قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان

۸۸ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

فرق مُتّقیان و فُجّار

قرآن در صحنه

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ* أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ

و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست، بیهوده نیافریده ایم، این پندار کافران است، پس وای بر آنان که کافرند از آتش دوزخ. آیا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم یا پرهیزکاران را چون بدکاران؟! (سوره ۳۸: ص - جزء ۲۳ - آیات 27 و 28. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

توضیح ضروری دامنه

لازم است روشن سازم که تفسیر علامه در ذیل آیات در سلسله مباحث نورانی «قرآن در صحنه» خلاصه گُزینی امانت ورزانۀ من از متنِ المیزان است نه تفصیلی آن. به امید بهره گیری همیشگی از معارف عترت و قرآن.

علامه طباطبایی
«بـعـد از آنـکـه کـلام بـه یـاد روز حـسـاب مـنـتـهـى شـد، عنان کلام را به سوى همین مسأله بـرگـردانـیـد تا آن را روشن سازد، لذا بر اصل ثبوتِ آن به دو حجت احتجاج نمود یکى احتجاجى است که سیاق آیه مورد بحث آن را مى رساند، و این احتجاج از طریق غایات است، چـون اگـر امر خلقت آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است -با اینکه امورى است مخلوق و مـؤجـل، یـکـى پـس از دیـگـرى موجود مى شوند، و فانى مى گردند- به سوى غایتى بـاقـى و ثـابـت و غـیـر مـؤجـل مـنـتـهـى نـشـود، امـرى بـاطـل خـواهـد بـود، و بـاطـل بـه مـعـنـى هـر چـیـزى کـه غـایـت نـداشـتـه بـاشـد، مـحال است تحقق پیدا کند و در خارج موجود شود، علاوه بر این صدور چنین خلقتى از خالق حکیم محال است، و در حکیم بودن خالق هم هیچ حرفى نیست.

و بسیار مى شود که کلمه (باطل) به بازى اطلاق مى گردد، و اگر در آیه مورد بحث هـم مـراد ایـن مـعـنا باشد، معناى آن چنین مى شود: (ما آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است به بازى نیافریدیم و جز به حق خلق نکردیم)، و این همان معنایى است که آیه (و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق ) آن را افاده مى کند...

این آیه حجت دومى را بیان مى کند که بر مسأله معاد اقامه کرده، و تقریرش این است که: بـالضـروره و بـى تـردیـد انـسـان هـم مـانـنـد سـایـر انـواع مـوجـودات کـمـالى دارد و کـمـال انـسـان عـبـارت اسـت از ایـنـکـه در دو طـرف عـلم و عمل از مرحله قوه و استعداد درآمده به مرحله فعلیت برسد، یعنى به عقاید حق معتقد گشته و اعـمـال صـالح انـجـام دهـد، کـه فـطـرت خـود او اگـر سـالم مـانده باشد این عقاید حق و اعـمـال صـالح را تـشـخـیص مى دهد، و عبارت مى داند از ایمان به حق و عملهایى که مجتمع انسانى را در زمین صالح مى سازد.
بقیه ادامه
پـس تـنـهـا کـسـانـى کـه ایـمـان آورده و بـه صـالحـات عـمـل کـردنـد، و خـلاصـه مـردم بـا تـقـوى، انـسـانـهـاى کـامـل هـسـتـنـد، و امـا مـفـسـدان در زمـیـن یـعـنـى آنـهـا کـه عـقـایـد فـاسـد و اعـمـال فـاسـد دارنـد و نـام (فـُجـّار) مـعـرف آنـان اسـت، افرادى هستند که در واقع در انـسـانـیـتـشـان نـقـص دارنـد، و مـقـتـضـاى آن کـمـال و ایـن نـقـص ایـن اسـت کـه در مقابل کمال حیاتى سعید و عیشى طیب باشد و در ازاى آن نقص، حیاتى شقى، و عیشى نکبت بار باشد... [دامنه: فـُجـّار یعنی گنهکاران پرده دَر. نیز کافران هتّاک. به نقل از لغتنامۀ دهخدا: اینجا]

در نـتـیـجـه هـر کـس عـمـل خـود را نـیـکـو و آن طـور کـه بـایـد انـجـام دهـد، و اسـبـاب مـادى هـم بـا عـمـل او مـوافـقـت داشـته باشد قهراً زندگى مطلوبى خواهد داشت، و هر کس بر خلاف این باشد، زندگى تنگ و ناراحتى خواهد داشت.

و بنابراین اگر زندگى منحصر در همین زندگى دنیا باشد، که گفتیم نسبتش به هر دو طـایـفـه یـکـسان است، و دیگر حیات آخرت با زندگى مختص به هر یک از این دو طایفه و مـنـاسـب با حال او نبوده باشد، با عنایتى که خداى تعالى نسبت به رساندن هر حقى به صـاحـب حـقش دارد، منافات دارد، و با عنایتى که آن ذات اَقدس به دادن مقتضاى هر چیز به مقتضیاش دارد نمى سازد.

و اگر بخواهى مى توانى از بیان قبلى که حجتى است برهانى صرفنظر نموده، حجتى جـدلى اقـامـه کـنـى، و بـگـویى: یکسان معامله کردن با هر دو طایفه، و لغو کردن آنچه صلاح این و فساد آن اقتضا دارد، خلاف عدالت خداست.

و این آیه شریفه -به طورى که ملاحظه مى کنى- نمى خواهد بفرماید: مؤمن و کافر یـکـسـان نـیـسـتـنـد، بـلکـه مـى خـواهـد مـقـابـله بـیـن کـسـانـى کـه ایـمـان آورده و عـمـل صـالح کـرده انـد، بـا کـسـانـى کـه ایـنـطـور نـیـسـتـنـد بـیـان کـنـد، حـال چـه ایـنـکـه ایـمـان نـداشـتـه بـاشـنـد، و یـا ایـمـان داشـتـه و عمل صالح نداشته باشند، و به همین جهت دوباره مقابله را بین مُتقیان و فُجّار قرار داد.» المیزان.

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۷:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

گُرازهای جنگل گلستان

ایران شناسی


جنگل گلستان. 29 آبان 1396. ارسالی جناب یک دوست


۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

زینبیون، فاطمیون، حیدریون

دامنۀ منطقۀ خاورمیانه


به قلم دامنه. به نام خدا.. این پست را از روی درد و دردمندی می نویسم. حالا دیگر زمانی فرارسیده که رسانۀ رسمی ایران _صداوسیما_  سه واژۀ سرّی و امنیتی را علناً به کار می گیرد: زینبیون، فاطمیون، حیدریون. سه جریان مقاومت سازماندهی شده در جهان اسلام. اولی برای پاکستانی ها. دومی از آنِ افغان ها. و سومی از سوری ها. بعلاوه حشدالشعبی و جنبش نُجبای عراقی ها.


       

زینبیون، فاطمیون، حشدالشعبی. حیدریون. نُجبا


نماد داعش (=دولت اسلامی عراق و شام) جریان افراطی مَخوف جهان اسلام


روزگاری ساموئیل هانتینگتون در نظریۀ «جنگ تمدّن ها» _که کتاب هم شد به صورت انبوه پخش گردید_ نوشته بود از میان چند تمدن جهانی، سه تمدن به رویارویی باهم می انجامد. کنفوسیوس. اسلام. مسیحیت.


ولی برخلاف پیش بینی وی، خون ریزی در خاورمیانه جای جنگ تمدن ها را موقتاً اشغال کرده است. به تعبیر من، به جای رویارویی سه تمدن، یک تمدن به نزاع درونی کشانده شد. و یقین است حداقل دو کشور مغرب زمین در این توطئه دستی آلوده و مخفی دارند: انگلیس، آمریکا و جوجۀ پروریدۀ شان نظام دینی یهودی شان رژیم حعلی و غاصب اسرائیل.


خلاصه بنویسم و در سه نکته فقط. زیرا، درازنویسی ها در این نوع موضوع ها خواننده ندارد و یا کم دارد:

1- ریشه های فکری داعش نشان می دهد که باید خردِجمعی جهانی مسلمانان شکل بگیرد و این دُمل چرکین خبیث را به گونه ایی اساسی جرّاحی کند. تا افراطی گری هست، طالبان و القاعده و سپس داعش های جدیدی شکل می گیرد.


2- شکل گیری زینبیون، فاطمیون، حیدریون به عنوان جبهۀ مقاومت در دو جنگِ نزاع های خونین داخلی سوریه و نزاع های خونین داخلی عراق، نتیجه و بازتاب عمکردِ غلط و خطرناک همان دو کشور مغرب زمین است که برای چپاول جهان، نیازمند فروش اسلحه اند. و چه بهتر که خون مسلمان ها ریخته شود و نظام جعلی اسرائیل خوش برقصد و خوب بدرخشد!


3- آرزو و آرمان من و شاید بیشُمار انسان های فکور این بوده در موطِن پیامبران الهی یعنی خاورمیانه _که بر اساس مصوبّه ای به استناد سخن رهبری رسانه های رسمی باید به جای این لفظ «غرب آسیا» را به کار ببرند_ احزابی قدرتمند با تفکراتِ توسعه یافته و با اعضای دانشمند و نظریه پرداز شکل بگیرد و این قطعۀ مهم کُره زمین را نُمادی از رشد، توسعه، تمدن، علم و دستآوردهای نوین سازد، حیف که نزاع ها و افراطی گرهای دینی و تکفیری و متصلّبانه و خشک، جایی برای این کار _فعلاً_ نگذاشته است و بخشی از جهان اسلام را دچار بحران عظیم و ویرانی هولناک کرده است.


ضمن خداقوت به همۀ کسانی که برای مَجد و احیای اسلام و قرآن و سیرۀ مهربانانۀ معصومین (ع) می کوشند، خصوصاً به سردار حقیقی مقاومت حاج قاسم سلیمانی که در نامۀ امروزش به رهبری خود را «سرباز مکلّف شدۀ» رهبری خوانده است (منبع نامه: اینجاامید است روزی زینبیون، فاطمیون، حیدریون و... از این شرّ و از این شَرورهای بی ریشه خلاصی یابند و به جای آموزش واجب و ضرور در پادگان ها، در دانشگاه ها و حوزه ها و مراکز علمی قدم گذارند و کام تشنۀ مسلمانان و جهانیان را سیراب نمایند و بدین طریق اسلام عزیر را بازهم در تمدن و آبادانی و معنویت ها و اخلاق نگاه دارند. چراکه غرب بسیاربسیار می کوشد و می جُنبد که ما را همچنان در نبرد باهم مشغول سازد. چیزی که معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی در «مذهب علیۀ مذهب» گفت که خود اینک در جوارِ حرم حضرت زینب (س) به امانت دفن است و از این همه مصائب و بلیّه ها در بلاد اسلام و مسلمین در رنج و عذاب.

۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بازتاب پستِ لَچِر لِنده

دامنۀ لغت دارابکلا

به قلم «یک دارابکلایی»
: با سلام خدمت آقای دامنه، من تا آنجایی که یادم هست وقتی یکی از بچه ها بسیار کثیف به خانه می آمد مادرمان این اصطلاح را به کار می برد، به جای "لنده" شما از واژه "لِنجه" استفاده می کرد یعنی "لچر لنجه". (اشاره به پست لَچِر لِنده: اینجا)
.


البته من هم مثل شما حدس می زنم که این کلمه [لِنده] هم معنی خاصی داشته باشد که ما نمی دانیم. بهر صورت، بسیار سپاسگزار از کلمات زیر خاکی شما!!»

پاسخ دامنه




به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی». چهار نکته می گویم در این پاسخ: 1- خیلی خُرسندم که شخصی پیدا می شود چون جنابِ شما، که این همه به پست های دامنه خصوصاً سلسله بحث های مهم و ماندگار «فرهنگ لغت دارابکلا» این همه توجه و دقت های عالی نشان می دهد.


2- ذکاوت شما را می پذیرم. نیز ادبیات رسای شما را. چون اساساً به کسانی که به ادبیات و نوشتن بهاء می دهند ارزش والایی قائلم.


3- قلم شما خوب است، پیشنهاد می کنم مطالب بیشتری در دامنه بنویس تا زکات کنی. و زکات یعنی پاک کردن و پاکیزه شدن. در ضمن اصطلاح «زیرخاکی» که نوشتی برام جالب بود. مثل کتاب «فضیلت های فراموش شده» شده است سلسله بحث فرهنگ لغت دارابکلا.


4- معادل خوب و درستی برای واژۀ «لِنده» آوردی. بله، حال که از شما شنیدم، دقیق یادم است مرحوم والدینم _بیشتر پدرم_ این واژۀ لَچرلِنجه را زمانی که جوراب مان گند و بو می آمد، به ما می گفتند. پس؛ می پذیرم هم لِنده و هم لِنجه، پسوندی ست برای لَچر. گویی لِنجه بیشتر مسموع است. مثل لغت دچکلسن که 3 مرداد 1393 نوشته بودم و جناب محمد قاسمی بالامحله ایی وقتی مرا دید به من گفت جناب دامنه بَچکلسن نیست، دَچکِلسّن است. پذیرفتم.در پاسخ کامنتت نیز این را درج کردم.
۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هنرمند کیست؟

لیف روح

به قلم دامنه.
به نام خدا.
لیف روح. قسمت 202. استاد محمدرضا حکیمی سخن حکیمانه ای دارد دربارۀ درک و مفهوم هنرمند. می گوید:


«درک دو گونه است: عادی و والا. درکِ والا به شیفتگی می انجامد. شیفتگی، هنر می آفریند و هنرمند به درکِ اعماق می رسد که درک امواجش را همه درک می کنند و کسی که از سطح گذشت به ایمان می رسد و ایمان به جاودانگی ها می انجامد و هنرِ واقعی هم یعنی رسیدن به حدِّ بی حدّی. و هنرمند است که که اثر پدید می آورد...» (مجلّۀ شعر. شمارۀ 69. مقالۀ شعر و آفاق تعهّد. استاد محمدرضا حکیمی. بارنشر در روزنامۀ اطلاعات 10 مهر 1389)





استاد محمدرضا حکیمی و
«انقلابی ترین» کتابش «منهای فقر». او قبل از شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۲، با تشکیل جلساتی هفتگی در مشهد با عنوان جلسه «الغدیر»، به تبیین ویژگی‌های «حکومت عادل» می‌پرداخت؛ و در آبان 1392 به «منهای فقر» پرداخت که من سال قبل در 19 اردیبهشت 1395 در سلسله مباحث معرفی کتاب در دامنه (اینجا)، به آن پرداخته بودم.


بخش‌های دوازده گانۀ این کتاب مهم بدین شرح است:‏ ‏۱- اسلام و جامعه منهای فقر‏ ‏۲- اسلام و جامعه منهای تکاثر و اسراف‏  ‏۳- اسلام و هشدار در آخر الزمان ‏۴- اسلام و حدود مال مشروع ‏۵- اسلام و تعالیم دین از زبان بزرگان (درباره مال بسیار، و حضور فقر در جامعه) ‏۶- «جنگ فقر و غنا» ‏۷- امکانات محرومین ‏۸- زکات باطنی ‏۹- ارتفاعات «نهج البلاغه» ‏۱۰- کار بزرگ ‏۱۱- انفاق و ادای حق مال و ثروت‏ ‏۱۲- پیامبر اکرم «ص» و ائمه طاهرین«ع» را خوشحال کنید.
۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۶:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روایت یک دوست از مشهد

دارابکلایی ها در مشهد


ممنونم از همه خصوصاً از دوست خوب و اهل دلم جناب یک دوست


عکس ها در اینجا


قسمت اول اینجا  و  قسمت دوم اینجا


۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخنی با وحید حقّانیان

جواب دامنه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سخنی با وحید حقّانیانِ بیت رهبری. ضمن سلام و آرزوی عاقبت به خیری برای خود و شما و همۀ دست اندرکاران نظام. نمی گویم چرا اسحاق جهانگیری را «نَعت» نکردی، زیرا عیان است آنان که آنهمه، نعت و مدح شدند، دیدیم که این روزها چه! شده اند. می گویم چرا «لعنت» کرده ای؟ گفتی: «خدا لعنت کند معاون اول رییس‌جمهور، آقای جهانگیری را اولین تخم لق سیاسی را ایشان گذاشت...» (منبع) و بعد دیدی خیلی خراب کرده ای بدون عذرخواهی گفتی: «من قصد توهین به ایشان یا دولت محترم را نداشتم.» (منبع)

 

من تازه فهمیدم لعنت کردن بر کسی، توهین محسوب نمی شود. در صورتی که اساس زیارت عاشورا بر مفهوم تبرّی و واژگان «لعنت» آن بدکاران دُژَم است که خون خدا را ستمگرانه بر زمین ریختند و آخر هم به متاع دنیا نرسیده که نرسیده اند. چند کلمه حرف دارم که رُک و صمیمانه درمیان می گذارم:

 

وحید حقّانیان

 

روزنامۀ اعتماد. 29 آبان 1396.

 

به گمانم شما غیر از درس خارج فقه رهبری، در همۀ نشست و برخاست های آنجا حیّ و حاضر بودی و هستی. من خیال می کردم باید در شما به عنوان نخستین کسِ بیت، خیلی تأثیر کرده باشد آن همه هم نفسی ها. که مُنکر نیستم حتماً کرده است. اما حتماً «اَسفار اربعه» ی حکیم مغضوبِ دربار و برخی فقیهان عصر صفویه، یعنی مُلاصدرای شیرازی را خوانده ای. سیر سومی اش این است: «من الحقّ الی الخلق بالحق».

 

ولی با اَسف شما یک بار به میان خلق رفتی و این چنین هویت خود را با آن همه جلوس ها و استماع سخن ها و توصیه ها، نزدِ جوان ترین موبایل به دست های ایرانی ضایع کرده ای. ریشۀ این آسیب را باید جستجو کنی و بدانی قدرت، آزمایش است نه عطا و متاع.

 

هرگز نمی گویم چرا اسحاق جهانگری _که مشهور و مأمور شد به فرمانده ستاد اقتصاد مقاومتی_ را نقد کرده ای یا تشری نواخته ای. نه؛ او که سهل است، از دیدِ من، هیچ کسِ غیرقابلِ نقد نداریم، الّا معصومین سلام الله علیهم. همواره همه، در همه زمان ها از صدر تا ذیل باید هم نقد و استیضاح شوند تا عیارها معلوم گردد و عیب ها برکنار و معیوب ها مجبور به اصلاح.

 

من حرفم این است با این مصاحبت و فدایی شدن ایثارانه، چرا آن گونه بر کسی که هم کیش شماست، (به قول خودتان 25 سال با او رفیقی)  لعنت فرستاد ه ای! آن هم میان مردم و زلزله زدگان.

 

بدتر آن که توضیح داده ای سخنان ات در جمع خصوصی بود و بنا نبود پخش شود، آیا هنوز هم باور داری انحصار خبر در دست صداسیمای میلی! ست؟ گذشت آن زمان که اخبار را کنترل و سانسور و از مردم دریغ می داشتند، عصر، عصر آگاهی ها و پرسش ها و مطالبه گری هاست.

 

دیگر نمی شود، صداسیمایی شد! و دستچینی خبر خواند. آری؛ سخن خصوصی عضو ویژه ی بیتِ رهبری هم مثل سرعت هُدهُد سلیمان و آن قضیۀ طرفة العین _یک چشم برهم زدن_ بلقیس یمَن، میان مردم گشت و گشت و گشت.

 

آری؛ چه خصوصی چه عمومی، زبان را نباید بآسانی بر «لعنت» و کینه و هجمه چرخاند!؟ آن گه که چنین شوَد، سنگ هم روی سنگ بند نمی شه. مگر به نیروی خارق العادۀ مایکل گرب 30 ساله که با دستان توانمندش حتی برج های عجیب و خیره کننده ای از سنگ! می سازد.

 

عکس هایش در ادامه مطلب

ادامه مطلب...
۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

لَچِر لِنده

تاریخ سیاسی دارابکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلالَچِر لِنده. امشب آغاز ماه خُجستۀ ربیع است. ماهی که رسول خدا (ص) آن را دوست می داشتند. ماه ربیع ماه تمیزی ست و ماه عقد و عروسی. به یُمن این ماه در این قسمت از سلسله مباحث فرهنگ لغت دارابکلا به این لغت مهم می پردازم:


لَچِر یعنی چرک آلود. یعنی بشدّت لکّه دار. یعنی آلوده. و واژۀ لِنده هم به نظر من یک نوع پسوند صوتی است برای آن، تا لغت لَچر، زمُخت تر زیر زبان اَدا شود. شاید هم لغتی بامعناست. من نمی دانم.



ولی دارابکلایی ها وقتی لباس کسی، خانۀ کسی، آشپزخانۀ کسی و حتی کتاب و پول و کیف کسی تمیز نباشد، یعنی پاکیزه و شُسته و رُفته نباشد، به چنین افرادی به متلک و طعنه و رُک می گویند: لَچِر لِنده.



نیز اگر کسی دیر دیر حمام برود و تنش به قول محلی ها «لیم» بیفتد،  و نیز ناخن اش را چندماه چندماه نگیرد، می گویند: لَچِر لِنده.



عکسی که گذاشتم نشان می دهد لَچِر لِنده چیست و اساساً لچری چه عواقبی دارد. اساساً شلختگی و بیش از همه جهالت و بی نظمی و بی توجهی موجب «لَچِر لِنده»گی ست. وقتی بوم زیست، این گونه توسط انسان، لَچِر لِنده شود، حتی حیوانی به اسم سگ _که بزاق دهانش می تواند هر نوع میکروب و باکتریی را نابود کند_ این گونه بی رحمانه می میرد و تولّه هایش بی مادر می گردند. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا

۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۷:۴۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

طلا در دارابکلا

دامنۀ لغت

 

 به قلم دامنه. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلا. قسمت 193. تلا در دارابکلا. دارابکلایی ها به خروس تلا یا طلا می گویند. و معمولاً به داشتنِ یک یا دو تای آن افتخار می کنند. اما به سه دلیل از کشتن و خوردن آن امتناع می کردند. الان را دقیق نمی دانم.

 

1_ چون خروس، زیبا و محور و جلودارِ مرغان است. 2- چون شگون داشتند. 3- چون برای ازدیاد نسل آن را سالم نگه می داشتند و حتی اسمهایی خوشآیند بر رویش می نهادند.

 

 

علاوه بر آن در مکتبخانه قدیم دارابکلا رسم بود، هر کس به سورۀ والشمس می رسید، باید یک طلا (تلا) برای آموزگار مکتبخانه هدیه می بُرد. گرچه واژۀ تَلَاهَا در سوره شمس به معنی پی رفتن است: «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿۱﴾ سوگند به خورشید و تابندگى‏ اش (۱) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا سوگند به ماه چون پى [خورشید] رود» (سوره ۹۱: الشمس - جزء ۳۰ - آیۀ 1و2. ترجمۀ مرحوم فولادوند) اما وقتی به این نام می رسیدند، باید تلا و خروس هدیه می بردند و چه شیرین این بود این روز قشنگ قرآنی.

 

 

دارابکلاییها اگر هم مجبور می شدند خروس را بکُشند و شکم پُر طبخ کنند، آن را خلوت خوری نمی کردند؛ یا برای اموات خود روضه خونی می کردند و منبر به منزلشان می آوردند و آخوند محل را دعوت به ذکر روضه حضرت سیدالشّهداء (ع) می نمودند. یا یک محفل صلۀ رحم ترتیب می دادند و به همه آن را می خوراندند؛ زیرا گوشت لذیذی دارد و شامی فاخرانه تلقی می شد. تا لغت بعد. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا 

۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بست نشینی احمدی نژاد

مسائل داخلی ایران


متن نقلی: خبرگزاری میزان قوۀ قضاییه با انتشار متنی با عنوان «معرکه‌گیری احمدی نژاد و فرقه زنبیلیه» نوشت: «محمود احمدی نژاد، رئیس دولت‌های نهم و دهم که این روز‌ها حلقه نزدیکانش درگیر انواع پرونده‌های قضایی هستند و البته پرونده خودش نیز مفتوح است، دیگر اثری بر خطوط قرمزش باقی نمانده است، وی پیش از این گفته بود رسیدگی به اتهامات و پرونده‌های قضایی اطرافیانش جزء خط قرمزهایش محسوب می‌شود!



احمدی نژاد و حلقه نزدیکانش که این روز‌ها با حرکات عجیب و غریب به فرقه زنبیلیه مشهور شده اند با صحنه سازی‌های مختلف مثل برخی گروهک‌ها در اوایل دهه شصت نقاط شلوغ شهر را شناسایی و از آن برای معرکه گیری‌های خود استفاده می‌کنند یعنی کپی برداری از راه باطل رفته جریان نفاق در ابتدای انقلاب.



از جمله مشکلات عرصه سیاست در کشور ما، معضل «خود- مردم انگاری» و در پی آن، از دست دادن منطق پاسخگویی، استدلال و دفاع از عملکرد شخصی، از سوی معدودی از سیاستمداران است. به نحوی که برخی متوهمانه تصور می‌کنند، به جای مردم سخن می‌گویند و در نتیجه، صرف «ادعا» به نفع خود و به ضرر دیگران را برای اقناع مخاطب و پذیرش عام کافی نیست.» (منبع)


نکتهٔ دامنه

به نام خدا. 1- این محمود احمدی نژاد _منصوب رهبری در دورۀ جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام_ چه عالی!!! اهلِ تشخیص مصلحت! است. کشور را غم زلزله دربرگرفته، آنگاه این عضو منصوبِ تشخیص مصلحت با چهارپنج نفر از باندش _که دیگر به ته دیگ خورده است_ چه کارهای مصلحتی که نمی کند. به نظرم اهل تشخیص مصلحت، اول باید اهل تشخیص حقیقت باشد تا سپس مصلحت را بفهمد اساساً که چیچی هست.



2- اگر همین بست نشینی را چهره هایی از جناح چپ مثلاً سیدمحمد خاتمی می کردند، یقین دارم صداسیمای میلی! تمام شبکه های بی بیننده اش! را اختصاص می داد به حرکت ضدِّ انقلابی بست نشینی آن هم در حرم عبدالعظیم حسنی.



3-  البته این باند چند نفره، همان منهاییون اند. که من چند سال قبل نوشته بودم. اصطلاحی که شهید مطهری برای جریان های ضد روحانیت بکار می بُرد. کسانی که خود را از روحانیان منها و جدا می می کنند. خودکشیشان!


و این هم خبر «ضرب و شتم» بست نشینی به دست «نیروهای لباس شخصی» البته به نقل از منبع رسمی: در ادامه ◀

ادامه مطلب...
۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیت الله سیستانی 2

مرجعیت

به قلم دامنه
. به نام خدا. 
در قسمت اول (اینجا) سه نکته از تفکرات و ویژگی های آیت الله العظمی سید علی سیستانی مرجع بزرگ شیعیان جهان را ارائه کرده بودم. اینک دنبالۀ آن را پی می گیرم:

قسمت دوم


4- رویدادهای پیچیدۀ عراق پس از اشغال توسط آمریکا را بادقت و زیرکی تمام مدیریت کردند. و با نُسخۀ مرجعیت، علیۀ دیکتاتوری مُستبد پیروز شدند. هرگز نگذاشتند بدون برگزاری انتخابات، کسی بر عراق حکومت کند.





5- در پاسخ به سؤالات مختلف در زمان پس از سقوط صدام، همواره می گفتند آنچه اکثریت عراق بخواهند خواستۀ ما نیز همان است. (رک: آیت الله سیستانی و عراق جدید. ص 148)



6- ایشان هیچ گاه به حکومت ورود نکردند، اما از طریق مرجعیت (که عالی ترین نهادِ دینی مکتب شیعه است) ملت و حکومت را به اَحسن وجه و با مهربانی و عطوفت رهبری کرده و می کنند. در عراق نظریۀ «ولایت مطلقۀ فقیه» وجود ندارد، نهاد مرجعیت اُس و اساس حوزۀ نجف محسوب می شود و ایشان از طریق مرجعیت نفوذی بسیاربالا _حتی فراتر از قانون و ساختار سیاسی_ در کل عراق و حتی بر منطقه دارند. در حقیقت ایشان از طریق مرجعیت رهبری می کنند نه به شیوۀ «ولایت فقیه».



7- آن مرجع خبیر بر حق ورود زنان و اقلیت های دینی و مذهبی به فعالیت های سیاسی و مسئولیت های اجتماعی و حکومتی تأکید کرده و می کنند. (همان: ص 156)



8- در همان دورۀ انتقالی از طریق دفترشان به خبرنگار اشپیگل گفته بودند: «نیروهای اصلی سیاسی و اجتماعی در عراق به دنبال تشکیل حکومت دینی نیستند، بلکه در پی حکومتی اند که در آن آنچه از نظر مردم عراق اصول و مبانی دین محسوب می گردد محترم شمرده شوند. حکومتی که بر پایه کثرت گرایی، عدالت و مساوات استوار باشد.» (می توانید رجوع کنید به ص 154 کتاب «آیت الله سیستانی و عراق جدید» نوشتۀ مسیح مهاجری) ادامه دارد...

۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۴۵ ق.ظ دامنه |
آیت الله سیدرضی شفیعی

آیت الله سیدرضی شفیعی

روحانیت دارابکلا

 

 

از راست: حُجج اسلام سیدحسین شفیعی (مرحوم حجت الاسلام سیدمهدی). شیخ محمود رمضانی. غلامی نماینده ولی فقیه در سپاه استان. شیخ محمد جوادی نسب. طاهری رییس حوزه های علمیه مازندران. سیداحمد شفیعی دارابی مدیر حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری (فرزند مرحوم آیت الله سید رضی شفیعی دارابی). حجت الاسلام دکتر فرازی نیا معاونت ارتباطات حوزوی دفتر حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی (تولیت آستان قدس). آیت الله نورالله طبرسی امام جمعۀ ساری.منزل حاج سیدتقی شفیعی. قبل از اربعین، آبان 1396. مراسم یادبود مرحوم آیت‌الله سیدرضی شفیعی دارابی (رئیس پیشین جامعه روحانیت مازندران و مدیر حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری). روستای دارابکلا. ارسالی حجت الاسلام سیدمحمد شفیعی مشهد

 

و

حجت الاسلام سیدمحمد شفیعی دارابی مشهد

 

پسرش سید صدرا شفیعی دارابی

 

عکس زیر: حُجج اسلام شیخ مرتضی چلوئی دارابی امام جماعت مسجد جامع دارابکلا. شیخ مهدی شیردل. مسئول دفتر حوزه علمیه مازندران. قاسمی امام جمعه موقت ساری. اکبری قاضی دادگاه ویژه. و حاج سید تقی شفیعی ذاکر اهلبیت علیه السلام

 

۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دارابکلایی ها در مشهد

دارابکلایی ها در مشهد



قسمت دوم: اینجا      قسمت اول: اینجا

۲۷ آبان ۹۶ ، ۲۰:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیره و سیمای پیامبر اسلام

دامنۀ کتاب

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث معرفی کتاب در دامنه. این کتاب «سیره و سیمای پیامبر اعظم» نوشتۀ حجت الاسلام علی رضا طاحونی ست، (نشر بخشایش، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۷)، که دیروز در مراسم روضه خوانی رحلت پیامبر اکرم (ص) در منزل ابوی شان در محلۀ مان در قم، به شرکت کنندگان حُزن و ماتم رحلت حضرت رسول الله (ص) اِهداء شد.

 

 

دیشب توفیق شد آن را خواندم. ضمن سپاس از بذلِ و نشر زکات ایشان، با انداختن عکسی از جلد آن، طبق معمول همیشگی به چهار فراز از متن آن به صورت برداشت آزاد دامنه، اشاره می کنم:

 

 

در ص 23 آمده است: حِلفُ الفُضول» پیمانی بود که با انعقاد آن، حقِّ هر فرد ستمدیده را از ستمگر می ستاندند. و پیامبر پیش از رسالت و نبوت، در این پیمان حضور داشت. [دامنه: پیمان نامه ای که بنیانگذاران آن همگی نام شان از ماده فضل بود. مانند: فضل بن فضاله، فضل بن حارث، فضل بن وداعه]

 

در ص 78 آمده است: پیامبر (ص) از هیچ جلسه ای بلند نمی شد، مگر آن که 25 بار استغفار می کرد هرچند که آن جلسه کوتاه بود.

 

در ص 117 آمده است: نزدیک ترین فردِ هستی به ذات مقدّس خداوند، پیامبر اسلام است، تنها دربارۀ او، آیه 8 نجم نازل شد: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى» یعنی پس [فاصله اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کَمان گشت یا نزدیک تر شد.

 

 

در ص 199 آمده است: روزی پیامبر به ابوذر گفت جبرئیل به من خبر داد ابوذر دعایی دارد. پیامبر از ابوذر پرسید این دعایی که خدا را با آن می خوانی چیست که جبرئیل گفت دعایت نزد اهل آسمان معروف است؟ ابوذر گفت: می گویم. دعای حضرت ابوذر به نقل از _کافی جلد 2. ص 587_ این بود:

 

 

خدایا من از تو می خواهم ایمنی و آرامش خاطر و ایمان و اعتقاد به تو، و تصدیق و باور به پیامبرت، و عافیت و دوری از تمام بلیّات، و توفیق شکرگزاری و سپاس بر عافیت، و بی نیازی از مردم شَرور را.

۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

امام رضا و آرامش ملت

دامنۀ عترت


به قلم دامنه. به نام خدا. امام رضا و آرامش ملت. به این جملۀ امام خمینی دربارۀ امام رضا با دقت توجه کنید: «حضرت رضا ـ سلام الله علیه ـ در آن ابتلائاتی که داشت و در آن مصیبتهای معنوی که برایش وارد می شد، بدون اینکه یک اختلافی ایجاد کند، با آرامش، راه خودش را به پیش می برد. مقیّد بود به اینکه آرامش ملت را حفظ کند.»  (صحیفه امام؛ ج 13، ص 427)



از این سخن امام خمینی دربارۀ حضرت رضا (ع) چه می فهمیم؟ من دریافت های خودم را به فشردگی با تمرکز بر کلیدواژه های موجود در جمله می گویم. امید است برداشت هایم خطا نباشد:



1- آن امام رئوف (ع) در دوران حیات خود به ابتلائات _آزمایش ها در گرفتاری ها_ دچار شده بودند. مانند مهاجرت اجباری به مَرو و توس. پذیرش مصلحت آمیز ولایت عهدی مأمون خلیفۀ عباسی. تُهمت ها به موضوع فرزندش امام جواد (ع) و... .



2- امام علی بن موسی الرّضا (ع) مصیبت های معنوی داشتند. گرچه این واژه نیازمند تفسیر دقیق و به عبارتی هرمنوتیکی ست، ولی فرق است میان گرفتاری های مادّی (مانند خوراک و آسایش و بلاهای طبیعی و...) با گرفتاری های معنوی. مثلاً این که عده ای در آن دوره، امامت در شیعه را تا امام هفتم، امام کاظم (ع) دانستند، یعنی فرقۀ وقفیّه که تا امام هفتم متوقّف شدند (شیعۀ هفت امامی) و گفتند امام به آسمان عروج کرد و برمی گردد و ظهور می کند_ این تفکر می توانست یک مصیبت معنوی برای امام رضا بوده باشد.



3- امام رضای آل محمد (ع) با وجود آن همه ابتلاء ها و مصیبت های معنوی، اما به دلیل حکمت سرشار و شناخت و احاطه ایی که داشتند، هرگز اختلافی نیفکندند و این کلاً از ساحت عصمت و امامت بدور است؛ این بدین معنی ست که آن حضرت، فضای جامعه را برای انقلاب و دگرگونی اساسی مهیّا نمی دیدند از این رو مکتب شیعه را با اندیشه پردازی هایش تقویت و غنی کردند.



4- و آخر این که امام رضا (ع) در جامعۀ بحران زدۀ آن روزگار، به چیزی جز آرامش ملت فکر نمی کردند. در واقع این سخن امام خمینی دربارۀ امام رضا نشان دهندۀ این است، اساسِ اسلام بر آرامش ملت است. جامعۀ ناآرام جامعه ایی معیوب و بیمار است. بنابراین وقتی انقلاب کردن در محیط و زمانه ای _چون دورۀ سخت امام رضا_ نه فقط نمی تواند وافی به مقصود باشد بلکه مُخلّ آرامش ملت و موجب اختلال در روند مکتب می گردد؛ امام رضا آرامش را حفظ می کنند تا دین و شیعه محفوظ بماند و غنی تر گردد. به همین دلیل است که می بینیم امام رضا با حکمت و اندیشه پردازی و سخنان بسیارمهم، اسلام را از ملعبۀ آل عباس و تفسیرهای غلط فرقه های منحرف نجات داد.

۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکس و حرف

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هیأت پایین تکیه دارابکلا

دارابکلایی ها در مشهد


به قلم جناب یک دوست
: «سلام. شب بخیر. ایام سوگواری رحلت حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) تسلیت. نائب الزیاره در جوار امام رضا (ع) هستم. انشاءالله از فردا عکسهای عزاداری برای عمو ارسال خواهد شد. التماس دعا. یک دوست».

دامنه: سلام من هم به شما جناب یک دوست


ارسالی جناب یک دوست


۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ده هدیه مسافرت مرگ

دامنۀ عترت


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. به نام خداوند جان و خرد. مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید و عرض کرد آیا به من اجازه میدهید که آرزوی مرگ بکنم؟ حضرت فرمود: مرگ چیزی است که چاره ای از آن نیست و مسافرتی است طولانی که سزاوار است برای کسی که بخواهد به آنجا برود ده هدیه با خود ببرد. (ایا هدایا را آماده کردی)
 
پرسید آن هدایا کدامند؟
 

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: 1- هدیه عزرائیل. 2- هدیه قبر. 3- هدیه نکیر و منکر. 4- هدیه میزان. 5- هدیه پل صراط. 6- هدیه مالک (خزانه دار جهنم) 7- هدیه رضوان (خزانه دار بهشت).8- هدیه پیامبر. 9- هدیه جبرئیل. 10- و هدیه خداوند متعال.
 
اما هدیه عزائیل چهار چیز است: بقیه متن و پاسخ کوتاه دامنه ادامه

‍۱. رضایت حق داران.
‍۲. قضای نمازها.
۳. اشتیاق به خداوند.
‍۴.آرزوی مرگ.

اما هدیه قبر چهار چیز است :
‍۱. ترک سخن چینی.
۲. استبراء.
‍۳. تلاوت قرآن.
‍۴. نماز شب.

اما هدیه نَکیر و مُنکر چهار چیز است :
‍۱. راستگویی.
‍۲. ترک غیبت.
‍۳. حق گویی.
‍۴. تواضع در برابر همه

اما هدیه میزان چهار چیز است :
‍۱. فرو خوردن خشم.
‍‍۲. تقوای راستین.
‍‍۳. رفتن به سوی جماعت.
‍۴. دعوت به سوی آمرزش الهی

اما هدیه صراط چهار چیز است :
‍۱. اخلاص عمل.
‍۲. زیاد به یاد خدا بودن.
‍۳. خوش اخلاقی.
‍۴. تحمل کردن آزار دیگران

اما هدیه مالک (خزانه دار جهنم) چهار چیز است :
‍۱. گریه از ترس خداوند.
‍۲. صدقه مخفی.
‍۳.ترک گناهان.
‍۴.خوش رفتاری با پدر و مادر

اما هدیه رضوان (خزانه دار بهشت) چهار چیز است :
‍۱. صبر در ناملایمات.
‍۲. شکر بر نعمت.
‍۳. انفاق مال در راه اطاعت خداوند.
‍۴.رعایت امانت در مال وقفی

اما هدیه رسول اکرم (ص) چهار چیز است :
‍۱. دوست داشتن او.
‍۲. پیروی از سنّت او.
‍۳. دوست داشتن اهل بیت او.
‍۴. زبان را از بدی ها حفظ کردن

اما هدیه جبرئیل چهار چیز است:
۱. کم حرف زدن.
‍۲. کم خوردن.
۳. کم خوابیدن.
‍۴. مداومت بر حمد

اما هدیه خداوند متعال چهار چیز است:
‍۱. امر به نیکی.
‍۲. نهی از بدی.
۳. نصیحت و خیر خواهی برای مردم.
‍۴. و مهربانی کردن با همه.

(منبع : کتاب المواعظ العددیه. احادیث ده گانه)
محمد جواد غلامی دارابی، تهران، پاستور.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام. خواستم بگویم از همه قشنگ تر هدیۀ جبرئیل است؛ دیدم همه هدیه ها به نحوی جالب  دلکش است و هدیۀ پیامبر چقدر با مَثوبت. والسّلام.

۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خاطره رحلت پیامبر

تاریخ سیاسی دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. ضمن گرامی داشتنِ روز رحلت نبی مکرّم اسلام، پیامبر رحمت و شفقت (ص)، یک خاطرۀ تاریخ سیاسی دارابکلا را به اختصار ارائه می کنم:



اوائل انقلاب نیروهای مذهبی سیاسی روستاهای منطقۀ میاندورود مازندران از طریق رابطۀ هیأت های عزاداری ماه محرّم با همدیگر تبادل اتّحاد و افکار می کردند. دارابکلا با لالیم، اسرم، جامخانه، ماکران، ساری و ... تبادل هیأت و دسته می کردند و از همین طریق با بقیه ادامه

همدیگر در راستای هویت انقلابی و عدالت خواهی متحد و هم آوا می شدند.


روستای ماکران. 29 بهمن 1394. (منبع)


روستای ماکران _به تلفُّظ محلی ماکِّرون_ آن سال یعنی سال 59 یا 60، در شب رحلت پیامبر اسلام (ص) دسته ایی باشکوه به تکیه دارابکلا آورده بود. من با آن که هنوز 18 سالگی ام را به 19 نرسانده بودم، در آن شب حضور داشتم و هنوز نیز فریادِ آهنگین با لحنِ و لهجۀ غلیظ ماکرانی در گوش هایم نحوا می کند که می خواندند:

رحلتِ پیغمبرِ اکرم بوَد

جهان پُر از غم بوَد

شیوَن و ماتم بود

یاد همگان بخیر و یاد شهیدان آن جمع ها و دسته ها و هیأت ها جاویدان

(تاریخ سیاسی دارابکلا: اینجا)

۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۱:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فرزندان شیخ خراسانی

روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه
. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. از دیگر روحانیون روستای دارابکلا، فرزندانِ حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا خراسانی اند که من سال قبل در 29 آبان 1395 (اینجا) به شرح حالِ ایشان و خاندان شان پرداخته بودم. اینک در ادامۀ معرفی روحانیون دارابکلا به فرزندان ایشان می پردازم.




همانطوری که مطّلع هستید، خراسانی ها در دارابکلا از خاندانی مذهبی، مُلّا و دارای مکتبخانه و مورد وثوق جامعۀ دارابکلا برخاسته اند. جدّشان مرحوم مُلامحمدکاظم اند که از وجاهت خاصی برخوردار بودند.


شیخ محمدرضا _که از روحانیون نسل دهۀ 30 دارابکلا هستند و طلبگی شان را از نزد مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی در مدرسۀ علمیۀ امام صادق (ع) دارابکلا آغاز کرده بودند_ رهسپار مشهد مقدس شدند و همچنان در آنجا مقیم اند و از فرزندان وی نیز، سه تن (شاید هم چهار یا پنج تن) روحانی اند و در همان شهر مقدس مشهد مقیم و مشغول به تحصیل می باشند.


در ایام سوگواری رحلت پیامبر رحمت (ص)، شهادت امامان حسن مجتبی و حضرت علی بن موسی الرّضا _علیهماالسّلام_ توفیقی شد تا این پست در ادامۀ سلسله مباحث روحایت دارابکلا _که همچنان ادامه دارد و دنبالش می کنم_ ارائه گردد. با درود به همگی روحانیون دارابکلا و این خاندانِ خوب و وجیهِ روستای مان. «روحانیت دارابکلا»، اینجا
۲۶ آبان ۹۶ ، ۰۶:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ویژه نامه علامه طباطبایی

روحانیت ایران


توضیح دامنه
: 24 آبان سالروز وفات علامه طباطبایی ست. _زادۀ 1281 هجری شمسی در تبریز، درگذشتۀ24 آبان 1360 در قم_ به همین مناسبت، برای تجلیل و شناخت بیشتر از این مقام معنوی و دینی، این ویژه نامۀ نقلی با دو متن مجزّا ارائه می گردد:


متن اول: روایت مرحوم آیت الله علی دوانی از تدریس فلسفه علامه طباطبایی، نظر امام خمینی و مخالفت های بیت آیت الله بروجردی:


«در سال 1338 شنیدیم به مرحوم آیت‌ الله بروجردی گفته‌ اند که مرحوم علامه‌ طباطبایی با این درس مفصلی که برای حکمت و فلسفۀ خود به راه انداخته، به حوزۀ‌ علمیه ضربه می ‌زند، چرا که حوزه، اساسش بر تدریس و نشر علوم دینی، فقه، اصول و‌ حدیث گذاشته شده است. البته علامۀ طباطبایی درس دیگری برای تفسیر قرآن داشتند‌ که آن را در مدرسۀ حجتیه و گاهی هم در همان مسجد سلماسی می‌ گفتند. این درس‌، پایه و اساس تفسیر بزرگ ایشان، یعنی «المیزان» را تشکیل داد که به موازات انتشار‌ کتاب آن در چند جلد، بقیه را هم تدریس می‌ کردند. من نیز مانند بسیاری دیگر در هر‌ دو درس استاد شرکت می ‌کردم.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۷:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بست نشینی

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۷:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |