اَنجرمه: تمیز کردن میوه وسبزی بصورت جدا کردن برگهای رویی و خراب با هدف ماندگاری بیشتر. میگفتند اصلاح درخت را هم شامل است
کُشه: حالتی در بدن انسان و حیوان که باید بخارانی تا خوب شود. خارش شدید هم گویند. حتی یک نوع عیب اخلاقی هم بار است. فقط حالت نیست، دقیقا نام یک بیماری است. بیماری گال، جرب. یک انگل پوستی است که زیر و لابلای پوست و مو بویژه کشاله ران، شکم نقب میزند و خارشهای کشنده ای دارد که اگر درمان نشود، تا مرگ مبتلا پیش میرود. مشابهش در سگ بیماری گَر است که حیوان را بطور رقت باری تا مرگ میکشاند. من و خانم هر جا ببینیم و مقدور باشد به درمانش کمک میکنیم. یکی جلوی خانه ما در محل هست که ۵-۴ سال پیش درمانش کردیم و از زجر خارش نجاتش دادیم.
خاسِکوا : نفرینی زنانه در لعن کسی که مرگ وی را ولو در زبان بخواهند. از خاک و خوابیدن میآید یعنی الهی خاکسک بگیری بخوابی در گور. نفرینی زنانه از روی بغض و کینه وحسادت ،معمولا در غیاب مخاطب و اغلب نزد خواص و نیمه علنی در مواردی که نافر تصور میکند منفور به خوشبختیهایی رسیده که مستحقش نیست و هیچوقت درد وبلایی هم ندارد. خاسک ، خوابیدن و زمینگیر شدن معنا میدهد. این واژه با فعل زدن می آید، مثلا به عزیزان خود میگویند خیلی خودت را ( خوشبختیهایت را) نشان نده، مردِم تِرِه خاسکوا زَنّه و واژه خاسک با فعل گرفتن می آید مثلا:وِرِه خاسک بَئیره
نونزه: خُردهنون مانده روی سفره و سینی. از ترکیبات است: نون + رزه که در تلفط حرف ر از زبان میافتد. مردم محل به آن به دیدهی برکت مینگرند و لگدمال نمیکنند و اغلب آن را در چای شریندار، یا داخل لوبیا پته و یا پیش کرک چینکا میریزند. اگر نشد، آن را در کنارترین بخش سِرپیش یا نالبِن خالی میکنند که زیر پا نرود و پرندگان گذری، از آن سیر شوند.
جِرت دنِنه:
مه دل کهو بیه:
زیک اجیک: زیک ارکه مینشیند آن را دیدن
دله مول: کسی که حرف نمیزند ولی میداند. سکوت خودش را داخل خودش ریخته، ولی حرف دارد.
خُبِلِ: چاق کودن. ابله البته بدون توهین به او. خنگ. نادان.
غنیم: زیانکرده. خسراندیده.
کاری همآهنگ از دکتر اسماعیل عارفزاده و دامنه
در دری : زنی که هرزه باشد. ازین در به آن در برود. کنایه از زن هر جایی.
روز ره شو و شو ره خو هاکانم : کسی که وقت خود ا اتلاف میکند
تُق : یک میوهی وحشی سیاهرنگ تقریبا" به اندازهی ولیک یا نخود با درختی تنومند و بلند از دورهی هیرکانی در جنگلها و مزارع شمال ایران.
لِ : دراز کشیدن. افتادن از حالت نشسته یا ایستاده مثلاً لِ در کنار رودخانه. ل در کتری و سماور. ل در انداختن یا افتادن درخت یا دیوار و کَت.
تُق ،طُق : بدون جفت. فرد. یکه. تنها، حتی چند تا ولی زوج نباشد. مثل ۱۳ تا گردو
زیک اَجیک : فردی در حال انتظار. زیک پرنده و اجیک کرم که دام میگذارند تا زیک تله بیفتد. زیک و اجیک حالتی است بیم و امید در انسان که اجیک میگذارند و زیک بیارند. یعنی هی انتظار کشید و مهمان نیامد.
ریکن: خیلی خندان. کسی که بیمورد و بیمزه میخندد یا نیشش را باز میکند.
بُر: تحریک. نیز برو، در بور از این جه.
وَرا: سازگار، مثلاً این غذا، یا زن، این آب و هوا وه را ورا است. همان روا و سازگار
غنیم: در کمین، در تضاد، ضد، دشمن، دنبال نقطه ضعف
خواب آلود، نیمه خواب
: پرتاب به جای دورتر، پرت کردن
مول : د. تودار، مرموز،
: غلیظ، سیر، پرُ،
بیشتر برای رنگها مثلا سبزمنّت، کئو منّت
مادرامه: اولین نفری که بعد از تحویل سال نو وارد منزل میشود، چه با طراحی باشد چه بطور طبیعی هر کس وارد شود.
خیسِ خیس، کاملا خیس، مرطوب
: لِه، خردوخمیر، مچاله.
: پشتیم: پشت و رو
: مجمبه: لگدمال میکنم، زیرپا میگیرم، لِه میکنم
وِشِر: بیات، بیمزه، مانده. جویدن. نشخوار
مورکه مورکه هادایی: بصورت صدادار خوردی، موقع خوردن صدای گاز زدنت بلند شد، قروچ قروچ دادی
: چش یلمه: چشم میگذارم، پا به فرار میگذارم، با سرعت و بدون نگاه به عقب، رفتن یا دویدن
: پاره پوره میکنند، جِر میدهند
مه دل کهو بیّه: دلم کبود شد، ضعف کردم، دلم سوخت، دلم به زجر افتاد
غم غم: همان کمکم. یواشیواش. خیلیاندکاندک. مثلاً بذار آن آبگوشت غمغم بپچه.
سرصاب: متوجه، مراقب، مواظب
سرنه
بَقِه: فشار
بِزی:
صفه بیئشتن:
پِسِّه بِشکِن:
دِلِر: همان واژه دلیر است اما با این تلفظ معنای پررو، رودار، در مقابل خجالتی و کمرو دارد
قرمز جیجیلیگ: سرخ. سرخرو، قرمز، سرخ پررنگ
شِرته شِرته شونه: سر وصدای زیاد بصورت تق تق و ناپ تاپ مثل طبل یا تگرگ یا باران رگباری.
هوا زر اشکنِه:
کمِر دَوَسِّن:
بینگِنه:
گذران زندگی، حل و فصل کارها براحتی
از این ستون به اون ستون رساندن
از هر مرحله ی کار بروشی سهل گذشتن
بیرون گرد، بیرونی، کسیکه خانه اش بند نمیشود
سربودن، برتری، بالاتر، زیباتر، شایسته تر
هِراهِرا:
تَپچو:
زاغ ممیج: چشم زاغ کوچک و جمع شده شبیه کشمش
پرپتو: مرغ را بعد از کشتن، داخل آب داغ میگذاشتند (پتو: پتِ او یا آب داغ) تا پرهایش به راجتی کنده شود.
بَل دادن: بعد، مرغ را روی آتش مستقیم اجاق میگذاشتند تا باقیمانده پرهای ریز و... به واسطه گرمای مستقیم از بین برود و تمیز شود، به این عملیات میگفتند
مره بی دس پایی انه: