قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۱۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گوناگون» ثبت شده است

به قلم دامنه. به نام خدا. گرچه وقتی اسم آنارشیسم می‌آید، ذهن همگان به دم‌ِدستی‌ترین تعریف آن یعنی هرج‌ومرج ڪشانده می‌شود، اما این تعریفی جامع و مانع از آن نیست. یڪ فلسفه از آنارشیسم این است ڪه افراد در پناه آن اساساً به ایجاد هرگونه حڪومت و دولت و قدرتی رضایت ندارند. خودِ واژه‌ی ترڪیبی آنارشیسم یعنی نبودِ حڪومت، نبودِ ریاست،. زیرا درین ایدئولوژی، سلطه‌گری و حڪمرانی هیچ ڪسی پذیرفته نیست؛ به جای آن قائل به محوریت انجمن‌ و سمَن‌ (=سازمان‌های مردم‌نهاد) هستند. بگذرم.

 

خواستم بگویم من مدتی‌ست به پدیده‌ی فراگیر، فڪر می‌ڪنم ڪه نسل‌های جدید در گستره‌ی جهانی، به نوعی آنارشی‌گری را دنبال می‌ڪنند، بی‌آن‌ڪه البته خود ازین مڪتب سیاسی سر در بیاورند. در ایران نیز، به نظرم نمی‌توانیم این پدیده را نادیده بگیریم؛ گویی نوعی خفیف یا تند ازین فڪر در رفتارها بروز دارد. نمی‌خواهم بگویم چنین فڪر و رفتاری داوطلبانه و مبتنی بر انتخاب است، بلڪه منظورم این است وقتی به آن خیره می‌شویم چنین چیزی در افڪار و رفتار سرریز دارد.

 

نڪته: من بارها به افرادی بر می‌خورم ڪه وقتی ڪمی می‌شڪافم می‌بینم اساساً هیچ طبقه، هیچ قدرت، تقریباً هیچ ڪس و نیز هیچ شیوه‌ی سیاسی و حڪومتی را قبول ندارد؛ انگار سرخورده است و به همه ڪس منتقد و منتظر یڪ واقعه در آینده. بنابراین، هرگاه چنین فڪری، زمینه‌ی بروز رفتاری پیدا ڪند، به آنارشی‌گری شباهت می‌زند. امید است، نسل تازه‌ی ما با خویشتن‌داری و بردباری و درجه‌ی بالایی از دانایی، آینده‌ساز بماند. زیرا آنان ڪه می‌آیند، روزی هم می‌روند. جهان یعنی آینده و رونده: می‌آییم و می‌رویم.

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. گاه‌به‌گاه پیش می‌آید چون مسیر طبیعی به روی آدمی بسته می‌شود؛ انسان‌ها به جای سیرِ بیرون، به درون خود می‌روند و در درون، آن اهداف را دنبال می‌ڪنند؛ ڪه گویی آن هدف‌ها را دست‌ڪم برای خود تحقّق (=انجام) می‌بخشند.

 

وُلتر، گویا نخستین ڪسی بود ڪه از نوشتنِ سرگذشتِ شاهان، سران، ماجراجویان و ... دست بر داشت و در عوض، به اخلاقِ مردم، به لباس مردم، به عادات آنان، به علت‌های رفتاری انسان و نیز به نهادهای قضایی مردم توجه ڪرد.

 

هیوم می‌گفت بیشتر انسان‌ها در بیشتر موقعیت‌ها تابع «علّت‌ها»یی یڪسان بوده‌اند و رفتاری ڪم‌وبیش واحد داشته‌اند. البته مونتسڪیو این تز را پیش ڪشید ڪه انسان‌ها در همه «جا» یڪسان نیستند. حرف او این بود یڪ ایرانی ڪه در محیط ایران، بزرگ شده باشد، به احتمال فراوان، با یڪ پارسیِ بزرگ‌شده در پاریس، یڪی نخواهد بود. زیرا مونتسڪیو اهمیتی بسیار به «خاڪ» و «آب‌وهوا» و «نهادهای سیاسی» حاڪم بر جوامع می‌داد. برای او، این عوامل چنان اثر دارد، ڪه گوشتِ بویناڪ برای گُربه. بگذرم.

 

خواستم با این مقدمات، این را جا بیندازم -بهتر است بگویم به مُفاهِمه بگذارم- ڪه انسان موجودی تربیت‌پذیر است؛ همان‌طور ڪه او دست به اهلی‌ڪردن برخی حیوانات تعلیم‌پذیر می‌زند، خود نیز خمیرمایه‌ای نرمش‌پذیر دارد.

 

مطالعات اندڪ من، نشانم داده است ڪه حتی در عصر روشنگری -ڪه اروپا را تڪان داد و بر جهان چندین ریشتر! لرزه و پس‌لرزه درانداخته- آن‌عده اندیشمند ڪه به قول «آیزایا برلین» در صفحه‌ی ۵۴ ریشه‌‌های رومانتیسم، «سیاه‌بین» نبودند، درباره‌ی انسان می‌گفتند: آدمی «مشت گِلی است ڪه هر آموزگارِ باڪفایت و هر قانونگذارِ روشن‌بین می‌تواند آن را به شڪل مناسب و معقول درآورَد.» چراڪه از دیدگاه آن‌ها، انسان‌ها خمیرمایه‌ای نرمش‌پذیر دارند ڪه می‌توان آنان را وَرز و جهت داد.

 

راستی! شما درین دوره از سرزمین ڪُهن‌ ایران می‌خواهی به چه شڪلی درآیی؟ قصدِ سیر به درون داری؟ یا نه بیرون را می‌خواهی تفسیر و تغییر دهی؟ و این صد البته، تربیت و ادب و آداب و صد البته آرمان و ایمان می‌طلبد.

 

نڪته: شهید مظلوم بهشتی دهه‌ی پنجاه وقتی به لندن رفته بود، روزی تابلویی توجه‌اش را جلب ڪرد: «به سمت قبر مارڪس». به همراهان گفت بریم قبر مارڪس را ببینیم. رفتند. نوشته‌ی روی سنگ‌قبر مارڪس توجه‌اش را سخت جلب ڪرد ڪه مارڪس بارها آن‌را بیان می‌ڪرد، بدین مضمون(=درون‌مایه) : تفسیر جهان مهم نیست، تغییر جهان مهم است.

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. «جا‌به‌جایی در قدرت» اثر «الوین تافلر»، ترجمۀ خانم دکتر شهین‌دخت خوارزمی، «ترسیم مسیر قدرت از زور تا ثروت و از ثروت تا دانایی» است. از نظر تافلر «منبع قدرت در یک دوره، زور و خشونت بود؛ در دورۀ دیگر ثروت و دارایی، و در قرن 21 دانایی. که خلاصه‌اش در این شعار می‌گنجد: «عضله، پول و مغز». نماد زور، عضله، نماد ثروت، پول و نماد دانایی، مغز است. یعنی گشودن دریچه‌های دنیای دیجیتال به روی انسان. مانند گوشی‌های لمسی و پیام‌رسان‌های مَجازی.

 

الوین تافلر

 

الوین تافلر به عصر زرق و برق و پول و تبلیغات نیز طعنه می‌زند که بشر از دوره‌ی عضله (=زور) و پول (=ثروت) عبور کرده و وارد عصر دانایی شد. از نظر او کسانی هستند که متعلق به عصر ماقبل دانایی‌اند و اینان در اندیشۀ وی، نباید بتوانند قدرت را تصاحب کنند؛ زیرا نماد مدرن قدرت، نه عضله و پول، که مغز است؛ یعنی دانایی.

 
پس؛ بر اساس هشدارهای آینده‌پژوهانه‌ی تافلر، لازم می‌آید تا مبارزان، روشنگران، دلسوزان، آزادی‌خواهان و یک کلمه مردم به استضعاف‌کشیده‌شده‌ی جهان نباید بگذارند کسانی بر گُرده‌ی بشریت سوار شوند و از انسان‌ها سواری بگیرند! که نه تنها شایستگی ندارند بلکه اگر میدان بگیرند، جهان را از عصر «دانایی» به عصر ثروت و عصر زور در دوره‌های گذشته برمی‌گردانند.
  • دامنه |
 
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. سوسڪِ حَفّار و سوسڪِ سِرگین. زبان در انسان، برای ایجاد ارتباط و مُفاهِمه و انتقال پیام و تذڪر است. بهتر می‌بینم بگویم، زبان فلسفه‌ی زندگی است ڪه در همآهنگی با گوش، منطق در میان بشر را به جای زور و نیزه می‌نشانَد و این دو زیباییِ خداداد، عظمتی به اسمِ «گفتن» و «شنیدن» و به عبارتی ترڪیبی: «گفت‌وشِنود» را میان آدمیان جاری و متجلّی می‌ڪند. زبان و گوش، نشانه‌ی درخشانی برای رواج گفت‌وگو و سخن و فلسفه‌ی بیان و پیام است. پس آنچه به اراده‌ی حضرت باری‌تعالی، میان انسان‌ها اصالت دارد فقط «منطق» است ڪه جُنببده‌ی ناطقِ انسان را با قدرت نُطق و شنُفتن قادر به مفاهمه و بیانِ نظر و انتقال پیام و برقراری مُراوده و صلح و تعاون (=به هم مدَدڪردن) می‌ڪند. ابزار گوش و زبان با هیچ چیز عوض نمی‌شود؛ مگر آن‌ڪه یڪ سوی ماجرا، به جای زبان و گوش، به زر و زور و تزویر روی بیاورد و گُرز و خنجر و نیزه و شمشیر و پُتڪ و تانڪ و تفنگ و توپ و موشڪ و جتِ جنگنده و بمب‌افڪن و گُردان و سرباز و ناو را به وسط آورَد؛ در چنین جایی، حق مقابله و دفاع و مقاومت تجلی و بُروز می‌ڪند. بگذرم.
 
سوسکِ حَفّار [=تونل‌ساز]

 

 
اما در حیوان، در تڪ‌تڪ آنان سلاح دفاعی و هجومی ڪار گذاشته شد تا هر ڪدام خود رأساً (=به‌تنهایی)، و یا با تشڪیل یڪ گَلّه و گروه از زندگی و جان خود در برابر دیگری محافظت ڪند. چون در آن محیط، قانون و منطق و قاضی حضور ندارد. زبان در حیوانات، ڪارِ نُطق و شنُفتن در انسان را نمی‌ڪند تا منطق میان‌شان برقرار گردد. بحثم را با چهار مثال پیش می‌برم:
 
 
سوسڪ حَفّار و سوسڪ سِرگین هر دو نیاز به تغذیه دارند. برای هر دو دسته، لذیذترین غذا، سِرگین است. آنان در دل دشت و صحرا دست به ڪشف و ڪار می‌زنند و  سِرگین پیدا می‌ڪنند. فرض ڪنیم به سِرگین فیل یا بوفالو دست یافتند؛ ڪه هم حجم بالایی دارد و هم ارزش غذایی بسیار. همین سِرگین موضوع رقابت میان سوسڪ‌های حَفّار و سوسڪ‌های سِرگین می‌گردد. هر یڪ از دو گونه‌ی جانوری می‌ڪوشد با شیوه‌های برتر و ستیزانه‌تر، سهم بیشتر و راحت‌تر، از سِرگین فیل یا بوفالو به دست آوَرد. همین «بیشتر و راحت‌تر» خواستن، طمع و رقابت را میان دو دسته سوسڪ تشدید می‌ڪند و از اینجا به بعد، هر ڪدام‌شان به زور و فریب روی می‌آورند تا تمامِ غذای عالی و مُغذّی را از آنِ خود ڪنند. با این هدف، جنگ و نبرد و چپاول و غارت و ڪُشت‌وڪُشتار جای زندگی مسالمت‌آمیز را می‌رُباید. سوسڪ سِرگین، به قول داراب‌ڪلایی‌ها (=ڪُفته‌ڪَش) با روش غلتاندن و به لانه‌بردن، نمی‌گذارد هیچ گونه‌ی دیگری از حشرات و سوسڪ‌ها از آن سهم ببرَد. اما سوسڪِ حَفّار در برابر سلاح «زور» و خودخواهی‌های سوسڪ سِرگین، دست به فریب عجیب می‌زند. به زیرِ سِرگین نفوذ می‌ڪند و از همان‌جا، زمین را تا اعماق دلخواه حَفر می‌ڪند و خاڪ را از سر راه می‌ڪَند و لانه‌ایی برای جفت‌گیری و زندگی می‌سازد و سِرگین را بی‌آنڪه نیرو و انرژی‌یی هزینه ڪند و به زحمت بغلتاند، مخفی‌مخفی و یواشڪی‌یواشڪی، دور از چشم سوسڪ سِرگین، در همان لانه‌ی زیر سِرگین دفن می‌ڪند. چون می‌داند هرگاه فریب او لُو روَد، ستیزه و خون و خون‌ریزی سر می‌گیرد؛ پس می‌ڪوشد فریب خود را مخفی و نهان نگه دارد تا ڪمتر هزینه بپردازد؛ زیرا سربازانِ مسلّح سوسڪ‌های سِرگین، در برابر هر حشره‌ای به بدترین و شدیدترین هجوم آماده‌ی جنگیدن‌اند. بگذرم.
 

سوسکِ سِرگین

 
دو مثال دیگرم، یڪی «عنڪبوت» است و دیگری «آفتاب‌پرست»؛ ڪه هر دو، اهل ڪمین و خون‌آشامی‌اند و به اسلحه‌ی مرگبار مجهّزند. عنڪبوت، با قدرت پرش سریع‌السیر و زهرِ ڪُشنده، و آفتاب‌پرست با زبانِ بسیاردراز و چسبناڪ ڪه سرعت آن در هنگامه‌ی شڪار و حمله از ۱۰۰ ڪیلومتر سرعت، می‌گذرد.
 
نڪته: خدا در وجود انسان -بر خلاف حیوان- هیچ سلاحی ڪار نگذاشته. نه به ما چنگال تیز عقاب داده، نه زهر مَهیب عقرب، نه آرواره‌ی محڪم ڪَفتار، نه دندان درّنده‌ی شیر، و نه شاخ ڪُشنده‌ی بوفالو، در عوض به او زبان و گوش داده و پَرِ پرواز روح مثل دُرنای دور پرواز ڪه این پرنده‌، به دورترین فاصله‌ی زمین به آسمان برمی‌خیزد؛ گویی او، عَنقا و سیمرغ عطّار زمانه‌ی ماست. هرگاه این ابزار منطق و صلح و آرامش و حیاتِ پاڪیزه و سازنده، مورد هجوم دیگری قرار گرفت، انسان حق می‌یابد از خود به دفاع برخیزد؛ گاه در دفاع و مقاومت و رشادت، «شهادت» هم رخ می‌دهد، ڪه خدا ڪشته‌ی در راهِ خود را زنده می‌داند؛ یعنی شهید و شاهد و روزی‌خورِ جاوید و خالدِ خدا. پس، چه شیرین ڪه هر ڪس سعی ڪند در «راه» خدا باقی بماند و مانند خدا به جهان و جان و جُنبندگان، مهربان و بخشنده و سازنده باشد، نه تخریب‌گر و ستیزه‌‌جو و فریبنده.
 
۱۱ آذر ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]
  • دامنه |

به قلم «یک دارابکلایی» : با سلام. با سپاس از اینکه به این نکات [پست 7344: اینجا] اهمیت می‌دهید که نشان دهنده اهمیت دادن به مخاطبتان است. من هم برای دوستانی که از رایانه استفاده می‌کنند این نکته را بیان می‌کنم. اگر از کلیدهای ترکیبی Ctrl+Shift و 2 استفاده کنند می‌توانند نیم‌فاصله ایجاد کنند. به این صورت که بعد از تایپ قسمت اول کلیدهای Ctrl و Shift را با هم فشرده و سپس کلید 2 را بفشارند. پس از رها کردن آنها وقتی قسمت دوم کلمه تایپ می‌شود نیم‌فاصله ایجاد شده و به قسمت قبلی می‌چسبد. همچنین دوستان بدانند که بین هر کلمه با کلمه بعد باید یک فاصله قرار گیرد، اما علاماتی مثل نقطه، ویرگول، نقطه ویرگول و نقل‌قول به کلمه قبلی می‌چسبد و با کلمه بعد یک فاصله دارد. علامت پرانتز نیز به کلمات داخل پرانتز می‌چسبد و یک فاصله با کلمات خارج آن دارد. البته بسیاری از خوانندگان به این مسایل آشنا هستند. با سپاس.

 

پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی». از این‌که جناب‌عالی نیز به این امور دقت و توجه فرمودی، موجب خرسندی‌ست. شما به بخش واژگان محلی در دامنه نیز علاقه‌مندی نشان می‌دهی. از نکاتی که بر این فنّ افزودی ممنونم؛ زیرا با این زحمت و نگارش، به خوانندگان خود هم احترام قائل شدی و هم آموزشی ارزانی داشتی. درود.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا.  همان‌طور که می‌دانید امروزه تایپ‌کردن در گوشی‌های لمسی به‌ علت وجود پیام‌رسان‌ها و حضور افراد در پهنه‌ی تبادل فکر و پیام، به عنوان یک کار همیشگی و اساسی درآمده است. من یک فن زیبانویسی و درست‌نویسی با صفحه‌کلید گوشی را -که کاربرد آن نشان اهمیت‌دادن، فرد به ادبیات فارسی است- بر روی عکس که از صفحه‌کلید تبلت خودم انداختم، به علاقه‌مندان می‌آموزم:

 

 

۱. به آن دگمه‌ای که در سمت راستِ «دگمه‌ دراز خط فاصله» قرار دارد توجه کنید، که با خط سبز دورش دایره کشیدم. این دگمه‌ی صفحه‌کلید، کار مهمی برعهده دارد. هرگاه خواستید کلمات مرکّب و ترکیبی تایپ کنید، بعد از کلمه‌ی اول، ابتدا بر روی این دگمه ضربه بزنید و بی‌آن‌که دستتان به دگمه‌ی خط فاصله بخورد، کلمه‌ای بعدی را تایپ کنید. فقط با همین کار ساده، شما دوکلمه‌ای را که باید طبق آداب ادبیات فارسی به صورت ترکیبی و بدون فاصله‌از‌هم نوشته شوند، به‌خوبی ترکیبی تایپ کرده‌اید.

 

۲. همچنین برخی از افعال که را که حرف‌های کمکی دارند، با این دگمه، با فعل خود ترکیب می‌شوند. با چند مثال حُسن چنین تایپی را که با دگمۀ «نیم‌فاصله» ایجاد می‌شود، نشان می‌دهم. مثال‌ها:

 

۱. حماسه‌سازان. که اگر این دگمه را نزنید با فاصله نوشته می‌شد، یعنی این‌گونه: حماسه سازان.

 

۲. گرامی‌دوستم. که واژگان گرامی‌دوست باهم ترکیب است. نه به هم چسبیدند، و نه از هم جدایند.

 

۳. سیس‌تَلی. لَم‌تَلی. نارنج‌دارتَلی. کِرات‌دارتَلی. ماهی‌تَلی. تِش‌هلی‌تَلی. شال‌دندون‌تَلی. همه‌ی اینها که واژگان مازندرانی است، به کمک همین دگمه، این‌گونه ترکیبی تایپ شدند.

 

۴. واژگونه‌سازی؛ که واژۀ ترکیبی است.

 

۵. به اندازه‌ی هسته‌ی خرما. یای نسبت به دو کلمه‌ی اندازه و هسته به‌زیبایی ترکیب شد.

 

۶. بقیه‌ی مثال‌ها را اگر به همین نوشته‌ی من در همین متن دقت شودد، واژگان ترکیب‌نوشته را خواهی دید. البته شما خوانندگان شریف بلد بودید، من فقط شرح دادم و تأکید کردم. پوزش.

 

نکته: اگر کمی حوصله بخریم و هنر و ذوق را به آن آغشته کنیم، ادبیات فارسی هرگز در لابه‌لای پیام‌رسان‌ها منهدم نمی‌شود. در ضمن به این پست در دامنه اینجا، نوشتۀ جناب «یک دارابکلایی» هم مراجعه کنید که در بارۀ فنّ نیم‌فاصله در تایپ‌کردن با رایانه، توضیحات فنی و مفیدی افزود. 7344.

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. از تبریز تا نیریز؛ از بجنورد تا بروجرد. باورسِتان مَباش. اگر خواستی باورِ افراد -به‌ویژه جوانان- را بسِتانی، هیچ فکر کرده‌ای جای آن، چه می‌گذاری؟ می‌دانی آنان را با خالی‌کردن عقیده، دچار خلاء کرده‌ای؟ و با این بی‌رحمی غیراخلاقی‌ات، ساختمان وجودی‌شان را در معرض خطر قرار داده‌ای؟ شمایی که از تبریز تا نیریز؛ و از بجنورد تا بروجرد می‌تلاشی که ایمان و علایق دینی باورمندان جامعه را در هر موقعیت و فرصتی که تحصیل کردی، متلاشی کنی، بدان که به بدترین نوعِ تلاش، مشغولی؛ بلکه مشغولیت شیطانی یافته‌ای. و خودت یا تغافل می‌کنی، یا مأمور مخفی شیطانِ درون و شیاطین بیرونی شده‌ای، و خودت از آن خبر نداری که مفت و مجانی، رایگان با بندگانِ خداوند می‌ستیزی.

 

بنابراین اگر بر فرض به حکم عقل خود و به یُمن آزادی و حتی به خاطر احساس شخصی، می‌خواهی چنین کنی، اول باید از افکار خود خبر داشته باشی که چقدر می‌ارزد، آیا درست و موزون است، تا چه حد خودت به آن یقین و اطمینان داری. و نیز بدانی آنچه از باور دیگران می‌رُبایی، به ازای آن چه می‌نِشانی. اگر چنین کاری را بی‌محابا و بی‌رحمانه و بی‌«مفاصاحساب» می‌کنی، یقین کن در حال تخریب هم خود و هم دیگرانی.

 

آری با شما بودم، ایرانی؛ از تبریز تا نیریز؛ و از بجنورد تا بروجرد. فرقی نمی‌کند تخریب یک ساختمان بلند با دینامیک، با تخریب باورهای دینی یک جوان با بمب تردیدافکنی و بی‌باورسازی. ایمان، از نظر من سیمان اجتماعی است، آن را به‌آسانی از ایمان‌ورزان نگیر و مثل خودت پُرخلاء و بی‌دغدغه مَساز.

 

نکته: اگر می‌بینید پیامبر خاتم (ص) که معدن رحمت است و مخزن مکارم اخلاق، اول سراغ باور زورمندان و زرمندان و بُت‌خواهان رفته بود، دلیلش این بود، می‌خواست بر جای آن باورهای جاهلیت، باور اسلام بنشاند که دین رحمت و سهله و عقل و خرد و صلح و مخالف هرگونه زور و زر و تزویر است. درود خدا بر محمد رسول‌الله (ص) که باور برتر بر باورهای آغشته و منحرف و تحریف‌شده نشاند و راه رستگاری به روی بشریت گشود و توحید و یگانه‌پرستی و عشق به پرورگار و خدمت به خلق را جا انداخت. و  سلام بر حضرت امام صادق (ع) که پیشوایی اندیشمند برای تبیین مکتب مسلمین و رهبری خردمند برای شیعیان بوده است. میلاد دو دُرِّ ایمان و اسلام بر پیروان خجسته باد.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. برای بعضی‌ها همه چیز این متاع است: پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول. پول.

 

نکته: من که در باره‌ی پول‌ نکته‌دانی بلد نیستم، بگذرم و فقط بگویم پول از نظر من حسِ توان و تقسیم وقت و بخت به انسان می‌بخشد، اما همه‌چیز او اگر پول شود، در دست‌یابی به زندگی پاکیزه، به زبان شیرین محلی، بُور (=خیط) می‌شود؛ یعنی ناکام می‌ماند. دو بیت از شاعر هزارجریب آقای عباس قاسمی که زبانِ حال پول با صاحبِ پول است می‌نویسم:


دین و شرف و خداپرستی
با یادِ من از زمین برَستی

...

ای صاحبِ من مَشو اسیرم
من آفتِ هر رفیق و دینم

(منبع شعر)

  • دامنه |
به قلم دامنه: به نام خدا. تپّه چاله (قسمت ۵) سلسله نوشتارم در مدرسۀ فکرت. خیلی‌خیلی، شرم داشت. در سخن، نارسا و در پیکر نحیف و بدقواره بود؛ یتیم و کم‌رو. همین، موجب شد ارث پدری‌اش را غاصبین، به حیله و دغل و نیرنگ به چنگ آورند. وکلای سخنور -که قدرت کلام داشتند و سِحر بیان- با سفسطه و نفوذ در تاروپود جامعه دخل و تصرّف می‌کردند و حق ضعیف را به نفع غنی در دادگاه‌ها قربانی می‌ساختند؛ او را نیز از حقوقش محروم نمودند.

 

اما او در صدد برآمد تا نارسایی زبان و ضعف گفتارش را از خود بزُداید. تا با توانایی و صلابت، به حق خود دست یابد و از قِبل همین اراده، به سخنورترین سخنوران جهان تبدیل شود. او سر به صحرا، دل به کوهستان و تن به غار داد و حتی برای یک سخنرانی‌اش «هفت سال کار کرد». در دشت و کوه و دمَن برای انبوهی از جمعیت ذهنی و خیالی‌اش سخنرانی کرد. به حفره‌ای که در دل صخره‌های سخت، ساخت رفت و در غارِ خودساخته، خود را بازسازی نمود؛ غاری تنگ، باریک و به حدی کوچک که به‌زور در آن جا می‌شد. بر کناره‌ها، دیواره‌ها و سقف و جداره‌های آن «تیغ‌ها و خارها و میخ‌ها و سیخ‌ها» گذاشت تا هنگام تمرین سخنرانی به حالت ایستاده، دست و سر و تن و شانه و گردنش بی‌قواره حرکت نکند؛ و اگر کرد، با خوردن به تیغ و میخ و سیخ بفهمد و حرکاتش را موزون و همآهنگ سازد. آری؛ این «دموستنسِ» ضعیف بود که شده بود خطیب بزرگ. و با این عزم و اراده بر سوفیست‌ها غلبه کرد که با ابزار سخن و وکالت ناحق، خود را نیرومندان جامعه جا می‌زدند و شب را روز و روز را شب نشان می‌دادند! و حق و حقوق مردم را به کام اغنیا و زرمندان و زورمندان بالا می‌کشیدند.

 

غار دموستنسی، متن دستخطم در ایام جوانی


حاشیه: آنچه امروز درین تپّه چاله‌ی پنجم، به سبک تحلیلی و تفسیری نوشتم، در ایام شَباب و جوانی -که خوراکم کتاب بود و عاشق خودنویس پارکر آمریکایی بودم- داستان دموستنس را از کتاب «تشیّع صفوی و تشیّع علوی» مرحوم دکتر علی شریعتی آموخته و در دفتر یادداشتم با پارکر ریزنویسِ نقره‌ای‌رنگم، خلاصه‌وار نوشته بودم؛ که از آن یادگارِ ماندگارم، عکسی انداختم و در زیر منعکس می‌کنم.


نکته: آری؛ گاه به غارِ دموستنسی باید رفت؛ به‌ویژه وقتی در جامعه و جهانی گرفتاری که عده‌ای، جزء به چپاول و چاپیدن و چاپوکردن، تقلّای دیگری ندارند؛ زیرا اگر نجُنبی چاپیده می‌شوی و چاپوچی‌ها چونان سوفسطائیان راهزنِ دَله‌ای‌اند؛ که فقط دلیری، دَلگی‌شان را خنثی و دست‌کم، کم می‌کند. بگذرم.

  • دامنه |

پرسش بحث ۱۳۲ مدرسۀ فکرت: آیا با خودت حرف می‌زنی؟ این پدیده‌ی رفتار درونی را چگونه تحلیل می‌کنی؟ آیا آنچه با خودت، در خلوت گپ می‌زنی قابل نقل و علنی‌شدن است که پند باشد و هشدار و اشتراک تجربه‌ی فردی؟ این موضوع برای گفت‌وگو در مدرسۀ فکرت سنجاق می‌شود.

 

پاسخم به بحث ۱۳۲:

 

به قلم دامنه: به نام خدا. ۱.تمام پاسخ جناب سید علی‌اصغر به مبحث ۱۳۲ (اینجا) مورد قبول من هم هست. ازین‌رو، آن جواب، جواب مرا تکمیل می‌کند. ۲. اساساً یکی از باورهای من همیشه این بوده که انسانِ توانا و دانا کسی می‌تواند باشد که قدرتِ تنهایی را داشته باشد. او با آن‌که مدنی‌الطبع است، اما به‌عمد می‌بایست برای خود، ساعات تنهابودن تنظیم کند. این ساعات تنهایی، حتی اگر به ماه و هفته‌ها هم کشید، باز نیز توانِ با خودبودن را به جان‌ودل بخرد و خویشتنِ خویش را بیآراید و فکر و اندیشه‌اش را سامان ببخشد. همین قدرت مرموز بشری، سبب می‌شود گفت‌وگو با خود شکل عقلانی، خردورزانه و ارزشمندانه بگیرد و بُن‌بست‌ها را باز کند و گره‌ها را بگشاید. زیرا فکر و تفکر، خاستگاه‌ و رُستنگاه‌اش تمرکز و خلوتِ با خود است.

 

 

۳. کسی را سراغ داشتم -که البته اینک در بستر بیماری‌ست- وقتی از قضای حاجت -به تعبیر رُک‌تر مُستراح- بازمی‌گشت، می‌گفت: یافتم، پیدا کردم. او، همان‌لحظه که نوعی خلوت خاص است، هم زور می‌زد و هم فکر می‌کرد، ازین‌رو پیدا می‌کرد؛ پیچیدگی‌های ذهنش را باز می‌نمود و دست‌به‌کار می‌شد و نقشه‌اش را می‌ساخت. با خود حرف می‌زد و مُنتج به نتیجه می‌شد. این را گفتم تا گفته باشم، شاید بسیاری چنین باشند؛ حالا چه مستراح (=که راحت‌شدن معنی می‌دهد) چه بازداشتگاه، چه سلولِ انفراد، و چه بر بالای تخت و زیر لحاف و چه بر پشت فرمون.

 

گفت و گو با درون خود

 

۴. از نظر کاربردی نیز گپ با خود مفید است. در واقع چنین حالتی نشان می‌دهد فرد از نظر منطقی و اخلاقی پیش از دیگران، اول خود را مخاطبِ نوید و یا نهیب خود کرده است. این‌که زرتشت در سخن سه‌پاره‌ای خود، یک پاره را به پندار نیک سپرده است، به برداشت من از یک جنبه همین گپ با خود است که هدفی برای ساختن و پاکسازی و پاکیزگی درون و پرهیز از تیرگی و تیره‌دیدن دیگران است.

 

۵. از نظر من با خود حرف‌زدن، جنبه‌ی ارتکاز نیز دارد؛ یعنی ثابت‌شدن و ملکه‌شدن ذهنی و رفتاری. حتی گاه از آن گریزی نیست؛ لابُد این حالت دست‌کم یک‌بار، به‌یک‌بارگی در شما رخ داده که با انگشتت پِسِّه و بِشکَن زدی و زمزمه‌وار گفتی: آها، همینه. شک ندارم که اینه. بریم که دیره. همین بِشکَن‌زدن اختیاری یا غیراختیاری، و گفتن چنین جملاتی، گپ با خود است که در سرِ انگشتانت بازتاب یافت.

 

۶. به لحاظ عرفانی که این گپ با خود، به حدِّ یک هستی ابعاد و پهنا و درازا دارد. پیامبر ما -صلوات الله- به غار می‌رفت، انبیاء آسمانی (ع) به صحرا و بِئر (=چاه‌‌مانند) می‌رفتند و یا در چوپانی ندا و منادا داشتند، بودا بر تنه‌ی درخت رفت و عارفان درستکار به خَلْسه و صحو و محو. بگذرم. تمام این رفتارها قدرت انسان است برای کشف، کسب و اکتساب و ارتکاز. هم اجتماع و هم انفراد؛ هر دو لازم است.

 

۷. درین‌باره سخن فراوان دارم، اما دو کف دست برای مدرسه‌ی فکرت کفایت دارد. و همین را بگویم چنین حالتی از نظر من، نرمش فکر است، پاییدن خود است، بازسازی اغلاط و خراب‌کاری‌هاست، بازآموزی اندیشه‌هاست، آشتی با قهری خویش است، و نیز به قول قشنگ سید علی‌اصغر: «صمیمیت با خویشتن». و در یک کلمه، سمفونیِ رقص دل است و بزم قلب و رمزگشایی از رمزینه‌های عقل. پس، با خود گپ بزنیم. گرم و نرم و نُرم.

  • دامنه |
 
...
 
 
متن نقلی: «شهر تاریخی مداین صالح. دومین شهر بزرگ نبطی‌ها. مردمانی که در عربستان قدیم و درهٔ اردن زندگی می‌کردند تا در سال ۱۰۶ میلادی این امپراطوری تحت سلطهٔ رومی‌ها قرار گرفت. اکنون در بقایای آن گورستان وسیع باستانی با ۱۳۰ قبر و محراب‌های دوران پیش از اسلام و تعدادی خانه‌های خشتی و سازه‌های خاکی وجود دارد که مکان زندگی ساکنان شهر بوده است. مداین صالح در سال ۲۰۰۸ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد.»دروازهٔ مکّه در شهر باستانی جدّه. در قرن هفتم میلادی، جدّه هم بندر اصلی واقع در اقیانوس هند برای مبادلات تجاری بود و هم محل ورود زائران مسلمان که از طریق دریا خود را برای زیارت به شهر مقدس مکّه می‌رساندند. (منبع)
  • دامنه |
به قلم دامنه: به نام خدا. 1. اروپا نامی‌ست که سامی‌ها (=مردم خاورمیانه، شامل عِبری‌ها، عرب‌ها، آشوری‌ها) آن را گذاشتند که به معنی غروب است و نیز شاید معادل غُروبا. که امروزه ما از آن مغرب‌زمین یاد می‌کنیم. همان‌گونه که اروپایی‌ها از منطقه‌ی ما به نام خاورمیانه (=شرق الاوسط، شرق میانه و وسط) نام می‌برند که رهبری تأکید کردند به جای خاورمیانه گفته شود «غرب آسیا».

 

2. اروپا که ۵۰ کشور را در خود جای داده، قاره‌ایی کوچک، اما پرجمعیت است. حرف من از همینجا آغاز می‌شود. چرا قاره‌ای به این کوچکی این‌همه کشور کوچک و کم‌وسعت دارد؟ جواب‌های زیادی می‌توان داد اما دمِ دست‌ترین پاسخ من این است چون بر سر هویت، قومیت، زبان، تاریخ خود باهم نبردهای سنگین کردند و در مدتی کوتاه خون‌های همدیگر را ریخته‌اند تا مرز و جغرافیا و سرزمین معیّن برای خود دست‌وپا کنند. حتی آتش دو جنگ جهانی ویرانگر و هولناک از همین قاره آغاز شده بود و به سایر جهان زبانه کشید. هنوز هم در آن قاره، اختلافات بالقوه وجود دارد که ممکن است روزی آنان را به ستیزه و جنگ بکشاند. گرچه فعلاً خویشتنداری دارند. نمونه‌اش یوگسلاوی که به ۷ کشور کوچک تبدیل شد.

 

بنابراین؛ اروپا با آن‌که اتحادیه اروپا را شکل داده، اما هرگز ایالات متحده اروپا نشده؛ و هنوز نیز یک فرانسوی خود را عاقل‌تر از آلمانی می‌داند. یک آلمانی خود را نژاده‌تر از انگلیسی. و یک انگلیسی خود را خردمندتر از ایتالیایی. و یک ایتالیایی خود را تاریخی‌تر از تمام اروپایی. و یک یونانی خود را فلسفی‌تر و متمدن‌تر از همگان می‌داند. اگر بخشی از ما درین مدرسه تقریباً ۱۵ سال سن خود را بزرگتر می‌دیدیم، دست‌کم جنگ مَخوف جهانی دوم و قحطی‌های مُهلک آن را حس می‌کردیم. بگذرم. 

 

3. اگر ایران را بلند کنی و بر قاره‌ی اروپا پهن کنی چندین کشور را در بر می‌گیرد. یعنی وسعت ایران تقریباً به‌اندازه‌ی ۱۷ درصد کل خاک اروپاست. (این رقم را حدسی نوشتم) آن‌وقت اروپا به علت برتری در اقتصاد می‌خواهد برای ما خط و نشان بکشد!

 

 

نکته‌ی تحلیلی: اینک اروپا که بر اساس انقلاب سیاسی ۱۷۸۹ فرانسه، بر مبنای انقلاب صنعتی انگلستان، بر پایه‌ی مصلحت صلح جمعی، بر وفق عقلانیت رنسانس و نیز به موازات اصلاحات عصر روشنگری خود را رهبری می‌کند و به پیش می‌رود و صاحب برند و سرمایه و اقتصاد و تئورهای دلربا ! شده است، می‌خواهد بر تحولات جهان و امور بین‌الملل دخالت داشته باشد تا هم قدرت خود را در چانه‌زنی‌ها مواظبت کند و هم محیط بین‌الملل را بازاری آرام برای خرید کالاهای گران خود نگه دارد.

 

آنان همچنان یک کوشش طاقت‌فرسا هم دارند که ایران را از روند بیداری ملت‌ها و نفوذ منطقه‌ای حذف کنند. اما هنوز نتوانسته‌اند. یک دلیل عمده‌اش این است ملت‌هایی از منطقه با دل و جان حاضرند برای ایران و اسلام فداکاری کنند و تن به خفّت پادشاهی و سلسله‌ی «آل»های فاسد ندهند. سخن فراوان است، مجال اندک.

 

نظر سید علی اصغر: سلام. از تحلیل و تبیین و تفسیر جدید مغرب زمین کما فی السابق خوشه چیده ام و روانی انتقال تحلیل بر کام دیدگاه سیاسی ام  نشست . تاریخ اروپا و طبع ماهیت را در دو موضوع مورد نظر خیلی زیبا تدوین نمودی که همه اروپا را تعریف نمودید.

  • دامنه |
 
ته سیگاری جمع‌آوری‌شده از سواحل کیش. چه هنری! باقی می‌گذارند. (منبع)
 
 
 
 
روستای «سرآقاسید»، روستایی تاریخی واقع در چهارمحال و بختیاری که از جنوب به استان اصفهان و از غرب به خوزستان می‌رسد.یقین ندارم، اما گمان دارم این رنگ‌های رنگارنگ خانه‌های‌شان از رنگ‌های طبیعی باشد، نه شیمیایی. (منبع)
 
 
 
عکس ارسالی حمید عباسیان. زیبا و فریبا و دلربا. وقتی به چهره‌ی تک‌تک آن گُل‌ها مکث و درنگ می‌کنی هر کدام‌شان آن حیوانات صحرای کنیا و رودزیا را می‌مانند که دس‌بِراز (=بلندشدن روی دو پا) می‌شوند و دشمن را می‌پایند و وقتی حسِّ تهدید و خطر کردند، به سرعت باد به پناه لانه می‌خیزند. بگذرم.
  • دامنه |
 
 
سرلشکر قاسم سلیمانی، سید حسن نصرالله و شهید عماد مغنیه
در اتاق عملیات ضاحیه لبنان
  • دامنه |
شعری از رهبری
 
ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی
ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی
با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو می‌شناسی
آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو می‌شناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی
از ظن خویش هرکس، از ما فسانه‌ها گفت
چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی
 
 
آیینه‌سان برابر گوییم هرچه گوییم
یک‌رو و یک‌زبانیم ما را تو می‌شناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی
لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو می‌شناسی
از وادی خموشی راهی به نیک‌روزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو می‌شناسی
کس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو می‌شناسی
 
  • دامنه |

مجسمه‌ای از ریه انسان برای توجه دادن به موضوع آلودگی هوا در لندن/ گاردین

مجسمۀ ریۀ انسان در لندن. توجه دادن به هوای پاک

  • دامنه |

خاطره از شهید بهشتی: برخی ها به سراغ آیت‌الله بهشتی رفتند و گفتند: «حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است.» شهید بهشتی برآشفته شد و گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.» (منبع)

  • دامنه |
متن نقلی: «از ملکه همیشه با عنوان مقام تشریفاتی یاد می‌کنند حال آنکه قانونا او قدرتمندترین فرد در کشور است. گرچه حضور ملکه در مناسبت‌های سیاسی محدود به تشریفاتی همچون تأیید انتخاب نخست وزیر در مجلس یا سخنرانی سالیانه برای نمایندگان و امضای مصوبات مجلس است، جایگاه قانونی او فراتر از این تشریفات است. قانون به او قدرت بلامنازعی داده که اگر به کارش نمی برد، به سبب محدودیت اختیاراتش نیست بلکه در راستای سنتی است که فرمانروایان پیش از او بنایش را نهادند.
 
 
ملکه انگلستان قانونا فرمانده کل نیروهای مسلح است، می تواند اعلام جنگ کند، به جنگ پایان دهد و پیمان صلح ببندد. ملکه می تواند نخست وزیر را برکنار کند و ریاست دولت را به فرد دیگری واگذارد. می تواند مجلس را به حال تعلیق دربیاورد یا اصلا منحل کند. این اختیارات ملکه منحصر به انگلستان نیست. او همین اختیارات را در ۱۵ کشور دیگر نیز داراست؛ کشورهایی که زمانی مستعمره بریتانیا بوده‌اند. مهمترین این کشورها کانادا، استرالیا و نیوزلند هستند.
 
 
ساختار سیاسی انگلیس بر پایه قوانینی است که مجلسین عوام و اعیان تصویب کرده‌ و ملکه آنها را تایید می‌کند. مصوبات مجلس با امضای ملکه لازم الاجرا می‌شوند. ملکه انگلستان، جایگاه مذهبی نیز دارد. او پیشوای کلیسای انگلستان است، سراسقف و اسقف‌های این کلیسا را عزل و نصب می‌کند و حق هر دخل و تصرفی در کلیساها را دارد. در نتیجه نمی‌تواند به دین مسیح و مذهب انگلیکن ابراز بی باوری کند. (منبع)
  • دامنه |

شعری از رهبری

 

من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم

از آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!

 

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس

من از خوابیدن مهدی درون غار میترسم!

 

رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم و فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم!

 

همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن

از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم!

 

سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست

من از بی مهری این ابرهای تار میترسم!

 

تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم

از آن روزی که این منصب کنم انکار میترسم!

 

طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آماده است

از آن شرمی که دارم از رخ عطار میترسم!

 

شنیدم روز وشب از دیده ات خون جگر ریزد

من از بیماری آن دیده خونبار میترسم!

 

به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبر خود نگذار، میترسم!

 

دلت بشکسته از من، لکن ای دلدار رحمی کن

که از نفرین و عاق والدین بسیار میترسم!

 

هزاران بار من رفتم، ولی شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بار میترسم!

سید علی خامنه ای

(منبع)

  • دامنه |

داستان کوتاه. پادشاهی دو شاهین داشت. دید یکی پرواز نمیکند. کنجکاو شد. دستور داد کاری کنند شاهین پرواز کند. اما پزشکان دربار هیچ‌کدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد به همه مردم اعلام کنند هر کس شاهین را به پرواز درآورد، پاداش خوبی خواهد داشت. روز بعد پادشاه دید -شاهینی که پرواز نمی‌کرد- با چالاکی در باغ درحال پرواز است. دستور داد معجزه‌گر شاهین را نزدش بیاورند. درباریان، کشاورزی ساده را نزدش آوردند، گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟ کشاورز گفت: کار ساده‌ای بود، فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بُریدم. شاهین فهمید بال دارد، پرواز کرد. خلاصه نویسی‌ام از این: منبع

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا

 

کاه و کوه


گر از هر باد چون بیدی بلرزی
اگر کوهی شَوی، کاهی نیَرزی


یعنی چنانچه در برابر بادها (=دشمنان، دسیسه‌گران، حسودان و بدسِگالان)، مانند بید، لرزه بر اندامت بیفتد، کوه هم اگر باشی، به پَرِ کاه نمی‌ارزی! نکته بگویم: حکیم بزرگمهر، چون قدرتِ روحی و مقاوم داشت در برابر «کَسری» چون کوهی ستَبر (=سخت) ایستاد و نگذاشت پادشاه، مردم را به جُرمِ مَزدکی‌شدن، از بین ببرد. او گفت «من از تاریکی کُفر به روشنایی آمدم و از روشنایی به تاریکی باز نروَم.» او خود به حبس رفت، شکنجه شد، کُشته شد، مُثله (=تکّه‌پاره) شد، اما مثلِ بید نشد، آشفته نشد، سرآسیمه نشد، نلرزید، نهراسید، و تن به ترس و خفّت و ذلّت نداد. روحش شاد. شهید دکتر مصطفی چمران نیز، که به قول امام «شرف را بیمه کرد» یک کوه ستَبر بود، و یک انسان نستوه (=ناخسته)، که از ایمان و ایران، با صلابت و عرفان دفاع کرد. یادش _که فخر ایران بود_ همآره یاد باد.

  • دامنه |

مُد و سیاست

۰۶
مرداد

به قلم دامنه. به نام خدا. با نوشتن این پست خواستم سطوح متضاد و متنوع جامعۀ بریتانیا را نشان داده باشم. با نخست‌وزیر شدنِ «بوریس جانسون» برای انگلستان، از یک سو این کشور چهارگانه (=اسکاتلند، ولز، ایرلند شمالی و انگلیس) شاهد موج اعتراضات استقلال‌طلبانه و انتقادات به سیاست‌های جاری دولت انگلیس شد. و از سوی دیگر، عده‌ای از مردم نیز بی‌خیال از روند سیاست، برای پیراهنی که «کری سایموندز» -نامزد ۳۱سالۀ بوریس جانسون- در روز مراسم سخنرانی جانسون، پوشیده بود، به فروشگاه ها سرازیر شدند و بیشتر سایزهای این پیراهن صورتی «ظرف چند ساعت به فروش رفت.» فرارو، در این‌باره چنین نوشت:

 
 
...
 
 
«کری سایموندز» نامزد ۳۱ سالۀ بوریس جانسون
 

ظاهرشدن کری سایموندز با این پیراهن

 

«در فاصله کوتاهی پس از ظاهر شدن او، بیشتر سایزهای این پیراهن که در اندازه‌های مختلف در وبسایت گوست عرضه شده بود، به فروش رفت و اندکی پس از آن، همه موجودی آن فروخته شد. طبق توضیحات سایت گوست، این پیراهن با یک بند دور گردن بلند همراه است، و دارای بند پشت، آستین گشاد و دوخت برجسته در بالاتنه است. بخش دامن آن اندکی کلوش است و یک زیپ مخفی دارد تا کاملا بر بدن بنشیند. در رسانه‌های اجتماعی، مردم بلافاصله به تعریف و تمجید از سبک لباس و پیراهن این زن ۳۱ ساله پرداختند. پیرس مورگان، مجری برنامه صبح بخیر انگلیس، نیز لباس سایموندز را تحسین کرد. (منبع)

  • دامنه |