قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

نه استطلاعی، و نه استصوابی، بلکه استسلاقی!

پست ۷۴۳۲ . متن نقلی: «به مناقشات لفظی بی‌حاصلی از قبیل نظارت «استصوابی» اعتقادی ندارم، زیرا معتقدم از دو نوع نظارت «استطلاعی» و «استصوابی» از اولی که جز مشاهده کاری برنمی‌آید و دومی است که اگر درست انجام شود، می‌تواند وظیفه نظارتی را بر مدار قانون انجام دهد بطوری که حق کسی ضایع نشود. بنابراین، مشکل را باید در جای دیگر جستجو کرد. مشکل اینست که نظارت شورای نگهبان، آنگونه که عمل می‌شود، نه استطلاعی است و نه استصوابی، بلکه «نظارت استسلاقی» است، یعنی به سلیقه خود عمل می‌کند و حتی قانون را نیز طبق سلیقه خود معنا می‌کند و اینکه بعضی از اعضاء این شورا می‌گویند به مُر قانون عمل می‌کنیم منظورشان اینست که قانون را آنطور که به سلیقه خود می‌فهمند معنا و بر همان اساس عمل می‌کنند.

 

شورای نگهبان، نهاد مهمی است که اگر بی‌طرفانه و مستقل عمل کند، می‌تواند عامل مهمی برای تقویت کشور و نظام باشد و اگر چنین نکند، کاری غیر از تضعیف کشور و نظام نخواهد کرد.» [حجت‌الاسلام مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، در سرمقاله‌ی 5 بهمن 1398 این روزنامه] (منبع)

 

توضیح دامنه: به نام خدا. اساساً در متن‌های نقلی که درین وبلاگ انتشار می‌یاید، دامنه نه داوری دارد، و نه جانبداری. والسلام.

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ذاکر اهلبیت (ع) مرحوم حسینعلی رزاقی

مرحوم حسینعلی رزاقی از ذاکرین اهل بیت (ع) داراب‌کلا

 

مرحوم حسینعلی رزاقی. پدر روان‌شاد یوسف رزاقی

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در «مدرسه‌ی سلیمانی» (۵)

به قلم دامنه: به نام خدا. شهید حاج قاسم سلیمانی در یڪ جمع با حضور فرماندهان سپاه بر مفهوم رایج عنوان‌های «حاجی» ، «برادر» ، «سردار» و... نگاه نقّادانه‌ی می‌افڪند و با هدف تبیین اخلاص و گذر از عناوین و القاب چنین گفته بود:
 
«مثلا همین عنوان حاجی! ڪه باب شده، من واقعاً می‌گویم ڪه یڪ تحریفی دارد انجام می‌شود نسبت به جنگ ما و ما هم خودمان خوشمان می‌آید می‌نشینیم نگاه می‌ڪنیم. گوش می‌دهیم. حاجی نبود ڪه، من و احمد و حسین بودیم و اصلا و ابدا حاجی نمی‌گفتند. برادر حسین،‌ برادر قاسم، اصلا این چیزها نبود اصلا برادر هم ڪم ڪاربُرد داشت و فقط اسم گفته می‌شد. من وقتی این فیلم‌ها را نگاه می‌ڪنم، فڪر می‌ڪنم ڪه آنجا یڪ دُڪّانی است. روزنامه‌ها را می‌خوانیم می‌بینیم پر از خاطرات دروغ، دروغ محض نسبت به شهید؛ من با شهید رفتم آنجا، من با شهید چه و چه، همه‌اش دروغ، چیزهایی را ڪه آدم می‌داند ڪه واقعیت ندارد.»
 
نڪته: از نظر شهید سلیمانی در اَوان انقلاب و دفاع مقدس اخلاص اوج داشت. القاب و پیشوندها و پسوندها گرچه نشان ادب و احترام است اما نباید پیڪره‌ی اخلاص، صمیمیت، ساده‌زیستی و مردمی‌ماندن را زخمی و نابود ڪند.
۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در «مدرسه‌ی سلیمانی» (۴)

به قلم دامنه : به نام خدا.  شهید حاج قاسم سلیمانی بر لزوم انسجام و همه‌باهم بودن تأڪید می‌ورزید و آن را با این تمثیل به شنوندگانش در یڪ سخنرانی انتقال داد:

 

«یڪی از علت‌هایی ڪه ما دور هم جمع شدیم این بود ڪه ما مثل یڪ جمعی هستیم ڪه در یڪ طوفان و یڪ رودخانه‌ایم و باید دستمان به هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبَرد...»

 

نکته: در اهمیت انسجام -که بسیار مورد تأکید شهید سلیمانی بوده- همین بس که اگر یک متن یک‌صفحه‌ای و یا یک‌ تابلوفرش کوچک، فاقد انسجام درونی باشد، تا چه حد معیوب به حساب می‌آید؛ چه رسد اگر این فقدان (=نبودِ) انسجام، یک جامعه و یا حکومت را فرا بگیرد.

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در «مدرسه‌ی سلیمانی» (۳)

به قلم دامنه : به نام خدا. شهید حاج قاسم سلیمانی در یڪی از سخنرانی‌هایش -ڪه رده‌های بالای نظامی و فرماندهان دفاع مقدس حضور داشتند- بر مشخصّه‌هایی تأڪید ڪرد ڪه انسان باید تلاش ڪند به آن دست یابد؛ مانند:

 

«زیرڪی، دوراندیشی، استفاده از فرصت در بعد تاڪتیڪی و در بعد استراتژی، انضباط، شجاعت و جسارت، معنویت، ادب به عنوان شاه‌ڪلید همه‌چیز ، رازنگه‌داری، تواضع و فروتنی، پرهیز از غیبت و بدگویی پشتِ سر افراد، بریدگی از دنیا.»

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در «مدرسه‌ی سلیمانی» (۲)

به قلم دامنه: به نام خدا. شهید حاج قاسم سلیمانی در باره‌ی امام خمینی این‌گونه می‌گفت:
 
«سیصد سال، پانصد سال طول کشید که یک فردی مثل امام خمینی در جامعه ظهور کرد، به سادگی نمی‌تواند مثل امام خمینی متولد شود. هر پانصد سالی، هر چهارصد سالی و هر دویست سالی جامعه یک چنین انسانی را تحویل می‌گیرد. اینها چیزهایی نیست که ما فکر کنیم به سادگی قابل بدست‌آوردن است، قابل جایگزین‌شدن هستند، نه اینجوری نیست.»
۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در مدرسه‌‌ی سلیمانی (۱)

به قلم دامنه: به نام خدا. درین پست به بخش‌هایی از تفکرات بزرگ‌شهید انقلاب، قاسم سلیمانی می‌پردازم. باشد تا به روح آن شهید عزیز و انسان والا و معنوی و اُسوه‌ی مقاومت در برابر امپریالیسم اَدای احترام کرده و از محضرش کسب فیض نموده باشیم:

 

شناسنامه‌ی شهید قاسم سلیمانی پس از شهادت
 
در «مدرسه‌ی سلیمانی» (۱)
 
به نام خدا. سلام. وقتی شهر مسیحی‌نشین «بیجی» نزدیک موصل، توسط همرزمان حاج قاسم سلیمانی آزاد می‌شود یک زن مسیحی روی دیوار کلیسا نوشت:
 
 
«مریم مقدس راحت بخواب که دیگر مسیح به صلیب کشیده نمی‌شود چون فرزندان حضرت زهرا [سلام الله علیها] رسیدند.»
 
۰۵ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چهار لغت محلی حخ، سرتُو، گاردِه، ورزشته

به قلم دامنه : به نام خدا. واژه‌های مازندرانی محلی «حخ»، «سرتُو»، «گارده»، «ورزشته». این چهار واژه‌ ابتدا در «مدرسه‌ی فکرت» در بخش شکافتن لغت‌های محلی مازندرانی، میان پاره‌ای از مشتاقان این مبحث، مورد کنکاش قرار گرفت که جمع‌بندی آن با مقداری دخل و تصرّف و آرایه‌بندی، در دامنه ارائه می‌شود:

 

«گارده» : این واژه معادل قُلوه و کُلّیه است. خود گارده، ریشه در واژه‌ی گِرد یعنی دایره‌واره دارد. نیز گارده اشاره دارد به گُرده. برخیها به جگر هم اَطلاق می کنند اما گارده داشتن به معنی دل و جرات و شجاعت داشتن هم تعبیر می شود. گارده در یک معنای دیگر یعنی تحمل و توان. و آن جایی از ستون فقرات پشت است در حد فاصل زیر گردن تا بالای کمر که معمولاً وزن اصلی بار بر آن قسمت قرار می‌گیرد. بر گُرده خود جای‌دادن بیشتر به این می‌خورد. اما دل و جرات را بیشتر به جگر نسبت می‌دهند.

 

«حخ» : ۱. حِخ از نظر من مساوی با لغت حلق در فارسی است که در گویش بومی، شکل ساده‌تری برای به زبان‌آوردن پیدا کرده. ۲. حِخ، ناحیه‌ی زیر گلو است. لذا در افّواه (=زبان مردم) داریم که فلانی خود را حلق‌آویز کرده. یا می‌گویند: ول هاکون، وِن حخ رِه بیتی، ورِه کاشنی. نیز می‌گویند: تا حخ زیر قرض است. یا تا حخ فرو بورده. یا، پاها ره تا حخ چال هاکارده. و یا در معاملات اگر کسی زیان‌کار شود و گول بخورد، برای سرکوفت‌زدن به او می‌گویند: اُووه، تا حخ تِه ره... . یعنی تا گردن و مرز خفه‌شدن. یعنی کلاهبرداری در بالاترین حد ممکن. یا مثلاً می‌گویند این لباس ره وَچه تن نکون ون حِخ را گنّ‌نِه (=گیرکردن در گلو). یک جمله‌ی دیگه هم در زبان عامیانه داریم که می‌گویند: حخ بکارده ریزش هاکارده.

 

در مورد واژه‌ی «حِخ» می‌توان گفت تا گردن هم معنی می‌دهد مثلا می‌گویند وِنه حِخ ره بهیته و یا تا حخ در گل فرو‌رفتن. یعنی به مقدار زیاد در گل گیر کرد و فرو رفت. حخ قسمت جلوی گردن شامل حنجره و گلوگاه ورود هوا به ریه است و بخش بالایی نای. به‌طوری‌که با فشردن آن کبودی و کاهش اکسیژن و با ادامه آن شلی و زمین‌گیر شدن رخ می‌دهد و می‌تواند تا مرگ پیش رود. اگر گردن نازک باشد می‌شود از پسِ گردن هم ناحیه فوق را گرفت. مثل ضرب‌المثل بامشی حخ ره ماست‌پلا سر بَهیتن. اما مثلا حخ کرگدن را از پس سر نمی‌شود گرفت، هر چند در این‌ مورد خاص، از جلوی گردن هم بعید است به‌آسانی بتوان گرفت.

 

حِخ: یعنی زیر گلو

 

«سرتُو» : سر یعنی کلّه. تُو یعنی تاب، تابیدن، تکون‌خوردن، چرخ‌گرفتن. مثلاً می‌گویند: نَنو رِه تُو هاده، وچه بِرمه نکانِه. یا امرو جنگل خَله تُو بخاردیمی. ازین‌رو «سر تُو» اشاره به کسی دارد که از فرطِ یک کار، یا اقدام، یا رفتار و یا مریضی‌یی، «سرتُو» می‌رود. مثلاً این جمله‌ی استفهامی: هِه امرو تِه «سر تُو» شوونی! یا این جمله: هارش، هارش، از بس نجسی (=شراب) بخارده «سرتُو» شوونه. «سرتُو» یا «سرتُ» چون بار معنایی و لُغزی بالایی با خود حمل می‌کند، می‌تواند در جاهای مختلف بکار رود، که می‌رود.

 

توضیح دیگر این که «تُو»خوردن همان تاب‌خوردن در فارسی‌ست. سرتو بمعنای چرخیدن و تابیدن و عدم ‌تعادل ناشی از گیجی‌ست به‌طوری‌که احساس می‌شود هرلحظه و عنقریب بر زمین می‌افتد. نیز می‌توان گفت سرتو یعنی تعادل از دست‌دادن و نامتعادل‌شدن یا به عبارتی سرگیجه‌گرفتن.

 

وَرز و شخم زمین با ورزا (گاو نر)


«ورزشته» : ورزشتِه، آن‌چه من احتمال می‌دهم از وِرزا ریشه می‌گیرد. یعنی گاو وِرزا که سنگینی اِزّال را برای وَرزِ زمین بر گُرده‌اش حمل می‌کند. حتی وزیر یک معنی‌اش یعنی حمل بار سنگین. برخی این‌گونه گفته‌اند یعنی ورزا + هشته. ورزا یعنی گاو نر. هشته یعنی جِفت. یعنی دو‌ گاو نر ورزا.

فرهنگ لغت داراب‌کلا: اینجا

۰۴ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نظریه‌پرداز و مُفتی داعش

متن نقلی (خلاصه‌شده توسط دامنه) : او نظریه‌پردازی‌ست  که در گروه  تروریستی داعش، سِمت مُفتی [فتوادهنده] داشته است. این فرد که نامش «شفاء النعمه» است می‌گوید امام و خطیب مسجد جامع مازن و مدیر مرکز امام‌الیقین بوده و در مسجد جامع المفتی واقع در محله‌ی ۱۷ تموز -که آن زمان مرکز صدور فتوای داعش به شمار می رفت- خطبه می‌خوانده است.

«شفاء النعمه»

مُفتی داعش در درباره‌ی دریافت کمک‌های مالی نیز می‌گوید: سال ۲۰۰۷ برای ادای مناسک حج عمره به مکه رفتم و با ابومصطفی النجماوی که یک موصلی مقیم لندن است دیدار کردم و با او درباره‌ی امور دینی گفتگو کردیم. برایش اوضاع موصل را شرح دادم. با هم درباره‌ی نقش گروه‌های جهادی گفتگو کردیم و او ۶۰۰۰ دلار به من داد و از من خواست برای گروه‌های مسلح هزینه کنم. من نیز هنگام بازگشت به موصل با عناصر گروه‌های مسلح دیدار کردم و پول را بین آنها تقسیم کردم... در همان سال بار دیگر برای ادای مناسک حج به عربستان رفتم و بازهم با نجماوی دیدار کردم. او مرا به فردی به نام «شیخ عبدالله الغنیمان» که سعودی بود، معرفی کرد. درباره‌ی من اطلاعاتی داشت و او نیز چهار هزار دلار به من کمک کرد.

مفتی داعش در درباره‌ی فتاوایی که صادر کرده نیز می‌گوید: علاوه بر ترغیب شهروندان برای پیوستن به داعش، فتاوای زیادی نیز صادر کردم و مجازات هایی برای شهروندان موصل وضع می‌کردم. پس از آن، فتواهای زیادی نظیر وجوب پرداخت زکات از سوی مغازه‌ها، اخراج مسیحی‌ها از موصل، قتل شیعیان و به اسارت گرفتن زنان ایزدی صادر کردم و  اسارت زنان ایزدی توسط عناصر داعش و فروش آنها، قتل مردان ایزدی و مصادره‌ی اماکن آوارگان، وجوب انفجار مساجد موصل را نیز صادر کردم. فتوای انفجار قبور پیامبران و صالحان از جمله مسجد جامع یونس پیامبر (ع) را در سال ۲۰۱۴ صادر کردم. (منبع)

۰۳ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دارایی‌های خاندان پهلوی

متن نقلی: «روز یکشنبه، یکم بهمن ۵۷، بیست‌ویک روز مانده به پیروزی انقلاب، روزنامه اطلاعات گزارشی را به نقل از آسوشیتدپرس منتشر کرد، که صورتی بود از دارایی‌های خاندان پهلوی. برآورد این گزارش از دارایی‌های خاندان پهلوی در آستانه انقلاب ایران ۲۵ میلیارد دلار بود. مشروح گزارش را در پی می‌خوانید:

 

 

 

در مطلبی نوشته شده است مقام‌های آگاه آشکار کردند که اعضای خاندان پهلوی، دارای مالکیت کامل یا عمده ۱۰۵ موسسه ایرانی هستند که در آن‌ها فرآورده‌هایی از سرکه و نان گرفته تا تراکتور و موتوسیکلت ساخته می‌شود. گفته می‌شود که دارایی شخصی خاندان پهلوی تا ۲۵ میلیارد دلار می‌رسد.


شاه ایران پیش از ترک ایران اسناد املاک شخصی خود را به مبلغ ۲۳۳.۹۵ میلیون دلار به بنیاد پهلوی واگذار کرد. این اقدام به عنوان کوششی برای رفع آلودگی فساد از خاندان سلطنتی صورت گرفته است. گفته می‌شود در صورتی که شاه ایران به کشورش بازنگردد، بنیاد پهلوی ملی خواهد شد.


منابع نزدیک به بنیاد پهلوی گفتند که فعال‌ترین سرمایه‌گذار در خاندان پهلوی پرنس محمودرضا است که دارایی او شامل ۲۴ موسسه بزرگ صنعتی، چندین کارخانه، چند معدن و یک کارخانه آجر و یک کارخانه لاستیک‌سازی اتومبیل است. دیگر اعضای خاندان سلطنتی در امور بازرگانی و صنعتی متعددی مداخله دارند. از جمله:

 

پرنسس شمس که ۲۰ کارخانه، از جمله کارخانه خانه‌سازی، لوله‌سازی و کشتی‌سازی دارد.


پرنسس اشرف که در ۱۶ موسسه بزرگ سرمایه‌گذاری کرده است و دارایی او شامل یک مجتمع خانه‌سازی در تهران به ارزش صد میلیون دلار، یک مجتمع ساحلی در کنار دریای خزر و یک شرکت عظیم بیمه در خاورمیانه است.


پرنس شهرام پهلوی‌نیا، پسر پرنسس اشرف، که با چندین موسسه خارجی که در ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند شریک است و ۱۲ موسسه خصوصی او شامل یک کارخانه پارچه‌بافی در اصفهان، چندین روستا، یک کارخانه فرآورده‌های شیری، و مشارکت در یک خط هوایی ژاپن است.


پرنس عبدالرضا، برادر شاه ایران، که صاحب ۱۱ کارخانه، چند معدن و چند مجتمع کشت و صنعت است که در برخی از آن‌ها با سرمایه‌گذاران آمریکایی مشارکت دارد.


پرنس غلامرضا، برادر دیگر شاه، دارای املاک وسیع و سهام عمده‌ای در ۶ موسسه صنعتی بزرگ از جمله در یک کاخانه پارچه‌بافی، و در شرکت آزمایش است.


پرنس احمدرضا پنج شرکت دارد که بیش‌ترشان فرآورده‌های غذایی تولید می‌کنند.


پرنسس شهناز، دختر شاه، دارای دو موسسه کشت و صنعت است به اضافه کارخانه‌ای که در آن دوچرخه و موتوسیکلت ژاپنی «هوندا» تولید می‌شود.


پرنسس فاطمه، کوچک‌ترین خواهر شاه، یک باشگاه بولینگ، سه شرکت بزرگ صنعتی دارد که در امور خانه‌سازی، مهندسی و روغن نباتی فعالیت دارند.


دو برادر دیگر شاه، پرنس احمدرضا و پرنس حمیدرضا، هر کدام صاحب یک کارخانه نان ماشینی و یک کارخانه سرکه‌سازی هستند.


پرنس علی، برادرزاده شاه، یک موسسه صنعتی بزرگ برای کشت پنبه و پاک کردن آن در منطقه گرگان، مشرف به دریای خزر دارد. او را مسلمانی مومن توصیف کرده‌اند که از سایر اعضای خاندان پهلوی کناره‌گیری کرده است. پدر او، پرنس علی‌رضا، در سال ۱۹۵۴ در یک سانحه هوایی کشته شد.


تمام اعضای خاندان پهلوی، جز پرنس علی، طی ماه‌های اخیر از ایران خارج شده‌اند.» (منبع)

۰۲ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فدرالی‌شدن عراق؛ توطئه یا نیاز؟

متن نقلی: هشام الهاشمی تحلیلگر سیاسی عراقی مدعی شد: «در هفته‌ها و روزهای گذشته گفت‌وگوهای عمیقی برای اجرای یکی از راه‌حل‌های مقبول برای حل و فصل، که آمریکا، غرب و ... موافق آن هستند برای فعال کردن عراق به عنوان کشوری فدرال برگزار شده است.»

 

نقشه‌ی استان‌های عراق

 

نقشه‌ی شهرهای عراق

 

طبق این سناریو، عراق به اقلیم‌هایی بر اساس تعداد جمعیت، منابع، اشتراکات فرهنگی مثل تجربه موفقیت‌آمیز اقلیم کردستان عراق تبدیل می‌شود. مثلا:

اقلیم غرب عراق شامل الانبار،

اقلیم صلاح الدین شامل سامرا، الدجیل، الحضر و البعاج،

اقلیم نینوا شامل چهار استان موصل، سنجار، تلعفر و دشت نینوا،

اقلیم کرکوک شامل حویجه، العظیم و الشرقاط و استان دیالی با اداره کردها، ترکمان‌ها، اعراب و مسیحی‌ها،

اقلیم بصره شامل سه استان میسان، ذی‌قار و واسط،

اقلیم فرات شامل بابل، الدیوانیه و السماوه

و اقلیم نجف و کربلا می‌شوند.

بغداد نیز پایتخت دولت فدرال عراق خواهد بود.» (منبع)

۰۲ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

از جهان دو بانگ می‌آید به ضد

از جهان دو بانگ می‌آید به ضد
تا کدامین را تو باشی مستعد

 

آن یکی بانگش نشور اتقیا
وان یکی بانگش فریب اشقیا

 

آن یکی چون نیست با اخیار یار
لاجرم شد پهلوی فجار جار

مولوی

۰۱ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۸، ۰۹:۳۲ ق.ظ دامنه |
مقارنه‌ ماه و دماوند

مقارنه‌ ماه و دماوند

(منبع)

۰۱ بهمن ۹۸ ، ۰۹:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پادوی پادوهای آمریکا

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. ممکن است در یک نگاه این‌گونه برداشت شود که اروپا (البته منهای برخی از اعضای اروپا که سرگرم کار خود هستند و برای بیرون کشور چندان اهمیتی نمی‌بینند) هر آنچه می‌کند برای منافع ملی خود می‌کند. پس؛ اگر امروز در باره‌ی ایران دنباله‌روِ آمریکاست، منافع ملی آنان ایجاب می‌کند که چُنین باشند. و در واقع این نگاه، به اروپا حق می‌دهد این‌گونه باشد تا سود و زیان خود را تعقیب کند.

 

اما یک نگاه دیگر اروپا را در حد «پادوی آمریکا» می‌بیند. از این نگاه، اروپا نه بر اساس منافع ملی، که بر حسب ایدئولوژی سیاسی رفتار می‌کند. اروپایی‌ها از یک سو برای حقوق بشر و دموکراسی برای قارّه‌ی خود و حتی جهان ارزش و احترام قائل است، اما از سوی دیگر بالاترین روابط همه‌جانبه! را با بیگانه‌ترین کشورها نسبت به دموکراسی و حقوق بشر دارند. ازین زاویه، چنین رفتاری ناشی از تعصب کور به ایدئولوژی سکولاریستی است که آنان را مُجاب می‌سازد نسبت به حقیقت و دفاع از حق در برابر ناحقی‌ها، خنثی و بی‌تفاوت بمانند. و حتی حاضر نمی‌شوند این‌همه جنایات آمریکا در جای جای جهان را، نه محکوم و ردّ کنند که نقد و زیر سؤال ببرند.

 

یک نگاه دیگر هم گویا در میان پاره‌ای از ایرانیان وجود دارد که اروپا را قبله‌ی عالَم می‌دانند و مانند ملکم‌خان و تقی‌زاده برین باورند که ایران باید تماماً به شکل و شمایل اروپا در آید تا آزاد و آباد گردد؛ از سر تا ناخن پا. به نظر می‌رسد دل اینان برای اروپایی‌شدنِ ایران، لَه‌لَه می‌زند و آرزو جمع می‌کنند که روزی آن روز فرا رسد، حتی اگر آن روز به قیمتِ براندازی انقلاب اسلامی ایران توسط ترامپ و پول‌های سران عرب منطقه باشد. به چنین گرایش، خودباختگی‌، الیناسیون و غفلت ویرانگر اگر بتوان اسمی دیگر گذاشت به نظرم این است گفته شود: پادوی پادوهای آمریکا. به هر حال اینان هم دوست دارند از آزادی و وابستگی، نام و نان جست‌وجو کنند. آری؛ آزادند!

 

نکته: یاد عزیز دل ایرانیانِ عزت‌‌خواه، شهید قافله‌ی عاشورایی قاسم سلیمانی جاویدان.

 

یک پیوست: روشن است بر اهل فهم، که پادو چندین معنی دارد، اوجش یعنی گماشتگی، نوکری. و در زبان محلی یعنی فَله و فلگی، به معنی عملگی و فرمانبَری و پیش‌خدمتی.

مدرسه‌ی فکرت

۳۰ دی ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

۳۰ دی ۹۸ ، ۱۳:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

پیشوای ضلالت

یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَأُتْبِعُوا فِی هَذِهِ لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ.
 
[فرعون] روز قیامت پیشاپیش قومش می‌رود، پس آنان را به آتش درمی‌آورد، و بد نصیب و سهمی است [آتشی] که در آن وارد می‌شود. و در این دنیا و روز قیامت به لعنتی بدرقه شدند [و آن لعنت] بد عطیه‌ای است که به آنان می‌دهند.
 
 
 
تفسیر علامه طباطبایی:
 

یعنى فرعون در روز قیامت پیشاپیش قوم خود مى‌آید زیرا در دنیا او را پیروى کردند و در نتیجه او به عنوان امامى از ائمه‌ی ضلالت، پیشوای‌شان شده بود،... اگر مطلب آینده را به لفظ ماضى تعبیر کرده، براى این است که یقینى‌بودن وقوع آن را افاده کند و بفهماند که آمدنِ قیامت و پیشوا‌شدن فرعون براى قومش و رفتنشان در آتش آنقدر حتمى و یقینى است که گویا واقع شده و شنونده آن را انجام‌شده حساب مى‌کند.

 

تعبیر این آیات در عذاب قبل از قیامت و عذاب بعد از قیامت دو جور است، درباره‌ی عذاب قبل از قیامت فرموده: (عرضه بر آتش مى‌شوند) یعنى صبح و شام آتش را به آنان نشان مى‌دهند، و درباره‌ی عذاب روز قیامت فرموده: (فرمان مى‌رسد که آل فرعون را در شدیدترین عذاب داخل سازید).

 

بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ: کلمه‌ی «وِرد» به معناى آبى است که انسان و حیوانات تشنه به لب آن مى‌آیند و از آن مى‌نوشند، راغب در مفردات گفته: کلمه‌ی «وِرد» در اصل لغت به معناى قصد رفتن به سوى آب است و به‌تدریج در چیزهاى دیگر استعمال شده، مثلا گفته اند: وردت الماء: به لب آب رفتم. و یا «ارد الماء» به لب آب مى روم. مصدر آن ورود و اسم فاعلش وارد و اسم مفعولش مورود است و نیز مى‌گویند: «و قد اوردت الابل الماء» به تحقیق شتران به لب آب رسیدند، خداى تعالى نیز در قرآن آن را استعمال نموده، درباره‌ی مسافرت موسى -علیه‌السلام- به طرف مدین و رسیدنش به لب آب آن محل فرموده: «و لما ورد ماء مدین» همینکه به لب آب مدین رسید.

 

و کلمه‌ی «وِرد» به معناى آبى است که پس از تلاش انسان و حیوان و چرخیدنش به دنبال آن به گلویش مى‌ریزد. و بنا به گفته‌ی وى در جمله‌ی مورد بحث استفاده و مجازگویى لطیفى به کار رفته چون آن هدف نهایى که جنس انسان در تلاشهاى خود منظور دارد را تشبیه کرده به آبى که انسان‌هاى لب‌تشنه به دنبالش مى‌چرخند و در نتیجه گوارایى سعادت و شیرینى رسیدن به هدف تشبیه شده به آن آبى که پس از تلاش بسیار به گلوى لب‌‌تشنه مى‌رسد و معلوم است که سعادت نهایى انسان عبارت است از رضوان الهى و خشنودى خدا و بهشت او، و لیکن پیروان فرعون بعد از آنکه در اثر پیروى امر آن طاغى گمراه شدند، راه رسیدن به سعادت حقیقى خود را گم کردند و نتیجه‌ی قهرى گم‌شدن راه این شد که به راهى افتادند که منتهى به آتش دوزخ مى‌شد، پس آتش دوزخ همان وِردى است که ورودشان به آن ورد خواهد بود که چه بسیار بد مورودى است براى اینکه گوارایى ورد و شیرینى آن براى این است که حرارت جگر را مى‌ینشاند و اندرون تفته‌ی عطشان را خنک مى‌یکند و چنین وردى آب گوارا است نه آتش، آن هم آتش دوزخ، پس اگر آب خنک و گوارا مبدّل به عذاب آتش شود، مورود (راه ورودى به لب آب) وردى بسیار بد خواهد بود.

 

مراد از وَأُتْبِعُوا فِی هَذِهِ لَعْنَةً: یعنى قوم فرعون امر فرعون را متابعت کردند، لعنت خدایى هم آنان را متابعت کرد و لعنت خدا عبارت است از رحمت او و رانده شدن از ساحت قُرب او که به صورت عذاب غرق تجسم یافت، ممکن هم هست بگوییم: لعنت، حکمى است مکتوب از خداى تعالى در نامه‌ی اعمالشان به اینکه از رحمت الهى دور باشند که اثر این دورى از رحمت، غرق‌شدن در دنیا و معذّب‌شدن در آخرت باشد.

 

وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ: کلمه‌ی رِفد به معناى عطیه (بخشش) است و اصل در معناى (رفد) عون (یاور) بوده و اگر عطیه را نیز رفد و مرفود خوانده‌اند به این مناسبت بوده که عطیه، گیرنده را در برآوردن حوائجش یارى مى‌دهد و معناى جمله مورد بحث این است که آن عطیه‌اى که در قیامت به آنان داده مى‌شود عطیه‌ی بدى است و آن آتش است که اینان در آن افروخته مى‌شوند... یعنى بد است آن عطیه اى که داده شده، یعنى آن لعنتى که اینان متبوع آن شدند و یا آن عطیه‌اى که داده شدند و عبارت بود از اتباع به لعن. المیزان

۳۰ دی ۹۸ ، ۱۳:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری سلیمانی (۸)

به قلم دامنه: به نام خدا. در قسمت گذشته، هفتم، در بررسی تطبیقی، به مقایسه‌ی قاسم سلیمانی و مسعود رجوی پرداختم که یکی از بزرگان فاضل در پیامی تأییدآمیز و تشویق‌برانگیز به بنده، آن را مقایسه‌ی خیر و شرّ دانستند که قرآن به ما آموخته، و بزرگی دیگر -که فضیلتش بر من مسجّل است- به واسطه‌ی نگاشتن آن، مرا به آغوش مهرش کشیده و علاوه بر تأیید و دعا در حق والدینم، آورده که چه نوشته‌ی آموزنده‌‌ای نگاشته‌ای و فسادهای اخلاقی و جنسی و زن‌بارگی رجوی را بر آن مقایسه افزوده، و با استقبال از شیوه‌ی تطبیقی، تشویقم داشته که آیات آخر سوره‌ی تحریم هم به روش مقایسه‌ای‌ست؛ که پیام هر دو بزرگوار کاملاً یادآوری درست و به‌جایی بوده. اینک، با پیوست بالاترین سپاس از این مُکرّمان که پرچم درونم را به نوازشِ مهرشان، اهتزاز بخشیدند، می‌پردازم به مقایسه‌ی سوم:

 

۳. قاسم سلیمانی و کوروش هخامنشی. هر دو هموطن. هر دو سردارِ برون‌مرزی. هر دو دادگر علیه‌ی بیدادگر. هر دو ناجی مردم در عراق. هر دو تمام عمر در رزم. هر دو رزمنده و مدَد دهنده به ملل تحتِ ستم. هر دو سواره رهسپار سوی نبرد با ظلم و ظالمین. هر دو تا آخر عمر هرگز از زینِ دفاع پیاده نشدند. هر دو از سرزمین ایران حراست کردند. هر دو، جان خود برای کمک به ملت خود و منطقه در طبق ایثار گذاشتند. قاسم سلیمانی برای برافکندنِ بنیاد داعش که با ایجاد خلافت بر عراق و شام، مردم‌کُشی و سیل خون راه انداخته بود و کوروش هخامنشی برای برافکندنِ بنیاد بُخت‌النصر که یک ملت را به اسارت و زبونی و شکنجه و کشتار گرفته بود.

 

هم قاسم سلیمانی و هم کوروش هخامنشی برای نجات ستمدیدگان، از مرز ایران گذشتند و به فریاد منطقه رسیدند. هم قاسم سلیمانی و هم کوروش هخامنشی مرزهای جغرافیایی را مرزهای اعتباری دانستند و به دور از هر نوع تعصب کور، شعار انسانیت و رهایی از یوغ ستم را به جای آن نشاندند. هم قاسم سلیمانی و هم کوروش هخامنشی تا آن سوی مرزها به یاری مردمِ در رنج و فلاکت شتافتند، یکی تا سرحدّات (=مرزها و ثغور) لبنان و فلسطین، دیگری (بنا به نقل پاره‌ای از مفسّران کِرام قرآن در ذیل آیات سوره‌ی کهف) تا سرحدّات چین، برای مدد به مردمی که گرفتار یأجوج و مأجوج شده بودند. هم قاسم سلیمانی و هم کوروش هخامنشی، سرانجام پس از سالیان سال در جامه‌ی رزم و دفاع و دلاوری، سر از بدن جا، به دیار باقی شتافتند و میان مردم خود و ملل مجاور به عنوان «قهرمانان ملی» گرامی نگاه‌داشته شدند.

 

 

   

شهید سلیمانی و تندیس کوروش در موزۀ ملی تاجیکستان

 

فرهنگ قرآن می‌آموزد که حتی نجات یک نفر، نجات همه‌ی مردم محسوب می‌شود، چه رسد به این‌که این دو قهرمان ملی، یک ملت بلکه چند ملت منطقه را نجات دادند. اما چه شده است عده‌ای در داخل کشور، وقتی به حکومت سلطنتی هخامنشی می‌رسند، کوروش هخامنشی را برای چنین کارهای ستُرک (=کبیر، باشکوه، سِتَبر) برون‌مرزی می‌ستایند، ولی وقتی به جمهوری اسلامی سرَک می‌کشند، کارهای ستُرک‌تر و سِتَبرترِ قاسم سلیمانی را نادیده می‌گیرند. اینان کارِ کوروش هخامنشی را تمجید می‌کنند که با بُخت‌النصر ستمگر در افتاد، اما وقتی کارِ کارستانِ قاسم سلیمانی را دیدند که بُخت‌النصرهای بدتر زمان را زمین‌گیر کرد، لب فرو می‌بندند و حتی تعدادی فریب‌خورده به این سردار پرافتخار گیتی اهانت می‌کنند. اسم این تناقض و نفاق و دودوزه‌بازی، اگر خیانت و حسادت و کینه‌توزی نیست، پس چیست؟

 

تا دیروز از روی پُز، با تظاهر به باستان‌گرایی، کوروش هخامنشی را به عرش می‌بردند، اما امروز وقتی همان سیاست منطقه‌ای کوروش را که به‌درستی دنباله می‌گرفت، قاسم سلیمانی با استحکام و بُرد بیشتری ادامه بخشید، شعار فریبنده‌ی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر می‌دهند. شعاری کاملاً توخالی و پارادوکسیکال (=متناقض‌نُما)؛ زیرا اَسلاف (=پیشینیانِ) اینان در وقت سرنوشتِ هشت سال دفاع مقدس، حتی یک روز هم به جبهه نشتافتند که جان‌شان را «فدای ایران» کنند. و اینان که اَخلاف (=پسینیان) آنان‌اند نیز وقتی وقت سرنوشت فرا رسد، باز نیز به کُنج خانه‌ها می‌خزند تا از کَنز و گنج عقب نمانند.

 

بر عقل سلیم معلوم است چنین شعارهایی بزَک‌کرده، فقط از روی انتقام از انقلاب اسلامی ساخته و پرداخته می‌شود تا مرزبندی‌هایی کاذب و شکاف‌هایی فشل‌کننده میان ایرانیان بیافرینند که با آن بتوانند مردم را به آرمان، به باورهای ژرف و به ایمان راسخ خود به تردید بیفکنند و آن‌گاه با شیوه‌ی تیره و تار کردن فضا، مسیر را بر روی ملت سخت کنند.

 

آری؛ اگر کوروش هخامنشی ناجی و داد سِتان ملل منطقه بود؛ که الحق بود، قاسم سلیمانی نیز به مراتب بالاتر و باعظمت‌تر ناجی و داد سِتان ملل منطقه بود؛ که الحق و فی‌الحقّ بود. نمی‌شود از یک سو کوروش هخامنشی را برای این شرافت و بزرگی ستود، اما از سوی دیگر قاسم سلیمانی را برای همین شرافت و بزرگی با ابعاد وسیع‌تر و عمیق‌تر نه فقط نستود بلکه زبان به ذمِّ او آلود. این تنافض رفتاری، یا این کردار ناجوانمردانه، فقط از کسانی بروز دارد که نمی‌توانند شرف و عزّت انقلاب اسلامی و خواری و خفّت دشمنان عَنود را ببینند و یا دچار اطلاعات غلط و گمراه‌کننده‌اند و توان دیدن مُحسّنات این بزرگ‌شهید وطن و دین و جهان اسلام را ندارند.

۲۹ دی ۹۸ ، ۱۰:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری سلیمانی (۷)

به قلم دامنه : به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۷) در قسمت ششم گفته بودم جهت بررسی تطبیقی، سلیمانی را دست‌کم با سه فرد مقایسه می‌کنم. اینک مقایسه‌ی دوم:
 
۲ . قاسم سلیمانی و مسعود رجوی: برای جامعه‌ی ایران، رجوی، از همان واپسین روزهای حکومت شاه و آغازین روزهای انقلاب اسلامی فردی معلوم‌الحال بود. نشیب‌ها و فعل و انفعالات این فرد، چه در درون سازمان و چه در بیرون سازمان، آنچنان پی‌درپی و بسیار بود که خیلی‌زود به یک چهره‌ی منفور میان ملت درآمد. تصفیه‌های خونین درون‌سازمانی، تبدیل سازمان به میلیشیا (=مسلّح‌سازی افراد شخصی به سلاح نظامی)، اعلان جنگ مسلّحانه‌ی شهری و برون‌شهری با جمهوری اسلامی، توسل به استراتژی ترور سران حاکمیت و کشتار بدنه‌ی نظام، فرار به اروپا و ایجاد «شورای ملی مقاومت» برای براندازی جمهوری اسلامی، چرخش سیاسی به سمت آمریکا و جاسوسی و فروش اطلاعات سرّی و طبقه‌بندی شده‌ی ایران به غرب، گسیل سازمان به عراق و همکاری نوکرمآبانه با صدام‌حسین علیه‌ی مملکت و ملت ایران با راه‌اندازی پادگان اشرف و ایجاد ارتش آزادی‌بخش و در نهایت حمله‌ی خونین نظامی و عملیاتی به خاک ایران به فرمان و افزارآلات جنگی اهدایی صدام و به شهادت‌رساندن بیش از 4300 نفر از مردم عادی شهرها و روستاهای مسیر مرز کرمانشاه تا چهارزبَر اسلام‌آباد غرب و شهیدکردن و مُثله‌سازی (=تیکه‌تیکه کردن) صدها بسیجی و ارتشی و سپاهی در طول این مسیر، که با عملیات ظفرمندانه و غیورانه‌ی مرصاد مجبور به تلفات سنگین و فرار به سوی صدام شدند؛ همه و همه، تنها بخشی از سیر نزولی و قهقرایی و جنایت‌پیشگی مسعود رجوی بود که نشان داد برای این فرد، بکارگیری هر وسیله‌ای برای هدف، قابل توجیه بوده است.
 
 
در واقع، رجوی برای براندازی جمهوری اسلامی، به تمام راه‌ها و وسیله‌ها و به بدترین شیوه‌ها روی آوُرد تا خود به قدرت برسد. راهی شُوم و شنیع؛ که او و پیروانش در پادگان اشرف را، به سمت پست‌ترین حالت سوق داد؛ یعنی سربازکوچولوهای صدام‌حسین شدن. او، با این سراشیبی و منفوری، دستاوردی جز به شهادت رساندن بیش از 17000 نفر از مردم مؤمن و انقلابی ایران و خیانت به خاک وطن و جنایت علیه‌ی ملت و مملکت در رزومه‌اش (=خلاصه‌عملکرد) ندارد. آنچنان منفور و مفلوک، که پیروانش پس از فرار از پادگان اشرف، هم اینک با نهایت درماندگی و استیصال، در جلگه‌ای در تیرانای آلبانی با پول آل سعود و با حمایت و هدایت آمریکا، به بدترین شکل و با نفرت‌انگیزترین مشیء سیاسی، در حال نبرد دیجیتالی! و عملیات روانی! با مردم ایران‌ و مثلاً واژگون‌کردن جمهوری اسلامی‌اند. زهی خیال باطل! (=یعنی با توهُّمات خیال‌انگیز به واقعیت و هدف رسیدن!)
 
 
پیشاپیش بگویم ازین نظر دست به مقایسه‌ی قاسم سلیمانی و مسعود رجوی زدم تا نشان دهم با شناخت اشیاء از راه اَضداد آنها، بهتر می‌توان پی به حقایق بُرد. «تُعرف الاشیاء باَضدادها» یعنی اشیاء از راه نقطه‌ی مخالف و نقطه‌ی مقابلشان شناخته می‌شوند و به وجود آنها پی برده می‌شود. که البته به قول استاد شهید مرتضی مطهری مقصود از ضد در اینجا، مطلقِ نقطه‌ی مقابل است؛ و منظور از شناختن، مطلق پی‌بردن است.
 
 
 
از نظر من مسعود رجوی به عنوان کسی که رهبریِ یکّه‌تازانه‌ی سازمانش را بر عهده داشت، چونان یک رخت کثیف است که وقتی کنار یک رخت تمیز گذاشته می‌شود تازه معلوم می‌شود چه میزان چرک‌آلود است. رجوی مصداقی از رَخت کثیف است که هرچه زندگی منحرفانه‌ی او و گفتارها و رفتارها و پندارهای غلط و خیانت‌گرانه‌ی وی بیشتر دیده شود، چرک‌های رَخت برملاتر می‌گردد و با مقایسه‌ی این تیپ افراد و تیپولوژی آنان، رازهای زندگی رستگارانه، نجات‌بخش و وفادارانه به میهنِ شهید قاسم سلیمانی آشکارتر می‌شود.
 
قاسم سلیمانی و مسعود رجوی هر دو به عراق رفتند؛ اما آن کجا وُ این کجا؟ آن سلیمانی به کمک ملت عراق شتافت. این رجوی به مدد صدام. آن سلیمانی مرزهای ایران را از خطر تجاوز و تجزیه حفظ کرد. این رجوی به خاک ایران با توپ و تانک‌های صدام حمله. آن سلیمانی دست در دست مرجعیت بزرگ عراق داد و عزت شیعه و سنّی و مسیحی را نگهبان شد. این رجوی دست صدام را فشُرد و با دریوزگی و مزدوری به قتل عام شیعیان عراق شرکت جُست. آن سلیمانی مرامش این بود وقتی فهمید دختران مظلوم ایزدی (یک فرقه‌ی مذهبی اقلیت) توسط خشِن‌مردان داعش به کنیزی بُرده شدند و شبانه‌روز به عُنف و شناعت، به آنان هتک حُرمت می‌کنند، تمام قوای خود را برای نجات دختران معصوم ایزدی بیسج کرد و آنان را از دستان شُوم شَریرترین‌های عالَم، رهایی داد و شد سرباز قهرمان ایران و جهان اسلام. اما این رجوی خود و پیروانش را در عراق، در کف صدام گذاشت و به عنوان سربازکوچولوهای فرمانبَر صدام هرچه خواستند علیه‌ی مردم عراق و ایران کردند و ذلت و سرافکندگی در پرونده‌ی‌شان خریدند.
 
آری؛ سلیمانی به آنچنان مقامی نزد حضرت حق و خلق، دست یافت که حتی اگر کسی فقط حسرت سلیمانی را در دل داشته باشد، برای خود ارج و قُربی قائل است، چه رسد به این که ذرّه‌ای از منزلت و مقام سلیمانی را بتواند کسب نماید. سلیمانی دیگر یک «فرد» نیست؛ به تعبیر رهبری در نمازجمعه‌ی اخیر، یک «مکتب و مدرسه» است. پویندگان، به مکتب سلیمانی می‌آویزند و در مدرسه‌ی سلیمانی می‌آموزند.
۲۸ دی ۹۸ ، ۱۰:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری سلیمانی (۶)

به قلم دامنه : به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۶) . یک راه شناخت چهره‌ها و ایدئولوژی‌ها و نظریه‌ها، معمولاً روش تطبیقی است. به نظر من اگر شهید حاج قاسم سلیمانی به روش مطالعات تطبیقی، با افراد دیگر مقایسه گردد، برجستگی‌های وی بهتر نمایان می‌شود؛ کما این که ممکن است مردم ایران و منطقه نیز بارها پیش خود، پیش از شهادت و یا پس از شهادت، ایشان را با بسیاری از افراد دیگر در عرصه‌ی سیاست و در پهنه‌ی اجتماع مقایسه کرده باشند و به نتایج بی‌نظیری رسیده باشند. من در اینجا سلیمانی را دست‌کم با سه فرد مقایسه می‌کنم:

 

شهید قاسم سلیمانی. بازنشر دامنه

 

۱ . قاسم سلیمانی و محسن رضایی: هر دو نظامیِ سپاهی. هر دو برآمده از دفاع مقدس. هر دو برخاسته از شهرهای دوردست و مستضعف. هر دو نائل‌ به بالاترین درجه‌ی نظامی. هر دو در بالاترین رده‌ی فرماندهی در سپاه پاسداران. هر دو، چهره‌هایی شناخته‌شده نزد حاکمیت و رهبری. و هر دو آشنا به زیر و بم های سیاست. اما قاسم سلیمانی کجا وُ محسن رضایی کجا؟

 

آقای محسن رضایی در دایره‌ی قدرت، بارها و بارها چرخید و چرخید و چرخید و حتی رنگ‌ها و موضع‌گیری‌ها عوض کرد و خط و خط‌بازی‌ها درآورد و حتی بلندپروازانه (که فی نفسه می‌تواند عیبی به حساب نیاد) لباس نظامی از تن کَند و وارد گود سیاست شد. او برای آن‌که جایگاهش را مستحکم کند خود را به مرحوم هاشمی رفسنجانی فروخت چون گمان می‌کرد آینده از آن رفسنجانی است. و حتی در بحران 88 نیز اول موضعی دیگر داشت و به رهبری نامه‌ای تند و دستوری! و انتقادی نوشت! اما وقتی دید باد از سمت دیگری می‌وزَد، ترسید و زود موضع عوض کرد و دچار تحول (بخوانید: تلوُّن) شد. حتی در زمان فرماندهی در سپاه، بر خلاف فرمان صریح امام خمینی، بخشی از سپاه را برای جانبداری از یک جناح وارد کارزار انتخابات و دخالت در سیاست کرد و اسم آن حرکت را هم گویا گذاشته بود عملیات سیاسی محمد رسول الله (ص). و اینک نیز سال‌هاست با رانتی که نصیب می‌برَد در مجمع تشخیص مصلحت، با پست «دبیر» جا خوش کرده است و دور و بری‌ها و خواص! را در آنجا با میزهای خلق‌السّاعه، پشت میزنشین ساخته است.

 

البته با همه‌ی اینها قصدم این نیست، کسی را بکوبم و یا خدمات و حسَنات کسی را نادیده بگیرم، منظورم این است مردم تیزبین هستند و به‌وضوح می‌بینند که محسن رضایی خود، خود را این‌گونه، «چندگونه» کرده! و هر بار سمت و سویی سیر و سَیر.

 

مردم، آن هم مردم ایران (که از بس سیاسی‌اند و حسّاس به امور، مو را از ماست می‌کشند) فرق قاسم سلیمانی و محسن رضایی را خیلی خوب و ریزبه‌ریز می‌دانسته و می‌دانند. محبوبیت و منزلت و سربلندی و وارستگی و فرزانگی قاسم سلیمانی نظیری ندارد. کسی که، بسیار آسان می‌توانست راحت‌طلبی پیشه کند و شغل‌های سیاسی رده بالای حکومتی انتصابی و انتخابی داشته باشد و حتی احتمال قریب به یقین می‌رفت اگر گام در سیاست می‌گذاشت (که هرگز مشتاق این راه نبود) با رأی فوق‌العاده‌ بالایی به ریاست جمهوری هم برسد. اما او با اهدافِ مقدّس و رهایی‌بخش که برای مردم ستمدید‌ه‌ی خاورمیانه و خط مقاومت منطقه در سر داشت، تمام این راه‌های پُر پرستیژ را با نیّتی خالصانه بر روی خود مطلقاً بست و به جای آن به پرنسیپ (=اصول اخلاقی) روی آوَرد؛ و گفتار نظری و رفتار عملی را در وسط میدان عمل تجلّی داد و با برخورداری از مبانی محکم فکری که ریشه در دیانت و عدالت وی داشت، با پرهیز از هرگونه جناح‌گرایی، اختلاف‌افکنی و نقارآفرینی داخلی، پروا پیشه کرد و پارسا و پیروز زیست. زیرا شاکله‌ی وجودی سلیمانی، خیرخواهی، غمخواری و دلسوزیی برای همه‌ی ملت بود؛ نه یک صنف و دسته و باند و جناح خاص.

۲۷ دی ۹۸ ، ۰۸:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری سلیمانی (۵)

به قلم دامنه: به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۵) . شهید حاج قاسم سلیمانی علاوه بر دارابودنِ بنیادهای فکریِ مستحکم و ارزشمند، یک استراتژیست بود. توجه داشته باشیم که استراتژی، اقدامی است که سرانجامی داشته باشد و منتهی به هدف شود، نه فقط در ایده و ذهن بماند. بنابراین، فرهنگستان علوم ایران هم لفظ استراتژی را با ساختِ واژه‌ی «راهبُرد» معادل‌سازیِ درستی کرده است که اگر به زبان ساده شکافته شود یعنی راهی که بُردن در آن باشد، بُردن به معنی رفتن، نایل‌آمدن (=یابنده‌)، یعنی راه و هدف و فکری که ما را به آن مقصد می‌برَد. و سلیمانی به عنوان یک استراتژیست، راهبُردی را تعیین می‌کرد که بتواند آن را پیاده و به سرانجام برساند.

 

آنچه سلیمانی به عنوان مرد میدان عمل و مأمور به انجام آن، در سوریه، لبنان، یمن و عراق برای مردم ستمدیده‌ی این بلادِ دچار بَلایای ویرانگر کرد، تمامی، سرانجامی ظفرمند و نتایجی نجاتبخش برای مردمِ گرفتار، داشت. گرچه تمام مسائل منطقه‌ی خاورمیانه (=غرب آسیا) نمی‌تواند یکجا و یک‌جانبه حل و فصل شود، و فکر و بینش داعش را بآسانی برانداخت، اما قاسم سلیمانی (Qasem Soleimani) از شکل‌گیری عملی تفکرات تکفیری و پیکارگرانه، جلوگیری و از بقا و دوام خطرناک خلافت داعش (=دولت اسلامی عراق و شام) ممانعت کرد و حکومت ویرانگر آنان را -که بیم آن می‌رفت فراگیر و گسترده‌تر گردد- سرنگون ساخت.

 

حرم رضوی. بارش برف و عکسی دلرُبا و حُزن‌انگیز به یاد شهید سلیمانی

 

شهید سلیمانی نسبت به خاورمیانه شناخت و تسلّط فکری داشت. آنچه در این خطّه می‌گذشت از چشم تیزبین او بیرون نبود. مسأله‌ی اشغال فلسطین و تأسیس کشور جعلی اسرائیل و توسعه‌طلبی‌های این رژیم، برای او مسأله‌ی دستِ چندم نبود؛ ازین‌رو، او در برابر رویارویی‌ها و دست‌درازی‌های ستمکارانه‌ی اسرائیل علیه‌ی مردم بی‌دفاع و آواره‌ی منطقه، به مقابله‌ی مقاومت‌آمیز می‌پرداخت.

 

او به‌دقت و به‌درستی می‌دانست که رژیم‌های موروثی عرب منطقه، چون بقای حکومت خود را بر اثرِ بیداری مردمی، در معرض فروپاشی می‌دیدند، پای آمریکا را به کشورهای‌شان باز کردند و قسمتی از خاک خود را در اختیار ارتش آمریکا قرار دادند، تا این کشور سلطه‌گر از طریق سنت‌کام و سازمان سیا، سلطنت و پادشاهی و ثروت‌های انباشته‌شده‌ی‌ آنان را مثلاً حراست! کند و در واقع، همزمان، هم آنان را مانند «گاو شیرده» بدوشد،  هم ایران را زیر نظر و کنترل خود داشته باشد،  هم از شکل‌گیری انقلابات ضدآمریکایی در منطقه جلوگیری نماید و هم از همه پیشینی‌تر، اسرائیل (بنیاد یهودیان آمریکا در منطقه) را از هر سو نگهبان و پشتیبان باشد.

 

همگان می‌دانند، این خُبرگی و عقلانیت سلیمانی بود که این پازل مُهلک آمریکا و سران مرتجع عرب را در سراسر منطقه برهم می‌زد. و همین درایت، شهامت، لیاقت‌ و برنامه‌های خیره‌کننده‌ی این سردار پاک و قهرمان مبارزه‌ی عملی با امپریالیسم بود که موجب خشم و کینه‌ی سران آمریکا و شیوخ عرب منطقه می‌شد. تا آن‌که سرانجام با شکست‌هایی که پی‌درپی نصیب‌شان می‌شد، با دسیسه‌ای پیچیده و جاسوسی‌های همه‌جانبه و با کثیف‌ترین رفتار نظامی و ناجوانمردانه‌ترین ترور دولتی، وی را به شهادت رساندند؛ شهادتی که بی‌تردید فصلی نوین در خاورمیانه را نوید می‌دهد و راه را برای پیشبُرد راهبُردهای آمریکا با شدّتی بیشتر و حَمیتی (=غیرتمندی و استواری) عمیق‌تر، سدّ و سخت‌تر می‌کند و هویت‌ها را برملا و آشکار می‌سازد.

۲۶ دی ۹۸ ، ۰۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری سلیمانی (۴)

به قلم دامنه : به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۴). داشتم بر اساس الگوی چهارمرحله‌ای «توماس اسپریگنز»، مبانی فکری شهید حاج قاسم سلیمانی را تبیین می‌کردم. اینک دنباله‌ی نوشتار:

 

۳. در حوزه‌ی انسان‌شناسی، شهید سلیمانی به انسان از دریچه‌ی کمال، حُبّ، حُسنِ خُلق و غیوری می‌نگریست. مجموعه‌ی سخنرانی‌ها و رفتارهای ایشان، نشان از این دارد که وی دست‌کم چهار خصوصیت برای انسانِ سالم قائل بود. او یک ویژگی خاص را نیز از انسان انتظار داشت.

 

یعنی بدین ترتیب: انسان برای «شدن» و «بودن» باید نگرشِ کمال‌بخشی به خود، حُبّ به همنوع، حُسن خُلق در رفتار اجتماعی و سیاسی و حتی رزمی و نیز درجه‌ی بالایی از غیوری سه‌گانه‌ی دینی، انسانی و ملّی (و یا لااقل یکی از ازین سه غیرت را نسبت به دین و وطن) داشته باشد. و آن ویژگی خاص که از انسان انتظار داشت نیز این بود که هر کس به نوبه‌ی خود، همه‌ی مردم از آن مملکت بداند و نسبت به همه، دوستدار و دلسوز و خیرخواه بماند.

 

سنگ قبر بزرگ‌شهید انقلاب اسلامی قاسم سلیمانی. البته او وصیت کرده بود که روی سنگ قبرش هیچ عناوینی درج نگردد فقط نوشته شود: «سریاز قاسم سلیمانی» که بنیاد شهید کرمان گویا به این وصیت به‌درستی عمل نکرد و واژگان دیگر نیز افزود!

 

سلیمانی با این مبانی فکری که در خود جمعیت داده بود، می‌زیست و همین باعث می‌شد در عین این‌که نخستین رزمجوی دلیر در میدان نبرد برای دفاع حق‌طلبانه از ایران و جهان اسلام باشد، به تمام مردمِ میهن و منطقه مهربان بمانَد. حرکات، سکَنات و حتی نگاه‌های نافذ چشمانش این اخلاق برازنده‌ی وی را بر همگان بر ملا می‌کرد. و کمتر مُنصفی پیدا می‌شود که این خصیصه‌های سلیمانی را انکار نماید، فقط یک حالت لجاجت‌ورزانه و کینه‌توزانه می‌خواهد که این برجستگی‌های سلیمانی را نبیند و دست ردّ بر او بزند، که من بر این نظرم این عده، خیلی اندک‌اند.

 

۴. من تا جایی‌که از سلیمانی شناخت دارم (چه در حوزه‌ی کار و چه در حیطه‌ی اشتغال) وی را مُتأثّر (=تأثیرپذیر) از سه پدیده‌ی مهم قرن می‌دانم: پدیده‌ی امام خمینی، پدیده‌ی وصال شهیدان دفاع مقدس، پدیده‌ی روح مقاومت ملل منطقه.

 

در پدیده‌ی اولی، سلیمانی خود را برآمده از مکتب عرفانی و سیاسی امام خمینی می‌یافت و اندازه‌های خود را با تفکر امام بُرش می‌کرد و جامه‌ی زندگی‌اش را بر این الگو می‌دوخت و با همین جامه‌ی ورع و رزم می‌زیست و همیشه با آرزوی شهیدشدن گام از گام برمی‌داشت و به همین علت از اندیشۀ «امت و امامت» و پیوندداشتن با رهبری نگُسست.

 

در پدیده‌ی دومی، سلیمانی علاوه بر همزیستی مُدام کنار شهیدانی که با هم در جبهه قد کشیدند، از آنان الگو می‌گرفت و خود را بی‌وقفه با روح آنان دمساز می‌نمود. شاهد مثال این‌که از دو سال قبل همیشه از شهید شیدا «محمدحسین پسر غلامحسین» یاد می‌کرد و پس از شهادتش از وصیتش مشخص شد منظورش همان «شهید محمدحسین یوسف‌الهی» بود که خواست کنارش دفن شود. و چنین هم شد. من در ۱۷ مهر ۱۳۹۸ در وبلاگم «دامنه» (اینجا) از او مصوّر یاد کرده بودم.

 

اگر کسی به آخرین حرفش پس از چندین ساعت نشست سرّی در جمع نیروهای رزمندگان فاطمیون در دمشق که بیش از هفت ساعت طول کشید، توجه و تأمّل کند، به راز درست‌زیستن سلیمانی پی خواهد برد. او وقتی خواست به بغداد برود رو به آن روایتگر این نقل، کرد و «خیلی آرام و شمرده‌شمرده و کمی سکوت» گفت: «میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه‌ی رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میُفته!» (منبع)

 

این حرف، حاکی از این است که سلیمانی زندگی و مرگ را الهیاتی می‌دید و شناخت ژرفش، الهام‌بخش حیات و مماتش بود.

 

در پدیده‌ی سومی یعنی روح مقاومت ملل منطقه، سلیمانی آنچنان از رفتار فداکارانه، غیورانه و آگاهانه‌ی رزمندگان مقاومت تأثیرپذیری داشت که تمام زندگی‌اش را برای خاتمه‌بخشی خلافت داعش (=دولت اسلامی عراق و شام) گذاشت و خود با درخششی که از خود -هم در استراتژی و هم تاکتیک عملیاتی- بر جای گذاشت، محبوب و رهبر کاریزماتیک مقاومت منطقه‌ی خاورمیانه (=غرب آسیا) شد. یعنی تأثیر متقابل. هم او از منطق و مردان مقاومت اثرِ مؤثّر پذیرفت و هم مقاومت از او تأثیر پایدار و مداوم.

قسمت اول: اینجا   و   قسمت دوم:ر اینجا  و  قسمت سوم: اینجا

۲۵ دی ۹۸ ، ۱۱:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری سلیمانی (۳)

به قلم دامنه. به نام خدا. مبانی فڪری سلیمانی (۳) . شهید حاج قاسم سلیمانی، انسانی اندیشمند بود و اندیشه‌های مکتبی و اخلاقی‌اش ریشه در مراحل دشوار زندگی‌اش داشت. «توماس اسپریگنز» در کتاب «فهم نظریه‌های سیاسی» (ترجمه‌ی دکتر فرهنگ رجایی): «با ارائه‌ی الگویی چهارمرحله‌ای شامل مشاهده‌ی بحران و بی‌نظمی، تشخیص درد و علت بحران، بازسازی خیالی جامعه‌ی مطلوب و در نهایت ارائه‌ی راه‌حلی برای درمان درد، بر آن است که اندیشمندان سیاسی در تأملات خویش ناگزیر از این مراحل گذر کرده‌اند.» (منبع)

 

ازین‌رو، در سومین قسمت مبانی فڪری سلیمانی، با الگوی چهارمرحله‌ای «توماس اسپریگنز»، بنیادهای فکری سلیمانی را پی می‌گیرم. در واقع اسپریگنز می‌خواهد این را بگوید که برای فهم نظریه‌ها و اندیشه‌های هر یک از متفکران و چهره‌های شاخص جامعه، اول از همه، باید دانست زمانه و احوالات روزگار آن فرد چگونه بوده و یا هست؟ (=بحران یا ثبات) چه بحران‌ها و مسائلی را لمس کرده است؟ (=متغیّرات) نسبت به انسان چگونه می‌اندیشد؟ (=انسان‌شناسی) و چه چیزهایی بر افکار و رفتارش تأثیر گذاشته است؟ (=تأثیرگذاران).

 

بزرگ‌پاسدار شهید حاج قاسم سلیمانی. بازنشر دامنه

 

۱. زندگی حاج قاسم از دل فقر و سختی‌ و از سرزمینی فقیرتر و سخت‌تر قوام یافت و خود از درون این دو درد برخاست و این دو محرومیت را بشدّت در وجودش لمس کرد. همین دو عامل، متغیّر اصلی در شکل‌گیری شاکله‌ی شخصیتی او شد. یعنی وی را برای همیشه وامی‌داشت تا از این مبنای فکری و هویت‌سازش بیرون نیفتد و خود را همواره با بیچارگان و مظلومان دربیامیزد و به دردهای‌شان بیندیشد و اگر توانی دارد (که داشت) برای کاستن آلام مستمندان و مستضعفان و سختی‌کشیدگان ایران و جهان بکوشد. (که کوشید)

 

من در مرداد سال ۱۳۹۳ در وبلاگ اولم: «دامنه داراب‌کلا؛ طوفان فکری» (اینجا) نخستین پست سلسله مباحث «چهره‌ها» را به معرفی این بزرگ‌مرد اختصاص داده و وی را به اختصار معرفی کرده بودم، با این جملات کوتاه:

 

«او متولد ۱۳۳۵ روستای «قنات ملک» شهرستان رابُر کرمان است. در برق کرمان کار می‌کرد، [مدتی نیز در رستوران]. در جوانی جذب سپاه شد. به کردستان رفت. فرمانده سپاه ۴۱ ثارالله کرمان شد. سال ۱۳۷۶ فرمانده سپاه قدس شد؛ بخشی از سپاه که به امور بین المللی و ... می‌پردازد. او یکی از مهمترین چهره‌های روز ایران و جهان است. شجاع و دانا و باپرواست. در واقع حاج قاسم سلیمانی مرد نخست سپاه ایران است. اینکه دامنه ایشان را چهره‌ی اول این سلسله متن نموده است را حتماً درک می‌کنید.».

 

و نیز در همان تاریخ در پستی دیگر در تذکری برادرانه‌ به وبلاگ «قله‌ی بصیرت داراب‌کلا» (این پست: اینجانوشته بودم:

«کدام ایرانی سراغ دارد که حاج قاسم سلیمانی حتی یک سخنرانی علیه‌ی وحدت و انسجام کشور کرده باشد؟ حتی یک بار وارد مسائل فشل‌کننده‌ی جناحی شده باشد... حتی یک بار از عنوان «فتنه» پلی بسازد برای انتقام‌جویی و کینه‌های ابوسفیانی؟»

 

۲. زمانه‌ی حاج قاسم نیز بر اساس الگوی چهارمرحله‌ای «توماس اسپریگنز»، زمانه‌ای انباشته از بحران‌ها بود. کافی است از میان انبوهی از بحران‌ها، فقط به هشت سال سخت دفاع مقدس توجه داشت که او به همراه حلقه‌ی نیکان، یک پای جنگ بود و در طول جنگ نیابتی عراق از سوی غرب علیه‌ی ایران، او همواره کنار خوبان و شهیدان و جان‌برکفان زندگی کرد. و این، موجب گردید مبانی فکری‌اش سرشار از آموزه‌های معنوی و آسمانی باشد.

 

بدیهی و روشن است میان دو کَس که یکی در پَرِ قو و خانه‌ای مجلّل و آرزوهای دراز بخوابد و دیگری در کیسه‌خواب و سنگرهای محقّر و آمال فَراز، فرق‌شان از فرش است تا به عرش. عرشی‌ فکرکردن سلیمانی ریشه در همین زیستن کنار خوبانِ روزگار داشت که همه‌ی آنان جانِ شیرین خود را برای دین و وطن تنظیم می‌کردند و لحظه‌لحظه معاش‌شان را برای معاد به‌روزرسانی. و چنین بود بزرگ‌مردِ دین و میهن، شهید حکیم، قاسم سلیمانی.
دنباله‌ی مبانی در قسمت بعدی...

قسمت اول در اینجا   و   قسمت دوم در اینجا

۲۴ دی ۹۸ ، ۰۹:۰۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فکری حاج قاسم سلیمانی (۲)

به قلم دامنه: به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۲) . شهید حاج قاسم سلیمانی به این یقین داشت که دین بر سراسر اعضای دینداران حکومت می‌کند، ازین‌رو، دین برای سلیمانی نه فقط پاسبانی است که انسان را از کارهای نکوهیده باز می‌دارد، بلکه «آموزگار و مربّی هم هست که فضائل و کمالات» به او یاد می‌دهد. آن بزرگ‌شهید می‌دانست که طبق دستور اسلام، باید هدف اصلی را «اخلاق» قرار داد و خود را بر معیار آن ساخت. زیرا پیامبر اسلام (ص) خود، فلسفه‌ی برانگیخته‌شدنش را کامل‌کردن پسندیدگی‌ها و نیکی‌ها اعلام کردند: «اِنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» به‌راستی من مبعوث گردیدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.

 

بزرگ‌پاسدار انقلاب شهید سلیمانی مبنای فکری‌اش این بود که خود در سخنرانی‌اش (منبع) می‌گفت: «قرآن ما منابع مادر» است. او با این مبنا، در تمام امورش، خط را از قرآن می‌گرفت و با خودسازی به پیش می‌رفت. همین مبنا، موجب می‌شد او راه را گم نکند و در احوالات و دگرگونی‌های پی‌درپی روزگار، خود را نبازد و برازنده و بزرگ‌مرد بماند.

 

بزرگ‌پاسدار انقلاب شهید حاح قاسم سلیمانی «Qasem Soleimani» . بازنشر دامنه

 

وقتی مبانی فکری کسی این‌گونه محکم و توحیدی و اخلاقی باشد، در فهم مکتب کم نمی‌آورَد. لذا سلیمانی یکی از مشخصه‌های اسلام ناب را «از بین بردنِ ترس و جهل» می‌شمارَد و خودش نیز درین راه، پیشتاز و نمونه می‌شود. نه ترسی داشت که گرفتار اِعوجاجات (=کجی‌های) روزگار گردد و نه جهلی داشت که گریبانش را در بزنگاه‌ها بگیرد و از مسیر و صراط، منحرفش گرداند.

 

سلیمانی یکی از تفکرات اساسی‌اش این بود که می‌گفت: «نیاز انسان به مربی» هرگز پایان نمی‌پذیرد. بدین دلیل بود که خود تا پایان عمر، خویشتن را هم با همدمی با علمای وارسته آرام می‌نمود، هم ارواح شهیدان را سرمایه‌ی تهذیبش می‌ساخت، هم با قبول سخت‌ترین مأموریت‌ها خود را در آزمون دو جهاد سرنوشت‌ساز قرار می‌داد؛ (مبارزه با نفس در درون، مقابله با متجاوزان در بیرون) و هم با بینش و نگرش عرفانی و معنوی، وجودش را پاکیزه و پارسا و پرواپیشه نگه می‌داشت.

قسمت اول در اینجا

۲۳ دی ۹۸ ، ۱۱:۰۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

مبانی فڪری حاج قاسم سلیمانی (۱)

به قلم دامنه : به نام خدا. مبانی فڪری سلیمانی (۱) . شهید حاج قاسم سلیمانی زندگی‌اش را بر حڪمت نظری و حڪمت عملی بنا ڪرده بود. دنیا را با دیده و بینشِ حڪمت می‌نگریست؛ ازین‌رو عمل و علم او ممزوج (=آمیخته) و ڪنار هم بود.

حڪمت، آگاهی و دانشی‌ست ڪه اِتقان و آرامش به انسان می‌بخشد و فرد را چنان در دسته‌ی راسخون  می‌گذارد ڪه به باورش رخنه و سُستی راه نمی‌دهد. به تعبیر علامه طباطبایی حڪمت چیزی‌ست ڪه انسان را به حق و رشد در برابر «غَی» (=گمراهی، تباهی) می‌رساند. و شهید حاج قاسم با عرفان و درایت و غیرتی -ڪه به حد بالاترین ڪسب ڪرده بود- در جاده‌ی حڪمت گام گذاشت و تا لحظه‌ی شهادت بر این صفت و سَطوت (=وقار، جذبه، حشمت، عظمت، اُبهت) بود.

 

حاج قاسم سلیمانی ‌در لباس خادمی امام رضا (ع)
 


حاج قاسم، معتقد بود انسان در بهترین حالت باید سه غیرت را در خود جمع داشته باشد: غیرت دینی، غیرت انسانی، غیرت ملی. او تأڪید می‌ڪرد اگر انسان به این سه غیرت، مجهّز نیست دست‌ڪم از یڪی ازین سه غیرت برخوردار باشد. مثلاً اگر غیرت دینی ندارد، لااقل غیرت انسانی داشته باشد. یا اگر این دو را ندارد، انتظار این است غیرت ملی را دارا باشد.

بنابراین می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت از نگاه شهید سلیمانی، اگر انسان‌هایی باشند ڪه ڪلاً ازین سه غیرت خالی باشند، آسیب بزرگی برای وطن و دین است ڪه ڪمترین آثارش این است ڪشور دچار ضعف بزرگ در برابر هجوم متجاوزان می‌شود. اما در صورت برخورداری این سه غیرت، دین و ایمان و میهن از دسیسه و تجاوز مَصون و ایمن است.

این ڪه چه ڪسی این غیرت‌ها را در خود دارد، به خود آن فرد مربوط است و درون او. فقط خدا آگاه به امور دیگران است. اما معمولاً رفتار، گفتار، پندار افراد اغلب نشان می‌دهد ڪه چنین غیرت در او بروز دارد، یا نه.

قسمت دوم در اینجا

۲۲ دی ۹۸ ، ۱۲:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |
شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۸، ۰۴:۴۳ ب.ظ دامنه |
شرحی تحلیلی بر ماجرای بوئینگ اوکراین

شرحی تحلیلی بر ماجرای بوئینگ اوکراین

به قلم دامنه : به نام خدا. شرحی تحلیلی بر ماجرای بوئینگ اوکراین. به نام خدا. سلام. 

 

۱. در اخلاق «ڪانتی» باید همیشه راست را گفت ڪه منتقدان معتقدند این نظریه‌ی ڪانت، نادرست است.

 

۲. مثال می‌زنم یڪ پزشڪ همیشه به بیمار راست نمی‌گوید چون جو روانی بیمار را به هم می‌زند و حتی ممڪن است روان و روحیه‌ی بیمار با شنیدن راست، متلاشی شود.

 

۳. هر ڪدام از ما هم ممڪن است برای‌مان ڪارها و ڪرده‌هایی رخ داده باشد ڪه حتی دین ما را برای مصلحتی بالاتر از آشڪارڪردن آن منع می‌ڪند. مثلاً اگر ڪسی مرتڪب زنا شده است، یا مدام شراب می‌نوشد، دین اسلام به این خطاڪار و گناهڪار اجازه‌ی افشای خود و راست‌گفتن نمی‌دهد، می‌ماند میان او و خدا در روز حساب، یا به توبه و بازگشت به فطرت.

 

۴. هر ڪس تا الان تمام اخبار زندگی و ڪرده‌های خود را راست گفت و همه‌چیز زندگی‌اش را افشا ڪرد، دست بالا. پس، پاره‌ای امور را به مصلحت و نیز نهی دینی نباید علنی ڪرد.

 

۵. من رُڪ گفتم ڪه شفافیت حق ملت است، حتی به شانتاژ دشمن منتهی شود. اما معتقد نیستم، تمام خطا‌ها را باید گفت. اگر آشڪارڪردن خطایی، موجبات تهدیدات خطرناڪ‌تر را فراهم ڪند، عقل و شرع می‌گوید باید مراعات دومی را ڪرد.

 

۶. حتی نظام‌های دموڪراتیڪ‌‌ و مدعی مهد دموڪراسی هم در شرائط صلح همه‌ی راست را آشڪار نمی‌ڪنند چه رسد به زمان جنگ. مثلاً آمریڪا آنچه در پایگاه عین‌الاسد رخ داد را تماماً پنهان ڪرد و رسانه‌های بزرگ جهان هم از آن سر در نیاورد.

 

۷. آن شخص ڪه در سامانه‌ی پدافند مرتڪب خطا شد، سرباز همین میهن است. و اصل بر این است ڪه او در یڪ خطای خطرناڪ و فاجعه‌بار به گمان خود به یڪ مهاجم شلیڪ ڪرد. خطایی ڪه قابل بخشش است و امری متصور. توصیف فوری این اقدام، به خیانت و جنایت، به نظر من داوری زودرس است.

«سامانه های تور-ام-۱ تور-ام-۱ سامانه دفاع هوایی کوتاه برد، ارتفاع پایین و تمام متحرک است. این سامانه برای درگیری مؤثر با انواع اهداف هوایی ازجمله هواپیماهای بال ثابت و بالگردهای سرنشین دار و بی‌سرنشین، موشک‌های کروز و حتی بمب‌ها و موشک‌های رهاشده از هواپیماها در تمام شرایط آب و هوایی ساخته شده و بهره‌گیری از رایانه کنترل آتش و سامانه‌های دیجیتال و استقرار موشک‌ها به‌صورت عمودی باعث کاهش زمان واکنش سامانه شده است.» (منبع عکس)

 

۸. من بر شرط خودم باقی‌ام ڪه اگر خبر یا خطایی، امنیت پایدار ڪشور و ملت را ناپایدار می‌ڪند، عقل و آموزه‌های نظامی و امنیتی حڪم می‌ڪند، آن خبر و خطا را باید مدیریت ڪرد.

 

۹. رزمندگانی ڪه در دفاع مقدس حضور داشتند، گاه مشاهده ڪردند ڪه هواپیماهای خودی یا توپ‌ها و خمپاره‌اندازهای خودی به اشتباه جبهه‌ی خودی را اصابت قرار می‌دادند. این خطاها را نمی‌توان از سامانه‌های جنگی به‌تمامه برطرف ڪرد.

 

۱۰. من حتی در روزهای پس از ترور سردار هم گفتم، می‌توان ضربه‌ی متقابل را نزد و به‌جای آن امتیاز بزرگ گرفت. حتی در منزل هم میان جمع‌، وقتی از من نظر خواسته شد گفتم ایران نباید اقدام فوری ڪند، مشت خود را بسته نگه دارد تا آمریڪا گیج و مبهوت بماند و بحران را با روش دیگر به پیش ببرد.

 

۱۱. من معتقدم خیال، هرگز ترمز ندارد و لذا نظرم این بود ڪظم غیظ شود و احساس از عقل گذر نڪند. حتی وقتی دیدم موشڪ‌ها به پایگاه آمریڪا شلیڪ شد، باز نیز قائل به ادامه‌دادن نبودم. هرچند آثار و آورده‌های امنیتی و پرستیژی پرتاب موشڪ هم در جای خود، جای ساعت‌ها تحلیل و برآورد و نظریه‌پردازی دارد.

 

۱۲. این قضیه‌ی بوئینگ اوڪراین، تلخ است، اما نباید حربه‌ای برای ڪسانی در ڪشور و بیرون ڪشور شود ڪه فقط به براندازی انقلاب اسلامی و انتقام از ملت حامی انقلاب دلخوش ڪرده‌اند. این نظر من است، هر ڪس هر نظر دیگری دارد، برای خودش محفوظ.

 

۱۴. این‌ڪه واقعیتِ اخیر گفته نشد و دیر اعتراف شد، آثار خود را دارد ڪه من هنوز از میزان و ابعاد این پدیده در گستره‌ی داخلی و خارجی توان ارزیابی ندارم. اما هر یڪ از ایرانی دلسوز به نظرم باید فضا را منطقی‌تر و گذشت‌پذیرتر نگه دارد.

متن اول من در این باره در اینجا

۲۱ دی ۹۸ ، ۱۶:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اسوه‌بودن حضرت زهرا

به قلم دامنه: به نام خدا. اُسوه بودن حضرت فاطمه. در سومین روز ایام فاطمیه، به این نکته می‌پردازم که به آن حضرت از هر زاویه بنگری، نمونه و اسوه است و منبعی بی‌پایان برای الهام‌گرفتن. زیرا در تمام جهات زندگی یک انسان کامل و الگوی حیات بود: در مقام یک دختر، در جایگاه یک همسر، در منزلت یک مادر، و از همه بالاتر در هویت یک زنِ مبارز و مسئول.

 

سراسر زندگی نظری و عملی حضرت فاطمه -سلام الله علیه- درس و آموزه است که می‌تواند راهی برای انسان باشد. چه زن باشی، چه مرد، مطالعه و پیروی افکار و زندگی فاطمی موجب رستگاری و مقدمه‌ی الهی‌اندیشیدن و خوب‌زیستن است. به فرموده‌ی امام علی (ع) باید با کسانی همنشین شد که سه چیز را به انسان ارمغان بیاورد:

 

۱. دیدنش شما را به یاد خدا اندازد. 
۲. سخنانش بر علم شما بیفزاید.
۳. رفتارش شما را به کار نیک و آخرت ترغیب و تشویق کند.

 

بنابراین با این فرمول حضرت علی (ع) همنشینی با مکتب، مشئ و مرام فاطمه (س) یکی از بهترین همنشینی‌هاست. و این حاصل نمی‌شود مگر آن‌که در امتداد مَودّت به آن حضرت، زندگی، نظرات، رفتارها و کردارهای ایشان را مطالعه نمود و از آن برای خود ولو در حد وُسع و محدود الگو ساخت. فاطمه‌ای که:

 

همیشه در مدار حق قرار داشت. ستم را برنمی‌تافت. ساده و سالم زندگی می‌کرد. به بیچارگان مهربان بود. به انتقاد از حاکم وقت برخاست. فقر و سختی‌ها را چشید و شکیبایی ورزید. با آن‌که پیامبرزاده بود، اما مانند مستمندان و مستضعفان و حتی سخت‌تر از آنان زندگی می‌کرد. دعا و تضرّع و عبودیت عارفانه داشت. همتا و همپای امام علی (ع) بود و جان خود را فدای حق‌گرایی و حق‌گویی کرد. شهادت غمبارش بر پیروان تسلیت.

۲۱ دی ۹۸ ، ۱۱:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در باره‌ی حادثه‌ی بوئینگ اوکراین

به قلم دامنه: به نام خدا. در باره‌ی حادثه‌ی بوئینگ اوکراین: گرچه کشور وقتی در شرایط جنگی قرار می‌گیرد، هرگونه خطا و رویداد کنترل‌نشده‌ای ممکن است رخ دهد، و این در هر جایی از جهان امکان وقوع دارد؛ اما شخصاً به ضمیمه‌ی تأسّف و تآلّم که چند روزی‌ست مرا دربرگرفته، بر این بوده و هستم، راست را -تا جایی که امنیت ملی پایدار را ناپایدار نمی‌کند- باید به مردم گفت. این شفافیت، حق مردم است، هرچند دشمنان ایران احتمال برود، شانتاژ (=هیاهو) کنند.

 
حادثه‌ی بوئینگ اوکراین از نظر من اگر هم در روز نخست، مستلزم پنهان‌کاری امنیتی بود، در روزهای بعد نباید هراس و نگرانی می‌داشت که خبر اول، توسط خبر دوم کم‌اثر گردد. بگذرم.
 
البته ضدانقلاب کینه‌توز، و پاره‌ای از وادادگان، همیشه با این‌گونه خطاها، گُر می‌گیرند، اما ضدانقلابِ هم‌پیمانِ دشمنان ایران، آن‌چنان نزد ملت مفتضح و جنایتکارند که کمتر کسی‌ست که نداند چه خیانت‌هایی به ملت و میهن و دین کرده‌اند.
 
۲۱ دی ۹۸ ، ۱۱:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
جمعه, ۲۰ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۳۸ ق.ظ دامنه |
تسبیح، هدیه‌ی عروسی حضرت فاطمه

تسبیح، هدیه‌ی عروسی حضرت فاطمه

به قلم دامنه.  به نام خدا. ڪلمه به جای خدمتڪار. در دومین روز ایام فاطمیه، ورقی از ڪتاب «فاطمه، فاطمه است» اثر ارزشمند مرحوم دڪتر علی شریعتی را بازمی‌گشایم؛ ڪتابی آشنا برای اهل مطالعه و حتی علمای دینی، ڪه نه یڪ‌بار، ڪه بارها آن را گشوده‌ و خوانده‌ایم.

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت

 

آنجایی از ڪتاب را می‌نویسم ڪه امام علی -علیه‌السلام- می‌دانست سختی‌های زندگی و آزارهایی ڪه فاطمه (س) از ڪودڪی خصوصاً سه سال در شعب ابی‌طالب، دیده است او را «ضعیف و لاغراندام» ساخته بود، ازاین‌رو از فاطمه زهرا -سلام الله علیها- خواست، از پیامبر خدا (ص) «خدمتڪار» بخواهد. اما رسول‌الله (ص) مخالفت ڪرد و به جای خدمتڪار، «ڪلمه» به آنها هدیه داد؛ یعنی تسبیح خدا پس از نماز و پیش از خواب‌رفتن.

 

آری؛ ڪلمه به جای خدمتڪار. و علی (ع) به قول علی شریعتی تا آخر عمر «از این ڪلمه بیرون نرفت و فاطمه با این ڪلمه زندگی ڪرد... ڪلمه‌ای ڪه به جای خدمتڪار، فاطمه را مدد می‌رساند و به عنوان هدیه‌ی عروسی، پیامبر به او ارمغان داد.»

۲۰ دی ۹۸ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

صافڪاری دموڪراسی!

به قلم دامنه: به نام خدا. صافڪاری دموڪراسی! نه تنها روح دموڪراسی، حتی بدنه‌ی دموڪراسی دست‌ڪم از سه سو ضربات سختی خورده‌است: از سوی پول و سرمایه‌داری، از سوی اولیگارشی نفوذ و دست‌ڪاری‌، و از سوی هژمونی (=سلطه‌‌ی) میلیتاریستی.

 

اگر فرضاً یڪ شهروند از هر نقطه‌ی جهان، عینڪ آمریڪای بر بینشش بزند و جهان را با آن ببیند، از چهار رویڪرد بیرون نمی‌رود ڪه همیلتون، ویلسون، جڪسون و جفرسون رؤسای جمهور تاریخ آمریڪا آن را بنیاد نهادند. در اولی، جهان باید محل تجارت دیده شود. در دومی ارتش آمریڪا باید صادرڪننده‌ی دموڪراسی به حساب آید. در سومی ناسیونالیسم باید محور سیاست خارجی باشد. و در چهارمی ڪه جفرسون آن را بنا نهاد آمریڪا باید به خانه‌اش برگردد و فایده‌ی درون را نباید به هزینه‌ی هژمونی در بیرون ڪنار بگذارد.

 

این چهار جهان‌نگری، چهار مڪتب سیاسی در درون آمریڪا به‌ویژه در میان نخبگان (مردان و زنان سیاستمدار در درون اِلیت قدرت) پدید آورد.

 

گرانیگاه (=مرڪز ثقل) اینجاست: در هر چهار نگرش با تمام تفاوت‌های نظری و فلسفی و سیاسی، به جهان به دیده‌ی حفظ منفعت و منزلت آمریڪا نگریسته می‌شود. گویی، همه‌چیز جهان -چه به‌ زور و چه به هر روش دیگر- در واقع برای آسایش آمریڪاست و هر مانعی بر سر آن (چه دولت و چه فرد) باید برداشته شود؛ با چند راهبرد : نابودی ڪامل، اشغال محدود، تنازع تعاملی، ڪنترل ڪامل.

 

اینڪ بپردازم به واقعیت جهانی: واقعیت این است بیشتر جهان برای منافع ملی خود هژمونی آمریڪا را پذیرفته‌اند. این ڪشورها آن‌چنان آشڪارا تن به این ڪار داده‌اند ڪه ڪمتر شهروندانی در جهان وجود دارند ڪه آن‌ها نشناسند. بخشی از ڪشورها نیز آن‌چنان دچار ضعف داخلی‌اند ڪه برای باقی‌ماندن در قدرت، تن به تسلیم تام در برابر آمریڪا دادند.

 

مزار شهید بزرگ، قهرمان ملی حاج قاسم سلیمانی

 

آمریڪا در اجرای راهبرد خود در تمام خاورمیانه اما دچار مشڪل است. دست‌ڪم به چهار علت: تنازع اسرائیل، انقلاب اسلامی، شڪل‌گیری اندیشه‌ی مقاومت و ڪالای استراتژیڪ نفت ڪه خون برای رگ‌های اقتصاد ڪاپیتالیستی چپاولی است.

 

با این تحلیلم می‌خواهم سه چیز را نشان دهم:

 

۱. چون نفت، چرخ‌دنده‌های اقتصاد آمریڪا و جهان را می‌چرخاند، برای آمریڪا (با هر چهار رویڪردی ڪه برشمردم) آسان نیست هژمونی نسبی خود را در خاورمیانه ترڪ گوید.

 

۲. از میان چهار راهبرد هم ڪه برشمردم (یعنی: نابودی ڪامل، اشغال محدود، تنازع تعاملی، ڪنترل ڪامل) اجرای اولی و دومی در برابر ایران، تا اینجا به‌هیچ وجه برای آمریڪا مقدور نیست. می‌ماند دو راهبرد دیگر، ڪه دولت باراڪ اوباما با تاڪتیڪ قرارداد برجام (=برنامه‌ی جامع اقدام مشترڪ) قصد داشت ایران را با راهبرد «ڪنترل ڪامل» زیر نظر خود نگه دارد ڪه ترامپ این شیوه‌ی اوباما را منحل ڪرد و می‌خواهد با رویڪرد جڪسونی، و بڪارگیری «تنازع تعاملی»، ایران را همچنان مشغول نگه دارد تا منطقه را بآسانی بدوشد.

 

این روش خشن ترامپ، سه سود برای آمریڪا رقم می‌زند ادامه‌ی روند نفت‌خواری، ادامه‌ی فروش جنگ‌افزار‌ها، ادامه‌ی ممانعت از پیوند آسان محور مقاومت به رهبری فرمانده ڪاریزماتیڪ حاج قاسم سلیمانی.

 

نماد عمودی آمدن و افقی رفتنِ نظامیان آمریکا با اشارۀ دستان سیدحسن نصرالله

 

تیم ترامپ زمان را برای ترور حاج قاسم سلیمانی مناسب دید. دست‌ڪم با سه هدف هم‌راستا: یک. با گره‌انداختن در عراق، محیط استراتژیڪ ایران را با راهبرد اشغال محدود از ایران بگیرد. دو. با «حذف سلیمانی» -ڪه بالاترین چهره‌‌ی قدرت پس از رهبری بود- به ایران اخطار دهد آماده‌ی هرگونه ڪاری است. سه. ابتڪار عمل ایران را در خاورمیانه مختل ڪند. اما آیا می‌تواند؟ جواب فوری‌ام این است، نه. اما جواب مفصّلم باشد برای زمانی ڪه گفتن لازم آمد. اما این را ناگفته نگذارم گرچه دموڪراسی آرمانی فقط یڪ امر ذهنی می‌دانم، اما همین دموڪراسی ڪه غرب به آن غرور می‌ورزد، نیازمند به صافڪاری است. بیداری منطقی و مردم‌داری همه‌جانبه، بالاترین ابزار قدرت و سالم‌ترین شیوه‌ی بقا است، ڪه شهید بزرگ حاج قاسم سلیمانی هر دو را با هم به تمام و ڪمال داشت و برای ایران همین را می‌خواست.

 

نه تنها من -ڪه خودم را ضد امپریالیسم می‌دانم- بلڪه ڪارشناسان بی‌طرف هم تا اینجا آمریڪا را بازنده می‌دانند و سیاست‌هایش را شڪننده، ولی از آنجا ڪه حتی دشمن را هم باید به‌درستی ارزیابی ڪرد معتقدم آمریڪا می‌ڪوشد با خبرهای آشڪار و فریب افڪار، میدان را پیچیده‌ و گنگ نگه دارد. حواس هوشمند خود را از این بیرون نمی‌زد ڪه سیاست با خبرهای پنهان پیش می‌رود نه آنچه در آشڪارا جریان می‌یابد. آنچه در عراق خواهد گذشت، چهره‌ی آینده منطقه را تعیین می‌ڪند. باید نگاه تیزبین داشت تا منافع ملی تأمین شود.

 

درود دارم، فراوان، به روح حڪیم حماسی شهید سلیمانی، ڪه امید است ناگفته‌های ایشان به رسم امانت و ضرورت، روزی -چه بهتر ڪه زود- منتشر شود. و نیز معتقدم تریبون‌ها در ڪشور درین برهه‌ی پیچ‌آلود، رها و یلَه و احساس محض نباشد.

۱۹ دی ۹۸ ، ۱۵:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حضرت زهرا حامی پابرهنگان و مستمندان

قلم دامنه: به نام خدا. با تسلیت روح‌های گداخته از حرارت داغ و غم و دوری حکیم حماسی شهید سلیمانی، ایام فاطمیه را با این نکته تجلیل می‌نمایم:

 

عکس آخرین دستخط شهید حاج قاسم سلیمانی:

«خداوندا مرا پاکیزه بپذیر.»

 

مصیبت‌ها و احیای مجالس عزا برای حضرت فاطمه زهرا -سلام الله علیها- این اثر و برکت را دارد که روح انسان را به آموزه‌های سازنده‌ی آن اُسوه‌ی بی‌مانند سازگار می‌کند و آثار اخلاص و ایثار و خدمت به جامعه در وجود انسان می‌دمد. یکی از سجایای اخلاقی شهید حاج قاسم سلیمانی همین عشق‌ورزی به حضرت زهرا (س) بود که دوشادوش امام علی (ع) جانب مستضعفان و پابرهنگان و مستمندان را داشت و در برابر ناحقی‌هایی که از قدرت و کژروی خلیفه‌ی وقت دید، زبان به انتقاد گشود و خطابه‌های آگاهی‌بخش خواند و در راه بیان حق و دفاع از حق به شهادت رسید.

۱۹ دی ۹۸ ، ۱۵:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تابوت نبود؛ تار و پود وجود وطن و دین بود

به قلم دامنه : به نام خدا. این پُستم را نخوانید، مگر خود بخواهید. تماس گرفتم. گفت اصلاً دست به ماشین نزن، تمام شهر قفل است. گوش دادم. دوش گرفتمُ اسمش را هم گذاشتم غسل دیدار. نمی‌دانم چنین غسلی هم داریم! یا نه. دو دنده ڪلید را چرخاندمُ از قفل منزل مطمئن شدمُ پیاده، راه افتادم سمت دیدار. از میانبُر رفتم، به تعبیر محلی: دلِه‌راه؛ ڪه دلِ راه بود و راهِ دل. ۵۶ دقیقه‌ی بعد، با طی‌ڪردن میدان مرجعیت، رسیدم به نقطه‌ایی ڪه با خود قرار گذاشتم قرارگاه دیدار باشد؛ تقاطع بزرگراه حضرت خدیجه با بزرگراه پیامبر اعظم.

 

در مسیر، مانند خود بسیاری را دیدم، از زن و مرد، ڪه با هم بر سرِ سردار سخن به سوز می‌گویند؛ ڪه از یڪی شنیدم ڪه همسرش داشت می‌گفت من فقط صحرای عرفات چنین موجی از مردم دیدم. زمانی زیاد به انتظار گذشت. با یکی از نزدیکانم، تماس گرفتم، گفتم من تقاطع حضرت خدیجه عمود ۱۰۵ هستم. گفت ما عمود ۶۰ هستیم، از ما عبور ڪرد، منتظر باش.

 

تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی. 9 شب 16 دی  1398.

بزرگراه پیامبر اعظم (ص) قم. عکاس: دامنه

 

دو ساعت دیگر گذشت اما انتظار پایان نداشت. نه به چپ و نه به راست جایی برای جابجایی نبود. چاره هم نداشتم، مگر آن‌ڪه در همان نقطه بایستم. ایستادم. من تا به این سِنّم در قم، این‌همه جمعیت آن‌هم در بُهت و حیرت و همزمان عشق و شفقت ندیدم. به حرف‌های ڪنارهای‌هایم دل می‌سُپردم، بی‌آن‌ڪه آنان بدانند؛ و چه قشنگ دل‌گویه می‌ڪردند. نَقل‌شان، نُقل بود؛ نُقلی مصفّا. هم دل‌رضا به سردار و هم ذوب در اخلاص سردار. آری راست می‌گفتند؛ یگانه بود سردار.

 

دامنه. شب تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی. قم

 

یڪ دقیقه به نُه شب مانده بود ڪه خودم را در برابر یڪ عظمت یافتم. این، بزرگی ڪه از بَرم رد می‌شد تابوت نبود، تار و پود برای وجود وطن و دین بود. تماماً، به او دلباختم و سرم را به سردار مُماس ڪردمُ و دلم را فرش مرد خاڪسار. برای نخستین‌بار از اعماق دلم، انفراداً و اختیاراً سلامِ نظامی دادم و پیمان بر پیڪر پاڪ بستم تا گُم نشوم. نمی‌دانم چه ندایی مرا به گوشی دومم بُرد و برداشتم و تماس برقرار ڪردم و گفتم: سلام سید من. پیڪر پاڪ سردار از روبرویم، می‌رود، احترام ڪن و پیمان ببند. در صدای بیڪران امواج مردم نمی‌دانم سید علی‌اصغر به سردار چه گفت اما شنیدم ڪه صدایش ارتعاش داشت و حُزن؛ چونان سیم‌های سنتور. از او خداحافظی ڪردم ڪه یاد زنده‌یاد یوسف همرزم‌مان را نموده باشم و به حاج قاسم پیوستم. تا از تشییع این بزرگمرد معنویت و راهبر ضدامپریالیست، ذرّه‌ای فهم ذخیره ڪنم ڪه آیا می‌توانم جرأت ڪنم به خودم بگویم: سربازِ سلیمانی‌ام، برای مسلمانی‌ام.

 

باری! با دلی جای‌مانده در پیڪر پیام‌آور عزیزِ دل سلیمانی، از همان میانبُر به خانه برگشتم؛ بازگشتی ڪه بیش از ۵۶ دقیقه گذشت؛ اما نه از خودم خبر داشتم و نه از پاهایم؛ محو جمعیتی بودم ڪه در چهرگان‌شان صدها مقاله و سخن تلألؤ داشت. باید می‌بودی، تا می‌فهمیدی. نزدیڪی‌های خونه‌ام دیدم جوانی پرشیا سوار می‌گوید: آقای دڪتر ظریف! برسونم؟ آشنا بود، حال خندیدن نداشتم، گفتم نه، نه. ممنونم. دیگه رسیدم. ڪلید بر قفل منزل زدم و داشتم می‌چرخاندم بازش ڪنم، نمی‌دانم چرا یادم به چلَنگر رفت! ڪه از اول بر من معلوم بود نه چلنگر، ڪه به زبان محلی: چِنگِر بود! اگر روزی با او دیم‌‌به‌دیم (=روبه‌رو) شوم، می‌گویم ڪه چرا چِنگر.

دوشنبه: ۲۳ و ۴۹ دقیقه. ۱۶ دی ۱۳۹۸

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

۱۷ دی ۹۸ ، ۰۰:۳۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حق ضربه‌ی متقابل ایران

به قلم دامنه: به نام خدا. من به این می‌اندیشم! یڪ تحلیل پیش‌دستانه‌ام این است، بر فرض -تأڪید می‌ڪنم بر فرض- ایران از حق ضربه‌ی متقابل خود در قبال ترور خشن حاج‌قاسم -ڪه در حقیقت حمله‌ای تمام‌عیار و آشڪار به تمام ملت ایران و امت اسلام بود- برای حفظ منافع بالاتر خود، بگذرد، اما آیا نباید به عنوان عقل هوشمند به این فرضیه اندیشید، ڪه آمریڪا شاید (=تأڪید می‌ڪنم شاید) بخواهد با دادن یڪ امتیاز بزرگ در پشت پرده به ایران، از هراس اعظم خود خلاص شود!؟

۱۵ دی ۹۸ ، ۱۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بمباران ۵۲ مڪان ایران!

به قلم دامنه : به نام خدا.

 

۵۲ مڪان ایران!

 

تو، ترامپ، توئیت (=جیڪ‌جیڪ) ڪردی ڪه اگر ایران اقدامی ڪند، ۵۲ مڪان ایران را ڪه برای فرهنگ ایرانی مهم است، بمباران می‌ڪنی.

 

عجالتاً جوابم این است:

 

از شرِّ شَریری چون تو ڪه مغزی برای حزم و درڪی برای فهم نداری، ممڪن است چنین دَنیتی. اما بدان، ایران بر بنای تدبیر ایستاده و ڪظمِ غیظ (=فروخوری خشم) خود را فقط در اخلاق فردی نمی‌داند، ڪه در راهبرد و نگاه استراتژیڪ هم آن را اَهم از مهم می‌بیند.

 

ملت دانای ایران مگر ترور خائفانه‌ی سلیمانی ایران را، ڪمتر از ۵۲ مڪان می‌داند؟ چه تخت‌جمشید را ویران ڪنی، چه حرم رضوی را، چه سی‌سه‌پل را، اما بدان، آثار تمدنی ایران از دل فرهنگ و ادب ایران برخاسته است. فرهنگ غیرت و رُستم‌واره‌ی ایرانیان را چه خواهی ڪرد؟ آداب آسمانی ملت پرگهر را چگونه خواهی توانست بمباران ڪنی! بگذرم، فعلاً.

۱۵ دی ۹۸ ، ۱۰:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

به تمام انسان فڪر می‌ڪردی، سلیمانی

به قلم دامنه : به نام خدا.

 

تبه تمام انسان فڪر می‌ڪردی، سلیمانی

 

به تمامیت ایران،

به همه‌ی جناح‌ها،

به آحاد شهروندان،

به همه‌ی امت اسلام،

به ڪل مستضعفان جهان.

 

 

ای قاسِم! ای قسمت‌ڪننده‌ی عشق،

ای قاسمِ قائم منطقه.

ای قیامگر برای صلح و رحمت و نجات.

 

تو چه با خشوع و خضوع از آن سخن امام خمینی می‌گفتی:

 

ای «نشستگان کنار کعبه...»

برای «ایستادگان در جبهه...» دعا ڪنید.

 

۱۵ دی ۱۳۹۸

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

۱۵ دی ۹۸ ، ۰۹:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |