قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۵۳ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

به قلم دامنه. به نام خدا. خرِ سر سِندلک کَته، خر خَوِردار نیهه. این یک عبارتی ست که مردم دارابکلا به طعنه و هشدار، به کسانی که از خود، اطراف و آیندۀ خود غافل اند به کار می برند. یعنی روی کلّۀ برخی چیزهایی ست، که خودش هم خبردار نیست و غافل است. سِندلک کنایه از چیزهایی بی ارزش و بی وزن و بسیار اندک است.

 

حیوان زحمتکش و باری الاغ

 

یادمه در بازیگرخانۀ عروسی های قدیمی دارابکلا، روی سرِ برخی از حاضرین یک شیء سبک می گذاشتند، بعد بی آن که او خبردار بشه، همه می گفتند: «خرِ سر سِندلک کَته، خر خَوِردار نیهه». با این نغمه که به صورت جمعی و هجومی و غش و خنده سُروده می شد، هر کس که در اتاق حضور داشت، فوری سرش را دستی می کشید تا نکند او باشد که خبر ندارد. به هر حال مردم دیار ما، عبارت های حکمت آموز و قشنگی بافته اند که در ظاهر هَجو به نظر می رسد؛ ولی وقتی به عمقش فرو یروی، پیام عبرت آموزی می آموزی. با پوزش اکید از الاغ این حیوان صبور و کاری و کمک کارِ خوب بشر.

  • دامنه |

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که هنوز 18 سالم کامل نشده بود، سه شوق درونی جوانی ام را داوطلبانه ترک گفتم، و به فرمان امام خمینی راهی جبهه شدم: 1- دلبستگی به دارابکلا، 2- دلباختگی عشقی که هنوز در دلم مخفی نگه می داشتم، 3- و ذوق درسی رشتۀ علوم تجربی.

 

انبارها و کارگاه های کارخانه ای در چالوس را پادگان و خوابگاه ما کردند و کاخ شمس در بالای تپۀ چالوس را محل آموزش مان. هر روز بعد از صبحانه، به خط می شدیم و در چند گروهان از وسط شهر با شعارهای سیاسی عبور می کردیم و وارد محوطۀ وسیع و خوش منظرۀ کاخ شمس _پادگان المهدی_ می شدیم و آموزش می دیدیم. (عکس زیر)

 

پیشرُوی ما در شعار عیسی کاکوئی بود. که الان سرتیپ است. آن زمان القاب و درجه و عناوینی درکار نبود که جای زیبای «برادر» را بگیرد و عنوان پُرطمطراق «سردار» را باب! نماید که اغلب فقط اسم است نه مُسمّی و رَسم. او دو شعار را همیشه با آن حنجره و صوت بَم اش فریاد می زد و ما گلوی مان را پاره پوره می کردیم و جواب می دادیم که به بهشت! نائل شویم: «حزب فقط حزب الله، مرجع فقط روح الله». «مرگ بر بی حجاب». شعار اولی ناظر بر بحران آیت الله سیدکاظم شریعتمداری بود و دومی اشاره به جوِّ بدحجابی چالوس داشت.

 
دامنه. جبهۀ مریوان. روستای بوریدر
تیر 1361. عکاس: سیدکاظم صباغ

 

کماندوهای ارتش ما را به مدت دو و نیم ماه آموزش دادند: سلاح، تاکیتک های رزمی، تکنیک های فردی. کلاس های عقیدتی هم داشتیم که مربی های پاسدار بر ما القاء می نمودند که من برخی از درس گفتارهای آنان را اساساً قبول نداشتم.

 

یادم است یکی از کماندوهای ارتش آقای رشیدی بود که بعدها همکار رفیقم سیدعلی اصغر در سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان مازندران شد.

 

من در میدان تیر، اول شدم و کماندویی که مربی مان بود، مرا به جایگاه برد و دستم را بالا گرفت و به جمع گفت برایم سه صلوات بفرستند و به مسئولان گفت برایم جایزه ایی تهیه نمایند. صلوات را فرستادند، ولی جایزه را هنوز که هنوزه نفرستادند!

 

 

پس از اتمام دوره، از راه جادۀ رشت، منجیل، قزوین راهی تهران شدیم. در رشت ما را به دیدار مرحوم آیت الله احسانبخش بردند که امام جمعه ایی خط امامی بود. در تهران هم ما را برای دیدار با «پیرِ جماران» بردند، اما گویا امام کسالتی داشتند ملاقات نداشتند، بجایش به دیدار مرحوم آیت الله العظمی سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی که رئیس دیوان عالی کشور بود _نهادی که بعد از امام نامش قوۀ قضاییه شد_ بردند.

 

آنگاه مثلاً پس از شارژ و روحیه بخشی، از راه تاکستان، رزن، همدان، کنگاور، صحنه وارد کرمانشاه شدیم که آن زمان چون واژۀ «شاه» خیلی طاغوتی بود شده بود باختران یعنی غربگاهان. بعد به شهر اسلام آبادغرب رفتیم و در پادگان الله اکبر ارتش مستقر شدیم.

 

مدتی ماندیم و با ماشین آلات جنگی آنجا آشنا شدیم. یادم است شبی گوشت شُتر خوردیم که طعمش بر من گویی شیرین بود. در نهایت فرمان از قرارگاه رسید که به دلیل نیاز فوری، ما را از راه کامیاران به مریوان برسانند. رساندند.

 

در مرکز اعزام نیروی مریوان، سه روزی آج و واج بودیم، بعد به باغ شیخ عثمان سروآباد اعزام شدیم. سپس به مقرّمان روستای بوریدِر چشمه دِر مستقر گردیدیم و نزدیک چهارماه یکسره آنجا ماندیم؛ که منطقه ای بسیارخطرناک و دارای درگیری های دائمی بود؛ در اصلاح به این گونه محورها می گفتند مناطق آلوده؛ آلوده به نیروهای حزب دموکرات قاسملو و حزب کمونیست کومله و حزبی به اسم رزگاری (شاید هم رستگاری). گیر هر کدام شان اگر می افتادیم عاقبت مان یا شهادت بود و یا شکنجه ای به اسم میخ بر پیشانی و مَته بر مُخ و تیغ بر رُخ.

 

در بوریدر به گروه کمین پیوستیم. روز را _اگر درگیری نمی شد_کاملاً استراحت می کردیم و شب از دَم دَمای غروب تا اذان صبح و کمی بیشتر به همراه پیشمرگان کُرد _که توسط سپاه سازماندهی شده بودند_ در کمینِ دشمن می ماندیم و محیط را برای مردم روستا و نیروهای رزمندۀ منطقه، تأمین امنیت می نمودیم. کار ما بسیار وحشت داشت و خطرات فراوان. تا بعد

  • دامنه |
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام. سه درس از حضرت علامه حسن زاده آملی. 1- سکوت خیلى مشکل است و خیلى ریاضت می خواهد، و چقدر زحمت می خواهد و چقدر کشیک نفس کشیدن می خواهد تا سکوت اختیار شود و تا حرف‏ها جمع و جور و غربال گردد تا هرزه‏ گو و هرزه خوار نباشد و روى حساب حرف بزند. سپس کم‏ کم می بینید که قلمش سنگین می شود و عبارت‏هاى او وزین می گردد. و لذا آدم ساکت و آرام که حرف نمی زند یک وقتى می بینید که به حرف درآمده هر جمله اش کتابى می شود و اگر دست به قلم شود و چیزى بنویسد باید نوابغ دهر جمع شوند تا آن را شرح کنند. (منبع: شرح فصوص الحکم قیصری. علامه حسن زاده آملی)

 
2- دست از تلاش و طلب بر نداریم. یوسف مى دانست درها بسته اند، اما به امید خدایش به سوی درهای بسته دوید و  درها برایش باز شد. اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند، به طرفشان بدو، چون خدای تو و یوسف یکیست. در پناه خدا باشید.

