سمور - تنور

شنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۲۵ ق.ظ

نگارش دامنه ۵ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : یکی از شعرهایی که بر روی گچ دیوار بازداشتگاه ساواک شاه حک شده بود این بود:  - "شنیده‌ام که محمود غزنوی یک شب  - شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت  - گدای گوشه‌نشینی لب تنور خُفت  - لب تنور بر آن بینوای عور گذشت  - علَی‌الصّباح کسی نعره زد که ای محمود   - شب سمور گذشت و لب تنور گذشت" آقای جلال رفیع طنزنویس شهیر و متفکر آن روزهای دهه‌ی هفتاد روزنامه‌ی اطلاعات، این قضیه را در ضمیمه‌ی اطلاعات ۲۱ ، ۱۱ ، ۱۳۸۵ نوشت و من آن را در همان سال در دفتر یادداشتم ثبت کرده بودم. وی در آن جا گفته بود بعداً فهمیدم این شعر را آقای حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی بر تن آن دیوار نوشت. آری؛ چه در لب رُود با سمور به سر ببرَد پادشاه، و چه لخت و عور یک گدا کنار تنور بگذارنَد، شب بر هر دو تا صبح می‌شود؛  اما پادشاه از ستمگری‌اش، سرآخر یا به شرم مبتلا می‌شود و یا از چشم ملت می‌افتد و تاریخ، یقه‌ی او را ول نمی‌کند. ولی گدا، آسوده است و می‌گوید که گرچه دارا نیستم -چه ثروت، چه قدرت، چه هر چه در ید ظالمان هست- اما آقای خودم که هستم. بوعلی از یک مقنّی باخت! مقنی گفت من در ته چاه، اما پادشاه خودم هستم، تو در دربار شاه و شاه‌ها، اما نوکر آنانی و عزت نفس‌ات را می‌بازی! بوعلی بسیار ازین حرف چاه‌کن، تکان خورد و جاده‌ی زندگی‌اش را تصحیح کرد. راستی! سَمور (=شِن به زبان محلی) پوست گرانقیمتی دارد. نیز شراب دو جنس دارد: یا شراب نجسّی است! یا شراب ریاکاری و ستمکاری. سرمستی و جرم جُنح دومی بسی بسی بیشتر از اولی‌ست.

| لینک کوتاه → qaqom.blog.ir/post/2786

بیشتر بدانید شعر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">