این مهندس اکبر مؤمنی دارابی اوسایی است.
در امامزاده علیاکبر اوسا دفن است.
رفیق جونجونی من بود، از کلاس در دبستان.
از من دو سال کمتر سن داشت،
اما مُخ و مغزش از من بسیار سرتر بود.
نخبهای بود این دوستم.
مهندسی برق خوانده بود در دانشگاه سمنان.
پدرم روزی ازش خواسته بود
کاری کند برق امامزاده علیاکبر اوسا
روز که بنِه میافتد آفتاب، خودبهخود قطع شود.
مهندس اکبر مؤمنی آن سال همین ابتکار را کرد.
او به شوخی به پدرم که همنام همدیگر بودند،
آن امامزاده را میگفت: "امامزاده شخ علیاکبر"!!
چون متصدی مرمّت آن بُقعه پدرم بود.
تا سارقین بقیهی طلا و مُطلّاهای آن جا را نبرند!
این بود قصهی دو اکبر. اکبر مؤمنی انسانی که نه با عقل، شرع را میکوبید نه با شرع، عقل را. درود بر مرحوم مهندس اکبر که از خاندان مشهور مؤمنیهای اوسا بود و روز تشییع جنازهاش یادم است سر جمعیت اوسا بود و دُمش تکیهپیش دارابکلا. مثلش، کم پدید آمده است. ۲۸ ، ۶ ، ۱۴۰۴ دامنه رفیقِ اکبَر و پسر مرحوم شخ عَیلَکبِر!
نگارش ۲۴ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ شب. نظام جمهوری اسلامی ایران همیشه خود را متشرّع و تابع و ترویجکنندهی شریعت شیعه معرفی میکرده است. فساد در زمین را چنان زشت میدانست که ادعا میشد با فساد، عرش خدا به لرزه درمیآید. اینک هر استان ایران وقتی بررسی شود کمتر پیش میآید فسادِ زمین. پیش نیامده باشد و پروندهی قَطور در دادگاه خاک نخورده باشد. یا جنگل را خوردند. یا ساحل را. یا کوه و مرتع را و یا حتی سنگ و چِکِل را. و صد آه، که آهک و معدن و غار را.
تیترهای ریز دور این روزنامهی "صدای ملت" (چاپ امروز ۲۵ ، ۶ . ۱۴۰۴) همه، قابل توجه است؛ مخصوصاً آن تیتر سمت چپ که خبر از بازگردانده شدن "۱۲۳ هکتار زمین منطقهی ۲۲ تهران به بیتالمال" داده است. این خبر خوشایند است، اما حرف ملت این است اینهمه فساد زمین، چرا باید در جمهوری اسلامی ایران رخ میداد. مگر طی نزدیک به این ۵۰ سال، حکومت در دست مذهبیون شیعه نبود؟! همه هم گزینش شدند به سیستم دولت شیعی راه یافتند. اما فساد در همه جا، عین بوتهی صیفیجات رشد فزاینده کرده است و همچنان سر بر میآوَرد. ملائک، معترض بودند انسان را خلق نکن! اینها در زمین فساد میکنند! بگذرم. قرآن اشاره کرد و وارد نشوم نگو که مذهبیون را هم شامل میشد!
نگارش ۲۵ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ ویژه. روزی، در دور، خیلیدور، حجت الاسلام آقای سید علی موسوی دارابی، یک ماه کامل ماه رمضان برای تبلیغ، به بالامسجد دارابکلا دعوت شد. بلیغ و سبک خاص سخن میرانّد. بهطوریکه انگشتان دستانش در حین سخن، از پشت به سمت بیرون (خلاف جهت کف دست) انحنای عجیبی پیدا میکرد و توجهی مرا و شاید همگان را جلب میکرد. آن روزا سه چهار روزی گذشت که روزی ناگهان مرحوم حاج شیخ حسن مهاجر از بزرگان محل و تکیه و مسجد، یعنی پدر حاجآقا ابراهیم مهاجر با صحبت بسیارتندی به ایشان -که از منبر پایین آمده بود و یا تازه داشت به سمت پلههای منبر بالا میرفت- (تردید از خودم است) زد. مسجد مانند بمب صدا کرد. حرف شیخ حسن دقیقاً یادم نیست اما ترکیب کاملی از آن در ذهنم ماند. چون من نوجوان بودم در قناتپِشون گیون بِز و گوسفن را برای شیرمکیدن خوردم و ذهنم حسابی واز واز !! است. چنین گفته بود: مگر "آقا" فقط کفندوز است که شماها شخا تا محرم و رمضان وونه رِ کفنّی اِننی شوونّی منبر!! جوّ مسجد ازین صحبت معترضانه و جدی شیخ حسن مهاجر از سکوت شکست. همهمه شد ولی کسی هم جیک نزد. این من و چند تا از افراد دیگر بودیم با غرور تمام، به شیخ حسن داد زدیم: به تو مربوط نیست! خدا بیامرزدش رُک بود و حضور و حرفش، نافذ. از سیدعلی موسوی دفاع کردیم. آن حرف شیخ حسن در همین مایهها بود که یادم میآد آق سیدعلی موسوی بهشدت سرخ شده بود و حرمت ایشان را نگه داشته بود و کظم غیظ نموده بود. اما سرانجام آن سال نماند و با نارحتی و رنجوری به مشهد برگشت و تا سالها به منبر در دارابکلا میلی نشان نداد و نیامد.
خاطره و نکته. نگارش ۱۵ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ شب. روزی جبهه بین انگشتان شست و اشارهی دست چپم، قرمزی بالا داد. آنقدر آن را خاراندم قرمزجیجیلیک (=شدیداً سرخ) شده بود و کوش میکرد. بیش از ۱۵ نفر هر کدام چیزی گفتند.
یکی گفت : گال است!
یکی گفت : خال است!
یکی گفت : سالَک است!
یکی گفت : رُطیل زد!
یکی گفت : عقرب رفت!
یکی گفت : گَل گاز گرفت!
یکی گفت : شطعلی سَپِل زد!
یکی گفت : مادرزادی است! یا اباالفضل!
یکی گفت : برو پایگاه اورژانس خط، بپرس از پزشک!
رفتم با تویوتای غذا. آقای پزشک پشت خط تا دید گفت: کنسرو چیتی قارچی خوردی؟ گفتم آری! گفت چند رزمنده را گرفت! بگذرم. کنسرو از ارتش آمده بود با قارچ و گوشت. آمدم سنگر و گفتم مرا با نظرت خودتان گجگمراه کردید، نزدیک بود وصیناظر را بگیرم!
اینک این خاطره، مرا به خاطرهی دلکش از استاد محمدتقی شریعتی پدر زندهیاد دکتر علی شریعتی دوخت. شاید گفته شود چطور؟ میگم بیا، اینا، این، طور:
از آن استاد در ص ۱۲۲ کتاب "از چشمهی کویر" خواندهام که یک تاجر مشهدی در کِشتی نشسته بود. گفت سرم درد میکند. آن فرد گفت "من ناخدای کشتی هستم، پزشک نیستم." تاجر خدا را شکر کرد که "اگر [۲۹] ایرانی همراش بودند، فوراً [۲۹] جور اظهار نظر و دارو تجویز میکردند". بگذرم.
نگارش ۲۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
این، چارلز برد کوپر فرمانده سنتکام است؛ فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا مستقر در خاورمیانه. آن، «ابومحمد جولانی»ست؛ رئیس فعلی سوریه. اون، خلیل حیّه؛ رهبر حماس باریکهی غزه.
چارلز کوپر و جولانی همین جمعه پس از حملهی نیرو هوایی ارتش اسرائیل به دوحه، دور هم نشستند چیزهایی را تقسیم کردند و تصمیم ساختند، در چهار محور "۱. سیاسی ۲. نظامی ۳. شراکت استراتژیک ۴. گسترش کانال ارتباط".
دور از چشم همه، خاورمیانه در خفا در حال شکلگیری نظم نوین است؛ و در علَن در حال شکلگیری هژمونی نیرو هوایی ارتش اسرائیل.
نقله خلیل حیّه از ترور، جان سالم به در برد زیرا میگویند بر پیکر پسرش همام که ترور شد، نماز خواند. این عکس حیّه به نقل منبع، پس از ترورش است.
سه ارتش در خاورمیانه جولان دارند: ارتش اسرائیل مستقر در خاک فلسطین، ارتش آمریکا مستقر در قطر و تنت و بحرین، ارتش روسیه مستقر در لاذقیهی سوریه. البته سرویس اطلاعاتی فرانسه، اطلاعات و جاسوسی خاورمیانه را رهبری و سپس فروش میکند.
اینک چند سالیست قطر همزمان مرکز دو امر متضاد است: هم خاکش مقر مرکزی ارتش آمریکاست. هم شهرش محل استقرار رهبران حماس. حماس البته جدا از جلوههای ویژه مبارزه با اسرائیل، سه ضعف درونگرایانه دارد:
۱- فندقبارگی (=هتلنشینی) بیشتر رهبران آن که در غزه نیستند خارج به سر میبرند، مگر استثناء چون شیخ احمد یاسین و یحیی سنوار که هر دو در غزه توسط ارتش اسرائیل ترور شدند.
۲- تصلب در فقه اهل سنت و گرایش به تفکر "تکفیر" و پیوستگی به حزب بعث صدام
۳- نبود سازش میان آنان و دولت خودگردان.
قطر تا این جا سه حمله به خاک خود دشت کرد: از ارتش عربستان، از سپاه پاسداران ایران، از ارتش اسراییل. عربستان تمامعیار به قطر تاخته بود. سپاه ایران مقر آمریکا را در آخرین روز جنگ ۱۲ روزه زد و نیروی هوایی ارتش اسرائیل هم مقر اجلاس حماس را بمباران کرد. بگذرم.
نگارش ۲۱ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :. ابراهیم طالبی دامنه دارابی. بنیامین نتانیاهو دیشب چه تهدیدی کرد؟ من البته صبح زود در خبرگزاری بینالمللی "قدس" تعقیب کردم. او گفت:
"جبههی شرقی اسرائیل، «معاله آدومیم» نیست، بلکه «غور اردن» است... ما چهرهی خاورمیانه را تغییر خواهیم داد... و با ایران میجنگیم... ما برای موجودیت و ابدییت اسرائیل میجنگیم."
میخواهم این اشارات تهدید در جنگ لفظی این مقام اسرائیل را کمی توضیح دهم. غور در لغت یعنی فرورفتن در تفکر. سر فرو بردن در فکری ژرف. و در جغرافیا، به جایی پَست، عمیق و فرورفته اطلاق میشود. در اردن چند غور وجود دارد که در لفظ جمع، به آن اَغوار اردن میگویند. نگاه شود به رنگ سرخ نقشه. او طرح "اِی. وان" را تز انتخاباتی خود کرده بود که برای کسب رأی در پیروزی حزب لیکود، به رأیدهندگان، قول داده بود؛ یعنی «الحاق غور اردن» به اسرائیل. او و تیم او رأی هم آوردند و همچنان طی این دو سه سال بر اریکهی قدرت، تکیه زدند و بر خاورمیانه چنگ انداختهاند. حرف جدید او به معنای تصرف کامل کرانهی باختری است، که اینک محمود عباس ابومازن، رئیس "تشکیلات خودگردان فلسطین" در آن مستقر است و جمعیتی معدود از ملت فلسطین.
وقتی میگوید غور، جبههی شرقی اسرائیل است، همزمان دو تیر شلیک میکند: ۱. حرف از مرز نمیزند، میگوید جبهه. یعنی مرز اسرائیل، حتی غور اردن هم نیست، بلکه نامعلوم گذاشت تا تصرفات بعدی کی رخ دهد. ۲. ابدیت اسرائیل یعنی پیشروی به سمت سرزمینهای شرق اسرائیل. زیرا غربِ آن، دریاست؛ همان مدیترانه. و در تصرف مطلقشان.
نگارش ۲۰ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح.
نیروی هوایی اسرائیل دیروز ۱۹ ، ۴ ، ۱۴۰۴ همزمان هم به دوحه پایتخت قطر و هم به صنعا پایتخت یمن شمالی حملهی مرگبار کرد. اما مهمتر از آن حرف بنیامین نتانیاهو است که با زبان تهدید و رمز پنهان گفت:
"به قطر و همه کشورهایی که به [اعضای حماس] پناه میدهند میگویم: یا آنها را اخراج کنید یا به عدالت بسپارید، چون اگر این کار را نکنید، خودمان اقدام خواهیم کرد."
از دید من این حمله و این حرف، چه معانییی دارد. من سه بُعد سیاسی و نظامی و منطقهای را بر میرسم:
۱. از نظر سیاسی نشان میدهد اسرائیل با این کار به کشورهای خاورمیانه پیامی غیرمستقیم داد که خاک خاورمیانه را به دیدهی محیط تهدید بقا و امنیت خود مینگرد. از عُمان گرفته تا رُباط مراکش و سودان و حتی از افغانستان گرفته تا تهران و ترکیه و اَمان اردن، حوزهی حملهی نیروی هوایی اسرائیل است. قصد اسرائیل اعلان تفوق و توان ضربه به حریف است،
۲. از نظر نظامی دارد جولان میدهد که نه "له" شدم و نه "به زمین چسبیده"ام. بنابراین ارتش اسرائیل با این دو کار (و پیش ازین با حملات وحشتناکس در همین روزهای اخیر به زاغههای سلاح جنبش حزبالله لبنان و ضربه به سوریه در حمایت از دروزیهای سویدای سوریه) ارزیابی اخیر آقاخامنهای از اسرائیل را در مَظان تردید بُرد، تا بگوید جنگ اسرائیل با همه، جنگ همیشگی این ارتش مجهز است و از پا در نمیآید و جنگش را با آتشبسهای لغزان گره نزده است. اسرائیل زمان را به نفع خود میداند که فاجعهی باریکهی غزه را با فتوحات هوایی به منطقه طاق بزند.
۳. از نظر منطقهای به نظرم این حرکت نظامی و حرف سیاسی اسرائیل به ترک دائمی کشورهای خاورمیانه از رویارویی با ارتش اسرائیل میانجامد؛ زیرا اسرائیل برخلاف ظاهر قضیه، هم روسیه را پشت خود دارد، هم آمریکا را، هم تمام اروپا را، هم سازمان ملل متحد را و حتی پاپ واتیکان را. و در رأس همه زرادخانههای غرب و شرق را و ثروت هولانگیز یهود در آمریکا و استرالیا را،
نکتهی آخرم اینه، این که شنیده شد اسرائیل "له" شد و "تقریباً از پا در آمد" و "به زمین چسبیده" شد، برای هر فرد آشنا به دشمن، نباید مایهی اطمینان باشد، زیرا بر دشمن همیشه باید در همان حد بدبین، تحلیل و اشراف داشت، که هست. پس؛ این حرف نباید آن گونه شود که باز، غافلگیری رخ دهد. به قول آقا سیدیحیی رحیم صفوی: "نظامیان همیشه باید سناریوی بدبینانهتر" را احتمال دهند و خوشبین نباشند. آری؛ دشمن، یعنی نیرویی که هر آن ممکن است از جبههی غفلت و یا پشتِ رجَز، وارد شود و نفوذ هم، این رخنه و رسوخ را در زمان مقتضی مهیا میکند. بنابرین باید احتمال داد، آقاخامنهای با هدف تخلیهی اطلاعاتی اسرائیل، این دو سه ترکیب لفظی را وارد دنیای تحلیل جنگ ۱۲ روزه کرده باشد. مهم، مهیابودن برای میهن است و حراست از ملت. سپس، نوبت مدد به جایی که امکانش اگر بود. بگذرم.
انگور؛ به شرح دامنه
اگ زود بخورن غوره است.
اگ دیر بخورند ممیج است.
اگ جوش بزنند آبغوره است.
اگ بپزندش شیره است.
اگ نکنندش غذای جیکا تیکا است.
اگ تخمیر کنند، سرکه است.
اگ بدوزند به هم خشکبار است.
اگ گرما دهند، مَویز است.
اگ نَم تیشی دلِه جا هادن و درپوش بزنند، نجسّی! است.
اینا موزبولو است؛
آر؛ همان تخم بلوط.
در اصل تلخ است،
اما گونهی زاگرسش، شیرینی دارد،
و گونهی البرزش تلخه میدهد.
خی خیلی آن را میبلعد.
اخیراً به گو و گوسفن هم میدهن.
اما یقین کنید آردش برای انسان است.
کافیست بسابند و آردش را فریز گذارند،
تلخی آن میرود و بهشدت خوشطعم میشود.
من حتی سرِ افطاری، نان آن را
آنهم به تعداد دو قرص بزرگ، خوردم.
گوارا و خوشایند گوارش.
آغوز لاش بود و پیازداغ و زردچوبه و کمی فلفل.
آدم بخورَد خی (=خوک) که خوبه،
از گُراز جنگل گلستان هم،
زور و ذوق و شوق و روزش بیشتر میشود!!!
بلوط (=موزیدار) را نگذاریم که
عین سه گونهی نادر ملیچ و نمدار و مِوْلی، منقرض شود
و از سطح جنگل نابود و محو. ۱۲ ، ۶ ، ۱۴۰۴ درود. دامنه
نگارش ۳ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
یک قول این است ایران ۸۵ هزار مسجد دارد با ۸۵ میلیون نفر جمعیت. یعنی هر هزار نفر، یک باب مسجد. مسجد، از اصلیترین مکان رسمی برای مناسک عبادی و مراسم مذهبی در اسلام است.
با این امکان مادی، باید دید آیا مذهب همچنان توسط مسجد، در مغز و قلب ملت دمیده میشود؟ یا نه، مردم گرایش و باورهای مذهبی خود را از جاهایی دیگر، عقلانیتر و متقیانهتر چون خانواده، مطالعه، کتابخانه، مرشدان معنوی، دانشمندان و نمادهای دینی تقویت میکنند و رشد میدهند. و یا اگر تضعیف مذهبی روی داده است آیا یک علت به خاطر نبود مسجد در میزان جهانی و واقعی آن نیست که به دست افرادی معدود و با ذهنهای مسدود و تنگنظر اداره میشود؟!
من نظرم این است مسجد در ایران از کارکرد خود دور افتاده است و شکل و ظاهر، بر محتوا و باطن، اولویت یافته است. یک علت این است آخوند مسجد از آن معنویت آخوندهای گذشته -که نماد پارسایی و پرهیزگاری بودند- بهشدت فاصله دارد و قابل مقایسه نیست. و نیز مسجد در دست حکومت افتاده است.
قائلم مسجدهایی هم بوده و هستند که سیاستزده نیستند و عبارت و سیاست در آن با روش اسلام و اخلاق و انسانیت پیش میرود. من با مسجدهایی در چند شهر خو و اُنس دارم که در آن از شعار و تظاهر و جناحزدگی خبری نیست، خانهی واقعی خداست، نه پاتوق جولان چند نفر خاص. مسجد، عبادتگاه معنوی و اخلاقی و دانشی و سیاسی و اجتماعی و حتی آموزشی برای مردم است، نه تیول نهاد، سازمان و یا افراد خاص و برنامههای خشک و یکدست.