 
3- از علامه حسن زاده  پرسیدند: آدرس امام زمان (عج) کجاست؟ کجا می شود حضرت را پیدا کرد؟ ایشان فرمودند: آدرس حضرت در قرآن کریم آیه ۵۵ سوره قمر است. که می‌فرماید: فی ‌مقعد صدق عند ملیک مقتدر هر جا که صدق و درستی باشد، هر جا که دغل کاری و فریب کاری نباشد، هر جا که یاد و ذکر پروردگار متعال باشد، حضرت آنجا تشریف دارند. کربلا : مالک رجبی. 29مهر 96. نذر سلامتی امام زمان عج صلوات.
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. چرا آیت ‌الله العظمی سیدعلی حسینی سیستانی این همه محبوب جهان اسلام و قلبی تپنده برای جهان تشیّع است؟ ایشان شخصیتی با ویژگی‌های معنوی و آرمانی ست که اهل ‌بیت _علیهم‌ السّلام_ بدان سفارش کرده‌اند. عالمی مخلص که نمادی آشکار برای تعبیر «عالم ربانی» و این سخن معصوم علیه‌ السّلام است: «جریان کار باید در دست عالمانی باشد که امانت‌دار حلال و حرام الهی هستند». چند مورد آداب درخشان ایشان که دانشگاه انسان سازی ست:

 

1ـ مطالعه فراوانی دارد، کتاب‌ها و دیدگاه‌های مختلف را پی می‌گیرد و انصاف و احترام به اندیشه دیگران در وجود ایشان موج می زند.

 

2ـ حلقه‌ های درس نجف به مباحثه‌ های داغ میان همدرسان یا میان استاد و شاگرد شهرت دارد. درس‌های آیت ‌الله سیستانی اما از جدال‌ های هدربخش به دور است. «ایشان در نقد سخن استادان خویش و دیدگاه‌های دیگران همواره از واژه‌هایی آمیخته‌ با ادب استفاده می‌کند، تا حتی اگر نظریات آنان سُستی نمایانی داشته باشد و نتوان از آن دفاع کرد، جایگاه و عظمت علما حفظ شود.» با رویی گشاده و روحیه‌ ای سرشار از روشنگری و راهنمایی با طلاب سخن می‌گوید و در برابر بحث های بی مورد، سکوت و خاموشی پیشه می سازد.

 

3ـ از خُلق و خوی نیکوی آیت ‌الله سیستانی یکی این است که در پایان وقت درس، همواره شاگردان را به پرسشگری و انتقاد تشویق می‌کند از او نقل است که به طلاب گفت: «باید بپرسید ،حتی اگر در باره شماره صفحه بحث خاصی باشد یا نام کتابی، تا به گفت‌ وگو با استاد و ارتباط علمی با وی خو بگیرید». شاگردان خود را به مقایسه بحث‌های خویش با پژوهش‌ های چاپ‌ شده و اطّلاع از نقاط ضعف و قوت آن وامی دارد و بر گرامی داشتن علما و پایبندی به رعایت ادب در نقد سخنان ایشان تأکید دارد و خود نیز اساتید خود را با احترام ویژه نام می‌برد.

 



 

4- پارسایی دارد و نیز رویکردی پرهیزکارانه به رویدادها. گاه همین سکوت هایش برای منافع عمومی، و دم فرو بستن برای حفظ کیان اسلام و آسایش مردم، موجب می شود برخی از افراطیون به وی اهانت هم روا بدارند! اما آن مرجع عالیقدر این گونه اهانت ها را به جان می خرند تا به اساس دین لطمه ای وارد نشود. آیت ‌الله سیستانی همواره خود را پایبند به سکوت و آرامش و «پرهیز از این غوغاسالاری‌ ها» می‌دانند. «زهد و پارسایی ایشان در پوشاک ساده و خانه کوچک استیجاری و اثاثیه ناچیز برای زندگی، امری مثال‌ زدنی است.»

 

5ـ به روایت یکی از شاگردانش «آیت ‌الله سیستانی تنها یک فقیه نیست، بلکه بزرگمردی فرهیخته و آگاه به اندیشه‌های معاصر و آشنا با دیدگاه‌های تمدنی گوناگون است که به زمینه‌های اقتصادی و سیاسی در معادلات جهانی نگاهی ژرف دارد و همسو با پیشرفت‌های نمایان بشری و اوضاع کنونی، نظریه‌های برجسته مدیریتی و اندیشه‌های اجتماعی تازه‌ای را ارائه داده است، به گونه‌ای که در نظر ایشان، «فتوا» کارکرد شایسته‌ای در نیل جامعه مسلمان به خیر و صلاح دارد.»

 

افتخار کنیم در عصری بسر می بریم که با نعمتی بزرگ و اُسوه ای حسنه و با قلب تپندۀ جهان تشیّع یعنی آقای سیستانی زندگی می کنیم. قدر این نعمت عُظما و بی مانند را بدانیم و او را بیشتر بشناسیم. دامنه از روزی که تأسیس شده است کوشیده است با پست های مختلف، خوانندگان شریف را با آن مرد بزرگ، محبوب دل ها، خبیر و آگاه، منزّه و وارسته بیشتر آشنا سازد.

 

برداشت آزاد دامنه از یکی از متن های

«سایت رسمی دفتر مرجع عالیقدر آقای سیدعلی سیستانی» (اینجا)

  • دامنه |
به قلم دامنه. به نام خدا. آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا ارتش تا این مقدار سالم مانده است و ملت از آن راضی است؟ به نظرم دلایلش این است: 1- چون از وقتی که با سقوط سلطنت، ارتش به ملت پیوسته است، همچنان به این خصلت وفادار مانده است و نه فقط به مردم خود مهربانی و احترام نموده است بلکه به پیشگاه آنان رژه می رود و بر ساحت آنان خط و نشان نمی کشد. 2- چون به دستور و نهی اکید امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی، پایبند مانده است و هرگز در سیاست دخالتی نکرده است و به امور ملت سرَک نکشیده است، زیرا می داند نیروی مسلّح است و نیرویی که سلاح دارد، حق ندارد در سیاست که بی سلاح است، دخالت نماید. 3- چون از پس از سقوط ساواک شاه، هیچ گاه اطلاعاتِ ارتش، خود را بر خلاف قانون اساسی و میثاق با امام، به سازمان اطلاعات تبدیل نکرده است تا در کار مردم و سیاست و سیاستمداران سرَک بکشد و کنترل چی و جاسوس شود.
 
 
4- چون هیچ وقت با شعار و احساس و رجَزخوانی های ضرربخش و ضدّ منافع ملی، خود را با دشمن سرگرم نساخته است و وقتش را از مأموریت اصلی و ذاتی، به امور من درآوردی و احساساتی هدر نداده است. 5- چون امیران ارتش هر دَم به ساعت به مشهد و شیراز و کرج و قم و اصفهان و آنجا و اینجای تهران نمی روند تا برای سیاسیون، احزاب، جریان ها، روزنامه ها، فعالان جامعه مدنی و حتی منتقدان نظام، نُسخه پیچی کنند و هی بگویند تا توبه نکردید، حق ندارید چنان کنید و بهمان نکنید. آنان خود را مکلّف به رعایت حقوق اساسی ملت دانسته و به آن عمل کرده اند و می کنند. 6- چون ارتش بالسّویه خود را به هیچ یک از دو جناح چپ و راست نزدیک نکرده است و سیستم آموزش های سیاسی و عقیدتی اش را به یک مؤسّسه خاصی، یا به یک سری روحانیان جناحی و یا به آن چند روحانی یی که سخنران ثابت محفل های ویژه! اند، سنجاق نساخته است. 7- چون از همه عیان تر در این وا انفُسای اختلاس، فساد، رانت، دزدی و حیف و میل ها و آقازادگی ها، ملت هنوز نشنیده است که ارتش در اقتصاد دخالتی کرده باشد، یا به فسادی کشانده شده باشد؛ فسادی که همگان می دانند چگونه دامانِ بسیاری را آلوده ساخت و چشم ملت انداخت و همچون خوره به جان نظام _این خون بهای شهیدان_ افتاد. 8- و چون از همه مهمتر ملت دریافته است هنوز نشده که ارتش در هیچ انتخاباتی دخالتی کرده باشد، یا به نامزدی اهانتی نموده باشد، یا پولش را برای برنده شدن نامزدی خاص هزینه ساخته باشد و نیز اعتبار و ارزشش را به اَنحای مختلف برای فائق کردن یک جناح خاص! از دست داده باشد.
 
پس؛ درود به این ارتشِ بانزاکت، پیوسته به آرمانِ ملت، رَسته از آفاتِ نهضت، رَهیده از کید و مکر علیۀ سیاست، گوش به فرمانِ امام اُمت، همچنان مشغول در حفظ و حراست منافع و امنیتِ کشور و نیز مورد رضایت آحادِ ملت.
  • دامنه |

توضیح دامنه: به نام خدا. دامنه در 25 مهر 1396 (در این پست اینجا) متنی با عنوان «نقدی بر آیت الله خوئینی ها» منتشر کرده بود. دیشب در سایت انصاف نیوز (وابسته به دکتر پزشکیان با مدیریت علی اصغر شفیعیان) خواندم که حجت الاسلام مجتبی لطفی پاسخی به آیت الله خوئینی ها نوشتند. این متن را به دلیل اهمیت در دامنه بازنشر می دهم. یادآوری کنم مجتبی لطفی یکی از کتاب های مهم مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری را با عنوان «جلوه های ماندگار» تألیف و تدوین کرده است که من دو سال قبل آن را در دامنه معرفی کرده بودم:

 

 

متن نقلی: «حجت الاسلام «مجتبی لطفی»، مسوول دفتر مرحوم آیت الله منتظری و شاگرد وی، در یادداشتی تلگرامی با عنوان «پرسش‌هایی از آقای سید محمد موسوی خوئینی‌ها»، به اظهارات اخیر آیت الله خوئینی‌ها [لینک] پاسخ داد. به گزارش انصاف نیوز، متن یادداشت آقای لطفی در پی می‌آید:

 

«پرسش‌هایی از آقای موسوی خوئینی‌ها. اخیراً جنابعالی در یادداشتی منتشر شده در باره‌ی عزل آیت الله منتظری، هم در جایگاه مدعی و هم قاضی قرار گرفته و حکم به محکومیت آیت الله منتظری صادر کردید.

 

با این که خود را ناظری بیرونی بر شمردید که به داوری پرداخته اما فرمودید: «من انکار نمی‌کنم که هیچ چیزی با ارادت و ایمانِ من به امام خمینی برابری نمی‌کند!» که این تناقض خود اعتراف به داوری یک جانبه نیست؟

 

در این جا با تمامی احترامی که برای شخصیت شما قائل بوده و هستم خواستم در جایگاه پرسش کننده در این محکمه به چند پرسش بپردازم:

 

 

الف: از مرحوم مهندس بازرگان مایه گذاشتید که به تعبیر شما از دست فقیه عالیقدر «به فغان آمده بود». اینکه داوری دبیر کل نهضت آزادی برای شما مهم شده (علی رغم تمامی جفایی که در حق او شد و مبرهن است که از سوی چه جناحی) بماند، اینکه جناح شما در زمان صدارت، بر طبل نفوذ لیبرالها در بیت آیت الله منتظری کوبیدند و رابطه‌ی ایشان با نهضت آزادی، و اینکه قرار بوده از طریق اینان کشور به دست منافقین سپرده شود نیز بماند.

 

 

اما بد نیست مستند فغان مرحوم بازرگان را بفرمایید و اینکه در مدت شش ماهی که دولت موقت بر قرار بود آیت الله منتظری چه مسوولیتی در کشور داشت که مرحوم بازرگان از آن جهت از ایشان گله داشت در حد فغان! البته بد نبود به اشغال سفارت آمریکا اشاره می‌کردید که باعث استعفای بازرگان شد که هیچ، بلکه امام و کشور در عمل انجام شده قرار گرفت و آثار و تبعات آن هنوز گریبان‌گیر کشور است.

 

 

ب: مستطاب عالی از «ضعف‌های آیت الله منتظری» ذکری فرمودید «که با مسایل مدیریت کلان کشور گره می‌خورد و مشکلاتی جدی به وجود می‌آورد».  به خوبی می‌دانید قبل و بعد از انتخاب قائم مقام، این امام خمینی بودند که اختیارات حاکمیتی، احتیاطات و حتی برخی از فتاوای خویش را به آیت الله منتظری ارجاع دادند.

 

آقای منتظری به جز این، ملجأ و پناه مردم و مسوولان از جناح‌های متنوعی بودند که با دسترسی نداشتن آسان به امام راه قم را پیش می‌گرفتند. آنچه که ایشان در کارنامه‌ی خود دارد و هم چنین از سر دلسوزی و احساس وظیفه مطالبی بیان می‌شد، کدامیک ایراد داشت که به نظر شما مشکلاتی را پدید آورد؟ (از باب نمونه):

 

 

نقد برخوردهای تندروانه و غیرقانونی و شرعی با برخی علمای حوزه مانند آیات شریعتمداری و روحانی، جریان روشنفکری چون دکتر سروش و برخی دانشگاهیان و نفی محرومیت از تحصیل منتقدان و مخالفان؟

 

 

نقد برخی از اقدامات وزارت اطلاعات و احتمال نفوذ سرویس‌های خارجی در آن برای حذف نیروهای خدوم و آبرو بردن اسلام و انقلاب با برخی اقدامات آگاهانه یا غیر آن؟ آیا از برخوردهایی که با دوستان شما شد و افشای امثال سعید امامی‌ها، احساس نکردید که حق با آیت الله منتظری بود؟

 

نقد به سیستم قضایی و به ویژه زندان‌ها و آنچه که توسط آقای لاجوردی و گروه ایشان در دادستانی مرکز در زندان‌ها اعمال می‌شد؟ اگر به منابع آقای منتظری شک دارید، گزارشاتی که امثال آقای هادی خامنه‌ای دادند را بخوانید و عزل لاجوردی را. اما چه کسانی وی را پس از ۲۴ ساعت باز گرداندند جز دوستان ذی نفوذ شما؟ سه مجتهد مسلم (منتظری، اردبیلی و صانعی) منتقد جدی آقای لاجوردی بودند اما پشت وی به چه کسی گرم بود؟

 

 

رسیدگی به امور زندانیان از طریق نمایندگان ویژه؟ تأسیس دادگاه عالی قم و آزادی بیش از ۶ هزار زندانی؟

 

تشکیل شورای عالی مدیریت حوزه‌های علمیه و تأسیس مدارس علمیه تحت برنامه که نخبگانی تربیت کرد که بیشترین رزمنده و شهید از این مدارس بودند؟

 

 

تأسیس: دانشگاه امام صادق، مرکز جهانی علوم اسلامی، مرکز بزرگ اسلامی کردستان، مرکز فرهنگی لندن، مرکز تربیت مدرس دانشگاهها؟ و… و خدمات فرهنگی دیگر کدامیک به تعبیر شما مشکل ساز بود؟

 

نقد مدیریت جنگ و اعتراض به نصب آقای بنی صدر به فرماندهی کل قوا؟ طرح ادغام ارتش و سپاه و نقد تضعیف ارتش؟ پیشنهاد خاتمه‌ی جنگ با وساطت کشورهای اسلامی برای جلوگیری از خسارات فراوان؟ (که از دوستان شما در بیت امام طعنه شنید که: منتظری بوی دلار به مشامش خورده است!)

 

انتقاد به کودتای خزنده علیه نیروهای خدوم و انقلاب و خطر انزوای آنان؟

 

نقد دخالت همه جانبه‌ی دولت در اقتصاد و اهتمام به اقتصاد عرضه و تقاضا و لزوم نظارت دولت و نه دخالت؟ و تذکرات بیشمار از اول انقلاب تا پایان عمر به توسعه‌ی اقتصادی، کشاورزی و توسعه‌ی روستاها؟

 

نظرات ایشان در باب آزادی مطبوعات، رسانه‌ها، احزاب، انتخابات و نقد نظارت استصوابی؟ و پاشنه آشیل عزل ایشان یعنی اعتراض به اعدام‌های دهه‌ی ۶۰ به ویژه تابستان ۶۷ که این قصه سر دراز دارد؟

 

استاد بزرگوار جناب آقای خوئینی‌ها (دام ظلکم الوارف)  از صراحتم نرنجید، حرف بسیار است و فرصت نابرابر، اما انصافاً کدامیک از گزینه‌های فوق به واقعیت نزدیک نبود؟ و قطعاً از شأن شما به دور است که در قبال پرسش‌های فوق و بیش از این، شوی نخ نمای نفوذ سید مهدی هاشمی، لیبرال‌ها و منافقین در بیت آن فقیه فقید و از همه بدتر ساده لوحی را برای رد گم کردن مطرح نمایید.


و من برخلاف حضرتعالی که معتقدید: «هیچ چیزی با ارادت و ایمانِ من به امام خمینی برابری نمی‌کند»؛ چیزی جز واقعیت و قضاوت در باره‌ی آن، با ارادت و ایمانم به آیت الله منتظری برابری نمی‌کند و معتقدم همان گونه که استاد مشترکمان نقد بر خود نوشتند، باید نقادی کرد و نباید بزرگی بزرگان مانعی در این فرایند مبارک باشد. ارادتمند: مجتبی لطفی.» (منبع)

  • دامنه |

هرچه اصرار کردم، مرجع عالی‌قدر نگذاشتند دستشان را ببوسم... شنیده بودم که به یکی از علمای ایران فرموده بودند: «می‌گویند برخی از روحانیون در ایران اَشرافی زندگی می‌کنند. باید توجه داشت که همه مردم دین را از روی عقل و استدلال نپذیرفته‌اند، بلکه به روحانیت اعتماد کرده‌اند و دیده‌اند آنها مردمان خوبی هستند، متدیّن شده‌اند. اینها اگر اعتمادشان را به روحانیون از دست بدهند، به دین هم بی‌اعتماد می‌شوند!» روایت دیدار چهارم حجت الاسلام سیدمحمود دعایی با آیت الله العظمی سیدعلی سیسانی. (منبع)

  • دامنه |

به نام خدا. سلام به خوانندگان شریف. امروز 26 مهر 1396، دامنه چهارساله شد. 26 مهر 92 _در فرخنده ایّام عیدغدیر_ بود که وبلاگ «دامنه دارابکلا» را تأسیس کرده بودم. در طول و عرض این چهارسال، هیچ وقفه ای نداشتم، زیرا خود را وقف آگاهی رسانی نموده ام. این که چرا دامنه دارابکلا، «قلم قم دامنه دوّم» تبدیل شد، چون سایت پرشین بلاگ دچار مشکلات فنّی پی در پی شد که قبلاً در دو پست اینجا و اینجا کامل شرح داده ام. ضعف ها، اشتباهات و خطاهایی هم داشته ام، اما جهان بینی توحیدی ام به گونه ایی ست، این مقدار انحرافات را برای بشر غیرمعصوم، طبیعی و حتی گاهی قَسری و جبری می دانم و آنجاها هم که اختیار در میان است، این حالات در آدمی تشدید نیز می شود. اساساً انسان با اشتباه ها اُنس دارد، ولی درستی و راستی و صداقت را دوست می دارد و از همین روست که همآره از خدا و اولیای الهی هدایت می خواهد.

 
 

 
اگر به کسانی بد کرده ام، از آنها عذرِ شرعی و عفوِ اخلاقی می طلبم. اگر هم به کسانی خوبی کرده ام، از آنان دعای خیر می خواهم و نیز نیکی به والدین برتر از جانم. اگر کسی به من خدای ناکرده غفلتی نمود، من خود را عددی نمی دانم که بخواهم از او درنگذرم. من از همۀ ناملایماتی که دیده ام یا ببینم و یا می بینم، درجا درمی گذَرم و در دل به هیچ وجه چیزی باقی نمی گذارم. نیز سخت معتقدم خدا ستّار است و ما هم باید عیب پوشانندۀ بندگان خدا باشیم، تا عیب ما هم پوشانده شود. این رسم، مدار و ریل من بوده و هست و خواهد بود.

 
دنیا را دارِ خیر و برکت و از آفریده های بسیار زیبای حضرت آفریدگار می دانم، ولی تنها چیزی که همۀ جُنبندگان در آن برابرند، ندانستن چگونگی مرگ و زمان فوت شان است، پس از همه به جدّ و شرعاً حلالیت می طلبم. من با هیچ کسی نه قهرم، نه کینه ای به دل دارم و نه نفرین و ذلّت و ضلالت کسی را خواهانم. این شیوۀ زشت زندگی کردن را برای خود بسی ناروا و غیرتوحیدی می دانم که بخواهم اوقاتم را به تلخکام کردنِ همنوعانم صرف و هزینه کنم. اساساً اوج نارسایی فکری و ناپُختگی روانی می دانم که کسی با بشری عین خود، به کلنجاری انتقام جویانه روی آورَد و دل کسی را بفِسُرَد. وقتی خدا «اَرحم الرّاحمین» و «خیرٌ حافظ» است، چرا بندگانش با این خصّه های خوب خدا خو نکنند و خوبی نورزند؟

 
به قول مرحوم مهندس بازرگان باید «راه طی شده» را طی کرد تا به سعادت رسید؛ راه طی شده، راهی ست که انبیای خدا آن را بدرستی پیمودند و  ادامۀ مسیرش را به ما سپرده اند. من این تفکر عالی مصطفی ملکیان را خیلی توجه و دقت دارم و استدلال معنویت گرایانۀ وی را می پسندم که به تعبیر ایشان در یک تقسیم بندی «آدمیان سه دسته اند: گروه اول شور زندگی دارند و بی بهانه از هستی لذّت می برند. گروه دوم شور زندگی ندارند اما با دل مشغولی هایی به زندگی خود معنا می دهند. و دسته سوم که نه آن اند و نه این، گرفتار افسردگی و نُومیدی و تلخی می شوند.»
 
در پایان، سرِ انگشتان همۀ نویسندگان شریف «قلم قم دامنه دوّم» را بوسۀ برادرانه می زنم و بر مغز و نگاه و تفکر همۀ خوانندگان شریف، عطرِ دوستی، وفاق، توافق، تبادل، تعامل و هم اندیشی متفکرانه می پاشم. بعون الله تعالی.
  • دامنه |
«...برآوردم از شخصیت والای آیت‌الله العظمی سیستانی به طور اجمال این بود که عالم روشن‌بین و در حقیقت روشنفکری هستند. مصداق بارز کلام امام صادق (ع) که: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»، یعنی عالم‌ زمان‌شناس مورد هجوم امور مشتبه قرار نمی‌گیرد و به تعبیر عامیانه گیج نمی‌شود. ایشان با خرافات و زوائدی که باعث بیزاری علاقه‌مندان به اسلام می‌شود، سر ناسازگاری دارند...


 

در اینجا [دیدار چهارم] حضرت آیت‌الله نکته مهمی را یادآور شدند که فکر می‌کنم در تاریخ مرجعیت بی‌سابقه باشد و آن اینکه به مقلدان ساکن در عراق فرموده‌اند لزومی ندارد وجوهات شرعی را به نمایندگان ایشان بدهند یا برای ایشان بفرستند، بلکه می‌توانند در هر کاری که خود مصلحت می‌دانند، خرج کنند و از جمله به فقرا مساعدت نمایند.

 
...این امر علاوه بر اینکه به متدیّنان عراق شخصیت و اعتماد به نفس می‌دهد که تا چه حد مورد اعتماد مرجعیت هستند، روحیة آزاده و بزرگ‌منشی و طبع بلند حضرت آیت‌الله را نیز نشان می‌دهد که چقدر از نام‌خواهی و سُلطه‌جویی گریزانند؛ زیرا قاعدتاً دریافت وجوهات شرعی زمینه و پشتوانه قدرت مراجع است و ایشان اینجور بزرگوارانه آن را در اختیار خود مقلدان قرار داده تا در موارد مقتضی و به تشخیص خود هزینه کنند...

 
ایشان اصرار دارند از دولت عراق و هیچ دولت دیگری کمک مالی نگیرند و معتقدند که حوزه‌های علمیه و روحانیت شیعه باید همچون سیره دیرینه‌اش مستقل از دولت‌ها بماند. طبیعی است که مجموع این منش و بینش که حاکی از دانش عمیق و وسیع، انصاف، بی‌طرفی، دوراندیشی و واقع‌بینی و دقت نظر در امور مختلف است، منشأ نفوذ کلمه باشد...


 
هرچه اصرار کردم، مرجع عالیقدر نگذاشتند دستشان را ببوسم. اتاق کوچک مرتبی داشتند، بسیار ساده و بی‌پیرایه. تمام مدت دوزانو نشستند و از هر گونه تشریفاتی پرهیز داشتند. زهد، ساده‌زیستی، فروتنی و تواضع ایشان به‌راستی کم‌نظیر است. شنیده بودم که به یکی از علمای ایران فرموده بودند: «می‌گویند برخی از روحانیون در ایران اشرافی زندگی می‌کنند. باید توجه داشت که همه مردم دین را از روی عقل و استدلال نپذیرفته‌اند، بلکه به روحانیت اعتماد کرده‌اند و دیده‌اند آنها مردمان خوبی هستند، متدین شده‌اند. اینها اگر اعتمادشان را به روحانیون از دست بدهند، به دین هم بی‌اعتماد می‌شوند!» همین است که خودشان با وجود همه امکانات مالی و اعتباری، هنوز در چنان خانه‌ای زندگی می‌کنند که از حد متوسط مردم ما بسیار پایین‌تر است.»

روایت دیدارچهارم حجت الاسلام سیدمحمود دعایی با آقای سیستانی
(منبع: جماران)
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. دهۀ 70 بود. یک روز پدرم از یک نشست روحانیت در ساری _که اغلب برای شستشوی مغزی! منعقد می شد_ به منزل بازمی گشت. سمسکنده را که ردّ کرده بودند، مرحوم حجت الاسلام سیدباقر رئیسی سجّادی از پشت فرمان نیسان _که به سوی دارابکلا به شوق و تند می راند_، به او و مرحوم حجت الاسلام سید مهدی دارابی گفت: «جلسۀ مهمی بود... دیدی فلانی چه هشدار مهمی داد... »

 

پدرم مرحوم حجت الاسلام شیخ علی اکبر طالبی دارابی

پدرم مرحوم شیخ علی اکبر طالبی دارابی

 

آن دو که چفت هم در کنار او نشسته بودند، سری تکان دادند و منتظر باقی حرفش ماندند. حاج سیدباقر که پیچ آقا اسیو پیش روستای دارابکلا رسیده بود ادامه داد و گفت: باید خیلی مواظب باشیم جوان ها چپی مَپی نشوند. سخنران نشست روحانیت آن ها را از چپی ها حسابی ترسانده بود و خط و ربط داده بود که چه کنند. چون تازه چند ماهی از برنده شدن میلیونی حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی بر حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری با همۀ آن قضایای انتخاباتی گذشته بود. پدرم گردن گرداند و به حال گِس کج به سیدباقر _که خیلی باهم رفیق و در رَبط و رَفق بودند_ با لحن ویژۀ خود گفت:

 

تِه چیشی گونی!؟

من خادَم (=خودم) چپی هَسّمه

به خاتمی رأی دادم

تِه مِره چپی ترس دِنی؟

کی گفت چپی بَده!

من چپی مِه

روح آن هر سه رفیق همدرسِ همدورۀ همپیاله شاد

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً آیت الله سیدمحمد موسوی خوئینی ها یکی از سردمداران جناح چپ به موضوع «قائم مقام رهبریِ» مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری ورود کرد و چنین گفت:


 

«باز کردن پروندۀ عزل آن فقیه عالی‌قدر برای من بسیار دشوار است... او در راه به ثمر رسیدن نهضت و انقلاب اسلامی چه مصیبت‌ها کشید، چه اهانت‌ها و زخم زبان‌ها، چه زندان‌ها و شکنجه‌ها، چه تبعیدها و محرومیت‌ها؛... در یک اقدام مصلحت‌اندیشانه، جایگاه قائم‌مقام رهبری را برای وی به تصویب خبرگان رهبری رساندند...  اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت... ای کاش آن اقدام مصلحت‌اندیشانه انجام نمی‌شد تا آن جراحی دردناک اتفاق نمی‌افتاد. آری، همان ضعف‌ها بود که امام را ناگزیر از آن اقدام کرد... تردید ندارم که در عزل ایشان حق با امام بود.» (منبع)

 

 
 
 

 
جواب دامنه

 

 

 

1- این که شما را یک روحانی بافکر و مرام و در خط امام می دانسته و می دانم، شکی نیست؛ اما دأبم همیشه این بوده هیچ گاه همۀ حرف هایی که زده ای و نوشته ای و یا می زنی و می نویسی، دربست نپذیرم و بَه بَه و چَه چَه نکنم. روی این حرف تازۀ شما هم، بر همین مَنهج ام.

 

2- تا زمانی که در یک موضوعی نتوان دو طرف قضیه را به یک اندازه و با نگرش عدالت گرانه نقد و بررسی کرد، داوری ها در بارۀ آن موضوع را نمی توان پذیرفت. از یک سو راحت و آسان مرحوم منتظری را نقد می کنند و حتی فُحش و ناسزا بار می کنند، ولی از سویی دیگر به خاطر مقام خاص و احترام والایی که امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی دارند، نمی توانند ایشان را بآسانی نقد و بررسی کنند؛ پس این قضیه همچنان غامض باقی می ماند.

 

3- آیا به نظر شما «عزلِ» مرحوم آیت الله العظمی منتظری از وظایف و حقِّ مجلس خبرگان نبود؟ زیرا هم امام معتقد بودند همه به قانون اساسی اقتداء کنیم و هم مجلس خبرگان ایشان را به مقام «قائم مقام رهبری» برگزیده بود که عموم مردم از آن اقدام بارها و بارها حمایت و اظهار رضایت و شادمانی کرده بودند.

 

4- چرا موضوعی خیلی کوچک مانند قضیۀ سید مهدی هاشمی، موجب شد با موضوعی بسیاربزرگ، یعنی قائم مقامی رهبری آن گونه برخورد گردد؟ اگر می خواهی بگویی منتظری انتقاد می کرد، باید گفت ایشان چهار شأن داشت و این شئوون نمی گذاشت چیزی را که خود تشخیص می داد باید بگویند، بازگو نکنند ولو آن که امام آن را نپذیرند؛

 

1- مرجع و فقیه بود. 2- قائم مقام رهبری بود. 3- زندان کشیده و شکنجه دیده به دست طاغوت بود. 4- و نیز یکی از رهبران اصلی نهضت اسلامی بود. آیا اینها موجب نمی شد ایشان در موضوعات نظام، نظرات خود را بی واهمه و هراس و بنا به تشخیص خود اظهار نمایند؟

 

5- شما که پس از دورۀ امام، بارها در روزنامۀ سلام ولایتِ رهبری را «درقانون» و «محدود» و «مقیّده» و «انتخابی» و «غیرمطلقه» می دانستی و بحث مشهور «دور و تسلسل» شما هم گویایی این نوع مواضع شماست؛ چرا در قضیۀ عزل و برکناری فوری و آنی مرحوم منتظری، بر خلاف عقاید و آراء دموکراتیک خود نظر می دهی؟

 

 

6- بحث من فراتر از قضایای عزل و مسائل دیگری ست که شما به کنایه اشاره کردید. بحث من این است که شما در موضوع انسان شناسی اشتباه می کنی. از یک سو می گویی «اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت» از سوی دیگر دربارۀ همۀ طرف های قضیه نمی توانی و نمی خواهی اظهارنظر کنی.

 

پرسشم این است به من نشان بده غیر از معصومین _علیهم السّلام_ چه کسی در این گیتی «ضعف‌هایی» ندارد که «صد افسوس» منتظری فقط! داشت؟ رفتی از یک موضوعی مثلاً رفع ابهام کنی! و خواستی خود را موجّه سازی و شاید هم برخی را دلخوش! ولی بدجوری غلتیدی و خیلی خَلط کردی.

 

بگذرم و فقط دو جملۀ کوتاه بگویم یکی این که: تاریخ ننویسید، تاریخ را بنویسد. دوم این که به قول دکتر عبدالکریم سروش بدین مضمون: وقتی انسان را تعریف می کنیم، «اشتباه» و ضعف بخش لاینفکِّ آن است.

  • دامنه |
نوه؛ واژه ای که بارها شنیده ام شیرین است. به نام خدا. خدا را هزاران بار شاکرم و برای این رویداد بابرکت، جَبهۀ سپاس بر خاک می سایم. چشمم به روی نوۀ من علی طالبی دارابی پسر مهندس عادل روشن شد. متولد قم است. زایشگاه ایزدی. ساعت 2 و 45 دقیقۀ بامداد روز یکشنبه 22 مرداد 1396 هجری خورشیدی. بیستم ذی القعدۀ 1438 هجری قمری. 13 آگوست 2017 میلادی.
 
 
 
یاد پدر و مادر بهتر از جانم مرحومان شیخ علی اکبر و بانو مُلّا زهرا آفاقی دارابی را گرامی می دارم و به همۀ منتسبان نسَبی و سبَبی خصوصاً به سُرورالسّادات مادرِ علی، و به عادل پدر علی و به دو عمویش عارف و عاصم و به عروس عزیز دیگرم مهسا، این میلاد خُجسته را تبریک می گویم و این پست اختصاصی را می گشایم.
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. یکی دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا مرحوم میرزاحسن صالحی فرزند مرحوم آق سیدعلی صالحی دارابی و از نواده های مرحوم آیت الله آق میرصالح صالحی بود. پدرش را قبلاً در اینجا و اینجا معرفی کرده بودم. او دائی زادۀ مرحوم مادرم است که رابطۀ بسیارگرمی با بیت مان داشت و از او خاطرات، داستان ها و نکته های پندآموز زیادی به یاد دارم.

 

آن مرحوم، لباس روحانیت بر تن نداشت، اما بسیاردانا، تاریخ دان، مسلّط به مسائل دینی، آشنا با قرآن و سخنوری دانشمند و شخصیتی زیرک و هوشمند بود. اطلاعات عمومی اش کم نظیر بود. مطالعه از کارهای مهمش بود. چهره ای خندان و صوتی بسیار زیبا داشت. از قدی بلند و لاغر برخوردار بود. خوش سخن و اهل حشر و نشر بود. مرحوم میرزا حسن صالحی _که در تلفّظ عامیانه «میرزحسن» خوانده می شود_ در ماه محرم در روستاهای سرتا، موسی کلا، جناسم و برخی دیگر از روستاهای ییلاقی بالادستِ دارابکلا منبر می رفت و روضه و خطابه می خواند. اما در تکیه و مسجد دارابکلا منبر نمی رفت. شاید هم توقّع داشت دعوت شود، که شاید دعوت نمی شد.

 

 

تکیه پیش دارابکلا. خرداد 1395. عکاس: جناب یک دوست

 

اما او هر چندوقت، به دعوت مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ روح الله حبیبی _که هر سه با هم رفیق بسیارصمیمی و دیرین بودند_ در برخی از شب های خاص ماه محرّم، در مُرسم و اوسا «تک منبر» می رفت و دَینِ خود به امام حسین (ع) و شهیدان دشت نینوا را اِداء می نمود. آن مرحوم در دهۀ 50 از مسئولان و دست اندرکاران محل بود و برای محل کوشش های فراوانی نمود. روحش شاد، نامش برقرار و بر خاندان ساداتش سلام و درود.

  • دامنه |

چهار صفت است که ارکان دین را منهدم می کند و به همین خاطر دارندگان آن دوزخی اند: 1- ترک نماز 2- ترک اِنفاق 3- فرورفتگی در بازیچۀ دنیا 4- تکذیب روز حساب. (المیزان، ج ،1 ص 257).

 

امروز 25 محرّم (24 مهر 1396) به روایتی، شهادت امام سجّاد (ع) است، ضمن تجلیل و تسلیت، یک سخن از حضرت زین العابدین (ع) هدیه می شود: هر کس خود را گرامی دانَد، دنیا نزد او خوار است.

  • دامنه |

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ

ما بر آنان در روزی شُوم که شُومی اش استمرار داشت،

تندبادی سخت و بسیار سرد [به عنوان عذاب] فرستادیم

(قمر آیۀ 19. ترجمۀ انصاریان)

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

«کلمه صَرْصَر به طورى که در مجمع البیان آمده بـه مـعـنـاى بـاد سخت و تند است، و کلمه نَحس مانند کـلمه نحوست مصدر و به معناى شُوم است، و کلمه مُسْتَمِرٍّ صفتى است براى نحس، و مـعـنـاى فـرسـتادن باد در روزى نحس مستمر این است که خداى تعالى آن باد را در روزى فـرسـتـاد نـسـبـت ایـشـان نـحـس و شـوم بود، و نحوسَتش مستمر بود، چون دیگر امید خیر و نجاتى برایشان نبود. و مراد از کلمه  یَوْم قطعه اى از زمان است، نه روز لغوى که یک هفتم هفته است... بعضى هم کلمه نحس را به سرد معنا کرده اند.

 

نحوست روز و یا مقدارى از زمان به معنا است که در آن زمـان بـغـیـر از شـرّ و بـدى حـادثـه اى رخ نـدهـد، و اعـمـال آدمـى و یـا حـداقـل نـوع مـخـصـوصـى از اعـمـال بـراى صـاحـب عمل برکت و نتیجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درست بر خلاف این است. و مـا بـه هـیـچ وجـه نـمـى تـوانـیـم بـر سعادت روزى از روزها، و یا زمانى از ازمنه و یا نـحـوسـت آن اقـامـه بـرهـان کـنـیـم، چـون طـبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتى است که اجزا و ابعاضش مثل هم هستند،  و خـلاصـه یـک چیزند، پس از نظر خود زمان فرقى میان این روز و آن روز نیست، تا یکى را سَـعـد و دیگرى را نحس بدانیم،

 

و اما عوامل و عللى که در حدوث حوادث موثرند، و نیز در به ثمر رساندن اعمال تاثیر دارند، از حیطه علم و اطلاع ما بیرونند، ما نمى توانیم تـکـه تـکـه زمـان را بـا عـوامـلى کـه در آن زمـان دسـت در کـارنـد بـسنجیم، تا بفهمیم آن عـوامل در این تکه از زمان چه عملکردى دارند، و آیا عملکرد آنها طورى است که این قسمت از زمان را سعد مى کند یا نحس، و به همین جهت است که تجربه هم بقدر کافى نمى تواند راه گـشـا بـاشـد... و بـه عـیـن هـمین علت است که راهى به انکار سعادت و نحوست هم نداریم، و نمى توانیم بـر نـبـودن چـنـیـن چـیزى اقامه برهان کنیم، همان طور نمى توانستیم بر اثبات آن اقامه بـرهـان کـنـیـم، هـر چـنـد کـه وجـود چـنـیـن چـیـزى بـعـیـد اسـت، ولى بـعید بودن، غیر از محال بودن است، این از نظر عقل.

 

 

امـا از نـظر شرع در کتاب خداى تعالى نامى از نحوست ایام آمده... نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است که در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عـاد وزیـد، و آن زمـان هـفـت شـب و هشت روز پشت سر هم بوده، که عذاب به طور مستمر بر آنـان نـازل مـى شـده اما بر نمى آید که این تاثیر و دخالت زمان به نحوى بوده که با گـردش هـفـتـه هـا دوبـاره آن زمـان نـحس برگردد.

 

در مـقـابـل زمـان نـحـس، نامى هم از زمان سَعد در قرآن آمده...شب قدر... و ایـن پـر واضـح اسـت کـه مـبارک بودن آن شب و سعادتش از این جهت بوده که آن شب به نـوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى و الهى، و تاثیرهاى مـعنوى، از قبیل حتمى کردن قضاء و نزول ملائکه و روح و سلام بودن آن شب،... مـعـنـاى مـبـارک بودن آن شب و سعادتش به این است که عبادت در آن شب داراى فـضـیـلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قیاس با عبادت در سایر شبها نیست، و در آن شب عنایت الهى به بندگانى متوجه ساحت عزّت و کبریایى شده اند، نزدیک است.» المیزان.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. یکی دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا مرحوم آق سیدعلی صالحی دارابی ست. پدرِ مرحوم میرزحسن صالحی. آن روحانی سادات و جلیل القدر، دائی مرحوم مادرم بانو مُلّا زهرا آفاقی ست. آق سیدعلی صالحی مشهور به «آق علی» شخصیتی مورد احترام مردم، مردی هوشیار و فردی زیرک و دانا و مردم پناه بود. این روحانی در میان خاندان خود محبوبیت و محوریت ویژه ای داشت. چون از نوادۀ مرحوم آیت الله آق میرصالح صالحی بود. در معرفی آیت الله آق میرصالح _جدّ مادریِ مادرم_ که بزودی خواهم نگاشت_ بیشتر شرح می کنم. روح شان شاد.

  • دامنه |

دامنه جامعه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. این خبر را وقتی خواندم، بر خود واجب دانستم دو سه نکته ای پست کنم. خبر این بود: «مجید فراهانی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر تهران در گفت‌وگو با ایلنا گفت: براساس آمار بیش از 130 هزار نفر از شهرداری تهران حقوق می‌گیرند، در حالی که به صورت رسمی اعلام شده که شهرداری 68 هزار نیرو دارد.» (منبع)

 

واقعاً چگونه ممکن است 62 هزار نفر اضافه بر لیست رسمی، بی آن که نیروی شهرداری باشند، از آن سازمان _که از پول بیت المال تغذیه می شود_ حقوق دریافت کنند؟ شهرداری تهران هر ماه نزدیک به 550 میلیارد تومان به عنوان حقوق پرداخت می‌کند آیا این مدت آن شهردار قبل از این موضوع باخبر نبود! یادمان هست وقتی هلموت کهل صدراعظم پیشین آلمان در یک مورد بی نوبت، وامی خارج از روال از یک بانکی گرفته بود، نه فقط محاکمه و محکومش کردند، بلکه امانت را به سیستم بازگرداندند. آری؛ آنان دموکرات مسیحی اند، ما مسلمان! آن هم شیعۀ اثنی عشری. تا وقتی که خون شهیدان دستاویز تسویه حساب های جناحی و باندی می شود، تصفیۀ نظام از فساد و فسادگران محال است، محال. پالایش سیستم از این گونه میراثخواری های سهل و آسان، ناممکن است و قدغن یا غدقن. به نظرم تا پالایشگاه فساد تأسیس نشود، همین است و همان.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. مارکس در بحث مشهورش شیوۀ تولید آسیایی، به این نظریه رسیده بود که کمبود آب در شرق نسبت به غرب، موجب استبداد شرقی شده است. زیرا باید برای آب، قنات حفر می شد و تلاش و زور و اجبار به کار می بُرد. همین موجب می شد اَشراف و تیول داران به شیوۀ استبدادی عمل کنند؛ بر کارگر و زارع و نیروی کار و نیز بر رقیبان خود سخت بگیرند و دیکتاتوری پیشه کنند. همین کمیابی ها و کم آبی ها باعث می شد خانواده های شرقی بیشتر آرزو کنند فرزند پسر بیاورند تا دختر. زیرا زندگی استبدادزدۀ شرقی _ارباب رعیتی_ اقتضاء داشت نیروی کار داشته باشند تا معاش و امنیت خود را تأمین نمایند.

 

دستان آغوز تُلپاسی زن روستایی
 

بگذرم. وقتی عکس تریک کردن گردو (=پوست کَن کردن گردو) برگرفته از مهندس محمد عبدی سنه کوهی را پری روز دیدم، این را در ذهنم پروریدم که پستی بنویسم. با این دستان آغوز تَلپاسی این زنِ زحمتکش روستایی، حالا متوجه می شویم کارل مارکس، کامل غافل بوده است که روزی فرامی رسد، استبداد شرقی رنگ و ماهیت عوض می کند و زن را به بیگاری می کشاند نه مرد را. مرد، در خانه می نشیند و پُفّه پُفّه قلیون دود می کند و یا با رخف هایش (=رفیق) زمین و زمان را به هم می دوزد! و صبح تا شب شصت و شش تا چایی و نسکافه و قهوه و دَم نوش می نوشد.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. مرحوم شیخ علی رمضانی دارابی. دو فرزندش روحانی اند که قبلاً معرفی کردم: حُجج اسلام شیخ باقر و شیخ محمود رمضانی. مرحوم شیخ علی جثّه ای کوچک داشت. مردی آرام، ساکت، مسجدی و تکیه ای بود.. مکتبخانه داشت. در داخل خانۀ قدیمی اش در بالامحلۀ دارابکلا. شاگردان زیادی را قرآن آموخت.

 

 

حجت الاسلام شیخ باقر رمضانی نفر وسط

 

حجت الاسلام شیخ محمود رمضانی سمت چپ

 

من روزی در قدیم به همراه یکی از دوستان بالامحله ای ام به مکتبخانه اش رفته بودم که ببینم چگونه درس می دهد، دیده بودم چگونه درس می داد. روح آن مرحوم _که در اَفّواه عمومی شیخ خوانده می شد_ غریق رحمت باد و نامش در یادها زنده.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. رشد آن است که؛ کشوری به همّت مردم و خدمات سیاستمداران از راه، فرودگاه، درمانگاه، کارخانه، مدرسه، دانشگاه،بیمارستان، مسکن، پوشاک، رفاه، آسایش   و از این قبیل دارایی ها و تمدّن سازی هابرخوردار باشد. اما توسعه آن است که، میان قدرتمندان و ملت شکافی نباشد. آزادی فقط برای حکومت و رهبران سیاسی نباشد   احزاب با آزادی کامل بتوانند با رأی مردم در سیکل قدرت جای گیرند. مردم از بیان عقاید و انتقادات خود از هیچ کسی نترسند   جابجایی قدرت با امانت داری و با رأی آزادانۀ مردمی صورت گیرد. نهادهای انتخاباتی بیشتر از نهادهای انتصاباتی باشد   دموکراسی به معنای واقعی نه صوری و هدایت شده برقرار باشد   هیچ احدی به هیچ کسی چیزی را بزور دیکته و الزام نکند   قانون اساسی بر ملت حاکمیت کند نه فرد و سلیقه و نهاد خاص   روزنامه ها و کتاب ها و نوشته ها در آن رونق داشته باشد   سانسور و کنترل و شاغول افکار نباشد. رسانه ها صرفاً حکومتی و در یدِ قدرت کسی نباشد   دانشمندان و روشنفکران در آن تنفّس آزاد داشته باشند. عُلمای مذهبی و لیدرهای سیاسی در آن کنترل نشودند. توصیه پذیری و رانت و انحصار از آن رخت بربندَد. و در یک کلام مردم همه کاره باشند نه هیچ کس خاص؛ چرا که سرنوشت هر قوم و ملتی در دست همان قوم و مردم است.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. مرحوم اُسّامراد یکی از تأثیرگذارترین روحانیون دارابکلا بود. او مکتبخانه داشت؛ در داخل تکیۀ قدیمی دارابکلا. تابستان ها در زیر درخت نارنج داخل حیاط مسجدجامع محل تدریس می کرد. شاگردان زیادی داشت. قرآن آموزی و سوادآموزی جوانان دهۀ 30 دارابکلا، مدیون تلاش های ایشان بود.

 

خانۀ اُسّا مراد کنارِ خانۀ حسین دائی؛ دائی پدرم مرحوم حسین خال طالبی _نزدیک درمانگاه پایین محله_ بود. همین خانه سرای درازی که چفتِ مغازۀ مرحوم فتح الله اعتمادیان است. شاگردانِ اُسّا مراد وی را خیلی دوست می داشتند. جذبه ای داشت. نیز صدایی گیرا. گلویش بعدها دچار آسیب شد. یک شیوۀ او این بود که همه هفته پنجشنبه ها یا جمعه ها، شاگردانش (البته بزرگترهای شان) را به جنگل می فرستاد، تا هر یک برای او یک «رُوشا» می بیاورند؛ چوبی بلند برگفته از تنه های درختان، که در وسط حیاط منزلش به صورت عمودی دِپو (=کوفا و کوپا) می کردند تا او زمستان ها برای «تَش کِله» (=بخاری هیمه ای هیزمی) بسوزاند.

 

 

از جمله شاگردان او شیخ وحدت، سیداسحاق حاتمی، سیدحسن شفیعی (سیدمیرمیر)، مرحوم سیدهادی صباغ (پدر سیدادریس) و ... بودند. بین آنها رفاقت و دوستی عمیق برقرار بود. اینان به جنگلِ میان شورش می رفتند؛ کمی بالاتر از آغوزگاله. آن سال ها جنگل به باغات روستا متّصل بود، با جنگل تراشی ها جنگل اندک اندک از محل دور شد!

 

 

دارابکلا از زاویۀ خونۀ رجب عیسی. عکاس:جناب یک دوست. 9 فروردین 1396.
 

 

 

آنها باید درخت هایی را برمی گزیدند و آن را به اصطلاح «بِن شیری» می نمودند؛ یعنی موقع بریدن، روی آن را سوار می شدند، هنگام افتادن درخت سواری می خوردند. گویا یک بار هم در همین بن شیری کردن شیخ وحدت و دوستانش، حادثه ایی رخ داد و دست سیدمیرمیر حسن کلاً شکست.. بگذرم که داستانی مفصّل دارد و پدرم می شنَود و بر شیخ، بابت این رویداد، سخت می گیرد و به او گیر می دهد که چرا دست فلانی را شکستی. بگذرم.

 

 

خدا اُسّامراد را بیامرزد و مقامش را منیع بدارد. ان شاء الله شأن معلمی اش را روزی برسد که در مراسمی گرامی بداریم؛ انسان ها و فضیلت های فراموش شده ای که در ظلمات و فقر و تنگدستی ها با جهد و نگرش های دینی شان، نگذاشتند جوان های دهۀ 30 بی سواد و به دور از مکتب و قرآن بمانند.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. عصر امروز در وبلاگ جناب (رنگین کمان) خواندم و دیدم که دوست خوب و زحمتکش مان جناب حاج علی میرزا مورد تقدیر بخشدار مرکزی میاندورود و دهیار خَدوم دارابکلا جناب محمد دباغیان قرار گرفت.

 

 

من هم به عنوان عادی ترین فرد روستای دارابکلا، این پست را هم به جهت قدردانی از دو مقام مسئول اجرایی شهرستان میاندورود و دهیاری دارابکلا، و هم برای سپاس و آرزوی سلامتی حاج علی میرزا چلویی و بقای عمر همۀ اعضای خانواده اش می گذارم. درختکاری دو سال قبل جناب علی میرزا در بخش های وسیعی از روستای دارابکلا، شایستۀ این ارزشگذاری بود. کاری که همیشه مرضیِّ خدا و مورد تأکید رسول خدا (ص) و ائمۀ هُدی (ع) بوده و هست.

 

تقدیر بخشدار میاندورود و دهیار دارابکلا
از جناب حاج علی میرزا چلویی دارابی
 

اهتمام وی ستودنی ست، هم در کارگاه اش که فردی مُنصف و بااخلاق است؛ هم در پایین تکیه و پایین مسجد که خادم الحسین بی ریا و پرتلاشی ست؛ و هم در ایجاد فضای سبز و پاسداری از بوم زیست و طبیعت زیبا و دیدنی روستا که با هزینه هایی شخصی اش آن را به پیش بُرده است و همچنان دغدغۀ مراقبت و حراست و هرَس آن را دارد.


 

در همین جا حمایت همیشگی ام را از حرکت های راهبُردی دوست گرامی ام جناب محمد دباغیان ابراز می دارم. دهیاری که به نظرم؛

خدمت به مردم را بخوبی معنا،

همّت برای رشد محل را بدرستی اَدا،

نآرمیدنِ خود برای آرمیدن مردم را بشاستگی وفا

نآسودنش را برای آسودن مردم بآسانی اِهداء کرد

 

من حقیقتاً از داشتنِ چنین دهیاری دلسوز و خوش نگرش و ناخسته، بر خویشتنِ خویش می بالم. برای همگان توفیقات الهی می طلبم.

  • دامنه |