این متن را آقای جواد لگزیان تدوین کرد که به علت اهمیت آن در معرفی کتاب «آشنایی با تفکر تحلیگرانه (واسازی تفکر و بررسی اجزای آن)» بازنشر داده میشود.
چکیدهی نقل: کتاب در چهار فصل درک مبانی نظری تحلیلگری، مراحل آغازین تحلیلگری، تحلیلگری بهمنظور فهمیدن چیزها و درک عمیقتر آنچه آموختهاید، سامان یافت. لیندا الدر روانشناس آموزشی و ریچارد پل معلم و متفکر آمریکایی از نویسندگان این کتاباند. چگونه تحلیل کنیم؟ چگونه فکر کنیم؟ از نگاه لیندا الدر و ریچارد پل همهی انسانها فکر می کنند. این در ذات ماست. اما بخش اعظم تفکر ما بهخودیخود سوگیرانه، مغشوش، جاهلانه، یا پیشداورانه است. برای خوب فکر کردن باید دستکم مقدمات تفکر را، یعنی مؤلفههایی را که هر جور اندیشیدنی بر پایهی آنها صورت میپذیرد، بشناسیم. بهعبارتدیگر باید یاد بگیریم تفکر را به اجزای سازندهی آن تجزیه و تحلیل کنیم. آنها در گام اول از هشت سازه یا مؤلفه تفکر میگویند: هرگاه فکر می کنیم، به منظوری و از منظری فکر میکنیم مبتنی بر مفروضاتی که هریک پیامدها و استلزاماتی دارند. این مدل ارائهشده الگویی است برای همین کار:
۱) هدف اصلی این مقاله عبارت است از ... (اینجا سعی میکنید قصد نویسنده را از نوشتن این مقاله به درستترین شکل بیان کنید. نویسنده میخواسته به چه هدفی برسد؟)
ارانهی نقلی از سید علی اصغر شفیعی: نکات مفهومی و کاربردی کتاب «کالبدشناسی دولت» نوشته موری روتبارد، با تمرکز بر بخشهای کلیدی کتاب آمده است. این نکات بهصورت نکتهبرداری شده و قابل استفاده در مطالعات سیاسی و فلسفی گردآوری شدهاند و
فصل اول
آنچه دولت نیست. دولت بهاشتباه نهادی برای خدمت به منافع جمعی معرفی میشود. باور «ما دولت هستیم» فریبی ایدئولوژیک برای مشروعسازی اقدامات دولت است. هیچگاه نمیتوان دولت را معادل با "مردم" دانست؛ حتی در دموکراسیها. اگر 70% مردم تصمیم بگیرند 30% را بکشند، این همچنان قتل است، نه خودکشی.
فصل دوم
آنچه دولت هست تنها راه طبیعی برای بقای انسان، تولید و مبادلهی داوطلبانه است. دو روش برای تأمین معاش: روش اقتصادی ؛ تولید، مبادله، رقابت مسالمتآمیز. روش سیاسی ؛ غارت، زور، مصادره. دولت سازمانی است که از روش سیاسی بهره میبرد. دولت ابتدا باید جامعهای تولیدکننده داشته باشد تا بتواند از آن غارت کند.
فصل سوم
چگونه دولت خود را حفظ میکند دولت برای بقا، باید مشروعیت خود را در ذهن اکثریت تثبیت کند. ابزار مشروعسازی ؛ توجیهات ایدئولوژیک (حق الهی، تخصصگرایی، ناگزیر بودن) اتحاد با روشنفکران. آموزش رسمی، تاریخنگاری حکومتی، تبلیغات.
فصل چهارم
چگونه دولت از مرزهای خود فراتر میرود. مفاهیمی چون قانون اساسی، حقوق طبیعی، و دموکراسی، ابزاری برای مهار دولت بودند که به ابزار مشروعسازی دولت بدل شدند. دولت از دستگاه قضایی برای توجیه قدرت خود بهره میگیرد (مثلاً در آمریکا). روشنفکران گاهی مفاهیم پیچیده علمی را برای توجیه سلطهی دولت بهکار میگیرند. دولت با تبدیل خود به "خبرگان برنامهریز" چهرهای عقلانی به سلطه میدهد.
نکات مفهومی کلیدی
ایدئولوژی؛ ستون فقرات سلطهی پایدار دولت؛ ابزار خاموش کردن دگراندیشی. دولت انگل است، نه تولیدکننده؛ زیرا از دسترنج دیگران تغذیه میکند. ملیگرایی، دین حکومتی، سنتگرایی، تاریخ رسمی همگی برای فریب تودهها و کسب مشروعیت ساخته شدهاند. استقلال قوه قضائیه در ظاهر، ولی در عمل بخشی از همان دستگاه حاکم است.
اشاره: این پست شامل چندین متن توسط "روزبه روزگرد" عضو مدرسه فکرت در صحن مدرسه فکرت شعبهی ایتا نوشته میشود و در این جا توسط بنده (دامنه) بازنشر میشود. صحیح و ناصحیح آن به مدیر سایت دامنه ربط ندارد. دامنه.
سلسله گفتار انسان سازان ایران ۱
صمد مثل درخت سنجد
او آموزگار انسان ساز بود. درستکار و راستین. دوم تیر ۱۳۱۸ دنیا آمد، شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس مشکوک غرق شد. صمد بهرنگی خود کودکی خود را گزارش نمود:
«مثل قارچ، زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نموّ کردم. ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نَم بود، به خود کشیدم. کسی نشد مرا آبیاری کند. نموّ کردم مثل درخت سنجد، کج و معوج، قانع به آب کم، و شدم معلم روستای آذربایجان.»
سلسله گفتار انسان سازان ایران ۲
تنها تفریحش باغات مشهد
شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری از انسان سازهای شریف روزگار ایران بود. بیش از ۴۰ سال در حوزه ی علمیه ی مشهد تدریس تأثیرگذار کرد. از میان هزاران طلبه، چندین چهره ی مطرح تعلیم داد. نیز ملک الشعرای بهار، بدیع الزمان فروزانفر، ادیب طوسی از شاگردان مشهورش بودند. تنها تفریحش باغات مشهد بود، در آن جا نیز حلقه ی ادبی می آراست. ۶۰ هزار بیت شعر گفت، یکی از یکی دیگر بهتر، خصوص این یکی بیتش: "همچو فرهاد بوَد کوه کنی پیشه ی ما // سنگ ما شیشه ی ما، ناخنِ ما تیشه ی ما"
اول
خرداد
۱۴۰۴ : روزبه روزگرد عضو مدرسه فکرت
سلسله گفتار انسان سازان ایران ۳
دین، فکر، عقل
شیخ محمد مجتهد شبستری، ادبیات دینی ایران را باز کرد. او می گوید «ایمان» را باید با «تفکر و تعقل» سیراب کرد وگرنه سر از خشونت در می آورد. معتقد است ایرانیان بحث های سنت دینی اسلامی، تحلیل و نقادی و تغذیه از آن را باید ادامه دهند. او فریاد زد طی چهل سال مراجع تقلید حکومتی ایران، قرائت رسمی غیرمعقول و خشونت پرور از کتاب و سنت را در ایران پشتیبانی، ترویج و تئوریزه می کنند. محیط آنان با انواع قداست ها و القاب توهم آور چنان آراسته شده که گویی آراء و افکار و فتاوی و مواضع سیاسی و اجتماعی آنان فوق هر گونه پرسش است. شبستری مفسر نوین دین، فکر، عقل به عنوان مثلث نیاز بشری بوده و هست و در تفسیر متن خبره و فرید مانده است.
دوم
خرداد
۱۴۰۴ : روزبه روزگرد عضو مدرسه فکرت
سلسله گفتار انسان سازان ایران ۴
مفسّر عدل و قسط
محمدرضا حکیمی فیلسوف عدل و شرع از پارساهای ایران بود. او که خود مجتهد بود، در ص ۳۳ کتابش «۱۵۰ سال مبارزه ی خونین» روحانیت را در موجودیت غالب، با تحول، بی رابطه می دانست و از اقتصاد نوین، ناآگاه و از ملاحظه ی اهداف دین به هنگام استنباط احکام دین، در غفلت. حکیمی معتقد بود اسلام بر فراهم آوری مقتضیات رشد برای انسان ها و از بین بردن موانع رشد افراد، تأکید دارد، پس ناچار باید قسط و عدل ایجاد شود. او به زندگی «در روز» باور داشت. شعار او «فکر کن؛ بیاب» بود. او از "عالمان اقدامگر" دفاع می کرد، نه اهل ریا و حرف. در اقتصاد نیز بر نفی تکاثر کوشید. جامعه ی مورد نظرش "جامعه ی سالم قرآنی" بود. و می گفت انسان در سیر آفاقی وسیر انفُسی ساخته می شود. وی هشدار می داد در ص ۶۵ همین کتاب که اسلام دین صرفاً فرصت طلبی و اقتدار نیست، دین عدالت و انتظار و قسط است. و مردم باید طعم توزیع عمومی عادلانه ی اموال عموم را بچشند و گرنه حکومت از عدل ساقط است.
