قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۴۰ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

به قلم دامنه: به نام خدا. در اوایل انقلاب، روزی شهید مطهری به احسان نراقی گفت می خواهد به همراه بهشتی و بازرگان به قم برود و از امام بخواهد که حاکم شرع _آیت الله صادق خلخالی_ را عزل کند. رفتند و این کار را کردند. ولی روز بعد موسی خیابانی _نفر دوم پس از مسعود رجوی_ که خودش در زندان قصر چند اتاق داشت و پرونده ها را معمولاً برای اعدام به وسیلۀ خلخالی آماده می کرد، گروهی را جمع کرد و به همراه چند اتوبوس به قم رفت و پشت منزل امام تحصّن کرد، تا توانست با کمک سیداحمدآقا، خلخالی دوباره بازگردد.

 

«Ehsan Naraghi»

 

دیدار مسعود رجوی و موسی خیابانی با امام خمینی در نجف

موسی خیابانی

 

صادق خلخالی

 

دو ماه بعد، مهندس بازرگان به قم رفت و دوباره فرمان عزل خلخالی را گرفت. در این موقع، حزب توده هم آقای شیخ صادق خلخالی را کاندیدای مجلس کرد. اگر روزنامه های حزب توده مرور شود، مشخص است که تنها سازمانی که برای توده ای ها اعتبار واقعی داشت، دادگاه انقلاب بود.

 

رجوع شود به کتاب آن حکایت ها

(گفتگوی هرموز کی با احسان نراقی). جلد 1. ص 29.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. در کتاب خاطرات ماندگار، این گفتۀ شهید مظلوم بهشتی توجه ام را جلب کرد که ایشان چقدر به آزادی بهاء می دادند. آزادی را «بزرگترین ویژگی چشمگیر جهانی» انقلاب اسلامی می داند و نقل می کند روزی «یکی از مارکسیست های چکسلواکی آمده بود می گفت ما فکر می کردیم دیکتاتوری نعلین و عمامه جانشین دیکتاتوری چکمه و تاج می شود، اما دیدیم که چنین اتفاقی هم نیفتاد»

 

عکس از دامنه

از نظر شهید بهشتی «آزادی همۀ اسلام نیست، آزادی از مسائل مهم بشری است و از ارکان اسلام، ولی همۀ اسلام نیست.» [ص 264 خاطرات ماندرگار]  بنابراین ایشان معتقد بود: «انسان ها باید بتوانند که آزاد بیندیشند، انتقاد کنند و تصمیم بگیرند.» زیرا از نگاه شهید بهشتی که در سخنرانی سال 1352 با موضوع برخورد اسلام با آراء و عقاید دیگران ایراد کرد: «هر انسانی یک کتاب سربسته است که اوراق این کتاب با اوراق کتاب انسان دیگر تفاوت بسیار دارد.» [ص72 خاطرات ماندرگار] او حتی در مقایسۀامام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ با شهید مطهری معتقد است: «امام از مرحوم آقای مطهری وسیع النظرتر است». [همان ص 64] روحشان شاد.

 

خاطرۀ بهشتی

 

به قلم دامنه. به نام خدا. شهید مظلوم آیت الله بهشتی در کتاب «خاطرات ماندگار؛ از زندگی شهید بهشتی» _که به کوشش مرتضی نظری تدوین شده است_ خاطره ای آموزنده می گوید. خلاصه اش را  با برداشت آزاد، در این پست می نویسم:

 

شهید مظلوم بهشتی

 

هفت نفر یزدی بودند که در راهِ رفتن به یزد، با دو تا دزد مواجه می شوند. دو تا دزد، هر هفت نفر را غارت می کنند و بر آنان غلبه می یابند. آنان وقتی به شهر یزد رسیدند، مورد پرسش و سرزنش واقع می شوند؛ که پاسخ می دهند: درست است که ما هفت تا بودیم و آنها دو تا. ولی ما هفت تا بودیم "تنها" ولی آنها دو تا بودند "همراه". بعد شهید بهشتی از این داستان، این درس را می دهد: "حالا این یک واقعیت است، عده ای می خواهند شما هفت تا باشید تنها! هفت میلیون باشید تنها! تا چند همراه بیایند هرچه دارید بگیرند و ببرند." (ص ۲۶۲)

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. در اجابت به درخواست یکی از اعضای مدرسۀ فکرت، برداشت خودم را از نظریه ی قبض و بسط تئوریک شریعت دکتر سروش، در مدرسه ی فکرت و گروه های تلگرامی روستای دارابکلا و منطقه ارائه می کنم:

 


۱_ همیشه باید از الفاظ آغاز کرد. اگر به نظر من، جای قبض و بسط، دو واژه فارسی متضاد "تنگ و گشاد" را بگذاریم، بخش بزرگی از نظریه، دانسته و روشن می شود. پس؛ این نظریه در پی این است چگونه فهم دینی تنگ و گشاد می شود؟

 


۲_ سروش معتقد است قوّت فکر هرکسی، ناشی از شوق اوست. لذا میزان و زاویه ی دید هر فرد در معرفت و دینداری تأثیر دارد. او تفاوت دینداریِ عامیانه و عالمانه را مثال می زند که بر هاضمه ی عوام، کثیری از معانی و فهم، گران است.

 


۳_ این نظریه مکانیسم "فهم دینی" را معین می کند. فهم و معرفت در هر عصری هندسه ای دارد و به اعتقاد سروش فهم دین هم، همیشه عصری ست و قبض یا بسط دارد. به تعبیر من تنگ و گشاد می شود.

 


۴_ سروش در جای جای نظریه اش، نام چندین نام آور را می آورد و با مثال از آنها دیدگاه اش را تبیین می کند. مثلا" دکتر شریعتی و شهید مطهری را دو دیندار عصر خود می نامد و می گوید دین هر کس از این دو شخصیت، فهم اوست از شریعت، چنانچه علم هر کس فهم اوست از طبیعت.

 


۵_ فهم دین عصری ست؛ ولی از نظر سروش _در صفحه ی ۳۶۱ کتاب_ این معنا فرسنگ ها فاصله دارد با این سخن عامیانه که حقیقت نسْبی و عصری است.

 

«Abdolkarim Soroush»


۶_ این نظریه قائل است هیچ فهمی از دین نیست که به معرفت بیرونی متّکی نباشد. البته این فهم به تصریح خود سروش باید روشمند و از سر تدبّر و خضوع باشد نه بُوالهوَسی و دل سپردن به کج دلان و نورسیدگان.

 


۷_ از نظر سروش آگاهی های پیشینی، بر آگاهی های پَسینی سه نوع تأثیر می گذارد: تأیید و اثبات، رد و ابطال، تغییر دایره ی معنا، همان قبض یا بسط.


۸_ در یک عبارت دیگر بگویم سروش بر درک عصری از دین، _که صامت است ولی بی زبان نیست_ تأکید دارد. دو مثال بلیغ می زند یکی اسلام اهل حدیث که علامه مجلسی را نمونه ای از آن می شمارد. دیگری اسلام اهل حکمت. و او علامه طباطبایی را نمادی از آن معرفی می کند که از نظر سروش این دو نگرش، نشان از دو فهم متفاوت از اسلام می دهد. همان قرائت های مختلف که سروش در جای دیگر از آن بحث کرده است.

 


۹_ سروش در کل بر این نظر است؛ ذهنِ خالی، هیچ کار نمی کند و برای شکار حقیقت، ذهن را باید هرچه تواناتر، غنی تر و مسأله دارتر ساخت. زیرا سروش این را مفروض می گیرد که "دانایی بیشتر، بینایی بیشتر به همراه می آورد". بینایی در معنای بینش. او به صراحت می گوید فقیه عصرِ خود بودن، با شناخت جدید جامعه، انسان و طبیعت میسّر است.

 


۱۰_ خلاصه این که قبض و بسط، نظریه ی تکامل معرفت دینی است. این نظریه به سیَلان فهم دینی و تحول شریعت شناسی باور دارد. و از تأثیر علوم دیگر بر فهم دینی صحبت به میان می آورد. حتی اثر خوردن یک حبّه قند بر میزان قند خون فقیه  ودانشمند را هم از نظر دور نمی دارد.

  • دامنه |

به قلم رضا ادبی فیروزجایی: کتاب اقتدار گرایی ایرانی در عهد پهلوی تحقیقی تاریخی درباره دوره پهلوی نیست و از یک زاویه خاص به بررسی عملکرد پهلوی ها پرداخته است: نظام مدیریت۰ تصمیم سازی و پیامدهای انها. دکتر محمود سریع القلم نویسنده کتاب، پس از طرح چارچوب نظری طی دو فصل به رابطه میان تحولات و نظام تصمیم سازی در دوره پهلوی اول و دوم پرداخته است.

 

عکس از دامنه


این کتاب به موضوع توسعه یافتگی ایران می پردازد و مشاهدات و تحقیقات نویسنده طی سه دهه را در قالب داده های دوره پهلوی به آزمون میگذارد. فصل اول: چارچوب نظری. فصل دوم: از رضا خان به رضا شاه. فصل  سوم: محمد رضا پهلوی: از ولیعهدی بیست و دو ساله تا شاه شاهان. فصل چهارم: نتیجه گیری. دکتر محمود سریع القلم: «طی تحقیقات برای تدوین کتابِ در حال اتمام خود، «اقتدارگرایی ایرانی در عهد پهلوی،» به امثال این نقل قول و نقل قول­ هایی مشابه بسیار برخورد کرده­ ام. از منظر یک دانشجوی علوم انسانی، این سئوال به کرّات مطرح می­ شود: چرا تاریخ ما تکه تکه است؟ چرا در هر دوره، سیاست­ ها و اندیشه ­هایی در تناقض کامل با دوره قبل دیده می ­شود؟ چرا امتداد نداریم؟ چرا منحنی رفتاری ما در این حدّ، فراز و نشیب دارد؟» (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. تازگی کتابی با عنوان "زندگی و شعر طالب آملی" نوشته ی محمدرضا قنبری، به دستم رسیده و با ولع خواندمش. حیفم آمد جمع بندی ام را _که از این کتاب نوشته ام_ در گروه های تلگرامی روستای دارابکلا و منطقه به اشتراک نگذارم. در این پست، به صورت فشرده سید محمد بن عبدالله آملی متخلّص به طالب آملی و مشهور به طالبا، شاعر شیعی قرن ۱۱ هجری را معرفی می کنم:

 

(منبع عکس: اینجا)

 

کتاب زندگی و شعر طالب آملی. عکس از دامنه


در عصر صفویه می زیست. هم روزگار صائب بود. از آمل مازندران به کاشان رفت. سپس در هندوستان در دربار پادشاه مغولی نورالدین محمد، مقیم گردید و محبوب وی شد. اشعار فراوان، دلکش و بسیارمتنوع سرود. بیش از چهل سال عمر کرد و در فتح پور یکی از شهرهای هند مدفون شد. او دارای فراز و فرودهای زیادی بود. بدنی بسیار لاغر و نحیف داشت. از بیماری طاقت فرسا، اَحوَل (دوبین) بودن چشمش، و از روزگار، عشق و افیونی شدن، شِکوه ی سختی داشت. گاه عشق را می ستود، گاه آن را بشدت می کوبید. شرع را بر عقل ترجیح می داد، ولی گاه از حد می گذشت و خود را گناهکار می دانست و دهان آلوده؛ و بسیار توبه می کرد. در مدح امام رضا (ع) شعری دل انگیز گفت. پاره ای تذکره نویسان ضمن تعریف اشعارش، و تمجید از توانایی شعرگویی اش، وی را "مجنون" هم نامیده اند.

 


سه بیت جداگانه از دیوان طالب برگزیدم و در اینجا منعکس می کنم:

 


۱_ در مدح و ذمّ عشق این بیت را می آورم:

 

کارفرمای تو عشق است یقین دان "طالب"
که طَلاح تو ازو بلکه فساد تو ازوست


(توضیح: طَلاح متضادّ صلاح است)

 


۲_ در ترجیح شرع بر عقل این بیت طالب، عالی ست:


کم فروغِ خرَد گیر و نورِ شرع پذیر
که آفتاب شریعت بِه از ستاره ی عقل

 


۳_ در ناخرسندی از روزگار این بیت او از نظر من غوغا می کند:

 

نارسا بَختم ولیکن همّتم کوتاه نیست
اوجِ عَنقا گیرم اَر بالِ مگس باشد مرا

 

(توضیح: عنقا، مرغی افسانه ای ست؛ بلندپرواز و بلندآشیانه)

  • دامنه |

به قلم دکتر فتح الله دهقان: جوامع انسانی در شرق و غرب عالم دارای آداب، رسوم و... مختلف بوده، به تبع آن ارزش ها و هنجار های متفاوتی را در آن جوامع شاهد هستیم. گذشت زمان و تحولات جهانی باعث منسوخ شدن، انتقال، خلق و تولید ارزش ها و هنجار های نو و جدید می شود. رنسانس رویدادی عظیم بود که غرب را از دوران ظلمت و سیاهی قرون وسطایی و سلطه کلیسا نجات داد. پیامد آن دگرگونی اساسی و ماهوی جوامع غربی بود.

 

 

اندیشه ها و روابط تولیدی نو، نهاد های نو، ارزش ها و هنجار های نویی همچون برابری، آزادی، حقوق بشر، دموکراسی ارمغان گرانبهایی برای غرب بود. دو انقلاب پیشرو در قرن 18، انقلاب آمریکا 1775 و انقلاب بزرگ فرانسه در سال 1789 نقاط عطفی در تاریخ تمدن غرب بود که حامل ارزش های گرانبهایی برای غربیان و جهانیان بود. بیانیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه، دو سند مهم و ارزنده، تبلور تلاش های انسان ها برای ارزش هایی همچون آزادی، برابری و... می باشد. در اهمیت و جایگاه حقوق بشر همین بس که اعلامیه حقوق بشر و شهروند به نخستین قانون اساسی فرانسه پیوست شد.

 

 

بیانیه استقلال آمریکا که حقوق بشر را در روح خود دارد در قانون اساسی آمریکا تبلور یافت. به تدریج تبدیل به ارزش ها و هنجار های ایده آل و ٱرمانی در جوامع غربی شد و به صورت فرهنگی پایا نهادینه شد. ثمره ٱن رفاه، آسایش، دموکراسی بود که مشخصه کشور هایی است که اصطلاحا توسعه یافته و جهان اول نامیده می شوند. در رابطه با دیگر کشور های جهان، به گواه تاریخ غربی ها در مقاطعی از تاریخ برای تامین منافع خود از ارزش ها و هنجار ها استفاده ابزاری نموده و دیگر اینکه منافع ملی و امنیت ملی اولویت این کشور ها بوده و دموکراسی و حقوق بشر تحت الشعاع آن ها قرار گرفته است. ناپدید شدن جمال خاشقچی خبرنگار عربستانی در کنسولگری عربستان در ترکیه آزمونی برای غربی هاست. (با توجه به این که حکومت عربستان فاقد حداقل استاندارد ارزش ها و هنجار های دموکراسی غربیست.

 

 

همچنین تبلور حکومت قبیله ای، بنا به گواه جهانیان و گزارش رسمی سازمان های اطلاعات غربی تولید کننده، ناشر تفکرات سلفی است. تغذیه کننده فکری و ایدئولوژی تروریست هاییست که خاورمیانه را به آتش کشیده و حتی شهروندان بیگناه کشور های غربی نیز از آتش قهر و جهل آن ها در امان نیستند. از طرفی رابطه اقتصادی، سیاسی، نظامی نزدیک با جهان غرب دارد و نقش گاو شیرده را برای غربی ها بازی می کند.) که بین ارزش ها و هنجار های پذیرفته شده جوامع غربی و منافع، اقتصادی، سیاسی، نظامی و ... کدام را انتخاب می کنند. جهان نظاره گر انتخاب غربی هاست که آیا اولویت برای آن ها منافع است یا ارزش ها و هنجار های انسانی و حقوق بشری.


(چاپ روزنامۀ آفتاب یزد. ۲۶مهر ۹۷)

  • دامنه |

وقتی که مُرد، حتی یک نفر هم توی محل ما ناراحت نشد. بچه‌های محل اسمش رو گذاشته بودند مّرفّه بی‌درد و بی‌کس. شنیده بودیم که چند تایی برادرزاده و خواهرزاده دارد که آنها هم وقتی دیده بودند آبی از اجاق عموجان و دایی جان برایشان گرم نمی‌شود، تنهایش گذاشته بودند.

 

وقتی که مُرد، من و سه چهار تا از بچه‌های محل که می‌دانستیم ثروت عظیم و بی‌کرانش بی‌صاحب می‌ماند، بدون اینکه بگذاریم کسی از همسایه‌ها بفهمد، شب اول با ترس و لرز زیاد وارد خانه‌‌اش شدیم و هر چه پول نقد داشت، بلند کردیم. بعد هم با خود کنار آمدیم که: این که دزدی نیست. تازه او به این پول‌ها دیگر هیچ احتیاجی هم ندارد. تازه می‌توانیم کمی هم از این پول‌ها را از طرفش صرف کار خیر کنیم تا هم خودش سود برده باشد و هم ما...

 

(منبع عکس)

 

اما دو روز بعد در مراسم خاکسپاری‌اش که با همت ریش سفید‌های محل به بهشت زهرا رفتیم، من و بچه‌ها چقدر خجالت کشیدیم. موقعی که ١۵٠ بچه یتیم از بهزیستی آمدند بالای سرش و فهمیدیم مرفه بی‌درد خرج سرپرستی همه آنها را می‌داده، بچه‌های یتیم را دیدیم که اشک می‌ریختند و انگار پدری مهربان را از دست داده‌اند از خودمان پرسیدیم: او تنها بود یا ما؟ (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. امروز [26 مهر 1397]، دامنه به آغاز سال ششم وارد شد. طی گذشت پنج سال از زمان تأسیس در [26 مهر 1392] تا کنون شش هزار و هفتصد و شصت و هفت پست، در دامنه منتشر شد. اینک بازهم ندای من این است: دامنه ادامه دارد. و سخنم در آغازین روز سال ششم، به همراه دامنه نویسان گرانقدر و دامنه خوانان شریف، همآوایی با این فرازِ دعای چهل و هفتم حضرت امام سجّاد _علیه السّلام_ در صحیفۀ سجّادیه است:

 

اَللَّهُمَّ... وَلاتُحْبِطْ حَسَناتى بِما یَشُوبُها مِنْ مَعْصِیَتِکَ، وَلا خَلَواتى بِما یَعْرِضُ لى مِنْ نَزَغاتِ فِتْنَتِکَ، وَ صُنْ وَجْهى عَنِ الطَّلَبِ اِلى‏ اَحَدٍ مِنَ الْعالَمینَ، وَ ذُبِّنى عَنِ الْتِماسِ ما عِنْدَ الْفاسِقینَ، وَلاتَجْعَلْنى لِلظّالِمینَ ظَهیراً. بارخدایا... و کارهای نیک مرا به سبب گناهى که با آن مى‏ آمیزد، تباه مَکن؛ و خلوت هایم را به مَفاسدى که از آزمایشت پیش آید، آشفته مکن. و آبرویم را از روانداختن به هر یک از جهانیان نگاه دار، و از طلبیدن آنچه نزد فاسقان است بازَم دار، و مرا پشتیبان ظالمان مَساز. (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. نهضت امام خمینی بآسانی ثمره نداد. هم سال ها رنج مبارزه با شاه را تحمل کرد و هم دوران دراز قیل و قال ها و طعنه ها و توهین های روحانیت وابسته را. متن سند زیر، بازتاب «درس حکومت اسلامی» امام خمینی در نجف و مراسم حج سال 1348 هجری شمسی را نشان می دهد. حتی یکی از علمای نجف! گفته بود: «تیمور بختیار این حرف ها را به ایشان [امام خمینی] دیکته کرده است.»

 

 

عکس از دامنه

 

یادآوری کنم تیمور بختیار اولین رئیس ساواک پس از سال ها خوش خدمتی به شاه، سرانجام مغضوب شاه شده بود و آن وقت ها به عراق گریخته بود و با حزب بعث همکاری می کرد.

  • دامنه |

مجموعه پیام‌هایم در مدرسۀ فکرت

  قسمت دوازدهم

 

 

بقیه در ادامه

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. زمانی که عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: [برای اقامه دین و سلوک و حرکت] کیانند یاران من به سوی خدا؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم، به خدا ایمان آوردیم؛ و گواه باش که ما در برابر خدا [و فرمان ها و احکام او] تسلیم هستیم: فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَى مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

(52 آل عمران)

 

مرحوم علامه طباطبایی می گوید: «کفر یک امر قلبی است و قابل احساس نیست.» اما حضرت عیسی (ع) آن را از ظاهر رفتار یهود حسّ کرد و این شبیه به معجزه است. ر.ک: المیزان. جلد 3. ص 317.

 

لیف روح 233

آدمی کاندر طریق معرفت ایمان ندارد

شخص انسان دارد و شخصیت انسان ندارد

===

ای که مغروری به دانش، دانشت را بیشتر کن

تا بدانی هیچ ارزش، علمِ بی ایمان ندارد

===
کاخ دانش، گر همه از سنگ و از فولاد سازی

لرزد و ریزد، گر از ایمان پی و بُنیان ندارد

(منبع شعر)

  • دامنه |

قسمت 77. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در پژوهشگاه مطالعات و تحقیقات اسلامی قم، به گروه بررسی تجدّد و نوگرایی پیوستم. به من، پژوهش اندیشه های سیاسی قرون وسطی (400 تا 1400 میلادی) واگذار شد. شروع کردم به شناسایی و جمع آوری منابع اولیه. هم در خود پژوهشگاه _که از کتابخانۀ غنی برخوردار بود_ هم از کتابخانۀ شخصی خودم، و هم  از کتابخانه های عمومی قم و نیز مجلات تخصصی موجود در مراکز علمی.

 

 

از 1000 سال قرون وسطی (=سده های میانه) اندیشه های سیاسی دو متفکر و متألّه، نمود و برجستگی داشت؛ یعنی «سنت آگوستین» و «توماس آکویناس» و من هر دو اندیشمند مسیحی را مورد توجه قرار داده و تفکر سیاسی آنان را در دو جلد جداگانه نوشتم با عنوان «اندیشه سیاسی غرب؛ آگوستین و آکویناس». (عکس زیر)

 

«اندیشه سیاسی آگوستین و آکویناس»  که در مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی قم  در گروه بررسی تجدّد و نوگرایی نوشتم

 

این ایام که از دهه های مهم زندگی من بود؛ هم به محل کارم در تهران می رفتم، هم دورۀ کارشناسی ارشد علوم سیاسی ام را تداوم می دادم، هم زندگی مستأجری ام را اداره می کردم و هم در پژوهشگاه، به پژوهش هایم سروسامان می بخشیدم. خیلی فشرده کار می کردم؛ آن هم در سه شیفت؛ صبح، عصر، شب. به طور مُدام، طی تقریباً 14 سال پشت سرِ هم، روزانه 16 ساعت از اوقاتم صرف کار و مطالعه و نوشتن و فیش برداری و تدوین بود. اگر وقفه ایی ایجاد می شد، زندگی و امور شخصی ام لنگ می گردید. این رویّه را خودم مختارانه برای خودم برگزیده بودم؛ زیرا اگر تن به کار و نوشتن نمی دادم، از مسیر زندگی ام بازمی ماندم و به عنوان یک شکست خورده، باید خود برای خودم ماتم می گرفتم!

 

 

گشایش زندگی ام طی همین 14 سال شکل گرفت. خیلی هم عالی شکل گرفت. درآمدهایم را سه بخش می کردم: معاش زندگی (خوراک و اَلبسه و نیازهای روزمرّه)، پس انداز خانه در بانک مسکن قم. مسافرت در تابستان ها به شمال و مشهد مقدس، زیارت امام رئوف، حضرت رضا (ع) که عشق تامّ من است. حرم آن امام مهربان، محل راز و نیاز من است و تا الان قریب چهل بار به زیارتش مشرّف شدم. هنوز نیز شیدای آن دیارم.

 

 

همان دوران بود که دوگانه ی ناطق_خاتمی، تمام فضای کشور را به نبرد سنگین میان دو جناح چپ و راست مبدّل کرده بود. کارزار تبلیغاتی انتخابات سال 1376 به خاطر تلاقی با ایام ماه محرّم، به اوج هیجان و تخاصم و تخریب ها رسیده بود و مردم بشدّت به آن ورود پیدا کرده بودند. از دورترین روستا و دیار و دمَن تا قم و پایتخت و همه جای ایران.

 

 

در روستای ما دارابکلا نیز این فضا، شدت و حدّت خاصی داشت. یک شب مرحوم آیة الله سید رضی شفیعی دارابی _رئیس جامعه روحانیت مازندران_ در تکیه ی بالای دارابکلا به منبر رفت و با صراحت و شجاعت و بی واهمه، علناً به مردم گفت به ناطق نوری رأی دهند. بگذرم. روحانی مبلغ ماه محرم آن سال در تکیۀ دارابکلا جناب حجت الاسلام سید علی صباغ دارابی بود. ایشان نیز بالای منبر علناّ از آقای ناطق دفاع کرد و برای حاضرین تکیه، استدلال کرد چون علما و مراجع و بزرگان کشور آقای ناطق نوری را اَصلح می دانند، بنابراین ارجح و اُولی آن است که به ناطق رأی دهند.

 

دامنه. تکیۀ دارابکلا

 

ایشان از منبر که آمدند پایین، جمعیتی از مردم و جوان های حاضر در مجلس، به دور وی حلقه زدند و مؤدّبانه و بر اساس احترام به آزادی و نیز ایفای حق و تأکید بر حفظ حرمت منبر و بی طرفی تکیه در رقابت های سیاسی، با ایشان به بحث و مشاوره و انتقاد پرداختند.

 

مرحوم آیت الله سیدرضی شفیعی دارابی

 

حجة الاسلام سیدعلی صباغ دارابی

 

من هم در آن جمعیت کنارش نشسته بودم و سکوتی محض داشتم و جناب آقای امیر رمضانی به نمایندگی از آن جمعیت، سرِ سخن را با جناب صباغ باز کرد. آقای صباغ با کمال انصاف و زیّ طلبگی و حرّیت، حرف های نقّادانۀ حاضرین را استماع کرد و بعضاً تصدیق نیز نمود. بگذرم. جمع حاضر از ایشان تقاضا کردند تا فرداشب به همین میزانی که ایشان از ناطق نوری علناً بالای منبر حمایت کرده، به یک نفر اجازه ی سخنرانی دهد تا حامیان نامزد دیگر یعنی خاتمی هم از فرصت پیش آمده استفاده ببرند.

 

1378. از راست: یوسف. علیرضا. دامنه. سیدعلی اصغر

 

روانشاد یوسف رزاقی در این مسیر پیشتاز همگان بود. امیر رمضانی در میان جمع حاضر، مرا را برای سخنرانی به جناب آقای صباغ معرفی کرد. آقای صباغ هم با کمال میل پذیرفت که من سخنران باشم. با این تصمیم، حلقه ی انتقادی دور وی با کمال متانت و تبادل آزادانه ی دیدگاه ها خاتمه یافت. با همّت و مدیریت بسیارفعال و بی نظیر روانشاد یوسف رزاقی سخنرانی فرداشب با فراخوان عمومی در درون تکیه منعقد شد و من پشت تریبون تکیه رفتم که مفصلاً چگونگی آن شب و سخنرانی ام را در این پستِ تاریخ سیاسی دارابکلا (رویدادها به روایت دامنه) نوشتم. رجوع شود به: [اینجا]

 

نشر همزمان در «آنچه بر من گذشت» : (اینجا)

  • دامنه |

به قلم دکتر فتح الله دهقان: از ماست که بر ماست. «خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که آن قوم حالشان را تغییر دهند.»سوره رعد- آیه 11. تاریخ تمدن جهان حکایت از آن دارد که شرایط مکانی و زمانی از سویی و از سوی دیگر افکار، گفتار و کردار انسان ها تاثیر متقابلی در زندگی آن ها داشته و سرنوشت متفاتی را برای جوامع رقم زده است. در دوره های ابتدایی زندگی بشر، جغرافیا و محیط، نقش و تاثیر برتر بر زندگی انسان ها داشته و زندگی آن ها را شکل می داده است.

 

 

پیشرفت جوامع بشری و بالا رفتن آگاهی، علم  و به تبع آن تاثیر محیر العقول تکنولوژی از جبر جغرافیا کاسته و نقش انسان در سرنوشت خود پر رنگ تر شده است. انسان ها و جوامعی که متناسب و هماهنگ با این تحولات، متحول شده و افکار، گفتار و اعمال خود را به روز نموده اند، موفق بوده اند. مصداق این فرمایش مولا علی (ع) که می فرماید: « فرزند زمانه باش.» جوامعی که در گذشته مانده و در افکار قرون وسطایی سیر می کنند گرفتار مشکلات و ناهنجاری های عدیده و متفاوت بوده و اصطلاحا عقب مانده می باشند.

 

 

یکی از مشکلات این جوامع تعصبات ایلی و عشیره ای است. این مسئله به عنوان یکی از نقاط ضعف جوامع بشری همواره مورد سوء استفاده استعمارگران خارجی و مستبدان داخلی قرار گرفته است. افرادی با این افکار در حالی که سرمست و خوشحال از فرصت وامتیازی که برای طایفه شان ایجاد شده، غافل از اینند که افکار، گفتار و کردار آن ها در راستای نیات و برنامه های استعمارگران، مستبدان و مغایر با نفع عموم مردم است. مصداق این تعریف از جهان سوم که می گوید: «جهان سوم جایی است که اگر خواستی به مملکتت خدمت کنی خانه خراب می شوی و اگر خواستی خانه ات آباد باشد باید در تخریب مملکتت بکوشی.»

 

نورآباد ممسنی استان فارس

 

از طرفی آن ها همواره در صدد بر آمده که مشکلات خود را به گردن دیگران خصوصا خارجی ها بیندازند( توهم توطئه) و با عجز و ناله چشم به راه منجی خارجی برای حل مشکلات می باشند. در حالی که مشکلات آن ها ثمره افکار، گفتار و اعمال خود آن هاست و بایستی خودشان مشکلات را ریشه یابی و با هدایت نخبگان حل و فصل کنند. شهرستان ممسنی (ممسنی و رستم) نیز گرفتار مشکلاتی می باشد که بخشی از آن ناشی از مشکلات کشور در سطح کلان و ملی بوده، ولی واقعیتی غیر قابل کتمان است که بخش مهمی از آن به خود ما بر می گردد. اگر زمانی طایفه و ایل معیار، شاخص، ارزش بود، امروزه منافع عمومی معیار سنجش افکار، رفتار و اعمال می باشند.

 

 

امروزه حقوق برابر انسان ها، مدنیت، پایبندی به قانون، شایسته سالاری، ارزش و معیارهای جهان شمول برای جوامع بشری می باشد. علی رغم اینکه به گواه تاریخ، مردم ممسنی، مردمی فهیم بوده و درصد بالایی از آنان دارای تحصیلات عالی می باشند (ممسنی در نزد ایرانیان آشنا با این دیار جایگاه خاصی دارد) ولی متاسفانه هنوز گریبانگیر تعصبات طایفه ای است. این مسئله مشکلات زیادی را برای مردم فراهم نموده و عاملی مهم در عقب ماندگی شهرستان است. ممسنی  با داشتن پتانسیل مناسب طبیعی و ... خصوصا شاخصه مهم نیروی انسانی که آیتمی مهم و موثر در توسعه می باشد، مستحق این وضعیت نیست. کافیست نگاهی به جایگاه و عملکرد فرزندان توانمند ممسنی در جای جای ایران بیندازیم تا به عمق این مسئله پی ببریم. تا وقتی که معیارمان برای انتصابات و انتخابات، طایفه و قوم است، وضع همین است.

 

 

شایسته است عبور از طایفه گری به خواست عمومی و ایده و عمل مردم تبدیل شود  و این که مدیران منتخب برای مناصب، فارغ از وابستگی طایفه ای و بر اساس شایستگی و توانایی انتخاب شوند. باید به جایی برسیم کسانی که قصد گرفتن مناصب مدیریتی را دارند و یا در معرض انتخاب مردم قرار می گیرند. نگاه ملی و جهانی داشته و هدفشان خدمت به همه مردم ممسنی فارغ از مسائل طایفه ای باشد، نه استفاده از انواع رانت های طایفه ای و ... و نه زد و بند هایی که هدفشان نصب مدیران و پیروزی کاندید طایفه ای با هر حیله و ابزاری که امری مذموم است.

 

 

از مردم فهیم و با ذکاوت ممسنی انتظار می رود که با هوشیاری در دام این افراد، باند ها و جریان های سیاسی نیفتند و منافع همه مردم ممسنی و منافع ملی را بر منافع شخصی و... ترجیح دهند، آن ها بایستی بدانند هنگامی به توسعه می رسیم که معیار وشاخص مان شایسته سالاری باشد. زیبنده است ضمن مخالفت با انتصاب مدیران نالایق حتی اگر از طایفه مان باشد به افرادی که لیاقت و شایستگی انتخاب شدن را ندارند روی خوش نشان نداده و بلوغ فکری خود را به نمایش بگذاریم. در غیر این صورت باید در دامی که خود بافته ایم گرفتار باشیم و حق شکوه و شکایت نیز نداریم. مصداق این ضرب المثل « خود کرده را تدبیر نیست.» نخبگان در این بین وظیفه ای مضاعف دارند. در این راستا:

 

1-  با توجه به اینکه این مشکل فرهنگی است با پیشگامی نخبگان زمینه حل آن فراهم شود.

 

2- نخبگان با مشورت دادن به دستگاه های اجرایی برای انتخاب مدیران لایق و کاردان همچنین در اجرای برنامه ها با آن ها همکاری نمایند.

 

3-  نخبگان و فرزندان ممسنی در هر پست و مقامی قرار دارند برای پیشرفت ممسنی تلاش نمایند.

 

4- قوه مقننه و شورا از ارکان دموکراسی است، پارلمان و شورا، عناصری مهم و اساسی در سطوح ملی و محلی در دموکراسی های نوین است. فلسفه ایجاد آنها استفاده از نخبگان، خبرگان با تجربه، آگاه به مسائل روز، دانش آموخته و مسلط به مسائل محلی، ملی، منطقه ای و جهانی در جهت حل مشکلات عموم مردم است.

 


الف: در انتخابات مجلس و شورا، نخبگان ضمن شناسایی و بررسی نقاط ضعف و قوت کاندیدا ها تشریح و توضیح تفکر، خط مشی سیاسی، عقبه فکری و سیاسی آن ها را برای مردم روشن نمایند.


ب: برنامه ها و شگرد های باند های قدرت، گروه ها و جریانات سیاسی را برای مردم تجزیه و تحلیل نموده، زمینه را فراهم نماید تا افرادی به مجلس و شورا راه یابند که شناخت کافی از شرایط محلی، ملی و همچنین فضای پیچیده جهان کنونی را داشته و قدرت تشخیص و تحلیل مسائل را داشته باشد( این که افرادی در مجالس ختم شرکت نموده و یا پیگیر کارهای شخصی مردم باشند امری پسندیده است) اما، شرایط منتخبان برای نمایندگی و شورا  ورای این موارد است.


ج: داشتن تخصص و توان قرار گرفتن در این جایگاه و توانایی حل مشکلات مردم و اینکه کوته فکرانی که در قرن بیست و یکم افق دیدشان در سطح طایفه است زیبنده منتخب بودن مردم دیار ممسنی نیستند، آنها بایستی افق دید ملی و جهانی داشته و معیارشان منافع ملی بوده عملکرد آنها در این راستا باشد.

 

5- نخبگان اهل قلم و نویسندگان در این زمینه وظیفه مضاعف دارند دارند که با تحریر مقاله و .... در خصوص مضرات طایفه گرایی، نسبت به تنویر افکار عمومی اقدام نماید.

 

6- پیشنهاد می شود با پیشگامی نخبگان، انجمن و... تشکیل شود و با ارائه برنامه های منسجم و حساب شده در خصوص عبور از طایفه گرایی فعالیت نمایند. البته بایستی مواظب بود به پاتوقی برای فعالیت های طایفه گرایی تبدیل نشود.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. قادر فاضلی در کتاب خود «آب و سراب» به نقد و بررسی افکار دکتر عبدالکریم سروش می پردازد. در این کتاب متن های مختلف دکتر سروش از جمله «طوطی و زنبور» و «بشر و بشیر» و نیز «رؤیای رسولانه» نقّادی شده است. من در این پست، به گوشه ای از آن اشاره می کنم.

 

عکس از دامنه

 

نویسندۀ کتاب می گوید برخی دست می گذارند روی این مسأله که پیامبر  _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ خود یک بشر است. اما دنبالۀ آن را نمی گویند ولی بر او وحی می شود: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ...» [آیۀ 110 کهف] یعنی: بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی می شود. (رجوع شود به ص 15 و 16 کتاب)

 

 

وی در نقد آقای سروش معتقد است اگر بنا بود که وحی از خودِ پیامبر بجوشد، دیگر انتظار معنی نداشت... پیامبران روزها و هفته ها منتظر نزول وحی می شدند. قادر فاضلی همچنین بر این نظر است سروش در ابیات مولوی استفاده ی ابزاری کرده است. و می گوید: «که نمی دانم از جهالت او سرچشمه می گیرد یا از شیطنت او» مثل این بیت مثنوی: «من نخواهم دایه مادر خوش تر است ...» که سروش اول و آخر این ابیات را زد و در آخر مقالۀ «بشر و بشیر» از آن سوء استفاده کرد. (ص 24 و 25 آب و سراب)

 

 

ناقد معتقد است که حالات مخصوص بین پیامبر و خدای او هرگز بشری نیست حتی مَلک هم ظرفیت تحمّل آن را ندارد. پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ یک جنبۀ حقیقت بشری دارد و یک جنبۀ حقیقت ازلی. جنبۀ بشری پیامبر از خاک است و بر خاک فرو می رود ولی جنبۀ ازلی او فوق افلاک است و به ماورای افلاک می رود.

  • دامنه |

 

درس آخوند خراسانی و نماز میرزای شیرازی در نجف

 

 عکس: بازنشر دامنه

 

روحانیت درباری سلطنت پهلوی

 

  • دامنه |

 

به قلم دامنه: به نام خدا. سلمان اولین مسلمان ایرانی ست که رسول خدا _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ فرمودند: «سلمان از ما اهل بیت است». سلمان (=روزبه فرزند فَروخ) اصالتاً اصفهانی بوده، اهل جَیّ (=لقب قدیم اصفهان و اکنون نام دهستانی از توابع اصفهان) که بعد به کازرون هجرت کرد. و برای نجات خود از روزگار به شام و سپس حجاز گریخت و نزد رسول خدا (ص) شرف یاب شد و اسلام را با رغبت و انتخاب پذیرفت.

 

عکس از دامنه

 

سلمان فارسی (=ابوعبدالله) آنقدر محبوب شد که مشاور حضرت زهرا _سلام الله علیها_ و رازدار آن بانوی عزیز شد. و پیرو و شیعۀ خالص امام علی (ع) بود. در قضیۀ بیعت پس از رحلت پیامبر (ص) حامی و مطیع امام علی (ع) بود. و سه روز پس از دفن پیکر پاک و مطهر رسول خدا (ص)، خطابه ای در فضای غمبار مدینه در دفاع از علی (ع) کرد و گفت:

 

«شما حقیقت را می دانید اما بدان عمل نکردید!»؛ «اگر علی را از دست دادید، علم و دانش انسانی را از دست داده اید و انسانیت را به انکار و فراموشی سپرده اید» و نیز گفت: «اما شما ای مردم! سنت بنی اسرائیل را پیش گرفته اید و از مَجرای حق به خطا رفتید» و اعلان کرد: «مولای ما علی، پیشوای روسفیدان و امام صادقان و صالحان می باشد.»

 

بارگاه حضرت سلمان فارسی

 

راه و رسم سلمان، برنامۀ قرآن بود. او حتی مفسّر قرآن بود. هم خودسازی داشت و هم دیگرسازی و جامعه سازی. وقتی استاندار مدائن هم شد و چند سال در آن مقام ماند تا درگذشت، از سهمیۀ 5هزار درهمی خود، مصرف نمی کرد و آن را به تهیدستان و محرومان انفاق می نمود و خود، از طریق «زنبیل بافی» زندگی شخصی اش را تأمین می کرد.

 

 

همچو سلمان در مسلمانی بکوش

ای مسلمان! تا که سَلمانت کنند

(شعر از سید عباس جوهری. خزائن الاشعار ص 28)

 

سلمان بیش از 250 سال عمر کرد. او را اَفقه، اعلَم، و لقمان حکیم خوانده اند و حتی به بخشی از «علوم غیبی» دست یافته بود. در احادیث زیادی، سلمان، آگاه به «علم اول و آخر» و «دانای به حوادث و وقایع» معرفی شده است. حتی پیامبر (ص) فرمود:

 

«از سلمان اطاعت کنید»

 

سلمان خود، خویش را «فرزند اسلام» می خواند. و به احکام دو کتاب آسمانی انجیل و قرآن دانا بود. به سخن پیامبر (ص): «در قلب سلمان علمی است که می تواند از وقایع و حوادث آینده آگاه گردد.» رسول الله _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ سلمان را «محدّث اُمّت من» نامید. و محدّث یعنی کسی که آنچه از نظر مردم پنهان است و بدان احتیاج دارند، خبر می دهد. و علم سلمان به فرموده رسول خدا (ص) از علم ایشان _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ سرچشمه گرفته است. سلمان از «متوسّمین»(=هوشیاران) بوده است که در قرآن آمده است.

 

سلمان پاک در طول استانداری اش در مدائن، به کاخ سفید (کوشک سفید) نرفت در بازار، دُکّانی را برگزید تا مردم بآسانی دسترسی به حاکم داشته باشند. او علاوه بر استانداری، نمازجماعت و نماز جمعه و تفسیر قرآن نیز برگزار می کرد. سلمان که صاحب کرامات بود، پس از سالها خدمت به اسلام و مسلمانان و محرومان، در هشتم ماه صفرالمظفّر 35 هجری در اوایل حکومت خلافت امام علی (ع) که هنوز به کوفه نیامده بودند، در مدائن (=واقع در شرق دجله بالای کوفه) درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد و بارگاه آن حضرت، هنوز باقی است. درود بر این صحابی بزرگ.

 

برای شناخت بیشتر به کتاب «سلمان فارسی استاندار مدائن» نوشتۀ حجت الاسلام احمد صادقی اردستانی از انتشارات بوستان کتاب قم، مراجعه شود. من این متن را با مطالعۀ این کتاب و صورت «برداشت آزاد» نوشته ام.

  • دامنه |

قرآن در صحنه

 

6756

 

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.

 

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

(سوره ۱۶: النحل - جزء ۱۴ - آیۀ 97. ترجمه انصاریان)

 

علامه طباطبایی. شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی.شهید آیت الله حسین غفاری

 

تفسیر علامه

 

وعده جمیلى است که به زنان و مردان مؤمن مى دهد، که عمل صالح کنند، و در این وعده جمیل فرقى میان زنان و مردان در قبول ایمانشان و در اثر اعمال صالحشان که همان احیاء به حیات طیبه، و اجر به احسن عمل است نگذاشته، و این تسویه میان مرد و زن على رغم بنائى است که بیشتر غیر موحدین و اهل کتاب از یهود و نصارى داشتند و زنان را از تمامى مزایاى دینى و یا بیشتر آن محروم مى دانستند، و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پایین تر مى پنداشتند، و آنان را در وضعى قرار داده بودند که به هیچ وجه قابل ارتقاء نبود.

 

 

پس اینکه فرمود: « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ» حکمى است کلى نظیر تاسیس قاعده اى براى هر کس که عمل صالح کند، حالا هر که مى خواهد باشد، تنها مقیدش کرده به اینکه صاحب عمل، مؤمن باشد و این قید در معناى شرط است، چون عمل در کسى که مؤمن نیست حَبط مى شود و اثرى بر آن مترتّب نیست همچنانکه خداى تعالى فرموده: (و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله) و نیز فرموده: (و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعملون).

 

ویژگیهاى حیات طیبه اى که خداوند آن را به نیکوکاران وعده داده است:

 

و در جمله «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خداى تعالى مؤمنى را که عمل صالح کند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده زنده مى کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر مى دهد، مثلا حیات خبیث او را مُبدّل به حیات طیبى مى کند که اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود کافى بود که بفرماید: (ما حیات او را طیب مى کنیم ولى اینطور نفرمود، بلکه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى سازیم).

 

پس آیه شریفه نظیر آیه (او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس) است که افاده مى کند خداى تعالى حیاتى ابتدائى و جداگانه و جدید به او افاضه مى فرماید...

 

و این علم و این قدرت جدید و تازه، مؤمن، را آماده سازند تا اشیاء را بر آنچه که هستند ببینند، و اشیاء را به دو قسم تقسیم مى کنند، یکى حق و باقى، و دیگرى باطل و فانى، وقتى مؤمن این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانى که همان زندگى مادى دنیا و نقش و نگارهاى فریبنده و فتانه اش مى باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مى جوید، و وقتى عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه هایش، و نفس اماره با هوى و هوسهایش، و دنیا با فریبندگى هایش نمى توانند او را ذلیل و خوار کنند، زیرا با چشم بصیرتى که یافته است بطلان متاع دنیا و فناى نعمتهاى آن را مى بیند...

 

و این حیات جدید و اختصاصى جداى از زندگى سابق که همه در آن مشترکند نیست، در عین اینکه غیر آن است با همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد پس کسى که داراى آنچنان زندگى است دو جور زندگى ندارد، بلکه زندگیش قوى تر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است، همچنانکه روح قدسى که خداى عز و جل آن را مخصوص انبیاء دانسته یک زندگى سومى نیست بلکه درجه سوم از زندگى است، زندگى آنان درجه بالاترى دارد.

 

 

این آن چیزى است که تدبر در آیه شریفه مورد بحث آن را افاده مى کند، و خود یکى از حقایق قرآنى است، و با همین بیان، علت اینکه چرا آن زندگى را با وصف طیب توصیف فرموده روشن مى شود، گویا همانطور که روشن کردیم حیاتى است خالص که خباثتى در آن نیست که فاسدش کند و یا آثارش را تباه سازد.

 

 

وجوهى دیگر که درباره مراد از حیات طیبه گفته شده است:

 

مفسرین، در آیه شریفه وجوهى ذکر کرده اند:

 

بعضى گفته اند حیات طیب، حیات بهشتى است که مرگ ندارد، و فقر و بیمارى و هیچ شقاوت دیگرى در آن نیست.

 

بعضى دیگر گفته اند: حیات برزخى است. و شاید این تخصیص را از اینجا پنداشته اند که ذیل آیه را حمل کرده به جنت آخرت و براى حیات طیبه جز برزخ چیزى به نظرشان نرسیده.

 

بعضى دیگر گفته اند: همین حیات دنیوى است که مقارن با قناعت و رضا به قسمت خداى سبحان باشد، زیرا چنین حیاتى پاکیزه ترین زندگى است.

 

و بعضى گفته اند: مراد از آن، رزق حلال است که در قیامت عقابى بر آن نیست.

 

بعضى دیگر گفته اند: روزى روز به روز است... المیزان.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. این روزها یادآور اسارت است. اسارتِ خاندان اهل بیت (ع) در عصر عاشورا که پیام شهادت را به کوفه، شام و سپس به مدینه رساندند و بنیان حکومت فاسد اموی را برافکندند. یاد رنج های امام سجّاد (ع) سید السّاجدین و رهبر عارفین و دردهای حضرت زینب کبری _سلام الله علیها_ پیام آور عاشورا و سختی های تمامی اعضای عزیز بیت خاندان عصمت و طهارت _علیهم السلام_ دل ها را پرخون می کند و نام بلند و پاک شان را گرامی و جاویدان.

 

 

مقام تل زینبیه در چارچوب توسعه حرم امام حسین(ع) (منبع عکس: اَبنا)

 

 

عکس بالا نمایی از طرح توسعۀ حرم امام حسین (ع) است. گنبد فیروزه ای رنگ سمت چپ تصویر «تلّ زینبیه» است. سمت راست عکس، ابتدای بین الحرمین به سمت حرم شریف حضرت ابوالفضل العباس (س) است. این تصویر ماکت، نمایی از آینده ی حرم کربلای معلّی است که هنوز تکمیل نشده است.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. روز افتتاح مدرسه ای در ایران، وزیر آمریکایی و سگش روی صندلی نشستند و وزیر آموزش و پرورش ایران که یادش رفته بود برای سگ آمریکایی صندلی تدارک ببیند، جلوی آن دو، سرِ پا ایستاد!

(منبع:دایرة المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی. نوشتۀ جعفر شیرعلی نیا. ص 57)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. سلام.  ۱۵۰ اصل . من به لطف خدای متعال و عزت عاشورا، از امروز ششم ماه محرم 25 شهریور 1397، هر روز، یک یا چند اصل از ۱۵۰ اصل شیعه ی اثنی عشری را با عنوان "منشور اسلام؛ عقاید شیعه امامیه" برای «مدرسۀ فکرت» تهیه و تنظیم کرده و بار می گذارم، باشد تا هم به دوستان بزرگوار «مدرسه فکرت» آگاهی برسانم و هم خشنودی خدای مهربان و رضایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را فراهم کرده باشم؛ زیرا؛ معتقدم، معدن هدایت، آنان هستند و مخزن ایمان و رستگاری اینجا یعنی منشور شیعه است. من این ۱۵۰ اصول را از مطالعه ی کتاب "منشور عقاید امامیه" آیت الله جعفر سبحانی استخراج کرده ام که در مؤسسه امام صادق (ع) بر روی آن تحقیقات دقیق و عالمانه ای کرده اند. با سپاس و احترام. قم. تهیه و تنظیم: ابراهیم طالبی دارابی (دامنه).

 

آیت الله جعفر سبحانی (Ja'far Sobhani)

 

منشور اسلام؛ عقاید شیعه امامیه


اصل ۱ : اسلام برای شناخت جهان و حقایق دینی، از سه نوع ابزار بهره می گیرد:

۱_ حسّ؛ که مهمترین آن حس شنوایی و بینایی است.

۲_ عقل و خرد؛ که در قلمرو محدودی بر اساس اصول و مبادی ویژه ای به طور قطع و یقین حقیقت را کشف می کند.

۳_ وحی؛ که وسیله ی ارتباط انسان های والا و برگزیده با جهان غیب است.

 

 

کتاب «منشور عقاید امامیه" اثر آیت الله جعفر سبحانی. عکس از دامنه

 

اصل ۲ : دعوت پیامبران الهی در دو چیز خلاصه می شود: ۱_عقیده ۲_ عمل. بر هر مسلمانی لازم است در مورد عقاید خود به یقین برسد.


توضیح: از نظر دین، عقیده ی بدونِ عمل، و عملِ بدونِ عقیده، نجات بخش نیست. (=عقیده ی همراه با عمل)

 

اصل ۳ : در اخذ عقاید و احکام دینی، بر دو حجّت الهی: عقل و وحی تکیه می شود.
 

توضیح: احادیث ائمه (ع) همگی تحت عنوان "سُنّت" از حجت های الهی می باشند. عقل و وحی حُجیّت یکدیگر را تأیید می کنند. امام کاظم (ع) وحی را "حجت ظاهری" و عقل را "حجت باطنی" شمرده است. (منبع حدیث: کُلینی، کافی، ج ۱، ص ۱۶)

 


اصل ۴ : از آنجا که عقل و وحی _هر دو_ حجت الهی هستند، هرگز تعارض حقیقی میان آن دو رخ نمی دهد، چنانکه علم و وحی نیز چنین اند.


توضیح: غالبا" منشاء تعارُض (میان علم و وحی) این است که علم به مرحله ی قطعیت نرسیده است، که فرضیه های علمی عجولانه به صورت علم قطعی تلقّی می شود، (به عنوان مثال مثلِ آن بخش نظریه نیوتن، که سالها بعد توسط انیشتین رد شد) لذا، تصورِ تعارض پیش می آید. زیرا بین علم و وحی هرگز تعارض رخ نمی دهد.



اصل ۵ : واقعیات جهان، جدا از اندیشه و تصور ما، وجود مستقل دارند و حقیقت، مَقوله ای ابدی و جاودانه است.
توضیح: یعنی نسبیت در حقیقت متصوّر نیست. مثلا" اگر انسان از طریق یکی از ابزار شناخت، واقعیتی را به عنوان "حقیقت" کشف کرد، باید گفت برای همیشه، حق و استوار است. شبیه ۲+۲ که ۴ می شود.



اصل ۶ : جهان مخلوقِ خداوند بوده (به اراده ی او آفریده شده) و کائنات لحظه ای از خداوند بی نیاز نبوده و نخواهند بود.



اصل ۷ : نظام کنونی جهان، نظامی ابدی و جاودانه نیست و روزی از هم فرو خواهد ریخت.
 

توضیح: نظام دیگری پدید می آید که همان نظام معاد و عالَم اُخروی ست. آیه ۴۸ سوره ابراهیم می فرماید: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ ۖ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ. یعنی: روزی که زمین (به امر خدا) به غیر این زمین مبدّل شود و هم آسمانها دگرگون شوند و تمام خلق در پیشگاه (حکم) خدای یکتای قادر قاهر حاضر شوند. در ضمن، آیه إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (۱۵۶ بقره)نیز، اشارتی به همین حقیقت نهفته است.

 

اصل ۸ : هستی مساوی با طبیعت مادّی نیست، بلکه بخشی از جهان آفرینش را ماوراء طبیعت تشکیل می دهد که در اصطلاح قرآن "جهان غیب" نامیده می شود.


توضیح: همان طور که پدیده های مادّی به اذن خداوند در یکدیگر تأثیر می گذارند، همچنین موجودات غیبی نیز در جهان به اذن الهی مؤثّر می باشند. می توان به آیه های ۵ نازعات و ۶۱ انعام توجه داشت. 


اصل  ۹ : جهان _کلا" و جزءا"_ پدیده ای هدایت شده است و هر موجودی، در هر مرتبه که هست، به فراخور حال خویش از هدایت عامّ الهی برخوردار است.


اصل ۱۰ : نظام جهان بر پایه ی علت و معلول استوار است، و تأثیر پدیده ها در یکدیگر، به اذن و مشیّت الهی صورت می گیرد.
 

توضیح: دو آیه ی ۲۲ بقره و ۵۸ اعراف، نظام اسباب و مُسبّبات را اثبات می کند. و آیه ۵۰ طه، هدایت عام را.



اصل ۱۱ : نظام آفرینش، نظام احسَن و اکمَل است که به نیکوترین وجهی آفریده شده است.

 

اصل ۱۲ : مخلوق و مصنوع خداوند، هدفمند بوده و به عبَث خلق نشده است.

 

اصل ۱۳ : انسان موجودی است مرکّب از تن و روان که پس از مرگ، جسم او متلاشی می شود ولی روحش به اذن الهی باقی و جاودان می ماند.

 

اصل ۱۴ : هر انسانی با فطرت پاک و توحیدی آفریده می شود و هیچ فردی از بطن مادر، گنهکار و بدسِگال زاده نمی شود. به عبارتی دیگر، پلیدی ها و زشتی ها جنبه ی عرَضی داشته و معلول و عواملِ بیرونی و اختیاری است. بنابراین، اندیشه ی گناه ذاتی بشر، که در مسیحیت کنونی، مطرح است، بی پایه است.

توضیح: برای این چهار اصل بالا، به ترتیب می توان به آیه های ۷ سجده، ۱۴ مؤمنون، ۳ احقاف، ۱۰۰ مؤمنون و ۳۰ روم رجوع داشت.

 


اصل ۱۵ : انسان موجودی است مختار و انتخابگر که در پرتو تشخیص خویش، در دو راهی های زندگی، آزادی انتخاب و عمل دارد.


اصل ۱۶ : انسان موجودی است تربیت پذیر که راه رشد و تعالی و بازگشت به سوی خدا همیشه به روی باز است.


اصل ۱۷ : انسان در پرتو خرَد و موهبَتِ اختیار، در برابر خدا و پیامبران و دیگر انسان ها مسئول است.


اصل ۱۸ : هیچ انسانی بر دیگری مزیت و برتری ندارد، مگر از طریق کمالات معنوی که بارزترین آنها تقوا و پرهیزکاری است.


اصل ۱۹ : اصول اخلاق در انسان ریشه ی فطری داشته و ثابت و جاودانه است، و گذشت زمان هیچ گونه تغییر و دگرگونی در آنها ایجاد نمی کند.


توضیح: برای استناد قرآنی به این پنج اصل به ترتیب می توان به آیه های ۳ انسان، ۲۱ کهف، ۱۸ نازعات، ۵۳ زمر، ۳۴ و ۳۶ اسراء، ۳۶ قیامت، ۱۳ حجرات، ۶۰ الرحمن، ۹۱ توبه، ۹۰ یونس و ۹۰ نحل رجوع داشت.
افزون بر این، مطابق اصل ۱۸ خصوصیات نژادی، جغرافیایی و نظایر آن از دیدگاه اسلام مایه ی تفاخُر و برتری جویی نیست.

 


اصل ۲۰ : گذشته از این که اعمال انسان در سرای دیگر پاداش و کیفر دارد، جهان حاضر نیز نسبت به اعمال آدمی بی تفاوت نیست و با مشیّت الهی واکنش نشان می دهد.


اصل ۲۱ : پیشرفت یا عقبگرد ملت ها، صرف نظر از عوامل خارجی، ناشی از عقاید و اخلاق و رفتار آنهاست.


اصل ۲۲ : تاریخ بشر، آینده ی نهایی روشنی دارد و حاکمیت بر جهان، در فرجام، از آن صالحان خواهد بود.


اصل ۲۳ : انسان از کرامت ویژه ای برخوردار است. حفظ این کرامت بر او لازم و واجب است و بایستی از هر کاری که خلاف کرامت اوست اجتناب ورزد.


اصل ۲۴ : حیات عقلانی انسان و پرورش فکر وی، در اسلام جایگاه ویژه ای دارد. از این روی باید از اقدامات نسنجیده و تقلیدهای کورکورانه دوری جوید.


اصل ۲۵ : آزادی فردی بشر در قلمرو مسائل اقتصادی و سیاسی و غیره، محدود و مشروط به این است که تعالی معنوی او و نیز مصالح عامّه منافات نداشته باشد.


توضیح: برای اصل ۲۴ آیه ۱۹۲ آل عمران استناد می گردد. در مورد اصل ۲۵ حقیقت فلسفه ی تکلیف در اسلام همین است که می خواهد کرامت ذاتی انسان و مصالح عمومی حفظ شود.


اصل ۲۶ : ایمان، باور قلبی ست که با عُنف و زور در دلِ انسان جای نمی گیرد.


اصل ۲۷ : اعتقاد به وجود خدا، اصل مشترک همه ی ادیان الهی ست.


اصل ۲۸ : نخستین مرتبه ی توحید، توحید ذاتی ست. یعنی خداوند یکتا و بی همتا بوده و ذات او بسیط است و مرکَّب نیست و ترکیب عقلی و خارجی به وجود او راه ندارد.


اصل ۲۹ : صفت کمالی خداوند از نظر مفهوم متعدّد و متغایر، ولی از نظر واقعیت خارجی با یکدیگر در ذات خدا متحدند.


اصل ۳۰ : آفریدگاری در جهان جز خدا نیست. (توحیدِ خالقیت).


اصل ۳۱ : جهان ربّ و مدبّری جز خدا ندارد. (توحید در تدبیر). مدبّران دیگر مانند فرشتگان تنها به اذن او انجام وظیفه می کنند.


اصل ۳۲ : در امور دین و تشریع خدا حاکم و مُطاع مطلق بوده و قیام دیگران به برخی شئون دینی، در پرتو اذن اوست.


اصل ۳۳ : توحید در عبادت، اصل مشترک میان تمام شرایع آسمانی می باشد و هدف از بعثت انبیاء، تِذکار و تأکید بر این اصل است.


اصل ۳۴ : خداوند دارای صفات جمال و جلال و یا صفات ثبوتی و سلْبی ست.


اصل ۳۵ : برای شناخت صفات خدا از دو ابزار شناخت به نام وحی و عقل کمک می گیریم.


اصل ۳۶ : صفات خدا به دو قسم صفات ذات و صفات فعل تقسیم می شود و اَفعال الهی از ذات و کمال ذاتی وی سرچشمه می گیرد.


اصل ۳۷ : علم و آگاهی، قدرت و توانایی، حیات و زندگی، اراده و اختیار از صفات ذات خداوند به شمار می روند و واقعیت اراده ی الهی، همان اختیار و آزادی وی در انجام افعال است.


اصل ۳۸ : یکی از صفات فعلی خدا، تکلُّم او با بشر است. یعنی کل جهان "سخن خدا" است. به عبارتی این آفرینش خدا با انسان تکلّم می کند.


اصل ۳۹ : کلام خدا، حادث است و قدیم نیست. مثلا" قرآن که کلام خداست، حادث است نه قدیم.


اصل ۴۰ : یکی از صفات خدا صدق است و دروغ در ذات ربوبی راه ندارد.

 

اصل ۴۱ : حکمت از صفات فعل خداوند است. یعنی خدا از هر عبَثی منزّه است.


اصل ۴۲ : خداوند چه در دنیا و چه در سرای دیگر، با دیدگان ظاهری دیده نمی شود.


اصل ۴۳ : در تفسیر صفات خبری مانند یدالله، وجه الله، عین الله و... باید قرائن موجود در آیه را در نظر گرفت. مثلا" یدالله منظور قدرت خداست. نه دست خدا.


اصل ۴۴ : عدل یکی از صفات جمال الهی ست و خرد و وحی بر آن گواهی می دهد. و ساحت خدا از ظلم که همان جهل و عجز و نیاز است، منزّه است.


اصل ۴۵ : عقل و خرد حُسن و قُبح افعال را درک می کند و اگر این باب به روی فرد بسته شود حسن و قبح اشیاء شرعا" نیز ثابت نمی شود.


اصل ۴۶ : عدل الهی برای خود تجلّیاتی در تکوین (خلقت) و تشریع (قانون گذاری) دارد. دعوت به نیکی ها و بازداشتن از بدی ها، تکلیف در حدِّ توان، و عدل در جَزا، از مظاهر عدل در تشریع است.


اصل ۴۷ : آفرینش انسان و جهان، بی هدف صورت نگرفته است. هدفداری فعلِ خدا ناشی از نیازمندی وی نیست.


اصل ۴۸ : قضا و قدَر از عقاید مسلّم اسلامی است.


اصل ۴۹ : قدَر، اندازه گیری است و قضا، حتمیت وقوع آنهاست. هر یک از مخلوقات حد و اندازه وجودی خاصّی دارند.


اصل ۵۰ : تقدیر الهی بر این است، اعمال انسان با اختیار و آزادی از وی صادر شود.


اصل ۵۱ : اختیار و  آزادی انسان واقعیتی محسوس و انکارناپذیر است. وجدان هر انسان و همچنین روش عُقلا بر این امر گواهی می دهد.


اصل ۵۲ : انسان مجبور نیست، اما در عین حال، کاملا" به خود وانهاده هم نیست. نه جبر، و نه تفویض، بلکه چیزی میان این دو.

 

اصل ۵۳ : خدا از ازل به افعال و اعمال ما آگاهی داشته و این علم ازلی، با اختیار و آزادی انسان هیچ گونه منافاتی ندارد.

 

اصل ۵۴ : مشیت حکیمانه الهی ایجاب می کند که برای پیمودن راه تکامل، پیامبرانی را به سوی بشر بفرستد و به هدایت های عقلی اکتفا نکند. چون هدایت های عقلی نمی تواند جایگزین هدایت های آسمانی شود، زیرا خرد و دانش بشر محدود و نارساست.


اصل ۵۵ : قرآن هدف از بعثت پیامبران را تقویت مبانی توحید، تزکیه و تهذیب نفس، تعلیم کتاب و قیام مردم به قسط شمرده است.


اصل ۵۶ : پیامبران راستین را به سه راه می توان از مدعیان دروغین این مقام، بازشناخت: اِعجاز، تصدیق پیامبر پیشین و مجموعه قرائن و شواهدی که بر صدق ادعای شخص گواهی می دهد.


اصل ۵۷ : میان معجزه و صدق دعوت نبوت، رابطه ای منطقی برقرار است، و اعجاز، یک دلیلِ منطقی بر صدق ادعاست، نه دلیل اقناعی. چون برخی از مردم فقط با مشاهده ی این قدرت خارق العاده به او ایمان می آورند.


اصل ۵۸ : انجام کار خارق العاده با دعوی نبوت، "معجزه" نام دارد، ولی انجام همین کار از سوی فرد صالح، "کرامت" خوانده می شود.


اصل ۵۹ : معجزه با ویژگی های چهارگانه ی زیر، از سِحر و جادو جدا می شود: آموزش ناپذیری. دعوت به مقابله. معارضه ناپذیری. تنوع در انجام کارهای معجزه. مثلا" موسی (ع) بدون آموزش قبلی، عصا را افکند و اژدها شد.


اصل ۶۰ : ارتباط پیامبران با جهان غیب، از طریق وحی صورت می گیرد، نه عقل و خرد و حسّ و یافته های ظاهری.


توضیخ : اصل ۴۷، یعنی همان قاعده ی لطف خدا. نیز تفویض در اصل ۵۲، یعنی قائل باشیم که خدا همه چیز را به انسان واگذار کرد! که امری غلط است. کرامت، مانند نزول مائده آسمانی برای حضرت مریم (س). نزول وحی از مظاهر غیب است که باید به آن ایمان آورد و با مقیاس های عادی نمی توان وحی را تبیین کرد. 
 


اصل ۶۱ : وحی نه زاییده ی تفکر و نبوغ پیامبران است، و نه تجلّی حالات روحی و روانی آنها.


اصل ۶۲ : پیامبران الهی در مقام تلقّی وحی و حفظ و ابلاغ آن به امّت، از هر گونه لغزش عمدی و سهوی مصون هستند.


اصل ۶۳ : پیامبران از هر گونه گناه و کار ناروا مصون اند.


اصل ۶۴ : انبیا علاوه بر عصمت از گناه و خطا، در مقام داوری در منازعات، تشخیص احکام موضوعات دینی نیز از خطا و اشتباه مصون هستند.


اصل ۶۵ : پیامبران از بیماری های نفرت زا و هنجارهای عملی که حاکی از دنائت و پستی روح افراد است، منزّه و پیراسته اند.


اصل ۶۶ : هر نوع استنباط عدمِ عصمت برای انبیا از ظواهر برخی آیات قرآن، یک نوع داوری عجولانه ای است که باید از آن پرهیز کرد.


اصل ۶۷ : عصمت پیامبران از معرفت بالای آنان به جلال و جمال حق تعالی، و آگاهی کامل آنان از نتایج درخشان طاعات و پیامدهای سوءِ معاصی در دنیا و آخرت سرچشمه می گیرد.


اصل ۶۸ : عصمت پیامبران با اختیار و آزادی وی منافات ندارد؛ و آگاهی دقیق و کامل آنان از قدرت پروردگار یا عواقب سوء سرکشی از فرامین وی، قدرت و اختیار ذاتی بشر در انتخاب فُجور یا تقوا را از آنان سلب نمی کند.


اصل ۶۹ : تمامی پیامبران معصوم هستند.


اصل ۷۰ : حضرت محمد (ص) آخرین حلقه از سلسله انبیای الهی است که نبوت خویش را همراه با تحدّی، با معجزه ی جاودان خود _قرآن_ آغاز کرد.


اصل ۷۱ : سرّ این که معجزه ی پیامبر (ص) قرآن است، این است که آیین او، آیینی خاتم و جاودانه است. قرآن از هر نظر برتر است.


توضیح : معصومین در عین توانایی بر گناه، هیچ گاه مرتکب آن نمی شوند. مؤمنان پرهیزکار هم، درجه ای از مصونیت دارند. حتی آدم های عادی نیز ،برخی از کارهای بد را مرتکب نمی شوند، این هم نوعی مَصونیت است. لازم به ذکر است حضرت مریم (س) نیز معصوم بوده است. طبق آیه ی ۳۳ و ۴۲ آل عمران.
 

اصل ۷۲ : محتویات قرآن با آن که تدریجا" و در شرایط گوناگون تکمیل شده است، کوچکترین دوگانگی ندارد.

 

اصل ۷۳ : قرآن در خلال آیات الهی، از یک رشته اسرار علمی جهان آفرینش پرده برداشته است.

 

اصل ۷۴ : قرائن و  شواهد گوناگون و اطمینان بخش بر صدق دعوت پیامبر (ص) گواهی می دهد.

 

اصل ۷۵ : تصدیق پیامبر پیشین، یکی از طرُق شناسایی پیامبران است.

 

اصل ۷۶ : پیامبر علاوه بر معجزه ها، کرامات دیگری نیز داشته است؛ مانند: معراج، شقّ القمر، و ... .

 

اصل ۷۷ : آیین اسلام، آیین عام جهانی است، نه منطقه ای و اقلیمی، یا نژادی و قومی.

 

اصل ۷۸ : پیامبر اسلام پیامبر خاتم و کتاب اپ خاتم کتاب ها و شریعت او نیز پایان بخش شرایع آسمانی است.

 

اصل ۷۹ : دین اسلام تأمین کننده ی جمیع نیازهای فطری بشر بوده، و دارای اصولی ثابت و جاودان است. گشوده بودن اصل اجتهاد از امتیازات تشیّع است. (آیه ی ۷۸ حج)

 

اصل ۸۰ : از ویژگی های شریعت اسلام، سهولت عقاید و نیز اعتدال و جامعیت آن در برنامه ریزی است.

 

اصل ۸۱ : کتاب آسمانی مسلمانان، از هر نوع تحریف مصون مانده؛ نه چیزی به آن افزوده شده و نه چیزی از آن کاسته شده است.

 

اصل ۸۲ : برخی از روایات دالّ بر تحریف، که در کتُب فریقین وارد شده است، ارزش علمی ندارد.

 

اصل ۸۳ : گروهی که رهبری جامعه ی اسلامی را پس از رحلت پیامبر (ص) از آن علی (ع) و فرزندان معصوم او می دانند شیعه نامیده می شوند. چنانکه آن گروه از صحابه نیز که وصایت و خلافت امام علی (ع) را از لسان رسول خدا شنیدند و پس از رحلت وی بر این اصل باقی ماندند در تاریخ، شیعه علی نامیده می شوند. در حقیقت، شیعه تاریخی جز اسلام، و پیشینه ای جز پیشینه ای اسلام ندارد.

 

توضیح : مطابق اصل ۷۸، اسلام، ناسخ شریعت پیشین است و شریعت دیگری هم نخواهد آمد. افراد اصل ۸۳ مانند: سلمان، ابوذر.

 

اصل ۸۴ : مسأله ی امامت یک مسأله ی الهی و سماوی است. هرگز معقول نیست که فردی برای ابد، شریعتی را پایه گذاری کند ولی برای سرپرستی و رهبری آن که ضامن بقای شریعت است، طرحی نریزد.

 

اصل ۸۵ : شیعه معتقد است که پیامبر (ص) برای جلوگیری از تشتّت و سرگردانی امت جانشین تعیین کرد. (با نظر داشتن خطر مثلث روم، ایران، منافقان)

 

اصل ۸۶ : پیامبر (ص) با تعیین امام علی (ع) به عنوان جانشین، در مسأله ی رهبری، روش "تنصیص" را برگزید نه روش "انتخاب مردم" را.

 

اصل ۸۷ : در روز ۱۸ ذی حجّة الحرام سال دهم هجرت، آیه ی "یا ایّهاالرّسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک" نازل شد و خدا پیامبر (ص) را مأمور ساخت رهبر آینده را تعیین کند و علی (ع) به امت معرفی شد.

 

اصل ۸۸ : حدیث غدیر از احادیت متواتر اسلامی است که ۱۱۰ تن صحابی و ۸۹ تابعی، آن را نقل کرده، و ۳۵۰ تنذاز دانشمندان اهل سنت آن را در کتاب های خویش آورده اند.

 

اصل ۸۹ : با تعیین علی (ع) توسط پیامبر (ص) جهت رهبری مسلمین، آیه ی اکمال دین فرود آمد.

 

اصل ۹۰ : خلیفه ی اول توسط خلیفه ی دوم تعیین گردید و خلیفه ی سوم توسط شورای شش نفره ی عمر. با این تفاوت که شیعه معتقد به تعیین و نصب الهی ست، نه تشخیص و تعیین خطاپذیر خلیفه ی پیشین. خلیفه، دست مردم را از مراجعه به افکار عمومی کوتاه کرد چون خود خلیفه ی بعد را تعیین کرد.

 

اصل ۹۱ : وظیفه ی امام از قرار زیر است: تبیین مفاهیم قرآن، بیان احکام شرع، بازداشتن جامعه از هر نوع انحراف، اجرای قسط و عدل و... .

 

اصل ۹۲ : امام باید از هر گونه خطا و گناه معصوم باشد. آیه ی تطهیر و حدیث ثقلین، به خوبی به عصمت ائمه ی اهل بیت (ع) گواه است.

 

اصل ۹۳ : اوصیای پیامبر اسلام (ص) ۱۲ نفر می باشند. و هر امامی امام پس از خویش را تعیین کرده است.

 

اصل ۹۴ : مودّت با خاندان رسالت یک اصل قرآنی و فریضه ی اسلامی است.

 

اصل ۹۵ : ظهور مهدی (ع) از خاندان پیامبر در آخرالزمان برای اقامه ی عدل یکی از عقاید مسلّم اسلامی ست. جمهور مسلمانان بر این اعتقاد اتفاق دارند و تعداد ۶۵۷ روایت در این باره وارد شده است.

 

اصل ۹۶ : خصوصیات دوازده گانه این مُصلح جهانی در روایات اسلامی آمده، و اختلاف برخی فِرَق نه بر سر اصل وجود آن حضرت بلکه فقط بر سر تولد و عدم تولد اوست. شیعیان معتقدند وی در نیمه شعبان سال ۲۵۵ متولد شده و در قید حیات و منتظر فرمان الهی برای قیام است.

 

اصل ۹۷ : اولیای الهی بر دو نوع اند: مرئی و غایب. قرآن در سوره کهف آیه ۶۵ و ۶۶ از هر دو نوع سخن رانده است. داستان خضر و موسی.

 

اصل ۹۸ : بخشی از وظایف امام زمان (عج) در دوره ی غیبت ایشان، به فقهای جامع الشرایط واگذار شده است. فقیهان بزرگ نمایندگان او در امور شرعی و حکومتی اند.

 

اصل ۹۹ : غیبت آن حضرت راز است و ما نمی توانیم به کُنه آن پی ببریم. مثل غیبت موسی (ع) در آن چهل روز میقات (آیه ۱۴۲ اعراف)

 

اصل ۱۰۰ : وجود امام لطفی از الطاف بزرگ الهی است. عامل محرومیت از وجود امام زمان (عج) خود مردم اند نه خدا و امام.


اصل ۱۰۱ : عمر طولانی ولی عصر حجت بالغه ی الهی، با توجه به قدرت بی پایان خداوند، امر مشکلی نیست.


توضیح:
خدایی که جهان پاینده دارد
تواند حجّتی را زنده دارد


اصل ۱۰۲ : وقت ظهور امام زمان بر کسی روشن نمی باشد و لحظه ی آن مانند رستاخیز بر همگان پنهان است.


اصل ۱۰۳ : دین بدون اعتقاد به معاد مفهومی ندارد. باور به معاد از اصول مشترک شرایع سماوی است. اعتقاد به معاد از ارکان ایمان پ اسلام است.


اصل ۱۰۴ : تحقق عدل الهی در باره ی اشخاص نیکوکار و بدکار وجود معاد را در آینده ی هستی، طلب می کند.


اصل ۱۰۵ : قرآن به شُبهات موجود پیرامون معاد پاسخ می دهد. آیه های ۴ هود، ۵۱ اسراء، ۵ و ۶ حج، ۴ ق، ۱۰ و ۱۱ سجده، ۷۹ یس.


اصل ۱۰۶ : معاد انسان ها در روز قیامت، هم جسمانی است و هم روحانی. نفْس بار دیگر به بدن تعلق می گیرد.


اصل ۱۰۷ : مرگ، پایان زندگی نیست. از جهانی به جهان دیگر منتقل شدن است.


اصل ۱۰۸ : حیات برزخی با قبض روح از بدن شروع می شود. جهان برزخ برای مؤمنان مظهر رحمت و برای کافران و منافقان عرصه ی عذاب است.


اصل ۱۰۹ : تناسخ از نظر اسلامی، امری باطل و محال است.


توضیح: اهل تناسُخ معتقدند روح فرد مُرده به نُطفه ی جنین دیگری برمی گردد. از نظر اسلام اعتقاد به تناسخ، کفر است.


اصل ۱۱۰ : مَسخ، تناسخ نیست. بلکه انسان ها فقط از نظر سیمای ظاهری به صورت خوک و میمون در می آیند. آیه ی ۶۰ مائده.


اصل ۱۱۱ : علایم رستاخیز، فروپاشی خورشید، ماه، دریا، کوه ها و زمین و آسمان است.
 

اصل ۱۱۲ : پیش از قیامت در دو نوبت "نفخ صور" انجام می گیرد. در یکی همه ی انسان ها می میرند و در دیگری زنده می شوند.


اصل ۱۱۳ : در روز رستاخیز حساب همه ی افراد رسیدگی می شود. علاوه بر نامه ی اعمال هر شخص، گواهان متعددی نیز کارهای بد و خوب وی را در دنیا شهادت می دهند.


توضیح: گواهان عبارتند از: خدا، پیامبر هر امت، پیامبر اسلام، نخبگانی از امت اسلامی، فرشتگان، و زمین.


اصل ۱۱۴ : شفاعت شافعان از گنهکاران امت به اذن الهی در روز قیامت یک اصل مسلّم قرآنی است.


اصل ۱۱۵ : طلب شفاعت از کسانی که خدا به آنان اذن شفاعت داده است اشکالی ندارد. زیرا طلب شفاعت همان دعا است.


اصل ۱۱۶ : درهای توبه بر روی بندگان گناهکار همیشه باز است جز لحظه ی مرگ. آیه ی ۳۱ نور و ۵۴ انعام.


اصل ۱۱۷ : اعمال زشت انسان نوعا" اعمال نیک او را باطل نمی سازد، مگر در پاره ای از موارد نظیر ارتداد.


توضیح: این را حَبط اعمال می گویند. اعمالی مانند توبه و صدقه ی پنهانی و..  دارای اثر است یعنی گناهان را می شوید.


اصل ۱۱۸ : خلود و جاودانگی در دوزخ ویژه ی کافران است و مؤمنین گناهکار پس از مدتی تحنل عذاب در دوزخ، آمرزیده شده و از آتش نجات می یابند. آیه ۴۸ نساء.


اصل ۱۱۹ : دوزخ و بهشت هم اکنون نیز وجود دارد هر چند محل و جایگاه آنها بر ما روشن نیست.
توضیح: شیخ مفید بر این مسأله تأکید دارد.


اصل ۱۲۰ : جایگاه اصلی ایمان، قلب است و در صدق عنوان مسلمانی کافی است که انسان به خدای یگانه روز رستاخیز، رسالت پیامبر به طور اجمال ایمان بیاورد.


توضیح: ایمان یعنی تصدیق کردن. کفر یعنی پوشانیدن.


اصل ۱۲۱ : ایمان قلبی در صورتی اثربخش است که شخص آن را اظهار کند و یا لااقل تظاهر به خلاف آن ننماید. باور قلبی به تنهایی نجات بخش نیست، باید دستورات الهی را عمل کند.

 

اصل ۱۲۲ : هر مسلمانی که به اصول سه گانه معتقد باشد، تکفیر آن حرام است. هر چند در دیگر مسائل مخالف باشد.

 

توضیح: پیامبر (ص) فرمود: مسلمانی حق ندارد مسلمان دیگر را به خاطر انجام گناهی تکفیر کند یا او را مشرک بنامد.


اصل ۱۲۳ : بدعت (=کار نو و بی سابقه) عبارت است از این که انسان چیزی را که در شریعت وارد نشده، به آن نسبت دهد. بدعت نوعی تصرف در دین است.


اصل ۱۲۴ : جایی که اظهار عقیدۀ صحیح مایۀ توجه خطر به جان، مال، ناموس و آبروی انسان است، به حکم خرد و تصریح قرآن، شخص نباید عقیدۀ خود را اظهار کند بلکه احیاناً لازم است تظاهر به خلاف آن نیز بنماید. یعنی تقیّه. تقیّه نقطۀ مقابل نفاق است.


اصل ۱۲۵ : تقیه، در برخی از شرایط واجب است. ولی در شرایطی که مایۀ به خطر افتادن اصل دین باشد تقیه حرام است.


اصل ۱۲۶ : انسان موحّد تنها بایستی به اسباب به عنوان به وسیله نگریسته و برای آن استقلال در تأیر قایل نشود. وسلیه جستن آیه ی 35 مائده: وابتغوا الیه الوسیله... .


اصل ۱۲۷ : توسل به اَسمای الهی و نیز دعای صالحان یکی از اسباب غیبی و ماوراءالطبیعی است. آیه های 180 اعراف، 64 نساء، 5 منافقون، 97 و 98 یوسف.


اصل ۱۲۸ : تقدیرات قطعی الهی تغییرپذیر نیست، ولی تقدیرات مشروط و مُعلّق وی قابل رفع و دگرگونی است: یعنی بداء. آیۀ 64 مائده.


اصل ۱۲۹ : همان گونه که در امت های پیشین طبق مشیت الهی گروهی به این جهان بازگشته اند، در آخرالزمان نیز گروهی خاص به این دنیا بازخواهند گشت. اصل: رجعت. آیۀ 84 و 87 سوره نمل.


اصل ۱۳۰ : صحابۀ پیامبر (ص) همگی مورد احترام شیعه می باشند. البته بایستی کارنامۀ زندگی آنان را در طول عمر گشود... مثل ولید بن عقبه که صحابی بود و هجرت کرد ولی اعتبار خود را حفظ نکرد. (آیۀ 18 سجده)

 

توضیح: سَبّ صحابه غلط است. شیعه ی امامیه احترام مصاحبت را مانع از داوری در افعال پاره ای از صحابه نمی داند. ص 244 کتاب.


اصل ۱۳۱ : مهر ورزیدن و دوست داشتن پیامبر و خاندانش یکی از اصول اسلام است و قرآن و سنت بر آن تأکید دارند. آیۀ مودت 23 شوری.


اصل ۱۳۲ : فلسفۀ سوگواری برای شهداء پیروی از یعقوب نبی (ع) و پیامبر اسلام (ص) در جنگ احد است. گذشته از این برپا نگه داشتن مجالس عزا سبب حفظ مکتب آنها است.

 

توضیح: پایه گذار عزاداری شخص پیامبر (ص) است که دستور داد برای حمزه (س) مجلس عزا برپا کنند.


اصل ۱۳۳ : خردمندان جهان آثار نیاکان خود را به عنوان میراث فرهنگی حفظ می کنند. و ترفیع بیوت پیامبران مورد تأکید قرآن است. مثل بنای یابود در کنار قبر اصحب کهف. آیۀ 21 کهف. و 127 بقره و 36 و 37 نور.


اصل ۱۳۴ : زیارت قبور مؤمنان و زیارت قبور انبیا و اولیای الهی از اصول اسلام است که پیامبر به آن دستور داده است. ص ۲۵۵ کتاب.


اصل ۱۳۵ : غُلوّ به معنی تجاوز از حدّ است و کسانی که در مقامات پیامبران و پیشوایان از حد تجاوز می کنند غالی بوده و مطرود جامعه ی اسلامی می باشند.


اصل ۱۳۶ : احادیثی که روایان ثقه و عادل از پیامبر نقل کرده اند همگی مورد پذیرش علمای شیعه است. و پایه ی فقه و اجتهاد است.


اصل ۱۳۷ : احادیث و روایات امامان دوازده گانه همگی منتهی به کانون وحی می شود.


اصل ۱۳۸ : احادیث به وسیله ی علمای شیعه در چهار کتاب معروف گرد آمده است که از مهمترین مصادر اجتهاد در شیعه است: کافی. فقیه، تهذیب، استبصار.

 

توضیح: انواع حدیث: صحیح. حسن، موثق، ضعیف که اعتبار هر کدام فرق دارد.


اصل ۱۳۹ : در اجتهاد در فقه شیعه باز است. نیز اجتهاد در شیعه مطلق است نه در چارچوپ مشرَب و مذهبی معیّن.

 

توضیح: از سال ۶۶۵ هجری قمری، باب اجتهاد مطلق، به روی علمای اهل سنت بسته شد.


اصل ۱۴۰ : قول صحابی در صورتی که سنت پیامبر را نقل کند حجت است. جز این باشد حجت نیست.


اصل ۱۴۱ : بر هر مسلمانی لازم است به اصول عقاید تحصیل یقین کند. اصولا" انسان یک فاعلِ علمی است.


اصل ۱۴۲ : شیعه در موقع وضوگرفتن، دست ها را از بالا تا به سر انگشتان می شوید، نه بر عکس. و پاها را در وضو مسح می کند نه غَسل. آیه ی ۶ مائده.


اصل ۱۴۳ : شیعه معتقد است که در حال سجده باید بر زمین سجده کرد.

 

توضیح: سنگ و خاک مسجودٌعلیه است نه مسجودٌله. یعنی بر آن سجده می شود. به آن سجده نمی شود.


اصل ۱۴۴ : تفریق بین نمازهای ظهر و عصر و نیز بین مغرب و عشاء مستحب است.


اصل ۱۴۵ : ازدواج موقت نوعی ازدواج مشروع است. پرداخت نفقه در آن واجب نیست. طبق آیه ی ۲۴ نساء در ازدواج موقت، مهریه لازم است.


اصل ۱۴۶ : در حال نماز نبایستی دست ها را روی هم نهاد. نمازگزاردن به صورت دست بسته (=تکتُّف) بدعت است.


اصل ۱۴۷ : نوافل شب های رمضان مستحب است. ولی گزاردن آن به جماعت "بدعت" است. صلاة تراویح به پیروی از پیامبر از مستحبات مؤکد است.


اصل ۱۴۸ : بر هر مسلمانی لازم است به حکم آیه ی ۴۱ انفال یک پنجم درآمد خود را در مصرف خاصی که در کتاب و سنت وارد شده است، هزینه کند. آیه تخصیص ندارد که خمس فقط مربوط به غنایم جنگی است.


اصل ۱۴۹ : تمدن اسلامی مرهون تلاش های بی وقفه ی همه مسلمانان است و شیعه در پایه گذاری تمدن اسلامی در همه ی قلمروه سهم بسزایی دارد.


اصل ۱۵۰ : فرقه های اسلامی با اختلاف در فروع، نباید مانع از وحدت و همبستگی شوند.

 

توضیح: اصولا" اختلاف در افکار و سلایق، غریزی بشر است. و بستن در آن مایه ی مرگ علم و دانش و اندیشه و تفکر است. بُنی الاسلامُ علی دعامتین، کلمة التوحید و توحید الکلمة: یکتاپرستی و همبستگی. پایان.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. اگر فرصت کرده اید کتاب «روایت تفکر، فرهنگ و تمدن از آغاز تا کنون» دورۀ پنج جلدی را مطالعه کنید. این کتاب، تدوین مرکز مطالعات و پژوهش های راهبردی ست که من چاپ سوم (1394) آن را از کتابخانۀ یادگار قم، امانت گرفته و خوانده ام. مجموعاً 950 صفحه است. مطالب پرباری دارد. در این پست، پنج ویژگی مشترک تمدن مشرق زمین و یک نکته را بر مبنای این کتاب می نویسم:

 

 

  

 

عکس از دامنه

 

«روایت تفکر، فرهنگ و تمدن از آغاز تا کنون»

 

  

عکس از دامنه

 

پنج ویژگی مشترک تمدن مشرق زمین: 1- اعتقاد به خدا یا خدایان. 2- اعتقاد به معاد. 3- احترام به طبیعت. 4- عدم شکل گیری نظام برده داری عمیق و مسلّط. 5- نگاه دینی_الهی به سیاست. یعنی مأمورِ خدا دانستن پادشاهان و مشروعیت بخشی دینی به آنان. (ص 43 و 44) در نگاه دینی، تاریخ با پیامبران شروع می شود... حضرت آدم (ع)؛ اولین انسان، نبی الهی است و مؤسس اولین تمدن بشری... اما کسی که منشاء انسان را حیوان می داند این موضوع را درک نمی کند و داروینیسم اجتماعی را اعتقاد دارد... یعنی نظریه ی ترقّی تاریخی. (ص 13)

  • دامنه |

به قلم دکتر فتح الله دهقان: ما اکثر العِبَر و اَقِلُ الاعتبار. چه بسیار است عبرت ها و چه کم هستند عبرت گیرندگان . امام علی (ع). مرور تاریخ جهان حکایت از آن دارد که فرصت هایی که برای انسان ها، جوامع و کشور ها فراهم می شود نامحدود نیست. آن ها که این فرصت ها را تشخیص داده و به موقع از آن استفاده نموده اند موفق بوده اند. فرصت سوزی در طول تاریخ هزینه های گزافی را به تاریخ تمدن بشری تحمیل نموده و خسارات زیادی را برای جهانیان به بار آورده است.

 

کشورمان ایران نیز در طول تاریخ مشکلات و مصیبت های زیادی در اثر فرصت سوزی ها متحمل شده است. در دوران اخیر نیز فرصت هایی برای کشور ایجاد شده که متاسفانه آن طور که باید و شاید از آن استفاده نشده است. با نصب العین قرار دادن پند و اندرز حکیمانه امام علی (ع) از گذشته عبرت گرفته، فرصت سوزی نکنیم و آن طور که خیر مُلک و مَلک است از فرصت ها استفاده نماییم. رای دادگاه لاهه به نفع ایران فرصت خوبیست و ضرورت دارد که از آن به صورت بهینه در راستای منافع ملی و امنیت ملی کشور استفاده شود. در این خصوص ضروری است مواردی را متذکر شویم:

 


1- نهاد های بین الملی فعلی محصول جنگ جهانی دوم اند که برای عدم جنگ شکل گرفتند تا سایه صلح حفظ شود، دولت ها منازعات خود را با رجوع به آن حل و فصل نمایند. با توجه به این که فلسفه وجودی آن ها حفظ صلح بوده باید از آن ها سود جست.

 


2- وقت آن رسیده تا علی رغم وارد بودن برخی ایرادات بر ساختار کنونی نهاد های بین الملی ضمن انتقاد، تلاش و همراه کردن دیگر کشور های همسو برای رفع ایراد های ساختار کنونی، افکار، گفتار، سیاست ها و عملکرد خود را طوری تنظیم نماییم تا منافع کشور در همین ساختار فعلی و موجود تامین شود.

 


3- به نقطه ای رسیده ایم که رسوبات به جای مانده از ذهنیت بی اعتنایی، عدم توجه به قوانین و سازمان ها و نهاد های بین المللی را از ذهنمان بیرون ریخته، از این ابزار که ساختار کنونی یبین المللی برای کشور ها فراهم نموده در جهت احقاق حقوق کشورمان با حضور فعال و تعامل با جهانیان فراهم نماییم. تجربیات گذشته حکایت از آن دارد که عدم حضور به موقع و موثر ما فرصت را برای رقبا منطقه ای و جهانی مان در جهت تحقق اهدافشان فراهم خواهد نمود.

 


4- واقعیت های جهان کنونی ایجاب می کند نگاه و دیدگاه خود را نسبت به جهان اصلاح نموده، از پشت عینک تئوری توطئه مسائل را نبینیم. رای دادگاه لاهه ابطال نظریه، افکار و گفتار کسانی ست که سیستم فعلی جهان را سراپا ظلم، بی عدالتی و بی قانونی می دانند. همچنین موید این است که در همین سیستم امکان احقاق حقوق وجود دارد.

 


5- در صورت عدم استفاده به موقع از این فرصت، ممکن است تبدیل به تهدید شود. شایسته است با عقلانیت، خردورزی، تدبیر و آینده نگری اجازه ندهیم این فرصت تبدیل به تهدید شود.

 


6- رای دادگاه لاهه بر اساس قانون، به نفع ایران بوده، الگو و سرمشقی است که قانون مند باشیم.

 


7- دادگاه لاهه در خصوص دو موضوع مهم ملی و بین الملی، اختلافات ایران با انگلیس و آمریکا، در جریان ملی شدن صنعت نفت که دکتر محمد مصدق به دادگاه لاهه شکایت برد، آن دادگاه علیه امپراطوری بریتانیا که در آن دوران قدرت بلامنازع جهان بود و ادعا می کرد، خورشید در آن امپراطوری غروب نمی کند( یکی از قضات دادگاه لاهه که شهروند انگلیس بود به نفع ایران رای داد) در مقطع فعلی نیز این دادگاه بر علیه آمریکا که قدرت اول جهان است به نفع ایران رای داد.

 


8- حاکمان، سیاست گذاران و ... بایستی وضعیت کشور را فارغ از هیاهو، شعار و افکار پوپولیستی درک نموده و زمینه را برای دستگاه دیپلماسی کشور فراهم نموده تا از این فرصت برای گفتگو، دیالوگ و مذاکره با مخالفین و رقبا در جهت حل اختلافات در راستای منافع ملی و امنیت ملی است نمایند.
(چاپ روزنامه آفتاب یزد. 17 مهر 1397: اینجا.)

  • دامنه |