نگاه به چند نگرش

 

به قلم دامنه. به نام خدا. این روزها، مثل همان روزها _که یدِ واحده بودیم و مرگ بر شاه می گفتیم و سلطنت فاسد را که بر ملت و کشور چنبره زده بود واژگون کرده ایم_ سخن از انقلاب! است. سخن از اصلاح! است. سخن از حفظ و حراست! است. سخن از سرکوب! است. سخن از هرج و مرج! است. سخن از «نه این نه آن!» است. سخن از بازگشت شاه و شاهی گری! است. سخن از براندازی! است. سخن از فساد و نابسامانی! است.

 

 

(منبع عکس)

 

 

به هر حال سخن از نگرش های جورواجور و خورجینی! است و یک کلام سخن از «ای داد! ای بیداد!» است که آری؛ خودمان کرده ایم و خودمان هم باید بسازیم و بسوزیم!

 

 

من در این متن، البته به صورت گذرا، چند نگرش را برمی رسم و نظرم را _به عنوان یک شهروند عادی ایرانی که به کشور و انقلاب و اسلام دل سپُرده ام_ بیان می دارم امید دارم که خطا و غلط نگفته باشم:

 

بقیه ادامه

 

1- نگرش کهولت: مهندس بازرگان در کتاب «ذره بی انتها» هر حرکت اجتماعی را با اصول ترمودینامیک تبیین می کند که نهایتاً دچار فرسودگی و فرتوتی می شود. یعنی از نظر او هر چیزی (از جمله انقلاب) لاینقطع بر کهولت و آنتروپی آن افزوده شده و بالاخره به خاموشی و رکود منتهی می گردد و تصفیه می شود. آیۀ مورد استناد مرحوم بازرگان این است: کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ. (88 . قصص).

 

 

 

2- برخی به انقلاب علیۀ انقلاب معتقدند. اینان _مثلاً محسن مخملباف_ براین نظرند اصلاحات، جواب نمی دهد بلکه به تقویت دیکتاتوری می انجامد. و استدلال می کنند همان گونه که با نظام شاه مماشات نکردیم و فاز رفورم را بر انقلاب ترجیح ندادیم با این نظام هم باید به صورت قهری مبارزه کرد. یعنی یک انقلاب دیگر مثل انقلاب 57.

 

 

 

3- عده ای که خود را «اصلاح طلبان» می نامند معتقدند این نظام دچار کژی ها شده و راه آن فقط اصلاح است و فعالیت مدنی و اگر لازم شد حضور در قدرت. مانند دیدگاه حجت الاسلام سید محمد خاتمی و حامیانش. اصلاح طلبان برخلاف محافظه کاران _که معمولاً خواهان حفظ وضع موجودند_ آرمان وضع مطلوب را جستجو می کنند و «مدینهٔ فاضله» گرا هستند که اغلب به «ناکجاآباد» ختم می شود.

 

 

 

4- برخی هم خواهان اعادۀ سلطنت اند. یعنی بازگشت «رضا» پسر محمدرضا. او خود را وارث کشور می داند و برای فریب افکار عمومی برای کسب قدرت، دم از دموکراسی می زند. این تفکر، اساساٌ فرسوده و فرتوت است. کسانی که پشت این تز ارتجاعی قرار دارند، در واقع عقبگرد کرده اند که بدترین نوع پسروی ست.

 

 

 

5- یک جریان هم هست که خود را مالک الرقاب (صاحب‌اختیار مردم) می داند و بقیه را بیگانه. آنان تحت عناوین و اسم های مختلف، معتقدند این انقلاب با همین توصیفات و عملکرد و حرکت در حال پیشرفت است و باید از آن محافظت کرد به هر شکل و صورت. محافظه کاران معمولاً خواهان حفظ وضع موجودند.

 

 

 

6- اما من به عنوان یک شهروند عادی ایرانی وقتی به عاقبت و صلاح دین و مردم می اندیشم و نیز به پیام خون شهیدان و به نزدیک دوقرن مبارزات رهایبخش ضداستبدای ملت آزادی خواه و دین ورز ایران، بر این نظرم که انقلاب ما، بی گناه است.

 

 

پس؛ راه حل این است:

 

باید فاسدان و میراثخواران را از قدرت و حاکمیت، تصفیه کرد و خون تازه بر رگ های انقلاب جاری ساخت و به انقلاب ما _که بی گناه است_ نباید آسیب رساند.

 

 

 

شکل عملی آن، فقط و فقط آشتی «ملی_انقلابی» ست و گذر از کینه ورزی های شُتری و تسویه حساب های شخصی و باندی و جناحی و نیز گفت و گوی همه جانبۀ دائمی مترّقی. در آن گفت و گو می توان بر سر همۀ موضوعات بحث نمود و به توافق رسید. زیرا اساساً به گفتۀ علامه طباطبایی شکل و هویت حکومت اسلامی؛ تابع مصلحت و مطالبات مردم همان عصر است.

 

 

فقط در این صورت است که نه کشور راهِ نامعلومِ ویرانگر انقلابِ مجدد را طی می کند و نه راه بطئی و حلزونی و کُند و متناقض اصلاح طلبان را آزمایش می کند، و نه دچار فرتوتی و فساد و رانت می گردد و نه ارتجاع پست را شاهد می شود و نه براندازی سخت را می بیند.

 

 

کتاب سنت های تاریخ در قرآن اثر محمد باقر صدر

 

 

تصفیۀ فاسدان، البته اعم است از فاسدان اقتصادی، فاسدان سیاسی، فاسدان اجتماعی، و فاسدان دیوانسالاری. چه از این جناح باشند و چه از آن جناح. و الا اگر دست روی دست بگذاریم و فساد در هر نوع و رده را نادیده و به حال خود، رها نماییم، سنّت قطعی خدا، شامل حال انقلاب ایران می شود؛ یعنی سنت تداول. یعنی سنت اثر سوء ظلم و طغیان و...  که شهید آیة الله محمدباقر صدر‌ با دیدگاه مترقیانۀ خود «سنت‌های تاریخی در قرآن» را بخوبی بررسی کردند؛ کتاب مهمی که متأسّفانه در کتابخانه ها، گرد و خاک می خورد! و خوراک موریانه شده است، نه خوراکِ و رهنُمای نظام و ایران و انسان.

 

 

این پست می تواند تکمیلتر هم شود