سوم
خرداد
۱۴۰۴ : روزبه روزگرد عضو مدرسه فکرت
سلسله گفتار انسان سازان ایران ۵
مُنظلم نشدن
محمد تقی شریعتی پدر دکتر علی شریعتی مشهور شد به سقراط خراسان. او از پایه گذاران تفسیر نوین قرآن بود. در مشهد بر خیلی از افراد اثر گذشت و انسان ساخت. او معتقد بود مظلوم بودن شرافت است ولی مُنظلم بودن، زیر بار زور و ناحق رفتن است. (ص ۱۱۵ کتاب از چشمه ی کویر) او در ص ۱۲۷ همین اثر می گوید وقتی عقل کنار گذاشته شد راه را برای سیل خرافات همواره می کند. از نظر آن عالم دین، رنج پیامبر (ص) و خدمات اسلام را کسی می فهمد که با دنیای جاهلیت آشنا باشد (رجوع به ص ۲۰۴)
چهارم
خرداد
۱۴۰۴ : روزبه روزگرد عضو مدرسه فکرت
ادامه دارد
متن نقلی: نوشتهی جعفر آهنگر: سلام دوم خرداد؛ روزی که تاریخ، لبخند زد. برای من سید محمد خاتمی، تنها یک سیاستمدار نیست. او مردی است از جنس واژههایی که این روزها کمیاباند: تدبیر، اخلاق، گفتوگو. نه عبایش مهم بود، نه لبخندهای آرامش؛ مهم آن بود که "امید" را به ما برگرداند. کسی که در روزگاری پر از یأس و تردید، جرئت کرد از آزادی حرف بزند. کسی که گفت: "زنده باد مخالف من."
نوشتهی ابراهیم طالبی دامنه دارابی : ۲ ، ۳ ، ۱۴۰۴ : "من میترا نیستم" کتابیست داستان، از سرگذشت زینب کمایی که سال ۱۳۶۱ توسط سازمان ترور مسعود رجوی در شاهینشهر اصفهان ربوده و ترور شد. شهید زینب کمایی خود اسمش را از میترا به زینب تغییر نام داده بود طی یک مراسم افطار.
زینب مرتب به بچهها کتابهای دکتر علی شریعتی و آیت الله مرتضی مطهری میداد.(ر.ک: ص ۵۳) او طبق سفارش امام خمینی به جوانها، دوشنبهها و پنجشنبهها روزه میگرفت. (ر.ک: ص ۵۲) خانم کچویی مدیر دبیرستان میگوید زینب را از کلاسهای اعتقادی جامعهی زنان شاهینشهر میشناختم. (ر.ک: ص ۱۶۷) زینب بعد از انقلاب تصمیم گرفت در قم طلبه شود. (ر.ک: ص ۵۴ و ۹۴) مردم شاهینشهر بیشتر مهاجر بودند.
به قلم دامنه : رُمان "سرزمین خیال" اثر نویسندهی آمریکایی آنتونی دوئر برگردان فاطمه تناسان از انتشارات نیماژ را این گونه روایت میکنم تا اگر تشنهکامانی پیدا شدند، در سه دقیقه از آن سر در آورَند. کتابی که در عظمت فرد کتابدار است، و پاسداشتِ خودِ کتابُ زمینُ قلب انسان. دوئر قصد کرد قدرت کلمات و کتابها را زنده دارد. او حتی دو مثال از کلاغ و جُغد میزند (ص ۲۴۳) تا به انسان یاد دهد زندگی بر پایهی وفاست:
پس از مرگِ کلاغی، بسیاری از همراهانش از درختان پایین آمدند تا پانزده دقیقه دور کلاغ مُرده میچرخیدند. برو بالاتر جُغد (=پیتکالِه) را ببین. جُغدی پس از برخورد جُفتش با کابل برق، به آشیانهاش بازگشت چند روزی حرکت نکرد تا بمیرد. دردناکتر این که در همان صفحه آمار میدهد در آمریکا سالانه سیصد و شصت و پنج تا یک میلیارد پرنده، بر اثر برخورد با پنجرهی آسمانخراشها تلف میشوند.
اینک که میخواهم بیشتر بنویسم تحت تأثیر کلاغ و جُغدم و کلمات "پشت دندانهایم" تلَنبار گشت و ذهنم پاورچین سراغ این حرف است که گوید آدمیان چگونه است خود را متقاعد (=بازپذیر) میکنند که دیگری باید بمیرد تا آنها زندگی کنند! حال آن که رمان در ص ۷۳۳ از جنین چه تعریفی ستُرگی میدهد:
"جنین، ذرّهی ذیشعوری که وسعت میگیرد".
حال آن که بشر بزرگ شود و وسعت یابد که نمرود و ناپلئون و تیمور و چنگیز و صدام حسین شود یا مردانی صالحی چون زندهیادان مهندس مهدی بازرگان و نلسون ماندلا و استاد محمد رضا حکیمی و دکتر علی شریعتی؟! رمان این عبارات را به من یاد داد و در سبد نیازم گذاشت و گاه در فرازهایی، چنان فروز و فرود بر من روا داشت که گویی صداها عین هجوم زنبورهای گاوی به لانه، مرا مینواختند: این عبارات:
متن دامنه در ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ در سایتم : کتابِ "آنجا که باد کوبَد" اثر خانم "معصومه صفایی راد" را خواندم؛ دیروز و دیشب ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ که چکیدهای از آن را در دفتر یادداشتم نوشتم و اینک در سایتم هم، مینویسم. اشاره کنم شهر بادکوبه وجه "مردمپسندی است برای نام باکو" پایتخت "جمهوری آذربایجان" در شمال غرب ایران در کنار دریای خزر. درین کتاب واژگان بدیعی وجود چه صورت نقلی، چه صورت ابداعی مثل: "نوساناتِ دل".
کتاب برای ثبت دینداری مردم باکو است در ماه محرّم و نیز گزارشی از آداب و فرهنگ. نویسنده روی حرفی توقف دارد بهشدت گرهگشا: «به خودم قول دادم جز خدا روی هیچ کس حسابی باز نکنم که بعد با شانه خالیکردنش، غافلگیر شوم.» رجوع شود به ص ۱۰ کتاب.
در باکو (ص ۱۶۵) اصطلاحی دارند به نام "تمیزمسلمان" یعنی کسی که "مسلمانِ مقیّد است و نماز و روزهاش سرِ جایش، وگرنه فقط در وقایع اربعهی زندگیشان، به اسلام رجوع میکنند" و بس:
وقت تولد
وقت مرگ
وقت ازدواج
وقت طلاق
در باکو کسانی معتقدند کسی کلام الهی را درک نمیکند که بخواهد آن را به زبان دیگری در بیاورد. ص ۶۲ را باید دید. یعنی قرآن قابل ترجمه نیست. البته زینالعابدین تقیاُف پولدار باکو ناشر اولین ترجمهی ترکی قرآن بود. نیز در باکو عزاداری محرم فقط داخل مساجد است و به هیچ وجه به خیابانها کشیده نمیشود، حکومت کنترل میکند. ر.ک : ص ۴۸ کتاب.
توسعه بدون امنیت ورابطه متوازن با قدرت های جهانی توهمی بیش نیست
در ۲۳ / ۲ / ۱۴۰۴ نوشته ی : دکتر فتح اله دهقان / دانش اموخته جغرافیای سیاسی
امنیت برای زندگی فردی واجتماعی وتوسعه جوامع امری حیاتی است . رابطه با دنیای توسعه یافته وقدرتهای صاحب ثروت، تکنولوژی و… نیز امری لازم و ضروری است ایران و کشورهای خلیج فارس وخاورمیانه اگر به دنبال حل مشکلات وتوسعه هستند لاجرم امنیت باید اولویت اول آنها باشد. ایران بر اثر تحریم ها وعوامل دیگر دارای اقتصادی شکننده وزیر ساخت های کشور مستهلک و دچار ناترازی در بخش های مختلف شده است. ایران برای اداره کشور و بقا به تولید ۲ میلیون بشکه نفت ولی برای توسعه به تولید ۴ الی ۵ میلیون بشکه نفت نیاز دارد. کشورهای حوزه خلیج فارس برنامهای وسیع و بودجه های عظیمی برای ساخت بنادر واستفاده از هوش مصنوعی و… برای خود تعریف کردهاند. به عنوان مثال؛ عربستان در نظر دارد تا سال ۲۰۳۵ کل برق خود را از انرژی خورشیدی تامین کند . کشورهای عربی و عراق در نظر دارند با احداث کابل زیر دریایی سرعت ارتباطات را به ۷۲۰ ترا بایت در ثانیه برسانند.
مخلص کلام؛ حل مشکلات و تحقق توسعه ایران ،تحقق برنامه های عظیم وبلند پروازانه کشورهای حوزه خلیج فارس مستلزم مقدماتی است. رابطه متوازن با قدرتهای جهانی امریکا ، چین و روسیه عاملی مهم در این خصوص می باشد. امنیت نیز متغیر اساسی در تحقق توسعه می باشد و بدون امنیت حل مشکلات و توسعه توهمی بیش نیست. بر این اساس به ایران و دیگر کشورهای منطقه توصیه میشود با همکاری نسبت به تامین امنیت منطقه اقدام و سپس با برقراری رابطه متوازن با قدرتهای جهانی به رویا های خود که توسعه منطقه می باشد جامه عمل بپوشانند .
سورهی یس آیهی ۶۰ و ۶۱ ترجمهی مرحوم فولادوند:
أَلَم أَعهَدْ إِلَیکُم یا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبینٌ.
اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مَپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست؟!
وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذا صِرَاطٌ مُستَقیمٌ
و اینکه مرا بپرستید این است راه راست.
ناترازی
نگارش ۲۲، ۲ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
یک جریده به اسم «شرق» واژهی "ناترازی" را -که مدتیست وارد ادبیات سیاسی ایران شده است- تعریفی ارائه داده است که از دید این روزنامه «کاستیها و نارساییهای بلندمدت» را ناترازی گویند! بگذرم.
اما از یک حرف نگذرم: بدترین ناترازی، ناترازی گسترده بین حاکم و حاکمیت و قدرت و ملت است. ملت، عمیق میفهمد، حاکمیت، ولی فریب میدهد.
افکار سیاسی آیت الله مصباح
۱۴ ، ۲ ، ۱۴۰۴ نویسنده: ابراهیم طالبی دامنه دارابی
توضیح: این کتاب را آقای شیخ محمد جواد مهاجری در نشست دیروز به من هدیه کرد. مبنای من درین سلسلهپست همین منبع است.
او در ص ۲۵۵ مدعیست زمامداری ولیفقیه برای جامعهی جهانی است و اسلام حکومت واحد میخواهد. در نگاه وی مندرج در ص ۲۵۴ "دارالاسلام" یعنی فقط مسلمانان که در آن با لفظ "امت اسلامی" زندگی میکنند. و لذا غیرمسلمانان با شرایط خاصی میتوانند صرفاً "در سایهی حکومت اسلامی"، زندگی کنند آن هم فقط "مسالمتآمیز". او در ص ۲۵۶ میگوید ولی فقیه فرد اصلح است و میتواند جامعهی اسلامی را اداره کند.
۱. جهان نو، زِمامدار نمیخواهد. زمامداری عنصری مربوط به عصر پیشامدرن بود و کاریژههای عصر جاهلیت ختم شد و بازتولید آن فقط از ذهنهای پندارگرا ساخته است.
۲. دارالاسلام از نظر من جایش را به دارالانسان میدهد، بدون تبعیض و با آزادی برابر همگان تحت عنوان شهروندان.
۳. ولی فقیه اگر هم تز درستی حساب آید، از یک سرزمین با رأی همان کشور نافذ است. سایر بلاد تحت اصول و قواعد حقوقی خود هستند.
۴. در دارالاسلام که حکم کرد غیرمسلمانان باید مسالمتآمیز و تحت شرائط زندگی کنند، فکر کهنه و خلاف اخلاق و آزادی عمل جهانی است.
۵. حکومت ولایت فقیه در خود ایران مشروعتش به علت عملکردها خدشهدار شد، حق ادارهی جهان و جامعهی اسلامی را ندارد.
در مجموع این حرف که اسلام حکومت واحد میخواهد یک فکر مَغازی (=جنگجویانه) و یک برداشت انحرافی از دین است. این حرف، نافی حقوق و آزادی بشریت است. ادامه دارد
مسجد اهل بیت ع قم
در این جا بقیهی عکسها
خشنودم این انگیزه، برانگیخته شد و فرجامش به قم زیارت حضرت معصومه س منتهی شد. پانیذ و اسماعیل دستتان مریزاد و روحتان در اهتزاز و فاطمهیتان در اوج اشتیاق. حرکت متحدانهی شما با هیچ تنش و با تمام عشق، سرمشق شد که سبک زندگی حرمتگذارانه را مثالی ماندگار گردیدین. تصمیم شیرازِ شما، شیرازهی کنارِ هم بودنتان را سفتتر و فضای شیرینتان را شهدآگینتر کرد. من چون ایت رفتارتان بر سبک زندگی اجتماعی و معنوی و مادی اثر مؤثر میگذارد، در مدرسه فکرت هر دو شعبه و در سایت دامنه طرح کردم. ابراهیم. ایستادگان از راست: امالبنین، اسماعیل، حوریا، امیر، طاهره، علی، ربابه، ابی. نشستگان از راست: حاجیه حوریه رجبی، خدیجه همسرم، حاج رضا دارابکلایی. پانیذ در عکسای دیگر.
گزارش یک نشست. امروز ۱۳ ، ۲ ، ۱۴۰۴ رفته بوم جایی گفتوگو. سپس نشست با حجت الاسلام آق شیخ جوادآقا مهاجری. در فقدان همسرش تفقد هم شد. او متصدی کارگروهها و دورهی کارورزی است. کجا؟ همین مؤسسهی آموزشی و پژوهشی متعلق به آقای مرحوم آیت الله مصباح.
همان صبح صَری
جذابترین جام
کتابخواندن در جایی از خانه است
که کتاب و جاماله در دسترس و خلوت من باشد. ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ دامنه
جناب آقای مجید سبحانی رئیس محترم کتابخانههای منطقه سلام. شما را به همراه تمام همکاران لایقتان در سرتاسر میاندورود از راه دور احترام میکنم برای ۱۲ اردیبهشت روز توجه به مقام معلمیکردن آیت الله مرتضی مطهری. کتاب و کتابخوانی است که علم و تعلیم و متعلم و معلم را میسازد. سپاس بابت حضورت در وضعیت و تأییدت. برادرت ابراهیم مدیر مدرسه فکرت.
جواب جناب مجید سبحانی رئیس کتابخانههای میاندورود: سلام و احترام برادر عزیز و فرهیخته جناب آقای طالبی عزیز و دوست داشتنی. ممنونم از عنایت و حسن محبت همیشگی شما به بنده و همکارانم... خوشحالیم که در این مسیر آگاهی بخشی با بزرگواران اندیشمندی چون شما آشنا و همراه شدیم... موفقیت روزافزون حضرتعالی آرزوی قلبی ماست.. در پناه قرآن و عترت سربلند باشین.
دامنه: سلام مجدد بر دوست نازنین و فرزانهام جناب سبحانی. در بالاترین ارادت به دوستداران کتاب و کوشندگان فرهنگ کتاب و پروراندن فکر نسل ایران. همواره دعاگویتان میمانم.
جواب جناب سبحانی: بهره بردیم ... ماشاالله در علم کلام و نگارش و سواد بالای دینی ذوالفنون هستین... درود بر شما.
این کتاب «فلسفهی سیاسی مطهری» را من ۱۳۷۶ نوشتم ولی از چاپ آن در «واحد اندیشهی سیاسی اسلام» دفتر تبلیغات حوزهی علمیهی قم، جلوگیری شد، زیرا موقع چاپ، کودتایی درین نهاد شد که در توضیحات خواهم گفت. با انصراف چاپ، من آن را برای پایاننامه کارشناسی ارشد علوم سیاسیام، بازسازی کرده و به رعایت متدلوژی، ارائه داده و نمرهی ۱۹ و ۷۵ صدم را با رأی جلسهی دفاعیه کسب کرده بودم. بگذرم. یک جا آن را مردود، جایی آن را با نمرهی بالای ۱۹ قبول.
آیت الله مرتضی مطهری را جناح مصباح حکومت از آنِ خود میپندارند!! چون مطهری از دست جمود حوزهی قم به تهران، پایتخت شاه رفت، میان روشنفکران و احزاب مخالف شاه و حضور در دانشگاه. زیرا قم این چیزهای زیر را، زیر میگرفت چه رسد فکر مطهری و دروس او را که:
تز حاکمِ غیرپاسخگو را رفتاری کلیسایی میدانست.
ر.ک : م،آ، جلد ۱، علل گرایش به مادیگری، ص ۵۵۵)
و نیز میگفت:
«قرآن نیامده است که برای همیشه با مردم مانندِ ولیّ صغیر با صغیر عمل کند، جزئیات زندگی آنها را با قَیمومیت شخصی انجام دهد و هر مورد خاص را با علامت و نشانه حسی تعیین نماید.»
ر.ک : «جاذبه و دافعه علی ع » ص ۱۸۵
آری، قم این چیزهای زیر
در آخوند را، زیر میگرفت:
موی بلند سر طلبه، قباحت داشت.
سرشلوار پوشیدن، کریه بود.
ساعت موچی، مشکلآفرین بود.
کفش منع بود و نعلین رسم.
عرقچین باید میزدند.
کت تا زانو باید میدوختند.
رانندگی عین الآن موتورسواریِ دختران، شنیع بود.
شارِب باید قیچی میشد.
ساعت باید بندی جیبی بود.
البته طلاب و علمای نوگرا، تن به این افکار پوسیده نمیدادند. به مطهری گیر میدادند او کفش میپوشد، نه نعلین! بگذرم. آن وقت آقاخامنهای نادرست آیت الله مرحوم محمد تقی مصباح یزدی -شبیهترین شیعه به ابنتیمیه- را مطهری دوم نظام معرفی میکند. هر چه مطهری کوشید آزادی اندیشه تبیین کند، این فرد مطهری دوم! تلاشید خشونت دینی حکومت را تشریح و تشریع کند، زیرا برآن بود اسلام با آن رشد میکند و نظام هم با این نوع دین. مطهری بیعیب نبود، اما مصباح از اساس اسلام انحراف داشت. جمعه ۱۲ ، ۲ ، ۱۴۰۴ دامنه
یک نمونه از سبک مطالعاتم در دههی ۸۰ و این خسرو تهرانی است و آن کاریکاتور سمت چپی، در روزنامهی «حیات نو» آقای حجت الاسلام سید هادی خامنهای در سال ۱۳۸۱ چاپ شد که به توقیف روزنامه انجامیده بود. آقای خسرو قنبری تهرانی نفر سمت راستی این صحنه، نخستین فرد اطلاعات در جمهوری اسلامی ایران بود، رفیق و همپویهی آقای سعید حجاریان که تا دو دهه از دیده پنهان بود تا این که نخستین بار تصویرش در کتاب «شنود اشباح» از سوی محفل راست و با چهرههای خاص! چاپ شده بود. همان زمان، دور این دو عکس، پس از چسباندن به دفتر یادداشتم، حاشیهنویسی کرده بودم. اینک کنجکاوان آن را عینک! زنند بخوانند! بگذرم. تمام. ۱۱ ، ۲ ، ۱۴۰۴ دامنه
درخواست آقای شیخ مالک رجبی دارابی از دامنه در صحن مدرسه فکرت شعبهی واتسآپ: با سلام مجدد تشکر اگر فرصتی شد نکاتی مینویسم در غیر اینصورت بنده هم از همینجا قطع کلام میکنم . در ضمن یک سوال داشتم از گزارش روزانه شما اینکه کبل آخوند پدر بزرگ شما بود ؟؟
جواب دامنه: سلام جناب حجت الاسلام آقای شیخ مالک رجبی. بله، پدربزرگ من بود. کبلآخوند ملا علی طالبی ابن ملاحیدر، ابن ملا طالب. قبرش هم زیر منبر بالاتکیهی دارابکلا بود، که در نوسازی، نبش شد، به اعماق تکیه منتقل شد. ولی سنگ قبرش را -که بر تن دیوار تکیهی قبلی حکّ و نصب بود و آیت الله مرحوم آقا دارابکلایی جواز نصب آن را به پدرم داده بود- لودر تخریب کرد و مانند زُباله و نُخالهها آن را به بیابان ریختند که من به عنوان نوهی وارث قطعی آن مرحوم، این زشتی عمل را به خدا واگذار کردم. بگذرم. هیچ چیزی خوشایندتر از رضای الهی نیست. خدا رضا داشته باشد ما را بس است. پایان. از سمت من هم تمام و به شما هم احترام واسه هر نو اهتمام. دامنه
نبش قبر
کبل آخوند ملا علی طالبی داراب کلا
و فتوای آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
در منع نبش و انتقال قبر به مکان دیگر
درخواست محمدحسین آهنگر از دامنه: درود بر شما در جایی اون قدیما نقل قول شده بود که از نیاکان شما در گنبه در بخشی از جنگل داراب کلا (که بنا به روایتی محل زندگی مردم داراب کلا بوده) زندگی می کرد و آخرین بازمانده از مردم داراب کلا بوده که به محل فعلی آمده است .در صورت اطلاع و امکان توضیح فرمائید
جواب دامنه در ادامه: سلام آقا محمدحسین. من فقط بِرم شِر بِن، آمدم. شرحش به روی چشم؛ اما مَوجَز.
...
پیش برادر مهربانم آقاحیدر.
وابسته به سه چیز بود:
سیگار، رادیو، کتاب صرف میر و حدیث.
۱ اردیبهشت ۱۳۹۷. دارابکلا. اتاقش.
این آخرین عکسیست که ازو انداختم.
یادت در دلم آشوب بپا میکند داداش. چه زود در خاک آرمیدی بِرار؟
قسمت ۱ : در اِوان -همان ایوان- خونهی پدربزرگم کبلآخوند دنیا آمدم؛ مادرم زهرا آفاقی و پدرم شیخ علی اکبر، ″ابراهیم″ نامیدنِم. مکتبخانه هم بود آن خانه. با سبک معماری چوب جنگلی مِوْلی و ملیج. مکتبخانه را درک کردم. حتی به دست پدر فلَک شدم؛ کف پایم آنقدر شیش -بدتر از شلاق- زد که شش روز راهرفتن بلد نبودم. آن تنبیه، به تنبُّه من انجامید. سواد در خانهی کبلآخوند اصالت داشت، برتر از هر کار. ۳۰ ، ۱ ، ۱۴۰۴ دامنه.
یادآوری: آق سید علی اصغر در کنار حرم امام رضا علیه السلام مرا واددار کرد سیر کوتاه زندگیام را بنویسم. امید است بتوانم این سیر را، تا به امروزم برسانم و پند رفیقم را اجابت نمایم
قسمت ۲ : کودک که بودم، کودکانگیام شدید بود. هر چی نو بود دوستش داشتم. هفت چیز در خونهی پدربزرگم کبلآخوند برام بوی نو میداد:
۱. چوصندوق که محل میوه بود با مخلوطی از کاه کمَل
۲. کُرسی که کل اعضای خانه را به هم چسب میزد
۳. نپار که وسط حیاط داشت، بالاش بهارخواب بود و زیرش جای نون و کِلهتَش
۴. انجیردار که انگار آن حیاط فقط این درخت سُز میشد
۵. کوب، که بهترین حصیر خونه بود
۶. فضای سبز که مُثمر بود بیدیوار میان همسایهها
۷. نوخانه که پدرم با وام دخانیات انبارمانند ساخت.
در سن ۴سالگی از خونهی کبلآخوند کوچ کردیم نوخانه. خودم اثاث را میآوردم یادم هست. چون کمی این طرفتر، نوخانه ساختیم. آری! از هر چی نو بود عشق داشتم حتی نوکتاب. نوگرایی من انگار ریشهدار بود. ۳۱ ، ۱ ، ۱۴۰۴ دامنه.
ادامه در روزهای بعد...