دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

بد عادت شدند نامردها

به قلم دامنه. به نام خدا. یادی از دِوَندی و راه‌کِره. اول دوندی: یک روزی از روزهای نوجوانی ام، پدر و مادرم وقتی از شهر ساری بازگشتند روستا (داراب‌کلا) یک دِوَندی (=کفش و به عبارت بهتر کَلوش) برام خریدند. از نهایت ذوق، آن را نمی پوشیدم تا کثیف نشود. بر طاقچۀ پنجره نگه اش می داشتم و هی نگاهش می کردم و کیف. روزی مجبور شدم آن را بپوشم. اما از بس سوسو می زد و برق ساطع می نمود! و بشدت چشم نواز بود، از بینندۀ عابر خجالت می کشیدم. تا این که در پیچ مرحوم یعقوب طالبی در ببخیل، یکی به من گیر داد و گفت: اِورین نوکفش هیژژژژژژژوووووو. فی‌الفور، دِوندی را به گِل و تیل مالیدم و از متلک این و اون رهایی یافتم. اساساً در دارابکلا اگر کسی نوخرید می پوشید، اغلب این و اون به او می‌گفتند: هیژژژژژژژووووووو.

 

اما راه کِره: راه کره، پولی جیبی بود که والدین و داداش ها به کوچکترها می دادند. راه کره یا برای پاداش بود، یا برای اُجرت ناچیز و یا برای رفتن به شهر. من راه کره را خیلی دوست می داشتم. البته اگر می تونستم براحتی از پدر و مادرم بگیرم و برم سینما. در زندگی ام، راه کره شیرین ترین هدیه بود، خصوصاً وقتی از مرحوم عمه ام کبل رضیه _همسر حاج آق علی_ می گرفتم. بگذرم که الانه راه کِره که خوبه، اگر همۀ پول و پَل را هم بدهی، بازم بی منظور سگ اند و بی نهایت ناسپاس و جر زن و حرّاف و نمک نشناس. آمریکایی ها را می گویم؛ نفت را از شاه بُزدل می دزدیدند؛ حالا بدعادت شدند نامردها.

 

از بس، مُفت و کوفت خوردند و سرخ پوست ها را کُشتند و خاک شان را به حیله تصرف نمودند؛ خیالاتی شدند. برجام کم بود!!؟ حالا باز هم پی مفت خوری و به قول دارابکلایی ها راه کِره از ایران هستند... کور خوانده اند. بگذرم و شعار محوری ام را به قطع و یقین بگویم:

ننگ بر امپریالیسم نیز مرگ بر آمریکا

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
بد عادت شدند نامردها
/post/808
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۹۱۹
  • پست شده - يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۹ ق.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سه راه اسلام آباد، جنگل کباب

سه راه اسلام آباد، جنگل کباب

 

عکاس: جناب یک دوست

 
 
 
 
سه راه اسلام آباد، سورک، دارابکلا
 
 
سه راه اسلام آباد، جنگل کباب
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سه راه اسلام آباد، جنگل کباب
/post/810
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۲۱۷۸
  • پست شده - يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

شرح دعای سمات قاضی

به قلم دامنه. به نام خدا. در آستانه‌ی ورود به ماه مبارک رمضان، کتاب «شرح دعای سمات» اثر فاخر عارف واصل مرحوم آیت‌الله سیدعلی قاضی طباطبایی را تقدیم می‌کنم. ابتدا شناسه‌ی کتاب: ترجمه‌ی هیأت تحریریه‌ی شمس الشموس، تهران. نشر شمس الشموس، ۱۳۸۴. چاپ پنجم ۱۳۸۶. در ۸۵ صفحه. این روزها فرصتی دست داد تا پس از بازگشت از مشهد مقدس، این کتاب شریف را بخوانم و چهارنکته از آن را _مطابق معمول در معرفی کتاب‌ها_ به اشتراک با خوانندگان شریف خصوصاً مخاطبان اهلِ دل بگذارم:
 
 
 
شرح دعای سمات
 
شرح دعای سمات
عکس از دامنه
 
 
ص ۵۳ شرح داده‌اند: بدان که شرافت انسانی بر همه‌ی حیوانات و غیرحیوانات به دلیل علم اوست و به همین دلیل معلمِ ملائکه گردید و استحقاق سجود را پیدا کرد.

 

ص ۳۳ آورده‌اند: تمام آسمان‌ها درهایی هستند که امر الهی از آن‌ها بر خلقش نازل می‌شود... آسمان‌های معنوی نیز بسیارند، و بزرگترین آن‌ها دل اولیای مخلص حق تعالی است که امر الهی بر قلوب ایشان نازل می‌شود.
 
 
ص ۵۲ نوشته‌اند: بعضی از اهل عرفان گفته‌اند جبَل (=کوه) کنایه از اِنیّت و مَنیّت است که با رؤیت، متلاشی گردید.
 
 
ص ۳۴ آموخته‌اند: کلیدها عبارتند از هر چیزی که وسیله‌ی گشودن باشند، که عظیم‌ترین آن‌ها، ائمه‌ی اطهار از اهل بیت پیامبر [صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم] هستند، سپس پیامبران اولواالعزم، و آن گاه کتاب‌های آسمانی و اَسماء الهی و مانند آن‌ها.
 
قابل ذکر است مرحوم قاضی در صفحه‌ی ۲۵ این کتاب معتقد است تفسیر و تأویل دعای سمات را فقط خدای متعال و کسی که خداوند به او احاطه‌ی علمی داده است، می‌داند‌.
 
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
شرح دعای سمات قاضی
/post/807
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۳۱۱۸
  • پست شده - يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۷ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

درباره‌ی مسجد جامع دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. تریبون داراب کلا .  صدای بلندگوی مسجد.  سخنی با هیأت امنای مسجد جامع دارابکلا. ابتدا اعتراف کنم من هم در نوجوانی در شور انقلاب اسلامی و هیجانات شعورانگیز آن، صدای بلندگوی مسجد و کتابخانه و پایگاه را با امواج بلند، و به قول معروف گوشخراش، در فضای عمومی محل پخش می کردم و از این نظر، از کردۀ خود پشیمانم و از همگان، خصوصاً همسایگان و مجاوران مسجد معذرت می خواهم. من دقیقاً نمی دانم اعضای محترم هیأت اُمنای مسجد جامع دارابکلا چه کسانی اند؛ ولی خبر دارم دوست دیرین و گرامی ام جناب حاج علی چلویی دارابی یکی از اعضای فعّال آن است؛ بنابراین خطاب من در این پُست به ایشان است:

 

ضمن سلام و خداقوت. به یقین می دانم هرگز دل تان نمی خواهد نفرین و لعنت مردم را مفت و ارزان بخرید. نیز مطمئن هستم هیچ گاه نمی خواهید مردم را به عمد آزار برسانید و قلب شان را آزرده سازید؛ چرا که به تعبیر معصوم (ع) مسلمان، یعنی کسی که انسان و حیوان از آزار او در امان باشد. و شما جناب حاج علی چلویی، به این امر واقف اید و شرعیات برای شما، حدِّ یقِف و یقین می باشد.

 

به نظر می رسد روالِ پخش، در مسجد جامع دارابکلا مطابق شرع و عرف و مقررات عمومی نیست. نیک می دانید طبق فتوای اغلب مراجع عظام تقلید، فقط و فقط پخش اذان های سه گانۀ اوقات شرعی _آن هم با صدای متعارف_ از بلندگوی بیرونی مسجد جایز است. حتی تلاوت قرآن پیش از اذان هم در نگاه آنان جایز نمی باشد. مناجات و شعر و نوحه و نمآهنگ ها و خصوصاً دعای سمات غروب جمعه، که از بلندگوی مسجد جامع دارابکلا معمولاٌ پخش می شود و حتی سحرگاه غیر از اذان، قرآن و سخنان بزرگان و مناجات و دینگ دینگ رادیو پیش از  اذان گذاشته می شود؛ جای خود دارد و نیازمند تجدید نظر است. بنابراین، تا دیر نشده، روالِ آزار رسانی صدای بلندگوی مسجد جامع را سامان دهید تا خشنودی خدا و مردم مؤمن و نجیب دارابکلا را موجب گردید. می دانم از سخن صمیمانه و دلسوزانۀ من ناراحت نشده اید. پوزش.

 

فتوای مراجع دربارۀ صدای بلندگوی مساجد در اینجا به صورت یکجا آمده است؛ از جملۀ نظر رهبری، که به یقین شما و سایر اعضای محترم به نظرات رهبری، احترام ویژه قائل هستید. خداحافظ. قم. دامنه.

 

فتوای آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

 

پخش اذان به هنگام وقت نماز صبح، ظهر و مغرب از بلندگوی مساجد به صورت معتدل مانعی ندارد، اما برای دیگر برنامه‌ها بلندگوها را برای داخل مسجد تنظیم نمایند.

 

فتوای آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی

 

اینجانب توصیه می‌کنم به برگزارکنندگان این مراسم که مواردی که جنبه شعاریت و اعلام شعار - مانند اذان - از بلندگو را دارد پخش شود و در غیر آن، مواظب باشند که مردم‌آزاری نباشد و بدست بهانه جو بهانه ندهند که همه این برنامه‌ها را زیر سؤال ببرند. مخصوصاً رعایت حال بیماران و اشخاص سالمند را بنمایند. منبع.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
درباره‌ی مسجد جامع دارابکلا
/post/806
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۷۸۱
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

لطف امام رضا محسوسه

به قلم دامنه. به نام خدا. کویریات دامنه. مشهد که بودم در سَرسرای هتل محل اقامت (هتل گلشن رضوی) چشمم به این نوشتۀ دو عالم بزرگ شیعه خورد و عکسی از آن انداختم و ترجیح داده ام آن را به اشتراک گذارم.

 

امام رضا از نظر علامه طباطبایی

 

امام رضا از نظر

علامه طباطبایی

 

قسمت بالای آن نقلی از سجایای اخلاقی مرحوم آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی ست که آن مرجع ساده زیست حتی حاضر نبودند دگمۀ لباسشان خارجی باشد. در قسمت پایین آن برگۀ خبری نیز سخن مهمی درج شده است از علامه طباطبایی دربارۀ امام رضا، که آورده است: «همۀ امامان _علیه السّلام_ لطف دارند اما لطف حضرت رضا _علیه السّلام_ محسوس است. همۀ امامان _علیه السّلام_ رئوف هستند اما رأفت امام رضا _علیه السّلام_ ظاهر است»

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
لطف امام رضا محسوسه
/post/803
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۱۰۳
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

بقای وبلاگ دامنه

به قلم میرزاعلی چلویی دارابی: به نام خدا . با سلام خدمت شما جناب دامنه و قبولی طاعات و عبادات و نیز زیارت امام رئوف. بسیار خوشحال و خرسند گشتم که چندی قبل در محل کارم سری به بنده زدید . هم سنت حسنه ی صله رحم را بجا اوردید و هم موجب خرسندی حقیر گشتید . خدا قوت دارم خدمتتان بابت بقای وبلاگ دامنه در این اشفته بازار فضای مجازی و امید وارم که موفق و موید باشید.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام به شما دوست اهل دل و دیدگاه

 

۱. دیدار با شما برای من ارزش دارد چون هم اهل کاری و هم اهل داناتی و مطالعه. به همین خاطر هرچند کوتاه پیشت آمدم و خوشحال شدم دست گرم در کار تو را به صمیمت فشردم و خداقوت دادم. دوست صاحب دل را باید پاس داشت و او را در دل گذاشت. شما برای من فردی نیکخواه و نیکو هستید جناب علی میرزا.

 

۲. ممنونم بابت زیارت قبول گفتن و نیز خیلی سپاسگذارم بابت خرسندی بقای وبلاگ دامنه. این نشانۀ ارزشگرایی شخص شماست که مرا نیز برای دوام آن تشویق می نمایی. شما از زمان تأسیس دامنه تا کنون همواره دامنه را می خواندی و از نویسندگان دامنه بوده و هستی. خداقوت دوست خوب و خیّر و خیرخواه. التماس دعا.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
بقای وبلاگ دامنه
/post/804
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۳۹
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه بر من گذشت ۶۵

قسمت ۶۵. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. اولین مأموریتم را در دودانگه ساری پس از هشت ماه فعالیت رضایتبخش و اثرگذار هم بر خودِ من و هم بر شاغلین ساختمان امام سجاد ع و هم بر مردم مهماندوست منطقه، با خوشی و خوبی به پایان بردم و به ساری بازگشتم. هر هفته، شنبه ها، با ذوق و روحیه از میدان امام ساری با مینی بوس های پُرازدحام خطّ دودانگه به محمدآباد می رفتم و چهارشنبه ها با شوقی مضاعف، به دارابکلا نزد والدین و همسرم بازمی گشتم و سه روز را با آنها و نیز میان رفقا می گذراندم. آن زمان یعنی سال ۱۳۶۶ بخش دودانگه به ساری دو مسیر داشت؛ یکی از راه شهر پل سفید که عکسش را چندروز پیش در راه رفتن به مشهد انداختم و دیگری راه پُرپیچ و خمِ سدّ سلیمان تنگه به تلاوک، که گاهی از آن مسیر آمد و شد می کردیم.


هر دو راه در آن زمان خاکی و پرخطر ولی دیدنی و خوش منظره بود. اغلب، این مسیر سه ساعت به طول می انجامید تا به مقصد برسم. همیشه هم، این زمان را مغتنم می شمردم و داخل ماشین مطالعه می کردم؛ یا مجله، یا کتاب، یا روزنامه و یا بولتن های داخلی. بگذرم.

 
 

پل سفید. مسیر دودانگه فریم

اردیبهشت ۱۳۹۷. عکاس: دامنه


چندچیز در دودانگه بر من بسیارگوارا بود و هنوز هم وقتی به مرورِ آن خاطره ها در ذهن و خیالم می پردازم، دلشاد می شوم و تبسُم بر لب می مانم و حسرت لذت ها و لحظه ها را می خورم:


۱. مژده‌ی همسرم به من که اولین فرزندمان عارف در راه است؛ که داستان هیجان انگیزش را خواهم گفت؛ چون وقتی عارف در مرداد ۱۳۶۷ به دنیا می آمد، من و دوست فاضلم جناب بهرام اکبری لالیمی داماد مرحوم آقا دارابکلایی در جبهه‌ی کردستان و در عملیات ایذایی و سرنوشت ساز انجیران بودیم.

 

۲. دهها سخنرانی ام در میان مردم زحمتکش دودانگه در روستاهای زیبای آنجا؛ که هرگاه به آن خاطره ها می اندیشم، سرشار از انرژی مثبت می شوم و به قول عامیانه شارژ می گردم.


 
۳. تدریس تاریخ اسلام، قرآن و مباحث اعتقادی میان شاغلین و حاضرین ساختمان امام سجاد ع که موجب استقبال قرار می گرفت و تشویق می شدم.

یادم است آن ایام که من به نهاد ورود کرده بودم، حجّ خونین مکه اتفاق افتاده بود و حُجاج ایرانی به دست آل سعود به خاک و خون کشیده شده بودند و فضای کشور آکنده از نفرت و خشم علیۀ خاندان فاسد عربستان سعودی شده بود و امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در یک موضع گیری بسیارانقلابی و صریح گفته بودند جنایت آل سعود با آب زمزم هم پاک نمی شود. نیز گفته بودند اگر ما از اسرائیل بگذریم از آل سعود نمی توانیم بگذریم. یادآور شوم در آن حج، آقای حجت الاسلام مهدی کروبی سرپرست حجّاج ایرانی بود که به نظرم گویی تندروی می نمود و حساب شده پیش نمی رفت!


من هم در دودانگه، ماه محرم الحرام آن سال را برای خود تبدیل کرده بودم به تحلیل واقعه عاشورا و قضیۀ جنایات آل سعود و بحران های پیچیدۀ خاورمیانه که ترسیم روز عاشورا بر روی تخته سیاه آنجا بسیار میان مستمعین جاذبه آفریده بود. یادم مانده در همان ترسیم و نمودارسازی ها با گچ و تخته، مصیبت و روضه هم خوانده بودم. بگذرم.


۴. و مهمترین خبر آن ایام برمن این بوده که روزی رئیس نهاد ما در ساری مرا به حضورش فراخوانده و من هم به دیدارش رفتم و ایشان قاطع و با رضایت و حالت بسیارخندان به من اطلاع داد: «ابراهیم خودتو مهیا کن بری کیاسر. مسئول آنجا بشی» از ذوق نمی دانستم چه جوابی بدهم.


حالا سال ۱۳۶۶ که هشت ماه آن را یعنی از ۳۱ مرداد تا آخر اسفند من شاغل در نهاد شدم، به خوشی تمام و به سال ۱۳۶۷ منتهی شد و نورز ۱۳۶۷ فرا رسید و این خبر و بهتر است بگویم حکمی که جناب «... . ...» بر من داده، موج شادی در درونم
آفریده بود؛ که بعد از هشت ماه حضور رسمی در نهاد، می خواهم مسئول نهاد کیاسر شوم که بخشی از نهاد ساری بود. تا بعد...

«آنچه بر من گذشت»

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
آنچه بر من گذشت ۶۵
/post/799
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۹۸۳
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

حرم امام رضا را جناحی نکنید

حرم امام رضا را جناحی نکنید
به قلم دامنه. به نام خدا. من در ۲۴ دی ۱۳۹۶ در پست ضمیمه شدۀ زیر به حرم امام رضا _علیه السّلام_ انتقاداتی کرده بودم. اینک با مسافرت مجدد به مشهد در اردیبهشت امسال، این توضیح را بر آن پست می افزایم:
 
۱. طبق رسم همیشگی ام این بار نیز در صحن آزادی حرم رضوی، بر سر قبر مفسّر قرآن استاد محمدتقی شریعتی حُجره‌ی ۱۷۱ حضور یافتم. گرچه قبر ایشان بر روی زائران همچنان مسدود است؛ ولی خوشبختانه متصدی حجره با رویی گشاده و احترام آمیز درخواست مرا اجابت کرد و عکسی از قبر آن مبارز بزرگ و دانشمند آزادیخواه انداخت. که در زیر مشاهده می کنید. از این بابت از دست اندرکار محترم آن حجره ممنونم.
 
 


سنگ قبر مفسر قرآن

استاد محمدتقی شریعتی

پدر مرحوم دکترعلی شریعتی. حرم امام رضا

۸ اردیبهشت ۱۳۹۷. صحن آزادی غرفه‌ی ۱۷۱.
عکاس: متصدی حُجره ۱۷۱ به درخواست دامنه

 
۲. در زمان پست ضمیمه شدۀ زیر، با گلایه و انتقاد نوشته بودم: «مگر از ویژگی های مهم امام رضا (ع) «مُعین الضُّعفاء» نبود؟ پس چرا ضعفای جامعه و مستمندان از آن همه دارایی های حرم مطهر، سهم و حظّی نمی برَند؟ آن همه درآمد، چرا به خدمت مردم درنمی آید؟»


اما اخیراً از یکی از رفیق های گرامی ام در دارابکلا، به استماع دیدار شخصی شنیده ام با توضیحات مستند و مفصّل که حرم امام رضا ع بخشی از درآمدهای حرم مطهر رضوی را صرف مستمندان و ضُعفاء در سراسر ایران از جمله در ساری و دارابکلا می کند. خواستم از این کار خداپسندانه تشکر کنم و آن را حرکتی رضوی بخوانم. امید است از شائبه خطی و جناحی و انتخاباتی بدور و منزّه نگه داشته شود.


ایضاً خودم نیز در چند روز پیش وقتی دور تا دور حریم حرم امام رضا ع را به تبرّک و رسم مألوف می گشتم، تبلیغ بَنِر زیر را در صحن ها و بست ها به چشمم دیده ام و عکسی از آن انداخته ام که نشان از آن داشت که سامانۀ نهضت خدمت به نیازمندان و زائران امام رئوف (ع) راه افتاه است. که در زیر پیوست شد. با تشکر و آرزوی توفیق و بسط فرهنگ رضوی.
 

 

سامانۀ نهضت خدمت به نیازمندان

و زائران امام رئوف

عکاس: دامنه


پست دی ماه سال ۱۳۹۶
 
حرم امام رضا را جناحی نکنید
 
به قلم دامنه. به نام خدا. ۵ دی امسال (۱۳۹۶) چندروزی در مشهد بودم. مثل همیشه سالها، غرفۀ ۱۷۱ در صحن آزادی را بازدید کردم. باز هم مانند گذشته، قبر مرحوم استاد محمدتقی شریعتی پدر مرحوم دکتر علی شریعتی به روی زائرین مسدود بود. به ستاد انتقادات حرم مطهر رضوی مراجعه کردم. متن زیر را نوشته، تحویل دست اندرکاران آنجا دادم.
 



 

متن دستخطم در انتقاد به حرم امام رضا (ع)

 

نمی دانم چرا حرم امام رضا (ع) این گونه اداره می شود! من معتقدم حرم رضوی مانند حوزه های علمیه شیعه، باید مستقل از حکومت باشد و تحت نظارت مراجع شیعیان جهان درآید و متوّلی آن با صلاحدید مرجعیت، برگزیده و منصوب شود. چرا حرم باید حکومتی باشد؟ و رواق و صحن های آن پُر از تریبون های نِقارافکن و جناحی؟ و متولّی آن یک عضو خاص جناحی با افکار کاملاً راستی؟

 

 

 
غرفه ۱۷۱ صحن آزادی حرم رضوی
عکاس: دامنه
 

 

غرفۀ ۱۷۱ صحن آزادی حرم امام رضا

محل قبر استاد محمدتقی شریعتی

صاحب تفسیر نوین قرآن کریم

که شده غرفۀ اشیاء ارزشمند!!

دی ۱۳۹۶. عکاس: دامنه

 

آستان قدس که یک پای اقتصاد ایران شده، باید از حکومتی شدن بیرون شود و واقعاً با ملت درآمیخته گردد. مگر از ویژگی های مهم امام رضا (ع) «مُعین الضُّعفاء» نبود؟ پس چرا ضعفای جامعه و مستمندان از آن همه دارایی های حرم مطهر، سهم و حظّی نمی برَند؟ آن همه درآمد، چرا به خدمت مردم درنمی آید؟ امام رضا (ع) برای همه ایرانیان است نه یک جناح خاص، آن هم بخش افراطی آن. در این باره سخن دیگری دارم که در آینده خواهم نوشت.

 
 
حرم امام رضا را جناحی نکنید
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
حرم امام رضا را جناحی نکنید
/post/793
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۱۲۳
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نهادهای مردم‌نهاد و رسمی دارابکلا

نهادهای مردم‌نهاد و رسمی دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله بحث های تاریخ سیاسی دارابکلا می خواهم به مؤسّسه ها و نهادهای مردمی و اجتماعی و فکری و رسمی روستای دارابکلا بپردازم. بی آن که وارد محتوا و فَحوای آن شوم و یا به تحلیل چرایی شکل گیری آن ورودی کنم، تعداد آن را فهرست وار بر حسب حافظه ام می نویسم که از سال های دور تا کنون در محل شکل گرفته و راه اندازی شده است.

 



 
دارابکلا از زاویۀ انارقلت
۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
عکاس: جناب یک دوست
 

۱. نظام ظالمانه و بیگاری کشی ارباب رعیتی عصر ستمگرانۀ پهلوی


۲. سیستم شاه محور خانۀ انصاف و کدخدایی و پُکاری (پیِ کار)


۳. انجمن حجتیه مهدویه با تمرکز به قرائت قرآن پیش از انقلاب


۴. قائم مقام شورای اسلامی محل
 

۵. انجمن اسلامی دارابکلا. مشترک جناح راست و چپ. بعد متمرکز در راست
 

۶. پایگاه حزب الله جناح چپ دارابکلا
 

۷. کتابخانۀ اَمانی دارابکلا


۸. شورای ورزشی دارابکلا


۹. کمیتۀ عمران دارابکلا


۱۰. سلُّول های چندنفره گروهک های فدایی خلق. منافقین. حزب توده.


۱۱. جلسات روحانیون دارابکلا مقیم مشهد و قم. (ناتمام رها شد)
 

۱۲. پایگاه بسیج مقاومت دارابکلا


۱۳. شورای کشاورزی دارابکلا


۱۴. هیأت های عزاداری ماه محرم دارابکلا (بیش از ۱۲ هیأت)


۱۵. ستاد امر به معروف و نهی از منکر (اَبتر و ناموفق رها شد)


۱۷. جلسات سیاسی و فکری مُنفکِّ جناح چپ و راست


۱۸. جلسۀ قرض الحسنه پاسدارهای دارابکلا


۱۹. قرض الحسنه های میان خانوادگی مردمی


۲۰. انجمن اولیای مدرسه ها


۲۱. شورای اسلامی دارابکلا از دورۀ سیدمحمد خاتمی به بعد


۲۲. نهاد رسمی کشوری دهیاری دارابکلا
 

۲۳. شورای حکمیت حل اختلاف دارابکلا از دورۀ ریاست آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی بر قوه قضاییه به بعد


۲۴. انجمن های خیریه اختفایی


۲۵. صندوق ولایت دارابکلا (گویی بعدها منحل شد)


۲۶. دوره‌ی مخفی -میان‌گروهی- با محوریت سیاست و جامعه


۲۷. انجمن علمی دارابکلا (نیمه تمام رها شد)


والسّلام
 
نهادهای مردم‌نهاد و رسمی دارابکلا
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
نهادهای مردم‌نهاد و رسمی دارابکلا
/post/778
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۳۴
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تـجـسُّـم اعمال در قیامت

وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ
 
و هر یک را بر حسب آنچه کرده ‏اند درجاتى است، و تا سرانجام جزاى اعمالشان را به تمام و کمال بدهد،و بر ایشان ستم نرود

سوره احقاف

آیه‌ی ۱۹ 

ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی

 

تفسیر علامه

 

یـعـنـى بـراى هـر یـک از نـامـبـردگـان کـه عبارتند از مؤمنین نیکوکار، و کافران بدکار، مـنـازل و مـراتـبـى مختلف از نظر بلندى و پستى هست. آرى براى بهشت درجاتى و براى دوزخ هم درکاتى است.  و بـرگـشـت ایـن اخـتـلاف بـه اخـتـلافى است که در نُفوس آنان است، هر چند که نفوس در اعـمال جلوه مى کند، و بدین جهت فرموده: (براى آنان درجاتى است از آنچه کردند)، و معلوم مى شود درجات مال ایشان است، و منشاء آن درجات اعمالشان است.

 

 

وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ: ما آنان را درجه بندى کردیم براى این و این و براى اینکه اعمالشان تمام و کامل به ایشان برسد، و ظلم نشوند. و معناى توفیه و رساندن مردم به تمام و کمال اعـمـال این است که خدا عین اعمالشان را به خودشان برمى گرداند، پس بدین حساب آیه مـورد بـحـث از آیـاتـى خـواهـد بـود کـه بـر تـجـسُّـم اعمال دلالت مى کند. المیزان.
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
تـجـسُّـم اعمال در قیامت
/post/798
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۷۹۲
  • پست شده - چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۸ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سخنی ناب از آیت الله بهجت

سخنی ناب از آیت الله بهجت

حجت‌الاسلام علی بهجت از قول پدرش

مرحوم آیت‌الله محمد تقی بهجت گفت:

«ما آمده‌ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم،

نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم»

(منبع)

 

نکته‌ی دامنه

به نام خدا. با تبریک میلاد حضرت موعود؛  به نظرم یکی از آداب و علل فلسفۀ انتظار و حکمت موعود در دین مبین اسلام، آن است که انسان ها به قول مرحوم بهجت قیمت پیدا کنند. منتظربودن، برای ظهور یک معصوم _که مُنجی ست و برگزیدۀ خداوند متعال_ ما را به سمت عمل به همین سخن زیبای آیت‌الله بهجت از علمای عارف واله شیعه، منتهی می نماید. والسّلام.

سخنی ناب از آیت الله بهجت
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سخنی ناب از آیت الله بهجت
/post/797
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۰۵۴
  • پست شده - چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۸ ق.ظ
  • : برچسب ها
۲
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

قم دارابکلا مشهد

قم دارابکلا مشهد
قم دارابکلا مشهد
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
قم دارابکلا مشهد
/post/790
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۸۳۸
  • پست شده - چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۷ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سید ابوالحسن شفیعی دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب از طریق رفیق گرامی‌ام حاج سیدتقی شفیعی مطلع شدم همرزم جبهه و جهاد و دفاع مقدس مان جناب سید ابوالحسن شفیعی دارابی بر تخت بیمارستان آرمیده اند. تحت درمان رفته اند و متوقّع دعای خیر مؤمنان اند و منتظر شفای عاجل از جانب خدای مهربان.

 

قبر سید حجت شفیعی دارابی

اول اردیبهشت نود و هفت. عکاس دامنه

 

من، بلافاصله نیمه شب دیشب با این همرزم خوب و دلسوز و غیورمان تماس گرفتم و کمی گپ زدم و روحیه ایی دادم و دعایش کرده ام و نگرانی ام نیز بروز داده ام. این پست را به احترام رفافت و شفَقت های شدید او بر من و یوسف و سیدعلی اصغر، نوشته ام تا علاوه بر اَدای وظیفه به ساحت یک دوست همسنگر، از همگان نیز بخواهم با دل الهی شان او را دعا کنند. او در آن رزمی که با هم در سال ۱۳۶۴ در جبهه ی جنوب داشتیم، بسیار خوش درخشیده بود و بسیارشجاع و بی حد بر سر ایمان بود. خیلی با شادروان یوسف رفیق و اَلیف شده بود. این سادات را با دعای خیر، مشحون شعَف و شفا نماییم. خداحافظ دامنه خوانان شریف باد. در آستانۀ روز معلم یاد می کنم از برادرش سید حجّت که سال پیش از میان مان رخت بر بست که اخیراً بر سر قبرش فاتحه ای نثار کرده ام و عکسی به یادگار انداخته ام و نیز خدا بیامرزاد والدین مهربان این دوست خوب ما را.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سید ابوالحسن شفیعی دارابی
/post/792
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۶۸۳
۲
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نظر شیخ مالک

به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سلام اقای طالبی. فرصتی پدید آمد سرگذشت شما را (اینجا) مرور کردم و لعنت کردم بر آنهایی که نون بُری می کنند و آن افراد تا الان هم وجود دارند و اگر قابل هدایتند خدا هدایتشان کنه و اگر  قابل هدایت نیستند خدا با عدالتش با آنها رفتار کنه. درضمن بخش دودانگه ساری، تبلیغ زیاد رفتم؛ مثل محمد آباد ، سیاهدشت ، رسکت ۱ و ۲ ، فریم ، ورمزآباد ، کلیج کلا ، تلارم ، دمیر کلا ، باجی میانه ، و........ الحمدالله پر برکت بود و خاطرات قشنگی و جالبی از آن مناطق دارم بازگو کردنش وقت و فرصت لازم دارم ولی مجالی نیست . خداحافظ.


 

جواب دامنه


به نام خدا. سلام جناب آقای شیخ مالک. از بذلِ مهر و محبت خالصانه ی تان ممنونم. همین قدر در خواندن زندگینامۀ من، وقت گذاشته ای و از بخشی از اوضاع محل در آن دورۀ سختِ ایثار و دفاع مقدس و مقابلۀ مان با توطئه های فراوان گروهگ های کوتوله و وطن فروش، آشناتر شده اید، خود نعمتی ست برای روحانی مستقل فکری همچون شما برادر و دوست خوب ما. ممنونم. ممنونم.


ما باافتخار سربازِ امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ بودیم؛ آن هم جان برکف و آمادۀ رزم؛ در کنار دوستان بسیارخوبِ هم جناح راست دارابکلا و هم چپ دارابکلا. ولی خُب چه کنیم که تعدادی از کم جنبه ها، مرتکب حسادت و کینه ورزی می شدند و این گونه زشت، امثال ما را، نه فقط از کارگرفتن در نظام، محروم می ساختند، بلکه در اوج نیاز در ابتدای تشکیل زندگی، هم ما را مبتلا به فشار اقتصادی و بحران طلب رزق و روزی و خانه نشین می کردند و هم آخرت خود را بدجوری تخریب و تباه می نمودند. هر که چنین می کرد ننگ! می خرید و اَنگ! پرت می کرد. چه بگویم! بگذرم.
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
نظر شیخ مالک
/post/789
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۶۳۶
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

عکس‌های قدیمی مردم داراب‌کلا

از راست: مرحوم کبل احمد چلویی. محمد لاری

قنبر آهنگر داودحسن. حاج علی کارگر

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
عکس‌های قدیمی مردم داراب‌کلا
/post/516
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۸۷۰
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

هنر شفّاف اندیشیدن

به قلم دامنه. به نام خدا. در این قسمت معرفی کتاب در دامنه، به کتاب «هنرِ شفّاف اندیشیدن» می‌پردازم. کتابی به قلم رولف دوبلی. ترجمۀ عادل فردوسی‌پور. بهزاد توکلی نیشابوری. علی شهروز ستوده. (تهران: نشر چشمه. سال نود و چهار) چاپ پنجاه و یکم، در سیصد و بیست و پنج صفحه. با وزن بسیار سبک و کم. با فصل‌های کوتاه و مجزّا. چهارنکته از کتاب را به اشتراک می‌گذارم:

 

عکس از دامنه

 

ص شصت و نه : آیا دوست داری بر رفتار انسان‌ها و سازمان‌ها اثر بگذاری؟ تا دلت بخواهد می‌توانی درباره‌ی ارزش‌ها و آینده‌نگری‌ها سخنرانی کنی یا استدلال بیاوری. اما تقریباً در تمام موارد، پاداش‌ها کارآمدترند، خواه پاداش‌ها مالی باشد یا هر چیز قابل استفاده‌ی دیگری. از نمره‌ی خوب تا جایزه‌ی نوبل.

 

ص سیصد و بیست و چهار : زندگی خوب همان‌طورکه ارسطو هم می گوید بیش از افکار روشن و اعمال زیرکانه است.

 

ص دویست و هفتاد : اِهمال کردن، [دامنه: سهل انگاری، سَرسَری کاری انجام دادن، سُستی و تنبلی، کاهلی و کوتاهی: فرهنگ دهخدا و معین] کار ابلهانه‌ای است. چرا که هیچ پروژه‌ای قرار نیست به خودی خود کامل شود. ما می‌دانیم انجام یک کار، سودمند است، پس چرا دایماً آن را به روز دیگری موکول می‌کنیم؟

 

ص صد و بیست و هفت : با دقتِ بیشتر به اتفاق‌های مرتبط نگاه کن، بعضی وقت‌ها آنچه علت معرفی می‌شود، معلول از کار درمی‌آید و بر عکس. گاهی هم اصلاً ارتباطی وجود ندارد. درست مثل داستان لک‌لک‌ها و بچه‌ها.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
هنر شفّاف اندیشیدن
/post/839
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۵۶۱
  • پست شده - سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه بر من گذشت ۶۴

فصل سوم:  قسمت ۶۴ : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. بلاخره پس از 5سال انتظار و صبوری و نیز تحمل دروغ پردازی های زیرآب زنان دارابکلا علیۀ من، با ورود قاطع شیخ وحدت به قضیه، در عرض کمتر از نیم ماه بحران اشتغال من در آن نهاد، پایان یافت و من رسماً در یکم مرداد سال شصت و شش کارم را در همان نهاد دلخواهم آغاز کردم. پیش از شروع فصل سوم زندگینامه ام، چند نکته ای را مجبورم توضیح دهم. یکی این که در آن 5سال که با سنگ اندازی زیرآب زنان دارابکلا، ورودم به نهاد، عملاً ناممکن شده بود، هرگز مأیوس نشده و زندگی ام را مختل نکرده بودم.

 

آن پنج سال سخت دهۀ شصت را که سال انتظار برای خود نام نهادم، بخشی را پیگیر پروندۀ اشتغالم بودم. دو سالش را پاسداروظیفه شدم و خدمت دورۀ ضرورت و احتیاط را در سپاه منطقۀ 3 گیلان مازندران در چالوس به پایان بردم. یک سال و اندی در قم طلبه شده بودم. هفت بار هم به عنوان بسیجی و تکلیف الهی و لبیک به فرمان امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ به جبهه های غرب و جنوب اعزام شده بودم. بخشی را هم در کنار رفقا در ایام مجرّدی به تفریح و بحث و جلسات به سر می بردم. کمتر از یک سال را هم بعد از ازدواج، مجبوری و به اِکراه مسافرکشی می کردم.

 

زیرآب‌زنان که بخشی از جناح راست افراطی دارابکلا بودند نه همۀ آنان، بدجوری به تلاطم افتاده بودند که هرگز نگذارند من وارد نهاد شوم. من اما همیشه باورم این بوده و هست که جناح راست دارابکلا، بسیاری از آنان افرادی متدیّن، مهربان، متشرّع و اهل مروّت و مدارا هستند؛ و من با بسیاری از آنان نه فقط مرتبط بلکه رفیق و همدم و همرزم و دوست و همراه هستم.

 

من اساساً دنباله رُوی هیچ جناحی _چه چپ چه راست چه میانه رو (=حزب بادی ها!!)_ نبوده و نیستم. روی همین اعتقاد راسخم، نیمی از رفقای فراوانِ صمیمی ام _که بیش از چهل سال باهم رفیق و دوست بوده و هستیم و خواهیم بود_ از جناح راست اند و نیمی دیگر از جناح چپ و بخشی هم مستقل و فراجناح و تعدادی هم بدون رویکرد انقلابی و خنثی.

 

فقط تعدادی از راستی های محل بودند که اساساً روحیۀ گزارشگری و نُون بُری داشتند و نمی گذاشتند محلی ها شغل بگیرند؛ خصوصاً اگر خیال می کردند کسی وارد اداره یا نهادی شود، از آنها جلو می زند و پیشرفت می کند. این افراد؛ البته در مبارزه با رژیم شاه، یا ترسو بودند یا اصلاً در گود نبودند، ولی در میراثخواری از انقلاب بشدّت جسور شدند و سعی می کردند همه را لکّه دار کنند و به قول معروف از دور خارج کنند. روی همن تز، همیشه فکر می کردند مالک انقلاب اند و نباید بگذارد کسی _غیرخودی!!_ وارد سیستم حکومتی شود. انگار نظام، مال جدّی و ارث پدری و مِلکِ طِلق شان بوده است! بگذرم.

 

من حتی حاضرم پشت سر بسیاری از جناح راستی های دارابکلا، نماز بگزارم؛ زیرا بی آزار، اهل دیانت، خاندانی متدیّن، افرادی مهربان و معتقد و مؤمن به احکام اسلام و در یک کلام انسان اند. و هیچ گاه خصلت زشت نون بُری نداشته اند و رزق کسی را نمی بُریده و نمی برند. درود می فرستم به اینان؛ که اتفاقاً بخشی شان با دادنِ شهادت و تحقیقات محلی، بر کذب بودنِ ادعاهای گزارشگران علیۀ من، کار مرا تسهیل می کردند، ولی توفیق نمی یافتند بر آنان غلبه کنند. زیرا زیرآب زنان دم به دم مراجعه می کردند و راهزنی می نمودند و رایزنی های مرا برهم می زدند. بگذرم. به خدا واگذارم، که گذاشته ام.

 

سرنوشت من همین بود که گویی پخته تر شوم و بعد وارد نهاد شوم. و من اساساً در زندگی ام سعی نموده ام به وُسع وجودی خودم، تابع حکمت و لطف خدا باشم. که در این الگو و شیوۀ حیات، تقدیر و تدبیر، کنار هم می نشینند. صبر و شعَف، چِفت هم اند. راز و رمز و سرّ و علَن، باهم پیش می تازند و در یک کلام، خوف و رجاء همسایۀ هم اند. پس نه هزیمت مطرح است و نه ظفر. مهم، رضایت است و خشنودی حضرت حق و خوش یُمنی روز و روزگار و پرستش آفریدگار و ترمیم و تعمیر روزانه کردار.

 

من در اول مرداد شصت و شش وارد نهاد شدم. همان روز اول به جای خوبی از نهاد معرفی شدم که رئیسش یک انسان بزرگ و یک انقلابی متفکر و یک خط امامی راسخ بود و هنوز هم او مرا به دوستی اش می خواهد و هم من او را به رفاقتش می خواهم. نه فقط دوست هم ایم، بلکه حبّ داریم به هم و به فراخور مرتبطیم. یعنی جناب آقای «... ...» با امضای حکم او به دودانگه ساری فریم رفتم. به عنوان مسئول، نه نیرو. و این اولین مأموریت من بود. در ساختمان امام سجاد (ع) در محمدآباد مرکز دودانگه. ساختمانی که هفت مسئولیت داشت و یک ریاست. رئیس، دوست بسیارفهیم و آگاه و خوش فکرم جناب آقای مهدی قربانی بود. (که طی سال های اخیر چندباری به منزلم در قم نیز آمد) هفت مسئولیت هم میان مان تقسیم بود: مهدوی، زلیکانی، من و ... . میان ما و مردم فریم صحرا عُلقه ای عمیق پدید آمد و با بسیاری دوست شدیم؛ از پاجی  و میانا و پهندر و دینه سر و رسکت و تلاوک گرفته تا پاشاکلا و پرکوه و سنگده و چوب فریم و ولیک چال و دادکلا و مَجی و کتریم و تمام آبادی های فریم صحرای دودانگۀ زیبا. تابعد...

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
آنچه بر من گذشت ۶۴
/post/786
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۰۸۱
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

منظرۀ فروردین نود و هفت دارابکلا

منظرۀ فروردین نود و هفت دارابکلا

 

عکس های ارسالی

جناب یک دوست به دامنه



 

عکس ها در اینجا

 

منظرۀ فروردین نود و هفت دارابکلا
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
منظرۀ فروردین نود و هفت دارابکلا
/post/785
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۲۷
  • پست شده - دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سه راه به خدا

به قلم دامنه

 

به نام خدا. دو نکته در این قسمت دامنۀ کویر می آورم

 

سه راه صوفیانه تقرُّب به خدا، با سه راه هندو مطابقه

 

کَرمه یوگا: یعنی طریق عمل

بهکتی یوگا: یعنی طریق عشق

جنانه یوگا: یعنی طریق معرفت


چیتک می نویسد:

 

به کرّات در متون عرفانی آمده که

معرفت در کتاب یافت نمی شود

در قلب آن را بیاب

 

یادداشت های برداشت آزاد سال هشتاد و هفت دامنه از کتاب:

درآمدی بر تصوُّف. نوشتۀ ویلیام چیتک

ترجمۀ محمدرضا رجبی. قم دانشگاه ادیان و مذاهب

ص شصت و شش و صد و پنج

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سه راه به خدا
/post/784
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۹۸۸
  • پست شده - دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۵۲ ب.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه بر من گذشت ۶۳

قسمت ۶۳ : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در این قسمت اتوبیوگرافی ام (یعنی حسب حال و سرگذشتی که خودِ شخص بنویسد) زندگینامۀ خودنوشتم را به چندنکته دیگر پیوند می زنم تا وارد مرحلۀ بعدی شرح حال و آنچه بر من گذشت، شوم. پدرم نیز از مسافرکشی من، ناخشنود و در رنج بود و از گزارشگران علیۀ من، بسیار در خشم و عذاب. ازین رو، یی آن که مرا در جریان بگذارد، مخفیانه رفت نزد حجت الاسلام حاج شیخ علی مؤمنی دارابی _شوهرِ خواهرزاده اش_ که نمایندۀ ولی فقیه و رئیس نهضت سوادآموزی استان مازندران بود. وضعیت سخت مرا و کارهایی که زیرآب زنان دارابکلا علیه ام کردند، برای ایشان بازگو کرد.

 

یک روز از آقامدرسه پیش، با سیدعلی اصغر و یوسف و حسن حاج مرتضی داشتیم می گذشتیم، دیدیم یک نیسان آلبالویی رنگی جلوی مان ترمز کرد و راننده اش بیرون آمد و دستی به هرچهارتای مان داد و به من روکرد و گفت: حاج آقا گفت فردا بیا پیشم. گفتم کدام حاج آقا؟ گفت: حاج آقا مؤمنی. شستم تیر خورد! (به قول فرهنگستان علوم! خارجی‌ترین انگشت دست که دو بند دارد) که پدرم یَحتمل برای من اقدامی کرده باشد. از رانندۀ نیسان آقای عزت ایرانبخش _داماد مرحوم گل وردی_ که پیش حاج آقا مؤمنی در نهضت استان کار می کرد بابت رساندن پیام تشکر کردم.

 

 

شب که خونه رفتم پدرم گفت: پیش حاج شیخ علی مؤمنی در نهضت استان برایت کار گرفتم. گفتم: نهضت نمی روم. فقط همان نهادی که در سال 60 ثبت نام کردم و هنوز منتظرم مرا پذیرش کنند، می روم و بس. گفت: برو پیشش شروع به کار کن بعد هر وقت در آن نهاد مشکلت درست شد، مشغول شو.

 

هنوز دقیق نمی دانم پدرم خود به این تصمیم رسیده بود یا کسی به او مشورت داده بود. حدسم این بود مرحوم عمّه ام _همسر مرحوم حاج آق علی شفیعی_ برایم دلسوزی کرده بود. زیرا حاج آقا مؤمنی _دامادش_ او را بیش ازحد احترام می گذاشت و دوست می داشت. خواست برای من کاری کرده باشد. بگذرم. من چون عُلقه ای نداشتم با ارادۀ خودم به نهضت نرفتم. چون اساساً روحیه ام انقلابی و انقلابی گری بود.

 

 

در همین حیص و بیص (گیر و دار، تنگی و گرفتاری) که منتظر نتیجۀ ورود شیخ وحدت به پرونده ام بودم و با ماشین پیکان وی _که در اختیارم گذاشته بود تا زندگی ام در آغار راه، لنگی نزند_ مسافرکشی می کردم؛ اوضاع جبهه در سال شصت و شش به هم ریخت. گردان های سپاه محمد، شکل گرفت و هزاران نیروی داوطلب بسیجی از پیر و جوان، کهنسال و میانسال، انقلابی و نیمه انقلابی از سراسر ایران به فرمان امام در قالب سپاه محمد، به جبهه ها سرازیر شدند. من هم در کنار روانشاد یوسف و سیدعلی اصغر راهی سپاه سورک شدیم تا پرونده اعزام مجدد به جبهۀ مان را، راه اندازی کنیم و بریم نبرد و جهاد و حفظ نظام و ایران و اسلام. در دردناک ترین روز زندگی ام، در مقابل دو رفیقم یوسف و سیدعلی اصغر، آقای گوزه گری لالیمی مسئول پرسنلی _که آن زمان نام شان را به بهشتی منش تغیییر داده بود_ با حالت ناراحت و دلگرفتگی و حتی احترام آمیز به من گفت: از دارابکلا علیۀ تو گزارش دادند و شما صلاحیت ندارید به جبهه بروید. این درحالی بود که از سال شصت تا شصت و شش یعنی تا آن زمان که بهشتی منش چنین گفته بود، من هفت بار به جبهه رفته بودم. بگذرم و به خدا واگذارم؛ که گذاشته ام. یوسف و سیدعلی اصغر رفتند جبهه. اما من، تنها و بی کس، بی یار و غمگسار بازماندم. گرچه نگذاشتند برای بار هشتم به جبهه بروم، ولی من معتقدم وظیفه و تکلیف و دَینِ خودم را آن روز اَدا کرده ام و اجر و ثوابم را برده ام و به فرمان امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ لبیک گفته ام. بگذرم.

 

تا این که رسید آن روزی که در اوایل تابستان سال شصت و شش بر اساس طرح «لبیک یا خمینی» می خواستند به همۀ بسیجیان رزمنده ای که طی سال های دفاع مقدس به جبهه ها رفته بودند، کارت شناسایی و کُد رَسته بدهند. عصر روزی به دعوت لشکر بیست و پنج کربلا، انبوهی از جمعیت بسیجی دارابکلا در مسجدجامع دارابکلا دعوت شدند. من هم دعوت بودم. به اتفاق رفقا یوسف و سیدعلی اصغر و احمد بابویه رفتیم داخل مسجد. آقای مُطلب ذبیحی یا به گمانم مطلب مظلومی اسرمی به اتقاق آقای گوزه گری بهشتی منش، کارت ها را توزیع کردند. به همه کارت دادند ولی به من که رسید گفت: به شما کارت تعلق نگرفت!

 

روانشاد یوسف خیلی دلشوره گرفت و با آنها مقداری با حالت خشم ولی دوستانه جرّ و بحث کرد. ولی آنها در جواب گفتند: «والله ما بی تقصیریم. گزارش محلی موجب شد به آقای طالبی یعنی من کارت طرح لبیک تعلق نگیرد.» بازهم می گذرم و به خدای مهربانم وامی گذارم که گذاشته ام. کسانی در آن جمع، کارت لبیک گرفته بودند که برخی شان، یک روز جبهه که چه عرض کنم! حتی یک نیم روز هم، به آموزش نظامی و پادگان نرفته بودند! خدا خود داور درد ها و رنج ها و بی عدالتی هاست و داروی شفابخش دل ها و روح ها. وقتی این حرکات از سوی زیرآب زنان را مشاهده کردم که تا آنجا پیش رفته اند که نمی گذارند حتی به جبهه ها بروم و برای نظام خون فشانی و جان نثاری کنم، اصرارم را برای ورود به آن نهاد شدیدتر کردم.

 

یک ماه بعد، در همان تیرماه سال شصت و شش از شیخ وحدت -که عملاً و قاطع و پیگیرانه برای من ورود کرده بودند- کسب اطلاع کردم که ایشان برای پرونده عضویتم در آن نهاد، سه معرّف مشهور و بانفوذ معرفی کردند. سه شخصیت بزرگ و خوب و فاضل از تهران و قم و گرگان. آن سه بزرگوار که نام شان را به عمد نمی آورم «فُرم معرّف» مرا با تأییدات قاطع پُرکردند به شیخ تحویل دادند و با همآهنگی های شیخ، از طریق دونفر در ساری _که با یکی از آنها در سالهای مبارزه رفیق و صمیمی بود_ به آن نهاد تحویل شد.

 

حال، در اول مرداد شصت و پنج  منی را که حتی نمی گذاشتند به جبهه بروم و آن همه تلاشیدند و جُنبیدند که از گرفتن هرگونه شغلی محرومم کنند؛ خصوصاً به هر در و دیواری زدند تا از ورودم به آن نهاد ممانعت نمایند، با ورود شیخ وحدت به صحنه در کمتر از نیم ماه، رسماً و عزّت مندانه وارد آن نهاد شدم و رسماً با بالاترین انرژی، نه فقط مشغول به کار که در همآن آغازین روز، مشغول در یک مسئولیت دلخواهم گردیدم. درست یازده ماه پس از عروسی ام در سی و یکم مرداد سال شصت و پنج. تابعد.

«آنچه بر من گذشت»

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
آنچه بر من گذشت ۶۳
/post/783
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۰۱۳
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه بر من گذشت ۶۲

قسمت ۶۲. به نام خدای آفریننده‌ی آدمی. چهل و اندی روز بعد از عروسی‌ام، بارگشتم به قم. تنهایی من در حُجره و تنهایی همسرم در خانه. نداشتن هیچ درآمد بجز مقدار کمی شهریه حوزه، زندگی را بر ما سخت ساخته بود. فقر یک طرف، بی شغلی طرف دیگر. و نیز تنهایی و جدا و دور از هم، آن هم برای دو تازه داماد و تازه عروس، که هر سه شده بود قوز بالای قوز. مدتی به همین سختی و بی پولی و تنهایی و دوری و جدایی گذشت. شیخ وحدت هم قرار بود بعد از عروسی من، یک اتاق منزلش را در اختیار من و همسرم بگذارد که متأسفانه مهیّا نشد، زیرا من به همین قول ایشان، تن به ازدواج و عروسی فوری دادم ولی اوضاع مساعد نشد و وفق مراد نگشت. تا دیدم این وضع سخت، هم طاق مرا بی طاق کرد و هم طاقت همسر را تمام. برای نخستین بار حالت عجز به سرم زد. عاجز از ادامۀ راه. عاجز از فقر. و عجز از تحمل فشاری که زیرآب زنان علیه ام به وجود آورده بودند و نگذاشته بودند وارد آن نهاد گردم و از نظامی که برای حفظ آرمانش چندبار به جبهه بودم، رزق و روزی درآورم. نُون بُری، بدتر از این نمی شد! که اینان علیه ام مرتکب شدند.

 

در کُنج حُجره فاطمیه در کوچۀ ارگ قم، روزی به مدرسه نرفتم و به فکر چاره فرو افتادم. دو راه حل و یک روش به سرم زده بود: یکی ترک تحصیل و گرفتن شغل. دیگری آوردن همسر به قم. اولی از توانِ من خارج بود. چون هر شغلی در دهۀ شصت می خواستی بگیری حتی اگر کارگری در بشاگرد و سربازی در مرز افغانستان هم بود، باید از تونل تحقیقات محلی و صافی هستۀ گزینش کشوری عبور می کردی. دومی هم با فقر و بی شغلی و نداشتن هیچ پولی برای رهن و اجارۀ منزل در قم، بر من بسیار سخت تر از راه حل اول بود. کسی هم نبود به فکر استعداد!! من باشد و خیرات کند و یا اسپانسر مالی ام گردد! پیشرفت حوزوی کنم. روزوشب های زیادی با همین فکر و خیال و غمناکی بر من گدشت. تا این که زدم به دریا. بلند شدم از حجره رفتم ترمینال قم. و آمدم دارابکلا. تا به پدرم اطلاع دهم که نمی توانم به این شیوه پیش بروم. پس از مشورت و کسب رضایت والدین کرامم، به قم برگشتم.

 

عصر یک روزی به گمانم اوایل سال شصت و شش بود، رفتم خونۀ شیخ وحدت. در جریان گذاشتم که چه چیزی  اولویت های من است. ایشان در طول انقلاب، هیچ گاه برای هیچ کسی پارتی بازی نکرد. نفوذ بالایی داشت، ولی از این قدرت خود، سود نمی جست ؛ یعنی سوء استفاده نمی کرد. گفتم من مستأصل شدم و بین چندراه، مانده‌ام... . کمی فکر کرد و چای نوشید و یک نخ سیگار پُک زد و مقداری بین اتاق و هال و سکّو و حیاط منزلش دور باغچه قدم زد و ناگاه این را به من گفت: این ماشینم را بگیر دستت باشد. منظورش این بود با آن رزق و روزی ام را درآورم. به قول معروف خرج زن و بچه ام را تأمین نمایم. دیگر چیزی نگفت. حتی لب باز نکرد که برایت شغلی می گیرم در نظام. حال آن که بعد فهمیدم او برای نخستین بار، برای من وارد عمل شد. که می گویم.

 

پدرم آن موقع، آمده بود قم. من ماشین شیخ وحدت را تحویل گرفتم و بار و بندیل مجرّدی حجره ام را _که از بار یک الاغ هم کمتر بود_ در گوشه ایی جمع کردم و با مرحوم پدرم آمدم دارابکلا. خاطره خوش مسافرتی که مزّه هایش هنوزم بر تمام سلول های بدنم ماند.

 

شروع کردم به مسافرکِشی در محل به ساری و نکا. تا نزد خانواده خجِل و شرمنده نباشم. با همین پیکان قناری رنگ نمره قم، درآمد خوبی داشتم. بیشتر دربستی می رفتم. شغلی که از آن بی حد اکراه داشتم. خیلی خجالت می کشیدم. هیچ وقت این سختی را فراموش نمی کنم. چه کنم که مجبور بودم. نمی خواهم مظلوم نمایی کنم؛ خواستم واقعیت آن زمان داراب‌کلا را در این بخش از زندگینامه ام گفته باشم. همین. شاید آن زیرآب زنان، وقتی مرا این گونه و به وضع سخت و مثلاً فلاکت بار می دیدند، که حاضر شده ام مسافرکِش شوم، لذت! هم می بردند. و شاید هم -که خدا بهتر می داند- مرا مسخره! هم می کردند. بگذرم. مهم این است اسامی همۀ آن زیرآب زنانِ آن زمان محل را در بایگانی ام دارم. در ابتدای زندگی هم حاضر نشدم بیکاری و بیگاری کنم. من با مسافرکشی و خانمم با تزریقات و پانسمان _که در حیاط منزلمان برایش ساخته بودم_ درآمد حلال و شیرین کسب می کردیم. من البته از مسافرکشی رنج می بردم. به رانندگان شریف بگویم، نمی خواهم بگویم این شغل بد است، یا خدای ناکرده ناروا. نه؛ من روحیۀ این شغل را نداشتم. پوزش از همۀ مسافرکِشان شریف که شغل حلال آوری دارند.

 

نیم سالی به همین منوال گذشت تا دیگر مجبور شدم به شیخ وحدت اطلاع دهم دائقۀ من با مسافرکشی نمی خورد و بر من نه فقط سخت است. بلکه روحیه ام را می خورَد. خبر دادم. حال شیخ وحدت عملاً به پرونده ام ورود کرد. یک روزی نگذشت که به من خبر داد پرونده ات به جریان افتاد. همان شغل دلخواهی که در آن نهاد درخواست داده بودم که به دلیل گزارش های پی در پی زیرآب زنان محل، هم راکد مانده بود و هم من ردّ صلاحیت. تابعد

آنچه بر من گذشت

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
آنچه بر من گذشت ۶۲
/post/781
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۳۴
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سخاوت جُود ایثار

به قلم دامنه. به نام خدا.  لیف. جهاد سه قسم است: یک: جهاد به نفس، یعنی از خدمت و ریاضت نیاسائی. دو: جهاد به دل، یعنی خاطره های پَست به خود راه ندهی. سه: جهاد به مال، یعنی بذل و سخاء و جُود و ایثار داشته باشی. سخاوت یعنی قدری بذل کنی، قدری هم برای خود نگه داری. جُود یعنی بیشتر بذل کنی و کمتر برای خود گذاری.  ایثار آن است که هرچه داری بدهی، با فقر و فاقه ات بسازی. و آخر کلام این که، به نوشتۀ حکیم رشیدالدین میبُدی باید جامۀ غفلت و بطالت را بکَنی و جامۀ عفّت و اطاعت پوشی.

برداشت آزادم از

تفسیر کشف الاسرار

ذیلِ آیۀ هفتاد و هشت حج

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سخاوت جُود ایثار
/post/447
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۴۷۲
  • پست شده - دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۳۲ ق.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قبل ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... ۹۴ ۹۵ ۹۶ ۹۷ ۹۸ ۹۹ ۱۰۰ ... ۱۱۶ ۱۱۷ ۱۱۸ بعد