قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۱۲۳ مطلب با موضوع «انقلاب» ثبت شده است

به قلم دامنه. به نام خدا. در مجلس اول شورای اسلامی وقتی حجت‌الاسلام هادی غفاری به علی‌اکبر معین‌فر حمله کرد، مرحوم فخرالدین حجازی نمایندۀ اول تهران این واقعه‌ی بِزن‌بِزن را به شعر درآورده بود:

 

منبع عکس

معین‌فر مقاوم چو پیلانِ مَست

به این سوی و آن سوی می‌برد دست

که ناگاه غفاریِ خشمگین

برآوُرد دستانش از آستین

بزَد مُشت بر کلّه‌ی چاق‌تن

که خون از سرش گشت فوّاره‌زن

  • دامنه |

منبع عکس

 

چند نڪته از امام خمینی -رهبر ڪبیر انقلاب اسلامی- خطاب به مجلس خبرگان قانون اساسی: اڪثریت هرچه گفتند، آرای‌شان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد ... شما ولیِّ آن‌ها نیستید ڪه بگویید این به ضرر شما است ... مسیر ملت را بروید ولو [اگر] عقیده‌تان این است ڪه مسیر ملت خلاف صلاح‌شان است ... ملت رأی داده است، انصاف نیست شما بیایید مطلبی بگویید ڪه بر خلاف مسیر آن‌ها باشد. (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. نمایندگان امام در سپاه: به ترتیب سال: 1. حجت الاسلام حسن لاهوتی. از 25 شهریور 1358 تا آذر 1358 که از این مقام استعفا کرد. او 16 آبان 1360 بازداشت و مدتی بعد در زندان اوین درگذشت. امام پس از استعفای لاهوتی، تا شش ماه هیچ نماینده ای در سپاه منصوب نکرد.

 

2. حجت الاسلام فضل‌الله محلاتی. از 28 خرداد 1359 تا اسفند 1364 که در جبهه به شهادت رسید. او همیشه می‌گفت «نقش من در سپاه جوشکاری است».

 

3. حجت الاسلام سید حسن طاهری‌ خرم‌آبادی که امام وی را از آذر ماه سال 60 بنا بر توصیۀ مرحوم آیت الله منتظری منصوب کرد تا همزمان با محلاتی به نمایندگی در سپاه سامان ببخشد.

 

4. اما چون آقای طاهری‌ خرم‌آبادی از طرف امام مأمور شده بود تا به پاکستان برود و به اوضاع شیعیان آنجا رسیدگی کند، نمایندگی اش در سپاه با ده ماه تأخیر همراه بود. در این مدت، مسوولیت طاهری، به حجت الاسلام محمدرضا فاکر واگذار شد. که تا تیر ماه 1362 ادامه داشت و با بازگشت طاهری‌ خرم‌آبادی به ایران، فاکر از سپاه بیرون رفت.

 

5. پس از شهادت فضل‌الله محلاتی، امام خمینی تا اسفند 67 هیچ فردی را برای این جایگاه در سپاه منصوب نکرد. در این مدت، حجت الاسلام محمود محمدی‌ عراقی (داماد آیت الله محمدتقی مصباح یزدی) که جانشین فضل‌الله محلاتی بود، وظایف نمایندگی را بدون این که از امام حکم نصبی دریافت کنند، بر عهده داشتند.

 

6. حجت الاسلام عبدالله نوری از اسفند 1367 تا تیر 1369. در این منبع آمده است که «نمایندگی عبدالله نوری، دو تفاوت عمده با سایر نمایندگان امام خمینی(ره) در سپاه داشت. نخستین تفاوت،گستردگی اختیاراتی بود که امام خمینی(ره) در حکم عبدالله نوری به او تفویض کرده بود. امام خمینی(ره) در حکم‌شان علاوه بر این‌که عبدالله نوری را به عنوان نماینده‌شان در تمامی امور مربوط به سپاه منصوب کرده بودند، تایید عزل‌ونصب تمامی فرماندهان را نیز بر عهده نوری گذاشته بودند»

 

       

لاهوتی. محلاتی. طاهری. فاکر، نوری

     

 محمدی‌عراقی. موحدی‌کرمانی. سعیدی. حاجی‌صادقی

 

هشت فرمانده سپاه از آغاز تا کنون: در این پست دامنه: اینجا

 

نمایندگان ولی فقیه در سپاه: 7. حجت الاسلام محمود محمدی‌ عراقی (داماد آیت الله محمدتقی مصباح یزدی) از تیرماه سال 69 که با برکناری عبدالله نوری توسط رهبری منصوب شد و تا بهمن ماه سال 70 ادامه یافت. او هم اینک مسئول دفتر رهبری در قم است.

 

8. حجت الاسلام محمدعلی موحدی‌کرمانی از بهمن 1370 تا دی ماه سال 84 که از این استعفا داد.

 

9. حجت الاسلام علی سعیدی شاهرودی (از فارغ‌التحصیلان مدرسه حقانی) که قائم‌مقام موحدی‌ کرمانی بود از تاریخ دی 1384 تا 13 اسفند 1396 این سمت را بر عهده داشت.

 

10. حجت‌الاسلام عبدالله حاجی‌صادقی دهاقانی اصفهانی از 13 اسفند 1396 تا اکنون که همچنان در این سمت مشغول است. 7337.

  • دامنه |

گروه حمزه

۰۹
مهر

از نوشته هایم در مدرسۀ فکرت. به قلم دامنه: به نام خدا. آنان -که به سیاه‌جامگان معروف بودند- بیش از ۱۰۰۰ نفر بودند؛ به سرپرستی «قدرت لطفی» مشهور به حاجی لطفی. مخفی بودند و زیر نظر مرحوم داریوش فروهر وزیر کار دولت بازرگان فعالیت می‌کردند. و نیز به شهید سرلشگر محمدولی قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش، منصوب مرحوم بازرگان، نزدیک بودند. آنان، هم دوره‌ی چریکی آموزش می‌دیدند و هم «کاراته‌کا»های زبده‌‌ای بودند و در سنین ۲۱ تا ۳۸ سال. با شاه مبارزه می‌کردند. مثلاً پیش از پیروزی انقلاب، عکس امام خمینی را در چاپخانه‌ی یک کلیمی چاپ می‌کردند.

 

گروه حمزه -که خود را فدایی اسلام می‌دانست- در آخرین دیداری که با امام خمینی داشتند با خود کفن برده بودند و از امام خواستند کفن‌های آنان را متبرّک کنند که به گفته‌ی قدرت لطفی امام هم پذیرفت. یکی از مهمترین کارهای گروه حمزه، دستگیری امیرعباس هویدا بود. داریوش فروهر، نشانی ویلایی در لویزان را به آنان داد که عشرتکده‌ی ساواک بود و هویدا و خواهرش در آنجا پنهان شده بودند. گروه حمزه و قدرت لطفی به ویلا حمله و هویدا و خواهرش را دستگیر کردند. او هویدا را به صورت مجروح انقلاب، سوار آمبولانس کرد و بر تن خواهرش لباس پرستاری پوشاند و با این تاکتیک و نقشه از ویلا خارج کرد و به مدرسه‌ی رفاه رساند و تحویل دکتر ابراهیم یزدی داد. بگذرم. (برای اطلاعات بیشتر به صفحات ۲۹۶ تا ۳۰۱  کتاب «قتل‌های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران، دوره‌ی دوم، جلد یکم، از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۹» نوشته‌ی جعفر مهدی‌نیا. رجوع شود.)

 

کتاب «قتل‌های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران، دوره‌ی دوم، جلد یکم،

از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۹» نوشته‌ی جعفر مهدی‌نیا. ۴۶۷ صفحه‌

 

نکته: الآن را نبین! آن زمان واژه‌ی «فدایی» علامت فداکاری افراد برای اسلام، ملت و میهن و خلق بود و بارِ معنایی بلندی داشت: مانند نامی که نواب صفوی برای تشکیلات خود برگزیده بود. مانند همین گروه حمزه که خود را فدایی اسلام می‌نامید. و نیز نامی که بنیانگذاران چریک‌های فدایی خلق ایران برای سازمان خود برگزیده بودند. که البته بعدها دو شاخه‌ شد اکثریت و اقلیت. شاخه‌ی دیگری هم علاوه بر آن بود، که خانم اشرف دهقانی آن را رهبری می‌کرد که تز مسعود احمدزاده را بر بیژن جزنی ترجیح می‌داد و به جنگ مسلحانه‌ی شهری باور داشت. بگذرم.

 

اشاره: فقط بگویم لانه‌ی جاسوسی آمریکا را زودتر از همه، چریک‌های فدایی خلق ایران حمله کرده بود تا آمریکایی را دستگیر یا بکشند که بعداً در مرحله‌ی دوم، آن دانشجویان «پیرو خط امام» وارد قضیه شدند و رفتند سفارت را تسخیر کردند. بگذرم.

  • دامنه |

چالش دو شیخ و قاضی القضات نظام. به قلم دامنه : به نام خدا. این‌که آقای شیخ صادق لاریجانی به علت صِغَر سنّ، با پادرمیانی افرادی که قصدشان را خیرخواهی اعلان کردند، از آقای شیخ محمد یزدی به علت کِبَر سنّ عذرخواهی کند، امری ممدوح و پسندیده است و دو حوزوی اگر ازین کار نیکو و مورد توصیه‌ی قرآن و عترت و آموزه‌های دانشمندان اخلاق، شانه خالی کنند، حظّی از آن نبرده‌اند. مهم اما آن است، آنچه شیخ صادق لاریجانی در آن نامه‌اش علیه‌ی شیخ محمد یزدی نوشته، در ذهن تاریخ ماندگار شده‌است. مگر حافظه‌ی تاریخ پاک‌شدنی‌ست. دست‌کم این دو جمله‌ی شیخ صادق لاریجانی خطاب به شیخ محمد یزدی از بایگانی تاریخ کنده نمی‌شود. هرچند عذرخواهی کرده باشد، که عذرخواهی اساساً کاری بزرگوارانه و ارزشمندانه است:

 

«با لحنی بی ادبانه گفته‌اید " آیا ارث پدرت بود"، می‌گویم نخیر ارث پدرم نبود‌!» «آیا جز با صدای بلند و داد و قال، به مسئولین و بزرگان توهین کردن و افترا زدن و تحقیر کردن، کار دیگری هم کرده اید‌؟ شما با آیت ا... شبیری حفظه الله  چه کرده‌اید‌: با مرجعی که آیتی است در علم و تقوی و اخلاق و متانت و مروت و انصاف و بزرگواری. آخر چرا به خودتان اجازه می دهید به همه توهین کنید. هیچ بررسی کرده اید که علماء و فضلاء در قم، به آثار شما و به گفته‌های شما چگونه نگاه می‌کنند؟ ! چقدر آنها را جدی می‌گیرند؟»

(متن کامل نامه در این: منبع)

 

 

سردرگاه مدرسۀ علمیۀ ولی عصر قم. عکاس: دامنه

 

آن روبرو میدان شهداء قم

 

من چندی پیش، در مسیرم به خیابان معلم قم، کنار بوستان کتاب دفتر تبلیغات، کمی جلوتر از چهارراه شهداء و کمی عقب تر از میدان روح الله، سه عکس از همین مدرسۀ علمیۀ ولی عصر قم انداختم، که در بالا منعکس کردم. سخنم را با سخن مولا امام علی -علیه السلام- تمام می‌کنم بدین مضمون (=درون‌مایه): تا سخن نگفتی، سخن در بندِ توست، چون سخن گفتی، تو در بندِ آنی.

  • دامنه |

متن نقلی: آیت الله رضا استادی با انتقاد از برنامه های صداوسیما گفت: اساس مشکل حجاب از صداوسیما است. به گزارش «انتخاب»‌ به نقل از خبرگزاری ها، آیت الله «رضا استادی» در چهارمین همایش سید العابدین (ع) که عصر (پنجشنبه 3 مردادماه 1398) با عنوان «فرزندان و امامزادگان منسوب به امام سجاد (ع)» در دارالقرآن علامه طباطبایی در قم برگزار شد، اساس مشکل حجاب را صداوسیما توصیف کرد و گفت: صداوسیما هیچ توجهی به مساله حجاب ندارد و حتی در پیام های بازرگانی نیز از بانوان با چهره آنچنانی استفاده می کند. عضو شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه صداوسیما مخاطب میلیونی دارد، تصریح کرد:

 

آیت‌الله رضا استادی

 

سایر برنامه ها تحت تاثیر برنامه های تلویزیونی قرار دارد که کاملا بر سبک زندگی مردم اثرگذار است. صداوسیما فعالیت های مذهبی و فرهنگی دیگران را خنثی می کند. وی افزود: دفتر تبلیغات، حوزه های علمیه، سپاه، نیروی انتظامی و سازمان اوقاف هر چه انجام دهند، یک صدم فعالیت صداوسیما نیز نمی شود زیرا مردم کاملا با تلویزیون در ارتباط هستند... وی با تأکید بر لزوم کنار گذاشتن تعارف و استمرار در تذکر ادامه داد: بودجه صداوسیما جمهوری اسلامی ایران نباید با پیام های بازرگانی بیهوده فراهم شود. این مسیر سبب گرفتار شدن جوانان شده و برای بازگرداندن آنان به مسیر صحیح کار بسیار سختی داریم. (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. کتاب «خاطرات حاج شیخ رضا استادی» در 352 صفحه، در سال 1387 توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد. دو دوست گرانقدرم، جناب جواد امامی مصاحبۀ آن را انجام داده، و حجت الاسلام عبدالرحیم اباذری آن را تدوین و تهیه کرده است. در این کتاب، -که تاریخ شفاهی حوزه و انقلاب محسوب می شود- مطالب خوبی برای خواندن وجود دارد؛ که من، طبق روال همیشگی دامنه، چند نکتۀ برجسته تر را در این پست می نویسم، باشد تا مفید افتد. من طی روزهای گذشته، خواندن این خاطرات را به پایان بردم. بنابراین، بخشی از نکات کتاب را نوشته و به اشتراک می گذارم:

 

عکس از دامنه

 

1- آیت الله رضا استادی در صفحه ی 271 می گوید: «کلی می گویم، طلبه باید باسواد باشد، پاک باشد، و معتدل باشد.» و در همین راستا در صفحه ی 35 تأکید می کند «شاگرد واقعی [=طلبه] کسی است که از درس بهره بُرده و در مورد آن در حد لازم مطالعه و مباحثه و کار کرده باشد.»

 

2- در صفحه ی 242 می گوید: «...الان هم عقیده دارم و این است که رد و قبول صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری نباید با شورای نگهبان باشد. مسألۀ انتخابات یک مسألۀ سیاسی و سختی است و به طور طبیعی تنش هایی به دنبال خود دارد و در نهایت به جایگاه رفیع شورای نگهبان لطمه وارد می کند... جایگاه رفیع و معنوی این شورا در لای چرخ کشمکش های سیاسی، خطی و جناحی قرار می گیرد و از منزلت آنها می کاهد.» لازم به ذکر است که آیت الله رضا استادی، در این قسمت از خاطراتش، یکی از دو دلیلِ اصلی استعفای خود از عضویت در شورای نگهبان را همین قضیه اعلان کرده است.

 

3- در صفحه ی 266 می گوید: «بعد که عضو شورای نگهبان شدم، اعضای فقهای شورای نگهبان شب های پنج شنبۀ هر هفته در حضور ایشان [رهبری] جلسه و بحث علمی داشتیم.. ایشان [رهبری] را مجتهد مسلّم یافتم. کاملاً با مبانی فقهی، اصولی، رجالی و غیر آن وارد و مسلّط هستند.»

 

4- در صفحه ی 136 می گوید: «در مدرسۀ فیضیه یک سنگ بزرگ و سکّومانندی بود، آقای شیخ محمدجواد حجتی کرمانی بالای سنگ رفت و سخنرانی تندی در این رابطه کرد [اهانت به چند طلبه توسط سرهنگ سجادی رئیس شهربانی قم در حیات آقای بروجردی] که چرا باید رئیس شهربانی به اهل علم و طلاب اهانت کند.»

 

5- ایشان در صفحه ی 63 با ارزشگذاری به کتاب های خطی، می گوید: «بنده تاکنون بیش از ده هزار جلد نُسخ خطی فهرست کردم. این فهرست ها در مجموعه ای بیش از ده جلد به چاپ رسیده است.»

 

مدرسۀ فیضیه

نمای فیضیه از زاویۀ حرم حضرت معصومه (س)

 

توضیح: من در پست «سنگ انقلاب و قبر انقلاب» که در 10 بهمن 1397 در اینجا نوشته بودم، به موضوع «سنگ در حیاط مدرسۀ فیضیه» اشاره کرده بودم. و این گونه نوشته بودم: «این سنگ، برای فریاد رسای طلاب علیه‌ی رژیم شاه استفاده می‌شد. اگر طلبه‌ای سخنی برای عموم طلاب مدرسه و سایر مستمعین (=شنوندگان) داشت، بر روی سنگ انقلاب می‌رفت تا کمی در ارتفاع بماند و از آن بالا، سخن خود را به همگان برساند. فرصت نبود تا منبر بروند، اما این سنگ، کارِ روشن‌گری منبر را می‌کرد. از روی آن، دعوت می‌دادند، خبر می‌رساندند، اخطار می‌کردند، و...»

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. هفت کولِ (۷۹). مرحوم علی شریعتی، معلم انقلاب _که امروز روزی، در ۲۹ خرداد ۵۶ درگذشت_ در صفحه‌ی ۱۹ کتاب انسانِ بی «خود»، انسان‌های خودباخته و غرب‌زده را «اِلینه» می‌نامد. از نظر او، آدمِ اِلینه‌شده حالتی پیدا می‌کند که در آن شخصیت واقعی‌اش زائل می‌شود و شخصیت بیگانه‌ای در آن حلول می‌کند. شریعتی برای جااندازی این مفهوم، این داستان را در پاورقی ۱۴ همان کتاب، مثال می‌زند: «یکی، واردِ آبادی‌یی شد دید اهالی همه خودشان را دائم می‌خارَند... شروع کرد به تماشای آنان... یک‌باره عدّه‌ای مأمور آمدند او را گرفتند. به اینها (=به مأمورین) خبر دادند یک مریضی به آبادی ما آمده که اصلاً خودش را نمی‌خارد. مرَضِ «خارش‌نداشتن»! گرفته است.

 

نکته بگویم: غرب‌زده‌ها این‌گونه‌اند؛ مثل آن آبادی، خارش گرفته‌اند و هر که را که مثل آنها، ستایشگر غرب و خودباخته‌ی آن نباشد، مریض! و معیوب! می‌پندارند. اقبال لاهوری معتقد بوده است غرب، عالَم را بِدید و از حق رَمید... شرق، حق را دید و عالَم را ندید.

 

پیوست: «کمیته‌ی ضد خراب‌کاری». که امروزه «موزه‌ی عبرت» شد. در ضلع جنوبی میدان توپخانه. من سال ۸۴ دوبار از آن بازدید کردم. ساختمانی مَخوف، و بازداشتگاهی با شکنجه‌های مَهیب _که آلمانی‌ها به درخواست رضاخان میرپنج_ ساختند. امروز ۲۹ خرداد، یاد «معلم انقلاب» علی شریعتی گرامی باد.

 

دکتر علی شریعتی

تندیس شریعتی در بازداشتگاه ساواک

 

 

زندگینامۀ علی شریعتی

در ادامۀ مطلب

  • دامنه |

متن نقلی: «گزارش سه دیدار با آیت الله خمینی» به قلم دکتر احسان شریعتی فرزند مرحوم دکتر علی شریعتی: در ماه مهر ۱۳۵۷، هنگامی‌که در شهر اکس-آن-پرووانس فرانسه، تازه وارد دانشگاه (و رشتهٔ فلسفه) شده بودم، ناگهان روزی از مرحوم حسن حبیبی شنیدیم که پلیس صدام به اقامتگاه آیة‌الله خمینی ریخته و قصد اخراج ایشان از عراق را دارد، به مقصد یک کشور عربی دیگر مانند کویت یا الجزایر؛ و دوستان نهضت‌آزادی در خارج کشور در حال مذاکره با مقامات فرانسوی اند، برای آوردن ایشان به پاریس.ا

 

چند روز پس از ورود به پاریس (جمعه ۱۴ مهر ۱۳۵۷) و به منزل یکی از دوستان آقای بنی‌صدر، بالاخره ایشان در خانهٔ ویلایی آقای دکتر عسکری، یکی از دوستان جامایی زنده‌یاد دکتر سامی، در شهرک نوفل-لو-شاتو در حومهٔ پاریس اقامت گزیدند و من در آنجا به دیدارشان رفتم و در آن‌ هنگام در این منزل فقط زنده‌ یاد دکتر ابراهیم یزدی بود که مرا به ایشان معرفی کرد و خود از اتاق خارج شد.

 

در این نخستین ملاقات در فضای خلوت، با ایشان گفتگوی ساده و صمیمانه‌تری داشتیم: از حال استاد (محمدتقی) شریعتی پرسیدند و از کار خود من، که چه می‌خوانی؟ و گفتم: فلسفه. و توصیه کردند که «فلسفه شرق و اسلام را فراموش نکن!» همچنین دربارهٔ تحریکات محافل واپس‌گرا علیه دکتر (علی) شریعتی، گفتند: «خیلی‌ها پیش من آمدند که علیه ایشان مطلبی بگیرند و من سکوت کردم…»

 

دومین ملاقات، چند ماه بعد، پیش آمد که روزی دکتر منصور فرهنگ قصد مصاحبه‌ای با ایشان را داشت برای مطبوعات امریکا، و ما با تعدادی از شخصیت‌های حاضر در آنجا، مانند آقایان لاهوتی، موسوی‌اردبیلی، موسوی‌خوئینی‌ها، دکتر یزدی، صادق قطب‌زاده، و ..، سیداحمد آقای خمینی، در این نشست حضور داشتیم.

 

در ابتدا، دکتر فرهنگ از آقا پرسید: «نقش عرفان در اندیشه و حرکت شما چه بوده است؟» ایشان فرمودند: «هیچ نقشی!» کمی تعجب کردم و پیش خود فکر کردم که شاید از تیپ و لهجهٔ امریکایی دکتر منصور خوششان نیآمده باشد (دکتر فرهنگ استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیا بود و مدتها در امریکا اقامت داشت و تحت‌تأثیر آشنایی با دکتر شریعتی، در این ایام کار-و-بارش را در آنجا رها کرده بود و برای خدمت به انقلاب به پاریس آمده بود).

 

دومین پرسش وی این بود که نقش روشنفکرانی چون بازرگان و طالقانی، و بویژه شریعتی، در زمینه‌سازی فکری انقلاب چه بوده است؟ باز ایشان گفتند: «هیچ نقشی!» و پس از مکثی افزودند: «حتی برخی از این آقایان را بر سر منابر می‌کوبیدند و پیرامون‌شان اختلاف‌نظرهایی به‌وجود آمده بود، اما امروزه در شهر و روستا شاهد «وحدت کلمه» هستیم که باید مراقب بود از بین نرود.» (نقل به‌مضمون) پیش خود حدس زدم که احتمالا آمدن اخیر برخی از روحانیون نزد ایشان و بدگویی و سعایت از پیروان شریعتی در موضع‌ ایشان تأثیری گذاشته باشد. در اینجا بود که ناگهان سیداحمدآقا وارد بحث شد و پرسید: «نقش خود شما در انقلاب چه بوده است؟» ایشان باز هم تکرار کرد: «هیچ نقشی! چون من از سال ۴۲ تا کنون، ۱۵ سال است که از مردم دعوت به حرکت می‌کنم و اجابت نمی‌کنند، اما امروزه، الهی شده و چنین نهضتی به‌راه افتاده و چنین وحدتی پیدا شده!» این پاسخ آخر، ارزیابی فلسفی خاص آقای خمینی را نشان می‌داد که در آنزمان به‌نظرم متأثر از نوعی جهانبینی تاریخی-تقدیری ابن‌عربی‌وار می‌آمد که به‌تعبیر جامی:

 

حقیقت را به هر دوری ظهوری‌ست

ز اسمی بر جهان افتاده نوری‌ست

 

سومین ملاقات زمانی بود که ایشان به ایران برگشته و مقیم قم شده بودند. روزی با استاد شریعتی (و دوستانی چون مرحوم میناچی و ..)، برای دیدار با آیات عظام شریعتمداری و خمینی به بیوت ایشان رفتیم. در این دیدارهای محترمانه آنچه نظرم را در آن‌زمان بیشتر جلب کرد تفاوت برخورد این دو مرجع با مریدان بود (و بویژه در امر دریافت وجوهات شرعی)، که شرحش در این مجال نمی‌گنجد. در پاسخ به پرسشی کلی که استاد شریعتی در این مجلس مطرح کرد، تا آنجا که به خاطر دارم آیة‌الله خمینی به‌طورکلی باز بر ترجیح‌ خود مبنی بر عدم موضع‌گیری له-یا-علیه حرکت فکری دکتر شریعتی، به‌دلیل امکان سوءاستفاده مغرضان و معاندان، تأکید ‌کرد.

 

بعدها به این نتیجه رسیدم که از منظر تبارشناسی فکری، تفکر و موضع فقهی-سیاسی آیة‌الله خمینی در میانهٔ دو مکتب نجف (آخوند خراسانی -ملا محمدکاظم – و ..، شاگردش نائینی، حامیان مشروطه)، و مکتب سامرا (شیخ فضل‌الله نوری، شاگرد میرزای شیرازی، حامی «مشروطهٔ مشروعه»)، قرار داشته و ترکیب و تألیفی از آن دو آبشخور تاریخی و فقاهتی بوده است. پیش از انقلاب روشنفکران و مردم بیشتر با وجه اول این سنت و میراث در خانوادهٔ فکری روحانیت سیاسی و مبارز آشنایی داشتند، و پس از انقلاب به‌تدریج وجه دوم غلبه یافت و به گفتمان رسمی جناح غالب نظام تبدیل شد، و این دوگانگی تبارشناختی فکری-تاریخی در قانون اساسی فعلی نیز بیش از پیش تجلی بارزتری یافت. (منبع)

  • دامنه |

متن نقلی: «حجت‌الاسلام سیدهادی خسروشاهی گفت: من در سال‌های نخست انقلاب به دلیل فعالیتی که در مصر و سایر بلاد عربی داشتم، شناخته‌تر بودم. لذا قبل از سفری که برای شرکت در کنفرانس اندیشه اسلامی به الجزایر داشتم، برای همراهی با چند تن از دوستان به ایتالیا رفته بودم، یکی از بچه‌های جهادی که اسم مستعارش «ابوعلاء» بود، پیش من آمد و فتوا خواست تا «فرح پهلوی» را ترور کند و گفت که فرح و اولادش شب‌های جمعه به سر قبر شاه در مسجد رفاعی مصر می‌روند و چون پلیس جلوی درب ایستاده ما نمی‌توانیم داخل شویم، اما می‌توانیم هنگام عبور از آنجا نارنجکی به داخل مسجد بیندازیم که به موجبش هم فرح و هم اولادش کشته شوند. وقتی گفتم که اهل دادن فتوا نیستم، از من خواست از آقای خلخالی یک فتوا بگیرم، در آنجا گفتم متاسفانه من اصلا آقای خلخالی را قبول ندارم ولی اگر ایران رفتم از خود امام می پرسم و به شما خبر میدم.

 

سیدهادی خسروشاهی

 

نظر امام درباره ترور فرح پهلوی و فرزندانش. این ماجرا گذشت تا اینکه من وقتی برای مرخصی به ایران آمده بودم، خدمت امام رسیدم و این موضوع را از ایشان سوال کردم، امام فرمودند، «برای چه می‌خواهند این کار را کنند؟» گفتم می‌گویند او تحریک کننده رژیم در زمان شاه بوده، امام گفتند «نه، آن زن چه اختیاری داشته؟!» و بعد هم اضافه فرمودند، «اگر شما آن زن را مفسده می‌دانید، تقصیر بچه‌ها چیست؟» ایشان صریحاً نهی کردند و گفتند، «این کار را نکنید».

 

من وقتی به ایتالیا برگشتم در تلفنی رمزی به دکتر ابوعلاء گفتم که این کار صحیح نیست. روزگاری گذشت تا اینکه آقای دعایی به ایتالیا آمده بود تا در یکی از مجالس بین المللی شرکت کند و شبی را مهمان ما بود، زمانی که من این ماجرا را برای ایشان نقل کردم، ایشان گفت این موضوع را جایی نقل نکنید، چرا که به صلاح و مصلحت نیست. به ایشان گفتم از آنجا که زودتر از من به ایران می‌رود، اگر شکی دارد خودش از بیت امام سوال کند و اگر شکی هم ندارد که نقل آن اشکالی ندارد. امام فرمودند مصلحت‌گرایی سیاسی نداریم.

 

بعد از مدتی که من دوباره به ایران برگشتم و به خدمت امام رسیدم تا گزارشی کوتاه از حوزه‌ها به ایشان ارائه دهم، اشاره‌ای هم به فعالیت‌های جمعی و فرهنگی خودمان در لندن کردم که آن زمان سه مجله منتشر می‌کردیم. در آن جلسه آیت‌الله شبیری زنجانی نیز به همراه پسرشان آمده بودند و جلسه‌ای مشترک بود. به امام عرض کردم که حضرتعالی در پاسخ سوال من فرمودید که «این کار را نکنند، این زن و بچه‌ها چه تقصیری دارند.» امام فرمودند، «من این زن را هم نگفتم بلکه گفتم اگر او را مفسده می‌دانید بچه ها چه تقصیری دارند؟»

 

من هم به ایشان گفتم که آقای دعایی گفته که این موضوع را جایی نقل نکنم، حالا حضرتعالی اجازه می‌دهید من جایی نقل کنم یا بنویسم؟ امام فرمودند، «هم نقل کنید و هم بنویسید، ما مصلحت‌گرایی سیاسی نداریم، حکم اسلام است».داستان ترور بنی‌صدر چه بود؟

 

مسأله مشابه این موضوع هم درمورد بنی‌صدر بود که یکی از دوستان دانشجوی ما که آن زمان در ایتالیا بود و بعدها جزو کادر وزارت خارجه شد، می‌خواست به مقاومت ملحق شود و بنی‌صدر را ترور کند. من در پاسخ به او گفتم که از فتوا معذورم و قاضی هم نیستم و اصرار آیت‌الله قدوسی نیز درباره قضاوت در ایران را قبول نکردم، ولی از امام می‌پرسم و نظرشان را به شما اعلام می‌کنم. به ایران برگشتم و از امام پرسیدم. ایشان فرمودند چرا؟ مگر مانند آن خبیث «رجوی» که می‌گوید ما اسلامی را می‌خواهیم که در آن قطع ید سارق نباشد، منکر ضروریات دین شده است؟ مثلاً در رابطه با حجاب؟

 

من گفتم نه اتفاقاً ایشان در ضرورت حجاب رساله‌ای نوشته و در آثار دیگرش هم چیزی که منکر ضروریات دین باشد، ندیدم. امام فرمودند مگر می‌توان هرکس را که منکر ولایت فقیه شد ترور کرد؟امام گفتند، «پس برای چه می‌خواهند این کار را کنند؟» گفتم بنی صدر مقالاتی در نشریه خود که همان «انقلاب اسلامی در هجرت» است، می‌نویسد و در آن راجع به ولایت فقیه عبارتی به کار می برد که شرمم می‌آید بازگو کنم.

 

امام فرمودند، «اینکه منکر ولایت فقیه است چه اشکالی دارد؟ مگر می توان هرکس را که منکر ولایت فقیه شد ترور کرد؟ نه شما نهی‌اش کنید». بعد خود امام افزودند که «مسأله ولایت‌فقیه را با این وسعتی که ما مطرح می‌کنیم، علمای قدیم قبول نداشتند و علمای معاصر هم که خود شما می دانید در قم و نجف و مشهد و تهران...». (منبع)

  • دامنه |


جدیدترین عکس زهرا رهنورد و میرحسین موسوی. اسفند ۱۳۹۷


به قلم دامنه: به‌ نام حدا. یاد می شود از دو شخصیت پاک و روشنفکر متعهد زهرا رهنورد و میرحسین موسوی. میرحسین، حتی یک ریال از بیت‌المال به جیب نزد و همین پاکی او را بس است. مردی از میدان سیاست که آلوده به بی‌اخلاقی و پشت‌کردن به آرمان اصیل انقلاب نبود. ملت، خیلی منتظر ماند دادگاه بحران ۸۸ را ببیند تا از زبان خودِ میرحسین، ناگفته‌ها را ببیند و بشنود. اما هنوز چنین جرأتی برای برپایی دادگاه علنی و آزاد پیدا نشد. بگذرم.

  • دامنه |

متن نقلی: «به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، کتاب «إنّ مع الصبر نصراً»، خاطرات خودگفتۀ رهبر معظم انقلاب به‌زبان عربی است که از سوی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به‌تازگی منتشر شده است. تمرکز عمده خاطرات نقل‌شده در این کتاب، بر دوران مبارزات معظم‌له در سال‌های پیش از انقلاب، دستگیری و زندانی شدنشان در زندان‌های شاه است؛ هرچند خاطراتی از دوران کودکی ایشان نیز نقل شده است.

 

این اثر همزمان با چهلمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در کشور لبنان رونمایی و توزیع شد. ذکر خاطرات از زبان ایشان بر اهمیت کتاب افزوده و سبب استقبال گسترده در کشور لبنان شده است؛ به‌طوری که طی سه روز پس از رونمایی، چاپ نخست این اثر که در پنج هزار نسخه منتشر شده بود، به اتمام رسید... قرار است بنا به درخواست عراقی‌ها، توزیع این اثر در بازار کتاب این کشور نیز آغاز شود. از سوی دیگر، عرب‌زبان‌های ایران نیز متقاضی دریافت کتاب بوده‌اند که قرار است در این مناطق نیز توزیع شود. (منبع)

 

 

عکس روی جلد کتاب

 

 

دو نقل از این کتاب

 

جاذبۀ شهید نواب صفوی: «در واقع، از وقتی چشمم به این مرد افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم و از ژرفنای قلبم دوستش دارم. در این سفر، گروهی از فدائیان اسلام نوّاب را همراهی می‌کردند که بیشترشان جوان بودند.»

 

عقاب ... عقاب، ... گرفتیمش!:  «هنگام خداحافظی به فرزندان گفته شد: پدرتان عازم سفر است. من گفتم لازم نیست دروغ گفته شود، و واقع قضیه را به بچه‌ها گفتم. وقتی از خانه بیرون آمدم، دیدم خانه در محاصره‌ عدّه‌ دیگری از افراد است. اتومبیلی را به داخل کوچه باریکی که خانه در آن واقع بود، آوردند. این اتومبیل یک جیپ معمولی بود. بدون آنکه چشمم را ببندند، مرا در اتومبیل نشاندند. یکی از آنها پشت بیسیم تکرار می‌کرد: عقاب ... عقاب ... عقاب، ... گرفتیمش ... گرفتیمش!» ترجمه‌ی فارسی کتاب «إنّ مع الصّبر نصراً» با عنوان «خون دلی که لعل شد» برای اولین بار از سوی انتشارات انقلاب اسلامی منتشر شد. (منبع)

 

توضیح:

قرار است ترجمه فارسی این اثر تا پایان سال منتشر شده و برای اولین‌بار در نمایشگاه کتاب سال آینده توزیع شود. ارائه تصاویری جدید، از جمله ویژگی‌های نسخه فارسی این اثر خواهد بود. (منبع)

  • دامنه |

متن نقلی: گزیدۀ نظر سعید حجاریان. من معتقدم امام تا مقطعی به‌دنبال اصلاح شاه بود و اساسا انقلابی نبود. سایر علما هم چنین راه و روشی داشتند. بعد از کودتا و به‌طور مشخص تشکیل ساواک و کشتن ناجوانمردانه زندانیان در تپه‌های اوین، شاه در مسیر بی‌بازگشتی افتاد و درآمد نفتی هم این راه‌ را شدت بخشید؛ گویی او مست پول نفت شده بود.

 

فارغ از این‌ها، فکر می‌کنم از زمان محاکمه مهندس بازرگان، اصلاح‌ناپذیری مسجل شده بود و شاه حقیقتا پیام بازرگان را نشنید. کتاب «پیامی که شنیده نشد» از زاویه دیگر به ما می‌گوید، شاه صدای انقلاب را نشنیده بود. در کنار این می‌بینیم شاه حکومت تک‌حزبی به‌راه می‌اندازد، تقویم را تغییر می‌دهد و بنا دارد به‌زور گفتمان خود را مسلط کند. به‌نظر، شاه گرفتار نوعی رمانتیسیسم باستان‌گرا شده بود؛ این مسأله در زمان پهلوی اول هم بود اما محمدرضا افراط کرد.

 

توجه کنید شاه تا مقطعی ولو از سر تقیه، مسلمانی‌اش را اعلام عمومی می‌کرد؛ حج می‌رفت، مشهد می‌رفت و عزاداری می‌کرد اما از مقطعی حتی تظاهر به مذهبی بودن نکرد. من این را چرخش از رژیم پاترمونیال به نوپاترمونیال می‌دانم. رژیم پاترمونیال مشروعیت خود را از بالا می‌گیرد و معتقد است،‌ حکومت از آن خداست و از طریق مردم به شاه رسیده است. اما رژیم نوپاترمونیال خدا را کنار می‌گذارد و برای خود فره قائل می‌شود. از این رو، شاه از مقطعی احتیاج به دین و تأیید علما نداشت. البته لازم به ذکر است، تا زمانیکه آیت‌الله بروجردی زنده بود، شاه نمی‌توانست چنین چرخشی را انجام بدهد اما بعد از او، به‌طرز رادیکالی چرخش کرد.

 

مردم در زمان انقلاب، اسلام را ترجمان خلق نبوی، عدالت علوی و شجاعت حسینی می‌دانستند و به جزئیات ورود نمی‌کردند هر چند بعضی از همان دوران ایده‌پردازی‌های شاذ می‌کردند. با مسجل شدن پیروزی انقلاب، بعضی دعاوی بالا گرفت و به دوره پساانقلاب هم سرریز کرد. نمونه این‌ها را بیش‌ از همه در دعواهای درون زندان میان مجاهدین خلق، سپاسی‌ها و زندانی‌های مسلمان‌های مستقل،‌‌ و همچنین دعوای اسلام انقلابی و ولایتی‌ها یعنی گروه‌های مبارز و گروه‌هایی مانند انجمن حجتیه می‌بینیم. این دعاوی آثار نامیمونی داشت که خشونت‌های خیابانی اولین لایه آن بود.

 

به باور من، حداقل مرتبه دموکراسی، ابطال‌پذیری و یا به تعبیری حق عزل است. اگر چنین نسبتی برقرار شد، دموکراسی پدید می‌آید و من به احقاق چنین حقی، خوش‌بین هستم.» به نقل از مشق نو. (منبع)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به نام خدا. به نظرم این سه خبر دارای اهمیت است و درین پست شرح می دهم: یک: جمعه 28 دی‌ماه 1358 در ابتدای نماز، مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری طی سخنانی کوتاه در تهران، اهمیت نمازجمعه را بیان کرده و آن گاه، امام جمعه‌ی بعد از خودشان را، این گونه معرفی نمودند: «حال که من نتوانستم در خدمت شما باشم، برادر مجاهد ما حضرت حجت‌السلام والمسلمین آقای خامنه‌ای، که هم از لحاظ علمی و هم عملی مورد تایید امام و همه‌ی دوستان هستند، به امامت نمازجمعه برگزیده شده‌اند. من هم یکی از ارادتمندان به ایشان هستم و اگر من خطیب نیستم، ایشان خطیب هستند و خطابه یکی از ارکان نمازجمعه می‌باشد.» (منبع)

 

منتظری، رهبری، هادی غفاری، حسن روحانی

 

تصویر آماری 8167 امامزاده در ایران

 

دو: این خبر را فقط نقل می کنم، تفسیر و تحلیل با خوانندگان: «دعوت از داوطلبان امامت جمعه برای شرکت در آزمون. حجةالاسلام رضوانی‌نسب معاون جذب و گزینش شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه کشور گفت: «این آزمون مختص آن دسته از طلاب و فضلای حوزه علمیه است که در گذشته ثبت‌نام کرده و پرونده آن‌ها در شورای سیاستگذاری ائمه جمعه سراسر کشور تکمیل شده است.

 

منابع آزمون امام جمعه ها چیست؟ «آشنایی با قرآن و حدیث، تاریخ اسلام و تشیع، عقاید، آشنایی با مبانی انقلاب و دیدگاه‌های امام راحل و رهبر معظم انقلاب، آشنایی با جهان اسلام، احکام، اطلاعات عمومی از موضوعات و سرفصل‌های این آزمون به‌شمار می‌آید... تحریرالوسیله (بخش صلاة جمعه، صوم، خمس و زکات)، کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» مقام معظم رهبری، کتاب عقاید و معارف انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم جلد 3، 4، 5 و 6، کتاب انسان 250ساله برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری، جزوه آشنایی با مکتب فکری امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری، مقاله مبانی و اصول روابط بین‌الملل در اسلام، قانون اساسی و تاریخ اسلام رسولی محلاتی از منابع این آزمون انتخاب شده است.»

 

سه: در ایران چند امام‌زاده ی ثبت شده داریم؟ آماری که سایت «بقاع متبرکه» _وابسته به سازمان اوقاف_ منعکس کرده است، نشان می دهد در استان های ایران ۸۱۶۷ امام‌زاده ثبت گردیده است. فارس با ۱۴۵۱، مازندران با ۱۲۷۶ و گیلان با ۶۷۱، دارای بیشترین امام‌زاده‌های ثبت شده اند. (منبع)

  • دامنه |

توضیح دامنه: به نام خدا. از لابه لای بیانیۀ رهبری. دیروز ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، متن کامل بیانیۀ رهبری را خواندم. ۱۳ نکته‌ی زیر را از لابه‌لای بیانیه برگزیدم. گرامی باد یاد، نام و پیام والای شهیدان، رزمندگان و مبارزان:

 

۱. از میان همه‌ی ملّتهای زیر ستم، کمتر ملّتی به انقلاب همّت میگمارد...  ۲. انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است... ۳. جمهوری اسلامی، متحجّر و در برابر پدیده‌ها و موقعیّتهای نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست... ۴. انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد... در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد.... ۵. رویش‌های انقلاب بسی فراتر از ریزشها است و دست و دلهای امین و خدمتگزار، بمراتب بیشتر از مفسدان و خائنان و کیسه‌دوختگان است... ۶. صریحاً میگویم آنچه تاکنون شده با آنچه باید میشده و بشود، دارای فاصله‌‌ای ژرف است...

 

منبع عکس: اینجا

 

۷. وجود هزینه‌های زائد و حتّی مسرفانه در بخشهایی از دستگاه‌های حکومتی... ۸. اخلاق و معنویّت، البتّه با دستور و فرمان به دست نمی‌آید، پس حکومتها نمیتوانند آن را با قدرت قاهره ایجاد کنند... ۹. با کانونهای ضدّ معنویّت و اخلاق، به شیوه‌ی معقول بستیزند و خلاصه اجازه ندهند که جهنّمی‌ها مردم را با زور و فریب، جهنّمی کنند... ۱۰. سردمداران نظام سلطه نگرانند؛ پیشنهادهای آنها عموماً شامل فریب و خدعه و دروغ است...

 

۱۱. همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همه‌ی مقامات حکومت جمهوری اسلامی است. همه باید از شیطان حرص برحذر باشند و از لقمه‌ی حرام بگریزند...

 

۱۲. این هر دو [استقلال و آزادی] از جمله‌ی ارزشهای اسلامی‌اند و این هر دو عطیّه‌ی الهی به انسانها‌یند و هیچ کدام تفضّل حکومتها به مردم نیستند. حکومتها موظّف به تأمین این دو اند... ۱۳. استقلال و آزادی کنونی ایران اسلامی، دستاورد، بلکه خون‌آوردِ صدها هزار انسان والا و شجاع و فداکار است؛ غالباً جوان، ولی همه در رتبه‌های رفیع انسانیّت...

دعاگوی شما

سیّدعلی خامنه‌ای

22 بهمن‌ماه 1397. (منبع)

  • دامنه |

متن نقلی: آیةالله العظمی یوسف صانعی: "مرحوم امام در زمان حیات خود نسبت به حفظ و تداوم ارزش‌های انقلاب و مردم اهتمام داشتند و خودشان به آنچه می‌گفتند باور داشتند و در همان جهت عمل می‌کردند. مثلاً ایشان هیچ‌گاه در کار قضایی دخالتی نداشتند. من دادستان کل از طرف امام بودم. شما فکر می‌کنید از طرف امام یا بیت امام چقدر سفارش به دادستانی می‌شد؟ یک مورد بود که من در اتاقم در شورای عالی قضایی نشسته بودم، زنگ زدند که دختر امام با شما کار دارد. فکر کردم می‌خواهد درباره مسأله زمینشان صحبت کنند. چون خانواده اشراقی از زمین‌داران بزرگ قم بودند. اما دختر امام گفت من خدمت امام بودم و سؤالی درباره نماز مسافر داشتم. دیدم امام جواب صریحی نداد عرض کردم اجازه می‌فرمایید از آقای صانعی سؤال داشته باشم چون می‌گویند آقای صانعی نظرات شما را ساده بیان می‌کنند. آقا فرمودند مجازید.

 

در طول دوران دادستانی من، فقط همین مورد تماس از طرف بیت امام بود. هیچ دخالتی در کار قضا نداشتند. یک مرتبه هم به من گفتند حاج احمد آقا از دست یک نفر شکایت کرده و او را که یک روحانی محترمی بوده بازداشت کرده‌اند. من آقای اشراقی را که نماینده ما بود خواستم. گفت احمدآقا شکایت کرده، ما هم حق داشتیم و بازداشتش کردیم.

 

آقای صانعی (دادستان کل کشور) ۱۳۶۴

شهرستان میبد. بازنشر دامنه

 

گفتم شما یک روحانی را بازداشت کردید. راهش این بود که می‌گفتید از تهران خارج نشود و هر وقت خواستید بیاید. راه‌های راحت‌تری بود که بازداشت نشود. همین الآن بازداشت را فک کنید و بگویید برود قم هر وقت خواستید بیاید. آقای اشراقی گفت حاج احمدآقا ممکن است شاکی شود. گفتم من می‌دانم بیت امام ناراحت نمی‌شوند و آزادش کردیم. احمدآقا زنگ زد و گفت شنیدم فلانی را آزاد کردید، گفتم بله. گفت: این بی‌احترامی کرده به امام.

 

گفتم خب بی‌احترامی کرده شما هم شکایت کرده‌اید و شکایت بررسی می‌شود. اصرار کرد که مطلوب نیست چون به امام بی‌احترامی کرده. از او اصرار و از من انکار. آخر سر کار به اینجا کشید من به ایشان گفتم درست است که شما شاکی هستید اما من دادستانم. شما اگر مایلید غیر از این عمل شود راه دارد. راهش این است که من الان استعفایم را می‌نویسم می‌دهم خدمت شما، بدهید خدمت امام. امام قبول کند و یک کس دیگری را انتخاب کند تا به خواسته شما عمل شود. آقای احمدآقا گفت اینکه نمی‌شود. بعد هم قضیه فراموش شد. من راضی نشدم یک روحانی چندین ساعت بازداشت شود." (منبع)

  • دامنه |

شهر انقلاب

۲۱
بهمن

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. سلام. قسمت دوازدهم. در ابتداء بگویم سهم هیچ صنف و قشر و گروهی در بروز انقلاب را نادیده نمی‌توان گرفت. اما به‌گمانم کمتر کسی انکار دارد که شهر انقلاب، "قم‌" نبوده است. آری؛ شهر انقلاب، قم بوده است. شاه در طول سلطنت خود، از قم می‌هراسید. او در اصل، دلش می‌خواست قم در حمایتِ حکومتش باشد و یا دست‌کم ساکت بماند. وقتی می‌دید نه حمایت است و نه سکوت، دست به سرکوب می‌زد. چهار سرکوب خون‌بار قم توسط شاه از همه برجسته‌تر و تأثیرگذارتر بود:


۱. سرکوب طلاب در درون فیضیه در دوم فروردین سال ۴۲ و روز شهادت امام صادق (ع)
۲. سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۴۲.
۳. سرکوب شدید طلاب و دستگیری فراگیر آنان در قیام سال ۵۴ طلاب فیضیه.
۴. سرکوب قیام ۱۹دی ۱۳۵۶ قم که این چهارمین سرکوب، جرقه‌ی اشتعال اعتراضات و پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۵۷ گردید. و برگزاری مراسم چهلم شهدای قیام ۱۹دی۵۶ قم، شهر بزرگی چون تبریز را به قیام ۲۹ بهمن ۵۶ کشاند. و سپس یزد و شهرهای دیگر را به حرکت جسورانه، علیه‌ی رژیم واداشت و موج ۱۹دی قم، شهرهای دیگر ایران را یکی‌یکی، فرا گرفت.

 

شهر قم به دلیل حضور مرجعیت، مجتهدین، روحانیت، طلاب، مردم مؤمن و مذهبی و از همه مهمتر، قدرت اِفتاء، جلودار نهضت اسلامی بود. حتی چشم اغلب انقلابیون به قم بود و خط و ربط‌ها، اعلامیه‌ها و نوارها از این‌جا، جابه‌جا و شیوه‌ی مبارزه از این‌جا ترسیم می‌شد. هنوز نیز قم بعد از چهل‌سال از استقرار نظام جمهوری اسلامی، همچنان شهری برای رایزنی‌ها، مشورت‌ها و حتی اجازه‌گرفتن‌ها برای پست‌هایی چون ریاست‌جمهوری‌ست.

 

قم، نماد واقعی انقلاب است. نام قم، همان قم باقی ماند و مانند شهر سن‌پترز بورگ، لنین‌گراد نشد و نیز مثل شهر استالین‌گراد، به ولگاگراد برنگشت. چون قم، بامُسمّی بود و به دور از خودخواهی‌های کمونیست‌ها. آری؛ قم در لغت یعنی "بپا خیز" و بپا هم خاست.

(قسمت یازدهم: اینجا)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. سلام. قسمت یازدهم. برای جاانداختن این قسمت، باید بپرسم روحانی انقلاب کی بود؟ و روحانی انقلاب کی هست؟۱. روحانی انقلاب کسی بود که در عصر بروجردی _مرجع عام شیعیان_ کم‌کم "حاج‌آقا روح‌الله" را کشف کرد، به‌دورش حلقه زد، پای درس و بحثش بی‌هیچ ترسی نشست و آموخت. آن‌گاه این حلقه‌ی دور "حاج آقا روح‌الله" آرام‌آرام وسیع‌تر، عمیق‌تر و تشنه‌تر شد و با درگذشت آیةالله العظمی بروجردی در ۱۰ فروردین ۱۳۴۰، با وجود علمای برجسته‌ی دیگر، به مرجعیت "آقای خمینی" ایمان آورد و از ایشان به عنوان رهبر نهضت علیه‌ی شاه، تبعیت تامّ نمود و راه، و افکار او را با پذیرفتن خطیرترین گام سیاسی و تحمّل انواع شکنجه‌ها، زندان‌ها، زندگی مخفی و دربه‌دری‌ها و تبعیدها و هجرت‌ها، بر سطوحی مخفی از جامعه‌ و نیروهای ضدرژیم گستراند و در نهایت با الهام از آموزها، نوارها و پیام‌های آن بزرگمرد تبعیدی نجف اشرف، در پدیدارکردنِ دهه‌ی فجر و واژگونی سلطت موروثی ۵۷ ساله‌ی دو پهلوی، نقش روشنگرانه، واسط، سفیر امام خمینی و صَفیر (=بانگ) آگاهی و رهایی داشت.

 

۲. اما روحانی انقلاب کی هست؟ حالا روحانی انقلاب از نظر من، کسی هست که دست‌کم با این ویژگی‌ها او را می‌شناسم: جوزده نباشد. حکومت‌زده نباشد. روزی‌خور نظام نباشد. طلبه‌ی دین و آگاهی‌بخشی باشد نه توجیه‌گر قدرت. حق‌جو و حق‌گو باشد. نگذارد هیچ قدرت و قدرتمندی، فهم دینی و فقهی او را جهت دهد. آرمان اولیه‌ی انقلاب را خواهان باشد. پس از مدتی درس‌آموختن، فقط در قم و مشهد و نجف نماند، بلکه به فرمان آیه‌ی نفْر (=به سکون فاء) قرآن به میان مردم کوچ کند و با آنان زندگی کند و به آنان دین بیاموزاند. نگذارد هیچ‌کس، انقلاب را مانند موم در دستان خود هرطور که خواست شکل دهد. بر جناح‌ها اِشراف داشته باشد، نه با دلسپردگی و وابستگی هورا بکشد و هلهله کند. رهبری را مدد برساند؛ چه در بسط افکار و اندیشه‌ها و چه در انتقال انتقادها و اِشکال‌ها. مردم‌ را در هیچ زمانه‌ای تنها نگذارد. از قم و مشهد و نجف به هر کجای کشور و حکومت پاگذاشته و در آنجا مقیم شده، پایبند زیّ طلبگی باشد و هرگز ترس و جُبْن را، چه در نهاد خود و چه در آن نهاد که هست، نهادینه نکند. نصیحت‌گر قدرت و حکومت باشد، نه فقط پیرو و دچار لُکنت و پیچش. در همه حال اَضعَف مردم را یار باشد و در برابر ستم بایستد و زندگی بی‌آلایش و غیراشرافی داشته باشد. و خصائص و ویژگی‌های دیگر که به‌نظر من ساده‌زیستی و مانند شهید مدرّس‌ زندگی کردن در اوج آن است.

 

در پایان گواهی می‌دهم چنین روحانیانی هنوز زیاد داریم که گمنام‌اند و هرکجا می‌روند هم از آگاهی‌رسانی واهمه ندارند و هم طعنه‌ها، تهمت‌ها و هزاران‌هزار حملات سازمان‌یافته به سازمان روحانیت را با حوصله و تحمل صدها غُصّه، ادراک می‌کنند و صبوری و سعه‌ی صدر می‌ورزند.

(قسمت دهم: اینجا)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. سلام. قسمت دهم. از فردای پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۵۷، جریان نامنسجم و فاقد تشکیلاتی شکل گرفت که انقلابیون، آنان را "ضد انقلاب" می‌نامیدند. آنان وفاداران به شاه بودند که خیال می‌کردند، شاه برمی‌گردد و قدرت را قبضه می‌کند. اما کم‌کم ناامید شدند و در بیرون از مرزها، تشکیلات نیم‌بند سلطنت‌طلبان را شکل دادند و هنوز که هنوز است بخشی از آن‌ها در خیال خام خود باقی مانده‌اند و در بوق می‌دمند که به‌زودی پسر شاه، جانشین پدر می‌شود. علاوه بر جریان "ضد انقلاب" که منحصر در شاه‌پرستان بود، بعدها در سال‌های اولیه خصوصاً سال شصت، برخی از احزاب و گروه‌ها نیز _که خود در انقلاب علیه‌ی شاه نقش داشتند_ به دلیل تعارضات درونی و تخاصمات بیرونی، به رویارویی نظری، تبلیغی و در ادامه قیام مسلحانه با انقلاب پرداختند.

 


در این‌جا مجال تحلیل آن دگردیسی‌ها و رویارویی‌ها نیست، بنابراین، به‌فشردگی می‌گویم که از آن زمان که این گروه‌ها به رُخ انقلاب و مؤثرترین چهره‌های انقلاب چنگ و تیغ انداختند و به سمت برگرفتن سلاح و نبرد شهری و نیز ترور خیز برداشتند، دایره‌ی "ضد انقلاب" وسیع‌تر شد و شامل چندین گروه و سازمان‌ گردید:

 


ازجمله: حزب خلق مسلمان، فُرقان، جناح اقلیت سازمان چریک‌های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق (که امام خمینی نام "منافقین" بر روی آنان نهاد)، حزب دموکرات کردستان، حزب کومله، پیکار، رزگاری، حزب توده، و چند جریان گریز از مرکز در خوزستان و استان‌های مرزی. کمی از دوم خرداد ۱۳۷۶ به بعد، هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه‌ی تهران خطبه‌ای بسیار تند و بودار علیه‌ی جناح چپ خواند و در آن نماز گفت من بوی سال شصت به مشامم می‌رسد. و جناح چپ را رسماً تهدید کرد نگذارید هزار مسجد کشور را علیه‌ی شما بسیج کنیم.

 


از این‌جا به بعد بود که دایره‌ی "ضد انقلاب" را به دایره‌ی "براندازان" پیوند زدند. و کم‌کم به جناح چپ، به دیده‌ی تردید و با نگاه امنیتی نگریسته شد. هرچند ریشه‌ی اصلی آن، از انتخابات مجلس چهارم آبشخور داشت؛ که بخش وسیعی از جناح چپ را _که به دور مجمع روحانیون مبارز حلقه زده‌ بودند_ با ابزار نظارت استصوابی و با حربه‌ی "چوب لای چرخ دولت می‌گذارند" رد صلاحیت کردند و کشور به قطب‌بندی و رویارویی خطرناک چپ و راست که در افّواه عمومی به "یونی_ یتی" مشهور شده‌بود، اسیر و در بند شد. و این دایره‌ی تازه، در بحران ۸۸ به اوج و کُمای مطلق رسید. که هنوز نیز در قالب "فتنه" از آن به عنوان خط قرمز یاد می‌شود که هیچ‌کس از دست‌اندکاران نظام نباید این مرزبندی ترسیمی را نادیده بگیرد. این مبحث بسی فراخ است که باید فراغ یافت و گفت، که این‌جا، جای تفصیل و درازنویسی نیست.

(قسمت نهم: اینجا)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به‌ نام‌ خدا. سلام. قسمت هشتم صاحب (=دارنده) انقلاب هیچ‌ فرد، صنف، دسته و رسته‌ای نبوده و نیست و نباید باشد. صاحب انقلاب، ملت بود؛ از حلبی‌آباد نشین‌های تهیدست گرفته تا گودنشین‌‌های فرودست جامعه. از دانشجویان آگاهی‌یافته گرفته تا روحانیان مبارز و وارسته. از مذهبی‌های سیاسی گرفته تا مارکسیست‌های چنددسته. از مبارزین زندان‌‌کشیده گرفته تا بازاریان از بندِ پول و سود رَسته. از دکتر علی شریعتی معلم انقلاب گرفته تا مرحوم مهدی بازرگان مهندس پیشرفته‌ی پیشتاخته. از چند مرجع حامی گرفته تا امام خمینی رهبر کبیر و دلیر و خبیر و شایسته.

 

همه و همه، این انقلاب را راه انداختند و با فریاد، آگاهی، وحدت، استقامت و هدف در برابر استبداد، استعمار و استحمار ایستادند و شاه را مجبور به فرار و امام را مهیّای بازگشت به میهن، و حکومت سلطنتی موروثی را واژگون کردند. پس؛ به تعبیر رایج فلیسوفانه، علّت مُحدِثه (=موجده) انقلاب، علت مُبقیه‌ی آن نیز هست. یعنی اگر ملت، صاحب انقلاب بود _که بود_ و آن را به انتهاء و ظفر و پیروزی رسانید، _که رساند_ بقای آن هم باید، چنین باشد، در غیر این صورت، آسیب است و انحراف و انحصار و انسداد و کژراهه. (قسمت هفتم: اینجا)

 

 

حقوق انقلاب

 

به‌ قلم دامنه. به‌ نام‌ خدا. سلام.  قسمت نهم. همیشه میان انسان و سایرین حقوق متقابل برقرار است. و این از پیام‌های وَحیانی‌ست. میان انقلاب و مردم نیز چنین است. انقلاب چون حاصل‌جمع شعور و فریاد آگاهانه‌ی یک ملت بوده است، و دارای آرمان و پیام فراوان؛ بنابراین، انقلاب همواره حقی به گردن نسل‌ها و مردم دارد و مردم نیز از انقلاب حقوقی بر گردن. حقوق انقلاب بر گردن مردم، ازجمله می‌تواند این‌ها باشد:

 


۱. محافظت از دستآوردهای انقلاب.
۲. اجرای درست آرمان انقلاب.
۳. نظارت مسئولانه بر رفتار قدرتمندان و سیاست‌مداران.
۴. انتقال آئین ایدئولوژیک انقلاب به نسل‌ها.
۵. تطبیق دقیق نظام سیاسی بر اصول انقلاب.
۶. فداکاری، ایثار، خدمت‌رسانی دائمی به ملت.
۷. و... .

 

حقوق مردم بر گردن انقلاب (=در اینجا انقلاب به معنی نظام سیاسی) ازجمله این‌هاست:


۱. گسترانیدن ِ اندیشه و سفره‌ی عدالت.
۲. مبارزه با فساد و تبعیض و زدودن هرگونه رانت و امتیاز و انحصار.
۳. ترقی، رشد، توسعه‌ی همه‌جانبه و رفاه و نشاط عمومی.
۴. ایجاد جامعه‌ای سالم، آزادی مقیّد، برقراری ارزش‌های دینی و نیز بسط فرهنگ و آداب اصیل ایرانی.
۵. گردش و جابه‌جابی آزاد و آرام و قانونمند قدرت، بدون هیچ تدلیس (=پنهان‌کاری)، تقلّب به قاف (یعنی دست‌کاری) و نیز تغلّب به غین (یعنی غلبه بر قانون و اردوکشی خیابانی).
۶. مدَد پایدار به تهیدستان و بینوایان.
۷. تعامل، داد و ستد، گفت‌‌وگو، و صلح و دوستی با جهان.
۸. رونق توأمان معنویت و مادّیت برای تمام ایرانیان.
۹. انتخابات بدون نظارت استصوابی و مهندسی ساختاری که تفسیری ناروا از قانون اساسی‌ست.
۱۰. دادن حقّ نفت به ملت؛ که بالاترین عدالت است.
۱۱. رابطه‌ی متقابل و مسئولیت‌پذیرانه میان رهبر و مردم.
۱۲. و... .

(قسمت هشتم: اینجا)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به‌ نام‌ خدا. سلام. قسمت هفتم. انقلاب با خود، نهادهایی آفریده بود که دوتا از آن‌ها "سپاه پاسداران" و "جهاد" بود. اولی برای پاسداری از انقلاب و دومی برای سازندگی دوردست‌های ایران. به‌نظر من از فردای پیروزی انقلاب، پاسدار انقلاب کسی بود که مردم او را به‌چشم ایثارگر، پناه‌گاه، خودساخته، پرهیزگار، بی‌میل به امیال و اموال، مجاهد فی سبیل‌الله، مؤمن، پیشرو و از همه مهم‌تر انقلابی و تحلیل‌گر آگاه می‌نگریستند و نهاد سپاه را چشم و امید مردم و حامی برجسته‌ی آرمان انقلاب می‌دانستند.

 


و سپاه هم با پاسدارهای قدیمی _که اغلب دانشجویان انقلابی و مبارزین اصیل علیه‌ی شاه بودند_ قدم در راه مردم گذاشته بود و در برابر هرگونه شورش و قیام مسلحانه و خودمختارهای تجزیه‌طلبانه می‌ایستاد و مردم را به وجد می‌آورد. به‌طوری‌که امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ گفته بود: "ای‌کاش من یک پاسدار بودم." و نیز فرمود‌ه بود: "اگر سپاه نبود، کشور هم نبود."

 

من گمان می‌کنم کم‌کم از سال‌های بعد که امام از میان ملت به ملکوت رفت و سپاه مدرّج شد و واژه‌ی مؤمنانه‌ی "برادر مکتبی" در برابر سردار و سرهنگ و رزم‌دار رنگ باخت، بسیاری از نگرش‌ها و نگریستن‌ها جابه‌جا شد. تلاش‌های جریان‌هایی از تفکر دینی و سیاسی که هیچ قرابتی با امام خمینی نداشتند و در نهضت اسلامی و مردمی نیز خودشان را کنار کشیده بودند و سخن از "تند رَوی خمینی" می‌کردند و استدلال "مُشت در برابر درفَش" به زبان می‌آوردند، و پا را از گلیم مبارزه به زیر کُرسی‌های گرم و نرم دراز می‌نمودند، آثار سوء و زیان‌های زایدی برجای گذاشت. که امید است این تلاشی، متلاشی شود و از طریق خرد انقلابی، آرمان الهی، صبغه‌ی مردمی و پایبندی به نهی‌های اکید امام خمینی و قانون اساسی، باز نیز آن شود که در صدر انقلاب و در دهه‌ی شصت _روزگار اوج مردم‌گرایی انقلاب_ شده‌ بود.

 

شهید عبدالحسین برونسی


گاهی باید برگشت، که هر برگشتی ارتجاع و پس‌روی نیست؛ بل اوج ترقّی و تعالی‌ست. برای تعالی، باید بازهم مکتبی، مردمی و انقلابی شد؛ نه جناحی، خطی، سیاسی و نه خدای ناکرده مانند شرکت‌های سهامی. پاسدار انقلاب به تعریف من یعنی کسی که در جان‌نثاری‌ها، پیش می‌افتد و کنار مردم است و در امتیازگیری‌ها، عقب می‌نشیند و پشتِ مردم می‌ایستد. بلی؛ باز نیز همان لباس اخلاصِ شهید همت ها، شهید بُرونسی ها، شهید محمد بروجردی ها، شهید زین‌الدین ها، شهید افشردی ها و نیز رفیق شهیدم عیسی ملایی دارابی ها _این پاسدار طبقه‌ی مستضعفین روستای داراب کلا_ را باید پوشید. (قسمت ششم: اینجا)

  • دامنه |
 

به‌ قلم دامنه. به‌ نام‌ خدا. سلام. قسمت ششم. هر شهری در ایران خیابان انقلاب دارد. خیابانی که پرخاطره‌ترین و مخاطره‌آمیزترین خیابان‌های آن‌شهر، در واژگون‌ کردن سلطنت استبدادی شاه بود. این خیابان‌ها به‌نظرم باید خیابان اصلی شهرها بماند و نه فقط طول و عرض آن برای یک جناح سیاسی، عرصه‌ای برای تظاهرات حمایت‌آمیز باشد، بلکه باید آزادترین خیابان برای بیانِ خواسته‌ها، مطالبات، اعتراضات، گردهمایی‌ها، انتقادات رُک مردم از حکومت، محل نشاط سیاسی و خیابانی برای گفت‌‌وگو و مدارا نیز باشد.


از آن‌جا که خیابان‌های شهری، همیشه محل کسب‌وکار مردم و بازاریان است و نیز دارای مراکز دولتی، محل رجوع مردم به ادارات، دفاتر شرکت‌ها، نهادها، مطبّ‌های پزشکان و کلاً محیط عمومی‌ و مالکیت‌های خصوصی شهروندان است، بنابراین، تجمّعات مدنی هم باید با رعایت چارچوب‌های مدنی، احترام به حقوق شهروندی و رعایت الزامات قانونی همراه باشد؛ نه با هرج‌ومرج، بلوا، دروغ، تخریب و آشوب.

 

فلکه ساعت ساری. بازنشر دامنه


در این راستا بیفزایم که داراب‌کلا نیز خیابان انقلاب علیه‌ی رژیم شاه داشتیم، که ما نیروهای جوان و انقلابی آن عصر، شب‌های محرّم از آن مسیر، علیه‌ی حکومت شاه شعار می‌دادیم و تظاهرات مذهبی، آیینی و نیز دو سه باری هم سیاسی برپا می‌کردیم. یعنی خیابانی که تکیه‌ی بالا را به پایین‌تکیه‌ی مرحوم حاج‌آقا آفاقی وصل می‌کند. بهتر بود جناب جعفر آهنگر دارابی دهیار اسبق محل _که پروژه‌ی تابلو‌گذاری‌های داراب‌کلا را با سخت‌کوشی و تلاش مدرن، انجام دادند_ با مشورت از شورای وقت محل، این خیابان را "خیابان انقلاب" نام‌گذاری می‌کردند. شاید هم کرده‌باشند و من خبر ندارم. (قسمت پنجم: اینجا)

  • دامنه |