قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۱۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

بازتاب درس حکومت اسلامی امام خمینی

زجرهای امام در نجف

 

پست 6765

به قلم دامنه: به نام خدا. نهضت امام خمینی بآسانی ثمره نداد. هم سال ها رنج مبارزه با شاه را تحمل کرد و هم دوران دراز قیل و قال ها و طعنه ها و توهین های روحانیت وابسته را. متن سند زیر، بازتاب «درس حکومت اسلامی» امام خمینی در نجف و مراسم حج سال 1348 هجری شمسی را نشان می دهد. حتی یکی از علمای نجف! گفته بود: «تیمور بختیار این حرف ها را به ایشان [امام خمینی] دیکته کرده است.»

 

 

یادآوری کنم تیمور بختیار اولین رئیس ساواک پس از سال ها خوش خدمتی به شاه، سرانجام مغضوب شاه شده بود و آن وقت ها به عراق گریخته بود و با حزب بعث همکاری می کرد.

 

عکس از دامنه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

چه باید کرد؟

بحثی در بارۀ ایران

به قلم دامنه

 

سری متن های جدید دنباله دار، که هر روز برای

گروه های تلگرامی روستای دارابکلا می نویسم

قسمت یکم تا چهاردهم (پایانی) و پاسخ به دو نقد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حکومت مُسانخ

مصداق عهدنامۀ مالک اشتر

 

پست 6716. به قلم دامنه. به نام خدا. حکومت مطلوب علامه محمدرضا حکیمی، چه نوع حکومتی ست؟ حکومت مُسانخ است؛ یعنی حکومتی که با حکومت معصوم، سنخیّت و شباهت داشته و عناصر حکومت معصوم در آن باشد. من خلاصه ای از آن را در این پست می نویسم. وی در تفسیر حکومت مُسانخ در ص ۲۶۲ کتاب راه خورشیدی نوشتۀ محمد اسفندیاری چنین می گوید:


"حکومت معصوم حکومت خداست زیرا معصوم، احکام واقعی را می داند و... قاطعانه اجرا می کند و جامعه انسانی را... به سعادت مطلوب می رساند. تداوم این فلسفه الهی_سیاسی در عصر غیبت به تحقق یافتن حاکمیت مذهبی است، نه جز آن. و حاکمیت مذهبی همان حاکمیت مُسانخ است...

 

محمدرضا حکیمی


مصداق صحیح حکومت مذهبی در عصر غیبت، همان حکومت مُسانخ است، نه جز آن. یعنی نزدیکترین و شبیه ترین انواع حکومتها به حکومت معصوم. و به عبارت دیگر، حکومتی که بتواند مصداق "عهدنامه مالک اشتر" باشد. چون مالک اشتر معصوم نبود و امام علی بن ابی طالب (ع) معیار حکومت کردن به نام اسلام را برای او در عهدنامه نوشته است. پس تنزُّل کردن از معیارهای عهدنامه ی مزبور، تنزُّل از اسلام است در اجرای غیرمعصوم."

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

زایشِ انقلاب

یک بحث تازه است از دامنه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. از نظر من، انقلاب «زائو»ست. هم می زاید و هم می زُداید؛ و انقلاب اسلامی ایران، به عنوان عالی ترین انقلاب معنوی و سیاسی جهان، باید زایش کند. باید بزاید. و باید بزُداید. در یک کلام انقلاب باید زاینده باشد. چرا و چگونه؟

 

 

ابتداء یک مقدمۀ چندسطری نیاز است: انقلاب، وَجه مُمیّزۀ مشخصی دارد یعنی هر تغییر و تحول و دگرگونیی انقلاب نیست. هر انقلاب باید حداقل 5 مشخصّۀ ذاتی داشته باشد تا نامِ انقلاب به خود گیرد؛ که نویسندگان داخلی و خارجی بر روی آن کتاب ها نوشته اند: مثلِ خانم نیکی کدی شرق شناش آمریکایی و دکتر مصطفی ملکوتیان (با استاد مصطفی ملکیان فیلسوف نامدار ایران اشتباه نشود که نظریه پرداز و استاد معنویت است).

 

 

دکتر مصطفی ملکوتیان کاشانی در کتابش «تئوریهای انقلاب» بخوبی نظریه های انقلاب را تألیف کرده است که من شاگرد ایشان بودم در سال 1371 در دانشگاه تهران و در این درس از ایشان بسیار آموخته ام. بگذرم.

 

کتاب «سیری در نظریه های انقلاب» تألیف دکتر مصطفی ملکوتیان

 

 

اما بحث؛ همۀ حرفم این است: اگر انقلاب _هر انقلابی_ «زائو»بودنش را فراموش کند و به محض تثبیت، به قول دکتر علی شریعتی از نهضت به نهاد تبدیل گردد، اندک اندک زوال خود را می بیند.

 

 

مثلاً اگر انقلاب پیشرفتۀ کمونیستی_سوسیایستی ولادیمر ایلیچ لنین روسیه شوروی، به جای ژوزف استالین _که خودخواه بود و دیکتاتور و بلکه دولتی توتالیتر (=تمامیت خواه)_ به لئون تروتسکی می رسید، شاید زایش می کرد و به عنوان یک موجود زاینده، حیاتش را تضمین می نمود. که دیدیم استالین همه چیز لنین را برباد فنا داد و این نظام با 70 سال سابقه به موزه رفت.

 

 

 

حال می آیم سراغ انقلاب اسلامی ایران. از اینجا آغاز می کنم، که به گمانم انسجام و وحدت بحث بهتر دیده می شود و خواننده را زودتر به اُسّ مطلب راه می دهد:

 

 

 

چنانچه می دانید، یک فیلسوف مشهور و پرآوازۀ پُست مدرنِ غربی _میشل فوکو_ انقلاب ایران را «روح جهانِ بی روح» لقب داده بود. و خود به ایران آمده بود تا نظریه اش را تکمیل کند.

 

 

او چندسالی ست بر اثر ایدز _ البته به روایت رسمی غربی ها_ مُرده است، ولی انقلاب ایران، همچنان ضربان قلبش آرام و جهنده و گاهی هم پُرتپش می زند. او نیست، تا بتواند نظرش را اصلاح یا نقد و یا تکمیل کند، که انقلاب ایران همچنان «روح جهانِ بی روح» باقی مانده است یا نه!؟

بقیه ادامه

 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مشکل ایران مدارا است

دربارۀ مقالۀ دهقان

پست 6518

به قلم دامنه. به نام خدا. با سپاس از دوست فاضلم جناب دهقان، چندنکته را دربارۀ مقالۀ ایشان _منتشرشده در (اینجا)_ بیان می دارم:

 

 

1- جناب دهقان در مقاله اش مشکلات دیگر کشور را انکار نکردند اما معتقدند مشکل در فرهنگ است که همین بر مشکلات دیگر بار می شود. و این فرضیۀ ایشان، ادعای جالب و کاملا علمی و بر مبنای متدلوژی ست و حتی می تواند با بسط تحقیق و بررسی متغیرها، آن را تبدیل به یک نظریه دقیق علمی نماید.

 

 

2- جناب دهقان بدرستی مطرح کرده است که انفجاراطلاعات در عصر ارتباطات، دنیا را ریز در حدّ یک دهکده کرده است. و مثال ملموسی آورده که همان گونه رنسانس در فلورانس در سال 1400 میلادی بر جهان و مشخّصاً اروپا اثر عمیق گذاشته، دهکده شدن جهان نیز فرهنگ ایران را بشدّت درنوردیده و آن را در معرض آسیب قرار داده است، که آفات آن بر عاقلان پوشیده نیست و نمی توان سر ما کلاه گذاشت و آن را پنهان نگه داریم.

 

 

آیا این دو پدیده _رنسانس و انفجار اطلاعات_ جز پدیدۀ علمی و فرهنگی مگر نامی دیگری هم دارد!!؟ پس؛ مدعای دهقان، درست و بر مبنای تجربه تاریخی و نشانه های جاری جوامع انسانی و ایرانی ست.

 

 

3- آقای دهقان به نظرم نکته ایی درست آورده است که گفته است: «ما نیاز به رفرم در همه زمینه‌ها به ویژه در خصوص فرهنگ» داریم. و انکار نکرده اند بخشی از تاریخ کهن و معاصر و جاری ما، از فرهنگ غنی فارسی فاصله گرفت و آسیب دید. لذا می خواهد بگوید این معضلات، راهش رفورم است نه انقلاب. اصلاح فکر. اصلاح حوزه. اصلاح دانشگاه. اصلاح نقد و اقتباس. و اصلاح استبداد پذیری و دنبال یک زورگوی مقتدر گردیدن.

 

 

 

4- از نظر من متن جناب دهقان از انسجام علمی برخوردار است. چون متن کامل ایشان در چاپ روزنامۀ آفتاب یزد، دچار ویرایش شده، ناقد محترم جناب یک دارابکلایی در (اینجا) احساس کردند متن سَکت دارد و حتی پارادوکسیکال (=متناقض نما) است. من، این نوشتۀ دهقان را پژوهشگرانه و دارای بارعلمی می دانم.

 

 

سخن دیگر هم دارم ولی نمی خواهم بحث طول بکشد. یعنی من، مشکل اصلی ایران را «مدارای عقیده و سیاست» می دانم که نداریم!! یا کم و بسیار بخیلانه داریم. که ناشی از استبدادزدگی ماست. و هردو جناح مدعی کشور یعنی چپ و راست در آن بشدت غوطه ورند و با همین تز غلط شان، ایران را عقب نگاه داشته اند. بگذرم و برای هردو بزرگوار آرزوی توفیق دارم. قم. دامنه.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

انسجام فکری در ایران

نکته هایی از سریع القلم

 

پست 6681. متن نقلی. از دکتر محمود سریع القلم: بهم ریختگی عمل، ریشه در بهم ریختگی فکری دارد. وقتی اجزاء فکر یکدیگر را نقض کنند، عمل به آنها نیز مجموعه ­ای از تناقضات را به وجود می ­آورند. بالاخره مشخص نیست که:

دکتر محمود سریع القلم

 

– بخش خصوصی را قبول داریم یا نداریم؟ در بیان می­ گوییم قبول داریم ولی حاضر نیستیم به او مسئولیت دهیم، تفویض کنیم و در حکمرانی با او شریک شویم؛

 

– بالاخره معلوم نیست این نظام بین­ الملل را قبول داریم یا نداریم؟ در بیان، قبول نداریم ولی تمام فن ­آوری­ها، محصولات، اعتبارات و تحقیقات آنها را می­خواهیم. فلسفه وجودی آنها را قبول نداریم ولی بسیاری از محصولات آنها را می­خواهیم؛

 

– بالاخره دنیا جای خوبی است یا باید با مظاهر آن مبارزه کرد. در بیان، دنیا را مذمت می­کنیم ولی برای پول و مقام تقریباً هر کاری می­ کنیم؛

 

– بالاخره معلوم نیست تخصص را قبول داریم یا نه؟ البته که در بیان همه قبول دارند ولی دریاچه اورمیه، نرخ تورم، بانکداری، نظام آموزش عالی، محیط زیست، صنعت خودروسازی و سیاست خارجی معرف اینست که امور، تخصصی تصمیم ­سازی نشده ­اند؛

 

– بالاخره می­خواهیم با مسلمان ها روابط خوبی داشته باشیم یا با غربی ­ها، یا با آسیایی ­ها یا با شمالی­ ها؟ یا با هیچ کدام؟ بالاخره مسیر چیست؟

 

– بالاخره زمان مهم است و باید برای آن فکر کرد، برنامه ­ریزی کرد، آینده ­نگری کرد و در اندیشه 50 سال آینده بود یا زمان تعطیل است و باید دم را غنیمت شمرد؛

 

– بالاخره سرمایه ­داری را قبول داریم یا نه؟ چپ هستیم؟ سوسیالیست هستیم؟ از نوع چینی هستیم؟ مالزی هستیم؟ هند هستیم؟ ترکیه هستیم؟ صدها لایه و پرده تو در تو هستیم؟ چه هستیم؟؛

 

– بالاخره می­ خواهیم با کیفیت زندگی کنیم؟ همه با کیفیت زندگی کنند؟ در دنیا به واسطه آنچه ساخته ­ایم اعتبار و احترام کسب کنیم؟ سازوکار چنین مقصودی چیست؟ اصولاً کیفیت اهمیتی دارد یا خیر؟

 

– بالاخره می­ خواهیم چکار کنیم؟ بقا؟ رشد؟ پیشرفت؟ تقابل؟ تعامل سازنده؟ کدامیک؟ با کدام ترکیب؟ تقسیم­ بندی درصدها به چه صورت است؟

 

– و بالاخره افکاری که افق­ های ما را تعیین می­ کنند کدامند؟ می ­دانیم؟ افرادی می ­دانند؟ اتاق فکری که به این امور توجه می­ کند کجاست؟ آیا سیستمی داریم که کل مسایل کشور را یکجا ببیند و به صورت تسلسلی و سیستماتیک برای آنها طراحی کند؟

 

 

شاید علت­ العلل مسایل ما، وضعیت اندیشه ­ای و فکری ماست. مجمع­ الجزایری از افکار به صورت معلّق در فضا بدون آنکه نقطه مماسی داشته باشند در مدارهای خود خواسته حرکت می­ کنند. تا اندیشه منطقی و منسجم نشود، عملکرد اصلاح نمی ­شود. دلیل اینکه در نروژ و دانمارک آرامش و ثبات وجود دارد به خاطر اینست که پاسخ سئوالات فوق را دهه­ ها پیش در میان خود حل کرده ­اند. شاید با همین استدلال، فلسفه در غرب و در آسیا فعلاً جایگاهی ندارد ولی در میان خاورمیانه ­ای­ها سئوالات مهم فلسفی بی ­پاسخ مانده ­اند و تعدد و حجم بحرا نها، مجال پاسخ­گویی را نم ی­دهد.

 

 

دستگاه مغزی ما محتاج انسجام درونی است تا سیستمی بپا شود. نمی­ توان همه چیز را با هم و هم زمان خواست. زندگی با کیفیت محتاج اولویت ­بندی، سیستم، هرم، زمان­ بندی، آینده­ نگری و واقع­ بینی است. بدون داشتن Consistency نمی ­توان در انتظار جواب نشست. به درجه­ ای که میان بیان و عمل یک فرد، یا کشور یا بنگاه فاصله باشد، به همان میزان کیفیت، اعتبار و کارآمدی آن کاهش می­ یابد. شفافیت و قاعده­ مندی دو اصل ثابت و جهان ­شمول پیشرفت هستند. فکری انسجام دارد که شفاف و قاعده­ مند باشد. از سطح تناقضات یک اندیشه کاسته می­شود وقتی شفاف باشد. سالها پیش، به شخصی که یک ساعت و ۴۵ دقیقه به جلسه­ ای با تأخیر آمده بود مؤدبانه و خصوصی گله کردم. او در پاسخ، نکته ­ای گفت که سطح یادگیری از آن در حد یک دوره فوق ­لیسانس بود. او گفت: اینقدر صحبت از نظم و سیستم و عقلانیت و زمان و کارآمدی و آینده ­نگری و انسجام و دقّت و مدیریت و قانون­ گرایی…. نکن. من و تو را آخر در قبر خواهند گذاشت.

 

 

مسئولیت دست یابی به انسجام فکری با خودمان است. در این نظام بین­ الملل، همه کشورها تنها هستند و صرفاً به فکر منافع خود. با توجه به مثلث در حال ظهور مجدد چین، روسیه و آمریکا، این ویژگی نظم جهانی عمیق ­تر نیز خواهد شد. اگر با دانش و تخصص به انسجام فکری نرسیم، هم چنان مانند ۱۷۰ سال گذشته سینوسی سیر خواهیم کرد. مخالفان قدرتمند شدن کشور چه در منطقه و چه خارج از منطقه متوجه هستند که ما در انبوهی از تناقضات زندگی می­کنیم. نباید گذاشت آنها به آنچه ناپلئون گفت برسند. ناپلئون گفت: «وقتی دشمن شما در حال اشتباه کردن است، مزاحم او نشوید.» مسئولیت ایجاد انسجام فکری بین ما و در درون ماست.(منبع)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
بازکردن پنجره‌های خانۀ میرحسین

بازکردن پنجره‌های خانۀ میرحسین

حصر میرحسین

 

پست 6680. نرگس موسوی، دختر میرحسین موسوی گفت: گشایشی که در آستانه عید قربان در حصر اختر اتفاق افتاده است، باز شدن تعدادی از پنجره‌های جوش داده‌شده بوده است.

 

 

به گزارش ایسنا، نرگس موسوی در بخشی از این خبر که آن را در توییتر خود منتشر کرده، نوشته است که، ماموران امنیتی روز گذشته اقدام به باز کردن پنجره‌های خانه اختر [کوچۀ بن بست اختر] کردند که هشت سال پیش آن را جوش داده و قفل کرده بودند. (منبع)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

القای ناکارآمدی نظام و بن بست در کشور

شبح جنگ و ترسوها

 

پست 6662. «اکثر کارشناسان اقتصادی و بسیاری از مسئولان متفق هستند که عامل همه این مشکلات تحریم ها نیست بلکه ناشی از مسائل درونی و نحوه مدیریت و سیاست گذاری اجرایی است...  ما به دلایل گوناگون، دشمنان خبیث و رذل کم نداریم، آنها کمین گرفته اند تا همچون مگس برروی زخم بنشینند و با سوءاستفاده از مشکلات ناشی از خطای برخی افراد، ناکارآمدی نظام و بن بست در کشور را القاء کنند تا مردم ناامید شوند...   بنابراین مشکلات اقتصادی کشور راه حل دارد و اینگونه نیست که دشمن و برخی افراد دنباله رو او در داخل و در رسانه ها، خبیثانه تبلیغ کنند که کشور به بن بست رسیده و هیچ راهی جز پناه بردن به فلان شیطان یا شیطان اکبر وجود ندارد...  انتقاد اشکالی ندارد اما نباید مردم را ناامید کرد.

 

مرگ بر آمریکا

 

مسئولان کنونی رژیم امریکا به گونه ای وقیح و بی شرم و بی‌ادب با دنیا حرف می زنند که انگار حیا را کاملاً از آنها گرفته اند...  آنها مسئله جنگ را صریحاً مطرح نمی کنند اما درصددند با اشاره و کنایه، «شبح جنگ» را ایجاد و بزرگ کنند تا ملت ایران و یا ترسوها را بترسانند...  جنگی رخ نخواهد داد چرا که ما مثل گذشته هیچ وقت شروع کننده جنگ نخواهیم بود و امریکایی‌ها هم حمله را آغاز نمی کنند چون می دانند که صددرصد به ضررشان تمام خواهد شد زیرا جمهوری اسلامی و ملت ایران ثابت کرده اند به هر متعرّضی، ضربه بزرگ‌تری وارد خواهد کرد...

 

 

دوشنبه 22 مرداد 1397.

 

به کدام دلیل باید با رژیم زورگوی متقلبی که اینگونه مذاکره می کند، پشت میز گفت‌وگو نشست؟...  مذاکره با رژیم زورگو و پرتوقع امریکا وسیله ای برای رفع یا کاهش دشمنی آنها نیست بلکه دادن ابزاری به امریکا است که با آن می تواند بیشتر و بهتر اعمال دشمنی کند و اهداف خود را پی بگیرد... با توجه به فرمول امریکایی‌ها در مذاکره، هر دولتی در جهان با آنها مذاکره کند، دچار مشکل می شود مگر جهت گیری هایش با واشنگتن یکی باشد که البته دولت فعلی امریکا حتی به اروپایی ها هم زور می گوید...  ایشان در پایان سخنانشان با اشاره به سخنان امام خمینی درباره دست قدرت خدا  بر سر ملت ایران و نظام اسلامی افزودند: ما هم این دست قدرتمند خدا را احساس می کنیم، قدرتی که در ایمان ملت متجلی است. «پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

زُباله های منافقین در آغوش ترامپ

ترامپِ غُمار باز

 

هشدار حماسی سردار سلیمانی به ترامپ

 

ادبیات ترامپ ادبیات کاباره‌ای در قمارخانه‌هاست... دریای سرخ... دیگر برای حضور آمریکایی‌ها امن نیست. نیروی قدس حریف نظامیان آمریکایی است؛... شما بعد از 2001 تا 2018 با 110 هزار سرباز در افغانستان چه غلطی کردید؟... امروز دارید پیش طالبان التماس می کنید برای گفت وگو؛ یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه می کردید حالا امروز آمدید ما را تهدید می کنید؟ جنایت هایی که انجام دادید در قرون وسطی سابقه نداشت،

 

 

آمریکا امروز زباله‌هایی مثل منافقین که از داخل ایران به بیرون پرت شده‌اند را در آغوش گرفته است...

 

دامنه: سلام سردار. ما آماده ایم

 

 

سردار سلیمانی با اشاره به سخنان سخیف ترامپ علیه ایران گفت: از آن چه فکر کنید به شما نزدیکتریم، یادتان باشد طرف حساب شما من هستم و نیروی سپاه قدس نه تمام نیروهای مسلح، شما که میدانید توان ایران در جنگ نامتقارن چقدر است؟...

 

 

در جبهه دفاع مقدس فرماندهان شهید ما قُله بودند و دامنه های این قله ها سرسبز و پر از معنویت شد... مدیر همچون یک قله برافراشته است و نقش آن از یک منبر بالاتر است،.. مدیر، دامنه ها را متاثر می کند و دینداری و امانتداری مدیر بر جامعه اثر دارد... مردم از رهبر خود تابعیت دارند و تمام سطوح مدیریتی به نوعی نقش رهبر در جامعه هدف خود را دارند.(منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
آیت الله طالقانی و نمازجمعه

آیت الله طالقانی و نمازجمعه

زبان ابوذر ، شمشیر مالک اشتر

 

به قلم احمد کریمی: با درود و خداقوت. با توجه به این که فردا 5 مرداد است، خوبست که در وبلاگ دامنه به روز تاریخی 5 مرداد سال 58، سالگرد برگزاری نخستین نماز جمعه رسمی تهران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره) و به امامت ابوذر زمان، مبارز زندان دیده و شکنجه دیده ساواک در زندان اوین، مرحوم آیت ا... سیدمحمود طالقانی اشاره ای بکنید.

 

 

 

در ماه های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق- که هنوز دچار انحراف جدی نشده بود- از این روحانی بزرگ با القاب "پدر" و "پدر آزادی" یاد می کرد؛ زیرا از دیدگاه آنان، ایشان اهل دموکراسی و آزاداندیشی به شمار می آمد. پس از انحراف این گروهک به منافقین، به کار بردن این القاب برای مرحوم آیت ا... طالقانی قدغن شد.

 

 

شهرام ناظری، خواننده موسیقی سنتی کشورمان، در سال 58 در آلبوم چاووش 4، تصنیفی را با عنوان "ای پدر" در سوگ مرحوم آیت ا... طالقانی خواند که مَطلع شعر آن چنین است:

 

ای پدر سوگ تو ماتم آزادیست

سرنگون زین ماتم، پرچم آزادیست

...

(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 

با توجه به این که نخستین بیت به لقب "پدر آزادی" اشاره دارد، پس از انحراف منافقین، پخش این تصنیف از رادیو و تلویزیون قدغن شد. پس از گذشت 39 سال از آن زمان، فردا، 5 مرداد 97، سی و نهمین سالگرد آن روز تاریخی (5 مرداد 58) نیز جمعه خواهد بود و ما این تقارن را به فال نیک می گیریم: به امید برگزاری نماز جمعه ای شکوهمندتر و به امید ظهور آقا امام زمان(عج). خدا نگهدار.

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام دوست خوب و اهل فضل جناب احمد (نعمت) کریمی. سوژه ی درخور تأملی را نشانه رفتی. هم نمازجمعه، هم آن مرد بزرگ مرحوم آیت الله طالقانی، هم ابزاراندیشی سازمان تروریستی منافقین، هم اشاره به تصنیف «ای پدر»، و هم آرزوهای هوشمندانه و آرمانگرایانه.

 

 

به توان شما در دامنه نویسی باور دارم و به دارایی فکری ات نیز امید. بازهم، دامنه را به نوشته هایت و ادبیات زییایت مزیّن کن. خرسندم که از نقطه ای فریبا و دیرین و کهن، دامنه خوانی را آغاز نموده ای. سرفراز بمانید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سلطنت ننگ تاریخ است

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت چهارم

 

به قلم دامنه: به نام خدا. وقتی امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شاه را غیرقانونی و سلطنت را «از روزی که آغاز شد تا همین امروز ننگ تاریخ» خواندند؛ این شعر سعدی شیرازی در سراسر سرزمین پهناور ایران زمین در میان مردم جستجوی عدالت «پژواک یافت» :

 

نه به استر بر سوارم

نه چه اُشتر زیر بارم

نه خداوند رعیت

نه غلام شهریارم

(منبع: گنجور)

 

امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ بهشت زهرا. 12 بهمن1357

عکس ارسالی مهندس محمد عبدی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

من سرباز می شوم نه تماشاگر و وطن فروش

سلحشورِ ایران ، سربازِ ایمان

 

دامنه. 1395

به قلم دامنه: به نام خدا. هیچ هم، تصادفی و از سرِ تفریح و اجبار نبوده است که ایرانی، از میان همۀ حاکمان عالم، و از بین تمامی سیاست ورزان جهان، و از انبوه آن همه دین مداران، «علی ولی الله» را برگزید، شیعۀ او شد تا پیرو خالصِ «محمد رسول الله» بماند. و آن ایرانیانی هم که در سایۀ مکتب دیگری زیست می کنند، این دو مردِ ایمان و اسلام را، با جان و دل دوست می دارند و بر قلب می نشانند. و این دو تاریخ ساز، یعنی محمد و علی، برای همۀ آزادمردان و جوانمردان، اُسوۀ زندگی، سرمشق  برازندگی و الگوی سرزندگی اند.

 

 

 

یک آمریکایی بَد تربیت شدۀ مرکانتالِ سوداگرِ پول پرست دوشندۀ جیب بُر؛ که به دور از هر مدرسه دیدۀ آمیخته شده به فرهنگ و ادب، به پیرِ خرفت باده نوشی بدل شده است و هر روزه هرزه گرایی و چرندبافی و خیال سازی و خیره سری می کند _یعنی ترامپِ بی تربیت بی عقلِ غرق در فسادهای  بی شمار امپریالیستی آمریکای بدهکار و مدیون جهان و انسان_ کودکانه پنداشته است او فرعون است و ملت ایران قومِ سرشکستۀ لجوج و بهانه گیر بنی اسرائیل. زهی خیال باطل.

 

 

 

 

ایرانی، که به صفت بارز همیشگی اش، اگر امروزه روز می بینید در درون کشورش، علیۀ هر نوع فساد در قدرت، در هر حیطه و مسئولیت، حرف و گلایه و مطالبه و فریادی فروخُفته دارد، اما همیشه، حتی در بدترین وضع زندگی و زمانه اش، دست طمع گر بیگانۀ متجاوزگر را داغ کرده است، و اگر هم روزگاری آن همه خاک وسیع ایران را از کف داده است، در زمین رزم نداده است، در ساخت و پاخت زمامدارانِ عیّاش و ترسو باخته است و نقشه اش به گربه ای گریان بدل شده است که با بروز انقلاب اسلامی این گربۀ گریان، به شیرِ غرّان و یوزپلنگِ دوّار دونده تیز و چابک گردیده است.

 

 

 

 

یک عده مُزدبگیرِ جریان سوداگر یهودِ صهیونیست، نه یهودِ ناب، در مرکز قدرت آمریکا با رأی دست کاری شده، بر سرِ کار آمده اند تا به خیال خام شان _که آرزویی دست نیافتنی ست و خوابی تعبیر نشدنی_ ایران را از جغرافیا محو کنند و اَعراب فریب خوردۀ منطقه را به شگرد فریب و دوشِش شیر، به آقایی!! و سروری!! بر ایرانیان برسانند.

 

 

 

 

مگر از یادت رفته ترامپ، که در جشن رقص شمشیر میان سران مرتجع و بدکارۀ عرب، یک [خلیج عربی] گفتی و نزد مردم ما منفور شده ای. دیده بودی که ملت ایران، به خاطر یک حرف ناروا و سوداگرانه ی تو با تو چه کرده؟ یکپارچه و یکصدا، قدم در صحنه انقلاب و ایران نهاده و برای «خلیج فارس»ش، فریادها برآورده و نفرت و انزجارش را از توی پلیدِ بی مقدارِ سرکردۀ بدخوی آمریکای جهانخوار، اعلان کرده؟ دیگر بیش از این پای خود از گلیم خودرازتر نکن، که گردنِ اقلیم جهان، ایران است. و پای تو را قطع و تیکه تیکه و قلم خواهد کرد، اگر غلطی از توی بدبختِ جیب بُر! سر بزَند.

 

 

 

 

این خامان روزگارِ بد آمریکا، که نوکر و مزدور خاخام ها شده اند و دوشندۀ عرب ها، هیچ، _آری درست خوانده اید هیچ_ نمی دانند، که ایران هرگاه _آری، هرگاه_ مورد طمع دشمنِ بد کین و زشت خیمِ خارجی قرارگرفته، هر ایرانی در آن لحظه، یک سلحشور گردیده و سربازِ ایمان. و همه را تارومار نمود و وطن را، وطن نگه داشت، نه نوکر و ذلیل و خوار و سرافکنده.

 

 

 

 

و منِ دامنه نیز مانند تک تک ایرانیان غیور، با آن که یقین دارم دوروبری های آمریکای ترامپ، آمریکای گرفتارآمده در چنگ بی خردان، هیچ غلطی نمی توانند بکنند، دربرابر هرگونه اقدام وحشیانۀ شان؛ سرباز می شوم، نه تماشاگر و وطن فروش.

 

 

 

بازنشر دامنه

نقشه ایران در طول تاریخ

 

 

 

و ایرانی می داند آنان فقط مشغول گرفتن اضافه کارهایی! اند که از اموال جهان و پول مُفت نفتِ سران عیّاش و خوشگذران عربی و سوداگران توطئه اندیش عِبری، به کیسه ی گشاد شان واریز می کنند.

 

 

 

 

اینان بُزدل ترین و خائف ترین و خیال باف ترین مردان سیاست در کاخ سفید اند که سیاهی درون آن، مُخ و مغزشان را معیوب ساخته است و گمان دارند، می تواند ایران و ایرانی را به هم، علیه هم، به مانند گرگ علیه گرگ، زوزه کشان مشغول کنند و خود با خاطری آسوده، لویاتان (=دولت هیولا) توماس هابز، برای کشور غیور ایران شوند و در ما هراس افکنند. نه، به قطع و یقین هرگز نمی توانند.

 

 

 

 

آنان که باده نوشان سرمست قدرت و زر و زور و تزویر گردیده اند اگر هم غلطی بکنند (که به تحلیل من نمی کنند چون مثل سگ هاری شده از ایران و انقلاب برومند آن می ترسند، و مانند بید بر اندامشان می لرزند) همانند فرعون در مخمصۀ دریای سلحشوری ایران غرق می شوند و آن گه است که تازه می فهمند سربازِ ایمان بودنِ ایران یعنی چه.

 

 

 

و به چشم خود خواهند دید که رزم و انسجام ملی و طنین شعار «آمریکا به تو چه» هر ایرانی، چگونه در جهان بازتاب می یابد و سوداگران مواجب گیر و پادوهای وطن فروش شان سازمان تروریستی منافقین که دریوزگی پیشه ساخته اند و سلطنت طلبان مرتجع که برای «شاه»سازی، همساز امپریالیسم گردیده اند، غرق در خاموشی و بدبختی و هلاکت می گردند.

 

 

 

ما غیوریم. عِرق داریم. به غیرت و ایمان آغشته ایم. نه به پستان آمریکا نیاز داریم و نه به شاخ او. ما ایرانی هستیم. مستقل و خردمند و عقل گرا و ایمان ورز. مردمانی حق پرست و حق گرا و عدالت جو. هان؛ همین پایان. برقرار باد ایران. جاوید باد انقلاب اسلامی؛ این پدیدۀ قرن ایرانیان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیاست‌ورزی بهداشتی چیست؟

سیاست‌بهداشتی یا درمانی؟


تنظیم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: علی‌الاصول هم در سیاست و هم در امور اجتماعی دیگر، باید بسیاری از امور را مراعات کرد. همانطور که بهداشت مقدم بر درمان است، در سیاست نیز «سیاست‌ورزی بهداشتی» بهتر از «سیاست‌ورزی درمانی» است. منتهی باید مقصود خود را از «سیاست‌ورزی بهداشتی» توضیح دهم.

 

 

دکتر سعید حجاریان


امروزه شاهد هستیم، هرزه‌درایی و فحّاشی در بسیاری از گفتارهای سیاسی رواج یافته است. به‌ نحوی که حتی عده‌ای آن را معادل نقد می‌دانند. گندزدایی از زبان و نزاهت و نزاکت گفتار سیاسی وظیفه اخلاقیون است که باید فعال شوند و آن را دائماً به مردم گوشزد کنند.

 

 


این مقوله، اختصاص به بعد از انقلاب ندارد. پیش از انقلاب نیز شاملو از گاو گند چاله دهنی که آتشفشان روشن خشمی شده بود، گله می‌کرد. ضدعفونی کردن فضای مجازی شاید امروزه وظیفه همگان باشد اما فردی ممکن است بگوید از این سیاست‌ورزی بهداشتی سوءاستفاده خواهد شد و خود بدل به ابزار نوترالیتی، اختگی، پاستوریزه و استرلیزه کردن سیاست شود. این نقد کاملاً بجاست؛ زیرا می‌توان با زبان پاکیزه، تیزترین نقدها را به قدرت وارد آورد؛ (نه اختگی نه آختگی)

 

 


امروزه افرادی با ادعای بهداشتی بودن خود را به آن راه زده‌اند. گویی پلشتی‌های جامعه را نمی‌بینند و حاضر نیستند کوچکترین غباری بر قبای‌شان بنشیند. ذیلاً چندین نمونه را ذکر می‌کنم.


 

 

-عده‌ای زبان آکادمیک را برگزیده‌اند. زبان آکادمیک، زبان شکّ است. هیچ‌چیز را از جنس یقین نمی‌داند و بیشتر به توصیف و تبیین می‌پردازد و از مقولات هنجاری و قضاوت اجتناب می‌کند. زبان آکادمیک از «شاید» می‌گوید. زبان آکادمیک، زبان ارجاعات و نمونه‌‌های دور از ایران است. بیشتر دانشگاهیان ما، امروزه کارمند هستند و بخشی از بوروکراسی را تشکیل می‌دهند لذا باید طوری سخن بگویند که به جایی بر نخورد!

 

 


-عده‌ای زبان دیپلماتیک را برگزیده‌اند. جنس این زبان نرم و تحت پروتکل است و قواعد خاص خود را دارد. دیپلمات‌ها سعی دارند در چارچوب پیمان‌ها و قواعد بین‌المللی سخن بگویند. شاید این زبان برای تعاملات خارجی‌ مناسب باشد اما برای داخل بی‌معناست. حتی در مجامع بین‌المللی نیز بعضی‌ها عادت نداشته و ندارند با این زبان صحبت کنند.

 

 

 

مثلاً، خروشچف زمانی در سازمان ملل، کفش خود را درآورد و بر روی میز کوبید. یا کاسترو، بیش از چهار ساعت سخنرانی کرد. اکنون نیز با ترامپ مواجه‌ایم که در اغلب توئیت‌ها و حتی سخنرانی‌هایش زبان دیپلماتیک را کنار می‌گذارد.

 

 


-عده‌ای زبان دونبش را برگزیده‌اند. این عده به‌خاطر منافع‌شان دکان دونبش زده‌اند و در تعاملات‌شان به اصطلاح فرنگی‌ها از دو طرف دهان صحبت می‌کنند. این‌ها از آنجا که می‌خواهند هم از توبره و هم از آخور بخورند همواره از موضع منافقانه و سالوسانه

 

بقیه در ادامه

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستآوردها و آسیب های انقلاب ایران 3

اقتدار نظامی ایران

 

به قلم دامنه: به نام خدا. قسمت اول (اینجا) و قسمت دوم (اینجا) حتماً از نظر گذشت. اینک بحث سوم.

 

 

دوم. نظامیان:

 

دستآورد: بی هیچ تردیدی کشور باتمدّنِ ایران، پس از انقلاب، به بازویی توانمند و مقتدر نیاز داشت. چون، چهار ابزار سرکوبِ شاه _ارتش، شهربانی، ژاندارمری (Gendarmerie) و ساواک_ که شاه برای حفظ سلطنت خبیثه اش به آن متّکی بود؛ در طول حکومت استبدادی مطلقۀ پهلوی و در اوج انقلاب اسلامی، با خشن ترین وجه و به طرز خشونت بار، مردمِ معترض را سرکوب کردند.

 

 

 

لذا شجرۀ طیّبۀ سپاه و کمیته، از درون انقلاب جوشید، جوانه زد، آبیاری شد، پا به پای جمهوری اسلامی رشد کرد، و بزرگ و بزرگ و بزرگ شد. و برآمدنِ دو نهاد از متنِ مستضعفین، یکی از بالاترین دستاوردهای انقلاب بوده است؛ که یکی، نظم عمومی را محافظت می کرد (=کمیته) و دیگری (=سپاه) حراست از انقلاب را.

 

 

     

کمیتۀ انقلاب                                       سپاه پاسداران

 

کمیته، در دولت هاشمی رفسنجانی، با ادغام نیروهای ژاندرمری و شهربانی به نیروی انتظامی _ناجا_ بدل شد و سپاه پاسداران پس از رحلت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ در فرمان رهبری سال 1369، مُدرّج و به پنج نیروی جداگانه با مأموریت های مشخص، تقسیم شد: هوایی، دریایی، زمینی، مقاومتّ بسیج، و سپاه قدس. و ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز با زیرکی امام و حمایت امت ، منحل نشد، بلکه بازسازی و دارای هویت تازه و انقلابی شد و با مردم ماند.

 

 

 

بنابراین، اقتدار نظامی ایران _داخلی و خارجی_ از طریق این سه نیروی مقتدر و بسیج مردمی، حفظ و تقویت شد. و می دانید فرق است میان قدرت و اقتدار. قدرت؛ صرفاً متّکی به زور و غلبه است، ولی اقتدار؛ توانِ مشروع، قانونی و مبتنی بر رضامندی اجتماعی و مردمی.

 

 

 

آسیب ها: اما آسیب. از آنجا که ایران دارای سابقۀ طولانی مدتِ حکومت های استبدادی، مطلقۀ شاهنشاهی و هزارفامیلی بوده است، و نظام های متعدد سیاسی اش با اسلحه و سرنیزه و شمشیر و اسب پیش رفته، و یا باز مانده است؛ نظامیان، همواره در لبۀ پرتگاه بودند.

 

 

 

اگر جانب مردم را می گرفتند، خانه نشین و سر به نیست می شدند؛ _که می شدند_ و اگر سمت و سوی قدرت می رفتند و بله قربان گوی حاکمانِ مستبد فاسد بودند، _که بودند_ از چشم و دل ملت می افتادند _که می افتادند_ مثلِ ارتش 129هزار نفری دیکتاتور رضاشاه، که وقتی به موریس اقیانوس هند و سپس به ژُهانسبورگ آفریقای جنوبی تبعیدش کردند و همانجا مُرد؛ ارتشش در ایران، کاملاً از هم پاشید. و من قبلاً در 28 مهر 1396 نوشته ام که «چرا ملت از ارتش جمهوری اسلامی ایران راضیه؟» در (اینجا) و لذا از بسط بحث ارتش عبور می کنم.

 

 

 

 

حال؛ دستآورد بزرگ انقلاب ایران یعنی اقتدار نظامیِ نظام، فقط و فقط با قانون پذیری و قانون گرایی نظامیان، پایدار می ماند. تاریخ، شهادت می دهد نظامی ها باید حدِ واسط میان مردم و قانون باشند، نه تکیه داده شده به افراد، جناح ها، ایل ها، خاندان ها، قبیله ها و حتی حکومت ها و سیستم ها.

 

 

 

نظامیان جمهوری اسلامی ایران، هم اکنون در معرض حداقل چهار آسیب اند:

 

 

الف: بخشی از آنان، مورد پرسش جدّی جامعه قرار گرفته اند، که چرا چنین اند و چرا چنان اند؟ این جست و جوگری جامعه، باید شاخک های نظامیان را تحریک کند تا به علت ها پی ببرند و آن آفات و آسیب ها را از خود دور کنند نه آن که به مطالبه های مردمی بی اعتنا بمانند.

 

 

 

 

ب: بخشی از نظامی ها، در نگاه عمومی و داوری های مردمی مورد سؤال اند که چرا برخلافِ دستور اکید امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ در سیاست داخلی و خارجی، دخالت دارند و بالاتر آن که، وصیتنامۀ سیاسی ایشان را _که به لحاظ شرعی حُرمت قائل شدند برای دخالت نظامی ها در سیاست_ نادیده می گیرند. نمونه ها وجود دارد که داستانِ پر غم و غصۀ حمایت بی قید و شرط و 100% از محمود احمدی نژاد یکی از آن نمونه هاست.

 

 

 

ج- سومین آسیب از میان آسیب ها این است، یک وقت خدای ناکرده خیال نکنند با زور می توان آرمان انقلاب را پیش برد. پادگان حدودش معلوم است. دانشگاه مسیرش مشخص است و حوزه توانش پیدا. پس، نظامیان، یک وقت نپندارند اگر دانشگاه و حوزه از انقلابی ساختن نسل جدید عاجزند، و از ممانعتِ هجوم مُهلک فرهنگی غرب ناتوان، پس پادگان می تواند و قادر و مُجهّز است جای خالی آن دو را به عنوان آلترناتیو فکری پُر کند.

 

 

این، تزی مارکسیستی_ لنینسیتی ست که حزب یا ارتش سرخ، نیرویی پیشرو است تا مانند خرمگسِ سقراط، مردم و نسل ها را بیدار سازد و بسازد و مسیر پیش به جلو را پاکسازی و هموار کند و مردم را به مثابۀ یک پیشرانۀ ماشین جنگی جلو براند و همه را در یک صف، خط کند. این خط نیست، خلَط است. و همه می دانند خلَط، غلط است و خلَط عینِ خِلط باید دور انداخته شود. چنانچه استالین و هیتلر دور نینداخته اند و باخته اند.

 

 

 

 

د: آسیب چهارم این است که ندانیم یا نخواهیم بدانیم که اقتدار، ریشه در قلوب و رضامندی مردم دارد. نه از قانون برمی خیزد و نه از اشخاص. آن قدرت است که قرینِ و همنشین و 100% محتاجِ زور و تغلُّب و تقلُّب است. پس؛ اقتدار، فقط با مردمی بودن معنا پیدا می کند و اگر موشک و همه نوع تجهیزات هجومی و دفاعی لازم است _که هست_ در امتدادِ مردمی بودن قرار دارد؛ نه در عرض و رو در روی آن.

 

 

 

 

چاره: مشکل ایران به قول یوسف خان مستشارالدوله «یک کلمه» است: قانون. و او کتاب «یک کلمه»را برای همین نوشته است. یعنی قانون. او گفت ایران باید به «قانون» بازگردد. آری؛ قانون؛ چه در آن زمان، قانون مشروطه. چه حالا در این مقطع، قانون اساسی ایران. اگر این گونه شد، آن گاه، نه فقط بازوی ایران، قوی و باشوکت و پُرعزّت می ماند، بلکه فرمانده معظّم کل قوا هم اقتدارش مصون می ماند.

 

 

 

به نظر دامنه، این رویکرد _یعنی قانون گرایی و پرهیز از دخالت در سیاست و جناح گرایی_ تقویتِ ولایت فقیه است، نه تضعیف و تخریب آن. پس، یدِ توانا و قدرتمند انقلاب اسلامی را با گوش نهادن به نهی اکید امام، پاس بدارید؛ تا همواره سربلند بمانید و عزّتمند، مردم پسند و در ظِلِّ رهبری بزیید و وصیت نامۀ تأکیدی امام خمینی.

 

 

 

 

تاریخ رزم رشیدانه و عزم راسخانۀ شما نظامیان را در دفاع مقدس و مقابله با تجزیه طلبان و برخورد قاطعانه با سلطنت طلبان، هرگز فراموش نمی کند. و همین موجب شده است ملت صبور و دین ورز ایران هوادار شما باقی بماند؛ و وقتی همچنان شما را قانونی و مردمی و منزّه از کژی و به دور از هرگونه خطاهای راهبردی و اقتصادی و خدای ناکرده جناح بندی و حزب بازی و امتیازطلبی، ببنید، پای حمایتش قاطعانه می ایستد و خون را نیز نثار اسلام و ایران و قرآن می نماید:

 

 

فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. یعنی پس تو چنان که مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کند نیز پایدار باشد، و (هیچ از حدود الهی) تجاوز نکنید که خدا به هر چه شما می‌کنید بصیر و داناست. (آیۀ 112 هود)

بحث چهارم: در قسمت بعد

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستآوردها و آسیب های انقلاب ایران 2

قدرت گیری روحانیت

 

به قلم دامنه: به نام خدا. بحث: در قسمت اول این مبحث (اینجا)؛ مقدمه ای نوشته بودم؛ که حتما! از نظر گذشت. اینک سرآغاز بحث.

 

 

اول. روحانیت:

 

1-1 : دستآورد: روحانیت ایران، با پیروزی انقلاب، عملاً و نظراً به صحنۀ قدرت و سیاست وارد شد؛ از جایگاه رهبری گرفته تا سه قوه و از امام جمعه بودن گرفته تا پیشنماز ادارات کوچک.

 

 

 

برای روحانیتی که به اجبار رژیم شاه _و یا بعضاً داوطلبانه و بر اساس بینش غیرسیاسی و سنت گرایی_ فقط بحث و درس در کُنج حوزه اهمیت داشت و سیاست «پدرسوخته بازی» تعبیر می شد، این ورود یک دستآورد محسوب می شود. چراکه؛ مردم نیز در اَوان نهضت، آخوندهای گوشه گیر و منزوی را قبول نداشتند و با صوت جمعی، یک مطالبۀ برحق را ندا می دادند که حضور روحانیت به صحنه، نه فقط لازم است بلکه رهبریِ جنبش و نهضت مردم علیۀ شاه توسط روحانیت موجب مشروعیت حرکت و اطمینان بخشی راه می گردد.

 

 

حضور مراجع و علما برای افتتاح فاز جدید مسجد امام حسن عسکری قم

 

 

 

پس؛ انقلاب یک دستآوردش ابن بوده که روحانیت از حُجره و مَدرس و پرهیزکاری و انزوا و سنت گرایی، به جامعه و سیاست بپردازد و حکومت را در دست گیرد. در این راه، روحانیتِ مبارز و زندان کشیده و تبعید چشیده، البته پیشتاز بودند و به تبَع آن و مساعد شدنِ اوضاع، بقیۀ روحانیونی که از سیاست ورزی امتناع! می ورزیدند و از وضع وخیم و خطرناک و استبداد شاهی واهمه داشتند نیز، به صحنه آمدند و پست های دلخواه را پذیرفتند. از خبرگان گرفته تا شورای شهر و از سپاه و ارتش گرفته تا اوقاف و حج و نمازخانه ها و مساجد و امام زاده ها. بطوری که قدرت و نظام تا حد بسیاربالایی رنگ و صبغۀ روحانیت و مذهب به خود گرفت.

 

 

 

2-1 : آسیب ها: اما آسیب این ورود چیست؟ گرچه این بحثی عمیق می طلبد و از ورد زبان های روز گردیده است، اما من چندنمونه را بیان می دارم:

 

اولین آسیب این است اگر کارکردهای روحانیت در هر پست و مقامی مثبت نباشد _که بعضاً نیز چنین است_ بدی ها به اسم دین و شیعه تمام می شود. که خسران بزرگی ست و نسل آینده را ناامید و معترض و حتی متعرّض و خشمگین و بدتر از همه پُرنفرت علیۀ روحانیت نگه می دارد.

 

 

 

دومین آسیب را می توان در این دانست که وقتی مردم همۀ نابسامانی ها و فساد را به گردن روحانیت می اندازند و یا آنها را پاسخگوی فساد در نظام می دانند، آن شعار محوری «شاه و گدا برابرند در قانون» _خواستۀ محوری سیدمحمدطباطبایی از رهبران مذهبی انقلاب مشروطه ایران_ ممکن است در مردم گُل کند و آن ها را به غلیان و هیجان و جوشش و جنبش درآورد و به جدّ پرسشگرشان سازد که چی بود و چی شد؟ یا چی بودند و چی شدند؟ قانون برای ضعیفان شده است و روحانیت برای خود دادگاه ویژه! دارد، که این را یا تبعیض می داند و یا مانع آزادندیشی شان.

 

 

 

سومین آسیب را باید در این دید که ممکن است روحانیت شیعۀ ایران که آموزۀ اولش به تبعیت از امام علی و امام حسین _علیهماالسّلام_ عدالت است و ساده زیستی و مبارزه با هر نوع طاغوتی، مانند روحانیت زرتشتی عصر هخامنشیان تا ساسانیان، توجیه گر قدرت گردد و با فساد معامله و سازش کند و دین را از درون پوک سازد و مذهب را اسرارآمیز نشان دهد و خرافه و مناسک ظاهری را باب نماید و مکتب غنی را تهی.

 

 

چون که؛ خیال می کند اگر پی گیرِ فساد و انحراف و سوءاستفاده ها و کژی ها و خودرأیی ها شود، کیان نظام در خطر می افتد و شعار «حفظ نظام از اوجب واجبات است» نادیده انگاشته شود. چنانچه روحانیون زرتشتی نیز همین خیال و خطا را داشتند و آسان دین را به پول و تمکُّن و دنیای قدرت شاهان، فروخته بودند و ایران را از تمدُّن عقب انداختند.

 

 

 

چاره: روحانیت باید خود را بازسازی کند و خود پوست بیندازد تا پوست کسی کنده نشود. یعنی بر دستآوردهای حضورش در قدرت، شکل کارکردی، نظارتی و حق گویی و مردمی و ساده زیستی ببخشد. و در امر فساد و انحراف و خطاها و ناعدالتی ها، بی تعارف و با غیرتِ حسینی و مشیی علوی و پیام محمدی (ص) به مبارزه برخیزد و حق را بگوید؛ ولو آن که از هر پست و مقامی عزل شود و بر او سختی روَد.

 

 

پس؛ راه حل فقط بازسازی روحانیت در قدرت است. بازسازی از درون. و قبول عیب ها و تقویت درستی ها و درستکارها.

بحث سوم: در قسمت بعد

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
دستآوردها و آسیب های انقلاب ایران

دستآوردها و آسیب های انقلاب ایران

بحثی دنباله دار در دامنه

 

به قلم دامنه: به نام خدا. مقدمه: از انبیای الهی و ائمۀ هُدی و حکیمان خدااندیش و حتی از نیاکان و والدین مان آموخته ایم که تا می توانید خوبی ها را بگویید و بدی ها را بپوشانید؛ چون خدا عَلّام الغُیوبِ ستّارالعُیوب است. مثل آن قضیۀ الاغ مُرده، که همه، زشتی هایش را می گفتند و تُفّی می انداختند و درمی رفتند، اما عیسی مسیح کلمۀ خدا _علیه السلام_ از راه می رسد و می گوید بَه بَه، چه دندان های صدفیِ سفیدی دارد. با این جمله دربارۀ حیوان، به آنان پندِ عملی می دهد و از صحنۀ ازدحام می رود.

 

 

 

من هم _که از 15 سالگی ام در سال 1357، با این انقلاب بزرگ تاریخی قرن بیستم، قد کشیده ام و پا به پای آن راه رفته ام و با آن، همچنان هم پیمان مانده ام_ می خواهم با همین یک آموزۀ اخلاقی بالا _که ویژگی فطری و اصلی بشریت است_ به سراغ انقلاب اسلامی ایران بروم؛ تا، هم خوبی های آن را _تا جایی که دانشم قد می دهد و نیز تجربیاتم به من آموزانده است_ برشمارم و هم آسیب های آن را بگویم که نگفتن آن خطر است و آفت.

 

پرچم جمهوری اسلامی ایران

 

 

زیرا؛ گفتنِ هم دستاوردها و هم آسیب ها، خدمتِ به انقلاب محسوب می شود، نه خیانت و نَکث. و نه عهدشکنی و شکستنِ پیمان و سدّ. انقلابی که، همۀ مان می دانیم ثمرۀ 150 سال مبارزۀ خونین پیشینِ آزادیخواهان ایران است و حاصلِ مجاهدت و نثار جانِ شهیدان و محصولِ مبارزاتِ آگاهانۀ مردمِ باایمان و هدایت های شجاعانۀ روحانیان وارستۀ ایران، که رهبری در صحنه، چون سیدروح الله داشتند و عالمان و اندیشمندان مجاهد و کادرپروری، چون مرحوم طالقانی، مرحوم منتظری، شهید مطهری، شهید بهشتی، مرحوم دکتر علی شریعتی، مرحوم مهدی بازرگان. و نیز پیشروان غیوری چون سیدعلی خامنه ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی و... .

 

بحث: در قسمت بعد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ننگ فساد را نباید تکرار کرد

پاسخ به جناب دهقان

 

به قلم دامنه: به نام خدا. درپاسخ به مطالب جناب آقای دهقان در (اینجا) که به عنوان «فساد، سِن زدگی جامعه» در دامنه منتشر شد، چندنکته جواب، ارائه می کنم:

 

 

1- از بحث عالمانۀ شما که آغشته به زیور ادبیات ساده و رسا و سرشار از دلسوزی و آینده سازی بود_ بهره و لذت بردم. ایرانی ها باید هم این گونه به سرنوشت خود حسّاس و واکنشگر و به آنچه در میان حکومت و مردم می گذرد، آگاه و نصیحت گر و راه حل دهنده باشند؛ بخصوص شهروند جمهوری اسلامی ایران، که بنیانِ نظام آن، بر اراده و آرای مردم است. متن شما همین را نشان داشت. سپاس.

 

 

 

2- قول ویل دورانت را مفروض گرفتی و آوردی که: «هیچ تمدنی از بین نمی رود مگر آنکه زمینه داخلی داشته باشد»، آری؛ این، یک فرضیه نیست که بازهم نیاز به آزمودن و اثبات با ردّ و قبول داشته باشد، بلکه یک نظریه است، یک قانون است حتی یک پارادایم می باشد. و من معتقدم ترجمان دقیقِ آیۀ مهم و کلیدی 11 سورۀ رعد است:

 

«...إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ»

 

یعنی: بى ‏گمان خداوند آنچه قومى دارند دگرگون نکند مگر آنکه آنچه در دلهای شان دارند، دگرگون کنند و چون خداوند براى قومى [کیفر] بدى بخواهد، برگردانى ندارد، و در برابر او سرورى ندارند. (ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)

 

 

3- نوشتی: «متاسفانه شاهد رشد انواع فسادها در جامعه کنونی ایران هستیم و بیم آن می رود که شیرازه جامعه را از هم بپاشد». باید بگویم این سخن شما کاملاً منطقی ست. چرا؟ چون که، با کمالِ تأسُّف بخشی از جامعه و حکومت، هردو، نه تنها نسبت به عواقب زشت فساد و بازتاب خطرناک آن بر سرنوشت نسل حاضر خصوصاً نسل آینده، بی اعتنا هستند و همچنان به کار خود ادامه می دهند، بلکه انحراف های خود را نادیده می گیرند و همه را با آتش فساد خود، می سوزاند. چرا این ضرب المثل، در ایران این همه شیوع دارد؟


گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنچه هست گیرند!

 

چون که، مردم به همه بدبین! شدند؛ که این تعمیم دادن پدیدۀ بسیارخطرناکی ست و موجب سلب اعتماد می شود که نیجۀ قطعی آن عدمِ رضامندی می شود که در علم سیاست کنار کارآمدی و مشروعیت سیاسی قرار دارد. و این که رهبری چندباری در سخنرانی های عمومی، بین وجودِ فساد و عمومیت داشتن فساد، فرق قائل اند _یعنی می پذیرند فساد در حکومت وجود دارد، ولی اعتقاد دارند آن گونه هم نیست که تصوّر می شود فساد، عمومیت دارد_ ناشی از همین خطر خانماسوز است. بگذرم.

 

 

فساد اداری یک پدیده نابود کننده

 

 

4- در مهمترین بخش متن خود نوشتی: «حاکمیت موظف است زمینه فعالیت آزاد آن ها [رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی] را فراهم نماید. تا آنها به ایفای نقش بپردازند،»

 

 

خواستم در جوابِ این نکتۀ درست شما، سخن صریح و بااهمیت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ را مستند سازم، تا ضمنِ اهمیت دادن به مقابله با فساد حکومتی، مبانی فکری نظام را نیز یادآور گردیده باشم که کسی خیال نکند هرکس، دیدگاه انتقادی داشت برانداز یا نمک نشناس است. مگر آن که خیال کند که ایران از چینِ کمونیست دیکتاتور، در دفنِ فساد، عقب تر! و عاجزتر! است:

 

 

«همه باید نظر خودشان را بدهند... و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند... باید وقتی می فهمند، اظهار کنند... این موافق هر که باشد، باشد، مخالف هرکه هم باشد، باشد» (صحیفه امام، ج13، ص102) .

 

 

5- در بند 8 متن خود، نکتۀ بسیارهوشمندانه ای گفتی: «انسان خدا باور و دین دار اختلاس نمی کند، آنهایی که مدعیان دروغین دینداری و کاسبان از دین هستند، اگر مرتکب فساد شدند... »

 

 

حرف شما منطقی و مبتنی بر سنت قرآنی ست. دیندار حقیقی نیازی به فساد ندارد؛ زیرا پروای او نمی گذارد به این سمت و سو قدم بگذارد، و می داند هرگونه فساد، ایمانش را می زُداید و خسران بزرگ به جای دین ورزی می خرد!

 

 

اما ما می بینیم بعضاً، آخوند هم می رود به سمت رانت، به سوی دنیازدگی. و به فساد آلوده می شود. ساختمان چندین طبقه می سازد و همۀ ابزارآلاتش را از ترکیه و ایتالیا و چین و ماچین می آورد. این آلودگی، فقط و فقط به خاطر سوء استفاده از حکومت داری ست.

 

 

ایران شاهد بوده، که روحانیت زرتشت، در تاریخ ایران چه فسادهایی مرتکب شده بود و چه همدستی های زشتی با قدرت می نمود و چه توجیه گر بدی برای بدی ها و فسادها و نابسامانی و ظلم و ستم های جبّاران سلطنتی بود، که وقتی، وقت آن رسیده بود تا ایران به اختیار به اسلام روی آورَد، جامعه چه مشتاقانه به دین مبین و رهایی ساز و عدالت گرای اسلام، روی خوش نشان داده بود و مُسلم شد.

 

 

این ننگ فساد را نباید تکرار کرد، زیرا خشم خدا هرگز تبعیض بردار نیست. هرکس را در هر مقام و لباسی که باشد، تأدیب سخت می کند و به عقوبت دشوار مبتلا می سازد و عذاب خالدی (=همیشگی و دائمی) در سرنوشتش می نویسد.

 

 

6- از قوّۀ قضائیه به عنوان «قلب دموکراسی» گفتی که من فعلاً از آن عبور می کنم و همان عقوبت خدا را نوید می سازم.

 

 

بگذرم و بگویم که ایمان و باور به وعده و وعید (=مژده و تهدید) خداوند، انسان را مانند ترمزِ بازدارنده _و به قول دکتر شریعتی تقوایِ ستیز_ از فساد و فریب و ثروت اندوزی و اساساً ثمره خواهی های مُفت و مجانی و رانتی، بازمی دارد.

 

 

به همین مقدار جواب، بسنده کنم و از کار و نوشتۀ دلسوزانه شما _که راهی برون رفت از خدای ناکرده منجلاب است_ سپاس بگذارم. و بگویم فساد گرچه محوناشدنی ست، اما کم شدنی که هست. بازنیز، دامنه را با نوشته های خویش، مدَد برسان دهقان. خداحافظ. قم. دامنه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

گولِ اوباش و اراذل را نباید خورد

چرا شهید بهشتی؟

 

به مناسبت ترور بهشتی و 72 تن

به قلم دامنه: به نام خدا. اغلب بر این خیال اند که اوباش و اراذل صرفاً به تعبیر لغت نامۀ معین «فرومایگان، و مردمان بی سر و پا»یی اند که هرازگاهی با فرصت طلبی، وارد ماجراجویی ها می گردند و با فریاد و تهدید و خشونت، نعره و عَربده می کشند و شیشه می شکنند و دکّان خالی می کنند و در اوجش، قمه درمی آورند و خون بی گناهی را بر کف می ریزند و از معرکه، درمی روند و تمام. نه. این هست، ولی همه اش _خدایی و الله وکیلی_ این نیست. چیست؟ شرح می دهم:

 

پیکر پاک آیت الله بهشتی لحظاتی پس از شهادت توسط سازمان تروریستی منافقین

 

 

1- جهان سوم _کشورهای عقب نگه داشته شده توسط استعمار غرب_ با مشکل بزرگی روبروست؛ جابجایی قدرت و گردش نخبگان. همین موجب می شود عرصۀ سیاست، منازعه آمیز شود.

 

 

خشونت گرایی عاجل و غیرتوجیه پذیر و قیام مسلّحانۀ لجوجانۀ 30 خرداد سال شصت ایران توسط «سازمان مجاهدین خلق» _که پس از آن از سوی امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ منافقین خوانده شدند_ یادآور زشت ترین چهرۀ سیاست ورزی علیۀ انقلاب اسلامی از سوی این گروهک مدعی و برتری طلب است. مسألۀ بغرنجی که کیانِ این سازمان را به بادِ فنا داد.

 

 

 

2- مبارزات ضدّ استعماری ملل مستضعف جهان برای برگزیدن راه میانبُر با آموزه های آزمون نشدۀ مارکس و لنین درهم آمیخت و تجربه های تلخ و خشونت زایی آفرید؛ ازجمله شیوۀ بسیارخشن خِمرهای سرخ کامبوج.

 

 

و ما در ایران شاهد بودیم سازمان تروریستی منافقین و گروه هایی نظیر آن، مثل کومله و پیکار و فدایی خلق اقلیت و... از خِمرهای سرخ کامبوج و مبارزات خونین و چریکی کمونیستی آلبانی و یوگسلاوی الگو می گرفتند. این تاکتیک، سبب شد استراتژی نشر، گفت و گو، صدور بیانیه، چاپ نشریه مجاهد، سخنرانی، اعلان مواضع، حضور آرام در دانشگاه و سیاست ورزی عادی سازمان منافقین ویران گردد و بشدت آن ها را منحرف و عصبی سازد و به سمت و سوی قوۀ قهریه سوق دهد.

 

 

جنگ نامردانه در جنگل های شمال ایران، ترورهای کور و هدفمند در دو سطح جامعه و حکومت، خصوصاً پاسدارکُشی و حزب الله کُشی نمونه هایی از این نگرش خصمانه و به شیوۀ بدتر از اراذل و اوباشِ این سازمان التقاطی بود.

 

 

کشتار 500 هزار مسلمان توسط نیروهای خمرهای سرخ مائویست کمونیست در کامبوج

 

 

3- این سازمان از تز ماکیاوللی پیروی می کرد که به شهریار توصیه می کرد هدف وسیله را توجیه می کند. لذا سازمان، که در حصار دو شخص خودخواه _خیابانی و رجوی_ به صورت بسته و استالینی رهبری می شد؛ این نسخه را برای اعضایش پیچید و درواقع طومار خود را درهم پیچید!

 

 

شیهد مظلوم بهشتی

 

 

بارزترین مثال برای اثبات سیاست مطلق گرایانۀ ماکیاوللیستی این سازمان، ترور شهید مظلوم دکتر بهشتی است. آنان، پیشروترین و مترّقی ترین روحانی انقلاب را به صورت قهری و بمب گذاری از صحنه حذف کردند. شخصیت ناموری که، همۀ پتانسیل های رهبر شدن پس از امام را دارا بود.

 

 

او تا بوده، به صورت مدنی و شفّاف فعالیت می کرده، یعنی؛ از طریق ایجاد حزب جمهوری؛ که اقدامی مدنی و مدرن بود. از طریق مناظره ها؛ که حتی با کمونیست ها هم لیّن و لطیف و به سنت نبوی سخن می گفت. و نیز با حضور در مساجد و تکایا و ورزشگاه ها و در میان مردم برای بیان مواضع و روشنگری ها.

 

 

سازمان، آنچنان به سطح اراذل و اوباش _و حتی پایین تر از آنان_ تنزُّل پیدا کرده بود، که حاضر شده بود، مدرن ترین روحانی کشور را که «یک ملت» بود و «مظلوم زیست» با ناجوانمردانه ترین ابزار کشتار و شیوه های فریب و استتار، به زغم خود حذف کند.

 

 

شهید بهشتی؛ آن روحانی دنیادیده و بروز، که بخش های مهم و مردم مدار و حقوقمندانۀ قانون اساسی ما مدیون تفکر و روشن بینی های اوست. کسی که مرحوم آیت الله العظمی منتظری، ادارۀ مجلس خبرگان قانون اساسی را بر عهدۀ او می گذاشت زیرا در وجودش تفکر و اندیشه و مدیریت می دید.

 

 

و این آخرین سخنان بهشتی چند لحظه پیش از شهادت است: «ما باید ببینیم رئیس جمهور آینده می‌تواند روحانی باشد یا نه؛ آیا نظر امام که فرمودند رئیس جمهور روحانی نباشد، همین است یا فرق کرده و اجازه می دهند.

 


بعد افزودند: اگر نظر امام فرق کند که غیر روحانی رئیس جمهور بشود، آن فرد را این جلسه باید تعیین و معرفی کند و اگر فرمودند باید روحانی باشد، باز انتخاب آن توسط این جلسه است.» (منبع)

 

 

 

رسوایی های سرکردۀ منافقین

 

 

4- سازمان آنچنان کورکورانه مشیء سیاسی و عقیدتی خود را به چند زن و مرد در بالای هرم قدرت مسدود کرد که می توان گفت بسته ترین، کنترلگرترین و نظامی ترین سازمان در جهان محسوب می شود. این سیاست فردپرستانه نهایتاً آنان را در کنار صدام نشاند و بیخ موساد و زیر چتر آمریکا و گوشۀ گود مرصاد و کمین برحق رزمندگان در چهارزبَر حسن آباد اسلام آباد غرب.

 

 

 

حال و روز آنان اینک، با آن شناعت و خون ریزی و سبُعیت و درندگی، آنچنان وخیم و بحرانی و رسواگر است که حاضرند برای به دست آوردن پول و مطرح شدن در محافل غربی، اطلاعات استراتژیک ایران بزرگ و کهن و سرفراز را به دشمنان و پست ترین رژیم جعلی یعنی اسرائیل بفروشند. کار کثیفی که حتی به غیرت اراذل و اوباش هم برمی خورَد! چه برسد به انسان هایی که به خاطر پاره ای مشکلات و دیدن فساد و تبعض و بی عدالتی، از نظام گلایه دلسوزانه دارند، نه براندازانه و فرافکنانه.

 

 

 

5- با این شرح کوتاه، خلاصۀ حرف من است: انقلاب اسلامی ایران، آن مقدار ارزش دارد که آن همه شهیدان حاضر شدند خون شان را برای بقای آن در راه خدا هدیه کنند و این خون، پیام دارد. و پیام موجب می شود، انقلاب از گزند حوادث و توطئه ها و دشمنی های خارجی در امان بماند.

 

 

 

پس؛ هوشیار باشیم؛ وقتی آن سازمان که رهبر داشت. سازماندهی داشت. دیسیپلین متمرکز بی رحمانه داشت، ارتش داشت، پول و حمایت غرب را داشت. آرمان _ولو باطل_ و برنامه و نیرو داشت، و به انواع و اقسام جاسوسی و جاسوسان و مزدبگیران دسترسی داشت، و در یک کلام هدف براندازانۀ مسلّحانه داشت، نتواست عقلانیت پیشه کند و مبارزات طولانی اش علیۀ انقلاب را رنگ و بوی مدنی و قانونی و مردمی بدهد و در نهایت کاری کارستان! کند؛ دیگر تکلیف اعتراضات کور و اغتشاش های فاقد رهبر و جنبش و اعتراض های غیرمدنی و پیش و پا افتادۀ فاقد انگیزه و هدف و آرمان، کاملا روشن است.

 

 

و کمتر کسی باور دارد از دست این دستجات بی هویت و به دور از تقیّدات مذهب و عِرق ایرانیت، چیزی علیۀ این انقلاب برآید و به یقین برنخواهدآمد.

 

 

مردم ایران انقلاب اسلامی را می خواهند، و از آن پشیمان نیستند، فقط چند حرف و مطالبه دارند که من بخشی از نگرش ها را در (اینجا). مطرح کردم و ادامۀ آن را بزودی بیان می کنم. ان شاء الله.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بُن بست سیاسی

دامنۀ بحث آزاد

 


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز. مباحث شما و دیگر دوستان در زمینه انقلاب در انقلاب (پست «انقلاب علیۀ انقلاب» (اینجا) را با دقت تمام مطالعه نمودم و بسیار اندیشیدم.

 


 

البته اگر اینگونه مباحث بازتر و مورد مطالعه و مباحثه بیشتر قرار گیرد قطعا آموزنده هم خواهد بود، بخصوص برای امثال بنده؛ هرچند تمام مباحث جنابعالی خواندنی و جالب توجه اند.

 

 


دوستان نکات افزوده خوبی را در (اینجا) (اینجا) (اینجا) بیان داشتند و از تکرار آن پرهیز می کنم. ولی بیفزایم که متاسفانه موریانه هایی درون نظامِ ما افتاده است که شالوده و اصل آنرا به شدت متزلزل و خطرناک کرده است و به مرور که جلوتر می رویم امید و انگیزه عمومی مردم سُست تر و مُضمحلتر می شود و تا رسیدن به نقطه غلیان و جوشش عمومی راه زیادی نمانده است و عصیان عمومی چون عُقده ای فروخورده فعلا چون آتشی زیر خاکستر در تارو پوت و زیر پوست شهر به سر می برد.

 

 


کاهش اعتماد عمومی و افزایش ریاکاری به همراه اختلاس و دزدی در بالادست و نادیده گرفتن خواسته های اکثریت و استقامت بجا و نابجای مبادی قدرت در نافرمانی مدنی روبه تزاید در جامعه فعلی، همگام با افزایش دین گریزی عمومی و ریاکاری منصوبی وضعیف آینده با بغرنج و سخت کرده است.

 

 

از دید بنده روند فعلی اداره جامعه به بن بست نهایی گام به گام نزدیکتر می شود و اگر آلترناتیوی مناسب یافت شود این روند تغییرات انقلابی با گسل عمیقتری اتفاق خواهد افتاد و همه چیز را با هم غرق و یا به آتش خواهد کشید.

 


به همان دلایلی که امام خمینی (ره) برای رد حکومت پهلوی بدان متوسل شد و در مصاحبه ها و  سخنرانی های اول انقلاب اشاره نمودند اکنون برای نسل فعلی مستاصل مانده از همه جا و همه چیز ریسمان تمسک است برای ایجاد شورش عمومی و انگیزه تخریب داشته ها هست برای از بین بردن مزایای بی عدالتی در ید قدرت یک عده خاص.

 

 


فلذا از آنجاییکه اصلاح طلبان را هم خود شمای اصلاح طلب نمی پذیرید در جامعه فعلی مشابه تعویض نخست وزیران قبل از انقلاب برای عموم اکثریت مردم مشابه سازی است و به نظر می رسد که دیگر این فصل تنفس حکومت هم در حال از دست دادن کارایی کامل خود است و به نظرم با تسویه های سیاسی درون خبرگان و مجالس کم کم امید تغییرات اصلاح طلبانه نیز در حال رنگ باختن هست و ...

 

 


مَخلص کلام آنکه؛ اگر حکومت فعلی دست به اشتی ملی نزند و ریاکارانه منکر چنین مقوله مهمی بزند، دور از انتظار و شوک آور برای ماهایی که دلبسته به این نظام و خون بهای شهیدان می دانیم سکر آور خواهیم بود که نظرات براندازانه تبدیل به خواسته عمومی گردد حتی با توسل به زور خارجی این اتفاق نامبارک دامنگیر مملکت گردد .

 

 


این روند با روشهای فعلی حمکرانی به نظرم دور نخواهد بود مگر فکری اساسی و طرحی نو در انداخته شود و قبل از پایان مهلت موجود، عصیان عمومی فراگیر نگردد و همه اقشار به غیر از سفره خواران انقلاب فعلی به خط پایان برسند، باید اندیشه کرد و باید فکری اساسی کرد و ...


خداوند عاقبت این ملک و مملکت را بخیر گرداند.

 

 

 

جواب دامنه

 

به نام خدا. سلام به شما جناب مهندس. جواب به متن پُردامنۀ شما نیازمند صرف زمان است، ولی به وُسع خود کمی بازش می کنم:

 

1- ممنونم و نیک می دانم که تو مباحث دامنه را روزانه و شبانه، نه فقط دنبال می کنی، بکه اگر چندروز غیبم بزند و دامنه را پستی تازه نبینی فوری پیگیر می شوی و علت می پرسی.

 

 

2- اما بعد؛ موریانه های نظام را مطرح می کردی. بله؛ تصدیق می کنم. سال ها قبل مرحوم جلال آل احمد غرب زدگی را بدتر از سن زدگی (پوک شدن مخفی آرد خوشۀ گندم) خواند. دلسوزی شما برای انقلاب ناشی از همین دغدغۀ آل احمدی ست.

 

 

3- گفتی ریاکاری در سیستم؛ بازهم تصدیق می کنم. زیرا اگر مبنا ارادت شد و دسیسه بازی. بازار ریاکاری داغ می شود و معرکۀ توطئه چینی بازِباز.

 

 

4- نوشتی بن بست؛ من البته قبول ندارم. سیاست، محل منازعه و حل منازعه است، اما اگر مدنیت و عقلانیت به خرج داده شود، هیچ بُن بستی نخواهد بود. بُن بست، جایی ست که شخصی دون صفتی چون صدام حسین کشور غنی و سرشار از سابقه و تمدنش را عرصۀ تاراج و غارت و احساسات کور و پرستش ضدتوحیدی کرده بود و آخرش در چاله ای پنهان شد و به دار کشیده شد.

 

 

5- دیگر نگرانی هایت را هم می دانم ولی معتقدم، انقلاب به دلیل برخورداری از درونمایه های فکری و تجربه های تاریخی، نمی تواند مشمول فساد بیشتر شود و به یقین جامعه و مطالبات به حق و مدنی مردم، (نه عده ای هوَس ران و مزدور سازمان تروریستی منافقین) قادر است دست اندرکاران را به ضرورت گفت و گوی ملی وادار نماید. آن روز خواهد آمد. دیر یا زود.

 

 

6- طرح نو به نظرم همان است که در متنم آوردم انقلاب ما بی گناه است، باید فاسدان و میراثخواران را کنار گذاشت، نه با خون و خون ریزی بلکه به شیوۀ قضایی (البته عدالت گرانه) و مدنی. ممنونم رفیق.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ارادۀ مردم

دنبالۀبحث انقلاب علیۀ انقلاب

 

سیدعلی اصغر. 1394

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. نگاه به چندنگرش (پست «انقلاب علیۀ انقلاب» (اینجا) را خواندم. بررسی جالبی است. برای نگاه به نگرشها، برون رفت از جانبداری به نظرم ضروری است. ازطرفی تقدّس نبخشیدن به موضوع نگرش ها، فضای داوری تحلیل را مستقل می کند.

 

 


نظریه علامه طباطبایی بر مقتضیات زمان استوار است ومبتنی بر اراده مردم که کلیدواژۀ تحلیل شماست. ومن همذات پنداری وخویشاوندی خاص احساس میکنم.
 

 

 

دمکراسی فرایندی دارد که فرصت طلایی رابرای مردم ایجاد میکند که براساس اراده شان  کشور مدیریت شود وبهترین وبرترین شیوه اداره جامعه ایران است. ایرانی که دارای تمدن بزرگی است وسرزمینی است با منابع تجمیع که بهره مندی از آن مردم را از فلاکت اقتصادی وزندگی سخت ودشوار می رهاند.
 

 

نگاه به  نگرشها را باید هم جدی گرفت وهم دقت کرد!
 

 

حضورت درایت تحلیل، تازگی تفکر و اندیشه مسئولانه ات به نوع حکومت؛ جان تازه به انقلاب دادن؛ مردم (که اصلی ترین ارزش دیدگاه تان است) و دین خدا، (که بین دنیا وآخرت نسبت برقرار می کند) وآینده جامعه ایران، برایم جای ویژه وخاصی دارد.
 

قرار مطالعه، تحقیق وتحلیل، وفا به برتری انسان است.

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام رفیق. خداوند را سپاس که اسلام را کنار ایران قرار داد و ایران را مُعین و پیرو اسلام. تا این دو به قول شهید مطهری به هم خدمات متقابل برسانند.

 

 

حق این مردم مسلمان دارای فرهنگ و عشق و تمدُّن کهن است که به قول شما ارادۀ خود را بر هر اراده ای که آنان را به بردگی و فلاکت می کشاند، حاکم کنند.

 

 

بسیارشایسته و مبتنی بر درک سیاسی و اندیشه ای، متن را نوشته ای. من، دقیق می فهمم داری چه می گویی. چون بحث های شفاهی و حضوری ات، بر من کاملاً ملموس و مسموع است. ممنونم. یک نکته بگویم ذیل بحثت، تمام:

 

 

چه بجا، «قرارِ مطالعه» را یادآور شدی. آری، اینچنین است رفیق. مطالعه برای انسان مانند غذاخوردن و انرژی جسمانی گرفتن، ضروری بلکه حیاتی ست. انسانِ بی مطالعه، درواقع کسی ست که از اصل خویش دوری می گزیند و به فرع خود، می چسبد. به نظرم، مطالعه _که هم ریشۀ طلوع خورشید تابان است_ مانند آفتاب بر جان و روح آدمی تابش می بخشد و نور و حرارت و جنبش و زیستن. ممنونم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فرشتۀ نجات

بحث انقلاب علیۀ انقلاب

 

به قلم جعفر آهنگر دارابی: در بارۀ متن پست «انقلاب علیۀ انقلاب» (اینجا) نظرم این است: عالی و کاربردی ست. منتهی همانطور که خود وهمه کسانی که مسائل کشور را دنبال می کنند بهتر از من می دانید، هیچ اراده و عزمی برای اصلاح امور وجود ندارد...! وهمین موجب یاس ونامیدی [است] و هرشخص وگروهی برای برون رفت، منتظر فرشته نجات می باشند.

 

جعفر آهنگردارابی. دهیار اسبق دارابکلا میاندورود مازندران. عکاس: سیدعلی اصغر

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. از مشارکت و ابراز دیدگاهت نسبت به بحث فوق، ممنونم. همین که بحث از فرشته کردی نشان می دهد به مبحث مشهور و رایج «نجات» توجه نشان می دهی. من، سه نکته را در مقام جواب یادآوری می کنم:

 

 

1- از این که متن مرا کاربردی توصف کرده ای هم با شما موافقم و نشان می دهد بحث را باانگیزه دنبال نمودی. چون، ضمن بحث نظری، راه حل و برون رفت را تا حدی در آن متن برشمردم. ممنونم از دقّتت.

 

 

2- من برخلاف شما _که معتقدی «هیچ اراده و عزمی برای اصلاح امور وجود ندارد...!»_ براین نظرم که این گونه رویکردهای تجدیدنظرخواهانه زمان بَر است و نیازمند حوصله و عقلانیت. و تا حد بسیارزیادی عبور کردن و گذار از حاشیه ها. کسانی که قصد گفت و گو دارند، باید همه جانبه وارد ماجرا شوند نه به حالت خسته و مأیوسانه. تجربه تاریخی ملت ها نشان داده است که پا پیش گذاشتن در سیاست، محتاج مدیریت احساسات است و کنترل مطالبات حاشیه ای حامیان.

 

 

3- و آخر این که اساساً انسان هایی که قدَری اند یعنی به تقدیر و سرنوشت تن می دهند در پی فرشتۀ نجات اند و این ادبیات ناشی از تفکر سزارین سیاسی ست نه زایمان طبیعی.

 

 

اضافه کنم در نگرش دینی ما از بی‌نهایت فرشته در جهان، 19 فرشته مشهورند: راحیل، دردائیل، اسماعیل، حیوان، زاجر، رضوان، حزقائیل، میخائیل، سجل، داعی، ظهلیل، ایمان، زوقابیل، مالک، نکیر و منکر، رومان، هاروت و ماروت، رَقِیبٌ و عَتِید. (منبع)،(منبع)؛ که این ما هستیم باید با عمل و پراکسیس خویش، ثابت کنیم در میدان ایم و تن آسایی را به فرشته، پیوند نمی زنیم.

 

 

قرآن خود فرموده است که سرنوشت هیچ قومی جز به دست همان قوم، تغییر نمی کند. حال چه فرشته ها، مُعین شوند و راه میانبُر!! نشان دهند و چه خود انسان ها مجاهده کنند و تغییر را با رایزنی و عقلانیت و مدنیت رقم زنند. بگذرم. بازم از احساس مسئولیت شما در بحث ممنونم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ انقلاب علیۀ انقلاب

دامنه نویسندگان

 

به قلم دهقان: سلام بر همه افریدهای خدا به حرمت خدا. دقیق وحساب شده فرمودید (در این پست؛ انقلاب علیۀ انقلاب: اینجا) منتها در این مساله هم جهل و منفعت طلبی افراد وجود دارد، هم خارجی ها.

 

 

1- حضرت عالی مستحضرید در خصوص مشکلات کشور دو دیدگاه درون گرا و برونگرا تئوری توطئه وجود دارد. بله بخشی از مشکلات ما به داخل برمیگردد ولی براساس حافظه تاریخی ورویدادهای جاری، من دست بیگانگان را بعینه میبینم.

 

 

وهمان طور که حضرت عالی مستحضرید من در مقالاتم به طور مفصل به ان پرداخته ام منتهی فاجعه این است عده ای نمیفهمند. گروهی خوب میفهمند این ها منافع شخصی را بر منافع جمعی ترجیح میدهند وعده ای هم مامور حقوق بگیر بیگانه هستند و بدبختهای هستند که بی مزد ومواجب اب به اسیاب دشمن می ریزن. همه مغایر منافع وامنیت ملی ایران عزیز است.

 

 


2- راجع به اصلاح امور قطعا همین است و لاغیر، ولی وجود مصلح باید صالح باشد. این اعتقاد شما ومن است و ان دیدگاه کمونیستها که میگفتند هدف وسیله را توجیه؛ صد البته غلط به گواه تاریخ ولی در حال حاضر صالح ها در مسند نیستند درحاشیه هستند وبه هشدار وانذار خیرخواهان با هر عقیده و..... نیز وقعی نهاده نمیشود همانطور که گذشتگان به 124هزار پیامبر کم توجهی کردند.
 

 

 

3- اما راجع به نظریه معتقدان به انقلاب، حضرت عالی مستحضرید شرایط مکانی وزمانی در بوجود امدن رویدادها غیر قابل کتمان است. انقلاباتی که در جهان صورت گرفت در فضای خاص جنگ سرد و در راستای منافع دو ابرقدرت پشت هر انقلابی یکی از دوابرقدرت بود واگر خیلی خوشبینانه نگاه کنیم خواسته یا ناخواسته در راستای منافع یکی از دوابرقدرت. ومسئله بسیار مهم که بایستی مورد توجه هر ایرانی باشد این است در گسستهای تاریخی دشمنان این مرز و بوم در جهت منافع خود چه کارها که نکرده اند.

 

 

انقلاب در وضعیت فعلی کیان اینان را برباد خواهدداد شواهد دنیای کنونی نیز موید این ادعا است. انقلاب های مخملی در جمهوریهای نوپای شوروی سابق و بهار عربی در خاور میانه لیبی سوریه عراق و... در زمان قبل از بهار اینها کم یا زیاد سطحی از رفاه داشتند مسئله مهم مهم ... مهم امنیت داشتند بعضی ها معتقدند امنیت قبرستانی بود ایا امنیت قبرستانی بهتر از حالا نبود... باز هم ارجاع میدهم به مقالات خودم.

 

 

4- راجع به سخن مرحوم بازرگان من خودم را در ان حد نمیدانم که اظهار نظر کنم. بزرگان بایستی اظهار نظر کنند مارا چه به این حرفها. من خودم را در ان حد واندازه نمیبینم.

 

 


5- اما راجع اشتی ملی ببین مردم ایران؛ بایستی حول یک محوری جمع شوند. بایستی بازتعریف شود من در مقاله عشق به وطن مفصل توضیح دادم.

 

 

6- راجع به بند 5 نیز (اینجا) نیازی به بحث نیست. وضعیت فعلی کشور شاهد وگواه است

 

 

7- اما راجع به رضا پهلوی وسلطنت طلبها اینها که ارزش بحث ندارند اصلا جایگاهی ندارند این تفکرات رفتار کردار بعضی هاست که باعث شده در فضای مجازی بعضیها صحبت های بکنند واز انها بهیکیو....

 

 

 

8- واما اصلاح طلبان اول باید خود را اصلاح کنند انوقت... انها نیاز به بازسازی دارند. رانتخوار و فاسد مطرودند از هر جناحی که باشد. خصوصا کسی که ادعای اصلاح دارد.

 

(منبع عکس)

 

 

جواب دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب دهقان. ممنونم که مفصلاً نسبیت به این پست دامنه، اعلان نظر نمودی. در صدر کلام بگویم حدیثی ست در جلد دوم ص 135 تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی که امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ نیز آن را در ص 49 کتاب شئوون و اختیارات ولی فقیه _که ترجمۀ مبحث ولایت فقیه کتاب البیع ایشان است_ آورده است که معصوم (ع) فرمود:

 

 

«امرالله الولاة والحکّام اَن یحکموا بالعدل والنصفة. یعنی، خداوند به فرمانروایان و حاکمان دستور داده است که با عدالت و انصاف حکم برانند.

 

 

و شما خوب می دانید که این دستور، همان حکمرانی خوب است که در دنیای مدرن و پسامدرن، بشریت به استضعاف کشیده شده، به دنبال «گمشدۀ» آن است.

 

 

امابعد؛ دیدگاه شما را بسیار پسندیدم؛ زیرا شما تاجایی که من باخبرم، از روی حدس و احساس سخن نمی رانی. و نیز برای دلخوشی این و آن حرفی بزَک نمی کنی. و زر و زور و تزویر را هم خوب می شناسی. و از تواضع ات دربارۀ نظریۀ ترمودینامیک مرحوم بازرگان ممنونم.

 

 

 

ضمن قدردانی از حضورتان در این بحث، تأکید دارم آنچه به عنوان عامل خارجی برای ایجاد دردسر برای انقلاب مطرح ساخته ای را قبول دارم و به هوشت در یادآوری این تذکار باور دارم.

 

 

و من معتقدم خارجی ها دست به این خَبط احمقانه نمی زنند؛ زیرا ایران در همۀ دوران ها، علیۀ خصم خارجی بسیج و منسجم شد؛ چه علیۀ روس. چه علیۀ انگلیس. چه نسبت به دست درازی های صدام بی عقل و مفسد و پَلشت تر از آنان، سازمان تروریستی منافقین که شعار ارتش آزادیبخش ملی! می داد ولی سربازنوکر آمریکایی ها شد و تیرانداز صدام و مواجب گیر موساد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |