قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۴۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دسیسه چینی سیستم استبدادی

 

روزهای برمه

 

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سه روزه که مشغول خواندن رُمان انتقادی جورج اورول با عنوان «روزهای برمه» ام. گرچه سال 1390 در داخل قطار آن را به سرعت مطالعه کرده ام؛ اما دلم نیامده رُمانی به این خوبی را بازهم نخوانم و حال و روز مردم استبدادزدۀ برمه _و نیز جهان کنونی_ را بازهم ندانم. از این رو از کتابخانۀ یادگار امام قم این رمان را امانت گرفته ام و مشغولشم.

 

 

این رمان 368 صفحه ای، _که ترجمۀ خوب خانم زهره روشنفکر است_ در سال 1389 در انتشارات مجید چاپ شده است. رُمان شیوۀ ادارۀ امپراتوری انگلیس در کشورهای مستعمره _کشور برمه که بعدها میانمار نام گرفت_ را می نمایاند.

 

 

اورول مانند رمان دیگرش قلعۀ حیوانات، در این کتاب نیز دسیسه چینی علیه همدیگر را باز و نقّادی می کند، که چطور انسان ها حاضرند برای بدست آوردن موقعیت بهتر در دستگاه حکومت وابسته به انگلیس، علیۀ هموطن خود دسیسه کنند و توطئه بچینند تا همه را از میدان به در کنند و خود به میز و قدرت برسند و بر سر سیری ناپذیر آن تا ابد! بمانند.

 

 

مطابق معمول معرفی کتاب در سلسله پست های دامنۀ کتاب (اینجا)، چهارنکته از این کتاب خواندنی را _که به تشخیصم اهمیت بیشتری دارد_ به اشتراک می گذارم:

 

کتابِ «روزهای برمه» اثر جورج اورول (George Orwell) عکس از دامنه

 

 

ص 18 : یوپوکین _که قاضی شمال برمه است_ چهرۀ دسیسه گر رُمان است. او جنایت های فراوانی علیه مردم و رقیبان خود انجام می دهد اما با ساختن مَعبدها و صومعه ها سعی می کند گناهان خود را بخرد!!

 

 

ص 14 : دسیسۀ تُهمت و ارسال نامه های بی اسم و آدرس، برای تخریب و از میدان به درکردنِ هموطن برمه ای، آن هم نزد دستگاه انگلیسی، یکی از شگردهای افراد استبداد زده ی برمه بوده است که ...

 

 

ص 27 : ...او شب ها در پشه بند نمی خوابد! وقتی از نوکرش دلیل این کارش را پرسیدند، گفت: ارباب هنگام شب [از فرطِ شراب] آنقدر مَست است که متوجّۀ پشه نمی شود! و سحرگاه هم پشه ها چنان مَست اند که متوجۀ ارباب نمی شوند! [دامنه: متوجه شده اید که !؟]

 

 

ص 366 : در مقابل تقدیر، هیچ اسلحه و یا زرهی دوام ندارد... در ص 8 رمان آمده است: بر اساس اعتقاد بودایی ها، آنهایی که در زندگی شان کارهای بد کرده باشند، روحشان دوباره در کالبد موش، قورباغه و یا حیوانات دیگر رسوخ خواهد کرد.

 

سایر کتابهایی که معرفی کرده ام: (اینجا)

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ایدۀ معنوی

میزانِ قرآن


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: با سلام و ارادت. دو متن تقدیم می دارم: 1- استاد حاج شیخ حسین انصاریان در یکی از سخنرانیهایش فرمودند در صدر اسلام همه ی نمازها دو رکعتی، واجب بوده تا زمانی که امام حسن مجتبی علیه السلام قدم به عرصه ی وجود گذاشت از آن به بعد به شکرانه ی وجود کریم اهل البیت و مولود تازه وارد دو رکعت به نماز ظهر و عصر و عشاء اضافه شد که هر کدام ۴ رکعت شدند و یک رکعت به نماز مغرب اضافه شد که سه رکعت شد.

 

 

شیخ مالک رجبی. یالرود؛ محلۀ محدث نوری. از توابع بلدۀ نور

 

 

 


2- ایده معنوی. اگر در حال ختم قران هستید به جزء15 که رسیدید ایه 19 سوره کهف، کلمه ولیتلطف، میزان قران است و جای استجابت دعا. یعنی در این جا قران به دو کف مساوی تقسیم می شود. قران را قطع کنید وشروع به دعا کنید و اولین دعا برای فرج باشد. در قران های قدیمی خطی، این واژه یا درشت نوشته می شد یا قرمز تا مردم جای استجابت را گم نکنند. التماس دعا. مالک رجبی. بلده. نور.

 

 

پاسخ دامنه

 

سلام جناب شیخ مالک. ممنونم. 1- از این که در بلدۀ نور مازندران در تبلیغ و هدایتگری خلق الله مشغول هستی، بسیارخرسندم و دعایت می کنم.

 

 

2- در مورد اضافه شدن رکعت های نماز به نمازهای یومیه، من در این باره، تا الآن چیزی بلد نبودم و تازه شنیدم.

 

 

3- ایدۀ معنوی هم جالب بود. و من در یکی از نوشته هایم در سلسله مباحث لیف روح، در سال 1393، به این واژۀ قرآنی «وَلْیَتَلَطَّفْ» سورۀ کهف یعنی دقّت و نرمی و لطف نشان دادن به مردم، _که به لحاظ رسم الخطی و شکلی، وسط قرآن محسوب می شود_ اشاره کرده بودم.

 

و من اینجا، بازهم تأکید می کنم که چه عالی ست که خدای حکیم، قرآن را با اسمِ «الله» و «رحمان» و «رحیم» آغاز کرده است؛ با «تلطیف» به وسط _و به قول شما به میزان_ رسانده است؛ و در آخر به ناس (=مردم) ختم نموده است.

 

 

اگر اجازه داشته باشیم، ذوق را داخل برداشت از آیه کنیم، باید بگویم خدا چه قشنگ و هدفمند، مهربانی و لطف به مردم و ناس را با رحیمیت و رحمانیت خود آمیخته است. بگذرم و روده درازی نکنم. ممنونم ازت. در بلدۀ نور، بر ما هم دعای خیر بدار.

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۹ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مستندات قرآنی اندیشۀ سیاسی امام خمینی

قضیۀ یک کتابِ دامنه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. اوائل دهۀ هشتاد بود. سال های اوج. یکی از پروژه های تحقیقاتی که با مرکز فرهنگ و معارف قرآن _مستقر در قم_ به امضاء رسانده بودم، تا به انجام برسانم، نوشتن کتابی با عنوان «مستندات قرآنی اندیشۀ سیاسی امام خمینی» بود.

 

 

کار را شب ها در منزل تا پاسی از شب پی می گرفتم و با شوق و اشتیاق و حتی عشق به امام، بخوبی به پایان رساندم و حتی زودتر از موعد، به جناب حجت الاسلام سعید بهمنی _مسئول وقت امور پروژه های مرکز فرهنگ و معارف قرآن_ تحویل دادم و در چند جلسه مشورتی و بررسی آن مرکز شرکت کردم. تا این که قرار شد چاپ شود.

 

کتابِ «مستندات قرآنی فلسفۀ سیاسی امام خمینی». عکس از دامنه

 

پس از یک سال تأخیر، از سوی یکی از بزرگواران، متوجه و باخبر شدم کتابی که من آن را طی نزدیک هفت هشت ماه نوشته ام، قرار است با بازنگری مجدّد!! توسط یک نویسندۀ حوزوی دیگر چاپ شود. واکنشی نشان ندادم و منتظر ماندم چه می شود.

 

 

وقتی سال 1386 مطابق معمولم به کتابفروشی بوستان کتاب دفتر تبلیغات، واقع در میدان شهدای قم، سری زدم تا تازه های نشر را بیابم و ابتیاع کنم، چشمم به همین کتاب خودم (عکس بالا) خورد. تورُّق کردم و دیدم گویا (تردید از من است) در پیشگفتار فقط و فقط از من یاد و تشکر خشک و خالی شده است.

 

 

اما وقتی نام نویسندۀ کتابی که خودم نوشته ام را دیدم، یکّه نخوردم و هیچ اعتراضی هم نکردم و سکوت اختیاری نمودم. چون؛ دوست ارجمند و فاضل و گرامی ام جناب حجت الاسلام آقای دکتر نجف لک زائی _که به مدت ده سال باهم بودیم و کارهای تحقیقاتی و علمی و سیاسی اندیشه ای می کردیم و اتفاقاً در همین پروژه ناظر علمی تحقیقم بودند_ آن را زیر و رو کرد و وَرز داد و حتی در سال 1390 به این شکل و شمایل، به چاپ چهارم رساند. اما در چاپ چهارم، هیچ اسمی از من نیست! بگذرم. خواستم فقط بگویم کتاب هم مانند همۀ اشیاء عالم، هم داستان دارد و هم دَستان!

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بین گلها زشت یا زیبا مکن

عشق و لرزیدن دل

 

حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما. ضمن یادآوری ماجرای جالب دکتر حسابی از پروفسوری با لباس چوپانی (اینجا) این شعر هدیه می شود:

 

 

عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن


گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن


خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن


دل شود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن


ایکه از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن


زر بدست طفل دادن اَبلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن


پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن

(مولانا)

 

 


 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. ممنونم. و من بیفزایم که مرحوم پریش شهرضائی شعر عشق مولانا را این چنین زیبا «استقبال» کرده است. استقبال شعری، چنانچه همگان می دانند یعنی سرودن یک شعر بر وزن و قالب یک شعر _معمولاً معروف_ دیگر؛ که اگر این تقلید همراه با طنز و شوخی باشد، به آن نقیضه می گویند.

 

ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سر یکمُشت گِل دعوا مکن


چون خدا بر تو خدائی میکند
اضطراب از روزی فردا مکن


متّحد گردید وطوفان شد نسیم
دوستی با بیسر وبی پا مکن


پشت بر محراب دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن


چون بشمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این آن پروا مکن


پیش بیرنگان که مست حیرتند
گر دورنگی میکنی با ما مکن


گر زآب بِرکه میترسی پریش
دعوی غوّاصی دریا مکن

(بهرام سیاره متخلص به پریش شهرضایی)

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بدترین مردم نزد خدا

لیف روح قسمت 224

 

به قلم دامنه. به نام خدا. معمولاً در سلسله مباحث لیف روح، مطالب معنوی را به اشتراک می گذارم، تا با آن روح مان را لیف و در واقع تغذیه کنیم؛ اما گاه به گاه لیفِ روح، با هشدارهای سیاسی آغشته می شود که روح انسان ها با آن ها نه فقط آشناست بلکه آرامش می یاید.

 

 

در این لیف روح به سراغ خطبۀ 164 نهج البلاغه می روم که امام علی (ع) در آن هشدار و انذار مهمی دادند و آن این است:

 

بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مایۀ گمراهی دیگران است که سُنّت پذیرفته را بمیراند و بدعتِ ترک شده را زنده گرداند.

۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سازش؛ توطئۀ مأمونی

مأمون های روزگار

 

پُست ویژۀ دامنه پس از بازگشتِ زیارت امام رضا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. نهضت های علویان _همچون قیام های ابن طباطبا در کوفه، محمد دیباج در حجاز، اسماعیل بن موسی بن جعفر (ع) در فارس، محمد بن حسین بن حسن در یمن، جعفر بن زید بن علی در واسط، زید بن موسی بن جعفر (ع) در بصره، ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) در یمن و مکه و ..._ همه جا را فراگرفته بود.

 

 

در همین حال و روز، عرب ها از قتل امین برادر مأمون _که نماد حکومت عربی بود_ خشمگین بودند. ایرانیان و خراسانیان دلبستۀ امام علی (ع) باقی مانده بودند. مأمون میان این وضع، گیر کرده بود که چه چاره ای کند.

 

 

کتاب «یک قمقمه دریا» (صدقصه ونکته از زندگی امام رضا) را در مشهد از حرم هدیه گرفتم

 

 

گویا تنها راه چارۀ مأمون این بود که امام علی بن موسی الرّضا _علیه السلام_ را راضی! کند تا حکومت را به دست گیرد و در قدرت با او شریک و همراه گردد. زیرا در آن مقطع پرآشوب، این تنها امام رضا بود که هم علویان و هم اعراب و هم ایرانیان ایشان را «سیّد و آقا»ی خود می دانستند و گِرد آن حضرت که مانند خورشید، درخشنده و تابنده بود، می گشتند.

 

 

و این، به اعتقاد شیعیان، فقط یک توطئه شُوم بود تا مأمون با طرح ولایتعهدی امام رضا، هم خود را از مخمصۀ خطرناک هرج و مرج رهایی دهد و هم امام هشتم را نزد شیعیان نعوذبالله ضایع نماید.

 

 

 

اما مأمون خام تر از آن بود که بتواند امام رضا _علیه السلام_ را که خون علی و فاطمه _سلام الله علیهما_ و حضرت سیدالشهداء _علیه السلام_ در رگ هایش جاری بود_ بفریبد. و تاریخ بخوبی گواه است که آن امام _که عالم آل محمد (ص) بود_ چگونه توطئۀ مأمون را خنثی کرد و بارها فرمودند من در این راه، نه خلیفه و ولیعهد، که شهید می شوم.

 

 

و دیدیم که گودال سناباد همانند گودال قتلگاه کربلا، با خون سرخ حضرت رضا، مشهد شد؛ یعنی شهادتگاه. و شیعیان این شهر را از آن زمان به بعد، «مشهد» نام نهادند و به قول علی شریعتی «شهر شهادت» شد.

 

 

و من معتقدم معصومین _علیهم السلام_ هر کجا بودند _چه مدینه، چه مکه، چه کوفه، و چه کربلا و چه کاظمین و چه سامرّاء_ آنجا را شهادتگاه می ساختند؛ زیرا این انسان های کامل، هرگز تن به ظلم پذیری نمی دادند و مردم را در برابر حاکمان فاسدِ یکّه تاز کلّه شقّ روزگار تنها نمی گذاشتند. چراکه آنان، مأمون های روزگار خود را می شناختند؛ چنانچه پیامبران خدا، فساد و تباهی و زور و ستم فرعون های زمانۀ خود را می دانستند و با آنان به مبارزه دائمی برمی خاستند.

 

 

و ما پیروان ائمه و انبیای خدا نیز، باید و باید مأمون های خنّاس (=اهریمن نیرنگبازِ وسوسه گر) روزگارمان را با دقّت و فراست بشناسیم و در برابرشان بایستیم. و این ممکن نیست؛ مگر به مَشیء و مَرامِ علوی، حسینی، صادقی، رضوی و مَهدوی، که فلسفۀ واقعی «انتظار» و «چشم به راه بودن» ماست. تمام.

۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شریعتی زنده است

سالم و صالح

 

 

 

به قلم دامنه. به نام خدا. 29 خرداد 1356، یک مرد بزرگ، یک «معلم شهید»، یک تئوریسن انقلاب و یک احیاگر ارزش های فراموش شدۀ شیعه و اهل بیت _علیهم السّلام_ و در یک کلام یک انسان سالم و صالح که در برابر استبداد و سلطنت، قدرت و فسادِ حاکمیت، و شوکت و انحراف حکومت، قد علَم کرده بود و هرگز به زانودرنیامده بود، از دستِ جهالت بی رحم، غضبِ بی مروّت، کینۀ عداوت و نیز حسادتِ بی حدِّ عده ای خودخواه خودمحور خودپسند و خود بَسند، دِق کرد و مُرد و سرانجام پس از سال ها هدایت و ایجاد جنبش و حرکت میان دانشجویان و جوانان علیۀ حکومت و سلطنت، در کنار حرم حضرت زینب _این پیام رسان بزرگ عاشورا و رسواگر باعظمت طاغوت ها_ آرام گرفت. یعنی دکتر علی شریعتی؛ بانفوذترین چهرۀ ایران در ایران.

 

 

 

آثار شریعتی همه خواندنی ست؛ چه آنجاها که شور و شعور آفریده و چه حتی آنجاها که به مقتضیات زمان، کمی تندی کرده و حرف های قابل اصلاح شدن زده است.

 

 

و من افتخار می کنم از آغازین روزهای انقلاب اسلامی با خواندن کتاب ها و گوش دادن نوار سخنرانی های جنبش بخشِ شریعتی قد کشیده ام. اینک در چهل و یکمین سالروز درگذشت آن مردِ سالم و صالح، از میان هزاران سخن تحرّک بخشش، این دو جملۀ دکتر علی شریعتی را _که خیلی زیبا و حساب شده می دانم و معتقدم مبنای حرکت خود او هم بوده است_ تقدیم می دارم:

 

 

مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

 

نیز این سخن:

 

چاپلوسی یونجۀ لطیفی است برای درازگوشان دُمبه دار خوشحال

 

 

با یاد و گرامی داشتِ وفات شریعتی، که خوشبختانه هیچ قدرتی نمی تواند نام او را و تفکّرات حیات بخشِ او را از جوانان ایران و بعضاً جهان سلب کند و چهرۀ وی را از تار و پود کشور حذف نماید. آنان که سال ها کوشیده اند چنین کنند؛ حقیقتاً یا در گِل مانده اند و یا آب در هاون و هونگ کوبیده اند و سخت، به شکست رسیده اند. شریعتی زنده است چون انسان صالح و سالم هرگز نمی میرد. والسلام. دامنه

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ارزش واقعی انسان به چیست؟

از جا بلند شوید

 

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا. درود بر شما، علّامه محمّد تقی جعفری نقل میکرد: عدّه‌‌‌ای از جامعه‌‌‌شناسان برتر دنیا در «دانمارک» جمع شده بودند تا درباره موضوع مهمّی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟


 

 

برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصّی داریم، مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیّت آن است. معیار ارزش پول، پشتوانه آن است. 
 

 

امّا معیار ارزش انسان‌‌‌ها در چیست؟

 

 

هر کدام از جامعه شناس‌‌‌ها صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصّی را ارائه دادند. وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.

 


کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.


کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است،


امّا کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازۀ خداست.


علّامه جعفری فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. ولی جامعه شناسهایی که صحبتهای مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم:

 


عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی علیه السلام) است. آن حضرت در «نهج البلاغه» میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه ُ؛ ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می دارد.» 
 

 

وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدّس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلندشدند، و دوباره کف زدند.

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. من هم از جا بلند شدم و کف زدم و صلوات فرستادم و روح من هم با این سخن نابِ حضرت مولا امام علی_علیه السلام_ بال درآورد و با پَرِ پرواز، به وَجد درآمد و آنی به بلندا رفت. ممنونم جناب آقای غلامی که با این متن برگزیده و آرام بخش، امروزمان را آگاهی و دانش بخشیده ای. سپاس، سپاس.

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اسرافگر شکّاک

قرآن در صحنه

 

عاقبتِ اِسرافگر شکّاک، گمراهی ست

 

وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ.

(سوره ۴۰: غافر - جزء ۲۴ -  آیۀ 34)

 

 

علامه طباطبایی و مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

بـعـد از آنـکـه گـفـت خـدا ایشان را گمراه کرده و دیگر راهنمایى ندارند، به عنوان شاهد، داستان یوسف _علیه السلام_ که در مصر مبعوث شد و رفتارى که مصریان با او داشتند را ذکر مى کند که مادام در بین آنان بود، در نبوتش شک مى کردند، و بعد از آن که از دنیا رفت گفتند: دیگر پیامبرى بعد از او نیست.

 

بـنـابـرایـن مـعـنـاى آیـه چـنـیـن مـى شـود: سـوگـنـد مـى خـورم کـه قـبـل از ایـن هـم یـوسف به سوى شما مصریان آمد، و آیاتى بینات آورد، آیاتى که دیگر هیچ شکى در رسالتش براى کسى باقى نمى گذاشت، ولى تا او زنده بود شما همواره دربـاره دعـوت او در شـک بودید و همین که از دنیا رفت گفتید: دیگر بعد از یوسف ، خداى سبحان، رسولى مبعوث نمى کند، و با این سخن گفتار خود را نقض کردید و هیچ پروایى هم نکردید.

 

 

آنـگـاه بـیـان خـود را تأکید و در عـیـن حـال تـعـلیـل کـرده و فـرمـوده: کـذلک یـضـل اللّه مـن هـو مُـسـرف مُـرتاب. آرى این چنین خداوند هر اسرافگر شکّاکى را گمراه مى کند. المیزان.

۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ثمرۀ یأس

دامنۀ کویر

 

گفت و گوی چشمه با سنگ خارا

 

به نام خدا

 

جدا شد یکی چشمه از کوهسار

به رَه گشت ناگه به سنگی دچار

 

به‌ نرمی‌ چنین گفت با سنگِ سخت‌:

کرم کرده راهی دِه ای نیک‌بخت

 

جناب اجل کش گران بود سر

زدش سیلی و گفت‌: دور ای پسر!

 

نشد چشمه‌ از پاسخ‌ سنگ‌، سرد

به کندن در استاد و اِبرام کرد

 

 

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

کز آن سنگ خارا رهی برگشود

 

ز کوشش به‌ هر چیز خواهی رسید

به‌ هر چیز خواهی کماهی رسید

 

برو کارگر باش و امّیدوار

که از یأس جز مرگ ناید به‌ بار

 

گرت پایداری ست در کارها

شود سَهل پیشِ تو دشوارها

 

(گنجور: ملک‌الشُعرای بهار)

۲۷ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۸ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

غِب بَیّهه

لغت211 مردم دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. غِب بَیّهه. این وِرد زبانِ دارابکلایی هاست: اَی باز وِه غِب بَیّهه. غِب، یعنی پنهان. یعنی ناپیدا. از ریشۀ عربی غیب و غایب و مَغیب است.

 

 

معمولاً خطاب به کسی ست که در جایی که باید باشد، نیست. حضور ندارد؛ یا دررفته است. یا جا خورده است. یا استتار کرده است. یا خود، خود را از دیدۀ مردم پنهان و نهان ساخته است. یعنی گوشه گرفته است که خود را بسازد.

 

البته استتار (=پوشش، اختفا) و جا خوردن (مثل عکس جغد، پتکاله) برای انسان ها اغلب جهت تعقیب و گریز و گاه حمله است و بیمۀ زندگی. ولی برای حیوانات شکاری و درنده، نوعی ابزار غریزی جهت مخفی کاری و فرصت مناسب برای تهاجم و هجوم و درّندگی.

 

استتار جُغد. هند

استتار جغد هند. یا همون غِب شدن پِتکاله

 

 

دارابکلایی ها البته به طعنه و کنایه، به کسی که معلوم نیست کجاست، و خود را نامعلوم کرده، می گویند: «وِه غِب بَیّهه». یا می گویند: اِت تِپّه اووه بیهه، بورده زمین دِله غِب بَیّهه. یا می گویند: وه جِن واری ناغُفلی غِب وُونه.

 

 

 

حرم امام رضا، شب قدر. (19 ماه رمضان ) سال 1395

حرم امام رضا، شب قدر. (19 ماه رمضان) سال 1395

 

 

گاه، دارابکلایی ها، به عشق آقا امام رضا _علیه آلاف تحیّة و الثّناء_ [که یعنی: هزاران درود و ثنا و ستایش بر او باد] ناگهان غِب می شوند و مخفی و نهانی به مشهد مقدس می روند تا زار زار پیشش زاری و تضرُّع و نجوا و دعا و عرض نیاز کنند، بلکه به حاجات برسند. و می رسند. خوب هم می رسند.

 

چون که خدای متعال در قرآن به مؤمنان امر کرده برای تقرُّب الهی، وسیله ای بجویند، و امام رئوفِ رضا، برای ایرانیان _از جمله دارابکلای دارالمؤمنان_ برترین و نزدیک ترین وسیلۀ مقدسِ تقرّب جویی ها، نزدیک شدن ها و دردِ دل کردن هاست. آیه این است؛ 57 اسراء و آیۀ 35 مائده:

 

 

...یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ... (از 57 اسراء)

 

به سوی پروردگارشان وسیله می جویند.

 

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (35 مائده)

 

ای کسانی که ایمان آورده‏ اید پرهیزگاری پیشه کنید و وسیله‏ ای برای تقرب به خدا انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.

 

اگر تفسیر این آیه مهم را خواستید بیشتر بدانید: (اینجا) از آیت الله العظمی ناصر مکارم. والسّلام. (دامنه)

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

قضیۀ عزل منتظری

بحث آزاد در دامنه

 

به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز. مباحث این چند روزه با دقت تمام مطالعه و تفکر نمودم بخصوص مباحثه با آقا سید (اینجا) و (اینجا) که همیشه خواندنی و آموزنده است و بخشهایی از تاریخ معاصر این سرزمین است و نسل شما که در اوج انقلاب و تحولات آن از برخورداران مواهب آن بوده اید خوشبختانه و البته بازم شکر هنوز هم تداوم دارد و متنعم این سفره پهن شده از اراده ملت و رهبری امام (ره) بود که بگذریم.

 

 


در باب عملکرد جناح چپ در قضیه عزل آیت الله منتظری و اشاره به رنجنامه سید احمدآقا نمودید (اینجا) که تاکید موکد می کنم آن رنجنامه را بی طرفانه و بدون تقید، همگان واجب است بخوانند و تفکر نمایند تا به بخشی از اراده کشور داری افراد این نظام پی ببرند. چرا که خود سالها پیش در سال 1374 در دوران خدمت وظیفه افسروظیفگی خواندم و خاطراتی نگفته دارم که شاید بعدها عرض نمایم.

 

 

رنجنامه حجت الاسلام مرحوم سید احمد خمینی

کتاب «رنجنامه» حجت الاسلام  سید احمد خمینی

 

 

نظرم آن است که آن زمان بیان داشتم و اکنون بیشتر فهم نمودم و به تجربه یافتم اینکه شیوه حکمرانی حضرت آیت الله العظمی منتظری ره با این گروه از حکمرانان فعلی و آن زمان تفاوت اساسی و بنیادین داشت و آن فقیه عالیقدر ملایم و با رافت اسلامی و رعایت تمام شئون و شقوق دینی مدنظرشان بود و در حالی که دیگران به شیوه به اصطلاح انقلابی و به قول بعضی ها بزن بهادُری و به قول امروزی ها تندروی.

 

 

 

وگرنه آن فقید سعید گناهی نداشتند و برنامه عجولانه عزل ایشان که به نظرم یک سناریویی بود با طراحی و برنامه افرادی خاص با محوریت هاشمی رفسنجانی و دوستانش و نه تنها آقا سید احمد بلکه دیگر افراد جناح چپ هم رودست خوردند و بعدها که حقایق بر آنها مکشوف شد از اعمال خود توبه و تبری جسته و تا حد ممکن جبران هم نمودند اما دیگر دیر شده بود و صفحه قدرت از دست این جناح در رفت که رفت و هنوز هم رفته است و ادامه دارد .

 

 


خرده گرفتن جنابعالی در برخی موارد که از بیان حقایق تاریخی سخت است که بیان نماییم و قضاوت تاریخ بسیار سخت و سنگین خواهد بود چرا که سعیدهای معاصر را ببین و مقایسه فرما تا نکته دست شما بیاید و امامان جمعه ها و سخنانشان و خط مشی ها را هم دقت نمایید گزاره مبرهن است و ...

 

 


کبلاقا ابراهیم با تمام احترام و رفاقتی که با جنابعالی دارم اما گاهی ناتمام و یا نیم بند حمله به یک جناح می فرمایید دلم سنگین می شود. هر چند تلاش می فرمایید تا فراجناحی بنمایی اما حقیقتا سخت است در این مملکت فراجناحی پیدا کنی و شما هم مستثنا نیستید .

 

 


در هر حال مباحث تایخ معاصر قضاوت و تفسیر بسیار سخت و تاوان سنگینی دارد که اگر عمری باشد و سایه برخی ها از لب بام این مملکت غروب نماید در موردش همگان خواهند گفت و خواهی خواند .

 


درود بر شما و دیگر دوستان و به امید پایداری و تداوم نظام مقدس جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام رفیق اهل قلم جناب عبدی. 1- از مشارکت خوب شما در همۀ بحث ها در دامنه، ممنونم. متوقّع هم بودم ورود می کنی.

 

 

 

2- خرسندم با آن که دردها را عمیق می دانی، اما برای بقای نظام آبیاری شده به خون شهیدان دعا هم می کنی.

 

 

 

3- در تأیید آن بخش از متن شما دربارۀ کتاب رنجنامه، من هم مجدد بگویم چگونه از یک سو از همان سال آغاز بحران برکناری مرحوم آیت الله العظمی منتظری، کتاب «رنجنامه» حجت الاسلام سیداحمد خمینی _رئیس دفتر بیت امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ چاپ و نشر میلیونی و گاه مجّانی (که معلوم نبود از کدام پول و بودجه و سرمایه گذاری و پشتیبانی می شود) توزیع می شد اما در همان حال کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» و پاسخ ها و نامه های مرحوم منتظری خمیر می شد و ممنوع التوزیع. رانت، بد است، از هرکه بخواهد باشد.

 

 

 

4- فرمودی که دامنه بر جناح چپ خورده می گیرد و می خواهد بنُمایاند که فراجناحی ست. جوابم رفیق این است و والسّلام: من فردی مستقل هستم؛ از هر جناح و دسته و باند.  هر کس می خواهد باور نکند، آزاد است. مهم این است من افکارم را آزادانه بیان می دارم و این حقّ هر کس است بپذیرد یا پس زند و یا ردّ کند و یا هم رویش تأمّل نماید. خنده هم بر لبانم جاری می کنی عبدی با این گونه آزادنوسی و دامنه نویسی. پس؛ چه چیزی بهتر از آزاداندیشی و اتّحاد روحی؟

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اگر خدا گذشت نمی داشت

حق و سهم بدن

 

پست مشترک کویریات و لیف روح

 

به قلم دامنه. به نام خدا. ما به مدَد اجزای بدن _از موی سر تا ناخن_ نفَس می کشیم و حیات داریم. آیا حق و سهم این نعمت های خدادادی را بدرستی می پردازیم؟ چندنمونه می آورم و به نظر شخصی خودم، بخشی از حق و سهم هر یک را می گویم، باشد تا مفید افتد؛ هم بر خودم، هم بر خوانندۀ شریف دامنه. این؛ اول نهیب بر خودم است و سپس اگر سزاوار بود بر خوانندگان شریف مان:

 

 

 

معده؛ که گوارش ما را برعهده دارد. حقّش کم خوری و بِه خوری ست.

 

 

چشم؛ که دیدن و خواندن را بر ما مهیّا می کند. حقّش حیاء است و احیاء.

 

 

گوش؛ که قدرت بی نظیر شنیدن را در ما می آفریند. حقّش پاکی در دریافت هاست و نقل ها.

 

 

مغز؛ که نعمت مرموز تفکر را نصیب مان می سازد. حقش مطالعه است و فکرآفریدن، تا سلول خاکستری مغز دچار کهولت و زوال نگردد.

 

 

اُنس با خدا

 

 

عقل؛ قدرت خیره کننده در وجود بشر است. حقش استیفای هویت انسانی ست و نگرش توحیدی.

 

 

روح؛ که امانت خدا نزد انسان است. حقش تغذیۀ معنوی ست و کمال طلبی.

 

 

دست و پا؛ که بزرگترین عامل حرکت افقی انسان است. سهمش کردار پاک است و دست درازی نکردن به حقوق مردم و پانگذاشتن بر روی حق و پایمال نکردن چارچوب های شرع و عرف.

 

 

جسم سالم؛ که کمک می کند رفتار را در خود قوام بخشیم. حقش کسب حلال است و دانش احکام خدا. (مثلاً قدیما، کاسب ها، در درس مکاسب علمای شهر شرکت می کردند، یک چیزهایی از معاملات حلال را کسب می کردند تا ربا نخورند و سوداگر نشوند و حرام خوری نکنند)

 

 

زبان و لب و دندان؛ که بشر درمانده است از برکات فراوان آن. زبان بدون لب و دندان لال می ماند و در کام می چسبد. حق شان سکوت در جای خود، فریاد در مکان خود و صوت و صدا شدن در زمان خود است.

 

 

و قلب و خون و خیال و ... قِس علی هذا و مانند اینها.

 

 

گاه به گاه، ما، به این حق و حقوق نمی پردازیم، ولی خدای مهربان چون بخشنده است، از تقصیر ما درمی گذرد. وای اگر خدا، گذشت نمی داشت. خدا، دوست دارد که دوستدارانش از گناه برگردند و متنبّه شوند و توبه کنند. توبه؛ راه که نه، بلکه اتوبان عریض حرکت به سمت خداست.

 

 

امام حسین _علیه السّلام_ در دعای عرفه، خیلی خیلی زیبا، این اجزای انسان را توصیف کرده اند، که وقتی بر روی آن، خیره می شویم و می اندیشیم، درمی یابیم حضرت سیدالشّهداء چه عرفان عمیقی داشتند. چه خداشناس بزرگی بودند. و همین بود که منتخَب و منتجَب خدا در عاشورا شد؛ تا عشق بیافریند. تا توحید بیاموزد. تا ندای عزّت و آزادی و حق طلبی سر دهد. هان! همین.

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۸ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دفاع از الاغ

حیوان زبان بسته

 

به قلم دامنه. به نام خدا. خیلی ها، در خیلی جاها، به خر _یا همان حیوان زبان بستۀ الاغ_ توهین می کنند. هر زشتی را با عنوان «خریت» به این حیوان کاری، نسبَت می دهند.

 

 

کشتن مسلمان به دست مسلمان و نجات الاغ به وسیله الاغ

 

 

انسان های ناسپاس، هم از الاغ در بی رحمانه ترین وجه، کار می کشند، هم به آن جسارت و ظلم می کنند. تا یکی حماقت کرد، می گویند: مگه خری. تا یکی از زیر کار دررفت: می گویند: ای الاغ. تا یکی خامی و خنگی و منگی نمود: می گویند: خره! الاغه! نَفهمه.

 

 

بگذرم؛ خواستم بگویم میان انسان ها، مردم آزاری و حیوان آزاری کم بود، که این یکی هم به آن، افزوده شد: هم از الاغ بارمی کشند، هم به آن هرچه دلشان خواست بار و بار می کنند. آیا بهتر نیست این گونه ادبیات را از فرهنگ خود دور کنیم و با حیوان سخت کوشی مانند الاغ مهربان تر و خداپسندانه تر رفتار کنیم؟

 

 

من می گویم درود بر الاغ که در جبهۀ کردستان، سخت کوشانه کمک کارِ رزمندگان اسلام بود که تانک و توپ نبود.

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فاصلۀ حق و باطل

پست 6461

 

امام حسن مجتبی:

 

میلاد کریم اهل بیت مبارک


بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینی حق است و چه بسا که باطل زیادی را با گوش بشنوی. (منبع: از هر معصوم چهل حدیث، ص ۱۰۵)

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ جناح چپ

نظر نهایی سیدعلی اصغر

 

سلام. از پاسخ تان که اهل قلم و اندیشه و مباحث هستید، بهره بردم. همواره دوست داشتنی و مورد علاقه ذوقی و عقلی من هستید. و من همیشه از اندیشه هایت درس و تلمیذی می آموزم.
 

 

جواب نهایی دامنه

 

به نام خدا. سلام سوم رفیق. از مشارکت خوب شما در بحث آزاد، همیشه هم من بهره بردم و هم دامنه خوانان شریف. این عبارت کوتاه اما سرشار از تواضع علمی شما، علامتِ خردمندی و حالت پذیرندگی منطقی توست.

 

 

دوست داشتنی بودنم نزد قلب تو، برای آن است که خودت دوست داشتنی تری تو. من، درس پس دادم رفیق. می دانم خودت را وقتی در ظرف زمانی سال 1368 می گذاری، مانند من می اندیشی. بحث، بحثِ آن چه _آن سال شده بود_ بود؛ نه آنچه باید باشد که من و تو بسیار بر آن ها غبطه می خوریم و افسوس. ممنونم. خدا به همراه.

 

======

 

متن قبلی ایشان در پاسخ به دامنه

دیدگاه سیدعلی اصغر

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. درباره بند سوم پاسخ تان (اینجا) باید عرض کنم؛ من علاقه تان را سلب نکردم، اولویت بین علاقه شما رو با واقعیت تاریخی صحّه گذاشتم. موافق علاقه شما هستم و حقیقت هم است. اما برای ارزشگذاری علاقه ات، نگاه حقیقت طلبانه داشته باشید.

 

 

من تلخی حقیقت را می پذیرم چونکه داروی درمانگر است؛ اما از حقیقت خارج است که فقط جناح چپ مقصر اصلی قضیه آیت الله منتظری است

 

 

درمورد بند چهارم پاسخ تان؛ منظورم بین مسئولیت با فعالیت جناحی تفاوت زیادی وجود دارد. مثال اگر شما شاغل شغل امنیتی باشید، مطمئنم به هیچ عنوان این مطالب را به نگارش در نمی آوردید. فعالیت گروهی عرصه آزادتری است.

 


درمورد بند پنجم پاسخ تان؛ شما استدلال کنید که جناح چپ رویکردی از تابعیت از ولی فقیه را نداره با توجه به اینکه جناح چپ بوده مقام معظم رهبری را به این مقام رساندند. جناح چپ در سیاست اهل مراد و مریدی نیست اگر نوشتم تابع امر امام (ره) بودند یعنی دستور مستقیم امام ره بود که آیت الله منتظری برکنار شدند.


ازتحمل تان خرسندم.

 

 

جواب دامنه

 

سلام مجدد رفیق. کوتاه این که: 1- من برداشت های خودم را از برکناری گفتم. انتظار هم ندارم برداشت های من را همه بپذیرند. این که منطقی نیست آنچه دیدگاه من است، همه سمعاً طاعتاً پذیرا باشند. اتفاقاً به فرمودۀ شما که گفتی: «نگاه حقیقت طلبانه» داشته باشم؛ روی همین اصل، من آنچه آن شب بر من رخ داده بود، را روایت کردم. ممنونم از توصیه ات.

 

 

 

2- من نمی گویم «جناح چپ مقصر اصلی» است، می گویم در این قضیه افراطی تر از جناح راست عمل کرد. شما کتاب رنجنامه سیداحمد خمینی علیۀ منتظری را _که میلیونی چاپ و پخش شد_ باید در کنار کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» مرحوم منتظری ببینید. در ضمن کروبی و عبدالله نوری و ... آن زمان از مثلاً روح الله حسنیان و مصباح یزدی بدتر عمل کردند.

 

 

 

3- بله مدیریت با عرصۀ سیاست آزاد فرق دارد. ولی خودت می دانی مثل بقیه آقای خامنه ای نیز آن ایام دارای مسئولیت ریاست جمهوری بودند اما به حدّ خود تلاش کردند قضیه بیخ پیدا نکند. چرا عزل تبدیل شد به استعفاء و تعدیل نامۀ 6 فروردین؟ نقش و تأثیر ایشان بود بر امام. بگذرم.

 

 

 

4- گفتی «استدلال کنید که جناح چپ رویکردی از تابعیت از ولی فقیه را نداره». من در این رابطه از قاعدۀ جدال احسن استفاده کردم که شیوه ای قرآنی ست. در بحث شما این نکته بود که چپ تابع فرمان امام بود. من گفتم خوب اگر تابع امام بودند _که بله بودند_ چرا فرمان امام را که گفته بود آقای خامنه ای لیاقت رهبری را دارند، را رعایت نکردند و بین خود و رهبری سال به سال سردی ایجاد کردند؟ و رسیدند به جایی که خود می دانید چه جوری ست.

 

 

 

4- من نظرم این بود، آن زمان یعنی در وقت برکنارکردن در سال 1368 کمی قبل از رحلت امام_ آقای خامنه ای _رئیس جمهور_ بیشتر از همۀ چهره های چپ، از حیثیت و آبروی منتظری دفاع کرد. تاریخ گواهی می دهد. حصر و قضایای بعدی، بحثی ست برای سال های دهۀ 70، که من در زندگینامه ام هنوز به آن ورود نکرده ام.

 

 

 

من هم از حوصله و صبر و تبادل آزاد بحث سیاسی تان ممنونم. و صادقانه و رُک بگویم نسبت به اشخاص سیاسی، هیچ حساسیتی ندارم و حق را با افراد نمی سنجم؛ بلکه به فرمودۀ امام علی، فرد را با حق می سنجم. امیدوارم اگر خطا می کنم، با نقد منطقی درست و کامل شود. ان شاء الله موجب روشنگری های بیشتر برای نسل جوان شود,

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۳ ب.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 70

آنچه بر من گذشت 70

دامنۀ زندگینامه

 

قسمت 70. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. شیخ وحدت گفت: تعطیل کنید. جلسات را بگذارید کنار. حتی نشست های قرآن را. اگر فکر می کنید ترک کردن جلسات قرآن، گناه دارد، من گردن می گیرم. شما الان بچسبید به درس و تکمیل تحصیلات. حال که جنگ تمام شد، زمان، زمان درس است و تقویت سطح دانش.

 

 

آن شب برق هم رفته بود و پروانه ای دور لَمپا _فانوس_ اتاق ما، بال بال می زد. شیخ وحدت به پروانه پرداخت و مثال دانشمند ژاپنی را آورد و گفت: شما هم باید مثل این پروانه آنقدر تلاش کنید آنقدر بال بزنید تا برسید به نور.

 

 

چنین کردیم. خیلی هم قاطع. پیش ایشان همان شب، هم قسم شدیم درس را تا نهایت امکان ادامه ببخشیم. بخشیدم. همۀ نشست های اضافی را موقتاً کنار گذاشتیم. هَمّ و غَمّ خود را وقف درس کردیم و مساعی خود را با نیت انقلابی متمرکز کردیم به تکمیل تحصیلات. من و آن تعداد رفقا که در ایام دفاع مقدس _به دلیل حضور واجب و ضروری و تکلیفی مان در جبهه ها و عملیات ها_ از درس بازمانده بودیم، شروع کردیم به درس خواندن. (یاد روانشاد یوسف به خیر که او هم بود و آغاز کرده بود به تکمیل درس)

 

 

تاسوعای سال 1382. اوس صحرا. عکاس: حامد آهنگر

 

 

سال 1369 و 1370 بخش بزرگی از زندگی مان شده بود درس درس درس. من به گونه ایی آرمانِ ورود به دانشگاه را برای آیندۀ خودم جدّی و حیاتی و سرنوشت ساز گرفته بودم؛ که طی همین یک سال و نیم، همۀ کمبودها و بازماندگی تحصیلی ام را در مجتمع رزمندگان ساری _که اتفاقاً توسط آقای ترابی از دوستان صمیمی شیخ وحدت اداره می شد_ به طور چشمگیری جبران کردم و نفر اول و ممتاز آنجا شدم و طی مراسمی از دست فرماندار وقت ساری جناب آقای رهی، سکّه و یک دست کُت و شلوار هدیه گرفتم که در تصویر بالا آوردم.

 

 

و تقریباً دوماه کاملاً خودم را از گشت و گذار و اجتماعات، محروم و با جدّیت در کنکور سراسری شرکت کردم و با رُتبه 73 در رشتۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران قبول شدم. که بعداً به این قطعه از زندگی ام می پردازم زیرا همین موجب شده بود هجرت دومم به قم صورت پذیرد.

 

جنگل دارابکلا. رفقا. سال 1365. عکاس: یوسف

 

 

در حین تکمیل درس _که عصرها پی می گرفتم_ حتی یک روز هم دست از محل کارم برمی نداشتم و اغلب تا نیمه های شب در مأموریت بودم و با ماشینی که در اختیارم گذاشته بودند، ساعت 1 بامداد به منزلم در دارابکلا می آمدم و صبح زود به ساری برمی گشتم.

 

 

ارتباط مردمی با مردم شرق و شمال شرق شهرستان ساری (از پل تجن تا نکا و دو سوی جنگل تا دریا) برای من چون عسل، شیرین بود و خدمت به خلق را، خشنودی خدا می دانستم. در همۀ این ایام، شیوۀ وحدت آفرینی را در میان مردم منطقه تحت پوشش، به اجرا گذاشته بودم و برای من نیروهای راست و چپ فرقی نداشت همه نیروهای ارزشی و انقلابی را در سازماندهی دخالت می دادم.

 

 

در بیشتر این مناطق وسیع، بارها بارها، در طول شب های متمادی، جلسات و نشست و برخاست برگزار می کردم و در مساجد و تکایا و پایگاه های شان سخنرانی می نمودم. حاصل این سال های زیبا و نشاط بخش، یافتن دوستان فراوان و مراودت های بی کران بود که کماکان _بعضاً با اُفت و خیزان_ استمرار یافته است

 

 

حال _سال 1369_ که خرداد ماه فرا رسید، پسر دومم عادل در راه بود. در تولد عارف نبودم، جبهه بودم. در این تولد هم _که در 26 خرداد 1369 روی داد_ داستان دارد مفصّل ... تابعد. (آنچه بر من گذشت)

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

طرح سؤال انتقادی نزد رهبری

مسائل داخلی ایران

 

واکنش رهبری به انتقادات برخی دانشجویان: «مدیریت قوه قضاییه و صداوسیما با رهبری نیست... مدیریت نهادهایی همچون نیروهای مسلح با رهبری است اما در قوه قضاییه و صداوسیما با وجود آنکه رؤسای آنها از طرف رهبری منصوب می شوند، مدیریت آنها با رهبری نیست و به عنوان مثال بنده در مواجهه با صداوسیما، چه در مدیریت فعلی و چه در مدیریت‌های قبلی، همواره در موضوعات مختلف موضع انتقادی داشته و دارم... برخی می‌گویند چرا رهبری همه مشکلات را گردن امریکا و انگلیس می‌اندازد، این یک برداشت اشتباه است چرا که بنده بیشتر مشکلات و موانع را داخلی و درونی می دانم که البته دشمنان از آنها سوءاستفاده می کنند.» (منبع)

 

 

متن کامل «سحر مهرابی» نماینده  مدیران مسوول در شورای مرکزی ناظر بر نشریات دانشگاهی وزارت علوم در دیدار دانشجویان با رهبری

 

سحر مهرابی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسان

 

رهبر انقلاب

ما به عنوان نماینده‌ی دیده‌بانان جامعه‌ی علمی کشور نگرانیم. دانشجو چشم بیدار جامعه است. مواجهه انتقادی با مسایل، برآمده از ماهیت دانشگاه است و نقد قدرت وظیفه آن.

 

 

ایران امروز درگیر بحران‌های متعددی است؛ تشدید نابرابری سیستماتیک میان طبقات جامعه، کاهش میزان اعتماد عمومی، فروپاشی ارزش‌های اخلاقی، شیوع آسیب‌های اجتماعی، بحران‌های محیط زیستی، افزایش حاشیه نشینی و طرد اقلیت‌ها و وضعیت وخیم اشتغال، تأثیر مخربی بر همبستگی اجتماعی گذاشته است.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ق.ظ دامنه |
وقتی کسی می میرد

وقتی کسی می میرد

در احوال مرگ

 

به قلم دامنه. به نام خدا. به مؤمن توصیه شده است در احوال مرگ، اندیشه کند. در این پست خواستم به عباراتی بپردازم که معمولاً پس از مرگِ افراد بر زبان زندگان جاری می شود. یعنی وقتی کسی می میرد، مردم معمولاً چینین می گویند:

 

امامزاده باقر دارابکلا. عکاس: رنگین کمان

 

جان به جان آفرین تسلیم کرد

 

دعوت حق را لبیک گفت

 

به رحمت ایزدی پیوست

 

رحلت کرد

 

به دیار باقی شتافت

 

دار فانی را وداع گفت

 

پَر کشید

 

عروج نمود

 

درگذشت

 

وفات کرد

 

فوت شد

 

مُرد

 

راحت شد

 

سکته کرد

 

قلبش ایستاد

 

تمام کرد

 

مرحوم شد

 

به شهادت رسید

 

به ملکوت اعلی پیوست

 

به هلاکت رسید

 

به قتل رسید

 

به درک واصل شد

 

برای همیشه خاموش گشت

 

لب از جهان فرو بست

 

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند بُرده یک کفن بیش

(بابا طاهر عریان)

 

 

همۀ این عبارات _چه وصفی و چه خبری، چه در مَدح و چه در ذَم_ نشان از آن می دهد که دنیا را باید گذاشت و رفت و در جایی دیگر رحل اقامت گُزید. دنیا را باید ترک کرد و در آخرت سُکنی کرد. دنیا فقط برای قیامت تعبیه شده. مزرعه است، البته این مزرعه را باید آباد کرد و کاشت و داشت و برداشت نمود و خود را در آن پرورش داد تا در آخرت _که زندگی جاودانه است_ آسایش داشت و به برکات و نِعم نوید داده شده در قرآن و پیام های پیامبران نائل آمد.

 

 

آری دنیا بد نیست، دنیازدگی بد است. دنیازدگی یعنی فرعون شدن. یعنی قارون شدن. یعنی بَلعم باعورا گردیدن. یعنی زر و زور و تزویر هر سه. که خدای مهربان، راه زیبای توبه را برای رهایی از این سه گریزگاه توحیدی، پیش روی ما گذاشته. خدایا توبه. دامنه.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

برکناری و حصر آیت الله منتظری

بحث آزاد

 

سیدعلی اصغر. 1394

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. مواجهه شما در پست «آنچه بر من گذشت 69» (اینجا) با سامانه ی فکری و معنویت پدیده ایی به نام حصر مرجع شیعه آیت الله منتظری، به نظرم ربطی به جناحین ندارد، مرتبط با سیاستهای حکومتی و اجرای توسط دولت مردان بوده است. جناح چپ تحت فرمان رهبر انقلاب امام خمینی (ره) بودند و تابع مبانی اسلام ناب محمدی (ص).

 


علاقه وافرتان به شخصیت علمی، فعال واهل زمان قائم مقام رهبری، واقعیت تاریخی را ذیل احساس برده است ومانند ژورنالیستهای رادیکال جانبدارانه است. دلایل انجام حصر قائم مقام رهبری هر استدلالی داشته باشد مورد بحث من نیست! اما تصمیم شورایعالی امنیت ملی و سیاست کلان نظام بوده و اصطلاحا‌‌ً قانونی بود که شیوه برخورد نام گرفت. ضمنا بعد از رحلت رهبرانقلاب امام (ره) حجم سختگیری بیشتر شده بود.

 


بنابرین جناح چپ در خارج ازدولت و حکومت فعالیت فکری داشتند و زمینه های اندیشه ایی آن هم شایستگی دگرگونی و مدرنیته؛ بضاعت ایجاد جنبش فکری براساس مقتضیات زمان را داراست.

 


یادآوری می کنم تنها مرجعی که کتاب "فقه مدنی"را اولین با ربا تبدیل موضوع تکلیف گرایی به حق حقوق شهروندان مجلد نمودند... [متن تا همینجا واصل شد]

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام بر رفیق. 1- از این که به بحث من توجه و واکنش نشان دادی جای تشکر و قدردانی دارد.

 

 

2- بحث من در آن پست، هیچ ربطی به حصر فقیه عالیقدر مرحوم منتظری نداشت، بلکه من به برکنارکردن فوری و شبانه _به قول برخی ها عزل_ ایشان اشاره کردم. حصر آن مرجع، بعد از سخنرانی مشهور 13 رجب ایشان_ چند سال بعد از رحلت امام_ اتفاق افتاد. بنابراین، اعتراض و نقد شما در رابطه با حصر، گرچه دیدگاه آزادمنشانۀ شماست، اما به پست من مرتبط نیست.

 

 

3- نوشتی علاقه من، موجب شده واقعیت تاریخی ذیل احساس برود و عین ژورنالیست های رایکال، جانبدارانه سخن راندم. من علاقه و ارادتم را منکر نیستم، و در همان پست تصریح هم کردم اما از این که به احساس وارد شدم و ژورنالی و رایکال و جانبدارانه حرفم را بیان کردم، باید بگویم اساساً وقتی حقیقت را مطرح کنی، تلخی دارد و همین طعم تلخِ واقعیت ها باعث می شود چنین برداشتی رخ دهد.

 

4- نوشتی «جناح چپ در خارج از دولت و حکومت فعالیت فکری داشت» اما جناب رفیق خودت می دانی من از سال 1368 حرف زدم که هنوز قدرت و دولت خصوصاً مجلس سوم _که پرشورترین مجلس انقلاب بود_ در دست جناح چپ بود. آنها از مجلس چهارم زیر تیغ حذف رفتند که مرحوم هاشمی رفسنجانی آنان را تحمل نمی کرد و مزاحم سیاست های اقتصادی و سیاسی اش می پنداشت. پس، به نظرم شما بحث منحصر سال 68 مرا به جلوتر بردید و وارد عصر پس از امام شدی که من هنوز در زندگینامه ام به آن نرسیده ام.

 

5- و آخر این که از بحث جدّی شما خرسند گشتم. این نشان می دهد هنوز هم نشاط فکری و تفکر آزاد، راه و رسم منطقی و بایستۀ انسان هاست. اما این این که در دفاع از جناح چپ گفتی آنان «تحت فرمان امام خمینی» بودند و «تابع مبانی اسلام ناب محمدی» باید این پرسش را بکنم اگر چنین است پس چرا همین رویکرد را نسبت به ولی فقیه بعدی طی نکردند؟

 

 

مگر خودت نمی گویی تحت فرمان امام؟ شما بخوبی می دانید انتخاب رهبری بعد از 14 خرداد 1368، به توصیۀ شخص امام بود و خبرگان هم به وصایت عمل کرد نه صرفاً به شور و مشورت؟ پس؛ یک بام و دو هوا بودن، مالِ مادرزن هاست _که چشم دیدن عروس! را ندارند، ولی داماد را زیر پر و بال تبعیض شان می گیرند_ نه یک جناح سرشناس. از یک سو در قضیۀ برکناری مرحوم منتظری حتی یک کلمه حرف حق را بر زبان نمی آوردند ولی بعد از دورۀ امام اغلب شان حامی منتظری شده بودند و از گذشتۀ خود نادم. خداحافظ رفیق.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سفرۀ امام رضا

دامنه نویسان

 

 

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: سلام دامنه عزیز. همانگونه در نشست حضوری خدمت حضرتعالی عرض کردم، از زمان انتصاب تولیت آستان قدس رضوی توسط مقام عظمای ولایت و مرجعیت با منشور هفتگانه، سفرۀ امام رضا علیه السلام در سراسر ایران اسلامی پهن شد و ارادتمندان شیفگان آن حضرت در حال استفاده بوده و هستند. لذا دلسپردگان با دو هدف مهم در سایت امام رضا ثبت نام کنند تا عشق و عاشقی را تکمیل فرمایند:

 

 

 

1- شناسایی مستمندان خصوصاً کسانیکه تا چهل سالگی موفق به زیارت آن مهرتابان نشدند با هزینه صددرصدی آستان ملکوتی امام رئوف، به زائر سراها اعزام می شوند. ضمناً در این دوره حدود شصت 60 هزار واحد آماده پذیرایی و سهم استان مازندران بالغ بر 250 واحد می باشد .

 

 

 

2- ثبت نام بعنوان خادمیار افتخاری با ارائه مدارک لازم (عکس، کپی شناسنامه و کارت ملی و اخرین گواهی تحصیلات و عدم سوء پیشینه) تحویل دفاتر آستان قدس هر شهرستان یا استان نمایند. سپس در دو جلسه توجیهی و حرم شناسی، شرکت و طی مدت سه الی شش ماه شیفت خادمی حرم مطهر آماده می شود. در خدمت دامنه و دامنه خوانان گرامی هستیم.

 

 

پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام رفیق بزرگوار جناب آقای شفیعی. از خبررسانی خوب و مسرّت بخش و معنوی شما بسیارممنونم. بله، در دیداری که با هم داشتیم به زوایا و برکات این طرح جدید حرم رضوی، اشاره کرده بودید. از این که در راستای پست «تدبیر و تقدیر» (اینجا) این متن را بموقع نوشته و به اطلاع دامنه خوانان شریف رسانده ای، کمال تشکر را از شما دارم. کار پسندیده ای را برای خود برگزیده ای که هم شرافت دارد و هم معنویت. به یقین مأجورید. والسّلام.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تدبیر و تقدیر

چرا حرم امام رضا؟

 

به قلم دامنه. به نام خدا. ایرانیان برای اوقات شرعی مشهد مقدس، اهمیت خاصی قائل اند و معمولاً سعی دارند بدانند وقتِ اذان صبح و ظهر و مغرب آن شهر دوست داشتنی، چه ساعاتی ست. این یعنی دل دادن به حرم.

 

 

برای ایرانی، چندان مهم نیست مثلاً فلان استان ساعات شرعی اش کی است، اما قلب شان با تیک تیک ساعات نماز و اوقات شریف تکلیف های شرعی شهر مشهد می تپد. این یعنی عشق همه به آقا امام رئوف رضا.

 

 

در عادی ترین ایّام، حرم امام رضا _علیه السّلام_ مملوّ از مردم است و شیدایی زائران؛ چه رسد به روزهایی خاص و شب های ویژه، مثل شهادت حضرت رضا و لیالی قدر و ساعت قشنگ تحویل سال.

 

 

 

شنیدم به گوشم، از آقای سید خلیل مُنبتی _معاون اماکن متبرکه و امور زائران و مسئول ستاد بحران آستان قدس رضوی_ که می گفت حتی در خلوت ترین ساعات، حرم امام رضا _علیه السّلام_ بیش از 300 هزار زائر، مشغول زیارت و ذکر و خلوت گزینی و راز و نیازند. و هر 24 ساعت، حدود 10000 نفر مشغول خدمت رسانی به حرم و زائران اند. و بالای 55000 نفر توی حرم شاغل اند.

 

 

 

چندی ست هوای چشم من بارانی ست

هر خشت دلم بیانگر ویرانی ست

بیماری دوری از خراسان دارم

تجویز پزشک من حرم درمانی ست

 

 

ما هر 365 روز، سال مان را نو می سازیم. هرچند در این تحویل و تحوّل، همیشه تدبیر را باید در کنار تقدیر نشاند؛ ولی معتقدم، 360 روز را اگر تماماً به تدبیر خود بگذارنیم، بازهم حداقل 5 روز آن را _در شب های قدر_ باید به دست تقدیر خدا ببخشیم؛ تا آن حکیم دانای مهربان، قدر و اندازه و سرنوشت مان را معلوم نماید تا به قول شیخ محسن قرائتی بُرش مان در سه قدر دوخته شود.

 

 

از بچگی یادمان داده اند که زیارت مشهدالرّضا، حج ضُعفاء و مستمندان است. ما که دست مان از مکه و مدینه کوتاه است، ولی در عوض، خدا به ما ایرانیان لطف عظیمی کرده، حرم رضوی را بخشیده، که اجر زیارتش حدّ ندارد و انسان از رفتن به مشهد سیر نمی شود و از بوسیدن و بوییدن آن حرم سرشار از شادی و شعَف می شود. خصوصاً بودن در مشهد مقدس، آن هم در شب های رمز و راز و نیاز قدر.

 

 

سلام بر فاطمۀ معصومه

 

 

تلفن منزلم سه روز پیش صدا کرد. آن سوی گوشی، صدای خوشی آمد که با احترام و شادمانی گفت بیایید حرم حضرت معصومه _سلام الله علیها_ افطار دعوتین. برکت افطار حرم فاطمۀ معصومه نصیب مان شد.

 

 

خوشحالم و شادمان _که دی 1396 هم که در مشهد بودیم_ برکت ناهار حرم امام رضا به واسطۀ خیررسانی جناب حجت الاسلام آق سید محمد شفیعی مشهد، نصیب مان شد و از رزق رضوی خوردیم. با آرزوی تحقّق زیارت مشهد مقدس برای همۀ مشتاقان و دلسپرگان آن مکان مشرّف. دامنه. والسّلام. خدا نگه دار.

۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |