قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

مولوسیا با 33نفر جمعیت

دامنۀ جهان

 

جمهوری مولوسیا در سال ۱۹۷۷ توسط  کِوین باو در نزدیکی دیتون (یکی از شهرهای آمریکا) تأسیس شده است. مولوسیا یک ریزکشور است. ریزکشورها توسط حکومت‌ها و سازمان‌های جهانی به رسمیت شناخته نمی‌شوند. این کشور بسیارکوچک 33 نفر جمعیت دارد البته با احتساب چند قلّاده سگ.

 

 

          

رئیس جمهور                  شهر            پرچم مولوسیا

 

کوین باو رئیس جمهور مولوسیا. زنش. فرزندش

 

مولوسیا برای خودش سرود ملی، پرچم و واحد پول مستقل دارد. برای ورود به این کشور باید ویزا داشت که توسط رئیس‌جمهور آن صادر می‌شود. این کشور دارای نظام پستی، واحد پول، نیروی دریایی و نیروی هوایی مستقل است. کِوین باو که قبلاً پادشاه بود و بعد رئیس جمهور، خودش را «خادم ملت» می‌داند. (منبع)

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نود بازی قدیمی دارابکلا

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. پست 6304. به نام خدا. قسمت 202. نود بازی قدیمی دارابکلا. در این پست فقط نامِ بازی ها را می آورم که در همۀ آنها، خودم نیز شرکت داشتم و دورۀ نوجوانی و جوانی ام را در کوچه پس کوچه های روستای دارابکلا گذراندم.



دارابکلا، اوسا، مُرسم از زاویۀ شمال غربی

11 بهمن 1395 عکاس: جناب یک دوست


معتقدم یکی از مهمترین آسیب های کنونی نسل جدید، این است که دست به بازی های مهیّج و نشاط آور نمی زند و در عوض گوشۀ اتاق، با گوشی و تبلت و کامپیوترش لَم داده و افسردگی خفیف گرفته است. حتی بزرگان هم نیاز به بازی دارند چه رسد به کودکان و جوانان. نام می برم آن نود بازی قدیمی دارابکلا را. که من در ذهن و خاطره داشتم. به یقین بیشتر از اینهاست که ذهنم شاید جاخالی داده باشد:


1- سنگ مَرمَر بازی

2- گره بازی

3- گَ گِه بازی

4- چِش پِشتیم کردن (پِلک چشم)

5- تِه ره یاد مِره فراموش، من آهو، تِه خرگوش

6- بوته را چرخ بادی درست کردن به دو دَویدن

7- لِه له بازی

8- چِش بَکّا بازی (جاخوردن و پیداکردن)

9- آتش روی لاک پشت (که کاری بدی بود)

10- کاه به دُم سنجاقک کردن (که کاری بدی بود)

11- آمپول به شکم قورباغه کردن (که کاری بدی بود)

12- اُوولی و سَنو

13- ریسی ریسی پنبه رسی تِه بربِنه من برسی

14-خانه به خانه اسمش را دقیق نمی دانم

15- گُوِه انداختن به چاله

16- آغوزبازی

17- لیزتپّه سر سُرسُره بازی

18- چخ دسّی

19- کاتِک بازی

20- هفت سنگ

21- بوردِه بوردِه

22- نام نومی (اسم شهر و جا)

23- مِنچ بازی

24- مارپلّه

25- سگسوار با قوطی کبریت

26- آب بازی

27- تیل بازی

28- خاک بازی (حمل خاک با ماشین دستی)

29- خودکار لای انگشت گذاشتین (که کاری بدی بود)

30- اَجیک کُشی

31- ماهی گیری

32- تساپِه لینگ مسابقه گذاشتن

33- اُوه بِن ماندن طولانی

34- پَنگ پینگ پونگ، او مَه کِش

35_ آدامس خروس نشان جمع کردن

36- دنبال کردن و پشت همدیگر زدن

37- سردست بردن و بلندکردن افراد

38- زور بازو

39- شیرخوری بُز موقع استراحت و آب دادنشان

40- پوستۀ لَرگ ریختن توی غورزِم ماهی گرفتن

41- خمیرنون تن بخاری چسباندن و نون پختن

42- پلو پزی

43- پنیرزدن با شیرۀ برگ انجیر و شیر بز

44- دوش گرفتن همدیگر کوله گیری

45- همیه آوردن از جنگل، کاربازی

46- تَش بازی

47- لاستیک تش زنی

48- چشم بسته چیزی را پیداکردن

49- پهلوان بازی (تماشا در تکیه پیس)

50- تیل بازی

51- ترکه پوست کنی

52- کانادا سرپوش جمع کنی به جای پول

53- ساقۀ جارو را سیگار ساختن

54- نقطه بازی

55- پول بازی

56- هِشتل

57- ریسمان کِشی

58- گرد و خاک بلندکردن

59- چرخ بازی با لاستیک مستهلک ماشین و حتی لودر

60- توقه بازی باز توقۀ دوچرخه و یک تکه چوب

61- حیوون تِمشا فصل جفت گیری ها

62- وَگ کپّل زنی

63- سنگ پرتاب کردن روی آب و غورزم

64- شیشه شکُندن مدرسه بعدخرداد (این را من نبودم)

65- گل یا پوچ بازی

66- تله گذاری

67- بازیهای مختلَط، بعضاً برای برخی ها مزدوَج شد

68- چوب ترکه را اسب و زین کردن و بشدّت راندن

69- سیس تَلی زدن

70- پشت کسی چیزی آویز کردن (بد بود)

71- سرِکسی چیزگذاشتن: خر سر سِندک کَته خرخروِردار نیه

72- هلی دزّی. بامزّه ترین دُزدی! در روستای دارابکلا

73- اِنک را اِنک را؛ انک راه کتونه، کتون حاجیونه

74- دار بالاروی، زورآزمایی

75- عروس یار (خیلی خربازی بود و قاطی پاطی)

76- اسم گذاری روی محلی ها (لقبِ بددادن.هنوز هم رسمه)

77- پلک نزدن و همدیگه چش در چش خیره شدن

78- تاب بازی

79- نَنو

80- ماشی بازی با حلب

81- نقشه کشی جا و مکان

82- نقاشی. من همیشه خرگوش و دودکش می کشیدم

83- منبررفتن (خاصِّ خانواده های آخوند،مثل خونۀ ما)

84- بازیگرخانه عروسی. غوغا بود و شیون و شیدا

85- تلفن بازی. با دوقوطی کبریت و نخ چخ ماسوره

86- دیگ دیگ. بالاترین طرف با پا به بالا

87- رانندگی ذهنی.هینهین. بابوقِ: رِتّله لی لِ له.رِتّله لی لِ له

88- رقص و سماع

89- دراز قِوا بازی

90- عُمِرکاشی ماه (که منظور عمر بن سعد، ملعونِ دشت کربلا بود) که ساختۀ آقا جلیل محسنی دیدنی تر بود. («فرهنگ لغت دارابکلا»)

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روباه آزو تا هاوکینگ و قو

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ماشه دارِ سیداسدالله

فرهنگ لغت دارابکلا
به قلم جناب یک دارابکلایی: دامنۀ نویسندگان. با سلام. با تشکر از شما جناب دامنه که با یادآوری «ماشه‌دار» در این پست (اینجا) خاطرات ایام قدیم را زنده کردید. از این طریق خواستم هم یکی دیگر از کاربردهای ماشه‌دار را بیان کنم و یادی کنم از عزیزی که اولین استاد خواندنم بود. مرحوم آقای سید اسدالله حسینی، خدایش بیامرزاد.



آن مرحوم معلم عم جزء بنده در ایام نونهالی و نوجوانی بود، هم در کلاس‌های درس خود از شاگردان تنبل با ماشه‌دار پذیرایی می‌کردند! برایشان فرقی هم نمی‌کرد که خانم خانه‌دار باشی یا نونهالی. بنده هم چند باری مزه‌اش را چشیده بودم، البته نه زیاد چون قرآن آموز خوبی بودم! خواستم از آن استاد گرانمایه که حق زیادی به گردن من داشت یادی کرده باشم و طلب آمرزش و رحمت از پروردگار برای ایشان. با سپاس.




مرحوم سید اسدالله. عکاس: رنگین کمان


پاسخ دامنه


سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی». همین اول، در صدرِ کلام بگویم خوب بود شما شاگرد مکتب قرآن مرحوم پدرم نبودی. چون او شاگردها را هم با ماشه دار می زد، هم به سقف به حالتِ سرتَه می بست. هم فلک می کرد و هم باید یک سنگ بزرگ از دَره دِله برای نوسازی دیوارمان می آوُرد.



بله؛ ممنوم که بسیارخوب و دلپذیرانه به پست های دامنه توجه نشان می دهی و تکمله می نویسی که خود هم خاطره است و هم فرهنگ لغت دارابکلا. خدا رحمت  کند مرحوم
سید اسدالله حسینی را. من هم 28 آذر 1395 در وبلاگ دیگرم روحانیت دارابکلا (اینجا) درباره اش نوشته بودم. یادآوری شما بجا و بایسته بود.
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

درگذشت سیدحسن حسینی

تسلیت


به نام خدا. دقایق پیش جناب حاج علی چلوئی، به من خبر داد که سیدحسن حسینی دارابی فرزند مرحوم سیدابراهیم (همرزم مان در جبهه) به رحمت خدا پیوست. یادش برای دوستانش و بازماندگانش گرامی باد. دامنه این مصیبت وارده بر خاندان آن مرحوم را، به تمامی بازماندگان و منتَسبان نسَبی و سببی اش، تسلیت می گوید و برای شان صبر و بردباری طلب می کند.


سیدحسن حسینی دارابی. ارسالی خلیل آهنگراوسا


مرگ و زندگی را همیشه دو شاهین یک ترازو می دانم. انسان با زندگی عبادت می کند و با وفات عبودیت. امید است روح این جوان سادات دارابکلا، قرین شادی و بهجت باشد. یادِ پدرشان مرحوم آق سیدابراهیم را نیز گرامی می دارم که در جبهه به همراه یوسف و سیدعلی اصغر و احمدبابویه در سال 1364 و نوروز 1365 خاطرات زیادی داریم و خوبی های فراوان.

۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

منافقان از نظر قرآن و پیامبر


قرآن در صحنه


وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ


و یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده اند، می شناسد

و بی تردید منافقان را نیز می شناسد،

(سوره ۲۹: العنکبوت- آیۀ 11. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)




نشانِ منافقان ازنظر پیامبر:
1-دروغ 2-تخلُّف 3-خیانت



ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان؛ نشان منافق سه چیز است: 1- سخن به دروغ بگوید. 2- از وعده تخلف کند. 3- در امانت خیانت نماید. (منبع: تحف العقول ص316)


تفسیر علامه طباطبایی


...در آیه شریفه اشاره است به اینکه طائفه اى که مورد بحث در آیات سابق بودند، همان منافقینند، که ایمان آوردنشان در واقع مقیّد بود به اینکه دردِسرى برایشان ایجاد نکند، ولى در ظاهر وانمود مى کردند که ما در هر حال ایمان داریم، ولى سنت الهى بر امتحان اشخاص، کار خود را کرده، رسواشان ساخت، چون هیچ چیز جلوِ این سنت را نمى گیرد.



...آیه شریفه نمى خواهد بفرماید که نصرت خدا به ایشان رسید، بلکه مى فرماید: اهل نفاق مادام که اذیتى ندیده اند، دَم از اسلام مى زنند، همین که آزار دیدند به عقب برمى گردند، و اگر نصرتى از خدا به مؤمنین برسد، آنها [یعنی منافقان] نیز خود را جزو مسلمانان قلمداد کرده و براى اینکه از آن پیروزى سهمى ببرند، مى گویند: ما هم مسلمانیم، و با شماییم... المیزان.

۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ز کوزه آن تلابَد که دَروست

لیف روح

213

آنچ عیسی کرده بود از نامِ هُو

می‌شدی پیدا ورا از نامِ او

چونک با حق متّصل گردید جان

ذکرِ آن اینست و ذکرِ اینست آن

خالی از خود بود و پُرّ از عشقِ دوست

پس ز کوزه آن تلابَد که دَروست

خنده بویِ زعفرانِ وصل داد

گریه بوهای پیازِ آن بِعاد

هر یکی را هست در دل صد مُراد

این نباشد مذهب عشق و وَداد


(مثنوی مولوی. دفتر ششم. ابیات 4039 تا 4044)

۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فضیلت ماه رجب

به قلم دامنه


به نام خدا. رجب از نظر مرحوم علی اکبر دهخدا یعنی حَیاکردن و شرم داشتن. یعنی بترسیدن. یعنی ترسیدن از کسی. نیز یعنی بزرگ داشتن.


به این معنی و عبارت این فراز از دعا در ماه رجب دقت کنیم: یا مَنْ یَمْلِکُ حَوآئِجَ السّآئِلینَ، ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ، لِکُلِّ مَسْئَلَه؛ مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتیدٌ.


ای که مالکِ حاجاتِ خواستارانی، و ای‌ که نهادِ خاموشان برای هر خواسته‌ای را دانی، از جانبِ تو گوشی شنوا و پاسخی آماده است... (منبع)


در ماه رجب، «اَسْتَغْفِرُ اللّه» گفتن و سورۀ توحید «قل هو الله احد» را زمزمه کردن، فضیلت فراوانی دارد.


امروز اول ماه رجب، میلاد فرخندۀ امام محمدباقر علیه السلام است. ضمن تبریک، این سخن مهم امام باقر (ع) را تبرُّک می کنیم و از آن معصوم ضدِ ستم و ستمگر و شکافندۀ علوم و دانش ها _باقرالعلوم_ درس می آموزیم:


نارضایتی امام باقر از جامعۀ طاغوت زده: در دیدار یک شیعه با ایشان فرمودند: «...بنابراین آمادۀ بلا باش، سوگند به خدا رسیدن بلا (و آزار طاغوتیان) به ما و شیعیان ما سریعتر از رسیدنِ سیل به بیابان است، نخست، بلا به سراغ ما می آید و سپس به سراغ شما». برگرفته از کتاب نگاهی بر زندگی امام باقر علیه السلام نوشتۀ محمد محمدی اشتهاردی. ص 89 و 98. (منبع: اُم الکتاب، پایگاه اختصاصی امام محمدباقرع)


ندای قیامت: «أین الرجبیون» کجایند آنان که رجب را محترم می شُمردند


۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۰۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 57

زندگینامۀ من

 

قسمت 57. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که در درس طلبگی روی غلتک افتاده بودم و مانند لاک پُشت حرکتی بَطئی (=کُند و آرام) و کاملاً طبیعی داشتم _نه مثل برخی زرنگ ها سرعتی چون جِت بُمب افکنِ فانتوم_ زیرا من هم یک موجود جاندار بودم که طبق قانون فیزیک پیچیدۀ کوانتوم (Quantum)، کوچک ترین مقدار یک کمیت فیزیکی به حساب می آمدم و می توانستم به طور مستقل وجود داشته باشم، خصوصاً این که، شهریۀ شیرینِ طلبگی ام وصل شده بود و بسیارخوشحالی می کردم؛

 

 

اما دو اتفاق مهم در قم در آن سوی پاییز 1364 و منتهی به زمستان آن سال، مسیر طلبگی مرا سخت به تلاطم و خروش انداخته بود! اما بازهم نتوانسته بود انگیزه ام را به بُن بست و پوچی بکاشند. هنوز نمی دانم آن دو رخداد، به نفع ام بوده است یا به زیانم؟ یکی آغاز تنش به صورت نرمَک نرمَک میان امام روح الله خمینی و آیت الله العظمی حسینعلی منتظری و دیگری بهم ریختن اوضاع جنگ در جبهۀ جنوب و دعوت امام از مردم برای شتافتن به جنگ.

 

 

طبق کوانتوم ساختار مادّه، ذرّه ای و گسسته است

 

 

در هردو رویدادِ جنگی و فقهی و سیاسی، کمتر کسی جرأت داشت، جانب امام را نگیرد. روی این دو حادثه، بعداً، دقیقاً، در همین پست های زندگینامه _که در حقیقت آن سوی زندگی من است و حقایقی را عیان می نماید_ مسائل را خواهم نوشت. مثل فیلم هایی که فلش بک (flashback) می کنند و ماجراها را به گذشته می برَند، من هم برمی گردم و پشتِ پرده را می گویم.

 

 

آری؛ وسطِ طلبگی ام که هم گرمِ درس خواندن بودم و هم کلاس نجوم می رفتم و هم گشت و گذار سیاسی و ایدئولوژیکی در شهر قم داشنم و هم رفقای جدیدی گرفته و با شادمانی سرگرم بودم، با بحرانی شدن جبهه، امام از جوانان درخواست کردند به جبهه بروند. من و اَمثال من هم که آن زمان خط امام را خط خود می دانستیم و بدان افتخار می نمودیم، برخود ننگ و بی آبرویی می دانستیم اگر به ندای امام لبیک نمی گفتیم.

 

 

دامنه. سیدابوالحسن شفیعی. یوسف رزاقی

زیگورات چغازنبیل هفت تپه. اسفند1364.عکاس: سیدعلی اصغر

 

 

وسط اسفند 1364 کوله بارم را از حُجره ام در قم برداشتم و فوری به دارابکلا برگشتم و با یوسف و سیدعلی اصغر و احمد بابویه و سیدمحمد اندیک، سیدابوالحسن شفیعی و تعداد زیادی از بسیجیان دیگر دارابکلا از سپاه سورک و ساری راهی هفت تپه خوزستان _مقرّ لشکر 25 کربلای سپاه مازندران شدیم. و سپس به عملیات جنگی در شهر فاو عراق، در آن سوی اروندرود. (صدام آن را شطّ العرب می خواند) فاو در عملیات والفجر8 در اسفندماه 1364 طبق استراتژی هاشمی رفسنجانی برای چانه زنی در صلح، به تسخیر ایران درآمده بود. که این اعزام با دوستان داستان دارد و حقایق. «آنچه بر من گذشت»

 

 

دارابکلایی های غیور. هفت تپه. اسفند1364. دامنه یوسف و بقیه. عکاس: سیدعلی اصغر

۲۷ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیاست نژادی امویان

آدابِ جاهلیت


به قلم دامنه. به نام خدا. سیاست نژادی امویان بر ضدِّ مردم غیرِعرب و حتی نومسلمانان و تبعیض در امور مدنی و اجتماعی و انحراف از اصل تساوی حقوق در اسلام، موجب عدم رضایت مسلمانانی بود که عرب نبودند و «موالی» _یعنی بندگان و تابعان!_ خوانده می شدند. (رک: کاغذ زر. نوشتۀ دکتر غلامحسن یوسفی. نشر سخن. ص 220).




عین فضای تیره و تار امروزه روزِ خاورمیانه و آن دیوار زشت ترامپ! در مرز آمریکا و مکزیک و دیوار ترس و خفّتِ رژیم صهیونیستی بر کرانه باختری فلسطین. و حتی حسّاسیت های کاذب میان اقوام ایران! و نگرش های خرافی برخی ادیانِ جهان. آری؛ جهان هنوز هم از تبعیض نژادی بنی اُمیّه و غیراُمیه و جاهلیت های مدرنِ مذهبی و جناحی و فرقه ای و نژادی و رنگ و پوستی رنج می برَد. تمام. تا آداب بعدی جاهلیت.

۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خبرها و نظرها

دامنۀ خبر و نظر


1- حجت الاسلام مجید انصاری گفته: ارتباط اصلاح‌طلبان با نهاد رهبری و شخص مقام معظم رهبری به حداقل خود رسیده است... در انتخابات خبرگان، اعضای شورای نگهبان هم خودشان کاندیدا هستند و هم ناظر و هم مجری.(منبع)

دامنه: قرآن می فرماید زمینِ خدا وسیع است. بروید حوزۀ نجف، مثل سیدعلی اکبر محتشمی.



2- سعید حجاریان در متن «تذکرۀ برقی» نوشته: مشکل کارت‌های ملی ما تراشه‌ الکترونیکی است که علیرغم محاسن‌اش ممکن است در زمان رأی‌گیری از آن استفاده ناصواب شود؛ در واقع باید گفت با این آهنگی که شورای نگهبان تیغ استصواب را از نیام برکشیده است و البته پس از ماجرای مینو خالقی و سپنتا نیکنام، ممکن است این بار دایره رأی‌دهندگان مهندسی شود! چرا که بالاخره تراشه‌های مذکور به بانک‌های اطلاعاتی نهادها و دستگاه‌هایی متصل است که سال‌هاست سوابق افراد را ذخیره کرده‌‌اند؛ در نتیجه ممکن است به فرد بگویند عضو فلان حزب بوده‌ای، هوادار جنبش سبز و فتنه‌گر بوده‌ای، پدرت بهایی بوده است و در نتیجه حق رأی وی را بستانند.
(منبع)

دامنه: همۀ نظارت ها این گونه اند جناب حجاریان؟ یعنی نظارتِ خبرگان بر رهبری و نهادهای رهبری هم استصوابی ست!؟ نظارت ریاست جمهوری برای اجرای درستِ قانون اساسی چی؟ مرحوم آیت الله کنی که نظارت بر رهبری را «مراقبت و محافظت» معنی کرد.



3- نامۀ 30 تشکل دانشجویی به سیدمحمد خاتمی: این نامه‌‌ای است از جوانانی در ابتدای راه ... امّا امروز تنها راه گذر از استبداد و اندک‌سالاری برای رسیدن به مردم‌سالاری را همان راهی می‌دانند که در دوم خرداد ۷۶ آغاز شد. از طریق صندوق‌های رأی راهی را برگزیدیم که تنها ابزارها برای رسیدن به اهداف مقدس خود، عدالت، آزادی و دموکراسی را پرهیز از خشونت، حاکمیت قانون و...
(منبع)

دامنه: من گرچه به سیدمحمد خاتمی _در دوره ای که رئیس جمهور بود_ بر سرِ آنچه باید می کرد، نکرد؛ انتقادهای سختی دارم، که این روز را برای آزاداندیشان بوجود آورد، اما از بخشی از نظام هم گلۀ سخت تری دارم که نمی گذارد! کلّۀ خاتمی به قول دارابکلایی ها دِیار (=معلوم و نمایون) شود و رنگ و رُخسارش هویدا و فکر و آراء اش منتشر:


این کیه !!؟


4-
کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد؛ معیارهای «رجل سیاسی» برای نامزدهای ریاست جمهوری مشخص شد: فقدان سوابق سوء امنیتی از جمله در «فتنه 88»... معرفی مشاوران جهت تشریح برنامه ها ... صلاحیت علمی و سن متناسب... هنوز در مورد «جنسیت» تصمیم‌گیری نهایی نشده (منبع)

دامنه: یکم این که واژۀ «فتنه» هم بدجوری دکّان شده. دوم آن که پس از چهل سال انقلابِ ملت (=زن و مرد ایران) علیۀ شاه و سلطان، هنوز که هنوزه، زن نمی تواند رئیس جمهور شود! نیز قاضی و عضو تشخیص مصلحت و عضو شورای نگهبان، چرا؟ چون 12 نفر شورای نگهبان تفسیرشان از واژۀ رجُل، فقط مذکّربودن است. کاش شهیدبهشتی را سازمان ترویستی منافقین ترور نمی کرد و نیز استادشهید مرتضی مطهری را سازمان منحرف فرقان که اگر بودند، الآن با آن نگرش های بلند و مترقیانۀ شان به دادِ ملت می رسیدند.



5- واکنش حسین شریعتمدارِ کیهان به اقدام آتش زدن حکم زندان بقایی جلوی سفارت انگلیس توسط رحیم مشایی: «کم‌شعورترین آدم‌ها هم باور نمی‌کنند که این جماعت عامل انگلیس نباشند»(منبع)

دامنه: پس چرا به جای ردّ صلاحیت رئیس! 9 و 10 و این باند؛ آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی را ردّ صلاحیت کردند شورای نگهبان!؟





6- مادر من به خاطر درمان بیماری سرطان در بیمارستان بستری است. من هر روز به ملاقاتش می‌روم و برایش گل می‌برم. امروز صبح که پیشش بودم، از دستم عصبانی شد و گفت چرا اینقدر پول صرف گل خریدن می‌کنم و کارم درست نیست. او گفت اگر می‌توانم کار خیری با این پول هرچند ناچیز بکنم و سعی کنم دل کسی را شاد کنم. پس لطفاً دستم را رد نکنید. اینها گل‌های مادرم هستند. لطفاً او را خوشحال کنید.» (منبع)


دامنه: چه خبرهای نشاط انگیزی در خارج! وجود دارد که صداسیمای میلی اصلاً نمی گوید! و نمی گذارد! به قول سیدجمال الدین اسدآبادی و شاید هم سیّدجلال آل احمد: غرب رفتم اسلام دیدم، مسلمان ندیدم، شرق آمدم مسلمان دیدم، اسلام ندیدم!
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ماشه دار

فرهنگ لغت دارابکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. قسمت 201. ماشه دار. این یک ابزار پُرکاربرد است در دارابکلا. ماشه یا ماشه دار _که در فارسی انبور و انبورک نامیده می شود_ وسیله ای ست کناردستِ بخاری و منقل و کِله و تندیر. به ترتیب؛



برای: پِش پِشو دادنِ اَنگِله و زیر و رو کردنِ کُنده.
برای: تَش گذاشتن بر روی قیلون سَر.
برای: جیزلاغ کردنِ مرغ و کِرگ پَرکنده بر روی کِله.
و برای: بیرون کشیدن نونِ چسبیده و کُله کُله شده (=نیم سوخته) بر تنۀ تندیر.


ولی فقط اینها که گفتم نیست. چون همه از ماشه دار خاطره های خوش! دارند. که من با ذکرِ چندمثال آن را به یادها و (به قول هوشنگ گلشیری در نیمۀ تاریک ماه) «اَذهانِ شاداب» می آورم:


1- ماشه دار برای دُنبال کردن همدیگر هم بود!
2- ماشه دار برای دعوامرافعه زن و شی ها هم بود!
3- ماشه دار برای داغی کردن گردن گوسفند و بِز و اسب هم بود!
4- ماشه دار برای بامشی رَم دادن هم بود!
5- ماشه دار برای بِزن بِزن بِرارخواخرها هم بود!
6- ماشه دار برای جیزمیزِ تریاک آریامهر نَشه ها هم بود!
7- ماشه دار برای گَل گرفتن و پیش بامشی انداختن هم بود!


ماشه دار و هیمه بخاری. عکس از رنگین کمان


یک خاطره از ماشه دار بگویم که همه آن را به نحوی نوش جان کردیم. خونۀ یکی بودیم توی اون ایّام شباب. دو برادر باهم بر سرِ تقصیردار بودنِ پیاله شکستن، کَل کَل کردند و تا مرز مُشت و لگد رسیدند. پدرشان در رکعت دوم نمازظهر بود. پیش از قنوت. اول صدای قول هوالله را بلند کرد. فایده ای نداشت. برادرها کِشان کِشان به قصدِ کُشتِ هم! تا دَروِنسَر پیش رفتند و یقۀ همدیگر را جِرتّه پَتر (=پاره پوره) کردند.



پدرشان قنوت ربّنا آتنا فی الدنیا را نیمه گذاشت،
ماشه دار را به خشم و غضب گرفت، بِرام بِرام رفت نالسَر (همون دَروِنسَر) چنان به کتف هردو بِرار زد که هردو تا دوو وِن ثوگو (=ثناگو) شدند. پدر با خیال راحت رفت به ادامۀ نمازش پیوست! قنوت را به وَ فِی الآخرة حسَنه رساند و رفت رکوع و سپس سجود و بعد، قیام و آنگاه، والسّلام. تا بعد. فرهنگ لغت دارابکلا»)

۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۳۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تاریخ، عقل، مردم

کویریات دامنه

به نام خدا

1

تاریخ را همۀ مردم می سازند؛
چه آنهایی که سر می دهند و چه آنها که سر می بُرند!


(منبع: رُمان دیزیره، اثر خانم آن ماری سلینکو. ص 80)



2


کویریات دامنه : این که برخی ها می گویند عقل خطا می کند [که می کند] باید گفت فهمِ دین هم خطا می کند. خطا هیچوقت از ما رَخت بر نمی بندد... مهم این است که در عین اِذعان به خطا، عقل را به بهانۀ خطا تعطیل نکنیم...

من معتقدم دینداری در جهان جدید فقط در دلِ جامعۀ مدنی ممکن است، اگر می خواهیم دین باقی بماند، باید ابتدا رمینه های آن را فراهم کینم.

(منبع: دکتر عبدالکریم سروش. ادب قدرت، گفتار نقد اخلاقی قدرت، ص 376 و 381)
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

گوهر و گردو و دوستی

دامنۀ داستان


داستان اول

دوست داشتن در مقابل استفاده کردنزمانیکه مردی در حال پولیش کردن ماشین جدیدش بود کودک 4ساله اش تکه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چندبار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد. وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید: پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد؟


آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت ماشین برگشت وچندین باربا لگد به آن زد حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر" روز بعد آن مرد خودکشی کرد. (منبع)



داستان دوم

گوهر و گردو. کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند. تصمیم گرفت به آنجا برود. بنابراین زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم آنجا شد.



او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت... به دنبال بی پولی، تنهایی و یاس و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند. اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه میگذشت ، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت. او سنگ را برداشت و به نزد جواهرسازی برد. مرد جواهرساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد.


مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند. مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد! (منبع)
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کو احترام به روحانیت؟


مناظرۀ دارتوکن و دامنه


جناب دارتوکن پرسیده ولی روحانیت که دچار انقضاء شده، نشده؟

جواب دامنه

به نام خدا. این لفظ «ولیِ» جناب «دارتوکِن دارکوب» اشاره ای ست به پست 6286 یعنی (اینجا) که از دامنه این پرسشش را کرده: «همانطور شیر و شکّلات تاریخ انقضاء دارد آیا حکومت ها هم تاریخ انقضاء دارند؟» حالا ایشان بند کرده به روحانیت و تاریخ انقضاء اش.


من پاسخم عجالتاً این است: روحانیت همیشه مورد احترام ملت بوده است. آن کسانی که از چشم ملت افتادند، عده ای قلیل از این صنف اند که مردم با دیدن کردار و گفتارشان، ابتداء به تعجّب و سپس به برائت روی آوردند و این اتفاقاً نشان بالندگی ملت است که وقتی دید، این تیپ روحانیت به جسمانیت روکرده، از او رویگردان شده است. این که تحسین دارد نه تقبیح، جناب دارکوب.



آزمون ورودی حوزه های علمیه سراسر کشور


یک خاطرۀ مهم از خودم بگویم و تمام و والسّلام: خیلی قشنگ یادم است. در همین شهرستان ساری  شما، آقایان دکتر اخوتیان و دکتر محمدزاده _که به ترتیب در خیابان های 18 دی و مدرس مطبّ داشتند_
از همان سال های دور تا نزدیک، به سلسلۀ جلیلۀ روحانیت احترام شدیدی می گذاشتند. یکی از احترامات شان این بوده به دلیل قداست لباسِ روحانیت و فضل و معنویت شان، هرگز از آنان پول ویزیت و هزینۀ معاینه و درمان نمی گرفتند.


من خود دو سه باری به همراه مرحوم پدرم نزد این دو پزشک مردمی رفته بودم و شاهد قضیه بوده ام. حتی دکتر ابوالقاسم اخوتیان به خاطر همین اشتهار (حق ویزیت نگرفتن از روستاییان و روحانیان) یک دوره نمایندۀ مجلس شده بود. دورهٔ اول مجلس.
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

رهبری به شیوۀ آقا سیستانی

دامنۀ مرجعیت


توضیح دامنه: به نام خدا. با خواندن این پست، بیشتر از همیشه به شخصیت والای آیت‌الله العظمی سیدعلی سیستانی آشنا می شویم. مرجعی بسیارمحبوب، مقتدر، بانفوذ، آشنا با کیدهای دشمن، هوشمند، ساده زیست و دلسوز ملت و جهان اسلام.




نماینده آیت‌الله العظمی سیستانی در ایران در مصاحبه با عصر اندیشه گفت: آیت‌الله سیستانی در امور عراق دخالت نمی‌کند بلکه نظارت می‌کند. حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی در این مصاحبه گفت:



ما مکتب نجف داریم و مکتب قم و مکتب مشهد که اخیراً بعد از مرحوم میرزای اصفهانی تشکیل شد؛ من معتقدم آیت‌الله سیستانی شخصیتی است که این سه مکتب را از نزدیک دیده و درباره آنها حرف دارد. انتقادها و عبارتهایی که به عنوان تعریض به ایشان نسبت داده میشود، جزو امتیازات ایشان است.



آنها میگویند «مرجعیت ساکت»! بله ساکت است اما با سکوتش توانست آمریکاییها را اخراج کند و این فتوای جهاد را بدهد. مگر ائمه ما چگونه صحبت میکردند؟ مراجع ما ادامه دهنده آن خط هستند. آنها به عنوان تعریض میگویند «ساکت» و می‌خواهند بگویند آقای سیستانی فقط چند مسئله شرعی میگوید اما این جهاد کفایی را چه کسی اعلام کرد؟ همین مرجعیت ساکت بود و همه آمدند زیر این پرچم.



ما باید ببینیم آیت‌الله سیستانی در جامعه چه کرده و اثرش چیست؟ ایشان در چند محور، نقش اساسی ایفا کردند. یکی مسئله قانون اساسی عراق بود که اگر ایشان نبود، آمریکایی‌ها قانون اساسی عراق را نوشته و به خورد مردم داده بودند. اما اولین کاری که ایشان کرد،



این بود که گفت: «عراقیها خودشان باید قانون اساسی خودشان را تدوین کنند و هر عراقی یک رای دارد.» فقط همین مقدار صحبت کردند و البته تبعاتی هم داشت که اخضر ابراهیمی نماینده وقت سازمان ملل در امور عراق آمد که جریانش مفصل است که نتیجه همان دو جمله آیت‌الله سیستانی این شد که آمریکاییها در پروژه خود یعنی تحمیل قانون اساسی به مردم عراق شکست خوردند.



در خصوص فتوای جهاد کفایی هم می‌فرمودند: یکبار نشسته بودم، احساس کردم همه چیز که ساختیم، از بین رفت. همه کارهایمان از بین رفت. زیرا داعشی‌ها از موصل حرکت کردند و تا نزدیکیهای بغداد رسیدند. ایشان میفرمودند من متوسل به حضرت ولیعصر (عج) شدم و گفتم از دست من چیزی برنمی آید. آنها در یک هفته رسیده بودند.



در عین حال روش آقای سیستانی همان مرجعیت ساکت و صامت است و حتی با آمریکایی‌ها مبارزه منفی را در پیش گرفتند اما در این قضیه، وارد شدند و آن فتوا را دادند. یا جریان کردها را ملاحظه کنید. ایشان قصه کردها را با یک حرکت حل کردند. همه هم نگران بودند که چه میشود. ایشان دو کلمه فرمودند؛ گفتند هرچه انجام میشود، در چارچوب قانون اساسی باشد. خلاف قانون اساسی مشروعیتی نخواهد داشت.



از نظر سلوک شخصی و جنبه‌های رفتاری آیت‌الله سیستانی هم باید عرض کنم که بعید میدانم ایشان از نظر مطالعه در بین مراجع نظیر داشته باشد؛ اگر هم بوده من اطلاع ندارم. از نظر سلوک رفتاری، ایشان همیشه بزرگان را الگوی خود قرار داده است و یکی از مهمترین مسائلی که معتقدم در زندگی مرجعیت در عراق موثر بود، همین روش برخورد ایشان با مردم است. یادم می‌آید یک سال ایشان برای علمای تهران پیام فرستادند. آن پیام خیلی مهم بود. ایشان خطاب به علمای تهران فرموده بودند:



«مردم دینشان را از علما گرفته‌اند. روحانیت بوده که دین و معنویت را در جامعه تحکیم کرده است؛ اما با چه روشی؟ با برخورد و عملکرد شما بوده است. آن عملکردها بوده که تاثیر خود را در جامعه گذاشته و مردم به روحانیت و دین و مذهب علاقه پیدا کرده است.



الان من شنیده ام که ماشینهای آخرین سیستم سوار میشوید. در خانه‌های آنچنانی زندگی می‌کنید. من نمیگویم از راه حلال نبوده است. شما لابد از راه شرعی آورده اید. نمی‌خواهم در اینها تشکیک کنم اما روحانی نباید اینطور زندگی کند. روحانی باید وضع عمومی مردم را مراعات کند.»



میخواهم بگویم برخوردها و سبک زندگی خیلی موثر است. یعنی اگر اکنون شما به خانه ایشان بروید، می‌ببینید فرش و زندگی ایشان چگونه است و چقدر ساده زندگی می‌کنند.



امروز آقای سیستانی در امور دخالت نمی‌کند و درعین حال نظارت دارد. در قانون اساسی عراق هیچ نامی از مرجعیت نیست. در عین حال دولتمردان اگر بخواهند کاری انجام دهند، میآیند خدمت آیت‌الله سیستانی با ایشان مشورت میکنند و این بر اثر آن معنویتی است که ایشان در دل مردم دارد. مردم به ایشان عشق می‌ورزند و دولتمردان مجبورند که بیایند و با ایشان هماهنگ باشند.



این است که من معتقدم ایشان با این روش توانسته بسیاری از مشکلات و از همه مهمتر قداست روحانیت را حفظ کند و تا این لحظه اسم ایشان و مرجعیت و روحانیت جایگاه خودش را دارد و این برای ما مهم است که کسی بتواند به اسم دین صحبت کند، فردا برگ برندهای داشته باشد و بتواند در وقت حساس حرف خود را بزند و مردم همگی بسیج شوند.


در خصوص اهتمام آیت‌الله سیستانی به مسائل ایران هم باید بگویم ایشان همیشه داعیه وحدت دارند. همیشه صحبتشان این بوده است که اختلاف ایجاد نشود. (منبع)

۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چهار خبر چهار نظر

دامنۀ خبر و نظر

1- مسیح مهاجری در جمهوری اسلامی 26 اسفند 1396 نوشته: سران این جریان، [محموداحمدی نژاد] از اول پیدا بود که اهلیت قرار گرفتن در مناصب بالای اجرائی کشور را ندارند ولی متاسفانه مورد حمایت قدرتمندان و نهادهای تصمیم ساز و تصمیم گیرنده قرار گرفتند و به بالاترین مناصب رسیدند. بلائی که اینان بر سر ایران و نظام جمهوری اسلامی آوردند، از بزرگترین مصائب تاریخ این کشور و این نظام است. بالاترین مفاسد اقتصادی را پدید آوردند و خود را دولت پاک و دولتمردان پاکدست نامیدند. بالاترین اهانت ‌ها را به روحانیت و مراجع تقلید کردند...


نفر دوم این جریان ساختارشکن، [اسفندیار رحیم مشائی] همزمان با متهم ساختن نظام جمهوری اسلامی به تسلیم بودن در برابر انگلیس، کاغذهائی که متن حکم محکومیت نفر سوم این جریان [حمید بقایی] در دادگاه معرفی می‌کرد را به آتش کشید تا چنین وانمود کند که برای نجات جمهوری اسلامی ایران از سلطه انگلیس تلاش می‌کند و مردم ایران باید برای پایان دادن به سلطه انگلیس بر کشورشان به این جریان بپیوندند!...


مردم نیز با این سوال بزرگ مواجهند و برای آن پاسخی نمی‌یابند که چرا با این جریان گستاخ برخورد نمی‌شود؟...اگر مصلحتی در این عدم برخورد وجود دارد، این چه مصلحتی است که نه سران قوا آن را می‌فهمند، نه نخبگان و نه مردم؟ (منبع)


دامنه: اولاً مصلحت را همه که نمی توانند بینند و بفهمند! اون حقیقت است که همه آن را درک می کنند و می فهمند و دَم برنمی آورند. دوم آن که شاید گمان می کنند چون محمود احمدی نژاد منصوب رهبری در تشخیص مصلحت است، مصلحت! نیست محاکمه شود و این را لحاظ می نُمایند!!!



2- کیهان 26 اسفند 1396 تحلیل کرده: «بن سلمان» برای رسیدن تخت، همه مخالفان خود را سرکوب و زندانی کرده... حالا خبر رسیده وی، مادر خود را هم از ترس اینکه، مانع از به قدرت رسیدنش شود، حبس کرده است!... محمد بن سلمان دو سال است که مادر خود را در حصر خانگی قرار داده است... (منبع)


دامنه: چه جالب! که کیهان برای مادرِ بن سلمان دل می سوزاند که چرا در حصر و حبس است. راستی! حصر و حبس هم گویی در خاورمیانه شده اپیدمی (=عالَمگیر)



3- شفقنا در 24 اسفند 1396 نوشته: «در صفحات ۴۹-۴۴ کتاب «شبیه خودش» زندگی شهید «حامد جوانی» می خوانیم: بچه‌ها شنیده بودند که توی ارتش سوریه کسی مقید به نماز و شرعیاتش نیست و زن‌ها در کوچه و بازار با این‌که مسلمانند خیلی اهل رعایت حدود و حجاب نیستند... «حکومت سوریه دست طایفه‌ایست که به‌شان می‌گویند علوی. این‌ها همان‌طور که از اسم‌شان پیداست دوست‌دار حضرت علی (علیه‌السلام) هستند و از ظاهر اسم‌شان این بر می‌آید که باید پیرو اهل بیت (علیهم‌السلام) باید باشند که [بعضا] نیستند و خیلی خودشان را در قید و بند شعائر دینی نمی‌دانند. (منبع)



دامنه: سوریه از نظر سیاسی هم کشوری ست دیکتاتوری آن هم بر مبنای انحصار قدرت تک حزبی بعث و خاندان حافظ اسد، که پسر و پدر مخالفان خود را در طول چندین دهه قدرت، یا به زندان افکنده اند، یا از کشور رانده اند، یا شکنجه و محروم ساخته اند و سرانجام هم کل کشور را از 8 سال پیش تا الآن، با سیاست های انحصاری، میدان جنگ و تاخت و تاز و خون ریزی ساخته اند. چرا؟ چون نمی خواهند قدرت میانِ ملت، گردش کند.



4- عصر ایران نوشته : «رئیس کلانتری ۱۷۹ خلیج فارس از درگیری دو باجناق به علت خرابی پیک نیک خبر داد... باجناق، کارد را به گیجگاه باجناقش فرو می‌کند.» (منبع)


دامنه: وقتی در بالای نظام هر روز و شب، به جای آن که به ملت خدمت کنند، این گونه به روی هم پنجه می کشند، سهل است که برخی ها هم بر سر ناچیزترین چیز، خراب بودن پیک نیک، بر قلب و مغز هم چاقو و تیغ بکشند.

۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

علامه طباطبائی

علمای شیعه


علامه طباطبائی علاوه بر فقه و فلسفه و تفسیر، به ریاضیات و هندسه و هیئت قدیم و جدید نیز احاطۀ کاملی داشت. ایشان نقشه‌کش و مهندس مدرسۀ حجتیه [آیت الله حجت] قم بود. تصاویر حضور علامه در مراسم افتتاح مدرسه حجتیه: (منبع)



و

و

۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تک صدایی پذیرفتنی نیست

تحلیل یک فیلسوف

متن نقلی: به نام خدا. دامنه در این پست، دو متن مهم و خواندنی دیگر از سلسله گفته ها و نوشته های مصطفی ملکیان را به نقل از «نیلوفر» ارائه می کند. این امید است خواندن و تفکر بر روی سخنان و دیدگاه های این فیلسوف اخلاق و معنویت، بر دانش و بینش خوانندگان شریف دامنه بیفزاید:

 

حکومت هایی که تقصیر تروریسم را دارند

مصطفی ملکیان در نشست بین‌المللی «ابعاد حقوقی-‌جرم‌شناختی تروریسم» در دانشگاه علامه طباطبایی گفت: «از نظر عقلی سه دسته از حکومت ها هستند که بدون هیچ شک و شُبهه ای همان میزان تقصیر تروریسم را دارند. یک دسته کشور هایی که کشور دیگر را اشغال می کنند. به هر بهانه ای که این اشغال صورت گیرد، شکی نیست در مردمی که کشورشان تحت اشغال قرار گرفته است، مسلما انگیزه های دست زدن به اعمال تروریستی ایجاد می شود.

 

مصطفی ملکیان، فیلسوف نامدار ایران

 

قسم دوم: نکته دوم این است که استعمار و امپریالیسم به معنای دقیق فلسفه سیاسی، می تواند یکی از زمینه های تروریسم باشد. اما مهم تر این دو مورد، قسم سوم است. به این دلیل که به لحاظ تاریخی زمان اعمال استعمارگرانه و اشغال گسترده کمتر مصداق پیدا می کند.

 

از این نظر عامل سوم باید بیشتر محکوم شود و آن حکومت هایی هستند که به هر بهانه ای از عادلانه بودن و منصفانه بودن سر می پیچند. حکومت هایی که به دلیل یک سلسله منافع، عدالت و انصاف را کنار می گذارند، در دنیای امروز می تواند دلیل اصلی تروریسم باشد. این منافع می تواند دینی مذهبی، ایدئولوژیک، نژادپرستانه، اقتصادی و... باشد. همه حکومت هایی که به هر حال نمی توانند به شهروندان خود به یک شکل نگاه کنند، استعداد دست زدن به تروریسم را برای همه گروه های مظلوم فراهم کرده اند. (منبع)

 

تک صدایی پذیرفتنی نیست

گفت و گوی نشریه میلان با مصطفی ملکیان: من معتقدم، اگر فرهنگ ما پرآواتر شود، به خیر و برکت همه ما منجر خواهد شد. تک‌صدایی هیچ‌وقت نه فرد انسانی را به جایی رسانده، نه جامعه انسانی را. بقای اکوسیستم گیاهان به این است که تنوع هرچه بیشتر داشته باشد. اگر روزی شما تمام گیاهان روی زمین را از بین ببرید و در سرتاسر آن فقط یک گیاه بکارید، خیلی زود کل زمین خشک خواهد شد. اکوسیستم، یعنی محیط بومیِ گیاهان و جانوران و انسان‌ها، با تکثُّر خودش ضامن بقای خود است.   اگر همه انسان‌های یک جامعه مثل همه قُرص‌های آسپرین عین هم بودند، جامعه بقا نداشت. هرچه جامعه، در ناحیه آراء و انظار، در ناحیه احساسات و عواطف، در ناحیه خواسته‌ها، در ناحیه گفت ار، در ناحیه کردار، متنوع‌تر باشد پویاتر خواهد بود.

بعضی‌ها گمان می‌کنند چنین جامعه‌ای ازهم خواهد پاشید و برای اینکه ازهم نپاشد و همبستگی اجتماعی حفظ شود باید همه را متحدالشَکل کنیم. متحدالشَکل‌شدن یک جامعه همان و نابودشدن آن همان، کمااینکه در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی دیدیم. چقدر سعی کردند نصف مردم دنیا را که تحت لوای حکومت‌های کمونیستی بودند عین هم بار بیاورند، ولی نشد. (منبع)

۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حکومتها تاریخ انقضا دارند؟

پست 6286


به قلم دامنه. به نام خدا. عصر دیروز سؤال سختی از سوی جناب «دارتوکِن دارکوب» روانۀ دامنه شده است که فحوای دقیق آن این است همانطور شیر و شکّلات تاریخ انقضاء دارد آیا حکومت ها هم تاریخ انقضاء دارند؟



دارکوب و تیرِ برق و مِنجول



پاسخ دامنه


عجب پرسش سختی می کند این جناب «دارتوکِن دارکوب». بله که ماست و دوغ و کنسرو و زولبیا تاریخ مصرف دارند، چون فاسد می شوند و دورریختنی. ولی حکومت ها را من نمی دانم. فقط از قرآن آموخته ام
اُمّت ها هم عُمر معیّنی دارند، مثل انسان ها که اجَل معیّن و اجَل معلّق دارند.


من دقیق یادم است روزی که فیلم «زیر سقف دودی» خانم پوران درخشنده را نه از صدا و سیمای میلی! که در شبکۀ فیلم های خانگی از روی تبلت می دیدم، یک جمله کلیدی داشت که یادداشت کرده بودم: «رفاقت هم تاریخ انقضاء دارد». اما حکومت را جناب دارتوکن رُک بگم، من نمی دانم!


اون عکس دارکوب را عمدی آپلود کردم و گذاشتم وسط پست، تا تو جناب «دارتوکِن دارکوب» بدانی در تنۀ تیرِ برق، ممکن است مِنجول باشد و بکوبی بکوبی به کرم هم برسی ولی یه وقت دیدی به جای مِنجول، به الکتریسیتهٔ فشارقوی رسیدی و به سرعتِ برق! بر زمین کوبیده شدی! آن وقت کی می خواهد جواب مادر و ایل و تبارت را بدهد!

۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

برگزیدۀ المیزان

دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. همانطوری که در این پست (اینجا) وعده کرده بودم تفسیر بیست جلدی فارسی المیزانِ علامه طباطبایی (1360_1281) در سال های گذشته، به صورت یک جلدی، با عنوان «برگزیدۀ المیزان» (انتشارات ذوی القُربی. 1390. تلخیص مصطفی شاکر و ترجمه و تدوینِ علی نریمانی در 1240 صفحه.) چاپ شده بود که اینک در این پست افتخار به معرفی این کتاب شریف دارم. باشد تا موجب تقویت روحیۀ تفسیرخوانی قرآن، توسط خوانندگان گردد. چهار نکته از آن را تقدیم می دارم:



برگزیدۀ المیزان. عکس از دامنه



1- در صفحه 63 ذیلِ تفسیر آیۀ 171 بقره (و مثل الذین کفروا کمثل الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء...) این نکته مهم آمده است: کلمه ینعق از نعیق است که به معناى آن نهیبى است که چوپان به گوسفندان مى زند تا از گله دور نشوند... مثَل تو اى پیامبر در دعوت کفار، مثل آن چوپانى است که دام خود را نهیب می زند سخن می گوید، اما گوسفندان تنها از او صدائى می شنوند و به گله بر می گردند. پس سخنان او را نمى فهمند.



2- در صفحه 471 در تفسیر آیۀ 112 هود آمده است: کلمۀ استقامت به معنای طلب قیام و ظاهرشدن همۀ آثار و منافع آن چیز است، پس استقامت انسان در هر کار این است که از نفس خود بخواهد که در مورد آن کازِ مدّ نظر، اقدام نموده، و آن را به گونه ای اصلاح نماید که فساد و نقص در آن راه پیدا نکند.



3- در صفحه ذیل آیۀ 45 عنکبوت نوشته است: نماز به نحو اقتضاء از فحشا و منکر بازداری می کند. زیرا توجه به خدا انسان را از گناه کبیره بازمی دارد. از طرفی او را وادار می کند تا روح و بدن، خود متوجۀ ساحت باعظمت کبریایی خدا شود.



4- در صفحه در تفسیر آیۀ 13 مزّمل (و طعاما ذاغصه و عذابا الیما) گفته است:  کلمۀ غُصّه به معناى تردّد لقمه در حلق است، به طورى که خورنده نتواند به راحتى آن را فرو ببرد، یعنی طعامی گلوگیر و عذابی دردناک. و غُصه هم نظیر سکسکه است، که نمى گذارد طعام گوارا شود.

۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خزانۀ اصل و خزانۀ خرج

دامنۀ کویر

1

هاینریش بل نویسندۀ آلمانی و برندۀ جایزۀ نوبل:  «هنوز هم که هنوز است  اظهار ادب،  در مقابله با یک فرد بی ادب،  مطمئن ترین طریقِ تحقیر است...»





2

خواجه نظام الملک می نویسد که پادشاهان قدیم همیشه دو خزانه داشتند یکی خزانۀ اصل و دیگری خزانۀ خرج و هر مال که حاصل می شد بیشتر در خزانۀ اصل می بُردند و کمتر به خزانۀ خرج و تا ضرورتی نبود از خزانۀ اصل چیزی خرج نمی کردند و اگر چیزی از آن برمی داشتند به صورت وام بود و بعد جایش بازمی نهادند. (منبع: کاغذ زر. نوشتۀ دکتر غلامحسن یوسفی. ص 82)
۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |