قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روحانیت ایران» ثبت شده است

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ق.ظ دامنه |
خِرقه سریال سرّ دلبران

خِرقه سریال سرّ دلبران

دامنۀ روحانیت
 
خِرقه و جُبّۀ روحانیت
 
 
برزو ارجمند (سلیم)  در نقش روحانی سریال سر دلبران
برزو ارجمند (سلیم)  در نقش روحانی سریال سرّ دلبران
 
بر تن مکن این خِرقه را
چون عشق در جان تو نیست
این حُجره داران را مَبین
این جامه دُکّان تو نیست
 
 
از هرچه تزویرت کند
این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر
این جامه یعنی مور شو
 
 
این خرقه بر تن میکنی
تا عشق را لایق شوی
در آسمان حل میشوی
تا در زمین عاشق شوی
 
این خرقه بر این حکم نیست
که تو خدای مردمی
پوشیده ای ثابت کنی
که خاکِ پای مردمی
که خاک پای مردی
 
 
تو هر دروغت قحطی است
وقتی که باور می شود
با حزب کفر افتاد اگر
یک شهر کافر می شود
یک شهر کافر می شود
 
 
عاشق زُلیخا ماندن است
چون قید دنیا را زده
تقصیر یوسف نیست که
دلبَر به دنیا آمده
 
 
بر تن مکن این خرقه را
چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را مَبین
این جامه دُکان تو نیست
 
از هرچه تزویرت کند
این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر
این جامه یعنی مور شو
 
******
 
متن آهنگ روزبه بمانی با نام «خرقه»
تیتراژ سریال سرّ دلبران محمدحسین لطیفی
۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ارتداد خفی!

متن نقلی


دامنه نسبت به این متن پیش داوری نمی کند. صرفاً جهت انعکاس چنین دیدگاه در سلسله مباحث روحانیت ایران، مبادرت می کند:


«جواد شریفی طلبه حوزه علمیه مشهد نوشت: به اقتضای صرف ده سال از عمرم در حوزه علمیه و تجربه و مشاهده و مصاحبه‌های مکرر با بسیاری از طلبه‌ها می‌توانم مدعی وجود «ارتداد خفی» در میان حوزویان باشم.

 

 

منظورم از ارتداد خفی این است که قبسی [=شُعله ای] از آتش مدرنیته و جهانی شدن و علوم انسانی دامن حوزه علمیه را نیز گرفته و این سه گانه جادویی، ذهن و ضمیر بسیاری از طلبه‌ها را با تشکیک‌های جدی روبرو کرده است. نُرم‌های اعتقادی که از سوی حوزه علمیه به طلبه‌ها تحمیل می‌شوند دیگر به اندازه کافی قانع کننده نیستند و بسیاری طلبه‌ها این اعتقادات را پس می‌زنند اما به علل گوناگونی که اینجا مجال طرحش نیست توان این که بی اعتقادی خود را آشکار کنند ندارند.

 


 

...کوتاه سخن این که در حد مشاهده‌ی محدود نگارنده، روبرویی ولو اندک و سطحی برخی طلبه‌ها با مدرنیته، جهانی شدن و علوم انسانی، با تغییر نرم‌های اعتقادی طلبه‌ها، نرم‌های رفتاری‌شان را نیز تغییر داده است. این نکته در کنار مسلله‌ی فردیت‌های روزافزون و عطش یونیک بودن انسان مدرن، “طلبه‌های نا طلبه” را پدید آورده است.


به عقیده‌ی من _ اگر نگویم همه یا بیشتر _ بخش قابل توجهی از طلبه‌هایی که با داشتن لباس روحانیت، می‌نوازند، می‌خوانند، حرکات ورزشی نمایشی اجرا می‌کنند، استندآپ می‌کنند و… به منظور بروز دادن فردیت ویژه‌شان است.
 
 
آنها از طرفی می‌خواهند به آن چیزی که علاقه دارند بپردازند و از طرف دیگر می‌خواهند بخاطر این کنش‌های غیرمعمول‌شان از سوی حوزه‌ی علمیه، همصنفان خود و قشر سنتی جامعه سرزنش نشوند. برای این منظور آنها اهدافی روبنایی برای خود تعریف می‌کنند... .» (منبع)
 
۱۰ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مردی در تبعید ابَدی

ملاصدرای شیرازی

به قلم دامنه. به نام خدا. این هفته شاید بتوانم بگویم از بهترین رُمان های عمرم را خوانده ام: رُمان «مردی در تبعید ابَدی». بر اساس زندگی ملاصدرا
(Mulla Sadra). رُمان نوشتۀ نادر ابراهیمی ست. (تهران. روزبهان. 1375) در 280 صفحه و 16 فصل مجزّا. بسیار خوش قلم. سرشار از وصف ها و عبارات رسا و واژگان دلنشین و پُر از آموزه ها و حکمت های گوارای ملاصدرا (1050_979قمری).



نیز غمگین، سوزناک به دلیل تبعید غریبانۀ ملاصدرا به کویر کهک قم. آن هم از سرِ دسیسه های مُشتی درباری حسود و ظاهرگرا و تظاهرکننده که لباس روحانی هم برتن داشتند! کالای ریا می فروختند. مطابق همیشه چهارنکته از کتاب را می آورم:



رُمان «مردی در تبعید ابدی» عکس از دامنه


در صفحۀ 176 از زبان ملاصدرا آمده است: در وجود آدمی، نفس شیطانی عرَض است، نفس الهی ذات... پس؛ مرَض، عرَض است، طهارت و نجابت اصل.


در صفحۀ 129 از زبان شیخ بهایی استادِ ملاصدرا آمده است: بدان که زاهدانِ ریایی و فُقهای درباری تشنۀ خون عارفان راستین هستند، آنها صوفی کُش اند.


در صفحۀ 114 ملاصدرای جوان می گوید: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد!


در صفحۀ: 92 ملاصدرا که عاشق شناکردن در رؤیا  و خاطره و گذشته بود، می گوید: یاد و خیال بعد از خدا، زیباترین چیزها هستند.
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

دیدار علامه با بانو امین

چهره ها

ماجرای دیدار علامه طباطبائی با بانو امین اصفهانی

(پُستی به مناسبت روز مادر، میلاد حضرت زهرا)

بانو امین اصفهانی، از نوادر مجتهد و مفسر قرآن در میان بانوان جهان اسلام بوده است. در عظمت روحی و شخصیت علمی‌اش همین بس که شهید مطهری درباره‌اش می‌گوید: «از بانو مجتهدۀ امین سؤالی کردم و وقتی او شروع به پاسخگویی کرد، دیدم که من باید دست و پای خودم را جمع کنم.»




از جمله مردان دانشمندی که با ایشان دیدار کرده است، مرحوم علامه طباطبائی بوده است. در کتاب «ز مهر افروخته» (صص ۱۲۰-۱۲۱) می‌خوانیم:



آیت الله طباطبایی در زمانی که حال و توانی داشتند، سفری به اصفهان کردند و پس از بازگشت نقل کردند: در اصفهان بنده با آقا [سید حسین] آرام، تصمیم گرفتیم به دیدن خانم سیده نصرت (دختر امین التجار اصفهانی) برویم. رفتیم و در خانه را زدیم؛ مستخدم آمد و پرسید: «چه کار دارید؟» گفتیم: «می خواهیم با خانم دیداری کنیم». رفت و پس از مدتی برگشت و گفت:


خانم می گویند: «من، زن هستم و آنان، مرد؛ مرد نامحرم چه مناسبتی با من دارد؟!» گفتیم: «می خواهیم از چگونگی درس و مطالعات و استادان ایشان باخبر شویم و این، برای ما آموزنده است.» سرانجام اذن داد و ما وارد شدیم. خانم اصفهانی آمد و ما از فضل آن خانم، بسیار به شگفت آمدیم؛ او بی مانند یا کم مانند بود.





در «یادنامه بانو امین» (صص ۴۷-۴۸) در نقل همین خاطره آمده است:



یک روز مرحوم استاد علامه طباطبایی صاحب تفسیر «المیزان» به اصفهان آمده و با این بانوی اندیشمند دیدار نمود. فردای همان روز بانو امین به یکی از شاگردان خود گفت:



«دیروز این مرد بزرگ و دانشمند با آن مراتب رفیع علمی خویش آمده و از این حقیر راجع به «اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم» می پرسید یعنی چه؟ یعنی ایشان که استادند از من که شاگردم می پرسند اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم چه مفهومی دارد؟ (منبع)
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

رُمان برکت

دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. آخرین رُمانی که این روزهای پایان سال، به پایانش بردم رُمان «برکت» است؛ اثر ابراهیم اکبری دیزگاه. رُمانی خوش نوشت، زیبا، جذّاب، آموزنده، تکان دهنده، شیرین و تلخ، خوش چاپ، بسیارسبک و کم وزن. بر من که حسابی چسبید. چسبیدم و بالینی خواندمش. خوش هضم و خوش گوارش بود.


رُمان، روایت شیخ یونس برکت _شخصیت محوری داستان است_ که به روستایی در ایران می رود تا ماه رمضان را میان مردم دوردست و تهیدست باشد که تبلیغ دین کرده باشد و اَدای دِین. اما برای او و مردم آنجا قضایای قشنگ و عجیب و غریبی شکل می گیرد که برای خواننده خصوصاً خردمند و اهل درد و فضل، بسیاردلکَش است.



ناشرش کتابستان معرفت است. چاپ سومش 1396. چاپ نخستش 1395. در 370 صفحه. سال وقوع داستان! هم 1390 است. تأکید دارم شیوخ و آخوند و روحانیون و کتاب دوستان این «برکت» را بخوانند؛ بلکه حتی آن را بیابند!



به شیوۀ معمول دامنه، چهارنکته از کتاب را _که خلاصه نویسی کرده ام_ به اشتراک می گذارم تا خسّت نکرده باشم. امید است مورد توجه و سپس ابتیاع یا تهیّه قرار گیرد.

 

1- در صفحۀ 138 آمده است: با خود فکر کردم اگر مثل «سالار» مریض شوم، رفتارم با خدا چه جوری خواهد شد!



2- در صفحۀ 68 این گونه برداشت شد: دختره پرسید شیخ! ایمان چه جوری به وجود می آید؟ با خودم فکر کردم چه بگویم. درهرصورت فکر می کنم ایمان چیزی شبیه گلابی و سیب باشد که همه می توانند بخورند. اما بعضی ها دوست ندارند. بعضی ها معده شان مشکل دارد، اگر بخورند مریض می شوند. ولی برخی ها! هم سیب و گلابی را برای بازی و تزئین سُفره و چیزی می خواهند!



3- در صفحۀ 43 چنین نوشته است: یکی آمد و گفت این روستا خیلی آخوندپَران است، هیچ آخوندی دوبار به این دِه نیامده. گفتم: اگر طلبه بخواهد کار پیامبری کند، هیچ وقت نمی پَرد!



4- در صفحۀ 64 آمده است: آقای حاجی یونس برکت! افعی آدمو یه بار نیش می زنه راحت می کنه، ولی این زن هر روز هزاربار نیش می زنه. با شوخی گفتم: خوبی نیش زن اینه که زهر نداره، فقط زخم داره. گفت: داره، داره، زهر هم داره، زهرِ کُشنده!



در زیر از چهار جای خواندنی تر رُمان برکت، عکسی انداختم که مرور آن _ولو فوری_ بسیار شعَف می آورد و بسیاربسیار شرَف. اگر اشراقی بدان نظر افکنده شود، شوق و طوع و طرَب هم می افزاید:


 

     

از صدای خودم لذت می بردم یا از ظلَمتُ نفسی

 
آدم باید دلش پاک باشه

    

امام موسی صدر جهانی ست



رُمان برکت. ابراهیم اکبری دیزگاه

۰۷ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۰۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

خاندان صدر


خاندان صدر را بیشتر بشناسیم



کامل این پست در:


اینجا



مقتدی صدر و ولیعهد امارات      مقتدی صدر و ولیعهد عربستان محمد بن سلمان


مقتدی صدر. دیدار با ولیعهد عربستان محمد بن سلمان


و ولیعهد امارات شیخ محمد بن زاید آل نهیان

 

۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نمازجمعۀ بی نرده

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز جمعه 6 بهمن 1396، سه اتفاق در سه نمازجمعه شهرهای تهران، تبریز و مشهد رخ داد که هر کدام قابل تأمل است؛ من هم پیرامون آن چند نکته ای می گویم و فعلاً از آن رد می شوم.



1- در تهران: حجت الاسلام سید احمد خاتمی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) گفت: «به عنوان کسی که ۴۵ سال است طلبه هستم، به مردم می‌گویم که والله یک ریال از حقوق ماهانه طلاب که به آن «شهریه» می‌گویند، از بودجه کشور نیست؛ بلکه از وجوهات و سهم امام (عج) است که مردم می‌دهند.» (منبع)



2- در مشهد: آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) از استاندار درخواست کرد نرده های حایل میان مردم و مسؤولان را از نمازجمعه جمع آوری کنند. (منبع)



3- در تبریز: حجت الاسلام آل هاشم، امام جمعه تبریز که دو هفته زودتر از آقای علم الهدی خواهان برداشتن نرده ها از نمازجمعه تبریز شده بود؛ در نمازجمعۀ این هفته (6 بهمن 1396) این سخن را عملی کرد و نمازجمعۀ بی نرده، برپا نمود که در عکس زیر نشان داده می شود.



نمازجمعۀ بی نردۀ تبریز. (منبع)



سه نکته بر این سه سخن


1- نیازی نیست آقای حجت الاسلام سید احمد خاتمی قسم جلاله بخورد. اتفاقاً سخن بر سر همین است چرا بودجۀ عظیمی که از خزانۀ دولت می گیرند را خرج مشکلات طلبه ها نمی کنند و شهریۀ زیر خط فقرشان را ارتقاء نمی دهند تا طلاب بزرگوار در تنگنای معیشتی مجبور باشند از زیِّ طلبگی خارج شوند و تن به کارهای مشقّت بار دیگری بدهند. هر چند به نظر برخی از مراجع، علما، و خصوصاً استاد شهید مرتضی مطهری، حوزه های شیعه _با تبار دیرین و فرخندۀ 1000 و اندی ساله_ برای حفظ هویت و استقلال فکری و آزادی اجتهاد و بیان نظرات سیاسی و فقهی، نباید به هیچ دولتی وابستگی مالی داشته باشند. پس، سخن آقای سید احمد خاتمی اساساً محل اشکال و ایراد است و نیازی به سوگند هم نیست که قرآن کریم سوگند خوردن های بی جهت را نهی نموده است.



2- سالهاست خیراندیشان به نرده بندی و حصارکشی میان مردم و مسؤولان در نمازجمعه و جاهای خاص دیگر، اعتراض کردند و می کنند ولی هیچ اعتنایی نکردند. اساساً اگر نرده کشی ست چرا این نرده ها را در انتهای نمازجمعه نمی کشند که مردم در جلو بنشیند و خادمان ملت (دست اندرکاران) در ردیف های عقب تر؟ آیا ثوابی که می گویند ردیف های یک و دو و سه نماز دارد هرگز ردیف های بعدی ندارد، همیشه باید نصیب یقه سفیدان شود!؟ همین نرده کشی ها و حصارها و خصوصاً حصرها ملت را دلخور و منتقد و گاهی هم مأیوس کرده است. تبعیض های بی جهت که حتی در فرائض شرعی علیۀ بینوایان و مردم عادی روا می دارند!



3- اگر واقعاً قرار شده است نمازجمعۀ بی نرده اقامه شود باید ردیف های جلو بر روی همۀ مردم نمازگزار باز باشد، نه این که باز هم خیال کنند هر کس شغل دولتی دارد، برتر و والاتر است و باید ردیف اول تا نهم و دهم بنشیند و الّا شأنش فرو می ریزد و پرستیژش ضایعه می گردد. طبق فرمول قرآن نزد خداوند، اَکرم کسی ست که تقوای بیشتری دارد نه شغل و مقام بالاتر:



یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.  ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است. (سوره ۴۹: الحجرات - جزء ۲۶- آیۀ 13. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)



پس؛ ابوالمشاغل ها، هی راه نیفتند بروند ردیف جلو را برای خود ملک طِلق کنند، آنها بروند ردیف های آخر نماز و در میان ملت (=ولی نعمت) جا بگیرند تا این تبعیض های مُهلک دورۀ اموی و تزها و شیوه های ناروای معاویه ای، و نیز فخر و تفاخر و خودنمایی و ریاکاری! از جمهوری اسلامی رخت بر بندد. ایران. 7 بهمن 1396. توحید.

۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چالش دربارۀ دکتر سروش

دربارۀ دکتر عبدالکریم سروش


به قلم دامنه: به نام خدا. به این قضیۀ جالب اما تأسف انگیز زیر که در اتوبان تهران_قم میان دو روحانی بر سر پخشِ صدای دکتر عبدالکریم سروش از سیستم صوتی ماشین رخ داده دقت کنید. دامنه یادآوری کند که سال هاست از دهۀ چهل و پنجاه تا اکنون برخی از روحانیون ضد شریعتی، تلاش کرده و می کنند تا نام و یاد و آثار معلم انقلاب دکتر علی شریعتی را محو کنند و او را در میان مردم مذهبی و نسل جدید با انواع تهمت ها و دروغ ها و اهانت ها و نقدها و هجمه و سانسورکردن ها و حذف کردن های نوشته و عکسهایش، بد جلوه دهند و حتی به قول آن تاریخ نویس دستوری نهضت امام خمینی _حجت الاسلام سیدحمید روحانی زیارتی_ ساواکی!!! اش بخوانند!



اما هرگز نتوانسته اند دکتر علی شریعتی را از دل ملت ایران محو نمایند. زیرا شریعتی؛ فریادی علیۀ استبداد، شعوری علیۀ جهل، و پُتکی بر فَرق استحمار و استثمار و استعمار بود. چنین اندیشمند مبارز محبوبی را چه کسی قادر است از ذهن و دل ملت پاک کند!؟ به قضیۀ زیر فراست کنید:


«خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!»


متن نقلی: «مهراب صادق نیا، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم، در یادداشتی با عنوان «خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!» نوشت: از تهران باز می‌گشتم. عمامه، عبا، و قبایم را روی تشک عقب ماشین گذاشته بودم و رانندگی می‌کردم. خروجی تهران به سمت قم، یا همان عوارضی، یک روحانیِ جاافتاده منتظر ماشین‌های عبوری بود. پیشِ پای‌ش ترمز کردم و گفتم: «حاج‌آقا من قم می‌روم و اگر شما هم آنجا می‌روید افتخار بدهید و سوار شوید.» لبخندی زد و به تشک عقب نگاهی انداخت؛ عمامه من را که دید خاطرجمع و سوار شد.


دکتر عبدالکریم سروش که به دلیل فشار گروه فشار چند سالی ست

ایران را ترک کرد و در آمریکا تدریس و جلسات دینی برپا می کند


«سلام و علیک» ما که تمام شد، از او اجازه خواستم و دکمه‌ی پخش ماشین را فشردم تا ادامه‌ی سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش را گوش بدهم. یک دقیقه‌ای طول نکشیده بود که حاج‌آقا فریادش بلند شد: «سروش؟!!! آقا از شما بعید است به حرف‌های این خدا نشناس‌ها گوش بدهید».


آرام به کنار اتوبان آمده و ماشین را نگه داشتم. به حاج آقا گفتم «ما یکی از کارها را می‌توانیم انجام بدهیم: شما تحمل کنید و سخنرانی را بشنویم؛ من به حرف شما عمل کنم و پخش را خاموش کنم؛ و سوم این که شما را همین‌جا پیاده کنم». با تعجب نگاهی کرد و گفت بشنویم، تحمل می‌کنم.


 بیست دقیقه از بحث سروش با عنوان «سکولاریزم خونین یا ستیزه‌جو» نگذشته بود که حاج آقا سرش را تکان می‌داد و می‌گفت: «درست می‌گوید پدرسوخته، واقعا درست می‌گوید». لبخندی زدم و گفتم، اگر درست می‌گوید، دیگر چرا «پدرسوخته»؟ گفت: «این آقا چون آدم خرابی است، حتی اگر درست هم حرف بزند، از سر پدرسوخته‌گی‌اش هست…» (منبع)

۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

علی شریفی شیخ خراسانی

سلسله مباحث روحانیت ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. حجت الاسلام حاج علی شریفی که به دست مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سید علی سیستانی، معممّ شده است، از روستای شیرخون شهرستان قائن خراسان جنوبی ست. هم کشاورز نمونه است، هم در کشت زرشک پیشتاز است، هم به جوانان درس دین و دینداری می آموزد، هم خطابه اش در منبر مسجد روستایش شنونده های شیدا دارد و هم مزرعه اش با دسترنجش آباد است و هم خانه اش به لطف تلاش و سختکوشی هایش معمور. ان شاء الله آخرتش نیز معمورتر باشد.



دامنه سلام صمیمانه دارد به همۀ آن روحانیونی که خالصانه میان مردم اند، با مردم اند. حق و باطل را با عمل و نظر خود به مردم نشان می دهند، و نیز با کردار و گفتار توأمان خود، مردم را به دین و دینداری آشنا و مأنوس و پایدار و با ایمان نگه می دارند. روحانیونی که به شیوۀ امام علی (ع) هم در مقام دینی اند، هم در مقام نخل و نخلستانی و هم در مقام حفر چاه و کار و کارگری و کشاورزی و جلوداری و پیشقراول عملی و نظری مردمی. درود دارد این آقا. (منبع عکسها: اینجا)


     


هم کشاورزی و هم روحانی گری و هم استقلال مالی

و پرهیز از هر گونه ارتزاق های دینی. چه عالی


     


کار با تیلر و زرشک کنی در باغش. درود دارد این آقا


     


در اقامۀ نماز جماعت روستا و در مقام خطابه و وعظ مردم

لذت دارد چنین نمازی و پای چنین منبری

به این آقا و همسر مکرّمه اش سلام وافر می فرستم



۲۷ دی ۹۶ ، ۱۸:۲۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت دارا

روحانیت ایرانx


به قلم دامنه
. به نام خدا. اخیراً درمانِ یک روحانیِ مقام ارشد نظام در آلمان، خبرساز شده است. در این باره دامنه چه دیدگاهی دارد؟ دامنه اساساً با روحانیت دارا، مرزبندی دارد. چون معتقد است روحانیت دارا نمی تواند شکل بگیرد؛ چرا؟ چون از وقتی که طلبه ای وارد حوزه علمیه می شود نه وقت کارِ اقتصادی دارد و نه گرایش مال اندوزی. نه مشی ثروت دارد، نه مشق زر و زیور. و نه اساساً از طبقۀ سرمایه دار و تیول دار برخاسته است. روحانیت از بدو ظهور تا کنون همیشه مانند محرومان و طبقۀ فرودستِ مسلمین، زندگی و ساده زیستی داشته است.





از فضلیت های درس آموز روحانیت و عالمان دینی یکی این بوده است که آنان همۀ هَمّ و غمِّ خود را مصروف اجتهاد، تهذیب نفس، ساده زیستی، همدردی با محرومان می ساخته اند و از طلبگی تا زعامت، هرگز از زیِّ طلبگی بیرون نمی رفته اند. و طلبگی نقطۀ اوجش قناعت و محرومیت بود. محرومیت نه به معنای گدابودن. بلکه به معنی دوری از مال، پرهیز از ثروت، جدایی از مقام، اجتناب از رفاه، و فاصله گیری از دارایی و و انشقاق از تمکُّنات مادی و زندگی اَشرافی. و همین ویژگی ها، روحانیت را شایشتۀ جلوداری و زعیم اُمت بودن، باقی نگه می داشته است.


در سرگذشت مراجع عظیم الشّان شیعه، علمای برجسته اسلام و روحانیون مبارز و وارسته بارها و بارها خوانده ایم آنها در طول طلبگی و مرجعیت به نون شب محتاج بودند و شب را با گرسنگی بر بالین می نهادند و سحرگاه به درگاه خدای باری تعالی ناله و ضجّه می بردند و هرگز دست تکدی به سوی کسی دراز نمی نمودند و عزّت نفس را با همین نداشتن ها به درجه ی اعلا می بردند. و بالاترین پولی که داشتند و با آن ارتزاق و امرار معاش می کردند همان پول مقدس مردمی شهریه امام زمان (عج) بود. و همین ویژگی ها آنان را پیشوا و اُسوه و مرجع نگه می داشت.


روحانیت ایران تا پیش از انقلاب، زندگی مشقّت باری داشت. شاه به آنها هم جسارت می کرد و هم بسیار سخت می گرفت و آزار و آوارگی می داد و نیز در زندان و شکنجه و تبعید و زیر دیدِ ساواک نگه می داشت. بنابراین روحانیت ایران هرگز دارا نبود. و افتخارش همین بود که دارا نیست. بلکه داناست. و ما مردم ایران با روحانیت آگاهِ وارسته پیوند تقلیدی و هم اندیشی داشتیم. هم از آنان پیروی می کردیم و هم با آنان به بحث و نقد می پرداختیم.


پس از استقرار جمهوری اسلامی، راه برخی از روحانیت از راهِ ساده زیستی و پرهیزگاری و همدردی با محرومان جدا شد. هر چند هنوز طلبه هایی هستند که توانِ خریدن یک خانه 30 متری را هم ندارند و بسختی زندگی می کنند. اما در مقابل بسیاری از آنان به درجه ای از درآمد و امتیازات رسیده اند و همجنان می رسند که اگر بگویم دو تا سه خانۀ مجزّا و مجهّز دارند بیجا و گزاف نگفته ام. این رسم روحانیت نبوده و نیست. این نه جسارت است و نه اهانت بلکه حق مرزبندی ام با هر کسی است که روحانی ست، ولی داراست. و من با «دارا»ها از جنس روحانیت، مشکل عقیدتی و مَرامی دارم.  فعلاً به مصلحت از این بحث می گذرم.


اما در مورد
آیت الله سید محمود شاهرودی (رئیس سابق مجلس اعلای کشور عراق. رئیس اسبق قوه قضائیه ایران. رئیس حل اختلاف قوا. و هم اینک رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) باید بگویم که یک سایت نوشته بر اساس اطلاعاتی که داریم، هزینه های درمان ایشان نه از منابع عمومی که توسط خود آیت الله سید محمود شاهرودی پرداخت شده است. (منبع). خود آیت الله سید محمود شاهرودی هم در این (منبع) موضوع درمانش را توضیح داده است.


دامنه دراین باره سه نکته می گوید و می گذرد:


1- این که هر شهروندی _چه شاهرودی و چه بشاگردی_ هر طور خواست زندگی کند حق اوست. هر طور خواست درمان شود حق اوست. هر جا خواست سلامتی اش را بازیابد حق اوست. هر مقدار خواست دارا باشد حق اوست. در این حرفی نیست. اما این خبر و حرکت نشان داد، در ایران روحانیت دارا هم وجود دارد که آنچنان توان مالی دارد که با هزینۀ خود حتی به آلمان هم می توانند بروند.



2- اما برای من و شاید بسیاری دیگر این پرسش است که چگونه یک روحانی که بیشتر عمرش را در عراق با حزب مبارز اعلا به مبارزه با صدام گذرانده و یا در ایران در مصدر نظام بوده، این مقدار «دارا» است که هم در مشهد و هم در تهران در برترین بیمارستان ها خود را به درمان سپرده و در نهایت برای حفظ سلامتی خود حاضر شده به یک کشور مدرن و پپشرفته و مرفّه آلمان برود و آن گونه خبرساز شود و میان مردم ایران این همه گپ و گفت بپاخیزد.



3- باز می آورم که معتقدم حقِّ حیات و شیوۀ زندگی هر کسی برای خودش محفوظ است، اما من و مانند من شاید فراوان باشیم که می توانیم آزادانه و آگاهانه با روحانیتِ دارا مرزبندی مطلق داشته باشیم و با روحانیتِ غیردارا همان پیوندِ مودّت تقلیدی و هم اندیشی محکم تاریخی را داشته باشیم و هرگز از هم نگُسلیم. روحانیتی که همچنان در زیّ طلبگی ست و خانه های کاهگلی اش مانند خانۀ گلی حضرت فاطمه زهرا _سلام الله علیها_ بر هر کاخی شرافت و برکت و عظمت دارد



به گفتۀ مرحوم دکتر علی شریعتی بازمی گردم که در نیایشی سروده بود: خدایا! به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما همّت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزّت ببخش.
۲۵ دی ۹۶ ، ۰۹:۰۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |
پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۹ ب.ظ دامنه |
قضیۀ عزل آیت الله منتظری

قضیۀ عزل آیت الله منتظری

آیت‌الله ابراهیم امینی نجف آبادی:«اما متأسفانه تلاش‌های امام به نتیجه نرسیدند و عملکردها و رویکردهایی که شدیداً به کیان نظام صدمه می‌زدند و عرصه را برای دخالت دشمنان مساعد می‌کرد، از جانب آقای منتظری ادامه پیدا کرد...



حضرت امام را به این نتیجه قطعی رساند که ایشان برای تصدی مسئولیت سنگین رهبری شایستگی لازم را ندارد و باید بیش از آنکه نظام خسارات جدی‌تری ببیند، ایشان را از مقامش عزل کنند و لذا در حالی که از تخریب حاصل عمر خود، به‌شدت آزُرده خاطر بودند و صدمه روحی سنگینی خوردند، اما قاطعانه ایستادند و آقای منتظری را به‌رغم علاقه‌ای که به ایشان داشتند، از مقام قائم مقامی رهبری عزل کردندمصاحبه با ماهنامۀ پاسدار اسلام. (منبع)




جواب دامنه به امینی



1- من با آن که نسبت به این قطعۀ غامض تاریخ ایران پیش داوری نمی کنم، اما قبلاً در این پست «نقدی بر آیت الله خوئینی ها» (اینجا)، تا حدّی نکته هایی گفته ام. اینک با مشاهدۀ مصاحبۀ بسیارمفصّل آقای آیت‌الله ابراهیم امینی امام جمعه سابق قم با ماهنامۀ پاسدار اسلام، چند نکته ای بازگو می کنم. امید است موجب روشن تر شدنِ قضیه عزل شود.



2- آقای آیت‌الله ابراهیم امینی عضو همان خبرگانی بود که رأی به رهبر آینده بودنِ آیت الله العظمی حسینعلی منتظری داد که اصطلاحاً از آن به عنوان «قائم مقام رهبری» یاد می شد. از ایشان می پرسم چگونه ممکن است بدون در نظر گرفتن رأی خبرگان ملت، رهبرِ آیندۀ منتخبِ خبرگان رهبری را فوری بدون تشریفات قانونی عزل کرد؟ پس آن همه رأی قریب به اتفاق نمایندگان ملت در مجلس خبرگان رهبری به مرحوم آقای منتظری چه می شود؟




3- آقای آیت‌الله امینی بگویند مگر نصب و عزل رهبری بر عهدۀ مجلس خبرگان نبوده است؟ پس چرا خبرگان از آراء و نصب خود که جنبۀ مشروعیت سیاسی داشت، دفاع نکرد؟ و ان قُلتی نیاورد؟ به نظر شما مگر خبرگان ناظر و مُشرف و ناصب رهبری نیست؟ پس چرا عزلِ منتظری که حقِ قانونی آن مجلس بود _بر فرض اگر حق ایشان، عزل بود_ در آن مجلس صورت نگرفت و به رأی گذاشته نشد؟ امر بیّن این که، پس از جنگ همه قرار گذاشته بودند در چارچوب قانون باشند و به قانون بازگردند.



4- اگر من جای مصاحبه گران مجلۀ پاسدار اسلام بودم، از آقای امینی پرسش های مهمتری می پرسیدم. از جمله پرسش می کردم آیا رهبر مستقر نظام، حق دارد رهبرِ مستودع (بخوانید قائم مقام رهبری) را بنا به تصمیم فردی اش، برکنار و عزل کند؟ آقای امینی چرا در مصاحبۀ خود جملۀ «به‌شدت آزُرده خاطر بودند» را به امام نسبت داد و در این قضیۀ سرنوشت ساز ملت و حتی اُمت، چنین نسبتی را بکار برده است؟



5_ نیز می پرسیدم آیا رهبر نظام با وصیت یا سفارشِ شفاهی می تواند رهبر آیندۀ کشور را تعیین کند؟ کما آن که خبرگان در سال 1368 وصایت امام را لحاظ کرد. نیز این را سؤال می کردم که عزل مرحوم منتظری به نوعی «وتو»ی رأی مجلس خبرگان نبود؟ اگر بود، چگونه خبرگان از منصوبِ خود دفاع ننمود؟ آیا خبرگان رهبری که ناظرِ کار رهبر نظام است نیز در این گونه تصمیم ها مثل ملت، باید مطیع رهبر باشد و اطاعت کند و از حریم و حوزۀ کارش صرف نظر نماید؟ مرز اطاعت از رهبری و نظارت بر رهبری چیست؟



نکتهٔ پایانی: من البته به لحاظ اندیشۀ سیاسی _فرای از این قضیۀ غامض عزل و مسائل داخلی_ معتقدم هیچ شخصی در اسلام اجازه ندارد برای ملت و برای رهبری آیندۀ ملت، تعیین تکلیف کند و یا وصیتنامۀ سیاسی بنویسد و همگان را به آن دعوت کند. ملت، طبق قرآن و عقل، خود حاکم بر سرنوشت خود است. دیروزییان نمی توانند برای فرداییان، حکم و وصیت کنند و سرنوشت ملتی را از پیش سفارش کنند. امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ به شاه و نظام طاغوت تشر انقلابی زده بودند، شاه به چه حقی برای نسل آینده، تعیین تکلیف می کند. یعنی هر نسلی خود برای خود رفراندوم می کند. والسّلام.
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستفروشی یک روحانی

روحانیت ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. وقتی تیتر امروز روزنامۀ همدلی را دیدم بشدّت شوکّه شدم. سه دهه ایی که در قم هستم و در دهۀ شصت نیز، دو سه سالی قم بودم، هرگز به چشم خودم ندیدم یک روحانی در کنار خیابان دستفروشی کند. دیدم کتابفروش بودند و هستند ولی در مغازه نه گوشۀ معابر.


روزنامۀ همدلی. 28 شهریور 1396


چه به روزِ این گونه روحانی های عزّتمند و آبروخواه آمده که او حاضر شده است برای معاشش، کُنج معبری بساط پهن کند تا پیش خانواده اش خجل و شرمسار نباشد.


حرفی ندارم وا می گذارم و رد می شودم و به برخی از آن بی دردهایی! فکر می کنم که چگونه این صحنه ها را می بینند، ولی غرقِ قدرت طلبی، مجامله گویی، مال اندوزی، چرب زیانی، فریب، ناحق گویی و ریاکاری اند. و هر سویی که چرب و نرم و رسمی بود، همان سو حاضرند و برای توجیه و وجیه سازی، جعل روایت می کنند و جهل و خیانت می خرند.


کاش بمیرم و این صحنۀ دردناک و هشداربخش این شیخِ لباسِ پیامبر پوشیده ی باعزّت گوشه ی کوچه را  نبینم که این گونه مجبور به اِمرار معاش شود.

۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخنی صریح با مصباح یزدی

پاسخ های دامنه


به قلم دامنه. به نام خدا. محضر آیت الله محمدتقی مصباح یزدی عالِم، سیاست ورز و فیلسوف حوزۀ علمیۀ قم سلام علیکم. ضمن آرزوی صحت و سلامتی، چند کلمه ای به صراحت و صمیمیت جهت تنویر افکار عمومی، رساندن سخن به یک عالم دین و اَدای وظیفۀ فردی ام ارائه می کنم:



بلاخره پس از سکوت های معنادار (شاید تحفُّظی و مصلحتی) شما دربارۀ محمود احمدی‌نژاد، خبرآنلاین _سایت محمد مهاجری عضو سابق شورای سردبیری روزنامه کیهان و بُریده از محفل کیهان_ بخوبی توانست از زیرِ زبان شما حرفی بیرون بکشد و جمله ای از شما را وارد عرصۀ سیاست ایران بکند که در کمتر از 24 ساعت به تمام ایران و میان جوان ترین موبایل به دستان، رسیده است، بدین شرح:



«خبرآنلاین: «پرسش: حضرت آیت‌الله مصباح یزدی! خیلی از مردم سؤال می‌کنند که آیت‌الله مصباح یزدی که معرف احمدی‎نژاد به جامعه ایران بود و از او طرفداری می‌کرد، امروز چه نظری راجع به اعمال و رفتار او دارد؟» پاسخ: اینجا یک جلسه علمی و فقهی است، نه سیاسی. پرسش: «بالاخره مردم از شخص شما به عنوان یکی از حامیان اصلی روی کار آمدن آقای احمدی‎نژاد و مطرح‌شدن او سؤال دارند.» پاسخ: ما هر کسی را تا مادامی که در مسیر اسلام کار می‎کند، حمایت می‎کنیم، طرفداری‎اش می‌کنیم، هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم.» پرسش: یعنی تحرکات اخیر او را تأیید نمی‌کنید؟ پاسخ: «نه، اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد را تأیید نمی‎کنم چون اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم.» (منبع)



با این مختصر درزِ موضع جدید شما، خواستم چند نکته ای بگویم و ردّ شوم. یعنی فقط می خواهم همین چند جملۀ تان را تحلیل محتوا کنم و به حمایت های فراوان گذشته شما دربارۀ این فرد _و به تعبیر من حلقۀ منهاییون_ کاری نداشته باشم؛ گرچه جامعه و تاریخ بخوبی می داند شما گفته بودید «اطاعت از احمدی نژاد، اطاعت از خداست» (منبع) و دوست و پیرو سرسخت شما حجت‌الاسلام شیخ کاظم صدیقی _که از تیر 88 به جای مرحوم هاشمی رفسنجانی امام جمعه تهران شده است_ در خرداد 88 گفته بود رأی به محمود احمدی‌نژاد «همانند جهاد در راه خدا»ست. (منبع) و سایر همفکران شما که در این (منبع) سخنان شان جمع آوری شده است.



1- اول به مصاحبه گر گفته اید «اینجا یک جلسه علمی و فقهی است، نه سیاسی» یعنی باز هم نمی خواستید به عنوان یک عالِم دینی، انحراف را برملا کنید، در حالی که شما بارها و بارها در هر نوع جلسه ای و با هر نوع صبغه ای، با اشتیاق و اشتهاء به دلیل اشتهار، علیۀ جناح چپ به کنایه و یا تصریح سخن رانده اید. بنابراین دلیل شما، برای پاسخ نگفتن، قانع کننده نبود. و به نظرم همین تعلیل (البته نمی گویم تعلُّل)، مهمترین جای مصاحبۀ اخیر شماست.



2- در پرسش دوم بازهم جمله ای ویژه گفته اید: «ما هر کسی... هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم». با این پاسخِ شما، به یقین بخشی از جامعه و از جمله من از شما می پرسد این «هر وقت» کی بوده است؟ به یقین دیروز و چندروزپیش نبوده است، پس چرا علناً راهِ و مواضع خود را به مردم نگفته اید و انحراف وی را گوشزد ننموده اید؟ آیا احساس مسئولیت نکرده بودید؟ شما؛ که از همان دهۀ شصت، دأب تان مبارزه با انحرافات بوده است. چون همیشه خود را صراط حق می دانسته اید و سایرین را ناحق و گمراه و حتی ضالّه. همین سکوتهای خاص! موجب شده، مردم میان دو مسألۀ حق گویی های «لل‍ّه» و تسویه حساب کردن های «لدّنیا» از سوی برخی ها دربمانند و سیاست ورزی در جمهوری اسلامی را آلوده و شخصی شده بپندارند.



3- در انتها هم گفته اید «اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد را تأیید نمی‎کنم چون اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم». خواستم بپرسم اگر «اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد» که سال 88 از نظر آیت الله شیخ احمد جنتی «نمادی از انقلاب اسلامی» بوده است (منبع) به گونه ای شده است که «اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بین»ی، پس چرا به عنوان یک عالِم سیاست ورز و فیلسوف حوزۀ علمیۀ قم و و ریاست مؤسسۀ آموزشی پژوهشی مصباح _ که پرورش دهنده و صادرکنندۀ کادرِ روحانی نهادهای نظام است_ احساس تکلیف نکرده اید نسبت به انتصاب وی در دورۀ جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام نظری بدهید؟ زیرا عضویت قبلی وی ناشی از شأن حقوقی و خودبخودی و قانونی بوده است نه گزینش و نَصب. آیا فرد منحرف، می تواند در نظام اسلامی حکمِ نصب هم داشته باشد؟



4- آیا فردی که به قول صائب شما «اعمال و رفتار امروزش» نمی تواند تأیید گردد، اساساً می تواند اهلِ تشخیص مصلحت کشور و نظام باشد؟ شما که بلاخره شجاعانه پذیرفته اید «اکنون یک حالت انحرافی در او» وجود دارد، پس چرا دربارۀ حضورش در یکی از مهمترین بخش های نظام که سیاست های کلان کشور را مصلحتاً و بر حسب مقتضیات زمان و مکان می سنجد و مشخص می کند، اعلام نظر نمی کنید؟



آیا مگر عُلمای شیعه در طول تاریخ پُربارشان، از استقلال خود در برابر دولت ها (= هر دولتی و هر قدرتی) حفاظت نکرده اند؟ پس چرا شما و حوزۀ قم نسبت به انحراف بیّن این فرد و آن باند، ساکت هستید؟ چرا آنچه زیر منبرها طی سال ها و بارها دربارۀ نصیحت به ائمۀ مسلمین شنیده ایم، جنبۀ عملی به خود نمی گیرد؟ گویا این روایت ها اساساً وجود نداشته است! آن هم نصیحت نه از سوی آحاد ملت که گفته شود متخصص امر نیسیتد و دخالت بیجا در امر نکنند، بلکه که از جانب خُبره ها و متفقّهین اجتهاد و دیانت که تذکراتشان در طی تاریخ تشیُّع، رسمی مألوف و روالی مرسوم بوده است.



     

تنفیذ حسن روحانی مرداد96. بیت رهبری



5- محمود احمدی‌نژاد _که پیروان شما وی را «مرد هزارۀ سوم» توصیف می کردند_ کارش به جایی رسیده است که دیگر حتی حاضر نیست کنار نُماد جدید جناح راست و تولیت حرم امام رضا (ع) _که از دید جامعۀ ایران باشرافت ترین شغل است_ بنشیند. و دیده بودیم که چگونه جایش را در مراسم تنفیذ حجت الاسلام حسن روحانی در مرداد96 در حسینیۀ بیت رهبری، با حالت کودکانه و لجوجانه تغییر داده بود (دو عکس بالا) و آن چند لحظه هم که مجبور بود، کنار حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی بنشیند، چه چهرۀ درهم و برهم و اخمی به خود داده بود تا القائی به مردم کرده باشد که بله من، چنینم و آنان، چنان.



یاد آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی _پدرخانم حجت الاسلام رئیسی و امام جمعه مشهد مقدس_ افتادم که روزگاری، حامی سرسخت محمود احمدی‌نژاد بود و چندی پیش گفته بود «هرباری که به حرم امام رضا (ع) مشرّف می‌شود رئیس دولت‌های نهم و دهم را نفرین می‌کند.» (منبع)



دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله مصباح یزدی

در برابر احسان طبری تئوریسین حزب توده

و فرخ نگهدار رهبر فدائیان خلق (اکثریت)

(مناظره تلویزیونی 1360)



6- من و مانند من، شما را از همان ابتدای انقلاب دنبال می کردیم که چه می گویید و چه می کنید و چه می نویسید. از مناظره ها با کمونیست ها گرفته (عکس بالا) تا مخالفت ها و شدت هایت علیۀ معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی. از رفاقت با دکتر سروش گرفته تا ردّ قرائت های دینی و قبض و بسط تئوریک شریعت. از مبارزۀ در دهه 50 و مسائلی دربارۀ نهضت امام خمینی گرفته تا تشکیل جبهه تندروی پایداری. از پیش خطبه های پرمسألۀ نمازجمعه های متوالی و سریالی تهران گرفته تا سخنرانی های ثابت میان دیدارکنندگان کلاس های اجباری دوره عقیدتی سیاسی و تعالی برخی نهادها. از مخالفت ها با مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی گرفته تا انواع سخنرانی های شما در مشهد و قم و میان خواص و عوام. همه و همه اینها را با اختیار دنبال می کنیم که با تعجب دیدیم:



آیت اللهی که پیرامون همه چیز حرف می زند، دربارۀ یک موضوع مهمتر خیلی ساکت مانده است، آن هم باندِ محمود احمدی نژاد که استخوان در گلوی جناح راست شده است که همۀ نظام را برای وی هزینه کرده بود. تا این گفته اید: «اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم» حالا منتظر می مانیم که بگویید انحرافش چیست؟ از چه چیزی منحرف شده است؟ مترصّدیم انحراف توسط شما تبیین شود، همانطوری که بسیاری از مسائل را در طول انقلاب در تربیون های بیت المال از منظر خویش تببین نموده اید. حال نیز توقُّع داریم به تلویزیون بروید و رُک انحراف را برای فضای کِدر کشور روشن نمایید.



7- آخرین نکته من این است، شما به عنوان فردی پیشرو و پیشوا و تئوریسین جناح راست بسیاردیر متوجۀ انحراف محمود احمدی‌نژاد شده اید. دیگر همۀ بقّال های کوچه پس کوچه ها و نقّال های قهوه خانه ها هم می دانند او منحرف است. همیشه از یک عالم دینی انتظار می رود جلوتر از جامعه، انحرافات را استشمام کند و ملت را روشن کند و عواقب سوء را از سر ملت و دین و اخلاق و انسان کم کند.



پس باید قاطعانه گفت بصیرت واقعی را مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی داشت که در آن نامۀ «بی سلام» به رهبری، وی را «بنزینِ» روی آتش خوانده بود؛ همان کسی که پیروانِ شما و افراطی های جناح راست وی را «اکبرِ فتنه» و «فتنۀ اکبر» می خواندند. گرچه من هم منتقد هاشمی رفسنجانی بودم ولی وقتی به ملت پیوست و کمی حق را گفت، از رویکردش خرسند شده بودم که نمی دانم چرا آن گونه زود درگذشت.



و نیز حق گویانه باید گفت تیزهوش و بصیرِ واقعی همان مهندس میرحسین موسوی بود که در آن مناظرۀ 88 (خوانده شود شوی ضرغامی در صداسیمای میلی!) صادقانه و دلسوزانه به ملت بدین مضمون گفت: این مرد _محمود احمدی نژاد_ علناً چشم در چشم ملت دروغ می زند.



بگذرم و آخرین دعایم در حق شما این است که خدا شما را برای روشن شدن و روشن کردن بیشتر نگه دارد. سخنم را به قول حکیم حوزه آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی (اینجا) پیوند می زنم و بسنده می کنم که خیلی آن را پسندیدم: «از آه در جهاد اکبر، کاری ساخته است که از آهن در جهاد اصغر ساخته نیست.»

۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ به یک ناشناس

دربارۀ آیة الله مصباح و روحانیان دارابکلا


خواننده ای که ننوشت اسمش چیست دربارۀ پست (پاسخ به جناب رهگذر: اینجا) در بارۀ آیة الله مصباح و روحانیان دارابکلا چنین نوشت:


«سلام بنده کاری به نظر شما و جناب یک رهگذر ندارم. اما همین قرد میدانم که شیخ مصباح یزدی یک فرد معمولی است که نتنها از شیوخ دارابکلا برتر نیست بلکه به نظر من بسی پایین تر نیز قرار دارد. اینکه با یه ایت الله گفتن فکر کنیم که ان شخص فیلسوف و دانشمند می باشد سخت در اشتباهیم. میتوان مثالهای فراوانی اورد که شیخ مصباح با وجود اینکه هم لباسانش ایت الله را یدک نمیکشن اما به مراتب برتر و باسوادنر و متشخص تر از ایشانند.»



پاسخ دامنه




به نام خدا. سلام من هم به شما جناب ناشناس. اول آن که ممنونم در وبلاگ حضور می یابی و نظر هم می گذاری. دوم این که اَکرم بودن هر کس پیش خداوند، به تقوا و پارسایی هاست نه به عناوین و اَلقاب. سوم آن که اگر به نظر شما برخی از روحانیان دارابکلا از آیة الله شیخ مصباح بالاترند، نمی شود بزور مانع دیدگاه شما شد و دیکته گفت؛ اما می توانم این را بگویم عناوین در حوزۀ علمیه برای خود سلسله مراتبی دارد و معمولاً اعتباری بوده است که من آن را یادآوری می کنم:

آیت الله العظمی: فقط به مراجع تقلید اطلاق می شود.

آیت الله: به مجتهدین و فقیهان گفته می شود.

حجت الاسلام والمسلمین: به کسانی که در حدّ اجتهادند و درس خارج فقه را خوب طی کردند و اسلام را به فهم خود قادرند استنباط کنند، اطلاق می گردد.

حجت الاسلام: به طُلابی که چند سالی را طی کردند و مُلبّس به لباس روحانی و عمامه شده اند گفته می شود. (البته این عنوانِ عمومی نظام حوزه است. و از نظر من این عنوام هم خلاصه است و هم بی آلایش و بدون القاب و لُعاب)

شیخ: عنوان عمومی برای روحانیونی که سادات نیستند.

آشیخ: عنوان صمیمانه تر و محترمانه تر برای روحانیان غیرسادات.

سیّد: عنوان عمومی به روحانیونی که سادات هستند.

آسید: عنوان صمیمانه تر و محترمانه تر برای روحانیان سادات.

علّامه: عنوانی ست که ارادتمندان یک روحانی برای او وضع و رایج می کنند و سعی می کنند در جامعه او را جا بیندازند. که به معنی بسیاردانا و بااحاطه است.

در قدیم البته روحانیان را ثقة الاسلام، مُلّا، شیخ الاسلام و آخوند می گفتند.

من از اصول اعتقادی ام این است اسلام با روحانیتِ وارسته شناخته می شود. و تزِ اسلام منهای روحانیت و یا فرمول لوتری «خودکشیشی» را اساساً مردود و خطرناک و انحرافی می دانم و شاید هم بعضاً ناشی از لُژهای مخفی ماسونی.


ضافه کنم «ولی فقیه» هم عنوانی ست که از نظریه های برخی از عُلما نشئت گرفته است که برخی آن را مطلقه، و برخی دیگر آن را مقیّده و محدود می دانند و برخی هم اساساً قائل به آن نیستند مگر در حیطۀ خاص. خدا حافظ تان. همین و والسّلام.
۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۶:۳۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

دین نباید حکومتی شود

دین و حکومت


حجت‌الاسلام‌ دکتر مرتضی جوادی آملی (فرزند آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی) در بارۀ حکومت و روحانیت: «نهاد روحانیت یک نهاد مستقل دینی است که از جایگاه دین یعنی جایگاه امامت و ولایت ماموریت فهم و تفقُّه در دین و انتشار معارف و ابلاغ جلوه‌های دینی بر عهده او گذاشته شده است...



دین چون یک نهاد قدرت است و جهات اجتماعی و سیاسی عمده‌ای را تحت پوشش خود دارد به همین دلیل همواره مورد دستبردهای ناصحیح و ناصواب از داخل و خارج قرار گرفته است...


نهاد روحانیت بر اساس مرجعیت مراجع و بزرگان دین سعی می‌کند که مستقل از جهات مختلف مخصوصا از جهت قدرت بتواند روی پای خودش بایستند و مقاومت کند و به رسالت، وظایف و ماموریت‌های دینی و الهی خودش بپردازد اما در عین حال جریان‌هایی هم وجود دارند که به این استقلال و جایگاه طمع کردند و سعی دارند که به این نهاد آسیب بزنند...


اولویت روحانیت، مردم و جامعه هستند و بنای روحانیت بر این است که ارتباط خودش را با مردم حفظ کند...


باید کل کشور اعم از مردم، حکومت، خود روحانیت و نهادهای حکومتی توجه داشته باشند که به استقلال روحانیت آسیبی وارد نشود و در مقام صیانت و حفاظت از دین و نهاد روحانیت همانطور که در طول قرون متمادی رواج داشته حافظ و نگهبان مرجعیت دینی و نهاد روحانیت باشند...


الان در خود نهاد قدرت چنین اراده‌ای وجود دارد که روحانیت در خدمت قدرت باشد و این جایگاهی است که باعث آسیب و ضربه به روحانیت می‌شود. اینها شاید نیت خیری هم داشته باشند اما بدون شک اگر کسی به این انگیزه رود و روحانیت را برای خودش مصادره کند، قطعا آسیبی هم به نظام، روحانیت و مردم خواهد زد. تلاش همه باید این باشد که حکومت، دینی شود نه اینکه دین و نهاد روحانیت حکومتی شود...



الان تهدیدی که به روحانیت آسیب می‌زند این است که روحانیت بخواهد حکومتی شود؛ در حالی که حکومت بایستی از جایگاه روحانیت و به این دلیل که روحانیت نقش پدری و هدایت‌گری دارد استفاده کند. حکومت و قدرت منافعی می‌طلبد و چون در نهاد روحانیت این قدرت وجود دارد چه بسا بخواهد آن را به نفع خودش مصادره کند و این آسیبی است که متاسفانه وجود دارد. همگان باید اراده داشته باشیم که حکومت از جایگاه روحانیت و حوزه‌ها تامین شود نه اینکه روحانیت یا حوزه‌ها بخواهند برای نظام سربازی کنند و آنها عهده‌دار  امور روحانیت شوند...


اگر جایگاه مرجعیت و علمایی که در حوزه دین و تحت اشراف مستقیم مراجع هستند استقلال داشته باشند و بتوانند از کیان و موقعیت نهاد روحانیت به درستی دفاع کنند، حتما حافظ و نگهبان این جایگاه خواهند بود. آنچه که الان ما ملاحظه می‌کنیم این است که ضعف و ناتوانی در این نهادهای اصیلی که در درون حوزه‌ها از قبل بودند، وارد شده و وقتی نهاد مرجعیت و عالمان و اندیشمندان دینی ضعف پیدا می‌کنند، طبیعی است در مقام عمل، طلاب و کسانی که مایه‌های علمی و اخلاقی چندانی نیندوختند، ممکن است دست به چنین اقدامات نادرستی بزنند...


مراجع بزرگوار در دیدارهای عمومی و خصوصی بارها این مساله را متذکر شده‌اند اما اکنون که برخی از نهادها مستقل از حوزه، روحانیتی را تحت پوشش دارند و  باعث می شوند آنها تحت تعالیم بزرگان و مراجع قرار نگیرند، از ادبیات و فرهنگ صیانت و حفظ دین گاهی اوقات دور هستند و اینها هم احیانا منشأ چنین حرکت‌هایی هستند. چون بسیاری از این طلاب و کسانی که در مسندهای حکومتی قرار دارند به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی نهال‌هایی هستند که هنوز رشد نکردند و درس و تحقیق و ادب و فرهنگی که باید در حوزه روحانیت باشد را به درستی نیاموختند لذا این دور ماندن از حوزه مرجعیت و وابسته شدن به نهادهای حکومت و قدرت، طبیعی است که چنین انحرافاتی را برای آنهایی که در کسوت روحانیت بوده و طلبه هستند، ایجاد کند...


من تاکیدم بر این است که حکومت و نظام باید سرباز و فرزند حوزه شناخته شود و به این استقلال و مقاومتی که در خصوص حوزه‌ها وجود دارد آسیب وارد نکند. اگر این حکومت نخواهد به دین و نهادهای مستقل دینی دست اندازی کند و آنها را به نفع خودش مصادره کند ما هم می‌توانیم حوزه خوب و پاک و پاکیزه‌ای داشته باشیم و هم می‌توانیم نظام را متاثر از دین و روحانیت اصیل و حوزه مستقل نگه بداریم. بنده عمده اشکال را در این جهت می‌بینم که قدرت انتظار دارد که دین و حوزه‌ها در خدمت او باشد در حالی که حکومت و نظام باید در خدمت حوزه‌ها باشند و از جایگاه حوزه‌ها و اندیشه مسیر حرکت حکومت‌ها و قدرت‌ها تعیین شود زیرا این تهافتی که امروزه وجود دارد موجب چالش جدی در عرصه نظام و مردم شده است.» (منبع: گفتگو با شفقنا)

۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ق.ظ دامنه |
سگ دزدگیر

سگ دزدگیر

داستان کوتاه

 

زمانی که نصرت‌الدوله وزیر بود، لایحه‌ای تقدیم مجلس کرد که به موجب آن، دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی درباره خصوصیات این سگ‌ها بیان کرد و گفت: این سگ‌ها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات دیگر آنها این است که به محض دیدنِ دُزد، او را می‌گیرند.

 

 

آیت الله شهید سیدحسن مدرّس

عالِم دینی ساده زیست،

سیاستمدار آگاه و شجاع

قهرمان آزاداندیشی و خردورزی

توسط دیکتاتور مُستبدِّ کینه توز

رضاخان میرپنج

پس از سالها تبعید در کاشمر،

به شهادت رسید

 

مدرس طبق معمول، دست روی میز زد و گفت: مخالفم.  وزیر دارایی گفت: آقا! ما هر چه لایحه می‌آوریم، شما مخالفید، دلیل مخالفت شما چیست؟ مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست، مگر شما نگفتید، این سگ‌ها به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند؟ خوب آقای وزیر! به محض ورودشان، اول شما را می‌گیرند. پس مخالفت من به نفع شماست. نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه مسکوت ماند. (منبع)

۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۸:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آسیب های روحانیت

هشدارهای مرجعیت ایران


آیت الله العظمی سید موسی شُبیری زنجانی در دیدار با حجت الاسلام و المسلمین اعرافی، مدیر حوزه‌های علمیه کشور از کم رنگ شدن تقوی، دانش و محبوبیت طلبه ها ابراز تأسف کرد. ایشان کم شدن محبوبیت طلبه‌ها در جامعه را «نگران کننده» دانست و گفت:


نوع طلبه‌ها محبوبیت سابق را ندارند. در گذشته این صِنف محبوب و مورد احترام بود، اکنون ممکن است شخصی به خاطر رفتارش در جایی مورد احترام باشد اما این موضوع درباره نوع طلبه ها نیست. الان اگر اختلافی بین طلبه و غیر طلبه در جامعه رخ دهد، چرا خیلی ها حداقل قسمتی از مشکل را از جانب طلبه می دانند؟ چون محبوبیت طلبه ها کم شده است. اینها مصیبت‌هایی است که اگر چه سخت است اما باید قبول کرد.


وی «ورود طلاب به فعالیت‌های سیاسی» را یکی از عوامل مهم کم شدن محبوبیت آنان دانست و افزود: بسیاری از افراد تخصص لازم را ندارند. جدای از اینکه برخی رفتارها شأن و احترام طلبه را پایین می‌آورد؛ مخصوصا اینکه طلبه پرچم به دوش بکشد و بگوید «زید» را شما انتخاب کنید و «عَمرو» را انتخاب نکنید. این رفتارها شأن و احترام طلبه را پایین می‌آورد؛ یک بازاری محترم این کار را نمی کند که یک طلبه انجام می‌دهد؛ طلبه هم اگر بخواهد در این زمینه فعال باشد باید در این مسیر یک سری ارشادات کلی داشته باشد اما وارد شدن طلبه ها به این وادی صلاح حوزه و طلبه نیست.



آیت الله العظمی شبیری زنجانی از کم شدن «علمیت» حوزه‌های علمیه ابراز نگرانی کرد و افزود: الان خیلی از چیزها شعار است اما شعار جای واقعیت را نمی گیرد. خیلی ها در اوّلیات فقه مانده‌اند اما از آنها به عنوان مجتهد یاد می‌شود. مرحوم والد ما همه موارد علم را با استنادات حاضر داشت. الان من به جای او نشسته‌ام اما برخی از مسائل را نمی دانم. گاهی انسان به چیزی نیاز دارد باید از کسی بپرسد اما کسی نیست که اگر مشکل فقهی پیش آمد از او بپرسیم.


آیت الله العظمی سیدموسی شُبیری زنجانی


این مرجع عالی‌قدر از کم فروغ شدن موضوع «تقوا» در حوزه‌های علمیه انتقاد کرد و گفت: یکی از مسائلی که الان با سابق فرق کرده است مسأله اخلاق و تقوای طلبه هاست. آن زمان مرحوم آقای خمینی درس اخلاق داشت و حوزه معنویت خاصی داشت  از مرحوم سید مرتضی عسگری شنیدم که گفت طلبه فیضیه بودیم. دو ساعت به اذان صبح چراغ همه حجره ها روشن بود و طلبه ای خواب نبود. علی القاعده همه مشغول تهجد بودند. الان چنین نیست. خوف الهی باید وجود داشته باشد.


حجت الاسلام اعرافی،مدیر حوزه‌های علمیه کشور و امام جمعه قم


آیت الله العظمی شبیری زنجانی، آسیب ندیدن «نوع روحانیت» را برای دوام برنامه های دینی ضروری دانست و از طلبه‌ها خواست با رفتار صحیح خود با مردم به ترمیم چهره‌ این قشر کمک کنند. وی تاکید کرد: طلبه باید تلاش کند با مردم فاصله نداشته باشد. گاهی مواردی پیش می‌آید که خواسته ما با خواسته مردم متفاوت است ما باید در کنار مردم قرار بگیریم چرا که با همین مردم می خواهیم دین خدا را اجرا کنیم.



این مرجع عالی قدر در پاسخ به پرسش مدیر حوزه‌های علمیه درباره فقه اجتماعی گفت: اگر فقه در امور اجتماعی دارای نواقصی است نه به این علت است که فقه ناکارآمد است بلکه به این دلیل است که ما روی آن کار نکرده ایم. چرا که موقعیت آن پیش نیامده بود و الان می‌توان با استناد به قرآن و سیره نبی اکرم و ائمه هدی علیهم السلام به این موضوعات پرداخت. البته فقه اجتماعی نباید در مقابل فقه فردی تصور شود.» (منبع)

۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیت‌الله سیدروح خاتمی

روحانیت ایران


شهر یزد از دیرباز لقب «دارالعباده» گرفته و در پرورش شخصیت‌های ممتاز علمی و فقهی از سهمی سترگ برخوردار بوده است؛ اما همین شهر، با این پیشینة درخشان در گرایش قلبی به اسلام، قرن‌ها زیستگاه زرتشتیان ایران با همة نمادها و نیایش‌ها و میعادگاه‌های آنهاست.



آقای دکتر دبستانی، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی موارد متعددی از حسن سلوک آیت‌الله سیدروح الله خاتمی را در برابر زرتشتیان نقل کرده و درباره رحلت ایشان چنین خاطره‌ای را آورده است:




«در مسافرتم به شریف‌آباد (اردکان)، به منزل شوهر خاله‌ام برای گرفتن کلید منزل رفتم. خاله در اولین برخورد گفت: دیدی یتیم شدیم! پرسیدم چه شده است؟ ایشان درگذشت آیت‌الله خاتمی را با تأثر بیان کرد و ادامه داد: او برای همه پدر بود. در حالی که اشک در چشمان خالة هفتاد ساله‌ام حلقه زده بود، گفت: به راستی دوباره یتیم شدیم.» (زاهد روشنفکر انتشارات خانه فرهنگ خاتمى (منبع)


نکتۀ دامنه


ساده بگویم موضع شش فقیه شورای نگهبان یک برکت بود؛ هیچ چیز به اندازۀ همین رأی عجیب علیهٔ هموطن زرتشتی یزد، ملت را به شناخت واقعی آنان نرسانید و هیچ کس به حدّ آقای آیت الله شیخ محمد یزدی، تفکر واقعی جناح راست را نزد مردم ایران نشناسانید. آنان که سکوت کرده اند، نزد خدا پاسخگو هستند. خدایا این شکاف، چه به موقع سر باز کرده است.

۰۲ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ویژه نامه علامه طباطبایی

روحانیت ایران


توضیح دامنه
: 24 آبان سالروز وفات علامه طباطبایی ست. _زادۀ 1281 هجری شمسی در تبریز، درگذشتۀ24 آبان 1360 در قم_ به همین مناسبت، برای تجلیل و شناخت بیشتر از این مقام معنوی و دینی، این ویژه نامۀ نقلی با دو متن مجزّا ارائه می گردد:


متن اول: روایت مرحوم آیت الله علی دوانی از تدریس فلسفه علامه طباطبایی، نظر امام خمینی و مخالفت های بیت آیت الله بروجردی:


«در سال 1338 شنیدیم به مرحوم آیت‌ الله بروجردی گفته‌ اند که مرحوم علامه‌ طباطبایی با این درس مفصلی که برای حکمت و فلسفۀ خود به راه انداخته، به حوزۀ‌ علمیه ضربه می ‌زند، چرا که حوزه، اساسش بر تدریس و نشر علوم دینی، فقه، اصول و‌ حدیث گذاشته شده است. البته علامۀ طباطبایی درس دیگری برای تفسیر قرآن داشتند‌ که آن را در مدرسۀ حجتیه و گاهی هم در همان مسجد سلماسی می‌ گفتند. این درس‌، پایه و اساس تفسیر بزرگ ایشان، یعنی «المیزان» را تشکیل داد که به موازات انتشار‌ کتاب آن در چند جلد، بقیه را هم تدریس می‌ کردند. من نیز مانند بسیاری دیگر در هر‌ دو درس استاد شرکت می ‌کردم.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۷:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۰۵ ق.ظ دامنه |
زلزله و صانعی و خاتمی

زلزله و صانعی و خاتمی

مسائل اجتماعی ایران


1- در معتقدات شرعی ما فلسفه وجودی حوادثی چون زلزله و سیل و… چیست؟

2- اگرچه بر اساس بعضی تعابیر در لسان آیات و روایات، از آن به آزمایش الهی نام برده می شود، اما در میان عامه مردم به عنوان بلا و عقوبت تعبیر می گردد و متأسفانه از حادثه دیدگان به عنوان کسانی نام برده می شود که مورد عذاب و عقوبت الهی واقع شده اند. حال از نظر جناب عالی، این تعابیر درست است یا خیر؟



پاسخ آیت الله العظمی یوسف صانعی:

باید توجه داشت که حوادث غیر مترقبه همچون زلزله، طوفان و غیر آنها، همانند بقیه امور و حوادث، تابع علل و اسباب خودش می باشد که همه و همه مخلوق و آفریده شده خداوند است، و سنّت الهی بر جریان علل و معالیل و اسباب و مسببات است (ولن تجد لسنه اللّه تبدیلا) و این انسان است که خداوند او را به نحوی آفریده که با پیشرفتش در علم و دانش و پی بردن به علل و عوامل امور می تواند آنها را کاهش داده و بلکه ممکن است روزی بشر جلوی همه آن حوادث را با علل و عوامل پیشگیری کننده – که آنها نیز آفریده شده ذات باری تعالی می باشند – بگیرد که ظاهراً بلکه قطعاً در زمان ظهور حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) که علم و درک و عقل بشر کامل می گردد، چنین پیشگیری تحقق پیدا خواهد نمود، این بود بیان مختصری از نحوه خلقت و آفرینش الهی در زمین.


و اما مسئله بلا و عقوبت بودن این چنین حوادثی به طور کلّی، قطعاً منفی است و ما نمی توانیم به اسلام عزیز نسبت بدهیم که مردمی که از خانه و زندگی ساقط شده اند، گناهکار بوده اند و خداوند آنها را عقوبت نموده; چون به علاوه از اینکه این افترا به اسلام است، اصولا این جور عقوبتها نسبت به گناهکاران ـ که خارج از مفروض در سؤال است ـ در اسلام و بعد از بعثت رسول اللّه (صلی الله علیه وآله)، نبوده و تحقق پیدا نخواهد کرد; و چگونه می توان این زلزله ها را عقوبت نامید با اینکه در همان حال، مردم باید به خدای خویش توجه نمایند و نماز آیات بخوانند! و نیز چگونه می توان آن را عقوبت نامید با اینکه نسبت به اشباه و نظایر آنان مثل غریق یا کسی که خانه بر سرش خراب شده، حسب روایات اجر شهید را دارد!


و بر همه ماهاست که از این گونه سخنان نادرست نسبت به این انسانهای والای صدمه خورده و اذیت شده، دم فروبندیم و به فکر خدمت به آنها و درخواست صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند برای مصیبت دیدگانشان باشیم؛ و این جانب از همه آنان که صدمه خورده و اذیت شده اند درخواست دعای خیر را داشته و دارم؛ چون این گونه افراد محروم، انسانهای بزرگ و مؤمنی بوده و هستند که اکنون مُضطر شده اند و خدای بزرگ دعای مُضطر را ـکه در رأس آنها مهدی موعود (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) می باشدـ اجابت می نماید، و در پایان از خداوند متعال برای از دست رفتگان این حادثه دردناک طلب مغفرت و آمرزش می نمایم.(منبع)




حجت الاسلام سید محمد خاتمی: «...طبیعت نه قهر دارد و نه مهر بلکه روند خود را بر اساس نظم و سامانی که خداوند منّان برای آن مقرّر فرموده است طی می‌کند ولی از قهر و مهر انسان‌ها بخصوص کسانی که مسوولیت اداره زندگی جامعه را برعهده دارند می‌توان سخن گفت و مهر واقعی آنکه با بهره‌گیری از دانش و تجربه بشری کاری کنیم که حوادث طبیعی کمترین اثر منفی را بر زندگی انسان‌ها داشته باشد.» (منبع)
۲۴ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سرنوشت سران نظام

دامنۀ انقلاب اسلامی


تماشا ادامه

ادامه مطلب...
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت بدونِ اسلام

مسائل داخلی ایران


حجت‌الاسلام والمسلمین هادی غفاری: «قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که دکتر شریعتی وارد میدان شدند برخی از روحانیون سنتی معتقد بودند که باید مانع دکتر شریعتی شد، چرا‌که وی به دنبال اسلام منهای روحانیت است.


این در حالی است که امروز بنده از این مسأله خوف دارم که برخی، روحانیتِ بدونِ اسلام را مطرح کنند. به نظر من برای برخی از افراد روحانیت به دُکّان تبدیل شده و این افراد با تملُّق و چاپلوسی تلاش می‌کنند به اهداف شخصی و نه جمعی برسند.


بنده هنگامی که سخنرانی برخی از روحانیون را گوش می‌کنم متوجه می‌شوم که ماهیت اغلب سخنان این افراد تملق و چاپلوسی از دیگران است و دغدغه‌های مردم برای ایشان در اولویت بعدی قرار دارد.



این در حالی است که روحانیت شیعه همواره در طول تاریخ با حریت و آزادگی زندگی کرده و موضع‌گیری کرده و همواره مأمنی برای درددل‌های مردم و نقطه امیدی برای رهایی مردم از مشکلات بوده است. در گذشته هنگامی که خوانین و ملاکان مردم را اذیت می‌کردند مردم به روحانیون پناه می‌بردند و از روحانیون استمداد می‌طلبیدند.» (منبع)



پاسخ دامنه


به نام خدا. آقای هادی غفاری نکتۀ بسیارمهمی را هشدار داده اند که به نظر نمی رسد گوش شنوایی برای این آسیب های مخرّب و مُهلک وجود داشته باشد. من نیز به سخن مهم ایشان بیفزایم که روحانیون مخالفِ شریعتی هرچه در توان داشتند از پیش از انقلاب تا امروز به کار بردند تا مرحوم دکتر علی شریعتی را تخریب و از چشم و دل و اندیشه و گرایش نسل جدید و انقلابی بیندازند.


اما شریعتی _که روحانیون وارسته و نجف رفته را از روحانیون وابسته و به دنیا دلبسته بخوبی تمیز می داد و به آسیب های آن آگاه بود_ آنچنان در قلب ها و تفکرات حضور دارد، که احدی نمی تواند این معلم انقلاب را از متن جامعه و انقلاب مَحو کند.


شریعتی زنده است؛ چون اندیشه هایش زنده است و زندگی بخش. هیچ کس توان ندارد شریعتی را از ملت بگیرد. روحش شاد که در 44 سالگی درگذشت ولی نابغه ای مانا مانده است.


=======


متن نقلی. حجت الاسلام والمسلمین سیدمهدی طباطبایی استاد اخلاق: «روزی مردم ریش را تیغ می‎زدند ولی در زمان ما با ریش، تیغ می‎زنند. دینی که به حکومت وصل بوده تظاهری شده است. دینی که جدا از حکومت بوده تظاهری نیست. مثل روزه گرفتن. اما چیزهایی مثل ریش و حجاب را رعایت نمی کنند. یک کلمه من یک روزی در تلویزیون گفتم. گفتم یک روزی مردم ریش را تیغ می زدند ولی در زمان ما با ریش تیغ می زنند.


عضو جامعه روحانیت مبارز در گفت و گویی درباره شأن و جایگاه روحانیت و میزان ضریب نفوذ آنان در افکار عمومی، گفت:



یک جایی با نظر روحانیت کارهای احساسی اجتماعی انجام می دهند و یک وقتی هم انجام نمی دهند. در هر جا دین در اثر دینداری تابع نظریه حاکمان نیست مردم کارشان را خوب انجام می دهند، هر جا تابع نظر حاکمان است تظاهر می کنند.


حجت الاسلام سیدمهدی طباطبایی، با بیان اینکه «نمی توانم بگویم دینداری کمتر شده است»، افزود: ممکن است به برخی از دستورات دین عمل نکنند. همیشه همینطور بوده زمان شاه هم داشتیم. ما جاهایی می رفتیم که خانم ها همه سر باز بودند ولی وقت نماز همه چادر سفید سر می کردند نماز می خوانند. همین الان کسی را داریم که چادر و مقنعه دارد ولی نماز نمی خواند. عقیده چیز دیگری دارد. (منبع)
۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۰:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بازرگان و خشت خام

مسائل داخلی ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. آیت الله شیخ محمد یزدی یکی از شش فقیه منصوب رهبری در شورای نگهبان در مصاحبه ایی که خبرگزاری تسنیم برایش ترتیب داد، گفت: «بنده در جلسه 6 نفره فقهای شورای نگهبان حضور داشتم و اکثریت اعضای فقهای شورای نگهبان به اتفاق آرا اعلام کردند که این اقلیت مذهبی برای مردمی که اکثرا مسلمان هستند، حق تصمیم‌گیری ندارد و این خلاف شرع است، یعنی اینکه یک اقلیت غیر مسلم، چه زرتشتی، مسیحی و یا یهودی نمی‌تواند برای امور شهری که اکثریت آن مسلمان هستند، تصمیم بگیرد و حاکم باشد... و هیچ‌کس هم حق ندارد از این قانون تخلف کند...» (منبع)




دیدگاه دامنه


1- در علم سیاست درسی ست به اسم «جامعه شناسی سیاسی». در آن بحثی ست به نام شکاف ها. در شکاف ها بحثی ست به عنوان شکاف های خُفته و ناخُفته. شکاف های خُفته، تا سر باز نکنند، جامعه به پیشرفت و توسعه نمی رسد. و این رویداد جدید در گُسترۀ حکومت ایران، از همان شکاف های خُفته بوده است که بلاخره از زیر زبانِ آقای یزدی و از رأی بالاتّفاق این شش فقیه شورای نگهبان، سر برآورده است. این، به نظر من نوعی برکت است. چون مردم را یک بار دیگر مثلِ دورۀ ابوالقاسم سرحدی زاده وزیر کار دولت مهندس میرحسین موسوی بر سر قانون کار و کارفرما، با تفکّر سنتیِ حکومت داری روشن تر نموده است.



2- بی جهت نبوده است مرحوم مهندس مهدی بازرگان با آن صَبغۀ دینی و کوله باری از تجربه  در مبارزه با رژیم استبداد و طاغوت شاه، و به عنوان یک دانشمند دینی مبارز و فردی فَحُّول و نَبیل (=هر دو لغت به معنی بسیاردانا و هوشیار) برای تضمین حاکمیت مردمی، طرح «جمهوری دموکراتیک دینی» را ارائه داده بود که امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی، آن را رد کردند و گفتند: «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و  نه یک کلمه زیاد». به نظرم مرحوم بازرگان در خشت خام این روزها را می دید. که بسیاری در آینه هم نمی دیدند.


روزنامۀ همدلی، 3 آبان 1396



3- یکی از آسیب های «اسلام فقاهتی» همین نوع رویکردهاست که برداشت های ظاهرگرانه و سنتی فقیهان، مانع از آن می شود که مقتضیات زمان و مکان را بخوبی ببینند. در این نوع گرایش اسلامی، از یک بُعد فقیهانی ظهور می کنند که رأی مردم را اساساً قبول ندارند و آن را رسماً «تزئینی» و زینتی و صوری و موقّتی می نامند و از سوی دیگر عالمانی میداندار می شوند که «شرع» را فقط ازدریچۀ تنگ سنت و قشرِ دین می فمهند.



همه می دانیم در همین عصر بسیار فرق هاست میان طرز نگاه اسلام فقاهتی آیت الله محمدتقی مصباح یزدی با اسلام شناسی مرحوم علامه سیدمحمد حسین فضل الله. بسیار متفاوت بود نوع نگاه دینی و سیاسی مرحوم آیت الله العظمی سیدابوالقاسم خوئی با امام خمینی. نیز بسیار اختلاف است میان نگرش های سیاسی و دینی و شرعی آیت الله العظمی سیستانی با برخی از روحانیون دست اندرکار نظام جمهوری اسلامی.



4- تا اینجا مذموم نیست، ولی از جایی به بعد که برخی متصلّبانه دیدگاه و تفسیر و اجتهاد و قرائت دینی خود را عین «شرع» و مُرّ قانون بدانند و برداشت های سایر علما و دین شناسان و مردم را ضدِّ دین و بیرون از دایرۀ شرع و دین تلقی کنند، تیرگی حاکم می شود و بن بست می آفریند و پایه های نظام را نزد عامه سُست و تضعیف و اندک اندک تخریب و ناکارآمد می کند. مثال تاریخی می زنم.



5- پیامبر اسلام (ص) از میان آن همه عرب دور و برِ خود، سلمان فارسی را از اهل بیت خود خواند و او را _که یک ایرانی در جستجوی حقیقت بود_ در مصدر امور گذاشت و حتی در جنگ و مسائل دیگر از وی مشورت ها گرفت و بالاتر آن که رأی سلمان در جنگ خندق یعنی حفر خندق در برابر احزاب را پذیرفت و عمل نمود.



می خواهم بگویم در جایی و زمانی که عرب، هر چه غیرِ خود را با واژۀ زُمختِ عجَم، پایین تر و دورتر می دانست و نژادِ خود و قومِ خویش و قبیلۀ قریشی بودن را برای زعامت مسلمین اولی و ارجح می پنداشت، پیامبر اسلام در برابر آن جهل و غفلت، قاطع ایستاد و سلمان ایرانی را افضل از آنان کرد و اهلبیت رسول الله (ص) شد. آیا این کم درسی ست که در اوج حمیت ها و عصبیت های کاذب، آن رسول رحمت یک عجَمی ایرانی حق گرا سلمان پاک را نه فقط با عرب برابر کرد، بلکه وی را بر آنان فضیلت داد و بر صدر نشاند.



6- روحیه ام هیچگاه این نبوده و نیست که به خاطر تفضیل یا تخفیف یک نگرش و تفکری، حقِّ یک جریانی را برای تصاحب حکومتداری با شیوه های درست دموکراسی و گردش آزاد قدرت نادیده بگیرم. همگان از این تساوی حقوقی برخودارند تا اگر خواستند در نظام جمهوری اسلامی خدمتی انجام دهند، براحتی و عادلانه بتوانند با رأی مستقیم مردم در انتخاباتی آزاد، غیرمداخله گرانه و رقابتی واقعی و به دور از نظارت استصوابیِ کنترل گرانه به مصادر قدرت برسند؛ از شورای شهر گرفته تا رهبرشدن. این حق همۀ شهروندانی ست که شناسنامۀ ایرانی دارند.



7- رویّه ای که شش فقیه شورای نگهبان در برابر دین زرتشتی جناب آقای سپنتا نیکنام در شورای یزد در پیش گرفته اند، به یقین نه فقط به تقویت اسلام نینجامید و نمی انجامد، بلکه هم نظام را تضعیف کرده اند و هم بخش وسیعی از نسل جوان را بشدّت نسبت به رویکرد خود بدبین و نُخبگان و روشنفکران و انقلابیون باسابقه را از خود دور ساخته اند.



به نظر می رسد اگر امام خمینی الان حیات می داشتند، چون با کسی تعارفی نداشتند و استاد اعظم همۀ این روحانیون در فقه و سیاستمداری و حکومتداری بوده اند، در برابر این رویکرد شان می ایستادند؛ همانطوری که در برابر شورای نگهبان وقت در عصرِ دولت محبوب و خَدوم و به دور از حتی یک ریال فسادِ میرحسین موسوی، ایستاد، که می دانیم موجب بازگشت آیت الله لطف الله صافی به حوزۀ علمیۀ قم گردید. داستان حلّیت شطرنج، خراب کردن مسجد، تعطیلی حج، ایجاد مجمع تشخیص مصلحت در کنار شورای نگهبان جای خود دارد.



8- اگر واقعاً از دیدگاه شش فقیه، بودنِ یک زرتشتی در شورای شهر (که اساساً کار نهاد شورای شهر نوکری مردم و خدمت به خلق است نه حکم راندن و استیلای بر مسلمان، قاعدۀ نفی سبیل) «خلاف شرع» است، و «هیچ‌کس هم حق ندارد از این قانون تخلف کند»، چگونه است برخی از آن فقیهان در برابر آن همه تأکیدهای مکرر امام خمینی و قانون و شرع، رسماً و علناً از محمود احمدی نژاد در کارزار انتخاباتی دفاع می کردند و در دو دورۀ حکمرانی محمود احمدی نژاد، به آن همه کارهای خلاف و اختلاس و بحران آفرینی هایش نه فقط اعتراض نکرده اند بلکه در تریبون های بیت المال از وی حمایت می کردند و او را نظرکردۀ امام زمان (عجّ) می دانستند؟ تاریخ، حافظه اش دستکاری شدنی نیست. بگذرم.



9- همگان شاهدیم آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی مرجع خبیر و بزرگ شیعیان جهان و امید جهان اسلام و انسان، بر به کارگیری همۀ مردم از هر نوع دین و آئیین و قومی در حکومت عراق تأکید می فرمایند. به یقین دانش فقیهی آن مرجع از همۀ اینان که در مصدر کارند، بیشتر و وسیع تر و عمیق تر است و آنان  شاگرد ایشان محسوب می شوند، چطور شیوۀ آقای سیستانی خلاف شرع نیست ولی حضور یک زرتشتی در شورای یزد خلاف شرع است! بیش از بیست هزار نفر از مردم یزد اعم از مسلمان و زرتشتی به سپنتا رأی دادند، رأی آزادانۀ مردم معنایش رضایت از اوست که در دورۀ شورای قبلی نیز چهار سال نماینده آنها بود. چرا باید کام مردم را تلخ کرد!



این بماند که برخی ها! اساساً اصل شورا را که توسط مرحوم آیت الله طالقانی ایجاد شده بود و در دورۀ سیدمحمد خاتمی برای اولین بار در سطح کشور و شهر و روستا با شور و شعَف اجراء گردید، کمونیستی می دانستند!



بگذرم و برمی گردم به اول کلامم: بازرگان در خشت خام می دید و دیگران در آینه هم نمی‌دیدند! و من این شکاف جدید را که فصلی بسیارمهم در تاریج چهل سالۀ انقلاب اسلامی ست، برکت می دانم  و موجب روشن تر شدن مردم و جوانان. و همزمان به پنج عالم دینی و متفکر روشنفکر می اندیشم:



به مرحوم آخوند خراسانی فکر می کنم که چرا موافق نبودند دز عصر غیبت، حکومتی تأسیس کنند. به مرحوم آیت الله میرزا حسن نائینی می اندیشم که چرا مجبور شدند کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله خود را خمیر کنند. به فقیه مترقی مرحوم آیت الله سیدمحمود طالقانی متمرکز می گردم که چرا از میان آن همه کتاب ها،


همین تنبیه الامه و تنزیه المله نائینیِ این عالم بزرگ حامی مشروطه را ترجمه کرده اند و به طبایع الاستبداد کواکبی استناد می نمودند. به آیت الله شهید مرتضی مطهری خیره می شوم که چه رسا، نارسایی ها را می فهمید و در علل گرایش به مادیگری چه عالی تبیین کرد این اربابان کلیسا بودند که عامل گرایش  بشر به بی خدایی بودند. و با معلم انقلاب دکتر علی شریعتی همراهم که چقدر به آینده آگاه بود و هشدارهایش نشان از نابغگی او داشت و مغز متفکر و بالنده و جهنده اش. روح شان شاد.

قم: دامنه

۰۳ آبان ۹۶ ، ۰۳:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ مجتبی لطفی

آیت الله العظمی منتظری


توضیح دامنه: به نام خدا. دامنه در 25 مهر 1396 (در این پست اینجا) متنی با عنوان «نقدی بر آیت الله خوئینی ها» منتشر کرده بود. دیشب در سایت انصاف نیوز (وابسته به دکتر پزشکیان با مدیریت علی اصغر شفیعیان) خواندم که حجت الاسلام مجتبی لطفی پاسخی به آیت الله خوئینی ها نوشتند. این متن را به دلیل اهمیت در دامنه بازنشر می دهم. یادآوری کنم مجتبی لطفی یکی از کتاب های مهم مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری را با عنوان «جلوه های ماندگار» تألیف و تدوین کرده است که من دو سال قبل آن را در دامنه معرفی کرده بودم:



متن نقلی: «حجت الاسلام «مجتبی لطفی»، مسوول دفتر مرحوم آیت الله منتظری و شاگرد وی، در یادداشتی تلگرامی با عنوان «پرسش‌هایی از آقای سید محمد موسوی خوئینی‌ها»، به اظهارات اخیر آیت الله خوئینی‌ها [لینک] پاسخ داد. به گزارش انصاف نیوز، متن یادداشت آقای لطفی در پی می‌آید:


«پرسش‌هایی از آقای موسوی خوئینی‌ها. اخیراً جنابعالی در یادداشتی منتشر شده در باره‌ی عزل آیت الله منتظری، هم در جایگاه مدعی و هم قاضی قرار گرفته و حکم به محکومیت آیت الله منتظری صادر کردید.


با این که خود را ناظری بیرونی بر شمردید که به داوری پرداخته اما فرمودید: «من انکار نمی‌کنم که هیچ چیزی با ارادت و ایمانِ من به امام خمینی برابری نمی‌کند!» که این تناقض خود اعتراف به داوری یک جانبه نیست؟


در این جا با تمامی احترامی که برای شخصیت شما قائل بوده و هستم خواستم در جایگاه پرسش کننده در این محکمه به چند پرسش بپردازم:



الف: از مرحوم مهندس بازرگان مایه گذاشتید که به تعبیر شما از دست فقیه عالیقدر «به فغان آمده بود». اینکه داوری دبیر کل نهضت آزادی برای شما مهم شده (علی رغم تمامی جفایی که در حق او شد و مبرهن است که از سوی چه جناحی) بماند، اینکه جناح شما در زمان صدارت، بر طبل نفوذ لیبرالها در بیت آیت الله منتظری کوبیدند و رابطه‌ی ایشان با نهضت آزادی، و اینکه قرار بوده از طریق اینان کشور به دست منافقین سپرده شود نیز بماند.



اما بد نیست مستند فغان مرحوم بازرگان را بفرمایید و اینکه در مدت شش ماهی که دولت موقت بر قرار بود آیت الله منتظری چه مسوولیتی در کشور داشت که مرحوم بازرگان از آن جهت از ایشان گله داشت در حد فغان! البته بد نبود به اشغال سفارت آمریکا اشاره می‌کردید که باعث استعفای بازرگان شد که هیچ، بلکه امام و کشور در عمل انجام شده قرار گرفت و آثار و تبعات آن هنوز گریبان‌گیر کشور است.



ب: مستطاب عالی از «ضعف‌های آیت الله منتظری» ذکری فرمودید «که با مسایل مدیریت کلان کشور گره می‌خورد و مشکلاتی جدی به وجود می‌آورد».  به خوبی می‌دانید قبل و بعد از انتخاب قائم مقام، این امام خمینی بودند که اختیارات حاکمیتی، احتیاطات و حتی برخی از فتاوای خویش را به آیت الله منتظری ارجاع دادند.


آقای منتظری به جز این، ملجأ و پناه مردم و مسوولان از جناح‌های متنوعی بودند که با دسترسی نداشتن آسان به امام راه قم را پیش می‌گرفتند. آنچه که ایشان در کارنامه‌ی خود دارد و هم چنین از سر دلسوزی و احساس وظیفه مطالبی بیان می‌شد، کدامیک ایراد داشت که به نظر شما مشکلاتی را پدید آورد؟ (از باب نمونه):



نقد برخوردهای تندروانه و غیرقانونی و شرعی با برخی علمای حوزه مانند آیات شریعتمداری و روحانی، جریان روشنفکری چون دکتر سروش و برخی دانشگاهیان و نفی محرومیت از تحصیل منتقدان و مخالفان؟



نقد برخی از اقدامات وزارت اطلاعات و احتمال نفوذ سرویس‌های خارجی در آن برای حذف نیروهای خدوم و آبرو بردن اسلام و انقلاب با برخی اقدامات آگاهانه یا غیر آن؟ آیا از برخوردهایی که با دوستان شما شد و افشای امثال سعید امامی‌ها، احساس نکردید که حق با آیت الله منتظری بود؟



نقد به سیستم قضایی و به ویژه زندان‌ها و آنچه که توسط آقای لاجوردی و گروه ایشان در دادستانی مرکز در زندان‌ها اعمال می‌شد؟ اگر به منابع آقای منتظری شک دارید، گزارشاتی که امثال آقای هادی خامنه‌ای دادند را بخوانید و عزل لاجوردی را. اما چه کسانی وی را پس از ۲۴ ساعت باز گرداندند جز دوستان ذی نفوذ شما؟ سه مجتهد مسلم (منتظری، اردبیلی و صانعی) منتقد جدی آقای لاجوردی بودند اما پشت وی به چه کسی گرم بود؟



رسیدگی به امور زندانیان از طریق نمایندگان ویژه؟ تأسیس دادگاه عالی قم و آزادی بیش از ۶ هزار زندانی؟


تشکیل شورای عالی مدیریت حوزه‌های علمیه و تأسیس مدارس علمیه تحت برنامه که نخبگانی تربیت کرد که بیشترین رزمنده و شهید از این مدارس بودند؟



تأسیس: دانشگاه امام صادق، مرکز جهانی علوم اسلامی، مرکز بزرگ اسلامی کردستان، مرکز فرهنگی لندن، مرکز تربیت مدرس دانشگاهها؟ و… و خدمات فرهنگی دیگر کدامیک به تعبیر شما مشکل ساز بود؟


نقد مدیریت جنگ و اعتراض به نصب آقای بنی صدر به فرماندهی کل قوا؟ طرح ادغام ارتش و سپاه و نقد تضعیف ارتش؟ پیشنهاد خاتمه‌ی جنگ با وساطت کشورهای اسلامی برای جلوگیری از خسارات فراوان؟ (که از دوستان شما در بیت امام طعنه شنید که: منتظری بوی دلار به مشامش خورده است!)


انتقاد به کودتای خزنده علیه نیروهای خدوم و انقلاب و خطر انزوای آنان؟


نقد دخالت همه جانبه‌ی دولت در اقتصاد و اهتمام به اقتصاد عرضه و تقاضا و لزوم نظارت دولت و نه دخالت؟ و تذکرات بیشمار از اول انقلاب تا پایان عمر به توسعه‌ی اقتصادی، کشاورزی و توسعه‌ی روستاها؟


نظرات ایشان در باب آزادی مطبوعات، رسانه‌ها، احزاب، انتخابات و نقد نظارت استصوابی؟     و پاشنه آشیل عزل ایشان یعنی اعتراض به اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ به ویژه تابستان ۶۷ که این قصه سر دراز دارد؟


استاد بزرگوار جناب آقای خوئینی‌ها (دام ظلکم الوارف)  از صراحتم نرنجید، حرف بسیار است و فرصت نابرابر، اما انصافاً کدامیک از گزینه‌های فوق به واقعیت نزدیک نبود؟ و قطعاً از شأن شما به دور است که در قبال پرسش‌های فوق و بیش از این، شوی نخ نمای نفوذ سید مهدی هاشمی، لیبرال‌ها و منافقین در بیت آن فقیه فقید و از همه بدتر ساده لوحی را برای رد گم کردن مطرح نمایید.


و من برخلاف حضرتعالی که معتقدید: «هیچ چیزی با ارادت و ایمانِ من به امام خمینی برابری نمی‌کند»؛ چیزی جز واقعیت و قضاوت در باره‌ی آن، با ارادت و ایمانم به آیت الله منتظری برابری نمی‌کند و معتقدم همان گونه که استاد مشترکمان نقد بر خود نوشتند، باید نقادی کرد و نباید بزرگی بزرگان مانعی در این فرایند مبارک باشد. ارادتمند: مجتبی لطفی.» (منبع)

۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۷:۲۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

از سیستانی بیاموزیم

آیت الله العظمی سیستانی


هرچه اصرار کردم، مرجع عالی‌قدر نگذاشتند دستشان را ببوسم... شنیده بودم که به یکی از علمای ایران فرموده بودند: «می‌گویند برخی از روحانیون در ایران اَشرافی زندگی می‌کنند.


باید توجه داشت که همه مردم دین را از روی عقل و استدلال نپذیرفته‌اند، بلکه به روحانیت اعتماد کرده‌اند و دیده‌اند آنها مردمان خوبی هستند، متدیّن شده‌اند. اینها اگر اعتمادشان را به روحانیون از دست بدهند، به دین هم بی‌اعتماد می‌شوند!»


روایت دیدارچهارم حجت الاسلام سیدمحمود دعایی با آیت الله العظمی سیدعلی سیسانی (منبع: جماران)
۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۷:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نقدی بر آیت الله خوئینی ها

مسائل داخلی ایران

به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً آیت الله سیدمحمد موسوی خوئینی ها یکی از سردمداران جناح چپ به موضوع «قائم مقام رهبریِ» مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری ورود کرد و چنین گفت:






«باز کردن پروندۀ عزل آن فقیه عالی‌قدر برای من بسیار دشوار است... او در راه به ثمر رسیدن نهضت و انقلاب اسلامی چه مصیبت‌ها کشید، چه اهانت‌ها و زخم زبان‌ها، چه زندان‌ها و شکنجه‌ها، چه تبعیدها و محرومیت‌ها؛... در یک اقدام مصلحت‌اندیشانه، جایگاه قائم‌مقام رهبری را برای وی به تصویب خبرگان رهبری رساندند...  اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت... ای کاش آن اقدام مصلحت‌اندیشانه انجام نمی‌شد تا آن جراحی دردناک اتفاق نمی‌افتاد. آری، همان ضعف‌ها بود که امام را ناگزیر از آن اقدام کرد... تردید ندارم که در عزل ایشان حق با امام بود.» (منبع)



جواب دامنه




1- این که شما را یک روحانی بافکر و مرام و در خط امام می دانسته و می دانم، شکی نیست؛ اما دأبم همیشه این بوده هیچ گاه همۀ حرف هایی که زده ای و نوشته ای و یا می زنی و می نویسی، دربست نپذیرم و بَه بَه و چَه چَه نکنم. روی این حرف تازۀ شما هم، بر همین مَنهج ام.



2- تا زمانی که در یک موضوعی نتوان دو طرف قضیه را به یک اندازه و با نگرش عدالت گرانه نقد و بررسی کرد، داوری ها در بارۀ آن موضوع را نمی توان پذیرفت. از یک سو راحت و آسان مرحوم منتظری را نقد می کنند و حتی فُحش و ناسزا بار می کنند، ولی از سویی دیگر به خاطر مقام خاص و احترام والایی که امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی دارند، نمی توانند ایشان را بآسانی نقد و بررسی کنند؛ پس این قضیه همچنان غامض باقی می ماند.



3- آیا به نظر شما «عزلِ» مرحوم آیت الله العظمی منتظری از وظایف و حقِّ مجلس خبرگان نبود؟ زیرا هم امام معتقد بودند همه به قانون اساسی اقتداء کنیم و هم مجلس خبرگان ایشان را به مقام «قائم مقام رهبری» برگزیده بود که عموم مردم از آن اقدام بارها و بارها حمایت و اظهار رضایت و شادمانی کرده بودند.



4- چرا موضوعی خیلی کوچک مانند قضیۀ سید مهدی هاشمی، موجب شد با موضوعی بسیاربزرگ، یعنی قائم مقامی رهبری آن گونه برخورد گردد؟ اگر می خواهی بگویی منتظری انتقاد می کرد، باید گفت ایشان چهار شأن داشت و این شئوون نمی گذاشت چیزی را که خود تشخیص می داد باید بگویند، بازگو نکنند ولو آن که امام آن را نپذیرند؛



1- مرجع و فقیه بود. 2- قائم مقام رهبری بود. 3- زندان کشیده و شکنجه دیده به دست طاغوت بود. 4- و نیز یکی از رهبران اصلی نهضت اسلامی بود. آیا اینها موجب نمی شد ایشان در موضوعات نظام، نظرات خود را بی واهمه و هراس و بنا به تشخیص خود اظهار نمایند؟



5- شما که پس از دورۀ امام، بارها در روزنامۀ سلام ولایتِ رهبری را «درقانون» و «محدود» و «مقیّده» و «انتخابی» و «غیرمطلقه» می دانستی و بحث مشهور «دور و تسلسل» شما هم گویایی این نوع مواضع شماست؛ چرا در قضیۀ عزل و برکناری فوری و آنی مرحوم منتظری، بر خلاف عقاید و آراء دموکراتیک خود نظر می دهی؟



6- بحث من فراتر از قضایای عزل و مسائل دیگری ست که شما به کنایه اشاره کردید. بحث من این است که شما در موضوع انسان شناسی اشتباه می کنی. از یک سو می گویی «اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت» از سوی دیگر دربارۀ همۀ طرف های قضیه نمی توانی و نمی خواهی اظهارنظر کنی.



پرسشم این است به من نشان بده غیر از معصومین _علیهم السّلام_ چه کسی در این گیتی «ضعف‌هایی» ندارد که «صد افسوس» منتظری فقط! داشت؟ رفتی از یک موضوعی مثلاً رفع ابهام کنی! و خواستی خود را موجّه سازی و شاید هم برخی را دلخوش! ولی بدجوری غلتیدی و خیلی خَلط کردی.



بگذرم و فقط دو جملۀ کوتاه بگویم یکی این که: تاریخ ننویسید، تاریخ را بنویسد. دوم این که به قول دکتر عبدالکریم سروش بدین مضمون: وقتی انسان را تعریف می کنیم، «اشتباه» و ضعف بخش لاینفکِّ آن است.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۷:۳۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۲ ق.ظ دامنه |
پاسخ به جناب رهگذر

پاسخ به جناب رهگذر



«سلام دوست عزیز. از مروت به دور است که چون ما از کسی خوشمان نمی آید بجای نقد سخنان او به ترور شخصیتی بپردازیم و مثلا دلمان را به اینصورت خنک کنیم. اما در خصوص سخنان آقای ملکیان. [پست «مصباح از نظر مصطفی ملکیان»
اینجا]



1- خوب ممکن است آقای ملکیان از خیلی افراد خوششان بیاید و یا از خیلی ها بدش بیاید؛ خوب این چه دخلی به بنده مخاطب دارد؟! مگر ملکیان کیست؟ مگر او محور حق و باطل است که حالا مثلا از فلانی بدش بیاید پس او آدم بدی است؟!



2-اگر فرض بگیریم آقای ملکیان کینه ای از آیت الله مصباح ندارد و این سخنان رو هم بی طرفانه و بدون تعصب گفته باشد (که البته از ظواهر امر معلوم است که کاملا جهت دار و غیر منصفانه است) در نهایت امر میتوان گفت که این برداشتی شخصی است و ربطی به دیگران ندارد کما اینکه افراد دیگری وجود دارند که خلاف نظرات آقای ملکیان رو دارند.



3- از همه این حرفها که بگذریم همین چند خطی هم که مصاحبه کرده اند دارای تناقضات خنده داری است. مثلا ایشون یک جا می گویند: "دلایلی داشت که من مرید ایشان نشدم و از جرگه مصباحیّون دور شدم: اول این که آقای مصباح خیلی دست‌خوش تعصب و بی‌مدارایی نسبت به هرگونه دگراندیشی بود" اما مثل اینکه یادشان رفته که چند پاراگراف قبل گفته بودند: "آقای مصباح تا جایی که من اطلاع داشتم، یگانه روحانی‌ای بود که در دهه ۵۰، به ضرورت یادگیری علوم و معارف غربی توجه داشت و تاکید داشت طلاب باید علوم و معارف غربی را یاد بگیرند." بیایم بجای برچسب زدن به دیگران و بجای پیش داوری ها، اگر نقدی به اندیشه ها و گفتمانها داریم، عالمانه، صبورانه و بی تعصب مطرح کنیم. و به این نکته اعتقاد داشته باشیم که شاید حتی ما هم گاهی اشتباه کنیم.»

جواب دامنه







به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «رهگذر». از این که با ورود به بحث و وقت گذاشتن برای متن، دَین خود را به باورهایت نسبت به آیة الله آقای مصباح اَداء کرده ای، جای خوشحالی دارد و من این روحیه ات را تحسین می کنم.



1- من بارها متذکر شده ام وقتی در ابتدای پست می نویسم «متن نقلی» بدین معناست که من نسبت به مفاد آن پیش داوری نمی کنم. این گونه مطالب را برای اطلاع خوانندگان شریف انتشار می دهم تا خود به نتیجه برسند. مثل خودِ شما که متن را خواندی و نظرت را با صراحت ارسال کرده ای.



2- به هر حال همان طوری که آیة الله مصباح در بسیاری از زمینه ها و حتی افراد و جریان ها و رویدادها، دیدگاه خود را آزادانه بیان و نشر می دهد، این حق دیگران هم هست، نسبت به ایشان که در جمهوری اسلامی ایران بعد از رحلت امام، وارد عرصۀ حکومت شده است و حتی جریانی به اسم جبهۀ پایداری را رهبری می کند، نظر خود را بیان بدارند. حالا خواه از نظر شما مصطفی ملکیان عددی باشد یا نباشد. مهم این است حرف های این فیلسوف بازخوردهای وسیعی در جامعه دارد و دیدگاه هایش مورد توجه است. این که ملکیان درست گفته است یا نادرست، به خوانندگان مربوط می شود از جملۀ همین دیدگاه آزاد شما.



3- گفتی ترور شخصیت و دل را خُنک کردن و ... . می گویم این گونه که داوری کردی نیست. اگر منظورت من هستم، باید عیان کنم من اساساً در کیشِ شخصیت هیچ جُنبنده ای گرفتار نیستم الّا 14 معصوم (ع) که دلسپردن به آنان عین آزادگی و رهایی ست. پس اگر روزی ببینم آقای مصباح حرف مهم و برحقّی زده، آن را منتشر می کنم، و اصلاً نسبت به عُلمای مذهبی دچار دشنام گویی و خدای ناکرده مخالفت ورزی شخصی نبوده و نیستم.



آقای آیة الله مصباح به گونه ای اند، که من با اصول و چارچوبه هایی که دارم، دیدگاه های ایشان را در بسیاری از زمینه ها پذیرا نیستم. این حقّ هر شهروندی ست که در مسائل فکری و دینی، آزاد بیندیشد و در احکام شرعی تعبّد بورزد و البته بکوشد حکمتِ احکام را نیز درک کند.



ممنونم از بیان صمیمی و دلسوزانۀ شما. ان شاء الله شما هم، کسی را بُت نمی سازید که آسیب و آفت بزرگی ست و نیز بلا و خورۀ عقل و تفکر و رشد. از شما سپاس دارم و امتنان.
۱۴ مهر ۹۶ ، ۰۹:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت و آسیب ها

روحانیت ایران

 

به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب در مصاحبه ای خواندم که مأموران نیروی انتظامی به حجت الاسلام بهزاد عباسپور _روحانی هوادار تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز_ اجازه ندادند وارد ورزشگاه یادگار امام تبریز شود. به گفتۀ او «زمانی که راهی ورزشگاه شدیم، ماموران نیروی انتظامی مقابل درهای ورودی مانع از ورود من به ورزشگاه شدند. وقتی دلیل این کار را از آن ها پرسیدم، گفتند به صلاح نیست که من با لباس روحانیت به ورزشگاه بروم... او همچنین گفت: «تاکنون از سوی دادسرای ویژه روحانیت یا سایر مجاری قانونی دستوری مبنی بر جلوگیری از ورود روحانیون به ورزشگاه صادر نشده است.»» (منبع)

 

 

دو نکته را دامنه در این رابطه بگوید و بگذرد: 1- آنچه به صلاح روحانیت نیست، ورزشگاه رفتن نیست، می دانید چیست؟ اینهاست:

 

 

الف: وقتی پا به سن کهولت گذاشت، برود خانه به خود و روح خود کمی برسد و خود را تیمار کند و اینقدر آخرعمری به قدرت نچسبد و با حرف های خنده دارش، خلق را به خنده!!! (تلخند و ریشخند) درآورد و مضحکۀ خاص و عام شود و به نظام سیاسیِ خون بهای شهیدان آسیب اساسی زند و نسل جدید را از اصل نظام بیزار حتی متنفّر کند.

 

 

ب: وقتی قریب به اتفاق مردم برداشت شان این شده است، روحانیت بخشی از مقبولیت خود را به دلیل حضور در قدرت، ورود به ادارات، نمازخوانِ کارخانجات، سکونت غیرضرور در قم به جای هجرت آگاهی بخش به متن جامعه، و ... از دست داده است، دیگر این ورزشگاه رفتن نیست که صلاح نیست، بلکه اصلاح این روند خطرناک است که دادِ مسیح مهاجری جمهوری اسلامی هم درآمد. متأسّفانه همآره در طول تاریخ این روحانیت آلوده و دنیازده بود، که با عملکرد بدش، روحانیت منزّه و وارسته را نزد مردم تخریب می کرد و می کند و خواهد کرد.

 

 

ج: من خود معتقدم آفت بزرگ روحانیت، سیاست زدگی شدید عده ای از روحانیان است که تربیون های بیت المال را در اشغال و انحصار خود گرفته اند و خُرافی ترین حرف ها و سُست ترین سخن ها را به جامعه بمباران می کنند. حتی خود هم لباسان شان نیز فهمیده اند که اگر روزگار به همین گونه پیش برود، ممکن است روزی مردم آنها را «از وسط ارّه» کنند!

 

 

من البته مانند این فرد، هرگز نمی گویم مردم ما مانند مردم عصر حضرت زکریا (ع) ناسپاس می شوند، بطوری که که آن پیامبر خدا را در لای کُندۀ درختی گذاشتند و ایشان را از وسط ارّه و دو نیم کرده اند. خدا نمی آورد آن روز را. معتقدم مردم ما روحانیت منزّه و وارسته را نه فقط دوست می دارند بلکه به آنان اقتداء می کنند.

 

 

2- نکتۀ دوم این که من تا بحال نمی دانستم دادگاه ویژه روحانیت برای این امور هم _که حجت الاسلام بهزاد عباسپور در بالا آورده است_ دستورهایی ممکن است صادر کند. این دیگر خیلی جدید بود. من البته یقین ندارم که چنین کاری کرده باشند یا می کنند.

۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فتوا !! دربارۀ حصر

میرحسین موسوی
 

یک فتوا !! در بارۀ حصر میرحسین، زهرا رهنورد، مهدی کروبی. به قسمتی از «فتوای» آقای سیفی مازندرانی توجه فرمایید: «حصر مزبور از نظر فقهی مشروع بوده و در جواز، بلکه در وجوب آن تردیدی نیست و این به چند جهت می‌باشد... ...بر هیچ فقیهی، بلکه هیچ اهل اطلاعی از باب قضاء پوشیده نیست که محاکمه در جائی لازم است که شخصی شاکی با فرد دیگری متشاکی (متهم) مخاصمه کرده و به قاضی جهت فصل خصومت مراجعه کنند. در چنین مواردی قاضی باید آنان را محاکمه و بر اساس میزان قضاء بالبیّنات و الأیمان حکم کند.

 

 

 

اما در موارد جرائم حقوق الله که از جانب شرع حدود و تعزیرات برای آن تشریع شده است، در صورتی که برای حاکم علم وجدانی به وقوع جرم حاصل شده باشد، رأساً بر او اجرای حدود إلهی واجب است. و در رأس حقوق الله حفظ و حراست از کیان و امنیت حکومت اسلامی است، که جانها باید فدای آن شود. و اگر علم وجدانی نباشد شهادت دو نفر عادل شاهد عینی ماجرا کافی است. در حالیکه در مورد حصر مزبور نه تنها برای ولیّ امر، بلکه برای عامّه ی مؤمنین علم حضوری و وجدانی به دخالت بلکه رهبری فتنه ی براندازی توسط محصورین حاصل است.

 

و نیز بر اهل فضل پوشیده نیست که تایید و تنفیذ دستور شورای عالی امنیت ملی توسط ولیّ امر همان صدور حکم از جانب معظم‌له می‌باشد. بنابراین اعتبار محاکمه و صدور حکم مستقل در فرض سؤال اساس شرعی ندارد. (منبع: سایت «آیت الله علی‌ اکبر سیفی مازندرانی») و (سایت تسنیم)

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بزرگراه آیة الله رفسنجانی

چهره هاx


به قلم دامنه
. به نام خدا. بلاخره شورای شهر تهران _که جناح راست در آن اکثریت مطلق و استیلا داشت_ مجبور شد نام بزرگراه نیایش را به بزرگراه مرحوم آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی تغییر نام دهد. شهری که اغلب خیابان ها، بزرگراه ها، بلوارها، میدان ها و حتی کوچه های آن به نام شهیدان جنگ و سرداران و فرماندهان است، چگونه می توانست نام فرمانده جنگ را نداشته باشد. مگر می شد! مگر می شه!؟




آری؛ بزرگراه نیایش، 
بزرگراه مرحوم آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی شد، چون هاشمی خود یک «بزرگ راه» بود. بی جهت نبود که امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی به صورت رمزآلود گفته بود: هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است.
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مجازات عیادت کروبی

روحانیت ایران
امام جمعه کرج خواهان مجازات!! عیادت کنندگان کروبی شد. «حجت الاسلام سیدمحمدمهدی حسینی همدانی در خطبه‌های نماز جمعه کرج با انتقاد از عیادت برخی مسوولان از مهدی کروبی در بیمارستان گفت: دستگاه قضا باید با این اقدام برخورد کند؛ زیرا فتنه خط قرمز ماست.» (منبع)


عکس کروبی در روزنامه جمهوری اسلامی



دو نکتۀ دامنه


به نام خدا. ما پای منبرهای بسیاری از منبری ها بارها و بارها شنیده ایم که: 1- امام علی (ع) با دشمن خود ابن ملجم مرادی چه مروّت ستودنی داشتند و حتی توصیه فرمودند به او شیر بخورانند تا گرسنه نماند و ظلمی به او _که یک تروریست جاهل خشک مقدس بود_ نشود.



2- امام صادق (ع) در تشییع جنازۀ دانشمند مُلحد حاضر شدند و به مقام علمی اش احترام گذاشتند. حالا این امام جمعه کرج حرفی می زند که من هیچ نمی فهمم که او از چه بخشی از اسلام و فرهنگ دینی ما سخن می راند. بگذرم که از این نمونه ها حرف های سُست که دل نسل جدید را نسبت به نظام و حتی دین اسلام خالی می کند فراوان است فراوان.

۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

طلبه در ورزشگاه فوتبال


روحانیت ایران

به قلم دامنه. به نام خدا. تماشای فوتبال در ورزشگاه. این طلبۀ حوزۀ علمیه یک سخن مهمی  از علت حضورش در ورزشگاه برای تماشای مسابقۀ فوتبال گفته است. حجت الاسلام بهزاد عباسپور، روحانی هوادار تراکتورسازی که مسافت زیادی را طی کرده تا خود را به ورزشگاه آزادی تهران برساند، گفته است:

ورزشگاه آزادی. مرداد 1396
بازی فوتبال تراکتورسازی و پرسپولیس


«
قطعاً اصلی‌ترین هدف من تشویق تراکتورسازی بود که باعث شد از تبریز به تهران بیایم و در ورزشگاه آزادی حاضر شوم. من از کودکی به تراکتورسازی علاقه داشتم و بارها برای حمایت از تیم محبوبم به ورزشگاه رفته بودم. البته هدف دیگر من آشتی بین روحانیت و مردم بود که به نظرم فاصله‌ای میان آنها در سال‌های اخیر افتاده و نباید بگذاریم این شکاف بیشتر شود...


حرف من این است که تا چه زمانی باید روحانیون در مسجد و هیأت‌ها بنشینند و منتظر ملاقات با مردم باشند؟ این دفعه سعی کردم به‌عنوان یک روحانی من پا پیش بگذارم.» (منبع)
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۳ ق.ظ دامنه |
مصباح از نظر ملکیان

مصباح از نظر ملکیان

مصطفی ملکیان و مصباح یزدی


متن نقلی
: مصطفی ملکیان در بخشی از مصاحبه خود با نشریه "برای فردا" با اشاره به سوابق همکاری فرهنگی با آیت‌الله مصباح یزدی گفت: سه دلیل دیگر داشت که من مُرید ایشان نشدم:


اول اینکه آقای مصباح خیلی دست خوش جذم و جمود و تعصب و پیش داوری و بی مدارایی نسبت به هرگونه دگر اندیشی بود و من این روحیه را نمی پسندیدم. من از نوجوانی نسبت به همه افکار خیلی باز بودم، آقای مصباح بسیار متعصب بود و دارای پیش داوری منفی نسبت به دگراندیشان منجمله دکتر شریعتی در آن زمان بود.


نکته دوم اینکه آقای مصباح تحمل مخالفت با خودش را نداشت. نمی شد ایشان را به جد نقد کرد، شما باید از آقای مصباح تنها رهنمود بگیرید، نمی توانستید به جد وارد یک بحث با او شوید و مخالفت خود را اعلام کنید.


نکته سوم اینکه ایشان خیلی کم مطالعه بود و کتاب های خیلی محدودی می خواند. جهت دیگری که من از مریدان ایشان نبودم مربوط می شد به مسائل انقلاب. در زمانی که من با ایشان بودم خودم خیلی موافق انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی بودم و خیلی علاقه شخصی به آقای خمینی داشتم. در آن زمان ولی در نشست و برخاست هایی که من با  آقای مصباح داشتم؛ همیشه یک نوع بی اعتنایی به این امور می دیدم و شیفتگی ای که من در آن زمان نسبت به آقای خمینی داشتم در آقای مصباح دیده نمی شد. مصباح اطرافیان خودشان را به جد از اینکه در جنگ شرکت کنند؛ باز می داشتند.




در آن زمان بسیاری از آرا و انظاری که بزرگان آن زمان جمهوری داشتند را دارای سبقه مارکسیستی می دیدند، با بسیاری از مواضع آقای بهشتی مخالفت داشتند، وقتی آقای خمینی انجمن حجتیه را تخطئه کردند مصباح در این تخطئه همراه نبود، اینها مواردی است که من آگاهانه
بقیه ادامه
ادامه مطلب...
۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۱:۳۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |