«بسم الله الرحمن الرحیم. در جریان جنایات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه میهن عزیزمان یک بار دیگر عیار مردم ایران محک خورد و امتیازی بر امتیازات کارنامه تاریخیشان افزوده شد؛ و این نه فقط به خاطر همبستگی آنان در برابر دشمن، که به واسطه ایستادگی آنها در عین رنجیدگیهای عمیق بود. در حالی که فرزندان نظامی ملت شهید یا غافلگیر شده بودند دوراندیشی ستودنی مردم نقشههای شوم متجاوزان را ناکام گذاشت.
اینک پس از سپری شدن آن روزها، هولناک خواهد بود اگر کسانی با رویاپردازی واکنش جامعه را تاییدی بر شیوه حکمرانی ناکارآمدشان بپندارند یا جلوه دهند. چنین اشتباهی ملت را دلسرد و بیگانه را امیدوار خواهد کرد که شاید بار بعد بتواند خدایناکرده در سپری که او را ناکام گذاشت رخنهای بیابد.
مردم پس از آنچه گذشت انتظاراتی از حکومت دارند که بیپاسخ ماندنشان دشمن را شاد میکند. در کوتاهمدت، اقداماتی سریع و نمادین چون آزادی زندانیان سیاسی و تغییر واضح در رویکردهای رسانه ملی کمترین توقعات است. علاوه بر این، وضعیت تلخی که برای کشور پیش آمد نتیجه یک رشته خطاهای بزرگ بود.
تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که ضامن نجات کشور احترام به حق تعیین سرنوشت همه شهروندان است و ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان نیست. مردم میخواهند شاهد تجدیدنظر در آن خطاها باشند. برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس موسسان قانون اساسی، راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس میکند.
«إنّ لربّکم فی ایام دَهرکُم نفَحات، ألا فتَعرّضوا لها و لا تعرضوا عنها». به راستی که در روزهای زمانه نسیمهایی از فرصت از سوی پروردگارتان هست، هان که آنها را دریابید و روی از آنها برنتابید.
اینجانب ضمن محکوم کردن تجاوزات اخیر علیه کشورمان به خانوادههای داغدار و آسیبدیده تسلیت میگویم و برای شهدای این ایام رحمت و مغفرت آرزو میکنم. میرحسین موسوی. ۲۰ تیرماه ۱۴۰۴» (منبع)

سلام
✍ در تأیید بیانیه مهندس میرحسین موسوی؛ و نقد انفعال اصلاحطلبان قدرتمحور
بیانیه اخیر مهندس میرحسین موسوی، با نگاهی دقیق، دلسوزانه و آیندهنگر، بار دیگر نشان داد که در میانهی هیاهوی سیاستورزیهای بیثمر، هنوز صداهایی هستند که دغدغهی مردم، نجات کشور و گذار مسالمتآمیز از بحرانهای ساختاری را دارند. پیشنهاد او برای برگزاری رفراندومی بنیادین، نه از سر هیجان یا تقابل، بلکه برخاسته از واقعبینیای است که شرایط حاد کشور را درک کرده و میکوشد در دل بحران، راهی برای خروج بیهزینه از بنبست بگشاید.
متأسفانه واکنش جریان اصلاحطلب صندوقمحور به این بیانیه، بار دیگر فاصلهی عظیم میان این طیف و واقعیتهای اجتماعی را به نمایش گذاشت. آنان که روزی داعیهی اصلاحات داشتند، اکنون چنان در حفظ حداقلهای حضور در دایرهی قدرت مستقر گرفتارند که صدای نقدهای دلسوزانه، همچون صدای موسوی یا تاجزاده را برنمیتابند. گویی صداقت در سیاست، برای ایشان خطری بزرگتر از تمام ناکارآمدیهای ساختار است.
سکوت آقای خاتمی در قبال ظلم روا شده به تاجزاده، یا بیتفاوتیاش نسبت به خواست عمومی برای تغییر بنیادین، تنها نشان از محافظهکاری نیست؛ بلکه گواه آن است که بخش بزرگی از اصلاحطلبان، دیگر نه راهحل، که بخشی از صورتمسأله شدهاند. آنان که روزگاری پرچمدار اصلاحات بودند، اکنون صرفاً در تقلای بقا در ساختاری هستند که خود بهخوبی میدانند، دیگر توان پاسخگویی به بحرانها و مطالبات مردم را ندارد.
پیشنهاد مهندس موسوی، مبتنی بر اصل ۵۹ قانون اساسی، نه خروج از قانون بلکه تمسک به همان حداقلهای قانونی موجود برای عبور مسالمتآمیز از بحران است. اما همانطور که در متن اشاره شد، این اصل هم در عمل به یک مادهی متروک بدل شده، چرا که ارادهای برای شنیدن صدای مردم در سطوح تصمیمگیری وجود ندارد.
جانِ کلام این است:
در شرایطی که ساختار قدرت، نه اصلاحپذیر است و نه پاسخگو، و اصلاحطلبان رسمی نیز ترجیح دادهاند در گوشهای امن به انتظار «باز شدن فضا» بنشینند، باید از هر صدایی که خواهان نجات کشور از مسیر عقلانیت، مسالمت و گفتوگوست حمایت کرد.
بیانیه مهندس میرحسین موسوی، دعوتی است به عقل جمعی، به پرهیز از خشونت، و به جسارت در پذیرش واقعیتها. و بیپاسخ گذاشتن آن، نهتنها جفا به او، بلکه بیتوجهی به آینده کشور است.
موسوی، همانگونه که در جنبش سبز از مردم عقب نماند، امروز نیز جلوتر از همه با شجاعت سخن گفت. آیا وقت آن نرسیده که مدعیان اصلاحات، به جای طعن و طرد، لااقل شجاعت شنیدن داشته باشند...!
والسلام علی من اتبع الهدی
جعفر آهنگر دارابی
تیرماه ۱۴۰۴