قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

خرِ سر سِندلک کَته

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. خرِ سر سِندلک کَته، خر خَوِردار نیهه. این یک عبارتی ست که مردم دارابکلا به طعنه و هشدار، به کسانی که از خود، اطراف و آیندۀ خود غافل اند به کار می برند. یعنی روی کلّۀ برخی چیزهایی ست، که خودش هم خبردار نیست و غافل است. سِندلک کنایه از چیزهایی بی ارزش و بی وزن و بسیار اندک است.



یادمه در بازیگرخانۀ عروسی های قدیمی دارابکلا، روی سرِ برخی از حاضرین یک شیء سبک می گذاشتند، بعد بی آن که او خبردار بشه، همه می گفتند: «خرِ سر سِندلک کَته، خر خَوِردار نیهه».


با این نغمه که به صورت جمعی و هجومی و غش و خنده سُروده می شد، هر کس که در اتاق حضور داشت، فوری سرش را دستی می کشید تا نکند او باشد که خبر ندارد.



به هر حال مردم دیار ما، عبارت های حکمت آموز و قشنگی بافته اند که در ظاهر هَجو به نظر می رسد؛ ولی وقتی به عمقش فرو یروی، پیام عبرت آموزی می آموزی. با پوزش اکید از الاغ این حیوان صبور و کاری و کمک کارِ خوب بشر. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا

۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۳ ق.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 44

آنچه بر من گذشت 44

زندگینامۀ من

 

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که هنوز 18 سالم کامل نشده بود، سه شوق درونی جوانی ام را داوطلبانه ترک گفتم، و به فرمان امام خمینی راهی جبهه شدم: 1- دلبستگی به دارابکلا، 2- دلباختگی عشقی که هنوز در دلم مخفی نگه می داشتم، 3- و ذوق درسی رشتۀ علوم تجربی.

 

انبارها و کارگاه های کارخانه ای در چالوس را پادگان و خوابگاه ما کردند و کاخ شمس در بالای تپۀ چالوس را محل آموزش مان. هر روز بعد از صبحانه، به خط می شدیم و در چند گروهان از وسط شهر با شعارهای سیاسی عبور می کردیم و وارد محوطۀ وسیع و خوش منظرۀ کاخ شمس _پادگان المهدی_ می شدیم و آموزش می دیدیم. (عکس زیر)

 

پادگان آموزشی المهدی چالوس. کاخ شمس پهلوی

 

پیشرُوی ما در شعار عیسی کاکوئی بود. که الان سرتیپ است. آن زمان القاب و درجه و عناوینی درکار نبود که جای زیبای «برادر» را بگیرد و عنوان پُرطمطراق «سردار» را باب! نماید که اغلب فقط اسم است نه مُسمّی و رَسم.

 

او دو شعار را همیشه با آن حنجره و صوت بَم اش فریاد می زد و ما گلوی مان را پاره پوره می کردیم و جواب می دادیم که به بهشت! نائل شویم: «حزب فقط حزب الله، مرجع فقط روح الله». «مرگ بر بی حجاب». شعار اولی ناظر بر بحران آیت الله سیدکاظم شریعتمداری بود و دومی اشاره به جوِّ بدحجابی چالوس داشت.
 
دامنه. جبهۀ مریوان. روستای بوریدر
تیر 1361. عکاس: سیدکاظم صباغ

 

کماندوهای ارتش ما را به مدت دو و نیم ماه آموزش دادند: سلاح، تاکیتک های رزمی، تکنیک های فردی. کلاس های عقیدتی هم داشتیم که مربی های پاسدار بر ما القاء می نمودند که من برخی از درس گفتارهای آنان را اساساً قبول نداشتم.

 

یادم است یکی از کماندوهای ارتش آقای رشیدی بود که بعدها همکار رفیقم سیدعلی اصغر در سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان مازندران شد.

 

من در میدان تیر، اول شدم و کماندویی که مربی مان بود، مرا به جایگاه برد و دستم را بالا گرفت و به جمع گفت برایم سه صلوات بفرستند و به مسئولان گفت برایم جایزه ایی تهیه نمایند. صلوات را فرستادند، ولی جایزه را هنوز که هنوزه نفرستادند!

 

 

پس از اتمام دوره، از راه جادۀ رشت، منجیل، قزوین راهی تهران شدیم. در رشت ما را به دیدار مرحوم آیت الله احسانبخش بردند که امام جمعه ایی خط امامی بود. در تهران هم ما را برای دیدار با «پیرِ جماران» بردند، اما گویا امام کسالتی داشتند ملاقات نداشتند، بجایش به دیدار مرحوم آیت الله العظمی سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی که رئیس دیوان عالی کشور بود _نهادی که بعد از امام نامش قوۀ قضاییه شد_ بردند.

 

آنگاه مثلاً پس از شارژ و روحیه بخشی، از راه تاکستان، رزن، همدان، کنگاور، صحنه وارد کرمانشاه شدیم که آن زمان چون واژۀ «شاه» خیلی طاغوتی بود شده بود باختران یعنی غربگاهان. بعد به شهر اسلام آبادغرب رفتیم و در پادگان الله اکبر ارتش مستقر شدیم.

 

مدتی ماندیم و با ماشین آلات جنگی آنجا آشنا شدیم. یادم است شبی گوشت شُتر خوردیم که طعمش بر من گویی شیرین بود. در نهایت فرمان از قرارگاه رسید که به دلیل نیاز فوری، ما را از راه کامیاران به مریوان برسانند. رساندند.

 

در مرکز اعزام نیروی مریوان، سه روزی آج و واج بودیم، بعد به باغ شیخ عثمان سروآباد اعزام شدیم. سپس به مقرّمان روستای بوریدِر چشمه دِر مستقر گردیدیم و نزدیک چهارماه یکسره آنجا ماندیم؛ که منطقه ای بسیارخطرناک و دارای درگیری های دائمی بود؛ در اصلاح به این گونه محورها می گفتند مناطق آلوده؛ آلوده به نیروهای حزب دموکرات قاسملو و حزب کمونیست کومله و حزبی به اسم رزگاری (شاید هم رستگاری). گیر هر کدام شان اگر می افتادیم عاقبت مان یا شهادت بود و یا شکنجه ای به اسم میخ بر پیشانی و مَته بر مُخ و تیغ بر رُخ.

 

در بوریدر به گروه کمین پیوستیم. روز را _اگر درگیری نمی شد_کاملاً استراحت می کردیم و شب از دَم دَمای غروب تا اذان صبح و کمی بیشتر به همراه پیشمرگان کُرد _که توسط سپاه سازماندهی شده بودند_ در کمینِ دشمن می ماندیم و محیط را برای مردم روستا و نیروهای رزمندۀ منطقه، تأمین امنیت می نمودیم. کار ما بسیار وحشت داشت و خطرات فراوان. تا بعد. «آنچه بر من گذشت»، اینجا

۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۶:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ مطهری به سرتیپ نجات

پدیدۀ عجیب حصر


پاسخ علی مطهری به سرتیپ نجات جانشین سازمان اطلاعات سپاه دربارۀ حصر جدید سیدمحمد خاتمی و  محصوران میرحسین، رهنورد، کروبی:


«اولاً در وجود چنین مصوبه ای تردید است...ثانیاً فرضا چنین مصوبه ای وجود داشته باشد و نامه اخیر نیز تأکید بر همان باشد نه محدودیتهای جدید، شورای عالی امنیت ملی نمی تواند جایگزین قوه قضائیه شود و برای یک متهم مجازات تعیین و اجرا کند. حداکثر اختیار این شورا در همان ایام آشوب و اضطرار بوده است...





نمی شود عده ای در پشت پرده تصمیماتی بگیرند و هرچند وقت یک بار از نزول آیه ای خبر بدهند و به هیچ کس هم پاسخگو نباشند، نه به مجلس و نه مستقیماً به مردم. فقط می دانیم عده ای ناشناخته مصلحت نظام را تشخیص می دهند و هرکس را که صلاح بدانند در حصر و محدودیت قرار می دهند و هر وقت هم صلاح بدانند، مثلاً نزدیک به موت او، وی را آزاد می کنند.



نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه آقای نجات گفته اند «اگر این افراد توبه کنند و جریان فتنه را محکوم کنند، نظام آنها را سوار کشتی نجات خواهد کرد»، گفت: امیدوارم ناخدایی این «کشتی نجات» به عهده خود جناب آقای «نجات» باشد...



اگر قرار بر توبه است، هم کسانی که زمینه فتنه را فراهم و هیزم آن را جمع آوری کردند باید توبه کنند و هم کسانی که آن را شعله ور ساختند. تا زمانی که یک طرف را مقصر می دانید و از خطاهای طرف مقابل چشم می پوشید این موضوع حل نخواهد شد زیرا مردم احساس عدالت و انصاف نمی کنند و وجدانشان آرام نمی گیرد....



این که ملازمه ای میان پیروزی های منطقه ای ایران و سخت گیری های داخلی بر منتقدان برقرار کرده اید و فکر می کنید اگر فضا برای منتقدان و معترضان باز و قانون اساسی اجرا شود بر نقش منطقه ای ایران اثر می گذارد مقرون به صحت نیست.» (منبع)
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۷:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شاهینی که پرواز نمی کرد!

داستان کوتاهx

پادشاهی دو شاهین داشت. دید یکی پرواز نمی کرد. کنجکاو شد. دستور داد کاری کنند شاهین پرواز کند. اما پزشکان دربار هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد به همه مردم اعلام کنند که هر کس شاهین را به پرواز درآورد، پاداش خوبی خواهد داشت.

 


روز بعد پادشاه دید _شاهینی که پرواز نمی کرد_ با چالاکی در باغ درحال پرواز است. دستور داد معجزه‌گر شاهین را نزدش بیاورند. درباریان، کشاورزی متواضع را نزدش آوردند، گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.

 
پادشاه پرسید: چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟ کشاورز گفت: کار ساده‌ای بود، فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بُریدم. شاهین فهمید بال دارد، پرواز کرد. [خلاصه نویسی دامنه از این منبع]
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۷:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سه درس از علامه حسن زاده

دست از طلب برنداریم


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی
. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام. سه درس از حضرت علامه حسن زاده آملی. 1- سکوت خیلى مشکل است و خیلى ریاضت می خواهد، و چقدر زحمت می خواهد و چقدر کشیک نفس کشیدن می خواهد تا سکوت اختیار شود و تا حرف‏ها جمع و جور و غربال گردد تا هرزه‏ گو و هرزه خوار نباشد و روى حساب حرف بزند. سپس کم‏ کم می بینید که قلمش سنگین می شود و عبارت‏هاى او وزین می گردد. و لذا آدم ساکت و آرام که حرف نمی زند یک وقتى می بینید که به حرف درآمده هر جمله اش کتابى می شود و اگر دست به قلم شود و چیزى بنویسد باید نوابغ دهر جمع شوند تا آن را شرح کنند. (منبع: شرح فصوص الحکم قیصری. علامه حسن زاده آملی)


2- دست از تلاش و طلب بر نداریم. یوسف مى دانست درها بسته اند، اما به امید خدایش به سوی درهای بسته دوید و  درها برایش باز شد. اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند، به طرفشان بدو، چون خدای تو و یوسف یکیست. در پناه خدا باشید.


3- از علامه حسن زاده  پرسیدند: آدرس امام زمان (عج) کجاست؟ کجا می شود حضرت را پیدا کرد؟ ایشان فرمودند: آدرس حضرت در قرآن کریم آیه ۵۵ سوره قمر است. که می‌فرماید: فی ‌مقعد صدق عند ملیک مقتدر هر جا که صدق و درستی باشد، هر جا که دغل کاری و فریب کاری نباشد، هر جا که یاد و ذکر پروردگار متعال باشد، حضرت آنجا تشریف دارند.

کربلا : مالک رجبی. 29مهر 96. نذر سلامتی امام زمان عج صلوات.
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۷:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نظر سیدعلی اصغر

سیدعلی اصغر و وبلاگ دامنه


به قلم سید علی اصغر شفیعی: الحمدلله. سلام. ۳۵۰۴۰ ساعت؛ ندای عشق، علم، منطق، عقل، هیجان، دین و سیاست و... از قاب دامنه در دامنِ ابراهیم. اندیشه پردازی در عرصه الکترونیک، شاهکار شکیبایی، مدیریت زمان و نمایانگر معنای زندگی در قرن بیست و یکم به یقین از تاثیرگذارترین نقش متفکران زمان می باشد. و در این رویکرد نوین، مدرن و انقلابی به رابطه پیچیده انسان با جهان و رویدادهای پیرامون دارد.



هرچند جدال و جدَل احسن تان حقوقی و رعایت اندازه های اصل شفافیت بوده است، اما بدلیل اینکه داده ها در دسترس همۀ عموم قرار می گرفته یا به اشتراک گذارده می شده است، عواملی مانند کم حجم بودن ظرفیت تحمل اندیشه برون ذهن اجتماعی و گفتمان، اندکی از مخاطبین موجب برداشت متعصبانه غیرواقعی گاهی قرار گرفته بود!


به هرحال اندیشه های تجریدی پدیده شناسانه هرگاه به قلم ادیبی توانا مانند شما نوشته شود چه شیرین و جذاب و آموزنده خواهدبود.


دامنه چهارساله هزاران حُسن دارد اما اگر فقط یکی می داشت این است که عشق به دانایی را در دل خواننده زنده نگه می دارد و ماهیت ادراکی هم دارد.


پاسخ دامنه


به نام خدا. سلام به آن رفیق که تا خود را از کودکی بیرون دیدم، با او آشنا، سپس رفیق و همچنان دلسپرده اش ماندم.  1- ابتداء حقیقتاً ممنونم با این متن خود _که نقشۀ راه است و هندسۀ خوش اَضلاع_ بر چهارساله شدن مؤسّسۀ دامنه، (این پست: اینجا) ورودی آگاهی رسان داشته ای.



2- خیلی بر من زیبا بود که زمان چهارسال را با محاسبه ات، تشبیه به  35040 ساعت کردی. 3- واژۀ «الحمدُ لِلّه» ات در صدر کلام، بشدّت بر من روشناآور بود و ذوق معنوی شما در استخراج این شکرگزاری عالمانه و عامدانه، بر وجودم باران خُنکا بارانید.



4- تک تک کلیدواژه هایت در این متن، مانند قندهای موجود در ذرّه ذرّۀ سیب سرخ است که گویی بر لبانِ دلم و بر زبانِ مغزم و بر لسانِ عقلم شیرینی می کند و نمی گذارد تلخکام گردم و تیره دل.



5- از این که راه نمایاندی و آسیب را نیز به زیوَر قلم بدرستی آراستی، و بحقّ گفتی که برخی از مخاطبین به علت ضعف اندیشۀ گفتمانی شان، از برخی از داده های دامنه، دچار سوء برداشت و تعصّب غیرواقعی شدند، پویایی تفکر شما را می رساند و حق گویی گونۀ زیبای زندگی علمی تان را بیان می دارد، و همین شیوۀ زیبایت ما را تا اینجا در صراط باقی نگه داشته و از هم جدا نساخته است.



6- ساچمۀ قلمت جرقّه ای زد و در تحتاتی ترین سطر متن ات، نکتۀ «دامنۀ چهارساله، هزاران حُسن دارد» از آن جهیده است و به عالی ترین وجه، آنچه مطلوب درونی دامنه است یعتی «عشق به دانایی» را به سوی من نقّاشی کرده ای. درود می فرستم به تو و تحسین می نمایم تو را.  و دو نکته که از ساخته های ذهنم است به این بند آخرت می افزایم تا در آخرت _یوم الحساب_ مأیوس نباشیم:



یکی آن که معتقدم انسان ها با همه، مذاکراه می کنند چون حیوان نیستند. مذاکره نباشد، زندگی مانند بوفالوها شاخ با شاخ می شود ولی وقتی گفتارها در میان شان باشد مثل غازها خوش پرواز.



دومی این که به همانند فرانسیس بیکن که معتقد بود: «دانایی، توانایی ست»، بر این نظرم که دانایی، معنابخشی نیر هست. یعنی دنیای زیبا را، رویدادهای نازیبا را، مجهولات فراوان را و معلومات بی پایان را فقط دانایی معنا می کند. آنگاه پس با درک و ادراک و حَظّ و استفاده، با توشه ای قشنگ و پُرخُورجین، از این جهان به آن جهان پرمعناتر پَر می کشد. سپاس.و در انتهاء به شوق و امتدادبخشی به دوستی و عمق بخشی به رِفق می گویم: پَرِ پروازِ تخیُّلم را باز می کنم، به سویت پرواز می کنم.

۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۲:۵۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۶ ق.ظ دامنه |
رُمان سعید امامی!

رُمان سعید امامی!

مسائل داخلی ایران


توضیح دامنه: دیشب متن علی موذّنی (داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس) در گفت‌وگو با ایلنا را با دقت و حوصله خواندم. دیدم پُرنکته است و نغز. به اشتراک گذاشتم تا خوانندگان شریف از آن بی خبر نمانند. سعید امامی (با مُستعار سعید اسلامی) همانی ست که در دورۀ حجت الاسلام علی فلاحیان _وزیر اطلاعات دولت رفسنجانی_ معاون وزیر بود و در دورۀ دولت خاتمی، به قتل هایی زنجیره ای پرداخت و دستگیر شد و می گویند در  حمام «داروی موبر» (پودر نظافت که آرسنیک دارد) خورد و مُرد! حالا علی موذّنی این را نکته کرده و خواندنی ست. راستی؛ آیا می توان رُمان سعید امامی را نوشت!؟


علی فلاحیان. سعید امامی


متن نقلی: «نوشتن، تا آنجا که من از آن سر در می‌آورم، اصلا در دستور و اجبار نمی‌گنجد و اتفاقا وقتی اتفاق می‌افتد که نه تحت دستور باشد نه اجبار...



فرض کنید ما بخواهیم در بارۀ تاریخ سیاسی انقلاب رمانی بنویسیم. واقعا این اتفاق شدنی است؟ مثلا آیا می‌توانیم به همۀ شخصیت‌هایی که از پیش از انقلاب در روند قضایا تاثیر عمیق داشته‌اند، بپردازیم و دچار ممیزی نشویم؟





شخصیت‌های بسیاری در طول انقلاب یکی یکی، به علت‌های مختلف راهشان از مسیری که در پیش است، جدا شده. آیا می‌توان آن‌ها را در چارچوب رمان گردآورد؟ اگر می‌شود، چگونه؟ این چگونگی خیلی مهم است.



آیا از همان ابتدا باید نسبت به آن‌ها برخورد دفعی داشته باشیم یا در پایان از آن‌ها به عنوان خائن یاد کنیم؟ میزان تشخیص خیانت و خائن چیست؟ فکر می‌کنم یکی از علت‌هایی که نویسنده‌ها به سراغ چنین موضوع‌هایی نمی‌روند، همین چیزهاست؟



مثلا در رُمانی بخواهی به شخصیت سعید امامی بپردازی و او را از ابتدای انقلاب نشان بدهی تا زمانی که دستگیر می‌شود. واقعاً می‌شود او را همانطور که بوده، با همان اطوارها و افکار پرداخت؟ این موضوع‌ها در جامعه به شدت مطرح است، اما چرا داستانی نمی‌شود؟



چون مسلما آنالیز شخصیت سعید امامی ما را وارد حیطه‌هایی می‌کند که گفتنش صلاح نیست و سری را هم که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند. در صورتی که از طریق پرداخت شخصیت او می‌توان چند دهه از تاریخ سیاسی دوران انقلاب را طی یک فرایند جذاب نوشت. آیا او نفوذی بوده؟ یا خودی بوده و قدرت سببِ استحالۀ او شده و به آن نتایج خطرناک رسیده که باعث شده حذف بسیاری از شخصیت‌های موثر و ارزشمند جامعه را در دستور کار خود قرار دهد؟



از این دست موضوع‌ها بسیار است، در همۀ زمینه‌ها، از دینی و مذهبی بگیرید تا موضوع‌های سیاسی و اجتماعی که متاسفانه یکی ممیزی مانع از پرداختن به آنها می‌شود و دیگری خودسانسوری نویسندگان که تاثیر مستقیم سال‌ها ممیزی است. ممیزی در گوشت و پوست و استخوان نویسندگان نفوذ کرده و چه بسا تبدیل به توهم شده و این بدآفتی است.» (منبع)

۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۷:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۸ ق.ظ دامنه |
قلب تپندۀ جهان اسلام

قلب تپندۀ جهان اسلام

مرجعیت


به قلم دامنه. به نام خدا. چرا آیت ‌الله العظمی سیدعلی حسینی سیستانی این همه محبوب جهان اسلام و قلبی تپنده برای جهان تشیّع است؟


ایشان شخصیتی با ویژگی‌های معنوی و آرمانی ست که اهل ‌بیت _علیهم‌ السّلام_ بدان سفارش کرده‌اند. عالمی مخلص که نمادی آشکار برای تعبیر «عالم ربانی» و این سخن معصوم علیه‌ السّلام است: «جریان کار باید در دست عالمانی باشد که امانت‌دار حلال و حرام الهی هستند».


چند مورد آداب درخشان ایشان که دانشگاه انسان سازی ست:


1ـ مطالعه فراوانی دارد، کتاب‌ها و دیدگاه‌های مختلف را پی می‌گیرد و انصاف و احترام به اندیشه دیگران در وجود ایشان موج می زند.



2ـ حلقه‌ های درس نجف به مباحثه‌ های داغ میان همدرسان یا میان استاد و شاگرد شهرت دارد. درس‌های آیت ‌الله سیستانی اما از جدال‌ های هدربخش به دور است. «ایشان در نقد سخن استادان خویش و دیدگاه‌های دیگران همواره از واژه‌هایی آمیخته‌ با ادب استفاده می‌کند، تا حتی اگر نظریات آنان سُستی نمایانی داشته باشد و نتوان از آن دفاع کرد، جایگاه و عظمت علما حفظ شود.» با رویی گشاده و روحیه‌ ای سرشار از روشنگری و راهنمایی با طلاب سخن می‌گوید و در برابر بحث های بی مورد، سکوت و خاموشی پیشه می سازد.

3ـ از خُلق و خوی نیکوی آیت ‌الله سیستانی یکی این است که در پایان وقت درس، همواره شاگردان را به پرسشگری و انتقاد تشویق می‌کند از او نقل است که به طلاب گفت: «باید بپرسید ،حتی اگر در باره شماره صفحه بحث خاصی باشد یا نام کتابی، تا به گفت‌ وگو با استاد و ارتباط علمی با وی خو بگیرید».


شاگردان خود را به مقایسه بحث‌های خویش با پژوهش‌ های چاپ‌ شده و اطّلاع از نقاط ضعف و قوت آن وامی دارد و بر گرامی داشتن علما و پایبندی به رعایت ادب در نقد سخنان ایشان تأکید دارد و خود نیز اساتید خود را با احترام ویژه نام می‌برد.





4- پارسایی دارد و نیز رویکردی پرهیزکارانه به رویدادها. گاه همین سکوت هایش برای منافع عمومی، و دم فرو بستن برای حفظ کیان اسلام و آسایش مردم، موجب می شود برخی از افراطیون به وی اهانت هم روا بدارند! اما آن مرجع عالیقدر این گونه اهانت ها را به جان می خرند تا به اساس دین لطمه ای وارد نشود.


آیت ‌الله سیستانی همواره خود را پایبند به سکوت و آرامش و «پرهیز از این غوغاسالاری‌ ها» می‌دانند. «زهد و پارسایی ایشان در پوشاک ساده و خانه کوچک استیجاری و اثاثیه ناچیز برای زندگی، امری مثال‌ زدنی است.»



5ـ به روایت یکی از شاگردانش «آیت ‌الله سیستانی تنها یک فقیه نیست، بلکه بزرگمردی فرهیخته و آگاه به اندیشه‌های معاصر و آشنا با دیدگاه‌های تمدنی گوناگون است که به زمینه‌های اقتصادی و سیاسی در معادلات جهانی نگاهی ژرف دارد و همسو با پیشرفت‌های نمایان بشری و اوضاع کنونی، نظریه‌های برجسته مدیریتی و اندیشه‌های اجتماعی تازه‌ای را ارائه داده است، به گونه‌ای که در نظر ایشان، «فتوا» کارکرد شایسته‌ای در نیل جامعه مسلمان به خیر و صلاح دارد.»


افتخار کنیم در عصری بسر می بریم که با نعمتی بزرگ و اُسوه ای حسنه و با قلب تپندۀ جهان تشیّع یعنی آقای سیستانی زندگی می کنیم. قدر این نعمت عُظما و بی مانند را بدانیم و او را بیشتر بشناسیم. دامنه از روزی که تأسیس شده است کوشیده است با پست های مختلف، خوانندگان شریف را با آن مرد بزرگ، محبوب دل ها، خبیر و آگاه، منزّه و وارسته بیشتر آشنا سازد.


برداشت آزاد دامنه از یکی از متن های

«سایت رسمی دفتر مرجع عالیقدر آقای سیدعلی سیستانی» (اینجا)

۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۷:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چرا ملت از ارتش راضیه

علت محبوبیت ارتش ایران
به قلم دامنه. به نام خدا. آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا ارتش تا این مقدار سالم مانده است و ملت از آن راضی است؟ به نظرم دلایلش این است:


1- چون از وقتی که با سقوط سلطنت، ارتش به ملت پیوسته است، همچنان به این خصلت وفادار مانده است و نه فقط به مردم خود مهربانی و احترام نموده است بلکه به پیشگاه آنان رژه می رود و بر ساحت آنان خط و نشان نمی کشد.







2- چون به دستور و نهی اکید امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی، پایبند مانده است و هرگز در سیاست دخالتی نکرده است و به امور ملت سرَک نکشیده است، زیرا می داند نیروی مسلّح است و نیرویی که سلاح دارد، حق ندارد در سیاست که بی سلاح است، دخالت نماید.



3- چون از پس از سقوط ساواک شاه، هیچ گاه اطلاعاتِ ارتش، خود را بر خلاف قانون اساسی و میثاق با امام، به سازمان اطلاعات تبدیل نکرده است تا در کار مردم و سیاست و سیاستمداران سرَک بکشد و کنترل چی و جاسوس شود.



4- چون هیچ وقت با شعار و احساس و رجَزخوانی های ضرربخش و ضدّ منافع ملی، خود را با دشمن سرگرم نساخته است و وقتش را از مأموریت اصلی و ذاتی، به امور من درآوردی و احساساتی هدر نداده است.



5- چون امیران ارتش هر دَم به ساعت به مشهد و شیراز و کرج و قم و اصفهان و آنجا و اینجای تهران نمی روند تا برای سیاسیون، احزاب، جریان ها، روزنامه ها، فعالان جامعه مدنی و حتی منتقدان نظام، نُسخه پیچی کنند و هی بگویند تا توبه نکردید، حق ندارید چنان کنید و بهمان نکنید. آنان خود را مکلّف به رعایت حقوق اساسی ملت دانسته و به آن عمل کرده اند و می کنند.



6- چون ارتش بالسّویه خود را به هیچ یک از دو جناح چپ و راست نزدیک نکرده است و سیستم آموزش های سیاسی و عقیدتی اش را به یک مؤسّسه خاصی، یا به یک سری روحانیان جناحی و یا به آن چند روحانی یی که سخنران ثابت محفل های ویژه! اند، سنجاق نساخته است.



7- چون از همه عیان تر در این وا انفُسای اختلاس، فساد، رانت، دزدی و حیف و میل ها و آقازادگی ها، ملت هنوز نشنیده است که ارتش در اقتصاد دخالتی کرده باشد، یا به فسادی کشانده شده باشد؛ فسادی که همگان می دانند چگونه دامانِ بسیاری را آلوده ساخت و چشم ملت انداخت و همچون خوره به جان نظام _این خون بهای شهیدان_ افتاد.



8- و چون از همه مهمتر ملت دریافته است هنوز نشده که ارتش در هیچ انتخاباتی دخالتی کرده باشد، یا به نامزدی اهانتی نموده باشد، یا پولش را برای برنده شدن نامزدی خاص هزینه ساخته باشد و نیز اعتبار و ارزشش را به اَنحای مختلف برای فائق کردن یک جناح خاص! از دست داده باشد.



پس؛ درود به این ارتشِ بانزاکت، پیوسته به آرمانِ ملت، رَسته از آفاتِ نهضت، رَهیده از کید و مکر علیۀ سیاست، گوش به فرمانِ امام اُمت، همچنان مشغول در حفظ و حراست منافع و امنیتِ کشور و نیز مورد رضایت آحادِ ملت.
۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۷:۲۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ مجتبی لطفی

آیت الله العظمی منتظری


توضیح دامنه: به نام خدا. دامنه در 25 مهر 1396 (در این پست اینجا) متنی با عنوان «نقدی بر آیت الله خوئینی ها» منتشر کرده بود. دیشب در سایت انصاف نیوز (وابسته به دکتر پزشکیان با مدیریت علی اصغر شفیعیان) خواندم که حجت الاسلام مجتبی لطفی پاسخی به آیت الله خوئینی ها نوشتند. این متن را به دلیل اهمیت در دامنه بازنشر می دهم. یادآوری کنم مجتبی لطفی یکی از کتاب های مهم مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری را با عنوان «جلوه های ماندگار» تألیف و تدوین کرده است که من دو سال قبل آن را در دامنه معرفی کرده بودم:



متن نقلی: «حجت الاسلام «مجتبی لطفی»، مسوول دفتر مرحوم آیت الله منتظری و شاگرد وی، در یادداشتی تلگرامی با عنوان «پرسش‌هایی از آقای سید محمد موسوی خوئینی‌ها»، به اظهارات اخیر آیت الله خوئینی‌ها [لینک] پاسخ داد. به گزارش انصاف نیوز، متن یادداشت آقای لطفی در پی می‌آید:


«پرسش‌هایی از آقای موسوی خوئینی‌ها. اخیراً جنابعالی در یادداشتی منتشر شده در باره‌ی عزل آیت الله منتظری، هم در جایگاه مدعی و هم قاضی قرار گرفته و حکم به محکومیت آیت الله منتظری صادر کردید.


