قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

همسر حاج آقامهدی دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. رفیقم حاج علی چلویی دارابی، لحظات پیش به من خبر داد همسر بزرگوار مرحوم حجت الاسلام حاج سید مهدی دارابی به رحمت خدا پیوست. این مصیبت وارده بر خاندان دارابی ها را به جمیع اعضای این بیت تسلیت می گویم. من به دلیل رفاقت بسیارنزدیک با آق حسین و آق محمد دارابی در نوجوانی و جوانی، از دست این مادر مهربان و بسیار زحمت کش و صبور، بارها و بارها نون و نمک خوردم و محبت شده ام و حق است بر ایشان صلوات وافر هدیه کنم. خدا رحمتش کناد.

ارسال عکس: اُم البنین دارابکلایی



۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکسها و حرفها 24

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حکایت حسادت و حماقت

داستان کوتاه

روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات کرد. این دو دوست بینوا که تا آن زمان با گدایی امرار معاش می‌کردند، همچون دو روی یک سکه جدانشدنی به نظر می‌رسیدند.



دامنه: «چشم حسود کور»
وِرد زبان و شعار روزانه و شبانۀ
همۀ ایرانی هاست
حتی بر پشت کامیون ها و تریلی ها
چون برخی تا خِرخِره در حسَد و کینه اند


پادشاه که آن روز سرحال بود، خواست به آنها عنایتی کند. پس به هر کدام پیشنهاد کرد آرزویی کنند. ابتدا خطاب به دوست کوچک‌تر گفت: به من بگو چه می‌خواهی قول می‌دهم خواسته‌ات را برآورده کنم. اما باید بدانی من در قبال هر لطفی که به تو بکنم، دو برابر آن را به دوستت خواهم کرد!


دوست کوچک‌تر پس از کمی فکر با لبخندی به او پاسخ داد: «یک چشم مرا از حدقه بیرون بیاور..!» حسادت، اولین درس شیطان به انسان احمق است! (منبع)
۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۹ ب.ظ دامنه |
قضیۀ عزل آیت الله منتظری

قضیۀ عزل آیت الله منتظری

آیت‌الله ابراهیم امینی نجف آبادی:«اما متأسفانه تلاش‌های امام به نتیجه نرسیدند و عملکردها و رویکردهایی که شدیداً به کیان نظام صدمه می‌زدند و عرصه را برای دخالت دشمنان مساعد می‌کرد، از جانب آقای منتظری ادامه پیدا کرد...



حضرت امام را به این نتیجه قطعی رساند که ایشان برای تصدی مسئولیت سنگین رهبری شایستگی لازم را ندارد و باید بیش از آنکه نظام خسارات جدی‌تری ببیند، ایشان را از مقامش عزل کنند و لذا در حالی که از تخریب حاصل عمر خود، به‌شدت آزُرده خاطر بودند و صدمه روحی سنگینی خوردند، اما قاطعانه ایستادند و آقای منتظری را به‌رغم علاقه‌ای که به ایشان داشتند، از مقام قائم مقامی رهبری عزل کردندمصاحبه با ماهنامۀ پاسدار اسلام. (منبع)




جواب دامنه به امینی



1- من با آن که نسبت به این قطعۀ غامض تاریخ ایران پیش داوری نمی کنم، اما قبلاً در این پست «نقدی بر آیت الله خوئینی ها» (اینجا)، تا حدّی نکته هایی گفته ام. اینک با مشاهدۀ مصاحبۀ بسیارمفصّل آقای آیت‌الله ابراهیم امینی امام جمعه سابق قم با ماهنامۀ پاسدار اسلام، چند نکته ای بازگو می کنم. امید است موجب روشن تر شدنِ قضیه عزل شود.



2- آقای آیت‌الله ابراهیم امینی عضو همان خبرگانی بود که رأی به رهبر آینده بودنِ آیت الله العظمی حسینعلی منتظری داد که اصطلاحاً از آن به عنوان «قائم مقام رهبری» یاد می شد. از ایشان می پرسم چگونه ممکن است بدون در نظر گرفتن رأی خبرگان ملت، رهبرِ آیندۀ منتخبِ خبرگان رهبری را فوری بدون تشریفات قانونی عزل کرد؟ پس آن همه رأی قریب به اتفاق نمایندگان ملت در مجلس خبرگان رهبری به مرحوم آقای منتظری چه می شود؟




3- آقای آیت‌الله امینی بگویند مگر نصب و عزل رهبری بر عهدۀ مجلس خبرگان نبوده است؟ پس چرا خبرگان از آراء و نصب خود که جنبۀ مشروعیت سیاسی داشت، دفاع نکرد؟ و ان قُلتی نیاورد؟ به نظر شما مگر خبرگان ناظر و مُشرف و ناصب رهبری نیست؟ پس چرا عزلِ منتظری که حقِ قانونی آن مجلس بود _بر فرض اگر حق ایشان، عزل بود_ در آن مجلس صورت نگرفت و به رأی گذاشته نشد؟ امر بیّن این که، پس از جنگ همه قرار گذاشته بودند در چارچوب قانون باشند و به قانون بازگردند.



4- اگر من جای مصاحبه گران مجلۀ پاسدار اسلام بودم، از آقای امینی پرسش های مهمتری می پرسیدم. از جمله پرسش می کردم آیا رهبر مستقر نظام، حق دارد رهبرِ مستودع (بخوانید قائم مقام رهبری) را بنا به تصمیم فردی اش، برکنار و عزل کند؟ آقای امینی چرا در مصاحبۀ خود جملۀ «به‌شدت آزُرده خاطر بودند» را به امام نسبت داد و در این قضیۀ سرنوشت ساز ملت و حتی اُمت، چنین نسبتی را بکار برده است؟



5_ نیز می پرسیدم آیا رهبر نظام با وصیت یا سفارشِ شفاهی می تواند رهبر آیندۀ کشور را تعیین کند؟ کما آن که خبرگان در سال 1368 وصایت امام را لحاظ کرد. نیز این را سؤال می کردم که عزل مرحوم منتظری به نوعی «وتو»ی رأی مجلس خبرگان نبود؟ اگر بود، چگونه خبرگان از منصوبِ خود دفاع ننمود؟ آیا خبرگان رهبری که ناظرِ کار رهبر نظام است نیز در این گونه تصمیم ها مثل ملت، باید مطیع رهبر باشد و اطاعت کند و از حریم و حوزۀ کارش صرف نظر نماید؟ مرز اطاعت از رهبری و نظارت بر رهبری چیست؟



نکتهٔ پایانی: من البته به لحاظ اندیشۀ سیاسی _فرای از این قضیۀ غامض عزل و مسائل داخلی_ معتقدم هیچ شخصی در اسلام اجازه ندارد برای ملت و برای رهبری آیندۀ ملت، تعیین تکلیف کند و یا وصیتنامۀ سیاسی بنویسد و همگان را به آن دعوت کند. ملت، طبق قرآن و عقل، خود حاکم بر سرنوشت خود است. دیروزییان نمی توانند برای فرداییان، حکم و وصیت کنند و سرنوشت ملتی را از پیش سفارش کنند. امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ به شاه و نظام طاغوت تشر انقلابی زده بودند، شاه به چه حقی برای نسل آینده، تعیین تکلیف می کند. یعنی هر نسلی خود برای خود رفراندوم می کند. والسّلام.
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شیخ عبداللّه درواری

سلسله مباحث روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. حجت الاسلام شیخ عبداللّه درواری فرزند مرحوم مَشد عباس است. واقع در تنگۀ بن بست مرحوم آقا دارابکلایی. او از خانواده ای فقرچشیده برخاسته است. ابتدا پیش همسایۀ گرانقدرشان مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر دارابکلایی تلمُّذ کرد و سپس گویا به حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس رفت و همچنان آنجا مقیم است.


شیخ عبدالله درواری. نفر دوم از راست. عکس از رنگین کمان



وی را مدتی ست که ندیده ام تا مطمئن شوم آیا همچنان در این کسوت مانده است یا نه. البته تا جایی که خبر داشتم هنوز خود را ملبّس به لباس روحانیت نکرده بود. این روزها را نمی دانم. به هر حال شیخ عبداللّه درواری جزوِ روحانیون دارابکلا و از میانِ خانواده ای محروم پا به این عرصه گذاشته است که نیازمند تشویق و حمایت هاست. اساساً روحانیون در طول تاریخ از قشر روستازادگان و از بینِ پابرهنگان و فقردیدگان برخاسته اند و همین امتیاز بزرگ موجب بوده است که اسلام را به مال و منال دنیا معاوضه نکنند و اغلب نیز نمی کنند.


آهنگرمحلۀ دارابکلا.عکاس: جناب یک دوست. 13دی1395



من شیخ عبداللّه درواری را از همان جوانی فردی خوش اخلاق، خندان، سر به زیر و از خاندانی مذهبی، دیندار، آرام و مأخود به حیا می دانستم. پدرش از مذهبی ها و مسجدی های محل بود. نَسَب این خانواده ها _که در دارابکلا به چند خانواده در کنار هم در همان تنگۀ بن بست مرحوم آقا دارابکلایی محدود می شود_ از ناحیۀ پدری از تویه و دِروار _بالای کیاسر در منطقۀ استان سمنان_ است. تویه و دِروار دو روستای چِفت به هم است که من رفته ام، دیده ام.



آقامدرسه؛حوزۀ علمیۀ دارابکلا. عکاس: رنگین کمان. 15دی1395



در سالهای دور این چند خانواده به دارابکلا مهاجرت کرده اند و فامیلی شان نیز از همین روستای دِروار ریشه می گیرد. برای همۀ آنان سلامتی و توفیق آرزو می کنم و برای درگذشتگان شان رحمت و مغفرت الهی می طلبم. به جناب شیخ عبداللّه درواری در هر کجای ایران است، سلام ویژه دارم. ان شاء الله موفق و مؤیّد باشند.



جهت مزید اطلاع، دارابکلایی ها این دو روستا را در تلفُظ جمع می کنند و مثلاً می گویند فلانی توتِرواری هَسّه. مثل مرحوم اصغر توتِرواری ساری، که تا سالهای اخیر هر روز به دارابکلا می آمد و به عنوان یک بازاری واسط و خُرده پا، به خرید گردو و جارو و کانجی از کشاورزان محل می پرداخت. «روحانیت دارابکلا»، اینجا

۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دولتِ خسته

نقد دولتِ حسن روحانی


به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی. سلام. نثرتان در پست «کو آب، برق، نفتِ رایگان؟» (اینجا) برای منافع عمومی مردم بود. و من تماماً قبول دارم. هم تحلیل بسیار عمیق تان و هم قدرت احساس عمیق تان در دفاع از مردم و مخالفت با سیاستهای بودجه دولت را. [تصویر بودجه به نهاد های اشخاص اینجا]


سیدعلی اصغر. 1394



پاسخ دامنه


به نام خدا. سلام من هم به رفیق سیدعلی اصغر. از همآوایی ات با دامنه در همدردی با مردم و منافع ملت ممنونم. همیشه شما را حامی پابرهنگان دیده ام. من دولت حسن روحانی را دولت پابرهنگان نمی دانسته و نمی دانم. دولتی که نمی تواند درآمد ایجاد کند و دم به دم چشمش به جیب پول یارانۀ ملت فرو می ماند، دولتی ناکارآمد است. دولتی که می خواهد (یا می خواسته) بنزین را به لیتری 1500 تومان برساند، دولتی کم تحرّک است و پیِ پول های آسان می گردد. من که سیرِ سیر، سر بر بالین می گذارم چگونه می توانم گرسنگی مستضعفین را درک کنم!؟ دولتش نه به خاورمیانه پرداخت و نه به همسایه. نه به سوی شغل آفرینی رفت و نه به سمت رشد و توسعه. به جای دیپلماسی فعال، می نشینند توئیت! می کنند و بازی می گذارند با اینستاگرام. او حتی از اژه ای هم عقب تر گام می گذارد، غلامحسین اژه ای لااقل واژۀ حصر را نام می برَد، اما او مثلاً با زیرکی از زیر آن درمی روَد. ایام انتخابات برای تکدّی رأی مردم حاضر شده بودند سپاه و نظریه ولایت مطلقۀ فقیه و حصر و آقای «تَکرار می کنم» و حتی واژۀ اصلاحات (که من اساساً چنین واژه ای را برای جناح چپ قبول ندارم و اسمی بی مُسمّاست) را نیز به میان عوام و خواص مطرح سازند اما بعد همه چیز مانند شگردهای حزب کارگزارانی به نسیانی رفت. لبّاده های جورواجور و رنگ به رنگ پوشیدن برای ریاست کردن مهم نیست، لباس کار و نوکری مردم پوشیدن، آرمان بود و افتخار که حالا شده فضیلتی فراموش شده. چندتا جلسات را مدیریت کردن و به آن کشور و این شهر رفتن، هدر دادن فرصت هاست و مهیّا کردن جامعه به سمت پوپولیسمِ در راه و تشدیدکردنِ فقر پُر درد و بلا. سپاس از دلِ تنگت و تنگیِ دلت. دامنه.

۲۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

هزار و یک شب

دامنۀ نویسندگان


پرسش گلایه آمیز جناب «دارتوکِن دارکوب» از دامنه، که استیضاح ام کرده چرا این همه داستان کوتاه عبرت آور و جذاب می نویسی، ولی به قصه های هزار و یک شب هیچ نمی پردازی؟ تقاضا داشته به این داستان های زیبا هم بپردازم.
 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام من به شما «جناب دارتوکِن». گلایه ات به هیچ وجه من الوجوه پذیرفته نیست. به جای این که من را به کارهای متعدّد فرا بخوانی، خودت به خودت وَرز بده و حرکتی کن و بنگار. اما بعد، کمی توضیح از سوی دامنه دربارۀ هزار و یک شب با برداشت هایی که از این کتاب جالب دارم:

 

1- شهریار تصمیم می گیرد همسرش شهرزاد را بکُشد. حتی بنا می گذارد همۀ زنان را بکُشد. چون خبر رسیده بود کار ناشایستی کرده اند. نوبت به کشتن شهرزاد که می رسد، شهرزاد شروع می کند برای شوهرش _پادشاه_ قصه گفتن. آنقدر قصه می گوید که به هزار و یک شب می رسد یعنی سه سال. شهریار از اِعجاب سخن شهرزاد به حیرت و شیدایی می رسد، دست از کُشتنش می شُوید و باز هم عاشق همسرش شهرزاد می شود. شهرزاد با قدرت کلام و قصه حریم زنان را از تهمت ها و بدگمانی ها و بدفهمی ها نجات داد و این یعنی به قول دکتر جلال ستّاری «سخن درمانی».
 
 
 
هزار و یک شب. عکاس دامنه از روی جلد کتاب

 
2- چند داستان کتاب هزار و یک شب هنوز یادم مانده است. یکی از داستان ها قصۀ غمبار بطّه و طاووس است. در این قصه، طاووس با مادۀ خود، به جزیره ای پناه می برد. بطّه _بطّه یعنی اُردک_ هم به آنها ملحق می شود. طاووس می پرسد تو چرا آمدی جزیره، بطّه؟ می گوید من هم از دست ستمِ و بیدادِ آدمیزاد به اینجا فرار کرده ام. بعد برای طاووس شرح می دهد که الاغ و اسب و شتر و غزال و حتی شیر ملک زاده هم از دست بشر، آزار می بینند و صبح تا شب یا زیر فرمان بی رحمانۀ آدمیزادند و یا اسیر تیر و تفنگ و تله و دام و صید آنان.


 
این برداشت آزاد دامنه بود از از گوشه ای از زوایای تودرتوی هزار و یک شب. دامنه بگذرد و فقط بگوید هیچ چیزی، به قدر کتاب، انسان را وَرز نمی دهد و او را از مادّه به ماوراء نمی برَد.
۲۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

زنگ انشاء

پاسخ خطی دامنه


به نام خدا. دیشب جوانی از دارابکلا، با دامنه تماس گرفت و گفت یک انشاء به قلم دامنه می خوام با موضوع حرمله و مختار. من هم با این شرط که قول دهد از همین فردا، اهل قلم شود و برای آینده مؤثّر اُفتد،




فوری متن دستخطی زیر را با عنوان «حَرمله قوی بود، امّا مختار شجاعِ باایمان» نوشتم و اینجا به اشتراک گذاشته ام. شاید انگیزه ای برای خوانندگان شود که در عصر دیجیتال، قلم را _که قرآن به آن سوگند خورده است_ زمین نگذارند. نمی خواهم بگویم متنِ من مهم است، نه، می خواستم اهمیتِ درس انشاء (=یعنی ایجاد. آفریدن. پروردیدن) را یادآوری کرده باشم. والسّلام.
۲۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پمپئو دربارۀ ایران چه گفت؟

ایران و جهان


متن نقلی: سازمان های اطلاعاتی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نقش ابزار سرکوب یک حکومت استبداد دینی عمل می کنند ... آنها در نقش پیشرو یک امپراتوری مخرب ایفای نقش می کنند که به دنبال بسط قدرت و نفوذ خود در سراسر خاورمیانه است... حکومت ایران یک استبداد دینی و حکومت پلیسی ست...




در سال های گذشته سپاه در عملیات های خود بی پرواتر و تحریک آمیز تر عمل کرده و  به دنبال بهره برداری از خلاء قدرت موجود در خاورمیانه برای گسترش نفوذ خود در سرتاسر منطقه بوده است...



وقتی شما به آمار مرگ و ویرانی در سوریه، یمن و عراق و دیگر نقاط خاورمیانه نگاه می کنید که ناشی از فعالیت های حکومت ایران و گروه های متحد آن بوده است تهدید ناشی از فعالیت های ایران واضح است: ایران در مسیر کسب هژمونی در سراسر منطقه است...



حکومت استبدادی حاکم بر ایران نسخه ایرانی گروه تروریستی خلافت خودخوانده داعش است! که به مراتب قدرتمند تر است. (منبع)



دامنه: مایک پمپئو رییس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) است.

۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۷:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ق.ظ دامنه |
برکت و روزی

برکت و روزی

دو داستان کوتاه


1

یکی از صالحان دعا می‌کرد: «پروردگارا، در روزی ام برکت ده». کسی پرسید: چرا نمی‌گویی روزی ام ده؟ گفت: روزی را خداوند برای همگان ضمانت کرده است. اما من برکت را در رزق طلب می‌کنم.



به قول خواجه عبدالله انصاری:

الهی! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان،
بیامرز رایگان که تو خدایی، نه بازرگان.





برکت چیزی است که خدا به هر کس بخواهد می‌دهد، نه به همگان. اگر در مال بیاید، زیادش می‌کند. اگر در فرزند بیاید، صالحش می‌کند. اگر در جسم بیاید، قوی و سالمش می‌کند. و اگر در قلب بیاید، خوشبختش می‌کند.
(منبع)



2


ﺍﻻﻏﯽ در ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮ. ﺍﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ... ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ، ﺩﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ.



ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: «ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﺣﻤﻖ!» ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ، اما ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ؛ به هر حال لو می رود... (منبع)
۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

سامون دِزّی

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 192.  سامون دِزّی. واژۀ سامون دِزّی در گویش دارابکلای ها اگر نگوییم یک فُحش است؛ یک گلایۀ تمام عیار و یک شِکوۀ جانسوز کشاورز و زمین دار است. و به کسانی اطلاق می شود که مرز میانِ دو زمین همجوار را به شیوه های مرموزانه سرقت می کنند. به عبارتی شبیخون می زنند.

 
آنان صیح تا شام از زمین همسایه ذرّه ذرّه می کاهند و سانت به سانت به زمین خود می افزایند. حتی اگر هکتار هکتار زمین زراعی داشته باشند، باز هم «سامون دِزّ» ها چنین می کنند! گویی به مرض سامون خواری مبتلا گشته اند و برای شان لذتی مضاعف می آفریند.
 
 
می دانید که سامون از سامان می آید یعنی خِطّه، سو، قلمرو، کران، مرز، حد، سرحد، ناحیه، منطقه و نیز یعنی نظم و ترتیب دادن و آراستگی و نسَق (nasaq). و دِزّ همان دُزد در فارسی ست که در لَهجۀ دارابکلایی دالِ مضموم به دال مکسور بدَل می شود و دال آخر می اَفتد و به جایش زاء مشدّد تلفظ می شود تا شدت کار زشت دزدی، فهمانده شود. دارابکلایی های قدیم چه هنری در لفظ آفرینی داشتند. این لُغات را حراست کنیم.
 
 
آری سامان و سامون دِزّی یعنی این. تا لغت بعدی خدا کنه سامون دزّی تموم بشه! شاید هم شده، ولی دامنه نمی دونه. به قول کسائی مروَزی: Kisai Marvaz) پیش‌قراول شاعران عاشورایی ایران:

 
 
کسی که سایهٴ جبار آسمان شکنَد

چگونه باشد در روز مَحشَرش سامان
 
پایان
 
«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا
 
سامون های زراعی دارابکلا. روز 17 فروردین 1396
عکاس: جناب یک دوست
 
 
۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کو آب، برق، نفتِ رایگان؟

دردهای جامعه


به قلم دامنه. به نام خدا. همانطوری که در پست «یارانه حق ملّته» (اینجا) نوشته بودم، دولت حسن روحانی _ که به تسخیر حزب کارگزاران (راست مدرن و به تعبیر دامنه راست مُرفّه) درآمده است_ برای حذف یارانه در بودجۀ 97 جدّی شد. دو نکته می گویم و خلاص:



1- مگر امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ از آب و برق و نفت رایگان به ملت، سخن نگفته بودند؟ چطور فقیهان منصوب رهبری در شورای نگهبان وقتی می خواهند پیروان ادیان آسمانی را (با اَدلۀ خاص خود) از دایرۀ خدمت و قدرت نظام بیرون نگه داشته باشند، می گردند سخنی از سال 1358 آن امام را پیدا می کنند و مستند می سازند و آن را شرع بیّن توصیف می کنند و ملاک نظر خود، اما وقتی نوبت به نوکری ملت توسط دولت فرا می رسد واژۀ «رایگان» امام، فاقد استناد می شود؟ آیا شورای نگهبان بودجه دولت را تأیید می کند؟ یا نه قول و واژۀ رایگان در بیان امام، حکم تلقی می شود و جلوی دست درازی دولت به پول ملت را می گیرد؟



بارخدایا! کی می شود تهیدستان جهان هم مانند

برخی از رؤسای نظام و داراها و قدرتمندان بخندند!



2- دولت حسن روحانی که به تعبیر من دولتی شیک پوش و شیک گوست، چون با ندای آقای «تَکرار می کنم» دو بار رئیس جمهور شد، دیگر به رأی مردم نیازی ندارد، بنابراین چون توان اشتغال و رفع بیکاری و انواع قول و وعده های 21گانه خود را را ندارد و اساساً دولتی کم تحرّک و متمرکز در مرکز و پایتخت نشین است، دست به گریبان یارانۀ ناچیز مردم شد تا پیرامون را باز هم فقیرتر و نابسامان تر کند.



دودِ این تصمیم بد و ناعادلانۀ این دولتِ حزب کارگزارانی، اول به چشم خود آنان خواهد رفت. کسانی که از فرطِّ دارایی ها و تمکّنات مالی، نه غصّۀ نان دارند و نه غمِ پول و رفاه و تفریح. باز هم مانند همان دولت هاشمی رفسنجانی که با سیاست غلط تعدیل اقتصادی  فرو ریخته بود، اینان هم فرو خواهند ریخت. تردیدی ندارم.

۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تا در طلبِ گوهر کانی، کانی

لیف روح

 

به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 205. بنده مخالفم با تعرُّبی که اخیراً در ایران پا گرفته است که آن قدر تأکید می کنند که عین یا قاف را از کجا تلفُّط کنند. این جملۀ طعنه ای از گفته های دردمندانه و منتقدانۀ مرحوم محمدمهدی فولادوند (مترجم سرشناس قرآن) است در کتاب شریف قرآن شناسی، ص 511.

 

منظورش کسانی اند که خیلی عربی بازی (=تعرُّب) می کنند و سعی دارند با خودنمایی، یا با مقدّس مآبی و یا با جهالت، نادانی، غفلت و بی خبری، کلمات قرآنی و عربی را حتی از عرب های عصر رسول الله (ص) هم غلیظ تر اداء کنند، تا بهشتِ عدن و فردوس بَرین را بخرند!

 

 

تا در طلب گوهر کانی، کانی

تا در هوَس لقمهٔ نانی، نانی

این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی

هر چیزی که در جستن آنی، آنی

(رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵مولوی)

 

 

این گونه افراد که در اِعراب ( اَ اِ اُ ) این همه وسواس اند و آن همه حسّاس، و بارها نمازشان را با شکّ های پی در پی، اِعاده می کنند و استخاره و استغاثه، نسبت به اساسی ترین دردهای جامعه بی اعتنا هستند. نه می دانند درد کیلویی چند است؟ نه می فهمند فقر و احتیاج چیست؟ و نه اساساً در می یابند ستم و بیداد و دروغ از چه ریشه هایی ناشی ست!

۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عکسها و حرفها 23

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۱۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ق.ظ دامنه |
یارانه حق ملّته

یارانه حق ملّته

دردهای جامعه

 
به قلم دامنه. به نام خدا. دولت حسن روحانی _که دولتِ حزب کارگزاران (=حزب طبقۀ داراها و مُتمکّنین) یعنی همان راست مدرن و به تعبیر دامنه، راست مُرفّه است_ باز نیز قصد کرده است به یارانه مردم دستی بزند. یعنی می خواهد (حداقل قصد و نیّاتش این است) از جیب ملّت بردارد و به کیسۀ دولتِ پرخرج بریزد.
 
 
یارانه حق ملّت است و پولی ست که از منابع درآمدی عمومی، به ازای افرایش قیمت کالاهای اساسی مردم؛ مستقیم به جیب مردم می رود. حال اگر از میان این همه پولها که در جاهای خاص! خرج می شود، چشمتان فقط به این پولِ ناچیز یارانه دوخته است، این چند نکته را به گوش تان فرو کنید:

 
 
1- اگر یارانه مردم را می خواهید حذف یا تصرّف کنید، بکنید! اما قیمت های نان، برق، آب، گاز، بنزین و گازوئیل و نفت و اقلام اساسی ملت را به همان قیمت سالهای پیش از اجرای یارانه بازگردانید. آری؛ قیمت های سرسام آور و سوداگرانه را به ارزانی معمول و مردم گرایانه برگردانید، آن گاه با یارانه مردم هر کاری دوست داشتید بکنید و نوش جان تان!
 

 
2- تضمین دهید پول عظیم یارانه _که می گفتند هدیۀ امام زمان! است_ به اختلاس های میلیاردی و فیش های نجومیِ دو دولت قبل و حال، نمی انجامد.
 

 
3- قول دهید، آن هم قول سَدید، نه وعده های خنده دار انتخاباتی، که این پول یارانه را از ملت می گیرید خرجِ مدرسه سازی، درمانگاه سازی، خانه سازی مستضعفان می کنید و به سمینارها و آنجا و اینجا نمی دهید. و الّا، مردم هیچ اطمینانی به بازگشت پول شان به جیب دولت ندارند.

 
 
4- این را هم بدانید بسیاری از مردم، همین یارانۀ ناچیز را _که بارها از سوی دولتچی های حسن روحانی بر سر مردم منّت می گذارند، گویی مالِ پدرشان را می بخشند_ هزینۀ درمان شان، پرداخت قسط های بانک های رباخوارشان، شهریۀ دانشجوی دانشگاه آزاد و خوابگاه دانشگاه دولتی شان، نان و خوراک شان و حتی بدهی های پیشخورشان می کنند. دولت گویی کاری دیگر! ندارد هر روز بر سر یارانه به قول دارابکلایی ها «بِز رقص می دهد»!
 
امضاء : دامنه
 
دارابکلا از زاویۀ بَبِرخاسه. 17 فروردین 1396. عکاس: جناب یک دوست
 
۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مردم شناسی ایرانی

سلسله مباحث معرفی کتاب

به قلم دامنه
. به نام خدا. اخیراً کتاب 752 صفحه ای
مردم شناسی ایرانی، علیرضا حسن زاده. تهران. افکار، 1385، را خوانده و نکته برداری کردم. این کتاب خواندنی حاصل 26 نشست با قریب 70 پژوهشگر و اساتید برجسته است. از میان یاداشت های خطی ام، چهارنکته را مطابق معمول معرفی کتاب در دامنه، به صورت برداشت آزاد ارائه می کنم:


مردم شناسی ایرانی. عکس از دامنه

1- در صفحۀ 126 آمده است: ایرانی ها عطش شعر دارند... طبع شاعری از ویژگی های ایرانی هاست. ایرانی بودن ثروتِ عظیمی ست که ما داریم.

2- در صفحۀ 124 آمده است: پرده پوشی از ویژگی های هویت ایرانی است. مثل غذاهای ما ایرانی ها که ساده و عیان نیستند. قیمه، قورمه سبزی، آبگوشت و...  که چقدر آمیخته و به هم پیچیده اند و آیینی.

3- در صفحۀ 339 آمده است: ایران افسانه هایی مهم دارد. افسانه ها، انسانِ غرقِ در مصائب محیط را به کناری می کشد، چشمش را باز می کند و همۀ خاطراتش را به او می نمایاند.

4- در صفحۀ 391 آمده است: در کُردها و لُرها این باور است که هر کس اطرافِ نان را نخورد خُرده های نان در جهنّم مار می شود و آنها را آزار می دهد.
۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

جنگل پیمایی رُفقا

عکس های ارسالی سیدعلی اصغر

زیرنویسِ سید علی اصغر شفیعی:
پاییز عروس فصل هاست
رنگارنگی اش جاودانه ست
حس انسان در دل پاییز
طعم انار را دارد
احساس شهر رنگین کمان
با نم شبنم و بازیش
با علف سبزفام بارور می شود
پاییز در طبیعت داراب کلا
مانند آزمایشگاه مدرنی است
که قشنگی رااثبات میکند
حس خوشایند گردش در سرزمین پاییز
دلپذیرتر از زیبایی است
جنگل پیمایی ما هم
افسردگی را
به لحظه های تغییر رنگ می دهد
و میرود
عکسهای ارسالی سیدعلی اصغر
18 آذر 1396 دارابکلا


عکس ها در اینجا



۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

این سی تا اون سی

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 191.  این سی تا اون سی. واژۀ «سی» به نظرم دو معنی دارد: یکی به معنی رأس، اوج، یال و بالاترین نقطۀ تپّه است. یکی دیگر از ریشۀ سو به معنای جهت و سمت است.
 
 
بنابراین دارابکلایی ها وقتی می خواهند فاصلۀ یک مکان با مکان دیگر را در نظر بگیرند، می گویند این سی تا اون سی. یا وقتی به کسی می خواهند مسیری دور و در افق بالا را نشان دهند می گویند اون سی را می بینی؟ یک نفر داره اون سی راه می ره.

 
پس؛ سی هم یعنی سو. هم یعنی اوجِ تپّه. روستای دارابکلا سه طرفش سی دارد، یک طرفش (سمتِ میاندورود) جلگه. زمینِ دارابکلا اساساً چهارگونه است: جلگه. تپّه. دامنه. سی. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا
 

سی نوَردی جناب یک دوست این سیِ (یال شرقی) دارابکلاست
29 اسفند 1395
 
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستفروشی یک روحانی

روحانیت ایران


به قلم دامنه. به نام خدا. وقتی تیتر امروز روزنامۀ همدلی را دیدم بشدّت شوکّه شدم. سه دهه ایی که در قم هستم و در دهۀ شصت نیز، دو سه سالی قم بودم، هرگز به چشم خودم ندیدم یک روحانی در کنار خیابان دستفروشی کند. دیدم کتابفروش بودند و هستند ولی در مغازه نه گوشۀ معابر.


روزنامۀ همدلی. 28 شهریور 1396


چه به روزِ این گونه روحانی های عزّتمند و آبروخواه آمده که او حاضر شده است برای معاشش، کُنج معبری بساط پهن کند تا پیش خانواده اش خجل و شرمسار نباشد.


حرفی ندارم وا می گذارم و رد می شودم و به برخی از آن بی دردهایی! فکر می کنم که چگونه این صحنه ها را می بینند، ولی غرقِ قدرت طلبی، مجامله گویی، مال اندوزی، چرب زیانی، فریب، ناحق گویی و ریاکاری اند. و هر سویی که چرب و نرم و رسمی بود، همان سو حاضرند و برای توجیه و وجیه سازی، جعل روایت می کنند و جهل و خیانت می خرند.


کاش بمیرم و این صحنۀ دردناک و هشداربخش این شیخِ لباسِ پیامبر پوشیده ی باعزّت گوشه ی کوچه را  نبینم که این گونه مجبور به اِمرار معاش شود.

۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دست دادن به زن

فتوای آیت الله منتظری


جناب دارتوکِن دارکوب دیشب پرسش دیگری به دامنه ارسال کرده، چون شب، به مشیت خدای متعال، خواب بر انسان مستولی ست، پاسخ موکول شد به امروز که جمعه است به قول ایرانی ها آدینه. او پرسیده جناب اقای دامنه «در بارۀ معضل بقرنج به نام دست دادن به زنان چه دیدگاهی داری؟» جناب دارکوب حاشیه هایی هم نگاشته... و قِس علی هذا.



دیدار کمیساریای عالی خارجی نیجریه با ملکه بریتانیا. کاخ باکینگهام انگلستان



پاسخ دامنه:



به نام خدا. سلام من به شما «جناب دارتوکِن». اول این که مُلا لغتی دامنه بگوید بقرنج غلط است و املایش بُغرنج است. یعنی پیچیده. مُعقّد. بسیاردرهم. پیچ در پیچ. دشوار. مُعمّا. دوم آن که دامنه حتی به حدّ طلبه نیست، چه رسد به فقیه! این سؤال را باید به دفاتر مراجع تقلید در قم می فرستادی. ولی خوب، چون میان شما و دامنه نوعی تراضی و ترازو حکمفرماست پاسخی عرض می کنم و مستندی نیز ضمیمه.


1- از شما می پرسم اگر جای عکس بالا بودی با ملکه الیزابت چه می کردی؟ مثل علی هاشمی، قهرمان وزنه بردار ایران در عکس زیر پَنگ پینگ پونگ بازی!! می کردی؟ بله، ما آداب معاشرت داریم که هم از شرع ناشی ست و هم از عرف. هر دوی این شرع و عرف را، مصلحتی ثانویه قید می زند. همان مصلحتی که می تواند حج را _که از احکام قطعی قرآن است_ موقتاً تعطیل کند.


2- من شخصاً آداب فردی شرعی ام را در این جور مواقع بر حسب آرای مرجع اَعلم تقلیدم _که معمولاً مؤمنان آن مرجع را مخفی می دارند و من هم چنین می نمایم_ عمل می کنم. و شما می دانید باید از اَعلم تقلید کرد. اگر اعلَم را نشد تشخیص داد، به آن مرجعی که تفقّه و وارستگی اش زبانزد است باید رجوع نمود. البته رجوع به یکی از مراجع امری اختیاری ست، اما تقلید در فروع دین بر مؤمنان غیرمجتهد، امری واجب است.



3- پرسش شما را به فتوای آیت الله العظمی حسینعلی منتظری دربارۀ دست دادن به زنان، مستند و ضمیمه می سازم که آن فقیه مجاهد نستوه (=خستگی ناپذیر) در سال 1381، با شرایطی، دست دادن به زن را جایز دانستند که خواندن آن را بر خوانندگان شریف و شما جناب دارکوب توصیه می کنم:



مسوول دفتر و شاگرد مرحوم آیت الله العظمی منتظری یعنی حجت الاسلام مجتبی لطفی در یادداشتی با عنوان «حرکت ورزشکار ایرانی و فتوای کارگشای آیت الله منتظری»، می‌گوید که آن مرحوم در سال ۱۳۸۱ در پاسخ به یک دانشجوی ایرانی ساکن اروپا، با شرایطی دست دادن را جایز دانسته بود.




حجت الاسلام مجتبی لطفی نوشت: «چند روز گذشته [علی هاشمی، قهرمان وزنه برداری] ورزشکار ایرانی هنگامی که خانمی مدال برگردنش می آویزد با حرکتی عجیب و غریب رغم دست دراز کردن آن خانم، برای چند ثانیه سوژه خبری پر سرو صدایی ایجاد می کند. از این دست موارد به ویژه در مراودات دیپلماتیک کم نداریم یا باید فدراسیون‌های ما طی پروتکلی از پیش تعیین شده از تکرار این حوادث جلوگیری نمایند یا به فتوای مراجعی که در این موارد به جواز دست دادن با نامحرم فتوا داده اند مراجعه کرد.



پانزده سال پیش!  در اردی بهشت ۱۳۸۱ ایمیلی به دست آیت الله منتظری رسید. پرسش کننده دانشجوی ایرانی ساکن اروپا بود که با سفارت ایران همکاری داشت. اما مشکلی دارد و آن این که کارمندان سفارت ایران با خانم هایی که روابط دیپلماتیک دارند دست نمی دهند و این امر نوعی توهین به اسلام و فرهنگ ایرانی و توهین به خانمی تلقی می شود که دست خود را دراز کرده است. اومی گوید ما مجبوریم حرکات عجیب و غریبی انجام دهیم! خواهشمندیم برای این معضل چاره ای اندیشیده شود.


آیت الله منتظری در پاسخ، با شرایطی دست دادن را جایز دانستند:


1 . زن غیرمسلمان برای خود حرمتی قایل نشده و ترک آن را بی حرمتی به خود تلقی کند.

2 . در دست دادن قصد لذّت و فساد نباشد که مطلقاً جایز نیست.

3 . حِلّیت مبنی بر ضرورت عرفی است که در ضرورت به همان مقدار ضرورت حلال می شود.

در پایان آیت الله منتظری از باب احتیاط می‌گوید اگر دست دادن با دستکش امکان دارد احتیاط خوب است.



این فتوا وقتی صادر شد که آیت الله منتظری در حصر خانگی ناشی از سخنرانی ۱۳ رجب به سر می برد که در آن انتقاداتی را مطرح کرده بود. اما بیش از یکسال پس از آن که دیگر از حصر آزاد شده بود و کمتر کسی از این فتوا اطلاع داشت و پس از دست دادن خانم شیرین عبادی با یکی از فعالان سیاسی، این فتوا علَم شد که چه نشسته اید! منتظری به دنبال توجیه دست دادن یک خانم با یک آقاست و شروع حمله و پیش کشیدن مسایل سیاسی.


فقیه عالیقدر مرجع تقلید شیعیان

مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری


آتش بیار معرکه روزنامه جمهوری، کیهان و برخی نشریات محلی چون ۱۹ دی قم بود. القصه فتوایی که که می توانست کارساز باشد و مورد بررسی علمی قرار گیرد و برای خارج نشینان، دیپلمات ها و ورزشکاران کارگشا باشد با هوچی گری رسانه ای، رفت تا موجی علیه آیت الله منتظری ایجاد نماید. و کم له من نظیر…!» (منبع)

۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مُرشد چلویی و رجبعلی خیّاط

داستان کوتاه


یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو میفروختیم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما یک‌باره اوضاع زیر و رو شده مشتری‌ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی‌شود …؟



                    

مُرشد چلوی. رجبعلی خیاط



شیخ تأملی کرد و فرمود: تقصیر خودت است که مشتری‌ها را رد می‌کنی. مرشد گفت: من کسی را رد نکردم، حتی از بچه‌ها هم پذیرایی میکنم و نصف کباب به آنها می‌دهم. شیخ فرمود: آن سیّد چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آخر او را هُل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟!



مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سیّد راه افتاد، او را یافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازه‌اش نصب کرد و روی آن نوشت:

نسیه داده می‌شود،

حتی به شما

وَجه دستی به اندازه وُسعمان پرداخت می‌شود

(منبع)


دامنه:

مُرشد چلویی را آذر 1395 در فراز ایران اینجا معرفی کرده بودم

۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

واکنش مهم سیستانی

آیت الله العظمی سیستانی


به قلم دامنه. به نام خدا. مرجع بزرگ شیعیان جهان حضرت آیت الله العظمی سید علی سیستانی تصمیم دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکای چپاولگر و سلطه طلب در اعلامِ بیت المقدس اشغالی به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی را محکوم کردند. متن مهم آن مرجع روشن ضمیر و خبیر به نقل از سرویس ترجمه شفقنا به نقل از سایت رسمی دفتر حضرت آیت الله العظمی «سید علی سیستانی»، چنین است:



بسم الله الرحمن الرحیم. تعلیقاً على قرار الولایات المتحدة الاعتراف بمدینة القدس عاصمة للکیان الاسرائیلی صرح مصدر مسؤول فی مکتب السید السیستانی فی النجف الاشرف بما یلی: ان هذا القرار مدان ومستنکر، وقد اساء الى مشاعر مئات الملایین من العرب والمسلمین، ولکنه لن یغیر من حقیقة ان القدس ارض محتلة یجب ان تعود الى سیادة اصحابها الفلسطینیین مهما طال الزمن ، ولا بد ان تتضافر جهود الامة وتتحد کلمتها فی هذا السبیل والله ولی التوفیق. ١٨ ـ ربیع الاول ـ ١٤٣٩هـ (منبع)





ترجمه: این تصمیم محکوم است و به احساسات صدها میلیون عرب و مسلمان توهین کرده با این حال این واقعیت را تغییر نمی دهد که بیت المقدس یک سرزمین اشغالی است و هر چه قدر هم به طول بینجامد باید به حاکمیت صاحبان فلسطینی خود بازگردد و تلاش ها و کلمه امت نیز باید در این راه متحد شود. والله ولی التوفیق. (منبع)





بیت المقدس؛ قبلۀ اول مسلمانان در اشغال صهیونیسم



نکتۀ ضروری دامنه


دامنه حرکتِ ننگینِ امپریالسیم آمریکا را خُدعه ای مرموز می داند و معتقد است در زیر این اقدام بسیارکثیف، تنش افزایی در خاورمیانه نهفته است. آنان که دکتر ظریف را همچنان نُخبه می دانند، از وی بخواهند تحرّک کند و نگذارد ستیزه و جنگ، جای مراوده و مذاکره و دیپلماسی فعّال میان مسلمانان حتی با آل سعود را تنگ کند. اروپای دوران جنگ و وحشت و گریز را به یاد داشته باشیم که چگونه با صلح و گفت و گو به اروپای متحد و پیشرفته (ولو دورمانده از معنویت) رسیده است.


از واکنش مهم و نکتۀ معنادارِ پیام مرجع بسیارهوشمند جهان اسلام آیت الله العظمی سید علی سیستانی، باید سپاسی وافر بگذاریم و برای سلامتی اش دعا به آسمان برسانیم.

۱۶ آذر ۹۶ ، ۰۸:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

Aks و Harf

عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ادامه مطلب...
۱۶ آذر ۹۶ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مـعـاشـرت در قرآن

قرآن در صحنه


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ


هنگامی که گویند: در مجالس [برای نشستن دیگر برادرانتان] جا باز کنید، پس جا باز کنید، تا خدا برای شما [در بهشت] جا باز کند. و چون گویند: برخیزید، بی درنگ برخیزید تا خدا مؤمنانِ از شما را به درجه ای و دانشمندانتان را به درجاتی [عظیم و باارزش] بلند گرداند، و خدا به آنچه انجام می دهید، آگاه است. (سوره ۵۸: المجادلة - جزء ۲۸ - آیۀ 11. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)


علامه طباطبایی


تفسیر علامه طباطبایی: «...منظور از فراخى دادن در مجالس این است که آدمى خود را جمع و جور کند تا جاى آن دیگرى فراخ شود، و (فسحت دادن خدا به چنین کس) به این معنا است که جاى او را در بهشت وسعت دهد. ایـن آیـۀ شـریـفـه ادبـى از آداب مـعـاشـرت را بـیان مى کند، و از سیاق آن برمى آید که قـبل از دستور، وقتى اصحاب در مجلس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) حاضر مى شدند، بـه صـورتـى مـى نـشـسـتـند که جا براى سایرین نمى گذاشتند، و واردین جایى براى نـشـسـتن نمى یافتند که آیۀ شریفه ایشان را ادب آموخت.


البته این دستور اختصاص به مـجـلس رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلم) ندارد، هر چند آیه شریفه در آن مورد نازل شده، لیکن دستور عمومى است... این جمله مُتضمّن یک ادب دیگر است. کلمه (نشوز) -بـه طـورى کـه گفته اند- به معناى بلند شدن از سر چیزى و برگشتن از آن است، و نـشوز از مجلس به این است آدمى از مجلس برخیزد تا دیگرى بنشیند، و بدین وسیله او را تواضع و احترام کرده باشد...



تجلیل از علماء امت. (یـرفـع اللّه الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات) در این معنا هیچ تردیدى نیست که لازمۀ ترفیع خدا درجه بنده اى از بندگانش را باعث زیادتر شدن قُرب او خداى تـعـالى اسـت، و ایـن خـود قرینه و شاهدى است عقلى بر این که مراد از اینهایى که موهبت عـلمـشـان داده اند، علمایى از مؤمنین است. بنابر این، آیه شریفه دلالت مى کند بر این که مؤمنـیـن دو طـایـفه هستند، یکى آنهایى که تنها مومنند، دوم آنهایى که هم مومنند و هم عالم، و طـایـفـه دوم بـر طـایـفـه اول بـرتـرى دارنـد.



هـمـچـنـان کـه در جـاى دیـگـر فـرمـوده : (هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون). بـا ایـن بـیان روشن گردید که مسأله بالا بردن درجاتى که در آیه شریفه مورد بحث آمـده، مـخـصـوص علماى از مؤمنین است. آنها هستند که کلمه (رفع درجات) در موردشان صـادق اسـت، و امـا بـقیه مؤمنین ارتقائشان به چند درجه نیست، بلکه تنها به یک درجه اسـت. بـنـابـر این، تقدیر آیه شریفه چنین است: (یرفع اللّه الذین امنوا منکم درجه و یـرفـع الذیـن اوتـوا العلم منکم درجات) و در آیه شریفه تعظیم و احترامى از علماى اُمت شـده کـه بـر هـیچ کس پوشیده نیست. و جمله (واللّه بما تعلمون خبیر) مضمون آیه را تاکید مى کند.»المیزان.


ثقلین؛ قرآن و اهل بیت علیهم السّلام


۱۶ آذر ۹۶ ، ۰۸:۲۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مراسم میلاد پیامبر اسلام


مراسم میلاد فرخندۀ پیامبر رحمت (ص) و پیشوای صادق (ع)

14 آذر 1396 در مسجدجامع روستای دارابکلا.

عکسهای ارسالی جناب رنگین کمان


عکسها در اینجا


۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخن پیامبر و امام صادق

دامنۀ عترت


پیامبر صلی الله علیه و آله: المُسلِمونَ شُرَکاءٌ فی ثَلاثَ: فِی الماءِ و الکَلاَء وَ النَّارِ. مسلمانان در سه چیز شریک اند: آب، مَرتع، آتش (مواد سوختى). (میزان الحکمه. 9634)


دامنه: میلاد فرخندۀ پیامبر رحمت و پیشوای صادق مبارک


الإمام الصادق علیه السلام: ...ولِلعالِمِ ثَلاثُ عَلاماتٍ العِلمُ بِاللّه ِ، وبِما یُحِبُّ، وبِما یَکرَهُ. دانشمند سه نشانه دارد: شناختن خدا و آنچه خداوند دوست دارد و آنچه دوست ندارد».


(الخصال. ص 121. حدیث 113)

۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کِله، کیلِه، کِلا، کیلّاک

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم یک دارابکلایی. با سلام خدمت آقای طالبی

1- در مورد کلمه لِ [در راستای پست اینجا] حیفم آمد که از کلمه دیگری نام نبریم و آن هم "لَمه" است. همانطور که گفتید وقتی خی شب تمام کشتزار را لگدمال کرده کشاورز می‌گوید: "لِ لمه هاکارده بورده"، یعنی همه کشت را له و لورده کرد.



2- در مورد کلمه "هِدی" هم فکر نکنم کلمه‌ای عربی باشد که از ریشه هدایت باشد. احتمالا کلمه‌ای مازنی و ریشه‌ای ایرانی داشته باشد. همانگونه که از مثال‌های شما بر می‌آید به معنی نزدیک شدن دو قسمت است. در همین راستا، به معنی "همدیگر" هم در زبان ما به کار می‌رود؛ مثلاً به دو بچه که گاهی کنار هم بوده و احیاناً رابطه خیلی خوبی ندارند، بزرگترها نصیحت می‌کنند که "هدی رِ نزنین، هدی رِ دوس داشته بوشین"، همدیگر را نزنید، همدیگر را دوست داشته باشید.


کِه‌له یا کی له


3- موضوع دیگری که چند سالی است ذهن مرا درگیر کرده و با دیدن کلمه "لِ" شما دوباره برانگیخته شده، موضوع دو صدای مصوت بسیار نزدیک به هم در زبان مازنی است که من تقریباً در زبان‌های دیگر آنها را به این صورت تفکیک شده نیافتم؛ دو صدایی که حتی نوشتن آنها به شکل معمول هم بسیار سخت است. این دو صدا را با مثال بیان می‌کنم:



دو کلمه بسیار شبیه از نظر تلفظ اما متفاوت از لحاظ معنی "کِه‌له" و "کِله" اول به معنی اجاق سنگی که قدیم‌ها برای آشپزی از آنها استفاده می‌شد و بعدی به معنی جوی آب. به نظر می‌رسد برخلاف زبان‌های دیگر مثل فارسی یا انگلیسی، ای دو مصوت دو صدای متفاوت در زبان مازنی هستند که باعث ایجاد کلمه جدید و در نتیجه معنی می‌شوند. با عرض پوزش از اطاله کلام.

کی له جوی آب. قنات ندوشن



پاسخ دامنه


به نام خدا
سلام جناب «یک دارابکلایی». بی حد و اندازه مشعوف شدم این گونه عالِمانه به پست های دامنه نظر می افکنی و قلم را با نوشته های خوب خودت که تکمیل بحث های صورت گرفته است، آغشته به واژه می کنی. ممنونم ممنون.


اول آن که لِ و لَمه را خوب و بجا مثال آوردی. آری؛ در گویش و مثَل های قدیمی ترها این عبارت کاربرد دارد. من زیاد دستور زبان فارسی مطالعه می کردم بنابراین معتقدم (یعنی به نظرم می رسد) لِ و لمِه مانند پیشوندها و پَسوندها بر زبان دارابکلایی ها جاری می شود. مانند فعلهای کمکی در انگلیسی و افعال مُعین در فارسی.


دوم این که افزوده ات به هِدی و به قول طلبه ها اِن قُلت شما را دقت کردم. اگر بر فرض ار ریشۀ عربی هدایت نباشد؛ آن گاه بر اساس رأی شما باید هِدی را با حرف «حاء» املا کنیم که می شود: حِدی. که ار ریشۀ حدّ و حدود است. که به مثالی هم که زدی بیشتر تطبیق می کند. یعنی حِدی آمدنِ چاکِ زخم، یا حِدی آوردن چاکِ زبان آدمهای دهن لَق. این که می گویند «ون داهون رِه حِدی بیار» یعنی همان جمع کن و ساکتش ساز. می پذیرم از شما. پس لغت شناسی بهتر از دامنه هم در دارابکلا هست که این گونه عالی و عالمانه با دامنه بحث می کند. حبّذا احسنت.


سوم آن که اما آن موضوع دیگری که گفتی: «چند سالی است ذهن مرا درگیر کرده و با دیدن کلمه "لِ" شما دوباره برانگیخته شده» باید تکمیلی تر بحث کنم. لذا عنوان پست را هم گذاشتم «کِله، کی لِه، کِلا، کیلّاک» تا نوشتۀ شما یک شمارۀ دیگر از فرهنگ لغت دارابکلا گردد، و گردید:


الف: چنانچه باید بدانید و به حتم می دانید _چون از نحوۀ بحث کردنت روشن است اهل فضلی و دست در قلم و چشم بر مطالعات داری_ زبان فارسی بر خلاف انگلیسی، حروف مصوَّت (=صدا دار) مانند «o- u» ندارد، پس باید واژه ها را هنگامۀ اَداکردن از سوی طرفِ مقابل شنید و با لَحنش فهمید منظور چیست. مثلِ لغت «خا» (این پست اینجا) که دَه پونزه معنی دارد بسیار تودرتو است:



ب: کِله (=تَش کِله) را کشف نکردم از چه مصدری ریشه می گیرد. ولی کی لِه (=جوی آب) را می دانم از کجا می آید. وقتی رودخانۀ دارابکلا رو به خشکی می گذاشت و ناگهان در بالادست ها باران می بارید و پس از مدتی آبش به رود، جاری می شد بزرگانِ محلۀ ما می گفتند دَره «کِه ل» سر هاکارده. یعنی اُوه جاری شده. پس کی لِه و به قول شما "کِه‌له" یعنی جایی که آب همچنان جاری ست. مثل کی لِه بینجسّون دارابکلا که از حموم پیش _سیدطالب رَف بِن_ کمی بالاتر از دامنه رَف بِن شُعبه می گیرد.


ج: کِلا همان خُمره است که محل ما در آن ترشی و سرکه و رب ذخیره می کردند و در برخی از جاهای ایران که تشرّعی کمتر داشتند شراب در آن می ریختند.


د: کیّلاک ظرف چوبی (مانند تشت پلاستکی) ست که برای پیمانۀ گندم، جو، بینج و ذرّت بکار می رفت. که با آن هم زکات را اندازه گیری می کردند و به نیازمند می دادند، هم حق سهم شریک را تساهُم و تقسیم می نمودند، هم آب روشنایی و بخت بِنی در آن می ریختند و هم در آن خمیر می کردند؛ چون آرد در آن فطیر نمی شد و خمیر، خوب ورز می آمد.

اصلاً «اطاله کلام» نبود، خیلی هم بحثِ مُستوفایی بود
«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا
۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

AX

به قلم مهندس محمد عبدی


سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز و دامنه خوانان و بخصوص آقا سید علی اصغر دوست مشترک دیرین. عکسهایش را در این پست (اینجا) دیدم و در آن غرق شدم. اوج و فرود عکسهای آقا سید با آدم سخن می گوید. البته عکاسی هنرمندانه ایشان شُهره عام و خاص بوده و هست اما نگاه به پاییز از زاویه و لنز دوربین ایشان و با زیر نویسهای دلی شما کبلاقای عزیز این لذت نگاه به این پست مطلب را دو چندان کرده است. البته منظره پاییز منطقه ما و شما یکی است و این حس قرابت و نزدیکی طبیعت قطعاً این نشاط و ادراک را خیال انگیزتر و دلرباتر نموده است. هر دوی شما دوستان قدیمی و دیرین موفق باشید.



پاسخ دامنه


به نام خدا. سلام مهندس. خرسندم که حسّی مشترک داشتیم. نگرش دقیق شخص شما به طبعیت و دقت وافرت به فرهنگ بومی، برای من بسیارخیره کننده است. بله؛ درست حدس زدی، هم لنز و هم برداشتِ از لنز، هر دو مهم است. شبیه چیزی که در عکس و حرف پی می گیرم. ممنونم.

۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۶:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخنِ نادرست نصرالله

سیدحسن نصرالله


به قلم دامنه. به نام خدا. خبر این بود: «یک مسؤول عالی‌رتبه در حزب الله لبنان اخیراً پیامی را از سید حسن نصرالله به سعد حریری [نخست وزیر مستعفی لبنان] منتقل کرده که نصرالله در این پیام تأکید کرده که از سعد حریری چه ظالم باشد و چه مظلوم حمایت می‌کند.» (منبع)


خواستم بگویم به نظر من این سخن سید حسن نصرالله _رهبر حزب الله لبنان_ یعنی قیدِ «چه ظالم» نادرست است و با نصّ و روایات معصومین (ع) نمی خواند. ما همواره سفارش شدیم: کُونا لِلظّالِمِ خَصماً و لِلمَظلُومِ عَوناً. (نهج البلاغه. از نامۀ 47) یعنی پیوسته دشمنِ ظالم و یاورِ مظلوم باشید. بنابراین، بی آن که کاری به فضای متعارض لبنان داشته باشم، این بخش از سخن حجت الاسلام سید حسن نصرالله خطاب به سعد حریری، اساساً اشتباه است.

۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۶:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

لِ، لی، هِدی

لغت دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 189.  لِ، لی، هِدی. این سه لغت به چه معنی ست؟ گرچه مرتبط به هم نیست، ولی تقریباً در یک راستاست. لِ، یعنی فروافتاده. لی، یعنی فرورفتگی و گودافتادگی. و هِدی یعنی بهم آمدگی و پوشانندگی. این سه واژۀ ویژۀ دارابکلایی ها، کاربردهای خبری، طنزی و نیز گاهی لُغُزی دارد. کمی توضیح:

 


 

1- وقتی گندِمجار (=گندمزار، مزرعۀ گندم) بر اثر هجوم خی (=خوک و گُراز) یا با باد و طوفان فرو افتد، در این موقع می گویند تِموم گندِم لِ بورده. یا وقتی یکی، با یکی دیگر دعوایی خونین بکند، می گویند زد طرفو لِ لورده کرد. یا وقتی سماور چای جِرم گرفت می گویند سِموار لِ دَکته. یا وقتی درخت جنگل ار ریشه بیفتد، می گویند دار، لِ رفت. یا کسی کمی چُرت بزند و بهواهد کمی بخوابد می گویند: لِ رفت. پس لِ، گاهی همان لِه است. یعنی نابود و خُرد و خمیر. اما اغلب، به معنای همان افتادن است.

 

 

2- وقتی چشمانِ کسی گود افتَد، یا وقتی کسی در اثر لاغری شدید، نحیف شود، به متلک یا به دلسوزی می گویند وِن چش لی دَکته. نیز به آشیانۀ مار، می گویند: لی، مَر لی. پس لی، یعنی سوراخ. یعنی گودی.

 

 

3- هِدی. مثلاً به بهم زدن خورشت و غذاها و حلوا می گویند هِدی. مثلاً یکی به یکی دیگر می گوید: اون خارش (=خورش، خورشت) رِه هِدی بَزن، نسوزه. حلوا را با کِتّرا هدی بزن تَه نگیره. هدی، از ریشۀ هدایت است. نیز به زخمی که سرش، بند بیاد می گویند وِن چاک هدی بورده. یعنی پوشانده شد. یا اگر کسی دهَن لَق بشه و زیاد گپ بزند به لُغز می گویند وِن چاک رِه هِدی بیار. یعنی ساکتش کن. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا

۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۶:۳۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پاییز در لنز سیدعلی اصغر

پاییز دارابکلا


طبیعتِ پاییز آذرین روستای دارابکلا

به دیدۀ لنز و جهان بینی

سید علی اصغر شفیعی دارابی

13 آذر 1396

آذر یعنی اَخگر. یعنی آتش. یعنی مظهر نور و گرما

یعنی نُماد شُعله و سوز سرما. و به تسامح و تشبیه دامنه

یعنی روزهای دریافت رنگ ها و رنگینه ها

و نیز کشف  راز و رمزینه های حضرت باری تعالی

بر روی زمین زیبای خدا

که خودِ سید علی اصغر در ضمیمۀ ارسال عکس ها

به تلگرام دامنه این تعبیر و توصیف را نگاشت:

سلام

نمایه هایی از فراگرد (محیط) جنگل پیمایی ما

در جنگل داراب کلا_اوسا


عکسها در اینجا



۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

بساط ریا



از مهندس محمد عبدی سنه کوهی. قسمت 204. بساط ریا. مقدس اردبیلی رفت حمام، دید حمامی دارد در خلوت خود میگوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم، خدایا شکرت که وزیر نشدیم، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم!



مقدس اردبیلی پرسید: آقا خب شاه و وزیر ظلم میکنند، شکر کردی که در آن جایگاه نبودی، چرا گفتی خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدی؟ گفت: او هم بالاخره اخلاص ندارد! شما شنیدی میگویند مقدس اردبیلی، نیمه شب دلو انداخت آب از چاه بکشه دید طلا بالا آمد، دوباره انداخت دید طلا بالا آمد، به خدا گفت: خدایا من فقط یک مقدار آب میخواهم برای نماز شب، کمک کن!


عکس مقدس اردبیلی


مقدس گفت: بله شنیدم ... حمامی گفت: اونجا، نصفه شب، کسی بوده با مقدس؟ مقدس گفت: نه ظاهرا نبوده ... حمامی گفت: پس... چطور همه خبر دار شدند؟ پس معلوم میشود خالص خالص نیست!! و مقدس میگوید یک دفعه به خودم آمدم و فهمیدم یعنی چه این روایت که «ریا در مردم، پنهان تر است از جُنبیدن و حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک ...» (برگرفته از: سایت واعظون)

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ویژه نامۀ آیت الله منتظری

آیت‌ الله العظمی منتظری



متن نقلی: توضیح دامنه. این متن، گفت‌وگویی ست میان سازندگان مستند «قائم مقام» با عمادالدین باقی. مستند قائم‌مقام به زندگی فقیه عالیقدر،مرجع تقلید شیعیان جهان مرحوم آیت‌ الله العظمی حسینعلی منتظری می پردازد. تهیه‌کننده اش مهدی صفارهرندی ست و کارگردانش سیدعلی صدری‌نیا.


عمادالدین باقی _که از نزدیکان و علاقمندان به مرحوم منتظری بوده و هست_ نیز در این مستند سخن گفته است. مستندی که می خواست، منحصر به فرد باشد، ولی هنوز کسی نمی تواند مرحوم منتظری را بدرستی بشناساند زیرا درک و بیان واقعیت ها و قضاوت ها در این باره بسیار حُرّیت و انصاف و از همه مهمتر آزاداندیشی و حق گرایی می خواهد. عکسهای منتخب این پست، از دامنه است.


عمادالدین باقی مشهور به (ع. باقی)


آیات عظام مرحوم منتظری، مرحوم موسوی اردبیلی، شُبیری زنجانی


متن روایت عمادالدین باقی
: ... یکی از مسائلی که باعث شد آیت‌الله منتظری به عنوان نفر دوم مطرح شود، این بود که در بین روحانیون انقلابی قبل از انقلاب تنها کسی بود که در سطح عالی حوزه قرار داشت. نکته دیگر اینکه ایشان در محافل حوزوی از لحاظ صداقت و از این نظر که جاه‌طلب نبود بسیار شناخته‌شده است. مثلا در خاطرات آقای ابراهیم امینی در صفحه ٨٧ آمده است که وقتی آقای مطهری و آقای منتظری به درس امام می‌رفتند، بعضی از مخالفین می‌گفتند شما که خودتان در فقه و اصول از آقای خمینی باسوادترید. چرا به درس ایشان می‌روید؟ چون آن موقع امام به عنوان استاد اخلاق شناخته می‌شد و تا قبل از فوت آقای بروجردی هیچ‌کس ایشان را به عنوان استاد فقه نمی‌شناخت.


آقای منتظری دنبال این نبود که برای خودش جایگاهی را تدارک ببیند و نوعا آدمی بود که اگر به این می‌رسید که کسی افضل است، دنبال او می‌رفت.
بقیه ادامه
ادامه مطلب...
۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۷:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اندیشه های مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان


چرا بسیاری مواقع نمی توانیم دیگران را دوست داشته باشیم؟ اینکه ما نمی‌توانیم آدم‌ها را دوست بداریم به دلیل این است که به «آشکاری حقیقت» قائل هستیم و می‌گوییم که حقیقت بسیار آشکار است و آن حقیقتِ آشکار هم پیش ماست و هرکس که به این حقیقتِ آشکاری که پیش ماست، معتقد نیست این مقابل حکم عقل است! خب، آدم با افراد دیگر‌ نمی‌تواند دوستی کند، رابطه داشته باشد؛ اما اگر کسی بگوید آشکارگی حقیقت یک چیز غلطی است و حقیقت آنقدر آشکار نیست و این معنایش این است که هم من در تاریکی‌ها درحال قدم‌زدن هستم و هم رفیقم که مخالف من است در تاریکی قدم می‌زند. اینکه مولانا می‌گوید:


ما که کورانه عصاها می‌زنیم

لاجرم قندیل‌ها را بشکنیم

(مثنوی معنوی، دفتر دوم)


یعنی، همه‌ی ما داریم قندیل می‌شکنیم. نگویید که ما قندیل نمی‌شکنیم و هر قندیلی را که در عالم است، بقیه شکسته‌اند؛ نه آقا، همه‌ی ما در تاریکی عصا می‌زنیم.  

مصطفی ملکیان فیلسوف نامدار ایران



من بارها و بارها گفته‌ام که علت اینکه عده‌ای قدرت تحمل و دوست‌داشتن مردم را ندارند، نه بدان علت است که بدذات‌اند؛ بلکه چون یک ایده‌ی غلطی دارند، آن ایده‌ی غلط این است که: حق، واضح است و هرکسی را که مخالف با این باشد، نمی‌توان دوست داشت. برای همین همیشه طلبکارانه، همیشه از موضع بالا، همیشه با خشونت و همیشه با بگیر و ببند و زدن و بردن، رفتار می‌کند.



ولی اگر گفتند که آقا، عالم تفسیرهای عدیده برمی‌دارد. عالم همچون نسخه‌ای است که به تعبیر امیرالمؤمنین «حمّال ذووجوه» است، یک تفسیر را ما داریم، یک تفسیر را بودایی‌ها دارند، یک تفسیر را وهابی‌ها دارند، یک تفسیر را سنی‌ها دارند و...



اگر چنین گفتید، می‌توان با همه یک زندگی با مدارا و با شفقت و با عشق و محبت داشت. باور کنید اگر شما معتقد باشید که حق پیش شماست، نمی‌توانید اکثر انسان‌ها را دوست داشته باشید و این توان را از خودتان می‌گیرید. اما اگر بگویید که همه‌ی ما آدم‌هایی هستیم که در تاریکی قدم می‌زنیم، گاهی به حق می‌رسیم، گاهی به حق نمی‌رسیم، بعضی جاها درست می‌رویم و بعضی جاها درست نمی‌رویم و به کسی تنه می‌زنیم، آن وقت همه می‌توانیم به همدیگر محبت و شفقت داشته باشیم.



من واقعاً و جداً اعتقادم بر این است که اکثر خشونت‌های موجود به خاطر یک تز غلط است و آن این است که حق، واضحِ واضح است و همانی است که ما داریم، پس هرکسی که با این مخالفت کرد، محارب حکم عقل است و نمی‌توان با او آشتی کرد. چون با یک چیز واضح مخالفت می‌کند. (منبع)

۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۷:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

انقلاب و موسوی اردبیلی

سعید حجاریان

 

دربارۀ آیت الله العظمی سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی

 

...آقای موسوی اردبیلی پس از رحلت امام علیرغم اینکه رهبری از وی خواست پیشنهاد ریاست قوه قضائیه را بپذیرد، این درخواست را نپذیرفت و در پاسخ به این پرسش که «چرا وقتی امام به شما چنین حکمی داد پذیرفتی اما اکنون از پذیرفتن همان پست ابا داری؟» پاسخ داد:‌ «من از امام می‌ترسیدم اما چنین حسی را نسبت به سایرین نداشته و ندارم». بنابراین پیشنهاد را نپذیرفت و به قم رفت و آنجا به تدریس در حوزه و تقویت و توسعه دانشگاه نوپای مفید مشغول شد تا اینکه سکته ناقصی کرد.

 

 

    

 

 

پس از آن عارضه من و جمعی از دوستان به عیادت ‌ایشان رفتیم. وی با همان روحیه بشاش و در جواب احوال‌پرسی‌مان، پاسخ داد: «چپ رفت» او اشاره به آسیب‌دیدگی سمت چپ بدن‌اش داشت ولی ضمناً می‌خواست بگوید که دوره چپ‌ها به سرآمده است.

 


ایشان در اواخر عمر کاملاً مواضع اصلاح‌طلبانه داشت و همگی را به آرامش دعوت می‌کرد. آن مرحوم در بازداشت‌های سال 88 نیز حامی حقوق بازداشت‌‌شدگان بود و صدای تظلم‌خواهی خانواده آنان را می‌شنید و برای حل مسأله حصر نیز یک بار با یکی از مقامات عالیرتبه صحبتی داشت که البته ناموفق بود...

 

 

دامنه: آن مرحوم در بحران 88 به اقدام آزادیخواهانه اش بخوبی عمل کردند، با آن که مرجع تقلید بودند، ولی پا پیش گذاشتند گویا تا تهران رفتند و دیدار هم کرد، برای حل مسأله حصر و تظلم خواهی ها، ولی حاصلی نداشت. مرحوم هاشمی رفسنجانی هم دو خطبۀ نمازجمعه اواخر تیرماه 88 را به برون رفتِ از بحران 88 اختصاص داده بود، ولی نه فقط مسموع واقع نشد، بلکه تا آخر عمر از نمازجمعه خلع شد و به جایش حجت‌ الاسلام شیخ کاظم صدیقی _یکی از وُعّاظ تهران_ امام جمعه شد. بگذرم.

 

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۷:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حصر، محرومیت، احضار

نظر آیت الله خوئینی ها


متن نقلی: «مجمع روحانیون، امروز، همان مجمع روحانیون دیروز است، ولی هرگز نمی‌پذیرد که چارچوب رفتارِ سیاسیِ او را دیگران به او دیکته‌ کنند. مجمع روحانیون نه در پی آن است که در تنور مبارزه با آمریکا نانی برای خود بپزد و نه هرگز گمان می‌برد که در دوستی با آمریکا، تا زمانی که دولت‌مردان آن کشور بر طبل خصومت می‌کوبند، برای ملت ایران خیری نهفته است.



آنچه اما در صحنهٔ عمل رخ ‌داده است و می‌دهد این است که جریانی، در پی تصاحب کانون‌های قدرت، با توان تبلیغاتی گسترده‌ای که در اختیار گرفته است، رقیب سیاسی خود را که از مقبولیت بالایی در بدنهٔ اجتماعی برخوردار است تحت فشار و ضربات شدید خود قرار داده‌است؛ و باز همین جریانْ شخصیتی را که اصلاح‌طلبان او را سُکان‌دار جریان اصلاح‌طلبی می‌دانند و با یک اظهارنظر، سرنوشت یک انتخابات را رقم می‌زند از حقوق اولیهٔ شهروندی محروم می‌کند، چهره‌های محبوب و مظلوم اصلاح‌طلبان را در حصر نگاه داشته ‌است و بسیاری از اصلاح‌طلبان را، با بهانه‌های نامقبول، از ورود در کانون‌های تصمیم‌گیری محروم کرده است و می‌کند، هم‌چنان به حبس‌ها و احضارها و خط و نشان کشیدن‌ها و ... ادامه می‌دهد و...


این رقیبان گمان می‌برند که احزاب و گروه‌ها و دیگر تشکل‌های سیاسی سربازهای داخل پادگان‌اند که هر روز، صبح و شام، آن‌ها را به صف کنند و هر چه فرمانده می‌گوید آن‌ها تکرار کنند.» (منبع)


۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۶:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اردوگاه مرگ آشویتس

دامنۀ جهان و چهره ها


به قلم دامنه. به نام خدا. این پست را با درد می نویسم نه فقط با قلم. اسکار گرونینگ حسابدار سابق آشویتس _اردوگاه آلمان نازی در 60 کیلومتری جنوب غرب کراکوف لهستان_ در سن 96 سالگی در دادگاهی در آلمان به 4 سال!!! زندان محکوم شد. جرم او همدستی در قتل 300 هزار نفر در آشویتس (= Auschwitz) است.



او در زمان ارتکاب جرائمش در سال 1942 میلادی، 21 ساله بود. جزوِ افسران و حسابداران وحشی آشویتس. در اعترافاتش گفته است قربانیان را به عنوان جاسوس در اختیار آشویتس قرار می داد. (منبع)




نمای ورودی آشویتس لهستان 1945



خواستم دو نکته بگویم و بروم؛ زیرا این روزها آراء دادگاه ها در جهان و حتی ایران خیلی مُحیرّالعقول و از عجایب روزگاران شده است.



یکی این که در مَحکمه ای در تهران (که اینجا پست کرده بودم) سعید مرتضوی به جُرم معاونت در قتل در بازداشتگاه جنایتگاه کهریزک فقط به 2 سال!!! حبس محکوم می شود که هنوز به مردم نگفته اند قاتل کیست که او معاون (یا مباشر) او بوده است. دوم این که این اسکار گرونینگ نیز با آن که در قتل 300 هزار نفر در آشویتس همدستی کرده است، فقط به 4 سال!!! زندان محکوم شده است. اینان به نظر شما آیا عجیب به نظر نمی رسد!؟



با آن که بارها قرآن را حداقل به قرائت نه به عمل! خوانده ایم، باز نیز لازم می دانم یادآوری کنم در قرآن کریم کشتن یک انسان بی گناه مانند کشتن همۀ انسان هاست:



مِنْ أَجْلِ ذَلِک کتَبْنَا عَلى بَنى إِسرءِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسا بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فى الاَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاس جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاس جَمِیعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسلُنَا بِالْبَیِّنَتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِک فى الاَرْضِ لَمُسرِفُونَ. (آیۀ 32 سورۀ مائده)


یعنی: «به همین جهت بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکُشد چنان است که گوئى همه انسانها را کُشته و هر کس انسانى را از مرگ رهائى بخشد چنان است که گوئى همه مردم را زنده کرده است، و رسولان ما با دلایل روشن به سوى بنى اسرائیل آمدند، اما بسیارى از آنها، تعدّى و اسراف، در روى زمین کردند.» شرح و تفسیر این آیه برای اهل فضل در نسیم معرفت: اینجا.

۱۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سخنی صریح با مصباح یزدی

پاسخ های دامنه


به قلم دامنه. به نام خدا. محضر آیت الله محمدتقی مصباح یزدی عالِم، سیاست ورز و فیلسوف حوزۀ علمیۀ قم سلام علیکم. ضمن آرزوی صحت و سلامتی، چند کلمه ای به صراحت و صمیمیت جهت تنویر افکار عمومی، رساندن سخن به یک عالم دین و اَدای وظیفۀ فردی ام ارائه می کنم:



بلاخره پس از سکوت های معنادار (شاید تحفُّظی و مصلحتی) شما دربارۀ محمود احمدی‌نژاد، خبرآنلاین _سایت محمد مهاجری عضو سابق شورای سردبیری روزنامه کیهان و بُریده از محفل کیهان_ بخوبی توانست از زیرِ زبان شما حرفی بیرون بکشد و جمله ای از شما را وارد عرصۀ سیاست ایران بکند که در کمتر از 24 ساعت به تمام ایران و میان جوان ترین موبایل به دستان، رسیده است، بدین شرح:



«خبرآنلاین: «پرسش: حضرت آیت‌الله مصباح یزدی! خیلی از مردم سؤال می‌کنند که آیت‌الله مصباح یزدی که معرف احمدی‎نژاد به جامعه ایران بود و از او طرفداری می‌کرد، امروز چه نظری راجع به اعمال و رفتار او دارد؟» پاسخ: اینجا یک جلسه علمی و فقهی است، نه سیاسی. پرسش: «بالاخره مردم از شخص شما به عنوان یکی از حامیان اصلی روی کار آمدن آقای احمدی‎نژاد و مطرح‌شدن او سؤال دارند.» پاسخ: ما هر کسی را تا مادامی که در مسیر اسلام کار می‎کند، حمایت می‎کنیم، طرفداری‎اش می‌کنیم، هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم.» پرسش: یعنی تحرکات اخیر او را تأیید نمی‌کنید؟ پاسخ: «نه، اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد را تأیید نمی‎کنم چون اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم.» (منبع)



با این مختصر درزِ موضع جدید شما، خواستم چند نکته ای بگویم و ردّ شوم. یعنی فقط می خواهم همین چند جملۀ تان را تحلیل محتوا کنم و به حمایت های فراوان گذشته شما دربارۀ این فرد _و به تعبیر من حلقۀ منهاییون_ کاری نداشته باشم؛ گرچه جامعه و تاریخ بخوبی می داند شما گفته بودید «اطاعت از احمدی نژاد، اطاعت از خداست» (منبع) و دوست و پیرو سرسخت شما حجت‌الاسلام شیخ کاظم صدیقی _که از تیر 88 به جای مرحوم هاشمی رفسنجانی امام جمعه تهران شده است_ در خرداد 88 گفته بود رأی به محمود احمدی‌نژاد «همانند جهاد در راه خدا»ست. (منبع) و سایر همفکران شما که در این (منبع) سخنان شان جمع آوری شده است.



1- اول به مصاحبه گر گفته اید «اینجا یک جلسه علمی و فقهی است، نه سیاسی» یعنی باز هم نمی خواستید به عنوان یک عالِم دینی، انحراف را برملا کنید، در حالی که شما بارها و بارها در هر نوع جلسه ای و با هر نوع صبغه ای، با اشتیاق و اشتهاء به دلیل اشتهار، علیۀ جناح چپ به کنایه و یا تصریح سخن رانده اید. بنابراین دلیل شما، برای پاسخ نگفتن، قانع کننده نبود. و به نظرم همین تعلیل (البته نمی گویم تعلُّل)، مهمترین جای مصاحبۀ اخیر شماست.



2- در پرسش دوم بازهم جمله ای ویژه گفته اید: «ما هر کسی... هر وقت منحرف شد، ما هم از او جدا می‎شویم». با این پاسخِ شما، به یقین بخشی از جامعه و از جمله من از شما می پرسد این «هر وقت» کی بوده است؟ به یقین دیروز و چندروزپیش نبوده است، پس چرا علناً راهِ و مواضع خود را به مردم نگفته اید و انحراف وی را گوشزد ننموده اید؟ آیا احساس مسئولیت نکرده بودید؟ شما؛ که از همان دهۀ شصت، دأب تان مبارزه با انحرافات بوده است. چون همیشه خود را صراط حق می دانسته اید و سایرین را ناحق و گمراه و حتی ضالّه. همین سکوتهای خاص! موجب شده، مردم میان دو مسألۀ حق گویی های «لل‍ّه» و تسویه حساب کردن های «لدّنیا» از سوی برخی ها دربمانند و سیاست ورزی در جمهوری اسلامی را آلوده و شخصی شده بپندارند.



3- در انتها هم گفته اید «اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد را تأیید نمی‎کنم چون اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم». خواستم بپرسم اگر «اعمال و رفتار امروز احمدی‎نژاد» که سال 88 از نظر آیت الله شیخ احمد جنتی «نمادی از انقلاب اسلامی» بوده است (منبع) به گونه ای شده است که «اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بین»ی، پس چرا به عنوان یک عالِم سیاست ورز و فیلسوف حوزۀ علمیۀ قم و و ریاست مؤسسۀ آموزشی پژوهشی مصباح _ که پرورش دهنده و صادرکنندۀ کادرِ روحانی نهادهای نظام است_ احساس تکلیف نکرده اید نسبت به انتصاب وی در دورۀ جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام نظری بدهید؟ زیرا عضویت قبلی وی ناشی از شأن حقوقی و خودبخودی و قانونی بوده است نه گزینش و نَصب. آیا فرد منحرف، می تواند در نظام اسلامی حکمِ نصب هم داشته باشد؟



4- آیا فردی که به قول صائب شما «اعمال و رفتار امروزش» نمی تواند تأیید گردد، اساساً می تواند اهلِ تشخیص مصلحت کشور و نظام باشد؟ شما که بلاخره شجاعانه پذیرفته اید «اکنون یک حالت انحرافی در او» وجود دارد، پس چرا دربارۀ حضورش در یکی از مهمترین بخش های نظام که سیاست های کلان کشور را مصلحتاً و بر حسب مقتضیات زمان و مکان می سنجد و مشخص می کند، اعلام نظر نمی کنید؟



آیا مگر عُلمای شیعه در طول تاریخ پُربارشان، از استقلال خود در برابر دولت ها (= هر دولتی و هر قدرتی) حفاظت نکرده اند؟ پس چرا شما و حوزۀ قم نسبت به انحراف بیّن این فرد و آن باند، ساکت هستید؟ چرا آنچه زیر منبرها طی سال ها و بارها دربارۀ نصیحت به ائمۀ مسلمین شنیده ایم، جنبۀ عملی به خود نمی گیرد؟ گویا این روایت ها اساساً وجود نداشته است! آن هم نصیحت نه از سوی آحاد ملت که گفته شود متخصص امر نیسیتد و دخالت بیجا در امر نکنند، بلکه که از جانب خُبره ها و متفقّهین اجتهاد و دیانت که تذکراتشان در طی تاریخ تشیُّع، رسمی مألوف و روالی مرسوم بوده است.



     

تنفیذ حسن روحانی مرداد96. بیت رهبری



5- محمود احمدی‌نژاد _که پیروان شما وی را «مرد هزارۀ سوم» توصیف می کردند_ کارش به جایی رسیده است که دیگر حتی حاضر نیست کنار نُماد جدید جناح راست و تولیت حرم امام رضا (ع) _که از دید جامعۀ ایران باشرافت ترین شغل است_ بنشیند. و دیده بودیم که چگونه جایش را در مراسم تنفیذ حجت الاسلام حسن روحانی در مرداد96 در حسینیۀ بیت رهبری، با حالت کودکانه و لجوجانه تغییر داده بود (دو عکس بالا) و آن چند لحظه هم که مجبور بود، کنار حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی بنشیند، چه چهرۀ درهم و برهم و اخمی به خود داده بود تا القائی به مردم کرده باشد که بله من، چنینم و آنان، چنان.



یاد آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی _پدرخانم حجت الاسلام رئیسی و امام جمعه مشهد مقدس_ افتادم که روزگاری، حامی سرسخت محمود احمدی‌نژاد بود و چندی پیش گفته بود «هرباری که به حرم امام رضا (ع) مشرّف می‌شود رئیس دولت‌های نهم و دهم را نفرین می‌کند.» (منبع)



دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله مصباح یزدی

در برابر احسان طبری تئوریسین حزب توده

و فرخ نگهدار رهبر فدائیان خلق (اکثریت)

(مناظره تلویزیونی 1360)



6- من و مانند من، شما را از همان ابتدای انقلاب دنبال می کردیم که چه می گویید و چه می کنید و چه می نویسید. از مناظره ها با کمونیست ها گرفته (عکس بالا) تا مخالفت ها و شدت هایت علیۀ معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی. از رفاقت با دکتر سروش گرفته تا ردّ قرائت های دینی و قبض و بسط تئوریک شریعت. از مبارزۀ در دهه 50 و مسائلی دربارۀ نهضت امام خمینی گرفته تا تشکیل جبهه تندروی پایداری. از پیش خطبه های پرمسألۀ نمازجمعه های متوالی و سریالی تهران گرفته تا سخنرانی های ثابت میان دیدارکنندگان کلاس های اجباری دوره عقیدتی سیاسی و تعالی برخی نهادها. از مخالفت ها با مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی گرفته تا انواع سخنرانی های شما در مشهد و قم و میان خواص و عوام. همه و همه اینها را با اختیار دنبال می کنیم که با تعجب دیدیم:



آیت اللهی که پیرامون همه چیز حرف می زند، دربارۀ یک موضوع مهمتر خیلی ساکت مانده است، آن هم باندِ محمود احمدی نژاد که استخوان در گلوی جناح راست شده است که همۀ نظام را برای وی هزینه کرده بود. تا این گفته اید: «اکنون یک حالت انحرافی در او می‎بینم» حالا منتظر می مانیم که بگویید انحرافش چیست؟ از چه چیزی منحرف شده است؟ مترصّدیم انحراف توسط شما تبیین شود، همانطوری که بسیاری از مسائل را در طول انقلاب در تربیون های بیت المال از منظر خویش تببین نموده اید. حال نیز توقُّع داریم به تلویزیون بروید و رُک انحراف را برای فضای کِدر کشور روشن نمایید.



7- آخرین نکته من این است، شما به عنوان فردی پیشرو و پیشوا و تئوریسین جناح راست بسیاردیر متوجۀ انحراف محمود احمدی‌نژاد شده اید. دیگر همۀ بقّال های کوچه پس کوچه ها و نقّال های قهوه خانه ها هم می دانند او منحرف است. همیشه از یک عالم دینی انتظار می رود جلوتر از جامعه، انحرافات را استشمام کند و ملت را روشن کند و عواقب سوء را از سر ملت و دین و اخلاق و انسان کم کند.



پس باید قاطعانه گفت بصیرت واقعی را مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی داشت که در آن نامۀ «بی سلام» به رهبری، وی را «بنزینِ» روی آتش خوانده بود؛ همان کسی که پیروانِ شما و افراطی های جناح راست وی را «اکبرِ فتنه» و «فتنۀ اکبر» می خواندند. گرچه من هم منتقد هاشمی رفسنجانی بودم ولی وقتی به ملت پیوست و کمی حق را گفت، از رویکردش خرسند شده بودم که نمی دانم چرا آن گونه زود درگذشت.



و نیز حق گویانه باید گفت تیزهوش و بصیرِ واقعی همان مهندس میرحسین موسوی بود که در آن مناظرۀ 88 (خوانده شود شوی ضرغامی در صداسیمای میلی!) صادقانه و دلسوزانه به ملت بدین مضمون گفت: این مرد _محمود احمدی نژاد_ علناً چشم در چشم ملت دروغ می زند.



بگذرم و آخرین دعایم در حق شما این است که خدا شما را برای روشن شدن و روشن کردن بیشتر نگه دارد. سخنم را به قول حکیم حوزه آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی (اینجا) پیوند می زنم و بسنده می کنم که خیلی آن را پسندیدم: «از آه در جهاد اکبر، کاری ساخته است که از آهن در جهاد اصغر ساخته نیست.»

۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ریش و ریشۀ داعش

ووو

هفت درس داعش در خاورمیانه


مصاحبۀ بسیارخواندنی با قدیر نصری استاد دانشگاه خوارزمی

دامنه خواندن این پست را توصیه و تأکید می کند


متن نقلی: هفت درس استراتژیک داعش برای خاورمیانه: «شفقنا- حدود چهار سال پیش، داعش که ظهور کرد موجی از روایت‌های شورانگیز و عمیق محافل علمی – سیاسی را فراگرفت؛ در همان اوان کار یک محقق اندیشه سیاسی کاربردی سخنی گفت خلاف موج غالب! او گفت: خوف از داعش به زودی فروکش خواهد کرد! و داعش به دلیل زمان‌پریشی فکری به گروهی تبهکار تقلیل خواهد یافت.


قدیر نصری بعدها در گفت وگویی با شفقنا تصریح کرد: داعش نه دفن خواهد شد و نه دولت! اکنون و در پی حذف میدانی داعش به سراغ این استاد دانشگاه خوارزمی رفته و از او در باب روندهای فکری آینده می‌پرسیم و مشخصاً روی این پرسش تأکید داریم که به جای روایت و توصیف گذشته، بر تخمین آینده متمرکز بمانیم لذا، شاه‌بیت گفت وگوی شفقنا با مدیر گروه روندهای فکری این است که فکر داعشی در چه وضعی به سر می‌برد؟ آیا این اندیشه دفن شد؟ اگر پاسخ منفی است این فکر چگونه و در چه مواقع و کجاها به عمل بدل خواهد شد؟ آنچه در چه می‌خوانید گفتگوی شفقنا با قدیر نصری است:»


قدیر نصری استاد دانشگاه خوارزمی

محقق اندیشه سیاسی کاربردی و مدیرگروه روندهای فکری


آیا می‌توانیم از دوران پساداعش سخن بگوییم؟ یعنی واقعا داعش از بین رفته است؟

نصری: پاسخ متعارفی که این روزها می‌خوانیم این است که داعش از لحاظ میدانی از بین رفته است ولی فکر داعشی هنوز زنده است! من می‌خواهم به سیاق دیگری پاسخ دهم: می‌دانید داعش در عرصه فکر حداقل چهار ابتکار فکری یا اصطلاحاً ابداع اندیشه‌ای داشت که به نظرم هنوز برای عده‌ای جذابند:


اولین ابتکار فکری داعش، احیای لفظ توحید و اجتناب از تفرق مذهبی بود، اینان هیچکدام از مذاهب اربعه (مالکی، شافعی، حنبلی و حنفی) را قبول نداشتند. موضع‌شان در قبال تشیع، تصوف، زیدی‌ها و پیروان سایر ادیان مشخص بود. به باور اینان می‌توان با احیای سلف صالح و نفی اقوال مجتهدان و بدعت مفسران، امت واحده را احیا کرد و عظمت از دست رفته مسلمین را باز یافت.


دومین ابتکار فکری داعش، واجب عینی (نه کفایی) خواندن امر به معروف و نهی از منکر در قالب جهاد جهانی بود. داعش این کار را با جاهلی خواندن اکثر جهانیان – بخصوص شیعیان – و تکفیر جمیع ملل و نحل انجام می‌داد اینان به خلاف امواج پیشین جنبش‌های اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دینی را واجب کفایی نمی‌شمردند و بر ضروری، فوری و عینی و وجوب این کار تأکید می‌کردند.


سومین ابتکار فکری داعش، اجتهاد آزاد، آسان و عملگرا بودن در مقابل اجتهاد محصور (به فقها)، پر تکلف و انتزاعی بود. البته چنین جدالی در قرون پیشین هم سابقه داشت اما داعش، اصل فتوا، حکم و رأی را در حد رویه‌ای آنارشیستی، فروکاست و ساده کرد. طبق این روال سهل‌گیرانه، احکامی در باب بیعت، عضوگیری، عملیات، مجازات، تکفیر و انتحار صادر شد که سابقه نداشت.  اجتماعی‌سازی اجتهاد، ابتکار نظری – عملی مهمی بود که از سوی داعش اجرا شد.


چهارمین ابتکار نظری داعش که به نظرم استراتژیک بود جایگزینی خیزش – شورش و تحرک به جای اتصال به سلاطین، محافظه‌کاری و اطاعت از امرا بود. می‌دانید که در فقه و عقبه نظری جنبش‌های اسلام‌گرا و اسلامی، اصل تغلب و استیلا جایگاه محکم و مستحکمی داشته است. طبق این اصل، حکام و امیرانی که نظم و امنیت ملی را برقرار کرده‌اند و کارآمد هستند لازم الأطاعت هستند و طغیان علیه آنها مجاز نیست. از نگاه داعش، هیچیک از حکام حاکم بر بلاد اسلامی، واجب الأطاعت نیستند و همگی نامشروع هستند و باید به زیر کشیده شوند.


با این وصف می‌خواهید بگویید که عصر پساداعش نرسیده و داعش هنوز زنده است؟ این که خلاف سخن قبلی شماست!

نصری: ببینید در علوم انسانی بر خلاف علوم مهندسی و فنی نمی‌توان حرکت‌ها را مرحله‌بندی دقیق کرد. کافیه نگاهی به گذشته داشته باشید: بعد از رحلت رسول مکرم اسلام، دو جریان به موازات هم رشد کردند: جریان نص‌گرا و جریان عقل‌گرا که به تفسیر عقلانی نص علاقه داشت.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

داستان کوتاه قسمت 27


سلامی که بوی نفت می داد
 

 

یکی از بزرگان می گفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می بُرد و به او عمو نفتی می گفتند.  یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟ گفتم: بله!  گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!

 

من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟ گفت:  قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی می شود، دیگر سلام علیک او تغییر می کند.

 

بیچاره الاغ، حیوانِ کاری خدا. اسیر دست بشره

 

از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت می داد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.  سی سال او را با اخلاق خوب تحویل گرفتم. خیال می کردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم. (منبع)

 

سه جایی که باید برویم. ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که در سطل زباله‌اش دنبال چیزی می‌گردد. گفت: خدا رو شکر فقیر نیستم. مرد فقیر اطرافش را نگاه کرد و فردی را با رفتار خشونت آمیز در خیابان دید و گفت: خدا رو شکر خشِن نیستم. آن خشن در خیابان آمبولانسی دید که بیماری را حمل می‌کرد گفت: خدا رو شکر بیمار نیستم. مریضی در بیمارستان دید که جنازه‌ای را به سردخانه می‌برند. گفت: خدا رو شکر زنده‌ام.

 

فقط یک مُرده نمی‌تواند از خدا تشکر کند. چرا امروز از خدا تشکر نمی‌کنیم که یک روز دیگر به ما فرصت زندگی داده است؟ پس؛ برای اینکه زندگی را بهتر بفهمیم باید به سه مکان برویم: 1. بیمارستان 2. زندان 3. قبرستان. (منبع)

۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۹:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ به یک ناشناس

دربارۀ آیة الله مصباح و روحانیان دارابکلا


خواننده ای که ننوشت اسمش چیست دربارۀ پست (پاسخ به جناب رهگذر: اینجا) در بارۀ آیة الله مصباح و روحانیان دارابکلا چنین نوشت:


«سلام بنده کاری به نظر شما و جناب یک رهگذر ندارم. اما همین قرد میدانم که شیخ مصباح یزدی یک فرد معمولی است که نتنها از شیوخ دارابکلا برتر نیست بلکه به نظر من بسی پایین تر نیز قرار دارد. اینکه با یه ایت الله گفتن فکر کنیم که ان شخص فیلسوف و دانشمند می باشد سخت در اشتباهیم. میتوان مثالهای فراوانی اورد که شیخ مصباح با وجود اینکه هم لباسانش ایت الله را یدک نمیکشن اما به مراتب برتر و باسوادنر و متشخص تر از ایشانند.»



پاسخ دامنه




به نام خدا. سلام من هم به شما جناب ناشناس. اول آن که ممنونم در وبلاگ حضور می یابی و نظر هم می گذاری. دوم این که اَکرم بودن هر کس پیش خداوند، به تقوا و پارسایی هاست نه به عناوین و اَلقاب. سوم آن که اگر به نظر شما برخی از روحانیان دارابکلا از آیة الله شیخ مصباح بالاترند، نمی شود بزور مانع دیدگاه شما شد و دیکته گفت؛ اما می توانم این را بگویم عناوین در حوزۀ علمیه برای خود سلسله مراتبی دارد و معمولاً اعتباری بوده است که من آن را یادآوری می کنم:

آیت الله العظمی: فقط به مراجع تقلید اطلاق می شود.

آیت الله: به مجتهدین و فقیهان گفته می شود.

حجت الاسلام والمسلمین: به کسانی که در حدّ اجتهادند و درس خارج فقه را خوب طی کردند و اسلام را به فهم خود قادرند استنباط کنند، اطلاق می گردد.

حجت الاسلام: به طُلابی که چند سالی را طی کردند و مُلبّس به لباس روحانی و عمامه شده اند گفته می شود. (البته این عنوانِ عمومی نظام حوزه است. و از نظر من این عنوام هم خلاصه است و هم بی آلایش و بدون القاب و لُعاب)

شیخ: عنوان عمومی برای روحانیونی که سادات نیستند.

آشیخ: عنوان صمیمانه تر و محترمانه تر برای روحانیان غیرسادات.

سیّد: عنوان عمومی به روحانیونی که سادات هستند.

آسید: عنوان صمیمانه تر و محترمانه تر برای روحانیان سادات.

علّامه: عنوانی ست که ارادتمندان یک روحانی برای او وضع و رایج می کنند و سعی می کنند در جامعه او را جا بیندازند. که به معنی بسیاردانا و بااحاطه است.

در قدیم البته روحانیان را ثقة الاسلام، مُلّا، شیخ الاسلام و آخوند می گفتند.

من از اصول اعتقادی ام این است اسلام با روحانیتِ وارسته شناخته می شود. و تزِ اسلام منهای روحانیت و یا فرمول لوتری «خودکشیشی» را اساساً مردود و خطرناک و انحرافی می دانم و شاید هم بعضاً ناشی از لُژهای مخفی ماسونی.


ضافه کنم «ولی فقیه» هم عنوانی ست که از نظریه های برخی از عُلما نشئت گرفته است که برخی آن را مطلقه، و برخی دیگر آن را مقیّده و محدود می دانند و برخی هم اساساً قائل به آن نیستند مگر در حیطۀ خاص. خدا حافظ تان. همین و والسّلام.
۱۰ آذر ۹۶ ، ۰۶:۳۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

روستای دارابکلا در 9 آذر 96

عکس های روستای دارابکلا

 9 آذر 1396. ارسالی جناب یک دوست



۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۸:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دیو چاه

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 188دِو چا، دِب چا. این، یکصد و هشتاد و هشتمین لُغت است که در سلسله مباحث فرهنگ لغت دارابکلا، به آن می پردازم. از 26 مهر 1392 که مؤسّسۀ دامنه را راه انداختم تا امروز که 9 آذر 1396 است، این سلسله پست را همچنان با نظم و اشتیاق ادامه دادم.



این مباحث لُغت محلی، آنچنان برای من و برخی از خوانندگان شریف دامنه، که به آداب و رسوم و فرهنگ بومی علاقه و توجه نشان می دهند، دارای اهمیت و ارزش ویژه ایی است که لازم دیدم برای حراست از آن وبلاگی پشتیبان نیز راه اندازی کنم با رویکردِ تفسیر واژه ها، جاها، مثَل ها، باورها و خاطره ها: (اینجا).



بارها برخی ها به من شفاهی و یا پیام کوتاه و کامنت خصوصی و عمومی رسانده اند که سلسله مباحث فرهنگ لغت دارابکلا را بسیار می پسندند. ممنونم.



یکی از هفت خان رستم و کشتن دیو و اژدها


اما دِو چا، یا دِب چا چیست؟ دیو (هیولای افسانه ای و اساطیری) در زبان دارابکلایی ها می شکند و به دِو و دِب تبدیل می شود. چا بدونِ تلفّظ هاء نیز همان چاه است. یعنی در آن قسمت یال شمالی روستای دارابکلا گودال عمیقی حفر است (نمی دانم چاه، طبیعی ست یا کَنده کاری) که از قدیم، دارابکلایی ها به آن می گفتند دِو چاه. و برای این که بچه ها را بترسانند، می گفتند حوالی اش نروید، اژدها شما را می بلعد و می برد تَهِ چاه پیش اژدها. نیز قصه ها برای آن بافته اند که اینجا جای نقلش نیست.


اگر در عکسِ پرسیکتیو (=زاویه دار؛ نمانُما) روستای دارابکلا (قبل از طلوع 15 بهمن 1393. با عکاسی جناب یک دوست) نگاه کنید و آن یال شمالی دارابکلا را به سمت چپ ادامۀ مسیر دهید، به «دِو چاه» در نزدیکی جادۀ بین المللی ساری_مشهد، میان مزارع دارابکلا و روستای اَسرم می رسید که بر بلندای آن گودالی عمیق حفر شده است که به آن دِو چا (=دیو چاه) می گویند. هم هولناک است و هم کمتر کسی جرأت دارد به تنهایی در آن مکان حضور یاید. گویی حسّی می گوید تو را می خورَد.



اساساً در تاریخ بشر حقیقت و اساطیر با هم پیش آمدند. بشر هم در طلبِ حقیقت است و واقعیت را جستجو می کند و هم در پی اساطیر است و افسانه و خیال را می خواهد. کتاب «علی، حقیقتی بر گونۀ اساطیر» دکتر شریعتی نمایان ساز این است شیعه امام علی (ع) را دارد که بر پیشانیِ اساطیر دروغین مهر ابطال می زند.



البته تخیّل خوب، بخش جدانشدنی بشر بوده و هست. مهم آن است، خیالات، به خُرافات و خُزعبلات سنجاق نشود که بدجوری انسان را بَداعتقاد می سازد و نیز خالی بند و حرّاف و ورّاج. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا

۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۸:۰۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

چهار طلبه دیگر دارابکلا

روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. برای این که تحقیقم تکمیل تر گردد از روحانیون پُرشمار روستای دارابکلا، باید از چهار طلبۀ دیگر نیز نام ببرم که از این صِنف شریف بیرون آمدند و طلبگی را ادامه ندادند. آنان همگی از طلبه های مرحوم آیت الله آقا دارابکلایی بودند و در مدرسۀ امام صادق (ع) دارابکلا تحصیل می کردند و دو نفرشان به حوزۀ ساری و مشهد نیز رفته بودند اما در نهایت ادامه ندادند.




این چهار تن از جوانان دهۀ شصت عبارتند از: 1- عبدالعلی دباغیان فرزند مرحوم میرزا احمد. 2- اسماعیل رمضانی فرزند مرحوم زکریاتقی. 3- عیسی رزاقی (برادرِ روانشاد یوسف) فرزند مرحوم حسینعلی رزاقی ذاکر پیشکسوت اهل بیت (ع). 4- سید محمد موسوی دارابی فرزند حاج سیدکریم (شیشه بُر) طلبه گرامی و قاری خوش صوت قرآن.



دو نفرِ اخیر به ترتیب در حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری و حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس نیز تحصیل کرده بودند. برای این هر چهار نفر هم محلی، آرزوی سلامتی و بهروزی می کنم و بر رفتگان شان رحمت می طلبم. متأسّفانه هیچ عکسی از هیچکدام در دسترس نداشتم تا منعکس کنم. «روحانیت دارابکلا»

۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۸:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |