قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۶۶ مطلب با موضوع «روحانیت» ثبت شده است

حجت‌الاسلام سید احمدآقا شفیعی دارابی

 

مراسم تشییع و نماز بر پیکر همسر مکرّمه‌ی سید احمدآقا

 

مراسم ختم. 18 آذر 1398. ساری

 

حضور روحانیون محترم داراب‌کلا، ساری و منطقه در مراسم تشییع و نماز

 

درگذشت همسر فرهیخته‌ و گرانقدر جناب حجت‌الاسلام سید احمدآقا را به ایشان و بستگان تسلیت می‌گویم

قلم قم دامنه دوّم

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. پرسش این است «ویژگی‌های هر یک از سه حوزه‌ی علمیه‌ی نجف، قم و مشهد چیست؟» اینک مَجالی دست داد تا نظرم را فشرده بنویسم. ورود تاریخی نمی‌کنم، فقط به اوضاع معاصر و اکنون می‌پردازم. آنچه می‌نویسم فهم شخصی من است و البته بخشی از تفاوت‌ها و تشابه‌ها؛ اگر نادرست بود، مسئولیت آن بر عهده‌ی خودم می‌باشد:

 

 
۱. حوزه‌ی مشهد دارای سه سبک بود. اول: تلاش بزرگان آن بر تسلط طلبه بر ادبیات فارسی و گرایش به شعر و نثر ایرانی و آمیختگی به سبک خراسانی. دوم: وجود تفکر مکتبِ تفکیک. این مکتب سهم عقل، نقل و عرفان را جدا جدا می‌داند و بر شرع و وحی تأکید اکید دارد؛ نماینده و راه‌بَر فعلی آن استاد محمدرضا حکیمی است که از مشهد کوچ کرد و در تهران مقیم است. او شیوه‌ی علوی را می‌پیماید و از نظام فعلی جمهوری اسلامی ایران با همه‌ی آن حمایت‌ها و کتاب‌ها و مقاله‌های تبینی و تفسیری، قطع امید کرد. سوم: طلبه‌های حوزه‌ی مشهد در میانه‌ی طلبگی معمولاً سعی می‌کنند حوزه‌ی قم را یا با هجرت دائمی و یا با آشنایی دورادور درک و فهم کنند. این از امتیازات حوزه‌ی مشهد است که بیشتر طلبه‌های آن، تلاش دارند مدارج و پله‌های هر دو حوزه را طی کنند. مانند افرادی چون «شهید مرتضی مطهری»، «سید علی خامنه‌ای»، «وحید خراسانی» و ... .
 
 
حدود 40 هزار طلبۀ  در حال تحصیل در 157 مدرسۀ علمیۀ استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی
 
 
۲. حوزه‌ی قم در سه زمینه برجستگی و به عبارتی بهتر برآمدگی دارد. منظورم ازین دو واژه این نیست که بخواهم امتیاز و برتری ببخشم؛ نه. آن سه این است: یکم: سنت‌گرایی و روایی‌بودن در آن وجود دارد که گاه به ظاهرگرایی دینی منتهی می‌شود؛ که امام خمینی نیز از آن مکرّر می‌نالید و بر پیشوایان آن می‌تاخت. دوم: سیاسی‌بودن و مبارزه‌طلبی با رژیم استبدادی و آمریکایی گذشته؛ که این حوزه را در صدر مجامع دینی جهان قرار داد. امروزه نیز ولی‌فقیه و سیستم ولایی مردمی را در فقه جستجو می‌کند. و یا بهتر است بگویم فلسفه‌ی عملی فقه را در حاکمیت ولی‌فقیه می‌بیند. سوم: وجود تفکر فلسفی و تفسیری و عرفانی که البته معدود و محدود بود مانند علامه طباطبایی. زیرا اصالت در قم، بر زعامت و مرجعیت است که اغلب می‌کوشند فقیه شوند تا فیلسوف.
 
 
۳. حوزه‌ی نجف هم اکنون سه وجه دارد: یک. پرهیز از تصرف مقام‌های حکومتی. دو. اجتناب از تئوری ولایت‌فقیه و اصرار بر نظارت مرجع عام. سه. تمرکز درس بر شیوه‌ی سنتی نقل و عقل.
 
 
نکته: این‌که کدام حوزه پرفروغ‌تر، کارآمدتر و به‌روزتر است، پیش هر کس شاید فرق داشته باشد و من نیز ازین داوری زودرَس خودم را عبور می‌دهم و از بسطِ بحث می‌پرهیزم؛ زیرا خوانندگان مدرسه‌ی فکرت، خود مجهز به دانش‌ و فنّ بررسی و تحلیل‌اند.
  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. درباره‌ی یک نصب تازه در استان مازندران. در تاریخ شیعه، مراجع شیعه در بلاد دینی نماینده می‌گذاشتند و به فرد دارای صلاحیت علمی و فضیلت‌های دیگر اجازه‌نامه‌ی کتبی می‌دادند تا امور شرعی و عمومی مردم و نیز وجوهات را متکفل باشند. گاه به افراد غیرروحانی نیز این وکالات را صادر می‌کردند مثل مرحوم ابراهیم یزدی نهضت آزادی، که از سوی امام خمینی اجازه‌نامه‌ی شرعی داشت. او پیش از انقلاب چون در آمریکا و اروپا حضور داشت، امام به وی چنین اجازتی داده بودند.

 

با تأسیس جمهوری اسلامی، امام خمینی در تمام استان‌ها نماینده گذاشت که بیشتر آنان امام‌جمعه‌ی مرکز استان را نیز عهده‌دار بودند. علاوه بر استان‌ها و بلاد شیعه‌نشین جهان، در نهادها و سازمان‌های برآمده از انقلاب مانند: سپاه، جهاد، کمیته، بنیاد مسکن، کمیته‌ی امداد و اماکن مقدسه‌ای مثل آستان قدس رضوی نیز، نماینده منصوب می‌کردند. اساس این کار ریشه در حق وکالت دارد که امام کاظم -علیه السلام- آن را بنیاد نهادند و بهتر است بگویم انتظام و سروسامان بخشیدند؛ زیرا تمام عمر پربرکت خود را در حبس و زندان عباسیان بودند، از این رو وکالت رونق گرفت تا دست مردم که از امام معصوم (ع) کوتاه شد، به نمایندگانش دسترسی داشته باشند. و امام هادی (ع) این نهاد مالی و وکالتیِ امامت را بیشتر توسعه دادند، زیرا حاکمان وقت، نمی‌گذاشتند امامان معصوم (ع) آزادی عمل داشته باشند. بگذرم.

 

با رحلت امام خمینی، تمام نمایندگان امام توسط رهبری در سِمت خود ابقا شدند و هیچ‌کدام عوض نشدند الّا حجت‌الاسلام عبدالله نوری، که از نمایندگی امام در سپاه در سال ۱۳۶۹ توسط رهبری کنار گذاشته شد و به جای او حجت‌الاسلام محمود محمدی‌عراقی کنگاوری (داماد آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی) را نماینده ولی فقیه در سپاه منصوب کرد؛ او هم‌اینک مسئول دفتر رهبری در قم می‌باشد. بعدها به ترتیب؛ حجت‌الاسلام محمدعلی موحدی کرمانی، حجت‌الاسلام علی سعیدی شاهرودی و هم‌اینک حجت‌الاسلام عبدالله حاجی‌صادقی دهاقانی اصفهانی را. بگذرم.

 

پس از خرداد ۱۳۶۸ عنوان «نماینده‌ی امام» نه یکباره، که کم‌کم به مرور زمان به عنوان «نماینده‌ی ولی‌فقیه» تغییرنام یافت. در مازندران با آن‌که مرکز استان ساری بود، اما نماینده‌ی امام و سپس نماینده‌ی ولی‌فقیه در مازندران، مرحوم حجت‌الاسلام هادی روحانی بود که در بابل مستقر و امام جمعه‌ی آن شهر بود. زیرا ساری از حیث علمایی، دچار کمیابی یا مسائل حاشیه‌ای بود. با درگذشت آقای روحانی، این نمایندگی به حجت‌الاسلام نورالله طبرسی سوچلمایی امام جمعۀ ساری واگذار شد. در مورد چگونگی افکار و رفتار این دو نماینده‌ی ولی‌فقیه (آقایان هادی روحانی و نورالله طبرسی)، یکی مستقر در بابل و دیگری در ساری، من شناخت و ارزیابی ندارم و ورود نمی‌کنم و می‌گذرم. اینک که حجت‌الاسلام شیخ محمدباقر محمدی لائینی نکایی به این جایگاه رسید، نمی‌دانم آیا این ساختار را در نکا برپا می‌کند، یا در مرکز استان. هنوز نمی‌دانم.

 

حجت الاسلام محمدباقر محمدی لائینی

 

از آنجا که اساساً به تحولات ایران و نیز به اخبار ویژه‌ی مازندران علایق مطالعاتی دارم، وقتی از این نصب با خبر شدم، چندی پیش دست به کسب اطلاعات تحلیلی زدم، یعنی از دوست بافضیلتم جناب آق‌سید رسول هاشمی و دو نفر دیگر، جویای نظر تشریحی شدم. چون آق‌رسول را خبره و کارشناس قابل و مطلع در استان به‌ویژه مسلط به امور نکا و منطقه می‌دانم، دیدگاه وی برای من اهمیت داشت، ازین‌رو ایشان مرا از پاره‌ای از زوایای این شخصیت نکایی و جایگاه قبلی‌اش آگاه‌تر کرد. متن آق‌رسول -البته گوشه‌ای از تحلیل و دیدگاهش- این است، که عیناً در زیر نقل می‌شود:

 

«سلام اقاابراهیم... . اقاشیخ محمد باقر لایینی فرزند مرحوم ایت ا... لایینی بوده که حدود هفده سالی بعد از اقای روح الله بیانی از فضلای شهرستان به امامت جمعه نکا منصوب شدند. ایشان اهل زهد وتقوا بوده، فردی بی حاشیه وکمتر درامورات سیاسی در ان زمان دخالت وبیشتر سعی در ایجاد وحدت رویه تلاش داشتند. ساده زیست بی ادعا مأخوذ به حیا و ابروداری در دستور کار ومنش زندگی ایشان بوده. دنبال زرق وبرق دنیایی نبود. انشا الله با استفاده از ظرفیت استانی در جهت امورات محوله وتوسعه استان  و وحدت حوزه ودانشگاه با بهره گیری ومشاوره اهل علم وقلم بتواند بخشی از محرومیتهای استان را با رایزنی و همفکری وبکارگیری نمایندگان مردم در مجلس مرتفع نماید.» پایان نقل قول.

 

من نیز به ایشان پاسخ دادم: آق‌سیدرسول خیلی ممنون. نظر شما را درین باره منصفانه می‌دانم. خوب نوشتی و مرا آگاه کردی. پس، ان‌شاءالله خیر است. نکات محوری را فرمودی. از آنجا که در امور نکا و منطقه احاطه داری، دیدگاهت را کارشناسی می‌دانم. از شما رفیق بسیارعزیزم متشکرم. تحلیل این خبر و گزینش و رویداد و بازتاب، بماند برای روزی که صلاح سخن، سر رسید.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. سلام هفت ضعف جناح چپ: جناح چپ -که کم‌کم خود را اصلاح‌طلب نام نهاد- دچار گرفتاری‌های پیچیده و ضعف‌های فراوان است. من از دیدگاه خودم هفت ضعف جناح چپ را بر می‌شمارم:

 

۱. با آن‌که در ایجاد ساختار نظام، نظریه‌ها، گفتمان غالب و مسلّط، هیأت‌دولت‌ها، دوره‌های مجلس، قوه‌ی قضاییه و سیاست‌های خرد و کلان جمهوری اسلامی ایران نقش کلیدی، یکه‌تاز و نافذ داشت؛ -و به عبارتی دیگر خود نیز از به وجود آوردندگان مزایا و کاستی‌ها در سیستم سیاسی بود- با نام جعلی اصلاح‌طلبی! -که فلسفه‌ای التقاطی و اقتباسی ناقص آن را رنگ‌آمیزی می‌کرد- به سراغ اهدافی گنگ، حساسیت برانگیز و هزینه‌زا رفت که نه فقط در آن گرفتار، حتی از مجاری قدرت و نیز از حوزه‌ی اقتدار (=که در ادبیات جناح راست در ولایت منحصر است) رانده شد.

 

 

۲. با آن‌که می‌توانست تفکری زائو و زاینده باشد، دچار انسداد در درون شد؛ به‌طوری‌که نمی‌داند اصلاحات یعنی چه؟ و هیچ تعریفی از اصلاحات ندارد که دست‌کم در معنای لفظی پارادایم ایجاد کند. در واقع، خودِ جریان چپ -که نام خود را به غلط اصلاح‌طلب می‌نامد- بیشتر از نظام سیاسی مستقر، نیازمند اصلاح شد.

 

۳. دانشگاه را خاستگاه جنبش‌ها، محیط‌های کارگری را خاستگاه اعتراض‌ها، و حوزه‌ی کارمندان (=بروکراسی) را خاستگاه رأی‌سازی‌ها قرار داد و از دانشجو، کارکر و کارمند به عنوان عمَله‌ی جنبش‌های اعتراضی سود جست. و همین موجب شد شاخک‌های امنیتی نسبت به آنان حساس شوند و بخش وسیعی از نیروهای جناح چپ را از مدار سه دایره! بیرون اندازند و به عنوان یک سوژه‌ی نیمه‌برانداز، مورد تعقیب و مراقبت اطلاعاتی قرار بگیرند.

 

۴. بی‌آن‌که وقت‌شناسی کند، خود را درگیر با گفتمان رسمی نظام کرد و با اتلاف انرژی فکری و عملی، اذهان جامعه، خاصه جوانان تازه‌کار را در تریبون‌های علنی و پشت پرده به سمت مبارزه با ولی فقیه و نهادهای اقتداری و مراجع و حوزه پیش راند. و این، گرچه در معرفت‌سازی و یا نظریه‌پردازی امری معمول است، اما کاری سیاست‌ورزانه و معقول نبود.

 

۵. با آن‌که جناح چپ اساساً افکار ضدآمریکایی داشت و جهان را به سمت و سوی عدالت، آزادی و مبارزه‌ی بی‌وقفه با نظام سلطه و غارت و حمایت از مستضعفان گیتی جست‌وجو می‌نمود، دچار باخت در تئوری و عمل شد و برجستگی‌های این ویژگی ارزشمند از تنه و بدنه و روح این جریان مانند ریزش تُندتُند برگ‌های زرد پاییزی بر زمین ریخت و چون مرغی پرکنده ماند.

 

۶. کوشید با افکار ناپخته و زودباورانه‌ی عده‌ای خودباخته و حتی متصل به سرویس‌های بیگانه، از اصول و چارچوب‌های عقیدتی و سیاسی خود و نظام سیاسی مذهب‌زدایی کند. دوباره پا در همان راهی گذاشت که سال‌های دور، خود با نمایندگان این تز یعنی روحانیان غیرمبارز و انجمن حجتیه درگیر بود. بردن دین به درون خانه و حوزه‌ی علمیه، بدترین تئورهایی بود که این جریان را اسیر و گرفتار کرد. علاوه بر این، دچار شخصیت‌‌محوری شد. نقد بر خود و افراد شاخص خود را بر نتافت و هرگز نمی‌تابد. حال آن‌که خودنقدی، تفکری پوینده و زاینده است.

 

۷. از مناسک مذهبی فاصله گرفت و نتوانست با ایجاد حلقه‌های مذهبی و دینی حضوری اندیشمندانه و معنویت‌گرایانه بیابد، حال آن‌که جمهوری اسلامی اساسش بر التقای دائمی مذهب و سیاست است. مثلاً به جای ارودی مختلط روشنفکرانه، دورهای مذهبی و زیارتی نیز ایجاد می‌کرد. حتی روزنامه‌نگارانی را به‌کار گرفت که نه فقط به قبله نمی‌ایستادند، بلکه برای آن‌ور آب کار می‌کردند و تفکر و آمال براندازانه داشتند. بگذرم.

 

نکته: جناح چپ مذهبی هنوز نیز در درون خود افراد بی‌شمار وفادار به انقلاب دارد که دارای افکار پویا، مذهبی و مدرن‌اند و منتقدِ منصف، اما غلبه با کسانی‌ست که اندک‌اندک نیروی ایمان خود را در درجه‌ی چندم اولویت‌هایشان قرار داده اند؛ که بیشتر پُز است تا تز.

 

اشاره:خام نیستم که ندانم جناح چپ را جناح راست نیز به این روز انداخته؛ خاصّه چهره‌های شهیر راست و یا شهیرساخته‌ی راست، که گویی هدفی مقدس‌تر از براندازی جناح چپ و میخ‌کوب و مصلوب‌کردن آن ندارند! بگذرم.

 
 

هفت ضعف جناح راست:

۱. در برخورد نخست، هرگونه افکار نوپدید و حتی ابزارهای نوین را آماج حملات کور قرار می‌دهد؛ سپس آرام‌آرام یا به آن تن می‌دهد و یا بُرد حمله را کاهش می‌دهد. خزینه، موبایل و بلندگو سه نمونه بود که مخالفت با آن از درون افکاری برمی‌خاست که شمایل این جریان را نشان می‌دهد.

 

۲. با تصاحب مَجاری اقتداری، تمام کشور را پادگان می‌خواهد و مطیع محض؛ و ملت را گروگان می‌پندارد نه صاحبان رأی. حتی رأی را «زینت» می‌پندارد نه اصالت.

 

۳. بازی رقابت و دموکراسی را برهم می‌زند زیرا دموکراسی خالص با عیار بالا را مُضر به حال نظام و تسلط افکار خود می‌داند؛ ازین‌رو به تعبیر من به دموکراسی غربالی و ناخالص معتقد است. نظارت استصوابی را ابزاری تیز و بُرنده و بَرنده در دستان خود می‌داند. البته آقای «خوئینی‌ها»ی چپ هم که زمانی ناظر انتخابات بود، از دم همه را درو کرد.

 

۴. از آنجا که قدرت مالی جناح راست، بازار سنتی و تجارت آزاد است، در اقتصاد دور و بر پول‌دارها جلسه‌های شرعی برگزار می‌کند تا مال‌شان را مثلاً پاک و حلال نگه دارد! و همین این جناح را سودمحور کرد نه عدالت‌خواه.

 

۵. امتیازطلب است و برای روحانییت، ربوبیت قائل است و ازین‌رو نظام سیاسی را روحانیزه کرده است؛ از نمازخانه‌ی بین‌راهی گرفته تا ادارات را پیش‌نماز گذاشت و از نهاد اوقاف تا استان‌ها را نماینده‌ی ولی‌فقیه، تا به گمان خود کشور شرعی پیش برود.

 

۶. از طریق انحصار در هسته‌ی گزینش، مهره‌چینی کشور را در دست گرفت و سعی کرده و می‌کند اصول انقلاب را به نفع نظام جمهوری اسلامی ذبح کند و اگر قادر نبود دست‌کم می‌کوشد از آن بتراشد تا لاغر و نحیفش کند.

 

بقیه در ادامه

  • دامنه |
به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. شیخ محسن، شیخ پژمان و شیخ محمدکاظم فراستی سال ۱۳۹۳ از حوزه‌ی علمیه‌ی کاشان برای یک نشست چالشی مذهبی با مسیحیان، به آلمان می‌روند. شیخ فراستی -که رئیس آن حوزه است- با وایبر و فضای مَجازی مخالف است و اینترنت را به روی طلبه‌های مدرسه می‌بندد. و به آنان می‌گوید دنبال پهنای باند نباشید، بروید پهنای عقل‌تان را بیشتر کنید. و معتقد است اساساً دل‌دادن به دختر، خطرناک است! در هواپیما، به دختر مهماندار آلمانی که لباس تنگی دارد و چهره‌ای آرایش‌کرده، پند می‌دهد که کفَن، آخرین مُد لباس است، چیه این وضع؟!
 
 
در آلمان هم به دو شیخ همراه سفارش می‌کند اگر چشم‌تان به زنان لُختُ و عُور و برهنه افتاد، یک صلوات بفرستید و دست روی چشم بکشید، نگاه‌تان پاک می‌گردد. و نیز یک چیستان را به روی هم می‌اندازند: آن چه نجاستی است که با زبان پاک می‌شود؟ شیخ پژمان -که از نظر شیخ فراستی طلبه‌ای فُکُّلی و جدیدالاسلام است- گشتی در آلمان می‌زند که شیخ فراستی می‌گوید آن مناطق نرو که اگر تنها بری، شیطان فعال می‌شود. او از شیخ پژمان متلک می‌شنود نکنه در بهشت هم می‌خواهی حوری‌ها را با چادر دیدار کنی!
 
شیخ محسن هم -که پیش از طلبگی در بازرسی ضد منکرات کار می‌کرد و به جوان‌های عاشق گیر می‌داد و دستگیر می‌کرد- حالا خود در آلمان در همان نشست مذهبی در دانشگاه، عاشق‌پیشه و دلباخته‌ی دختر دانشجو می‌شود و دختر آلمانی نیز می‌گوید او را دوست دارد. و سامان، همان جوان در ایران که توسط شیخ محسن به منکرات تحویل شد او را در آلمان می‌بیند که با دختر مرتبط شده، شروع می‌کند به تخطئه‌ی او. شیخ فراستی نصیحت می‌کند که در عشق، وقتی اولش به آخرش فکری نکنی، مجبوری آخرش به اولش فکر کنی! که آن وقت دیر است.
 
 
فیلم پارادایس

فیلم سینمایی پارادایس

 
شیخ فراستی به شیخ پژمان -که مقداری متفاوت و امروزی فکر می‌کند- می‌گوید تو چه کِرمی داشتی آمدی طلبه شدی. با این بگومگو وارد نشست می‌شوند. چالش آغاز می‌شود و  شیخ فراستی شروع می‌کند به استدلال و طعنه و اشاره؛ ازجمله این‌ها: آن اسلام که شما از آن می‌گویید اسلام بدَلی است؛ اسلام واقعی «اسلام لاو» است. اسلام عشق. مشکل از اسلام نیست، مشکل از مسلمانی ماست. اسلام دینی است که قابلیت «به‌روزشدن» دارد. آن سه شیخ با هم نیز در هتل و پیاده‌روها و مترو بحث می‌کردند. وقتی شیخ فراستی دست پیرزن عصابه‌دست آلمانی را می‌گیرد تا روی پله‌ها کمکش کند، شیخ پژمان کنایه می‌زند بغلش کن کمکش کن؛ بغل‌کردن او که حرام نیست. شیخ فراستی به یادش می‌آورد که در ایران، اوایل انقلاب با فطرت دخترهای بی‌حجاب بازی می‌کرد و آنان را سربه‌راه و هدایت می‌کرد. و حتی یکی از آنان زن جلسه‌ای شد و بالاتر این که گفت با یکی از همینان ازدواج کردم.
 
 
شیخ فراستی پس از بازگشت از آلمان به دست‌اندرکار فنی مدرسه دستور داد بدون هیچ اِهمالی اینترنت مدرسه را هرچه زودتر وصل کند و سرعت آن هم بالا باشد. و نشستی در ضرورت حضور طلبه‌ها درین فضا تشکیل داد. آن دختر آلمانی معشوق شیخ محسن هم به ایران آمد و در جلسه‌ای در دفتر شیخ فراستی با ذکر شهادتَین، اسلام آورد و آن چیستان که چه نجاستی با زبان پاک می‌شود، حل شد. من البته به مفهوم فقهی این واژه، ورودی ندارم.
 
 
پایان ماجرا: من چندی پیش از شاتل دیدم. از نظر من علی عطشانی خوب ساخت و مهران رجبی و جواد عزتی خیلی‌عالی درخشیدند. از «پارادایس» برای شما گفتم. فیلم سینمایی جذاب و کمدی و طنز ژرف (به‌دور از لودگی) به درون طلبه‌ها ورود کرد و خوب پیش رفت. سه آهنگ آلمانی و اسپانیایی دلنواز هم در سراسر فیلم پخش می‌شود، با موزیکی که بِتهووِن را به ذهن تداعی می‌دهد. پارادایس را واژه‌نویسان در لغت به «بهشت، باغ هخامنشی، بهشت اوستایی، برگرفته از پردیس» معنا کرده‌اند. بگذرم. فقط یک جمله‌ی از فیلم را بگویم تمام زیرا من همیشه فیلم‌های منتخبم را همراه با یادداشت و نکته‌پردازی‌ها می‌بینم: صدها لوستر مغازه، چنانچه برق برود و نور نداشته باشند، بی‌اثر است.
 
نکته: اسلام را باید با حفظ اصول و چارچوب، به‌روزرسانی کرد؛ همان تفکر متفکران اسلام‌شناسی مانند علامه طباطبایی و استاد شهید مرتضی مطهری: اسلام با مقتضیات زمان پیش می‌رود.
  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. به نام خدا. سلام. اساساً لفظ «روحانیت» و «رُهبانیت» از کلیسا برخاسته است؛ که هنوز اسلام ظهور نکرده بود. کلیسا در قرون وسطی -یعنی از سال ۴۰۰ تا ۱۴۰۰ میلادی- نه فقط بر تمام اروپا حکومت می‌کرد و گاه‌به‌گاه دست در دست امپراتوری هم می‌داد، بلکه تمام دین را در محاصره‌ی فهمِ تنگ و تاریک خود نگه می‌داشت و داننده‌ی متفاوت از فهم خود را، به صلیب می‌کشید.

 
 
اسلام اما، در آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل عمران، از طریق وحی قرآن، بر مفهوم «راسِخُون» انگشت گذاشت، نه بر واژه‌ی روحانیون. و راسخون را مترجمان سرشناس قرآن، به «استواران در دانش»، «چیره‌دستان در بینش»، «ریشه‏‌داران در دانش» و نیز «اهل دانش» معنا کرده‌اند.
 
 
دو چیز در عالمان مذهبی برجستگی داشت و همین دو صفت سبب می‌گشت مردم به آنان به دیده‌ی «مرجع و محل رجوع» و افراد مورد وثوق بنگرند؛ یکی فضل و فهم و دانش و دیگری سلامتِ نفْس و ساده‌زیستی و وارستگی و بینش.
 
 
مباحث من در مدرسۀ فکرت
مباحثم در مدرسۀ فکرت
 
کافی بود امام خمینی با یک جمله‌ی قصار از شاه تعریف می‌کرد! دیگر هرگز نه به حبس در قیطریه می‌رفت، نه از وطن اخراج می‌شد، نه ۱۴ سال در نجف سختی می‌کشید، و نه آرامش ظاهری‌اش درهم می‌ریخت. اما امام برای کیان دین و میهن، شاه را بارها نصیحت کرد و سرآخر دید نمی‌شود، او را «مَردَک» خطاب کرد و با تمام قاطعیت گفت «شاه باید برود». امام در نجف اشرف، حتی کولر آبی نخرید و با بادبزن دستی و در زیرزمین خانه‌ی اجاره‌ای‌اش، تابستان‌های سوزان را به فصل پاییز می‌رساند.
 
 
حالا برگردیم به ایران: یک زمانی، هر کس ری زندگی می‌کرد همه چیز داشت؛ چون ری، مهد تمدن بود و شهر تمکُّن. اما اینک هرچه از ری به سمت کولک‌چال و دربند و ولنجک به پای کوه و بلندی‌ها! می‌روی، تفاخر و اشرافیت سوسو می‌زند و ری، چونان شهری برای بیچاره‌ها و ندارها و ضُعفا و جوانانِ خُرده‌پا، کو؟ کو؟ می‌گوید.
 
 
مسئولان نظام و روحانیان سیاسی، در کجای تهران زندگی می‌کنند؟ که البته این واژه به‌شدت توخالی شده، زیرا در اغلب موارد، هیچ‌کس، نه تنها پاسخگو نیست، که نامش مسئول (=یعنی پاسخگو) باشد، بلکه به قول داراب‌کلایی‌ها دَسّی‌بِخواه (=طلبکار پُررو) هم هست. این‌که روحانیت حقیقتاً دو گونه است هیچ تردیدی نیست: دسته‌ای که خود را نباخته و مانند اَضعَف جامعه، ساده و سالم زندگی می‌کند. دسته‌ای دیگر که خود را باخته‌اند و مانند شاهنشاهان زندگی می‌کنند و خانه‌های قارونی دارند و در منطقه‌های میلیاردی ساکن‌اند. بگذرم.
 
جمله‌ی پایانی: من با برادرم حیدر - که او را آشخ حیدر صدا می‌کنیم- به‌شوخی می‌گفتم تو خودت یک عالِم لغت‌دانی. او هم بی‌معطّلی و به‌طنز و طعنه جواب می‌داد: آره عالم‌ام! اما نا با عَین، با الف «آلَم‌»ام. آلَم‌ همان گالِه (=نی) کنار بینجِسّون است که می‌تراشیدند و به جای حلَب و ایرانیت، خانه‌های روستایی مازندران را با آن سر می‌کردند. هان! همین! حال، حلبی‌آباد پیشکش! ری یا ولنجک! کدام یک؟
  • دامنه |

متن نقلی: «پس از سالها انتشار شایعات و مطالبی مبنی بر جنگل خواری آیت الله نورمفیدی نماینده ولی فقیه در استان گلستان وی بالاخره به این شایعات پاسخ گفت... آیت الله سیدکاظم نورمفیدی در دیدار جمعی از جوانان شهرستانهای شرق استان گلستان در پاسخ به سوال یکی از جوانان از وی مبنی بر اینکه سالهاست پیرامون تصرف شما و افراد وابسته به شما در جنگل‌های لوه گالیکش مطرح است و سرمایه ملی در این شهرستان در معرض خطر جدی است اما شما همچنان سکوت کرده اید و چیزی نمی‌گویید، بالاخره سکوت چند ده ساله‌ی خود را شکست.

 

وی خطاب به این جوان با لبخندی ملیح وی را دعوت به آرامش و نشستن بر صندلی خود کرد و سپس گفت: متاسفانه سالهاست افرادی بدون هیچ دلیل و سندی حرف‌هایی می‌زنند که معلوم نیست با چه هدفی بیان می‌شود. نورمفیدی با تاکید بر اینکه باید ماجرا را از ابتدا تا به امروز بدانید افزود: در امور مراتع و جنگلداری طرح‌های قانونی وجود دارد که مطابق با آن گروهی پیمانکار با قبول اجرای طرحی مبنی بر باز زنده سازی و اصلاح بافت جنگل‌ها از سوی دولت تعدادی را نیز در قبال آن از جمله پرداخت عوارض و مالیات، سرمایه گذاری در بخش تولید و… انجام خواهند داد.

 

 

نماینده ولی فقیه در استان گلستان با بیان اینکه در ابتدای انقلاب گروهی پیمانکار از اصفهان با ورود به جنگل‌های گلستان ضمن اینکه به درستی طرح را اجرا نمی‌کردند و بیشتر به حذف درختان شبیه بود تا اصلاح بافت و باز زنده سازی، گفت: این گروه تعهدات خود را در قبال دولت نیز انجام نمی‌داد و سپس تصمیم بر این شد که این کار به شورایی واگذار شود که این شورا نیز پس از مدت کوتاهی نتوانست این کار را انجام دهد. آیت الله نورمفیدی گفت: به همین دلیل شخصاً نزد امام راحل رفته و از ایشان اجازه گرفتیم مسوولیت این کار را در گلستان برعهده گرفته و علاوه بر انجام تعهدات نسبت به دولت عواید آن را صرف ساخت حوزه علمیه کنیم و ایشان نیز با استقبال از این امر با آن موافقت کردند. وی در ادامه با بیان اینکه در طی این سالها از عواید این کار حتی یک ریال هم به جیب بنده و منسوبین به بنده نرفته است گفت: با بخشی از عواید این طرح علاوه بر حوزه علمیه برادران و خواهران و امور فرهنگی چندین مدرسه در سرتاسر استان ساختیم و به مردم واگذار کردیم.

 

نماینده ولی فقیه در استان گلستان از واگذار کردن این طرح به بخش خصوصی و افراد دیگر در حدود ۱۲ سال پیش افزود: با اینکه دورازه سال پیش ما این طرح را واگذار کرده و دیگر هیچ نقشی در آن نداریم اما برخی اصرار دارند شایعاتی را به ما منسوب کنند و افرادی که بیش از ۱۰ سال است این پروژه را تحویل گرفته‌اند برای توسعه و آبادانی استان از عواید طرح هیچ کاری نکرده‌اند اما هیچ کس صدایش درنمی‌آید و مطلبی در رسانه‌ها نمی‌نویسد. آیت الله نورمفیدی با تاکید بر اینکه هر فعالیت اقتصادی منسوب به بنده دارای سند رسمی است و مسیر خرج کرد عواید آن برای توسعه‌ی استان به صورت خیریه نیز مشخص است و حتی یک خشت آجری نیز به بنده نرسیده و نخواهد رسید. آیت الله نورمفیدی اعلام آمادگی کرد که هر کس شک و شبهه‌ای در موارد اقتصادی او دارد می‌تواند با حضور در دفتر، اسناد را مشاهده و قضاوت کند.» (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه: به‌ نام خدا. سلام. در رُمان «سیّد بغداد» اثر دکتر محمد طعان _متخصص جرّاح لبنانی_ خوانده بودم که مفهومش این بود درک و فهم نهج‌البلاغه سرآمد تمام دُروس و به معنای پایان تعلیمات برای کسی بود که قرار بود لباس روحانی بر تن کند. (ر.ک: صفحۀ ۴۰)


نکته: در حوزه‌ی علمیه‌ی ایران اما، نهج‌البلاغه _این قرآن صاعد_ چندان مورد توجه نیست. حتی یک شعار انتقادی تند و تیز نیز در پهنه‌ی سیاست شکل گرفته، که می‌گویند با نهج‌البلاغه انقلاب کردیم، اما با رساله‌ی عملیه می‌خواهند ما را به پیش ببرند.

  • دامنه |

متن نقلی: «به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، کتاب «إنّ مع الصبر نصراً»، خاطرات خودگفتۀ رهبر معظم انقلاب به‌زبان عربی است که از سوی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به‌تازگی منتشر شده است. تمرکز عمده خاطرات نقل‌شده در این کتاب، بر دوران مبارزات معظم‌له در سال‌های پیش از انقلاب، دستگیری و زندانی شدنشان در زندان‌های شاه است؛ هرچند خاطراتی از دوران کودکی ایشان نیز نقل شده است.

 

این اثر همزمان با چهلمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در کشور لبنان رونمایی و توزیع شد. ذکر خاطرات از زبان ایشان بر اهمیت کتاب افزوده و سبب استقبال گسترده در کشور لبنان شده است؛ به‌طوری که طی سه روز پس از رونمایی، چاپ نخست این اثر که در پنج هزار نسخه منتشر شده بود، به اتمام رسید... قرار است بنا به درخواست عراقی‌ها، توزیع این اثر در بازار کتاب این کشور نیز آغاز شود. از سوی دیگر، عرب‌زبان‌های ایران نیز متقاضی دریافت کتاب بوده‌اند که قرار است در این مناطق نیز توزیع شود. (منبع)

 

 

عکس روی جلد کتاب

 

 

دو نقل از این کتاب

 

جاذبۀ شهید نواب صفوی: «در واقع، از وقتی چشمم به این مرد افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم و از ژرفنای قلبم دوستش دارم. در این سفر، گروهی از فدائیان اسلام نوّاب را همراهی می‌کردند که بیشترشان جوان بودند.»

 

عقاب ... عقاب، ... گرفتیمش!:  «هنگام خداحافظی به فرزندان گفته شد: پدرتان عازم سفر است. من گفتم لازم نیست دروغ گفته شود، و واقع قضیه را به بچه‌ها گفتم. وقتی از خانه بیرون آمدم، دیدم خانه در محاصره‌ عدّه‌ دیگری از افراد است. اتومبیلی را به داخل کوچه باریکی که خانه در آن واقع بود، آوردند. این اتومبیل یک جیپ معمولی بود. بدون آنکه چشمم را ببندند، مرا در اتومبیل نشاندند. یکی از آنها پشت بیسیم تکرار می‌کرد: عقاب ... عقاب ... عقاب، ... گرفتیمش ... گرفتیمش!» ترجمه‌ی فارسی کتاب «إنّ مع الصّبر نصراً» با عنوان «خون دلی که لعل شد» برای اولین بار از سوی انتشارات انقلاب اسلامی منتشر شد. (منبع)

 

توضیح:

قرار است ترجمه فارسی این اثر تا پایان سال منتشر شده و برای اولین‌بار در نمایشگاه کتاب سال آینده توزیع شود. ارائه تصاویری جدید، از جمله ویژگی‌های نسخه فارسی این اثر خواهد بود. (منبع)

  • دامنه |

لباس سفید

۰۳
اسفند

به قلم دامنه: به‌ نام خدا. سلام. آیةالله رضا استادی در صفحه‌ی ۹۶ کتاب "آیینه‌ صدق و صفا" _که شرح زندگانی و نکته‌های آموزنده‌ی مرحوم آیةالله العظمی محمدعلی اراکی است_ از قول ایشان درباره‌ی روحانیان یک نکته‌ای نقل می‌کند که به نظرم تذکاریه‌ای درخور توجه است. به‌گونه‌ی خیلی‌فشرده می‌نویسم: از نظر مرحوم اراکی یک روحانی و طلبه‌ی دینی "باید پاک مثل لباس سفید باشد و حرکت کند و الّا مردم می‌رَمند. روی لباس سفید یک‌خورده گَرد بنشیند معلوم می‌شود و می‌پیچد توی مردم که فلان روحانی چه کرد!"

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به نام خدا. به نظرم این سه خبر دارای اهمیت است و درین پست شرح می دهم: یک: جمعه 28 دی‌ماه 1358 در ابتدای نماز، مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری طی سخنانی کوتاه در تهران، اهمیت نمازجمعه را بیان کرده و آن گاه، امام جمعه‌ی بعد از خودشان را، این گونه معرفی نمودند: «حال که من نتوانستم در خدمت شما باشم، برادر مجاهد ما حضرت حجت‌السلام والمسلمین آقای خامنه‌ای، که هم از لحاظ علمی و هم عملی مورد تایید امام و همه‌ی دوستان هستند، به امامت نمازجمعه برگزیده شده‌اند. من هم یکی از ارادتمندان به ایشان هستم و اگر من خطیب نیستم، ایشان خطیب هستند و خطابه یکی از ارکان نمازجمعه می‌باشد.» (منبع)

 

منتظری، رهبری، هادی غفاری، حسن روحانی

 

تصویر آماری 8167 امامزاده در ایران

 

دو: این خبر را فقط نقل می کنم، تفسیر و تحلیل با خوانندگان: «دعوت از داوطلبان امامت جمعه برای شرکت در آزمون. حجةالاسلام رضوانی‌نسب معاون جذب و گزینش شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه کشور گفت: «این آزمون مختص آن دسته از طلاب و فضلای حوزه علمیه است که در گذشته ثبت‌نام کرده و پرونده آن‌ها در شورای سیاستگذاری ائمه جمعه سراسر کشور تکمیل شده است.

 

منابع آزمون امام جمعه ها چیست؟ «آشنایی با قرآن و حدیث، تاریخ اسلام و تشیع، عقاید، آشنایی با مبانی انقلاب و دیدگاه‌های امام راحل و رهبر معظم انقلاب، آشنایی با جهان اسلام، احکام، اطلاعات عمومی از موضوعات و سرفصل‌های این آزمون به‌شمار می‌آید... تحریرالوسیله (بخش صلاة جمعه، صوم، خمس و زکات)، کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» مقام معظم رهبری، کتاب عقاید و معارف انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم جلد 3، 4، 5 و 6، کتاب انسان 250ساله برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری، جزوه آشنایی با مکتب فکری امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری، مقاله مبانی و اصول روابط بین‌الملل در اسلام، قانون اساسی و تاریخ اسلام رسولی محلاتی از منابع این آزمون انتخاب شده است.»

 

سه: در ایران چند امام‌زاده ی ثبت شده داریم؟ آماری که سایت «بقاع متبرکه» _وابسته به سازمان اوقاف_ منعکس کرده است، نشان می دهد در استان های ایران ۸۱۶۷ امام‌زاده ثبت گردیده است. فارس با ۱۴۵۱، مازندران با ۱۲۷۶ و گیلان با ۶۷۱، دارای بیشترین امام‌زاده‌های ثبت شده اند. (منبع)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. سلام. قسمت یازدهم. برای جاانداختن این قسمت، باید بپرسم روحانی انقلاب کی بود؟ و روحانی انقلاب کی هست؟۱. روحانی انقلاب کسی بود که در عصر بروجردی _مرجع عام شیعیان_ کم‌کم "حاج‌آقا روح‌الله" را کشف کرد، به‌دورش حلقه زد، پای درس و بحثش بی‌هیچ ترسی نشست و آموخت. آن‌گاه این حلقه‌ی دور "حاج آقا روح‌الله" آرام‌آرام وسیع‌تر، عمیق‌تر و تشنه‌تر شد و با درگذشت آیةالله العظمی بروجردی در ۱۰ فروردین ۱۳۴۰، با وجود علمای برجسته‌ی دیگر، به مرجعیت "آقای خمینی" ایمان آورد و از ایشان به عنوان رهبر نهضت علیه‌ی شاه، تبعیت تامّ نمود و راه، و افکار او را با پذیرفتن خطیرترین گام سیاسی و تحمّل انواع شکنجه‌ها، زندان‌ها، زندگی مخفی و دربه‌دری‌ها و تبعیدها و هجرت‌ها، بر سطوحی مخفی از جامعه‌ و نیروهای ضدرژیم گستراند و در نهایت با الهام از آموزها، نوارها و پیام‌های آن بزرگمرد تبعیدی نجف اشرف، در پدیدارکردنِ دهه‌ی فجر و واژگونی سلطت موروثی ۵۷ ساله‌ی دو پهلوی، نقش روشنگرانه، واسط، سفیر امام خمینی و صَفیر (=بانگ) آگاهی و رهایی داشت.

 

۲. اما روحانی انقلاب کی هست؟ حالا روحانی انقلاب از نظر من، کسی هست که دست‌کم با این ویژگی‌ها او را می‌شناسم: جوزده نباشد. حکومت‌زده نباشد. روزی‌خور نظام نباشد. طلبه‌ی دین و آگاهی‌بخشی باشد نه توجیه‌گر قدرت. حق‌جو و حق‌گو باشد. نگذارد هیچ قدرت و قدرتمندی، فهم دینی و فقهی او را جهت دهد. آرمان اولیه‌ی انقلاب را خواهان باشد. پس از مدتی درس‌آموختن، فقط در قم و مشهد و نجف نماند، بلکه به فرمان آیه‌ی نفْر (=به سکون فاء) قرآن به میان مردم کوچ کند و با آنان زندگی کند و به آنان دین بیاموزاند. نگذارد هیچ‌کس، انقلاب را مانند موم در دستان خود هرطور که خواست شکل دهد. بر جناح‌ها اِشراف داشته باشد، نه با دلسپردگی و وابستگی هورا بکشد و هلهله کند. رهبری را مدد برساند؛ چه در بسط افکار و اندیشه‌ها و چه در انتقال انتقادها و اِشکال‌ها. مردم‌ را در هیچ زمانه‌ای تنها نگذارد. از قم و مشهد و نجف به هر کجای کشور و حکومت پاگذاشته و در آنجا مقیم شده، پایبند زیّ طلبگی باشد و هرگز ترس و جُبْن را، چه در نهاد خود و چه در آن نهاد که هست، نهادینه نکند. نصیحت‌گر قدرت و حکومت باشد، نه فقط پیرو و دچار لُکنت و پیچش. در همه حال اَضعَف مردم را یار باشد و در برابر ستم بایستد و زندگی بی‌آلایش و غیراشرافی داشته باشد. و خصائص و ویژگی‌های دیگر که به‌نظر من ساده‌زیستی و مانند شهید مدرّس‌ زندگی کردن در اوج آن است.

 

در پایان گواهی می‌دهم چنین روحانیانی هنوز زیاد داریم که گمنام‌اند و هرکجا می‌روند هم از آگاهی‌رسانی واهمه ندارند و هم طعنه‌ها، تهمت‌ها و هزاران‌هزار حملات سازمان‌یافته به سازمان روحانیت را با حوصله و تحمل صدها غُصّه، ادراک می‌کنند و صبوری و سعه‌ی صدر می‌ورزند.

(قسمت دهم: اینجا)

  • دامنه |

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. به مناسبت چهل‌سالگی انقلاب، عصر دیروز پنج‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷، برای ادای احترام به وادی‌السلام قم _واقع در بخش شمالی شهر قم منطقۀ خاکفرج خیابان امام موسی صدر_ رفتم و بر سر قبر شهید حجةالاسلام سید مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی، یارانش شهیدان واحدی و ذوالقدر، و نیز سر قبر شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی و شهدای سال 1342 قم حاضر شدم. و نیز در جنب آن به قبرستان دارالسلام رفتم و به قبر شهید مبارز آیةالله حسین غفاری ادای احترام نمودم. و در پایان، مزار شهدای گمنام در کوه خضر قم را زیارت کردم:

 

 

سر قبر شهید نواب صفوی

 

 

مقبرۀ شهید نواب

 

 

مقبره‌‌ شهید آیة ‌الله حسین غفاری

 

 

مزار شهدای گمنام. قم. کوه خضر. 11 بهمن 1397. عکس: دامنه

 

عکسها در اینجا

 

نمایی از قبرستان وادی‌السلام قم ۱۱ بهمن ۱۳۹۷. آن دور، قبر شهید نواب صفوی

  • دامنه |
متن نقلی: آیةالله حسن‌زاده آملی دیوار بیت علامه طباطبایی را می‌بوسیدند. «مرتضی نجفی قدسی مدیر دارالقرآن علامه طباطبایی در گردهمایی سراسری اساتید و مربیان زندگی قرآنی که جمعه ۵ بهمن ۱۳۹۷ در دارالقرآن علامه طباطبایی برگزار شد، با اشاره به خصوصیات اخلاقی علامه طباطبایی اظهار داشت: این عالم دینی اهل تهجُّد بود و آثار گران سنگی از خود به یادگار گذاشت... یکی از اساتید حوزه علمیه نقل کرد که روزی مشکلی برایم پیش آمد محضر علامه طباطبایی رسیدم ایشان ذکر یونسیه را توصیه کرد و تأکید ‌کرد طوری باید ذکر گفته شود و توجه شود که تسبیح موجودات را بشنوید. این مفسر بزرگ قرآن کریم وقتی به قم آمده بود وضعیت خوبی نداشت اما ملکی داشت که آن را فروخت این مکان را خرید و خودشان معماری و مهندسی آن را انجام داد... این خانه 850 متر دارای سه اتاق و چند اندورنی است که به وسیله خود علامه طراحی شده است... از زمانی که این خانه خریداری و باز سازی شد برنامه‌های مهمی در این مکان برگزار شد و مورد توجه علما بزرگ قرار گرفته است.

 

مرتضی نجفی قدسی مدیر دارالقرآن علامه طباطبایی

 

عکسهای بیت علامه طباطبایی

 

 

نمای داخلی بیت علامه طباطبایی

 

 

حیاط بیت علامه طباطبایی

 

 

محل مطالعات علامه طباطبایی

 

 

کتابخانۀ بیت علامه طباطبایی

 

 

نعلین علامه طباطبایی

 

 

لباس‌ علامه طباطبایی

 

 

سردرگاه بیت علامه طباطبایی. قم

 

بیت علامه طباطبایی

(منبع) . (منبع)

نشانی منزل علامه طباطبایی در قم:

خیابان صفائیه، کوچه 21. نبش چهارراه دوم

 

علامه طباطبایی این گونه علامه شد چون اهل توجه و ذکر بود و با گفتن ذکر صدای تسبیح موجودات را می‌شنوید... علامه طباطبایی الگوی سبک زندگی قرآنی است که درهای معنویت بر روی او باز بود و در ملکوت سیر می‌کرد. نجفی قدسی با بیان اینکه بیت علامه طباطبایی مکان خاصی است و مراجع تقلید و بزرگان احترام خاصی برای اینجا قائل هستند، ادامه داد: علامه حسن‌زاده از این کوچه که عبور می‌کردند، مدتی توقف کرده و دیوار بیت علامه طباطبایی را می‌بوسیدند و سپس می‌رفتند و تاکید داشت علامه طباطبایی شخصیت بزرگی بود. (منبع)

  • دامنه |

گزارش اجتماعی: طلاب گناباد به کمک پاکبانان شهرداری رفتند. ۶۰ نفر از طلاب چهارشنبه شب (28 آذر 1397) رُفت و روب سطح شهر گناباد را بر عهده گرفتند تا پاکبانان یک روز استراحت داشته باشند. حجت الاسلام حسین امامی مدیر حوزه علمیه امام رضا (ع) گناباد که خود در این طرح شرکت داشت در گناباد گفت: کار پاکبان‌ها دیده نمی‌شود ولی کار ما دیده می‌شود... این کار می‌تواند یک حرکت نمادین باشد تا سایر اقشار نیز در این طرح شرکت کنند و در هفته‌ یک شب را به پاکبانان استراحت دهند... کار ما تبلیغ است و برای این که بهتر بتوانیم تبلیغ کنیم و مردم را به تمیزی شهر توصیه کنیم تا درک بهتری داشته باشند در این طرح شرکت کرده‌ایم... ما کار را برای خدا انجام داده‌ایم ولی هر زباله‌ایی که می‌ریزیم کار این عزیزان چندین برابر می‌شود و باید ساعت بیشتری را از خانواده دور باشند. مهران حسین زاده شهردار گناباد نیز که در ساعت یک بامداد همراه طلاب و روحانیون در این طرح بود در گناباد گفت: در این طرح طلاب و روحانیون به پیک‌های پاکی این شهر یک شب را استراحت هدیه کرده‌اند که این کار تاثیر زیادی بر روی فرهنگ شهرمان خواهد گذاشت.

 

شهر گناباد خراسان

 

 

نقشۀ استان خراسان رضوی و موقعیت گناباد

 

 

طلاب حوزه علمیۀ امام رضا (ع) گناباد

 

شهیدان مهدی و حمید باکری

 

حرکت روحانیون گناباد ارتقای فرهنگ مشارکت را در گناباد و چه بسا در کشور شاهد خواهد بود و فرهنگ شهروندی را تحت تاثیر قرار خواهد داد. شاید در کشور تنها مسئولی که خودش اقدام به رفت و روب شهر کرد شهید باکری بود که در نیمه‌های شب همراه با پاکبانان کار می‌کرد و حالا بعد از سال‌ها طلاب و روحانیون گناباد دوباره نام و یاد شهید باکری را با این حرکت خود زنده کردند. (منبع)

  • دامنه |

به‌ قلم حجةالاسلام دکتر باقر طالبی دارابی. بیاد پدر  و در وصف پدر بزرگ ! امروز (26 دی 1397) دوازدهمین سالروز رحلت پدرم حجه الاسلام و المسلمین شیخ علی اکبر طالبی دارابی فرزند آخوند ملا علی است؛روحانی ساده و ذاکر اهل بیت علیهم السلام روضه خوانی امام حسین ع به جانش وصل بود. او پسر آخوند ملا علی (ره ) یک روحانی باصفا بود . پیران روستای ما که آنها نیز سالها پیش که من نوجوان بودم از دنیا رفتند ،ما نوادگان آخوند ملا علی میگفتند شما باید از اخلاق و رفتار و گشاده رویی و  سخاوت  پدر بزرگتان درس بگیرید آخوند ملا علی یعنی پدر بزرگ ما یک روحانی صافدل بود که با کشاورزی و  آسیاب بانی ارتزاق میکرد و به گفته همان پیران خدا بیامرز روستامان وقتی پایان روضه خوانی پولی به او میدادند ،همانجا میان فقرا تقسیم میکرد.

 

 

ملا علی نجاری زبر دست نیز بود که بیش از صد سال پیش تکیه ای با چوب جنگل در روستای ما ساخته بود که به زیبایی و هنر چشمگیر و درخشان و زبانزد بود. مردم روستا برای قدردانی و احترام ملا علی او را بعد از فوتش در داخل تکیه دفن کردند تا گرامی اش بدارند . اما این اواخر برای ساخت یک حسینیه یا تکیه بزرگ و پر زرق و برق،استخوانهای آن مرحوم را در هنگام خاک برداری بیرون کشیدند و حرمت نگه نداشتند اگر چه آن استخوانها را بار دیگر در جای خود در زیر زمین تکیه جدید در خاک کردند.

 

 


پدرم مرحومم نسبت به نام و یاد آخوند ملا علی حساس بود و سنگ قبری بر دیواره تکیه قبلی نهاده بود که اینک از نصب همان سنگ نیز دریغ کردند و روحانیت روستای ما نیز سکوت کرد و هیچ نگفت! حتی در همان تکیه سخنرانان از برخی روحانیون نسل بعدی که البته شایسته یادآوری هستند،یاد میکنند اما حتی یک کلمه از مدفون در همان تکیه یاد نمیکنند !

 


اگر امروز از کتاب "حاج آخوند " نوشته عطالله مهاجرانی بسیار سخن گفته میشود ، باید بیاد داشت امثال حاج اخوند و آخوند ملا علی و دیگرانی از این دست بسیار بودند و روحانیت امروز بسیار محرومیت میکشد از فقدان این قبیل روحانیون مردمی . گاهی نام و یاد این قبیل روحانیون توسط نسل بعدی روحانیت به دلایلی حذف شد! خدا  پدر و مادرم و آخوند ملا علی و همه رفتگان را بیامرزد .


باقر طالبی دارابی
تهران، ایرانمهر  
۱۳۹۷/۱۰/۲۶.

روحانیت دارابکلا: اینجا

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. مدتی قبل در منبع زیر خوانده بودم که در زمان سخت گیری های شدید رضاخان علیۀ عزاداری های محرم و ممنوع کردن فعالیت های سیاسی و اجتماعی روحانیان و قدغن کردم مراسم تاسوعا و عاشورا، آیت الله محمدعلی شاه آبادی (استاد عرفان و اخلاق امام خمینی) که عارفی سیاست شناس و اجتماعی بود در برابر این شاه مستبد ایستاد. تأسیس هیئت های سیّار در خانه ها که در آن ها از مسائل دینی و سیاسی گفتگو می شد از ابتکارات او بود. مرحوم شاه آبادی بارها به شهید مدرّس گفته بود که حمایت های بی دریغ از رضاخان مانند پرورش گرگ خطرناک است.

 

رجوع شود به:

(دایرة المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی. ص 26)

  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. نهضت امام خمینی بآسانی ثمره نداد. هم سال ها رنج مبارزه با شاه را تحمل کرد و هم دوران دراز قیل و قال ها و طعنه ها و توهین های روحانیت وابسته را. متن سند زیر، بازتاب «درس حکومت اسلامی» امام خمینی در نجف و مراسم حج سال 1348 هجری شمسی را نشان می دهد. حتی یکی از علمای نجف! گفته بود: «تیمور بختیار این حرف ها را به ایشان [امام خمینی] دیکته کرده است.»

 

 

عکس از دامنه

 

یادآوری کنم تیمور بختیار اولین رئیس ساواک پس از سال ها خوش خدمتی به شاه، سرانجام مغضوب شاه شده بود و آن وقت ها به عراق گریخته بود و با حزب بعث همکاری می کرد.

  • دامنه |

 

درس آخوند خراسانی و نماز میرزای شیرازی در نجف

 

 عکس: بازنشر دامنه

 

روحانیت درباری سلطنت پهلوی

 

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. چند وقت پیش کتاب «آیینه صدق و صفا» را می خواندم. شرح حال، خاطرات و نکته های آموزنده از مرحوم آیت الله العظمی محمدعلی اراکی از مراجع بزرگ قم بعد ار رحلت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ است. که به کوشش آیت الله رضا استادی تدوین و سال ۱۳۸۰ چاپ گردید. کتابی که به نظرم، از هر نظر خواندنی ست: اخلاق، سرگذشت ها، تاریخ حوزه علمیۀ قم، مسائل حوزۀ نجف، تاریخ ایران، جنبه های متعدّد روحانیت شیعه، آشنایی با علمای بزرگ، مسائل دینی و نیز بیان تیرگی های عصر رضاخان که سخت ترین دوره علیه ی حوزۀ علمیۀ قم و سراسر ایران بود.

 

وقتی صفحات 159 تا 164 را می خواندم، تصمیم گرفتم در فرصتی که دست داد، برای آگاهی رسانی، در دامنه منعکس کنم. اول، کمی در دفتر یادداشت روزانه ام، خلاصه نویسی کردم. بعد دیدم خلاصه فایده ای ندارد. باید تمام این پنج صفحه را بازتاب بدهم. عکس انداختم که اینک می بینید. امید است بادقت خوانده شود.

 

 

 

کتاب «آیینه صدق و صفا» عکس از دامنه

 

 

رفتن رضاخان نزد مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی

مؤسس حوزۀ علمیۀ قم

 

 

داخل متن: «رضاخان اسب ها را قشو می کرد. شراب می خورد... ماست می دزدید،

می خواست مردم را از دین برگرداند»

 

 

داخل متن: «رضاخان چپو کن و دزدی به تمام معنی... همه چپو می کرد...»

 

 

«بیچاره ها و بینواها می رفتند مسجد جمکران یا توی سرداب های خیلی تاریک

برای روز عاشورا عزاداری می کردند...»

 

 

قضیۀ خشونت رضاخان علیۀ مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی بافقی

 

قبر مرحوم آیت الله محمدتقی بافقی در حرم حضرت معصومه (س) عکس از دامنه

 

دامنه: مرحوم آیت الله بافقی که با عزت و فریاد علیۀ کشف حجاب و بی حرمتی زن رضاخان در حرم حضرت معصومه (س)، به زیر شلاق رضاخان رفت، با وساطت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم، از مرگ رهایی یافت، او با تحمل زندان نَمور، بعداً به ری تبعید شد، بافقی انسان بسیار وارسته ای بود و آقای اراکی در وصف او می گوید آن قدر این مرد مهربان و محبوب بود، اسراری را که طلاب حتی به مادرشان نمی گفتند به این مرد مهربان در میان می گذاشتند. آدم درستکار و دلسوزی بود و مسئولیت اجرایی مدرسه فیضیه و حوزه و تسهیم شهریۀ طلاب را بر عهده داشت. روحش شاد که شجاعانه در برابر استبداد خشن و دین ستیزی رضاخان ایستاد.

  • دامنه |
مرحوم دکتر علی شریعتی در بخشی از کتاب «انسان بی‌خود» (مجموعه آثار، شماره ۲۵) به مقایسه‌ی بی‌هویتی غرب‌گرایان و شخصیت والای اسلام‌شناسان حقیقی می‌پردازد و به همین مناسبت علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) را الگوی برتر یک شخصیت پرمحتوا می‌داند و معرفی می‌کند:

 

این آقای طباطبائی… همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است.

 

برای این‌که آن‌ها خالی از محتوای بومی و محتوای اصیل خودشان نشده و شخصیت‌زده نشده‌اند، (ولی) این متجدد تصدیق‌دار است که شخصیت‌زده شده.

 

و می‌دیدم کسانی را که از همین مشرق‌زمین و از توی جامعه‌های اسلامی به اروپا می‌آمدند، یا اروپائی در همین جا پیششان می‌آمد: علامه طباطبائی یکی از همین کسان- که من همیشه حس می‌کردم- است؛ یک مُدرّس بزرگ، یک فیلسوف و یک مرد متفکر بزرگ اسلامی است؛ در قم هم هست؛ یک آدم مُنفرد هم هست؛ دَم و دستگاه و هیچی هم ندارد؛ این، در برابر شخصیت‌های بزرگی مثل «هانری کروبَن» (یا) استادان بزرگ و شرق‌شناس و کرسی‌دار سوربن که قرار می‌گیرد، روح موفق و مسلط خودش را بر آن خارجی کاملاً نشان می‌دهد. چرا؟

 

 

برای این‌که این آقا خالی از محتوای خودش نشده؛ این آقای طباطبائی یا امثال او که دچار شخصیت‌زدگی نشدند؛ پُرند؛ از چی؟ از همه تاریخ خودش؛ آنجا که نشسته همه فرهنگ اسلامی در درون او موج می‌زند، همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است؛ آن‌وقت او با این عظمت و با این وقار و سنگینی خودش را می‌یابد و بنابراین در برابر یک فرنگی که قرار می‌گیرد، می‌بیند این فرنگی همه‌اش سیصد سال تاریخ دارد، همه‌اش چهارصد سال ادبیات دارد، و هنوز تازه به دوران رسیده- از سه قرن پیش- است؛ این است که احساس تفوق انسانی بر او می‌کند.

 

 

اما تصدیق‌دار متجدّد غرب زده: اما تصدیق‌دار متجدّدی که از خودش فارغ شده، اسلام را همان مزخرفاتی می‌داند که وقتی کوچک بوده مامانش به او گفته؛ بعد که دیگر بزرگ شده، از آن هیچ نمی‌داند؛ بعد که دکتر شده مذهب اسلام (را) به همان اندازه‌ای (می‌شناسد) که وقتی قُنداق بوده، یا وقتی که خودش را نمی‌توانسته جمع کند، یک چیزهائی (درباره اسلام) به او گفته‌اند، و یا آدم‌های بی‌استعدادی که اصلاً صلاحیت این‌که درباره اسلام صحبت بکنند نداشتند، مسائلی را به نام تعلیمات دین به او یاد دادند؛

 

 

وقتی بچه بوده در آن سطح چیزهائی از دین یاد گرفته، بعد هم فراموش کرده؛ چیزی هم نبوده؛ تازه اغلبش هم منحرف بوده؛ بعد که رشد کرده و تحصیلات عالی کرده، این تحصیلات عالیش را همه از اروپائی گرفته؛ راجع به خودش هیچی نمی‌شناسد؛ از اسلام یک دین کلی می‌شناسد و مجموعه فحش‌هائی که اروپائی‌ها می‌دهند؛ از گذشته تاریخ خودش چند خواجه می‌شناسد (خواجه نظام‌الملک، خواجه رشیدالدین فضل‌الله…!)؛ (در این صورت) از دین بیزار می‌شود، از تاریخش بیزار می‌شود، از فرهنگش بیزار می‌شود، از ادبیاتش بیزار می‌شود. ادبیاتش چیست؟  مجموعه شعرهائی که تملُّقی است برای گدائی در برابر یک پادشاه ترک یا مغول.

 

...از آن‌همه معنویت و زیبائی که در عرفان و ادب ما هست، تملق‌های گدایانه و انحراف‌های صوفی‌مآبانه به رخ ما کشیده شد؛ و آن‌همه عوامل مترقی انسان‌ساز نو و عقلی و منطقی که می‌تواند ملتی را امروز احیاء کند و انسانی را مواج از شخصیت و نیرو و قدرت سازندگی بکند- که در اسلام هست-، به صورت مجموعه‌ای از تعلیمات خشک و جامد به رخ او و به مغز او وارد شده نه برای این‌که او آن‌ها را بشناسد برای این‌که از آن‌ها بیزار بشود.

 

 

...آنچه که امروز به عنوان بزرگترین و نخستین قدمی که روشنفکران خودآگاه ما باید بردارند تا به عنوان نخستین گام برای هرگونه اصلاح معنوی و فکری و به عنوان مقدمه‌ای و زمینه‌ای برای بنیاد هرگونه فرهنگی و هرگونه تربیتی و اصلاحی در فرد و جامعه تلقی بشود، این است که:

 

همان‌گونه هوشیارانه و طبق برنامه علمی و منطقی‌یی که آن‌ها ما را از خویش بیگانه کردند و نسبت به معنویت و مذهب خود نه تنها ناآشنا که دشمن کردند تا شیفته خود کنند و خود را در برابر آن‌ها حقیر، ذلیل و پست حس کنیم و هرچه را به خود منسوب است محکوم بدانیم و هرچه را که به او منسوب است مورد تقلید قرار بدهیم (این موجبات موجب شده است که ما- چنان‌که می‌خواست- تبدیل به یک انسان دست دوم بشویم که فقط به دردِ رنج بردن و مصرف کردن آنچه او تولید می‌کند- هم کالای معنوی و هم کالای مادی- (دچار شویم) و به این صورت در بیائیم)، (ما هم) بیاندیشیم تا همان‌گونه، همه این عوامل، همه این اصول و همه این راه‌هائی را که آن‌ها طرح کردند و برنامه‌هائی را که عنوان کردند تا ما را از خود بیگانه و از خود مُنسلخ و از خود گریزان و منفور کنند، (بشناسیم و) از همان راه‌ها برگردیم. به کجا؟

 

به خویش؛ به کدام خویش؟ به آن خویشی که در گذشته تجربه کرد، که انسانِ مستقلِ سازنده تمدن و کمال و فضیلت و جامعه متمدن نسبت به زمان خودش می‌ساخت، و به مکتبی که تجربه کرد، که مظاهرِ متعالیِ انسان‌هائی که برای همه وقت زنده‌اند و زیبایند، می‌سازد؛ به آن خویش برگردیم؛ آن خویش الگو می‌خواهد؛ چگونه؟  چنان‌که علی (ع) بود!  منبع: شفقنا

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. از بدو تأسیس دامنه تا اکنون، در سلسله مباحث روحانیت دارابکلا (اینجا) بیش 135 روحانی دارابکلا را معرفی کرده و شرح حال مختصری عرضه داشتم. اینک نوبت معرفی یک روحانی دیگر که از عالمان بزرگ دارابکلاست فرارسیده است یعنی پدربزرگ مادرم از ناحیۀ مادری مرحوم آیة الله آق میرصالح صالحی دارابی.

 

مَدرَس و حُجره های آقا مدرسه

حوزۀ علمیۀ دارابکلا

 

او عالمی مشهور و متنفّذ بودند. بزرگان محل باخبرند که ایشان بنیانگذار نخستین مدرسۀ علمیه در دارابکلا بودند همان مدرسه ایی که به «آقا مدرسه» معروف است (عکس دوم در زیر) که بعدها مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی که از نجف بازمی گردند آن را نوسازی و راه اندازی مجدد می کنند. عکس شجرۀ آیة الله آقامیرصالح در زیر به استناد دستنوشته ی حاج کبل سیدمحمد شفیعی دارابی از وبسایت مهندس محمد عبدی سنه کوهی در زیر آمده است. یاد همه ی این عُلما که مفاخر بزرگ دارابکلا هستند، گرامی باد.

 

سند شجره جدّ مادری من به خط حاج کبل سیدمحمد

 

در سمت راست این سند که به خط جناب حاج کبل سیدمحمد شفیعی دارابی نوشته شده است: «سیده مهتاب موسوی همسر آیة الله سید صالح صالحی» ایشان _یعنی آیه الله آق میرصالح صالحی دارابی_ پدربزرگ مادری مادرم می باشد عکاس سند: مهندس محمد عبدی سنه کوهی آیه الله آق میرصالح صالحی دارابی در امامزاده علی اکبر اوسا دارابکلا مدفون اند. روحش شاد. تا بعد...

 

روحانیت دارابکلا: اینجا

  • دامنه |