با این که خود را ناظری بیرونی بر شمردید که به داوری پرداخته اما فرمودید: «من انکار نمی‌کنم که هیچ چیزی با ارادت و ایمانِ من به امام خمینی برابری نمی‌کند!» که این تناقض خود اعتراف به داوری یک جانبه نیست؟


در این جا با تمامی احترامی که برای شخصیت شما قائل بوده و هستم خواستم در جایگاه پرسش کننده در این محکمه به چند پرسش بپردازم:



الف: از مرحوم مهندس بازرگان مایه گذاشتید که به تعبیر شما از دست فقیه عالیقدر «به فغان آمده بود». اینکه داوری دبیر کل نهضت آزادی برای شما مهم شده (علی رغم تمامی جفایی که در حق او شد و مبرهن است که از سوی چه جناحی) بماند، اینکه جناح شما در زمان صدارت، بر طبل نفوذ لیبرالها در بیت آیت الله منتظری کوبیدند و رابطه‌ی ایشان با نهضت آزادی، و اینکه قرار بوده از طریق اینان کشور به دست منافقین سپرده شود نیز بماند.



اما بد نیست مستند فغان مرحوم بازرگان را بفرمایید و اینکه در مدت شش ماهی که دولت موقت بر قرار بود آیت الله منتظری چه مسوولیتی در کشور داشت که مرحوم بازرگان از آن جهت از ایشان گله داشت در حد فغان! البته بد نبود به اشغال سفارت آمریکا اشاره می‌کردید که باعث استعفای بازرگان شد که هیچ، بلکه امام و کشور در عمل انجام شده قرار گرفت و آثار و تبعات آن هنوز گریبان‌گیر کشور است.



ب: مستطاب عالی از «ضعف‌های آیت الله منتظری» ذکری فرمودید «که با مسایل مدیریت کلان کشور گره می‌خورد و مشکلاتی جدی به وجود می‌آورد».  به خوبی می‌دانید قبل و بعد از انتخاب قائم مقام، این امام خمینی بودند که اختیارات حاکمیتی، احتیاطات و حتی برخی از فتاوای خویش را به آیت الله منتظری ارجاع دادند.


آقای منتظری به جز این، ملجأ و پناه مردم و مسوولان از جناح‌های متنوعی بودند که با دسترسی نداشتن آسان به امام راه قم را پیش می‌گرفتند. آنچه که ایشان در کارنامه‌ی خود دارد و هم چنین از سر دلسوزی و احساس وظیفه مطالبی بیان می‌شد، کدامیک ایراد داشت که به نظر شما مشکلاتی را پدید آورد؟ (از باب نمونه):



نقد برخوردهای تندروانه و غیرقانونی و شرعی با برخی علمای حوزه مانند آیات شریعتمداری و روحانی، جریان روشنفکری چون دکتر سروش و برخی دانشگاهیان و نفی محرومیت از تحصیل منتقدان و مخالفان؟



نقد برخی از اقدامات وزارت اطلاعات و احتمال نفوذ سرویس‌های خارجی در آن برای حذف نیروهای خدوم و آبرو بردن اسلام و انقلاب با برخی اقدامات آگاهانه یا غیر آن؟ آیا از برخوردهایی که با دوستان شما شد و افشای امثال سعید امامی‌ها، احساس نکردید که حق با آیت الله منتظری بود؟



نقد به سیستم قضایی و به ویژه زندان‌ها و آنچه که توسط آقای لاجوردی و گروه ایشان در دادستانی مرکز در زندان‌ها اعمال می‌شد؟ اگر به منابع آقای منتظری شک دارید، گزارشاتی که امثال آقای هادی خامنه‌ای دادند را بخوانید و عزل لاجوردی را. اما چه کسانی وی را پس از ۲۴ ساعت باز گرداندند جز دوستان ذی نفوذ شما؟ سه مجتهد مسلم (منتظری، اردبیلی و صانعی) منتقد جدی آقای لاجوردی بودند اما پشت وی به چه کسی گرم بود؟



رسیدگی به امور زندانیان از طریق نمایندگان ویژه؟ تأسیس دادگاه عالی قم و آزادی بیش از ۶ هزار زندانی؟


تشکیل شورای عالی مدیریت حوزه‌های علمیه و تأسیس مدارس علمیه تحت برنامه که نخبگانی تربیت کرد که بیشترین رزمنده و شهید از این مدارس بودند؟



تأسیس: دانشگاه امام صادق، مرکز جهانی علوم اسلامی، مرکز بزرگ اسلامی کردستان، مرکز فرهنگی لندن، مرکز تربیت مدرس دانشگاهها؟ و… و خدمات فرهنگی دیگر کدامیک به تعبیر شما مشکل ساز بود؟


نقد مدیریت جنگ و اعتراض به نصب آقای بنی صدر به فرماندهی کل قوا؟ طرح ادغام ارتش و سپاه و نقد تضعیف ارتش؟ پیشنهاد خاتمه‌ی جنگ با وساطت کشورهای اسلامی برای جلوگیری از خسارات فراوان؟ (که از دوستان شما در بیت امام طعنه شنید که: منتظری بوی دلار به مشامش خورده است!)


انتقاد به کودتای خزنده علیه نیروهای خدوم و انقلاب و خطر انزوای آنان؟


نقد دخالت همه جانبه‌ی دولت در اقتصاد و اهتمام به اقتصاد عرضه و تقاضا و لزوم نظارت دولت و نه دخالت؟ و تذکرات بیشمار از اول انقلاب تا پایان عمر به توسعه‌ی اقتصادی، کشاورزی و توسعه‌ی روستاها؟


نظرات ایشان در باب آزادی مطبوعات، رسانه‌ها، احزاب، انتخابات و نقد نظارت استصوابی؟     و پاشنه آشیل عزل ایشان یعنی اعتراض به اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ به ویژه تابستان ۶۷ که این قصه سر دراز دارد؟


استاد بزرگوار جناب آقای خوئینی‌ها (دام ظلکم الوارف)  از صراحتم نرنجید، حرف بسیار است و فرصت نابرابر، اما انصافاً کدامیک از گزینه‌های فوق به واقعیت نزدیک نبود؟ و قطعاً از شأن شما به دور است که در قبال پرسش‌های فوق و بیش از این، شوی نخ نمای نفوذ سید مهدی هاشمی، لیبرال‌ها و منافقین در بیت آن فقیه فقید و از همه بدتر ساده لوحی را برای رد گم کردن مطرح نمایید.


و من برخلاف حضرتعالی که معتقدید: «هیچ چیزی با ارادت و ایمانِ من به امام خمینی برابری نمی‌کند»؛ چیزی جز واقعیت و قضاوت در باره‌ی آن، با ارادت و ایمانم به آیت الله منتظری برابری نمی‌کند و معتقدم همان گونه که استاد مشترکمان نقد بر خود نوشتند، باید نقادی کرد و نباید بزرگی بزرگان مانعی در این فرایند مبارک باشد. ارادتمند: مجتبی لطفی.» (منبع)

۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۷:۲۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

از سیستانی بیاموزیم

آیت الله العظمی سیستانی


هرچه اصرار کردم، مرجع عالی‌قدر نگذاشتند دستشان را ببوسم... شنیده بودم که به یکی از علمای ایران فرموده بودند: «می‌گویند برخی از روحانیون در ایران اَشرافی زندگی می‌کنند.


باید توجه داشت که همه مردم دین را از روی عقل و استدلال نپذیرفته‌اند، بلکه به روحانیت اعتماد کرده‌اند و دیده‌اند آنها مردمان خوبی هستند، متدیّن شده‌اند. اینها اگر اعتمادشان را به روحانیون از دست بدهند، به دین هم بی‌اعتماد می‌شوند!»


روایت دیدارچهارم حجت الاسلام سیدمحمود دعایی با آیت الله العظمی سیدعلی سیسانی (منبع: جماران)
۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۷:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دست اوفتاده گیر

دیدگاه دامنه نویسان

به قلم حجت الاسلام والمسلمین مالک رجبی دارابی: سلام بر آموزگاران جوانمردی امیرِ بیان علی (ع) و رهبر آزادگان حسین بن علی (ع) که دست افتادگان عالم را میگرفتند و میگیرند و برای همیشه خواهند گرفت. چو استاده ای دست اوفتاده گیر.



استادی با شاگردش از باغى میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت: گمان میکنم این کفش کارگرى است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم...!



استاد گفت: چرا براى خنده خود او را ناراحت کنیم! بیا کارى که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین، مقدارى پول درون ان قرار بده! شاگرد هم پذیرفت و بعد از قراردادن پول، مخفى شدند.



کارگر براى تعویض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همینکه پا درون کفش گذاشت متوجه شیئى درون کفش شد و بعد از وارسى، پول ها را دید و با گریه، فریاد زد خدایا شکرت... خدایی که هیچ وقت بندگانت را فراموش نمیکنى، میدانى که همسر مریض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رویی به نزد انها باز گردم و همینطور اشک میریخت...



استاد به شاگردش گفت: همیشه سعى کن براى خوشحالیت ببخشى نه اینکه بستانی.


در جوار مرقد مضجع منوّر امام علی علیه السلام که طرفدار حق و حقانیت بود از کلماتش استفاده کنیم انشاءالله:


در حضور فقیر از مال و منالت مگو، در حضور بیمار سلامتیت را به رخش نکش، در حضور ناتوان قدرت نمایی نکن، در برابر غُصه دار خوشحالی نکن، در برابر زندانی آزادیت را جلوه نمایی نکن، در حضور افراد بی بچه از بچه هات تعریف نکن، در برابر یتیم از پدر مَگو. (تحف العقول ص ۱۶۷)



از بیان امیر سخن مولانا علی بن ابیطالب علیه السلام نکات مهم ادبی و اخلاقی ذیل را استفاده میکنیم:



در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید. در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگویید. در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید. و در برابر ...



هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد، مگر به فهم و شعور،  مگر به درک و ادب.


آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده است بگیرد و او را بلند کند. این قدرت تو نیست، این انسانیت است.


سلام آقا ابراهیم. ما هم از دامنه خیلی استفاده کردیم و خیلی چیزها یاد گرفتیم به شما خدا قوت میگوئیم. ارادتمند مالک رجبی دارابی. نجف اشرف. 26 مهر 1396.  ۲۷ محرم ۱۴۳۹ ه ق.



جواب دامنه


سلام جناب شیخ مالک. ممنونم از لطف شما. در این مدت چندسالی که بیشتر از قبل باهم آشنا و درآمیخته شدیم، عمیق تر شما را شناختم؛ یک روحانی باصداقت، رُک و آزادنگر هستی و تا جایی که من فهمیده ام، شما روحیۀ ممدوحی داری که حقّ را با اشخاص نمی سنجی، بلکه اشخاص را در میزان حق، توزین می کنی و این برای یک روحانی زیِّ طلبگی بحساب می آید. و این حُسن بزرگی ست و پسندیدگی قابل تقدیر.


اولین شاگرد در دامنه، خودِ من هستم که همۀ متن ها را اول از همه، با دقت و اشتیاق می خوانم. من بیش از هر متن و پستی، از متن های نویسندگان لذّت می برم و برایم جاذبۀ خواندن و شوقِ آموختن دارد. از توصیه های امام علی (ع) و نکاتی که در این پست نوشته ای لذت بردم. در نجف، عوض مان یک زیارت خاصۀ جانانه بکن آن امامِ عدل و عدالت و مردم دوستی و حامی واقعی مستضعفین را.
۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۷:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عبدی و 4ساله شدن دامنه

دیدگاه دامنه نویسان


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی. سلام بر شما کبلاقا ابراهیم و دامنه خوانان گرامی. چهار سالگی دامنه را (این پست: اینجا) به شما و همه دامنه خوانان همیشگی تبریک و تهنیت عرض می کنم. چند نکته دارم در این باب که شایسته می دانم به عنوان یک همراه چهار ساله و یک دوست دیرین بیش از بیست ساله تقدیم حضور نمایم، اما با کمال قصر و خلاصه:


1- به نظرم دامنه یک حرکت فرهنگی لازم و ضروری بود تا در فضای مجازی نه تنها دارابکلا بلکه منطقه باید می آمد و برخی مسائل و موارد را می گفت که الحمدلله در این کار با کمی قصور و تقصیر بسیاربسیار موثر و مفید بود.


2- دامنه بسیار عالی دیدگاههای غامض و نکات غیررسمی دخمه ای و کتاری را به سطح نوشتار درآورد و یک سند نوشته شده مستند جاندار و زنده رونده تقدیم تشنگان حق و حقیقت کرده و می کند.


3- نگاه دامنه و قلم دامنه به نظرم بسیاربسیار آموزنده و عدالت محور بوده است و نکات مثبت برجسته بسیاری در کارنامه اش درخشان دارد.


4- اکنون که مباحث به دلایلی بیشتر مختصرگویی شده است و شبکه های اجتماعی بیشتر مورد رجوع افراد و اقشار و بخصوص جوانان است باز هم دامنه دارد می درخشد.


5- امیدوارم این روند حفظ گردد و برخی معایب آن بر طرف و این شعله همیشه فروزان بماند تا زکاتش را پرداخت نماید که به گمانم زکات شما خیلی خیلی سنگین است و بدین سال و ماه تمام نمی شود.


پس باشید و هستیم و خواهیم بود. زنده و رونده باشید، بسان رود که در مسیر درّه سر به سنگ می زند رونده باش

امید هیچ معجزی ز مُرده نیست، زنده باش.

سر فراز باشید ای دوست شفیق رفیق.



جواب دامنه

به نام خدا. سلام من هم به یکی از فکورترین دوست دامنه. بی جهت نیست دوستی مان به 30 سال می رسد، من بآسانی تن به دوستی عمیق با هر کسی نمی دهم، مگر آن که بفهمم از آن دوست چیزی می آموزم و مرا به مقصود دینی و اخلاقی ام پیش می برَد. و تو حاج محمد عبدی یکی از همان هایی هستی که خوب ادراک می کنی و خوب مُخ درّاکه دارید. آنچه برای پایان چهارسالگی دامنه و آغاز ورود به پنج سالگی دامنه نگاشتی یک مانیفست کاربردی ست، یقین کن آن را به خودم سنجاق می کنم. از یک روحی متصاعدی چون عبدی، غیر از این هم انتظار نیست که همآره مرا با نوشته های علنی و مشاوره ها، نکته های لطیف و هوشیارانه غیرعلنی راهنمون باشد. متواضعانه می گویم به تو و آموخته ها و معرفت بالایت و نیز حضوردرصحنه ات خیلی دلخوشم. ارزیابی شما را از عملکرد دامنه، برای خویشتن خویش دلگرم کننده و برای مؤسّسۀ دامنه پیشبَرانۀ 16 سوپاپۀ رو به پیش می دانم. خدا حافظ رخف.
۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نظر شیخ غلامی

دیدگاه دامنه نویسان


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. درود بر شما، به نام خالق زیبایی، «به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست؛ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»



تولد پنجمین سال دامنه را به جناب عالی تبریک و تهنیت عرض می کنم، (این پست: اینجا) اشاره شجاعانه به ضعف ها و کاستی ها و خطاها، نشانه تعامل مثبت با مخاطبین دامنه است. مطالب شما و دیگر دوستان در همه عرصه ها در طول این چهار سال فرصتی را پدید آورد تا روحانیت محل و برخی از زحمتکشان و جوانان، ورزشکاران موفق معرفی شوند و نیز در عرصه علم آموزی نظرات بزرگان و دانشمندان با هر ذائقه و اندیشه ای طرح و نقد منصفانه شود.



امیدوارم این مشیء شما همواره پایدار و در طریق شناخت و معرفت الهی گام های استوار تری بردارید. در پایان از اینکه این فرصت را برای تحریر مطالب اندکم فراهم نموده اید، صمیمانه قدردانی می کنم.



جواب دامنه


به نام خدا. سلام من به شما دوست فاضل و دیرینم جناب حجت الاسلام شیخ محمدجواد غلامی. شما را از روحانیون بااستعداد، رو به پیش و روشنفکر آگاه می دانم و این را از روی گفتارها و بیش از 25 سال آشنایی و دوستی و هم سخنی، می گویم نه از ورای احساس. سپاس از مرحمت و لطف های شما. از نوشته های شما بهره می بردم و نکات خوبی می آموختم. امروز دامنه به آغاز پنجمین سالش وارد شد و این را خوش یُمنی می دانم که اولین متن از شما رسیده است و بشدّت روحیه بخش است. به دعاهای متن ات آمین می فرستم و به شما دعای آمنین.

۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۳:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دامنه چهارساله شد

در 4 سالگی دامنه چه بگویم؟


به نام خدا. سلام به خوانندگان شریف. امروز 26 مهر 1396، دامنه چهارساله شد. 26 مهر 92 _در فرخنده ایّام عیدغدیر_ بود که وبلاگ «دامنه دارابکلا» را تأسیس کرده بودم. در طول و عرض این چهارسال، هیچ وقفه ای نداشتم، زیرا خود را وقف آگاهی رسانی نموده ام. این که چرا دامنه دارابکلا، «قلم قم دامنه دوّم» تبدیل شد، چون سایت پرشین بلاگ دچار مشکلات فنّی پی در پی شد که قبلاً در دو پست اینجا و اینجا کامل شرح داده ام.


ضعف ها، اشتباهات و خطاهایی هم داشته ام، اما جهان بینی توحیدی ام به گونه ایی ست، این مقدار انحرافات را برای بشر غیرمعصوم، طبیعی و حتی گاهی قَسری و جبری می دانم و آنجاها هم که اختیار در میان است، این حالات در آدمی تشدید نیز می شود.


اساساً انسان با اشتباه ها اُنس دارد، ولی درستی و راستی و صداقت را دوست می دارد و از همین روست که همآره از خدا و اولیای الهی هدایت می خواهد.





اگر به کسانی بد کرده ام، از آنها عذرِ شرعی و عفوِ اخلاقی می طلبم. اگر هم به کسانی خوبی کرده ام، از آنان دعای خیر می خواهم و نیز نیکی به والدین برتر از جانم. اگر کسی به من خدای ناکرده غفلتی نمود، من خود را عددی نمی دانم که بخواهم از او درنگذرم.


من از همۀ ناملایماتی که دیده ام یا ببینم و یا می بینم، درجا درمی گذَرم و در دل به هیچ وجه چیزی باقی نمی گذارم. نیز سخت معتقدم خدا ستّار است و ما هم باید عیب پوشانندۀ بندگان خدا باشیم، تا عیب ما هم پوشانده شود. این رسم، مدار و ریل من بوده و هست و خواهد بود.


دنیا را دارِ خیر و برکت و از آفریده های بسیار زیبای حضرت آفریدگار می دانم، ولی تنها چیزی که همۀ جُنبندگان در آن برابرند، ندانستن چگونگی مرگ و زمان فوت شان است، پس از همه به جدّ و شرعاً حلالیت می طلبم.


من با هیچ کسی نه قهرم، نه کینه ای به دل دارم و نه نفرین و ذلّت و ضلالت کسی را خواهانم. این شیوۀ زشت زندگی کردن را برای خود بسی ناروا و غیرتوحیدی می دانم که بخواهم اوقاتم را به تلخکام کردنِ همنوعانم صرف و هزینه کنم.


اساساً اوج نارسایی فکری و ناپُختگی روانی می دانم که کسی با بشری عین خود، به کلنجاری انتقام جویانه روی آورَد و دل کسی را بفِسُرَد. وقتی خدا «اَرحم الرّاحمین» و «خیرٌ حافظ» است، چرا بندگانش با این خصّه های خوب خدا خو نکنند و خوبی نورزند؟


به قول مرحوم مهندس بازرگان باید «راه طی شده» را طی کرد تا به سعادت رسید؛ راه طی شده، راهی ست که انبیای خدا آن را بدرستی پیمودند و  ادامۀ مسیرش را به ما سپرده اند.


من این تفکر عالی مصطفی ملکیان را خیلی توجه و دقت دارم و استدلال معنویت گرایانۀ وی را می پسندم که به تعبیر ایشان در یک تقسیم بندی 
«آدمیان سه دسته اند:


گروه اول شور زندگی دارند و بی بهانه از هستی لذّت می برند. گروه دوم شور زندگی ندارند اما با دل مشغولی هایی به زندگی خود معنا می دهند. و دسته سوم که نه آن اند و نه این، گرفتار افسردگی و نُومیدی و تلخی می شوند.»


در پایان، سرِ انگشتان همۀ نویسندگان شریف «قلم قم دامنه دوّم» را بوسۀ برادرانه می زنم و بر مغز و نگاه و تفکر همۀ خوانندگان شریف، عطرِ دوستی، وفاق، توافق، تبادل، تعامل و هم اندیشی متفکرانه می پاشم. بعون الله تعالی.
۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روزشمار محو اسرائیل


مسائل منطقه ای
 
 متن نقلی: دکتر احمد نقیب‌زاده: «اقدامات برخی تندروهای داخلی فقط در این زمینه به سود دشمنان شناخته‌شده ایران تمام می‌شود و آنها از این موارد نظیر نصب روزشمار و یا شعار به زبان عِبری، حداکثر بهره‌برداری را علیه ایران انجام می‌دهند.
 


مساله در جای دیگری است؛ از نظر آنها قدرت ایران باید محدود شود و به نظر آنها ایران بیش از حد خودش، در منطقه گام برداشته است. ایجاد یک قدرت محدودیت‌ناپذیر در منطقه که توانایی به‌هم‌‌زدن معادلات را داشته باشد و از کنترل اروپایی‌ها خارج باشد، به هیچ‌وجه خوشایند غرب نیست. در نتیجه موضع‌گیری‌ها از یک آینده‌نگری خاص برخوردار خواهد بود.



به‌طور طبیعی هیچ‌کشوری از افزایش قدرت کشورهای دیگر خشنود نخواهد بود و این طبیعت هابزی سیاست است. هر کشوری که قدرتمندتر شود، آسیب‌پذیری کمتری هم خواهد داشت و در نتیجه صدای بلندتری هم می‌تواند داشته باشد.» (
منبع)
 
روزشمار نابودی اسرائیل در تهران (منبع)
 
روزشمار نابودی اسرائیل در فرودگاه مشهد (منبع)
 
 

توضیحات دامنه
 

به نام خدا. در سال 1394 گفته شد: «تا 25 سال دیگر، به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت» (منبع).
 
 
بر مبنای همین سخن رهبری، تابلوی روزشمار نابودی اسرائیل در میدان فسلطین تهران و فرودگاه مشهد (و شاید هم در شهرهای دیگر) نصب شد که به صورت روزانه، فاصلۀ روزهای باقی‌مانده تا نابودی رژیم غاصب اسرائیل را به مردم و رهگذران نشان می دهد. یعنی سال 1419 هجری شمسی، سال 1462 هجری قمری. برابر با سال 2040 میلادی.


 
امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ در  25 مرداد 1358 نیز طی سخنرانی هشدارآمیز فرموده بودند: «می بینند که یک دولت پوشالی اسراییل در مقابل مسلمین ایستاده، اگر همه مسلمانان جمع شوند و هر کدام یک سطل آب بریزند اسراییل را آب می برد. معذلک در مقابل او زبون هستند. چرا به علاج واقعی که اتحاد و اتفاق است روی نمی آورند؟» (صحیفه، ج ۸، ص ۲۳۵.) (منبع)


 
این نکته را نیز بیفزایم اسرائیل دیروز تهدید کرد نیروهای نظامی ایران در جنگ سوریه، تا 60 کیلومتری مرزهای اسرائیل نباید نزدیک شوند. آنان از آمریکا و قدرتهای جهانی خواستند این موضوع را بررسی کنند. مقامات این رژیم پیشتر دربارۀ نصب «روزشمار مَحو» نیز واکنش نشان داده بودند. بگذرم. 
۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۶:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ویژگی ممتاز سیستانی

آیت‌الله العظمی سیستانی

«...برآوردم از شخصیت والای آیت‌الله العظمی سیستانی به طور اجمال این بود که عالم روشن‌بین و در حقیقت روشنفکری هستند. مصداق بارز کلام امام صادق (ع) که: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»، یعنی عالم‌ زمان‌شناس مورد هجوم امور مشتبه قرار نمی‌گیرد و به تعبیر عامیانه گیج نمی‌شود. ایشان با خرافات و زوائدی که باعث بیزاری علاقه‌مندان به اسلام می‌شود، سر ناسازگاری دارند...





در اینجا [دیدار چهارم] حضرت آیت‌الله نکته مهمی را یادآور شدند که فکر می‌کنم در تاریخ مرجعیت بی‌سابقه باشد و آن اینکه به مقلدان ساکن در عراق فرموده‌اند لزومی ندارد وجوهات شرعی را به نمایندگان ایشان بدهند یا برای ایشان بفرستند، بلکه می‌توانند در هر کاری که خود مصلحت می‌دانند، خرج کنند و از جمله به فقرا مساعدت نمایند.



...این امر علاوه بر اینکه به متدیّنان عراق شخصیت و اعتماد به نفس می‌دهد که تا چه حد مورد اعتماد مرجعیت هستند، روحیة آزاده و بزرگ‌منشی و طبع بلند حضرت آیت‌الله را نیز نشان می‌دهد که چقدر از نام‌خواهی و سُلطه‌جویی گریزانند؛ زیرا قاعدتاً دریافت وجوهات شرعی زمینه و پشتوانه قدرت مراجع است و ایشان اینجور بزرگوارانه آن را در اختیار خود مقلدان قرار داده تا در موارد مقتضی و به تشخیص خود هزینه کنند...



ایشان اصرار دارند از دولت عراق و هیچ دولت دیگری کمک مالی نگیرند و معتقدند که حوزه‌های علمیه و روحانیت شیعه باید همچون سیره دیرینه‌اش مستقل از دولت‌ها بماند. طبیعی است که مجموع این منش و بینش که حاکی از دانش عمیق و وسیع، انصاف، بی‌طرفی، دوراندیشی و واقع‌بینی و دقت نظر در امور مختلف است، منشأ نفوذ کلمه باشد...



هرچه اصرار کردم، مرجع عالیقدر نگذاشتند دستشان را ببوسم. اتاق کوچک مرتبی داشتند، بسیار ساده و بی‌پیرایه. تمام مدت دوزانو نشستند و از هر گونه تشریفاتی پرهیز داشتند. زهد، ساده‌زیستی، فروتنی و تواضع ایشان به‌راستی کم‌نظیر است. شنیده بودم که به یکی از علمای ایران فرموده بودند:


«می‌گویند برخی از روحانیون در ایران اشرافی زندگی می‌کنند. باید توجه داشت که همه مردم دین را از روی عقل و استدلال نپذیرفته‌اند، بلکه به روحانیت اعتماد کرده‌اند و دیده‌اند آنها مردمان خوبی هستند، متدین شده‌اند. اینها اگر اعتمادشان را به روحانیون از دست بدهند، به دین هم بی‌اعتماد می‌شوند!»


همین است که خودشان با وجود همه امکانات مالی و اعتباری، هنوز در چنان خانه‌ای زندگی می‌کنند که از حد متوسط مردم ما بسیار پایین‌تر است.»

روایت دیدارچهارم حجت الاسلام سیدمحمود دعایی با آقای سیستانی
(منبع: جماران)

۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۶:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حاشیه ای بر نقد خوئینی ها


مسائل داخلی ایران

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی
. سلام. حاشیه ای بر نقد خوئینی ها. (این پست: اینجا). ایشان لیسانس خودش را از روسیه شوروی گرفته و همیشه مواضعش ضدامپرالیسم بوده و زمان خاص نقاط عطف و رفت تفکیک قوای سیاسی ایشون سردمدار هستند و جنبش جدید ایجادمیکنند و اگر اعضای جنبش دارند تاوان و هزینه می دهند در آنزمان موسوی خوئینی ها گم و پنهان می شود و پشت ابر می ماند.



نقد فهرست شده جنابعالی خیلی عالمانه و مستدل و مستند است و من لذت بردم و بر خودم بالیدم که دوست شمایم. افتخار دیار منی، این نقد شما تحلیل یک پدیده و فلسفه انسان شناسی است. پیام های زیادی دارد و یا روش آموزشی تحلیل محتوا است. برایم آموزشی بود برای اینکه داوری و قضاوت در آن نبود. موضعگیری نبود. روش نگاه هرمنوتیکی به متن بود.»


پاسخ دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما. سطر اول پارۀ نخست متن شما، یک تحلیلی ست که نشان می دهد کتاب «شنود اشباح» را خوانده ای. من از این قضیه عبور می کنم. در سطور تحتانی همین پارۀ متن، نکاتی نوشتی که من چند بار وقتی از شما به سمع و حضور شنید ه ام، تبادل دیدگاه زیادی نمودیم و بهره ور بوده ایم. از حُرّیت تو و روحیۀ تو در بُت سازی نکردن اشخاص، بسیار خوشم می آمده و می آید.


از این که نقدم بر جناب آیت الله سیدمحمد موسوی خوئینی ها را با این دقت و فراست خوانده ای و دریافت های دقیقی نموده ای و سپس ابراز نظر کرده ای و آن را به اشتراک نیز گذاشته ای خیلی خرسندم. آن جا هم که رفاقت را فخر دانسته ای، من نیز چون تو نسبت به تو چنین ام؛ چرا که، رفاقت میان مان همیشه آمیخته به دیرینگی، دلدادگی و اندیشگی بوده و هست و خواهد بود. سپاس.
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۳:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خاطرۀ سیاسی دامنه

روحانیت دارابکلا
 

 به قلم دامنه. به نام خدا. دهۀ 70 بود. یک روز پدرم از یک نشست روحانیت در ساری _که اغلب برای شستشوی مغزی! منعقد می شد_ به منزل بازمی گشت. سمسکنده را که ردّ کرده بودند، مرحوم حجت الاسلام سیدباقر رئیسی سجّادی از پشت فرمان نیسان _که به سوی دارابکلا به شوق و تند می راند_، به او و مرحوم حجت الاسلام سید مهدی دارابی گفت: «جلسۀ مهمی بود... دیدی فلانی چه هشدار مهمی داد... »

 

حجت الاسلام سیدباقر رئیسی سجّادی

 

حجت الاسلام مرحوم سیدباقر رئیسی سجّادی

 

پدرم مرحوم حجت الاسلام شیخ علی اکبر طالبی دارابی

پدرم مرحوم حجت الاسلام شیخ علی اکبر طالبی دارابی

 

 

آن دو که چفت هم در کنار او نشسته بودند، سری تکان دادند و منتظر باقی حرفش ماندند. حاج سیدباقر که پیچ آقا اسیو پیش روستای دارابکلا رسیده بود ادامه داد و گفت: باید خیلی مواظب باشیم جوان ها چپی مَپی نشوند.

 

 

سخنران نشست روحانیت آن ها را از چپی ها حسابی ترسانده بود و خط و ربط داده بود که چه کنند. چون تازه چند ماهی از برنده شدن میلیونی حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی بر حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری با همۀ آن قضایای انتخاباتی گذشته بود.

 

 

پدرم گردن گرداند و به حال گِس کج به سیدباقر _که خیلی باهم رفیق و در رَبط و رَفق بودند_ با لحن ویژۀ خود گفت:

تِه چیشی گونی!؟

من خادَم (=خودم) چپی هَسّمه

به خاتمی رأی دادم

تِه مِره چپی ترس دِنی؟

کی گفت چپی بَده!

من چپی مِه

 

روح آن هر سه رفیق همدرسِ همدورۀ همپیاله شاد 

۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۷:۴۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

نقدی بر آیت الله خوئینی ها

مسائل داخلی ایران

به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً آیت الله سیدمحمد موسوی خوئینی ها یکی از سردمداران جناح چپ به موضوع «قائم مقام رهبریِ» مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری ورود کرد و چنین گفت:






«باز کردن پروندۀ عزل آن فقیه عالی‌قدر برای من بسیار دشوار است... او در راه به ثمر رسیدن نهضت و انقلاب اسلامی چه مصیبت‌ها کشید، چه اهانت‌ها و زخم زبان‌ها، چه زندان‌ها و شکنجه‌ها، چه تبعیدها و محرومیت‌ها؛... در یک اقدام مصلحت‌اندیشانه، جایگاه قائم‌مقام رهبری را برای وی به تصویب خبرگان رهبری رساندند...  اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت... ای کاش آن اقدام مصلحت‌اندیشانه انجام نمی‌شد تا آن جراحی دردناک اتفاق نمی‌افتاد. آری، همان ضعف‌ها بود که امام را ناگزیر از آن اقدام کرد... تردید ندارم که در عزل ایشان حق با امام بود.» (منبع)



جواب دامنه




1- این که شما را یک روحانی بافکر و مرام و در خط امام می دانسته و می دانم، شکی نیست؛ اما دأبم همیشه این بوده هیچ گاه همۀ حرف هایی که زده ای و نوشته ای و یا می زنی و می نویسی، دربست نپذیرم و بَه بَه و چَه چَه نکنم. روی این حرف تازۀ شما هم، بر همین مَنهج ام.



2- تا زمانی که در یک موضوعی نتوان دو طرف قضیه را به یک اندازه و با نگرش عدالت گرانه نقد و بررسی کرد، داوری ها در بارۀ آن موضوع را نمی توان پذیرفت. از یک سو راحت و آسان مرحوم منتظری را نقد می کنند و حتی فُحش و ناسزا بار می کنند، ولی از سویی دیگر به خاطر مقام خاص و احترام والایی که امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی دارند، نمی توانند ایشان را بآسانی نقد و بررسی کنند؛ پس این قضیه همچنان غامض باقی می ماند.



3- آیا به نظر شما «عزلِ» مرحوم آیت الله العظمی منتظری از وظایف و حقِّ مجلس خبرگان نبود؟ زیرا هم امام معتقد بودند همه به قانون اساسی اقتداء کنیم و هم مجلس خبرگان ایشان را به مقام «قائم مقام رهبری» برگزیده بود که عموم مردم از آن اقدام بارها و بارها حمایت و اظهار رضایت و شادمانی کرده بودند.



4- چرا موضوعی خیلی کوچک مانند قضیۀ سید مهدی هاشمی، موجب شد با موضوعی بسیاربزرگ، یعنی قائم مقامی رهبری آن گونه برخورد گردد؟ اگر می خواهی بگویی منتظری انتقاد می کرد، باید گفت ایشان چهار شأن داشت و این شئوون نمی گذاشت چیزی را که خود تشخیص می داد باید بگویند، بازگو نکنند ولو آن که امام آن را نپذیرند؛



1- مرجع و فقیه بود. 2- قائم مقام رهبری بود. 3- زندان کشیده و شکنجه دیده به دست طاغوت بود. 4- و نیز یکی از رهبران اصلی نهضت اسلامی بود. آیا اینها موجب نمی شد ایشان در موضوعات نظام، نظرات خود را بی واهمه و هراس و بنا به تشخیص خود اظهار نمایند؟



5- شما که پس از دورۀ امام، بارها در روزنامۀ سلام ولایتِ رهبری را «درقانون» و «محدود» و «مقیّده» و «انتخابی» و «غیرمطلقه» می دانستی و بحث مشهور «دور و تسلسل» شما هم گویایی این نوع مواضع شماست؛ چرا در قضیۀ عزل و برکناری فوری و آنی مرحوم منتظری، بر خلاف عقاید و آراء دموکراتیک خود نظر می دهی؟



6- بحث من فراتر از قضایای عزل و مسائل دیگری ست که شما به کنایه اشاره کردید. بحث من این است که شما در موضوع انسان شناسی اشتباه می کنی. از یک سو می گویی «اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت» از سوی دیگر دربارۀ همۀ طرف های قضیه نمی توانی و نمی خواهی اظهارنظر کنی.



پرسشم این است به من نشان بده غیر از معصومین _علیهم السّلام_ چه کسی در این گیتی «ضعف‌هایی» ندارد که «صد افسوس» منتظری فقط! داشت؟ رفتی از یک موضوعی مثلاً رفع ابهام کنی! و خواستی خود را موجّه سازی و شاید هم برخی را دلخوش! ولی بدجوری غلتیدی و خیلی خَلط کردی.



بگذرم و فقط دو جملۀ کوتاه بگویم یکی این که: تاریخ ننویسید، تاریخ را بنویسد. دوم این که به قول دکتر عبدالکریم سروش بدین مضمون: وقتی انسان را تعریف می کنیم، «اشتباه» و ضعف بخش لاینفکِّ آن است.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۷:۳۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |
سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۴ ق.ظ دامنه |
نوه ام علی طالبی دارابی

نوه ام علی طالبی دارابی

پست اختصاصی
 
نوه؛ واژه ای که بارها شنیده ام شیرین است. به نام خدا. خدا را هزاران بار شاکرم و برای این رویداد بابرکت، جَبهۀ سپاس بر خاک می سایم. چشمم به روی نوۀ من علی طالبی دارابی پسر مهندس عادل روشن شد. متولد قم است. زایشگاه ایزدی. ساعت 2 و 45 دقیقۀ بامداد روز یکشنبه 22 مرداد 1396 هجری خورشیدی. بیستم ذی القعدۀ 1438 هجری قمری. 13 آگوست 2017 میلادی.

 
 
 
 
 
یاد پدر و مادر بهتر از جانم مرحومان شیخ علی اکبر و بانو مُلّا زهرا آفاقی دارابی را گرامی می دارم و به همۀ منتسبان نسَبی و سبَبی خصوصاً به سُرورالسّادات مادرِ علی، و به عادل پدر علی و به دو عمویش عارف و عاصم و به عروس عزیز دیگرم مهسا، این میلاد خُجسته را تبریک می گویم و این پست اختصاصی را می گشایم.
 
 
    
 
۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۷:۳۴ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

رستاخیز، تئاتر شرّ

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۷:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

واژگان کاسبکارانه

مسائل داخلی ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. در همۀ انقلاب ها واژگانی ابداع می شود که اغلب به جای اتحاد، به ایجاد اختلاف، نفاق و اختناق می انجامد و برای عده ای بسیار نون آور می شود. به تعبیری واژگان کاسبکارانه و رندانه و بهانه جویانه می گردد؛ حال آن که می توان به جای آن، شعارهایی وحدت بخش و انسجام آفرین آفرید. مانند:



چون ایران نباشد تن من مَباد، امت اسلام، عدالت علوی، فرهنگ عاشورای حسینی. رسالت زینبی. ایران برای ایرانیان. اسلام مکتب صلح. شیعه مذهب عدالت. شیعیان پیروان علی. ایرانیان با همۀ اقوام و مذاهب، محبّانِ اهلبیت عصمت و طهارت.



اما واژگانی که برای برخی ها کاسبی و بُمب افکن شده است و با آن رقیب را در محفل و منبر و روزنامه و جلسات و حتی نمازجمعه ها و تظاهرات های ملی، تخریب می کنند اینهاست:



لیبرال. ضدّانقلاب. سازشکار. ستون پنجم. ضدّروحانیت. مخالف رهبری. دوّم خردادی. نفوذی انگلیس. ولایت گریز. سکولار. بهائی. جاسوس. خدمۀ دشمن. آمریکایی. «مرگ بر ضدّ ولایت فقیه» که حتی این را در نمازهای واجب یومیه به تکبیرِ پس از سلام نیز افزودند! و همچنین واژۀ پُرمصرفِ این روزگاران ما از بحران 88 تا اکنون با عنوان «فتنه و فتنه گر».




این شیوۀ کاسبکارانه در دورۀ پس از لنین یعنی دیکتاتوری استالین نیز کاربردی قوی و ویرانگر داشت. تروتسکی ایدئولوگ حزب کمونیست را با همین اَنگ تجدیدنظرطلب و به جُرم مخالفت با تفکر استالین، به مکزیک تبعید کردند و روزی هم مخفیانه به سراغش رفتند و به دستور استالین _کمونیست مُستبد خون آشام و رهبر اتحاد جماهیری شوروی_ با تبَر وی را کُشتند.



اگر به تیتر روزنامۀ کیهان (15 شهریور 1396) در عکس بالا دقت شود، کاملا مشخص است که این چند نفر در پشت صحنۀ روزنامه به چه کاری مأمورند. واژۀ «فتنه» برای داخل کم بود آن را برای مخالفان حکومت مادروو در ونزوئلا نیز بکار می بندد! و خلق را با این رویکردش خنده می آورَد.



انقلاب اسلامی ایران، رحمت است نه غَیظ و غضَب و خشونت. اگر غیظ بود، شاه که بتامّ و تمام آن را داشت. برگردید به اصول و اساس انقلاب اسلامی که با آگاهی و ایثار همین مردم بنا شد، مردمی که شاه و سلطنت را واژگون کردند و به نظام جایگزین، امید بستند و به انتظار حضرت مهدی موعود (عجّ) نشسته اند تا در عصر ظهور نیز ملتی فداکار، آباداندیش، آزادنگر، صلح طلب، مقاوم، مظهر رحمت نبوی (ص) و عدالت علوی باشند.

۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

میرزا حسن صالحی

روحانت دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. یکی دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا مرحوم میرزاحسن صالحی فرزند مرحوم آق سیدعلی صالحی دارابی و از نواده های مرحوم آیت الله آق میرصالح صالحی بود. پدرش را قبلاً در اینجا و اینجا معرفی کرده بودم.


او دائی زادۀ مرحوم مادرم است که رابطۀ بسیارگرمی با بیت مان داشت و از او خاطرات، داستان ها و نکته های پندآموز زیادی به یاد دارم.



آن مرحوم، لباس روحانیت بر تن نداشت، اما بسیاردانا، تاریخ دان، مسلّط به مسائل دینی، آشنا با قرآن و سخنوری دانشمند و شخصیتی زیرک و هوشمند بود. اطلاعات عمومی اش کم نظیر بود. مطالعه از کارهای مهمش بود. چهره ای خندان و صوتی بسیار زیبا داشت. از قدی بلند و لاغر برخوردار بود. خوش سخن و اهل حشر و نشر بود.



مرحوم میرزا حسن صالحی _که در تلفّظ عامیانه «میرزحسن» خوانده می شود_ در ماه محرم در روستاهای سرتا، موسی کلا، جناسم و برخی دیگر از روستاهای ییلاقی بالادستِ دارابکلا منبر می رفت و روضه و خطابه می خواند. اما در تکیه و مسجد دارابکلا منبر نمی رفت. شاید هم توقّع داشت دعوت شود، که شاید دعوت نمی شد.

تکیه پیش دارابکلا.خرداد1395. عکاس:جناب یک دوست


اما او هر چندوقت، به دعوت مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ روح الله حبیبی _که هر سه با هم رفیق بسیارصمیمی و دیرین بودند_ در برخی از شب های خاص ماه محرّم، در مُرسم و اوسا «تک منبر» می رفت و دَینِ خود به امام حسین (ع) و شهیدان دشت نینوا را اِداء می نمود.


آن مرحوم در دهۀ 50 از مسئولان و دست اندرکاران محل بود و برای محل کوشش های فراوانی نمود. روحش شاد، نامش برقرار و بر خاندان ساداتش سلام و درود. «روحانیت دارابکلا»، اینجا

۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چهارصفت منهدم کننده

لیف روح


چهار صفت است که ارکان دین را منهدم می کند و به همین خاطر دارندگان آن دوزخی اند:


1- ترک نماز


2- ترک اِنفاق


3- فرورفتگی در بازیچۀ دنیا


4- تکذیب روز حساب


(المیزان، ج ،1 ص 257)



***


امروز 25 محرّم (24 مهر 1396) به روایتی، شهادت امام سجّاد (ع) است، ضمن تجلیل و تسلیت، یک سخن از حضرت زین العابدین (ع) هدیه می شود: هر کس خود را گرامی دانَد، دنیا نزد او خوار است


۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیا روز نَحس واقعیت دارد؟

قرآن در صحنه


إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ


ما بر آنان در روزی شُوم که شُومی اش استمرار داشت، تندبادی سخت و بسیار سرد [به عنوان عذاب] فرستادیم. (سوره ۵۴: القمر - جزء ۲۷ - آیۀ 19. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)


تفسیر علامه طباطبایی


«کلمه صَرْصَر به طورى که در مجمع البیان آمده بـه مـعـنـاى بـاد سخت و تند است، و کلمه نَحس مانند کـلمه نحوست مصدر و به معناى شُوم است، و کلمه مُسْتَمِرٍّ صفتى است براى نحس، و مـعـنـاى فـرسـتادن باد در روزى نحس مستمر این است که خداى تعالى آن باد را در روزى فـرسـتـاد نـسـبـت ایـشـان نـحـس و شـوم بود، و نحوسَتش مستمر بود، چون دیگر امید خیر و نجاتى برایشان نبود.


و مراد از کلمه  یَوْم قطعه اى از زمان است، نه روز لغوى که یک هفتم هفته است... بعضى هم کلمه نحس را به سرد معنا کرده اند.



نحوست روز و یا مقدارى از زمان به معنا است که در آن زمـان بـغـیـر از شـرّ و بـدى حـادثـه اى رخ نـدهـد، و اعـمـال آدمـى و یـا حـداقـل نـوع مـخـصـوصـى از اعـمـال بـراى صـاحـب عمل برکت و نتیجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درست بر خلاف این است. و مـا بـه هـیـچ وجـه نـمـى تـوانـیـم بـر سعادت روزى از روزها، و یا زمانى از ازمنه و یا نـحـوسـت آن اقـامـه بـرهـان کـنـیـم، چـون طـبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتى است که اجزا و ابعاضش مثل هم هستند،  و خـلاصـه یـک چیزند، پس از نظر خود زمان فرقى میان این روز و آن روز نیست، تا یکى را سَـعـد و دیگرى را نحس بدانیم،



و اما عوامل و عللى که در حدوث حوادث موثرند، و نیز در به ثمر رساندن اعمال تاثیر دارند، از حیطه علم و اطلاع ما بیرونند، ما نمى توانیم تـکـه تـکـه زمـان را بـا عـوامـلى کـه در آن زمـان دسـت در کـارنـد بـسنجیم، تا بفهمیم آن عـوامل در این تکه از زمان چه عملکردى دارند، و آیا عملکرد آنها طورى است که این قسمت از زمان را سعد مى کند یا نحس، و به همین جهت است که تجربه هم بقدر کافى نمى تواند راه گـشـا بـاشـد...



و بـه عـیـن هـمین علت است که راهى به انکار سعادت و نحوست هم نداریم، و نمى توانیم بـر نـبـودن چـنـیـن چـیزى اقامه برهان کنیم، همان طور نمى توانستیم بر اثبات آن اقامه بـرهـان کـنـیـم، هـر چـنـد کـه وجـود چـنـیـن چـیـزى بـعـیـد اسـت، ولى بـعید بودن، غیر از محال بودن است، این از نظر عقل.



امـا از نـظر شرع در کتاب خداى تعالى نامى از نحوست ایام آمده... نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است که در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عـاد وزیـد، و آن زمـان هـفـت شـب و هشت روز پشت سر هم بوده، که عذاب به طور مستمر بر آنـان نـازل مـى شـده اما بر نمى آید که این تاثیر و دخالت زمان به نحوى بوده که با گـردش هـفـتـه هـا دوبـاره آن زمـان نـحس برگردد.



در مـقـابـل زمـان نـحـس، نامى هم از زمان سَعد در قرآن آمده...شب قدر... و ایـن پـر واضـح اسـت کـه مـبارک بودن آن شب و سعادتش از این جهت بوده که آن شب به نـوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى و الهى، و تاثیرهاى مـعنوى، از قبیل حتمى کردن قضاء و نزول ملائکه و روح و سلام بودن آن شب،...


مـعـنـاى مـبـارک بودن آن شب و سعادتش به این است که عبادت در آن شب داراى فـضـیـلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قیاس با عبادت در سایر شبها نیست، و در آن شب عنایت الهى به بندگانى متوجه ساحت عزّت و کبریایى شده اند، نزدیک است.» المیزان.

۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۰:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آق سیدعلی صالحی

روحانیت دارابکلا

 

 به قلم دامنه. به نام خدا. یکی دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا مرحوم آق سیدعلی صالحی دارابی ست. پدرِ مرحوم میرزحسن صالحی. آن روحانی سادات و جلیل القدر، دائی مرحوم مادرم بانو مُلّا زهرا آفاقی ست.

 

 

نمای دور روستای دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

 

آق سیدعلی صالحی مشهور به «آق علی» شخصیتی مورد احترام مردم، مردی هوشیار و فردی زیرک و دانا و مردم پناه بود. این روحانی در میان خاندان خود محبوبیت و محوریت ویژه ای داشت. چون از نوادۀ مرحوم آیت الله آق میرصالح صالحی بود. در معرفی آیت الله آق میرصالح _جدّ مادریِ مادرم_ که بزودی خواهم نگاشت_ بیشتر شرح می کنم. روح شان شاد. «روحانیت دارابکلا»، اینجا 

۲۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پالایشگاه فساد

دردهای جامعهx


به قلم دامنه. به نام خدا. این خبر را وقتی خواندم، بر خود واجب دانستم دو سه نکته ای پست کنم. خبر این بود: «مجید فراهانی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر تهران در گفت‌وگو با ایلنا گفت: براساس آمار بیش از 130 هزار نفر از شهرداری تهران حقوق می‌گیرند، در حالی که به صورت رسمی اعلام شده که شهرداری 68 هزار نیرو دارد.» (منبع)




واقعاً چگونه ممکن است 62 هزار نفر اضافه بر لیست رسمی، بی آن که نیروی شهرداری باشند، از آن سازمان _که از پول بیت المال تغذیه می شود_ حقوق دریافت کنند؟ شهرداری تهران هر ماه نزدیک به 550 میلیارد تومان به عنوان حقوق پرداخت می‌کند آیا این مدت آن شهردار قبل از این موضوع باخبر نبود!



یادمان هست وقتی هلموت کهل صدراعظم پیشین آلمان در یک مورد بی نوبت، وامی خارج از روال از یک بانکی گرفته بود، نه فقط محاکمه و محکومش کردند، بلکه امانت را به سیستم بازگرداندند. آری؛ آنان دموکرات مسیحی اند، ما مسلمان! آن هم شیعۀ اثنی عشری.



تا وقتی که خون شهیدان دستاویز تسویه حساب های جناحی و باندی می شود، تصفیۀ نظام از فساد و فسادگران محال است، محال. پالایش سیستم از این گونه میراثخواری های سهل و آسان، ناممکن است و قدغن یا غدقن. به نظرم تا پالایشگاه فساد تأسیس نشود، همین است و همان.

۲۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خریدن موی دختران در تهران

عکس و حرف
نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۳ مهر ۹۶ ، ۰۹:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

استبداد شرقی

جهان


به قلم دامنه. به نام خدا. مارکس در بحث مشهورش شیوۀ تولید آسیایی، به این نظریه رسیده بود که کمبود آب در شرق نسبت به غرب، موجب استبداد شرقی شده است. زیرا باید برای آب، قنات حفر می شد و تلاش و زور و اجبار به کار می بُرد. همین موجب می شد اَشراف و تیول داران به شیوۀ استبدادی عمل کنند؛ بر کارگر و زارع و نیروی کار و نیز بر رقیبان خود سخت بگیرند و دیکتاتوری پیشه کنند.



همین کمیابی ها و کم آبی ها باعث می شد خانواده های شرقی بیشتر آرزو کنند فرزند پسر بیاورند تا دختر. زیرا زندگی استبدادزدۀ شرقی _ارباب رعیتی_ اقتضاء داشت نیروی کار داشته باشند تا معاش و امنیت خود را تأمین نمایند.


دستان آغوز تُلپاسی زن روستایی

بگذرم. وقتی عکس تریک کردن گردو (=پوست کَن کردن گردو) برگرفته از مهندس محمد عبدی سنه کوهی را پری روز دیدم، این را در ذهنم پروریدم که پستی بنویسم.



با این دستان آغوز تَلپاسی این زنِ زحمتکش روستایی، حالا متوجه می شویم کارل مارکس، کامل غافل بوده است که روزی فرامی رسد، استبداد شرقی رنگ و ماهیت عوض می کند و زن را به بیگاری می کشاند نه مرد را.



مرد، در خانه می نشیند و پُفّه پُفّه قلیون دود می کند و یا با رخف هایش (=رفیق) زمین و زمان را به هم می دوزد! و صبح تا شب شصت و شش تا چایی و نسکافه و قهوه و دَم نوش می نوشد.

۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مرحوم شیخ علی رمضانی

سلسله مباحث روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. مرحوم شیخ علی رمضانی دارابی. دو فرزندش روحانی اند که قبلاً معرفی کردم: حُجج اسلام شیخ باقر و شیخ محمود رمضانی.


مرحوم شیخ علی جثّه ای کوچک داشت. مردی آرام، ساکت، مسجدی و تکیه ای بود.. مکتبخانه داشت. در داخل خانۀ قدیمی اش در بالامحلۀ دارابکلا. شاگردان زیادی را قرآن آموخت.



حجت الاسلام شیخ باقر رمضانی نفر وسط


حجت الاسلام شیخ محمود رمضانی سمت راست


من روزی در قدیم به همراه یکی از دوستان بالامحله ای ام به مکتبخانه اش رفته بودم که ببینم چگونه درس می دهد، دیده بودم چگونه درس می داد. روح آن مرحوم _که در اَفّواه عمومی شیخ خوانده می شد_ غریق رحمت باد و نامش در یادها زنده.(«روحانیت دارابکلا»اینجا)

۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فرق رشد و توسعه


دامنۀ کویر



به قلم دامنه



به نام خدا


رشد آن است که؛


کشوری به همّت مردم و خدمات سیاستمداران


از راه، فرودگاه، درمانگاه، کارخانه، مدرسه، دانشگاه،


بیمارستان، مسکن، پوشاک، رفاه، آسایش


و از این قبیل دارایی ها و تمدّن سازی ها


برخوردار باشد.






اما


توسعه آن است که،



میان قدرتمندان و ملت شکافی نباشد


آزادی فقط برای حکومت و رهبران سیاسی نباشد


احزاب با آزادی کامل بتوانند با رأی مردم در سیکل قدرت جای گیرند


مردم از بیان عقاید و انتقادات خود از هیچ کسی نترسند


جابجایی قدرت با امانت داری و با رأی آزادانۀ مردمی صورت گیرد


نهادهای انتخاباتی بیشتر از نهادهای انتصاباتی باشد


دموکراسی به معنای واقعی نه صوری و هدایت شده برقرار باشد


هیچ احدی به هیچ کسی چیزی را بزور دیکته و الزام نکند


قانون اساسی بر ملت حاکمیت کند نه فرد و سلیقه و نهاد خاص


روزنامه ها و کتاب ها و نوشته ها در آن رونق داشته باشد


سانسور و کنترل و شاغول افکار نباشد


رسانه ها صرفاً حکومتی و در یدِ قدرت کسی نباشد


دانشمندان و روشنفکران در آن تنفّس آزاد داشته باشند


عُلمای مذهبی و لیدرهای سیاسی در آن کنترل نشودند


توصیه پذیری و رانت و انحصار از آن رخت بربندَد


و در یک کلام


مردم همه کاره باشند نه هیچ کس خاص


چرا که سرنوشت هر قوم و ملتی در دست همان قوم و مردم است

 

۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۷ ق.ظ دامنه |
اُسّا مراد

اُسّا مراد

روحانیت دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. مرحوم اُسّامراد یکی از تأثیرگذارترین روحانیون دارابکلا بود. او مکتبخانه داشت؛ در داخل تکیۀ قدیمی دارابکلا. تابستان ها در زیر درخت نارنج داخل حیاط مسجدجامع محل تدریس می کرد. شاگردان زیادی داشت. قرآن آموزی و سوادآموزی جوانان دهۀ 30 دارابکلا، مدیون تلاش های ایشان بود.

 

 

خانۀ اُسّا مراد کنارِ خانۀ حسین دائی؛ دائی پدرم مرحوم حسین خال طالبی _نزدیک درمانگاه پایین محله_ بود. همین خانه سرای درازی که چفتِ مغازۀ مرحوم فتح الله اعتمادیان است.

 

 

شاگردانِ اُسّا مراد وی را خیلی دوست می داشتند. جذبه ای داشت. نیز صدایی گیرا. گلویش بعدها دچار آسیب شد. یک شیوۀ او این بود که همه هفته پنجشنبه ها یا جمعه ها، شاگردانش (البته بزرگترهای شان) را به جنگل می فرستاد، تا هر یک برای او یک «رُوشا» می بیاورند؛ چوبی بلند برگفته از تنه های درختان، که در وسط حیاط منزلش به صورت عمودی دِپو (=کوفا و کوپا) می کردند تا او زمستان ها برای «تَش کِله» (=بخاری هیمه ای هیزمی) بسوزاند.

 

 

از جمله شاگردان او شیخ وحدت، سیداسحاق حاتمی، سیدحسن شفیعی (سیدمیرمیر)، مرحوم سیدهادی صباغ (پدر سیدادریس) و ... بودند. بین آنها رفاقت و دوستی عمیق برقرار بود. اینان به جنگلِ میان شورش می رفتند؛ کمی بالاتر از آغوزگاله. آن سال ها جنگل به باغات روستا متّصل بود، با جنگل تراشی ها جنگل اندک اندک از محل دور شد!

 

 

دارابکلا از زاویۀ خونۀ رجب عیسی.
عکاس:جناب یک دوست. 9 فروردین 1396.
آن یالِ دور، روزی همه اش
جنگل میان شورش بود

 

 

آنها باید درخت هایی را برمی گزیدند و آن را به اصطلاح «بِن شیری» می نمودند؛ یعنی موقع بریدن، روی آن را سوار می شدند، هنگام افتادن درخت سواری می خوردند. گویا یک بار هم در همین بن شیری کردن شیخ وحدت و دوستانش، حادثه ایی رخ داد و دست سیدمیرمیر حسن کلاً شکست.. بگذرم که داستانی مفصّل دارد و پدرم می شنَود و بر شیخ، بابت این رویداد، سخت می گیرد و به او گیر می دهد که چرا دست فلانی را شکستی. بگذرم.

 

 

خدا اُسّامراد را بیامرزد و مقامش را منیع بدارد. ان شاء الله شأن معلمی اش را روزی برسد که در مراسمی گرامی بداریم؛ انسان ها و فضیلت های فراموش شده ای که در ظلمات و فقر و تنگدستی ها با جهد و نگرش های دینی شان، نگذاشتند جوان های دهۀ 30 بی سواد و به دور از مکتب و قرآن بمانند. «روحانیت دارابکلا»، اینجا

۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۰:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دهیار و حاج علی میرزا

تریبون دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. عصر امروز در وبلاگ جناب (رنگین کمان) خواندم و دیدم که دوست خوب و زحمتکش مان جناب حاج علی میرزا مورد تقدیر بخشدار مرکزی میاندورود و دهیار خَدوم دارابکلا جناب محمد دباغیان قرار گرفت.





من هم به عنوان عادی ترین فرد روستای دارابکلا، این پست را هم به جهت قدردانی از دو مقام مسئول اجرایی شهرستان میاندورود و دهیاری دارابکلا، و هم برای سپاس و آرزوی سلامتی حاج علی میرزا چلویی و بقای عمر همۀ اعضای خانواده اش می گذارم.


درختکاری دو سال قبل جناب علی میرزا در بخش های وسیعی از روستای دارابکلا، شایستۀ این ارزشگذاری بود. کاری که همیشه مرضیِّ خدا و مورد تأکید رسول خدا (ص) و ائمۀ هُدی (ع) بوده و هست.



تقدیر بخشدار میاندورود و دهیار دارابکلا
از جناب حاج علی میرزا چلویی دارابی


اهتمام وی ستودنی ست، هم در کارگاه اش که فردی مُنصف و بااخلاق است؛ هم در پایین تکیه و پایین مسجد که خادم الحسین بی ریا و پرتلاشی ست؛ و هم در ایجاد فضای سبز و پاسداری از بوم زیست و طبیعت زیبا و دیدنی روستا که با هزینه هایی شخصی اش آن را به پیش بُرده است و همچنان دغدغۀ مراقبت و حراست و هرَس آن را دارد.





در همین جا حمایت همیشگی ام را از حرکت های راهبُردی دوست گرامی ام جناب محمد دباغیان ابراز می دارم. دهیاری که به نظرم؛



خدمت به مردم را بخوبی معنا،

همّت برای رشد محل را بدرستی اَدا،

نآرمیدنِ خود برای آرمیدن مردم را بشاستگی وفا

نآسودنش را برای آسودن مردم بآسانی اِهداء کرد


من حقیقتاً از داشتنِ چنین دهیاری دلسوز و خوش نگرش و ناخسته، بر خویشتنِ خویش می بالم. برای همگان توفیقات الهی می طلبم. از جناب آقای رنگین کمان بابت این خبررسانی شایسته در وبلاگش، نیز ممنونم.

۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کتاب آینده انقلاب اسلامی

مسائل داخلی ایران


به نام خدا. در فضای مطبوعاتی، مجازی و سیاسی کشور پاسخ دکتر علی مطهری به حجت الاسلام محمدجعفر منتظری دادستان کل کشور بازتاب داشته است. مهم این است که مطهری او را به خواندن کتاب «آینده انقلاب اسلامی ایران» _اثر مهم استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری_ فراخوانده است. من ضمن انعکاس بخشی از پاسخ مطهری، کوشیدم، برای خوانندگان شریف بخش مهم کتاب مذکور را یادآور گردم.



خدا را می خوانیم این حکومت و نظام را نوکرِ مردم نگه دارد تا نعمتِ ملتِ نجیب، باتحمل و آگاه را پاس بدارد. باهم این پست را می خوانیم خصوصاً نکتۀ مهم استاد شهید مرتضی مطهری ایدئولوگ برجسته انقلاب را؛ که مظلومانه به دست جریان مشکوک فرقان به شهادت رسید و این نظام از نعمت وجودش محروم گردید، عالِم متفکر کم نظیری که اگر بود شاید این مشکلات و بحران ها و انحصارگری ها و بی طاقتی ها و فسادهای گسترده را نداشتیم که همچون خوره به جان انقلاب افتاده:


پاسخ علی مطهری به محمدجعفر منتظری


«...اگر جنابعالی از آن بُرج عاج پایین بیایید و خانواده‌های بازداشت‌شدگان پی‌درپی به محضر شما شرفیاب شوند و نحوه بازداشت فرزندشان در محل کار یا منزل را توضیح دهند که چگونه آنها را تحقیر کرده و آبرویشان را برده‌اند یا از رفتار بازجویان و بازداشت‌های طولانی‌مدت انفرادی غیرقانونی و یا از محرومیت آنها از گرفتن وکیل بگویند و اینکه به بهانه امنیتی بودن اتهام صرفا باید وکیل مورد قبول قوه قضائیه معرفی شود و از آن‌سو اصلا فهرستی از چنین وکلایی وجود ندارد، آری! اگر شما هم در جریان این امر قرار بگیرید متوجه می‌شوید که سخن من دروغ نبوده است.



از لزوم حفظ اقتدار قوه قضائیه گفته‌اید. سخن درستی است، ولی اقتدار قوه قضائیه با اصلاح آن حفظ می‌شود نه با کم‌طاقتی در مقابل انتقادها. نگاه خود را نسبت به مقوله حفظ نظام اصلاح کنید. نظام ‌جمهوری اسلامی آن‌چنان‌که شما خیال می‌کنید یک نهال لرزانی که با هر بادی این‌سو و آن‌سو می‌رود، نیست. بلکه درخت تنومندی است که ریشه در ایمان اسلامی مردم دارد. راه حفظ آن محدود کردن آزادی بیان نیست، بلکه آزادی بیان ضامن بقای آن است. پیشنهاد می‌کنم کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران شهید آیت‌ا... مطهری را مطالعه بفرمایید. قطعا در اصلاح نگاه جنابعالی و اصلاح امور قوه قضائیه موثر خواهد بود. کتاب را برای شما ارسال خواهم کرد.» (منبع)




«آینده انقلاب اسلامی ایران» اثر شهید مطهری


دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری


«شرط بقا و تداوم این انقلاب در چیست؟ اگر ما واقعا اذعان کردیم به اینکه انقلاب ما یک انقلاب ماهیتا اسلامی بوده یعنی عدالت خواهانه بوده ولی عدالت اسلامی ، آزادی خواهانه بوده ولی ازادی اسلامی، استقلال خواهانه بوده ولی استقلال اسلامی، یعنی همه اینها را جامعه ما در ضمن اسلام میخواست، تمام ارزشهای عالی را جامعه ما در سایه و ظل اسلام و توام با معنویت اسلامی خواسته، آینده این انقلاب آنوقت محفوظ خواهد بود و این انقلاب آنوقت تداوم پیدا خواهد کرد که


اولاً مسیر عدالت خواهی را برای همیشه ادامه بدهد یعنی دولتهای اینده واقعا و عملا در مسیر عدالت اسلامی گام بردارند، برای پُر کردن شکافهای طبقاتی اقدام کنند، تبعیضها را واقعا از میان ببرند، جامعه توحیدی به مفهوم اسلامی، جامعه بی طبقه به مفهوم اسلامی، نه جامعه بی طبقه به مفهومی که دیگران میگویند که میان اینها از زمین تا اسمان تفاوت است، ایجاد کنند دولت حال و اینده برای برقراری جامعه بی طبقه اسلامی کوشش کنند، و الا اگر عدالت فراموش شود انقلاب شکست میخورد چون اصلا ماهیت این انقلاب ماهیت عدالتخواهانه بود ..


ثانیاً باید ما به آزادیها به معنی واقعی احترام بگذاریم ....


ثالثاً انقلاب ما وقتی پیروز خواهد شد که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان (اسلام ناب) را به دنیا معرفی کنیم... .» (منبع: (اینجا) و (اینجا)

ووو
۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۲ ق.ظ دامنه |
مِلّا سحرخیز

مِلّا سحرخیز

دارابکلایی ها

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. مرحوم مِلّا سحرخیز _پدر مرحوم شیرمحمد، اسماعیل، علی و مهدی_ از جمله کسانی بود که مردم دارابکلا وی را «مِلّا» صدا می کردند. من او را ندیدم. با آن که در نوجوانی با علی سحرخیز رفیق بودم و به خانه ی شان رفت و آمد داشتم، اما مِلّا را ندیدم. ایشان زود دارِ فانی را وداع گفتند. به گمانم پیش از انقلاب، مرحوم شدند.

 

 

از یک بزرگتر محل پرسیدم چرا وی را «مِلّا» خطاب می کردند؟ گفت: چون نوحه و مدح و مرثیه می خواند و نیز اذان می گفت.

 

 

به هر حال شناخت من از مرحوم ملا سحرخیز همین قدر بود. نمی دانم آیا در قدیم در تعزیه محل هم نقش داشت. به محل هم دسترسی ندارم تا اطلاعاتم را تکمیل کنم.

 

 

عکاس: جناب یک دوست

 

روح آن مرحوم و همسر گرانقدرش و مرحوم حاج شیرمحمد _که اخیراً درگذشت_ شاد و غریق رحمت باد. این خاندان را از نزدیک می شناسم و همیشه آنان را بسیارمهربان، خندان، آرام، خوب، بی آزار، متدیّن و مذهبی یافته ام.

 

 

ملاک من در سلسله مباحث روحانیت دارابکلا بیشتر آن است که این سلسله و افرادِ روحانی و شیخ و مُلّای محل را _چه آنان که در قید حیات اند و چه به رحمت خدا رفتند_ برای نسل جدید و تاریخ روستای مان روشن سازم و نامشان و قسمتی از زندگی شان را ثبت و ضبط گردانم.

 

 

این یک رسم دیرباز است که باید به مفاخر خود افتخار داشت تا ماندگار شد. انقطاع نسلی، خطر بزرگی ست که جوامع مدرن را نابود ساخته است و آنان را از درون پوک و بی ریشه نموده است. دارابکلا یا آن همه عالم و روحانی و شیخ و ملا و قرآن خوان، باید سرآمدِ منطقه ی خود باشد. بعون الله تعالی. عکس بالا: خونه سرای مرحوم مِلّا سحرخیز؛ که هم اینک منزل فرزندش مهدی ست. 21 مهر 1396. ارسالی جناب یک دوست. «روحانیت دارابکلا»، اینجا
۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۸:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
پنجشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۱ ق.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 43

آنچه بر من گذشت 43

زندگینامۀ من

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. کوشیدم رضایتنامۀ پدرم را برای اعزام به جبهه جلب کنم. فرم اعزام را از سپاه گرفتم، اما پدرم زیر بار امضاء و اثر انگشت نمی رفت، می گفت: «خاش درس رِه بَخون».


فکری به سرم رسیده بود. جعلِ امضایش. نمونه امضاهایش را داشتم و خیلی هم عالی عین آن را بلد بودم. امضایش در خانه تمرین می کردیم. امضای ساده ای داشت. یک خط مورّب از چپ به راست با یک شکلکی در انتهای چپِ همین خط، شبیه یکی از نُت های موسیقی.


غروب پس از نمازجماعت، محمدحسین آهنگر (شهید در زمستان 1364) مرا دید و گفت: «هِه آق ابراهیم، اجازۀ پدرت را گرفتی؟» گقتم نه هنوز. فکرم را به او گفتم. گفت نه، حتماً رضایت پدر شرطه و اثر انگشتش لازم.


تاریخ اعزام هم خیلی نزدیک بود یعنی سه روز وقت داشتم فرم را تکمیل کنم و در لیست اعزام قرار گیریم.


در دَم جعلِ امضای پدر را کنار گذاشتم، برای عقب نماندن از قافله، به پلاژ مسکونی دانشسرای تربیت معلم دکتر شریعتی خزرآباد ساری رفتم. اخوی ام شیخ وحدت آن سال آنجا تدریس می کرد. مادرم آنجا بود؛ چند روزی مهمانشان شده بود. مرا دید تعجّب کرد، لو ندادم. اگر می گفتم برای چه کاری آمدم، حدسم این بود، نمی ذاره جبهه برم.



یوسف. دامنه. حسن صادقی. سال 1361.
روانشاد یوسف. دامنه. حسن صادقی. 1361. عکاس: جعفر رجبی


شیخ کلاس بود. منتظر ماندم تا عصر برسد. رسید. مرا که دید گرم گرفت. کمی «این لینگ اون لینگ» کردم و بلاخره موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. پذیرفت فرم را امضاء بزند اما با یک شرط؛ درسم را که برگشتم حسابی جبران کنم.



صبح روز بعد با وَجدی _که الان از توصیف آن حالم عاجزم_ به خانه برگشتم. فرم های پُرشده ام را _که به امضای رضایت شیخ وحدت ممهور شده بود_ به سپاه ساری دادم. دو روز بعد در اوائل اسفندماه 1360 به همراه همرزمانم راهی پادگان شهید رجایی چالوس و مرکز آموزش نظامی المهدی آن شهر شدیم.



پادگان شهید رجایی مقرّ و خوابگاه ما بود؛ گویا یک کارخانۀ مدرن مصادره شدۀ پارچه بافی بود. المهدی هم کاخ شمس پهلوی بود؛ آن هم مصادره شده بود، که بر بالای تپه ای مُشرف بر شهر چالوس با معماری بسیار دیدنی، در ضلع جنوبی شهر، (ابتدای جادۀ چالوس_مرزن آباد_تهران) با وسعتی خیره کننده و با کاخ ها و آلاچیق های متعدد و ساختمان ها و تفرُّجگاه های متنوع بنا شده بود. خواهم گفت چه گذشت بر من در اینجا. «آنچه بر من گذشت»: اینجا
۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۸:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خلیفه بودن انسان

دامنۀ قرآن

 

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ.

 

یا آنکه وقتی درمانده ای او را بخواند اجابت می کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می نماید، و شما را جانشینان [دیگران در روی] زمین قرار می دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] اندکی متذکّر و هوشیار می شوند.

(سوره ۲۷: النمل - جزء ۲۰ - آیۀ 62. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

 

 


تفسیر علامه طباطبایی

 

«دعاى مُضطر چون صادقانه است قطعاً اجابت مى شود: مراد (از اجابت مضطر وقتى که او را بخواند) این است که خدا دعاى دعا کنندگان را مستجاب و حوائجشان را بر مى آورَد، و اگر قید اضطرار را در بین آورد براى این است که در حال اضطرار، دعاى داعى از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست، چون تا آدمى بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن واقعیت و حقیقت را که در حال اضطرار واجد است ندارد، و این خیلى روشن است.

 

 

قید دیگرى براى دعا آورده و آن این است که فرموده: (اذا دعاه: وقتى او را بخواند)، و این براى آن است که بفهماند خدا وقتى دعا را مستجاب مى کند که داعى، به راستى او را بخواند، نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى گیرد که امید داعى از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، یعنى بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمى تواند گره از کارش بگشاید، آن وقت است که دست و دلش با هم متوجه خدا مى شود و در غیر این صورت همانطور که گفتیم غیر خدا را مى خواند.

 

 

پس، اگر دعا صادق بود، یعنى خوانده شده فقط خدا بود و بس، در چنین صورتى خدا اجابتش مى کند و گرفتاریش را که او را مضطر کرده بر طرف مى سازد...

 

 

به خلاف آیه مورد بحث و سایر آیات راجع به اجابت دعا، که در خصوص موردى است که - همانطور که گفتیم - نیرنگ در آن تصور ندارد و دعا در آن مورد دعاى حقیقى است، یعنى تنها و تنها خدا خوانده مى شود...

 

 

وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ: آنچه از سیاق استفاده مى شود این است که: مراد از (خلافت)، خلافت زمینى باشد که خدا آن را براى انسانها قرار داده، تا با آن خلافت در زمین و هر چه مخلوق زمینى است به هر طورى که خواستند تصرف کنند همچنان که درباره این خلافت فرمود: (اذ قال ربک للملائکة انى جاعل فى الارض خلیفة).

 

 

خلیفه بودن انسان در زمین مستلزم کشفِ سوء او و رفع موانع از پیش پاى اوست: توضیح اینکه تصرفاتى که انسان در زمین و مخلوقات زمین مى کند، امورى است که با زندگى و معاشش ارتباط دارد و گاهى ناگواریها و عوامل سوء او را از این تصرف باز مى دارد، در نتیجه آن سوء که وى را مُضطر و بیچاره نموده و از خدا کشف آن سوء را مى خواهد، حتماً چیزى است که نمى گذارد او تصرفى را که گفتیم بکند، یا تصرفات او را محدود مى سازد و از بعضى از آنها جلوگیرى مى کند و درب زندگى و بقاء و همچنین سایر تعلّقات زندگى را به روى او مى بندد، پس ‍ اگر خداى تعالى در چنین فرضى به دعاى آن شخص مضطر، کشف سوء از او بکند، در حقیقت خلافتى را که به او داده بود تکمیل کرده است...

 

پس خلیفه قرار دادن انسان مستلزم این اجابت دعا و کشف سوئى است که او را مضطر و بیچاره مى کند...» المیزان.

۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ سیدمحمد خاتمی



1


سرتیپ ابوحمزه فرمانده سپاه ثارالله کرمان




«با اشاره به نامه تذکر نمایندگان به رئیس‌جمهور در حمایت از سیدمحمد خاتمی گفت: «آیا این نمایندگان نمی‌دانند سید محمد خاتمی جزء سران فتنه است؟ این فرد ممنوع التصویر و ممنوع الخروج است؟ آیا نمی دانند در این ۸ سال تا الان مقام معظم رهبری یک بار اجازه حضور او را در حسینیه حضرت امام (ره) ندادند؟ آیا نمی دانند که در  این ۸ سال حضرت آقا نامه تسلیت را نه به ایشان و نه به برادرشان نداده اند؟...



من به صراحت اعلام می‌کنم که سپاه هر کس را که بخواهد بر خلاف مردم و نظام حرکت کند، سریع بر علیه اش بلند می شود ما سراغ تک تکشان می رویم...



وی با طرح این مسئله که  چرا در سوریه میجنگیم، ادامه داد: اسلام خط حد و مرز ندارد و همه ما مسئولیم چرا که در اسلام مسئول و غیرمسئول نداریم.» (منبع)


نکتۀ دامنه


به نام خدا. اصل آن نامۀ مورد اشاره _در سخنرانی سرتیپ در بردسیر را_ دیروز در سلسله مباحث عکس و حرف (اینجا) پست کرده بودم. فقط یک جمله جواب به نظرم برای این سخن کافی باشد. ضمن سلام و احترام و آرزوی عاقبت بخیری برای همۀ انقلابیون از جمله برادر ابوحمزه، باید بگویم:



گیریم که راست می گویی 8 سال است از 88 تا کنون سیدمحمد خاتمی را به حسینیۀ مورد اشاره ات راه ندادند، خُب این چه ربطی به این دارد که خاتمی در جاهایی دیگر این مملکت و پایتخت و حتی در تشییع جنازه ها، روضۀ خوانی های ایام عزای عاشورا و بهشت زهرا و حسینیۀ جماران و... پا نگذارد؟



کدام دادگاه غیاباً حکمی برای او و میرحسین و کروبی و رهنورد رانده است؟ برادر؛ کمی هم تاریخ شوم ساواک شاه، مطالعه شود تا دانسته شود آن نهاد ساختۀ سازمان سیا و دستپخت تیمور بختیار چه ها که نمی کرده. زیر و بم همه را سرَک می کشیده.



به مهربانی این انقلاب رحم کنید و نگذارید خط امام بنیانگذار این نظام به تسویه حساب های سیاسی و خط و نشان کشیدن های جناحی، مخدوش و نیز مغشوش! شود.


در مورد سوریه هم برادرانه و خیرخواهانه عرض می کنم مگر کسی مانع تان شده است؟ شما حتماً تجربۀ جنگی در دورۀ دفاع مقدس دارید، پس چرا الان به جای سوریه در بردسیر هستید؟


2


علی مطهری در یادداشت روزنامه اعتماد




خطاب به آیت الله شیخ صادق لاریجانی: تا کی باید ما نمایندگان مجلس خصوصاً نمایندگان تهران ملجأ و پناه خانواده‌های این بازداشت‌شدگان باشیم و پی در پی به ما مراجعه کنند در حالی که کار زیادی هم از ما برنمی‌آید. رییس محترم قوه قضاییه که هر چند وقت یک بار درباره سیاست جهانی و برجام و مسائل خاورمیانه اظهارنظر می‌کنند و البته این کار در ذات خود مذموم نیست بلکه مفید است، خوب است که هر چند وقت یک بار نیز شخصا در جمع خبرنگاران یا دانشجویان حاضر شوند و به سوالات گوناگون آنها پاسخ دهند و این کار را خلاف شأن خود ندانند. ما از علی علیه السلام بالاتر نیستیم که در زمان خلافت خود فرمود از من در پنهان و آشکار انتقاد کنید.»
(منبع)


نکتۀ دامنه


به نام خدا. حرفی ندارم. یاد سالهای دهۀ 70 افتادم. آن روزهای داغ که حجت الاسلام شیخ صادق لاریجانی چگونه و با چه قلمی جواب دکتر عبدالکریم سروش را در ماهنامۀ کیان می داد. و میان شان بحث آزاد درمی گرفت و خوانندگان آزادانه به داوری و دانش می رسیدند. حیف که سیاست خصوصاً قدرت های انتصابی، برای روحانیون گاهی سدّ است و صعب.



دامنه

از عصری می گویم که حتی مرحوم رفسنجانی هم در مقام ریاست جمهوری، به دادِ روشنفکران و فریاد کمک شان بی اعتنا بود و فقط و فقط به حزب کارگزاران و سیاست تعدیل خود چسبیده بود. تاریخ، همین است. سیاست از آسمان نیامده، محصول همین بشر است که وقتی به قدرت می رسد، دیگر همۀ چیز او را احاطه می کند. ...وَ تِلکَ الاَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاس...و ما این روزها [یِ پیروزی و ناکامی] را [به عنوان امتحان] در میان مردم می گردانیم [تا عبرت گیرند]... آیۀ 140 آل عمران.
۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حاکمان و تاریخ

چرا حاکمان درس نمی گیرند

 
به قلم دامنه. به نام خدا. این که چرا حاکمان سیاسی از تاریخ و علم سیاست، درس نمی گیرند، پاسخ های متعدّدی دارد که من به یک نکتۀ آن اشاره می کنم. همۀ دانشمندان در علوم فیزیک، پزشکی، شیمی و زیست شناسی، حتی علم اقتصاد و ... از اشتباهات گذشتۀ عالمان علمِ خود درس می آموزند و آن را تکرار نمی کنند.

 

مثلاً یک پزشک جرّاح عصر ما، هیچ گاه اشتباهات جرّاح دهه های دور را تکرار نمی کند. چون او به آموزه های علوم پزشکی احترام و ارزش قائل است و آن را آینۀ عبرت می داند. همینطور است سایر دانشمندان علوم دیگر.

 

مرحوم نلسون ماندلا در بازدید از سلّول حبس خود

 

اما چرا در سیاست چنین نیست؟ چون سیاست، عرصۀ قدرت است و قدرتی که نظارت نگردد سرمستی و غرور و نِخوت می آورد. چشم و گوش را می بندد. خیره سر می گردد و حرف کسی را اعتنا نمی کند و حرف و راه و دستور خود را فرمانی لازم الاجرا می خواند.

 

 

همین است که از تاریخ و علم سیاست درس نمی آموزد. او می خواهد خود را در قدرت نگه دارد. می خواهد همه چیز را یه همگان دیکته کند. کشور برای قدرتمندان سیاسی، پادگان است نه جامعۀ مدنی.

 

 

کجا سراغ دارید حاکم قدرتمندی در جهان معاصر و قدیم، خود به خود و داوطلبانه کناره گیری کند و عرصه را به نیروهای دیگر واگذارد؟ اینان شغل خود را مادام العمری می دانند. تا زنده هستند باید در دایرۀ قدرت باشند و یا خود «مدار قدرت» شوند.

 

 

البته که نلسون ماندلا رهبر 30 سال زندان کشیدۀ آپارتاید آفریقای جنوبی، یک استثناء بود. و به همین خاطر مجسمۀ آزادی و مردم گرایی و ترک قدرت داوطلبانه شد؛ الگویی که مردم راه انسانی و لطیفش را خوب می پسندند اما تشنگان قدرت و حکومت، هرگز.

۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ملامرتضی و ملامصطفی

سلسله مباحث روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه: به نام خدا. ملامرتضی طالبی و ملامصطفی طالبی (پسر و پدر) دو تن دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا بودند. من پیشتر فرزند ملامرتضی (=نوۀ ملامصطفی) یعنی مرحوم شیخ محمدحسن طالبی دارابی را در 11 مرداد 1396 (اینجا) معرفی کرده بودم. آن دو هم همسایۀ پدربزرگم کبل آخوند ملاعلی طالبی بودند و هم فامیل.



در اسناد کتابخانۀ منزل مان نام آنها درج است که هرگاه فرصتی دست داد، از آن تصویر می گیرم و به این پست می افزایم. پست های معرفی روحانیت دارابکلا از نظر خودم بهترین و ثواب دارترین پست های ماندگار تاریخ دارابکلاست که با شوق و اعتقاد آن را می نویسم. باشد تا قدرِ نعمت ها را بدانیم. وقتی با بحران مواجه شویم تازه می فهمیم نعمت را بدجوری ناسپاسی کرده ایم. خدا این سه روحانی این خاندان را غریق رحمت کناد.«روحانیت دارابکلا»، اینجا

۱۸ مهر ۹۶ ، ۰۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

امیری حُسَینٌ و نِعْمَ الْامیرُ

ذکر مصیبت برای امام حسین


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: بسمه نعالی. سلام. «اُمّ» یعنی مادر. «اَمَّ، یؤُمُّ» به معنای «قَصَدَ، یقْصُدُ» است؛ «اَمَّ» یعنی قصد کرد، یؤُمُّ یعنی قصد می‌کند. در عربی مادر را از آن جهت «اُمّ» می‌گویند که مقصود و مقصد بچه است؛ یعنی برای یک کودک همه چیزْ مادر است؛ هر جا که باشد و در هرحالی که باشد باز در نهایت امر به سوی مادر می‌رود.



با توجه به نکات ادبی و صرفی در کلا م عرب که خدمت شما مطالعه کنندگان تقدیم کردم خواستم مطلب بسیار مهمی بگویم و آن مطلب اینستکه چون تفکر و پرورش و رضایت مادر برای فرزندان بسیار مهم است و از جهتی ایامی که گذشت نام گذاری کودکان قرار داده اند تاریخ ذیل که در روز عاشورای امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد دانستنش و یاد آوری آن برای همه ی ما مخصوصا مادران جوانان و نوجوانان و کودکان خالی از لطف نیست .



برای معرفی من همین کافی است: اباعبداللَّه یک وقت می‏ بیند در این صحنه جزء افرادی که آمده‏ اند و از او اجازه می ‏خواهند، یک بچه ده دوازده ساله است که شمشیر به کمرش بسته است؛ آمد خدمت آقا عرض کرد: اجازه دهید من به میدان جنگ بروم (وَ خَرَج شابٌّ قُتِلَ ابوهُ فِی الْمَعْرَکة. این طفل کسی است که قبلًا پدرش شهید شده است.) فرمود: تو کودکی، نرو.



عرض کرد: اجازه دهید، من می‏ خواهم بروم. فرمود: من می ‏ترسم مادرت راضی نباشد. گفت: «یا اباعبداللَّه! انَّ امّی امَرَتْنی» مادرم به من فرمان داده و گفته است باید بروی، اگر خودت را فدای حسین نکنی از تو راضی نیستم.



این طفل آن چنان باادب است، آن چنان باتربیت است که افتخاری درست کرد که احدی درست نکرده بود. هر کسی که به میدان می ‏رفت، خودش را معرفی می‏ کرد. در عرب رسم خوبی بود که افراد، خود را معرفی می‏ کردند و به همین جهت که این طفل خود را معرفی نکرد، در تاریخ مجهول مانده که پسر کدامیک از اصحاب بوده است.



مقاتل، او را نشناخته ‏اند، فقط نوشته‏ اند: «وَ خَرَجَ شابٌّ قُتِلَ ابوهُ فِی الْمَعْرَکةِ». چرا؟ آیا رجز نخواند؟ رجز خواند اما ابتکاری به خرج داد و رجز را طور دیگری خواند؛ ابتکاری که هیچ کس به خرج نداده بود. این طفل وقتی به میدان رفت، شروع کرد به رجز خواندن. گفت: «امیری حُسَینٌ وَ نِعْمَ الْامیرُ»



ایهاالناس! من آن کسی هستم که آقایش حسین است و برای معرفی من همین کافی است. امیری حسین و نِعَم الامیر سرورُ فؤادِ البشیرِ النّذیر. (منبع: شهید مرتضی مطهری آزادی معنوی. هجرت و جهاد)


بررسی شد قم : پردیسان. منزلم. ۱۷ مهر ۹۶ برابر با ۱۸ محرم الحرام ۱۴۳۹ ه ق و ۹ اکتبر ۲۰۱۷ م ساعت ۱۷/٣۵ دقیقه.



جواب دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما جناب شیخ مالک. وقتی خواندم سه حس به من دست داد: یکی رَجزِ امیری یاحُسَین نِعْمَ الْامیر است که مرا به یاد نمآهنگ کربلا _کار مشترک حامد زمانی و علیرضا هلالی_ انداخت که آذر 1393 در وبلاگم دامنۀ دارابکلا گذاشته بودم و رفتم نجف کربلا. حس دوّم تخیّلم بود که یک لحظه گفتم کاش ایرانی ها خبردار می شدند و به یاری امام حسین (ع) می شتافتند.



این از برگ های غامض تاریخ آن دوره است که هنوز کشف نشده چرا ایرانی ها در واقعه کربلا نبودند تا ضدّ حکومت یزید وارد عمل شوند و مانع آن ستمگری فجیع علیۀ اهلبیت (ع) شوند. حسّ سوم درکِ رشادتی ست که این جوان گمنام شهید کربلا در آن صحنۀ اجازه گرفتن از حضرت سیدالشّهداء (ع) پدید آورده است. حَبّذا احسنت جناب شیخ مالک.

۱۸ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دیکتاتور اون

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۱۷ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در بارۀ ملا ولی دارابکلایی

روحانیت دارابکلا


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز. در متن مورد اشاره پست معرفی روحانیت دارابکلا اشاره به زندگی نامه مرحوم شادروان بلند جایگاه ملاولی داربکلایی (اینجا) پدر حجت الاسلام شیح نصرالله و پدر بزرگ حجت الاسلام  حاج شیخ علی اکبر داربکلایی این افزوده از دفتر شجره خویش تقدیم حضور می نمایم:



عکس شجره نامه ارسالی عبدی



ملاولی ابن حبیب ابن علیجان میراثدار خادم دو امامزاده جلیل القدر داربکلا و خادم مسجد و تکیه پایین بوده اند و این خادمی میراث این نسل از قدیم الایام بوده است و هنوز در نسل جدید تداوم دارد و فرزندان حاج حسین دارابکلایی و پسر حاج صفر دارابکلایی هم اکنون در خدمتگذاری این جایگاه رفیع هستند. کربلایی ملاولی صاحب سه فرزند پسر و دو دختر در ازدواج با کربلایی هاجر آهنگری خواهر حاج بابا و... بوده است. پسرانش حاج حسین ، حاج صفر و حجت الاسلام شیخ نصرالله و دخترانش حاجیه خدیجه همسر حجت الاسلام حاج سیدمهدی شفیعی  و کربلایی آسیه  همسر  مصیب رمضانی دارابی هستند.



دو محمّد، دو کبل آقا، هر دو شجره نویس:

کبل سید محمد شفیعی. کبل محمد عبدی سنه کوهی


این نسل از پاکان دارابکلا و مورد وثوق و احترام خاص مردم این دیار از قدیم الایام بوده و هستند و افتخار خادمی هم از همین نظر در این نسل تاکنون تداوم داشته و دارد . صوت و لحن از حنجره خدادی این نسل بخصوص شرکت فعال و گسترده در تعزیه گونه کاروان روز عاشورای دارابکلا از قدیم الایام مورد عنایت و توجه این نسل هم می باشد . در این مورد می توانید از پیران محل  بخصوص از حاج کل سید محمد شفیعی شجره نویس محل بیشتر بشنوید و پیگیر باشید.



پاسخ دامنه


به نام خدا. پیش از ادای سلام بگویم بارک الله. احسنت به این حافظه و شجره نگاری های پژوهشمندانه ی شما. سلام بر مهندس. بسیار افزوده ی پُرباری بود. خودم بادقت نسبت های این خاندان را یاد گرفتم. نکته ی خوبتر آن که تأکیدت را برده ای به سابقۀ بلندشان به مُتولّی گری تکایا و امامزاده ها. نیز عُهده داری کاروان اُسرای عصر عاشورای دارابکلا. روحانیت دارابکلا: اینجا.

۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |