قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قرآن در صحنه» ثبت شده است

ویژگی هاى حیات طیّبه

قرآن در صحنه

پست 6756

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.

 

از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه ای زنده می داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می داده اند، می دهیم.

(سوره ۱۶: النحل - جزء ۱۴ - آیۀ 97. ترجمه انصاریان)

 

علامه طباطبایی. شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی.شهید آیت الله حسین غفاری

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

وعده جمیلى است که به زنان و مردان مؤمن مى دهد، که عمل صالح کنند، و در این وعده جمیل فرقى میان زنان و مردان در قبول ایمانشان و در اثر اعمال صالحشان که همان احیاء به حیات طیبه، و اجر به احسن عمل است نگذاشته، و این تسویه میان مرد و زن على رغم بنائى است که بیشتر غیر موحدین و اهل کتاب از یهود و نصارى داشتند و زنان را از تمامى مزایاى دینى و یا بیشتر آن محروم مى دانستند، و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پایین تر مى پنداشتند، و آنان را در وضعى قرار داده بودند که به هیچ وجه قابل ارتقاء نبود.

 

 

پس اینکه فرمود: « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ» حکمى است کلى نظیر تاسیس قاعده اى براى هر کس که عمل صالح کند، حالا هر که مى خواهد باشد، تنها مقیدش کرده به اینکه صاحب عمل، مؤمن باشد و این قید در معناى شرط است، چون عمل در کسى که مؤمن نیست حَبط مى شود و اثرى بر آن مترتّب نیست همچنانکه خداى تعالى فرموده: (و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله) و نیز فرموده: (و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعملون).

 

ویژگیهاى حیات طیبه اى که خداوند آن را به نیکوکاران وعده داده است:

 

و در جمله «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» حیات، به معناى جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خداى تعالى مؤمنى را که عمل صالح کند به حیات جدیدى غیر آن حیاتى که به دیگران نیز داده زنده مى کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر مى دهد، مثلا حیات خبیث او را مُبدّل به حیات طیبى مى کند که اصل حیات همان حیات عمومى باشد و صفتش را تغییر دهد، زیرا اگر مقصود این بود کافى بود که بفرماید: (ما حیات او را طیب مى کنیم ولى اینطور نفرمود، بلکه فرمود: ما او را به حیاتى طیب زنده مى سازیم).

 

پس آیه شریفه نظیر آیه (او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس) است که افاده مى کند خداى تعالى حیاتى ابتدائى و جداگانه و جدید به او افاضه مى فرماید...

 

و این علم و این قدرت جدید و تازه، مؤمن، را آماده سازند تا اشیاء را بر آنچه که هستند ببینند، و اشیاء را به دو قسم تقسیم مى کنند، یکى حق و باقى، و دیگرى باطل و فانى، وقتى مؤمن این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانى که همان زندگى مادى دنیا و نقش و نگارهاى فریبنده و فتانه اش مى باشد اعراض نموده به عزت خدا اعتزاز مى جوید، و وقتى

بقیه در ادامه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ایران در قرآن

آیۀ 39 سورۀ توبه

پست 6729

 

إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. اگر باشتاب بیرون نروید، خدا شما را به عذابی دردناک عذاب می کند و گروه دیگری را به جای شما می آورد؛ و شما [با نرفتن به میدان نبرد] هیچ زیانی به خدا نمی رسانید؛ و خدا بر هر کاری تواناست. (سوره ۹: التوبة - جزء ۱۰ - آیۀ 39. ترجمه انصاریان)

 

علامه طباطبایی. مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

عذابى که در این آیه بدان انذار و تهدید شده اند مطلق است و قیدى بدان نخورده، و بهمین جهت هیچ وجهى نیست که ما آن را به عذاب آخرت اختصاص دهیم. و چه بسا سیاق خود آیه این معنا را تایید کند که منظور از عذاب، عذاب دنیا و یا حداقل عذاب دنیا و آخرت است.

 

 

و اینکه فرمود: «و گروهى را غیر از شما مى آورد» یعنى گروهى را که چون شما در امتثال اوامر خدا و کوچ کردن در راه او تثاقل و کندى نمى ورزند. دلیل این معنا قرینه مقام است. وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْئًا اشاره است به ناچیزى مخالفتهاى ایشان در درگاه خداى سبحان، و اینکه اگر او بخواهد ایشان را از میان برداشته قوم دیگرى را جایگزین ایشان کند کارى از دستشان برنخواهد آمد، زیرا خداى تعالى از اطاعت ایشان منفعت و از مخالفتشان ضررى نمى بیند، بلکه نفع و ضررشان عاید خودشان مى شود. وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ این جمله تعلیل است براى جمله یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ. المیزان.

 

 

دامنه: این نکته اضافه می شود که «بسیاری از مفسّران یکی از احتمالات در تعیین مصداق این قوم را ایرانیان دانسته اند. از جمله: محمّدبن جریر طبرى، جامع البیان، ج 9و 10، ص 93 و سید محمود آلوسى بغدادى، روح المعانى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ج 10ـ12، ص 85. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا یعنی چه؟

قرآن در صحنه

پست 6704

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا. و آنان که می گویند: پروردگارا! ما را از سوی همسران و فرزندانمان خوشدلی و خوشحالی بخش، و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده.

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹ - آیۀ 74. ترجمه انصاریان)

 

مرحوم علامه طباطبایی در دیدار با مرحوم آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

راغب در مفردات مى گوید: وقتى مى گویند (فلان قرت عینه)، معنایش این است که: فلانى خوشحال و مسرور شد، و به کسى که مایه مَسرّت آدمى است نور چشم و قره عین گفته مى شود، همچنان که در قرآن کریم فرموده: قره عین لى و لک و نیز فرموده: (هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین).

 

 

بعضى از علما گفته اند: اصل این کلمه از (قر) به معناى خنکى و سردى گرفته شده و معناى (قرت عینه) این است که: دیدگانش خنک شد و از آن حرارتى که در اثر درد داشت، بهبودى یافت. بعضى دیگر گفته اند: از باب بهبودى یافتن از حرارت درد چشم نیست، بلکه از این بابت است که اشک شادى خنک، و اشک اندوه داغ است، و به همین جهت به کسى که به او نفرین مى کند مى گویند: خدا چشمش را داغ کند. بعضى دیگر گفته اند: این کلمه از قرار گرفته شده، و معناى جمله (قرت عینه) این است که : خدا به او چیزى داد که چشمش آرامش و قرار یافت، و دیگر چشمش به دست این و آن نمى افتد.

 

 

و مراد بندگان رحمان، از اینکه در دعاى خود در خواست مى کنند به اینکه همسران و ذریه هایشان قره عین ایشان باشد، این است که : موفق به طاعت خدا و اجتناب از معصیت او شوند و در نتیجه از عمل صالح آنان، چشم ایشان روشن گردد. و این دعا مى رساند که بندگان رحمان غیر از این، دیگر حاجتى ندارند. و نیز مى رساند که بندگان رحمان اهل حقند و پیروى هواى نفس نمى کنند، (زیرا هر همسر و هر ذریه اى را دوست نمى دارند، بلکه آن همسر و ذریه را دوست مى دارند که بنده خدا باشند).

 

 

وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا: یعنى ما را توفیق ده تا در راه انجام خیرات و به دست آوردن رحمتت از یکدیگر سبقت گیریم، در نتیجه دیگران که دوستدار تقوایند از ما بیاموزند و ما را پیروى کنند، همچنان که قرآن کریم درباره ایشان فرموده: (فاستبقوا الخیرات ) و نیز فرموده: (سابقوا الى مغفرة من ربکم و جنة) و نیز فرموده: (و السابقون السابقون اولئک المقربون). و گویا مراد از دعاى مورد بحث، این است که : بندگان رحمان همه در صف واحدى باشند، مقدم بر صف سایر متقین. و به همین جهت کلمه (امام) را مفرد آورد و نفرمود: (و اجعلنا للمتقین ائمه).

 

 

بعضى از مفسرین گفته اند: مفرد آوردن کلمه مذکور از این جهت بوده که این کلمه هم در یک نفر و هم در جمع، مفرد مى آید. بعضى دیگر گفته اند: امام در اینجا، جمع (آم) به معناى قاصد است، همچنان که کلمه (صیام) جمع صائم مى آید و معناى آیه این است که: خدایا ما را قاصدین متقین قرار ده تا همواره ایشان را قصد کنیم، و به ایشان اقتدا نماییم، همچنان که اهل بیت (علیهم السلام) آیه را (و اجعل لنا من المتقین اماما) قرائت کرده اند. المیزان.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مصیبت از هلاکت دشوارتره

در قیامت چه خبر است؟

 

وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا

(سوره ۱۸: الکهف - جزء ۱۵، آیۀ 49)

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

 

وضع کتاب به معناى نصب آن است تا بر طبقش حکم کنند. و کلمه مُشفقین مشتَق از شفقَت است، و اصل شفقت رقّت است. راغب در مفردات مى گوید: اِشفاق عنایت آمیخته با ترس را گویند، چون مُشفق کسى را گویند که نسبت به مُشفق علیه محبت و علاقه دارد، و از آثار سوءعملش نسبت به جانش مى ترسد، و این محبت آمیخته با ترس اشفاق است...

 

 

 

کلمۀ ویل به معناى هلاکت است، و _به طورى که گفته شده_ اینکه در هنگام مصیبت، ویل را (یا ویلاه) ندا مى کنند و یا مى گویند (یا ویلتاه) از این باب است که به طور کنایه برسانند که مصیبت وارده آنقدر سخت است که از هلاکت دشوارتر است، لذا در برابر آن، ویل را مى خواهد و صدا مى زند، و از آن استغاثه مى کند که او وى را از مصیبت وارده نجات دهد. همچنانکه گاهى در هنگام مصیبت، آدمى آرزوى مرگ مى کند، چون آن را از مصیبت وارده آسانتر مى بیند، مانند گفتار مریم که گفت: (یا لیتنى مت قبل هذا).

 

 

 

از ظاهر سیاق استفاده مى شود که (کتاب) در جمله (و وضع الکتاب) کتابِ واحدى است که اعمال تمامى خلایق در آن ضبط شده، و آن را براى حساب نصب مى کنند، نه اینکه هر یک نفر یک کتاب جداگانه اى داشته باشد، و این با آیاتى که براى هر انسانى و هر امتى کتابى جداگانه اى سراغ مى دهد منافات ندارد، مانند آیه «کل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیمة کتابا...» و نیز مانند آیه «کل امة تدعى الى کتابها و آیه هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق».

 

 

 

بعضى گفته اند: مراد از (کتاب) نامه هاى اعمال است، و الف و لام در (الکتاب) براى استغراق است (یعنى تمامى کتابها) و لیکن سیاق آیه مساعد آن نیست.

 

 

 

فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ: این جمله تفریع بر وضع کتاب و نصب آن است، و این تفریع و همچنین ذکر اِشفاق آنان، خود دلیل بر این است که مقصود از کتاب، کتاب اعمال است، و یا کتابى است که اعمال در آن است. و اگر از آنان به (مُجرم) تعبیر کرده براى اشاره به علت حکم است، و اینکه اشفاقشان از آن حالى که به خود گرفته اند، به خاطر این است که مُجرم بودند.

 

 

پس این حال و روزگار مخصوص به آنان نیست، هر کس در هر زمانى مجرم باشد، هر چند که مشرک نباشد، چنین روزگارى خواهد داشت.

 

 

تجسُّم گناهان کوچک و بزرگ و وحشت گنهکاران در قیامت:

 

وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا: دو کلمه (صغیرة) و (کبیرة) وصف اند که در جاى موصوف خود که همان خطیئه و یا معصیت و یا زشتکارى و امثال آن است نشسته اند.

 

 

و اینکه گفتند: واى بر ما این چه کتابى است که هیچ کوچک و بزرگى را فروگذار نکرده و همه را شمرده است، خود اظهار وحشت و فزع از تسلط کتاب در احصاء و شمردن گناهان و یا تسلطش بر مطلق حوادث و از آن جمله گناهان است، که این اظهار وحشت را به صورت استفهام تعجبى اداء کرده اند،

 

 

و از آن به دست مى آید که چرا اول صغیره را گفتند بعد کبیره را با اینکه جا داشت بگویند: هیچ گناه بزرگ و (هیچ گناه کوچکى را هم فروگذار نکرده) چون در کلام مثبت، وقتى مطلب را ترّقى مى دهند از بزرگ گرفته به کوچک ختم مى کنند. و وجه آن این مى باشد _و خدا داناتر است_ که هیچ گناه کوچکى را به خاطر اینکه کوچک است، و مهم نیست، از قلم نینداخته، و هیچ گناه بزرگى را به خاطر اینکه واضح است، و همه مى دانند فروگذار نکرده. و چون مقام، مقام تعجب است مناسب این است که از کوچکتر شروع شود.

 

 

 

وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا: - از ظاهر سیاق برمى آید که جمله مورد بحث مطلب تازه اى باشد نه عطف تفسیر براى جمله (لا یغادر صغیرة و لا کبیرة).

 

 

و بنابراین، از آن برمى آید که آنچه را حاضر نزد خود مى یابند خودِ اعمال است، که هر یک به صورت مناسب خود مُجسّم مى شود نه کتاب اعمال و نوشته شدۀ آنها، همچنان که از امثال آیه (یا ایها الذین کفروا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون) نیز همین معنا استفاده مى شود، و جملۀ «و لا یظلم ربک احدا» نیز _که در ذیل آیه مورد بحث است_ همین معنا را تایید می کند؛ چون ظلم نکردن بنا بر تجسُّم اعمال روشنتر است، زیرا وقتى پاداش انسان خودِ کرده هاى او باشد و احدى در آن دخالت نداشته باشد، دیگر ظلم معنا ندارد. دقت فرمائید. المیزان.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دعا خود نوعى عبادت است

قرآن در صحنه

 

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ. و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم در حقیقت کسانى که از پرستش من کِبر مى ‏ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى ‏آیند. (سوره ۴۰: غافر - جزء ۲۴ - آیۀ 60. ترجمه فولاوند)

 

منبع عکس: اینجا

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

این آیه دعوتى است از خداى تعالى به همه بندگانش، دعوتى است به دعا و خواندن او، و وعده اى است به استجابت آنان. و به طورى که ملاحظه مى کنید هم دعا را مطلق آورده، و هـم مـسـتـجـاب کـردن آن را. و مـا در بـحـثـى کـه پـیـرامـون مـعـنـاى دعـا و اجـابـت در ذیل آیه (اءجیب دعوة الداع اذا دعان) در جلد دوم این کتاب ایراد کردیم پیرامون آن مفصلا بحث نمودیم.

 

إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ: کلمه داخرین جمع اسم فـاعـل از مـصـدر (دخـور) است که به معناى ذلت است. در این آیه دعاى در آیه قبلى را به عبادت مبدل کرده تا بفهماند که دعا خود نوعى عبادت است.

 

بحث روایتى

 

روایـاتـى دربـاره دعـاء و اسـتـجـابـت آن:

در صـحـیـفـه سجادیه است که: پروردگارا تو خودت فرمودى (ادعونى استجب لکم ان الّذیـن یـسـتـکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین) و در این کلام شریفت دعا و خواندن خـود را عـبـادت، و تـرک آن را اسـتـکـبـار خـوانـدى، و تـارکـیـن را بـه دخول در جهنم با خوارى تهدید فرمودى.

 

 

و در کـافـى به سند خود از حماد بن عیسى، از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که گـفـت: از آن جـناب شنیدم که فرمود: دعا کن و مگو مقدرات تقدیر شده و دعا تغییرش نمى دهد، بـراى ایـنـکـه دعـا خـود عـبـادت اسـت، و خداى عزّوجلّ مى فرماید: (ان الّذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین ) و نیز فرموده: (ادعونى استجب لکم ).

 

مؤلف: ایـنـکـه امـام فـرمود (دعا خود عبادت است) و به آیه شریفه استشهاد کرد، در حـقـیـقـت احتجاجى است که بر فرمایش قبلش ‍ کرده که فرمود (دعا کن) و اما استشهادش به آیه (اءدعونى استجب لکم) احتجاج به آن گفتار دومش است که فرمود (مگو چنین و چنان) و به همین جهت در بیان خود، ذیل آیه را بر صدرش مقدم آورد.

 

 

و در کتاب خصال از معاویة بن عمار، از امام صادق (علیه السلام) روایت آورده که فرمود: ... بـه کـسى که سه چیز داده شده باشد از سه چیز محروم نمى شود: کسى که تـوفـیـق و حـال دعـایـش داده بـاشـند، از اجابت محرومش نمى کنند، و کسى که توفیق شکر نـعـمـتش داده باشند، از زیاد کردن نعمتش دریغ نمى کنند، و کسى که توکلش داده باشند، از کـفایت امور او مضایقه نمى کنند. چون خداى عزّوجلّ در کتاب عزیزش مى فرماید: (و من یـتـوکـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه کـسـى کـه بـر خـدا توکل کند او کفایت کننده امور وى است) و نیز مى فرماید: (لئن شکرتم لازیدنکم اگر شـکـر بـگـذاریـد نـعـمـتـتـان را زیـادت کنم)، و نیز فرموده: (ادعونى استجب لکم مرا بخوانید تا اجابتتان کنم).

 

 

و در کـتـاب تـوحید به سندى که به امام موسى بن جعفر (علیه السلام) دارد از آن جناب روایـت کـرده کـه فـرمـود: جـمـعـى بـه امـام صادق (علیه السلام) گفتند: چرا ما خدا را مى خـوانـیم ولى دعایمان مستجاب نمى شود؟ فرمود: براى اینکه کسى را مى خوانید که نمى شناسیدش.

 

مؤلف: مـا در ذیـل آیـه (اجیب دعوه الداع اذا دعان)، در جـلد دوم ایـن کتاب تعدادى از روایات دعا را ایراد کردیم. المیزان.

 

تفسیر  آیه مورد اشارۀ علامه (اجیب دعوه الداع اذا دعان)

در این منبع: (پایگاه جامع قرآن کریم)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ یعنی چه؟

دست مردم در دست پیامبر

 

إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ۚ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا.

 

همانا مؤمنانی که (در حُدیبیّه) با تو بیعت می‌کنند به حقیقت با خدا بیعت می‌کنند (چون تو خلیفه خدایی و همانا دست تو) دست خداست بالای دست آنها، پس از آن هر که نقض بیعت کند بر زیان و هلاک خویش به حقیقت اقدام کرده و هر که به عهدی که با خدا بسته است وفا کند به زودی خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد کرد. (فتح.آیۀ 10)

 

(منبع عکس: المرسال)

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

کـلمـه (بـیـعـت) یـک نوع پیمان است که بیعت کننده خود را مطیع بیعت شونده مى سازد... و ایـن کـلمـه از مـاده (بـیـع) -که معناى معروفى دارد- گرفته شده، و چون رسم عرب (و همچنین در ایران) این بود که وقتى مى خواستند معامله را قطعى کنند، به یکدیگر دسـت مـى دادنـد، و گـویـا بـا ایـن عـمـل مسأله نـقـل و انـتـقـال را نـشـان مـى دادند -چون نتیجه نقل و انتقال که همان تصرُّف است بیشتر به دست ارتـبـاط دارد- لذا دسـت بـه دسـت یـکـدیـگـر مـى زدند، و به همین جهت دست زدن به دست دیـگـرى در هـنـگام بذل اطاعت را (مُبایعه) و (بیعت) مى خواندند، و حقیقت معنایش این بود که بیعت کننده دست خود را به بیعت شونده مى بخشید، و به سلطان بیعت شونده مى گفت: این دست من مال تو است، هر کارى مى خواهى با آن انجام بده.

 

 

 

پـس ایـنـکـه فـرمـود: (إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ) در حقیقت مى خواهد بیعت با رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم) را به منزله بیعت با خدا قلمداد کند، به این ادعـاء کـه این همان است، هر اطاعتى که از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم) بکنند در حـقـیقت از خدا کرده اند؛ چون طاعت او طاعت خدا است.

 

 

آنگاه همین نکته را در جمله (یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ) بیشتر بیان و تأکید کرده مى فرماید: دست او دست خدا است. همچنان که در آیه: (و ما رمیت اذ رمیت و لکن اللّه رمى) نیز دست او را دست خدا خوانده است...

 

 

فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ: کلمه (نکث) به معناى پیمان شکنى و نقض بـیـعـت اسـت. جـمـله مـورد بـحـث تـفـریع و نتیجه گیرى از جمله (ان الذین یبایعونک انما یـبـایـعـون اللّه) اسـت و مـعـنـاى مـجـمـوع آن دو چـنـیـن اسـت : حـال کـه بـیعت تو بیعت خدا است پس کسى که بیعت تو را بشکند شکننده بیعت خدا است، و به همین جهت بجز خودش کسى متضرر نمى شود، همچنان که اگر وفا کند کسى جز خودش از آن بیعت سود نمى برد، چون خدا غنى از همه عالم است.

 

 

وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا:  این جمله وعده جمیلى است به کسانى که عهد و بیعت خدا را حفظ مى کنند، و به آن وفا مى نمایند. و ایـن آیـه خـالى از اشـاره بـه ایـن نـکـتـه نـیـسـت کـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم) در هـنـگام بیعت دست خود را روى دست مردم مى گذاشت ، نه اینکه مردم دست روى دست آن جناب بگذارند.

 

**********

 

اقوال مفسّرین و نقد علامه

 

اقوال مفسـریـن در مـعناى جمله ی یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ که در آیه مربوط به بیعت است.

 

مـفـسـریـن در مـعـنـاى جـمـله (یـد اللّه فـوق ایـدیـهـم ) اقوال دیگرى دارند: بـعـضـى گـفـتـه انـد: اسـتـعـاره اى اسـت تـخـیـُّیـلیـه، کـه بـه مـنـظـور تأکید مطالب قـبـل آمـده، و ایـن را تـقـریـر مـى کـنـد کـه بـیـعـت بـا رسـول، بـیـعـت بـا خـدا اسـت، بـدون هـیـچ گـونه تفاوت، پس کانّهُ اینطور به خیال ها انـداخـتـه کـه خدا هم یکى از بیعت شوندگان است، آن وقت براى خدا دستى اثبات مى کند که بالاى دست بیعت کنندگان جاى دست رسول قرار مى گیرد.

 

 

ولى چنین توجیهى با ساحت قدس خداى تعالى سازگار نیست، و بزرگتر از آن است که آدمى او را به وجهى به خیالش اندازد که از آن منزّه است.

 

 

بعضى دیگر گفته اند: مراد از کلمه (ید) قوت و نصرت است، پس (ید اللّه) به مـعـنـاى نـصـرت اللّه و قـوت اللّه مى باشد، مى خواهد بفرماید قوت و نصرت خدا فوق قـوت و نـصـرت مـردم اسـت؛ و یـعـنـى اى پـیـامبر اعتمادت به نصرت خدا باشد، نه به نصرت آنان.

 

 

ولى ایـن هـم بـا مـقـام آیـه جـور نـیـسـت، بـراى ایـنـکـه مـقـام، مـقـام اعـظـام بـیـعـت رسول خدا است، و اینکه بیعت مردم با آن جناب آنقدر مهم است که گویى بیعت با خود خدا است، و اعتماد از نصرت خدا هر چند کار خوبى است، لیکن اجنبى از مقام آیه است.

 

 

بعضى دیگر گفته اند: مراد از کلمه (ید) عطیه و نعمت است، یعنى نعمت خدا بر مسلمین کـه یـا ثواب است و یا توفیق بیعت، فوق نعمت و خدمتى است که آنها به تو کرده اند و با تو بیعت نمودند.

 

 

بـعـضـى دیگر گفته اند: نعمت خدا بر مردم که هدایتشان کرده عظیم تر از خدمتى است که آنـهـا بـه تـو کـردنـد، و تـو را اطـاعـت نـمـودنـد. و از ایـن قبیل توجیه ها که ما فایده اى در بحث پیرامون آنها نمى بینیم.

 

بحث روایتى

 

روایـتـى در ذیـل جـمـله ی یـد اللّه فـوق ایـدیـهـم و روایـتـى درباره کیفیت بیعت:

...در عـیـون الاخـبـار بـه سند خود از عبداللّه بن صالح هروى روایت کرده که گفت: من به عـلى بـن مـوسـى الرضـا (عـلیـهـمـاالسـلام ) عـرضـه داشـتـم: یـا بـن رسـول اللّه ! شـمـا در باره این حدیث که راویان حکایتش مى کنند که مؤمنین خدا را از همان مـنـزلهـاى بـهـشـتـى خـود زیـارت مى کنند، چه مى فرمایى ؟ فرمود:

 

اى ابا صلت ! خداى تـعـالى پیغمبر خود را از تمامى خلائق حتى از ملائکه و انبیاء برترى داده، و طاعت او را طـاعـت خـود خـوانـده، و بـیـعت با او را بیعت با خود خوانده، و زیارتش در دنیا و آخرت را زیـارت خـود خـوانـده و در بـاره اطـاعـتـش فـرمـوده : (مـن یـطـع الرسول فقد اطاع اللّه )، و در باره بیعتش فرموده : (ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه یـد اللّه فـوق ایـدیهم ) و خود رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم ) فرموده : (هـر کس مرا زیارت کند، چه در حیاتم و چه بعد از مرگم، خدا را زیارت کرده، و درجه او در بـهـشـت بـالاتـریـن درجـات اسـت، و کـسـى کـه رسـول خـدا را در درجـه اى کـه دارد در بـهـشـت و در منزل خودش زیارت کند، خداى تبارک و تعالى را زیارت کرده.

 

 

و در ارشاد مفید در حدیثى که بیعت حضرت رضا را حکایت مى کند آمده: مامون نشست و براى حـضـرت رضـا (عـلیـه السـلام) دو پـشـتـى بـزرگ گـذاشت، خودش روى فرش نشست و حـضـرت رضـا را در آن جـایـگـاه نـشـانـیـد، در حـالى کـه عـمـامـه اى بـر سـر و شمشیرى حمایل داشت. آنگاه دستور داد به پسرش عباس که اولین کسى باشد که با آن جناب بیعت مـى کـنـد. حـضـرت رضـا دسـت مـبارک خود را طورى بلند کرد که کف دستش رو به صورت عـبـاس و سـایـر مردم بود. مأمون عرضه داشت دست خود را دراز کن تا بیعت کنند. فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم) اینطور بیعت مى گرفت پس مردم آمدند، و با آن جناب در حالى که دستش بالاى دست مردم بود بیعت کردند. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کمیت و کیفیت تقوا

دامنۀ قرآن

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَأَنْفِقُوا خَیْرًا لِأَنْفُسِکُمْ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (تغابُن. آیۀ 16)

 

بنابراین به اندازه استطاعتی که دارید از خدا پروا کنید و [دعوت حق را] بشنوید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است؛ و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند. ترجمهٔ انصاریان.

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

یـعـنـى بـه مـقـدار استطاعتى که دارید از خدا پروا کنید _چون سیاق جمله سیاق دعوت و تـشـویـق بـه اطـاعت خدا و انفاق و مجاهده در راه او است_ معناى آیه چنین مى شود که ...بـه مـقدار استطاعتتان از خدا بترسید و از ذرّه اى از آن مقدار را از تقوا و ترس خدا کوتاه نـیـایید.

 

 

علامه طباطبایی:

«گاهی یک عصبانیت بیست سال انسان را به عقب می اندازد

 

در نتیجه آیه شریفه همان مطلبى را مى رساند که آیه شریفه (اتقوا اللّه حق تقاته) در مقام افاده آن است نه اینکه بخواهد بفرماید هر چه توانستید رعایت تقوى را بـکـنـیـد و هـر مـقـدار که نتوانستید تقوى را رها کنید، چون خداى تعالى به حکم آیه (و لا تـحـملنا ما لا طاقه لنابه) به بیش از مقدار طاقت از از ما نخواسته.

 

آرى هر چند این معنا در جاى خود صحیح است، لیکن آیه مورد بحث ناظر به آن نیست.

 

 

از آنچه گذشت دو نکته روشن گردید. نـکـتـه اول اینکه: میان آیه (فاتقوا اللّه ما استطعتم و آیه اتقوا الله حق تقاته) هیچ منافاتى نیست، و اختلافى که بین آن دو هست چیزى نظیر اختلاف به مقدار و کیفیت است، در جـمـله اولى دسـتـور مـى دهـد تـقـواى شما همه مواردى را که در سعه و قدرت شما است فرا بـگـیـرد، و در دومـى دستور مى دهد تقواى شما در همه موارد متّصف به حقیقت باشد، تقواى صورى و ظاهرى نباشد، اولى راجع به کمیت و مقدار تقوا است، دومى مربوط به کیفیت آن است.

 

 

 

نکته دوم اینکه: سخن بعضى از مفسّرین که گفته اند: جمله (فاتقوا اللّه ما استطعتم) ناسخِ جمله (اتقوا اللّه حق تقاته) است، سخن درستى نیست، و فسادش روشن گردید.

 

 

(و اسـمـعـوا و اطـیـعـوا و انـفـقـوا خـیرا لانفسکم) _قسمت از آیه جمله (فاتقوا اللّه ما اسـتـطـعـتـم) را تأکید مـى کـنـد، و کـلمـه (سـمـع) مـعـنـاى اسـتـجـابـت و قـبـول پـیشنهاد و دعوت است، که مربوط به مقام التزام قلبى است، به خلاف طاعت که انقیاد در مقام عمل است.

 

 

 

معناى جمله: (وانفقوا خیرا لانفسکم) و وجه منصوب بودن کلمه (خیرا) و کـلمـه (انـفـاق ) بـه مـعـنـاى بَـذل مـال در راه خـدا اسـت (نـه هـر بـذلى دیـگر)...

 

 

و اگـر فـرمـود: (لانـفـسکم) و نفرمود: (لکم)، براى این بود که مؤمنین را بیشتر خـوشـدل سـازد، و بـفـهـمـانـد اگـر انـفـاق کـنـیـد خـیـرش مـال شـمـا اسـت، و بـه جـز خـود شـمـا کـسـى از آن بـهـره مند نمى شود، چون انفاق دست و دل شما را باز مى کند، و در هنگام رفع نیازهاى جامعه خود، دست و دلتان نمى لرزد. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اسرافگر شکّاک

قرآن در صحنه

 

عاقبتِ اِسرافگر شکّاک، گمراهی ست

 

وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ.

(سوره ۴۰: غافر - جزء ۲۴ -  آیۀ 34)

 

 

علامه طباطبایی و مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

بـعـد از آنـکـه گـفـت خـدا ایشان را گمراه کرده و دیگر راهنمایى ندارند، به عنوان شاهد، داستان یوسف _علیه السلام_ که در مصر مبعوث شد و رفتارى که مصریان با او داشتند را ذکر مى کند که مادام در بین آنان بود، در نبوتش شک مى کردند، و بعد از آن که از دنیا رفت گفتند: دیگر پیامبرى بعد از او نیست.

 

بـنـابـرایـن مـعـنـاى آیـه چـنـیـن مـى شـود: سـوگـنـد مـى خـورم کـه قـبـل از ایـن هـم یـوسف به سوى شما مصریان آمد، و آیاتى بینات آورد، آیاتى که دیگر هیچ شکى در رسالتش براى کسى باقى نمى گذاشت، ولى تا او زنده بود شما همواره دربـاره دعـوت او در شـک بودید و همین که از دنیا رفت گفتید: دیگر بعد از یوسف ، خداى سبحان، رسولى مبعوث نمى کند، و با این سخن گفتار خود را نقض کردید و هیچ پروایى هم نکردید.

 

 

آنـگـاه بـیـان خـود را تأکید و در عـیـن حـال تـعـلیـل کـرده و فـرمـوده: کـذلک یـضـل اللّه مـن هـو مُـسـرف مُـرتاب. آرى این چنین خداوند هر اسرافگر شکّاکى را گمراه مى کند. المیزان.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

مشیت انسان ها

قرآن در صحنه

 


فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ * لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ * وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.

 


پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا می روید؟ قرآن فقط وسیله یادآوری و پند برای جهانیان است؛ برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید. و شما [طیِ راهِ مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد.
 

(سوره التکویر- جزء ۳۰- آیات 25 تا 29. ترجمۀ انصاریان)

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

خداى سبحان در آیات هفتگانه قبل حق مطلب را در مورد قرآن به بیانى وافى روشن ساخت بطورى که هر شک و تردیدى را از مردمى که درباره آن جناب داشتند برطرف نمود و این مهم را در چند آیه کوتاه انجام داده، نخست فرمود:

 

 

قرآن کلام خدا است، و تکیه اش در این ادعاء بر آیات تحدّى است، که همه مردم قبلا از قرآن شنیده بودند، که اگر در آسمانى بودن آن شک دارید یک سوره مثل آن بیاورید.

 

 

و سپس فرمود: نزول قرآن به رسالت فرشته اى آسمانى و جلیل القدر و عظیم المنزله و امین در وحى، یعنى جبرئیل صورت گرفته، که بین او و خداى عزّ و جلّ هیچ حاجز و مانعى، و بین او و رسول خدا هیچ واسطه اى نیست، و نه از ناحیه خودش، و نه از ناحیه هیچ کس دیگر انگیزه اى که نگذارد وحى را بگیرد، و یا اگر گرفت نگذارد حفظش کند، و یا اگر حفظش هم کرد، نگذارد آن را به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) برساند، وجود ندارد.

 

بقیه ادامه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تعجّب از برانگیخته شدن پیامبر

دامنۀ قرآن

 

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ * بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ.


ق- سوگند به قرآن مجید. آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیب است!

 

(سوره ۵۰: ق - جزء ۲۶ -  آیات 1 و 2. ترجمه مکارم شیرازی)

 

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

در مـجـمـع البـیـان مـى گـوید: کلمۀ (مجد) که کلمۀ (مجید) از آن اشتقاق یافته به مـعـنـاى شـَرف وسـیـع اسـت؛... و در اصـل ایـن کـلمـه از ایـن قـول گـرفـتـه شـده کـه مـى گـویـنـد: (مـجـدت الابل مجودا) یعنى شُتر آنقدر علف بهارى خورده که شکمش بزرگ شده. ...

 

 

جـمـله (وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ) سـوگـندى است که پاسخش حذف شده، چون جمله بعدى مى فـهـمـانـد کـه پـاسـخ چـیست، ... یعنى (به قرآن مجید سوگند که قیامت حق است) و یا (تو از انذارکنندگانى) و یا (انذار حق است).

 

 

بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ: این آیه اعراض از مضمون جواب قسمى است که گفتیم حذف شده. پس گویا فرموده: به قـرآن مجید سوگند که ما تو را به عنوان نذیر فرستادیم، لیکن به تو ایمان نیاورده تـعـجـب کـردنـد کـه یـک نـفـر از خـود آنـان بـه عـنـوان بـیـم رسـان بـه سـوی ـشـان گـسـیل شود.

 

و یا فرموده: به قرآن مجید سوگند که آن بعثى که از آن انذارشان کردى حـق اسـت، امـا بـه آن ایـمـان نـیـاورده بـلکه تعجب کردند و از آن به شگفت در آمده بعیدش دانستند.

 

 

...بـه طـور کلى مذهب وثنیت و بُت پرستى منکر این هستند که انسان بتواند پیامبر شود، کـه مـا در ایـن کـتـاب مـکـرر در ایـن باره سخن گفته ایم.

 

ممکن هم هست ضمیر به کفار بر گـردد، از ایـن جـهـت که عربند، آن وقت معنا چنین مى شود: بلکه تعجب کردند از اینکه بیم رسـانـى از قـوم خـودشان و به زبان خودشان به سویشان بیاید و حق را برایشان به زبانى وافى تر بیان کند. و بنا به احتمال دوم آیه شریفه در سرزنش عرب بلیغ ‌تر مى شود. ...

 

 

و اشـاره در جـمـله (هذا شى ء عجیب) به مسأله بعث و بازگشت به سوى خدا است؛ مى گـویـنـد مسأله مـعـاد امـرى اسـت عجیب، همچنان که آیه بعدش همین را تفسیر مى کند. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
حقِّ انتصار مظلوم

حقِّ انتصار مظلوم

قرآن در صحنه
 

 

وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِکَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ * إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ * وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.
 

و کسانی که پس از ستم دیدنشان [به حکم حق و برابر قوانین اسلام] در مقام انتقام برآیند، ایرادی بر آنان نیست [و در شرع مقدس مجوزی وجود ندارد که حق آنان را باطل کنند.] . ایراد و محکومیت فقط متوجه کسانی است که به مردم ستم روا می دارند و به ناحق در زمین سرکشی می کنند، اینانند که برای آنان عذابی دردناک خواهد بود،  و کسی که [با قدرت داشتن بر انتقام به اختیار خود] شکیبایی ورزد و [از انتقام] گذشت کند، بی تردید این از اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است،

(سوره ۴۲: الشورى - جزء ۲۵ - آیات 41 تا 43. ترجمۀ انصاریان)
 

 

علامه طباطبایی. مکارم شیرازی، محمد یزدی، ربانی املشی، احمد آذری قمی و مرحوم فلسفی

(قم خردادماه ۱۳۵۹)

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

ضـمـیر در کلمه (ظلمه) به مظلوم برمى گردد،... مظلوم حق مقابله به مثل دارد گو اینکه صبر و گذشت فضیلتى برتر است.

 

 

این سه آیه توضیح و پیش گیرى از شُبهه اى است که ممکن است از آیه قبلى که فرمود: (فـمـن عـفـا و اصـلح فـاجره على اللّه) به ذهن آید، چون ممکن بود کسى که بر او ظلم شـده تـوهُّم کند: این دستور حق انتصار او را ضایع کرده، و خلاصه اجازه داده همه مظلومین از حـق خـود صـرفـنـظر کنند. لذا براى دفع این شبهه فرمود: (کسانى که بعد از ستم دیدن در مقام گرفتن حق خود برآیند هیچ مانعى جلوگیرشان نیست) و در شرع الهى هیچ مجوّزى نیست که حق آنان را باطل کند.

 

 

نـکـتـه اى کـه در ایـنـجـا لازم اسـت یـادآورى شـود ایـن اسـت کـه ... فرمود: تنها محکومیت از آن کسانى است که به مردم ظلم مى کنند، و مى خـواهـنـد بـدون حـق در زمـیـن طـغـیـان کـنـنـد؛ آرى ستمکاران محکومند به اینکه از ایشان انتقام گرفته شود، و این معنا را در ذیل کلام تأکید نموده و فرموده: (اولئک لهم عذاب الیم).

 

 

دیگر ایـنـکـه فـرمود: (و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور) و بیان کرد که دعوت بـه صـبـر و عـفـو بـه ایـن مـعـنـا نـیـسـت کـه حـق انـتـصـار و دفـع ظـلم از خـود بـاطـل شـود، بـلکـه ارشـاد بـه فـضـیـلتـى اسـت کـه از تـمـامـى فـضـائل مـهم تر است، چون در مغفرت و عفو، صبرى است که از مصادیق عزم الامور است...» المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تـجـسُّـم اعمال در قیامت

دامنهٔ قرآن
 

وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

و هر یک را بر حسب آنچه کرده ‏اند درجاتى است، و تا سرانجام جزاى اعمالشان را به تمام و کمال بدهد،و بر ایشان ستم نرود

(سوره ۴۶: الأحقاف - جزء ۲۶ - آیۀ 19  ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)

 

 

تفسیرعلامه طباطبایی

 

 

یـعـنـى بـراى هـر یـک از نـامـبـردگـان کـه عبارتند از مؤمنین نیکوکار، و کافران بدکار، مـنـازل و مـراتـبـى مختلف از نظر بلندى و پستى هست. آرى براى بهشت درجاتى و براى دوزخ هم درکاتى است.  و بـرگـشـت ایـن اخـتـلاف بـه اخـتـلافى است که در نُفوس آنان است، هر چند که نفوس در اعـمال جلوه مى کند، و بدین جهت فرموده: (براى آنان درجاتى است از آنچه کردند)، و معلوم مى شود درجات مال ایشان است، و منشاء آن درجات اعمالشان است.

 

 

وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ: ما آنان را درجه بندى کردیم براى این و این و براى اینکه اعمالشان تمام و کامل به ایشان برسد، و ظلم نشوند. و معناى توفیه و رساندن مردم به تمام و کمال اعـمـال این است که خدا عین اعمالشان را به خودشان برمى گرداند، پس بدین حساب آیه مـورد بـحـث از آیـاتـى خـواهـد بـود کـه بـر تـجـسُّـم اعمال دلالت مى کند. المیزان.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

صاد چیست؟

دامنۀ قرآن


ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ * بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ

ص [صاد] سوگند به قرآن پندآموز. آرى کافران گرفتار حمیت [جاهلیت‏] و ستیزه‏ جویى‏ اند

(سوره ۳۸: ص - جزء ۲۳ - آیۀ 1 و 2  ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)





تفسیر علامه طباطبایی


صاد چشمه و نهرى است که از ساق عرش بیرون مى آید... در مجمع البـیـان از ابـن عـبـاس روایـت آورده کـه گـفـت: صاد یکى از اسم هاى خداست. و سپس ‍ اضافه کرده که این معنا از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده.


اولیـن نـمـازى کـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سلّم) خواند نمازى بود که در آسمان در پیش روى خداى تبارک و تعالى در جلو عرش او خواند. و آن چنان بود که وقتى آن جـنـاب را بـه مـعـراج بـردنـد تـا جلو عرش بالا رفت. خداى تعالى به او فرمود: اى مـحـمـد! نـزدیک (صاد) بیا و محل سجده خود را بشوى و طاهر کن و براى پروردگارت نـمـاز بخوان.


پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) به همان نقطه اى که خداى تـعـالى دسـتـورش داده بـود نـزدیـک شـده، وضـو گـرفـت و وضـویـش را کامل کرد... صـاد چشمه اى است که از یکى از ارکان عرش مى جوشد و آن را «آب حـیـوان» مى نامند.


مـراد از ذکر، ذکر خداى تعالى و یادآورى اوست به توحیدش و به معارف حقى که از تـوحید او سرچشمه مى گیرد، مانند: معاد، نبوت و غیر آن دو. و کلمه
عِزَّة به معناى امتناع و زیر بار نرفتن است. و کلمه شقاق به معناى مخالفت است.



در مجمع البیان آمده که: اصل کلمه شِقاق به این معنا بوده که هر یک از دو طایفه مـخـالف هـم به طرفى بروند، و از همین باب است که مى گویند: فلانى شق عصا کرد، یعنى مخالفت نمود.



و از سیاق برمى آید که جمله
وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ سوگند باشد... ببینیم براى چه مـطـلبـى سـوگـنـد یـاد کـرده؟ آنـچـه از اعـراضـى کـه در جـمـله بـل الّذیـن کـفـروا فى عزة و شقاق است، برمى آید این است که: آن مطلب امرى است که مشرکین از قبول آن خوددارى مى کرده اند و عزّت و شقاق به خرج مى داده اند، و ملتهاى بیشمارى به خاطر امتناع از پذیرفتن آن هلاک گشته اند.



از سـوى دیـگـر از ایـنـکـه بـعـد از ایـن سـوگـنـد و هـلاکـت مـلتـهـا، بـه مـنـذر بـودن رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سلّم) و نـقـل سـخـنانى که کفّار علیه او گفتند، و دستوراتى که سران کفار در مقابل انِذار آن جناب به کفار داده اند مى پردازد، برمى آید آن مـطـلبى که به خاطر اثبات آن، سوگند خورده، چیزى نظیر (انک لمن المُرسلین) بـوده اسـت، چون علاوه بر قرائنى که گفتیم، در این سوره مکرر متعرض ‍ اِنذار آن جناب شده است...



و معناى آیه مورد بحث این است که: من به قرآن که متضمّن ذکر و یـادآورى اسـت سـوگـند مى خورم که تو به طور قطع و یقین از انذار کنندگانى؛ بلکه آنهایى که کافر شدند، از قبول این معنا و پیروى تو امتناع ورزیدند و مخالفت کردند.
المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بشیر و نذیر

قرآن در صحنه


 وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ * وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ * وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ * وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ * إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ * إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ.


و نابینا و بینا برابر نیست. 
و نه تاریکى و روشنایى.‏ و نیز سایه و آتشباد. و [دل‏] زندگان و [دل‏] مردگان نیز برابر نیستند، بى‏ گمان خداوند هر کس را که بخواهد [پیام و پند خویش‏] مى ‏شنَواند، و تو شنواننده [پند و پیامى به‏] در گور خفتگان نیستى. تو نیستى مگر هشداردهنده ‏اى‏. ما تو را به حق، مژده ‏رسان و هشداردهنده فرستاده ‏ایم، و امتى نیست مگر آنکه در میان آنان هشداردهنده‏ اى بوده است.

(سوره ۳۵: فاطر - جزء ۲۲ - آیات 19 تا 24. ترجمۀ خرمشاهی)





تفسیر علامه طباطبایی


وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ. ظاهراً این جمله عطف باشد بر جمله (و الى اللّه المصیر) و در حقیقت تعلیلى است به صور ت تمثیل، تا بفهماند افرادى که خود را تزکیه کرده اند، با آنها که تکذیب مى کنند، یکسان نیستند...



وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ. در این آیه شریفه و آیه بعدش چند مرتبه حرف نفى (لا) تکرار شده، و منظور از آن تأکید نفى است.



وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ. کلمه حَرور _به طورى که گفته اند_ به معناى شدت حرارت آفتاب است. و بعضى دیگر گفته اند: حرور به معناى باد سموم است. بعضى هم گفته اند: سموم بادى است که در روز بوزد، و حرور بادى است که در شب و روز بوزد.


وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ...  این جمله عطف است بر جمله
(و ما یستوى الاعمى و البصیر). و اگر کلمه (و ما یستوى) را در اینجا مجدداً آورد، با اینکه مى توانست مثل جمله قبلى بفرماید: (و لا الاحیاء و لا الاموات) براى این است که فاصله زیاد شده بود، ناگزیر (ما یستوى) را تکرار کرد تا معنا را در ذهن شنونده تجدید کند.



و این چند جمله پشت سر هم یعنى جمله (و ما یستوى الاعمى و البصیر) و (و لا الظلمات و لا النور)، و (و لا الظل و لا الحرور و (و ما یستوى الاحیاء و لا الاموات ) تمثیل هایى براى مؤمن و کافر است و مى خواهد تبعه و اثر اعمال این دو طایفه را شرح دهد.


و منظور از جمله: (ان اللّه یسمع من یشاء خدا مى شنواند هر که را بخواهد) مؤمن است، که قبلا مُرده بود، و خداى تعالى زنده اش کرد، و هدایت را به گوشش شنوانید، چون در نفس، استعداد آن را داشت، لذا دربارۀ مؤمن فرموده: (او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا) و اما منظور از این جمله رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) نیست؛ چون آن جناب وسیله هدایت است و هدایت هم همانا هدایت خدا است.


و مراد از جمله (وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) اموات است یعنى کفارى هستند که خاصیت پذیرفتن هدایت را ندارند؛ چون دلهایشان مُهر خورده.


إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ. این انحصار که مى فرماید: (تو بجز نذیر چیز دیگرى نیستى)، انحصار حقیقى نیست، بلکه انحصار نسبى است، و معنایش این است که: تو وظیفه اى به جز اِنذار خلق ندارى، و اما هدایت آنکه هدایت مى شود، و اضلال آنکه گمراه است و هدایت نمى پذیرد به خاطر اینکه خدا به کیفر اعمال زشتش گمراهش کرده، کار خداى سبحان است...


 إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ. مفاد این جمله آن طور که سیاق اقتضاء دارد، این است که: ما تو را فرستادیم، تا بشیر و نذیر باشى، و این کار ما کارى نوظهور و غریب نیست، براى اینکه هیچ امتى از اُمم گذشته نیست، مگر آنکه نذیرى در آنها بوده و گذشته، و این فرستادن بشیر و نذیر از سنت هاى جارى خدا است، که همواره در خلقتش جریان دارد.


و از ظاهر سیاق برمى آید که مراد از نذیر پیغمبرى است که از ناحیه خدا مبعوث شود. ولى بعضى از مفسرین نذیر را به مطلق کسانى تفسیر کرده اند که بشر را انذار مى کنند، چه پیغمبر باشد و چه عالمى از علماء لیکن این تفسیر خلاف ظاهر آیه است... المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عِتاب خدا به انسان

قرآن در صحنه


عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ
یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ


هرکسی آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده و بازپس نهاده بداند. ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟

(سوره ۸۲: الإنفطار - جزء ۳۰ - آیات 5 و 6. ترجمۀ انصاریان)





تفسیر علامه طباطبایی



مراد از علم نفس، علم تفصیلى است به آن اعمالى که در دنیا کرده، و این غیر از آن علمى است که بعد از منتشر شدن نامه اعمالش پیدا مى کند، چون آیات زیر [همین سوره] دلالت دارد بر اینکه انسان به اعمالى که کرده آگاه است...



و مراد از نفس، جنس انسانها است، پس عمومیت را اِفاده مى کند. و مراد از آنچه مقدم و مؤخّر داشته، اعمالى است که خودش کرده، و سنت هایى است که براى بعد از مرگش باب کرده، حال چه سُنت خوب و چه سنت زشت، که بعد از مُردنش هر کس به آن سنت ها عمل کند ثواب و عِقاب را به حساب او نیز مى نویسند...



یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ: این آیه شریفه انسان را مورد عِتاب [سرزنش، ملامت] قرار داده، سرزنش مى کند، و منظور از این انسان، افرادى هستند که مُنکر روز جزایند، چون دنبال این آیات فرموده: «کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ».



و معلوم است که تکذیب یوم الدین، کفر، و مستلزم انکار تشریع دین است، و این انکار هم مستلزم انکار ربوبیت خداى تعالى است، و اگر چنین شخصى را
انسان خواند، براى این بود که حجت و یا شبیه حجتى باشد براى اینکه بفهماند نعمت هایى که در آیات بعد مى شمارد تمامیش براى تک تک انسانها نیست، بلکه مجموع آنها ثابت است براى تمام انسانها.



پس اینکه فرمود: یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم، استفهامى است توبیخى، که انسان را به صورت سؤال در برابر کفرانى مخصوص یعنى بدون عذر و بهانه مذمّت مى کند، و آن کفران مخصوص، کفران نعمت هاى ربّى است کریم...



و معنایش این است که: اى انسان چه باعث شد به پروردگار کریمت که تو را آفرید، و اعضاء و قوایت را تسویه کرد، و در هر شکلى که خواست تو را ترکیب نمود، مغرور شوى؟...



تو را به مقتضاى حکمت مُرکّب کرد از نر و ماده، سفید و سیاه، بلند و کوتاه، چاق و لاغر، قوى و ضعیف، و غیر اینها، و نیز مرکّبت کرد از اعضایى که در همه افراد هست، و در بین خود از یکدیگر متمایز است، نظیر دو دست، دو پا، دو چشم، سر و بدن، و استواى قامت، و امثال آن که همه اینها از مصادیق عدل در ترکیب اجزا با یکدیگر است، و یا به تعبیر آیه شریفه (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم) احسَن تقویم است و همه به تدبیر ربّ کریم منتهى مى شود، و خود انسان در هیچ یک از آنها دخالتى ندارد.
المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تفسیر سورۀ انسان

دامنۀ قرآن

إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا * وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا.


[و در دل گویند] ما فقط براى خشنودى خداوند شما را اِطعام مى‏ کنیم، از شما نه پاداشى مى‏ خواهیم، و نه سپاسى‏. ما از پروردگارمان در روزى که دژم و دشوار است، مى ‏ترسیم‏. سپس خداوند آنان را از شرّ آن روز در امان دارد و به ایشان تازگى و خرمى بنمایاند. و به آنان به خاطر شکیبى که ورزیده‏ اند بوستانى [بهشتى‏] و [جامه‏] ابریشم پاداش دهد.

(سوره ۷۶: الإنسان - جزء ۲۹ - آیات 9 تا 12. ترجمۀ خرمشاهی)


تفسیر علامه طباطبایی


کلمه وَجه به معناى آن روى هر چیز است... وجه خداى تعالى عبارت است از صفات فعلى خداى تعالى،... به عبارت جامع تر رحمت عامه او که قوام تمامى موجودات بدان است... بنابر این معناى اینکه عملى به خاطر وجه اللّه انجام شود این است که در انجام عمل این نتیجه منظور گردد که رحمت خداى تعالى و خشنودیش جلب شود...


اینکه روز قیامت را عبوس شمرده از باب استعاره است، و مراد از عبوس بودن آن ظهور کمال شدت آن براى مُجرمین است، و کلمه قمطریر _به طورى که گفته اند_ به معناى دشوار و سخت است.  این آیه در مقام بیان علت سخنى است که از ایشان حکایت کرد، مى خواهد بفهماند چرا گفتند: انما نطعمکم لوجه الله... و اینکه اگر عمل مذکور خود را تنها و تنها به خاطر خدا انجام دادند، و عبودیت خود را براى خدا خالص کردند، براى این بود که از آن روز سخت و دشوار مى ترسیدند،... پس ترسشان هم از غیر او نیست، همچنان که امیدى هم به غیر او ندارند...


وقایه به معناى حفظ کردن و از اذیت جلوگیرى نمودن است... و کلمه نضره به معناى بهجت و خوش رویى، و کلمه سرور در مقابل اندوه است.  و معناى آیه این است که خداى تعالى ایشان را حفظ و شر آن روز را از ایشان منع کرد، و با بهجت و سرور با ایشان روبرو شد، پس ‍ این طایفه در آن روز خوشحال و مسرورند...


منظور از صبر، صبرشان در برابر مصیبت، و در برابر اطاعت، و از معصیت است، چون این طایفه در زندگى دنیا به جز وجه پروردگارشان طلبى نداشتند، اراده او را بر خواست خود مقدم مى داشتند، در نتیجه در برابر آنچه او براى آنان مقدّر کرده بود، و هر مِحنت و مصیبتى که براى آنان خواسته بود صبر مى کردند،... هر چند که با خواست خودشان مخالف بود، و لذا خداى تعالى مشقّت و زحمتى را که در راه بندگى او تحمل کرده بودند به نعمت و راحت مبدّل کرد.
المیزان.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خَرَّاصُون چه کسانی اند؟


دامنۀ قرآن


وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ * وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ * إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ * یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ * قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سَاهُونَ.


و قطعاً [روز] جزا واقع خواهد شد. و سوگند به آسمان که دارای اعتدال و زیبایی و آراستگی است؛ که شما [در رابطه با قرآن و حقایقی که قرآن با دلیل و برهان اثبات می کند] در گفتاری متناقض و گوناگون هستید. از قرآن [به باطل] منحرف می شود کسی که [از خیر و سعادت] منحرف شده است. مرگ بر دروغ پردازان [که بدون دلیل و به ناحق درباره قرآن و حقایقش سخن پراکنی می کنند]. همانان که در جهالتی عمیق و فراگیر در بی خبری و غفلتی سنگین فرو رفته اند!

(سوره ۵۱: الذاریات- جزء ۲۶ - آیات 6 تا 11. ترجمۀ انصاریان)





تفسیر علامه طباطبایی


خلاصه ای از المیزان: کلمه دین به معناى مطلق جزا است، چه وعـده بـاشـد و چـه وعـیـد... و معناى مجموع کلام این است که: به چه و چه سـوگـنـد مـى خـورم کـه آنچه وعده داده شده اید.. یعنى آن وعده هایى که در قرآن هست و یا رسـول خـدا _صـلّى اللّه عـلیه و آله و سلّم_ به وسیله وحى به شما وعده مى دهد... صادق است، و روز جزاء آمدنى است.



والسماء ذات الحبک. کلمه حبک به معناى حسن و زینت است، و به معناى خلقت عادلانه نیز هست، و وقتى به حـبـیـکـه یـا حـبـاک جمع بسته مى شود معنایش طریقه یا طرایق است، یعنى آن خطها و راههایى که در هنگام وزش باد به روى آب پیدا مى شود...و بـنـا بـر مـعـنـایش چـنـیـن مـى شـود: به آسمانى که داراى خطوط است سوگند.



انکم لفى قول مختلف یوفک عنه من افک. قول مختلف سخن متناقضى را گویند که ابعاضش با یکدیگر نسازد، و یکدیگر را تکذیب کنند. و از آنجایى که زمینه کلام اثبات صدق قرآن و یا دعوت و یا صدق گفتار آن جناب در وعـده هـایـى اسـت کـه از مسأله بـعـث و جـزاء مـى دهـد، نـاگـزیـر مـراد از قـول مـخـتـلف... سخنان مختلفى است که کفار به منظور انکار آنچه قرآن اثبات مى کند مى زدند،... و معنایش این است که: منحرف مى شود از قـرآن و از ایـمـان بـه رسول خدا، هـر کـس کـه مـنـحـرف مـى شـود.



قتل الخراصون الذین هم فى غمره ساهون. اصل کلمه خرص عبارت است از سخنى که با گمان و تخمین و بدون علم زده شود، و چـون چنین سخنى در خطر این هست که دروغ در آن رخنه کرده باشد، لذا کذّاب دروغپرداز را هـم خـرّاص گفته اند.



و اما اینکه منظور از خراصان چه کسانى هستند، از هر احتمالى بـه ذهـن نـزدیـک تـر ایـن احـتـمال است که بگوییم مراد همان کسانى هستند که بدون علم و بدون دلیل علمى در باره بعث و جزاء داورى مى کردند، و در آن از روى مظنّه و تخمین شک و تردید نموده، منکر آن مى شدند.



و جمله قتل الخراصون نفرینى است بر آنان که کشته شوند. و این کنایه اى است از نـوعـى طـرد و مـحـروم کـردن کـسـى از رسـتـگـارى... کلمه غمره به طورى که راغب مى گوید: آب بسیار زیادى است که بستر خود را پوشانده باشد، یعنى ته آب پیدا نباشد. و این کلمه مـثلى شده است براى جهاتى که صاحبش را پوشانده باشد. و مراد از سهو -به طورى که گفته اند- مطلق غفلت است.  و معناى آیه با در نظر داشتن اینکه در وصف خراصون است، این است که: این خرّاصان در جهالتى عمیق قرار دارند، آنچنان جهل بر آنان احاطه دارد که از حقیقت آنچه به ایشان خبر مى دهند غافلند. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

منافقان از نظر قرآن و پیامبر


قرآن در صحنه


وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ


و یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده اند، می شناسد

و بی تردید منافقان را نیز می شناسد،

(سوره ۲۹: العنکبوت- آیۀ 11. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)




نشانِ منافقان ازنظر پیامبر:
1-دروغ 2-تخلُّف 3-خیانت



ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان؛ نشان منافق سه چیز است: 1- سخن به دروغ بگوید. 2- از وعده تخلف کند. 3- در امانت خیانت نماید. (منبع: تحف العقول ص316)


تفسیر علامه طباطبایی


...در آیه شریفه اشاره است به اینکه طائفه اى که مورد بحث در آیات سابق بودند، همان منافقینند، که ایمان آوردنشان در واقع مقیّد بود به اینکه دردِسرى برایشان ایجاد نکند، ولى در ظاهر وانمود مى کردند که ما در هر حال ایمان داریم، ولى سنت الهى بر امتحان اشخاص، کار خود را کرده، رسواشان ساخت، چون هیچ چیز جلوِ این سنت را نمى گیرد.



...آیه شریفه نمى خواهد بفرماید که نصرت خدا به ایشان رسید، بلکه مى فرماید: اهل نفاق مادام که اذیتى ندیده اند، دَم از اسلام مى زنند، همین که آزار دیدند به عقب برمى گردند، و اگر نصرتى از خدا به مؤمنین برسد، آنها [یعنی منافقان] نیز خود را جزو مسلمانان قلمداد کرده و براى اینکه از آن پیروزى سهمى ببرند، مى گویند: ما هم مسلمانیم، و با شماییم... المیزان.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

برگزیدۀ المیزان

دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. همانطوری که در این پست (اینجا) وعده کرده بودم تفسیر بیست جلدی فارسی المیزانِ علامه طباطبایی (1360_1281) در سال های گذشته، به صورت یک جلدی، با عنوان «برگزیدۀ المیزان» (انتشارات ذوی القُربی. 1390. تلخیص مصطفی شاکر و ترجمه و تدوینِ علی نریمانی در 1240 صفحه.) چاپ شده بود که اینک در این پست افتخار به معرفی این کتاب شریف دارم. باشد تا موجب تقویت روحیۀ تفسیرخوانی قرآن، توسط خوانندگان گردد. چهار نکته از آن را تقدیم می دارم:



برگزیدۀ المیزان. عکس از دامنه



1- در صفحه 63 ذیلِ تفسیر آیۀ 171 بقره (و مثل الذین کفروا کمثل الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء...) این نکته مهم آمده است: کلمه ینعق از نعیق است که به معناى آن نهیبى است که چوپان به گوسفندان مى زند تا از گله دور نشوند... مثَل تو اى پیامبر در دعوت کفار، مثل آن چوپانى است که دام خود را نهیب می زند سخن می گوید، اما گوسفندان تنها از او صدائى می شنوند و به گله بر می گردند. پس سخنان او را نمى فهمند.



2- در صفحه 471 در تفسیر آیۀ 112 هود آمده است: کلمۀ استقامت به معنای طلب قیام و ظاهرشدن همۀ آثار و منافع آن چیز است، پس استقامت انسان در هر کار این است که از نفس خود بخواهد که در مورد آن کازِ مدّ نظر، اقدام نموده، و آن را به گونه ای اصلاح نماید که فساد و نقص در آن راه پیدا نکند.



3- در صفحه ذیل آیۀ 45 عنکبوت نوشته است: نماز به نحو اقتضاء از فحشا و منکر بازداری می کند. زیرا توجه به خدا انسان را از گناه کبیره بازمی دارد. از طرفی او را وادار می کند تا روح و بدن، خود متوجۀ ساحت باعظمت کبریایی خدا شود.



4- در صفحه در تفسیر آیۀ 13 مزّمل (و طعاما ذاغصه و عذابا الیما) گفته است:  کلمۀ غُصّه به معناى تردّد لقمه در حلق است، به طورى که خورنده نتواند به راحتى آن را فرو ببرد، یعنی طعامی گلوگیر و عذابی دردناک. و غُصه هم نظیر سکسکه است، که نمى گذارد طعام گوارا شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ویژگی مؤمنین در شب

قرآن در صحنه


وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا * وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا * إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا*


و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند، و آنان که می گویند: پروردگارا! عذاب [دوزخ] را از ما بگردان که مسلماً عذاب آن پایدار و همیشگی است. قطعاً دوزخ بد قرارگاه و بد اقامت گاهی است.

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹- آیات 64 تا 67. ترجمۀ انصاریان)




تفسیر علامه طباطبایی:


آیۀ 63 این سوره، ویژگی های عباد رحمان در روز  است که در میان مردمند (در این پست: اینجا) و اما صفت مؤمنین در شب همان است که آیه بعدى بیان نموده مى فرماید:


وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا. کلمه بیتوته به معناى اِدراک شب است -چه بخوابد یا نخوابد- و کلمه لِرَبِّهِم متعلق است به کلمه سُجَّدًا و دو کلمه سجد و قیام جمع ساجد و قائم است و مراد از این بیتوته در شب در حال سجده و حال ایستاده این است که: شب را به عبادت خدا به آخر مى رسانند، که یکى از مصادیق عبادتشان همان نماز است که هم افتادن به خاک، جزء آن است و هم به پا ایستادن... ممکن هم هست که مراد تهجُّد به نوافل شب باشد.


وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا. کلمه غرام به معناى شدّت و مصیبتى است که دست از سر آدمى بر ندارد و همواره ملازم او باشد. بقیه الفاظ آیه روشن است.


إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا. ضمیر در صدر آیه به کلمه جهنم بر مى گردد و دو کلمه مستقر و مُقام دو اسم مکان از استقرار و اقامت هستند. و بقیه الفاظ آیه روشن است. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
خویشاوندان آستر همدیگرند

خویشاوندان آستر همدیگرند

علامه طباطبایی

 

قرآن در صحنه

دامنۀ قرآن

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ

 

اى مؤمنان از غیر خودتان کسانى را به همدلى نگیرید که از هیچ نابکارى در حق شما فروگذار نکنند و به رنج و محنت افتادن شما را خوش دارند و دشمنى از لحن و سخنشان آشکار شده است و آنچه دلهاشان پنهان مى‏دارد، بدتر است، آرى اگر اندیشه کنید آیات خویش را به روشنى برایتان بیان کرده‏ایم‏.

 

(سوره ۳: آل عمران - جزء ۴ - آیۀ 118. ترجمۀ خرمشاهی)

 

 

 

تفسیر علامه طباطبایی : در این آیه شریفه، (ولیجه) (خویشاوند نزدیک) را بطانه (آستر) نامیده و وجهش این است که آستر به پوست بدن نزدیک است. تا رویۀ (ظهاره) لباس. چون آستر لباس بر باطن انسان اِشراف و اطلاع دارد و مى داند که آدمى در زیر لباس چه پنهان کرده، خویشاوندِ آدمى هم همینطور است، [یعنی آستر همدیگرند] از بیگانگان به آدمى نزدیکتر و به اَسرار آدمى واقف تر است.

 

 

و جمله لَا یَأْلُونَکُمْ به معناى لایقصرون فیکم است. یعنى دشمنان از رساندن هیچ شرّى به شما کوتاهى نمى کنند.  و کلمۀ خَبَال به معناى شرّ و فساد است و بهمین جهت است که جنون را (خبل) هم مى گویند، چون در جنون، فساد عقل است.

 

 

و در جمله وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ کلمه ما مصدریه است و معناى جمله را (ودوا عنتکم) مى سازد، یعنى دوستدار شدت و گرفتارى و ضرر شمایند.

 

 

و جمله قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ مى رساند که دشمنى آنان نسبت به شما آنقدر زیاد است که نمى توانند پنهان بدارند. بلکه دشمنى باطنیشان در لحن کلامشان اثر گذاشته است.

 

 

پس در حقیقت در این جمله کنایه اى لطیف بکار رفته، و آنگاه بدون اینکه بیان کند، در دلهاى خود چه چیز پنهان کرده اند، فرموده: وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ تا اشاره کرده باشد، به اینکه آنچه در سینه دارند، قابل وصف نیست، چون هم متنوع و گوناگون است و هم آنقدر عظیم است که در وصف نمى گنجد، و همین مبهم آوردن ما فى صدورهم، بزرگ وعظیم بودن را تأیید مى کند. المیزان. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دو ویژگی مؤمنین در روز

قرآن در صحنه


وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا.


و بندگان رحمان کسانی اند که روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند، و هنگامی که نادانان آنان را طرف خطاب قرار می دهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمت آمیز می گویند،

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹ - آیۀ 63. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)



علامه طباطبایی


تفسیر علامه طباطبایی: بعد از آنکه در آیه قبلى استکبار و خودخواهى کُفّار بر خداى سبحان و اهانتشان نسبت به اسم کریم و رحمان را ذکر کرد، در این آیه در مقابل آن رفتار، مؤمنین را ذکر مى کند که نه تنها به اسم رحمان اهانت نمى کنند، بلکه خود را بنده رحمان مى دانند همان رحمانى که کفار از لفظ آن گریزان بودند و نفرت داشتند.



در این آیه دو صفت از صفات ستوده مؤمنین را ذکر کرده، اول اینکه: الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا، مؤمنین کسانى هستند که روى زمین با وقار و فروتنى راه مى روند و هَوْن به طورى که راغب گفته به معناى تذلُّل و تواضع است. بنابراین، به نظر مى رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگى کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.



پس مؤمنین، هم نسبت به خداى تعالى تواضع و تذلل دارند و هم نسبت به مردم چنینند، چون تواضع آنان مصنوعى نیست، واقعاً در اعماق دل، افتادگى و تواضع دارند و چون چنینند ناگزیر، نه نسبت به خدا استکبار مى ورزند و نه در زندگى مى خواهند که بر دیگران استعلاء کنند و بدون حق، دیگران را پائین تر از خود بدانند و هرگز براى به دست آوردن عزت موهومى که در دشمنان خدا مى بینند در برابر آنان خضوع و اظهار ذلت نمى کنند. پس خضوع و تذللشان در برابر مؤمنین است نه کفار و دشمنان خدا، البته این در صورتى است که به گفته راغب کلمۀ هَوْن به معناى تذلل باشد. و اما اگر آن را به معناى رِفق و مدارا بدانیم معناى آیه این مى شود که: مؤمنین در راه رفتنشان تکبر و تبختُر ندارند.



صفت دومى که براى مؤمنین آورده این است که، چون از جاهلان حرکات زشتى مشاهده مى کنند و یا سخنانى زشت و ناشى از جهل مى شنوند، پاسخى سالم مى دهند، و به سخنى سالم و خالى از لغو و گناه جواب مى گویند، شاهد اینکه کلمه سلام به این معنا است آیه لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلاما سلاما مى باشد، پس حاصل و برگشت معناى این کلمه به این است که: بندگان رحمان، جهل جاهلان را با جهل مقابله نمى کنند.  و این صفت، صفت عباد رحمان در روز است که در میان مردمند و اما صفت آنان در شب همان است که آیه بعدى بیان نموده... المیزان.

[دامنه: ویژگی مؤمنین در شب را در پست آینده می آورم ان شاء الله]

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |