قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روحانیت ایران» ثبت شده است

بازتاب درس حکومت اسلامی امام خمینی

زجرهای امام در نجف

 

پست 6765

به قلم دامنه: به نام خدا. نهضت امام خمینی بآسانی ثمره نداد. هم سال ها رنج مبارزه با شاه را تحمل کرد و هم دوران دراز قیل و قال ها و طعنه ها و توهین های روحانیت وابسته را. متن سند زیر، بازتاب «درس حکومت اسلامی» امام خمینی در نجف و مراسم حج سال 1348 هجری شمسی را نشان می دهد. حتی یکی از علمای نجف! گفته بود: «تیمور بختیار این حرف ها را به ایشان [امام خمینی] دیکته کرده است.»

 

 

یادآوری کنم تیمور بختیار اولین رئیس ساواک پس از سال ها خوش خدمتی به شاه، سرانجام مغضوب شاه شده بود و آن وقت ها به عراق گریخته بود و با حزب بعث همکاری می کرد.

 

عکس از دامنه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت درباری و روحانیت وارسته

دو عکس تاریخی

 

پست 6758

 

عکس بالا: درس آخوند خراسانی و نماز میرزای شیرازی در نجف اشرف

 

عکس زیر: روحانیت درباری سلطنت پهلوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هویت رضاخان

از نظر آیت الله العظمی اراکی

 

پست 6740. به قلم دامنه. به نام خدا. چند وقت پیش کتاب «آیینه صدق و صفا» را می خواندم. شرح حال، خاطرات و نکته های آموزنده از مرحوم آیت الله العظمی محمدعلی اراکی از مراجع بزرگ قم بعد ار رحلت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ است. که به کوشش آیت الله رضا استادی تدوین و سال ۱۳۸۰ چاپ گردید. کتابی که به نظرم، از هر نظر خواندنی ست: اخلاق، سرگذشت ها، تاریخ حوزه علمیۀ قم، مسائل حوزۀ نجف، تاریخ ایران، جنبه های متعدّد روحانیت شیعه، آشنایی با علمای بزرگ، مسائل دینی و نیز بیان تیرگی های عصر رضاخان که سخت ترین دوره علیه ی حوزۀ علمیۀ قم و سراسر ایران بود.

 

وقتی صفحات 159 تا 164 را می خواندم، تصمیم گرفتم در فرصتی که دست داد، برای آگاهی رسانی، در دامنه منعکس کنم. اول، کمی در دفتر یادداشت روزانه ام، خلاصه نویسی کردم. بعد دیدم خلاصه فایده ای ندارد. باید تمام این پنج صفحه را بازتاب بدهم. عکس انداختم که اینک می بینید. امید است بادقت خوانده شود.

 

 

کتاب «آیینه صدق و صفا» عکس از دامنه

 

 

رفتن رضاخان نزد مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی

مؤسس حوزۀ علمیۀ قم

 

 

داخل متن: «رضاخان اسب ها را قشو می کرد. شراب می خورد... ماست می دزدید،

می خواست مردم را از دین برگرداند»

 

بقیه در ادامه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

علامه طباطبایی در نگاه علی شریعتی

یک شخصیت پرمحتوا

 

 

حتماً برای مطالعۀ این متن وقت بگذارید

 

مرحوم دکتر علی شریعتی در بخشی از کتاب «انسان بی‌خود» (مجموعه آثار، شماره ۲۵) به مقایسه‌ی بی‌هویتی غرب‌گرایان و شخصیت والای اسلام‌شناسان حقیقی می‌پردازد و به همین مناسبت علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) را الگوی برتر یک شخصیت پرمحتوا می‌داند و معرفی می‌کند:

 

 

 

این آقای طباطبائی… همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است.

 

 

 

برای این‌که آن‌ها خالی از محتوای بومی و محتوای اصیل خودشان نشده و شخصیت‌زده نشده‌اند، (ولی) این متجدد تصدیق‌دار است که شخصیت‌زده شده.

 

 

 

و می‌دیدم کسانی را که از همین مشرق‌زمین و از توی جامعه‌های اسلامی به اروپا می‌آمدند، یا اروپائی در همین جا پیششان می‌آمد: علامه طباطبائی یکی از همین کسان- که من همیشه حس می‌کردم- است؛ یک مُدرّس بزرگ، یک فیلسوف و یک مرد متفکر بزرگ اسلامی است؛ در قم هم هست؛ یک آدم مُنفرد هم هست؛ دَم و دستگاه و هیچی هم ندارد؛ این، در برابر شخصیت‌های بزرگی مثل «هانری کروبَن» (یا) استادان بزرگ و شرق‌شناس و کرسی‌دار سوربن که قرار می‌گیرد، روح موفق و مسلط خودش را بر آن خارجی کاملاً نشان می‌دهد. چرا؟

 

 

 

برای این‌که این آقا خالی از محتوای خودش نشده؛ این آقای طباطبائی یا امثال او که دچار شخصیت‌زدگی نشدند؛ پُرند؛ از چی؟ از همه تاریخ خودش؛ آنجا که نشسته همه فرهنگ اسلامی در درون او موج می‌زند، همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است؛ آن‌وقت او با این عظمت و با این وقار و سنگینی خودش را می‌یابد و بنابراین در برابر یک فرنگی که قرار می‌گیرد، می‌بیند این فرنگی همه‌اش سیصد سال تاریخ دارد، همه‌اش چهارصد سال ادبیات دارد، و هنوز تازه به دوران رسیده- از سه قرن پیش- است؛ این است که احساس تفوق انسانی بر او می‌کند.

 

 

اما تصدیق‌دار متجدّد غرب زده:

 

اما تصدیق‌دار متجدّدی که از خودش فارغ شده، اسلام را همان مزخرفاتی می‌داند که وقتی کوچک بوده مامانش به او گفته؛ بعد که دیگر بزرگ شده، از آن هیچ نمی‌داند؛ بعد که دکتر شده مذهب اسلام (را) به همان اندازه‌ای (می‌شناسد) که وقتی قُنداق بوده، یا وقتی که خودش را نمی‌توانسته جمع کند، یک چیزهائی (درباره اسلام) به او گفته‌اند، و یا آدم‌های بی‌استعدادی که اصلاً صلاحیت این‌که درباره اسلام صحبت بکنند نداشتند، مسائلی را به نام تعلیمات دین به او یاد دادند؛

 

 

وقتی بچه بوده در آن سطح چیزهائی از دین یاد گرفته، بعد هم فراموش کرده؛ چیزی هم نبوده؛ تازه اغلبش هم منحرف بوده؛ بعد که رشد کرده و تحصیلات عالی کرده، این تحصیلات عالیش را همه از اروپائی گرفته؛ راجع به خودش هیچی نمی‌شناسد؛ از اسلام یک دین کلی می‌شناسد و مجموعه فحش‌هائی که اروپائی‌ها می‌دهند؛ از گذشته تاریخ خودش چند خواجه می‌شناسد (خواجه نظام‌الملک، خواجه رشیدالدین فضل‌الله…!)؛

 

 

 

(در این صورت) از دین بیزار می‌شود، از تاریخش بیزار می‌شود، از فرهنگش بیزار می‌شود، از ادبیاتش بیزار می‌شود. ادبیاتش چیست؟  مجموعه شعرهائی که تملُّقی است برای گدائی در برابر یک پادشاه ترک یا مغول.

 

 

 

...از آن‌همه معنویت و زیبائی که در عرفان و ادب ما هست، تملق‌های گدایانه و انحراف‌های صوفی‌مآبانه به رخ ما کشیده شد؛ و آن‌همه عوامل مترقی انسان‌ساز نو و عقلی و منطقی که می‌تواند ملتی را امروز احیاء کند و انسانی را مواج از شخصیت و نیرو و قدرت سازندگی بکند- که در اسلام هست-، به صورت مجموعه‌ای از تعلیمات خشک و جامد به رخ او و به مغز او وارد شده نه برای این‌که او آن‌ها را بشناسد برای این‌که از آن‌ها بیزار بشود.

 

 

 

...آنچه که امروز به عنوان بزرگترین و نخستین قدمی که روشنفکران خودآگاه ما باید بردارند تا به عنوان نخستین گام برای هرگونه اصلاح معنوی و فکری و به عنوان مقدمه‌ای و زمینه‌ای برای بنیاد هرگونه فرهنگی و هرگونه تربیتی و اصلاحی در فرد و جامعه تلقی بشود، این است که:

 

 

 

همان‌گونه هوشیارانه و طبق برنامه علمی و منطقی‌یی که آن‌ها ما را از خویش بیگانه کردند و نسبت به معنویت و مذهب خود نه تنها ناآشنا که دشمن کردند تا شیفته خود کنند و خود را در برابر آن‌ها حقیر، ذلیل و پست حس کنیم و هرچه را به خود منسوب است محکوم بدانیم و هرچه را که به او منسوب است مورد تقلید قرار بدهیم (این موجبات موجب شده است که ما- چنان‌که می‌خواست- تبدیل به یک انسان دست دوم بشویم که فقط به دردِ رنج بردن و مصرف کردن آنچه او تولید می‌کند- هم کالای معنوی و هم کالای مادی- (دچار شویم) و به این صورت در بیائیم)، (ما هم) بیاندیشیم تا همان‌گونه، همه این عوامل، همه این اصول و همه این راه‌هائی را که آن‌ها طرح کردند و برنامه‌هائی را که عنوان کردند تا ما را از خود بیگانه و از خود مُنسلخ و از خود گریزان و منفور کنند، (بشناسیم و) از همان راه‌ها برگردیم. به کجا؟

 

 

 

به خویش؛ به کدام خویش؟ به آن خویشی که در گذشته تجربه کرد، که انسانِ مستقلِ سازنده تمدن و کمال و فضیلت و جامعه متمدن نسبت به زمان خودش می‌ساخت، و به مکتبی که تجربه کرد، که مظاهرِ متعالیِ انسان‌هائی که برای همه وقت زنده‌اند و زیبایند، می‌سازد؛ به آن خویش برگردیم؛ آن خویش الگو می‌خواهد؛ چگونه؟  چنان‌که علی (ع) بود!  (منبع: شفقنا)

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ولایت فقیه امتیاز تفکر مکتبی و سیاسی شیعه

ورود حاج سیدتقی به بحث آزاد

 

 

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: با سلام. استفاده کردم از بحث خوب و جذّاب جناب سیدعلی اصغر شفیعیِ افتخارآفرین، و دامنه ی شورانگیز و نشاط آور. [این پست: اینجا]

 

 

 

عمو اصغر باب مباحثه را عنوان کردند و اعتقادشان همان است که شما در بند های الف الی دال بخوبی عنوان نموده اید. متشکرم. بر خودم فرض می دانم از همۀ دامنه نویسان گرانقدر آقایان: سیدعلی اصغر، مهندس عبدی جناب دکتر دهقان که بحث های خواندنی در  دامنه می نویسند و خصوصاً از روحانیان بزرگوار حجج اسلام شیخ مالک و شیخ غلامی، و سایرین تشکر و تقدیر کنم که فضای دامنه را علمی و پربحث و نظر نگه می دارند. با آن که هجمه دشمن به روحانیت زیادتر شد، ولی مردم از روحانیت مطالب دینی شان را اخذ می کنند.

 

 

تکمله

 

تکمله : جناب دامنه، ولایت فقیه معنی و مفهومش در این بحث علمی، جایگاه بیشتری را به رخ علاقه مندان متبادر (=وارد در ذهن) ساخت که امام عظیم الشان آن را کتایت و قانون اساسی به همت و درایت فقیه زمان شناس آیت الله شهید مظلوم دکتر بهشتی با تلاش و کوشش فراوان تبیین  و در مجلس چند صدایی خصوصاً لیبرالها به تصویب رساند و  ولایت فقیه همان اعلمیت است که دامنه عنوان نمود.

 

نظریه اختیارات ولی فقیه

 

 

و در تفکر شیعه تمام فقها ملزم به اطاعت و رعایت حدود و ثغورش بوده و میباشند. ضمن اینکه روشنفکران مسلمان حال و گذشته مقید به التزام آن داشته و دارند. لذا مرحوم دکتر شریعتی با اینکه جامعه شناس بود، ذوب در شیعه علوی و عاشق روحانیت اصیل و غیر وابسته به زر و زور و تزویر دین و مذهب را به زبان روز و با شیوه بسیار جامع  وجوان پسند ارایه نمود.

 

 

ایشان در بحث اعلمیت به این مضمون اشاره فرموده فقها از بین خود یک نفر را به اعلمیت انتخاب می کردند و در بینشان اعلمیت وجود داشت و جهان شیعه پیرو اعلم در طول تاریخ بوده و است  و این عامل پویایی وبروز وپاسخگو بودن عالمان وسخنگویان  دین وشیعه بوده وهست. به زبان امروز به کارشناس ارشد و فوق تخصص دین اعلم و مرجع تلقی می شود.

 

 

امروز با اینکه ایت الله العظمی سیستانی مرجع عالم اسلام اند وسایرین در بحث امامت مسلمین تکیه به ولایت فقیه ولی امر مسلمین دارند و با اینکه خود مرجع اند احترام و تصمیمات و اختیارات ولی امر را رعایت می نمایند. چنانکه در یک بیان از ایشان نقل است من در نماز شب اولین کسی را که دعا می کنم حضرت اقای خامنه ای می باشد. چون علَم اسلام امروز در دست ایشان است.

 

 

و نیز رییس جمهور روسیه _ولادیمیر پوتین_ که به ایران  امده بود، بدون در نظر گرفتن عرف دیپلماتیک، مستقیم به دیدار مقام معظم رهبری میشتابند و به عقیده خودش او را مسیح می بینند (مصلح) همان اعلم نماینده مصلح جهان.   

 

 

رجب طیِب اردوغان _رئیس جمهور ترکیه_ نیز با حضور خانوادگی به دیدار رهبری معظم انقلاب می روند میگویند من شما را در سیمای پیامبر اعظم میبینم. یعنی اعلمیت فقیه. این افکار بلند و اعتقاد شیعه نه تنها مسلمانان بلکه اکثر سیاستمداران سرشناس دنیا معترفند.

 

 

 

یکی از القاب امام زمان (عج)  ولیِ عصر بودن است. وقتی نماینده خویش را معرفی می نمایند:

 

«...و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواة حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» یعنی: و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فُقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیه‌ی من حجت‌اند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج 53، ص 181) [منبع: اینجا]

 

 

 

در مسایل روز و نیازمندی های دین ودنیای خود به عالم اعلَم که بدور از هوای نفس و عالم به زمان و مطیع امر مولاست یعنی دیندار دین شناس و عالم ربّانی که از همه عالم تر ، عادل تر ، عاقلتر داناتر و زمان شناس تر و سیاستمدار و دینمدارتر ... است مراجعه و پیروی کنید .

 

 

 

امروز این اوصاف را در بین علمای دین می شود در سیمای ولایت فقیه دید. این اعلمیت همان ولایت فقیه در قانون اساسی است که در فقه اهل تسنن جایش خالی و از منظر سیاسی و اجتماعی وحاکمیتی به وابستگی و افراط گرایی و اسیب های ناشی از چند صدایی منتهی گردیده اند.

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام صمیمانه و احترام آمیز دارم به دوست دانای من جناب حاج سیدتقی، که هم بحث را شکل تازه ای دادند و هم با ادبیات شان مَودّت و حس برادری پدید می آورند. حقیقتاً شیوۀ پسندیده ای ست این تشویقات و ورود به بحث های دینی و سیاسی.

 

اما بعد جواب دامنه:

 

1- من از دیدگاه انقلابی شما آگاهم. و مشییء و شیوۀ دفاع جناب عالی از انقلاب و اصول آن را بتمامه مطّلع ام. از این رو، حدس می زدم احساس تکلیف بنمایی و بحث من و سیدعلی اصغر را کامل تر کنی؛ که نمودی. و یا با مطالبی مستند و مثال های خوب تاریخی و معاصر _خصوصاً نکتۀ اَعلا و مترقیانه ی مرحوم دکتر علی شریعتی_ بر غنای آن بیفزایی؛ که افزودی.

 

 

 

2- من، مرجعیت و ولایت فقیه را دو امر جدا از هم، اما در امتداد و مقوّم هم می دانم. یعنی، این از برجستگی ها و مترقی بودن و عقلانیت مکتب شیعه در دورۀ خاتمیت است که هم مرجع دارد و هم ولی فقیه. هم مقلّد دارد و هم رأی دهنده مردمی. هم بیعت دارد و هم عزل. هم پیروی دارد و هم نظارت عمومی. هم شرط دارد و هم قید. که شما خسران عظیم غیابِ این تفکر در اهل تسنُّن را به هوشمندی و تیزبینی و با دردناکی در پاراگراف آخر مقاله ی تان گوشزد کرده ای.

 

 

3- مرجعیت، راهکار اصلی شیعه است؛ چه آن وقتی که حکومت اسلامی هنوز تأسیس نشده است و چه هنگامی که حکومت توسط مردم برقرار شده است. اما ولی فقیه، رهبر جامعه است که مدیریت و هدایت را بر گردن دارد و با رأی مردم انتخاب می شود نه نصب و حق پیشینی.

 

 

 

4- و این سازوکار سیاسی عقیدتی شیعه _که بر امام و اُمت ابتناء دارد به مردم، تکیه_ هرگز قدرت و قدرت طلبی و کیشِ شخصیت و هوای نفس نیست، مسئولیت است. زمامداری است. عهده داری است. نفس امّاره هرگز نیست، بلکه کاملا بعکس، بارگیری از نفس تزکیه شده و متّصف به عدل است که دائم فقیه حاکم باید خود را از هر نوع خُطواتی بَری نگه دارد.

 

 

 

5- این است که امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ دو شرط بنیادین برای ولایت فقیه قائل اند: علم به قانون و عدالت. و در این صورت است، که نه فقط مردم آن سرزمین، بلکه همۀ مراجع عظام تقلید _که ممکن است میان شان اعلم از سایرین وجود داشته باشد_ و مجتهدین بلاد، به مدیریت ولی فقیه گردن می نهند و امر حکومتی و هدایتی و ولایتی اش را به دلیل انتخاب و رأی اکثریت مردم مُطاع می دانند و خلاف آن را مستوجب جواب به خدا. پوزش از شرح دامنه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مرجعیت سرپرستی دین و متدیّن را برعهده دارد

نقد بر متنِ اعلَم عُلمابودن

 

پست 6588

 

سیدعلی اصغر شفیعی دارابی. عکاس: سید میثم

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. مقاله اعلم علما (اینجا) را خواندم. برای فرزندان زمان که ابعاد پیچیده زندگی با علوم وروشهای علمی مدیریت می شود، انتظار این است علما هم زمان شناسی با زمان بودن برای زمان بودن فرمول مدیریت کلان ارائه کنند.

 

 

باید بر وظائف مسئولیتشان افزود برای اینکه جامعه خیلی از اندیشه های تکریم وکرامتی وآرمانگرایی صرف جلوتر است. قدرت تحلیل انسان ونسبتش با هستی از فلسفه وحکمت گذشته است.

 

 

آدمیان با مدرن کردن سازوکارهای زندگی وزیستن اهل مفاهیم مدرن شدند. انسان نو شده است. خواسته هایش تغییرکرد. وادعایش چربیدن بر اقبال وسرنوشت نانوشته رقم خورده است. بنابرین اساس رویکرد رفتاری در قالب گوناگون، بویژه مدیریت مذهبی، باید تغییر کند ونو شود.

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. 1- سپاس می گذارم متنِ اعلَم عُلما بودن را خواندی و بحث را به چالش کشانده ای. طوفان فکری، از همین بحث در بحث سر می گیرد و مُنتِج می شود.

 

 

 

2- این که نوشتی عالمان دینی زمان شناس شوند، سخن حقّی ست. به همین خاطر افراد متفکری چون مرحوم بروجردی، علامه طباطبایی، مرحوم طالقانی مرحوم آیت الله العظمی منتظری، شهید مطهری، شهید مظلوم بهشتی، آیت الله سید علی خامنه ای، مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، مرحوم دکتر علی شریعتی، علامه سیدمحمدحسین فضل الله و بیشتر از همه امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ و امروزه آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی، اجتهاداتی مشکل گُشا و سخنان نوینی مبتنی بر دو عنصر زمان و مکان کردند و می کنند.

 

 

علامه سیدمحمدحسین فضل الله عالم بزرگ و خبیر لبنان

 

 

این، نشان می دهد، انتظار بحقّ شما از علما، توسط پیشتازانی از عالمان دین، برآورده شده بود. مثلاً مبارزه با «استبداد» و «استعمار» یکی از زمان شناسی تیزبینانۀ امام بود که برخی ها «سلطنت کردن شاه» را پذیرفته بودند و عده ای هم نسبت به جهان، بی اعتناء بودند.

 

 

 

3- اما این که گفتی جامعه نو شد و انسان نوین شد و مدیریت، از اقبال و تقدیر و قضا و قدر عبور کرد، و لذا نتیحه گرفتی «مدیریت مذهبی باید تغییر کند...»؛ با شما شدیداً مخالف ام؛ یعنی تا 100% با این نوع نگرش شما، اختلاف دیدگاه دارم؛ چرا؟ زیرا:

 

 

الف- اندیشۀ پیشرفته و مترقی مرجعیت تا زمان ظهور حجت (عجّ) هرگز با نوشدن علوم و زیر و رو شدن انسان، از میان نمی رود. مرجعیت، پدیده ای دینی، راه گشا و انسان محور و جامعه نگر و جامع اندیش است. کدام تز و نظریه را سراغ داری که تا این حدّ از امتیازات نوشونده برخوردار باشد؟

 

 

 

ب- مرجعیت پا به پای زمان و مکان پیش آمده است. و این اوج خردمندی در مکتب شیعه است که در غیاب حضور شخص پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ و جانشیان ایشان یعنی امامان معصوم __علیهم السّلام__ پیروان و رهروان خود را به یک شخص شخیصی چون مرجع ارجاع داده اند. و مردم مؤمن را بلاتکلیف و بی سرپرست رها نکرده اند.

 

 

 

ج- از این رو، مرجعیت، سازوکار و تعبیه ای سنتی و و به تعبیری مدرن و حتی پسامدرن است. زیرا، با نو شدن زمان و تغییر مکان، این مقام و جایگاه _که سرپرستی دین و متدیّن را به نیابت برعهده دارد_ انسان را در کوه شبهه و مشکلات و اشکالات رها نمی سازد و مُعین و رهنون او باقی می ماند، تا ظهور.

 

 

 

د-پس «اَعلمِ عُلمابودن در مکتب شیعه» با آن همه شرائط سخت و نفس گیر ورع و علم و زمان شناسی و پروا و عدل برای هر مرجع، نه فقط اندیشه ای ناب و افتخارآفرین است، که آن پست دامنه (اینجا) در این مقطع نیز مدرن و نیاز روز و هدفمند بود. زیرا نیاز انسان به دین و توجّه اش به حق و تکلیف، هرگز در هیچ زمان و دوره ای ساقط نمی شود. همیشه، مجتهد باید استنباط کند و مؤمنان انتخاب و عمل. این توجه به عقل است و نگاه به شرع. ممنونم ازت رفیقِ از مهد تا لحدِ من، که طوفان فکری آفریده ای.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اَعلمِ عُلمابودن در مکتب شیعه

انتخاب پیشوا در شیعه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. یک روز _نمی دانم کی؟_ گزارشِ توصیفی-انتقادی در مجلۀ خواندنی های سال 1333 هجری خورشیدی را به بر حسب کتاب «برگ هایی از تاریخ حوزۀ علمیۀ قم» نوشتۀ حجت الاسلام رسول جعفریان را مطالعه و یادداشت برداری می کردم. گزارشگر آن مجله، خود یک دانش آموختۀ حوزه و ملبّس به لباس روحانیت بود و متن آن نشان می داد به ریز و بم حوزه بخوبی آشناست.

 

 

دیشب، این قسمت، در مرور مجددم به آن، رؤیت شد. دیدم بحث جالبی ست. لذا سه فراز آن را به شوق تایپ کرده، به اشتراک گذاشتم تا دامنه خوانان فهیم و شریف نیز، در آن تفکّر و تأمّلی کرده باشند:

 

 

نمایی از حوزۀ علمیۀ تکاب

1

 

کمتر مذهبی در دنیا تا این حد برای انتخاب پیشوای مذهبی شیعه، شرایط منطقی قائل شده است... مثلاً... از غیبت کبری تا کنون بر طبق موازین مذهبی شیعیان، هر مردی که در فهمِ احکام الهی اَعلمِ عُلما باشد و در تمام عمر خطایی از او سر نزده باشد، مرجع تقلید یعنی پیشوای مذهبی ما شیعیان خواهد بود. (متن گزارش، ص 185)

 

2

 

یک طلبه در تمام مدت تحصیل یک شکمِ سیر به خود نمی بیند. (ص 190)

 

 

3

 

می گویند فقیه پس از مجتهد شدن، به شهر خود برمی گردد و احکام دین را به مردم می آموزد. من با نهایت احتیاط یادآور شدم که ای بزرگواران باید دینی باشد تا احکامِ دین مورد پیدا کند... (متن گزارش، ص 188)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستآوردها و آسیب های انقلاب ایران 2

قدرت گیری روحانیت

 

به قلم دامنه: به نام خدا. بحث: در قسمت اول این مبحث (اینجا)؛ مقدمه ای نوشته بودم؛ که حتما! از نظر گذشت. اینک سرآغاز بحث.

 

 

اول. روحانیت:

 

1-1 : دستآورد: روحانیت ایران، با پیروزی انقلاب، عملاً و نظراً به صحنۀ قدرت و سیاست وارد شد؛ از جایگاه رهبری گرفته تا سه قوه و از امام جمعه بودن گرفته تا پیشنماز ادارات کوچک.

 

 

 

برای روحانیتی که به اجبار رژیم شاه _و یا بعضاً داوطلبانه و بر اساس بینش غیرسیاسی و سنت گرایی_ فقط بحث و درس در کُنج حوزه اهمیت داشت و سیاست «پدرسوخته بازی» تعبیر می شد، این ورود یک دستآورد محسوب می شود. چراکه؛ مردم نیز در اَوان نهضت، آخوندهای گوشه گیر و منزوی را قبول نداشتند و با صوت جمعی، یک مطالبۀ برحق را ندا می دادند که حضور روحانیت به صحنه، نه فقط لازم است بلکه رهبریِ جنبش و نهضت مردم علیۀ شاه توسط روحانیت موجب مشروعیت حرکت و اطمینان بخشی راه می گردد.

 

 

حضور مراجع و علما برای افتتاح فاز جدید مسجد امام حسن عسکری قم

 

 

 

پس؛ انقلاب یک دستآوردش ابن بوده که روحانیت از حُجره و مَدرس و پرهیزکاری و انزوا و سنت گرایی، به جامعه و سیاست بپردازد و حکومت را در دست گیرد. در این راه، روحانیتِ مبارز و زندان کشیده و تبعید چشیده، البته پیشتاز بودند و به تبَع آن و مساعد شدنِ اوضاع، بقیۀ روحانیونی که از سیاست ورزی امتناع! می ورزیدند و از وضع وخیم و خطرناک و استبداد شاهی واهمه داشتند نیز، به صحنه آمدند و پست های دلخواه را پذیرفتند. از خبرگان گرفته تا شورای شهر و از سپاه و ارتش گرفته تا اوقاف و حج و نمازخانه ها و مساجد و امام زاده ها. بطوری که قدرت و نظام تا حد بسیاربالایی رنگ و صبغۀ روحانیت و مذهب به خود گرفت.

 

 

 

2-1 : آسیب ها: اما آسیب این ورود چیست؟ گرچه این بحثی عمیق می طلبد و از ورد زبان های روز گردیده است، اما من چندنمونه را بیان می دارم:

 

اولین آسیب این است اگر کارکردهای روحانیت در هر پست و مقامی مثبت نباشد _که بعضاً نیز چنین است_ بدی ها به اسم دین و شیعه تمام می شود. که خسران بزرگی ست و نسل آینده را ناامید و معترض و حتی متعرّض و خشمگین و بدتر از همه پُرنفرت علیۀ روحانیت نگه می دارد.

 

 

 

دومین آسیب را می توان در این دانست که وقتی مردم همۀ نابسامانی ها و فساد را به گردن روحانیت می اندازند و یا آنها را پاسخگوی فساد در نظام می دانند، آن شعار محوری «شاه و گدا برابرند در قانون» _خواستۀ محوری سیدمحمدطباطبایی از رهبران مذهبی انقلاب مشروطه ایران_ ممکن است در مردم گُل کند و آن ها را به غلیان و هیجان و جوشش و جنبش درآورد و به جدّ پرسشگرشان سازد که چی بود و چی شد؟ یا چی بودند و چی شدند؟ قانون برای ضعیفان شده است و روحانیت برای خود دادگاه ویژه! دارد، که این را یا تبعیض می داند و یا مانع آزادندیشی شان.

 

 

 

سومین آسیب را باید در این دید که ممکن است روحانیت شیعۀ ایران که آموزۀ اولش به تبعیت از امام علی و امام حسین _علیهماالسّلام_ عدالت است و ساده زیستی و مبارزه با هر نوع طاغوتی، مانند روحانیت زرتشتی عصر هخامنشیان تا ساسانیان، توجیه گر قدرت گردد و با فساد معامله و سازش کند و دین را از درون پوک سازد و مذهب را اسرارآمیز نشان دهد و خرافه و مناسک ظاهری را باب نماید و مکتب غنی را تهی.

 

 

چون که؛ خیال می کند اگر پی گیرِ فساد و انحراف و سوءاستفاده ها و کژی ها و خودرأیی ها شود، کیان نظام در خطر می افتد و شعار «حفظ نظام از اوجب واجبات است» نادیده انگاشته شود. چنانچه روحانیون زرتشتی نیز همین خیال و خطا را داشتند و آسان دین را به پول و تمکُّن و دنیای قدرت شاهان، فروخته بودند و ایران را از تمدُّن عقب انداختند.

 

 

 

چاره: روحانیت باید خود را بازسازی کند و خود پوست بیندازد تا پوست کسی کنده نشود. یعنی بر دستآوردهای حضورش در قدرت، شکل کارکردی، نظارتی و حق گویی و مردمی و ساده زیستی ببخشد. و در امر فساد و انحراف و خطاها و ناعدالتی ها، بی تعارف و با غیرتِ حسینی و مشیی علوی و پیام محمدی (ص) به مبارزه برخیزد و حق را بگوید؛ ولو آن که از هر پست و مقامی عزل شود و بر او سختی روَد.

 

 

پس؛ راه حل فقط بازسازی روحانیت در قدرت است. بازسازی از درون. و قبول عیب ها و تقویت درستی ها و درستکارها.

بحث سوم: در قسمت بعد

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
خِرقه سریال سرّ دلبران

خِرقه سریال سرّ دلبران

دامنۀ روحانیت
 
خِرقه و جُبّۀ روحانیت
 
 
برزو ارجمند (سلیم)  در نقش روحانی سریال سر دلبران
برزو ارجمند (سلیم)  در نقش روحانی سریال سرّ دلبران
 
بر تن مکن این خِرقه را
چون عشق در جان تو نیست
این حُجره داران را مَبین
این جامه دُکّان تو نیست
 
 
از هرچه تزویرت کند
این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر
این جامه یعنی مور شو
 
 
این خرقه بر تن میکنی
تا عشق را لایق شوی
در آسمان حل میشوی
تا در زمین عاشق شوی
 
این خرقه بر این حکم نیست
که تو خدای مردمی
پوشیده ای ثابت کنی
که خاکِ پای مردمی
که خاک پای مردی
 
 
تو هر دروغت قحطی است
وقتی که باور می شود
با حزب کفر افتاد اگر
یک شهر کافر می شود
یک شهر کافر می شود
 
 
عاشق زُلیخا ماندن است
چون قید دنیا را زده
تقصیر یوسف نیست که
دلبَر به دنیا آمده
 
 
بر تن مکن این خرقه را
چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را مَبین
این جامه دُکان تو نیست
 
از هرچه تزویرت کند
این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر
این جامه یعنی مور شو
 
******
 
متن آهنگ روزبه بمانی با نام «خرقه»
تیتراژ سریال سرّ دلبران محمدحسین لطیفی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ارتداد خفی!

متن نقلی


دامنه نسبت به این متن پیش داوری نمی کند. صرفاً جهت انعکاس چنین دیدگاه در سلسله مباحث روحانیت ایران، مبادرت می کند:


«جواد شریفی طلبه حوزه علمیه مشهد نوشت: به اقتضای صرف ده سال از عمرم در حوزه علمیه و تجربه و مشاهده و مصاحبه‌های مکرر با بسیاری از طلبه‌ها می‌توانم مدعی وجود «ارتداد خفی» در میان حوزویان باشم.

 

 

منظورم از ارتداد خفی این است که قبسی [=شُعله ای] از آتش مدرنیته و جهانی شدن و علوم انسانی دامن حوزه علمیه را نیز گرفته و این سه گانه جادویی، ذهن و ضمیر بسیاری از طلبه‌ها را با تشکیک‌های جدی روبرو کرده است. نُرم‌های اعتقادی که از سوی حوزه علمیه به طلبه‌ها تحمیل می‌شوند دیگر به اندازه کافی قانع کننده نیستند و بسیاری طلبه‌ها این اعتقادات را پس می‌زنند اما به علل گوناگونی که اینجا مجال طرحش نیست توان این که بی اعتقادی خود را آشکار کنند ندارند.

 


 

...کوتاه سخن این که در حد مشاهده‌ی محدود نگارنده، روبرویی ولو اندک و سطحی برخی طلبه‌ها با مدرنیته، جهانی شدن و علوم انسانی، با تغییر نرم‌های اعتقادی طلبه‌ها، نرم‌های رفتاری‌شان را نیز تغییر داده است. این نکته در کنار مسلله‌ی فردیت‌های روزافزون و عطش یونیک بودن انسان مدرن، “طلبه‌های نا طلبه” را پدید آورده است.


به عقیده‌ی من _ اگر نگویم همه یا بیشتر _ بخش قابل توجهی از طلبه‌هایی که با داشتن لباس روحانیت، می‌نوازند، می‌خوانند، حرکات ورزشی نمایشی اجرا می‌کنند، استندآپ می‌کنند و… به منظور بروز دادن فردیت ویژه‌شان است.
 
 
آنها از طرفی می‌خواهند به آن چیزی که علاقه دارند بپردازند و از طرف دیگر می‌خواهند بخاطر این کنش‌های غیرمعمول‌شان از سوی حوزه‌ی علمیه، همصنفان خود و قشر سنتی جامعه سرزنش نشوند. برای این منظور آنها اهدافی روبنایی برای خود تعریف می‌کنند... .» (منبع)
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کو احترام به روحانیت؟


مناظرۀ دارتوکن و دامنه


جناب دارتوکن پرسیده ولی روحانیت که دچار انقضاء شده، نشده؟

جواب دامنه

به نام خدا. این لفظ «ولیِ» جناب «دارتوکِن دارکوب» اشاره ای ست به پست 6286 یعنی (اینجا) که از دامنه این پرسشش را کرده: «همانطور شیر و شکّلات تاریخ انقضاء دارد آیا حکومت ها هم تاریخ انقضاء دارند؟» حالا ایشان بند کرده به روحانیت و تاریخ انقضاء اش.


من پاسخم عجالتاً این است: روحانیت همیشه مورد احترام ملت بوده است. آن کسانی که از چشم ملت افتادند، عده ای قلیل از این صنف اند که مردم با دیدن کردار و گفتارشان، ابتداء به تعجّب و سپس به برائت روی آوردند و این اتفاقاً نشان بالندگی ملت است که وقتی دید، این تیپ روحانیت به جسمانیت روکرده، از او رویگردان شده است. این که تحسین دارد نه تقبیح، جناب دارکوب.



آزمون ورودی حوزه های علمیه سراسر کشور


یک خاطرۀ مهم از خودم بگویم و تمام و والسّلام: خیلی قشنگ یادم است. در همین شهرستان ساری  شما، آقایان دکتر اخوتیان و دکتر محمدزاده _که به ترتیب در خیابان های 18 دی و مدرس مطبّ داشتند_
از همان سال های دور تا نزدیک، به سلسلۀ جلیلۀ روحانیت احترام شدیدی می گذاشتند. یکی از احترامات شان این بوده به دلیل قداست لباسِ روحانیت و فضل و معنویت شان، هرگز از آنان پول ویزیت و هزینۀ معاینه و درمان نمی گرفتند.


من خود دو سه باری به همراه مرحوم پدرم نزد این دو پزشک مردمی رفته بودم و شاهد قضیه بوده ام. حتی دکتر ابوالقاسم اخوتیان به خاطر همین اشتهار (حق ویزیت نگرفتن از روستاییان و روحانیان) یک دوره نمایندۀ مجلس شده بود. دورهٔ اول مجلس.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

مردی در تبعید ابَدی

ملاصدرای شیرازی

به قلم دامنه. به نام خدا. این هفته شاید بتوانم بگویم از بهترین رُمان های عمرم را خوانده ام: رُمان «مردی در تبعید ابَدی». بر اساس زندگی ملاصدرا
(Mulla Sadra). رُمان نوشتۀ نادر ابراهیمی ست. (تهران. روزبهان. 1375) در 280 صفحه و 16 فصل مجزّا. بسیار خوش قلم. سرشار از وصف ها و عبارات رسا و واژگان دلنشین و پُر از آموزه ها و حکمت های گوارای ملاصدرا (1050_979قمری).



نیز غمگین، سوزناک به دلیل تبعید غریبانۀ ملاصدرا به کویر کهک قم. آن هم از سرِ دسیسه های مُشتی درباری حسود و ظاهرگرا و تظاهرکننده که لباس روحانی هم برتن داشتند! کالای ریا می فروختند. مطابق همیشه چهارنکته از کتاب را می آورم:



رُمان «مردی در تبعید ابدی» عکس از دامنه


در صفحۀ 176 از زبان ملاصدرا آمده است: در وجود آدمی، نفس شیطانی عرَض است، نفس الهی ذات... پس؛ مرَض، عرَض است، طهارت و نجابت اصل.


در صفحۀ 129 از زبان شیخ بهایی استادِ ملاصدرا آمده است: بدان که زاهدانِ ریایی و فُقهای درباری تشنۀ خون عارفان راستین هستند، آنها صوفی کُش اند.


در صفحۀ 114 ملاصدرای جوان می گوید: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد!


در صفحۀ: 92 ملاصدرا که عاشق شناکردن در رؤیا  و خاطره و گذشته بود، می گوید: یاد و خیال بعد از خدا، زیباترین چیزها هستند.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

دیدار علامه با بانو امین

چهره ها

ماجرای دیدار علامه طباطبائی با بانو امین اصفهانی

(پُستی به مناسبت روز مادر، میلاد حضرت زهرا)

بانو امین اصفهانی، از نوادر مجتهد و مفسر قرآن در میان بانوان جهان اسلام بوده است. در عظمت روحی و شخصیت علمی‌اش همین بس که شهید مطهری درباره‌اش می‌گوید: «از بانو مجتهدۀ امین سؤالی کردم و وقتی او شروع به پاسخگویی کرد، دیدم که من باید دست و پای خودم را جمع کنم.»




از جمله مردان دانشمندی که با ایشان دیدار کرده است، مرحوم علامه طباطبائی بوده است. در کتاب «ز مهر افروخته» (صص ۱۲۰-۱۲۱) می‌خوانیم:



آیت الله طباطبایی در زمانی که حال و توانی داشتند، سفری به اصفهان کردند و پس از بازگشت نقل کردند: در اصفهان بنده با آقا [سید حسین] آرام، تصمیم گرفتیم به دیدن خانم سیده نصرت (دختر امین التجار اصفهانی) برویم. رفتیم و در خانه را زدیم؛ مستخدم آمد و پرسید: «چه کار دارید؟» گفتیم: «می خواهیم با خانم دیداری کنیم». رفت و پس از مدتی برگشت و گفت:


خانم می گویند: «من، زن هستم و آنان، مرد؛ مرد نامحرم چه مناسبتی با من دارد؟!» گفتیم: «می خواهیم از چگونگی درس و مطالعات و استادان ایشان باخبر شویم و این، برای ما آموزنده است.» سرانجام اذن داد و ما وارد شدیم. خانم اصفهانی آمد و ما از فضل آن خانم، بسیار به شگفت آمدیم؛ او بی مانند یا کم مانند بود.





در «یادنامه بانو امین» (صص ۴۷-۴۸) در نقل همین خاطره آمده است:



یک روز مرحوم استاد علامه طباطبایی صاحب تفسیر «المیزان» به اصفهان آمده و با این بانوی اندیشمند دیدار نمود. فردای همان روز بانو امین به یکی از شاگردان خود گفت:



«دیروز این مرد بزرگ و دانشمند با آن مراتب رفیع علمی خویش آمده و از این حقیر راجع به «اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم» می پرسید یعنی چه؟ یعنی ایشان که استادند از من که شاگردم می پرسند اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم چه مفهومی دارد؟ (منبع)
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

رُمان برکت

دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. آخرین رُمانی که این روزهای پایان سال، به پایانش بردم رُمان «برکت» است؛ اثر ابراهیم اکبری دیزگاه. رُمانی خوش نوشت، زیبا، جذّاب، آموزنده، تکان دهنده، شیرین و تلخ، خوش چاپ، بسیارسبک و کم وزن. بر من که حسابی چسبید. چسبیدم و بالینی خواندمش. خوش هضم و خوش گوارش بود.


رُمان، روایت شیخ یونس برکت _شخصیت محوری داستان است_ که به روستایی در ایران می رود تا ماه رمضان را میان مردم دوردست و تهیدست باشد که تبلیغ دین کرده باشد و اَدای دِین. اما برای او و مردم آنجا قضایای قشنگ و عجیب و غریبی شکل می گیرد که برای خواننده خصوصاً خردمند و اهل درد و فضل، بسیاردلکَش است.



ناشرش کتابستان معرفت است. چاپ سومش 1396. چاپ نخستش 1395. در 370 صفحه. سال وقوع داستان! هم 1390 است. تأکید دارم شیوخ و آخوند و روحانیون و کتاب دوستان این «برکت» را بخوانند؛ بلکه حتی آن را بیابند!



به شیوۀ معمول دامنه، چهارنکته از کتاب را _که خلاصه نویسی کرده ام_ به اشتراک می گذارم تا خسّت نکرده باشم. امید است مورد توجه و سپس ابتیاع یا تهیّه قرار گیرد.

 

1- در صفحۀ 138 آمده است: با خود فکر کردم اگر مثل «سالار» مریض شوم، رفتارم با خدا چه جوری خواهد شد!



2- در صفحۀ 68 این گونه برداشت شد: دختره پرسید شیخ! ایمان چه جوری به وجود می آید؟ با خودم فکر کردم چه بگویم. درهرصورت فکر می کنم ایمان چیزی شبیه گلابی و سیب باشد که همه می توانند بخورند. اما بعضی ها دوست ندارند. بعضی ها معده شان مشکل دارد، اگر بخورند مریض می شوند. ولی برخی ها! هم سیب و گلابی را برای بازی و تزئین سُفره و چیزی می خواهند!



3- در صفحۀ 43 چنین نوشته است: یکی آمد و گفت این روستا خیلی آخوندپَران است، هیچ آخوندی دوبار به این دِه نیامده. گفتم: اگر طلبه بخواهد کار پیامبری کند، هیچ وقت نمی پَرد!



4- در صفحۀ 64 آمده است: آقای حاجی یونس برکت! افعی آدمو یه بار نیش می زنه راحت می کنه، ولی این زن هر روز هزاربار نیش می زنه. با شوخی گفتم: خوبی نیش زن اینه که زهر نداره، فقط زخم داره. گفت: داره، داره، زهر هم داره، زهرِ کُشنده!



در زیر از چهار جای خواندنی تر رُمان برکت، عکسی انداختم که مرور آن _ولو فوری_ بسیار شعَف می آورد و بسیاربسیار شرَف. اگر اشراقی بدان نظر افکنده شود، شوق و طوع و طرَب هم می افزاید:


 

     

از صدای خودم لذت می بردم یا از ظلَمتُ نفسی

 
آدم باید دلش پاک باشه

    

امام موسی صدر جهانی ست



رُمان برکت. ابراهیم اکبری دیزگاه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

خاندان صدر


خاندان صدر را بیشتر بشناسیم



کامل این پست در:


اینجا



مقتدی صدر و ولیعهد امارات      مقتدی صدر و ولیعهد عربستان محمد بن سلمان


مقتدی صدر. دیدار با ولیعهد عربستان محمد بن سلمان


و ولیعهد امارات شیخ محمد بن زاید آل نهیان

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نمازجمعۀ بی نرده

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز جمعه 6 بهمن 1396، سه اتفاق در سه نمازجمعه شهرهای تهران، تبریز و مشهد رخ داد که هر کدام قابل تأمل است؛ من هم پیرامون آن چند نکته ای می گویم و فعلاً از آن رد می شوم.



1- در تهران: حجت الاسلام سید احمد خاتمی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) گفت: «به عنوان کسی که ۴۵ سال است طلبه هستم، به مردم می‌گویم که والله یک ریال از حقوق ماهانه طلاب که به آن «شهریه» می‌گویند، از بودجه کشور نیست؛ بلکه از وجوهات و سهم امام (عج) است که مردم می‌دهند.» (منبع)



2- در مشهد: آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) از استاندار درخواست کرد نرده های حایل میان مردم و مسؤولان را از نمازجمعه جمع آوری کنند. (منبع)



3- در تبریز: حجت الاسلام آل هاشم، امام جمعه تبریز که دو هفته زودتر از آقای علم الهدی خواهان برداشتن نرده ها از نمازجمعه تبریز شده بود؛ در نمازجمعۀ این هفته (6 بهمن 1396) این سخن را عملی کرد و نمازجمعۀ بی نرده، برپا نمود که در عکس زیر نشان داده می شود.



نمازجمعۀ بی نردۀ تبریز. (منبع)



سه نکته بر این سه سخن


1- نیازی نیست آقای حجت الاسلام سید احمد خاتمی قسم جلاله بخورد. اتفاقاً سخن بر سر همین است چرا بودجۀ عظیمی که از خزانۀ دولت می گیرند را خرج مشکلات طلبه ها نمی کنند و شهریۀ زیر خط فقرشان را ارتقاء نمی دهند تا طلاب بزرگوار در تنگنای معیشتی مجبور باشند از زیِّ طلبگی خارج شوند و تن به کارهای مشقّت بار دیگری بدهند. هر چند به نظر برخی از مراجع، علما، و خصوصاً استاد شهید مرتضی مطهری، حوزه های شیعه _با تبار دیرین و فرخندۀ 1000 و اندی ساله_ برای حفظ هویت و استقلال فکری و آزادی اجتهاد و بیان نظرات سیاسی و فقهی، نباید به هیچ دولتی وابستگی مالی داشته باشند. پس، سخن آقای سید احمد خاتمی اساساً محل اشکال و ایراد است و نیازی به سوگند هم نیست که قرآن کریم سوگند خوردن های بی جهت را نهی نموده است.



2- سالهاست خیراندیشان به نرده بندی و حصارکشی میان مردم و مسؤولان در نمازجمعه و جاهای خاص دیگر، اعتراض کردند و می کنند ولی هیچ اعتنایی نکردند. اساساً اگر نرده کشی ست چرا این نرده ها را در انتهای نمازجمعه نمی کشند که مردم در جلو بنشیند و خادمان ملت (دست اندرکاران) در ردیف های عقب تر؟ آیا ثوابی که می گویند ردیف های یک و دو و سه نماز دارد هرگز ردیف های بعدی ندارد، همیشه باید نصیب یقه سفیدان شود!؟ همین نرده کشی ها و حصارها و خصوصاً حصرها ملت را دلخور و منتقد و گاهی هم مأیوس کرده است. تبعیض های بی جهت که حتی در فرائض شرعی علیۀ بینوایان و مردم عادی روا می دارند!



3- اگر واقعاً قرار شده است نمازجمعۀ بی نرده اقامه شود باید ردیف های جلو بر روی همۀ مردم نمازگزار باز باشد، نه این که باز هم خیال کنند هر کس شغل دولتی دارد، برتر و والاتر است و باید ردیف اول تا نهم و دهم بنشیند و الّا شأنش فرو می ریزد و پرستیژش ضایعه می گردد. طبق فرمول قرآن نزد خداوند، اَکرم کسی ست که تقوای بیشتری دارد نه شغل و مقام بالاتر:



یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.  ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است. (سوره ۴۹: الحجرات - جزء ۲۶- آیۀ 13. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)



پس؛ ابوالمشاغل ها، هی راه نیفتند بروند ردیف جلو را برای خود ملک طِلق کنند، آنها بروند ردیف های آخر نماز و در میان ملت (=ولی نعمت) جا بگیرند تا این تبعیض های مُهلک دورۀ اموی و تزها و شیوه های ناروای معاویه ای، و نیز فخر و تفاخر و خودنمایی و ریاکاری! از جمهوری اسلامی رخت بر بندد. ایران. 7 بهمن 1396. توحید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چالش دربارۀ دکتر سروش

دربارۀ دکتر عبدالکریم سروش


به قلم دامنه: به نام خدا. به این قضیۀ جالب اما تأسف انگیز زیر که در اتوبان تهران_قم میان دو روحانی بر سر پخشِ صدای دکتر عبدالکریم سروش از سیستم صوتی ماشین رخ داده دقت کنید. دامنه یادآوری کند که سال هاست از دهۀ چهل و پنجاه تا اکنون برخی از روحانیون ضد شریعتی، تلاش کرده و می کنند تا نام و یاد و آثار معلم انقلاب دکتر علی شریعتی را محو کنند و او را در میان مردم مذهبی و نسل جدید با انواع تهمت ها و دروغ ها و اهانت ها و نقدها و هجمه و سانسورکردن ها و حذف کردن های نوشته و عکسهایش، بد جلوه دهند و حتی به قول آن تاریخ نویس دستوری نهضت امام خمینی _حجت الاسلام سیدحمید روحانی زیارتی_ ساواکی!!! اش بخوانند!



اما هرگز نتوانسته اند دکتر علی شریعتی را از دل ملت ایران محو نمایند. زیرا شریعتی؛ فریادی علیۀ استبداد، شعوری علیۀ جهل، و پُتکی بر فَرق استحمار و استثمار و استعمار بود. چنین اندیشمند مبارز محبوبی را چه کسی قادر است از ذهن و دل ملت پاک کند!؟ به قضیۀ زیر فراست کنید:


«خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!»


متن نقلی: «مهراب صادق نیا، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم، در یادداشتی با عنوان «خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!» نوشت: از تهران باز می‌گشتم. عمامه، عبا، و قبایم را روی تشک عقب ماشین گذاشته بودم و رانندگی می‌کردم. خروجی تهران به سمت قم، یا همان عوارضی، یک روحانیِ جاافتاده منتظر ماشین‌های عبوری بود. پیشِ پای‌ش ترمز کردم و گفتم: «حاج‌آقا من قم می‌روم و اگر شما هم آنجا می‌روید افتخار بدهید و سوار شوید.» لبخندی زد و به تشک عقب نگاهی انداخت؛ عمامه من را که دید خاطرجمع و سوار شد.


دکتر عبدالکریم سروش که به دلیل فشار گروه فشار چند سالی ست

ایران را ترک کرد و در آمریکا تدریس و جلسات دینی برپا می کند


«سلام و علیک» ما که تمام شد، از او اجازه خواستم و دکمه‌ی پخش ماشین را فشردم تا ادامه‌ی سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش را گوش بدهم. یک دقیقه‌ای طول نکشیده بود که حاج‌آقا فریادش بلند شد: «سروش؟!!! آقا از شما بعید است به حرف‌های این خدا نشناس‌ها گوش بدهید».


آرام به کنار اتوبان آمده و ماشین را نگه داشتم. به حاج آقا گفتم «ما یکی از کارها را می‌توانیم انجام بدهیم: شما تحمل کنید و سخنرانی را بشنویم؛ من به حرف شما عمل کنم و پخش را خاموش کنم؛ و سوم این که شما را همین‌جا پیاده کنم». با تعجب نگاهی کرد و گفت بشنویم، تحمل می‌کنم.


 بیست دقیقه از بحث سروش با عنوان «سکولاریزم خونین یا ستیزه‌جو» نگذشته بود که حاج آقا سرش را تکان می‌داد و می‌گفت: «درست می‌گوید پدرسوخته، واقعا درست می‌گوید». لبخندی زدم و گفتم، اگر درست می‌گوید، دیگر چرا «پدرسوخته»؟ گفت: «این آقا چون آدم خرابی است، حتی اگر درست هم حرف بزند، از سر پدرسوخته‌گی‌اش هست…» (منبع)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

علی شریفی شیخ خراسانی

سلسله مباحث روحانیت ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. حجت الاسلام حاج علی شریفی که به دست مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سید علی سیستانی، معممّ شده است، از روستای شیرخون شهرستان قائن خراسان جنوبی ست. هم کشاورز نمونه است، هم در کشت زرشک پیشتاز است، هم به جوانان درس دین و دینداری می آموزد، هم خطابه اش در منبر مسجد روستایش شنونده های شیدا دارد و هم مزرعه اش با دسترنجش آباد است و هم خانه اش به لطف تلاش و سختکوشی هایش معمور. ان شاء الله آخرتش نیز معمورتر باشد.



دامنه سلام صمیمانه دارد به همۀ آن روحانیونی که خالصانه میان مردم اند، با مردم اند. حق و باطل را با عمل و نظر خود به مردم نشان می دهند، و نیز با کردار و گفتار توأمان خود، مردم را به دین و دینداری آشنا و مأنوس و پایدار و با ایمان نگه می دارند. روحانیونی که به شیوۀ امام علی (ع) هم در مقام دینی اند، هم در مقام نخل و نخلستانی و هم در مقام حفر چاه و کار و کارگری و کشاورزی و جلوداری و پیشقراول عملی و نظری مردمی. درود دارد این آقا. (منبع عکسها: اینجا)


     


هم کشاورزی و هم روحانی گری و هم استقلال مالی

و پرهیز از هر گونه ارتزاق های دینی. چه عالی


     


کار با تیلر و زرشک کنی در باغش. درود دارد این آقا


     


در اقامۀ نماز جماعت روستا و در مقام خطابه و وعظ مردم

لذت دارد چنین نمازی و پای چنین منبری

به این آقا و همسر مکرّمه اش سلام وافر می فرستم



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت دارا

روحانیت ایرانx


به قلم دامنه
. به نام خدا. اخیراً درمانِ یک روحانیِ مقام ارشد نظام در آلمان، خبرساز شده است. در این باره دامنه چه دیدگاهی دارد؟ دامنه اساساً با روحانیت دارا، مرزبندی دارد. چون معتقد است روحانیت دارا نمی تواند شکل بگیرد؛ چرا؟ چون از وقتی که طلبه ای وارد حوزه علمیه می شود نه وقت کارِ اقتصادی دارد و نه گرایش مال اندوزی. نه مشی ثروت دارد، نه مشق زر و زیور. و نه اساساً از طبقۀ سرمایه دار و تیول دار برخاسته است. روحانیت از بدو ظهور تا کنون همیشه مانند محرومان و طبقۀ فرودستِ مسلمین، زندگی و ساده زیستی داشته است.





از فضلیت های درس آموز روحانیت و عالمان دینی یکی این بوده است که آنان همۀ هَمّ و غمِّ خود را مصروف اجتهاد، تهذیب نفس، ساده زیستی، همدردی با محرومان می ساخته اند و از طلبگی تا زعامت، هرگز از زیِّ طلبگی بیرون نمی رفته اند. و طلبگی نقطۀ اوجش قناعت و محرومیت بود. محرومیت نه به معنای گدابودن. بلکه به معنی دوری از مال، پرهیز از ثروت، جدایی از مقام، اجتناب از رفاه، و فاصله گیری از دارایی و و انشقاق از تمکُّنات مادی و زندگی اَشرافی. و همین ویژگی ها، روحانیت را شایشتۀ جلوداری و زعیم اُمت بودن، باقی نگه می داشته است.


در سرگذشت مراجع عظیم الشّان شیعه، علمای برجسته اسلام و روحانیون مبارز و وارسته بارها و بارها خوانده ایم آنها در طول طلبگی و مرجعیت به نون شب محتاج بودند و شب را با گرسنگی بر بالین می نهادند و سحرگاه به درگاه خدای باری تعالی ناله و ضجّه می بردند و هرگز دست تکدی به سوی کسی دراز نمی نمودند و عزّت نفس را با همین نداشتن ها به درجه ی اعلا می بردند. و بالاترین پولی که داشتند و با آن ارتزاق و امرار معاش می کردند همان پول مقدس مردمی شهریه امام زمان (عج) بود. و همین ویژگی ها آنان را پیشوا و اُسوه و مرجع نگه می داشت.


روحانیت ایران تا پیش از انقلاب، زندگی مشقّت باری داشت. شاه به آنها هم جسارت می کرد و هم بسیار سخت می گرفت و آزار و آوارگی می داد و نیز در زندان و شکنجه و تبعید و زیر دیدِ ساواک نگه می داشت. بنابراین روحانیت ایران هرگز دارا نبود. و افتخارش همین بود که دارا نیست. بلکه داناست. و ما مردم ایران با روحانیت آگاهِ وارسته پیوند تقلیدی و هم اندیشی داشتیم. هم از آنان پیروی می کردیم و هم با آنان به بحث و نقد می پرداختیم.


پس از استقرار جمهوری اسلامی، راه برخی از روحانیت از راهِ ساده زیستی و پرهیزگاری و همدردی با محرومان جدا شد. هر چند هنوز طلبه هایی هستند که توانِ خریدن یک خانه 30 متری را هم ندارند و بسختی زندگی می کنند. اما در مقابل بسیاری از آنان به درجه ای از درآمد و امتیازات رسیده اند و همجنان می رسند که اگر بگویم دو تا سه خانۀ مجزّا و مجهّز دارند بیجا و گزاف نگفته ام. این رسم روحانیت نبوده و نیست. این نه جسارت است و نه اهانت بلکه حق مرزبندی ام با هر کسی است که روحانی ست، ولی داراست. و من با «دارا»ها از جنس روحانیت، مشکل عقیدتی و مَرامی دارم.  فعلاً به مصلحت از این بحث می گذرم.


اما در مورد
آیت الله سید محمود شاهرودی (رئیس سابق مجلس اعلای کشور عراق. رئیس اسبق قوه قضائیه ایران. رئیس حل اختلاف قوا. و هم اینک رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) باید بگویم که یک سایت نوشته بر اساس اطلاعاتی که داریم، هزینه های درمان ایشان نه از منابع عمومی که توسط خود آیت الله سید محمود شاهرودی پرداخت شده است. (منبع). خود آیت الله سید محمود شاهرودی هم در این (منبع) موضوع درمانش را توضیح داده است.


دامنه دراین باره سه نکته می گوید و می گذرد:


1- این که هر شهروندی _چه شاهرودی و چه بشاگردی_ هر طور خواست زندگی کند حق اوست. هر طور خواست درمان شود حق اوست. هر جا خواست سلامتی اش را بازیابد حق اوست. هر مقدار خواست دارا باشد حق اوست. در این حرفی نیست. اما این خبر و حرکت نشان داد، در ایران روحانیت دارا هم وجود دارد که آنچنان توان مالی دارد که با هزینۀ خود حتی به آلمان هم می توانند بروند.



2- اما برای من و شاید بسیاری دیگر این پرسش است که چگونه یک روحانی که بیشتر عمرش را در عراق با حزب مبارز اعلا به مبارزه با صدام گذرانده و یا در ایران در مصدر نظام بوده، این مقدار «دارا» است که هم در مشهد و هم در تهران در برترین بیمارستان ها خود را به درمان سپرده و در نهایت برای حفظ سلامتی خود حاضر شده به یک کشور مدرن و پپشرفته و مرفّه آلمان برود و آن گونه خبرساز شود و میان مردم ایران این همه گپ و گفت بپاخیزد.



3- باز می آورم که معتقدم حقِّ حیات و شیوۀ زندگی هر کسی برای خودش محفوظ است، اما من و مانند من شاید فراوان باشیم که می توانیم آزادانه و آگاهانه با روحانیتِ دارا مرزبندی مطلق داشته باشیم و با روحانیتِ غیردارا همان پیوندِ مودّت تقلیدی و هم اندیشی محکم تاریخی را داشته باشیم و هرگز از هم نگُسلیم. روحانیتی که همچنان در زیّ طلبگی ست و خانه های کاهگلی اش مانند خانۀ گلی حضرت فاطمه زهرا _سلام الله علیها_ بر هر کاخی شرافت و برکت و عظمت دارد



به گفتۀ مرحوم دکتر علی شریعتی بازمی گردم که در نیایشی سروده بود: خدایا! به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همّت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزّت ببخش.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |
قضیۀ عزل آیت الله منتظری

قضیۀ عزل آیت الله منتظری

آیت‌الله ابراهیم امینی نجف آبادی:«اما متأسفانه تلاش‌های امام به نتیجه نرسیدند و عملکردها و رویکردهایی که شدیداً به کیان نظام صدمه می‌زدند و عرصه را برای دخالت دشمنان مساعد می‌کرد، از جانب آقای منتظری ادامه پیدا کرد...



حضرت امام را به این نتیجه قطعی رساند که ایشان برای تصدی مسئولیت سنگین رهبری شایستگی لازم را ندارد و باید بیش از آنکه نظام خسارات جدی‌تری ببیند، ایشان را از مقامش عزل کنند و لذا در حالی که از تخریب حاصل عمر خود، به‌شدت آزُرده خاطر بودند و صدمه روحی سنگینی خوردند، اما قاطعانه ایستادند و آقای منتظری را به‌رغم علاقه‌ای که به ایشان داشتند، از مقام قائم مقامی رهبری عزل کردندمصاحبه با ماهنامۀ پاسدار اسلام. (منبع)




جواب دامنه به امینی



1- من با آن که نسبت به این قطعۀ غامض تاریخ ایران پیش داوری نمی کنم، اما قبلاً در این پست «نقدی بر آیت الله خوئینی ها» (اینجا)، تا حدّی نکته هایی گفته ام. اینک با مشاهدۀ مصاحبۀ بسیارمفصّل آقای آیت‌الله ابراهیم امینی امام جمعه سابق قم با ماهنامۀ پاسدار اسلام، چند نکته ای بازگو می کنم. امید است موجب روشن تر شدنِ قضیه عزل شود.



2- آقای آیت‌الله ابراهیم امینی عضو همان خبرگانی بود که رأی به رهبر آینده بودنِ آیت الله العظمی حسینعلی منتظری داد که اصطلاحاً از آن به عنوان «قائم مقام رهبری» یاد می شد. از ایشان می پرسم چگونه ممکن است بدون در نظر گرفتن رأی خبرگان ملت، رهبرِ آیندۀ منتخبِ خبرگان رهبری را فوری بدون تشریفات قانونی عزل کرد؟ پس آن همه رأی قریب به اتفاق نمایندگان ملت در مجلس خبرگان رهبری به مرحوم آقای منتظری چه می شود؟




3- آقای آیت‌الله امینی بگویند مگر نصب و عزل رهبری بر عهدۀ مجلس خبرگان نبوده است؟ پس چرا خبرگان از آراء و نصب خود که جنبۀ مشروعیت سیاسی داشت، دفاع نکرد؟ و ان قُلتی نیاورد؟ به نظر شما مگر خبرگان ناظر و مُشرف و ناصب رهبری نیست؟ پس چرا عزلِ منتظری که حقِ قانونی آن مجلس بود _بر فرض اگر حق ایشان، عزل بود_ در آن مجلس صورت نگرفت و به رأی گذاشته نشد؟ امر بیّن این که، پس از جنگ همه قرار گذاشته بودند در چارچوب قانون باشند و به قانون بازگردند.



4- اگر من جای مصاحبه گران مجلۀ پاسدار اسلام بودم، از آقای امینی پرسش های مهمتری می پرسیدم. از جمله پرسش می کردم آیا رهبر مستقر نظام، حق دارد رهبرِ مستودع (بخوانید قائم مقام رهبری) را بنا به تصمیم فردی اش، برکنار و عزل کند؟ آقای امینی چرا در مصاحبۀ خود جملۀ «به‌شدت آزُرده خاطر بودند» را به امام نسبت داد و در این قضیۀ سرنوشت ساز ملت و حتی اُمت، چنین نسبتی را بکار برده است؟



5_ نیز می پرسیدم آیا رهبر نظام با وصیت یا سفارشِ شفاهی می تواند رهبر آیندۀ کشور را تعیین کند؟ کما آن که خبرگان در سال 1368 وصایت امام را لحاظ کرد. نیز این را سؤال می کردم که عزل مرحوم منتظری به نوعی «وتو»ی رأی مجلس خبرگان نبود؟ اگر بود، چگونه خبرگان از منصوبِ خود دفاع ننمود؟ آیا خبرگان رهبری که ناظرِ کار رهبر نظام است نیز در این گونه تصمیم ها مثل ملت، باید مطیع رهبر باشد و اطاعت کند و از حریم و حوزۀ کارش صرف نظر نماید؟ مرز اطاعت از رهبری و نظارت بر رهبری چیست؟



نکتهٔ پایانی: من البته به لحاظ اندیشۀ سیاسی _فرای از این قضیۀ غامض عزل و مسائل داخلی_ معتقدم هیچ شخصی در اسلام اجازه ندارد برای ملت و برای رهبری آیندۀ ملت، تعیین تکلیف کند و یا وصیتنامۀ سیاسی بنویسد و همگان را به آن دعوت کند. ملت، طبق قرآن و عقل، خود حاکم بر سرنوشت خود است. دیروزییان نمی توانند برای فرداییان، حکم و وصیت کنند و سرنوشت ملتی را از پیش سفارش کنند. امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ به شاه و نظام طاغوت تشر انقلابی زده بودند، شاه به چه حقی برای نسل آینده، تعیین تکلیف می کند. یعنی هر نسلی خود برای خود رفراندوم می کند. والسّلام.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستفروشی یک روحانی

روحانیت ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. وقتی تیتر امروز روزنامۀ همدلی را دیدم بشدّت شوکّه شدم. سه دهه ایی که در قم هستم و در دهۀ شصت نیز، دو سه سالی قم بودم، هرگز به چشم خودم ندیدم یک روحانی در کنار خیابان دستفروشی کند. دیدم کتابفروش بودند و هستند ولی در مغازه نه گوشۀ معابر.


روزنامۀ همدلی. 28 شهریور 1396


چه به روزِ این گونه روحانی های عزّتمند و آبروخواه آمده که او حاضر شده است برای معاشش، کُنج معبری بساط پهن کند تا پیش خانواده اش خجل و شرمسار نباشد.


حرفی ندارم وا می گذارم و رد می شودم و به برخی از آن بی دردهایی! فکر می کنم که چگونه این صحنه ها را می بینند، ولی غرقِ قدرت طلبی، مجامله گویی، مال اندوزی، چرب زیانی، فریب، ناحق گویی و ریاکاری اند. و هر سویی که چرب و نرم و رسمی بود، همان سو حاضرند و برای توجیه و وجیه سازی، جعل روایت می کنند و جهل و خیانت می خرند.


کاش بمیرم و این صحنۀ دردناک و هشداربخش این شیخِ لباسِ پیامبر پوشیده ی باعزّت گوشه ی کوچه را  نبینم که این گونه مجبور به اِمرار معاش شود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخنی صریح با مصباح یزدی

پاسخ های دامنه


به قلم دامنه. به نام خدا. محضر آیت الله محمدتقی مصباح یزدی عالِم، سیاست ورز و فیلسوف حوزۀ علمیۀ قم سلام علیکم. ضمن آرزوی صحت و سلامتی، چند کلمه ای به صراحت و صمیمیت جهت تنویر افکار عمومی، رساندن سخن به یک عالم دین و اَدای وظیفۀ فردی ام ارائه می کنم:



بلاخره پس از سکوت های معنادار (شاید تحفُّظی و مصلحتی) شما دربارۀ محمود احمدی‌نژاد، خبرآنلاین _سایت محمد مهاجری عضو سابق شورای سردبیری روزنامه کیهان و بُریده از محفل کیهان_ بخوبی توانست از زیرِ زبان شما حرفی بیرون بکشد و جمله ای از شما را وارد عرصۀ سیاست ایران بکند که در کمتر از 24 ساعت به تمام ایران و میان جوان ترین موبایل به دستان، رسیده است، بدین شرح:



«خبرآنلاین: «پرسش: حضرت آیت‌الله مصباح یزدی! خیلی از مردم سؤال می‌کنند که آیت‌الله مصباح یزدی که معرف احمدی‎نژاد به جامعه ایران بود و از او طرفداری می‌کرد، امروز چه نظری راجع به اعمال و رفتار او دارد؟» پاسخ: اینجا یک جلسه علمی و فقهی است، نه سیاسی. پرسش: «بالاخره مردم از شخص شما به عنوان یکی از حامیان اصلی روی کار آمدن آقای احمدی‎نژاد و مطرح‌شدن او سؤال دارند.» پاسخ: ما هر کسی را تا مادامی که در مسیر اسلام کار می‎کند، حمایت می‎کنیم، طرفداری‎اش می‌کنیم، هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم.» پرسش: یعنی تحرکات اخیر او را تأیید نمی‌کنید؟ پاسخ: «نه، اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد را تأیید نمی‎کنم چون اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم.» (منبع)



با این مختصر درزِ موضع جدید شما، خواستم چند نکته ای بگویم و ردّ شوم. یعنی فقط می خواهم همین چند جملۀ تان را تحلیل محتوا کنم و به حمایت های فراوان گذشته شما دربارۀ این فرد _و به تعبیر من حلقۀ منهاییون_ کاری نداشته باشم؛ گرچه جامعه و تاریخ بخوبی می داند شما گفته بودید «اطاعت از احمدی نژاد، اطاعت از خداست» (منبع) و دوست و پیرو سرسخت شما حجت‌الاسلام شیخ کاظم صدیقی _که از تیر 88 به جای مرحوم هاشمی رفسنجانی امام جمعه تهران شده است_ در خرداد 88 گفته بود رأی به محمود احمدی‌نژاد «همانند جهاد در راه خدا»ست. (منبع) و سایر همفکران شما که در این (منبع) سخنان شان جمع آوری شده است.



1- اول به مصاحبه گر گفته اید «اینجا یک جلسه علمی و فقهی است، نه سیاسی» یعنی باز هم نمی خواستید به عنوان یک عالِم دینی، انحراف را برملا کنید، در حالی که شما بارها و بارها در هر نوع جلسه ای و با هر نوع صبغه ای، با اشتیاق و اشتهاء به دلیل اشتهار، علیۀ جناح چپ به کنایه و یا تصریح سخن رانده اید. بنابراین دلیل شما، برای پاسخ نگفتن، قانع کننده نبود. و به نظرم همین تعلیل (البته نمی گویم تعلُّل)، مهمترین جای مصاحبۀ اخیر شماست.



2- در پرسش دوم بازهم جمله ای ویژه گفته اید: «ما هر کسی... هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم». با این پاسخِ شما، به یقین بخشی از جامعه و از جمله من از شما می پرسد این «هر وقت» کی بوده است؟ به یقین دیروز و چندروزپیش نبوده است، پس چرا علناً راهِ و مواضع خود را به مردم نگفته اید و انحراف وی را گوشزد ننموده اید؟ آیا احساس مسئولیت نکرده بودید؟ شما؛ که از همان دهۀ شصت، دأب تان مبارزه با انحرافات بوده است. چون همیشه خود را صراط حق می دانسته اید و سایرین را ناحق و گمراه و حتی ضالّه. همین سکوتهای خاص! موجب شده، مردم میان دو مسألۀ حق گویی های «لل‍ّه» و تسویه حساب کردن های «لدّنیا» از سوی برخی ها دربمانند و سیاست ورزی در جمهوری اسلامی را آلوده و شخصی شده بپندارند.



3- در انتها هم گفته اید «اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد را تأیید نمی‎کنم چون اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم». خواستم بپرسم اگر «اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد» که سال 88 از نظر آیت الله شیخ احمد جنتی «نمادی از انقلاب اسلامی» بوده است (منبع) به گونه ای شده است که «اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بین»ی، پس چرا به عنوان یک عالِم سیاست ورز و فیلسوف حوزۀ علمیۀ قم و و ریاست مؤسسۀ آموزشی پژوهشی مصباح _ که پرورش دهنده و صادرکنندۀ کادرِ روحانی نهادهای نظام است_ احساس تکلیف نکرده اید نسبت به انتصاب وی در دورۀ جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام نظری بدهید؟ زیرا عضویت قبلی وی ناشی از شأن حقوقی و خودبخودی و قانونی بوده است نه گزینش و نَصب. آیا فرد منحرف، می تواند در نظام اسلامی حکمِ نصب هم داشته باشد؟



4- آیا فردی که به قول صائب شما «اعمال و رفتار امروزش» نمی تواند تأیید گردد، اساساً می تواند اهلِ تشخیص مصلحت کشور و نظام باشد؟ شما که بلاخره شجاعانه پذیرفته اید «اکنون یک حالت انحرافی در او» وجود دارد، پس چرا دربارۀ حضورش در یکی از مهمترین بخش های نظام که سیاست های کلان کشور را مصلحتاً و بر حسب مقتضیات زمان و مکان می سنجد و مشخص می کند، اعلام نظر نمی کنید؟



آیا مگر عُلمای شیعه در طول تاریخ پُربارشان، از استقلال خود در برابر دولت ها (= هر دولتی و هر قدرتی) حفاظت نکرده اند؟ پس چرا شما و حوزۀ قم نسبت به انحراف بیّن این فرد و آن باند، ساکت هستید؟ چرا آنچه زیر منبرها طی سال ها و بارها دربارۀ نصیحت به ائمۀ مسلمین شنیده ایم، جنبۀ عملی به خود نمی گیرد؟ گویا این روایت ها اساساً وجود نداشته است! آن هم نصیحت نه از سوی آحاد ملت که گفته شود متخصص امر نیسیتد و دخالت بیجا در امر نکنند، بلکه که از جانب خُبره ها و متفقّهین اجتهاد و دیانت که تذکراتشان در طی تاریخ تشیُّع، رسمی مألوف و روالی مرسوم بوده است.



     

تنفیذ حسن روحانی مرداد96. بیت رهبری



5- محمود احمدی‌نژاد _که پیروان شما وی را «مرد هزارۀ سوم» توصیف می کردند_ کارش به جایی رسیده است که دیگر حتی حاضر نیست کنار نُماد جدید جناح راست و تولیت حرم امام رضا (ع) _که از دید جامعۀ ایران باشرافت ترین شغل است_ بنشیند. و دیده بودیم که چگونه جایش را در مراسم تنفیذ حجت الاسلام حسن روحانی در مرداد96 در حسینیۀ بیت رهبری، با حالت کودکانه و لجوجانه تغییر داده بود (دو عکس بالا) و آن چند لحظه هم که مجبور بود، کنار حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی بنشیند، چه چهرۀ درهم و برهم و اخمی به خود داده بود تا القائی به مردم کرده باشد که بله من، چنینم و آنان، چنان.



یاد آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی _پدرخانم حجت الاسلام رئیسی و امام جمعه مشهد مقدس_ افتادم که روزگاری، حامی سرسخت محمود احمدی‌نژاد بود و چندی پیش گفته بود «هرباری که به حرم امام رضا (ع) مشرّف می‌شود رئیس دولت‌های نهم و دهم را نفرین می‌کند.» (منبع)



دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله مصباح یزدی

در برابر احسان طبری تئوریسین حزب توده

و فرخ نگهدار رهبر فدائیان خلق (اکثریت)

(مناظره تلویزیونی 1360)



6- من و مانند من، شما را از همان ابتدای انقلاب دنبال می کردیم که چه می گویید و چه می کنید و چه می نویسید. از مناظره ها با کمونیست ها گرفته (عکس بالا) تا مخالفت ها و شدت هایت علیۀ معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی. از رفاقت با دکتر سروش گرفته تا ردّ قرائت های دینی و قبض و بسط تئوریک شریعت. از مبارزۀ در دهه 50 و مسائلی دربارۀ نهضت امام خمینی گرفته تا تشکیل جبهه تندروی پایداری. از پیش خطبه های پرمسألۀ نمازجمعه های متوالی و سریالی تهران گرفته تا سخنرانی های ثابت میان دیدارکنندگان کلاس های اجباری دوره عقیدتی سیاسی و تعالی برخی نهادها. از مخالفت ها با مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی گرفته تا انواع سخنرانی های شما در مشهد و قم و میان خواص و عوام. همه و همه اینها را با اختیار دنبال می کنیم که با تعجب دیدیم:



آیت اللهی که پیرامون همه چیز حرف می زند، دربارۀ یک موضوع مهمتر خیلی ساکت مانده است، آن هم باندِ محمود احمدی نژاد که استخوان در گلوی جناح راست شده است که همۀ نظام را برای وی هزینه کرده بود. تا این گفته اید: «اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم» حالا منتظر می مانیم که بگویید انحرافش چیست؟ از چه چیزی منحرف شده است؟ مترصّدیم انحراف توسط شما تبیین شود، همانطوری که بسیاری از مسائل را در طول انقلاب در تربیون های بیت المال از منظر خویش تببین نموده اید. حال نیز توقُّع داریم به تلویزیون بروید و رُک انحراف را برای فضای کِدر کشور روشن نمایید.



7- آخرین نکته من این است، شما به عنوان فردی پیشرو و پیشوا و تئوریسین جناح راست بسیاردیر متوجۀ انحراف محمود احمدی‌نژاد شده اید. دیگر همۀ بقّال های کوچه پس کوچه ها و نقّال های قهوه خانه ها هم می دانند او منحرف است. همیشه از یک عالم دینی انتظار می رود جلوتر از جامعه، انحرافات را استشمام کند و ملت را روشن کند و عواقب سوء را از سر ملت و دین و اخلاق و انسان کم کند.



پس باید قاطعانه گفت بصیرت واقعی را مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی داشت که در آن نامۀ «بی سلام» به رهبری، وی را «بنزینِ» روی آتش خوانده بود؛ همان کسی که پیروانِ شما و افراطی های جناح راست وی را «اکبرِ فتنه» و «فتنۀ اکبر» می خواندند. گرچه من هم منتقد هاشمی رفسنجانی بودم ولی وقتی به ملت پیوست و کمی حق را گفت، از رویکردش خرسند شده بودم که نمی دانم چرا آن گونه زود درگذشت.



و نیز حق گویانه باید گفت تیزهوش و بصیرِ واقعی همان مهندس میرحسین موسوی بود که در آن مناظرۀ 88 (خوانده شود شوی ضرغامی در صداسیمای میلی!) صادقانه و دلسوزانه به ملت بدین مضمون گفت: این مرد _محمود احمدی نژاد_ علناً چشم در چشم ملت دروغ می زند.



بگذرم و آخرین دعایم در حق شما این است که خدا شما را برای روشن شدن و روشن کردن بیشتر نگه دارد. سخنم را به قول حکیم حوزه آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی (اینجا) پیوند می زنم و بسنده می کنم که خیلی آن را پسندیدم: «از آه در جهاد اکبر، کاری ساخته است که از آهن در جهاد اصغر ساخته نیست.»

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |