قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۱۲۰۵ مطلب توسط «دامنه |» ثبت شده است

به قلم دامنه : به نام خدا. به کاشته‌های دیگران احترام باید گذاشت. دیشب از طریق جناب حاج علی‌میرزا چلویی باخبر شدم، باز نیز حصارهای تخته‌ای دورِ درخت‌های انجیر جاده‌ی داراب‌کلا -که با زحمات و هزینه‌های فراوان ایشان و دوستانش کاشته و حصاربندی شد تا حیوانات آن را نچَرند و روزی فرا برسد مردم از ثمره‌ی آن بخورند- باز نیز با نهایت تأسّف مورد تخریب قرار گرفت.

 

    

تخریب حصارهای درختان جاده داراب‌کلا

 

عکاس و ارسال: میرزاعلی چلویی

 

گرچه معلوم نیست این کارِ آزاردهنده، کار کیست؛ اما قباحت و  زشتی آن بر هیچ کسی پوشیده نیست. این‌که بیایی حصارهایی را با خود ببَری و چندتای دیگر را خراب کنی، جز زشتی، چیزی بر خود نیفزوده‌ای. اگر شمای تخریب‌گر! حرف کسی را گوش نمی‌دهی، دست‌کم به این سخن پیامبر اکرم (ص) گوش بسُپار که بارها نهی فرمودند درختان را قطع نکنید، زیرا: «نزد من شکستن شاخه‌ای از درخت، همچون شکستنِ بال فرشتگان است.»

 

در پایان به جناب حاج علی‌میرزا چلویی و دوستانش -که این کار خیر و خوب را با هزینه‌های شخصی و خیراندیشانه انجام دادند- می‌گویم از این‌گونه اقدام‌های غیرانسانی و غیراخلاقی و شاید هم حسودانه‌‌ی چنین فرد یا افرادی به خود ناامیدی راه ندهند. اقدام شما چنان نیکو و پسندیده است که هر نیک‌گوهری درمی‌یاید در چه راه درستی خیرات کرده‌اید. شاید روزی فرا رسد این رفتار زشت، رخت بر بندد. البته زمان می‌برَد.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. گرچه وقتی اسم آنارشیسم می‌آید، ذهن همگان به دم‌ِدستی‌ترین تعریف آن یعنی هرج‌ومرج ڪشانده می‌شود، اما این تعریفی جامع و مانع از آن نیست. یڪ فلسفه از آنارشیسم این است ڪه افراد در پناه آن اساساً به ایجاد هرگونه حڪومت و دولت و قدرتی رضایت ندارند. خودِ واژه‌ی ترڪیبی آنارشیسم یعنی نبودِ حڪومت، نبودِ ریاست،. زیرا درین ایدئولوژی، سلطه‌گری و حڪمرانی هیچ ڪسی پذیرفته نیست؛ به جای آن قائل به محوریت انجمن‌ و سمَن‌ (=سازمان‌های مردم‌نهاد) هستند. بگذرم.

 

خواستم بگویم من مدتی‌ست به پدیده‌ی فراگیر، فڪر می‌ڪنم ڪه نسل‌های جدید در گستره‌ی جهانی، به نوعی آنارشی‌گری را دنبال می‌ڪنند، بی‌آن‌ڪه البته خود ازین مڪتب سیاسی سر در بیاورند. در ایران نیز، به نظرم نمی‌توانیم این پدیده را نادیده بگیریم؛ گویی نوعی خفیف یا تند ازین فڪر در رفتارها بروز دارد. نمی‌خواهم بگویم چنین فڪر و رفتاری داوطلبانه و مبتنی بر انتخاب است، بلڪه منظورم این است وقتی به آن خیره می‌شویم چنین چیزی در افڪار و رفتار سرریز دارد.

 

نڪته: من بارها به افرادی بر می‌خورم ڪه وقتی ڪمی می‌شڪافم می‌بینم اساساً هیچ طبقه، هیچ قدرت، تقریباً هیچ ڪس و نیز هیچ شیوه‌ی سیاسی و حڪومتی را قبول ندارد؛ انگار سرخورده است و به همه ڪس منتقد و منتظر یڪ واقعه در آینده. بنابراین، هرگاه چنین فڪری، زمینه‌ی بروز رفتاری پیدا ڪند، به آنارشی‌گری شباهت می‌زند. امید است، نسل تازه‌ی ما با خویشتن‌داری و بردباری و درجه‌ی بالایی از دانایی، آینده‌ساز بماند. زیرا آنان ڪه می‌آیند، روزی هم می‌روند. جهان یعنی آینده و رونده: می‌آییم و می‌رویم.

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

  • دامنه |
چند عڪس از رودخانۀ داراب‌ڪلا

رودخانۀ داراب‌ڪلا. آذرماه 1398. عڪاس: جناب یڪ دوست

 

غُورزِم رودخانۀ داراب‌ڪلا

 

برگ‌ریزانِ اَنجِلی‌دار

 

زیباست؛ این انعڪاس‌

 

از جناب یڪ دوست برای ثبت روزهای آذرین ممنونم
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. در مجلس اول شورای اسلامی وقتی حجت‌الاسلام هادی غفاری به علی‌اکبر معین‌فر حمله کرد، مرحوم فخرالدین حجازی نمایندۀ اول تهران این واقعه‌ی بِزن‌بِزن را به شعر درآورده بود:

 

منبع عکس

معین‌فر مقاوم چو پیلانِ مَست

به این سوی و آن سوی می‌برد دست

که ناگاه غفاریِ خشمگین

برآوُرد دستانش از آستین

بزَد مُشت بر کلّه‌ی چاق‌تن

که خون از سرش گشت فوّاره‌زن

  • دامنه |

خدایا!

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مؤمنان ما روشنایی

و به روشنفڪران ما ایمان

و به متعصّبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصّب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خُفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محقّقان ما هدف

و به نومیدان ما امید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه‌ڪاران ما گستاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راڪدان ما تڪان

و به مردگان ما حیات

و به ڪوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی (ع)

و به فرقه‌های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحّاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همۀ ملت ما همّت تصمیم و استعداد فداڪاری و شایستگی نجات و عزت ببخش

علی شریعتی

  • دامنه |

حجت‌الاسلام سید احمدآقا شفیعی دارابی

 

مراسم تشییع و نماز بر پیکر همسر مکرّمه‌ی سید احمدآقا

 

مراسم ختم. 18 آذر 1398. ساری

 

حضور روحانیون محترم داراب‌کلا، ساری و منطقه در مراسم تشییع و نماز

 

درگذشت همسر فرهیخته‌ و گرانقدر جناب حجت‌الاسلام سید احمدآقا را به ایشان و بستگان تسلیت می‌گویم

قلم قم دامنه دوّم

  • دامنه |
به قلم دامنه: به نام خدا. شرحی بر لغتِ «پَلی». این واژه‌ی مازندرانی بسیار پُرکاربرد است. و اگر به مثال‌هایی که در زیر می‌نویسم دقت گردد، بخشی از آن شکافته می‌شود:

۱. ریشه‌اش به نظر من از واژه‌ی پهلُو گرفته شد.

۲. معنی‌های متفاوت می‌دهد.

۳. گاه یعنی نزد. مثلاً: بیا پلی من. یعنی بیا نزد من.

۴. گاه معنی ڪنار می‌دهد. مثلاً بور وِن پلی هِنیش.

۵. گاه معنی افتادن می‌دهد، مثلاً مجسمه‌ی شاه، پلی بورده.

۶. گاه یعنی ریختن. مثلاً تمام خورش ره خاش بشقاب دله پلی هداهِه.

۷. گاه لُغز می‌شود مثلاً می‌گویند تا ڪِه سڪوت هاڪنم آدم ڪش‌پلی جِه در زَندِه اگه نگم!

۸. گاه معنی پِشتیم می‌دهد، البته درین موقع معمولاً پلی را دو بار پشت‌سرهم تڪرار می‌ڪنند: پلی‌پلی ڪانده. پشتیمن‌پلی هم می‌گویند.

۹. در سیاست هم ڪاربرد دارد به معنی سرنگون‌ڪردن است این لغت: مثلاً ملت، شاه‌ِ دم‌ودستگاه رِه، پلی داد و رفت.

۱۰. پِلِق هداهِن هم هم گفته می‌شود.


گاه واژه‌ی «پَلی» یعنی ناتوانی در اَداڪردنِ ڪلمات سخت. مثلاً ڪودڪی ڪه دیر به حرف آمده باشد و یا ڪمی لُڪنت و گِره در زبانش بیفتد، می‌گویند: وِن زِ‌وُون پَلی نَوُونِه. این پلی ڪشڪولی اگه بشه، سیاسی‌میاسی هم می‌شه! بگذرم ڪه خودِ من هم اسم «شیخ سعید شعبان» -رهبر اسبق سُنی‌های لبنان- زبانم پلی نمی‌شد.

 

گاه به معنی شیر فاسد شده باشد، اطلاق می‌شود. گاه به وقتی کسی قصد ماندن در جایی کرده باشد و نمی‌رود می گویند: پلی بَیته.


پلی، یڪ معنای دیگر هم دارد، یعنی این‌رو اون‌رو شدن. مثل ڪسی ڪه تا از دهن ڪسی حرفی می‌شنود، چون بُنیه و باور سُست و تُردی دارد، زود پَلی می‌شود و به اون‌ور می‌غلتد. در واقع فرد دهن‌بین، زود پلی‌ می‌شود. تا تقّی به تُقّی می‌خورد، زیرورو و پلی می‌شود. انقلابیون حزب باد هم زود پلی می‌شوند. چه لغت ژرف و پُردامنه‌ای خلق ڪردند این مردم دیرین مازندران.

  • دامنه |
آیت الله العظمی سیستانی مرجع تقلید عالی شیعیان: «... بدون شک اگر جنبش مردمی گسترش یابد و گروههای مختلف را در بر بگیرد، ابزار تاثیرگذاری برای فشار بر دولتمردان جهت ایجاد اصلاحات واقعی در کشور خواهد بود اما شرط اصلی این است که چنین جنبشی به خشونت، هرج و مرج و تخریب کشیده نشود زیرا چنین اعمالی علاوه بر اینکه از نظر شرعی و قانونی مردود است، پیامدهای معکوسی نیز روی حرکت اصلاحات برجای خواهد گذاشت و به کاهش همبستگی تدریجی با آن منجر می‌شود و علی رغم همه خون‌های گرانبهایی که در راه رسین به اهداف مشروع این جنبش ریخته شده، باید به این موضوع توجه داشت و از بهانه‌دادن به کسانی که خواهان اصلاح نیستند و برای جلوگیری از تحقق آن تلاش می‌کنند، خودداری کرد.
 
 
حفظ روند مسالمت‌آمیز تظاهرات و دور‌بودن آن از خشونت و تخریب از اهمیت بالایی برخوردار است و یک مسئولیت همگانی است که باید همه در راستای اجرای آن با همدیگر همبستگی کنند و همانطور که حفظ امنیت تظاهرات‌کنندگان مسالمت‌آمیز برعهده نیروهای امنیتی است تا بتوانند خواسته‌های خود را با آزادی مطرح کنند، تظاهرات‌کنندگان هم نباید به خرابکاران اجازه دهند که تحت عنوان تظاهرات‌کننده به صفوف آنها نفوذ و اقدام به حمله به نیروهای امنیتی و تخریب اموال عمومی و خصوصی کنند و به منافع شهروندان لطمه بزنند.  پشتیبانی از نیروهای امنیتی، احترام به آنها، تقویت روحیۀ آنها و ترغیب آنها به انجام وظایف خود در زمینه حفظ مطلوب امنیت و ثبات وظیفه همه است و حضور این عزیزان برای جلوگیری از هرج و مرج و برهم‌زدن نظم عمومی ضروری است. (منبع)
  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. تفسیری بر یڪ عڪس. با رفقا، ۴ آذرماه ڪه از مشهد مقدس برمی‌گشتیم، نمازِ ظهروعصر را در نمازخانه‌ی بین‌راهی پارڪ ڪوهستانی باباامان بجنورد گُزاردیم. سر از سجده‌ی آخر ڪه برداشتم حینِ تشهّد و سلام، چشمم افتاد به بخاری نفتی‌یی ڪه دُرست در ضلع قبله تعبیه شده بود ڪه یڪ قفل و چِفت، درِ مخزن نفت و آتش‌خانه را مسدود نگه می‌داشت. پس از نماز اول، آنی عڪسی از آن انداختم تا سرِ فرصت اگر مجالی دست داد، سه نڪته درباره‌ی آن شرح دهم:



...


نمازخانۀ باباامان بجنورد. قفل مخزن نفت بخاری. عکاس: دامنه


نڪته‌ی اول: گاه اخلاق و قانون، قدرتِ بازدارندگی و انتظام‌بخشی رفتار مردم را ندارد؛ از همین رو شیوه‌های تأمینی و پیشگیری جایگزین آن می‌شود. مانند همین قفلِ روی بخاری ڪه هدف از آن، بازداشتن مسافرین از دست‌ڪاری روی بخاری است؛ ڪه یڪی قطرات نفت‌چڪان مخزن را ڪم نڪند، و آن دیگری زیادش ننماید؛ و آن سومی ڪه از بس وِ رِه تٕش‌ڪَشنه، چون اَنده خانّه، خاموشش نڪند و شاید هم نعوذُبِالله یڪ رهگذری از دستبردزدن به نفت مخزن بازداشته شود. پس، گاه انسان ڪاری می‌ڪند ڪه قفل، اثرش از اخلاق و قانون جلو می‌زند.


نڪته‌ی دوم: من فقط ۹ استان ایران را نرفته‌ام، در بقیه‌ی استان‌ها به هر شهری ڪه رفتم، اغلب دیده‌ام ڪه شهروندان از پل عابر پیاده، عرض خیابان را طی نمی‌ڪنند، همچنان ڪف آسفالت را محل عبورشان می‌دانند. حتی دیدم برخی از روی نرده‌های وسط اتوبان‌ها و بلوارها بالا می‌روند و از روی آن به ڪف آسفالت می‌پّرند. پس، اینجا هم اخلاق، قانون و تابلوهای راهنمایی و خط‌ڪشی‌های خیابان، ڪارایی خود را از دست می‌دهد و رفتارهای دیگر جای آن را می‌گیرد. تا جایی‌ڪه دیده‌ام ڪه برخی شهردارها مجبور شدند روی نرده‌های یڪ‌متری، باز نیز دو متر دیگر نرده بڪارند. چه می‌ڪند این بشر!


نڪته‌ی سوم: حتی دیده‌ام دوربرگردانِ نزدیڪ همین سورڪ میاندورود را  هیچ محل نمی‌گذارند و بی‌اعتنا به آن، از همین بریدگی خطرناڪِ روبروی پمب‌بنزین سه‌راه می‌پیچند تا سه‌چهار ثانیه زودتر به داراب‌ڪلا برسند! حتی اگر راننده را ازین ریسڪ و خطر نهی هم بڪنی، غِض ڪاندِه و غضبناڪ‌تر دور می‌زند و می‌گوید ول ڪن، ڪی خانِه بُورِه تا اون وَرِ پِل رودخانه! همینجِه بِتّرِه!


حاشیه: قفل بخاری باعث شده بود من نفهیدم تشهد و سلام نمازم را چه‌جوری اَدا و ختم ڪردم. آخه تشهد نماز اوجِ گواهی‌دادن به توحید و نبوت و عبودیت است. و سلامِ نماز نیز اجازه‌خواستن از خدا برای خارج‌شدن نزاڪت‌آمیز از نماز است ڪه همراه با سلام به نبی (ص) و صالحین و پیوستن مجدد به میان مردم است. به قول ملاصدرا در اسفار اربعه (=سفرهای چهارگانه) سیر از حق به خلق است. بگذرم، نمازم آن روز مثل بقیه‌ی روز -به قول داراب‌ڪلایی‌ها- «چماز» شده بود؛ نمازِ با تمرڪز، خیالی آسوده می‌خواهد و عرفانی پاڪیزه. خدایا هر دو را بِده!

  • دامنه |
به قلم دامنه: به نام خدا. وفات مظلومانه‌ی حضرت فاطمه معصومه -سلام الله علیها- شیعیان را محزون می‌کند.  بر پویندگان راه قرآن و عترت این اندوه را تسلیت می‌گویم و سه نڪته می‌نویسم:
 
۱. قم و حوزه‌ی علمیه‌ی قم به برڪت وجود آن حضرت، جایی برای زیستن و محلی برای اندیشیدن شده است؛ این برڪت زمانی حس می‌شود ڪه شهروندی خود را به قم برساند و در آن آرامش و دانش بجوید.
 
۲. همیشه شاهدم حرم آن بانوی بافضیلت، پناه سیل میلیونی زائرانی است ڪه در طول سال از سراسر ڪشور با شوق و رغبت به حرم می‌شتابند و دلدادگی می‌ڪنند.
 
 
 
۳. دست دسیسه‌گر بسیار دست‌وپا می‌زند قم را از هویت مذهبی‌اش بیندازد، تا اندلسی دیگر ساز ڪند، اما برداشت‌های من از متن مردم این است چنین توطئه‌ایی یارای غلبه بر ایمان مردم قم را ندارد؛ امید است روحانیت مقیم قم، قم را برای ایران، مرڪزی برای انتشار آموزه‌های اسلام و آداب عترت و فرهنگ آزادی و آزادگی و مردم‌سالاری واقعی ڪند؛ زیرا خاندان عصمت (ع) همیشه در دل مردم زندگی می‌ڪردند و میان مردم بودند و برای آزادی و زندگی درخشان مردم ارزش قائل بودند و در رفع مشڪلات آنان هم‌غُصه و هم‌پیوند بودند. 7367 .
  • دامنه |

منبع عکس

 

چند نڪته از امام خمینی -رهبر ڪبیر انقلاب اسلامی- خطاب به مجلس خبرگان قانون اساسی: اڪثریت هرچه گفتند، آرای‌شان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد ... شما ولیِّ آن‌ها نیستید ڪه بگویید این به ضرر شما است ... مسیر ملت را بروید ولو [اگر] عقیده‌تان این است ڪه مسیر ملت خلاف صلاح‌شان است ... ملت رأی داده است، انصاف نیست شما بیایید مطلبی بگویید ڪه بر خلاف مسیر آن‌ها باشد. (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. گاه‌به‌گاه پیش می‌آید چون مسیر طبیعی به روی آدمی بسته می‌شود؛ انسان‌ها به جای سیرِ بیرون، به درون خود می‌روند و در درون، آن اهداف را دنبال می‌ڪنند؛ ڪه گویی آن هدف‌ها را دست‌ڪم برای خود تحقّق (=انجام) می‌بخشند.

 

وُلتر، گویا نخستین ڪسی بود ڪه از نوشتنِ سرگذشتِ شاهان، سران، ماجراجویان و ... دست بر داشت و در عوض، به اخلاقِ مردم، به لباس مردم، به عادات آنان، به علت‌های رفتاری انسان و نیز به نهادهای قضایی مردم توجه ڪرد.

 

هیوم می‌گفت بیشتر انسان‌ها در بیشتر موقعیت‌ها تابع «علّت‌ها»یی یڪسان بوده‌اند و رفتاری ڪم‌وبیش واحد داشته‌اند. البته مونتسڪیو این تز را پیش ڪشید ڪه انسان‌ها در همه «جا» یڪسان نیستند. حرف او این بود یڪ ایرانی ڪه در محیط ایران، بزرگ شده باشد، به احتمال فراوان، با یڪ پارسیِ بزرگ‌شده در پاریس، یڪی نخواهد بود. زیرا مونتسڪیو اهمیتی بسیار به «خاڪ» و «آب‌وهوا» و «نهادهای سیاسی» حاڪم بر جوامع می‌داد. برای او، این عوامل چنان اثر دارد، ڪه گوشتِ بویناڪ برای گُربه. بگذرم.

 

خواستم با این مقدمات، این را جا بیندازم -بهتر است بگویم به مُفاهِمه بگذارم- ڪه انسان موجودی تربیت‌پذیر است؛ همان‌طور ڪه او دست به اهلی‌ڪردن برخی حیوانات تعلیم‌پذیر می‌زند، خود نیز خمیرمایه‌ای نرمش‌پذیر دارد.

 

مطالعات اندڪ من، نشانم داده است ڪه حتی در عصر روشنگری -ڪه اروپا را تڪان داد و بر جهان چندین ریشتر! لرزه و پس‌لرزه درانداخته- آن‌عده اندیشمند ڪه به قول «آیزایا برلین» در صفحه‌ی ۵۴ ریشه‌‌های رومانتیسم، «سیاه‌بین» نبودند، درباره‌ی انسان می‌گفتند: آدمی «مشت گِلی است ڪه هر آموزگارِ باڪفایت و هر قانونگذارِ روشن‌بین می‌تواند آن را به شڪل مناسب و معقول درآورَد.» چراڪه از دیدگاه آن‌ها، انسان‌ها خمیرمایه‌ای نرمش‌پذیر دارند ڪه می‌توان آنان را وَرز و جهت داد.

 

راستی! شما درین دوره از سرزمین ڪُهن‌ ایران می‌خواهی به چه شڪلی درآیی؟ قصدِ سیر به درون داری؟ یا نه بیرون را می‌خواهی تفسیر و تغییر دهی؟ و این صد البته، تربیت و ادب و آداب و صد البته آرمان و ایمان می‌طلبد.

 

نڪته: شهید مظلوم بهشتی دهه‌ی پنجاه وقتی به لندن رفته بود، روزی تابلویی توجه‌اش را جلب ڪرد: «به سمت قبر مارڪس». به همراهان گفت بریم قبر مارڪس را ببینیم. رفتند. نوشته‌ی روی سنگ‌قبر مارڪس توجه‌اش را سخت جلب ڪرد ڪه مارڪس بارها آن‌را بیان می‌ڪرد، بدین مضمون(=درون‌مایه) : تفسیر جهان مهم نیست، تغییر جهان مهم است.

  • دامنه |

میلاد امام حسن عسکری (ع) : با گرامی‌داشت و تبریک این میلاد خجسته، دو حدیث از امام حسن عسکری -علیه السّلام- تقدیم می‌دارم: 1. «از بلاهاى کمرشکن، همسایه‌اى است که اگر کردار خوبى را بیند نهانش سازد و اگر کردار بدى را بیند آشکارش نماید.» 2. «دوست نادان، مایه‌ی رنج است.» (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. «جا‌به‌جایی در قدرت» اثر «الوین تافلر»، ترجمۀ خانم دکتر شهین‌دخت خوارزمی، «ترسیم مسیر قدرت از زور تا ثروت و از ثروت تا دانایی» است. از نظر تافلر «منبع قدرت در یک دوره، زور و خشونت بود؛ در دورۀ دیگر ثروت و دارایی، و در قرن 21 دانایی. که خلاصه‌اش در این شعار می‌گنجد: «عضله، پول و مغز». نماد زور، عضله، نماد ثروت، پول و نماد دانایی، مغز است. یعنی گشودن دریچه‌های دنیای دیجیتال به روی انسان. مانند گوشی‌های لمسی و پیام‌رسان‌های مَجازی.

 

الوین تافلر

 

الوین تافلر به عصر زرق و برق و پول و تبلیغات نیز طعنه می‌زند که بشر از دوره‌ی عضله (=زور) و پول (=ثروت) عبور کرده و وارد عصر دانایی شد. از نظر او کسانی هستند که متعلق به عصر ماقبل دانایی‌اند و اینان در اندیشۀ وی، نباید بتوانند قدرت را تصاحب کنند؛ زیرا نماد مدرن قدرت، نه عضله و پول، که مغز است؛ یعنی دانایی.

 
پس؛ بر اساس هشدارهای آینده‌پژوهانه‌ی تافلر، لازم می‌آید تا مبارزان، روشنگران، دلسوزان، آزادی‌خواهان و یک کلمه مردم به استضعاف‌کشیده‌شده‌ی جهان نباید بگذارند کسانی بر گُرده‌ی بشریت سوار شوند و از انسان‌ها سواری بگیرند! که نه تنها شایستگی ندارند بلکه اگر میدان بگیرند، جهان را از عصر «دانایی» به عصر ثروت و عصر زور در دوره‌های گذشته برمی‌گردانند.
  • دامنه |
 
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. سوسڪِ حَفّار و سوسڪِ سِرگین. زبان در انسان، برای ایجاد ارتباط و مُفاهِمه و انتقال پیام و تذڪر است. بهتر می‌بینم بگویم، زبان فلسفه‌ی زندگی است ڪه در همآهنگی با گوش، منطق در میان بشر را به جای زور و نیزه می‌نشانَد و این دو زیباییِ خداداد، عظمتی به اسمِ «گفتن» و «شنیدن» و به عبارتی ترڪیبی: «گفت‌وشِنود» را میان آدمیان جاری و متجلّی می‌ڪند. زبان و گوش، نشانه‌ی درخشانی برای رواج گفت‌وگو و سخن و فلسفه‌ی بیان و پیام است. پس آنچه به اراده‌ی حضرت باری‌تعالی، میان انسان‌ها اصالت دارد فقط «منطق» است ڪه جُنببده‌ی ناطقِ انسان را با قدرت نُطق و شنُفتن قادر به مفاهمه و بیانِ نظر و انتقال پیام و برقراری مُراوده و صلح و تعاون (=به هم مدَدڪردن) می‌ڪند. ابزار گوش و زبان با هیچ چیز عوض نمی‌شود؛ مگر آن‌ڪه یڪ سوی ماجرا، به جای زبان و گوش، به زر و زور و تزویر روی بیاورد و گُرز و خنجر و نیزه و شمشیر و پُتڪ و تانڪ و تفنگ و توپ و موشڪ و جتِ جنگنده و بمب‌افڪن و گُردان و سرباز و ناو را به وسط آورَد؛ در چنین جایی، حق مقابله و دفاع و مقاومت تجلی و بُروز می‌ڪند. بگذرم.
 
سوسکِ حَفّار [=تونل‌ساز]

 

 
اما در حیوان، در تڪ‌تڪ آنان سلاح دفاعی و هجومی ڪار گذاشته شد تا هر ڪدام خود رأساً (=به‌تنهایی)، و یا با تشڪیل یڪ گَلّه و گروه از زندگی و جان خود در برابر دیگری محافظت ڪند. چون در آن محیط، قانون و منطق و قاضی حضور ندارد. زبان در حیوانات، ڪارِ نُطق و شنُفتن در انسان را نمی‌ڪند تا منطق میان‌شان برقرار گردد. بحثم را با چهار مثال پیش می‌برم:
 
 
سوسڪ حَفّار و سوسڪ سِرگین هر دو نیاز به تغذیه دارند. برای هر دو دسته، لذیذترین غذا، سِرگین است. آنان در دل دشت و صحرا دست به ڪشف و ڪار می‌زنند و  سِرگین پیدا می‌ڪنند. فرض ڪنیم به سِرگین فیل یا بوفالو دست یافتند؛ ڪه هم حجم بالایی دارد و هم ارزش غذایی بسیار. همین سِرگین موضوع رقابت میان سوسڪ‌های حَفّار و سوسڪ‌های سِرگین می‌گردد. هر یڪ از دو گونه‌ی جانوری می‌ڪوشد با شیوه‌های برتر و ستیزانه‌تر، سهم بیشتر و راحت‌تر، از سِرگین فیل یا بوفالو به دست آوَرد. همین «بیشتر و راحت‌تر» خواستن، طمع و رقابت را میان دو دسته سوسڪ تشدید می‌ڪند و از اینجا به بعد، هر ڪدام‌شان به زور و فریب روی می‌آورند تا تمامِ غذای عالی و مُغذّی را از آنِ خود ڪنند. با این هدف، جنگ و نبرد و چپاول و غارت و ڪُشت‌وڪُشتار جای زندگی مسالمت‌آمیز را می‌رُباید. سوسڪ سِرگین، به قول داراب‌ڪلایی‌ها (=ڪُفته‌ڪَش) با روش غلتاندن و به لانه‌بردن، نمی‌گذارد هیچ گونه‌ی دیگری از حشرات و سوسڪ‌ها از آن سهم ببرَد. اما سوسڪِ حَفّار در برابر سلاح «زور» و خودخواهی‌های سوسڪ سِرگین، دست به فریب عجیب می‌زند. به زیرِ سِرگین نفوذ می‌ڪند و از همان‌جا، زمین را تا اعماق دلخواه حَفر می‌ڪند و خاڪ را از سر راه می‌ڪَند و لانه‌ایی برای جفت‌گیری و زندگی می‌سازد و سِرگین را بی‌آنڪه نیرو و انرژی‌یی هزینه ڪند و به زحمت بغلتاند، مخفی‌مخفی و یواشڪی‌یواشڪی، دور از چشم سوسڪ سِرگین، در همان لانه‌ی زیر سِرگین دفن می‌ڪند. چون می‌داند هرگاه فریب او لُو روَد، ستیزه و خون و خون‌ریزی سر می‌گیرد؛ پس می‌ڪوشد فریب خود را مخفی و نهان نگه دارد تا ڪمتر هزینه بپردازد؛ زیرا سربازانِ مسلّح سوسڪ‌های سِرگین، در برابر هر حشره‌ای به بدترین و شدیدترین هجوم آماده‌ی جنگیدن‌اند. بگذرم.
 

سوسکِ سِرگین

 
دو مثال دیگرم، یڪی «عنڪبوت» است و دیگری «آفتاب‌پرست»؛ ڪه هر دو، اهل ڪمین و خون‌آشامی‌اند و به اسلحه‌ی مرگبار مجهّزند. عنڪبوت، با قدرت پرش سریع‌السیر و زهرِ ڪُشنده، و آفتاب‌پرست با زبانِ بسیاردراز و چسبناڪ ڪه سرعت آن در هنگامه‌ی شڪار و حمله از ۱۰۰ ڪیلومتر سرعت، می‌گذرد.
 
نڪته: خدا در وجود انسان -بر خلاف حیوان- هیچ سلاحی ڪار نگذاشته. نه به ما چنگال تیز عقاب داده، نه زهر مَهیب عقرب، نه آرواره‌ی محڪم ڪَفتار، نه دندان درّنده‌ی شیر، و نه شاخ ڪُشنده‌ی بوفالو، در عوض به او زبان و گوش داده و پَرِ پرواز روح مثل دُرنای دور پرواز ڪه این پرنده‌، به دورترین فاصله‌ی زمین به آسمان برمی‌خیزد؛ گویی او، عَنقا و سیمرغ عطّار زمانه‌ی ماست. هرگاه این ابزار منطق و صلح و آرامش و حیاتِ پاڪیزه و سازنده، مورد هجوم دیگری قرار گرفت، انسان حق می‌یابد از خود به دفاع برخیزد؛ گاه در دفاع و مقاومت و رشادت، «شهادت» هم رخ می‌دهد، ڪه خدا ڪشته‌ی در راهِ خود را زنده می‌داند؛ یعنی شهید و شاهد و روزی‌خورِ جاوید و خالدِ خدا. پس، چه شیرین ڪه هر ڪس سعی ڪند در «راه» خدا باقی بماند و مانند خدا به جهان و جان و جُنبندگان، مهربان و بخشنده و سازنده باشد، نه تخریب‌گر و ستیزه‌‌جو و فریبنده.
 
۱۱ آذر ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]
  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. پرسش این است «ویژگی‌های هر یک از سه حوزه‌ی علمیه‌ی نجف، قم و مشهد چیست؟» اینک مَجالی دست داد تا نظرم را فشرده بنویسم. ورود تاریخی نمی‌کنم، فقط به اوضاع معاصر و اکنون می‌پردازم. آنچه می‌نویسم فهم شخصی من است و البته بخشی از تفاوت‌ها و تشابه‌ها؛ اگر نادرست بود، مسئولیت آن بر عهده‌ی خودم می‌باشد:

 

 
۱. حوزه‌ی مشهد دارای سه سبک بود. اول: تلاش بزرگان آن بر تسلط طلبه بر ادبیات فارسی و گرایش به شعر و نثر ایرانی و آمیختگی به سبک خراسانی. دوم: وجود تفکر مکتبِ تفکیک. این مکتب سهم عقل، نقل و عرفان را جدا جدا می‌داند و بر شرع و وحی تأکید اکید دارد؛ نماینده و راه‌بَر فعلی آن استاد محمدرضا حکیمی است که از مشهد کوچ کرد و در تهران مقیم است. او شیوه‌ی علوی را می‌پیماید و از نظام فعلی جمهوری اسلامی ایران با همه‌ی آن حمایت‌ها و کتاب‌ها و مقاله‌های تبینی و تفسیری، قطع امید کرد. سوم: طلبه‌های حوزه‌ی مشهد در میانه‌ی طلبگی معمولاً سعی می‌کنند حوزه‌ی قم را یا با هجرت دائمی و یا با آشنایی دورادور درک و فهم کنند. این از امتیازات حوزه‌ی مشهد است که بیشتر طلبه‌های آن، تلاش دارند مدارج و پله‌های هر دو حوزه را طی کنند. مانند افرادی چون «شهید مرتضی مطهری»، «سید علی خامنه‌ای»، «وحید خراسانی» و ... .
 
 
حدود 40 هزار طلبۀ  در حال تحصیل در 157 مدرسۀ علمیۀ استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی
 
 
۲. حوزه‌ی قم در سه زمینه برجستگی و به عبارتی بهتر برآمدگی دارد. منظورم ازین دو واژه این نیست که بخواهم امتیاز و برتری ببخشم؛ نه. آن سه این است: یکم: سنت‌گرایی و روایی‌بودن در آن وجود دارد که گاه به ظاهرگرایی دینی منتهی می‌شود؛ که امام خمینی نیز از آن مکرّر می‌نالید و بر پیشوایان آن می‌تاخت. دوم: سیاسی‌بودن و مبارزه‌طلبی با رژیم استبدادی و آمریکایی گذشته؛ که این حوزه را در صدر مجامع دینی جهان قرار داد. امروزه نیز ولی‌فقیه و سیستم ولایی مردمی را در فقه جستجو می‌کند. و یا بهتر است بگویم فلسفه‌ی عملی فقه را در حاکمیت ولی‌فقیه می‌بیند. سوم: وجود تفکر فلسفی و تفسیری و عرفانی که البته معدود و محدود بود مانند علامه طباطبایی. زیرا اصالت در قم، بر زعامت و مرجعیت است که اغلب می‌کوشند فقیه شوند تا فیلسوف.
 
 
۳. حوزه‌ی نجف هم اکنون سه وجه دارد: یک. پرهیز از تصرف مقام‌های حکومتی. دو. اجتناب از تئوری ولایت‌فقیه و اصرار بر نظارت مرجع عام. سه. تمرکز درس بر شیوه‌ی سنتی نقل و عقل.
 
 
نکته: این‌که کدام حوزه پرفروغ‌تر، کارآمدتر و به‌روزتر است، پیش هر کس شاید فرق داشته باشد و من نیز ازین داوری زودرَس خودم را عبور می‌دهم و از بسطِ بحث می‌پرهیزم؛ زیرا خوانندگان مدرسه‌ی فکرت، خود مجهز به دانش‌ و فنّ بررسی و تحلیل‌اند.
  • دامنه |

چون خیالی در دلت آمد نشست

هر کجا که می‌گریزی با توَست
 
  • دامنه |

متن نقلی. تنظیم دامنه: از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی شاعر، محقق و پژوهشگر: ۲۶ آبان ۱۳۹۸ در میان دانشجویان دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد چنین گفت:

 

«عرض خاصی ندارم چون تصور نمی‌کردم به چنین مجلس با شکوه و ارزشمندی حاضر شوم، فکر می‌کردم قرار است به اتاق کوچکی بروم و میان جمعی چند نفره از دانشجویان مقطع دکترای ادبیات، حاضر شوم تا برای بعضی سؤالات، مختصر پاسخی داشته باشم. در کلاس هم روش تدریس من همین است. ابتدای سال کتاب‌های معینی را تعیین می‌کنم که دانشجویان باید بخوانند و به آن‌ها می‌گویم در طول مدت درس می‌توانند سؤالاتشان را از این کتاب‌ها و از هر چه دلشان می‌خواهد، بپرسند تا شاید من پاسخی برای آن‌ها داشته باشم. من نمی‌گویم علامه دهرم اما همه عمرم را کتاب ورق زده‌ام به خصوص کتاب‌هایی با موضوع فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی. در دانشگاه پرینستون و هاروارد هم روش درس من همین بود.»

 

منبع عکس

 

سؤال جمع حاضر از استاد شفیعی کدکنی این بود: «تعریف شما به طور مشخص از عرفان چیست؟ او پاسخ داد: «تعاریف زیادی از عرفان و تصوف در میراث ما به صورت مکتوب باقی مانده است که بسیاری از این تعاریف و روایت‌ها در کتاب مهم و ارزشمند حلیه العلماء آورده شده است در این کتاب نویسنده بیش از هزاران تعریف از عرفان و تصوف ارایه کرده است. این تعاریف‌ متعدد نشان می‌دهد هیچ کس نمی‌تواند در مورد خداوند به طور علمی‌صحبت کند. از آغاز روزی که انسان خلق شد تا آخرین روز زندگی آخرین انسان همواره دو پرسش اساسی مطرح است که خدا چیست و زیبایی چیست؟ در فاصله بین این دو پرسش، پرسش‌های متعدد دیگری هم مطرح خواهد شد . کسانی هستند و خواهند بود که تلاش کرده اند به این سؤالات پرسش‌هایی بدهند این افراد معمولاً نماینده‌هایی از ادیان بشری بوده اند اما از آن جا که معرفت نسبت به خدا، معرفت علمی‌نیست و انسان زیبایی را درک می‌کند اما نمی‌تواند علمی‌ به این سؤالات پاسخ دهد بنابراین همه پاسخ‌هایی که تاکنون به این سؤالات داده شده علمی‌ نیست، بلکه اقناعی است.»

 

پاسخ اقناعی شفیعی کدکنی به پرسش عرفان و تصوف:« عرفان از نظر من نگاه هنری و جمال شناسانه نسبت به تجربه دینی و الهی ادیان است . از نظر من بین عرفان و تصوف تفاوتی وجود ندارد و هر دو یکی است. این پاسخ حاصل تأملات شخصی و مطالعات من است و تا کنون در جایی نخوانده‌ام. شاید این پاسخ برای بعضی اقناع کننده باشد اما پاسخی نیست که بتواند همه بشریت را راضی کند.به نظر من همه ادیان ناشناخته و شناخته شده در باب نگاهی که به هستی از منظر دین خودشان داشته اند، دو چشم انداز دارند.این افراد یا نگاه جمال شناسانه به دین داشته اند که همان عارفان هستند و یا خواسته‌اند از دین منتفع شوند.»

 

وی در ادامه صحبت‌هایش به درک جمال شناسانه هم اشاره کرد. او گفت: اگر تذکره الاولیاء عطار را بخوانیم، می‌بینیم او قریب به صدنفر را به عنوان مصادیق عارف نقل می‌کند که مطمئناً درک زیبایی و تجربه زیبا شناسانه آن‌ها از دین یکسان نیست مثلا تلقی جمال شناسانه در بایزید بسطامی، خرقانی و حلاج با عرفانی که در ابوسعید ابوالخیر وجود دارد متفاوت است. بارقه‌های عرفان در قرون اولیه هجری شمسی با قرن‌های بعدی کاملا متفاوت است اگرچه هر دو عارف اند اما درک جمال شناسانه آن‌ها یکسان نیست مثل برخوردی که دو نفر از دیدن یک گل دارند یک نفر چند دقیقه گل را نگاه می‌کند و از آن لذت می‌برد و دیگری ممکن است ساعتها مسحور زیبایی همان گل شود. بنابراین تجربه و درک زیبایی و جمال در افراد یکسان نیست و نسبی است از این رو نمی‌توان برای خدا و زیبایی تعریفی ارایه کرد که جنبه علمی‌داشته باشد. هر کس تعریف علمی‌در خصوص خدا و درک زیبایی ارایه کرده یا شیاد است یا ساده دل چون عرفان قلمرو اثبات علمی‌نیست بلکه قلمرو اقناع است و گاهی اقناع بسیار قوی تر از اثبات علمی‌بر افراد تاثیر می‌گذارد. »

 

دانشجویان پرسیده بودند: «کار کرد عرفان در قرن حاضر چیست و آیا انسان قرون آینده به خدا نیازی دارد؟» شفیعی کدکنی پاسخ داد: « نمی‌دانم آیا بشر به مرحله‌ای می‌رسد که بتواند خدا را از زندگی حذف کند، جز خدا کسی پاسخ این پرسش را نمی‌داند. یعنی آیا انسان قرن ۲۲ و ۲۳ بی نیاز از خدا می‌شود؟ شواهد زندگی امروز نشان می‌دهد بسیاری از انسان‌ها خدا را قبول ندارند و نمی‌توان گفت مساله خدا برای همه ضروری است اما برای من دشوار است تصور کنم انسان به جایی برسد که بخواهد خدا را به طور قطع به یقین از ذهن اش حذف کند و یا انسان‌ها بخواهند خارج از تعاریف ادیان با هم توافق کنند که چیزی به نام خدا مطلقاً وجود ندارد البته منظور من این جا خدای ادیان نیست. »

 

شفیعی کدکنی از اولین روز دانشجویی اش چنین گفت: «من اصلاً به دبستان و دبیرستان نرفتم. آرزو داشتم کیف داشتم و مثل همه به مدرسه بروم اما مقدمات را در منزل خواندم و بعد در کلاس‌های طبلگی حاضر شدم و بسیار جدی هم خواندم. بنابراین خیلی دیر به فکر دانشگاه رفتن افتادم اما دروس طلبگی را پیش مطالعه می‌کردم و مثلاً وقتی در محضر درس آیت الله میلانی ظاهر شدم می‌دانستم چه می‌گوید. فکر مدرک گرفتن نبودم. وقتی در کنکور شرکت کردم ۲۳ سالم بود. روز اول که رفتم دانشگاه دیدم شاگرد اولم. برای من این مسأله طبیعی بود چون مقالاتی که من طلبه بودم در روزنامه خراسان آن‌ها را به دانشجویان دانشکده ادبیات رفرنس می‌دادند. بنابریان برای من طبیعی بود اما مردی عظیم الشأن در فرهنگ ملی و خراسان و دانشگاه یعنی مرحوم استاد دکتر علی اکبر فیاض، وقتی که اعلام شد من شاگرد اول شدم، حکم کارمندی حقوق بگیر ماهانه برای من گرفت که کتاب‌های عربی دانشکده عربی دانشکده ادبیات را کاتالوگ کنم که این مسأله برای من خیلی ارزشمند بود. دکتر فیاض با این کارش حق بزرگی بر گردن من دارد و لطف بزرگی به من کرد و  مرا در جهتی که داشتم، تقویت کرد چون بودن من در کتابخانه باعث شد مطالعات من وسیع تر شود و این برای من خاطره‌ای عزیز و سازنده است. من هیچ وقت لطف شادروان دکتر علی اکبر فیاض را فراموش نمی‌کنم و کاش دانشکده ادبیات تندیسی از ایشان بسازد و آن را را در وروردی دانشکده نصب کند تا دانشجویان ایشان را بشناسد و قدر زحماتش را بدانند.» (منبع)

  • دامنه |

 

آیت‌الله داراب‌کلایی در سمت چپ تصویر در کنار آقای ایازی

 

 

حضور آیت‌الله شیخ محمدباقر داراب‌کلایی در مراسم دامادی آیت‌الله ایازی

 

بقیۀ عکس‌ها در اینجا

 

 

مراسم دامادی مرحوم آیت الله ایازی با حضور مرحوم آیت‌الله داراب‌کلایی و مرحوم آیت‌الله سید رضی شفیعی دارابی. عکس‌ها بازنشر دامنه. توضیح حجت‌الاسلام عبدالمهدی باقری در شرح این عکس: «علامه آقاجان ایازی در کنار دوستان طلاب آیات عظام : آیت الله شفاهی. آیت الله سید رضی شفیعی. آیت الله دارابکلایی... . مکان: رستمکلا»

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. پست 7357. از نظر من این فراز از بیانیه‌ی آیت الله العظمی سیستانی -که توسط حجت‌الاسلام کربلایی در خطبه‌های نمازجمعه‌ی 8 آذر 1398 در عراق قرائت شد- جای بیشتری برای اندیشیدن و تفکر دارد و دیدگاه مترقی آن مرجع بزرگ را نمایان و برجسته می سازد؛ باشد تا از این رهنمود دینی و سیاسی درس بیاموزیم:

 

 

«مرجعیت عالی دینی... بار دیگر بر ممنوع‌بودن و حرمت حمله به تظاهرات‌کنندگان مسالمت‌آمیز و ممنوعیت بازداشتن آنها از اعمال حقوق خود در زمینه‌ی مطالبه‌ی اصلاحات تأکید می‌کند و همچنین بر مراقبت از اموال عمومی و خصوصی و لزوم دور‌ماندن آن از حملات افراد نفوذی و تجمعات آنها تأکید و خطاب به تظاهرات کنندگان عراقی تأکید می‌کند که تظاهرات‌کنندگان مسالمت‌آمیز باید صفوف خود را از تظاهرات‌کنندگان نامسالمت‌آمیز جدا کنند و در زمینه‌ی اخراج خرابکاران – هرچا باشند- با یکدیگر همکاری کنند و به آنها اجازه ندهند از تظاهرات مسالمت‌آمیز برای لطمه‌زدن به اموال شهروندان و حمله به صاحبان آنها بهره‌برداری کنند... .

 

مرجعیت دینی پشتیبان مردم عراق باقی خواهد ماند و تنها به ارائه توصیه و نصیحت در زمینه آنچه در راستای منافع ملت عراق می‌بیند، بسنده خواهد کرد و این برای مردم عراق باقی می‌ماند که بدون سرپرستی و قیمومیت کسی، آنچه را که برای حال و آینده خود مناسب می‌داند، انتخاب کند.» (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. سلام. زیارت رضوی توحیدی. قسمت ۳. پست ۴۷۰ مدرسۀ فکرت. از حرم، سبکبال‌تر از تمام روزهای یک سال قبل، به هتل بازگشتیم. عصرها و شب‌ها در سوئیت (=سراچه، خلوتگاه، اتاق هتل) به بحث می‌نشستیم و به سؤالات همدیگر پاسخ می‌دادیم؛ جای مزاح و شادزی‌بودن را نیز تنگ نمی‌کردیم؛ به‌طوری‌که گاه از مزاحی که شکل می‌گرفت، تخت و مبل زیر پای ما به جَرکّه‌جِریکّه می‌افتاد و نفس از تنفس دَم و بازدم، بازمی‌افتاد. ازین بگذرم.

 

جدا از چند بحثی که در هتل انجام می‌دادیم، یک پرسش و بحث را به حرم بردیم و در ضلع غربی رواق آینه حلقه زدیم و همگی به آن جواب دادیم. سؤال من این بود: در زیارت آیا به اصل توحید خدشه وارد می‌شود؟ چه جوابی به کسانی که ایرانی را در انجام زیارت، به شرک متهم و به تکفیر تهدید می‌کنند، دارید؟ به آن دسته افرادی که در ایران، به اصل زیارت بی‌اعتقاد شدند و آن را به سُخره می‌گیرند و خود را به انجام آن، بی‌باور کرده‌اند، چه پاسخی دارید؟

 

صحن انقلاب: جعفر رجبی. سید علی‌اصغر. جعفر آهنگر. سید رسول. دامنه. عکاس: جناب رهگذر

عکس‌ها در اینجا

 

همگی پاسخ دادیم و تا پاسی از شب حرم را -با این بحث دینی‌مان- برای خویش محلی برای دانش‌افزایی و تقویت روح کردیم. من فشرده‌ایی از پاسخم در آن حلقه را اینجا می‌نویسم، شاید برای زائرین رضوی نافع افتد و یا افکاری را به بازبینی بکشاند:

 

گفتم خدای باری‌تعالی از دسترس دیدِ بشر خارج است، او سازنده است، او ربّ است، یعنی پروردگارِ پرورش‌یافتگان و خالق تمامی جُنبندگان که از عشق‌بازی و معناگرایی مخلوق خود خیلی‌خشنود می‌شود و خود چون نادیدنی است، در جهان به صورت «جلوه» ظاهر می‌شود تا معشوق و معبود پرستندگان والِه و عاقل بماند. او چون ذاتِ مهربانی و عشق و پاکی و سازندگی است، مثلاً عشق آدمی به مادر، احترام انسان به پدر، دوستی بشر با کوه بلند و مهرورزیِ ما به حیوانات و تمامی طبیعیات جهان را بسیار دوست می‌دارد.

 

گفتم همان‌طورکه ما به یک قُله‌ی بلندِ برفیِ زیبایِ اثرگذار بر زمین و جانداران عشق می‌ورزیم و آن را جلوه‌ایی گیرا و پایدار از آفریدگار می‌دانیم و هر بار که آن را می‌بینیم لذت می‌بریم و به قله‌‌هایی مانند دماوند و دنا و سهند و سبلان عشق می‌ورزیم و حتی نام فرزندان‌مان را مثلاً سهند می‌گذاریم، و حضرت پروردگار نیز به این گرایش‌ها و گزینش‌های آرام‌بخش ما راضی و خشنود است، به انسان‌های والاتر از کوه‌ها، قله‌ها، طبیعت، دامنه و دشت نیز می‌توانیم عشق بورزیم و خشنودی خدا را فراهم سازیم. و امام رضا -علیه السلام- یکی از آن اولیای الهی است که فلسفه‌ی توحید و شعار بنیادی «لا اله الا الله» را در جان بشریت منتشر  کرده است و در زمانه‌ی خود از مظلوم در برابر ظالم و از حق در برابر باطل و از عدل در برابر ستم و از سخن در برابر شمشیر و از مناظره در برابر مقابله دفاع کرد.

 

گفتم مگر مرحوم شهریار در شعر بلندش از «حیدربابا» نگفت؟ مگر با «حیدربابا» دردودل نکرد؟ مگر «حیدربابا» یک کوه در اطراف تبریز نبود؟ بود. ولی او آن کوه را جلوه‌ای از جلوه‌های پروردگار می‌دانست و با او شعر سُرود و حکمت زندگی را گفت و گفت و گفت. بنابراین، انسان که از کوه بزرگتر و از همه‌ی مظاهر هستی اصیل‌تر است و امام رضا -علیه السلام- یک جلوه‌ی برجسته از جلوه‌های آفریدگار است و احترام، عشق، ارادت و زیارت به آن امام معصوم (ع) در ردیف اصالت‌بخشی به اصل توحید است، نه بُت‌سازی و شرک و غُلات‌گری. و زائرین رضوی چونان شهریار با این حرم، نجوا می‌کنند و به یکتاپرستی برمی‌خیزند، زیرا انسان، موجودی مُنبسط و گشاینده است.

 

گفتم همان‌طور که کوه، جانِ زمین را سیراب می‌کند و به قول قرآن چونان میخ‌ها (=اُوتاد) زمین را نگه می‌دارد، و انسان‌ها به کوه عُلقه و احترام می‌کنند و به دیدار با قله‌ها و کوهسارها و آبشارها و چشمه‌جوشان‌ها می‌روند، حرم و قبر پیشوایان والایی چون امام رضا (ع) نیز میان دوستداران، پیروان و ایرانیان جایگاهی بلند، قله‌ای معنوی، حرمی رفیع و مشهدی (=شهادتگاهی) مقدس است. و دیدار و زیارت آن، توحید را تجلّی می‌دهد و جان تشنگان پرستش خداوند را سیراب می‌گرداند.

 

گفتم علاوه بر این در کتاب‌های دعا و نیز متن‌های زیارات همیشه به اصل توحید توجه شده است و بر زائرین تأکید شده است در ذکر دعا و زمزمه‌ی متون زیارت فرازهای توحیدی را در دل و زبان جاری کنند. مثلاً شیخ مفید در آن دعای پس از نماز زیارت امام رضا (ع) به‌خوبی بر توحید توجه و تمرکز داده است. لذا مردم ایران چون امام رضا (ع) را مظهر و جلوه‌ایی از توحید می‌دانند به زیارت او نائل می‌شوند؛ و در حرمش به قُرب خدا می‌روند و به پرستش «الله» می‌پردازند و به توحید و یکتایی و یگانه‌پرستی می‌اندیشند و خشنودی خدا را می‌آفرینند و خدای متعال خود وحی فرستاده برای تقرب به من وسیله جست‌وجو کنید و «توسُّل» به قبر و حرم رضوی و وصال و اتصال به روح امام معصوم (ع) همان جست‌وجوی وسیله است. و الا قبرها در جهان فراوان است و کمتر کسی به صاحبان آن قبرها -که نماد ظلم و ستم و انکار خدا بودند و ضد توحید عمل می‌کردند- اعتنایی دارند و بسیاری از آن قبرها مَزبَله (=زُباله‌دانی) شده‌ و ظالم را در خود فرو برده است. جمع‌بندی زیارت رضوی در قسمت بعدی.

۹ آذر ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

قسمت اول: اینجا ، قسمت دوم: اینجا

  • دامنه |

ایران‌شناسی

 

نقشۀ استان خراسان شمالی

 

 

برداشت زعفران در فاروج. عکاس: پیمان حمیدی پور

 

 

برداشت زعفران فاروج: همه‌ساله از اواخر مهرماه آغاز تا اوایل آذرماه

 

منبع

 

 

فاروج با ۲ هزار و ۴۰۰ هکتار زعفران‌کاری، در رتبۀ اول تولید خراسان شمالی

  • دامنه |