قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

برداشت از متن محرّم دامنه

ماه محرم


به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی
. به نام خدای حسین. سلام. شکوه و جلال ماه محرم فرارسیده است... ذکر وقایع تاریخی واقعیتی است که نیاز ضروری یک مقاله است. کلیدواژه های نوشتۀ شما (در این پست اینجا) مانند «حیله عمروعاص، حماقت های مقدّس مآب هایی چون ابوموسی، حکمَیت بر منبر و جهلِ ابن ملجم» که موجب شهادت امام علی (ع) شد... و تاکید بر «عبوسی ها، عنودی ها، و کینه توزی» غیرمنطقی ترین آثار حیوانی انسان را زیربنای حکومت یزید نام بردید و با تاکید دانش محور بر بی پایگی حکومت یزید با نقار، نفاق، ریاکاری، ارادت سالاری و دریوزگی» و رویکرد یزید با توهّم «تراکمی از جهل، دشمنی و ترس» بر امام حسین ع سخت و تنگ گرفت... بسیارتحلیلی و علت گذاری است.



سیدعلی اصغر. 12 مرداد 1396. مزار دارابکلا

از طرفی؛ روندِ مقاله را با تیزهوشی و زیرکی به مهارت و بصیرت هوشمندانه سالار شهیدان عشق از کُنج کعبه به سوی کوفه با هدف اجابت دعوت مردم، اتمام حجت نمودند؛ روانه کردی...


سرور شهیدان جغرافیای کربلا را عرصه انتقال دانش رهبری در قالب دعوت به صراط المستقیم همواره ماندگار نمودند؛ از همه مهمتر گوهر رسالت نبوت و امامت را طی همه مراحل به اهداف بلند و جاودانه ختم نمودی...



حاصل جمع حماسه آزادی + کلاس آزادگی + درس ایمان + پدیده حماسی + راه مقاومت و شهادت عزت آفرین را "بندگی خدا" می نامم.


نوشته پربار و دقیق ات، امانتِ آگاهانۀ یک عمر مُمارست با فرهنگ عاشورایی اندیشه ایی شماست که به آزادگان ارمغان  دادید.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام. از برداشت تحلیلی ات ممنون هستم. چرا؟ چون: 1- نشان می دهد متن را نه فقط با دیدۀ سر خوانده ای بلکه با دیدۀ دل در آن غَور نموده ای. 2- سیر تاریخی متن را بدقّت تمام فهم کرده ای. وقتی آگاهی های شما با ارادتت به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تلفیق است، یک دادۀ متنی را _اگر زوایا هم نداشته باشد_ با زاویه های اندیشناکی می بینی؛ و این حُسن بزرگی ست. سپاس.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکسهای گوناگون

عکس های ارسالی


عکسها در اینجا


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 41

زندگینامۀ من


به نام خدای آفرینندۀ آدمی. البته نجّاری های محل هم یکباره تبدیل شده بودند به چوب بُری ها و جعبه زنی ها. که هم غارت جنگل بود و هم قاچاق چوب و رزق حرام. و من بشدّت با دزدی جنگل و تخریب بوم زیست مان مخالف بودم و خوش نداشتم در جلوی چشمم این ویران سازی ها رژه رود؛ همین موجب شد دیگر هیچ علاقه ای نداشته باشم که تابستان ها و تعطیلات هفته به نجّاری بروم تا خرجی ام را دربیاورم.


بخش عمده ای از اوقات مان به امور انقلاب صرف می شد. مثل نگهبانی شبانه در پاسگاه محل، گشت در کوچه های دارابکلا، مانورهای اطراف روستا، آموزش نظامی های فشرده در اردوگاه بادله، دوره های یک هفته ای در پادگان گوهرباران، و آمد و شد متناوب به مرکز بسیج ملی مستقر در خیابان دولت در ساری. آن زمان ها بسیج، نامش «بسیج ملی» بود و فرماندهی آن را هم سیدابوالحسن بنی صدر برعهده داشت که بعدها به بسیج مستضعفین تغییرنام یافت.



حموم پیش دارابکلا. روبرو خونۀ والدین ما. تیر 1395 عکاس: یک دوست



چیزی که من خیلی در آن دوره دوست داشتم حلقه زدن شبانه به دور مرحوم مادرمان بود که قصه گویی خوش بیان و داستان گویی باذوق بود. چنان قصه را با فصاحت و بلاغت و آرام و وقار تعریف می کرد که ما خواهرها و برادرها کنارش میخکوب می شدیم. این قصه های مادرم را بیشتر دوست می داشتم که ماهرانه در ذهن و گوشمان جا می انداخت که من هنوز هم آن ها را از بَرم:


هفت کور.
خاله سوسکَک تیرتیر گوشِک.
مَمّدتنبل.
نصف کاله کینگ.
مرحوم پدرم نیز گهگاهی قصه می گفت اما نه به حوصله و نظم مادرم. بیشتر چیستان می گفت: مثل قصۀ:
شال و طلا (=خروس)
و چیستان هایی مانند:
آن چیه؟ سرتنگ، بِن اِلا، میان خرتب کلاه.. بلینگ بلینگ بلینگ.
آن چیه؟ حوشتک حوشتک تا درِ تِک.
آن چیه؟ شاه جِمه بی دره.


مادرم البته برای ما در ماه محرّم شعر و نوحه و مرثیه هم زمزمه می کرد. شاید بیش از هزار بیت شعر با مضامین متعدّد (محلی و آئینی) از حفظ بود. چندین سینه زنی بلد بود. چندین مصیبت دشت کربلا را با حُزن می خواند... روحش شاد.
نمی دانم چرا امروزه روز برخی از مادرها نه تنها یک قصه هم بلد نیستند بگویند؛ بلکه غرق در تلگرام اند و مزخرف ترین چیزها را به این و آن می فرستند و فقط جیب گشادِ سهام داران پشت صحنۀ مخابرات و اینترنت را پُر می کنند که معلومه امتیازش از کیاست و چگونه خصوصی سازی (= اختصاصی سازی) شده اند.


حیف حیف که زمانه، وارونه شده و من بشدّت رنج و عذاب می برم وقتی جامعه ی ایران را این گونه آسیب دیده، می بینم. تله ای که آن روسی مشکوک و اسرائیل غاصب برای تغییر تفکر و فرهنگ ایران و فروپاشی خانواده های ایرانی پهن کرده اند. ادامه تا بعد... «آنچه بر من گذشت» اینجا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

محرّم به ما چه می دهد؟

دامنۀ عترت


به قلم دامنه

به نام خدا

با حیله های عمروعاصی واردِ گود شد.


از حماقت های مقدّس مآب هایی چون ابوموسی اشعَری سود جُست.


باخت قطعی را با حیلۀ حکَمیت بر روی منبر، به پیروزی بر علی (ع) بدَل ساخت.


علی را به مدَد جهل ابن ملجم های مرادی خانه نشین، محصور و شهید کرد.


آری معاویة بن ابی سفیان را می گویم.


دینِ اسلام را چُنان گوی و دست اَنبو، دستاویز اَمیال و هوس های خود کرد.


عَبوسی ها، عَنودی ها و کینه توزی هایش را انباشته و باروتی علیۀ مخالفان حکومتش کرد.


پست ترین و کثیف ترین عنصر یعنی یزیدبن معاویه را حاکم مسلمین ساخت.



میان مردم نقار و نفاق و ریاکاری افکند و ارادت سالاری و دریوزگی را باب کرد.


یزید با تراکمی از جهل و دشمنی و ترس، بر امام حسین (ع) سخت و تنگ گرفت.


آموزگار عاشورا اما هرگز تن به کُرنش و سازش و تأییدِ ظالم خودخواهِ کینه توز نداد.


با مهارت از کُنج کعبه به سوی کوفه شتافت تا دعوتِ مردم را زمین نگذارد.


به کربلا رسید و تن به جنگ و کشتار نداد و تا توانست مذاکره کرد تا انسان بسازد.


اما جهل ها و جعل ها و حُمق ها، چنان چاک داشت، که جز حُرّ کسی توبه نکرد و راه نیافت.


و حسین (ع) این والاترین گوهر رسالت و  نبوّت و امامت، با طیِ همۀ مراحل، در نهایت در تاسوعا و عاشورا:


حماسۀ آزادی

کلاس آزادگی

درس ایمان

پدیدۀ ای حماسی

و راه مقاومت و شهادت عزّت آفرین، آفرید.

که نامش چون سورۀ واقعه،

واقعۀ عاشورا نام گرفت.



آری؛ باز هم ماه محرّم آمد.

باز هم درس آموختن فرارسید.

درسی که معلمش حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است.

کسی که به ما یاد داد تن به ذلّت ندهیم و دین را به دنیا نفروشم و ضدّ ظلم و ظالم بمانیم.



همان امام حسینی که به لشکریان یزید فرمود:

«شکم های شما پُر از حرام شده است...»

ما هم با ماه محرّم می مانیم

و هرگز شکم پرستانِ قدرت طلب روزگاران را باج نمی دهیم

و به راه حسین می رویم زیرا او آموزگار ماست

و رهبریت آزادگان جهان در همآرۀ تاریخ بر عهدۀ اوست.



حتی در عصر ظهور (عجّ) نیز به مکتب عزّت بخش و آزادی آفرین حسین اقتداء می شود.

پس ای عزاداران حسین

ای رهرُوان راه حسین


این ماه و صاحب این ماه عظیم را قدر بدانیم

و آگاه و شجاع و تسلیم ناپذیر هر نوع ظلم و ظالم و ستم و ستمگری باشیم.

والسّلام.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

قلّۀ دماوند و جنگ

«آیت الله احمد جنتی»


آیت الله شیخ احمد جنتی در سخنرانی اجلاس خبرگان 28 شهریور 1396 گفت: «به نظر من دفاع مقدس نعمتی از جانب خدای متعال بود. اگر کوه دماوند طلا بود و خداوند به ما داده بود ارزش آن به اندازه دفاع مقدس نبود. ماندن نظام به برکت جنگ و نیروهایی است که جنگ تربیت کرد. شهید حججی هم از آخرین برکات نظام و جنگ است.» (منبع)


آیت الله احمد جنتی


ای قلّۀ رفیع دماوند تو خیلی از حکومت ها و شاهان را شاهد بوده ای که همگی آمدند و رفتند! باز هم شاهد باش و برای سلامت و صحّت نظام جمهوری اسلامی و آنگاه بقای آن دعا کن ای دماوند بلند. ای نمادِ جغرافیای ایران بزرگ ما

نکتۀ دامنه : به نام خدا. لازم می دانم بیفزایم اگر جنگ این گونه است که آقای جنتی گفته است، می پرسم همۀ مسؤلان نظام از خُرد و کلان، میزان روزهایی که در جنگ (= دفاع مقدّس هشت ساله) حضور رزمی داشته اند را اعلان کنند. همین و والسّلام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت و آسیب ها

روحانیت ایران

 

به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب در مصاحبه ای خواندم که مأموران نیروی انتظامی به حجت الاسلام بهزاد عباسپور _روحانی هوادار تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز_ اجازه ندادند وارد ورزشگاه یادگار امام تبریز شود. به گفتۀ او «زمانی که راهی ورزشگاه شدیم، ماموران نیروی انتظامی مقابل درهای ورودی مانع از ورود من به ورزشگاه شدند. وقتی دلیل این کار را از آن ها پرسیدم، گفتند به صلاح نیست که من با لباس روحانیت به ورزشگاه بروم... او همچنین گفت: «تاکنون از سوی دادسرای ویژه روحانیت یا سایر مجاری قانونی دستوری مبنی بر جلوگیری از ورود روحانیون به ورزشگاه صادر نشده است.»» (منبع)

 

 

دو نکته را دامنه در این رابطه بگوید و بگذرد: 1- آنچه به صلاح روحانیت نیست، ورزشگاه رفتن نیست، می دانید چیست؟ اینهاست:

 

 

الف: وقتی پا به سن کهولت گذاشت، برود خانه به خود و روح خود کمی برسد و خود را تیمار کند و اینقدر آخرعمری به قدرت نچسبد و با حرف های خنده دارش، خلق را به خنده!!! (تلخند و ریشخند) درآورد و مضحکۀ خاص و عام شود و به نظام سیاسیِ خون بهای شهیدان آسیب اساسی زند و نسل جدید را از اصل نظام بیزار حتی متنفّر کند.

 

 

ب: وقتی قریب به اتفاق مردم برداشت شان این شده است، روحانیت بخشی از مقبولیت خود را به دلیل حضور در قدرت، ورود به ادارات، نمازخوانِ کارخانجات، سکونت غیرضرور در قم به جای هجرت آگاهی بخش به متن جامعه، و ... از دست داده است، دیگر این ورزشگاه رفتن نیست که صلاح نیست، بلکه اصلاح این روند خطرناک است که دادِ مسیح مهاجری جمهوری اسلامی هم درآمد. متأسّفانه همآره در طول تاریخ این روحانیت آلوده و دنیازده بود، که با عملکرد بدش، روحانیت منزّه و وارسته را نزد مردم تخریب می کرد و می کند و خواهد کرد.

 

 

ج: من خود معتقدم آفت بزرگ روحانیت، سیاست زدگی شدید عده ای از روحانیان است که تربیون های بیت المال را در اشغال و انحصار خود گرفته اند و خُرافی ترین حرف ها و سُست ترین سخن ها را به جامعه بمباران می کنند. حتی خود هم لباسان شان نیز فهمیده اند که اگر روزگار به همین گونه پیش برود، ممکن است روزی مردم آنها را «از وسط ارّه» کنند!

 

 

من البته مانند این فرد، هرگز نمی گویم مردم ما مانند مردم عصر حضرت زکریا (ع) ناسپاس می شوند، بطوری که که آن پیامبر خدا را در لای کُندۀ درختی گذاشتند و ایشان را از وسط ارّه و دو نیم کرده اند. خدا نمی آورد آن روز را. معتقدم مردم ما روحانیت منزّه و وارسته را نه فقط دوست می دارند بلکه به آنان اقتداء می کنند.

 

 

2- نکتۀ دوم این که من تا بحال نمی دانستم دادگاه ویژه روحانیت برای این امور هم _که حجت الاسلام بهزاد عباسپور در بالا آورده است_ دستورهایی ممکن است صادر کند. این دیگر خیلی جدید بود. من البته یقین ندارم که چنین کاری کرده باشند یا می کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نیچه

نیچه در نگاه دینانی





متن نقلی:
«نیچه ماجراجوست. یکی از تشبیهات نیچه آن است که می‌گوید زندگی مردم رَمه‌وار و گلّه‌صِفت است. از دید او زندگی طنابی است میان مردم عادی که چون رَمه هستند و ابَر انسان. او می‌گوید باید از این طناب عبور کرد تا از حیوانیت به ابَر انسان برسیم. این طناب خیلی طولانی است و از حیوان تا ابَر انسان راه طولانی است.



چگونه از این طناب باید عبور کنیم که به ابَر انسان برسیم؟ نیاز به بندبازی هست. باید بندبازی باشیم که روی طناب راه برویم. خطر سقوط هست. نیچه از خطر نمی‌هراسد و با خطر زندگی می‌کند. از دید نیچه زندگی عافیت‌طلبی نیست. اینجاست که این پرسش پدید می‌آید که آیا اصالت زندگی از دید نیچه تراژدی است یا کمدی؟ یا هیچکدام؟



چون نیک بنگریم زندگی یک تراژدی است و نیچه به درستی به این نکته آگاه است و این راه را می‌رود و از خطر نمی‌ترسد. نیچه در یک کلمه ماجراجو است. کلمه «ماجرا» در فارسی مهم است. برخی این لغت را بد معنا کرده‌اند و خواسته‌اند آن را عربی کنند. این مُزخرَفی بیش نیست.



من کتابی دارم به نام «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام». فیلسوف ماجراجو است. فیلسوفان ما مثل ابن سینا و ملاصدرا ماجراجو بودند. فیلسوف اگر ماجراجو نباشد فیلسوف نیست و در حد متکلم تنزل می‌کند. فلسفه ماجراست و این ماجراجویی در نیچه به اوج می‌رسد. نیچه یک انسان ماجراجوست و زندگی را تاریک و روشن می‌بیند...





حافظ به جاهایی به نیچه نزدیک می‌شود. البته حافظ عارف است اما از نیچه هم می‌توان تفسیر عارفانه مؤمنانه کرد و هم تفسیر مُلحدانه بی‌دینانه. اما به هر حال این دو جاهایی به هم نزدیک می‌شوند. جایی که حافظ می‌گوید:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک‌بالان ساحل‌ها


اینجاست که نیچه به حافظ نزدیک می‌شود. کسی که پُفیوزانه در یک درّه خوابیده است از حال کسی که شبانه در دل دریای توفانی و سراسر موج شنا می‌کند، چه خبر دارد؟! نیچه وسط دریا دست و پا می‌زند. حافظ هم این را گفته است. آیا باید کنار ساحل نشست و تماشا کرد یا باید در دریا افتاد؟ انسان تا زمانی که در دریا نرود، شنا یاد نمی‌گیرد. باید در دریا غوطه بخورد تا شنا بیاموزد. نیچه شنا یاد می‌دهد و خودش هم در زندگی شنا کرده است.



نیچه انسان شگفت‌انگیزی است و نظیرش در تاریخ کم است. البته شبیه حرف‌های نیچه را عُرفای ما گفته‌اند، اما زندگی نیچه شبیه و نظیر ندارد. آن بندبازی و فراز و فرود و تاریک و روشن و ظاهر و باطن و آپولون و دیونیسوس لازم است.


در یک کلمه با تعبیر ایرانی-اسلامی آیا خواستن مهم است یا دانستن مهم؟ نیچه می‌گوید بخواه و برو! این خلاصه حرف نیچه است. من البته نیچه شناس نیستم و اطلاعاتم در زمینه او عمومی است. اما زمانی که حافظ و نیچه را می‌خوانم قرابت و نزدیکی زیاد می‌بینم. (منبع)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دأب و عادت فرعونیان

قرآن در صحنه

 

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقَابِ*... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَکُلٌّ کَانُوا ظَالِمِینَ.

 

[عادتِ اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که به آیات خدا کافر شدند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا خدا نیرومند و سخت کیفر است. [عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند. (سوره ۸: الأنفال - جزء ۱۰ - آیه های 52 و 54. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

 

 

مصر، فراعنه‌ [=فرعون ها] زیادی را مشاهده کرده

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

کلمه دَأْب و همچنین (دیدن) به معناى عادت است، و عادت عبارت است از عملى که بطور مداوم از انسان سرزند و طریقه و مشىء آدمى شمرده شود.

 

 

این آیه [54] همان تشبیه سابق را تکرار مى کند، چون هر دو فرض شبیه به هم اند... چیزى که هست مثال دوم مشتمل بر نوعى التفات هم هست، چون بجاى اینکه مانند آیه قبلى بفرماید: (فاخذهم الله بذنوبهم ) فرمود: (فاهلکناهم بذنوبهم ) و وجه این التفات شاید این باشد که تشبیه در این آیه مسبوق به این معنا بود که خداوند نعمتها را بر بندگان خود افاضه نموده و آن را تغییر نمى دهد مگر بعد از آنکه مردم آنچه را که در نفوس خود دارند تغییر دهند و این خود از شؤون پروردگار نسبت به بندگان است.

 

 

و همین سابقه اقتضا مى کند که مشرکین را بندگانى خارج از رسوم بندگى بداند، و به همین جهت سیاق تشبیه را تغییر داده و با اینکه در آیه اول فرموده بود: (کفروا بایات الله) در اینجا فرمود: (کذبوا بایات ربهم)... و اگر فرمود (هلاک کردیم) و نفرمود (هلاک کردم) براى دلالت بر عظمت شأن و جلالت مقام بود و نیز براى این بود که بفهماند وسایطى هستند که به امر او عمل نموده و مجرى مشیت او هستند...

 

 

و معناى جمله (و کل کانوا ظالمین ) این است که همه این اقوامى که به عذاب خدا گرفتار شدند چه کفار قریش و چه آل فرعون و چه آنها که قبل از فرعونیان بودند همه ستمگر و نسبت به خداى تعالى ظالم بودند.

 

 

و از این بیان این نکته نیز استفاده مى شود که خداى سبحان هیچ وقت کسى را به عقاب خود گرفتار نکرده و نعمتش را مبدل به نقمت نمى کند مگر وقتى که ظالم شمرده شود و ظلم کفران نعمت و کفر به آیات خدا را مرتکب گردد، پس خداوند جز مستحقین را به عذاب خود معذّب نمى سازد.» المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
آرامگاه بازرگان در قم

آرامگاه بازرگان در قم

نخست وزیر انقلاب ایران

 

به نام خدا

توفیقی شد به حرم بروم

 

 

نیز بر سرِ

قبر مرحوم مهندس بازرگان

واقع در آرامگاه بیات قم

 

 

قبر خاندان مرحوم بازرگان

از پشت شیشۀ پنجره. عکاس: دامنه

 

 

آرامگاه مهندس مهدی بازرگان. قم

روبروی ضلع غربی حرم

23 شهریور 1396. عکاس: دامنه

 

مرحوم بازرگان

سیاستمدار خردمندِ دیندار ایران

روحش شاد

نامش ه‍مآره جاویدان

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

شهردار کریم

شهیدِ عارف مهدی باکری


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا. یکی از کارمندان شهرداری ارومیه می گفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم، از پله های شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.
 

یه کاغذ از جیبش در آورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، فلان اتاق.

رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟ گفتم : کار گفت: فردا بیا سرکار.

 

شهید عارف مهدی باکری

 

باورم نمی شد، فردا رفتم مشغول کار شدم. بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود. چند ماه کار آموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم. شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه، بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت:

 

تو اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد. یعنی از حقوق شهید باکری و این درخواست خود شهید بود. روحش شاد و یادش گرامی باد. محمد جواد غلامی دارابی، تهران، دانشگاه هنر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تقسیم بیت المال

لیف روح

به نام خدا. در این قسمت لیف روح دو مطلب می آورم: 1- «او تمام بیت المال را به سرعت تقسیم می کرد و سپس آنجا را جارو می کرد و در آنجا نماز می خواند و شکر می کرد...» (منبع: جلوه های ماندگار. ص 23)



امام علی (ع) رهبرِ عادلِ بی مانند


بخشی از آرزوی دکتر شریعتی در م. آ. شمارۀ 1


2- معلم انقلاب دکتر علی شریعتی در عصر مبارزه و خفقان و اختناق، از تاریخ و جامعه شناسی، فشنگ و تفنگ می ساخت و به سوی استبداد و بر فرق مُستبد، شلیک می کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اَشنیفه و جَخت

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. دارابکلایی ها به عطسه می گویند اَشنیفه. نیز می گویند جَخت. هر گاه عطسه یکی (=فرد) باشد، آن را اَشنیفه می نامند و می گویند صَوِر بِیومهه. یعنی صبر باید کرد و نرفت. اما اگر عطسه دوتا و جفت (=زوج) شد می گویند:  جَخت بیهه. برو.



ساده تر بگویم دارابکلا گرچه مشهور است به دارالمؤمنین و مؤمن از خرافه باید بدور باشد، ولی گهگاه این گونه خرافه ها دامنگیر مردم می شود. آنان هر وقت دَم صبح به کسی دَم بخوردند (=مواجه و روبرو شوند) همان دَم به شوخ چشمی او شکّ می کنند و برای دفعِ خطرِ چشم زخم، جایی از بدن خود را بشدت چپّلیک  می گیرند (فارسی چپّلیک را نمی دانم بیچکُن است یا املایش لفظی دیگر)




اَشنیفه و جَخت هم همین گونه است. اگر اشنیفه بیاد می گن نرو خطر در پیش است. اگر دو تا بیاید می گن برو هیچ خطری تهدیدت نمی کند. حتی اگر بخواهند خواستگاری و یا حتی روضۀ حضرت ابوالفضل (س) هم بروند فرمان اَشنیفه و جَخت را بطور مطلق و گوش به فرمان لازم الاجرا می دانند. انتشار همزمان در وبلاگ فرهنگ لغت دارابکلا (اینجا)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
سردار نجات و حصر

سردار نجات و حصر

 

به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً (22 شهریور 1396) سرتیپ حسین نجات جانشین سازمان اطلاعات سپاه، برای بار چندم در بارۀ حصر و «فتنه88» سخنرانی و تحلیل مفصّلی کرد و گفت: «من خودم در جریان وقایع آن روز با لباس مُبدّل ناظر صحنه‌ها بودم و حتی مجروح هم شدم...  .

 



 

 

او گفت: «وقتی آشوبگران به خیابان آمدند، من با آقای [سعید] حدادیان تماس گرفتم و ایشان هیات خود را بصورت دسته عزاداری وارد خیابان انقلاب کرد. وقتی این جمعیت زیاد به میدان آمد و فتنه‌گران و عناصر ضدانقلاب آنها را دیدند، صحنه را ترک کردند... .»

 

وی همچنین گفت: «در خصوص ماجرای آقای منتظری هم همین روال طی شد. بعد از شرارت‌‌افکنی‌های ایشان شورا تصمیم به حصر گرفت... .»

 

او در ادامه این گونه گفت: «اگر امام زنده بودند این افراد [میرحسین، کروبی] را مصداق باغی دانسته و با آنها به شدت برخورد می‌کردند، اما رهبری به دلیل فضای غبارآلود اینگونه مصلحت ندانستند.» (منبع)

 

 

جواب دامنه

 

من در مورد تحلیل و اَخبار آقای نجات، چند نکته ایی می گویم و بازهم از آن رد می شوم و منتظر محاکمه می مانم تا حرف های دوطرفِ ماجرا را آزادانه، کامل و مساوی بشنوم، سپس پیش وجدانم داوری کنم. چون از پس از آغاز حصر _که قریب  8سال از آن می گذرد_ فقط بک سوی ماجرا حرف های شان را آزادانه، مکرّر و از تریبون های بیت المال و متعلّق به آحاد ملت زده است. من به عنوان یک شهروند عادی ایرانی با خواندن سخنرانی سردار نجات، احساس تکلیف کرده ام سکوت نکنم و نکاتی را که خود تشخیص داده ام بگویم:

 

 

1- اول از حریم مرجعیت دفاع کنم. این که سردار سرتیپ پاسدار حسین نجات [محمد حسین زیبایی نژاد] در ضمن تحلیل بحران 88، به یک مرجع بزرگ و مبارز شیعه مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری تعریض بزند و آن «فقیه عالیقدر» و پدرِشهید را _که دستش از این دنیا در دفاع کوتاه است_ اهانت کند و ایشان را «شرارت‌‌افکن» بنامد، امری تازه نیست! گویا برای برخی ها که قدرت را در احاطۀ خود می بینند، امری رایج شده است و به خود اجازه می دهند آزادانه و بدون هیچ دغدغۀ پاسخگویی به هیچ جایی _حتی مجلس شورای اسلامی که تصریح شده بود «در رأس امور است»_ هر چه خود می پسندند بر زبان جاری کنند.

 

 

قبر مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری قم. حرم حضرت معصومه (س)

 

به آن مرجع تقلید از سال 1368 که از قائم مقام رهبری برکنار شد تا کنون، اهانت های فراوان و ناسزاهای زیادی نسبت دادند و حالا هم خیلی راحت، بآسانی آب خوردن، یک مرجع با آن همه سابقۀ زندان و شکنجه و مبارزه با شاه را «شرارت‌‌افکن» !!! می نامند. بگذرم.

 

 

هان! بدان! که مراجع شیعه، نعمت شیعیان اند و حق دارند هر آنچه را خود اجتهاد یا شَور کرده اند بیان نمایند و هیچ کس و هیچ حکومتی نمی تواند به مراجع شیعه فرمان دهد که فتوا ندهند، تشخیص های سیاسی شان را بیان نکنند و اجتهادات شان را مخفی نگه دارند؛ چرا که به گفتۀ استاد شهید مرتضی مطهری «اجتهاد موتور محرّکه اسلام است».

 

 

 

فقط این را می دانم که قانون اساسی عصر نهضت مشروطه، مراجع شیعه را از هرگونه اهانت کردن و محاکمه و زندان و حصر در امان نگه می داشت؛ الان را نمی دانم. ان شاء الله جمهوری اسلامی بتواند در حفظ و حراست نهاد مرجعیت که متولّی دیانت مردم است، توفیقی کسب کند و کارکردش را نزد خالق و مخلوق بخوبی بنمایاند.

 

 

2- این که آقای نجات چندمین بار است تحلیل ارائه می کند و یا خبرهای خاص امنیتی! را به عَمد به جامعه نشر و درز می دهد، از حق آزادی بیان استفاده می کند. تا اینجا حرفی نیست، اما می پرسم همین حق چرا برای محصوران، محفوظ نیست تا مردم بدانند جوابیه، دفاعیه و نظرشان نه فقط در بارۀ 88 چیست بلکه نسبت به حجم وسیع تحلیل ها و داورها و حتی توهین های 8 سال پیش چیست؟

 

 

3- اگر سرتیپ نجات در سال 88 به اعتراف خود با «لباس مُبدّل ناظر صحنه‌ها بود» باز هم حق او بود مبدّل شود، چون در دبیرخانۀ شورای عالی امنیت ملی کار می کرد. حالا هم که 8 سال از آن بحران گذشته است، بهتر است وی به میان مردم برود و با همان «لباس مُبدّل ناظر صحنه‌ها» شود و با نظرخواهی مستقیم از شهروندان، ببیند رفعِ حصر، مطالبۀ عمومی و خواستۀ اکثریت جامعه هست یا نه؟

 

 

4- این که نیروهای امنیت به اذعانِ خود آقای نجات از یک مدّاح تندروی جناحی خاصی به نام سعید حدّادیان در بحران88 استفاده بکنند و آنها را برای مقابله به خیابان ها بکشانند، جای تأمّل! دارد و درز خبر آن از زبان جانشین سازمان اطلاعات سپاه، برای داوری ها و تاریخ نویسان مفید است و آن دورۀ به قول وی «غبارآلود» را شفّاف می نماید. این خبری خوب! بود.

 

 

5- اما در مورد آنچه در بارۀ امام خمینی رهبر کبیر انقلاب، غیب گویی کرده است، چیزی نمی گویم، چون می فهمم و مردم هم حسابی می فهمند داستان چیست و برای چیست. پایان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مساجد، تکایا و حکومت

دامنۀ جامعه و مردم

به قلم دامنه
. به نام خدا. در آستانۀ فراآمدن ماه محرّم، ماهِ شناخت و دنباله روی آگاهانه و شیدانۀ راه و مرام امام حسین (ع) قرار داریم. می پرسم آیا مساجد و تکایا باید دراختیار حکومت باشد؟ آخرین آمارها نشان می دهد، حدود 72000 مسجد در ایران وجود دارد که قرار است تا افق 1404، به 92000 مسجد برسد» (منبع آمار)



سردرگاه مسجد و تکیۀ دارابکلا.
عیدغدیر (18 شهریور 1396). عکاس: رنگین کمان



من معتقدم همانطوری که یکی از امتیازات مکتب تشیُّع این بوده است حوزه های علمیه اش باید مستقل از هرنوع دولت و حکومتی باشند، تا عزّت و آزادی اجتهاد را محافظت کنند و با فسادهای احتمالی قدرتمندان به مخالفت و مقابله برخیزند، مساجد نیز باید چنین باشند؛ تا هیچ حکومتی نتواند اختیار مساجد، تکایا، سخنرانان و امامان جماعت را دردست بگیرد و مانع از حُرّیت، استقلال و هویت واقعی آن گردد.



نباید گذاشت این امتیاز برجستۀ شیعه را مخدوش کنند. نباید اجازه داد با مصلحت اندیشی های خطا و منحرفانه و درواقع برای کنترل، شاغول و یکسان سازی افکار عمومی، استقلال مساجد بآسانی محو و نابود گردد و حقیقت در کورۀ مصلحت! ذوب شود. اشغال مساجد با هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست.



محراب مساجد جایی برای دوری از هر نوع شرک و ریاورزی ست و محلّی برای توحید و یگانگی و دین ورزی. و منابرِ تکایا مقرّی برای حق گویی و تبیین راه حسینی و مرام زینبی ست و نیز، مقابله با هرگونه ظلم و ستم و کژی.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اورازان همه سیّدند

روستای جلال آل احمد
 

 به قلم دامنه. به نام خدا. روستای اورازان در 14 کیلومتری طالقان با حدود دویست خانوار، 36 شهید و با 4000 سال قِدمت، همگی «سیّد»اند. به نقل از دهیار اورازان، زمین های این روستا وقف اولاد ذکور است تا زمین های آن به نسل سادات برسد.
 
 


 
 
 

شغل مردم دامداری، کشاورزی و باغداری ست و سوغات شان گردو. اورازان  یعنی آبریزان پشت کوه. اورازان زادگاه سیدجلال آل احمد است. (منبع)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیّدها کیستند؟

بحثی دربارۀ سادات


حجت الاسلام مالک رجبی دارابی
: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. سلام علیکم . ســــیدها ڪیسـٺند ؟؟؟ سید همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش وصیت کرد و ازامیرالمومنین، خواست که "علی جان! سلام مرا به تمام فرزندانی که از نسل من تا روز قیامت خواهند آمد، برسان"





سید همان‌هایی هستند که پیامبر اکرم فرمود اگر سیدی را دیدید و به احترامش، قیام نکردید، به من جفا کردید


سید همان‌هایی هستند که پیامبر فرمود اگر سیدی را دیدید و به او سلام نکردید، به من جفا کردید


سید همان‌هایی هستتد که حضرت زهرا فرمود، حتی اگر سید به شما بد کردند، شما احترام او را نگه دارید، که ما در قیامت، جبران میکنیم


سید همان‌هایی هستند که امام رضا از قول پیامبر فرمود، نگاه کردن به هر سید و ذریه ما عبادت است.


سید همان‌هایی هستند که در روز قیامت مردانشان به فاطمه اطهر، و زنانشان به ائمه طیبین محرم هستند

سید همان‌هایی هستند که به

بقیه ادامه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

متنی از یک نظردهنده

بازتاب پست شیرمحمد


متنی از یک نظردهنده که در کامنت گذاشتن، نگفت کیست. «سلام. شیر محمد و شیر محمدهای زیادی در محل داشتیم و داریم  که با توجه به اینکه افکار سیاسی داشتند اما فوق العاده صبور،مهربان، چشم پاک و متواضع بودند. برخلاف جوجه حزب الهی های اون زمان که البته در حال حاضر مرغ که چه عرض کنم شدند هر کدام برای خودشون از صدقه سر این انقلاب برای خود تجارتخانه هایی باز کردند و عقابی برای خودشون شدند.



بی مهریهای زیادی نسبت به شیر محمد و امثالهم روا داشتند که حالا حالاها از ذهن این مردم نجیب پاک نمی شود. شیر محمد همانطوریکه شما [در این پست: اینجا] نوشتید فردی خوش انصاف و بی ازار هم بود، اما اونهایی که اوایل انقلاب سنگ اندازی میکردند نسبت به ایشان و دیگر دوستانش چه پاسخی دارن در محضر خداوند؟ شیر محمد با همه ویژگیهای خوبی که داشت رفت و در ذهن مردم بذر خوبی نشاند.



اما دو سوال


اول اینکه جوجه حزب الهی های اون زمان اگه شیر محمد در اون ایام هم به رحمت خدا می رفت باز هم می رفتند و تابوتش رو بلند می کردند و ایشان را تا مزار همراهی میکردن یا مشغول سمپاشی می شدند؟



دوم اینکه به قول شما اینهمه روحانی فرهیخته و دانشمند و اندیشمند در محل داریم با توجه به اینکه اینهمه مطالب گوناگون در پست های مختلف می نویسند،چطور وقت ندارند حداقل یه پیام تسلیت بفرستند؟براستی وقت ندارند یا وغط نمیکنند؟ شاید هم.... با تشکر فراوان»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مفاتیح‌الجنان

اندیشمندان


به قلم دامنه. به نام خدا. آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی از مرجع عظام تقلید دیروز 15 شهریور 1396 گفت: «کتاب مفاتیح‌الجنان شیخ عباس قمی برای دوران خود مناسب بود ولی برای دوران کنونی نیازمند تغییراتی بود که به همین دلیل تهیه مفتاح جدیدی در دستور کار قرار داده‌ایم.» (منبع)





باید بگویم این اقدام
آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی اگر صورت تحقّق به خود گیرد، هم پسندیده است و هم شجاعانه. درست در جریان هستم که در سال های 1371 یا 1372 و 1373 بود که دکتر عبدالکریم سروش به عنوان تأثیرگذارترین روشنفکر دینی ایران و حلقۀ واسط میان دانشجویان و روحانیان، بر ضرورت بازنگری کتاب شریف مفاتیح‌الجنان خصوصاً ملحقۀ حاشیۀ آن «باقیات صالحات» تأکید کرده بودند که بشدّت مورد نکوهش قرار گرفته بود و در فضای سیاسی حکومتی و حوزوی ایران بر او بسیارسخت گرفته بودند و عده ای هم وی را تکفیر نموده بودند.


دکتر عبدالکریم سروش


کاملاً به یاد دارم خود
آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی نیز به آن موضوع ورود کرده بودند و در بحث «انتظارات دانشگاه از حوزه» (سخنرانی مشهور و طولانی سروش در دانشگاه اصفهان) به نقد و سرزنش سروش پرداخته بودند که بیانات شدیدالحن ایشان در روزنامۀ رسالت به چاپ رسیده بود که بعدها قضایای شکل گرفت که موجب ناراحتی آیت الله شد و فرمودند دیگر به این گونه مباحث ورود نمی کنند چون احساس تنهایی می کنند، و به نظرم دیگر ورود هم نکردند.


در سال های اخیر نیز آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی از مراجع عظام تقلید _که در بحث «قبض و بسط تئوریک شریعت» دکتر سروش، به نقدش پرداخته بودند و کتابی با عنوان «در آینۀ معرفت» را به زیر  چاپ بردند_ در کنار کتابِ مفاتیح‌الجنان به تدوین کتاب «مفاتیح الحیات» همت گماشتند که خود فرمودند (به این مضمون) که آن کتاب برای تنظیم آخرت است و مفاتیح الحیات برای اصلاح زندگی همین دنیا. بگذرم و باید دید چه می شود. ان شاء الله خیر گردد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیره امام مهدی

حضرت ولی عصر


ارسالی حجت الاسلام علی اکبر دارابکلایی
. سیره امام مهدی: مهدی (عج) و اندیشه والای او: 1- اندیشه اجتماعی: عدالت مهدی (ع) به گونه ای باشد که به هیچ کس در هیچ جا ستمی و ظلمی نرود. اولین نشانه عدل او اینکه سخنگویان حکومت او در مکه فریاد زنند هرکسی نماز فریضه خودرا کنار حجرالاسود و محل طواف خوانده است اکنون نماز نافله بخواند و حق کسی را پایمال نکند. الکافی ج4 ص427 سراسر زمین از عدل و داد پر شود حتی حیوانات هم از برکت آن زمان بهره می برند.

 



2- سیرت سیاسی: حضرت مهدی(عج) به قدرت و نفوذ یهود و مسیحیت در جهان خاتمه می دهد ونسخه اصلی تورات و انجیل از غار انطاکیه بیرون می آورند با ظالمین مقابله خواهد کرد حکومت و قدرت حضرت شرق و غرب را فرا می گیرد عیسی(ع) از آسمان فرود می آید و پشت سر حضرت نماز می خواند و فریاد می زند که در بیت المقدس را باز کنید و دجال با 70هزار یهودی مسلح پدیدار می شود. المهدی المنتظر ج1ص 254.


3- سیرت اصلاحی: یاران مخلص آنحضرت در سراسر جهان حضور پیدا می کنند و آنها بر همه چیز آگاهی پیدا خواهند کرد قطعه ای زمین بر قطعه ای دیگر مباهات خواهد کرد با آمدن یکی از یاران حضرت مهدی دین اسلام به دست او عزیز خواهد شد در هیچ قضاوتی در حق کسی ظلمی نخواهد شد قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا(اسراء/81) و بگو حق (13) آمد و باطل نابود شد یقینا باطل نابود شدنی است.


عصبانیت شیطان از دعای فرج: دعای فرج سنت خوب و نیک در بین پیروان آنحضرت چه برای سلامتی و برای تعجیل در فرج آنحضرت است دعا در حق دیگران آثار مثبتی برای خود انسان دارد دعای فرج در واقع از خداوند خواستن برای ظهور مهدی (ع) است دعای فرج سبب زیادشدن نعمت ها، اظهار محبت قلبی نشانه انتظار، زنده نگهداشتن امر ائمه(ع)، موجب اجابت دعا می شود و مورد شفاعت ائمه(ع) می شود باعث آمرزش گناهان می شد موجب وسعت روزی مادی و معنوی می شود، و از طرفی در روایات آمده قرائت دعای فرج موجب عصبانیت شیطان می شود رسول خدا فرمودند: شیطان پیوسته از مومن هراس دارد به ویژه هنگام نماز  وسایل الشیعه.



شیخ مفید در امالی از امام صادق(ع) و او از پدرانش تا رسول خدا(ص) که فرمودند: آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می شود همچون فاصله دوری شرق از غرب گفتند آری فرمودند: روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می کند صدقه کمرش را می شکند دوستی کردن با خدا و همکاری در کار خوب بسیار مفید است استغفار رگ حیات شیطان را قطع می کند و هرچیزی زکاتی دارد و زکات بدن هم روزه است.


چگونه زمان ظهور را جلو بیندازیم؟
1- فهمیدن: غیبت و آثار غیبت و آگاهی دوران حکومت حضرت
2- دعا کردن: برای رهایی از شک و گرفتاریها
3- خدمت به پیروان: همدلی و ظلم نکردن و خدمت و گره گشایی از کار همدیگر
4- آمادگی برای جانفشانی: خدمت،جهاد،تقوا و ایستادگی در برابر ظالم در واقع زندگی در دوران ظهور است. پایان.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
آنچه بر من گذشت 40

آنچه بر من گذشت 40

زندگینامۀ من

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. به هرحال از روستا کَنده، و به شهر بُرده شدم تا بزور طلبه! شوم. آن وقت ها مردم دارابکلا به نکا می گفتند نکا، به قائم شهر می گفتند شاهی. ولی به ساری نمی گفتند ساری، می گفتند «شهر».


مثلاً وقتی می پرسیدی پدرت کجا رفت؟ می گفت: بُردِه نکا دخانیات توتم (=توتوتن) بَروشه. مادرت کجا رفت؟ بُردِه شهر دکتر و شهرنون (=نون لواش) بَخرینه. عموت چی؟ رفت شاهی نسّاجی.


من هم به حکم و الزام و اجبار شیخ وحدت برده شدم شهر که شهروند شوم که مثلاً از پس افتادگی و عقب ماندگی بیشتر درمانده نشوم. ولی در واقع حسّم این بود از آزادی رفتم به قفس. از دشت رفتم پستو. از دنیای خیال دِه _که اغلب زیباتر از دنیای واقع است_ رفتم برهوت خیابان شهر. بگذرم.


نزدیک آن سالهای نخست انقلاب:
شیخ وحدت. حیدر. دامنه. دکتر شیخ باقر



خُب، ساری اما یواش یواش در آن سال های اولیۀ انقلاب، چند حُسن برایم داشت: 1- با کتاب ها و مجّلات و افراد زیادی در منزل شیخ وحدت برمی خوردم که برایم جذّاب و مهیّج بود. 2- شیخ وحدت در طول دو سه سالی که ساری مقیم بود، پنج خانه در پنج نقطه ی شهر عوض کرد و همین تنوع موجب نشاط و بازشدن هوش و ذهن ما می شد.


مدتی کوی کارمندان بود که پشت سینما ایران بود و همین مرا را با پردۀ عریض سینما و فیلم ها آشنا می کرد.


مدتی فلکۀ ساعت پشت کفش بلّا. که از در وارد می شدی اتاقی داشت دنج و خلوت. بعد حیاطی داشت با حوض زیبا و آنگاه اندرونی داشت به سبک معماری سنتی. در همین اتاق دمِ دری، شیخ برای مبارزین و انقلابیون و دانشجویان و رفقایش نهج البلاغه می گفت و جلسات پی در پی برگزار می کرد. همین تلاقی ها مرا با دنیایی بزرگتر رهنمون می کرد.




مدتی خیابان فرهنگ ساکن بود بالاتر از قارن. خیابانی مدرن با چنارهایی شبیه خیابان ولی عصر تهران با شیک و پیک هایی مرفّه تر که می گویند این زمانه  شده جولانگاه عده ای و تبرُّجگاه ویژه ای.


مدتی بیخ کتابخانه عمومی ساری در خیابان نادر که شرح کردم در بن بستی قرار داشت و خونۀ خاصی بود و اولین ورودم به آنجا.


یک پلاژ لب دریا هم زمانی که دانشسرا تدریس می کرد در اختیارش گذاشتند که برای من خیلی جذبه داشت آن خونه که گه گاهی می رفتیم پیش شیخ. خاطره ای هم از آن خونه دارم که بموقع اش می گویم.


اغلب من و اخوی ام باقر باهم پیش شیخ وحدت بودیم. من هفتمین فرزند _که سال 1342 متولد شدم_ آخرین فرزند خونه بودم، اما نمی دانم چی شد 7سال بعد از من، در سال 1349 باز هم والدین بهتر از جانم (که روحشان شاد) شوق زاد و ولَد کردند و اخوی دیگرم باقر را پدیدار نمودند که حالا شده دکتر شیخ باقر و استاد دانشگاه ادیان و مذاهب. بگذرم.


غروب دارابکلا در آن سوی یال غربی از زاویۀ یال شرقی
تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست


با این همه من اما دلم دارابکلا می خواست. چرا؟ چون قدم به قدم خاک آن زیر گام های مان بود. دهها رخِف (=رفیق) داشتم و صد و بیست و نُه تا دوست. صبح لِش دله بودیم، عصر آفتابکش. ظهر انگورباغ ها وُول می خوردیم، شُو اناردزّی. فقط سحر رختخواب بودیم. همین و بسّ.

هرزگی نداشتیم ولی ولگردی چرا.
بی ناموسی (نعوذُبالله) نداشتیم، ولی دلدادگی چرا.
پیله شیله نبودیم، ولی عاصی ماصی پاسی چرا.
موذی و مضرّ نبودیم، ولی آسیب رسان چرا.
نامرد نبودیم، ولی قهر مَر و دعوا مَوا چرا.
مردم آزار نبودیم، ولی شلوغ کُن چرند و پرند چرا.
فنیزکی نبودیم، ولی موی دماغ چرا.
لااُبالی نبودیم، ولی چَخ چخ چرا.
فقیرِ مقیر هم نبودیم، ولی گرسنه و وشنا چرا.
کاری نبودیم، ولی کمک کار چرا.


همۀ اینها آیا باعث نمی شد شهر را قفس بدانم و خونه ی شیخ وحدت را بر خودم مَحبس؟ آیا موجب نمی شد خیابان های ساری را هیولا فرض کنم و جُل غورزم و مصیِّب رَف بِن و حموم پیش را همۀ جهان؟ آیا دلیل نمی شد مصداق اَتمّ آن تنازع ناقه و مجنون مثنوی مولوی باشم:

میل مجنون پیشِ آن لیلی روان    میلِ ناقه پس پیِ کُرّه دَوان
...
این دو همرَه یکدگر را راه‌زن    گمرَه آن جان کو فرو نایَد ز تَن
....
«آنچه بر من گذشت» اینجا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
خاطره با شیرمحمد

خاطره با شیرمحمد

خاطرات دامنه

 

تریبون دارابکلا


به قلم دامنه. روزی که با شیرمحمد به قم رفتیم. به نام خدا. نمی دانم شاید فردا مراسم هفتش باشد و عصرش که پنجشنبه است در اهل القبور قبرش به حضور مردم شریف با ذکر حمد و صلوات روشن گردد. من از دور ادای احترامی می کنم و این پست را که وعده دادم می نویسم. 13 شهریور نیز پست تشییع جنازه اش را منتشر کرده بودم: اینجا



حاج شیرمحمد سحرخیز یکی از مردان نیک روستای دارابکلا بود. چند خصوصیت قابل قبول و مورد تحسینی داشت و همین باعث می شد مردم او را محترم و بسیار دوست بدارند:
 
بی آزار و آرام بود.
خندان و اخلاق مدار بود.
انسانی باانصاف و خوش خُلق بود.

 
یادم است خیلی ها به همین انصافش، از او شالی و برنج می خریدند.
وقتی پدرشان زود به رحمت خدا پیوست، این شیرمحمد بود که بحق بر آن خاندان پدری کرد.
و به صمیمانه ترین روایت فردی بانماز و باخدا بود.

 
فنی کار و رانندۀ متبحّری بود. تویوتای مأموریتی من سال 1365 در سرازیری خونۀ سورتیچی خراب شده بود. هیچ کس سرش نمی شد درستش کند، رفتم دنبال شیرمحمد. آمد و خیلی فوری به مُخ تجربی اش راه انداخت و شدیدترین ذوق آن دوره را بر لبانم نشاند.
 
همین ها کم چیزی نیست برای یک انسانی که خشنودی خدا و خلق خدا را کسب کند.
 
شیرمحمد سحرخیز
مرحوم حاج شیرمحمد سحرخیز
فرزند مرحوم مِلّا. عکس از رنگین کمان
 

و اما خاطره ی من و او و شیخ وحدت: سال های اولیۀ انقلاب بود. شیخ وحدت از قم به ساری هجرت کرده بود و در چندجا از جمله دانشسرای تربیت معلم دکتر علی شریعتی تدریس می کرد. به من گفت برو یکی از این سه رانندۀ نیسان را بگو ماشینش را سرویس کند بعدازظهر همین امروز بریم قم.

 
شیرمحمد یکی از آن سه تن بود که شیخ نام برد. من هم چون شیرمحمد را زیاد می شناختم و او هم محبت داشت به ما، درجا رفتم یورمله خونه اش به بهش خبر دادم. با خنده خاص خودش و نهایت رضایت پذیرفت و به ادب و محبت فراوان گفت: «چشم ما شخ طالب را خیلی دوست داریم. حتماً.»

 
عصر حرکت کردیم. من، او، شیخ وحدت. این مرد از دارابکلا تا تهران و از آنجا تا قم و سپس بلافاصله از قم تا تهران و از تهران تا ساری با آن که یکسره رانندگی کرد، ثانیه ای از اخلاق خوبش گذر نکرد. کلمه ای غیبت کسی را نکرد.

 
دامنه

در حین رفتن در طول مسیر او و شیخ وحدت خیلی خوش و بش کردند و توی ماشین خاطرات می گفتند. ناگهان در پیچ شیطان جادۀ هراز، در تاریکی شب تگرگ شدیدی گرفت. چشمش به یک موتوری افتاد که کنار جاده در بدترین وضع زار می زد و استمداد می جست. دلش سوخت او و موتورش را سوار نیسان کرد. تا چندین کیلومتر جلوتر پیاده اش کرد. کرایه ای از آن درراه مانده (اِبن سَبیل) هم نگرفت.

 
چند رستوان در چند جا غذا خوردیم. او با ساده ترین روش و خاکی ترین تواضع با ما بود. من با آن که جوان بودم مشاهده کردم چشم در چشم هیچ زن و نامحرمی نمی دوزد. در میدان امام حسین (ع) تهران در رستورانی کباب خوردیم خیلی وضع حجاب ناجور بود، ولی شیرمحمد، شیر حلال خورده ای بود که حتی اعتنایی به آن وضع نمی کرد و سرش به دلش بود. در این عکسش  همان حالت آرامش روحی اش را بعینه می بینم.

 
در این دو روزی با آن که مسافرت بودیم و خسته و کوفته بود، نمازش را دقیق و سروقت در مسیر می خواند. رانندگی اش ماهرانه و صبورانه بود. به شیخ هم علاقه داشت و هم احترام بالایی می کرد. شیرمحمد چون فردی مورد وثوق و مذهبی بود، شیخ وحدت با ماشین او راحت بود.

 
خواستم با این نقل کوتاه و فشرده این را بگویم که شیرمحمد فردی نجیب، درستکار، زحمتکش و دیندار بود و همه به او اعتماد داشتند از جمله شیخ وحدت. و خدای مهربان هم  به یقین روحش را غریق غفران  می کند و سرشار رحمت.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حُبّ علی تعطیلی ندارد

امام علی


از حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی.
بسمه تعالی. سلام. آیا میدانید کدام واجب است که تعطیلی ندارد؟ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم میفرمایند: جبرییل نزد من آمد و گفت:



ای محمد, خداوند به تو سلام می رساند و میفرماید: نماز را واجب کردم ولی این تکلیف را از معذور و مجنون و طفل برداشتم و روزه را واجب کردم ولی آن را برای مسافر الزامی نکردم و حج را واجب کردم ولی آن را از بیمار نخواستم و زکات را واجب کردم ولی آن را از گردن نیازمند ساقط کردم اما دوست داشتن علی بن ابی طالب علیه السلام را واجب کردم و مُحبّتش را بر تمام اهل آسمان و زمین الزام نمودم، بدون آنکه رخصتی در آن باشد. والسّلام. (منبع: بحارالانوار. جلد۴۰. صفحۀ ۴۷)
مسجد اعظم قم. ۱۵ / ۶ / ۹۶ برابر با ۱۵ ذی الحجه ۱۴۳۸ ه ق.



پاسخ دامنه : سلام من هم به جناب شیخ مالک. متن را خواندم خواندم خواندم تا رسیدم به حُب امام علی (ع)... تمام وجودم به ارتعاش درآمد. ممنونم شیخ با این آوردۀ قشنگت. درود بر راه علی، آه علی، آل علی. خداحافظ رفیق شفیق صدیق.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |