قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

برداشت از متن محرّم دامنه

ماه محرم


به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی
. به نام خدای حسین. سلام. شکوه و جلال ماه محرم فرارسیده است... ذکر وقایع تاریخی واقعیتی است که نیاز ضروری یک مقاله است. کلیدواژه های نوشتۀ شما (در این پست اینجا) مانند «حیله عمروعاص، حماقت های مقدّس مآب هایی چون ابوموسی، حکمَیت بر منبر و جهلِ ابن ملجم» که موجب شهادت امام علی (ع) شد... و تاکید بر «عبوسی ها، عنودی ها، و کینه توزی» غیرمنطقی ترین آثار حیوانی انسان را زیربنای حکومت یزید نام بردید و با تاکید دانش محور بر بی پایگی حکومت یزید با نقار، نفاق، ریاکاری، ارادت سالاری و دریوزگی» و رویکرد یزید با توهّم «تراکمی از جهل، دشمنی و ترس» بر امام حسین ع سخت و تنگ گرفت... بسیارتحلیلی و علت گذاری است.



سیدعلی اصغر. 12 مرداد 1396. مزار دارابکلا

از طرفی؛ روندِ مقاله را با تیزهوشی و زیرکی به مهارت و بصیرت هوشمندانه سالار شهیدان عشق از کُنج کعبه به سوی کوفه با هدف اجابت دعوت مردم، اتمام حجت نمودند؛ روانه کردی...


سرور شهیدان جغرافیای کربلا را عرصه انتقال دانش رهبری در قالب دعوت به صراط المستقیم همواره ماندگار نمودند؛ از همه مهمتر گوهر رسالت نبوت و امامت را طی همه مراحل به اهداف بلند و جاودانه ختم نمودی...



حاصل جمع حماسه آزادی + کلاس آزادگی + درس ایمان + پدیده حماسی + راه مقاومت و شهادت عزت آفرین را "بندگی خدا" می نامم.


نوشته پربار و دقیق ات، امانتِ آگاهانۀ یک عمر مُمارست با فرهنگ عاشورایی اندیشه ایی شماست که به آزادگان ارمغان  دادید.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام. از برداشت تحلیلی ات ممنون هستم. چرا؟ چون: 1- نشان می دهد متن را نه فقط با دیدۀ سر خوانده ای بلکه با دیدۀ دل در آن غَور نموده ای. 2- سیر تاریخی متن را بدقّت تمام فهم کرده ای. وقتی آگاهی های شما با ارادتت به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تلفیق است، یک دادۀ متنی را _اگر زوایا هم نداشته باشد_ با زاویه های اندیشناکی می بینی؛ و این حُسن بزرگی ست. سپاس.

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکسهای گوناگون

عکس های ارسالی


عکسها در اینجا


۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 41

زندگینامۀ من


به نام خدای آفرینندۀ آدمی. البته نجّاری های محل هم یکباره تبدیل شده بودند به چوب بُری ها و جعبه زنی ها. که هم غارت جنگل بود و هم قاچاق چوب و رزق حرام. و من بشدّت با دزدی جنگل و تخریب بوم زیست مان مخالف بودم و خوش نداشتم در جلوی چشمم این ویران سازی ها رژه رود؛ همین موجب شد دیگر هیچ علاقه ای نداشته باشم که تابستان ها و تعطیلات هفته به نجّاری بروم تا خرجی ام را دربیاورم.


بخش عمده ای از اوقات مان به امور انقلاب صرف می شد. مثل نگهبانی شبانه در پاسگاه محل، گشت در کوچه های دارابکلا، مانورهای اطراف روستا، آموزش نظامی های فشرده در اردوگاه بادله، دوره های یک هفته ای در پادگان گوهرباران، و آمد و شد متناوب به مرکز بسیج ملی مستقر در خیابان دولت در ساری. آن زمان ها بسیج، نامش «بسیج ملی» بود و فرماندهی آن را هم سیدابوالحسن بنی صدر برعهده داشت که بعدها به بسیج مستضعفین تغییرنام یافت.



حموم پیش دارابکلا. روبرو خونۀ والدین ما. تیر 1395 عکاس: یک دوست



چیزی که من خیلی در آن دوره دوست داشتم حلقه زدن شبانه به دور مرحوم مادرمان بود که قصه گویی خوش بیان و داستان گویی باذوق بود. چنان قصه را با فصاحت و بلاغت و آرام و وقار تعریف می کرد که ما خواهرها و برادرها کنارش میخکوب می شدیم. این قصه های مادرم را بیشتر دوست می داشتم که ماهرانه در ذهن و گوشمان جا می انداخت که من هنوز هم آن ها را از بَرم:


هفت کور.
خاله سوسکَک تیرتیر گوشِک.
مَمّدتنبل.
نصف کاله کینگ.
مرحوم پدرم نیز گهگاهی قصه می گفت اما نه به حوصله و نظم مادرم. بیشتر چیستان می گفت: مثل قصۀ:
شال و طلا (=خروس)
و چیستان هایی مانند:
آن چیه؟ سرتنگ، بِن اِلا، میان خرتب کلاه.. بلینگ بلینگ بلینگ.
آن چیه؟ حوشتک حوشتک تا درِ تِک.
آن چیه؟ شاه جِمه بی دره.


مادرم البته برای ما در ماه محرّم شعر و نوحه و مرثیه هم زمزمه می کرد. شاید بیش از هزار بیت شعر با مضامین متعدّد (محلی و آئینی) از حفظ بود. چندین سینه زنی بلد بود. چندین مصیبت دشت کربلا را با حُزن می خواند... روحش شاد.
نمی دانم چرا امروزه روز برخی از مادرها نه تنها یک قصه هم بلد نیستند بگویند؛ بلکه غرق در تلگرام اند و مزخرف ترین چیزها را به این و آن می فرستند و فقط جیب گشادِ سهام داران پشت صحنۀ مخابرات و اینترنت را پُر می کنند که معلومه امتیازش از کیاست و چگونه خصوصی سازی (= اختصاصی سازی) شده اند.


حیف حیف که زمانه، وارونه شده و من بشدّت رنج و عذاب می برم وقتی جامعه ی ایران را این گونه آسیب دیده، می بینم. تله ای که آن روسی مشکوک و اسرائیل غاصب برای تغییر تفکر و فرهنگ ایران و فروپاشی خانواده های ایرانی پهن کرده اند. ادامه تا بعد... «آنچه بر من گذشت» اینجا
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

محرّم به ما چه می دهد؟

دامنۀ عترت


به قلم دامنه

به نام خدا

با حیله های عمروعاصی واردِ گود شد.


از حماقت های مقدّس مآب هایی چون ابوموسی اشعَری سود جُست.


باخت قطعی را با حیلۀ حکَمیت بر روی منبر، به پیروزی بر علی (ع) بدَل ساخت.


علی را به مدَد جهل ابن ملجم های مرادی خانه نشین، محصور و شهید کرد.


آری معاویة بن ابی سفیان را می گویم.


دینِ اسلام را چُنان گوی و دست اَنبو، دستاویز اَمیال و هوس های خود کرد.


عَبوسی ها، عَنودی ها و کینه توزی هایش را انباشته و باروتی علیۀ مخالفان حکومتش کرد.


پست ترین و کثیف ترین عنصر یعنی یزیدبن معاویه را حاکم مسلمین ساخت.



میان مردم نقار و نفاق و ریاکاری افکند و ارادت سالاری و دریوزگی را باب کرد.


یزید با تراکمی از جهل و دشمنی و ترس، بر امام حسین (ع) سخت و تنگ گرفت.


آموزگار عاشورا اما هرگز تن به کُرنش و سازش و تأییدِ ظالم خودخواهِ کینه توز نداد.


با مهارت از کُنج کعبه به سوی کوفه شتافت تا دعوتِ مردم را زمین نگذارد.


به کربلا رسید و تن به جنگ و کشتار نداد و تا توانست مذاکره کرد تا انسان بسازد.


اما جهل ها و جعل ها و حُمق ها، چنان چاک داشت، که جز حُرّ کسی توبه نکرد و راه نیافت.


و حسین (ع) این والاترین گوهر رسالت و  نبوّت و امامت، با طیِ همۀ مراحل، در نهایت در تاسوعا و عاشورا:


حماسۀ آزادی

کلاس آزادگی

درس ایمان

پدیدۀ ای حماسی

و راه مقاومت و شهادت عزّت آفرین، آفرید.

که نامش چون سورۀ واقعه،

واقعۀ عاشورا نام گرفت.



آری؛ باز هم ماه محرّم آمد.

باز هم درس آموختن فرارسید.

درسی که معلمش حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است.

کسی که به ما یاد داد تن به ذلّت ندهیم و دین را به دنیا نفروشم و ضدّ ظلم و ظالم بمانیم.



همان امام حسینی که به لشکریان یزید فرمود:

«شکم های شما پُر از حرام شده است...»

ما هم با ماه محرّم می مانیم

و هرگز شکم پرستانِ قدرت طلب روزگاران را باج نمی دهیم

و به راه حسین می رویم زیرا او آموزگار ماست

و رهبریت آزادگان جهان در همآرۀ تاریخ بر عهدۀ اوست.



حتی در عصر ظهور (عجّ) نیز به مکتب عزّت بخش و آزادی آفرین حسین اقتداء می شود.

پس ای عزاداران حسین

ای رهرُوان راه حسین


این ماه و صاحب این ماه عظیم را قدر بدانیم

و آگاه و شجاع و تسلیم ناپذیر هر نوع ظلم و ظالم و ستم و ستمگری باشیم.

والسّلام.
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

قلّۀ دماوند و جنگ

«آیت الله احمد جنتی»


آیت الله شیخ احمد جنتی در سخنرانی اجلاس خبرگان 28 شهریور 1396 گفت: «به نظر من دفاع مقدس نعمتی از جانب خدای متعال بود. اگر کوه دماوند طلا بود و خداوند به ما داده بود ارزش آن به اندازه دفاع مقدس نبود. ماندن نظام به برکت جنگ و نیروهایی است که جنگ تربیت کرد. شهید حججی هم از آخرین برکات نظام و جنگ است.» (منبع)


آیت الله احمد جنتی


ای قلّۀ رفیع دماوند تو خیلی از حکومت ها و شاهان را شاهد بوده ای که همگی آمدند و رفتند! باز هم شاهد باش و برای سلامت و صحّت نظام جمهوری اسلامی و آنگاه بقای آن دعا کن ای دماوند بلند. ای نمادِ جغرافیای ایران بزرگ ما

نکتۀ دامنه : به نام خدا. لازم می دانم بیفزایم اگر جنگ این گونه است که آقای جنتی گفته است، می پرسم همۀ مسؤلان نظام از خُرد و کلان، میزان روزهایی که در جنگ (= دفاع مقدّس هشت ساله) حضور رزمی داشته اند را اعلان کنند. همین و والسّلام.

۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روحانیت و آسیب ها

روحانیت ایران

 

به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب در مصاحبه ای خواندم که مأموران نیروی انتظامی به حجت الاسلام بهزاد عباسپور _روحانی هوادار تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز_ اجازه ندادند وارد ورزشگاه یادگار امام تبریز شود. به گفتۀ او «زمانی که راهی ورزشگاه شدیم، ماموران نیروی انتظامی مقابل درهای ورودی مانع از ورود من به ورزشگاه شدند. وقتی دلیل این کار را از آن ها پرسیدم، گفتند به صلاح نیست که من با لباس روحانیت به ورزشگاه بروم... او همچنین گفت: «تاکنون از سوی دادسرای ویژه روحانیت یا سایر مجاری قانونی دستوری مبنی بر جلوگیری از ورود روحانیون به ورزشگاه صادر نشده است.»» (منبع)

 

 

دو نکته را دامنه در این رابطه بگوید و بگذرد: 1- آنچه به صلاح روحانیت نیست، ورزشگاه رفتن نیست، می دانید چیست؟ اینهاست:

 

 

الف: وقتی پا به سن کهولت گذاشت، برود خانه به خود و روح خود کمی برسد و خود را تیمار کند و اینقدر آخرعمری به قدرت نچسبد و با حرف های خنده دارش، خلق را به خنده!!! (تلخند و ریشخند) درآورد و مضحکۀ خاص و عام شود و به نظام سیاسیِ خون بهای شهیدان آسیب اساسی زند و نسل جدید را از اصل نظام بیزار حتی متنفّر کند.

 

 

ب: وقتی قریب به اتفاق مردم برداشت شان این شده است، روحانیت بخشی از مقبولیت خود را به دلیل حضور در قدرت، ورود به ادارات، نمازخوانِ کارخانجات، سکونت غیرضرور در قم به جای هجرت آگاهی بخش به متن جامعه، و ... از دست داده است، دیگر این ورزشگاه رفتن نیست که صلاح نیست، بلکه اصلاح این روند خطرناک است که دادِ مسیح مهاجری جمهوری اسلامی هم درآمد. متأسّفانه همآره در طول تاریخ این روحانیت آلوده و دنیازده بود، که با عملکرد بدش، روحانیت منزّه و وارسته را نزد مردم تخریب می کرد و می کند و خواهد کرد.

 

 

ج: من خود معتقدم آفت بزرگ روحانیت، سیاست زدگی شدید عده ای از روحانیان است که تربیون های بیت المال را در اشغال و انحصار خود گرفته اند و خُرافی ترین حرف ها و سُست ترین سخن ها را به جامعه بمباران می کنند. حتی خود هم لباسان شان نیز فهمیده اند که اگر روزگار به همین گونه پیش برود، ممکن است روزی مردم آنها را «از وسط ارّه» کنند!

 

 

من البته مانند این فرد، هرگز نمی گویم مردم ما مانند مردم عصر حضرت زکریا (ع) ناسپاس می شوند، بطوری که که آن پیامبر خدا را در لای کُندۀ درختی گذاشتند و ایشان را از وسط ارّه و دو نیم کرده اند. خدا نمی آورد آن روز را. معتقدم مردم ما روحانیت منزّه و وارسته را نه فقط دوست می دارند بلکه به آنان اقتداء می کنند.

 

 

2- نکتۀ دوم این که من تا بحال نمی دانستم دادگاه ویژه روحانیت برای این امور هم _که حجت الاسلام بهزاد عباسپور در بالا آورده است_ دستورهایی ممکن است صادر کند. این دیگر خیلی جدید بود. من البته یقین ندارم که چنین کاری کرده باشند یا می کنند.

۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نیچه

نیچه در نگاه دینانی





متن نقلی:
«نیچه ماجراجوست. یکی از تشبیهات نیچه آن است که می‌گوید زندگی مردم رَمه‌وار و گلّه‌صِفت است. از دید او زندگی طنابی است میان مردم عادی که چون رَمه هستند و ابَر انسان. او می‌گوید باید از این طناب عبور کرد تا از حیوانیت به ابَر انسان برسیم. این طناب خیلی طولانی است و از حیوان تا ابَر انسان راه طولانی است.



چگونه از این طناب باید عبور کنیم که به ابَر انسان برسیم؟ نیاز به بندبازی هست. باید بندبازی باشیم که روی طناب راه برویم. خطر سقوط هست. نیچه از خطر نمی‌هراسد و با خطر زندگی می‌کند. از دید نیچه زندگی عافیت‌طلبی نیست. اینجاست که این پرسش پدید می‌آید که آیا اصالت زندگی از دید نیچه تراژدی است یا کمدی؟ یا هیچکدام؟



چون نیک بنگریم زندگی یک تراژدی است و نیچه به درستی به این نکته آگاه است و این راه را می‌رود و از خطر نمی‌ترسد. نیچه در یک کلمه ماجراجو است. کلمه «ماجرا» در فارسی مهم است. برخی این لغت را بد معنا کرده‌اند و خواسته‌اند آن را عربی کنند. این مُزخرَفی بیش نیست.



من کتابی دارم به نام «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام». فیلسوف ماجراجو است. فیلسوفان ما مثل ابن سینا و ملاصدرا ماجراجو بودند. فیلسوف اگر ماجراجو نباشد فیلسوف نیست و در حد متکلم تنزل می‌کند. فلسفه ماجراست و این ماجراجویی در نیچه به اوج می‌رسد. نیچه یک انسان ماجراجوست و زندگی را تاریک و روشن می‌بیند...





حافظ به جاهایی به نیچه نزدیک می‌شود. البته حافظ عارف است اما از نیچه هم می‌توان تفسیر عارفانه مؤمنانه کرد و هم تفسیر مُلحدانه بی‌دینانه. اما به هر حال این دو جاهایی به هم نزدیک می‌شوند. جایی که حافظ می‌گوید:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک‌بالان ساحل‌ها


اینجاست که نیچه به حافظ نزدیک می‌شود. کسی که پُفیوزانه در یک درّه خوابیده است از حال کسی که شبانه در دل دریای توفانی و سراسر موج شنا می‌کند، چه خبر دارد؟! نیچه وسط دریا دست و پا می‌زند. حافظ هم این را گفته است. آیا باید کنار ساحل نشست و تماشا کرد یا باید در دریا افتاد؟ انسان تا زمانی که در دریا نرود، شنا یاد نمی‌گیرد. باید در دریا غوطه بخورد تا شنا بیاموزد. نیچه شنا یاد می‌دهد و خودش هم در زندگی شنا کرده است.



نیچه انسان شگفت‌انگیزی است و نظیرش در تاریخ کم است. البته شبیه حرف‌های نیچه را عُرفای ما گفته‌اند، اما زندگی نیچه شبیه و نظیر ندارد. آن بندبازی و فراز و فرود و تاریک و روشن و ظاهر و باطن و آپولون و دیونیسوس لازم است.


در یک کلمه با تعبیر ایرانی-اسلامی آیا خواستن مهم است یا دانستن مهم؟ نیچه می‌گوید بخواه و برو! این خلاصه حرف نیچه است. من البته نیچه شناس نیستم و اطلاعاتم در زمینه او عمومی است. اما زمانی که حافظ و نیچه را می‌خوانم قرابت و نزدیکی زیاد می‌بینم. (منبع)
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دأب و عادت فرعونیان

قرآن در صحنه

 

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقَابِ*... کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَکُلٌّ کَانُوا ظَالِمِینَ.

 

[عادتِ اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که به آیات خدا کافر شدند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا خدا نیرومند و سخت کیفر است. [عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند. (سوره ۸: الأنفال - جزء ۱۰ - آیه های 52 و 54. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

 

 

مصر، فراعنه‌ [=فرعون ها] زیادی را مشاهده کرده

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

کلمه دَأْب و همچنین (دیدن) به معناى عادت است، و عادت عبارت است از عملى که بطور مداوم از انسان سرزند و طریقه و مشىء آدمى شمرده شود.

 

 

این آیه [54] همان تشبیه سابق را تکرار مى کند، چون هر دو فرض شبیه به هم اند... چیزى که هست مثال دوم مشتمل بر نوعى التفات هم هست، چون بجاى اینکه مانند آیه قبلى بفرماید: (فاخذهم الله بذنوبهم ) فرمود: (فاهلکناهم بذنوبهم ) و وجه این التفات شاید این باشد که تشبیه در این آیه مسبوق به این معنا بود که خداوند نعمتها را بر بندگان خود افاضه نموده و آن را تغییر نمى دهد مگر بعد از آنکه مردم آنچه را که در نفوس خود دارند تغییر دهند و این خود از شؤون پروردگار نسبت به بندگان است.

 

 

و همین سابقه اقتضا مى کند که مشرکین را بندگانى خارج از رسوم بندگى بداند، و به همین جهت سیاق تشبیه را تغییر داده و با اینکه در آیه اول فرموده بود: (کفروا بایات الله) در اینجا فرمود: (کذبوا بایات ربهم)... و اگر فرمود (هلاک کردیم) و نفرمود (هلاک کردم) براى دلالت بر عظمت شأن و جلالت مقام بود و نیز براى این بود که بفهماند وسایطى هستند که به امر او عمل نموده و مجرى مشیت او هستند...

 

 

و معناى جمله (و کل کانوا ظالمین ) این است که همه این اقوامى که به عذاب خدا گرفتار شدند چه کفار قریش و چه آل فرعون و چه آنها که قبل از فرعونیان بودند همه ستمگر و نسبت به خداى تعالى ظالم بودند.

 

 

و از این بیان این نکته نیز استفاده مى شود که خداى سبحان هیچ وقت کسى را به عقاب خود گرفتار نکرده و نعمتش را مبدل به نقمت نمى کند مگر وقتى که ظالم شمرده شود و ظلم کفران نعمت و کفر به آیات خدا را مرتکب گردد، پس خداوند جز مستحقین را به عذاب خود معذّب نمى سازد.» المیزان.

۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ق.ظ دامنه |
آرامگاه بازرگان در قم

آرامگاه بازرگان در قم

نخست وزیر انقلاب ایران

 

به نام خدا

توفیقی شد به حرم بروم

 

 

نیز بر سرِ

قبر مرحوم مهندس بازرگان

واقع در آرامگاه بیات قم

 

 

قبر خاندان مرحوم بازرگان

از پشت شیشۀ پنجره. عکاس: دامنه

 

 

آرامگاه مهندس مهدی بازرگان. قم

روبروی ضلع غربی حرم

23 شهریور 1396. عکاس: دامنه

 

مرحوم بازرگان

سیاستمدار خردمندِ دیندار ایران

روحش شاد

نامش ه‍مآره جاویدان

 

۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

شهردار کریم

شهیدِ عارف مهدی باکری


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا. یکی از کارمندان شهرداری ارومیه می گفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم، از پله های شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.
 

یه کاغذ از جیبش در آورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، فلان اتاق.

رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟ گفتم : کار گفت: فردا بیا سرکار.

 

شهید عارف مهدی باکری

 

باورم نمی شد، فردا رفتم مشغول کار شدم. بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود. چند ماه کار آموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم. شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه، بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت:

 

تو اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد. یعنی از حقوق شهید باکری و این درخواست خود شهید بود. روحش شاد و یادش گرامی باد. محمد جواد غلامی دارابی، تهران، دانشگاه هنر.

۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تقسیم بیت المال

لیف روح

به نام خدا. در این قسمت لیف روح دو مطلب می آورم: 1- «او تمام بیت المال را به سرعت تقسیم می کرد و سپس آنجا را جارو می کرد و در آنجا نماز می خواند و شکر می کرد...» (منبع: جلوه های ماندگار. ص 23)



امام علی (ع) رهبرِ عادلِ بی مانند


بخشی از آرزوی دکتر شریعتی در م. آ. شمارۀ 1


2- معلم انقلاب دکتر علی شریعتی در عصر مبارزه و خفقان و اختناق، از تاریخ و جامعه شناسی، فشنگ و تفنگ می ساخت و به سوی استبداد و بر فرق مُستبد، شلیک می کرد.

۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اَشنیفه و جَخت

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. دارابکلایی ها به عطسه می گویند اَشنیفه. نیز می گویند جَخت. هر گاه عطسه یکی (=فرد) باشد، آن را اَشنیفه می نامند و می گویند صَوِر بِیومهه. یعنی صبر باید کرد و نرفت. اما اگر عطسه دوتا و جفت (=زوج) شد می گویند:  جَخت بیهه. برو.



ساده تر بگویم دارابکلا گرچه مشهور است به دارالمؤمنین و مؤمن از خرافه باید بدور باشد، ولی گهگاه این گونه خرافه ها دامنگیر مردم می شود. آنان هر وقت دَم صبح به کسی دَم بخوردند (=مواجه و روبرو شوند) همان دَم به شوخ چشمی او شکّ می کنند و برای دفعِ خطرِ چشم زخم، جایی از بدن خود را بشدت چپّلیک  می گیرند (فارسی چپّلیک را نمی دانم بیچکُن است یا املایش لفظی دیگر)




اَشنیفه و جَخت هم همین گونه است. اگر اشنیفه بیاد می گن نرو خطر در پیش است. اگر دو تا بیاید می گن برو هیچ خطری تهدیدت نمی کند. حتی اگر بخواهند خواستگاری و یا حتی روضۀ حضرت ابوالفضل (س) هم بروند فرمان اَشنیفه و جَخت را بطور مطلق و گوش به فرمان لازم الاجرا می دانند. انتشار همزمان در وبلاگ فرهنگ لغت دارابکلا (اینجا)
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ب.ظ دامنه |
سردار نجات و حصر

سردار نجات و حصر

 

به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً (22 شهریور 1396) سرتیپ حسین نجات جانشین سازمان اطلاعات سپاه، برای بار چندم در بارۀ حصر و «فتنه88» سخنرانی و تحلیل مفصّلی کرد و گفت: «من خودم در جریان وقایع آن روز با لباس مُبدّل ناظر صحنه‌ها بودم و حتی مجروح هم شدم...  .

 



 

 

او گفت: «وقتی آشوبگران به خیابان آمدند، من با آقای [سعید] حدادیان تماس گرفتم و ایشان هیات خود را بصورت دسته عزاداری وارد خیابان انقلاب کرد. وقتی این جمعیت زیاد به میدان آمد و فتنه‌گران و عناصر ضدانقلاب آنها را دیدند، صحنه را ترک کردند... .»

 

وی همچنین گفت: «در خصوص ماجرای آقای منتظری هم همین روال طی شد. بعد از شرارت‌‌افکنی‌های ایشان شورا تصمیم به حصر گرفت... .»

 

او در ادامه این گونه گفت: «اگر امام زنده بودند این افراد [میرحسین، کروبی] را مصداق باغی دانسته و با آنها به شدت برخورد می‌کردند، اما رهبری به دلیل فضای غبارآلود اینگونه مصلحت ندانستند.» (منبع)

 

 

جواب دامنه

 

من در مورد تحلیل و اَخبار آقای نجات، چند نکته ایی می گویم و بازهم از آن رد می شوم و منتظر محاکمه می مانم تا حرف های دوطرفِ ماجرا را آزادانه، کامل و مساوی بشنوم، سپس پیش وجدانم داوری کنم. چون از پس از آغاز حصر _که قریب  8سال از آن می گذرد_ فقط بک سوی ماجرا حرف های شان را آزادانه، مکرّر و از تریبون های بیت المال و متعلّق به آحاد ملت زده است. من به عنوان یک شهروند عادی ایرانی با خواندن سخنرانی سردار نجات، احساس تکلیف کرده ام سکوت نکنم و نکاتی را که خود تشخیص داده ام بگویم:

 

 

1- اول از حریم مرجعیت دفاع کنم. این که سردار سرتیپ پاسدار حسین نجات [محمد حسین زیبایی نژاد] در ضمن تحلیل بحران 88، به یک مرجع بزرگ و مبارز شیعه مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری تعریض بزند و آن «فقیه عالیقدر» و پدرِشهید را _که دستش از این دنیا در دفاع کوتاه است_ اهانت کند و ایشان را «شرارت‌‌افکن» بنامد، امری تازه نیست! گویا برای برخی ها که قدرت را در احاطۀ خود می بینند، امری رایج شده است و به خود اجازه می دهند آزادانه و بدون هیچ دغدغۀ پاسخگویی به هیچ جایی _حتی مجلس شورای اسلامی که تصریح شده بود «در رأس امور است»_ هر چه خود می پسندند بر زبان جاری کنند.

 

 

قبر مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری قم. حرم حضرت معصومه (س)

 

به آن مرجع تقلید از سال 1368 که از قائم مقام رهبری برکنار شد تا کنون، اهانت های فراوان و ناسزاهای زیادی نسبت دادند و حالا هم خیلی راحت، بآسانی آب خوردن، یک مرجع با آن همه سابقۀ زندان و شکنجه و مبارزه با شاه را «شرارت‌‌افکن» !!! می نامند. بگذرم.

 

 

هان! بدان! که مراجع شیعه، نعمت شیعیان اند و حق دارند هر آنچه را خود اجتهاد یا شَور کرده اند بیان نمایند و هیچ کس و هیچ حکومتی نمی تواند به مراجع شیعه فرمان دهد که فتوا ندهند، تشخیص های سیاسی شان را بیان نکنند و اجتهادات شان را مخفی نگه دارند؛ چرا که به گفتۀ استاد شهید مرتضی مطهری «اجتهاد موتور محرّکه اسلام است».

 

 

 

فقط این را می دانم که قانون اساسی عصر نهضت مشروطه، مراجع شیعه را از هرگونه اهانت کردن و محاکمه و زندان و حصر در امان نگه می داشت؛ الان را نمی دانم. ان شاء الله جمهوری اسلامی بتواند در حفظ و حراست نهاد مرجعیت که متولّی دیانت مردم است، توفیقی کسب کند و کارکردش را نزد خالق و مخلوق بخوبی بنمایاند.

 

 

2- این که آقای نجات چندمین بار است تحلیل ارائه می کند و یا خبرهای خاص امنیتی! را به عَمد به جامعه نشر و درز می دهد، از حق آزادی بیان استفاده می کند. تا اینجا حرفی نیست، اما می پرسم همین حق چرا برای محصوران، محفوظ نیست تا مردم بدانند جوابیه، دفاعیه و نظرشان نه فقط در بارۀ 88 چیست بلکه نسبت به حجم وسیع تحلیل ها و داورها و حتی توهین های 8 سال پیش چیست؟

 

 

3- اگر سرتیپ نجات در سال 88 به اعتراف خود با «لباس مُبدّل ناظر صحنه‌ها بود» باز هم حق او بود مبدّل شود، چون در دبیرخانۀ شورای عالی امنیت ملی کار می کرد. حالا هم که 8 سال از آن بحران گذشته است، بهتر است وی به میان مردم برود و با همان «لباس مُبدّل ناظر صحنه‌ها» شود و با نظرخواهی مستقیم از شهروندان، ببیند رفعِ حصر، مطالبۀ عمومی و خواستۀ اکثریت جامعه هست یا نه؟

 

 

4- این که نیروهای امنیت به اذعانِ خود آقای نجات از یک مدّاح تندروی جناحی خاصی به نام سعید حدّادیان در بحران88 استفاده بکنند و آنها را برای مقابله به خیابان ها بکشانند، جای تأمّل! دارد و درز خبر آن از زبان جانشین سازمان اطلاعات سپاه، برای داوری ها و تاریخ نویسان مفید است و آن دورۀ به قول وی «غبارآلود» را شفّاف می نماید. این خبری خوب! بود.

 

 

5- اما در مورد آنچه در بارۀ امام خمینی رهبر کبیر انقلاب، غیب گویی کرده است، چیزی نمی گویم، چون می فهمم و مردم هم حسابی می فهمند داستان چیست و برای چیست. پایان.

۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مساجد، تکایا و حکومت

دامنۀ جامعه و مردم

به قلم دامنه
. به نام خدا. در آستانۀ فراآمدن ماه محرّم، ماهِ شناخت و دنباله روی آگاهانه و شیدانۀ راه و مرام امام حسین (ع) قرار داریم. می پرسم آیا مساجد و تکایا باید دراختیار حکومت باشد؟ آخرین آمارها نشان می دهد، حدود 72000 مسجد در ایران وجود دارد که قرار است تا افق 1404، به 92000 مسجد برسد» (منبع آمار)



سردرگاه مسجد و تکیۀ دارابکلا.
عیدغدیر (18 شهریور 1396). عکاس: رنگین کمان



من معتقدم همانطوری که یکی از امتیازات مکتب تشیُّع این بوده است حوزه های علمیه اش باید مستقل از هرنوع دولت و حکومتی باشند، تا عزّت و آزادی اجتهاد را محافظت کنند و با فسادهای احتمالی قدرتمندان به مخالفت و مقابله برخیزند، مساجد نیز باید چنین باشند؛ تا هیچ حکومتی نتواند اختیار مساجد، تکایا، سخنرانان و امامان جماعت را دردست بگیرد و مانع از حُرّیت، استقلال و هویت واقعی آن گردد.



نباید گذاشت این امتیاز برجستۀ شیعه را مخدوش کنند. نباید اجازه داد با مصلحت اندیشی های خطا و منحرفانه و درواقع برای کنترل، شاغول و یکسان سازی افکار عمومی، استقلال مساجد بآسانی محو و نابود گردد و حقیقت در کورۀ مصلحت! ذوب شود. اشغال مساجد با هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست.



محراب مساجد جایی برای دوری از هر نوع شرک و ریاورزی ست و محلّی برای توحید و یگانگی و دین ورزی. و منابرِ تکایا مقرّی برای حق گویی و تبیین راه حسینی و مرام زینبی ست و نیز، مقابله با هرگونه ظلم و ستم و کژی.
۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اورازان همه سیّدند

روستای جلال آل احمد
 

 به قلم دامنه. به نام خدا. روستای اورازان در 14 کیلومتری طالقان با حدود دویست خانوار، 36 شهید و با 4000 سال قِدمت، همگی «سیّد»اند. به نقل از دهیار اورازان، زمین های این روستا وقف اولاد ذکور است تا زمین های آن به نسل سادات برسد.
 
 


 
 
 

شغل مردم دامداری، کشاورزی و باغداری ست و سوغات شان گردو. اورازان  یعنی آبریزان پشت کوه. اورازان زادگاه سیدجلال آل احمد است. (منبع)
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیّدها کیستند؟

بحثی دربارۀ سادات


حجت الاسلام مالک رجبی دارابی
: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. سلام علیکم . ســــیدها ڪیسـٺند ؟؟؟ سید همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش وصیت کرد و ازامیرالمومنین، خواست که "علی جان! سلام مرا به تمام فرزندانی که از نسل من تا روز قیامت خواهند آمد، برسان"





سید همان‌هایی هستند که پیامبر اکرم فرمود اگر سیدی را دیدید و به احترامش، قیام نکردید، به من جفا کردید


سید همان‌هایی هستند که پیامبر فرمود اگر سیدی را دیدید و به او سلام نکردید، به من جفا کردید


سید همان‌هایی هستتد که حضرت زهرا فرمود، حتی اگر سید به شما بد کردند، شما احترام او را نگه دارید، که ما در قیامت، جبران میکنیم


سید همان‌هایی هستند که امام رضا از قول پیامبر فرمود، نگاه کردن به هر سید و ذریه ما عبادت است.


سید همان‌هایی هستند که در روز قیامت مردانشان به فاطمه اطهر، و زنانشان به ائمه طیبین محرم هستند

سید همان‌هایی هستند که به

بقیه ادامه
ادامه مطلب...
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

متنی از یک نظردهنده

بازتاب پست شیرمحمد


متنی از یک نظردهنده که در کامنت گذاشتن، نگفت کیست. «سلام. شیر محمد و شیر محمدهای زیادی در محل داشتیم و داریم  که با توجه به اینکه افکار سیاسی داشتند اما فوق العاده صبور،مهربان، چشم پاک و متواضع بودند. برخلاف جوجه حزب الهی های اون زمان که البته در حال حاضر مرغ که چه عرض کنم شدند هر کدام برای خودشون از صدقه سر این انقلاب برای خود تجارتخانه هایی باز کردند و عقابی برای خودشون شدند.



بی مهریهای زیادی نسبت به شیر محمد و امثالهم روا داشتند که حالا حالاها از ذهن این مردم نجیب پاک نمی شود. شیر محمد همانطوریکه شما [در این پست: اینجا] نوشتید فردی خوش انصاف و بی ازار هم بود، اما اونهایی که اوایل انقلاب سنگ اندازی میکردند نسبت به ایشان و دیگر دوستانش چه پاسخی دارن در محضر خداوند؟ شیر محمد با همه ویژگیهای خوبی که داشت رفت و در ذهن مردم بذر خوبی نشاند.



اما دو سوال


اول اینکه جوجه حزب الهی های اون زمان اگه شیر محمد در اون ایام هم به رحمت خدا می رفت باز هم می رفتند و تابوتش رو بلند می کردند و ایشان را تا مزار همراهی میکردن یا مشغول سمپاشی می شدند؟



دوم اینکه به قول شما اینهمه روحانی فرهیخته و دانشمند و اندیشمند در محل داریم با توجه به اینکه اینهمه مطالب گوناگون در پست های مختلف می نویسند،چطور وقت ندارند حداقل یه پیام تسلیت بفرستند؟براستی وقت ندارند یا وغط نمیکنند؟ شاید هم.... با تشکر فراوان»

۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مفاتیح‌الجنان

اندیشمندان


به قلم دامنه. به نام خدا. آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی از مرجع عظام تقلید دیروز 15 شهریور 1396 گفت: «کتاب مفاتیح‌الجنان شیخ عباس قمی برای دوران خود مناسب بود ولی برای دوران کنونی نیازمند تغییراتی بود که به همین دلیل تهیه مفتاح جدیدی در دستور کار قرار داده‌ایم.» (منبع)





باید بگویم این اقدام
آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی اگر صورت تحقّق به خود گیرد، هم پسندیده است و هم شجاعانه. درست در جریان هستم که در سال های 1371 یا 1372 و 1373 بود که دکتر عبدالکریم سروش به عنوان تأثیرگذارترین روشنفکر دینی ایران و حلقۀ واسط میان دانشجویان و روحانیان، بر ضرورت بازنگری کتاب شریف مفاتیح‌الجنان خصوصاً ملحقۀ حاشیۀ آن «باقیات صالحات» تأکید کرده بودند که بشدّت مورد نکوهش قرار گرفته بود و در فضای سیاسی حکومتی و حوزوی ایران بر او بسیارسخت گرفته بودند و عده ای هم وی را تکفیر نموده بودند.


دکتر عبدالکریم سروش


کاملاً به یاد دارم خود
آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی نیز به آن موضوع ورود کرده بودند و در بحث «انتظارات دانشگاه از حوزه» (سخنرانی مشهور و طولانی سروش در دانشگاه اصفهان) به نقد و سرزنش سروش پرداخته بودند که بیانات شدیدالحن ایشان در روزنامۀ رسالت به چاپ رسیده بود که بعدها قضایای شکل گرفت که موجب ناراحتی آیت الله شد و فرمودند دیگر به این گونه مباحث ورود نمی کنند چون احساس تنهایی می کنند، و به نظرم دیگر ورود هم نکردند.


در سال های اخیر نیز آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی از مراجع عظام تقلید _که در بحث «قبض و بسط تئوریک شریعت» دکتر سروش، به نقدش پرداخته بودند و کتابی با عنوان «در آینۀ معرفت» را به زیر  چاپ بردند_ در کنار کتابِ مفاتیح‌الجنان به تدوین کتاب «مفاتیح الحیات» همت گماشتند که خود فرمودند (به این مضمون) که آن کتاب برای تنظیم آخرت است و مفاتیح الحیات برای اصلاح زندگی همین دنیا. بگذرم و باید دید چه می شود. ان شاء الله خیر گردد.
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیره امام مهدی

حضرت ولی عصر


ارسالی حجت الاسلام علی اکبر دارابکلایی
. سیره امام مهدی: مهدی (عج) و اندیشه والای او: 1- اندیشه اجتماعی: عدالت مهدی (ع) به گونه ای باشد که به هیچ کس در هیچ جا ستمی و ظلمی نرود. اولین نشانه عدل او اینکه سخنگویان حکومت او در مکه فریاد زنند هرکسی نماز فریضه خودرا کنار حجرالاسود و محل طواف خوانده است اکنون نماز نافله بخواند و حق کسی را پایمال نکند. الکافی ج4 ص427 سراسر زمین از عدل و داد پر شود حتی حیوانات هم از برکت آن زمان بهره می برند.

 



2- سیرت سیاسی: حضرت مهدی(عج) به قدرت و نفوذ یهود و مسیحیت در جهان خاتمه می دهد ونسخه اصلی تورات و انجیل از غار انطاکیه بیرون می آورند با ظالمین مقابله خواهد کرد حکومت و قدرت حضرت شرق و غرب را فرا می گیرد عیسی(ع) از آسمان فرود می آید و پشت سر حضرت نماز می خواند و فریاد می زند که در بیت المقدس را باز کنید و دجال با 70هزار یهودی مسلح پدیدار می شود. المهدی المنتظر ج1ص 254.


3- سیرت اصلاحی: یاران مخلص آنحضرت در سراسر جهان حضور پیدا می کنند و آنها بر همه چیز آگاهی پیدا خواهند کرد قطعه ای زمین بر قطعه ای دیگر مباهات خواهد کرد با آمدن یکی از یاران حضرت مهدی دین اسلام به دست او عزیز خواهد شد در هیچ قضاوتی در حق کسی ظلمی نخواهد شد قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا(اسراء/81) و بگو حق (13) آمد و باطل نابود شد یقینا باطل نابود شدنی است.


عصبانیت شیطان از دعای فرج: دعای فرج سنت خوب و نیک در بین پیروان آنحضرت چه برای سلامتی و برای تعجیل در فرج آنحضرت است دعا در حق دیگران آثار مثبتی برای خود انسان دارد دعای فرج در واقع از خداوند خواستن برای ظهور مهدی (ع) است دعای فرج سبب زیادشدن نعمت ها، اظهار محبت قلبی نشانه انتظار، زنده نگهداشتن امر ائمه(ع)، موجب اجابت دعا می شود و مورد شفاعت ائمه(ع) می شود باعث آمرزش گناهان می شد موجب وسعت روزی مادی و معنوی می شود، و از طرفی در روایات آمده قرائت دعای فرج موجب عصبانیت شیطان می شود رسول خدا فرمودند: شیطان پیوسته از مومن هراس دارد به ویژه هنگام نماز  وسایل الشیعه.



شیخ مفید در امالی از امام صادق(ع) و او از پدرانش تا رسول خدا(ص) که فرمودند: آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می شود همچون فاصله دوری شرق از غرب گفتند آری فرمودند: روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می کند صدقه کمرش را می شکند دوستی کردن با خدا و همکاری در کار خوب بسیار مفید است استغفار رگ حیات شیطان را قطع می کند و هرچیزی زکاتی دارد و زکات بدن هم روزه است.


چگونه زمان ظهور را جلو بیندازیم؟
1- فهمیدن: غیبت و آثار غیبت و آگاهی دوران حکومت حضرت
2- دعا کردن: برای رهایی از شک و گرفتاریها
3- خدمت به پیروان: همدلی و ظلم نکردن و خدمت و گره گشایی از کار همدیگر
4- آمادگی برای جانفشانی: خدمت،جهاد،تقوا و ایستادگی در برابر ظالم در واقع زندگی در دوران ظهور است. پایان.
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۴۶ ق.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 40

آنچه بر من گذشت 40

زندگینامۀ من

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. به هرحال از روستا کَنده، و به شهر بُرده شدم تا بزور طلبه! شوم. آن وقت ها مردم دارابکلا به نکا می گفتند نکا، به قائم شهر می گفتند شاهی. ولی به ساری نمی گفتند ساری، می گفتند «شهر».


مثلاً وقتی می پرسیدی پدرت کجا رفت؟ می گفت: بُردِه نکا دخانیات توتم (=توتوتن) بَروشه. مادرت کجا رفت؟ بُردِه شهر دکتر و شهرنون (=نون لواش) بَخرینه. عموت چی؟ رفت شاهی نسّاجی.


من هم به حکم و الزام و اجبار شیخ وحدت برده شدم شهر که شهروند شوم که مثلاً از پس افتادگی و عقب ماندگی بیشتر درمانده نشوم. ولی در واقع حسّم این بود از آزادی رفتم به قفس. از دشت رفتم پستو. از دنیای خیال دِه _که اغلب زیباتر از دنیای واقع است_ رفتم برهوت خیابان شهر. بگذرم.


نزدیک آن سالهای نخست انقلاب:
شیخ وحدت. حیدر. دامنه. دکتر شیخ باقر



خُب، ساری اما یواش یواش در آن سال های اولیۀ انقلاب، چند حُسن برایم داشت: 1- با کتاب ها و مجّلات و افراد زیادی در منزل شیخ وحدت برمی خوردم که برایم جذّاب و مهیّج بود. 2- شیخ وحدت در طول دو سه سالی که ساری مقیم بود، پنج خانه در پنج نقطه ی شهر عوض کرد و همین تنوع موجب نشاط و بازشدن هوش و ذهن ما می شد.


مدتی کوی کارمندان بود که پشت سینما ایران بود و همین مرا را با پردۀ عریض سینما و فیلم ها آشنا می کرد.


مدتی فلکۀ ساعت پشت کفش بلّا. که از در وارد می شدی اتاقی داشت دنج و خلوت. بعد حیاطی داشت با حوض زیبا و آنگاه اندرونی داشت به سبک معماری سنتی. در همین اتاق دمِ دری، شیخ برای مبارزین و انقلابیون و دانشجویان و رفقایش نهج البلاغه می گفت و جلسات پی در پی برگزار می کرد. همین تلاقی ها مرا با دنیایی بزرگتر رهنمون می کرد.




مدتی خیابان فرهنگ ساکن بود بالاتر از قارن. خیابانی مدرن با چنارهایی شبیه خیابان ولی عصر تهران با شیک و پیک هایی مرفّه تر که می گویند این زمانه  شده جولانگاه عده ای و تبرُّجگاه ویژه ای.


مدتی بیخ کتابخانه عمومی ساری در خیابان نادر که شرح کردم در بن بستی قرار داشت و خونۀ خاصی بود و اولین ورودم به آنجا.


یک پلاژ لب دریا هم زمانی که دانشسرا تدریس می کرد در اختیارش گذاشتند که برای من خیلی جذبه داشت آن خونه که گه گاهی می رفتیم پیش شیخ. خاطره ای هم از آن خونه دارم که بموقع اش می گویم.


اغلب من و اخوی ام باقر باهم پیش شیخ وحدت بودیم. من هفتمین فرزند _که سال 1342 متولد شدم_ آخرین فرزند خونه بودم، اما نمی دانم چی شد 7سال بعد از من، در سال 1349 باز هم والدین بهتر از جانم (که روحشان شاد) شوق زاد و ولَد کردند و اخوی دیگرم باقر را پدیدار نمودند که حالا شده دکتر شیخ باقر و استاد دانشگاه ادیان و مذاهب. بگذرم.


غروب دارابکلا در آن سوی یال غربی از زاویۀ یال شرقی
تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست


با این همه من اما دلم دارابکلا می خواست. چرا؟ چون قدم به قدم خاک آن زیر گام های مان بود. دهها رخِف (=رفیق) داشتم و صد و بیست و نُه تا دوست. صبح لِش دله بودیم، عصر آفتابکش. ظهر انگورباغ ها وُول می خوردیم، شُو اناردزّی. فقط سحر رختخواب بودیم. همین و بسّ.

هرزگی نداشتیم ولی ولگردی چرا.
بی ناموسی (نعوذُبالله) نداشتیم، ولی دلدادگی چرا.
پیله شیله نبودیم، ولی عاصی ماصی پاسی چرا.
موذی و مضرّ نبودیم، ولی آسیب رسان چرا.
نامرد نبودیم، ولی قهر مَر و دعوا مَوا چرا.
مردم آزار نبودیم، ولی شلوغ کُن چرند و پرند چرا.
فنیزکی نبودیم، ولی موی دماغ چرا.
لااُبالی نبودیم، ولی چَخ چخ چرا.
فقیرِ مقیر هم نبودیم، ولی گرسنه و وشنا چرا.
کاری نبودیم، ولی کمک کار چرا.


همۀ اینها آیا باعث نمی شد شهر را قفس بدانم و خونه ی شیخ وحدت را بر خودم مَحبس؟ آیا موجب نمی شد خیابان های ساری را هیولا فرض کنم و جُل غورزم و مصیِّب رَف بِن و حموم پیش را همۀ جهان؟ آیا دلیل نمی شد مصداق اَتمّ آن تنازع ناقه و مجنون مثنوی مولوی باشم:

میل مجنون پیشِ آن لیلی روان    میلِ ناقه پس پیِ کُرّه دَوان
...
این دو همرَه یکدگر را راه‌زن    گمرَه آن جان کو فرو نایَد ز تَن
....
«آنچه بر من گذشت» اینجا

۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۴۲ ب.ظ دامنه |
خاطره با شیرمحمد

خاطره با شیرمحمد

خاطرات دامنه

 

تریبون دارابکلا


به قلم دامنه. روزی که با شیرمحمد به قم رفتیم. به نام خدا. نمی دانم شاید فردا مراسم هفتش باشد و عصرش که پنجشنبه است در اهل القبور قبرش به حضور مردم شریف با ذکر حمد و صلوات روشن گردد. من از دور ادای احترامی می کنم و این پست را که وعده دادم می نویسم. 13 شهریور نیز پست تشییع جنازه اش را منتشر کرده بودم: اینجا



حاج شیرمحمد سحرخیز یکی از مردان نیک روستای دارابکلا بود. چند خصوصیت قابل قبول و مورد تحسینی داشت و همین باعث می شد مردم او را محترم و بسیار دوست بدارند:
 
بی آزار و آرام بود.
خندان و اخلاق مدار بود.
انسانی باانصاف و خوش خُلق بود.

 
یادم است خیلی ها به همین انصافش، از او شالی و برنج می خریدند.
وقتی پدرشان زود به رحمت خدا پیوست، این شیرمحمد بود که بحق بر آن خاندان پدری کرد.
و به صمیمانه ترین روایت فردی بانماز و باخدا بود.

 
فنی کار و رانندۀ متبحّری بود. تویوتای مأموریتی من سال 1365 در سرازیری خونۀ سورتیچی خراب شده بود. هیچ کس سرش نمی شد درستش کند، رفتم دنبال شیرمحمد. آمد و خیلی فوری به مُخ تجربی اش راه انداخت و شدیدترین ذوق آن دوره را بر لبانم نشاند.
 
همین ها کم چیزی نیست برای یک انسانی که خشنودی خدا و خلق خدا را کسب کند.
 
شیرمحمد سحرخیز
مرحوم حاج شیرمحمد سحرخیز
فرزند مرحوم مِلّا. عکس از رنگین کمان
 

و اما خاطره ی من و او و شیخ وحدت: سال های اولیۀ انقلاب بود. شیخ وحدت از قم به ساری هجرت کرده بود و در چندجا از جمله دانشسرای تربیت معلم دکتر علی شریعتی تدریس می کرد. به من گفت برو یکی از این سه رانندۀ نیسان را بگو ماشینش را سرویس کند بعدازظهر همین امروز بریم قم.

 
شیرمحمد یکی از آن سه تن بود که شیخ نام برد. من هم چون شیرمحمد را زیاد می شناختم و او هم محبت داشت به ما، درجا رفتم یورمله خونه اش به بهش خبر دادم. با خنده خاص خودش و نهایت رضایت پذیرفت و به ادب و محبت فراوان گفت: «چشم ما شخ طالب را خیلی دوست داریم. حتماً.»

 
عصر حرکت کردیم. من، او، شیخ وحدت. این مرد از دارابکلا تا تهران و از آنجا تا قم و سپس بلافاصله از قم تا تهران و از تهران تا ساری با آن که یکسره رانندگی کرد، ثانیه ای از اخلاق خوبش گذر نکرد. کلمه ای غیبت کسی را نکرد.

 
دامنه

در حین رفتن در طول مسیر او و شیخ وحدت خیلی خوش و بش کردند و توی ماشین خاطرات می گفتند. ناگهان در پیچ شیطان جادۀ هراز، در تاریکی شب تگرگ شدیدی گرفت. چشمش به یک موتوری افتاد که کنار جاده در بدترین وضع زار می زد و استمداد می جست. دلش سوخت او و موتورش را سوار نیسان کرد. تا چندین کیلومتر جلوتر پیاده اش کرد. کرایه ای از آن درراه مانده (اِبن سَبیل) هم نگرفت.

 
چند رستوان در چند جا غذا خوردیم. او با ساده ترین روش و خاکی ترین تواضع با ما بود. من با آن که جوان بودم مشاهده کردم چشم در چشم هیچ زن و نامحرمی نمی دوزد. در میدان امام حسین (ع) تهران در رستورانی کباب خوردیم خیلی وضع حجاب ناجور بود، ولی شیرمحمد، شیر حلال خورده ای بود که حتی اعتنایی به آن وضع نمی کرد و سرش به دلش بود. در این عکسش  همان حالت آرامش روحی اش را بعینه می بینم.

 
در این دو روزی با آن که مسافرت بودیم و خسته و کوفته بود، نمازش را دقیق و سروقت در مسیر می خواند. رانندگی اش ماهرانه و صبورانه بود. به شیخ هم علاقه داشت و هم احترام بالایی می کرد. شیرمحمد چون فردی مورد وثوق و مذهبی بود، شیخ وحدت با ماشین او راحت بود.

 
خواستم با این نقل کوتاه و فشرده این را بگویم که شیرمحمد فردی نجیب، درستکار، زحمتکش و دیندار بود و همه به او اعتماد داشتند از جمله شیخ وحدت. و خدای مهربان هم  به یقین روحش را غریق غفران  می کند و سرشار رحمت.
۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۴۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حُبّ علی تعطیلی ندارد

امام علی


از حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی.
بسمه تعالی. سلام. آیا میدانید کدام واجب است که تعطیلی ندارد؟ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم میفرمایند: جبرییل نزد من آمد و گفت:



ای محمد, خداوند به تو سلام می رساند و میفرماید: نماز را واجب کردم ولی این تکلیف را از معذور و مجنون و طفل برداشتم و روزه را واجب کردم ولی آن را برای مسافر الزامی نکردم و حج را واجب کردم ولی آن را از بیمار نخواستم و زکات را واجب کردم ولی آن را از گردن نیازمند ساقط کردم اما دوست داشتن علی بن ابی طالب علیه السلام را واجب کردم و مُحبّتش را بر تمام اهل آسمان و زمین الزام نمودم، بدون آنکه رخصتی در آن باشد. والسّلام. (منبع: بحارالانوار. جلد۴۰. صفحۀ ۴۷)
مسجد اعظم قم. ۱۵ / ۶ / ۹۶ برابر با ۱۵ ذی الحجه ۱۴۳۸ ه ق.



پاسخ دامنه : سلام من هم به جناب شیخ مالک. متن را خواندم خواندم خواندم تا رسیدم به حُب امام علی (ع)... تمام وجودم به ارتعاش درآمد. ممنونم شیخ با این آوردۀ قشنگت. درود بر راه علی، آه علی، آل علی. خداحافظ رفیق شفیق صدیق.


۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

رصدخانه ویریچ کهک قم

سلسله مباحث قم شناسی



به قلم دامنه

رصدخانۀ ویریچ کهک قم

ویریچ روستایی ست در بخش کهک قم

رصدخانه ای با دیدِ عالی در ارتفاعات کوههای جنوب استان قم

در 15 کیلومتری شهر کهک در نزدیکی های روستای فُردو

واتیکان نیز با این رصدخانه همکاری دارد

این مرکز نجومی مدرن توسط

آیت الله العظمی سیستاتی

مرجع بزرگ شیعیان جهان تأسیس شد

خدا این فقیه عالیقدر جهان اسلام را برای همۀ ما باقی بدارد

۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نامۀ دامنه به دفتر رهبری

تاریخ سیاسی دارابکلا
 

به قلم دامنه. به نام خدا. وقتی در ابتدای دهۀ هشتاد کتاب خاطرات حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر ناطق نوری را می خواندم، به ص 131 رسیدم تنم بشدّت لرزید: «از آن جایی که این جا [دفتر رهبری] آخرین ملجاء و مرجع تظلُّمات مردم است... » (بخشی از حکم رهبری به ناطق نوری به عنوان بازرس دفتر رهبری)

 
وقتی به ص 135 خاطرات رسیدم عزمم کاملاً جزم شد که به دفتر رهبری طرح تظلّم (=دادخواهی، فریادخواهی) کنم برای جفایی که برخی ها در روستای دارابکلا به شهید دفاع مقدس ابراهیم عباسیان کردند که شرحش مفصّل است و دردناک.
 
شهید ابراهیم عباسیان. عکاس: دامنه
 

ناطق در آن کتاب افزود مقام رهبری «پس از چند کار بازرسیِ مهم توسط دفتر بازرسی دفتر فرمود: وقتی من رهبر شدم نگران بودم که اگر کسی به من تظلُّم بکند چگونه رسیدگی کنم. خداوند لطف کرده این دفتر را راه انداختم و من خاطرجمع شدم که اگر موردی ارجاع شود تا آخر رسیدگی می شود.» (ص 135 جلد دوم خاطرات ناطق نوری. انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

 
من در همان سال سریع دست به قلم شدم ماجرای ظلمی را که به پیکر شهید ابراهیم عباسیان در روز تشییع جنازه و محل قبر او و سالها مهجوریت آن شهید «گرم دشت خرمشهر» نموده اند، به دفتر بازرسی رهبری نوشتم.

 
باقی قضایای این نامه نگاری و ماجراها بر سر قبر شهید عباسیان، بماند برای داستان زندگینامه ام به عنوان «آنچه بر من گذشت» که تا به الآن 39 قسمت منتشر شد. تاریخ سیاسی دارابکلا اینجا
۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۴۶ ق.ظ دامنه |
حصر و سخن سه سخنگو

حصر و سخن سه سخنگو

پاسخ های دامنه


به قلم دامنه
. به نام خدا. فرض کنیم یک تاریخ نگار هستیم و چند سال آینده می خواهیم به این پاره از انقلاب اسلامی بپردازیم، باید حرف کدام یک از سه سخنگو را باور کنیم و به عنوان واقعیت بنگاریم؟ از این دست مسائل پُر است در دایرۀ وسیع حکومت، حتی روی نهضت 100 سالۀ اخیر مردم و نیز انقلاب اسلامی ایران.


1- اژه ای سخنگوی قوه قضاییه 12 شهریور 1396 در بارۀ حصر گفته: «حصر، مصوّبۀ 544 شورای عالی امنیت ملی در اسفند سال 1389 است و در جلسه هفتۀ گذشته این شورا نیز مجدداً به تأیید رسیده و قانونی استدر جلسه اخیر شورا مجدداً ابقاء شده؛ بنابراین قانونی و لازم الاجرا است.» (منبع)


2- کیوان خسروی سخنگوی شورای عالی امنیت ملی 14 شهریور 1396 گفته: در این جلسه موضوع حصر در دستور جلسه شورا نبوده... اظهار نظرهایی که در چارچوب مصاحبه های عمومی از سوی مراجع مختلف [نشست خبری اژه ای] انجام می شود... مداخله در وظایف دبیرخانه شورای عالی است... (منبع)


3- محمدباقر نوبخت سخنگوی دولت 14 شهریور 1396 گفته: «در جلسه شورای عالی امنیت ملی رئیس جمهور مواضع صریح، شفاف و قاطعانه گرفتند، از دبیر شورا [دریادار علی شمخانی] میخواهم آنچه تشخیص میدهد درباره جلسات شورای عالی امنیت ملی اطلاع رسانی کند چون مباحث در این جلسه مباحث امنیتی است.  وی ادامه داد: مشکل حصر باید حل شود همه موضع دولت را می دانید...» (منیع)


می پرسم چرا باید روی مهمترین، اصلی ترین و فوری ترین مسألۀ کشور یعنی «حصر یا رفع حصر» میان سه سخنگو، بر سر یک جلسۀ سرنوشت ساز برای سه انسان محصور و محبوس (میرحسین، رهنورد، کروبی) اینهمه سه گانگی باشد!؟ مردم البته به عنوان تاریخ نگاران اصلی و ولی نعمتان کشور، همه چیز را بخوبی می فهمند و می دانند. و هر اتفاقی هم برای حصرشدگان بیفتد را به اسم حکومت می نویسند. به قول مردم در مثال مؤمنانه، خدا همیشه حاضر و ناظر است. بگذرم.
۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

امر و نهی های قرآن

محمد مجتهد شبستری


متن نقلی: «حجت الاسلام دکتر «محمد مجتهد شبستری»، روشنفکر دینی و استاد دانشگاه تهران، در یادداشتی با عنوان «اوامر و نواهی قرآن» در سایت شخصی خود نوشت:





۱- اگر این ادعا که اوامر و نواهی قرآن تشریعات لفظی مستقیم و بلاواسطه‌ی شخص خداوند است، معقول نیست (چنانکه پیشتر گفته شد) پس آنها امر و نهی‌های چه کسی هستند؟


پاسخ صاحب این قلم برای این پرسش چنین است:


۲- امر و نهی‌های قرآن قطع نظر از شکل‌های بیانی گوناگون آنها بر دو قسم است. الف) امر و نهی‌های مربوط به تهذیب نفس، اخلاق و عبادات و… ب) امر و نهی‌های مربوط به نظم و سامان دهی به زندگی اجتماعی مخاطبان قرآن.



اسناد تاریخی و نیز بسیاری از آیات قرآن به مثابه شواهد تاریخی به وضوح نشان می‌دهند که پیامبر اسلام در طول دوران نبوت خود دو گونه اداء رسالت کرده است: هدایت معنوی مخاطبان خود و رهبری حکومتی آن مجتمع که از پیروان او تشکیل شده بود. بنا بر این اعتقاد مفروض که آیات اوامر و نواهی قرآن به شخص حضرت رسول (ص) منسوب است (۱) می‌توانیم چنین بگوئیم:



قسم اول از اوامر و نواهی قرآن به هدایت معنوی آن حضرت مربوط است و قسم دوم از آنها به رهبری حکومتی وی. او با امر و نهی‌هایی که از قسم اول‌اند یک «طریقت معنوی نبوی» تأسیس کرده است و با

بقبه ادامه

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شورای نگهبان، احمدی نژاد

سلسله مباحث انقلاب اسلامی


به نام خدا. عباسعلی کدخدایی سخنگو و عضو حقوق‌دان شورای نگهبان اعلام کرد اعضای شورای نگهبان علناً هیچگاه در دورۀ انتخابات از احمدی نژاد حمایتی نداشتند.


اما تاریخ چیزی دیگری می گوید. درست، برخلاف سخن کدخدایی. لذا برای ثبت در تاریخ، دامنه این نقل ها را ارائه می کند:


آیت‌الله محمد مومن از فقهای شورای نگهبان در سال 88 در جریان انتخابات به طور رسمی از احمدی نژاد حمایت کرد. او گفته بود:« من آقای احمدی نژاد را از سه نامزد دیگر بهتر می دانم. باید فردی از سوی مردم انتخاب شود که صلاحیت لازم برای اداره مملکت داشته باشد و خواسته و دستورات پیامبر(ص) و امامان(ع) را بر آورده سازد.»



آیت‌الله محمد یزدی دیگر فقیه حامی احمدی نژاد در شورای نگهبان بود. او حتی در بیانیه‌ای که بعد ها برخی از اعضای جامعه مدرسین آن را تکذیب کردند، اعلام کرد که نظر جامعه مدرسین در انتخابت 88 احمدی نژاد است. در بخشی از این بیانه آمده بود «جناب آقای احمدی نژاد در مقایسه با سایر افراد به ارزش‌های اسلامی توجه بیشتری داشته و شاخص‌های مورد نظر امام و رهبری را رعایت می‌نماید. نظر شخصی بنده به عنوان یکی از اعضای جامعه مدرسین قبلا اعلام شده است و مجددا عرض می‌کنم به هیچ وجه مجوز شرعی برای عبور از آقای احمدی نژاد را ندادیم و البته این نظر شخصی بنده می‌باشد.»




غلامحسین الهام و ابراهیم عزیزی دو حقوقدان شورای نگهبان حتی در میتینگ تبلیغاتی رئیس جمهور وقت در مصلای تهران حضور پیدا کردند. الهام حتی به جای احمدی نژادی که به مراسم نرسیده بود سخنرانی کرد. خود او ماجرا را اینگونه روایت می‌کند:«آن روز من... با نرسیدن آقای احمدی نژاد به جایگاه، ترس از آن داشتیم که کسی در آن ازدحام بمیرد. در آنجا من اعلام کردم که آقای احمدی نژاد نتوانستند خودشان را به جایگاه برسانند و چند دقیقه‌ای هم در مورد مسائل کلی صحبت کردم. البته اگر آن اضطرار هم نبود بنده سخنگوی ایشان بودم و مردم مرا نیز با این سمت می‌شناختند اما من اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم، ولی اضطرار بود.»



حجت الاسلام عباس کعبی حقوقدان شورای نگهبان نیز از جمله حامیان احمدی نژاد در سال 88 بود. کعبی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علیمه قم است هم نوا با آیت‌الله یزدی از احمدی نژاد در مقابل میرحسین موسوی حمایت کرد. (منبع)

۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اِکمال دین نبوی

نیایش و سجده


از حجت الاسلام مالک رجبی دارابی
. بسمه تعالی. سلام. پیشاپیش ایام عید غدیر و ولادت امام علی نقی علیهم السلام را به شیعیان تبریک و تهنیت عرض گفته و عیدیمان را از خدا آمرزش گناهان می خواهیم.


در مجتمع فرهنگی آموزشی امامزاده شاه سید علی قم منتظر مُبَلِّغین اعزامی ایام غدیر هستیم تا جلسه شکل بگیرد در این جلسه سخنرانان دکتر رفیعی و حاج آقا فرحزاد می باشند و همچنین اهدای جوائز به مبلغین برتر تدارک دیده شده و بنده در این انتظار فرصت را غنیمت شمرده مطلبی ذیل را خدمت جویندگان و پویندگان (راه حق و حقیقت ) تقدیم کنم.



حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی. شهریور1396

طرح نشاط معنوی. امامزاده سیده زینب خورشیدکلا گلوگاه


هنگامی که شیطان به خداوند گفت: من از چهار طرف (جلو، پشت، راست و چپ) انسان را گرفتار و گمراه می‏کنم. فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت بر انسان مسلّط است، پس چگونه انسان نجات می‏یابد؟

خداوند فرمود: راه_بالا و پایین_باز است
راه بالا: نیایش
و راه پایین: سجده


بنابراین، کسی که دستی به سوی خدا بلند کند یا سری بر آستان او بساید می‏تواند شیطان را طرد کند.
تفسیر موضوعی قرآن (آیت الله جوادی آملی)، مراحل اخلاق در قرآن. ۱۴ / ۶ / ۹۶ برابر با ۱۴ ذی الحجه ۱۴۳۸ ه ق.

جواب دامنه

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب شیخ مالک. 1- عوض من آن امامزاده را زیارت کنید. 2- ان شاء الله هدیۀ جایزۀ خوبی نصیب شما شود که مبلّغ زحمتکش، پرتلاش و دلسوزی هستید. 3- برای من جالب و جذبنده بود که دو راهِ زیبای نیایش و سجده عامل ضدّشیطانی ست و نوید طردش. ممنونم. عیدی خوبی بود.

۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پنج حکایت کوتاه

داستان کوتاه

 

به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی. بسمه تعالی. پنج حکایت کوتاه اما تأثیرگذار:

 

۱ : عارفی که ۳۰ سال مرتب ذکر می گفت استغفر الله. مریدی به او گفت: چرا این همه استغفار می کنی، ما که از تو گناهی ندیدیم. جواب داد: سی سال استغفار من به خاطر یک الحمدلله نابجاست!

 

 

روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته، پرسیدم: حجره من چه؟ گفتند: مال شما نسوخته… گفتم: الحمدلله… معنیش این بود که مال من نسوزد مال مردم به درک! آن الحمدلله از سر خودخواهی بود نه خداخواهی چه قدر از این الحمدلله ها گفتیم و فکر کردیم شاکریم؟

 

 

٢- از کاسبی پرسیدند: چگونه دراین کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟! گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدامیکند چگونه فرشته روزیش مرا گم می کند.

 

 

 

٣- پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود، پدردختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمیدهم! پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسرمیگوید: ان شاءالله خدا او را هدایت میکند! دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟!

 

 

۴- از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟ گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند: توچه کردی؟ گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم. گفتند: پس تو بخشنده تری؟ گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.

 

 

۵ - عارفی را گفتند: خداوند را چگونه میبینی؟ گفت: آنگونه که همیشه می تواند مُچم را بگیرد اما دستم را می گیرد۰

 

پژوهشگاه تقریب مذاهب قم. ۱۳ / ۶ / ۹۶

برابر با ۱۳ ذی الحجه ۱۴۳۸ ه ق.

 

جواب دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب شیخ مالک. بله، خدا رحمت کند مرحوم شیرمحمد را. حکایت های پنجگانه ات را حین تنظیم پست خواندم. در مورد حکایت 1 : واقعاً اسلام دین خاتم است. بُن بستی برای انسان گناهکار نیست. با توبه و انابه راه خدا را بازمی یابد. در مورد حکایت 2 : فرشته های خدا، توکّل و تحرّک، هر دو را باهم می بینند. در مورد حکایت 5 : هم بگویم ترابُطِ «مُچ و دست» خیلی جالب بود. آری، فقط نمی دانم چرا دیکتاتورهای جورواجور عالَم، این گونه حکایت های عالی را نمی خوانند تا به جای مُچ مخالفین خود، دست شان را بابت نعمت انتقاد و ارزش نُصح و نقد بگیرند. حتماً به امور اَهمّ اهتمام دارند و فرصت نمی کنند! بگذرم. ممنونم.
۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۸ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شیرمحمد سحرخیز

تسلیت دامنه


به نام خدا. جناب یک دوست به من خبر داد شیرمحمد سحرخیز به رحمت خدا پیوست. مراسم تشییع آن مرحوم با حضور مردم دارابکلا در حال برگزاری ست.



من خاطره ای با آن مرحوم دارم که در فرصت مناسب در پستی ویژه خواهم نوشت. خاطره ای مربوط به سال های دور که من و او و شیخ وحدت به قم رفتیم... .
با تسلیت این مصیبت دردناک خصوصاً به دوست خوبم فرزند گرامی اش عباس سحرخیز.



        تشییع جنازۀ مرحوم شیرمحمد سحرخیز. 13 شهریور 1396. ارسالی جناب یک دوست


تشییع جنازۀ مرحوم شیرمحمد سحرخیز. 13 شهریور 1396. ارسالی جناب یک دوست


۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سرقت وبلاگ دامنه

اختصاصی


 

 

به نام خدا. از مدت ها قبل متوجه شدم یکی از وبلاگ های دامنه به سرقت رفته است. آن را مورد بررسی قرار دادم. صبر کردم ببینم به خود می آید یا نه. دیدم نه. به همین خاطر خبررسانی کردم تا خوانندگان شریف دامنه مطّلع شوند و نیز این نوع مُعضلات و آفات اخلاقی شناخته و کاویده شود. من که نمی دانم چه کسی چنین کرده است، فقط می گویم این نوع کارها اقدامی بسیارناروا و رفتاری شدیداً زشت است.

 

 

جالب این است عین آدرس وبلاگ مرا فقط با افزودن دو تا عدد 1 به اول و آخر عنوان وب، آن را عیناً در سایت نیلوبلاگ راه اندازی کرده است.

 


و
 
 

خنده دارتر این که در انتهای قالبش این جملۀ حقوقی نیز درج شده است: «تمام حقوق سایت اعم از مطالب، تصاویر، کلیپ ها، صوت ها، فایل ها و ... برای این سایت محفوظ می باشد و کپی برداری فقط با ذکر منبع مورد قبول است.»

 

این هم دو تصویر از شکل و شمایل و قالب تازه ای که به آن داده است. چه بگویم؟ جوابش کاملاً روشن و مُبرهَن است. پس، فقط می گویم خدا عاقبت همه را ختم به خیر کناد. همه جور کلاهبرداری و رِندی و فریبکاری بوده در جامعه، ولی این یکی دیگه خیلی خیلی عجیبه. نشانی وبلاگ سرقت شده ام در

اینجا

۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۱۹ ق.ظ دامنه |
مصوّبۀ 544 حصر

مصوّبۀ 544 حصر

محصوران

به قلم دامنه. به نام خدا. دیروز 12 شهریور 1396 حجت الاسلام محسنی‌ اژه‌ای سخنگوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی در نشست خبری خبر داد:



«حصر، مصوّبۀ 544 شورای عالی امنیت ملی در اسفند سال 1389 است و در جلسه هفتۀ گذشته این شورا نیز مجدداً به تأیید رسیده و قانونی است و در جلسه اخیر شورا مجدداً ابقاء شده؛ بنابراین قانونی و لازم الاجرا است.» (منبع)



میرحسین موسوی. زهرا رهنورد. مهدی کروبی



دامنه فقط این را بگوید و السّاعه بگذرد، بلاخره انتخابات تمام شد. تب و تاب ها فروکش کرد و حسن روحانی با 24 میلیون رأیی که به علل و دلایل مصلحتی مختلف، از مردم کسب کرده بود، خیالش تخت! و راحت شد که دوره اش مثل بقیه 8 ساله است!



از این رو شورای عالی امنبت ملی دولت جدیدش، باز نیز مانند دوره ای که خود او مدتی در دورۀ محمود احمدی نژاد، دبیر و سپس عضو آن شورا در سال 88 بود، به ادامۀ حصر نخست وزیر عصر امام میرحسین موسوی، استاد دانشگاه و مبارز ضد رژیم شاه زهرا رهنورد و رئیس سابق قوۀ مقنّنه حجت الاسلام و المسلمین شیخ مهدی کروبی رأی مجدد داد.



بنابراین، پس از نزدیک 8 سال حصر و حبس، این مجازاتِ بدونِ محاکمه و بدونِ دفاعیه به نظر می رسد همچنان گویا تا ابَد ادامه خواهد داشت.



نادیده نگیرم برخی حتی به سبک و سیاق خود اخیراً «فتوا» صادر کرده اند که اساساً نیازی به دادگاه نیست، «علم وجدانی» مُکفی ست و مَحکمه تشکیل دادن، اعتبار شرعی ندارد!



من متوجه نشدم! فقط می پرسم پس کجا می رود اصل 32 قانون اساسی که توسط فقیهان و خبرگان سال های اولیه انقلاب تصویت شد و به رأی و تأیید ملت رسید؟



اصل 32 این است: «هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به مُتّهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مُتخلّف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود



به قول مرحوم علی اکبر دهخدا وقتی مردم از چیزی یا کاری یا گفتاری به شگفت  می آیند این کلام خدا (آیۀ 2 حشر) را بر زبان جاری می کنند: فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار. پس ای صاحبان بینش و بصیرت! عبرت گیرید.

۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بهترین عبادت چیست؟


از نظر پیامبر اسلام صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم


بهترین عبادت استغفار است


سخن پیامبر اسلام

۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۳۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

خطر شیء شدن انسان

اندیشمندان

 

 

ارسالی مهندس محمد عبدی سنه کوهی:

 

دکتر علی شریعتی:

خطرِ امروزِ بشریت،

سیل و طاعون و قحطی و آبله نیست!

خطرِ مرگِ نفوسِ بی شمار نیست،

خطرِ امروزِ بشریت، «خطرِ بشریت» است!

تغییر ذات و نوعیتِ متعالیِ انسان است،

انسانیت در معرضِ شیء شدن است،

نیست شدن است،

نه انسان ها ! انسانیت؛ 

خطرِ مرگِ «نفس»، نه نفوس!
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ثروتمند و فقیر

سخنان امام باقر


از حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی

به نام خالق یکتا،

روزی شخصی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد فدایت شوم، در محیطی که ما زندگی می کنیم شیعه بسیار زیاد است.

امام باقر(ع) فرمودند: آیا ثروتمند به فقیر توجه دارد؟

آیا نیکوکار از خطاکار در می ڱذرد؟

آیا نسبت به یکدیگر همکاری و برادری دارند؟


حُجج اسلام غلامی. دارابی. صادق الوعد

مزار دارابکلا. عکاس: رنگین کمان


عرض کردم: نه این چنین نیست.

حضرت فرمود:  آنها شیعه نیستند، شیعه کسی است که این کارها را انجام دهد. محمد جواد غلامی دارابی، تهران، دانشگاه هنر.

۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 39

زندگینامۀ من



به نام خدای آفرینندۀ آدمی. تابستان سال 1359 بود که یک اتفاق عجیب در زندگی نوجوانی ام افتاد که امواج خروشان آن (که می دانم به یقین خطوط Fm نبود بلکه MW بود!!) برای خودِ من هنوز هم قابل شنیدن است. گویی همین دیروز رُخ داد.


ظهر روزی داغ کنار قنات پشون زیرِ غورزم (=جایی گود در رودخانه) اسمِلملی دستیار (ما به او می گفتیم عمو. چون فامیلی اصلی اش طالبی بود و در اَنساب شاخه به شاخه با هم عموزاده بودیم) داشتیم با دوستانم محمد گرجی، حمید عباسیان، محمد سورتیچی و عبدالله رمضانی (حاج ممسِن) وگ کَپّل می زدیم یا اُوه لی و سَنو می کردیم. دیدم یکی مرا از آن سوی دره، ونگ و وا (=صدا) می کند.


دامنه. شیخ وحدت. محمدحسین طهماسی . سیدعلی سجادی

حاج اصغر دباغیان. مرحوم پدرم شیخ علی اکبر.

روز عروسی آقا محسن پسر شیخ وحدت. اتاق مرحوم پدر


خودم را از عرض رودحانه، لینگه چی به تپۀ حاج شعبون رساندم. گفت: آق داداش کارت داره. گفتم: مگه آقداش اومد دارابکلا؟ ما همگی در منزل، برادرم شیخ وحدت را از همان سال های دور «آق داداش» صدا می کردیم؛ چه در حضورش و چه در غیابش. وقتی خیلی مخفّف می کردیم می گفتیم: آقداش. جالب آن که حتی پدر و مادرمان نیز وی را «آق داداش» صدا می کردند. بگذرم.



گفت: گفته آنی بیا خونه کار فوری داره. من شکّ کردم نکنه چیز بدی! از من شنیده باشه. ترسان لرزان و بی میل و بی رغبت همراه پیام رسان رفتیم خونه.


وحدت تا مرا دید خندید و گرم گرفت. من هم رفتم روبوسی اش کردم، مقابلش زانوزنان (به شکل چُمپاتمه) نشستم. گویی هر آن دلم به قول دارابکلایی بَرات می کرد نکنه خبرهایی باشه!


دیدم با خوشرویی و بشّاشیت به من گفت: آماده شو می خوام ببرمت ساری خونه ام برای طلبگی. نجارّی را کلاً کنار بذار.



با قُلدری و اَخم گفتم نه می آیم ساری و نه نجّاری را ترک می کنم. آن وقتا که من دوست داشتم طلبه بشم چرا هیچ کدوم به فکرم نبودین، حال که من طلبگی را دوست ندارم، همه می خواین طلبه بشم... .



بگذرم که بگومگوها همانا و کمربند و چَک و مُشت و لگد همانا. حسابی مرا تُش داد. (=تُش یعنی زدن). با کمربند زد، اما دادم به آسمان که چه عرض کنم حتی به سقف و بام هم نرفت. چون در اوج غرورم حتی ثانیه ای کم نیاوردم و گریه و زاری نکردم. فقط جلوش ایستادم با فریاد این را گفتم: «حیف که از من بزرگتری و الّا جوابت را من هم بلدم بدم». بگذرم که این را دارابکلایی ها با حالت وَه می گن با گَت تر و بزرگتر همجوابی می کنی



ما همان ابتدا، با شیخ وحدت فارسی صحبت می کردیم نه به گویش دارابکلایی. یعنی ایشان نمی گذاشت با او به زبان محلی صحبت کنیم.



آری کتکی مفصّل و آبدار آن هم با کمربند! خوردم که دارابکلا را ترک کنم و در ساری طلبه بشوم. شیخ ها البته شلوار کِشی دارند نه به قول دارابکلایی ها سرشلوار کمربنددار. شلوار اخوی ام حیدر آن وسط آویزان بود، شیخ وحدت هم همونو از بندک درآورد و منو حسابی زد تا مثلاً طلبه شوم. بگذرم که البته طلبه هم شدم. نه آن سال. بلکه دو سه سال بعدش که داستان دارد آن هم مفصّل که می گم.



به هر حال مرا با خود به هر زار و زور بود به ساری بُرد. فلکۀ ساعت پیاده شدیم. تاکسی نارنجی رنگ را خیلی دوست داشتم. چشمم را می نواختند. طول خیابان نادر (=جمهوری) را به سمت دروازه بابل پیاده طی کردیم. چندصدمتری که رفتیم پیچیدیم داخل کوچه ای که از بخت من کتابخانه عمومی ساری آنجا بود. قبل از آن پیچیدیم بُن بستی تنگی که خونۀ حاج آقا شعبانی بود و شیخ وحدت در آن ساکن.



مرحوم پدر. دامنه. شیخ وحدت 1382



رفتیم داخل. فوری از پله های درونی دویدم طبقۀ بالا. دیدم مادر بهتر از جانم و برادرم شیخ باقر هم آنجا حضور دارند. مادرم را با ولع ولی با چهره ای غمناک بوسیدم. خندۀ قشنگی کرد که از یادم نمی رود هنوز.



نشستیم دیدم اولین قول شیخ وحدت همان دم به من داده شد. گفت: عصر می ریم برات کُت سرشلوار می خریم. عصر نرفتیم. شاید می خواست دلداری ام بده. به قول محلی مِه سر رِه خَن هاکانه.... تا رام و آرام شوم و طلبه. ولی بجاش من و باقر عصر رفتیم سینما مولن روژ خیابان خیام فیلم تماشا کردیم. «آنچه بر من گذشت» (اینجا)

۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

قارون

قرآن در صحنه


فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
.

[قارون] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد؛ آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون داده اند برای ما هم بود، واقعاً او دارای بهره بزرگی است

(سوره ۲۸: القصص -جزء ۲۰ - آیۀ 79ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)


علامه طباطبایی مفسّر کبیر المیزان



تفسیر علامه طباطبایی


کلمه حَظّ به معناى بهرۀ آدمى از سعادت و بخت است. الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یعنى کسانى که زندگانى دنیا را هدف نهایى و یگانه غایت مساعى خویش مى دانند، و غایتى دیگر وراى آن نمى بینند، و خلاصه از آخرت غافل و جاهلند، و نمى دانند که خدا در آخرت چه ثوابها براى بندگان خود فراهم کرده،



آیه فاعرض عن من تولى عن ذکرنا، و لم یرد الا الحیوه الدنیا، ذلک مبلغهم من العلم نیز به این معنا تصریح دارد، و به همین جهت اموال قارون را سعادتى عظیم شمردند، بدون اینکه قید و شرطى در کلام خود بیاورند، گفتند: اى کاش ما هم مى داشتیم آنچه را که قارون دارد، چون او حظّى عظیم، و سعادتى بزرگ دارد. المیزان. (222)

۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اسلام قربانی حکومت ها

دامنۀ کویر


سخن مرحوم دکتر علی شریعتی



به قلم دامنه. به نام خدا. از نظر دکتر علی شریعتی، اسلام قربانیِ حکومت ها و خلافت ها شده است. بنابراین راه حل او بازگشت به خویش بود. یعنی بازگشت به اسلام و ایران. نه ایرانِ هخامنشی و ساسانی. نه اسلام عثمانی و اموی و عباسی، بلکه اسلام نبوی و علوی.


۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

بردن مردم به بهشت

پاسخ های دامنه


حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 8 شهریور 1396 در کرمان گفت: «آقایان می گویند، مردم را نباید به زور به بهشت برد، اما باید در پاسخ به این افراد باید گفت که باید زمینه رفتن مردم را به بهشت مهیا کنیم نه اینکه جهنم را با یکسری کارها برای آنها فراهم کند.» (منبع)




نکتۀ دامنه

به نام خدا. ضمن سلام و احترام به حاج آقا سعیدی نمایندۀ ولی فقیه، باید بگویم این که فرمودین: «باید زمینۀ رفتن مردم را به بهشت مهیّا کنیم» به نظر من _به عنوان یک شهروند عادی شیعۀ ایرانی_ امری پسندیده است و روی آن حرفی نیست. اما پرسشم این است آنهایی که می خواهند مردم را به بهشت ببرند، چگونه و از کجا مطمئن هستند که خودشان بهشتی هستند و با این حصول اطمینان، تکلیف خود می دانند مردم را هم به بهشت ببرند؟ والسّلام.
۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

عظمت آقا سیستانی

مرجعیت و روحانیت


آیت الله سید محمدجواد علوی بروجردی در گفت وگوی تفصیلی با شفقنا نکات بسیار مهمی در باب فتوا و جایگاه امروز مرجعیت و روحانیت و نقش حضرت آیت الله العظمی سیستانی در میان شیعه و سایر مذاهب بیان کرد. آیت الله علوی بروجردی نسبت به عملکرد امروز روحانیت انتقاد می کند و می گوید:


ما قدری از مردم فاصله گرفتیم و دیگر برای مردم پدری نمی کنیم. مردم به قول معروف در حوادث و ناراحتی ها همیشه به ما پناه می آوردند و ما پناه مردم بودیم، اما امروز این مساله کمرنگ شده به این دلیل که فرد روحانی متصدی اجرا شده، به این دلیل که ما آنطور که باید و شاید مسئولیت های خودمان را جدی نگرفتیم، به این دلیل که از جامعه خود شناخت لازم نداشتیم.


آیت الله سید محمدجواد علوی بروجردی

آیت الله سید محمدجواد علوی بروجردی


حرمت مرجعیت را باید شخصیت مراجع و روحانیت حفظ کنند و بی جهت در مسایل از آبروی روحانیت مایه نگذارند، اگر این حرمت حفظ شد، هر کجا شیعه هست، نفوذ فتوا هم خواهد بود. و بدانیم که اگر به طور روزمره مرجع تقلید در همه کارها دخالت کرد و وارد شد، اثر فتوا از بین می رود، اما در مواقع حساسی که هویت شیعه، هویت مملکت و ناموس شیعه به خطر می افتد، وظیفه ورود دارد.


او می گوید: حضرت آیت الله سیستانی در مسایل سیاسی و حکومتی به گونه ای عمل کردند که آبروی مرجعیت سرمایه کسی نباشد و این برداشت صورت نگیرد که این شخص را مرجعیت سرکار آورده و  اگر خوب عمل نکرد، مرجعیت کاستی پیدا کند؛ این هنر آیت الله سیستانی است. یعنی تا به امروز نه تنها ایشان عراق را با این تدبیر گرداندند بلکه به گونه ای حرکت کردند که  گَردی به دامن مرجعیت و روحانیت ننشسته است و این نقش بسیار ارزنده و ارزشمندی است.


آیة الله العظمی سید علی سیستانی مرجع بزرگ شیعیان جهان


او معتقد است که در حال حاضر نفوذ مرجعیت وجود دارد منتهی باید سعی کنیم گسست هایی که گوشه و کنار ایجاد می شود را ترمیم کنیم، به خصوص روحانیونی که تریبونی دارند باید از این تریبون حرف هایی بزنند که سنجیده و قابل قبول برای مردم باشد تا پذیرفته شود. این تریبون ها را جایگاه مبارزات خطی، جناحی و حزبی نکنیم.


باید از شخصیت حضرت آیت الله سیستانی و مرجعیت ایشان بهره برداری کنیم و بیاموزیم و بدانیم که ما هم در حال حاضر در کشورمان به نفوذ مرجعیت نیاز داریم و کسانی که در رده ها و کارهای مختلف، این مرجعیت را می کوبند و به اصطلاح نزول می دهند و خراب می کنند، توجه داشته باشند که چه نیرویی را می کوبند (منبع: شفقنا)


2

به قلم دامنه. به نام خدا. در این پست دو نکتۀ مهمی دارم که می نویسم زیرا معتقدم اگر آن را نگویم دَینم را اداء ننمودم و ترس را بر حق گویی ترجیح دادم:


1- آیت الله محی الدین حائری شیرازی امام جمعۀ سابق شیراز (از روحانیون متعلق به جناح راست) در این زمانه ایی که عده ای شبانه روز می کوشند با اَهرم «فتنه» و منگنۀ «حصر» رقیب خود را همچنان دور از دسترس مردم نگه دارند تا به خیال خود در امن و امان باشند، با نوشتن یک نامۀ شجاعانه و اخلاق گرایانه، از سیدمحمدخاتمی حلالیت طلبید:



«عارضه‌ی اخیرم... فرصتی است تا از همه‌ی کسانی که در وادی رقابت سیاسی و … به آنها ستم کرده‌ام حلیّت بطلبم. مثلاّ از شخصی پرسیدم شما چرا می گویید خاتمی رییس جمهور شود؟ او گفت: جون خوشکل است. گفتم: یزید هم خوشکل بود... بالاخره اگر در این دنیا حلال نکنند، عاقبتِ روز بازخواستم، سیاه رویی است. از همه حلیّت می‌طلبم. (منبع)



2- در حالی که آیت الله العظمی سیستانی مرجع بزرگ شیعیان جهان و مغز متفکر مکتب بالندۀ اسلام، بر بکارگیری همۀ آحاد ملت از هر دین و آئین و مذهب توسط دولت عراق توصیه کرده و می کنند، در ایران فقهای شورای نگهبان به رهبری آیت الله شیخ احمد جنتی، حضور یک زرتشتی هموطن به نام آقای سپنتا نیکنام در شورای شهر یزد را خلاف شرع اعلام کرده اند و همچنان برای حذف آن اصرار می ورزند:


عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان گفت: «فقهای شورای نگهبان موضوع را بررسی کردند، رأی‌گیری شد، خلاف شرع تشخیص داده شد و به مراجع ذیربط برای ابلاغ و اجرا ارسال شد» (منبع)



بیایید از آموزه های اخلاقی، شرعی، دینی، سیاسی و هوشمندی های بی مانند آیت الله العظمی سیستانی درس بگیرید و این قدر، ملت صبور ایران را با این کارها از نظام دلخور نکنید و نسل جوان را هر روز بیشتر از دیروز از خود دور نسازید.



در حالی آن مرجع محبوب، هر روز به تألیف قلوب فکر می کند و دولت عراق را به سیاست های وحدت بخش فرامی خواند و خود نیز هیچگاه و هرگز از نام و عنوان و القاب و عکس هایش در معابر و سازمان دولتی استفاده نمی کند، عده ای در ایران خود را ممتاز می دانند و برای مردم فرمان های جوراجور صادر می کنند. خدایا توفیقی ببخش تا دست اندرکاران این نظام، قدردانِ این مردم _که ولی نعمتان اند_ باشند.

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فتنه‌گر باید نابود شود

به قلم دامنه


به نام خدا. آیت الله شیخ احمد جنتی در اقدامی جدید نماز عیدقربان (جمعه 10 شهریور 1396) را در مسجد جمکران قم اجرا کرد که تا به حال در قم سابقه نداشت. وی در خطبه اش بطور مفصّل به بحث فتنه و فتنه گر و ولایت فقیه پرداخت و در جملۀ نهایی این گونه گفت:


«فتنه‌گر باید نابود شود و از بین برود تا نظام ایمن شود.»


آقای جنتی گفت: «متولّی جامعه اسلامی در دوران غیبت ولی‌فقیه عادل و آگاهی است که نسبت به تمام مسائل احاطه دارد که  این ویژگی‌ها در امام راحل و مقام معظم رهبری هر دو جلوه‌گر است.» (منبع: خبرگزاری تسنیم)

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فتوا !! دربارۀ حصر

میرحسین موسوی
 

یک فتوا !! در بارۀ حصر میرحسین، زهرا رهنورد، مهدی کروبی. به قسمتی از «فتوای» آقای سیفی مازندرانی توجه فرمایید: «حصر مزبور از نظر فقهی مشروع بوده و در جواز، بلکه در وجوب آن تردیدی نیست و این به چند جهت می‌باشد... ...بر هیچ فقیهی، بلکه هیچ اهل اطلاعی از باب قضاء پوشیده نیست که محاکمه در جائی لازم است که شخصی شاکی با فرد دیگری متشاکی (متهم) مخاصمه کرده و به قاضی جهت فصل خصومت مراجعه کنند. در چنین مواردی قاضی باید آنان را محاکمه و بر اساس میزان قضاء بالبیّنات و الأیمان حکم کند.

 

 

 

اما در موارد جرائم حقوق الله که از جانب شرع حدود و تعزیرات برای آن تشریع شده است، در صورتی که برای حاکم علم وجدانی به وقوع جرم حاصل شده باشد، رأساً بر او اجرای حدود إلهی واجب است. و در رأس حقوق الله حفظ و حراست از کیان و امنیت حکومت اسلامی است، که جانها باید فدای آن شود. و اگر علم وجدانی نباشد شهادت دو نفر عادل شاهد عینی ماجرا کافی است. در حالیکه در مورد حصر مزبور نه تنها برای ولیّ امر، بلکه برای عامّه ی مؤمنین علم حضوری و وجدانی به دخالت بلکه رهبری فتنه ی براندازی توسط محصورین حاصل است.

 

و نیز بر اهل فضل پوشیده نیست که تایید و تنفیذ دستور شورای عالی امنیت ملی توسط ولیّ امر همان صدور حکم از جانب معظم‌له می‌باشد. بنابراین اعتبار محاکمه و صدور حکم مستقل در فرض سؤال اساس شرعی ندارد. (منبع: سایت «آیت الله علی‌ اکبر سیفی مازندرانی») و (سایت تسنیم)

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شیخ اصغر چلویی

روحانیت روستای دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. یکی دیگر از روحانیون سال های گذشتۀ دارابکلا مرحوم شیخ اصغر چلویی دارابی ست. او پدر مرحومان کبل احمد چلویی [پدرِ حسین جوادی نسب] و حجت الاسلام شیخ تقی دارابی ست.



مرحوم شیخ اصغر یا ملا اصغر چلویی بالامحله ای فردی روضه خوان، دارای مقبولیت مردمی و انسانی پُرتلاش و بسیار قابل احترام بود. بطوری که نه فقط در دارابکلا که در دو روستای پیله کو و جامخانه نیز برای امور تبلیغی مردم آمد و شد داشت.



آن مرحوم بیشتر اوقات در آن دو روستا بسر می بُرد و در ایام عزاداری های مذهبی و ماه مبارک رمضان در آنجا منبر می رفت.



شیخ اصغر میان اقوام و خویشان خود محبویت و محوریت داشت و خانواده های چلویی در بالامحله ارج و قرب زیادی برای ایشان قائل بودند و هنوز نیز از وی به نیکی یاد می کنند.



علاوه بر شیخ تقی که فرزندش بود، چند تن دیگر از فامیل های ملا اصغر، روحانی بوده و هستند که من قبلاً در همین سلسله مباحث و در وبلاگ دیگرم «روحانیت دارابکلا» معرفی شان کرده ام. مانند: مرحوم حاج شیخ عبدالله دارابی نیا. شیخ موسی چلویی دارابی. شیخ محمد چلویی دارابی فرزند شیخ تقی. شیخ محمد جوادی نسب فرزند کیل احمد.


روح ملااصغر و اجدادش قرین رحمت باد. در وبلاگ دیگرم «روحانیت دارابکلا» اینجا نیز منتشر شد.

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ق.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 38

آنچه بر من گذشت 38

زندگینامۀ من

 

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. آن سال های 1358 تا 1360 من و هم سن و سالان من، پول آنچنانی نداشتیم تا خرج تفریح و این سو و آن سو رفتن ها کنیم. تازه، برای لباس و خرجی سال تحصیلی آینده و حتی هزینه روزانه، باید تابستان ها کار می کردیم. آن هم چه کارهای سخت و ناجوری. مثل دروی شالی! کارگاه آجرپزی! عملگی! (= به قول دارابکلایی ها بنّا دستپِه) و ... .

 

ولی من اساساً هم از بیکاری در سه ماه تابستان بیزار بودم و حوصله ام سرمی رفت اگر خودم را مشغول نمی ساختم، هم از کارهای سخت بالا بسیار منزجر بودم و فراری. به همین علت چند تابستان پشت سر هم می رفتم نجّاری که کاری هنری و آرام بود. چون هم از بوی چوب خوشم می آمد، هم درآمد خوبی داشت خصوصاً شاگردونه که می گرفتم، و هم به صنعت چوب و نجاری و زوایای زیبای طراحی ها علاقه ی عجیبی داشتم.

 

کارگاه چوب بُری و درودگری

کارگاه چوب بُری و نجّاری درودگری 

 

با آن که چند تابستان و برخی از جمعه های ایام مدرسه، فقط شاگردی کردم و این راه را برای خود شغل به حساب نمی آوردم بلکه به پول توی جیبی و ذخیره سازی برای خریدن لباس و امور دیگر به آن روی آورده بودم، اما هنوز هم این حرفه را در حدّ حرفه ای بلدم و خوشم می آید، گرچه هیچ گاه به این سمت و سو نرفتم. چون اساساً روحیه ام مطالعه بود و نوشتن و دانستن و فعالیت برای انقلاب کردن و خواندن و خواندن و چیزی فهمیدن.

 

 

کورۀ آجرپزی

کورۀ آجرپزی

 

برخی از دوستان من تابستان ها به آجرپزی های نکا مثل کلبستون و چال پِل و میانکاله و سه راه (آبندون دِلۀ دارابکلا نزدیک سه راه پشت پلیس راه فعلی که مشهور بود به کوره فشاری آقای... که اسم صاحب کوره از یادم رفت) می رفتند. نیز به دروی شالی بینجستون های منطقه که مشهور بود به لَپِرپِه همین دشت ناز و منطقۀ گوهرباران.

 

برخی از دارابکلایی ها هم می رفتند سرِ زمین های شاهپور (برادر شاه) که مصادره شده بود به کار کشاورزی مشغول می شدند و روزمزدی می کردند. من اما از این سه تا کار بشدت انزجار داشتم: عملگی. دروی شالی. کورۀ آجرپزی. درو هرگز نرفتم.

 

اما دو بار به آجرپزی رفتم که دوام نیاوردم که داستان آن این گونه بود: 

یکی که با سیدرسول هاشمی و جعفر رجبی و موسی رجبی و اکبر بابویه رفته بودیم، من تا ظهر هم کار نکردم، همان ساعات اولیه رفتم گرفتم در سایه ای دراز کشیدم و مثلاً خواببدم.

 

دامنه. سال 1358. عکاس: نقی طالبی

دامنه. همان سال سخت (1358) عکاس: نقی طالبی

 

و دیگری هم که با همان ترکیب قبل به اضافۀ روانشاد یوسف و سیدعلی اصغر به آجرپزی میانکاله رفته بودیم، باز هم طاقت نیاورم و با یک افغانی که خیلی روشن و باسواد بود، برخوردم، دیدم او کتاب «نمایشنامۀ کریستف...» در کیف دارد، ازش گرفتم نشستم گوشۀ اتاقکی که صبحانه و ناهار و نماز بپا می کردیم، کتاب را خواندن... .

 

 

بگذرم که در همین دوران سخت و بی پولی ها دل من به آن دختر مدرسه هم تا حدی نیم بند، بند بود که هنوز نمی خواستم به او خبر دهم که من به تو علاقمندم. عشق را در اوج جوانی در دل خود نگه داشتن، کاری شاقّ بود، بدتر از درد ضربات شلّاق. ادامه دارد... «آنچه بر من گذشت» اینجا

۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۶ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |