می‌کند. نیروهای اعزامی از جمهوری اسلامی ایران هم، حتی یک نیرو نمانده است در مرز اسرائیل و سوریه و لبنان. هفت جبهه را همزمان با جهنمی‌ترین رفتار، ارتش اسرائیل زیر آتشبار دارد. زیرا این حکومت اساسش این است در خاورمیانه هیچ دولتی نباید قدرت داشته باشد. هر گاه چنین چیزی پیش بیاید، ارتش اسرائیل طبق مانیفست آن. غافلگیرانه حمله می‌کند: مانند حمله‌های ویرانگر سالیان دور ارتش اسرائیل به مصر، به عراق، به سوریه، به اردن و حتی به جنبش‌های شِبه‌نظامی لبنان و حکومت انصارالله حوثی در یمن شمال. اخیرا" هم کنسِت اسرائیل (= لفظ عِبری برای پارلمان و در عربی مجلس و در افغان لویی‌جرگه) تصویب کرد، کرانه‌ی باختری هم باید به خاک! اسرائیل ضمیمه شود.

متن نقلی: کشور یمن هم اکنون عملا" به دو بخش یمن شمالی (به مرکزیت شهر صنعا) و یمن جنوبی (به مرکزیت بندر عدن) تقسیم شده است. هر بخش توسط دولت جداگانه اداره می‌شود.     

 

عصر ایران


یمن شمالی توسط دولت انصارالله (حوثی‌ها) مورد حمایت ایران و یمن جنوبی توسط دولت مورد حمایت عربستان سعودی اداره می‌شود. دو دولت یمن، هر کدام خود را قانونی و حکومت کل سرزمین یمن و طرف مقابل را غیرقانونی می‌دانند. این دو دولت تا قبل از این، درگیر جنگ داخلی برای حاکمیت بر همه‌ی سرزمین یمن بودند اما چند وقتی است با میانجیگری سازمان ملل متحد، جنگ را متوقف کرده‌اند. کشورهای جهان از جمله سازمان ملل متحد یمن جنوبی را به عنوان دولت قانونی یمن به رسمیت می‌شناسند. جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که یمن شمالی را به عنوان دولت رسمی و قانونی یمن قبول دارد. سفارت یمن در تهران در اختیار سفیر اعزامی از یمن شمالی است.

 

«بسم الله الرحمن الرحیم. در جریان جنایات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه میهن‌ عزیزمان یک بار دیگر عیار مردم ایران محک خورد و امتیازی بر امتیازات کارنامه تاریخی‌‌شان افزوده شد؛ و این نه فقط به خاطر همبستگی آنان در برابر دشمن، که به واسطه ایستادگی آنها در عین رنجیدگی‌های عمیق بود. در حالی که فرزندان نظامی ملت شهید یا غافلگیر شده بودند دوراندیشی ستودنی مردم نقشه‌های شوم متجاوزان را ناکام گذاشت.

 نگارش ۲۰ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : دامنه. ضدیت بخشی از نظام با قبر و نام کوروش. آقای سید عزت‌الله ضرغامی رئیس پیشین رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در شبکه‌ی پیام‌رسان «ایکس» توئیتر سابق مطلبی نوشت که دربردارنده‌ی تحریف تاریخ است. عین حرف وی این است:

 

«توصیه‌های ملی و میهن‌دوستانه‌ی رهبر انقلاب امر جدیدی نیست»

 

اما تا جایی که من حافظه‌ام قد می‌دهد، روزگاری -که آقای سید عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت جمهوری اسلامی ایران بود- برای سال تحویل نوروز مراسمی را در سرِ نماد قبر کوروش کبیر برگزار کرده بود تا سنت ایرانی در پایِ پایدارِ آن پادشاه دادگر ایران (که در قرآن مشهور شد به ذوالقرنین) تحویل و نو شود. اما از سمت حاکمیت مورد نکوهش قرار گرفت و آفاخامنه‌ای با یک حرکت نمادین، شلمچه‌ی جبهه‌ی نور را جایی برای تحویل سال برگزیده بود. بگذرم. موردی دیگری هم دارم که حتی باری درین مدرسه هم گفته بودم که در قم، شهرداری و شورای شهر به هیچ شعبه‌ی زنجیره‌ای فروشگاه "افق کوروش" اجازه درج نام "کوروش" را بر روی تابلوی فروشگاه‌هاش نمی‌دهد و در این شهر، روی تابلوها فقط نوشته شده است: "افق" و درج نام کوروش جلوِ آن ممنوع و مشمول جریمه‌ی سنگین و حتی انحلال و تعطیلی است. قصدم داوری درین مورد نیست، نقل تاریخی اما باید از روایتی درست پیروی کند، نه دروغ و چاپلوس و سالوس.

چرا اسرائیل به جنگ ایران آمد؟
نگارش ۱۸ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
پیش‌درآمد تحلیل
جنگ، سازوبرگ حکومت‌هاست. اصل، بر خصومت است. دولت‌ها، به دولت‌ها به دید حریف و تهدید می‌نگرند. فقط استثنائا" صلح وجود دارد. پس؛ سازگاری حکومت‌ها، نتیجه‌ی سیاست‌ورزی‌هاست، نه برونداد واقعی اتحاد فکری و آرمانی آن‌ها. این نگاه، نگاه رئالیستی به جهان است. یعنی واقعیت قدرت، نه نگرش ایدئالیستی به دنیا که پندارگرایان متوسل به اخلاق و خیال می‌شوند. کشورهایی درین موقعیت و واقعیت، سود می‌برند که روح سازگاری در خود بپروَرند و به هر میزان، ستیزگی نظام خود را تیز کنند، ایدئولوژیک‌تر و آسیب‌پذیر می‌شوند و با این استراتژی، جنگ حتمی را در چند قدمی خود مهیا می‌کنند.
 
شناخت شاکله‌ی اسرائیل
اسرائیل برآمده از مصوبه‌ی سیاسی و دینی است. دست دسیسه سر تأسیسش بود. بحران بقا دارد. برای حفظ ثغور خود، تسلط بر مرزها حتی در دوردست‌ها را نشانه رفته است. برای این کار، بر ارتش تکیه دارد. نظامش را چندحزبی و پارلمانی، ترسیم کرده است، اما همه در هر شرائطی، ارتش را برای بقا، اصل و خط مقدّم تصمیم می‌دانند. پس؛ اسرائیل کشوری مسلح است. با کشورهای قدرتمند چون آمریکا و انگلستان، پیمان امنیتی بسته است. برای حفظ برتری نظامی خود بر تمام کشورهای منطقه، به تجهیز قوا، خصوصا" نیروی هوایی بسیارپیشرفته و آموزش‌دیده روی آورده است و سیاست قبولاندن عدم تعرُّض به خود را بر کشورها دنبال می‌کند. در واقع اسرائیل بیش از هر کشوری می‌داند باید از خود، از طریق جنگ، بقا ایجاد کند و درین راه هر دست برتر را یا کشوری را که قصد برتری داشته باشد، می‌خواهد در بدترین سبک غافلگیری، قطع کند. برای این هدف، موساد (=اطلاعات خارجی)، شاباک (=اطلاعات داخلی) و آمان (=اطلاعات جنگ و دفاع) را در مدرن‌ترین و مخوف ترین ساختار شکل داده است و ارتش و جنگ، بر پایه این سه سازمان استوارند.
 
سیاست کنش‌گرای اسرائیل
درین فاز اسرائیل تمام خاورمیانه را دشمن خود فرض می‌کند و برای خنثی‌سازی دشمن خود، از پنج اصل پیروی می‌کند: ۱. نفوذ ۲. ارتش ۳. سازش ۴. ستیز ۵. غلبه.

 سخنی موجز با برادر حسن‌زاده. نگارش ۱۲ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران یعنی برادر حسن حسن‌زاده دیروز ۱۱ ، ۴ ، ۱۴۰۴ گفت "اجازه نمی‌دهیم حتی یک مو از سر رهبر عزیزمان کم شود."

 

سلام برادر حسن‌زاده. بسیارخوب، خاب. نه نکوهیده، که ستوده است قصد قربت آن فرمانده. اما صحبت در میان ملت این است پس چرا نتوانستید آن شب ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ جان و پیکر و پا و تنِ پاره پاره شده‌ی آن تعداد فرماندهان ژنرال و زبده از سران سپاه و اطلاعات سپاه و ستاد کل نیروهای مسلح را از ترور یک شبه و آسان و به چشم‌به‌هم زدن، نجات دهید؟! و این جور بد، غافلگیر نشوید که در کام اسرائیل این چنین شَهدِ عسل نریزید تا در تاریخ جعلی آن نظام مصنوع، شیرینی نزند؟! و فکر ملت را به این حیرت به آج و واج نرسانید؟! کمی فکر کنید بعد جمله‌سازی را شروع نمایید.

 

تهدید، دیگر بالقوه نیست برادر، بالفعل شد، زندگی در تهران برای حکومتگران و مقامات آن، ناامن شد، به‌شدت بی‌ایمن. چه بدانی، چه ندانی. اما این را همه می‌دانند. اجرکم عندالله آقای فرمانده سپاه تهران. والسلام.

 

به مناسبت ماه محرم‌الحرام و حرمت به امام حسین علیه‌السلام و یاران، بر خودم لازم می‌دانم یک نکته هم بگویم این ایام حزن و ماتم آن امام مدفون به ارض کربلا و بینانگذار واقعه‌ی سراسر انسانی و عرفانی و حماسی عاشورا:

 

مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر در تقریرات ص ۹۴ معتقد بود «در زمان پیامبر اکرم ص مردم متوجه‌ی عمل بودند، نه سرگرم بحث و تفتیش عقیده!»

 

با این نقل قول خواستم بگویم: هان! همانا، امام حسین علیه السلام کوشید مردم عصرش را به عقیده و عمل برگردانَد، نه به تفتیش و تعقیب همدیگر و اجبار سَلیقه و اِعمال سُلطه. آن امام سیدالشهداء علیه السلام، مکتبش و مرامش و مرادش با عبادت و عرفه و عقل و عمل پر بود ، نه از حرف و صحبت صِرف و تفتیش مردم.