نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی : ۱۳ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : برخی از روزنامهها، امروز تیتر زدند که آقاخامنهای گفته "زن، کارگزار خانه نیست، مدیر است." با توجه با این نقل قول، چند کلمه درین رابطه میگویم: ۱. وقتی زن به قول آقای خامنهای "مدیر خانه" است، پس از نظر نظریهی حاکمیت ملت، زن مدیر کشور هم میتواند بشود، اما این نظام که دم از دین میزند زن را نمیگذارد رئیسجمهور شود و یا قاضی شود. امامجماعت شود. امامجمعه شود. بنابراین اولین پایمال کنندهی حقوق زن، خود این نظام و نگرش خشک مذهب توسط برخی فقها است. ۲. اتفاقاً روحانیت به زن و زنان به دیدهی تحقیر مینگرد و حتی بعضاً همسران خودشان را "خادمه" خطاب میکنند. مثلاً در وصیت سید مصطفی خمینی از همسرش به عنوان "خادمه" نام برده شده است. ۳. لفظ "ضعیفه" و "متعلقه" برای زن در ادبیات آخوندی تولید شد. ۴. زن در تفسیر مذهب به روایت خشک مقدسان. یک پردهنشین است و خدمهی خانه و فلهی شوهر. با این توضیح، آن که باید به حقوق زن واقف شود و از تضییع حقوق زن دست بردارد، اول ازهمه خود این نظام است و حوزهی علمیهی روحانیت. بگذرم! این رشته، سرِ دراز دارد.
ی چی بگم (۱) سلام جناب آقاجلیل قربانی. در مورد آتش جنگل در مرزنآباد باید یگویم: نه، دوزخ، زادهی شرَر خودِ بشر است. این مبنای نگرش من است. همین روزای اخیر خوندم مقالهای از جهان در سایت عصر ایران که در استرالیا یا جای دیگه از ینگه و لنگهی دنیا، درست یادم نمونده کجا و چه جغرافیا، جایی از خِطهی صحرا خرگوشها را شکار کردند خوردند یا در حصار گذاشتند. باران آن خِطهزمین قطع آمد و روزی مردم، قحط. چون خرگوش علف میچرَد، علف سبز میشود. و زمین هی علف میروید، و هوا هی باران میآید. اما خرگوشها را شکار کردند خوردند و یا در حصار گذاشتند و آمد و شد و جَست وخیزشان را مختل نمودند، علف خشک شد، رطوبت محو گردید، باران بند آمد. باران هم، در اثر نم و رطوبت است. چون دیگه خرگوشی نموند علف آن قطعه را بخورَد که زمین علف رویش کند. نتیجه اینکه خود بشر به خودش ضربه زد. رابطهی علمی باران و علف بود این حرفم. زندهیاد دکتر علی شریعتی به پسرش آقای احسان شریعتی یاد داده بود در زندگی جز سه چیز: رنج و دانش و شرف نیاموزد. همین حرف دکتر شریعتی را آقای مهرداد خدیر در یادداشت خود در سالگرد امسال قتل زنجیرهای داریوش فروهر توسط باند وزارت اطلاعات به رهبری سعید امامی (=اسلامی) بهکار برده است. عصارهی حرفم این است: انسان با طبیعت است، نه بَر طبیعت. انسان بر طبیعت با انسان در سلطنت و یا در ولایت، یا در اِمارت، مو نمیزند، هر چهار تا زیان میرسانند وقتی در ذهن و عین آنان، ملت و میهن و منافع ملی و مواهب آفرینش، هیج حساب نیاید. ۱ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : درود. دامنه
ی چی بگم (۲)
جناب آقاجلیل قربانی سلام. نمیدانم کتاب مهم آقامنتظری با اسم "از آغاز تا انجام" را خواندی یا نه. سبک کتاب سبک سقراطی است، پرسش میشود پاسخ میدهد، البته از سبک کتاب "مناظرهی دکتر و پیر" آقای سیدعبدالکریم هاشمینژاد پویاتر. او در ص ۱۸۷ میگوید:
پیامهایم
در مدرسه فکرت
قسمت صد و پنجم
نگارش ۹ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. در کتاب "مسألهی حجاب" ص ۱۰۹ آن، آیت الله مرتضی مطهری حوائج طبیعی انسان را "مانند چاه نفت" تشبیه کرد که تراکم و تجمع گازهای درون چاه، خطرِ انفجار را به وجود میآورَد؛ که بع همین علت، آن را از چاه خارج میکنند و به آتش میدهند. این فکر آقای مطهری نشان میدهد انسان حوائج و نیازها و لذات خود را باید برآورده کند و به قول ایشان وجود "استعداد هر چیزی در انسان، سند است که انسان حق دارد آن را به فعلیّت برسانَد و حتی از نظر وی "منعکردن آن، ظلم" محسوب میشود. به همین دلیل، در ص ۹۷ معتقد است سرکوب قوای طبیعی و خدادادی "به زیان اجتماع میانجامد."
اپیکور فیلسوف یونان باستان بنیانگذار "فلسفهی لذت" است. او اساس فکرش بر لذت و آرامش در شکل طبیعی و ضروری آن است. عصارهی اپیکوریسم (=فلسفهی زندگی لذت) این است:
۱. پرهیز از پریشانی
۲. جذب آرامش نفْسی
۳. دوری از هر تعَب و رنجی
کتابِ "در جستجوی لذت" اثر اپیکور است؛ به تعبیر رایج "دفترچهی راهنمای" زندگی آرام و سرشار از شادی. او تزش بر "اهمیت دوستیهای اصیل" استوار بود نه دوستیهای صوری. او ترس از زندگی لذتواره را "بزرگترین مانع" شادزیستن اعلان کرد و لذتها را سه دسته ساخت:
۱. لذت طبیعی و ضروری
۲. لذت طبیعی اما غیر ضروری
۳. غیر طبیعی و غیر ضروری
ایپکور در عصر هِلنیسم (=بیخدایی) تفکر ضدِ اضطراب را ارائه کرد و موافق و معرّف فکر و فردِ شاداب، شد. مرتضی مطهری نیز، چون حاجتهای بدن را، مانند چاه نفت میدانست، معتقد بود باید به شکل طبیعی آن را برآورده کرد تا انسان دچار انفجار نشود و بهدرستی بتواند آتش درونش را طبیعی و لذیذ، اِطفاء کند، نه سرکوب و امتناع.
نگارش : ۹ ، ۵ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. امروز پِلا بی پِلا. فقط تیسا نونِ کرِهمال. انسان تهذیب نکند، نان و نام او را به یک آدمفروش مبدل میکند که حاضر است برای آن پای هر ستمی را امضاء کند و پیش هر ستمگری کُرنش. بَربَریِ دور! خادم خریدهام وشنایی جِ خالیک از گلی قورت نشووونه چه بَرسه اُوه و جُو. دامنه. عکس نون، اون شعبه دلِه. اینجه عکسمکس ممنوعهه!!
۲۲ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. مصطفی محمود در کتاب "درک زنده از قرآن" مطرح کرده است که نظریهی داروین تحت عنوان بقای اصلح یا همان تنازع بقا در درک و تفسیر همه چیز عالَم عاجز است و نمیتواند از ریزهکاری دنیای گیاهان و حیوانات و تمام هستی سر در بیاورد. روی همین اصل، او نظریهی "بقای اَجمل" را به جای "بقای اَصلح" پیشنهاد کرد. منظور او این است آئین فکری داروین در تفسیر حکمت و مآلِ هستی عجز دارد. مثلاً در خود مسیحیت آخرت این طور حدس شده است: "سرای آخرت عالَم دندان قُروچّه است" زیرا تباهکار در آن مرحله، ذلت خود و عزت سایران را معاینه میکند. معاینه یعنی دیدن. مثلاً بیمار در مطبّ، معاینه میشود یعنی توسط پزشک دیده میشود تا تشخیص داده شود. آخرت به تعبیر بالا، دندان قُروچّه است چراکه هر فرد خود معاینهگر است. در دین سُنّی و شیعه هم، نقل است دارالسلام جایی است که در آن دروغ و لغو و دشنام و ستیز نیست. این دو مثال را زدم که بحث بقای اصلح و بقای اجمل را روشنتر ارائه داده باشم و ریزهکاریهای آفرینش را پیچیدهتر ازین حرفها دانسته باشم. بگذرم روزنهای بود از مطالعات متمرکز فلسفیام که فعلاً فقط باز کردم.
نظم، خاطره، خط، بایگانی، علاقه، عشق دفتر، خودکار چندرنگ، دانش و از همه مهمتر یادگاری. دفتر ریاضی من در کلاس پنج در سال هزار و سیصد و پنجاه و سه.
نگارش دامنه ۱۸ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : بنیامین نتانیاهو برین نظر بوده است که "محور مقاومت" در خاورمیانه "پیکرهی اختاپوسی" بوده که "اسرائیل بازوهایش را قطع کرده و سپس به سرش یعنی ایران حمله میکند و آن را از بین میبرد." اسرائیل با این تشبیهسازی هیولایی، جنگ دنبالهدارش را در خاورمیانه شروع کرد و به گفتهی خودشان به آن مشروعیت پیشدستانهی حقوق بینالملل داد. سوریه را از دست اسد و نیروهای جمهوری اسلامی حافظ خاندان اسد، بیرون آوَرد. در غزه با استفاده از عملیات حماس، به مقابله و کشتار جهنمی برآمد و تقریباً تمامی آن نوار را زیر نفوذ ارتش خود بُرد. و جنبش حزب الله را -که از حکومت ایران تزریق و نیز ترزیق میشود- در جنوب لبنان به عقب راند و رهبران و مؤثران آن را ترور کرد و همچنان در حال بمباران موضعی آن مناطق است. اسرائیل هماینک در حال آمادهسازی برای جنگ با حشدالشعبی (=بسیج مردمی) عراق است. البته آقای حسین کنعانیمقدم تحلیلگر جناح حاکمیت نظرش اما این است که جنگ با داخل عراق را اسرائیل بر عهده گرفته است و جنگ با ایران را آمریکا. اوضاعی که در خاورمیانه پیش روست، به نظر من ناشی از چهار چیز است:
۱. سیاست سنتی بقا توسط ارتش اسرائیل ۲. سیاست دخالتگری امنیت جهانی آمریکا ۴. تقسیم دلار میان مبارزان توسط ایران، امارات، قطر، ترکیه و عربستان ۴. سیاست سنتی خاورمیانهای نظام روحانیت ایران که خواهان سرنگونی دولتهای سازشگر عرب و قیام مردمی تمام خاورمیانه است.
روشن سازم در میهن ایران، مردم زندگی و آسایش و چارهجویی از گرانی را بر هر ستیزهگری با هر جای جهان ترجیح دادند، اما همچنان خواست ملت ایران از سوی حاکمیت نادیده گرفته میشود. بردباری ملت هم در حال آزمودن است. نظام روحانیت ایران تا کنون طی نزدیک پنجاه سال حکومتش، با آنهمه هزینهی سرسامآور غیرپاسخگویش، حتی هیچ کشوری در خاورمیانه را نتوانست همسان خود سازد، بلکه هر حا که کِلِه (=تشکله با هیمه) زد، از دست داده و توسط ارتش اسرائیل رانده شده است. گوش شنوا نیز برای تغییرات در نظام اصلاً وجود ندارد و حاکمیت، حرف خود را فقط صحیح میداند و این روند یعنی مردم بچشید هر چه برای شما پخت و پز شد و دم نزنید. روزی امام خمینی حتی هشدار داده بود: "باید به حسَب واقع، به حسَب انصاف، به حسَب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آوردهاند، این مردم کوچه و محله و زاغهنشین که شماها را روی مَسند نشاندهاند، ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» -خدای نخواسته- باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲ بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همهی ما را میخوانند.»
۱۷ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه. امروز مطبوعات خبر دادند منشور حقوق بشری کوروش به ثبت جهانی رسید، این کار در کنفرانس ۴۳ یونسکو در سمرقند تصویب شد. جزئیات آن در سایت رُکنا آمده است. اما کوروش کبیر چه تفکری داشت؟ نُه اصل از میان چندین تز او را فقط برمیشمارم:
- دشمنتراش نباید بود.
- مصلحت ملی نباید با کینهتوزی دنبال شود.
- القاببخشیدن به خودش را ممنوع کرد.
- حق سلطنت باید ناشی از رفتار درست پادشاه باشد.
- مدارا پاداش قدرت است.
- مغلوب نباید تحقیر شود.
- رد غنیمت طلا و نقره به وطنِ کشورهای فتحشده.
- بیعت مردم با حکومت باید با خواست مردم باشد.
- اهورامزدای زرتشت وظیفهی متحدکردن مردم روی زمین را تحت لوای صلح و عدالت، محوّل کرد.
ایران آریایی است. اما آنچنان تبِ ضد میهنی را در طبع ملت دمیده بودند و دم از اسلامیزه کردن ایران -چیزی شبیه مِس قَلعیکردن- زدند که حتی این آقای جمشید آریا هنرپیشهی مشهور و قدَر ایران فامیلی خود را پس از انقلاب، هاشمپور کرده بود! اینک اما ملت ایران دریافت، آریاییبودن و کوروش کبیر داشتن، یک سرمایه و میراث تمدنی است و منشورش، جهانی شده است و اوست که راه ایران و راهنمای میهن است.
۱۶ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه. مدرسهسازی ریشهاش یاددادن سواد است یا ایجاد مهارت و فن. و این آموزش اصالت زندگی و دانش یک ملت را معین میکند که مستلزم راستگویی و مراعات اخلاقیات حرفهای آموزش است. اما خود نظام آموزش و پرورش در آزمون اخیر ضمن خدمت فرهنگیان، یعنی آنان که دانشآموزان را تعلیم میدهند تا دانشمند شوند و دانای میهنشان، سؤالی دروغ تهیه کرد و معلم را مجبور کرد برای کسب مراتب بالاتر شغلش، جواب دروغ را تیک بزند. تست این بوده است:
"کدام کشور برای اولین بار در دنیا موفق شد، چهار فروند از جنگندههای اف۳۵ را منهدم کند؟» گزینهها:
۱. روسیه
۲. کرهشمالی
۳. ایران
۴. آمریکا"
به قول آقای عباس عبدی این سؤال "به ابتذال کشیدن شخصیت پاسخگو است". آری، یعنی ای آموزگار تو تا این دروغ را صحیح ندانی، معلم نمیشوی. باید این تست دروغ که ایران در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل ۴ فروند جنگندهی هوایی رادارگریز اف۳۵ ارتش اسرائیل را منهدم کرد را تیک بزنی و گزینهی ۳ را برگزینی! تا ما تو را رتبه و مدرک بالاتر دهیم. حال آنکه حتی یک اف۳۵ صدمه حتی ندید، چه رسد انهدام. این، انهدام اخلاق در نظام آموزش و پرورش است که بنا را بر پایهی دروغ چید درین تست. دولت آقای مسعود پزشکیان -که قدرتش از مؤسسهی کیهان کمتر است- تست را دید و گویا دم هم نزد. اسم این نظام را هم گذاشتند "حکومت مقدس نائب امام زمان". لااقل بروند زیارت "ناحیهی مقدسه" را بخوانند از مُفاد آن دستکم تعلیم گیرند که ادب یک نظام در چه مواردی است. تا دروغ را نهادینه نکنند و حقارت بر جَبین معلمان ننشانند.
سستگوییهای مذهبوارهی یک کتاب. ۱۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. کتابی که دارید میبینید از پول ملت چاپ شد، در حجم انبوه. چاپ هشتاد و هشتمش در سال ۱۳۹۱ بود. لابد الآن که ۱۴۰۴ است شمارگان چاپش ازین عدد هم بسیار گذشت. اما ببینیم در ص ۱۶۴ چه حرف سستی به خورد مردم داده است. کتاب مدعی است فساد اخلاقی باید رواج یابد و مردم برای فساد، بر یکدیگر سبقت بگیرند و همهی لذتهای مادی را لمس کنند و از حیات خود راضی نباشند، اشتیاق ظهور پیشوایی به اسم حجت ولی عصر فراوان میشود و مردم در پی جهانی برخوردار از معنویت میشوند و آن وقت است تشنهی "آبشار لطف امام زمان" میشوند. بگذرم.
خواستم بگویم اگر این ایدههای خام درسنامهی "مرکز تخصصی مهدویت" حوزهی علمیهی قم است، پس چرا اساساً جمهوری اسلامی مبتنی بر حاکمیت روحانیت شیعه شکل دادند و سؤال اساسیتر این است حجت کجا میآید؟! به جمهوری اسلامی ایران؟ خب این نظام که میگوید ما ضد فساد هستیم و خودش را مقدس هم معرفی کرده است، پس فساد که این کتاب میگوید رونق باید بگیرد تا ظهور رخ دهد، فلسفهی تأسیسی این نظام روحانیت را لغو میکند که. جالب این است مدعی است آن وقت جهان به این گستردگی و پر از فساد، یکسره معنویت میشود و دور از فساد. پول ملت را میگیرند کتاب پر از ابهام و افکار خام در آن جاسازی میکنند و دستمزد نوشتن را به جیب میزنند و بعد اسم قشنگ هم رویش میگذارند: "نگین آفرینش" و آن را درس ملت مینامند. با ادعاهای این کتاب، در واقع ماهیت و مأموریت "جمهوری اسلامی ایران" -که توسط روحانیت شیعه اداره و اراده میشود- زیر سؤال رفته است.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۴ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : این شیخ در بالای متنم، آقای عباسعلی علیزاده است. مشهد مشغول بود، ولی آقای سید محمود شاهرودی رئیس وقت قضاییه او را رئیس دادگستری استان تهران کرده بود. او در زمان قدرتش، بدخوترین فرد نسبت به روزنامهنگاران و روزنامههای منتقد بود. که سایت عصر ایران دیشب مصاحبهای ازو را منتشر کرد. این فرد، سردستهی حلقهی خلوت و سرّی آقای حسین طائب رئیس اسبق سازمان اطلاعات سپاه بود و این دو شیخ قضایی و امنیتی اطلاعاتی، با ایحاد حلقهی تار قدرت، تا توانستند بیناد آزادی در میهن را ویران کردند و جمهوری اسلامی ایران را به این روزهای تار و ابهام انداختند. این شیخ ستَبر و خوشخدمت قدرت یعنی عباسعلی علیزاده حالا بدترین ماجرای فشارهای خشن در عصر خاتمی را لو داده و گردن آقاخامنهای انداخته. عین نقل قول: "پروندهی روزنامهها از آنجایی شروع شد که مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۹ فرمودند بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شدهاند. بعد از آن، از آیتالله شاهرودی -که در آن زمان ریاست قوه قضاییه را برعهده داشتند- شنیدم که رهبر انقلاب فرمودهاند: «چرا قوه قضاییه فکری برای روزنامهها نمیکند؟» پایان نقل قول
آری، او یک قاضی فقیر گیر آورده بود به اسم آقای "سعید مرتضوی" و به قول خودش به او در آن زمان ۷ میلیون پول داد و با رفتن به خانهاش دو میلیون تومان هم به اصطلاح خودش "دلگرمی" به او و اعضای خانوادهاش داد و بهراحتی این قاضی تفتی را خرید که به تعبیر مهندس میرحسین موسوی به صورت "فلهای" روزنامهها را بست و روزنامهنگاران را با بدترین خشونت زندانی کرد. من در سالهای اخیر در نشست رفقایم، بارها ازین سه فرد پرده برداشته بودم و اینک سایت عصر ایران وارد این ماجرا شد. تاریخ به گفتهی فیلسوفان متفکر "مواد کهنه نیست"، به تعبیر من ورقهای برّاق آزادی و اندیشه است. بگذرم.
سید هادی خامنهای
(روزنامه ستاره صبح ۵ ، ۸ ، ۱۴۰۴)
لباس آخوندی، لباس تقوا بود و تبلیغ حقایق. ۱۳ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. آقای سید هادی خامنهای -نفر اول در سمت چپ عکس- با این لباس به دیدار اعضای روزنامهی "ستاره صبح" آقای علی صالحآبادی رفت. او هم، لباس آخوندی را از تن خود کَند؛ یا کلاً کنار گذاشت و یا بُقچه کرد روزی گشایش در سیاست نظام روحانیتزده رخ دهد و مجدد به تن، پوشد. خود او روزگاری روزنامهی "جهان اسلام" را مدیریت و منتشر میکرد که به علت دیدگاه انتقادی به حکومت برادرش، توقیف شد. روحانیت و قدرت، گرفتار هم شدند و میهن، فعلاً در انحصار تفکر راستگرای روحانیت، به گروگان در آمده است که در بین آنان، فساد سیاسی و انحطاط فکری گسترش دارد. لباس آخوندی لباس تقوا و تبلیغ حقیقت بود، اما به لباس شهرت و نمایش و تظاهر و پول و مقام و در اکثر موارد به مُبلّغی خام برای خرافات و اباطیل تبدیل شد. درین میان، حالِ نزارِ و غمبارِ روحانیت پارسا را البته درک میکنم که چه میکِشند از دست هملباسان پولدوست و قدرتسِتای ایران.
قیلون سر
از خانهها رخت بر بست
ولی رفت در باغها نِپارسر
یاد قدیمیان افتادم
آنقدر پُف میزدند
انگله از آن بر لمه میافتاد
بوی سوختگی پشم دماغ همه را کیپ میکرد.
زمانی تکیهدله
جولان همین قیلونسرها بود
پُکهپُکه تا سینزنی شروع بشه.
روزی مرا فرمان داد یکی از آنان
پسر!
هع؟
بور تمکو شاهرودی بیار از مش شعبون رنجبر
چ وه؟!
تمکو اصفهانی دی ندِنه!
عمو!
ها؟
تکیه دله دی کمتر هادِه بهتر که!
هر بور فنا بَوووووش! وه چلیکوچه هم دره مره پند دنه! دامنه
انسان بیدار ۱۲ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. انسان، جُنبندهی برتر است. حتی دین -که نقل است از آسمان آمد- در خدمت انسان است، نه انسان در خدمت دین. دین بدون انسان، فاقد موجودیت است. دین را به بیشه ببرند، هیچ شیر و شغال و پشه و زرّافه آن را درک نمیکندآ چون عقل ندارند. پس، انسان است که دین را -اگر پیامهای درستی و راستی در آن باشد- موجودیت و بقا میدهد. اینکه یک لیدر جناح چپ اخیراً در یزد به چندمین سالگرد پدرش رفت و در جمع برخی از فعالان سیاسی یزد گفت: "هر آنچه که در مقابل آزادی قرار گیرد، حتی اگر دین باشد، زیان میکند." بیدارگرانهترین سخن از ناحیهی یک فرد مذهبیپوش جهان بود. من هم برین نظرم که دینی که ضد آزادی انسان باشد، دین نیست، زور و انحراف و خرافه است. انسان بیدار، انسان مدّ نظر آفرینش است. ترس از انسان بیدار، از ضعف است و از ستم و استبداد دینی نشئت میگیرد و روحانیت مسئلهدار ایران، با انسان آزاد و بیدار مسئله پیدا کرده است. انسان بیدار، انسان پرسشگر است، نه انسان تابع آخوند و خرافات. در جادههای ایران، چند مسیر، مسیر خوابآلودگی رانندگان است، این تابلوهای پرسشگر، هر ۵ کیلومتر، ۵ کیلومتر نصب است و جواب "درست" و "نادرست" آن هم کمی جلوتر، نصب است، تا رانندگان را مشغول به پرسش کند که خواب نروند و بیدار بمانند. این عکس را دیروز در جاده انداختم تا بگویم انسان بیدار، نه سقوط میکند و نه کسی میتواند او را به خواب کند! آقای لیدر جناح چپ پس از سالها ترس و لرز، حرف تاریخی را بلاخره بدون ترس زد: "دین نمیتواند پرسش را نفی کند؛ چرا که همان خدایی که دین را آفریده، قدرت پرسشگری را هم به انسان داده است و بنابراین، دین نمیتواند به کسی بگوید تو چرا پرسش میکنی؟! دین واقعی، تأییدگر پرسشگری است." من هم در مورد دین و آزادی، آزادی را اصل میدانم. تا آزادی نباشد حتی دین هم زیان بیش نیست. کسانی که خود را بیدار میپندارند و دم از بیدارگری میزنند، اما از آزادی انسان هراسناک هستند، خوابآلودگانی بیش نیستند. ادعاهای صوری و حوار ظاهری این تیپ افراد -که عین چرخفلک! دور قدرت و حکومت قدمرو میزنند که خود را روزیخور باقی بدارند- به پسپوک (=ریزترین پرنده) فقط شباهت میزند: روزی پسپوک روی شاخهی درخت تناوری نشست فضولاتش را پایین ریخت، سپس به درخت گفت: خودت را محکم بگیر میخواهم پرواز کنم. درخت -که تازه متوجه حضور او شده بود- با نیشخند گفت: من اصلا نفهمیدم تو کی آمدی روی شاخههایم! بگذرم! آزادی مانند درخت تناور است و مستبدین و هُرهُریمذهبها را حتی حد پسپوک حساب نمیکند. آزادی، نفوذش جهانگیر است، تنها متاع عقلی آفرینش، که حتی دین و دینداران با آن در بیفتند، واژگونشان میکند. به تابلو و جاده و سوژه کمی دقت شود، بس است.
...
آبان ۱۴۰۴ ، عکاس امیرطاها. دست پدرش را از پُشت بست! در فن عکاسی و صید رویشهای طبیعی. ممنونم امیرطاها. گوشک افرا . عکاس : حمیدرضا . آبان ۱۴۰۴ افرایی دارابکلا. این نوعی قارچ خوراکی بر تنهی درخت افرا است که من تا کنون نخوردم، اما به روایت عکاس، لذیذ و گواراست، در گونهی مزهدارتر از زردکیجا. سپاسگزارم از صید این تصویر دلربا. دامنه