نگارش ۲۶ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
متن نقلی: آقای پزشکیان گفته است: "نه زیر پایمان آب هست نه پشت سدها... آب چاهها تمام شود نمی دانیم چکار باید بکنیم... با شعار دادن، نقد کردن و توقع ایجاد کردن، مشکل حل نمیشود... نفت را خواستند تحریم کنند و دارند تحریم میکنند ... حرف نمیزنی؟ خب میخواهی چکار کنی؟ میخواهی بجنگی؟! خب آمد و زد؛ الان برویم درست کنیم دوباره میآید میزند".
نگارش ۱۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقاخامنهای یک شخصیت مشهوریست. در حکومت شاه، وارد سیاست و مبارزه شد. محال بود روحانییی شهامت بهخرج میداد دوست و همنشین و مصاحب زندهیاد دکتر علی شریعتی شود، اما او از نزدیکترین دوست و پیرو علی بود و علی و سیدعلی قلوی فکری هم بودند. پس از تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، در بین جریان راست جمهوری اسلامی، بسیار نفوذ دارد. برای سپاهیان و بسیج و پایگاههای مقاومت، یک قِدّیس در حد پرستش! بدونِ پرسش است. در جهان، شخصیتهایی از دولتها و جوامع دینی و مذهبی با او مراوده و دوستی دارند. در جنبشهای نوظهورتری چون حزبالله لبنان، حماس غزه، انصارالله یمن و جهادیهای شیعی افغانستان، حرفشنوی ازو وجود دارد. تسلط بر تمام دولتهای جمهوری اسلامی ایران داشت و مهرههای خود را عین پازل کاشت. به جریان راست جمهوری اسلامی ایران گرایش و اعتماد واثق دارد و به آنان پر و بال میدهد. زندگی شخصی سالمی داشت و دارد. بهشدت بر نماز اهمیت شگفتانگیز میدهد و تضرع و دعا از وجنات اوست. اما همهی اینها برای من که یک نقل از دیدگاه شخصیام باقی مانده است، موجب نمیشود دیدگاه انتقادی بر مشیء و بینشش نیندازم:
۱. نگاه فقهی متصلّب، به وی امید و دل بستند و ایشان هم فقهاش با نوگرایی تقریباً زاویه دارد. شعرش عمیق است اما فقهش، از سنت بیرون نزده است.
۲. حاضر شده است همچنان در جایگاه اول کشور با بیش از ۳۶ سال طول، بمانَد و معلوم شد بر ماندن در آن تمایل دارد و یا خبرگان ایشان را مَجاب کردند تا عمر در رهبری باقی بماند.
۳. حلقههای دور ایشان، یکسره از تفکر راست است و او هم، آنان را حمایت و از رویشهایی در بسیج و احزاب راست، خرسند است و نمونه، مثال میزند.
۴. با آن که خاورمیانه از تفکر غالب عربی و عاری از سیاست درگیری آکنده است، ایشان سیاست نفوذ در مرز اسرائیل را پیش بُرد و مورد انتقاد داخلی و جهان قرار گرفت، اما همچنان نگرش خاورمیانهای خود را منطبق بر واقعیت میداند با آنکه تمام آن جبههها را از دست داد و ارتش نُخبهکُش و بدون اخلاق اسرائیل تمام منطقهی اطراف خود را سرکوب کرد و به ایران هم ۱۲ روز جنگ کرد و ضربات مهلک و غافلگیرکنندهای وارد کرد.
۵. شخصیتهایی مانند آیت الله منتظری، حجتالاسلام اکبر رفسنجانی، حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری، حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینی، حجت الاسلام مهدی کروبی، حجت الاسلام سید محمد خاتمی، آقای مهندس میرحسین موسوی، حجت الاسلام مسیح مهاجری، فیلسوف مصطفی ملکیان و ... از ایشان فاصله گرفته بودند و همچنان از وی دوری میکنند.
۶. در مقابل، شخصیت شاخص راست مانند: آقای حسین شریعتمداری کیهان، سرتیپ حسین الله کرم. آیت الله مصباح یزدی، آیت الله احمد جنتی، دو برادر: حجت الاسلام شیخ مهدی و شیخ حسین طائب، حجت الاسلام سید احمد خاتمی، حجت الاسلام سید احمد علمالهدی، آقای سعید جلیلی، آقای علی لاریجانی، حجت شیخ صادق لاریجانی، حجت الاسلام روح الله حسینیان، و روضهخوان شیخ کاظم رجبی صدیقی، بسیار مورد وثوق آقاخامنهای بودهاند و هستند.
مواردی ازین دست موجب شده است مسئلهی ولیفقیه -تزی مطلقه برآمده از تفقُه خاص امام خمینی- به صورت حادّ و خاموش، دچار بحران مشروعیت سیاسی شود و آقاخامنهای نتواند این جایگاه را به مرکز انسجام ملی تبدیل کند، و خود ایشان از نظر جامعهشناسی سیاسی مهمترین شکاف فعال (به مفهوم تنازع فکری) در درون جامعهی ایران شد. اینک میهن ایران در گپ و گفتِ چالش بزرگی مانند، جهانگرایی، ترک سیاست سنتی ناشی از وصیتنامه و صحیفهی امام خمینی، زمانمندشدن دورهی رهبری، انتقال قدرت، انتخابات و حتی رفراندوم مجلس مؤسسان و چندین مطالبهی سنگین از قدرت و حاکمیت وارد شده است و قدرت هم، تزهای رایج و جاری خود را رنگ حقانیت میزند و سایر دیدگاهها را یا انگ غربی میزند و یا ننگ بیدینی! با صدها افترای دیگر که حتی اسم بردن آن الفاظ چندشآور است و اتلاف اوقات. بیاعتنایی و سکوت فلسفی و فکرب به حرفهای سست و تهمتهای مفت، بهترین پاسخ است.
نمونهی تازه اینه مردم یک سال است به علت انتساب پروندهی فساد و زد و بند زمینخواری حوزهی علمیهی جایی گران و خوشآب و هوا در شمال شرق تهران به آقای شیخ کاظم رجبی صدیقی امام جمعه تهران و رئیس "ستاد امر به معروف و نهی از منکر" !!! ایران، خواهان عزل او بودند. اما همچنان آقاخامنهای پشت ایشان ماند و تا دیروز، گویی خبرها حاکیست قبول کرد کنار برود. کسی که حیثیت جمهوری اسلامی ایران را بازی سخت و رذلی کرد و مردم به این رفتار نظام بهشدت خندیدند. بگذرم. این تضاد و تنازع، مانند آب در دل تَفت کویر، راه باز میکند و زمین تشنه و چاک چاک را آبیاری مینماید. بگذرم. ملت! بمان! - میهن! بخن!
حرف منتقدان چیست؟
نگارش ۱۲ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
این متنم اشاره به سیاست داخلی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نیست، فقط به سیاست خاورمیانهای میپردازد:
محو اسرائیل از خاورمیانه
این فاز هر چند پشتوانهی ایدئولوژیک و آرمانگرایانه به خود بگیرد، اما برای میهن ایران زیانبار است. زیرا حتی اگر ایران قادر باشد بر فرض محال اسرائیل را از خاورمیانه محو کند، آن وقت واکنشهای متحد اصلی اسرائیل یعنی آمریکا، قهرآمیزترین حالت به خود میگیرد، که خسارت آن غیرقابل تصور است و میزان ویرانگری آن بشدت وحشتناک میشود. اسرائیل، شرّ مطلق است و بدون تردید نامشروع، اما مگر هر شرّی را میشود از میان برد و پول مردم را برای آن از بین برد؟!
درگیری با آمریکا
چین و روس خواهان تز درگیریهای صوری و لفظی دایمی میان آمریکا و ایران هستند تا با سرگرمکردن آمریکا بر سر ایران، آنان اقتصاد خود را رونق دهند و به سرمایهگذاری در جهان مشغول باشند. بر فرض به ادعای حاکمان فعلی ایران، جمهوری اسلامی، آمریکا را حریف باشد، آن وقت آمریکا، نه دست به فرار میزند و نه دست روی دست میگذارد. کمترین کارش این میشود اقتصاد ایران را فلج کند و سد راه پیشرفت آسان کشور شد و معیشت و آیندهی ایران را هدف قرار دهد.
خاورمیانه
حتی اگر در خیالیترین فرض، نظام حاکم بر ایران، خاورمیانه را از چنگ تمام قدرتهای جهانی به در بیاورد، آن وقت با این تفکرِ مثلا" اسلامیزهکردن دستوری مردم -که حتی در داخل ایران هم به بنبست رسیده است- مگر میتواند بر ملل عرب -که خوشگذرانترین قوم آفرینش هستند- حکم بِدوانَد. خیالی بیش نیست. این سیاست جمهوری اسلامی جز خسارت هیچ عایدییی ندارد.
فلسطین
ایران حماس را در باریکهی غزه سالهاست در برابر دولت خودگردان فلسطین در کرانه، تجهیز و تسلیح کرد و عملاً فلسطین را؛دو پاره کرد غزه و کرانه. حالآنکه قضیهی فلسطین ابتدا باید از راه همبستگی فلسطینی پیش برود، نه شقاق و تضادآفرینی. اینک اسرائیل به بهانهی عملیات حماس، نه فقط غزه را به بدترین وضع انداخت، بلکه کل منطقه را زیر هراس نگه داشت، حتی جمهوری اسلامی ایران را هم زیر ضربات ترور و وحشت فرو برد و به جنگ سنگین با ایران پرداخت و ضربات را زد و رفت برای فازهای بدتر بعد. ایران هم، دیگر حتی برای لبنان و سوریه نمیتواند یک قدم بردارد و یک کلاشینکف دهد، چه رسد به کمک حماس. معلوم بود نظام ایران نمیتواند حماس را نجات دهد و دیدیم غزهای را، که به تلّی از خاک بدل شد و مردمش اسیر و گرفتار و گرسنه و آوارهی دو سمت درگیری و جنگ. اسرائیل هم، نظامی است با ارتش بیرحم و حاکمانی در آخرین وجه نیرنگ و ننگ. خود جمهوری اسلامی ۱۲ روز در جنگ اسرائیل با ایران، از توقف و آتشبس خوشحالی کرد و آن را حتی پیروزی خود به حساب آورد، حال آن که با چندین ماه جنگ جهنمی اسرائیل، شمال مرفه تهران به حماس میگوید: بجنگ! بجنگ! بجنگ! خودش خوشحال آتشبس شد، ولی حماس را میگوید همچنان بجنگ! حتی مردم غزه گرفتار در حنگ گردند و این چنین میان درگیری دو سمت دعوا و دفاع، در نهایت مشقت و رنج.
سازگاری
هیچ سیاستی سالمتر از سازگاری جهانی نیست. زیرا آمریکا با این روشهای جمهوری اسلامی ایران، نه از پای در میآید و نه حاصلی از تضاد نصیب ایران میشود. راه، راه اقتصاد است و ایدئولوژی فقط شعار در ظاهر است و دروغ برای حفظ قدرت. چونکه جمهوری اسلامی حتی نتوانست مردم ایران را به دلخواه حاکم و حاکمان درآورَد، چه رسد بخواهد رهبری دیگر مردم خاورمیانه را گردن بگیرد. خندهدار است خیلی! راه، راه مهندس مهدی بازرگان، مصلح صالح ایران که داشت روحانیت را درس سیاست میداد و سازواری جهانی ولی آخوند مگر حرف دانشمند را میشنود! خودشان را دانای دهر میدانند و حتی ولی و سرپرست دین و میهن و مردم!
اقتصاد
عامل قدرت، اقتصاد است. چند قدرت بازیگر جهان اگر سیاست جهانی پیشه کردند و ارتش قدرتمند ساختند، علت اصلی آن است میخواهند ثروت و اقتصاد خود را همچنان رشد دهند و در برابر رقابت -که یک اصل عقلی اقتصاد است- از همدیگر کم نیاورند.
به نظر میرسد حتی یقین حاصل است ملت، روزی را رقم خواهد زد که در آن شایستگان دانش را به اریکهی خدمت و سیاست میرسانَد و خودکامگان را از دور حکومت بسته و مسدود، بدون حتی قطرهی ریختن خون و خشونت، خارج میکند. میهن! بخن!
نگارش ۷ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقای "سردار حسین نجات جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه" و معاون اسبق سازمان اطلاعات سپاه، در ۷ ، ۵ ، ۱۴۰۴ گفت:
"اگر جنگ ادامه مییافت و آمریکا در لحظات آخر وارد جنگ نمیشد، رژیم صهیونیستی به کلّی نابود میشد."
چند سخن با این طرز سخن گفتنِ افراد ردهبالای سپاه و جواب به دو "اگرِ" این آقا:
۱. اگر آقای زیبایینژاد مشهور به سردار نجات، نمیداند! ملت اما خوب میداند سالیان سال است آمریکا با اسرائیل پیمان امنیتی نظامی امضاء کرده است. پس؛ این انتظار که اگر "آمریکا در لحظات آخر وارد جنگ نمیشد"، شرط و فرضی "پوچ" است؛ پوچ به معنای متدلوژی آن (= یعنی روش تحقیق)، چون جمهوری اسلامی ایران، باید برآوُردش همیشه این باشد در پشت و پَس و پهلو و سر و زیرِ اسرائیل، دولت آمریکا قرار دارد و وارد هر کارزار که نیاز شد، میشود و نباید میهن را در دام اسرائیل بیندازد.
۲. اما "اگرِ" دیگر وی که گفت اگر جنگ ۱۲روزه ادامه مییافت. این اگر هم، نادرست و پر از توهُم است. زیرا توقف جنگ و یا آتشبس، همواره دو سمت دارد. خُب آقای نجات که این را میگوید. آیا فکر نمیکند که ممکن است ملت بپرسد، مگر کی شما را مجبور کرده بود! آتشبس کنید و یا هر اسمی، مانند خاموششدن آتش و بازایستادن جنگ و ... . خودتان هم دلتان خواست، جنگ متوقف شود. زیرا ادامهی جنگ را میدانستید به جاهایی بسیار مُهلک میانجامید و ملت هم پی جنگ و خشونت نبود.
۳. اما جملهی اسرائیل "به کلی نابود میشد" هم، خیلی خندهدار و ضد واقعیت است. زیرا آنگاه مردم خواهند پرسید شماها که توان داشتید اسرائیل را "بهکلی نابود" کنید! دِ پس چرا ایستادید و نابود نکردید؟! یعنی بهطنز! اسرائیل را فُرجه و عمر دوباره دادید! که غزه را بکوبد؟! و سوریه را تار و مار کند؟! معلوم است حتی بار لفظ نابود را هم بلد نیستید.
آری؛ امثال جناب نجات ملت یادش هست، نابودکردن را آی خشِن بلدند، البته نابودکردن انقلاب فراگیر ۸۸ میرحسین.
خاتمی ۱ و خاتمی ۲ و خاتمی ۳
نگارش ۱۶ ، ۳ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
دوم خرداد ۱۳۷۶ فقط انتخابات نبود، خروش مدنی، منظم، قانونمند و دموکراتیک ملت نسبت به دو سبک نادرست حاکمیت و نیز دولت تعدیل حجت الاسلام آقای اکبر رفسنجانی بود که هر دو سبک، به حکومت فردی میل و سمت و سوگیری داشت. عامل اصلی پدیدهی دوم خرداد، کوشش ناحق قدرت، برای نشاندن نامزد حاکمیت یعنی آقای حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری بر پست دولت از طریق تهییج رأی پوپولیستی بود. و البته کاندیداتوری شخص حجت الاسلام آقای سید محمد خاتمی با کاریزمایی که در خود حمل می کرد، سهم بهسزایی در آفرینش دوم خرداد داشت. سید محمد خاتمی در این مقطع خاتمی ۱ بود.
اما خاتمی ۱ خیلی سریع به خاتمی ۲ بدل شد و خود را خاضع و خاشع و خدَمه و پیرو مطلقمآب آقاخامنهای کرد و جنبش مردمی و آگاهیبخش دوم خرداد را به سرسپردگی به آقاخامنهای فروخت و اهداف اصلاحیبخش جنبش مدنی و مدرن آن را با عقبنشینی و همدستشدن با ساختار قدرت، نابود کرد. از این جا به بعد بود که خاتمی ۲ شروع شد. البته سه سالی هست که او به خاتمی ۳ تبدیل شد.
به علت پشتکردن به جنبش، آقای دکتر عبدالکریم سروش آقای سید محمد خاتمی را "مذبذب" لقب داد. و نیز به دلیل بحران ۸۸ آقاخامنهای وی و مهندس میرحسین و حجت الاسلام مهدی کروبی را "فتنه" نامید. من اما با آن که آقای سید محمد خاتمی ۲ و ۳ را قبول ندارم، هرگز وی را نه بد، نه فتنه میدانم. او فردی هست که قدرت بازیگری سیاسی را ندارد ولی انسان روشنفکر و روحانی آگاه به دنیا و شخصیت دارای محبوبیت و در تضادی آشکار چهرهای ناچارهجو است. بین دو امر، گیر کرده است. امر ملت و امر قدرت.
افکار سیاسی آیت الله مصباح
۱۴ ، ۲ ، ۱۴۰۴ نویسنده: ابراهیم طالبی دامنه دارابی
توضیح: این کتاب را آقای شیخ محمد جواد مهاجری در نشست دیروز به من هدیه کرد. مبنای من درین سلسلهپست همین منبع است.
او در ص ۲۵۵ مدعیست زمامداری ولیفقیه برای جامعهی جهانی است و اسلام حکومت واحد میخواهد. در نگاه وی مندرج در ص ۲۵۴ "دارالاسلام" یعنی فقط مسلمانان که در آن با لفظ "امت اسلامی" زندگی میکنند. و لذا غیرمسلمانان با شرایط خاصی میتوانند صرفاً "در سایهی حکومت اسلامی"، زندگی کنند آن هم فقط "مسالمتآمیز". او در ص ۲۵۶ میگوید ولی فقیه فرد اصلح است و میتواند جامعهی اسلامی را اداره کند.
۱. جهان نو، زِمامدار نمیخواهد. زمامداری عنصری مربوط به عصر پیشامدرن بود و کاریژههای عصر جاهلیت ختم شد و بازتولید آن فقط از ذهنهای پندارگرا ساخته است.
۲. دارالاسلام از نظر من جایش را به دارالانسان میدهد، بدون تبعیض و با آزادی برابر همگان تحت عنوان شهروندان.
۳. ولی فقیه اگر هم تز درستی حساب آید، از یک سرزمین با رأی همان کشور نافذ است. سایر بلاد تحت اصول و قواعد حقوقی خود هستند.
۴. در دارالاسلام که حکم کرد غیرمسلمانان باید مسالمتآمیز و تحت شرائط زندگی کنند، فکر کهنه و خلاف اخلاق و آزادی عمل جهانی است.
۵. حکومت ولایت فقیه در خود ایران مشروعتش به علت عملکردها خدشهدار شد، حق ادارهی جهان و جامعهی اسلامی را ندارد.
در مجموع این حرف که اسلام حکومت واحد میخواهد یک فکر مَغازی (=جنگجویانه) و یک برداشت انحرافی از دین است. این حرف، نافی حقوق و آزادی بشریت است. ادامه دارد
پیوست میاندورود
پاییدن مجلس
حرف جهانی
کلاننگری
باج به باندها ندادن
به ایشان درین پنج تا سخن میگویم. پیشگاه دکتر عالیه زمانی سلام و سپاس میفرستم. در آغاز میگفتم پیش از آنکه نمایندهی مردم ساری و میاندورود باشید، نمایندهی فضل ادبی پدربزرگت مرحوم شیخ زمانی هستید و فضیلت را عصارهی نمایندگیات کنید تا آنگاه که ازین کار، بیرون آمدید نزد وجدانت و پیش مردم دیارت، شرمسار نشوید که تا پایان، شماتت و سرزنش بخرید. سپس یکی یکی ازین پنج تا را میان میکشیدم:
اشاره: من در واتساپ میکوشم بر پایهی مدل پیامنویسی این پیامرسان، متنم به عبارتِ "بیشتر بخوانید..." نرسد، مگر از سرِ ناچاری. اما برای این یادداشت من پیشاپیش باید پوزش بخواهم که ازین قاعده بیرون میافتد. پس، تا امکان داشتید "بیشتر بخوانید..." را نیز ضربه بزنید تا متنم ابتَر (=دُمبریده) رها شود.
لطفالله به روزنامه شرق چی گفت؟
شروع: خودِ روزنامه نامی نهاد بر سرِ این گفت و شنود، با این ترکیب لفظی: «عصر چریکها : دیالکتیک مبارزه». شناختِ لطفالله، چهرهی شهیرِ سپهر سیاست ایران، گامیست که خودتان باید بردارید. بلادرنگ میدانم که میثمی نابینا را میشناسید. پس به پلهی بعد، تا کِشم. فقط خالی نگذارم او وقتی شبی از مرداد ۱۳۵۳ در حال تهیهی یک بمب صوتی در خانهی تیمی بود، دچار انفجار و نابینا شد اما از "مبارزه دلسرد" نشد. حتی گفت: "خدایا اگر نابینا هم شدیم این ترازوی عدالت از دستمان نیفتد." این یعنی آرمان عدالت، بر پیشانی نهضت مبارزین حک بود.
لطفالله بار دیگر این پیامها را که در عصر شاه شکنجه در کار نبود، ابطال کرد و سرگذشت شکنجهی خود را شرح داد، حتی با محمد حنیفنژاد (۱۳۱۷ – ۴ خرداد ۱۳۵۱) داماد مهندس بازرگان، و انسان خداپرست، وقتی شوخی میکرد گفته بود "شما نسبت به شکنجه، کمی ذهنی هستید. این طور بود که اگر کسی زیر شکنجه اسم یکی را میگفت، خانوادهی طرف مقابل با او قهر میکرد."
جایی مهم، لطفالله حرف حنیفنژاد را که به همه حالی میکرد خدا را باید در مبارزه حاضر داشته باشند و از هر کس که سُست میشد، خدا را به آنان یاد میآوُرد، تازه کرد و سندی بر روی تاریخ، ثبت ساخت.
تاریخ نشانی میدهد چند کتاب، کتاب مبارزه بود و لطفالله درین جا هم آن منابع کلیدی را افتاح کرد: تکامل، شناخت، راه انبیا راه بشر، قرآن، نهجالبلاغه و اقتصاد که حنیفنژاد جزوههایی را با نظارت خود وارد فاز شناخت میکرد حتی جزوهای در مورد نفت. این کار نقش آموزش در مبارزه را آشکار میکند.
نقل است در زندان «صیدنایا» در سوریهی خاندان اسد و حزب بعث سوریه، در «اتاقهای نمک به عنوان سردخانه» اجساد زندانیان در نمک نگهداری میشد تا از تجزیهی جسد ناشی از رفتار خشن تیم و تیول اسد! جلوگیری شود.
اینروزها «صیدنایا» با «اردوگاه آشویتس» در لهستان مقایسه میشود که تاریخ، آن را به «اردوگاه مرگ» توسط نازیهای هیتلر لقب داد؛ همان جایی که نقل است «بالای یک میلیون نفر پس از شکنجه و گرسنگی و گاز دادهشدن در کورهها، سوزانده» شدند. مرگ اُسرا و زندانیان، جرم و جنایت محسوب میشود در حقوق بینالملل و اخلاق ادیان و آداب انسانی جهان.
بشار اسد
و اعضای خانوادهاش
آرم حزب بعث سوریه
پیامبر اکرم ص در اقدامی الگوبخش و سازنده، اسیران جنگی را در ازای یاددادن سواد به ۱ نفر مسلمان، ۱۰ نفر از آنان را آزاد میکرد. اما در زندان هولناک صیدنایای سوریهی اسد، شکنجه و قتل، و وضع غیرانسانی خیلیبد، حاکم بود. تخمین میزنند طی انقلاب مردمی در همین این دههی اخیر، «۱۰۰ هزار نفر از هر قشر و سنی، ازجمله هزاران زن و کودک، در این زندان محبوس بودهاند» و اسم این زندان در مجامع جهانی یکی از «بیرحمترین زندانهای جهان» شناخته شد و لقب "سلّاخخانه انسانها" نام گرفت. با «شکنجههای سیستماتیک، قتلهای فجیع و شرایط غیرقابل تحمل» در این زندان.
مسلمانان اما آیا به خاطر فجیعترین رفتار خاندان و نوکران اسد در ایجاد «صیدنایا» چه میکنند من مطلع نیستم. هنوز معلوم نیست بازتاب افشای این زندان مَخوفِ دیکتاتور و جلّاد دمشق، به کجا کشانده میشود، تحویل بشار اسد توسط روس با یک معاملهی شیرین؟! یا... . بگذرم.
جمهوری اسلامی ایران اگر ازین زندان خبر نداشت، یک ایراد بر آن بار میشود، ولی اگر خبر داشت و چیزی نمیگفت، شاید چند چیز، برِش بار شود. ازجمله مثلاً مثلاً مثلاً این حرف که: میدانست؟! ولی مددش کرد؟ حتی بازم میخواست مددش کند، اما امکانپذیر نشد! بگذرم. برگردم به همان عنوان متنم: اتاق نمک!
نکته: جا داشت جمهوری اسلامی ایران، برای کوبیدن رفتار خشن دورهی دو شاه پدر و پسر پهلوی با مخالفان و منتقدان، برای دو شکنجهگاه زندان «اوین» و بازداشتگاه مَهیب «کمیتهی مشترک خرابکاری» که ازقضا این دومی را آلمان هیتلری برای رضاشاه به عنوان هدیه! پیچیده و پیچدرپیچ ساخت، این دو مورد را در اذهان، تازه و عبرت نگه میداشت. اما نداشت!
اشاره: من بازداشتگاه «کمیتهی مشترک خرابکاری» در میدان «توپخانه»، در پشت ضلع غربی آن دو مرحله رفته بودم، البته! زمانی که حجت الاسلام آقای علی یونسی وزیر اطلاعات دولت حجت الاسلام آقای سید محمد خاتمی آن جا را از زندان و بازداشتگاه به «موزهی عبرت» تبدیل کرده بود. برید ببینید، واقعاً موزه است و مایهی پند. بگذرم.
متن نقلی بدون دخل و تصرف در مورد خاطرهی یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۷۶ مرحوم حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی: «از اذان صبح تا ساعت ده به مطالعه گزارشها و تماشای تلویزیون از ماهواره به خصوص مسائل مربوط به بحران عراق، کنفرانس اقتصادی دوحه قطر و سیل کم سابقه سومالی گذشت.
گزارش سخنرانی آیت الله حسینعلی منتظری در روز جمعه را دیدم که با صراحت و تندی علیه آیت الله خامنه ای صحبت کرده و از نداشتن صلاحیت مرجعیت و بلکه رهبری و دخالت در امور اجرایی و توسعه تشکیلات پر خرج و فشار روی مخالفان گفته است. به نظر می رسد با اظهارات آقای احمد آذری قمی نوعی هماهنگی دارند و کسانی هستند که هر دو را به صحنه آورده اند.
ظهر محسن آمد و گفت با آقای عبدالله نوری وزیر کشور به این نتیجه رسیده اند که مدیریت شرکت متروی تهران را بپذیرد. مطالبی از ایشان در مورد اقدام جدید آیت الله منتظری علیه رهبری نقل کرد و اظهار نگرانی نمود. فاطی آمد او هم از حرکتی که علیه آیت الله خامنه ای شروع شده و احتمال فتنه می دهد و واقعا هم احتمال فتنه عمیق می رود اظهار نگرانی نمود.
شب میهمان رهبری بودم درباره حرکت خطرناک آیت الله منتظری به دنبال تحرک آقای آذری قمی مذاکره کردیم و لازم دیدیم که نباید بگذارند دامنه فتنه وسعت بگیرد. آخر جلسه آقایان قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات و آقای علی اصغر میرحجازی آمدند آقای دری گزارش کامل داد و رهبری تاکید کردند که جریان باید خنثی شود...»
نقشهی لبنان
نوشتهی ابراهیم طالبی دامنه دارابی: آن فرورفتگی که کل لبنان را در بر گرفته، عروس خاورمیانه است؛ نام تعبیری لبنان. لبنان مرکز چاپ جهان اسلام است. نفیسترین کتاب. مردم آن بهروز زندگی میکنند. حتی لباس جوانان آنان شبیهترین پوشش به غرب است. لبنان از بالا و شرق در دل سوریه فرو رفت. حتی سالها ارتش حافظ اسد، لبنان را در اشغال خود داشت و بر آن تسلط میورزید. لبنان راضی هم بود. لبنان فقط از سمت باریکهی جنوب با اسرائیل هم مرز است. مهم این که اسرائیل در همان نقطه، نصف مرزش با سوریه است. اسرائیل، هم مزارع مهم لبنان و هم بلندیهای مهم جولان سوریه را چندین سال در تصرف خود دارد. آن قسمت باریکهی لبنان در عکس تا شعاع چندین کیلومتر به سمت بیروت در شمال، تماماً در دست حزب الله لبنان است، نه دولت لبنان. همه هم تقریباً مسلحاند. بگذرم. اسرائیل در آسیب بزرگ همسایگان قرار دارد. جغرافیای لبنان، برترین محیط نبرد است، چون انباشت کوه، دره، ناهمواری است و جنگ در آن فقط چریکی باید باشد. مصطفی چمران شهید شرف دفاع مقدس و امام سید موسی صدر رهبر کاریزماتیک ایرانی در لبنان، دو مقتدای مقتدر آن زمانهای دور در مبارزات لبنان با اسرائیل بودند. تفکر دفع اشغالگری، ریشه در اندیشههای علمی و عملی این دو چهرهی عارف مبارز و اسلامشناس مترقی دارد.
طرح نظری: جامعه وقتی با یک رویداد خبری یا مشکل ماندگاری مواجه میشود، طبع آن اقتضا میکند آن را «مسئله» تلقی کند. خود لغت عربی مسئله یعنی چیزی که در آن سؤالُ ابهام خوابیده شده باشد که ذهنهای کنجکاو یا حتی افراد دچار آن مشکل، خواستار روشنشدنُ حل آن میشوند. اما مسئلهسازی آن چیزیست که کسانی در صدد برآیند برای هدفهای خود آن را ایجاد کنند. اتفاقاً هر دو هم، در جامعه بهگسترگی وجود دارد. جامعهای عاری از مسئله و مسئلهسازی، وجود ندارد. به عبارتی جامعهی بیمسئله نداریم. حالا همین امروز که ۳ ، ۶ ، ۱۴۰۳ است به نظر میرسد این مسئلهها مسئلهسازیها وجود دارد. من چند تا را تصادفی نام میبرم اگر دست داد جلوَش شرح مینویسم. خودم هم در آخر به عنوان تست عملی عمدی، دست به یک مسئلهسازی میزنم تا بحث من روشنتر به پایان برسد.
تیتر روزنامه ستاره صبح
چاپ ۳ شهریور ۱۴۰۳ روی حرف غضنفری
مسئلهها: چند مثال؛
۱. رابطه با آمریکا که مردم با سه نوع نگرش مواجهاند: طرفداران تنش، حامیان رفع تنش، قائلان مدیریت تنش. اخیراً حتی آقای مهدی غضنفری که مدیر مدرسهی «حکمرانی» شهید بهشتی دانشگاه دفاع ملی و از حلقههای آقای محمود احمدینژاد بود و فعلأ دو سه سالی مدیر «صندوق توسعه ملی» هم هست به آقای پزشکیان پیشنهاد داده است سفارت آمریکا در تهران را باز کند بگذارد سرکنسول آمریکا بیاید آنجا مستقر شود. او گفت سنگی به چاه انداختند که درآوردن آن سخت است. منظورش قضیهی تسخیر سفارت آمریکاست.
۲. نه غزه نه لبنان، هم غزه هم لبنان. این نیز یک دوگانهای است در جامعهی ایران. حامیان شعار اول برین نظرند پول و نیروی ایران نباید برای بیرون صرف شود و ایران آغازگر مَصاف منطقهای است. طرفداران شعار دوم چنین امری را عمق استراتژیک ایران اعلان میکنند. یعنی هم حیاط خلوت برای ایران و هم حیات امنیت برای ایران.
۳. اقتصاد جهانی یا اقتصاد مقاومتی. جانبداران اولی استدلال میکنند با اقتصاد نوع اول عین ریل به قطار ترقی و توسعهی جهان وصل میشویم. اما واضعان دومی دلیل میآورند ایران را به اقتصاد شبکهای جهان راه نمیدهند عقل اقتضا میکند دست به مقاومت بزنیم و اقتصاد را بومی و ملی نگه داریم و جهادی کار کنیم و اعتنایی به ترس و ترساندن از تحریم نکنیم.
مسئلهسازی: چند مثال؛
۱. کابینه در ایران همواره نقطهی کور کشور بود، عین پیچهای جادهی هراز که با چند آینه محدّب (=کوژ، خم، انحنا) حل شد. عکس این نوع آینه را در بالای متن گذاشتم. اما پیچ سیاست در ایران، آینهپذیر نیست. هیچ آینهای. نه صاف، نه مقعر (=در گویش محلی: چالوکدله، یا به فارسی: گود و فرورفته)، نه محدب. علت همین روش مسئلهسازی است.
۲. پیاده به زیارت اربعین شتافتن. این هم در دستهی مسئلهسازی قرار گرفت. آقای محمدرضا عارف معاون اول آقای پزشکیان در نخستین دستور، امر کرده بود پول اربعین را به وزارت کشور واریز کنند. فکر کنم ۴۰۰۰ هزار میلیارد تومان بود. از همان اولین صدور دستور مالی، مسئلهسازی شروع شد. دستهی مخالف در کشور دلیل اقامه کردند پول مردم را بدون اجازه نباید صرف هزینهی شخصی زائران کرد و دولتیسازی زیارت، خطاست. دستهی موافق گفتند اربعین یک گام دینی، سیاسی و حتی در نظر برخی معتقدان، از علائم ظهور است و نمیشود پول این گام را بست.
۳. وزیر اطلاعات دولت جدید که نمیتواند همان وزیر قبلی باشد. رسم بود در ایران کابینه با تغییر وزیر اطلاعات شکل و شمایل میگرفت. اما آقای پزشکیان خرق عادت کرد. خب، روی این هم دو گروه شدند: حامیان تغییر وزیر مدعیاند وقتی وزیر اطلاعات عوض نمیشود علامت بنبست در تغییر روش است. در مقابل ادعا این است تثبیت وزیر نشانهی بیطرفی وزیر است که همزمان قادر است با دو نوع فکر متضاد، سازگار باشد و کار کند.
تا اینجا من فقط یادداشتنویس ظاهر شدم و چون سیاسیمیاسی بلد نیستم از خود ردی باقی نذاشتم.
اما عمدی یک مسئلهسازی کنم
پزشکیان تعمدی دو سید عباس و یک عباس را دور خود جمع کرد: سید عباس صالحی وزیر ارشاد. او معتمدترین فرد حوزه بود در حوزه قم که بر بسیاری از مجلات دفتر تبلیغات اسلامی مدیریت و مسئولیت داشت. پس او فقط وزیر ارشاد پزشکیان نیست، واسط او و حوزه هم هست تا رابطهی خود با روحانیت را صاف نگه دارد، نه موجدار. سید عباس عراقچی را گذاشت خارجه که موریانه اندازد بر برجام و راه جدید بپماید چون برجام در ایران عامل وقتکُشی در خدمت و اختلاف و حتی اختلال فرصت شده است. عباس عبدی را فراوزیر کرد به عبارتی سروزیر یا همان سفیرْمختار. چون عباس عبدی حلقهی انگشت سبابهی! اطلاعات و جامعهی مدنی است. دامنه دارابی
: دموکراسی و بوروکراسی. ۱ . ۶ . ۱۴۰۳ : جامعهی ایران تقریباً دو ماه میان احتمال تشکیل دولت قالیباف! یا دولت جلیلی! و یا دولت پزشکیان، در هیجان یا نوسان و یا اطمینان بود؛ اینکه کُدامیشان به قدرت میرسند شبیه بلیت بختآزمایی شده بود. و اما اینکه کُدامیشان را به قدرت برسانند به یک مسئلهی سرنوشت و پویا تبدیل شده بود. فضا، از دو قطبی زیبای آن سالِ آقایان: «سید محمد خاتمی - علی اکبر ناطق نوری»، هنوز هم زیباتر شده بود. زیرا انتخابات، در واقعیت یعنی رقابت. یعنی نهایت مرزشکنی فکری. یعنی حرف برای جذب رأی. و این جدیت در رقابت، در واقعیت رخ داده بود. بالاترین احتمال روی دولت قالیباف بود. اما چون آقای سعید جلیلی با یک پشتوانهی ایدئولوژیکی، یک دهه برای ایجاد دولت جلیلی» با تز «انقلاب حقیقی در انقلاب واقعی» (این تعبیر از من است) نیروسازی کرده بود و در درون نیروهایی از فعالین شِبهحزبی اصولگراها، بارقهی تصاحبِ آسان قدرت دمیده بود، جفا میپنداشت اگر وسط انتخابات، متهم میشد به عملهی آقای قالیباف. او چنین گذری را برای خود و نیروانَش، اُفت میدانست. وگرنه با برآوُردهای صحنه، قطعی میدانستند با آمدن آقای سعید جلیلی در تیم آقای قالیباف، شکلگیری نخستین دولت بورکرات قالیباف حتمیست. بههرحال، بازی قدرت و میز کشورداری، میلها را، مزهها را بههمین سهولت به هم نمیزند، این شد که دورِ دوم، آقای مسعود پزشکیان بر آنان فائق آمد. علت این تفوق رأی، معلوم است؛ تشتُت در راست و حلنشدن بسیاری از مشکلات ایران در زمان حضور جریان راست در تمامیت قدرت کشور. و در مقابل ورود نیروهایی از بدنهی رأی، که جزوِ قهرکنندگان با صندوق شده بودند، اما اندکی از آنان قانع شده بودند برخیزند و کار را برای پزشکیان پایان دهند. اینک که من دارم یادداشت مینویسم ۱ . ۶ . ۱۴۰۳ است، و "دولت پزشکیان" به همراه کل کابینهاش، رسماً و قانوناً شکل گرفته است. در مورد دولت پزشکیان، من جانب نقد و بررسی ایستادهام، نه میل و پیروی. اساساً عهدم با خودم، پرهیز اکید از جانبداری و پیروی از کابینههاست. برای هر منتقدِ هر دولت، با هر نوع جهت و گرایش و فکر، حق و آزادیِ نقد و حتی مخالفت و اعتراض مدنی و قاعدهمند قائلم، چون مانع از وضعِ بدِ بستهشدنِ فضای آزاد فکری میشود
اما چرا نام یادداشتم را «دموکراسی و بوروکراسی» گذاشتم. دموکراسی یک روشِ رو به ترقی سیاستمداری است. این روش فعلاً با هزار عیبی که بر آن وارد شده است، خصوصاً غرب که این نوع نظام را با پول و باند تبهکاران آلوده ساخته است، اما از مَنظَر مردم و سازمان رأی، بر سایرِ گونههای سیاستورزی چیرگی دارد؛ و داردْ هم، حتی برتری و فضیلت. اما من همواره برای این نوع نظام، دو تهدید میبینم که مثل آفت، لک میاندازد بر پیکر آن. یکی بوروکراسی است و دیگری جریان «پول» و «وعده» در گردشِ نخبگان اُلیگارشی قدرت. اما بوروکراسی، که در فهم عمومی همان «کاغذبازی»ست؛ به تعبیر ماکس وبِر "فرمانروایی مقامات رسمی"ست. از نظر من، همین دو کلمهی زیبای «بورو» (=دفترِ کار، میز قدرت، میز تحریر، میز خدمت و هر اسمی ازین قبیل» و «کراسی» (=ادارهی امور مردم) سَمّ دموکراسی هم هست. درست است در تعریف، یک شیوهی مدرن در ادارهی کلاسیک سازمان است با تصمیمگیری متمرکز از بالا به پایین، اما در گردش سیاست و چرخش افراد دخیل آن، دچار بحران بُغرنج مجموعهای از "دستورالعملهای دقیق و سلسلهمراتب" میشود و در مقام مقایسه، مورانِ در آشیانه را گرفتار کفتارهای درمانده از لاشهی استخوان در بیشهزار میکند. در تئوری و نظر، مدیریتِ بروکراتیک شیوهی تعامل و همکاری افراد است اما آنان را در معرض آماج زدُبند میافکنَد و آسان هم ،خریده و فروخته میشوند. حتی مدیریت علمی در نظریهی «فردریک تیلور» نیز که از روش بروکراتیک، برتر است باز «روی اشخاص و نتایج حاصل از فرایندها» مدار میگیرد.
من -تأکید میکنم: من- پیشبرآوُرد میکنم همین الآن بگویم دولت پزشکیان را زیر چنبرهی بروکراتیک، دولتی خُردشده میبینم. مگر آن که کتاب «بوروکراسی چیست؟» اثر کلود لوفور - کورنلیوس کاستوریادیس با ترجمهی امین قضایی را نیروهایش بخوانند و از آفات آن اکیداً دوری گزیند. این دولت، هر رفتار برای پیادهسازی فرایندها به دادهها و آزمایشها را، بخواهد صرفاً با رویکرد بروکراسی، به سازگاری سیاسی تبدیل کند، هرگز نمیتواند. من نمیدانم اصلاحطلب و اصولگرا در بحث چالش الفاظ تئوریک اصول و اصلاح، دنبال چه میگردند تا کشور را به آن مدار بچرخانند، واقعاً نمیدانم، اما این را میدانم کشور باید از کشورداری شیوهی رانتی و فسادآمیز خلاص شود؛ «خلاص». قالیباف! جلیلی! پزشکیان! فعلا سه قطب فکری - عملی این نظام شدند، چه قابل باشند، چه قابل نباشند. فعلاً ساحتِ سیاست، همینی هست که عیان شده است. هر سه باید به نظرم آزادِ آزاد باشند کارِ خود را -آنچه واقعاً در خفا بدان فکر مسلحاند- بکنند، تا از بستر ضعف و قوت این سه قطب، نتایج طبیعیِ سُزشدن قدرتِ نو، نوج زنَد و جامعهی ایرانی شکوفا و پویا بمانَد و نظارت عامه مفهموم بگیرد. چون جامعه را، خُفته و نُهفته نمیشود اداره کرد. عکس پزشکیان و قالیباف هم، سالن غذاخوری مجلس است (۳۱ . ۵ . ۱۴۰۳) روز نشست رأی اعتماد به کابینه. دامنه دارابی
ابتدا به نقشهی غزه در مرز رفح نگاه انداخته شود. از سمت ضلع ایران که به نقشه نگریسته شود، سمت چپ عکس سینای مصر است. آب هم، دریای مدیترانه است. سمت راست عکس را اگر ذهنی حدوداً ۱۵۰ کیلومترُ اندی طی کنید به لبنان میرسید که حزب الله از آن مرز با مخاصمات اسرائیل، درگیر است. از گوشهی معبَر (=گذرگاه، نقطهی گذر مرزی) کرم ابو سالم به پایین و سمت راست، اسرائیل است. بقیه، قسمت جنوب غزه است در مرز با مصر.
حالا کمی توضیح ماجرا. دارد به یک سال نزدیک میشود که اسرائیل همچنان کشتار میکند. فعلاً در مذاکراتِ ایران و اسرائیل (تعیینکنندگان واقعی صحنهی جنگ) با نیابت و میانجی قطر و مصر و نظارت آمریکا حرف، روی این است:
۱. این خط قرمز را از دریا تا کرم ابو سالم، کلاً اسرائیل گرفت و ارتش را در آن مستقر کرد که تنها راه ارتباط خشکی غزه با مصر است. دیگر همهسمت غزه در محاصرهی مطلق است. اسرائیل میگوید هرگز ازین مرز حائل خارج نمیشود. اما حماس خواهان خروج کامل اسرائیل از تمام نقاط غزه خصوصاً همین مرز است که سه گذرگاه بینالمللی دارد، شبیه چذابه، شلمچه.
۲. حال که مذاکرات آتشبس در مصر دنباله گرفته میشود طرفین روی این قسمت غزه حرف دارند. اسرائیل تا الآن سماجت دارد که از محورهای فیلادلفیا و نتساریم عقب نمینشیند. میگوید خط راهبرد نظامی امنیتی ماست. همین، مذاکرات را پیچیده کرده و به اوج چانهزنی رسانده است. ایران دعوت شد مذاکرات را مختل نکند. حتی دست به تقاص آن ترور تهران را هم با معامله روی آتشبس غزه کنار گذارد و چند امتیاز دیگر بگیرد. یا دستکم فعلاً اقدام نکند. بگذرم. قول دادم در مورد ترور تهران سخنی در صحن نرانم. اخبار این قسمت خیلی زیاد است.
۳. حماس در غزه از سوی دوم، از سمت محمود عباس ابومازن (رئیس دولت خودگردان فلسطین مستقر در قدس و کرانهی غربی رود اردن) تحت فشار است حکومت درین باریکه را به دولت خودگردان فلسطین واگذار کند. این جا هم حماس میگوید حاضر با سازش با تفکر آشتی با اسرائیل نیست و واگذار نمیکند. اساساً «ساف» حماس را متهم میکند باریکهی غزه را اشغال کرد و خودمختاری ایجاد کرد. البته حماس آن سال انتخابات برگزار شد رأی اول و قاطع آوُرد که بر اریکهی آن باریکه باشد.
نکتهی ۱← فعلاً طرفین غزه - اسرائیل برای بخش وسیعی از جهان مسئلهی بحرانی محسوب میشوند. ایران غزه را محور حق میداند که با باطل در حال نبرد است. باطل به انضمام رژیمی اشغالگر. چه در نبرد و چه در مذاکرات، ایران جانبدار پول، سلاح، ایدئولوژی محور حق یعنی حماس در غزه است. روی همین اساس، اسرائیل میگوید ما در برابر ایران داریم میجنگیم و حماس لشگرِ نیابت ایران بیش نیست. با این حرف، هم فرصت میخرد، هم مشروعیت بقا که بشدت دچار زوال افتاده است.
نکتهی ۲ ←این نزاع که منتهی به جنگ محدود و خوشه، خوشه، قمر، قمر، شده است، تمام نگرانی منطقه و جهان این است باروت یک جنگ تمامعیار، هر آن منفجر شود. اما ایران در موقعیت تمدنسازی قرار دارد، جنگ تمامعیار را به زیان میداند. این است که دنبال آتشبس و در نهایت پایان جنگ است. اما اسرائیل میداند بقای آن در تمام شاخصها مورد خدشه قرار گرفته است، خصوصاً بقا بر مبنای مشروعیت سیاسی. لذا سعی میکند ایران را با خود درگیر مستقیم سازد. به همین علت میگوید آتشبس یعنی دادن فرصت مجدد به جریان مقاومت.
نکتهی ۳ ←من تحلیلم این است اسرائیل با طرح این مسئله که ایران در میدان جنگ است، بقیهی نیروها نیابت حساب میآیند، میخواهد موجودیت سیاسی خود را نزد افکار عمومی جهان و داخل فلسطین اِشغالی تحکیم و تجدید بنا کند. هرچه جنگ خود را ایرانیزهتر کند، فکر میکند بقای خود را شدیدتر تضمین میکند. ایران لبریز خطر شده است، نه خطر شکست و هزیمت، خطر قدرت بیش از حد. جهان ابرقدرتها جهانی است که قدرت کشوری ثالث را موذی میداند نه موازی. پس خودِ قدرت ایران بالاترین خطر و همزمان بالاترین ضدخطر است. عقل و درایت به انضمام پرهیز از ترک صبر. جنگ بیش از هر چیز نقشه میخواهد. بهترین نقشه آن است با جهان جدید بده و بستان کند. ایران مال حال نیست، مال آینده است که گذشتهی تمدنی دارد. آیا خاورمیانه به تمدنسازی و ترقی روی میکند؟! البته اللهُ علمٌ. اما دشمن میخواهد ایران توانش صرف تمدن و ترقی نشود. دامنه دارابی
📝 : ابراهیم طالبی دامنه دارابی ۱ . ۵ . ۱۴۰۳
«ایالات متحده و سه کشور اروپایی / اتحادیه اروپا تنها باید خود را سرزنش کنند که با نقض مداوم تعهدات خود که خسارات فراوانی به مردم ایران وارد کرد، قانونگذاران ما را به واکنش واداشتند. به نفع خودشان است که رفتار گذشته خود را جبران کنند و دستیابی بدون مانع ایران به منافع خود از توافق را تضمین کنند»
از متن دیروز
( ۱ مرداد ۱۴۰۳ )
آقای محمدجواد ظریف
۱. بر فرض به «سرزنش» خود بپردازند، چنین اقدامی کدام آب را به جوی بر میگرداند؟!
۲. اگر «نقض مداوم تعهدات» است پس چرا چارهاندیشی برخورد با ناقضین از نظر حقوقی پیشبینی نشده بود؟!
۳. آنان مگر «نفع» خود را تشخیص نمیدهند که درس «نفع» درین متن داده شد؟! مگر کلاس درس است!
۴. لفظ «جبران» یک واژهی نامفهوم و کاملاً اخلاقی است، چرا سراسر این متن فاقد الفاظ حقوقی است؟!
۵. اگر دستور «تضمین» راهچارهی مسئله است، چرا تعبیه نشده بود از همان هنگام انعقاد؟!
۶. چرا پیش از رایزنی و طیکردن راه نوِ پیش رو، این متن پیشاپیش پیش فرستاده شد؟! و صاحب متن با کدام جایگاه حقوقی دست به این سبک زد؟!
۷. چرا دیپلماتیکهایی با این حد سابقه، فن دیپلماتیک را از علم دیپلماتیک تشخیص نمیدهند؟! تمام عناصر این جملات ناشیانه است و هیچ زبان دیپلماسی در آن نمیبینم.
متن نقلی از نوشتههای اُنظُر : ۲۳ . ۴ . ۱۴۰۳ : پزشکیان و ظریف به تضاد و تعارض می رسند. کاوش اُنظُر : این دو (آقای مسعود پزشکیان و آقای محمدجواد ظریف) در آینده بر سر حداقل پنج مسئله به تضاد (ناهمسانی فکری) و تعارض (ناسازگاری عملی) می رسند. هر دو ایدئولوژیست هستند. پزشکیان با درونمایه ی سوسیالیستی و ظریف با درونمایه ی لیبرالیستی. اینکه دو نفر سوسیالیست اسلامی و لیبرالیست رنسانسی می توانند برای نجات ایران از قدرت گیری دو باره ی اسلامیست های توده گرا (که این بار دور آقای سعید جلیلی حلقه زده بودند) ائتلافی زودهنگام کنند، نشان بلاهت نیست، اتفاقاً ناشی از عقلانیت مدرن است. اما در ایران به علت غلبه ی افکار عمومی بر ایده های ایدئولوژیست ها (صاحبان یا علاقمندان تئوری و نظریه) هر ائتلافی شکننده است و بر آن یورش های حکومتی می رود. با این مقدمه، به سراغ ایده ی بنده می روم که بر این نظر هستم پزشکیان و ظریف به تضاد و تعارض می رسند.
ساختمان سلمان در پاستور
ریشه ی تضاد و تعارض آینده به ایدئولوژی سیاسی این دو باز خواهد گشت. که اکنون وقت باز کردن آن نیست. پنج علت دارم که پزشکیان به طرد ظریف می رسد. طرد را در هر دو ضلع بخوانید. یعنی هم دور داشتن ظریف از دولت چهارده و هم اختلاف فکری بر روی مسائل روز و راهبردی. بنده تفکر آقای محمدجواد ظریف را فعلاً در پنج مسئله مطرح می کنم که آتش آرام تضاد و تعارض از همین پنج محور گُر می گیرد. آنچه می نویسم شمّ بنده است، نه این که جایی نوشته شده باشد و یا جایی حرفی از آقای ظریف درز کرده باشد. یعنی فکری که مرا به این مسائل می دوزد را مطرح می کنم اگر نادرست بود باید گذاشت به حساب نادرستی فکر تحلیلی بنده:
- آقای ظریف از دید بنده حامی فلسطین است از بعد اخلاق و حقوق، اما در تفکرش درگیری مقاومت و اسرائیل را بی فایده، حتی بی نتیجه و بالاتر، بد نتیجه می داند.
- آقای ظریف از دید بنده در صدد این است (فکرش هم همین است) ایران را مجبور کند منافع ملی خود را به اروپا و آمریکا پیوند بزند و با یک معامله ی شیرین و تلخ، حالت ملَس به حکومت و ملت بدهد. او ضد روس و منتقد چین است.
- آقای ظریف از دید بنده در مسائل روز ایران به طبقه ی متوسط نیمه متموّل برای پله های رشد تکیه و علاقه دارد و حاضر است افکار مذهبی خود را برای جذب آنان صیقل زند.
- آقای ظریف از دید بنده از حلقه ی روحانیت انقلابی آموزش نمی گیرد، او افکار پایه ای خود را جدا از تراوش ذهنی، بیشتر از الیت فکری (نخبگان دانشمند علوم جهانی) فرم می دهد.
- آقای ظریف از دید بنده به یک ایران توسعه گرا با اقتصاد سرمایه داری می اندیشد که کشوری تولیدکننده و صادر کننده ی کالا باشد که پول در بیاورد، نه صدور فکر و ایدئولوژی دینی. در واقع آقای «ظریف»، بطور ظریف، نقادانه ایران را در داخل، کشوری برای ایجاب ثبات حکومت خود می بیند؛ اما در خارج، کشوری مداخله گر برای براندازی حکومت های دیگران. و او این را خلاف منافع میان مدت و درازمدت کشور می داند.
بنده تفکر آقای پزشکیان را متضاد با تفکر آقای ظریف در این محورها می دانم. جواد ظریف چه در ساختمان سلمان پاستور در نهاد ریاست جمهوری ایران بنشیند و چه فرضاً در ساختمان ایران در نیویورک کاری که می کند این است ایران را به جهان همپیوند کند و جهان را به ایران مایل. اضافه نکنم حرفم را قورت دادم: آقای ظریف فردی احساساتی و گرم است و مقداری زیادی خوشبین. اُنظُر.
پایان متن. دامنه در رد یا تأیید این متن ورود ندارد