قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۷۷ مطلب با موضوع «ایران» ثبت شده است

وزیر شاه و سگ آمریکا

خفّت دورۀ شاه

 

پست 6754. به قلم دامنه: به نام خدا. روز افتتاح مدرسه ای در ایران، وزیر آمریکایی و سگش روی صندلی نشستند و وزیر آموزش و پرورش ایران که یادش رفته بود برای سگ آمریکایی صندلی تدارک ببیند، جلوی آن دو، سرِ پا ایستاد!

(منبع:دایرة المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی. نوشتۀ جعفر شیرعلی نیا. ص 57)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چه باید کرد؟

بحثی در بارۀ ایران

به قلم دامنه

 

سری متن های جدید دنباله دار، که هر روز برای

گروه های تلگرامی روستای دارابکلا می نویسم

قسمت یکم تا چهاردهم (پایانی) و پاسخ به دو نقد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هویت رضاخان

از نظر آیت الله العظمی اراکی

 

پست 6740. به قلم دامنه. به نام خدا. چند وقت پیش کتاب «آیینه صدق و صفا» را می خواندم. شرح حال، خاطرات و نکته های آموزنده از مرحوم آیت الله العظمی محمدعلی اراکی از مراجع بزرگ قم بعد ار رحلت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ است. که به کوشش آیت الله رضا استادی تدوین و سال ۱۳۸۰ چاپ گردید. کتابی که به نظرم، از هر نظر خواندنی ست: اخلاق، سرگذشت ها، تاریخ حوزه علمیۀ قم، مسائل حوزۀ نجف، تاریخ ایران، جنبه های متعدّد روحانیت شیعه، آشنایی با علمای بزرگ، مسائل دینی و نیز بیان تیرگی های عصر رضاخان که سخت ترین دوره علیه ی حوزۀ علمیۀ قم و سراسر ایران بود.

 

وقتی صفحات 159 تا 164 را می خواندم، تصمیم گرفتم در فرصتی که دست داد، برای آگاهی رسانی، در دامنه منعکس کنم. اول، کمی در دفتر یادداشت روزانه ام، خلاصه نویسی کردم. بعد دیدم خلاصه فایده ای ندارد. باید تمام این پنج صفحه را بازتاب بدهم. عکس انداختم که اینک می بینید. امید است بادقت خوانده شود.

 

 

کتاب «آیینه صدق و صفا» عکس از دامنه

 

 

رفتن رضاخان نزد مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی

مؤسس حوزۀ علمیۀ قم

 

 

داخل متن: «رضاخان اسب ها را قشو می کرد. شراب می خورد... ماست می دزدید،

می خواست مردم را از دین برگرداند»

 

بقیه در ادامه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ایران در قرآن

آیۀ 39 سورۀ توبه

پست 6729

 

إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. اگر باشتاب بیرون نروید، خدا شما را به عذابی دردناک عذاب می کند و گروه دیگری را به جای شما می آورد؛ و شما [با نرفتن به میدان نبرد] هیچ زیانی به خدا نمی رسانید؛ و خدا بر هر کاری تواناست. (سوره ۹: التوبة - جزء ۱۰ - آیۀ 39. ترجمه انصاریان)

 

علامه طباطبایی. مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

عذابى که در این آیه بدان انذار و تهدید شده اند مطلق است و قیدى بدان نخورده، و بهمین جهت هیچ وجهى نیست که ما آن را به عذاب آخرت اختصاص دهیم. و چه بسا سیاق خود آیه این معنا را تایید کند که منظور از عذاب، عذاب دنیا و یا حداقل عذاب دنیا و آخرت است.

 

 

و اینکه فرمود: «و گروهى را غیر از شما مى آورد» یعنى گروهى را که چون شما در امتثال اوامر خدا و کوچ کردن در راه او تثاقل و کندى نمى ورزند. دلیل این معنا قرینه مقام است. وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْئًا اشاره است به ناچیزى مخالفتهاى ایشان در درگاه خداى سبحان، و اینکه اگر او بخواهد ایشان را از میان برداشته قوم دیگرى را جایگزین ایشان کند کارى از دستشان برنخواهد آمد، زیرا خداى تعالى از اطاعت ایشان منفعت و از مخالفتشان ضررى نمى بیند، بلکه نفع و ضررشان عاید خودشان مى شود. وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ این جمله تعلیل است براى جمله یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ. المیزان.

 

 

دامنه: این نکته اضافه می شود که «بسیاری از مفسّران یکی از احتمالات در تعیین مصداق این قوم را ایرانیان دانسته اند. از جمله: محمّدبن جریر طبرى، جامع البیان، ج 9و 10، ص 93 و سید محمود آلوسى بغدادى، روح المعانى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ج 10ـ12، ص 85. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ماه محرّم، ماه پیام

عاشورا. منبر. نوحه. دسته

به قلم دامنه

قسمت یکم تا بیستم


سلسله متن های محرم که هر روز برای گروه های تلگرامی روستای دارابکلا و منطقه می نویسم

ماه محرّم، ماه پیام (۲۰) آخرین قسمت
۳۴ زخم شمشیر، ۳۳ زخم نیزه
به نام خدا. سلام. آخرین قسمت این سلسله متن را با همه ی اعتقاد و عشقم این گونه می نویسم:


از غار حَرا با پیام "بخوان" برخاست. سه سال، دعوتِ مخفیانه نمود. فرمان آمد فراخوانی ات به توحید را، علنی و عمومی کن. کرد. بی پناهان و ستمدیدگان، به آیین اسلام، آذین بستند، ایمان ورزی کردند و از یوغ رَستند. اَشراف و ستمگران اما، به روی پیامبر رحمت (ص)، سدّ و دسیسه بستند. سه سال در شِعب ابوطالب، تبعید و تحریم شدند؛ اما تسلیم سرانِ تیره بختِ مشرکان مکه نشدند. حتی مؤمنان، مجبور به مهاجرت به حبشه شدند.

 


دسیسه چینان به سرکردگی ابوجهل، نقشه ی قتل پیامبر (ص) را ریختند. علی (ع) که معیار حق است، آن شبِ شُوم دژخیمان، تاج و دیهیم آنان را برانداخت؛ در بستر رسول الله (ص) آرمید تا آن مرد اَعلایِ بشریت، جان به دَر برَد. و بُرد. به دستِ غیب حضرت احدیّت، و به مدَد تار عنکبوت در غار ثور، از دِشنه ی جَور، رهید.

 


رسول اسلام (ص) دشمن را به مَخمصه انداخت و از کناره های دریای احمَر به سمت شمال یعنی سوی یثرب شتافت. برای دفع تبعیض در خانه ی هیچ اشراف زاده ای! سُکنیْ نگرفت. شُتر، جای بیت آن بزرگ مرد (ص) را شناساند. مسجدالنبی، بنا شد و یثرب، مدینه شد و میان اوس و خزرِج _که تشنه ی دِشنه ی هم بودند_ اُخوّت برقرار ساخت. حقوق، مدنیت، کار، عدالت، رحمت، امنیت، مقاومت، شفقت، سعادت و رستگاری آفرید.


زورگویان مکه، که رَشک می بردند و کینه انبار می نمودند، با همدستی منافقان مدینه که نیرنگ باز زر سِتان بودند، دسیسه ها و جنگ ها علیه ی نبی مصطفی (ص) ساز کردند. که غزوه ی"بدر" پیش درآمدِ خصومت دنباله دارشان بود. اما محمد (ص) و پیوستگان به اسلام، ترسو نبودند تا ابوجهل و ابولهب و ابوسفیان، بازهم، مردم را به شکنجه، بیگاری و بردگی بکشانند. با ایمان راسخ ایستادند؛ و آنان را که آغازگر جنگ و نزاع و از میان بردنِ دولت و مکتب اسلام بودند، تار و مار کردند.

 


اسلام، گرچه بزرگان و سلحشورانی چون حمزه سیدالشهداء (س)  را در جنگ اُحد از دست داد، اما به یُمن همین خون های پاک، فراگیر شد و مکّه _این زادگاه مقدس محمد مصطفی (ص) و علی مرتضی (ع) و مهاجران_ با یاریِ جانانه ی انصار، فتح شد.

 


پیامبر (ص) همگان را عفو کرد. جز سه نفر، همه را بخشید حتی خانه ابوسفیان را اَمن اعلام کرد. و صریحا" شعار "الیوم یوم الملحمه" یعنی: امروز روز در هم کوبیدن است، را، عوض کرد و فرمود بگویید: "الیوم یوم المرحمه" یعنی امروز روز رحمت و گذشت است.

و


اما ۵۱ سال بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت (ص)، در عاشورا، تیره و تبار دغَل باز خاندان ابوسفیان _که به ظاهر اسلام آورده بود و دشمن کینه توز باقی مانده بود_ تمام هَمّ و غَمّ شان را در چنگ انداختن قدرت و خِفّت ملّت، جست و جو می کردند و نیز بازگشت دادنِ اُمت به عصر جاهلیت و عربیّت، دست به اقدامی شوم و قساوت بار و خون ریزانه زدند که تاریخ بشریت تا به اکنون، چنین خویِ درّندگی به خود ندیده است.

 


آنان به بدترین شیوه ی جنگی و با بی رحمانه ترین نبرد نابرابر و ناجوانمردانه ترین حیله، با شعار "دین" و "شریعت" و با نیرنگ فریب و افزارآلات جنگی و ایجاد رعب و وحشت و تهدید جان و ناموس مردم و تجمیع زر و زور و تزویر، با امام حسین (ع) و یاران ایثارگرش جنگیدند. تاختند. غارت کردند. همه چیز را به یغما و اهل بیت رسول الله (ص) را به اسارت بردند و به خیال خام شان آفتاب اسلام را خاموش ساختند.

 

 

اما، دیری نپایید، که با خفت و خواری و ننگ، رسوا شدند و اَنوار عاشورا، و نام جاودان حضرت "ثارالله" سلام الله، بر تمامی تاریکی ها غلبه نمود و همچنان خون شهیدان کربلا و نام درخشان شان از جمله رشادت های حضرت ابوالفضل العباس (س)، و پیام آوری های حضرت زینب کبری _سلام الله علیها_ جان و جهان شیعیان و آزادگان جهان را پرتوافکنی می کند. پاینده است راه سالار شهیدان، که ۳۴ زخم شمشیر خورد و ۳۳ زخم نیزه، اما دست از مقاومت در برابر رژیم سلطنت خبیثه ی امویان برنداشت. و در اوج عزت و عشق، شهیدو اُسوه ی حسَنه شد.
پایان
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

بقیه در ادامه


۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

علت رجوع ایرانیان به امام علی

عدالت از محمد نشأت می گیرد

 

پست 6641. به شرح دامنه> من _دامنه_ از این نکاتی که از این [منبع] می آورم، خودم را مانند شما دامنه خوانان شریف، در حس و حال قشنگی که با خواندنِ این پست اتفاق می افتد، شریک و هم نوا و خوشحال و دردمند می دانم. با هم بخوانیم:

 

 

تشیّع به گونه ای شایان توجه، مساوات طلب است. سپَر نیرومندی به توده ها در برابر نخبگان می دهد،.. عدالت از محمد _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ نشأت می گیرد... آموزه های او از جمله عبارتند:

 

تمام مؤمنان در پیشگاه احدیّت، باهم برابرند.

زن و مرد تسلیم اسلام، در قدرت کُل سهیم اند.

محمد [ص] اغنیاء را مُخل همآهنگی جامعه می دانست، لذا رباخواری را ممنوع کرد.

محمد [ص] هشدار داد جامعه ای که نسبت به نیازمندان بی اعتناست، نه به تقوا دست می یابد و نه به فضیلت.

 

 

 

عدالت اسلامی شیعی در ساده ترین مفهومش، به معنای محدودیت شرّ برای خیر همگان است. در چشم شیعیان، علی  _علیه السّلام_  رهبر درخشان ترین نهضتی سیاسی و اعتراضی باقی ماند که خواهان برابری، شفقت و عدالت در دنیای غرق بی عدالتی و سرکوب و ظلم بود... شیعیان هنوز هم علی  _علیه السّلام_ را قهرمان محرومان می دانند و نمادِ عدالت و نشانِ خیر محض.

 

 

 

علت رجوع ایرانیان به علی _علیه السّلام_ این است: رهایی از سال ها سُلطۀ حکومت های ظالم و غارتگر. و علی را مدافع حقوق زنان و مردان محروم می دانند.... و حسین _علیه السّلام_ جایگاه رفیعی در میان ایرانیان دارد. در ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان، رنج و مظلومیت امام حسین☐ _علیه السّلام_  نمادِ مظلومیت و سرکوبی ست که سال ها ایرانیان به طور فردی و جمعی، خود از دستت بیگانگان جبّار و نظام های سیاسی اجتماعی خودشان، متحمل شدند. آنان با شرکت در مراسم عاشورا، دهم روز مُحرّم، برای عزای امام حسین ☐ _علیه السّلام_ جسماً و روحاًٌ شهید می شوند.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اقدامات زشت رژیم شاه

فرومایگی های رژیم پهلوی

 

پست 6699. به قلم دامنه. به نام خدا. محمدرضا پهلوی _دیکتاتور خیانت پیشۀ رژیم منحطّ سلطنتی_ علاوه بر این که پول های مملکت را خود و خاندانش تاراج می کردند؛ برای نمایش ژاندارمی منطقه و پُز قدَرقدرتی، پول های را میان برخی کشورهای عرب وابسته به رژیم غاصب اسرائیل، حراج می کرد، (مثل اهدای 125 میلیون دلار به مصر: (منبع)). آن رژیم سفّاک و وابسته به آمریکا در زشت ترین اقدام ضد حیثیتی، برخی از زنان و دختران ایرانی را نیز در اختیار سران عرب قرار می‌داد. به عنوان نمونه، در صفحه ۱۶۹-۱۷۰، جلد ششم کتاب خاطرات اسدالله علم (نخست وزیر و سپس وزیر دربار سلطنت) نوشته شده است:

 

روزنامه اطلاعات. 14 اردیبهشت 1354.

 

پاراگراف اول صفحه ۱۷۰ جلد ششم خاطرات اسدالله علَم

 

«شاه خطاب به اسدالله علَم: [سلطان قابوس] در این دو شب خوشگذرانی چه کرد؟ [علم گفت]: هر شب چهار پنج خانم در اختیارش بود. دخترهای ایرانی خیلی هم تمیز شده‌اند و او هم خیلی دوست دارد!» (منبع)

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

غارت آشکار مردم ایران

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت سوّم

 

به قلم دامنه: به نام خدا. جیمز موریه نویسندۀ کتاب «حاجی بابا» در باب ایرانِ عصر قاجار (=قومی تُرک تبار در استرآباد _گرگان_ به رهبری آغامحمدخان) چنین می نویسد:

 

کتاب «سرگذشت حاجی بابا اصفهانی» اثر جیمر موریه

 

 

«کسبِ هر کسی، جمع آوری پول به هر طریق ممکن و به ویژه به طریق غارت آشکار تمام کسانی است که در حیطۀ قدرت اویند.» (منبع: ص 134)

 

 

دامنه امید می برَد که هر نوع غارت، چه آشکار و چه پنهان، چه داخلی و چه خارجی، چه کلاه شرعی و چه توجیه ایی، از مملکت زیبا و تمدّن ساز و اسلام باورِ ایران، به کلی مَحو شود و غارتگران، در هر رده و جامه و جامعه ای هستند، رسوا و پریشان حال گردند. تابعد...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

روح ملت ایران

ایران شناسی

 

به قلم دامنه: به نام خدا. در این پست از برداشت های خودم از کتاب «ایرانی ها؛ ایران، اسلام و روح یک ملت» اثر خانم ساندرا مک کی، نویسندۀ زبردست آمریکایی _که به ایران آمده بود و ازنزدیک دست به تحقیق زده بود_ استفاده کرده ام.

 

 

ایرانیان عقاید تحسین برانگیز دیگران را، هیچ گاه بَرده وار تقلید نمی کردند. فرهنگ ایرانی، همیشه این بوده که عقاید را بازبینی کنند و با شکل دهیِ دوباره آن را بپذیرند.

 

 

نقشۀ ایران

 

 

مثلاً گرچه در عصر سلوکیه که با اشغالگری های اسکندر مقدونی _شاگرد ارسطو_ به ایران به حکومت رسیدند، یونانی مآبی باب شده بود، اما ایرانی، که در جهان به عنوان پذیراترین مردمان شناخته می شوند، به فرهنگ یونانی بی اعتنا ماندند و هویت فرهنگی خود را حفظ کردند.

 

 

یا آن که ایرانی ها با رغبت و اشتیاق و انتخاب، اسلام آوردند اما فرهنگ اَعراب را هرگز نپذیرفتند و به اندیشه ها و دانش و هنر خود به اسلام یاری رساندند و عصر طلایی اسلام را پدید آوردند.

 

 

مهم تر آن که، در طول بیش از 2500 سال سلطنت در ایران، حکومت ها آمدند و رفتند، ولی فرهنگ ایرانی زنده ماند. مانند روحِ عدالت خواهی، هنر، آداب، مدارا با گونه گونی و اشتیاق به جذبِ عقاید جدید با حفظ بازبینی و شکل دهی در آن. زیرا ایرانیان، به مسائل مربوط به معنا و هدف زندگی سخت می بالند و در وَرز دادن افکار توانا هستند.

 

 

یک مثال بزرگ برای این هویت خواهی ایرانی ها، «عید نوروز» است که دست کم 25 قرن، تاخت و تازها و سلاطین و فشارهای خارجی و انواع سختی ها را دید، ولی مانند قلّۀ دماوند باقی ماند و همچنان «نوروز» برای ایرانی ها، یک هویت و تحول خواهی معنوی و مینویی ست.

 

 

خلاصه آن که روح ایرانی این است؛ مردمانی هستند با دو سنت پیچیده و درهم تنیده: که یکی از ایران باستان می آید و دیگری از مکتب متعالی اسلام. آری؛ به قول «ساندرا مک کی» ایران همچون قالی اش طرحی پیچیده و دیدنی و عالی دارد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تشیع جنازۀ رضاخان در قم چه گذشت؟

مراجع بر جنازه نماز نخواندند

 

پست 6685. نقل تاریخی. به نام خدا. سوم شهریور 1320 یکی از روزهای مهم تاریخ معاصر ایران است. در این روز، نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد و متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او، محمدرضا موافقت کردند.

 

     

آیات عظام: بروجردی.  سید حجت کوه کمره ای.  سیدصدرالدین صدر

 

او که اختیاری از خود نداشت، روز چهارم مرداد ۱۳۲۳ شمسی و در حالی که در آرزوی رفتن به قاهره بود، در ژوهانسبورگ مُرد. ماجرای تشییع جنازه رضاشاه به یکی از موضوعات جنجالی در آن زمان تبدیل شد. محمدرضا تصمیم گرفته بود که جنازه پدرش در قم تشییع شود و سپس آیت‌الله بروجردی بر جنازه نماز بخواند. اما هیچ چیز مطابق میل او پیش نرفت.

 

 

آیت الله سیدعبدالجواد علم‌الهدی درباره تصمیم محمدرضا برای تشییع پدرش می‌گوید: به دنبال تصمیم محمدرضا پهلوی برای برگزاری مراسم تشییع پیکر پدرش (رضا خان)، سه نفر از طرف وی - قائم مقام رفیع، صدرالاشراف و تولیت قم- نزد آیت‌الله بروجردی آمدند تا رضایت ایشان را برای اقامه نماز بر پیکر رضاخان جلب کنند.

 

 

این سه در مجلسی دوزانو در برابر آن مرجع تقلید بزرگوار نشستند و گفتند: اعلیحضرت همایونی ما را فرستادند تا وجود اقدس شما بر پیکر پدر ایشان نماز بخوانید. آقای بروجردی با شنیدن این سخن، رنگ چهره مبارکشان تغییر کرد و فرمودند: تشریف ببرید. آن‌ها باز درخواست خود را تکرار کردند و همان جواب را شنیدند. مرتبه سوم، تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) درخواست را تکرار کرد که این بار آیت‌الله بروجردی فرمودند: لطفاً تشریف ببرید، من کارهای او (رضاخان) را فراموش نکرده‌ام.

 

عکس: رضا خان به همراه فرزندان در جزیره موریس

 

 

این سه نفر - قائم مقام رفیع، صدرالاشراف و تولیت قم- خدمت آیت الله حجت کوه‌کمره‌ای (ره) رفتند و درخواست خود را مطرح نمودند که ایشان فرمودند: اگر آقای بروجردی بیاید ما نیز می‌آییم. این سه نزدِ آیت الله سیدصدرالدین صدر (ره) رفتند تا شاید رضایت ایشان را جلب کنند اما آن مرجع تقلید بزرگوار با لحنی تند فرمودند: ما کارهای او (رضاخان) را فراموش نکرده‌ایم. (منبع)

 

 

 

آیت‌الله مهدوی کنی نیز در این باره در کتاب خاطراتشان می‌نویسند: در آن ایام موضوع آوردن جنازه پهلوی مطرح شد؛ می‌خواستند جنازه‌ وی را از مصر به ایران منتقل کنند و مراسم تشریفات و تجلیل به جای آورند. برای تطهیر رضاشاه بنا بود که جنازه را به قم بیاورند و یکی از آیات بر او نماز بخواند و در قم به خاک بسپارند یا پس از نماز، در شهرری دفن کنند.

 

قم. حرم حضرت معصومه (س). جنازۀ رضاخان

 

از کسانی که در مخالفت با این جربان (مسئله نماز و تجلیل از او درقم) وارد میدان شد و شدیداً فعالیت کرد، نواب‌صفوی و دیگر برادران فداییان اسلام بودند که سخنرانی‌های زیادی در مدرسه‌ فیضیه کردند. درهمین جریان بعضی از افراد مانند مرحوم «آقا سید هاشم حسینی» را دستگیر و به خرم‌آباد تبعید کردند. با توجه به فعالیت‌های سیاسی درقم و جوی که پیدا شد هیچ یک از آقایان مراجع حاضر نشدند درتشییع جنازه رضا شاه حاضر بشوند و یا نماز بخوانند.

 

 

جنازه را با عجله به قم آوردند؛ طوافی دادند و بردند. علما و طلاب نیز طبق تصمیم قبلی ازمدرسه‌ها و خانه‌ها بیرون نیامدند و در تشییع شرکت نکردند؛ طبق نقل هیچ یک از روحانیون حتی یک طلبه هم در تشییع دیده نشد. نقل می‌کردند در آنجا فقط یک مشت زیارتنامه‌خوان‌های حرم بودند که به عنوان علمای قم به آنجا آمده بودند (که این‌ها در اطراف صحن حضور داشتند) منظور آن‌ها این بود که بگویند که عده‌ای از طلبه‌ها و علما در آنجا حضور داشتند، ولی واقعیت این است که مراسم (تشییع) جنازه رضا شاه به حدی بایکوت شده بود که اگر یک طلبه از گوشه و کنار قم می‌خواست برای تماشا هم برود جرأت نداشت. (منبع)

 

 

آنچه آیت الله مهدوی کنی نقل کردند، در عکسی که از تشییع جنازه رضاشاه در حرم حضرت معصومه (س) منتشر شده نیز مشهود است و نشان می‌دهد که نه مردم عادی و نه علمای قم، در مراسم تشییع رضاشاه شرکت ندارند و این مراسم، تنها با حضور تعداد کمی از مقامات رسمی برگزار شده است. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

صوفیه چه کسانی بودند؟ صفویه چگونه راه افتاد؟

پارسایان علیۀ دنیاپرستان

 

پست 6653. به قلم دامنه: به نام خدا. صوفی گری _پشمینه پوشان_ در حقیقت، یک جنبش اعتراضی علیۀ علما و روحانیون و دانش آموختگان مسلمانی بود که از نظر صوفیان، بیش از آن که به مکتب اسلام علاقمند باشند به قدرت سیاسی می اندیشیدند؛ و یا به حاکمیت و حکومت چسبیده بودند.

 

 

 

بر خلاف علما، صوفی ها خداوند را بر مبنای قادر متعال ادارک نمی کنند بلکه او را بر حسب عشق درک می نمایند.  صوفیه اساساً نهضت بود؛ نهضتی عرفانی که محدودیت های مذهب رسمی را برای اتحاد با خدا با حقیقت های غائی، نفی می کرد. غربی ها عمدتاً در معرفی صوفی ها، اشتباه می کردند، آنها خیال می کردند اینان همان دراویشان چرخان هستند که با چرخیدن _سماع_ به حالت خَلسه دست می یابند.

 

 

از جمله کسانی که تحت تأثیر صوفیه بودند، می توان به حافظ و مولوی اشاره نمود. مولوی می گفت:

 

چو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب تو

همه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو

(گنجور: غزل 2166 دیوان شمس)

 

 

صوفیه بعدها به «حیدر» رسید، حاکم فرقهٔ صفوییه. حیدر توانسته بود به عنوان یک آدم هوشیار؛ پرچم تسننن را از ایران پایین بکشد و پرچم تشیع را بر فراز سلسلۀ صفویه به اهتزاز درآورَد که می دانیم این خاندان با ایران و اسلام و مکتب شیعه چه کرد. بلکه چه ها کرد!

 

 

بعد از کشته شدن او و «علی» _پسرش_ رهبری فرقۀ صفویه به «اسماعیل» 7 ساله! واگذار شد که فرقه را به سلسلهٔ شاهی رساند. (منبع)

 

 

 

اسماعیل 12 ساله، که در رشت مخفی شده بود (= به قول امروزی ها در آب نمک خوابانده شده بود) بعدها در اوت 1499 به عنوان شاه سلسلۀ صفوییه پادشاهی مذهبی دنیوی اش را اعلام کرد. شاهی که پیروانش وی را «خدای زنده» می دانستند، یعنی «تجسید خدا». اسماعیل را «شاهِ نظرکرده» می دانستند.

 

 

خودِ شاه اسماعیل که خود را «راز خداوند» می خواند، نیز، بعدها چنان حسّ قدرت و استیلا به او دسته داده بود که دعوی الوهیت! کرد. کاری اغفال گر، که جدّش _حیدر_ هم می کرد: خواب نمای حضرت علی (ع) شدن! که آن حضرت در خواب به او گفت به امر حکومت فراخوانده شده ای. و به همین خاطر سرِ قبایل تُرک، دستار سرخی با 12 ترَگ نهاده بود که هر ترَگ نشانگر یکی از امامان شیعه بود! که دشمنان او ، آن ها را به تحقیر «قزلباش» می خواندند یعنی سُرخ سَر. شعار آنها این بود:

 

ما چاکران حسینیم و این دوران ماست

در اخلاص ما بندگان امامیم

نام ما «فدایی» و لقب ما «شهید» است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اثبات وجود شهربانو

مادر امام سجّاد (ع)

 

پست 6647. متن نقلی. اثبات وجود شهربانو به عنوان مادر امام سجاد (ع): با رجوع به منابع گوناگون شاهزادگی شهربانو به عنوان مادر امام سجاد (ع) ثابت می‌شود. از میان نسب شناسان شاید ابویقظان سُحَیم (م. ۱۹۰ ق) قدیم‌ترین فردی باشد که این نظر را تأیید کرده و زمخشری [ر.ک: تفسیر زمخشری، ج۳، ص۵۴۴- ۵۴۵.] با استناد به گفته او، مادر امام سجاد (ع) را دختر یزدگرد دانسته ‌است.

 

 

افزون بر این، بسیاری از کتب انساب و طبقات [ر.ک: سرّ السلسله العلویه، ابونصر سهل بن عبدالله بخاری، ص۳۱؛ لباب الانساب، ابوالحسن علی بن زید بیهقی، ج۱، ص۳۴۶، ۳۴۸؛] و دیگر نویسندگان آثار حدیثی، روایی و فقهی [ر.ک: الکافی، کلینی، ج۱، ص۳۶۶؛ بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمی، ص۱۴۰؛ دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری، ص۱۹۵-۱۹۶؛] و آثار ادبی، تاریخی و جغرافیایی، این مطلب را تأیید و تکرار کرده‌اند. [ر.ک: الکامل مُبرّد، ص ۶۴۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۴؛]

 



اغلب این منابع پیش از قرن نهم هجری تألیف شده است و ربطی به صفویه ندارد. پس وجود این بانو، امری مسلّم و غیر قابل انکار است.

 

 

بی بی شهربانو در شهر ری



 

دلیل دیگر در اثبات اینکه مادر امام سجاد (ع) دختر یزدگرد می‌باشد، این است که برخی مورخان، مادر یزید بن ولید بن عبدالملک بن مروان (یزید الناقص) خلیفۀ اموی را شاه‌فرید یا شاه‌آفرید دختر فیروز بن یزدگرد خوانده و گفته‌اند که مادر امام سجاد(ع) عمۀ آن بانو بوده است. [المحبر، ص۳۱؛ الکامل مبرد، ص۶۴۶؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۰؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۲۹۸؛ مروج الذهب، ج۲، ص۱۹۲؛]
 

 


با این حال، برخی منابع کهن از مادر امام سجاد (ع) با عنوان اُمّ وَلَد [به کنیزی گفته می‌شود که به ازدواج مردی درآمده و از او صاحب فرزند می‌شود و دیگر حالت مملوکیت ندارد و نمی‌شود او را فروخت.] یاد کرده و گاه نام او را نیز ذکر کرده‌اند. [ الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۱؛ کتاب نسب قریش، ص۵۸ ؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۲۲؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۶۲۹.] پس از آن مورخانی چون ابن جوزی، ابن کثیر و ابن حجر عسقلانی همین نظر را مستند خود قرار داده‌اند. [ر.ک: المنتظم، ج۶، ص۳۲۶؛ البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲۱؛ الاصابه فی تمییزالصحابه، ج۵، ص۶۷۰.] گاهی نیز با عنوان فَتاه (برده‌ای جوان) یا برده از او نام برده شده است. [ ر.ک: تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۱۷؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۲۰، ص۳۸۲-۳۸۳.] برخی نیز مادر امام سجاد (ع) را زنی سِندی [سند ناحیه‌ای در غرب هند یا روستایی نزدیک نسا در خراسان. ر.ک: معجم البلدان، ذیل واژه سند.] نام برده‌اند.[المحبر، ص۵۰۵؛ المعارف، ص۲۱۵.]

 



از عقیدۀ این مورخان و محدثان که مادر امام سجاد(ع) را از سند معرفی کرده یا فتاه یا اُمّ وَلَد خوانده‌اند، استنباط نمی‌شود که آن بانو دختر یزدگرد نباشد؛ چنان‌که ذهبی [سیر اعلام النبلاء] هم او را اُمّ وَلَد و دختر یزدگرد دانسته است. (منبع)

 

 

یک توضیح:

 

یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی پسر شهریار بن شیرویه بن خسرو پرویز، پس از چند جنگ که در دوران پادشاهی او میان ایرانیان و اعراب مسلمان رخ داد و به غلبۀ اعراب انجامید، از مغرب ایران به سمت مشرق رفت تا از خاقان چین کمک بگیرد؛ اما سرانجام در سال ۳۱ هجری بر اثر خیانت سردارانش در قریۀ زریق نزدیک مرو به دست آسیابانی کشته شد. دوران سلسلۀ ساسانی به پایان رسید و دختران یزدگرد به اسارت اعراب در آمدند.[ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۲۹۷-۲۹۸؛]

 

 

به نوشتۀ مسعودی، یزدگرد هنگام مرگ در ۳۵ سالگی، دو پسر (بهرام و فیروز) و سه دختر (اَدرَک، شهربانو و مَردَوَند یا مروارید) داشته ‌است؛ و در سیر و حرکت، حُرَم (همسر و فرزندان) خود را به همراه داشته ‌است. [لباب الانساب، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷ ؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص۹۳ ؛ عمده الطالب، ص۱۹۲.] (منبع)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چرا از تاریخ عبرت نمی گیرند

آسیب های نهضت ملی نفت

 

پست 6640. به قلم دکتر فتح الله دهقان: سلام استاد. مثل همیشه عالی و به موقع مواردی که فرمودی بجا و منطقی. (اینجا) البته در بعضی موارد جای بحث هست. اما با اجازه مطلبی من اضافه میکنم و آن:

غرور،

خودخواهی

حس جاه طلبی

عدم توجه به منافع ملی

از آسیب های نهضت ملی شدن نفت بود.

 

 

دیگر این که

 

دل به خارجی خوش کردن خوشبینانه اش خامی است. مزدور بیگانه بودن است. امریکایی ها تا جایی که انگلیسی ها را وادار به سهم دادن نمودند از جنبش حمایت کردند، به محض رسیدن به منافع مورد نظرف با انگلیسی ها ساختند.

 

مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی

 

و از طرفی روس ها نیز مثل همیشه به دنبال منافع خود بودند. حتی حاضر نشدند نفت ایران را به قیمت ارزانتر بخرند وتوسط ایادی خود ،حزب توده به نهضت ضربه زدند. لُب کلام اینکه در عجبم چرا از تاریخ عبرت نمیگیرند.

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام جناب دهقان. من می دانم شما یک دوره کامل آن ایام را مطالعه کردی لذا هرگز از روی گمانه حرف نمی زنی. نکاتی که فهرست گونه برشمردی همه جای انیشیدن دارد و به و به قول شما عبرت آموختن.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

درس ها و ضعف های نهضت ملی نفت

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت هفتم

پست 6639

 

 

به قلم دامنه: به نام خدا. گرچه هنوز تا 28 مرداد، چندروزی، زمان باقی مانده است؛ اما دامنه پیش پیش درس ها و ضعف های جنبش ملی نفت _نهضتی پرشور در میانِ دو انقلابِ مشروطه و انقلاب اسلامی_ را برمی شمارد:

 

درس ها:

 

یکی این که، گواهی ست بر نیروی پرشور وطن دوستی و وطن خواهی؛

دیگر آن که، شاهدی ست بر نیروی افکار عمومی به مانند سلاحی کارساز  بر سر استبداد؛

سوم این که، سندی ست بر عدمِ قدرت بسیج توده ها توسط ایدئولوژی بیگانه مثل مارکسیسم؛

چهارم این که، گواهی ست بر عدم جانشینی عقاید مارکسیستی (جنگ طبقاتی) بر مکتب شیعه (حرکت عدالت خواه)

 

 

مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی و  مرحوم دکتر محمد مصدق

 

ضعف ها:

 

1- ایجاد تردید در اهالی سیاست؛

2- پی بُردن عده ای به بیهودگی! مبارزه. یعنی سرخوردگی؛

3- تنها مذهب ثابت کرد که قادر به هدایت مردم است؛

4- کنار رفتنِ غرب زده ها از خط مقدّم سیاست؛

5- تسلیم شاه و پیروی اش (چه صوری و چه توافقی) از آیت الله العظمی بروجردی؛

6- و ... .

لازم به ذکر است بر اساس منابع از جمله این [منبع] آقای بروجردی، محمد مصدق را مفید به حالِ خلق نمی دانست. تا بعد... قم. دامنه.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اولین پلیس مخفی کوک در کجور مازندران

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت ششم

پست 6626

 

کوک: کجور نور کلارستاق

 

به قلم دامنه: به نام خدا. در دهۀ اوّل سلطنت محمدرضا پهلوی، جانشین وارثتی! رضاشاه بر مملکت ایران، _که مانند پدرش رضاخان خائن، کشتارکنندۀ مردم بود و سرکوبگر علما و روشنفکران و دانشجویان_ سازمان پلیس مخفی ایی به نام «کوک» (منبع) عهده دار کارهای امنیتی کشور بود.

 

 

کجور مازندران. مرداد 1397. عکاس: علی دارابکلایی

 

این سازمان مخفی با هدف شناسایی مخالفین رژیم شاه و مشخصاً کنترل حزب توده و جبهه ی ملی، توسط اداره ی دوم ستاد ارتش به ریاست سپهبد کیا (حاجی علی کیا) تأسیس شد. ساختار آن برگرفته از الگوی سرّی فرماسونری بود.

 

 

مقامات ساواک که جهت تهذیب نفس! عازم حج شده‌اند. در تصویر منوچهر هاشمی و علی‌اکبر فرازیان دیده می‌شوند

 

 

این سازمان مخفی جاسوسی و اطلاعاتی ابتدا در مازندران تشکیل شد سپس به استان های دیگر تعمیم داده شد. بنابراین مازندران مقرّ و مهد سازمان مخفی شاه بود.

 

 

همان طوری که بالا در مستطیل رنگی نوشته ام، کوک، برگرفته از حرف اول کجُور و وسط  نور و آخر کلارستاق مازندران است.

 

 

کاف اول: از حرف نخستِ کجور است. (عکس این منطقۀ مهم مازندران _در بالادستِ شهرستان نور و چالوس_ را که توسط برادرهمسرم علی دارابکلایی در روزهای اخیر تهیه شده، منعکس کرده ام) واو: برگرفته از حرف دوم شهر نور مازندران است و کاف دوم:  نشانۀ حرف اول کلارستاق مازندران.

 

 

 

می توان برای اطلاعات بیشتر از «کوک» به این منبع رجوع داشت: داوری؛ سخنی در کارنامۀ ساواک، نوشتۀ سرتیپ منوچهر هاشمی، متصدی امور ضدجاسوسی ساواک. انتشارات ارس. لندن. ص 265 و 267.

 

 

 

مخفی نماند که رژیم ژاندرمی! محمدرضاشاه، همانند رژیم انگلیسی استعماری پدرش رضاخان میرپنج، از مردم، از آزادی، از مراجع و علمای شیعه، از روشنفکران مبارز و  از دو قشر انقلابی و سازش ناپذیر و پیشروی طلبه ها و دانشجویان بشدّت وحشت داشت؛ ازاین رو، با «کوک» و «ساواک» و «کمیتۀ مشترک ضد خرابکاری» (سازمان مشترکِ مخوف و شکنجه گر ساواک و شهربانی) و نیز به کمک مخفی و علنی انگلیس و آمریکا و موساد اسرائیل، حکومت لرزان، فاسد، غربی مآب و دیکتاتوری اش را سر و پا نگه می داشت که به دست ملت و امام سرنگون شد. تا بعد... قم. دامنه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عِرق ملی ایرانی

چو ایران نباشد تن من مباد


به قلم دکتر فتح الله دهقان: «چو ایران نباشد تن من مباد/بدین بوم و بر زنده یک تن مباد/دریغ است ایران که ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود»
 

 

تاریخ  تمدن و فرهنگ جهان متشکل از اجزا و عناصر متنوعی است و به تبع آن افکار، خصوصیات ... انسان ها شکل گرفته و در اعمال و کردارشان به منصه ظهور می رسد.

 

چاپ در: روزنامه آفتاب یزد. 9 مرداد 1397.

 

عِرق ملی (احساس ناشی از میل و رغبت مردم به زندگی با یکدیگر به تجلیل و ستایش خاطرات مشترک و به تلاش در راه هدف های مشترک. غیرت ملی) از جمله این خصوصیات بوده و یکی از محرۀکه های ملت ها در طول تاریخ جهان بوده است.

 

 

به گواه تاریخ مردم ایران با سابقه تاریخی و تمدن کهن، در عِرْق ملی ایرانی، مثال زدنی اند، عِرق ملی عاملی مهم است، که در طول تاریخ در جهت سر افرازی و پیشرفت کشورمان عمل نموده و این که در نقش منجی نامرئی باعث شده ایران از بحران ها، مشکلات سرافراز بیرون آید. ایرانیان وقتی تاریخ کشور را مطالعه می کنند به هنگام موفقیت ها وپیروزی ها احساس غرور می کنند و به هنگام شکست ها شرمسار و سرافکنده  می شوند. همچنین وقتی که افکار، گفتار، عملکرد، بی تدبیری، بی مبالاتی و بی لیاقتی حاکمان و سیاست مدارانی همچون یزدگرد سوم و شاه سلطان حسین صفوی و کشتن سفرای مغولان به دست سلطان محمد خوارزم شاه که زمینه هجوم بیگانگان را به ایران فراهم نموده و باعث ویرانی کشور شدند.

 

 

همچنین تحویل قلعه شوش به مهاجمان برای تامین منافع فردی را که باعث خدشه دار کردن غرور ایرانیان شد، مغایر با عِرْق ملی ایرانیان می دانند. با موفقیت ایرانیان در زمینه های فرهنگی، نظامی، ورزشی و... احساس غرور می نمایند.

 

 

هنگامی که در تاریخ می خوانند نادر سردار غیور ایرانی روس ها را از خاک ایران بیرون ریخت احساس شادمانی می کنند ، و با مشاهده جت جنگی در آسمان به پرواز در می آیند، وقتی نازنین هایی همچون صیاد شیرازی، مهدی باکری و حمید باکری، حاج همت و... آگاهانه، عاشقانه، صادقانه جان خود را فدای این مرزوبوم می کنند، به عِرق ملی ایرانی بر می گردد .

 

 

اگر ایرانیان با ظاهر شدن دکتر ظریف به عنوان دیپلماتی واقع بین، متبحر و مسلط به علم سیاست اقدام به مذاکره و چانه زنی هوشمندانه با قدرتهای بزرگ جهانی نموده و به عنوان دیپلماتی پراگماتیسم و واقع بین در صحنه جهانی ظاهر و در مذاکرات به طرف مقابل می گوید «هیچ وقت ایرانی را تهدید نکن» احساس شعَف و شادمانی و غرور می نماید به عنصر نامرئی معجزه گر عِرق ملی ایرانی بر می گردد . به گواه تاریخ، عِرق ملی ایرانیان در بین جهانیان، بی مانند است در این راستا مطالبی را به عرض ملت شریف، نجیب و هوشمند ایران رسانده و همچنین به حاکمان، سیاست مداران و دولت مردان گوشزد می نماید.

 

 


1- حاکمان، سیاست مداران، دولت مردان، کنش گران سیاسی کشور مشکلات اقتصادی، اجتماعی و... که ناشی از سوء مدیریت، فساد، رانت خواری، اختلاس های نجومی، املاک نجومی، دروغ، ریا، تظاهر، عدم پاسخگویی، عدم مسئولیت پذیری کم سابقه در تاریخ ایران، که موجبات بی اعتمادی مردم را فراهم و منجر به عمیق تر شدن شکاف ملت و دولت شده که سمی مهلک برای ملک و ملت است توجه خاص و ویژه نماید. از تاریخ عبرت گرفته و با اصلاح افکار، گفتار، رفتار و اعمال خود (دیگر حرف زدن و شعار دادن خریداری ندارد، بایستی مبارزه عملی با این موارد شود و مردم تاثیرات آن را به عینه در زندگی خود ببینند) زمینه حل مشکلات کشور را فراهم نموده و با تجدیدنظر در

بقیه در ادامه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شکنجه گران رژیم شاه

چهرۀ خشن رژیم طاغوت

پست 6614

 

به قلم دامنه: به نام خدا. دیشب یک بند 122 صفحه از کتاب تکان دهندۀ 576 صفحه ای «شکنجه گران می گویند...» نوشتۀ قاسم حسن پور، انتشارات موزۀ عبرت ایران،  1386، چاپ چهارم را خواندم.

 

 

چهارنکته از کتاب خواندنی و مستند و متقن را به قلم خودم می نویسم و به اشتراک می گذارم، تا هویت پشت صحنۀ آن رژیم بی اصل و نسَب و وابسته و سرسپرده به آمریکا هویدا گردد:

 

 

1- رضاخان که بقای حکومت خود را در به بندکشیدنَ آزادی ها می دید، نیکلای مارکوف روسی گرجستانی را مأمور کرد زندان قصر (مخوف ترین زندان عصر با 192 سلّول) را در تهران بسازد. که در 11 آذر 1308 توسط شخص رضاخان [مشهور به رضا ماکسیم یعنی مسلسل دوست و اسحله به دست] افتتاح شد. ر.ک: ص 22. برای دانستن بیشتر از رضا ماکسیم به این منبع: «مشرق» رجوع شود

 

 

عکس از دامنه

 

 

2- ساواک شاه در 1336 توسط آمریکا و به مدد 10 مستشار آمریکایی به سرپرستی سرهنگ یاتسویچ رئیس سیا در سفارت ایران، با یک صفحه قانون و با یک دنیا اختیارات تأسیس شد. (یادآوری کنم یاتسویچ، افسر نیروی هوایی یوگسلاوی بود که در جنگ جهانی دوم با هواپیما به آمریکا پناهنده و سپس عضو سازمان سیا شد و مسلّط ترین فردِ اطلاعاتی آمریکا در ایران بود.) ر.ک:  ص 28.

 

 

 

 

3- شکنجه گران شاه زن نوجوان مبارز را عریان می کردند، سپس یک افسر ساواک با یک نخ سیگارِ روشن، اطراف نوک پستان زن را می سوزاند. تا جایی که فریاد می کشید، دست از مقاومت برمی داشت و اطلاعات لازم را در اختیار می گذاشت. آمریکا فیلم این شیوه شکنجه را از ساواک گرفت و در تایوان، فیلیپین و اندونزی به عنوان بخشی از کمک تکنیکی به دوستان هم پیمان خود، توزیع کرده بود. ص 92. [به نقل از حسنین هیکل در کتاب «ایران روایتی که ناگفته ماند» ترجمۀ حمید احمدی. چاپ چهارم، تهران. الهام، 1366]

 

 

 

 

4- از سال 1354 به بعد به دلیل اوج گرفتن مبارزات، شاه شخصاً از سر استیصال و غضب و ارهاب و وحشت و نشان دادن خود به عنوان یک رژیم پلیسی مقتدر، دستور داد مبارزان در خارج از کمیتۀ مشترک ضدخرابکاری (=سازمان مشترک میان ساواک و شهربانی) و نیز مبارزین در درگیری های خیابانی، کشته شوند. ص 16.

 

 

 

پایان بخش این پست، این شعر سیاسی و عقیدتی ست که هدیه می کنم به شهیدان زیرِ شکنجه ی رژیم سراسر ذلّت و خواری و نفرت شاه نگون بخت و جبّار:

 

با مرگ در مَپیچ که هر زنده مُردنی ست

در مرگ زنده باش که آنَت ستودنی ست

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پس بگو یزید ملعون دیوان شعر داره!

بحث درگرفته برسرِ رضاخان خائن


توضیح: به نام خدا. میان دامنه و جناب مهندس عبدی سنه کوهی دوست صمیمی من، بر روی پست «غربی سازی ایران به امر رضاخان» (اینجا) بحث آزاد و جدّی و اعتقادی درگرفته. من از سه انسان شریف، اهل علم و دانش، اندیشمند و نیز دارای سابقۀ درخشان انقلابی، دیشب کسب اطلاع کرده ام، جوابم به آقای عبدی _دوست اهل قلم و فاضلم_ هم درست و هم بجا بوده است و یکی از آن بزرگوارانِ خیلی محترم و دانشمند، پاسخم را این گونه توصیف کرده اند: «ما شاء الله، بسیار منطقی و مستدل و محکم جواب دادی.» که آن دو عزیز دیگر نیز قریب به این نگاشته اند. آنچه در زیر می خوانید، دو فراز این بحث روی داده، میان من و جناب عبدی در دیروز است.

 

 

مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام کبلاقا جان. من هم با نظر جناب دکتر دهقان [در ذیل همان پست کامنت اول] تند و البته یک جانبه گرایانه افراطی و خیلی خیلی یکسویه، موافقم. و از وقتی [=صرف زمان] که برای خواندن چنین مطالب یکسویه و منفی بافانه ای اختصاص دادم از درگاه خدا عذر می خواهم.همین.

 


به نظرم حتی با دشمنت هم باید جانب عدالت و حقگویی را رعایت کرد تا نباید انصاف را دور داشت اگر طالب حقیم و پیرو راستین حضرت علی(ع). موفق باشید.

 

 

جواب دامنه

 


دامنه: سلام مهندس. دقیق بگو کجای پست من آن افراط را مشاهده می کنی؟ نصیحت مرا برای نخستین بار بشنو رفیق: در بیان حق، و نفی باطل، دَم از رفتاری نزن که متّهم بشی، وسطِ حق و باطل گیر کرده ای.

 


از این که با خواندن پستی از دامنه، وقت خود را گناه تلقی کرده ای و آن گونه به من تاخته ای، شما را دعوت به تغییر نگرش، بلکه فرا می خوانم تحمل تفکر و آراء دیگران را داشته باش. منتظر متن های مهمترم دربارهٔ این جرثومه فساد و قاتل شهید مدرس [رضاخان میرپنج] باش.


فکر می کردم که رضاخانِ مفلوک ستمگرِ زندانِ قصر ساز و توقفگاه عدلیه! ساز، دوستانی جدید یافته است؛ اما هرگز نمی دانستم حتی تا نزدیکی عبدی نیز افق ساخته است.

 


بازم خدا را شاکرم در موضع گیری حق و نقد و نفی باطل، از کسی، از هیچ کسی، اجازه و دستور نمی گیرم. و برای خوشآیند عده ای ایمان و اعتقادم را بزَک نمی کنم و یا پوشش نمی زنم. و نفاق و دو دری دو روزنه ای بودن نمی ورزم. آرزو می کنم همیشه در نفیِ باطل، تردید و دودلی نکنی. تبرّا و تولّا را کمی مطالعه و رفتارِ خود کن. سپاس رفیق.

 

 

 

جواب مجدد عبدی


مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام مجدد رفیق شفیقم. نگاه و برداشت من و شما از تاریخ و واقعیت های منتهی به انقلاب و بعد از آن به شدت با هم تفاوت دارد. احساس می کنم شما بیشتر حق و باطل را قاطی دیده باشید تا بنده و امثال بنده دچار تردید در حق و ناحق شده باشیم. سفید و سیاه دیدن یکسویه به نظرم موجب خسران و البته در جای خودش گسل عظیمی می شود که زلزله غیر قابل کنترل و لرزان بوجود می آورد .

 

 


بله در طاغوت و ناحق بودن بسیاری از موارد برشمرده در مورد حکومت دیکتاتوری پهلوی قطعا وجود دارد و بنده و امثال بنده با تنفر از آن یاد می کنیم اما نادیده گرفتن تمامی حقایق و پیشرفتها و البته آبادانی ایران را نباید اینگونه یکسویه و تندمزاجانه نفی و طرد نمود چرا براساس قانون فیزیک هر عملی را عکس العملی مساوی با آن ولی در خلاف جهت آن و دور نیست

 

 

این رفتار بسیار خصمانه و نفی کنندگی شدید شما با نفی شدید به مراتب قوی تر مردمان همین دیار مواجه و آنگاه به یاد حرف و تحلیل امثال بنده بیفتید کما اینکه آثار و لرزه هایی از نافرمانی مدنی مردمان این ملک و ممکت را به وضوح در جامعه می توانی ببینی برادر.

 

 

از کشف حجاب علنی خانواده ها حتی در منطقه و محل من و شما تا جاهای به اصطلاح باکلاس لب دریاها و چشمه سارها و ویلاها و نیز تجاهر علنی به روزه خواری و دیگر و خالی شدن مساجد و اندک شدن شدید نمازگزاران و روزه بگیران و امثالهم.

 

 

جواب دامنه

 


دامنه: سلام مجدد مهندس رفیق. بر من روشن کنید کجای پست من افراطی ست؟ و تو از خواندن آن پیش خدا استغفار کردی! و حتی وقتِ خود را هدَرداده، تلقّی نموده ای.
 

 

من وکیل مدافع کار رضاخان فاسدِ سارق نیستم. اگر این گونه است: پس، بگو:

بگو معاویه از کُتّاب وحی بود؛
بگو مروانیان مسجد ساختند؛
بگو
یزید دیوان شعر داره؛
بگو سلجوقیان عمارات ها ساختند؛
بگو صفویان مسجد مدرسه بنا کردند؛
بگو بگو بگو... .

 

 

 

من دارم جنایات، خیانت ها و دزدی های رضاخان را می گویم، چه ربط داره بگویم راهن آهن ساخت، نصیب قوای متجاوز متّفقین به ایران شد! تو اگه خواستی، تعریف کن از دیکتاتور. و بگو. آزادی.

 


من هم آزادم و باید بگویم:

او زندان قصر ساخت؛
زندان توقفگاه عدلیه ساخت؛
عاشورا را ممنوع کرد؛
تعزیه را قدغن کرد؛
چادر را از سر مادربزرگان ما به زور و کُتک کشید؛
دزدی زمین کرد؛
عالمان را شلاق زد؛
زایران رضوی را قتل عام کرد؛

وعدۀ جمهوری! داد، سلطنت پهلوی ساخت،

کاشتۀ انگلیس بود مُهرۀ سوخته و برداشتۀ استعمار،

ووو... .

 

 

شما از کی داری دفاع می کنی رفیق بافکر من!؟ از یک خائن و دزد زمین؟ کجای متن من، تو را به سوز آورد؟ پس، امام خمینی چه گفت علیه رضاخانِ قاتلِ یک دندۀ لجباز فریبکار؟ [(اینجا) آوردم ذیلِ پاسخ به کامنت اول آقای دهقان] کمی هم  تحمل را تمرین کن.

 

این متن مجدد تو بی نهایت بی ربط است با پست من. بازم احترام تو را دارم. ولی تا نگی کجای متن من، تو را به مغفرت طلبی نزد خدا رساند، ول کن نیستم رفیق. خدا نگه دار.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

غربی سازی ایران به امر رضاخان

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت پنجم

به قلم دامنه: به نام خدا. در این قسمت، به یک گوشه از کشف حجاب اجباری و یکسان سازی لباس زوری، در عصر ستمشاهی رضاخان میرپنج برای غربی سازی ایران و از هویت انداختن ایرانیان، توجه می دهم:

 

 

کدخدای دهی در رحمت آباد خوزستان از اهالی محل، به زور و شلاق، پول می گیرد یک دست کُت و شلوار می خرد. و نیز جفتی کفش. تا هر وقت لازم شد رعیت مظلوم محل به اداره ای در شهر دزفول برود، با لباس متحدالشکل رضاخانی! برود. یعنی به اصلاح مدرن و پیشرفته باشد!

 

 

یعنی کشاورز و کاسب بی نوای روستا آن لباس را بپوشد و پس از بازگشت از نزد کارمند اداره، به کدخدای رحمت آباد تحویل دهد تا نوبت به رعیت دیگری برسد.

 

 

چهره کریه رضاخان ستمگر در تبعید ژوهاسبورگ آفریقا

 

 


در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه، بنیانگذار سلسله منحوس و فاسد پهلوی کمتر از یک ماه پس از اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس، از پادشاهی دیکتاتوری ایران استعفا داد و سلطنت را به پسرش محمدرضا به ارث گذاشت و واگذار کرد. آیا حکومت مگر ارث پدری ست!!؟؟
 

 

 

این بود مدرن سازی رضاخانی. او بارها گفت از الاغ و روستایی بدم می آید. او به رعیت این ستم ها را می کرد و به زنان آن کشف حجاب ها را؛ ولی خود وقتی زمین را به زور از زمینداران و اشراف می ستاند، به نام خود سند می زد و به کام خود می ریخت. به طوری که، این مرد بی سواد و بداخلاق به بزرگترین زمیندار جهان بدل شد.

 

 

 

عاقبتِ این دیکتاتور مُستبدِ بی تبار و بی ریشه، فساد بود و ستم و کشتار و قتل روشنفکران و شهادت روحانیان و بی نوا ساختن ایلات و ظلم قبایل و نیز مُردن زجرآورش در بیرون ایران.

 

رضاخان درنگاه امام خمینی ​در کامنت زیر

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سلطنت ننگ تاریخ است

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت چهارم

 

به قلم دامنه: به نام خدا. وقتی امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شاه را غیرقانونی و سلطنت را «از روزی که آغاز شد تا همین امروز ننگ تاریخ» خواندند؛ این شعر سعدی شیرازی در سراسر سرزمین پهناور ایران زمین در میان مردم جستجوی عدالت «پژواک یافت» :

 

نه به استر بر سوارم

نه چه اُشتر زیر بارم

نه خداوند رعیت

نه غلام شهریارم

(منبع: گنجور)

 

امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ بهشت زهرا. 12 بهمن1357

عکس ارسالی مهندس محمد عبدی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

جامعه مدنی برای مدینه شهروندان

وطن،مکتب،مقاومت،عقلانیت

پست 6601

 

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام .... مطلب حماسی واسطوره ای ات [این پست دامنه «من سرباز می شوم نه تماشاگر و وطن فروش»: اینجا] واقف به دوران شکل گیری انقلاب تا بحال واصالت موجودیت نظامی که در ایران وجود دارد و برایش مردم این سرزمین هزینه جان ، نان ونام پرداختند ... ومانند من وتو سرباز وطنی که دین وتمدن دیرین را تلفیق کرده ومدرنترین شکل سازگاری یکتا پرسی را در وطن دوستی سازگار نموده است .

 

 

 

انقلابیون این سرزمین هیچگاه وطن فروشی نکردند . مردم ایران هیچوقت دست بیگانگان را روا ندانستند که بر سفره تصمیم وامنیت مان دراز کرده باشند . نوشته تحلیلی و حماسی شما روح یک ایرانی دیندار انقلابی است که خروش کرده بر پمپئو وزیر بُزدل امریکا که کوچه بازاری شده و هوار میکشه میان گروه کوچکی که روزی قربانی بزرگ می شوند و درقبرستان سیاسی کاری، دفن !!! آری؛ گاهی وقت ها باید هم هیجانی واحساسی شد.

 

 

اما از بکارگیری واژه هایی که ادبیات اسلامی وایرانی را تخریب می کنه بپرهیزیم . مانند بکارگیری صفتی که برای وزیر امور خارجه بکار بردم . ادبیات اخلاق را نمایان می کند ..

 

 

بنظر می رسد که ابراهیم بیشتر باید از مواهب استراتژی در بحران بنویسد . تو بمب مطالبی و سرزنده ی حافظه. قدرت تحلیل با اخبار موثق را داری. از طرفی علوم فراگرفته ات هم سیاسی است . پس عقلانیت نباید گرد وغبار بخورد و باید در میدان بمانی. به امید یک جامعه مدنی که مدینه شهروندان شود .

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. 1- سپاس از این که متن مرا استقبال و تفسیر کرده ای؛ تفسیری کوتاه اما بسیار پُرمغز و تکان بخش.

 

 

2- آفرین به رفیق انقلابی و حماسه سازم که به زیرکی تمام، هَوار (=جاروجنجال) مایک پامپئو «Mike Pompeo» را به دریوزگی های پست و منفور سازمان تروریستی منافقین _این سربازکوچولوهای صدام حسین_  پیوست کرد و روح دامنه خوانان را به اهتزاز بُرد. آفرین به این خرد و تلفیق عشق و عقل.

 

 

3-  از ترکیب قشنگ و متفلسفانه! و ظریف ات در کنار هم نشاندنِ جامعه مدنی و مدینه شهروندان، بیش از حد خوشم آمد و درس آموز بود.

 

4- اما آنچه دربارۀ من نوشتی، باید رُک و ساده بگویم دارم شاگردی می کنم؛ پذیرایم باشید. شما و دامنه نویسان و دامنه خوانان شریف و ارزنده. برازنده باد این شور و شعور.

 

 

5- نکته نیز دارم به نقد شما بر من که هرچه نقدها بر دامنه جدّی تر باشد پذیراترم. حتی همیشه خواهان بوده ام و می باشم نقد بر من، باید بی رحمانه و رُک و جدی و عمیق باشد تا من هم پوست کنده جواب دهم:

 

 

نیک می دانید و اگر نمی دانستید از الآن بدان: فنّ نویسندگی _که شاید روزی تبدیل به علم شود_ و اصول فصاحت و بلاغت، و نیز مرام و سنت ها در آیین ها و باورها، به نویسنده اجازه می دهد در موضوعات حماسی و مسائل غیرت و عِرق دینی و وطنی، متنی حماسی و شورانگیز و بردارندۀ واژگان آب دار بنویسد و تحلیل خود را با لغات آشوب آور و برپادارنده و خیزش ساز آغشته سازد.

 

 

این فنّ است نه خطا. این هنر است نه عیب. این سزاست نه اشتباه. مثال می آورم؛ که می دانم در دو مثال، موی بر تن تو به حتم سیخ می شود و اشک بر گونه ی زیبایت جاری:

 

 

مثلِ رَجَزهای  بنیان افکن دشمن در مقدمات جنگ تن به تن در باستان ایران و جهان. مثل آوردگاه عظیم عاشورا که امام حسین سیدالشُهداء _علیه السّلام_ سرسلسله جُنبان این نوای کربلایی ست.

 

 

و نیز مثل سخنان آتشین و ذوب کنندۀ حضرت زینب _سلام الله علیها_ در کوچه پس کوچه های شهر ماتم زدۀ کوفه علیۀ مردمان نظاره گر و ساکت. و افشاگری قهرمانانۀ آن حضرت _که اَشبَه به پدرشان امام علی ست_ علیۀ خاندان خبیث بنی اُمیه. که همان سخنرانی کار این شجرۀ خبیثه را تمام کرد. غلبۀ حق بر باطل با یک خطابۀ حماسی و شدّت آفرینِ شرمگین ساز رسواگر. (متن کامل سخنرانی حضرت زینب را در (اینجا) پست کرده ام)

 

نیز سورۀ پُرشور و برانگیزانندۀ «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ*مَا أَغْنَى‏ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ*سَیَصْلَى‏ نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ*وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ*فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَدٍ» در قرآن مجید

 


زیانکار باد دستان ابولهب، و خود او هم زیانکار شد (۱)
مالش و دستاوردش به کارش نیامد (۲)
زودا که به آتشى شعله ‏ور در آید (۳)
و زنش هیزم‏کش [و آتش ‏افروز معرکه‏] است‏ (۴)
و ریسمانى از لیف خرماى تافته بر گردن دارد (۵)
(ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)

 

 

و مانند خطبه های بی مانندِ امام علی در نهج البلاغه این قرآن صاعد برای بشریت و مؤمنان پُرعلاقه. ارادتمند: دامنه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

من سرباز می شوم نه تماشاگر و وطن فروش

سلحشورِ ایران ، سربازِ ایمان

 

دامنه. 1395

به قلم دامنه: به نام خدا. هیچ هم، تصادفی و از سرِ تفریح و اجبار نبوده است که ایرانی، از میان همۀ حاکمان عالم، و از بین تمامی سیاست ورزان جهان، و از انبوه آن همه دین مداران، «علی ولی الله» را برگزید، شیعۀ او شد تا پیرو خالصِ «محمد رسول الله» بماند. و آن ایرانیانی هم که در سایۀ مکتب دیگری زیست می کنند، این دو مردِ ایمان و اسلام را، با جان و دل دوست می دارند و بر قلب می نشانند. و این دو تاریخ ساز، یعنی محمد و علی، برای همۀ آزادمردان و جوانمردان، اُسوۀ زندگی، سرمشق  برازندگی و الگوی سرزندگی اند.

 

 

 

یک آمریکایی بَد تربیت شدۀ مرکانتالِ سوداگرِ پول پرست دوشندۀ جیب بُر؛ که به دور از هر مدرسه دیدۀ آمیخته شده به فرهنگ و ادب، به پیرِ خرفت باده نوشی بدل شده است و هر روزه هرزه گرایی و چرندبافی و خیال سازی و خیره سری می کند _یعنی ترامپِ بی تربیت بی عقلِ غرق در فسادهای  بی شمار امپریالیستی آمریکای بدهکار و مدیون جهان و انسان_ کودکانه پنداشته است او فرعون است و ملت ایران قومِ سرشکستۀ لجوج و بهانه گیر بنی اسرائیل. زهی خیال باطل.

 

 

 

 

ایرانی، که به صفت بارز همیشگی اش، اگر امروزه روز می بینید در درون کشورش، علیۀ هر نوع فساد در قدرت، در هر حیطه و مسئولیت، حرف و گلایه و مطالبه و فریادی فروخُفته دارد، اما همیشه، حتی در بدترین وضع زندگی و زمانه اش، دست طمع گر بیگانۀ متجاوزگر را داغ کرده است، و اگر هم روزگاری آن همه خاک وسیع ایران را از کف داده است، در زمین رزم نداده است، در ساخت و پاخت زمامدارانِ عیّاش و ترسو باخته است و نقشه اش به گربه ای گریان بدل شده است که با بروز انقلاب اسلامی این گربۀ گریان، به شیرِ غرّان و یوزپلنگِ دوّار دونده تیز و چابک گردیده است.

 

 

 

 

یک عده مُزدبگیرِ جریان سوداگر یهودِ صهیونیست، نه یهودِ ناب، در مرکز قدرت آمریکا با رأی دست کاری شده، بر سرِ کار آمده اند تا به خیال خام شان _که آرزویی دست نیافتنی ست و خوابی تعبیر نشدنی_ ایران را از جغرافیا محو کنند و اَعراب فریب خوردۀ منطقه را به شگرد فریب و دوشِش شیر، به آقایی!! و سروری!! بر ایرانیان برسانند.

 

 

 

 

مگر از یادت رفته ترامپ، که در جشن رقص شمشیر میان سران مرتجع و بدکارۀ عرب، یک [خلیج عربی] گفتی و نزد مردم ما منفور شده ای. دیده بودی که ملت ایران، به خاطر یک حرف ناروا و سوداگرانه ی تو با تو چه کرده؟ یکپارچه و یکصدا، قدم در صحنه انقلاب و ایران نهاده و برای «خلیج فارس»ش، فریادها برآورده و نفرت و انزجارش را از توی پلیدِ بی مقدارِ سرکردۀ بدخوی آمریکای جهانخوار، اعلان کرده؟ دیگر بیش از این پای خود از گلیم خودرازتر نکن، که گردنِ اقلیم جهان، ایران است. و پای تو را قطع و تیکه تیکه و قلم خواهد کرد، اگر غلطی از توی بدبختِ جیب بُر! سر بزَند.

 

 

 

 

این خامان روزگارِ بد آمریکا، که نوکر و مزدور خاخام ها شده اند و دوشندۀ عرب ها، هیچ، _آری درست خوانده اید هیچ_ نمی دانند، که ایران هرگاه _آری، هرگاه_ مورد طمع دشمنِ بد کین و زشت خیمِ خارجی قرارگرفته، هر ایرانی در آن لحظه، یک سلحشور گردیده و سربازِ ایمان. و همه را تارومار نمود و وطن را، وطن نگه داشت، نه نوکر و ذلیل و خوار و سرافکنده.

 

 

 

 

و منِ دامنه نیز مانند تک تک ایرانیان غیور، با آن که یقین دارم دوروبری های آمریکای ترامپ، آمریکای گرفتارآمده در چنگ بی خردان، هیچ غلطی نمی توانند بکنند، دربرابر هرگونه اقدام وحشیانۀ شان؛ سرباز می شوم، نه تماشاگر و وطن فروش.

 

 

 

بازنشر دامنه

نقشه ایران در طول تاریخ

 

 

 

و ایرانی می داند آنان فقط مشغول گرفتن اضافه کارهایی! اند که از اموال جهان و پول مُفت نفتِ سران عیّاش و خوشگذران عربی و سوداگران توطئه اندیش عِبری، به کیسه ی گشاد شان واریز می کنند.

 

 

 

 

اینان بُزدل ترین و خائف ترین و خیال باف ترین مردان سیاست در کاخ سفید اند که سیاهی درون آن، مُخ و مغزشان را معیوب ساخته است و گمان دارند، می تواند ایران و ایرانی را به هم، علیه هم، به مانند گرگ علیه گرگ، زوزه کشان مشغول کنند و خود با خاطری آسوده، لویاتان (=دولت هیولا) توماس هابز، برای کشور غیور ایران شوند و در ما هراس افکنند. نه، به قطع و یقین هرگز نمی توانند.

 

 

 

 

آنان که باده نوشان سرمست قدرت و زر و زور و تزویر گردیده اند اگر هم غلطی بکنند (که به تحلیل من نمی کنند چون مثل سگ هاری شده از ایران و انقلاب برومند آن می ترسند، و مانند بید بر اندامشان می لرزند) همانند فرعون در مخمصۀ دریای سلحشوری ایران غرق می شوند و آن گه است که تازه می فهمند سربازِ ایمان بودنِ ایران یعنی چه.

 

 

 

و به چشم خود خواهند دید که رزم و انسجام ملی و طنین شعار «آمریکا به تو چه» هر ایرانی، چگونه در جهان بازتاب می یابد و سوداگران مواجب گیر و پادوهای وطن فروش شان سازمان تروریستی منافقین که دریوزگی پیشه ساخته اند و سلطنت طلبان مرتجع که برای «شاه»سازی، همساز امپریالیسم گردیده اند، غرق در خاموشی و بدبختی و هلاکت می گردند.

 

 

 

ما غیوریم. عِرق داریم. به غیرت و ایمان آغشته ایم. نه به پستان آمریکا نیاز داریم و نه به شاخ او. ما ایرانی هستیم. مستقل و خردمند و عقل گرا و ایمان ورز. مردمانی حق پرست و حق گرا و عدالت جو. هان؛ همین پایان. برقرار باد ایران. جاوید باد انقلاب اسلامی؛ این پدیدۀ قرن ایرانیان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |