قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

فرق مُتّقیان و فُجّار

قرآن در صحنه

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ* أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ

و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست، بیهوده نیافریده ایم، این پندار کافران است، پس وای بر آنان که کافرند از آتش دوزخ. آیا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم یا پرهیزکاران را چون بدکاران؟! (سوره ۳۸: ص - جزء ۲۳ - آیات 27 و 28. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

توضیح ضروری دامنه

لازم است روشن سازم که تفسیر علامه در ذیل آیات در سلسله مباحث نورانی «قرآن در صحنه» خلاصه گُزینی امانت ورزانۀ من از متنِ المیزان است نه تفصیلی آن. به امید بهره گیری همیشگی از معارف عترت و قرآن.

علامه طباطبایی
«بـعـد از آنـکـه کـلام بـه یـاد روز حـسـاب مـنـتـهـى شـد، عنان کلام را به سوى همین مسأله بـرگـردانـیـد تا آن را روشن سازد، لذا بر اصل ثبوتِ آن به دو حجت احتجاج نمود یکى احتجاجى است که سیاق آیه مورد بحث آن را مى رساند، و این احتجاج از طریق غایات است، چـون اگـر امر خلقت آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است -با اینکه امورى است مخلوق و مـؤجـل، یـکـى پـس از دیـگـرى موجود مى شوند، و فانى مى گردند- به سوى غایتى بـاقـى و ثـابـت و غـیـر مـؤجـل مـنـتـهـى نـشـود، امـرى بـاطـل خـواهـد بـود، و بـاطـل بـه مـعـنـى هـر چـیـزى کـه غـایـت نـداشـتـه بـاشـد، مـحال است تحقق پیدا کند و در خارج موجود شود، علاوه بر این صدور چنین خلقتى از خالق حکیم محال است، و در حکیم بودن خالق هم هیچ حرفى نیست.

و بسیار مى شود که کلمه (باطل) به بازى اطلاق مى گردد، و اگر در آیه مورد بحث هـم مـراد ایـن مـعـنا باشد، معناى آن چنین مى شود: (ما آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است به بازى نیافریدیم و جز به حق خلق نکردیم)، و این همان معنایى است که آیه (و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق ) آن را افاده مى کند...

این آیه حجت دومى را بیان مى کند که بر مسأله معاد اقامه کرده، و تقریرش این است که: بـالضـروره و بـى تـردیـد انـسـان هـم مـانـنـد سـایـر انـواع مـوجـودات کـمـالى دارد و کـمـال انـسـان عـبـارت اسـت از ایـنـکـه در دو طـرف عـلم و عمل از مرحله قوه و استعداد درآمده به مرحله فعلیت برسد، یعنى به عقاید حق معتقد گشته و اعـمـال صـالح انـجـام دهـد، کـه فـطـرت خـود او اگـر سـالم مـانده باشد این عقاید حق و اعـمـال صـالح را تـشـخـیص مى دهد، و عبارت مى داند از ایمان به حق و عملهایى که مجتمع انسانى را در زمین صالح مى سازد.
بقیه ادامه
پـس تـنـهـا کـسـانـى کـه ایـمـان آورده و بـه صـالحـات عـمـل کـردنـد، و خـلاصـه مـردم بـا تـقـوى، انـسـانـهـاى کـامـل هـسـتـنـد، و امـا مـفـسـدان در زمـیـن یـعـنـى آنـهـا کـه عـقـایـد فـاسـد و اعـمـال فـاسـد دارنـد و نـام (فـُجـّار) مـعـرف آنـان اسـت، افرادى هستند که در واقع در انـسـانـیـتـشـان نـقـص دارنـد، و مـقـتـضـاى آن کـمـال و ایـن نـقـص ایـن اسـت کـه در مقابل کمال حیاتى سعید و عیشى طیب باشد و در ازاى آن نقص، حیاتى شقى، و عیشى نکبت بار باشد... [دامنه: فـُجـّار یعنی گنهکاران پرده دَر. نیز کافران هتّاک. به نقل از لغتنامۀ دهخدا: اینجا]

در نـتـیـجـه هـر کـس عـمـل خـود را نـیـکـو و آن طـور کـه بـایـد انـجـام دهـد، و اسـبـاب مـادى هـم بـا عـمـل او مـوافـقـت داشـته باشد قهراً زندگى مطلوبى خواهد داشت، و هر کس بر خلاف این باشد، زندگى تنگ و ناراحتى خواهد داشت.

و بنابراین اگر زندگى منحصر در همین زندگى دنیا باشد، که گفتیم نسبتش به هر دو طـایـفـه یـکـسان است، و دیگر حیات آخرت با زندگى مختص به هر یک از این دو طایفه و مـنـاسـب با حال او نبوده باشد، با عنایتى که خداى تعالى نسبت به رساندن هر حقى به صـاحـب حـقش دارد، منافات دارد، و با عنایتى که آن ذات اَقدس به دادن مقتضاى هر چیز به مقتضیاش دارد نمى سازد.

و اگر بخواهى مى توانى از بیان قبلى که حجتى است برهانى صرفنظر نموده، حجتى جـدلى اقـامـه کـنـى، و بـگـویى: یکسان معامله کردن با هر دو طایفه، و لغو کردن آنچه صلاح این و فساد آن اقتضا دارد، خلاف عدالت خداست.

و این آیه شریفه -به طورى که ملاحظه مى کنى- نمى خواهد بفرماید: مؤمن و کافر یـکـسـان نـیـسـتـنـد، بـلکـه مـى خـواهـد مـقـابـله بـیـن کـسـانـى کـه ایـمـان آورده و عـمـل صـالح کـرده انـد، بـا کـسـانـى کـه ایـنـطـور نـیـسـتـنـد بـیـان کـنـد، حـال چـه ایـنـکـه ایـمـان نـداشـتـه بـاشـنـد، و یـا ایـمـان داشـتـه و عمل صالح نداشته باشند، و به همین جهت دوباره مقابله را بین مُتقیان و فُجّار قرار داد.» المیزان.

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۷:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

گُرازهای جنگل گلستان

ایران شناسی


جنگل گلستان. 29 آبان 1396. ارسالی جناب یک دوست


۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

زینبیون، فاطمیون، حیدریون

دامنۀ منطقۀ خاورمیانه


به قلم دامنه. به نام خدا.. این پست را از روی درد و دردمندی می نویسم. حالا دیگر زمانی فرارسیده که رسانۀ رسمی ایران _صداوسیما_  سه واژۀ سرّی و امنیتی را علناً به کار می گیرد: زینبیون، فاطمیون، حیدریون. سه جریان مقاومت سازماندهی شده در جهان اسلام. اولی برای پاکستانی ها. دومی از آنِ افغان ها. و سومی از سوری ها. بعلاوه حشدالشعبی و جنبش نُجبای عراقی ها.


       

زینبیون، فاطمیون، حشدالشعبی. حیدریون. نُجبا


نماد داعش (=دولت اسلامی عراق و شام) جریان افراطی مَخوف جهان اسلام


روزگاری ساموئیل هانتینگتون در نظریۀ «جنگ تمدّن ها» _که کتاب هم شد به صورت انبوه پخش گردید_ نوشته بود از میان چند تمدن جهانی، سه تمدن به رویارویی باهم می انجامد. کنفوسیوس. اسلام. مسیحیت.


ولی برخلاف پیش بینی وی، خون ریزی در خاورمیانه جای جنگ تمدن ها را موقتاً اشغال کرده است. به تعبیر من، به جای رویارویی سه تمدن، یک تمدن به نزاع درونی کشانده شد. و یقین است حداقل دو کشور مغرب زمین در این توطئه دستی آلوده و مخفی دارند: انگلیس، آمریکا و جوجۀ پروریدۀ شان نظام دینی یهودی شان رژیم حعلی و غاصب اسرائیل.


خلاصه بنویسم و در سه نکته فقط. زیرا، درازنویسی ها در این نوع موضوع ها خواننده ندارد و یا کم دارد:

1- ریشه های فکری داعش نشان می دهد که باید خردِجمعی جهانی مسلمانان شکل بگیرد و این دُمل چرکین خبیث را به گونه ایی اساسی جرّاحی کند. تا افراطی گری هست، طالبان و القاعده و سپس داعش های جدیدی شکل می گیرد.


2- شکل گیری زینبیون، فاطمیون، حیدریون به عنوان جبهۀ مقاومت در دو جنگِ نزاع های خونین داخلی سوریه و نزاع های خونین داخلی عراق، نتیجه و بازتاب عمکردِ غلط و خطرناک همان دو کشور مغرب زمین است که برای چپاول جهان، نیازمند فروش اسلحه اند. و چه بهتر که خون مسلمان ها ریخته شود و نظام جعلی اسرائیل خوش برقصد و خوب بدرخشد!


3- آرزو و آرمان من و شاید بیشُمار انسان های فکور این بوده در موطِن پیامبران الهی یعنی خاورمیانه _که بر اساس مصوبّه ای به استناد سخن رهبری رسانه های رسمی باید به جای این لفظ «غرب آسیا» را به کار ببرند_ احزابی قدرتمند با تفکراتِ توسعه یافته و با اعضای دانشمند و نظریه پرداز شکل بگیرد و این قطعۀ مهم کُره زمین را نُمادی از رشد، توسعه، تمدن، علم و دستآوردهای نوین سازد، حیف که نزاع ها و افراطی گرهای دینی و تکفیری و متصلّبانه و خشک، جایی برای این کار _فعلاً_ نگذاشته است و بخشی از جهان اسلام را دچار بحران عظیم و ویرانی هولناک کرده است.


ضمن خداقوت به همۀ کسانی که برای مَجد و احیای اسلام و قرآن و سیرۀ مهربانانۀ معصومین (ع) می کوشند، خصوصاً به سردار حقیقی مقاومت حاج قاسم سلیمانی که در نامۀ امروزش به رهبری خود را «سرباز مکلّف شدۀ» رهبری خوانده است (منبع نامه: اینجاامید است روزی زینبیون، فاطمیون، حیدریون و... از این شرّ و از این شَرورهای بی ریشه خلاصی یابند و به جای آموزش واجب و ضرور در پادگان ها، در دانشگاه ها و حوزه ها و مراکز علمی قدم گذارند و کام تشنۀ مسلمانان و جهانیان را سیراب نمایند و بدین طریق اسلام عزیر را بازهم در تمدن و آبادانی و معنویت ها و اخلاق نگاه دارند. چراکه غرب بسیاربسیار می کوشد و می جُنبد که ما را همچنان در نبرد باهم مشغول سازد. چیزی که معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی در «مذهب علیۀ مذهب» گفت که خود اینک در جوارِ حرم حضرت زینب (س) به امانت دفن است و از این همه مصائب و بلیّه ها در بلاد اسلام و مسلمین در رنج و عذاب.

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بازتاب پستِ لَچِر لِنده

دامنۀ لغت دارابکلا

به قلم «یک دارابکلایی»
: با سلام خدمت آقای دامنه، من تا آنجایی که یادم هست وقتی یکی از بچه ها بسیار کثیف به خانه می آمد مادرمان این اصطلاح را به کار می برد، به جای "لنده" شما از واژه "لِنجه" استفاده می کرد یعنی "لچر لنجه". (اشاره به پست لَچِر لِنده: اینجا)
.


البته من هم مثل شما حدس می زنم که این کلمه [لِنده] هم معنی خاصی داشته باشد که ما نمی دانیم. بهر صورت، بسیار سپاسگزار از کلمات زیر خاکی شما!!»

پاسخ دامنه




به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی». چهار نکته می گویم در این پاسخ: 1- خیلی خُرسندم که شخصی پیدا می شود چون جنابِ شما، که این همه به پست های دامنه خصوصاً سلسله بحث های مهم و ماندگار «فرهنگ لغت دارابکلا» این همه توجه و دقت های عالی نشان می دهد.


2- ذکاوت شما را می پذیرم. نیز ادبیات رسای شما را. چون اساساً به کسانی که به ادبیات و نوشتن بهاء می دهند ارزش والایی قائلم.


3- قلم شما خوب است، پیشنهاد می کنم مطالب بیشتری در دامنه بنویس تا زکات کنی. و زکات یعنی پاک کردن و پاکیزه شدن. در ضمن اصطلاح «زیرخاکی» که نوشتی برام جالب بود. مثل کتاب «فضیلت های فراموش شده» شده است سلسله بحث فرهنگ لغت دارابکلا.


4- معادل خوب و درستی برای واژۀ «لِنده» آوردی. بله، حال که از شما شنیدم، دقیق یادم است مرحوم والدینم _بیشتر پدرم_ این واژۀ لَچرلِنجه را زمانی که جوراب مان گند و بو می آمد، به ما می گفتند. پس؛ می پذیرم هم لِنده و هم لِنجه، پسوندی ست برای لَچر. گویی لِنجه بیشتر مسموع است. مثل لغت دچکلسن که 3 مرداد 1393 نوشته بودم و جناب محمد قاسمی بالامحله ایی وقتی مرا دید به من گفت جناب دامنه بَچکلسن نیست، دَچکِلسّن است. پذیرفتم.در پاسخ کامنتت نیز این را درج کردم.
۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هنرمند کیست؟

لیف روح

به قلم دامنه.
به نام خدا.
لیف روح. قسمت 202. استاد محمدرضا حکیمی سخن حکیمانه ای دارد دربارۀ درک و مفهوم هنرمند. می گوید:


«درک دو گونه است: عادی و والا. درکِ والا به شیفتگی می انجامد. شیفتگی، هنر می آفریند و هنرمند به درکِ اعماق می رسد که درک امواجش را همه درک می کنند و کسی که از سطح گذشت به ایمان می رسد و ایمان به جاودانگی ها می انجامد و هنرِ واقعی هم یعنی رسیدن به حدِّ بی حدّی. و هنرمند است که که اثر پدید می آورد...» (مجلّۀ شعر. شمارۀ 69. مقالۀ شعر و آفاق تعهّد. استاد محمدرضا حکیمی. بارنشر در روزنامۀ اطلاعات 10 مهر 1389)





استاد محمدرضا حکیمی و
«انقلابی ترین» کتابش «منهای فقر». او قبل از شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۲، با تشکیل جلساتی هفتگی در مشهد با عنوان جلسه «الغدیر»، به تبیین ویژگی‌های «حکومت عادل» می‌پرداخت؛ و در آبان 1392 به «منهای فقر» پرداخت که من سال قبل در 19 اردیبهشت 1395 در سلسله مباحث معرفی کتاب در دامنه (اینجا)، به آن پرداخته بودم.


بخش‌های دوازده گانۀ این کتاب مهم بدین شرح است:‏ ‏۱- اسلام و جامعه منهای فقر‏ ‏۲- اسلام و جامعه منهای تکاثر و اسراف‏  ‏۳- اسلام و هشدار در آخر الزمان ‏۴- اسلام و حدود مال مشروع ‏۵- اسلام و تعالیم دین از زبان بزرگان (درباره مال بسیار، و حضور فقر در جامعه) ‏۶- «جنگ فقر و غنا» ‏۷- امکانات محرومین ‏۸- زکات باطنی ‏۹- ارتفاعات «نهج البلاغه» ‏۱۰- کار بزرگ ‏۱۱- انفاق و ادای حق مال و ثروت‏ ‏۱۲- پیامبر اکرم «ص» و ائمه طاهرین«ع» را خوشحال کنید.
۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روایت یک دوست از مشهد

دارابکلایی ها در مشهد


ممنونم از همه خصوصاً از دوست خوب و اهل دلم جناب یک دوست


عکس ها در اینجا


قسمت اول اینجا  و  قسمت دوم اینجا


۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخنی با وحید حقّانیان

جواب دامنه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سخنی با وحید حقّانیانِ بیت رهبری. ضمن سلام و آرزوی عاقبت به خیری برای خود و شما و همۀ دست اندرکاران نظام. نمی گویم چرا اسحاق جهانگیری را «نَعت» نکردی، زیرا عیان است آنان که آنهمه، نعت و مدح شدند، دیدیم که این روزها چه! شده اند. می گویم چرا «لعنت» کرده ای؟ گفتی: «خدا لعنت کند معاون اول رییس‌جمهور، آقای جهانگیری را اولین تخم لق سیاسی را ایشان گذاشت...» (منبع) و بعد دیدی خیلی خراب کرده ای بدون عذرخواهی گفتی: «من قصد توهین به ایشان یا دولت محترم را نداشتم.» (منبع)

 

من تازه فهمیدم لعنت کردن بر کسی، توهین محسوب نمی شود. در صورتی که اساس زیارت عاشورا بر مفهوم تبرّی و واژگان «لعنت» آن بدکاران دُژَم است که خون خدا را ستمگرانه بر زمین ریختند و آخر هم به متاع دنیا نرسیده که نرسیده اند. چند کلمه حرف دارم که رُک و صمیمانه درمیان می گذارم:

 

وحید حقّانیان

 

روزنامۀ اعتماد. 29 آبان 1396.

 

به گمانم شما غیر از درس خارج فقه رهبری، در همۀ نشست و برخاست های آنجا حیّ و حاضر بودی و هستی. من خیال می کردم باید در شما به عنوان نخستین کسِ بیت، خیلی تأثیر کرده باشد آن همه هم نفسی ها. که مُنکر نیستم حتماً کرده است. اما حتماً «اَسفار اربعه» ی حکیم مغضوبِ دربار و برخی فقیهان عصر صفویه، یعنی مُلاصدرای شیرازی را خوانده ای. سیر سومی اش این است: «من الحقّ الی الخلق بالحق».

 

ولی با اَسف شما یک بار به میان خلق رفتی و این چنین هویت خود را با آن همه جلوس ها و استماع سخن ها و توصیه ها، نزدِ جوان ترین موبایل به دست های ایرانی ضایع کرده ای. ریشۀ این آسیب را باید جستجو کنی و بدانی قدرت، آزمایش است نه عطا و متاع.

 

هرگز نمی گویم چرا اسحاق جهانگری _که مشهور و مأمور شد به فرمانده ستاد اقتصاد مقاومتی_ را نقد کرده ای یا تشری نواخته ای. نه؛ او که سهل است، از دیدِ من، هیچ کسِ غیرقابلِ نقد نداریم، الّا معصومین سلام الله علیهم. همواره همه، در همه زمان ها از صدر تا ذیل باید هم نقد و استیضاح شوند تا عیارها معلوم گردد و عیب ها برکنار و معیوب ها مجبور به اصلاح.

 

من حرفم این است با این مصاحبت و فدایی شدن ایثارانه، چرا آن گونه بر کسی که هم کیش شماست، (به قول خودتان 25 سال با او رفیقی)  لعنت فرستاد ه ای! آن هم میان مردم و زلزله زدگان.

 

بدتر آن که توضیح داده ای سخنان ات در جمع خصوصی بود و بنا نبود پخش شود، آیا هنوز هم باور داری انحصار خبر در دست صداسیمای میلی! ست؟ گذشت آن زمان که اخبار را کنترل و سانسور و از مردم دریغ می داشتند، عصر، عصر آگاهی ها و پرسش ها و مطالبه گری هاست.

 

دیگر نمی شود، صداسیمایی شد! و دستچینی خبر خواند. آری؛ سخن خصوصی عضو ویژه ی بیتِ رهبری هم مثل سرعت هُدهُد سلیمان و آن قضیۀ طرفة العین _یک چشم برهم زدن_ بلقیس یمَن، میان مردم گشت و گشت و گشت.

 

آری؛ چه خصوصی چه عمومی، زبان را نباید بآسانی بر «لعنت» و کینه و هجمه چرخاند!؟ آن گه که چنین شوَد، سنگ هم روی سنگ بند نمی شه. مگر به نیروی خارق العادۀ مایکل گرب 30 ساله که با دستان توانمندش حتی برج های عجیب و خیره کننده ای از سنگ! می سازد.

 

عکس هایش در ادامه مطلب

ادامه مطلب...
۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

لَچِر لِنده

تاریخ سیاسی دارابکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلالَچِر لِنده. امشب آغاز ماه خُجستۀ ربیع است. ماهی که رسول خدا (ص) آن را دوست می داشتند. ماه ربیع ماه تمیزی ست و ماه عقد و عروسی. به یُمن این ماه در این قسمت از سلسله مباحث فرهنگ لغت دارابکلا به این لغت مهم می پردازم:


لَچِر یعنی چرک آلود. یعنی بشدّت لکّه دار. یعنی آلوده. و واژۀ لِنده هم به نظر من یک نوع پسوند صوتی است برای آن، تا لغت لَچر، زمُخت تر زیر زبان اَدا شود. شاید هم لغتی بامعناست. من نمی دانم.



ولی دارابکلایی ها وقتی لباس کسی، خانۀ کسی، آشپزخانۀ کسی و حتی کتاب و پول و کیف کسی تمیز نباشد، یعنی پاکیزه و شُسته و رُفته نباشد، به چنین افرادی به متلک و طعنه و رُک می گویند: لَچِر لِنده.



نیز اگر کسی دیر دیر حمام برود و تنش به قول محلی ها «لیم» بیفتد،  و نیز ناخن اش را چندماه چندماه نگیرد، می گویند: لَچِر لِنده.



عکسی که گذاشتم نشان می دهد لَچِر لِنده چیست و اساساً لچری چه عواقبی دارد. اساساً شلختگی و بیش از همه جهالت و بی نظمی و بی توجهی موجب «لَچِر لِنده»گی ست. وقتی بوم زیست، این گونه توسط انسان، لَچِر لِنده شود، حتی حیوانی به اسم سگ _که بزاق دهانش می تواند هر نوع میکروب و باکتریی را نابود کند_ این گونه بی رحمانه می میرد و تولّه هایش بی مادر می گردند. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا

۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۷:۴۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

طلا در دارابکلا

دامنۀ لغت

 

 به قلم دامنه. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلا. قسمت 193. تلا در دارابکلا. دارابکلایی ها به خروس تلا یا طلا می گویند. و معمولاً به داشتنِ یک یا دو تای آن افتخار می کنند. اما به سه دلیل از کشتن و خوردن آن امتناع می کردند. الان را دقیق نمی دانم.

 

1_ چون خروس، زیبا و محور و جلودارِ مرغان است. 2- چون شگون داشتند. 3- چون برای ازدیاد نسل آن را سالم نگه می داشتند و حتی اسمهایی خوشآیند بر رویش می نهادند.

 

 

علاوه بر آن در مکتبخانه قدیم دارابکلا رسم بود، هر کس به سورۀ والشمس می رسید، باید یک طلا (تلا) برای آموزگار مکتبخانه هدیه می بُرد. گرچه واژۀ تَلَاهَا در سوره شمس به معنی پی رفتن است: «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿۱﴾ سوگند به خورشید و تابندگى‏ اش (۱) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا سوگند به ماه چون پى [خورشید] رود» (سوره ۹۱: الشمس - جزء ۳۰ - آیۀ 1و2. ترجمۀ مرحوم فولادوند) اما وقتی به این نام می رسیدند، باید تلا و خروس هدیه می بردند و چه شیرین این بود این روز قشنگ قرآنی.

 

 

دارابکلاییها اگر هم مجبور می شدند خروس را بکُشند و شکم پُر طبخ کنند، آن را خلوت خوری نمی کردند؛ یا برای اموات خود روضه خونی می کردند و منبر به منزلشان می آوردند و آخوند محل را دعوت به ذکر روضه حضرت سیدالشّهداء (ع) می نمودند. یا یک محفل صلۀ رحم ترتیب می دادند و به همه آن را می خوراندند؛ زیرا گوشت لذیذی دارد و شامی فاخرانه تلقی می شد. تا لغت بعد. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا 

۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بست نشینی احمدی نژاد

مسائل داخلی ایران


متن نقلی: خبرگزاری میزان قوۀ قضاییه با انتشار متنی با عنوان «معرکه‌گیری احمدی نژاد و فرقه زنبیلیه» نوشت: «محمود احمدی نژاد، رئیس دولت‌های نهم و دهم که این روز‌ها حلقه نزدیکانش درگیر انواع پرونده‌های قضایی هستند و البته پرونده خودش نیز مفتوح است، دیگر اثری بر خطوط قرمزش باقی نمانده است، وی پیش از این گفته بود رسیدگی به اتهامات و پرونده‌های قضایی اطرافیانش جزء خط قرمزهایش محسوب می‌شود!



احمدی نژاد و حلقه نزدیکانش که این روز‌ها با حرکات عجیب و غریب به فرقه زنبیلیه مشهور شده اند با صحنه سازی‌های مختلف مثل برخی گروهک‌ها در اوایل دهه شصت نقاط شلوغ شهر را شناسایی و از آن برای معرکه گیری‌های خود استفاده می‌کنند یعنی کپی برداری از راه باطل رفته جریان نفاق در ابتدای انقلاب.



از جمله مشکلات عرصه سیاست در کشور ما، معضل «خود- مردم انگاری» و در پی آن، از دست دادن منطق پاسخگویی، استدلال و دفاع از عملکرد شخصی، از سوی معدودی از سیاستمداران است. به نحوی که برخی متوهمانه تصور می‌کنند، به جای مردم سخن می‌گویند و در نتیجه، صرف «ادعا» به نفع خود و به ضرر دیگران را برای اقناع مخاطب و پذیرش عام کافی نیست.» (منبع)


نکتهٔ دامنه

به نام خدا. 1- این محمود احمدی نژاد _منصوب رهبری در دورۀ جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام_ چه عالی!!! اهلِ تشخیص مصلحت! است. کشور را غم زلزله دربرگرفته، آنگاه این عضو منصوبِ تشخیص مصلحت با چهارپنج نفر از باندش _که دیگر به ته دیگ خورده است_ چه کارهای مصلحتی که نمی کند. به نظرم اهل تشخیص مصلحت، اول باید اهل تشخیص حقیقت باشد تا سپس مصلحت را بفهمد اساساً که چیچی هست.



2- اگر همین بست نشینی را چهره هایی از جناح چپ مثلاً سیدمحمد خاتمی می کردند، یقین دارم صداسیمای میلی! تمام شبکه های بی بیننده اش! را اختصاص می داد به حرکت ضدِّ انقلابی بست نشینی آن هم در حرم عبدالعظیم حسنی.



3-  البته این باند چند نفره، همان منهاییون اند. که من چند سال قبل نوشته بودم. اصطلاحی که شهید مطهری برای جریان های ضد روحانیت بکار می بُرد. کسانی که خود را از روحانیان منها و جدا می می کنند. خودکشیشان!


و این هم خبر «ضرب و شتم» بست نشینی به دست «نیروهای لباس شخصی» البته به نقل از منبع رسمی: در ادامه ◀

ادامه مطلب...
۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیت الله سیستانی 2

مرجعیت

به قلم دامنه
. به نام خدا. 
در قسمت اول (اینجا) سه نکته از تفکرات و ویژگی های آیت الله العظمی سید علی سیستانی مرجع بزرگ شیعیان جهان را ارائه کرده بودم. اینک دنبالۀ آن را پی می گیرم:

قسمت دوم


4- رویدادهای پیچیدۀ عراق پس از اشغال توسط آمریکا را بادقت و زیرکی تمام مدیریت کردند. و با نُسخۀ مرجعیت، علیۀ دیکتاتوری مُستبد پیروز شدند. هرگز نگذاشتند بدون برگزاری انتخابات، کسی بر عراق حکومت کند.





5- در پاسخ به سؤالات مختلف در زمان پس از سقوط صدام، همواره می گفتند آنچه اکثریت عراق بخواهند خواستۀ ما نیز همان است. (رک: آیت الله سیستانی و عراق جدید. ص 148)



6- ایشان هیچ گاه به حکومت ورود نکردند، اما از طریق مرجعیت (که عالی ترین نهادِ دینی مکتب شیعه است) ملت و حکومت را به اَحسن وجه و با مهربانی و عطوفت رهبری کرده و می کنند. در عراق نظریۀ «ولایت مطلقۀ فقیه» وجود ندارد، نهاد مرجعیت اُس و اساس حوزۀ نجف محسوب می شود و ایشان از طریق مرجعیت نفوذی بسیاربالا _حتی فراتر از قانون و ساختار سیاسی_ در کل عراق و حتی بر منطقه دارند. در حقیقت ایشان از طریق مرجعیت رهبری می کنند نه به شیوۀ «ولایت فقیه».



7- آن مرجع خبیر بر حق ورود زنان و اقلیت های دینی و مذهبی به فعالیت های سیاسی و مسئولیت های اجتماعی و حکومتی تأکید کرده و می کنند. (همان: ص 156)



8- در همان دورۀ انتقالی از طریق دفترشان به خبرنگار اشپیگل گفته بودند: «نیروهای اصلی سیاسی و اجتماعی در عراق به دنبال تشکیل حکومت دینی نیستند، بلکه در پی حکومتی اند که در آن آنچه از نظر مردم عراق اصول و مبانی دین محسوب می گردد محترم شمرده شوند. حکومتی که بر پایه کثرت گرایی، عدالت و مساوات استوار باشد.» (می توانید رجوع کنید به ص 154 کتاب «آیت الله سیستانی و عراق جدید» نوشتۀ مسیح مهاجری) ادامه دارد...

۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۴۵ ق.ظ دامنه |
آیت الله سیدرضی شفیعی

آیت الله سیدرضی شفیعی

روحانیت دارابکلا

 

 

از راست: حُجج اسلام سیدحسین شفیعی (مرحوم حجت الاسلام سیدمهدی). شیخ محمود رمضانی. غلامی نماینده ولی فقیه در سپاه استان. شیخ محمد جوادی نسب. طاهری رییس حوزه های علمیه مازندران. سیداحمد شفیعی دارابی مدیر حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری (فرزند مرحوم آیت الله سید رضی شفیعی دارابی). حجت الاسلام دکتر فرازی نیا معاونت ارتباطات حوزوی دفتر حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی (تولیت آستان قدس). آیت الله نورالله طبرسی امام جمعۀ ساری.منزل حاج سیدتقی شفیعی. قبل از اربعین، آبان 1396. مراسم یادبود مرحوم آیت‌الله سیدرضی شفیعی دارابی (رئیس پیشین جامعه روحانیت مازندران و مدیر حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری). روستای دارابکلا. ارسالی حجت الاسلام سیدمحمد شفیعی مشهد

 

و

حجت الاسلام سیدمحمد شفیعی دارابی مشهد

 

پسرش سید صدرا شفیعی دارابی

 

عکس زیر: حُجج اسلام شیخ مرتضی چلوئی دارابی امام جماعت مسجد جامع دارابکلا. شیخ مهدی شیردل. مسئول دفتر حوزه علمیه مازندران. قاسمی امام جمعه موقت ساری. اکبری قاضی دادگاه ویژه. و حاج سید تقی شفیعی ذاکر اهلبیت علیه السلام

 

۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دارابکلایی ها در مشهد

دارابکلایی ها در مشهد



قسمت دوم: اینجا      قسمت اول: اینجا

۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیره و سیمای پیامبر اسلام

دامنۀ کتاب

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث معرفی کتاب در دامنه. این کتاب «سیره و سیمای پیامبر اعظم» نوشتۀ حجت الاسلام علی رضا طاحونی ست، (نشر بخشایش، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۷)، که دیروز در مراسم روضه خوانی رحلت پیامبر اکرم (ص) در منزل ابوی شان در محلۀ مان در قم، به شرکت کنندگان حُزن و ماتم رحلت حضرت رسول الله (ص) اِهداء شد.

 

 

دیشب توفیق شد آن را خواندم. ضمن سپاس از بذلِ و نشر زکات ایشان، با انداختن عکسی از جلد آن، طبق معمول همیشگی به چهار فراز از متن آن به صورت برداشت آزاد دامنه، اشاره می کنم:

 

 

در ص 23 آمده است: حِلفُ الفُضول» پیمانی بود که با انعقاد آن، حقِّ هر فرد ستمدیده را از ستمگر می ستاندند. و پیامبر پیش از رسالت و نبوت، در این پیمان حضور داشت. [دامنه: پیمان نامه ای که بنیانگذاران آن همگی نام شان از ماده فضل بود. مانند: فضل بن فضاله، فضل بن حارث، فضل بن وداعه]

 

در ص 78 آمده است: پیامبر (ص) از هیچ جلسه ای بلند نمی شد، مگر آن که 25 بار استغفار می کرد هرچند که آن جلسه کوتاه بود.

 

در ص 117 آمده است: نزدیک ترین فردِ هستی به ذات مقدّس خداوند، پیامبر اسلام است، تنها دربارۀ او، آیه 8 نجم نازل شد: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى» یعنی پس [فاصله اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کَمان گشت یا نزدیک تر شد.

 

 

در ص 199 آمده است: روزی پیامبر به ابوذر گفت جبرئیل به من خبر داد ابوذر دعایی دارد. پیامبر از ابوذر پرسید این دعایی که خدا را با آن می خوانی چیست که جبرئیل گفت دعایت نزد اهل آسمان معروف است؟ ابوذر گفت: می گویم. دعای حضرت ابوذر به نقل از _کافی جلد 2. ص 587_ این بود:

 

 

خدایا من از تو می خواهم ایمنی و آرامش خاطر و ایمان و اعتقاد به تو، و تصدیق و باور به پیامبرت، و عافیت و دوری از تمام بلیّات، و توفیق شکرگزاری و سپاس بر عافیت، و بی نیازی از مردم شَرور را.

۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

امام رضا و آرامش ملت

دامنۀ عترت


به قلم دامنه. به نام خدا. امام رضا و آرامش ملت. به این جملۀ امام خمینی دربارۀ امام رضا با دقت توجه کنید: «حضرت رضا ـ سلام الله علیه ـ در آن ابتلائاتی که داشت و در آن مصیبتهای معنوی که برایش وارد می شد، بدون اینکه یک اختلافی ایجاد کند، با آرامش، راه خودش را به پیش می برد. مقیّد بود به اینکه آرامش ملت را حفظ کند.»  (صحیفه امام؛ ج 13، ص 427)



از این سخن امام خمینی دربارۀ حضرت رضا (ع) چه می فهمیم؟ من دریافت های خودم را به فشردگی با تمرکز بر کلیدواژه های موجود در جمله می گویم. امید است برداشت هایم خطا نباشد:



1- آن امام رئوف (ع) در دوران حیات خود به ابتلائات _آزمایش ها در گرفتاری ها_ دچار شده بودند. مانند مهاجرت اجباری به مَرو و توس. پذیرش مصلحت آمیز ولایت عهدی مأمون خلیفۀ عباسی. تُهمت ها به موضوع فرزندش امام جواد (ع) و... .



2- امام علی بن موسی الرّضا (ع) مصیبت های معنوی داشتند. گرچه این واژه نیازمند تفسیر دقیق و به عبارتی هرمنوتیکی ست، ولی فرق است میان گرفتاری های مادّی (مانند خوراک و آسایش و بلاهای طبیعی و...) با گرفتاری های معنوی. مثلاً این که عده ای در آن دوره، امامت در شیعه را تا امام هفتم، امام کاظم (ع) دانستند، یعنی فرقۀ وقفیّه که تا امام هفتم متوقّف شدند (شیعۀ هفت امامی) و گفتند امام به آسمان عروج کرد و برمی گردد و ظهور می کند_ این تفکر می توانست یک مصیبت معنوی برای امام رضا بوده باشد.



3- امام رضای آل محمد (ع) با وجود آن همه ابتلاء ها و مصیبت های معنوی، اما به دلیل حکمت سرشار و شناخت و احاطه ایی که داشتند، هرگز اختلافی نیفکندند و این کلاً از ساحت عصمت و امامت بدور است؛ این بدین معنی ست که آن حضرت، فضای جامعه را برای انقلاب و دگرگونی اساسی مهیّا نمی دیدند از این رو مکتب شیعه را با اندیشه پردازی هایش تقویت و غنی کردند.



4- و آخر این که امام رضا (ع) در جامعۀ بحران زدۀ آن روزگار، به چیزی جز آرامش ملت فکر نمی کردند. در واقع این سخن امام خمینی دربارۀ امام رضا نشان دهندۀ این است، اساسِ اسلام بر آرامش ملت است. جامعۀ ناآرام جامعه ایی معیوب و بیمار است. بنابراین وقتی انقلاب کردن در محیط و زمانه ای _چون دورۀ سخت امام رضا_ نه فقط نمی تواند وافی به مقصود باشد بلکه مُخلّ آرامش ملت و موجب اختلال در روند مکتب می گردد؛ امام رضا آرامش را حفظ می کنند تا دین و شیعه محفوظ بماند و غنی تر گردد. به همین دلیل است که می بینیم امام رضا با حکمت و اندیشه پردازی و سخنان بسیارمهم، اسلام را از ملعبۀ آل عباس و تفسیرهای غلط فرقه های منحرف نجات داد.

۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکس و حرف

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هیأت پایین تکیه دارابکلا

دارابکلایی ها در مشهد


به قلم جناب یک دوست
: «سلام. شب بخیر. ایام سوگواری رحلت حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) تسلیت. نائب الزیاره در جوار امام رضا (ع) هستم. انشاءالله از فردا عکسهای عزاداری برای عمو ارسال خواهد شد. التماس دعا. یک دوست».

دامنه: سلام من هم به شما جناب یک دوست


ارسالی جناب یک دوست


۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ده هدیه مسافرت مرگ

دامنۀ عترت


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. به نام خداوند جان و خرد. مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید و عرض کرد آیا به من اجازه میدهید که آرزوی مرگ بکنم؟ حضرت فرمود: مرگ چیزی است که چاره ای از آن نیست و مسافرتی است طولانی که سزاوار است برای کسی که بخواهد به آنجا برود ده هدیه با خود ببرد. (ایا هدایا را آماده کردی)
 
پرسید آن هدایا کدامند؟
 

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: 1- هدیه عزرائیل. 2- هدیه قبر. 3- هدیه نکیر و منکر. 4- هدیه میزان. 5- هدیه پل صراط. 6- هدیه مالک (خزانه دار جهنم) 7- هدیه رضوان (خزانه دار بهشت).8- هدیه پیامبر. 9- هدیه جبرئیل. 10- و هدیه خداوند متعال.
 
اما هدیه عزائیل چهار چیز است: بقیه متن و پاسخ کوتاه دامنه ادامه

‍۱. رضایت حق داران.
‍۲. قضای نمازها.
۳. اشتیاق به خداوند.
‍۴.آرزوی مرگ.

اما هدیه قبر چهار چیز است :
‍۱. ترک سخن چینی.
۲. استبراء.
‍۳. تلاوت قرآن.
‍۴. نماز شب.

اما هدیه نَکیر و مُنکر چهار چیز است :
‍۱. راستگویی.
‍۲. ترک غیبت.
‍۳. حق گویی.
‍۴. تواضع در برابر همه

اما هدیه میزان چهار چیز است :
‍۱. فرو خوردن خشم.
‍‍۲. تقوای راستین.
‍‍۳. رفتن به سوی جماعت.
‍۴. دعوت به سوی آمرزش الهی

اما هدیه صراط چهار چیز است :
‍۱. اخلاص عمل.
‍۲. زیاد به یاد خدا بودن.
‍۳. خوش اخلاقی.
‍۴. تحمل کردن آزار دیگران

اما هدیه مالک (خزانه دار جهنم) چهار چیز است :
‍۱. گریه از ترس خداوند.
‍۲. صدقه مخفی.
‍۳.ترک گناهان.
‍۴.خوش رفتاری با پدر و مادر

اما هدیه رضوان (خزانه دار بهشت) چهار چیز است :
‍۱. صبر در ناملایمات.
‍۲. شکر بر نعمت.
‍۳. انفاق مال در راه اطاعت خداوند.
‍۴.رعایت امانت در مال وقفی

اما هدیه رسول اکرم (ص) چهار چیز است :
‍۱. دوست داشتن او.
‍۲. پیروی از سنّت او.
‍۳. دوست داشتن اهل بیت او.
‍۴. زبان را از بدی ها حفظ کردن

اما هدیه جبرئیل چهار چیز است:
۱. کم حرف زدن.
‍۲. کم خوردن.
۳. کم خوابیدن.
‍۴. مداومت بر حمد

اما هدیه خداوند متعال چهار چیز است:
‍۱. امر به نیکی.
‍۲. نهی از بدی.
۳. نصیحت و خیر خواهی برای مردم.
‍۴. و مهربانی کردن با همه.

(منبع : کتاب المواعظ العددیه. احادیث ده گانه)
محمد جواد غلامی دارابی، تهران، پاستور.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام. خواستم بگویم از همه قشنگ تر هدیۀ جبرئیل است؛ دیدم همه هدیه ها به نحوی جالب  دلکش است و هدیۀ پیامبر چقدر با مَثوبت. والسّلام.

۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خاطره رحلت پیامبر

تاریخ سیاسی دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. ضمن گرامی داشتنِ روز رحلت نبی مکرّم اسلام، پیامبر رحمت و شفقت (ص)، یک خاطرۀ تاریخ سیاسی دارابکلا را به اختصار ارائه می کنم:



اوائل انقلاب نیروهای مذهبی سیاسی روستاهای منطقۀ میاندورود مازندران از طریق رابطۀ هیأت های عزاداری ماه محرّم با همدیگر تبادل اتّحاد و افکار می کردند. دارابکلا با لالیم، اسرم، جامخانه، ماکران، ساری و ... تبادل هیأت و دسته می کردند و از همین طریق با بقیه ادامه

همدیگر در راستای هویت انقلابی و عدالت خواهی متحد و هم آوا می شدند.


روستای ماکران. 29 بهمن 1394. (منبع)


روستای ماکران _به تلفُّظ محلی ماکِّرون_ آن سال یعنی سال 59 یا 60، در شب رحلت پیامبر اسلام (ص) دسته ایی باشکوه به تکیه دارابکلا آورده بود. من با آن که هنوز 18 سالگی ام را به 19 نرسانده بودم، در آن شب حضور داشتم و هنوز نیز فریادِ آهنگین با لحنِ و لهجۀ غلیظ ماکرانی در گوش هایم نحوا می کند که می خواندند:

رحلتِ پیغمبرِ اکرم بوَد

جهان پُر از غم بوَد

شیوَن و ماتم بود

یاد همگان بخیر و یاد شهیدان آن جمع ها و دسته ها و هیأت ها جاویدان

(تاریخ سیاسی دارابکلا: اینجا)

۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فرزندان شیخ خراسانی

روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه
. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. از دیگر روحانیون روستای دارابکلا، فرزندانِ حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا خراسانی اند که من سال قبل در 29 آبان 1395 (اینجا) به شرح حالِ ایشان و خاندان شان پرداخته بودم. اینک در ادامۀ معرفی روحانیون دارابکلا به فرزندان ایشان می پردازم.




همانطوری که مطّلع هستید، خراسانی ها در دارابکلا از خاندانی مذهبی، مُلّا و دارای مکتبخانه و مورد وثوق جامعۀ دارابکلا برخاسته اند. جدّشان مرحوم مُلامحمدکاظم اند که از وجاهت خاصی برخوردار بودند.


شیخ محمدرضا _که از روحانیون نسل دهۀ 30 دارابکلا هستند و طلبگی شان را از نزد مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی در مدرسۀ علمیۀ امام صادق (ع) دارابکلا آغاز کرده بودند_ رهسپار مشهد مقدس شدند و همچنان در آنجا مقیم اند و از فرزندان وی نیز، سه تن (شاید هم چهار یا پنج تن) روحانی اند و در همان شهر مقدس مشهد مقیم و مشغول به تحصیل می باشند.


در ایام سوگواری رحلت پیامبر رحمت (ص)، شهادت امامان حسن مجتبی و حضرت علی بن موسی الرّضا _علیهماالسّلام_ توفیقی شد تا این پست در ادامۀ سلسله مباحث روحایت دارابکلا _که همچنان ادامه دارد و دنبالش می کنم_ ارائه گردد. با درود به همگی روحانیون دارابکلا و این خاندانِ خوب و وجیهِ روستای مان. «روحانیت دارابکلا»، اینجا
۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۶:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ویژه نامه علامه طباطبایی

روحانیت ایران


توضیح دامنه
: 24 آبان سالروز وفات علامه طباطبایی ست. _زادۀ 1281 هجری شمسی در تبریز، درگذشتۀ24 آبان 1360 در قم_ به همین مناسبت، برای تجلیل و شناخت بیشتر از این مقام معنوی و دینی، این ویژه نامۀ نقلی با دو متن مجزّا ارائه می گردد:


متن اول: روایت مرحوم آیت الله علی دوانی از تدریس فلسفه علامه طباطبایی، نظر امام خمینی و مخالفت های بیت آیت الله بروجردی:


«در سال 1338 شنیدیم به مرحوم آیت‌ الله بروجردی گفته‌ اند که مرحوم علامه‌ طباطبایی با این درس مفصلی که برای حکمت و فلسفۀ خود به راه انداخته، به حوزۀ‌ علمیه ضربه می ‌زند، چرا که حوزه، اساسش بر تدریس و نشر علوم دینی، فقه، اصول و‌ حدیث گذاشته شده است. البته علامۀ طباطبایی درس دیگری برای تفسیر قرآن داشتند‌ که آن را در مدرسۀ حجتیه و گاهی هم در همان مسجد سلماسی می‌ گفتند. این درس‌، پایه و اساس تفسیر بزرگ ایشان، یعنی «المیزان» را تشکیل داد که به موازات انتشار‌ کتاب آن در چند جلد، بقیه را هم تدریس می‌ کردند. من نیز مانند بسیاری دیگر در هر‌ دو درس استاد شرکت می ‌کردم.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۷:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بست نشینی

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۷:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

واژه های خیلی رایج دارابکلا

دامنۀ لغت داربکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلا. گرچه برخی از واژه های محلی، آرام آرام از میان دارابکلایی ها رخت بربسته و کم کم فراموش شده _که من یواش یواش دارم در فرهنگ لغت دارابکلا به آنها می پردازم و احیاء می کنم_، اما هنوز هم برخی دیگر از واژه هاست که بر زبان دارابکلایی ها همچنان رایج و جاری و پُرکاربُرد است:


چماز: نماز بود یا چماز؟ اشاره به فردی ست که نمازش را تند و سریع می خواند. چماز بر وزن نماز، گیاه خودرُوی سرخس است که قدیما دارابکلایی ها بر پشت بام خانه ها و دیوارها و کالوم ها (= طویله های گاو و  اسطبل های اسب و کرِس های گوسفند) می آویختد تا از باران در اَمان بمانند.


وَچه ویلِه: اشاره به کم عقلی و کم خردی برخی ها دارد. وچه یعنی بچه. ویله هم پسوندی هموزن است بر پیِ آن. برخی هم از روی تعجّب به کار بچگانۀ برخی بزرگترها می گویند: وچه بَهی مگه؟ یعنی این چه کاریه که می کنی؟


اَم شانسه: اشاره دارد به موقعی که کسی دچار بدشانسی و بداقبالی شود و خبر ناگواری بشنَود و خود هم در آن خبر دخیل باشد. مثلاً کسی برای کسی یک تریلی هیزم آورده، طرف به جای این که از هیزم تعریف کنه، مادام می گیه: مُنجه ور بیهِه. بَپیسّه بیهه. خوب تَش و اَلوگ نینه هیمه. جوابش همینه که با لحن لُغزی می گن: اَم شانسه؟ یعنی نوعی بداقبالی و اِعجاب از رفتار عجیب طرف.


دارابکلا از زاویۀ حوالی انارقلت 28 فروردین 1396. ارسالی جناب یک دوست


شوپَرپَری
: نام خُفّاش است. ولی در متلَک به کار می رود. وقتی از ترکیب و لباس و چهرۀ مثلاً شخصی بدشان بیاد یا عجب کنند، می گن: بلا تُه هیکل بخواره، شوپَرپَری رِه موندِنه.


مِرغانه
: تخم مرغ است، چه از مرغ محلی،
چه از  بوقلمون، چه از غاز و چه از ماشینی کِرگ. وقتی خیلی عجله داشته باشند شدیداً گرسنه و هلاک و مونده باشن (یعنی وِشنایی حسابی صیب هاداهِه) می گن: دِکّال (=دو تا کال) مِرغانه بزن هاشّیم. زود بَخواریم دربُوریم.


تِه عقِل مگه کِساده
: یعنی این چه اخلاقیه که داری؟ چه حرفایی که می زنی؟ مگه عقلت کمه کساده؟ کساد اشاره به همان کساد در بازار داره که آن روز کم مَشتری است و بی دخل.


وِم بازار دَکته
: متلک به آن کسی ست که زیادی لوس شده باشد. یا لُغز به شخصی ست که زیادی دور وَرداشته و خیال می کند کدخدا شده. وِم، یعنی وی هم.
«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۷:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

لاخ و پِندَر

دامنۀ لغت دارابکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلا. لاخ و پِندَر. این دو واژۀ خاص دارابکلایی ها این گونه معنی می شود و این گونه تفسیر:
لاخ یعنی شکاف. سوراخ، که دارابکلایی ها تلفّظ می کنند سولاخ. و پِندَر یعنی درِ کوچک در گوشه و کُنج حیاط منزل. اما کمی تفسیر به مدَد مثال ها:

خانۀ روستای در شمال ایران


لاخ البته لغت بدی نیست: مثلاً دارلاخ که نعمت است. چون موجب می شود گاهی زنبور عسل در آن کندو بسازد و عسل نصیب بشر شود. ولی برخی لاخ ها بد است. مثلاً کَت لاخ و دندون لاخ که هر دو نِقمت است. یکی باعث پوسیدگی ست و بدبویی و دیگری موجب مَرکالی و
موش کالی و موذی گری.


خانۀ و پِندَر

پِندَر اما جالب است:

یکی این که دری کوچک و تنگ برای ورود اَمن زنان خانه مَحرم و افراد صمیمی بوده است.
دوم این که این نوع در _دروازه های کوچک مثل عکس بالا_ علامت صمیمیت و دوستی میان دو همسایه دیوار به دیوار بوده است، که الان در این روزگاران، این گونه پِندَر ها برچید شد. چون متأسّفانه روابط همسایه ها مانند آن زمان ها درهم تنیده و تنگاتنگ نیست و نمی شود.

سوم هم این که تَنِ دروازه های روستا دو کوبه داشت: کوبۀ بزرگ با صدای زمُخت برای دقّ الباب کردن مردان و یاالله یالله کردن شان. کوبۀ کوچک با صدای نرم هم برای زنان برای خبردار کردن نامَحرم ها و دیده به آنان نداشتن.


پِندَر اما یک کارِگ (=قفل چوبی کشویی) بیشتر نداشت، یا یک نخ محکم که گره زده می شد و از پشت چِنگر (= بند) می افتاد. و این علامت این بود که میان دو یا چند همسایه رابطۀ بسیاردوستانه ای حاکم است که هر وقت بخواهند می توانند از پِندر ورود کنند بدون حتی یک اِهه اِهه و یا کالِشی.«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا
۲۴ آبان ۹۶ ، ۰۹:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مزرعۀ طیور دارابکلا

مشاغل دارابکلایی ها


به قلم دامنه
: به نام خدا.
مزرعه و پرورش طیور برادران رمضانی بالامحلۀ دارابکلا. عکس های ارسالی جناب مهندس محمد عبدی سنه کوهی به دامنه. 24 آبان 1396.


من به این پسران مرحوم حاج اکبر اسماعیل خداقوت می گویم که در این روزگار بیکاری ها و کمبود اشتغال، خودابتکاری کردند برای نون خانواده و رزق حلال می کوشند. ان شاء الله فرصتی بیابم از مزرعه دیدن کنم و خود با چشمانم گزارشی ویژه بنوسم. تماشای عکس ها:



تماشا ادامه


چه نمایی


چه زیبایی هایی


چه غذایی


چه فضایی


چه نگاهی
و چه وفایی.
واقعاً دل می خواهد این همه غاز را مقابل چشمانش ببنند
ولی خیانتی نکند

۲۴ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۰۵ ق.ظ دامنه |
زلزله و صانعی و خاتمی

زلزله و صانعی و خاتمی

مسائل اجتماعی ایران


1- در معتقدات شرعی ما فلسفه وجودی حوادثی چون زلزله و سیل و… چیست؟

2- اگرچه بر اساس بعضی تعابیر در لسان آیات و روایات، از آن به آزمایش الهی نام برده می شود، اما در میان عامه مردم به عنوان بلا و عقوبت تعبیر می گردد و متأسفانه از حادثه دیدگان به عنوان کسانی نام برده می شود که مورد عذاب و عقوبت الهی واقع شده اند. حال از نظر جناب عالی، این تعابیر درست است یا خیر؟



پاسخ آیت الله العظمی یوسف صانعی:

باید توجه داشت که حوادث غیر مترقبه همچون زلزله، طوفان و غیر آنها، همانند بقیه امور و حوادث، تابع علل و اسباب خودش می باشد که همه و همه مخلوق و آفریده شده خداوند است، و سنّت الهی بر جریان علل و معالیل و اسباب و مسببات است (ولن تجد لسنه اللّه تبدیلا) و این انسان است که خداوند او را به نحوی آفریده که با پیشرفتش در علم و دانش و پی بردن به علل و عوامل امور می تواند آنها را کاهش داده و بلکه ممکن است روزی بشر جلوی همه آن حوادث را با علل و عوامل پیشگیری کننده – که آنها نیز آفریده شده ذات باری تعالی می باشند – بگیرد که ظاهراً بلکه قطعاً در زمان ظهور حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) که علم و درک و عقل بشر کامل می گردد، چنین پیشگیری تحقق پیدا خواهد نمود، این بود بیان مختصری از نحوه خلقت و آفرینش الهی در زمین.


و اما مسئله بلا و عقوبت بودن این چنین حوادثی به طور کلّی، قطعاً منفی است و ما نمی توانیم به اسلام عزیز نسبت بدهیم که مردمی که از خانه و زندگی ساقط شده اند، گناهکار بوده اند و خداوند آنها را عقوبت نموده; چون به علاوه از اینکه این افترا به اسلام است، اصولا این جور عقوبتها نسبت به گناهکاران ـ که خارج از مفروض در سؤال است ـ در اسلام و بعد از بعثت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله)، نبوده و تحقق پیدا نخواهد کرد; و چگونه می توان این زلزله ها را عقوبت نامید با اینکه در همان حال، مردم باید به خدای خویش توجه نمایند و نماز آیات بخوانند! و نیز چگونه می توان آن را عقوبت نامید با اینکه نسبت به اشباه و نظایر آنان مثل غریق یا کسی که خانه بر سرش خراب شده، حسب روایات اجر شهید را دارد!


و بر همه ماهاست که از این گونه سخنان نادرست نسبت به این انسانهای والای صدمه خورده و اذیت شده، دم فروبندیم و به فکر خدمت به آنها و درخواست صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند برای مصیبت دیدگانشان باشیم؛ و این جانب از همه آنان که صدمه خورده و اذیت شده اند درخواست دعای خیر را داشته و دارم؛ چون این گونه افراد محروم، انسانهای بزرگ و مؤمنی بوده و هستند که اکنون مُضطر شده اند و خدای بزرگ دعای مُضطر را ـکه در رأس آنها مهدی موعود (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) می باشدـ اجابت می نماید، و در پایان از خداوند متعال برای از دست رفتگان این حادثه دردناک طلب مغفرت و آمرزش می نمایم.(منبع)




حجت الاسلام سید محمد خاتمی: «...طبیعت نه قهر دارد و نه مهر بلکه روند خود را بر اساس نظم و سامانی که خداوند منّان برای آن مقرّر فرموده است طی می‌کند ولی از قهر و مهر انسان‌ها بخصوص کسانی که مسوولیت اداره زندگی جامعه را برعهده دارند می‌توان سخن گفت و مهر واقعی آنکه با بهره‌گیری از دانش و تجربه بشری کاری کنیم که حوادث طبیعی کمترین اثر منفی را بر زندگی انسان‌ها داشته باشد.» (منبع)
۲۴ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ منوریل قم

نقدی بر دامنه


متن وارده یک کامنت گذار: «بسمه تعالی. برادر محترم منوریل قم به در 5 سال گذشته به علت وجود نداشتن هیچ همتی در دولت تدبیر و امید ،متاسفانه هیچ پیشرفتی نداشته زیرا این آقایان در 5 سال گذشته تمام همت خود را در مذاکرات بی نتیجه با دشمنان انقلاب اسلامی به هدر داده اند و بعد از 5 سال این قصه پر غصه مذاکرات با دشمنان نتایج خود را نمایان ساخته.






برادر محترم ازجاده انصاف خارج نشویم اگر معایب را می بینیم باید محاسن را هم ببینیم ،اگر دولت 9 و 10 یک سال دیگر وقت داشت همانند طرح حرم به حرم که باعث سهولت دسترسی به حرم مطهر  حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و مسجد مقدس جمکران شد و بسیاری از مشکلات ترافیکی قم را بر طرف نمود این طرح هم به سرانجام می رساند،



برادر محترم باید قبول کنیم این دولت تدبیر با پیشرفت و توسعه ای که به دست متخصصان این مرز و بوم صورت بگیرد مخالف است ،همانگونه که با تدبیر دولت 11 و 12 زیر ساختهای هسته ای نابود شد ولی برای خرید یک فروند هواپیما همانگونه که خود شما هم شاهد بودید چه جشنی به پا کردند و مانند انسان های عصر حجری(از کلمات قصار رئیس جمهور خطاب به منتقدان) با هواپیمای خریداری شده عکس یادگاری گرفته اند.»


نمایی از منوریل قم بر بستر روخانۀ قم (منبع)




پاسخ ویژۀ دامنه


به نام خدا. سلام برادر بزرگوار جناب آقای «سین. الف. میم. فاء». متن شما در نقد رُک و دلسوزانۀ پستِ من «سر پُل ذهاب و سر پل صراط» (اینجا) به دقت قرائت شد. پاسخم به کوتاهی هرچه تمام تر این است:


1- منوریل قم اساساً هیچ توجیهی نداشت. چون مترو در حال ساخت است.



2- منوریل قم از همان آغاز با مخالفت مراجع، مسؤولان شهر، حرم مطهر، اغلب مردم قم و خصوصاً کارشناسان، به زور اجرایی شد. مثل منوریل تهران در دورۀ شهرداری احمدی نژاد که دیدیم سرانجام با آن همه هزینه گزاف از جیب ملت، چگونه سرتیپ قالیباف همه ستون های نیمه کاره را از ته درآورد و ویران ساخت.



3- با این همه، آن دولت 9 و 10 با یکدنگی _که خاص خودشان بود_ آن را بنا کرد و مثلاً تز پایان نامه اش! را عملی ساخت که ما می بینیم نیمه کاره ماند و روی هوا. چون در این دولت هم هیچ کس  این طرح بی وجه را قبول ندارد. فقط حدود 500 میلیارد تومان پول دود شد و هیچ کس هم جیک نمی زند! حتی به قول معروف «دلواپسان».



4- در مورد برجام و دولت روحانی هم بگویم من تعصبی به هیچ دولت و شخصی ندارم. به قول دکتر عبدالکریم سروش دولت ها آینده هستند و رونده. منظور سروش این است یعنی می آیند و می روند فقط ملت است می ماند و به قول ملک الشُعرای بهار قلۀ دماوند. بنابراین هیچ دولتی نه مقدس است و نه بی عیب و نقص.


ضمن آن که من اساساً حسن روحانی را هیچ گاه خارج از جناح راست نمی دانسته و نمی دانم. و به آنچه هم می کند مهر تأیید نزده و نمی زنم.



5- ولی همه می دانیم هر پروژه ای ناظری دارد، چه مسکن مهر، چه منوریل و چه برجام در کل نظام. آیا قبول نداری برجام بر اساس تز «نرمش قهرمانانه» رهبری پیش رفت؟ و حتی مجلس و شورای نگهبان آن را تأیید رسمی کردند و خوشحال بودند و تکبیر گفتند؟ به یقین با این هوشی که داری می دانی.

پس برجام، محصول فرد و ظریف نیست و نبود، نیاز نظام بود و رهایی از بلای تحریم. این که روند و نتیجه و آثار آن چه بوده و به کجا دارد کشیده می شود، مردم در جریان قرار نمی گیرند همانطوری که مردم از سیاست ایران در سوریه سردرنمی آورند. چون هم برجام و هم ورود ایران به جنگ سوریه موضوعی ست محرمانه  و مرتبط با امنیت ملی.



6- از تذکرات خیرخواهانۀ شما به من، نیز بسیار ممنونم که سخن خود را رُک ولی همراه با احترام مطرح کرده ای. اختلاف دیدگاه میان من و شما نه فقط عیب نیست، بلکه نشان سرزندگی و اندیشه ورزی ست.


مهم این است که یکدنگی و خودکامگی از این ملت و مملکت رخت بربندد که شاهان مُستید این بلیه را بر سپهر ایران پدید آورده اند. خدا حافظ  شما بادا برادر بزرگوار جناب آقای «سین. الف. میم. فاء».


۲۳ آبان ۹۶ ، ۰۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۹ ق.ظ دامنه |
سر پُل ذهاب و سر پل صراط

سر پُل ذهاب و سر پل صراط

دردهای جامعه

به قلم دامنه
. به نام خدا. قطعۀ شیرین و فرهاد ایران _استان کرمانشاه_ با زلزلۀ مَخوف 21 آبان 1396 بشدت -بالای 7 ریشتر- لرزید و ویرانی ها، کشتار، زخمی ها و اندوه زیادی به خود دید، اما از میان همۀ این خسارت ها، رسوایی مسکن مهر سر پُل ذهاب بود که نشان داد دولت یکدنده و لَجوج 9 و 10 _مشهور به حُکمرانی محمود احمدی نژادی_ چه دغل هایی در زیر مسکن مهر نهان ساخته بود تا خود را حامی بی پناهان جا بزند.




یریم به دلیل سابقۀ بساز و بفروشی قبل از رسیدن به قدرت، البته با زور بخشی از حاکمیت، وقت و توان دولت را با لجاجت تمام، وارد پروژۀ خانه سازی و مهرورزی! «مسکن مهر» در سراسر کشور کرده اید، و شهر سر پُل ذهاب را این گونه دغل کارانه ساخته اید که با یک زلزله این گونه مظلومانه فرو ریخت؛ خانه هایی که با انواع وام و نزول و قرض و بدهکاری و کار و پس انداز و فروختن ناچاری طلا و داشته های ناچیز دیگر زندگی، توسط تهیدستان تهیه شد، این گونه بر سرشان آوار شد، می پرسم حالا که این گونه رسوایی پدیدار شد، سر پُل صراط را چگونه می خواهید رد کنید!؟


همه می دانیم چنان از تو و دولت تو حمایت می شد که حتی مراجع تقلید _ این عالی ترین و برترین نهاد مقدّس شیعه_ هم نمی توانستند و جرأت نمی کردند کمترین نقدی بر شما داشته باشند؛ زیرا متهم می شدند دولت ولایی! را تضعیف کرده اید.


مگر فراموش شده است که تو آن و وزیر راه ات، چه بلایی بر سر قم آورده اید، منو ریلی را که هیچ کاربردی برای مردم و زائرین قم نداشت به زور در بستر رودخانه بساز کردید و میلیاردها تومان پول و هزاران تُن سیمان و آهن را به کام آن فرو برده اید و هنوز هم نیمه کاره رها شده است و چهرۀ شهر و اطرافِ حرم مطهر حضرت معصومه (س) را این گونه بی قوراه و زشت ساخته است.


اما تو و حلقه ات و حامیان ات حرف هیچ کس را گوش نمی دادید چرا؟ چون، به بی چون و چرا بودن، عادت کرده بودید. چون بی چون و چرا از تو و دولت تو حمایت همه جانبه می شد.



منوریل قم. با حدود ۵۰۰ میلیارد تومان هزینه ولی رهاشده (منبع)


زلزله از یک سو اندوه آفرید و ملت را به عزا نشانید ولی از سوی دیگر رُسوا و برملا ساخت. رسوایی کسانی که با دغل کاری، ساختمان سُست مسکن مهر را بنا کردند و به بی پناهان خصوصاً به جوانان تازه ازدواج کرده فروختند. برملا، آری برملا.


ملت بعد از چند سال هنوز هم منتظر مانده بود تا دادگاه های قوه قضاییه با آن همه پرونده شماها چه کرده است، دید هنوز کاری نکرده است، اما زلزله آمد و آن همه ناپختگی ها را آشکار کرد و آن همه خودکامگی ها برمَلا.
۲۳ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مسکن مهر سرپل ذهاب

دردهای جامعه

از مهندس محمد عبدی سنه کوهی: #مسکن_مهر. متن نقلی: مسکنی ساخته‌اند به نام مقدس مهر! و فروختند به مردمان مستأصلی که به دنبال سقفی بودند برای آویختن بادکنکهای تولد فرزند. آنگاه که همه دروغ گفتند؛ از رییس‌جمهور پاک‌دست تا پیمانکار کژدست...


     
روزنامۀ همدلی 23 آبان 1396


تنها زلزله است که راست میگوید و پرده‌های سستِ آجری را کنار می‌زند و خنده‌های شب پیشین کودک را به جیغ و اشک و هراس تبدیل میکند. علی عباسی.»

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام مهندس. من هم متنی با عنوان سر پُل ذهاب و سر پل صراط (این پست اینجا) نوشته ام و حرف هایم را آنجا زده ام. از شما ممنونم که به دردی از دردهای جامعه اشاره کردی.
۲۳ آبان ۹۶ ، ۰۷:۵۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مدرسه عشایری سملقان

ایران شناسی


به قلم دامنه
. به نام خدا. در این پست هم به مدرسه می پردازم و هم به زلزله. ایران کشوری بسیارغنی ست. و در حال پیشرفت. نیز با تأسّف کشوری ست با محرومیت ها، رنج ها و گُسل ها.


1_ هم دردهای دائمی دارد مانند مدرسه عشایری «شهید ایمانی» شهرستان مانه و سملقان در استان خراسان شمالی:


بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب پول خواستن

داستان کوتاه

روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان 5 درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت حسن مجتبى و حسین بن على (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه‏‌اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‌‏اند برو و از آنها کمک بخواه.



وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست:

دیه‏‌ اى به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به کلى عاجز شود،
یا بدهى کمرشکن داشته باشد و از عهد پرداخت آن بر نیاید،
و یا فقیر و درمانده شود و دستش به جایى نرسد.

آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟


گفت: اتفاقا گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى (ع) 50 دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على (ع) 49 دینار و عبدالله بن جعفر 48 دینار به وى دادند.

فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت.

عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپُرسیدى پول را براى چه منظورى مى‏‌خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سؤال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند. عثمان گفت: «این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند، نظیر آنها را کى توان یافت؟» (منبع)
۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شیخ مالک و جناب دارتوکِن

دامنۀ نویسندگان

به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی. سلام جناب آقا ابراهیم. حال و احوال شما چطوره؟ خوب و سرِ حال هستی انشاء الله؟ امروز (21 آبان 1396) خیلی دیر وارد برنامه دامنه شدی؟ حتماً داشتی با جناب «دارتوکِّن» کَلِنجار می رفتی و سوالاتش را جواب می دادی؟
 
 

یا اینکه متعلّقه ی بزرگوار شما از زیارت اربعین کربلا و نجف اشرف تشریف آوردند، خواستی تدارک ولیمه ی کربلا داشته باشی و هم تفقّد بیشتر از حاج خانم داشته باشی. سَرت خیلی شلوغ بود و از این جهت دیر وارد مطالب دامنه شدی و ممنونم از اینکه جواب دندانشکنی!! به دارتوکِّن (در این پست اینجا) دادی.

 
در ضمن با دارتوکِّن باهوشی مواجه شده ای که اطلاعات زیادی از مسائل کشور و دانشمندان غربی و شرقی دارد، فقط مواظب باش سر و صدای دارتوکِّن، استراحت و آرامش شما را بهم نزند. بقول بعضی از نویسندگان: بدرود. ۲۱ آبان ۹۶).


جواب دامنه

 
به نام خدا. سلام به شما شیخ مالک بزرگوار. 1- ممنونم این همه لطف داری به دامنه و یک روز اگر کمی تأخیر کند دامنه، این همه نگران حال و احوال می شوید برای دامنه. بله همیشه سرحالم و شکر خدا مطابق آن نصحیت عارفانۀ علامه حسن حسن زاده آملی _خدایا اگر دوباره حساب کنی سهم من زیاد می آد_ سپاس گذار خدایم.

 
2- شما این همه کربلا و کوفه و نجف و کاظمین و سامرا و نیز آن همه به مکّه و عکّه و فکّه و شلمچه و راز و سملقان رفته ای مَگه ولیمه داده ای!!؟ زیارت اربعین، که توفیق الهی است، برخلاف عمره و تمتّع، خشک و خالی ست! ولی اگر بیایی پستۀ رفسنجان و تخم کدوی برازجان و تخمه آذربایجان و نمک سمنان و بادام زمینی گیلان را پیشخورتان می کنم.

 
3- جناب دارتوکِن دارکوب که مشخصه خودش سردرمی آره از همه چیز، فقط می خواد دامنه ره در بیاره. یعنی دچکله. همان دچکلسّن یا بچکلسّن به قول دارابکلایی ها که من 3 مرداد 1393 در پست 271 اینجا دربارۀ آن نوشته بودم.

 
در ضمن ما مثل شما آخوندهای بزرگوار نمی گیم «متعلّقه»؛ می گوییم: خانمم. خدا حافظ شما شیخ نکته سنجِِ نکته دانِ نکته گو.
۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

توبیخ عثمان بن حُنَیف

دامنۀ عترت

از مهندس محمد عبدی سنه کوهی: بخشی از نامه حضرت امیر (ع ) به عثمان بن حُنَیف بن واهب اوسی انصاری از صحابه پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) که کارگزار او در بصره بود، وقتى که شنید به مهمانى قومى از مردم بصره دعوت شده و به آنجا رفته است:




اما بعد. اى پسر حُنیف به من خبر رسیده که مردى از جوانان بصره تو را به سورى فرا خوانده و تو نیز بدانجا شتافته اى. سُفره اى رنگین برایت افکنده و کاسه ها پیشت نهاده. هرگز نمى پنداشتم که تو دعوت مردمى را اجابت کنى که بینوایان را از در مى رانند و توانگران را بر سُفره مى نشانند. اى پسر حنیف، از خدا بترس. به همان چند قرص نان اکتفا کن تا از آتش رهایى یابى. (نامۀ 45 نهج البلاغه)
۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۰:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
دوشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ق.ظ دامنه |
تفسیر عکسها

تفسیر عکسها

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

لیف روح 201


به نام خدا. این دویست و یکمین لیف روح دامنه است. از آغاز تأسیس وبلاگم در مهر 1392 و کمی قبل تر تا به امروز هرهفته یک بار، بدون وقفه لیف روحی تقدیم خوانندگان شریف کرده ام.


در لیف روح 201 این متنِ روح نواز را تقدیم می دارم به همۀ کسانی که به گفتۀ باجلان فرخی _مردم شناس ایران_ هم «هستیِ زیستن» دارند و هم «هستیِ داشتن».


اولی یعنی خور و خوراک و دومی یعنی معنویت و تحولات. با یاد تمامی
مادران این نیکنامان هستی. این شما و این لیف روح دویست و یک:



مادر، برترین واژه و نام




روزی از روزهای کودکی، از مادرم که خواندن نمی داند... پرسیدم: تو که خواندن نمی دانی چگونه قرآن می خوانی؟ او مهربانانه و با لبخندی شیرین گفت: «تو سیاهی ها را می خوانی و من سفیدی ها را». آه رنگ قشنگ سفید! (برگرفتۀ آزادِ دامنه از اثر مردم شناسی ایرانی، به کوشش علیرضا حسن زاده. ص 23)

۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

جنونِ گاوی سعودی

مسائل منطقه ای

به قلم دامنه
. به نام خدا. کاری به صداوسیمای میلی! ایران ندارم که روزهای اول استعفای سعد حریری _فرزند رفیق حریری نخست وزیر ترورشدۀ اسبق لبنان_ از نخست وزیری لبنان در خاک عربستان، حرکت او را فتنه آمیز می خواند و حالا پس از مشخص شدن اصلِ داستان از زبان سیدحسن نصرالله _رهبر حزب الله_ تحلیل و خبر پخش می کند، بله؛ سعد توسط آل سعود بازداشت و به زور مجبور به استعفاء در خاک عربستان شده است.


خبری مهم و سرنوشت ساز منطقه، که من به دلیل دخیل بودنِ این رویداد در امنیت ملی ایران، آن را در پست 14 آبان 1396 (اینجا) در سلسله مباحث «عکس و حرف» گذاشته بودم و نکته ایی نیز در ذیل آن نوشته بودم.


اینک می خواهم سه نکته بگویم:
1- چندان به صداوسیمای میلی! ایران بند نکنید، این سازمانِ انحصاری جناحی باندی حتی خبر و تحلیل را نیز در حصر نگه می دارد و اغلب هم خطا که چه عرض کنم، بسیار خَلط می کند. یادتان هست؟ از فردای جنگ در سوریه در چندسال پیش، این سازمان، هی خبر از پیروزی داد، ولی دیدم دروغ! بود و هنوز سوریه در جنگ و آشوب و خون ریزی هاست. مگر می شود خبر از جنگ های وحشتناک عصر جدید باشد و خبرها یکسره پیروزی یک سوی جنگ باشد؟ پس این سازمانِ منحصرشده را رها کنید و به دقت ها بیفزایید.

2- نیک می دانیم بیماری جنون گاوی یک بیماری عصبی در گاو است که برخی از پروتئین‌های غیرطبیعی بنام پریون، بافت مغز حیوانات آلوده را تحلیل می‌دهند. بیماریی که انسان را نیز به کام خود فرو می برد؛ آن هم از طریق مصرف گوشت آلودۀ گاو. به غیر از گاو و گوسفند، این بیماری می‌تواند می‌تواند گربه، آهوی کوهی و گوزن شمالی را نیز آلوده کند. و بدتر این که هیچ درمانی برای این بیماری وجود ندارد. و بحرانی تر آن که جنون گاوی موجب مشکلات روانی، افسردگی، اضطراب، بی‌ثباتی، مشکل در راه رفتن، حرکات غیرارادی و تشنج می‌شود. برای مطالعۀ بیشتر به منبع (راسخون) رجوع شود.


نمی خواهم یک حکومتِ خاندانیِ مُستبدّانۀ آل سعود را که به «آل سقوط» مشهور گشته، تماماً به مبتلایان به جنون گاوی! تشبیه کنم؛ اما رفتارهای داخلی و منطقه ای این کشور_که ریشه در تفکرات خشک و بی روح اعتقادی وهابی دارد_ نشان از آن دارد برخی از تازه واردهای آن، گویی از فرطِ خونخواری مردمِ مظلوم یمن «جنون گاوی» گرفته اند و برای تثبیت خود در سلطنت و سُطله گری داخلی و منطقه ای به همه شاخ و ناخُنک می زنند؛ به یمن، به قطر، به ایران _که البته شتر در خواب بیند پنبه دانه!_ به فلسطین و به هر شخص و نهاد و موسّسه ای که دلشان بخواهد.


و حالا هم یک نخست وزیر لبنانِ رهاشده از جنگ با اسرائیل غاصب را، در کشورشان بازداشت می کنند و مجبور به استعفاء. دنیا هم با همۀ بی غیرتی اش فقط دارد نظاره می کند و تماشا و شاید هم توطئه ای وحشتناک را اجرا.



3- برای ایران هیچ چیز بالاتر از صلح و ثبات و رابطۀ ظریفانه حتی با کشورهایی که سیاست را فقط در استبداد و پول و نفت و عیّاشی می بینند، نیست. به عنوان یک ایرانی شیعه به حکومت آل سعود پیشنهاد می کنم، برادرانه جنگ با یمن را که برادرکُشی بیش نیست_ کنار بگذارید، به ایران بیایید و حکومتداری را از جمهوری اسلامی ایران _همان جمهوری اسلامی یی که قرار بود «نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش» باشد_ تعلیم گیرید، که در چهل سال عُمر بابرکتِ خود، نزدیک چهل انتخابات برگزار کرد، ولو آن که برخی از آنها! پُرعیب و نقص و به دور دموکراسی واقعی بوده است.


هیچ کس حق ندارد جهان اسلام را به کامِ جنگی دیگر ببرد و خودکامگی ساز کند. این جهان به اسلامی نیازمند است که در آن پیام آور روشنایی _حضرت محمد رسول الله، صلوات الله_ دخترش را «مادرِ پدرِ خود» می خواند و قرآن گرانپایه، سیمای جهان را در سیمای دو زن یعنی فاطمه ی زهرا (س) و مریم مقدس (ع) می ستاید. (تعبیرِ برگرفتۀ دامنه از اثر مردم شناسی ایران ص 24) آیا همین دو روشنایی، نمی آموزد که اساسِ اسلام به سِلم و زیبایی و دوستی ست؟ نه خدای ناکرده شیوۀ زشتِ جنون گاوی سعودی
۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۴:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سرنوشت سران نظام

دامنۀ انقلاب اسلامی


تماشا ادامه

ادامه مطلب...
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

دردها و گفته ها

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ق.ظ دامنه |
شیرِ نظام را ندوشیم

شیرِ نظام را ندوشیم

پاسخ های دامنه

پاسخ دامنه به سه کامنت
: به نام خدا. کامنت گذار بزرگواری در ذیلِ دو پست (اینجا) و
(اینجا) دیدگاه انتقادی خود را به دامنه وارد کرده است. ضمن سلام و سپاس، متن ایشان و پاسخ دامنه به هر سه کامنت وی در این پست ارائه می شود:

کامنت اول:

«به اعلا حضرت آریا مهر محمدرضا خادم الامریکا سلام برسانید. ماشا الله آن قدر به این نظام با حقد و کینه ( و نه از روی انصاف و مروت) حمله می کنید که مگو و مپرس.»









جواب دامنه

به نام خدا. سلام به شما بزرگوار. از این که از سرِ دلسوزی به من تذکر دادید از شما ممنونم. اما شما دربارۀ من اشتباه می کنی. من نه فقط هرگز شیر و شیرۀ این نظام را ندوشیدم (چپاول و غارت نکردم) بلکه هر وقت نیاز بود شیر هم دادم، چه با رفتن چندباره به جبهه و چه جاهای دیگه. حَقد که جای خود دارد، چگونه می شود به حاصلِ خون شهیدان و ایثارِ رزمندگان کینه داشت!؟ بله به میراثخواران، بهایی قائل نیستم ولی به نوکران آن ارادت می ورزم.



من نه فقط شاه را «اعلا حضرت» نمی دانم؛ بلکه به فرمودۀ امام خمینی، آن شاه نگون بخت را «مردَک» می دانم که تا توانست استبداد به خرج داد و ملت را
به هیچ پنداشت و مملکت را چپاول کرد. بنابراین چند نکتۀ کوتاه دامنه در زیر عکس و حرف را که طنز و نقد آغشته است، به «حقد و کینه» تعبیر نکنید.


هیچ کس نه مقدس است و نه غیرقابل نقد. فقط معصومین و انبیای الهی اند که متصل به هدایت های خاص الهی اند و بری از گناه و خطا. خدا حافظ شما.


کامنت دوم:


«سلام. احساس کردم مطالبتون با هم سنخیت ندارن! اینجا
[این پست: اینجا] از تزکیه نفس نوشتین و اون رو شعار خودتون قرار دادین اما جاهای دیگه به مخالفین خود تاخته و آنها را مسخره کردین! تلاش کنیم واقعا به این حرف عمل کنیم:

"اول باید جان را مراقب بود و آن را تیمار کرد. معتقدم تا به جان و نفسِ خویش نپردازیم، به معرفت درست، دست نمی یابیم. همۀ ما در درجۀ نخست، جُنبنده و دمیده شدۀ روح خدای متعالیم. بعد جهان را باید شناخت و جهان بینی داشت. چه دیدنِ جهان باشد و چه بینشِ آن."


اگر در درجه اول خودمان به این حرف عمل کردیم بعد در وادی سیاست خیلی خیلی مراقب هستیم که خدای ناکرده به کسی بیجهت دل نبندیم.


البته با مخالف دین هم مخالفت و دشمنی می کنیم اما طوری که خدا می خواهد نه آنطور که دلمان می خواهد... خیلی از ماها رفتارهایمان برای هوسمان است چون دلمان می خواهد و آن طور که دلمان می خواهد حرف میزنیم و حتی امر به معروف می کنیم و حتی نماز می خوانیم. این عبادت خدا نیست این عبادت هوس است.»


جواب دامنه

سلام به شما بزرگوار. از این که این مقدار وقت گذاشتید و مرا نصیحت کردی و اندرز دادی از شما بسیار ممنونم. ین نشان اهتمام شما به تذکر است که از نظر قرآن منفعت برای مؤمنان است. اگر برداشت این باشد که انسانی اگر به اخلاق و عرفان توجه دارد، در سیاست باید فردی صامت و سر و پا گوش باشد، به نظر من امری خطا و پدیده ای نارواست.


مثال می زنم از امام علی (ع) و امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی:
مگر امام علی در اوج عرفان و در نهایتِ وصال الهی نبودند؟ اما همین امام، دست عقیل _برادرش_ را برای بیت المال داغ می کند.
نیز سر بر چاه، ناله و نجوا و زمرمه می کند اما در جایش، با خوارج برخورد می کند. نیز استاندارش را به خاطر رفتن بر سر سفرۀ عیان و اشراف توبیخ و حتی برکنار می سازد.


پس عرفان موجب نمی شود در سیاست، مماشات کرد و فقط از سیاسیون تعریف و تمجید نمود.
امام خمینی نیز در اوج اوج عرفان نظری و عملی بود. ولی همین امام، انجمنن حجتیه را «مارهای خوش و خط خال» می نامد. یا می گوید: خون دلی که این پدر پیرتان از این مقدس مآب ها خورده از شاه نخورده.


آری جناب بزرگوار برآشفتته نشوید از چندتا نکتۀ دامنه که از سرِ احساس درک و مسئولیت فردی به این و آن می نویسد.

واژۀ تواصوا در سورۀ عصر بی دلیل به باب تفاعُل نرفته. چون توصیه به حق و صبر امری مشارکتی ست یعنی دوجانبه و چندجانبه و همه گیر، نه یک طرفه. ممنونم از توجه و تذکر شما. ان شاء الله در اصلاح همدیگر کوش کنیم. خدا حافظ شما.


کامنت سوم:

آدرس ایمیلم اینه دوس داشتین نقداتونو بگین:


جواب دامنه

سلام به شما بزرگوار. به هر دو کامنت انتقادی و تذکرآمیز و نصیحت گرانۀ شما پاسخ تقریباً کامل دادم درحدی که حوصله کنید بخوانید. دیگر مصدّع در ایمیل شما نمی شوم و به همین جواب بسنده می کنم و از نصایح شما هم پند می گیرم و برایت دعا کردم و ممنونم. ان شاء الله همیشه در سلامت باشید. خدا حافظ شما.
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۵۶ ق.ظ دامنه |
بهشت فروشی مسیحیت

بهشت فروشی مسیحیت

مسائل دینی


به قلم حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد غلامی دارابی. به نام خداوند هستی بخش. در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.  فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به ذهنش رسید…


به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر است؟ کشیش تعجب کرد و ... گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه. مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم.


مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است و هیچ کس را به آن راه نمی دهم. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم.

این شخص "مارتین لوتر" بود که با این حرکت، توانست مردم را از گمراهی رها سازد. در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است و تنها یک گناه و آن جهل است.
محمد جواد غلامی دارابی. تهران، دانشگاه هنر.


متن دوم: تسلیت

به نام خدا "کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام" جناب حاج حسین رمضانی (رنگین کمان) ضایعه درگذشت خواهر مهربان و مومنتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم، امیدوارم خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهرا (س) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید.»

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام جناب آقای شیخ محمدجواد غلامی. 1- ممنونم از این که با تسلیت گفتن به جناب رنگین کمان و بازماندگان مایۀ آرامش آنان می شوی و همدری شما برادرانِ روحانی محل، برای مصیبت دیدگان تسلّایی روحیه بخش است.


2- از داستان جالب لوتر بهره بردم که با دقت و هنر نویسندگی آن را نوشتی. اضافه کنم مارتین لوتر (1483- 1546) معتقد بود فقط لطف خداوند موجب بخشایش گناهان می شود. او با انحرافات کلیسا درافتاد و پروتستان را پدید آورد که برخلاف کاتولیک ها به پاپ عقیده ندارند. لوتر از پایه گذاران رنسانس (=نوزایی) است.
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکسهای دیدنی کربلا

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۱۹ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیت الله سیستانی

دامنۀ مرجعیت


به قلم دامنه. به نام خدا. تا به حال دربارۀ مرجعِ فقیه آیت الله العظمی سید علی سیستانی مطالب متعدّدی _فتوا، شرح حال، دیدگاه های ایشان_ منتشر کرده ام. بر روی این فقیه آگاه و بانفوذ و محبوب جهان اسلام مطالعات زیادی انجام داده ام. هم از سر شوق و علاقۀ شدیدم به ایشان و هم از روی دانش افزایی خویش و نیز هم برای پندآموزی از زندگی ساده زیستانۀ وی. در این پست می خواهم به زوایای دیگری از زندگی سراسر عزّت و عبرت این عالمِ زمانه (متولد 9 ربیع الثانی 1349 ه. قمری. مشهد)، بپردازم:


قسمت اول:

1- به روایتِ دوست و دشمن، این روحانی را بآسانی نمی توان دور! زد؛ به عبارتی بهتر است بگویم نمی توان بر او چیزی را تحمیل نمود و فریبش داد. بسیار زیرک و هوشمند است. دلیلش را در بند2 بیابید.




2- به تعبیر نویسندۀ کتاب «آیت الله سیستانی و عراق جدید» _که تا به حال از سال 1384 تا 1390 سه دیدار حضوری و گفت و گوی خصوصی در بیت ایشان با ایشان داشته_ این آیت الله، آیت اللهی «آینده نگر»، «باهوش»، «آگاه به مسائل روز»، «کنجکاو»، ضدِّ خرافات»، «سرزنده»، «روشن»، «پُرمطالعه»، «باخبر از همه چیز ایران»، «فوق العاده به روز»، «هوشمند»، «نفوذ فوق العاده در میان مردم عراق»، «مسلط به ترفندهای دشمن» است. (برگفته از ص 41 تا 134 کتاب نوشتۀ مسیح مهاجری. چاپ سوم، نشر روزنامۀ جمهوری اسلامی، 1390)


کتاب «آیت الله سیستانی و عراق جدید» نوشتۀ حجة الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری

کتاب «آیت الله سیستانی و عراق جدید»

عکس از دامنه


یادداشت های دامنه از کتاب «آیت الله سیستانی و عراق جدید»


3- کتاب موردِ اشاره، نوشتۀ حجة الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری را دوبار خواندم. چاپ اولش را که بهمن 1390 منتشر شد، در اردیبهشت 1392 خواندم و چاپ سومش را اخیراً در 15 آبان 1396 خوانده و یادداشت برداری کرده ام. ماحصَلِ آن، هفت صفحه نکته برداری برجسته است که به چند نمونه از آن اشاره می کنم به صورت برداشتِ آزاد دامنه از کتاب:



خانه اش کوچک، خشتی، گِلی در کوچه ای باریکِ در «شارع الرّسول» نجف، در ظاهر یک خانۀ معمولی ست، ولی تمام تشکیلات دولت عراق در همین خانه گِلین خلاصه می شود. (ر. ک: ص 16 کتاب)


به آیت الله سیستانی عرض کردم: «ایران گرفتار خُرافات است». گفتند: «خودتان این وضع را به وجود آوردید. هی گفتید آقای بهاءالدینی اینطور است و آنطور است. هی کرامات گفتید. من خودم در قم بودم و این چیزها را می دانم و اینجا هم که هستم کتاب های زیادی می خوانم و... جمکران را آنطور بزرگ کرده اید و منبری ها آن حرف ها را می زنند». (ص 69 تا 71 کتاب) ادامه دارد...

۱۹ آبان ۹۶ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دارابکلایی ها در اربعین کربلا

دارابکلایی ها



دارابکلایی های زائر اربعین کربلا. ارسالی رنگین کمان. 15 آبان 1396


عکسها: اینجا



من اسم شان را نمی دانستم ولی جناب «111» با ارسال این کامنت معرفی شان کرد: «سلام. از راست علی وهابی ف عباسعلی وهابی. مصطفی درخوش ف موسی. محمدرضامختاری ف عبدالله. کمیل طالبی ف محمد طالبی حاج محمد حسین». ممنونم پاسخ کامنتت را نیز دادم.

۱۹ آبان ۹۶ ، ۰۸:۳۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

توقیف دو روزهٔ کیهان

مسائل داخلی ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. همانطوری که مطّلع اید «دادستانی تهران، بر اساس شکایت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی مبنی بر اقدام روزنامه کیهان بر خلاف سیاست های اصولی و بیّن جمهوری اسلامی ایران در مسائل و امنیت منطقه ای، این روزنامه را برای ٢ روز (شنبه و یکشنبه آینده) توقیف کرد.» (منبع)



چندکلمه روی این رویداد ارائه می کنم. تیمِ کیهان را می شناسم. از حسین شریعتمداری نماینده رهبری در مؤسّسۀ کیهان گرفته تا قلم به دستان ویژه شان را. آبشخورشان را نیز باخبرم. و نیز کارهایی که در طولِ این مدت طولانی _که کیهانِ بیت المال در اختیارشان قرار داده شد و گویی هِبه! گردید_ بی رحمانه علیۀ هر کس که می خواستند، نوشتند و همچنان می نویسند و به قول خودشان افشاگری و روشنگری می نمایند!


کیهانی که همیشه تشویق! شد، حتی با بدترین نوشته هایش.

کیهانی که همیشه خیال کرد «کل نظام» است و مظهر انقلابی گری.

کیهانی که همیشه سعی کرد سخنان رهبری را «تفسیر» و بهتر است بگویم «تعبیر» کند.


کیهانی که بلاخره دستورِ «آتش به اختیار» رهبری را آتش بیارِ معرکه تحریف و تأویل کرده است.


دیشب وقتی باخبر شدم دو نهاد حاکمیتی نظام بلاخره با کیهان این گونه برخورد کردند، یاد عمر خیام افتادم و رباعی «گور»ش که به تفسیر برخی ها گور، «گُراز» است نه «گورخر»:


آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت



من _یک شهروند عادی ایرانی_ از توقیف هیچ روزنامه ای نه فقط دلشاد و موافق نیستم بلکه غِبطه و غُصه می خورم چرا حتی مارکسیست ها و نئومارکسیست ها _که دورترین نیروهای فکری به محیط مذهبی و مؤمنانۀ ایران اند_ در نظام جمهوری اسلامی روزنامه ای ندارند تا با نوشته های خود ما را از نوع نگاه های امروزی شان آگاه و باخبر سازند. وقتی مخالف فکری مجالی برای نوشتن و گفتن نداشته باشد ضرر اول را ما می کنیم که نمی دانم آنان به چه فکر می کنند. به قول شهید مطهری مارکسیست ها هم باید کُرسی تدریس در دانشگاه داشته باشند.


حسین شریعتمداری نماینده رهبری در مؤسّسۀ کیهان


به نظرم این کیهان نیست که باید توقیف شود، این «توپچی» های پشت صحنه آن مؤسّسه اند که باید از آنجا بیرون انداخته شوند و این بیت المالِ مردم، به نویسنده های متعادل و هواخواهِ آبرو و حیثیت ایران و اسلام واگذار گردد.



این تیم چند نفرۀ افراطی کیهان به رهبری حسین شریعتمداری نمایندۀ رهبری در آنجا چرا باید بیت المال مردم را خرج افکار تند و غلط خود بکنند و تشویق هم بشوند؟ اگر خیلی شجاع اند بروند با پول و پشتیبانی همان هایی که حمایت شان می نمایند و بَه بَه و چَه چَه می کنند روزنامه ای تأسیس کنند و هر چه خواستند وا بگویند. چرا روزنامه عمومی را ابزار باند خود کرده اند!


کیهان نباید توقیف شود، باید این چندنفر قلم به دست که کیهانِ باسابقه را تسخیر و اشغال کرده اند، از آنجا رانده شوند.


کاش کیهان آن زمان توقیف دو روزه می شد که به مراجع قم و نجف می تاخت!
کاش کیهان آن زمان توقیف دو روزه می شد که هرچه می خواست در بحران88 می نوشت.


کاش کیهان آن زمان توقیف دو روزه می شد که به روشنفکران و نویسندگان و مشاهیر این مملکت _ولو مخالف فکری نظام_ و به هر منتقدی می تاخت و انگ و برچسب می چسباند.


کاش کیهان آن زمان توقیف دو روزه می شد که به اصلِ انسان و کرامت آدمیان حمله می کرد نه به منافع حکومت و اصلِ نظام.



تیتر کیهان.دوشنبه 15 آبان 1396


و کاش کیهان با شکایت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی توقیف دو روزه نمی شد بلکه با احساس مسئولیت نهادهای مذهبی حوزوی و حاکمیتی به دلیل جفا به مخالفان فکری و درنوردیدنِ مرزهای انسانیت، اخلاق و مُروّت توقیف و به افرادی بااِنصاف واگذار می شد.


همه می دانیم و می دانند که کیهان یک مؤسّسۀ مصادره شدۀ طاغوت است، چه خوب! این سازه و ساختمان مصادره شد، ولی چه بد از سوی افرادی چون حسین شریعتمداری [چه فامیلی قشنگی: شریعت+ مدار+ بر مدار شریعت] وحسن شایانفر و ستون نویسان دستوری مصادره شد. آری؛ کیهان چه خوب! مصادره شد و چه بد! محاصره.


و این عکس زیر هم حملۀ عده ای مشهور به «خودسر» به سفارت عربستان سعودی در تهران است. شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۴ پس از اعدام شیخ نمر، روحانی مخالف دولت عربستان که هنوز هم برگه ای برای مظلوم نمایی آل سعود است.


منافع ملی و امنیت ملی مرزهای بسیار ظریفی دارد که هر لجظه نیاز به بازتعریف دارد چون هم جهان به سرعت در حال تغییر است و هم این دو این حوزه تحت تأثیر متغیّرهای زیادی ست.



اینان کاش به جای جوزوف استالین! کمی هم اتو فون بیسمارک بخوانند تا فرق دیکتاتوری با توسعه یافتگی را فهم کنند. که من سه سال پیش در 28 آبان 1393 در وبلاگ اولم دامنه دارابکلا (پست 474 اینحا) نوشته بودم بیسمارک و سه رایش آلمان و رایش سوم هیتلری یعنی چه. حتماً یک بار دیگر مرور کنید، خواندن دارد. چون اساساً دامنه معتقد است داروغه و دروغ کنار یکدیگرند. داروغه، به دروغ نیاز دارد و دروغ، به داروغه.

۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |