قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تریبون دارابکلا» ثبت شده است

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ق.ظ دامنه |
همایش بزرگ پیاده روی خانوادگی دارابکلا

همایش بزرگ پیاده روی خانوادگی دارابکلا

تریبون دارابکلا

 

7017

به قلم خواهر رباب رنجبر: به نام خدا. سلام. توجه ... توجه. به اطلاع اهالی محترم روستای دارابکلا میرساند؛ همایش بزرگ پیاده روی خانوادگی، به همراه اجرای برنامه های ورزشی و مسابقه و همچنین اهداء جوایز‌ در صورت مساعد بودن هوا، روز جمعه ۱۳۹۷/۹/۲ از ساعت ۸ الی ۱۱ برگزار میگردد. شروع پیاده روی از مسیر میدان امام حسین (ع) دارابکلا به سمت امامزاده جعفر می باشد. لذا از کلیه خانواده های محترم جهت شرکت در این همایش بزرگ‌ دعوت بعمل می آید.

 

پاسخ دامنه


با سلام. به نام خدا. به دست‌اندرکاران این حرکت ورزشی و اجتماعی که موجب عطوفت، انسجام، دیدارِ چهره‌به‌چهره و برانگیختنِ شادمانی‌ست، خداقوت می‌گویم. اقدام پسندیده و خوشحال‌کننده‌ای‌ست. تفکر بانوان گرانقدر دارابکلا را _که در این مسأله، پیشرو، خوشفکر و تلاشگر هستند_ تحسین می کنم. درود.

۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پنج پاسخ دامنه به مهندس مهدی مقتدایی

در مدرسۀ فکرت

 

6730

سلسله مباحث تریبون دارابکلا

 

از راست: مهدی مقتدایی. دامنه. 25 خرداد 1397.

بقیه در ادامه

ادامه مطلب...
۱۰ مهر ۹۷ ، ۰۷:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

صداها و بوهای روستاهای مُرسم، اوسا، دارابکلا

آن روزها

سلسله پست های تریبون دارابکلا

 

6664

به قلم دامنه. به نام خدا. فقط با این «صدا»ها و «بو»هاست که روستا، روستا می مانَد. صداهایی از جنس طبیعت و دنیای وحوش و بوهای خوش بر ذائقه های خوش تر آدمیان:

 

 

عطر یُونجه ها. عرعر الاغ ها. ونگ و وای کُلاه پوست برّه ای ها. مِیومِیوی گربه ها. صدای قِژ قِژ بلندگو دستیِ کهنه خرین ها. ماغ گاوها. زنگولۀ بُزها. مَع مَع گوسفندها. چِخه چِخۀ صاحبان سگ ها. زوزۀ گرگ ها. جیک جیک گنجشک ها. گَپ های آفتاب نشین ها. وِگ وِگ وَثنی ها. پک پک حرّاف ها. صدای خوش قرآن خواندن مادربزرگ ها. صدای شلخ شلیخ پای چکمه پوشان بُقچۀ حموم بدست ها در سحرگاها. شونگ شیونگ های همسایه ها. غارغار کلاغ ها. وغ وغ قورباغه ها. بوی قشنگ بینج ها. طعم گوارای خربزه محلی ها. بوی علف ها. سرخی دلرُبای گوجه کوچیک ها و از همه خوش تر قوقولی قوقوی خروس ها. حیف! حیف! که بدجوری جایگزین شد صدای گوشخراشِ موتورها بر آن همه زیبایی ها در کوچه و خیابان های روستای مُرسم و اوسا و دارابکلا. والسّلام.

۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۱ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۲ ب.ظ دامنه |
ورود یک دامنه نویس دیگر به دامنه

ورود یک دامنه نویس دیگر به دامنه

جناب سین

 

به قلم جناب سین: با سلام خدمت دامنه ی عزیز و دامنه خوانان. تشکر از آقای غلامی. [این پست: اینجا] از این داستان می فهمیم اولویت انفاق، اگر رعایت بشه، هیچ فقیری وجود ندارد. انفاق بیشتر جنبه ی ریا پیدا کرد. و حتی جنبه ی داد و ستد و بده بِستان. کم هستند افراد با ایمان. درود به آنهایی که خالصانه انفاق می کنند وبدون هیچ چشم داشتی.
 

 

جواب اول دامنه


به نام خدا. سلام به شما. بله، جناب حجت الاسلام غلامی، روحانی خوشفکر و آدم روشنی ست. متن های ایشان و گزینش روایت های اخلاقی و دینی توسط وی، همیشه، دارای بار علمی و مُثمِر است.
 

 

اما شما جناب «سین»، اخلاقی حمیده دارید که از ایشون تمجید کردید. مهمتر از آن خودتان نکته ای آموزنده و اخطاردهنده افزودی که پست اخلاقی ما را به اجتماع پیوند زد. درود بر شما. راستی اگر شما نویسنده ای دعوتتان می کنم در دامنه، دامنه نویس شوید. فقط شرط دامنه نویسی حداقل دو چیز است:


۱- متن ها توسط شخص نویسندۀ دامنه، نگارش شود، نه کپی و هدایت از جایی به اینجا.


۲- دامنه نویسی باید استمرار داشته باشد، نه مقطعی و منقطع و نامنظم.

ممنونم ازت جناب.
 

=======


به قلم جناب سین: با سلام مجدد: دامنه ی عزیز خوب منظورم را متوجه شدید. من چند سال پیش برای یک کاری به ارگانی مراجعه کردم، یکدفعه، یک محلی رو دیدم خیلی افراد آن ارگان، احترامش می کنند.

 

 

از یکی پرسیدم آقای فلانی این جا چه کاره هست؟ گفت خیّر هست .... و تو دلم گفتم کاش می آمد تو محل می گشت برای محلی های خود خالصانه و برای خدا قدم بر می داشت؛ آن موقع فرشتگان تعظیم می کردند.

 


 من دلم گرفت. بهش افتخار هم نکردم. فهمیدم فقط برای دنیا و بده بستون. و گرنه گوش شنوا داشته باشند ناله و فریاد هم محلی یکی محتاج به نون ویکی محتاج به خونه یکی محتاج به جهاز ویکی محتاج به عروسی و... را می شنون. که وگرنه خیّر فلان شدن فقط برای از زیر بار مالیات رفتن هست. وگرنه ثواب مالیات دادن بیشتر هست. حد اقل دولت، هدفمند برنامه ریزی می کند. اون موقع خیّر واقعی هستن.


 

جواب دوم دامنه

 

به نام خدا. علیک مجدد جناب «سین». این نوشته ی شما ارزش پست شدن را در دامنه داشت. موضوع را با تسلّط جامعه شناسانه نوشته ای. تحسین دارد. امابعد چند جواب:

 

 

1- انفاق را که یک دستور قرآنی ست، مورد بحث قرار دادی. 2-  یک نمونه میدانی را برای مستندسازی بحث به میدان آوردی. 3- اخلاق دینی را رعایت و منشور نویسندگی را پاس داشتی که نام آن هم محلی ات را علنی نکردی. گرچه اگر اسمش را فاش هم می کردی من به یقین سانسورش می نمودم.

 

 

4- استدلال منطقی کردی، اگر مالیات خودش را بدهد شاید دولت در رسیدگی به نیازمندان دست پُرتری داشته باشد. 5- خیّرین را به راه درست تر رهنمون نمودی. 6- و با دردمندی و همدردی مشکلات عدیده و گریبانگیر جامعه را با چهار مثال گویای نون، خونه، جَهاز و عروسی برتاباندی 7- و از همه مهمتر یک آسیب و شاید هم یک انحراف رفتاری را با بررسی موجَز به دامنه کشانده ای و دامنه ی آن را به دامنه خوانان نمایاندی.

 

 

ان شاء الله احکام خدا را با حکمت و خردمندی و به دور از ریا و خودنمایی پیاده کنیم. من با این جواب، خواستم گفته باشم دامنه به توانمندی جناب «سین» با همین دو سه نوشته ات معترف است و از شما می خواهد قلم خود را به جوهر نوشتن های بعدی تیزکرده و پُرجوهر نگاه داری. ممنون جناب سین.

۰۳ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۰۲ ۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تریبون دارابکلا

درخت بانی

 

به قلم دامنه. به نام خدا. در عکسهایی که دوستان خوب من، جناب حاج علی میرزا و جناب رنگین کمان رمضانی به دامنه فرستادند، با کمالِ تأسُّف مشاهده کرده و می کنیم که درختکاری پیش از هر چیز، به درخت بانی نیاز دارد. چراکه؛

 

 

گویا هنوز بر برخی ها بدرستی جانیفتاده است، افتادنِ هر یک درختِ کاشته شده با پول و دسترنج و اشتیاق یک خیّر و خیرخواه، علاوه بر تخریب روانِ جامعه و خراش قلبِ آحاد مردم، به معنی از میان بردن اکسیژن پاک است. به معنی گرم شدن فضاست. به معنی ناشکیل شدن روستاست. به معنی بی نهایت بی فرهنگی ست. به معنی بُریدن بال ملائک خداست.

 

 

و در یک کلام، بُریدن هر شاخه درخت به معنی جریحه دار کردنِ تفکرِ آتیه اندیش دارابکلاست که هیچ کس حق ندارد آینده را بسوزاند و حال را مجروح کند و گذشته را منکر گردد.

 

 

 

فقط بگویم یک زمانی توی همین روستای مذهبی دارابکلا چند جنگلبان و سرجنگلبان حضور داشتند، مانند آقایان: راسخیان (=که راس خیان خطاب می شد)، محمد کیادی، برزوئی و خلیلی؛ که مردم برای تهیۀ شِلپَت و شیش و حجارپاها و هیمه و حتی خال و پوش، از آنها باید با هزار تمنّا و صدها پا دوندگی، اجازه می گرفتند و تازه برای گرفتن چوب جنگلی (=آن هم درخت افتاده) باید چندین روز در جای جای جنگل می گشتند و شناسایی می کردند و به صورت قانونی و چکُّش شده، با مجوّز کتبی استحصال و حمل می کردند تا خانه ای یا انباری یا گرمخانۀ توتونی را سر و سامان داده باشند.

 

 

 

حالا چه شده است که مثل آبِ خوردن، درخت های کاشته شده و هدفمند یک خیراندیش _جناب حاج علی میرزا_ را، آن هم در گوشه های جادّۀ منتهی به روستا، که در معرض دید همگانی ست و برای مسیر روستا، مناظر زیبا و فریبا آفریده، و چندین بار با هزینه و شوق ایشان و دوستانش هرَس و حرس گردیده، شاخ تا شاخ می بُرُند و بُن تا بُن را جریح می سازند و بر تنه و ساقه و ریشه و سرشاخه های باقی ماندۀ درختان، آسیب جدّی وارد می کنند و آب از آب هم تکان نمی خورد! انگار شهر، شهر هرت شده است. خود مشاهده کنید و بر ایجادِ فرهنگ درخت بانی غِبطه بخورید:

 

 

آسیب زدن درختان جادّۀ دارابکلا. تیرماه 1397

عکاس: حاج علی میرزا، ارسالی جناب رنگین کمان

 

 

 

از جنابان: رنگین کمان و حاج علی میرزا ممنونم

که دامنه را در جریان این حادثۀ تلخ محل قرار داده اند

تا این پست را بنویسم. امید است تدابیری اندیشیده شود

تا حاصل کار چندساله، یک شبه فوت و دود نشود

 

  

 

آتش گرفتن مسجدجامع ساری. 22 تیر 1397

عکس از مهندس محمد عبدی

از نظر هر انسان مُنصفی هم سوختنِ مسجدجامع تاریخی ساری دل انسان را به درد می آورد و هم بُریدن اَشجار و درخت های زیبا که روح طبیعت و لباس زمین است.

۲۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مهد کودک قرآنی ابوالفضل دارابکلا

تریبون دارابکلا


به قلم دامنه: به نام خدا. دامنه در سلسله مباحث «تریبون دارابکلا» معمولاً مسائل مختلف محل را به وُسع خویش انعکاس می دهد.

 

 

امروز در سالگرد سید ابوالفضل مسلمی (نوۀ دختری حاج ابراهیم آهنگر دارابی پایین محله) یک مؤسّسۀ آموزشی تربیتی قرآنی دارابکلا با نام «مهد کودک قرآنی ابوالفضل روستای دارابکلا» را معرفی می کند.

 

 

تا هم یاد آن درگذشته زنده نگه داشته شود، هم از کار بزرگ و احسان و نیکوکاری جناب حاج ابراهیم آهنگر دارابی تجلیل به عمل آید و هم به مدیریت محترم مهد کودک قرآنی ابوالفضل خداقوت و انرژی مضاعف داده شود.

 

 

جناب حاج ابراهیم آهنگر دارابی پدربزرگ سید ابوالفضل، سال قبل با نیّت خیر این مکان را (در عکس های زیر) هدیه کرده است و در اختیار خانم موسوی و مدیر آن خانم فاطمه رجبی دارابی (دانش آموختۀ محترم دانشگاه و هنرمند نقاش) قرار داده است.

 

 

من سال قبل، در 13 مرداد 1396 (اینجا) مراسم دعای کمیل آن جوان از دست رفته را، با عکس های ارسالی جناب یک دوست منعکس کرده بودم و یادش را گرامی داشته بودم. اینک در شب شهادت امام صادق آل محمد (ص) این پست را تقدیم دامنه خوانان شریف می کنم. زیرا؛

 

 

با این انتشار هم مؤسسه را می شناسانیم که بخوبی و بدرستی پاگرفته که در کارش توفیق و نظم و برنامه ریزی دقیق دیده می شود؛ هم یاد آن جوان را تجلیل می کنیم و هم اهمیت و نقش بسزای آموزش قرآن را برای بچه های دارابکلا تذکار می دهیم و هم برای اعتبار محل مکان ها و اشتغالات آموزشی را بیان می کنیم.

 

 

 

باشد که اجر آن به روح اموات همه و خصوصاً آن جوان درگذشته و نیاکان حاج ابراهیم و همسرش، نیاکان مؤمن خاندان موسوی و اموات ودرگذشتگان رجبی و نیز اموات این بنده نثار شود. ان شاء الله تعالی.

 

تصاویر و دو اطلاعیۀ مهد کودک قرآن ابوالفضل در زیر:

 

 

 

اهدائی حاج ابراهیم آهنگر دارابی. به مناسبت درگذشت  مرحوم سید ابوالفضل مسلمی نوۀ دختری حاج ابراهیم آهنگر دارابی

 

 

با مدیریت خانم فاطمه رجبی دارابی فرزند محمدرضا رجبی اسحاق

عکس ارسالی فاطمه رجبی به دامنه در  17 تیر 1397.

 

 

فضای زیبا و آرام مهدِ قرآنی ابوالفضل.  روستای دارابکلا

 

 

17 تیر 1397 روستای دارابکلا پایین محله پشت تکیۀ پایین

 

بقیه در ادامه

ادامه مطلب...
۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۳:۳۳ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

غورۀ انگور

تریبون دارابکلا

یادی از یک سختیِ زنانه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. خداقوت زنان خانوادۀ بزرگ دارابکلا و زنان سخت کوش جای جای ایرانِ ایرانیان. این روزها در روستای ما _داراب کلا_ مردم، خصوصاً زنانِ کدبانوی خانه، سخت مشغولِ غوره گیری اند. غوره یعنی «دانه‌های ترش و نارَس انگور که هنوز نرسیده و شیرین نشده». غوره یعنی «فرد جوان و بی‌تجربه».

 

 

ضرب المثلی ست که می گوید: غوره نشده مویز شدن: یعنی «بدون تجربه و آگاهی لازم خواستار مقام بالا یا چیزی باارزش بودن«(منبع). بگذرم.

 

غورۀ انگور خانگی. عکس ارسالی یک دامنه خوان

 

 

خواستم در سلسله مباحث «تریبون دارابکلا» این را بگویم: غوره کار زُمُختی ست. هم چیندنش، هم دون دون کردنش. هم آب گرفتنش. هم کَف گیری اش. و هم حتی فروشش. فقط، خوردنش آسان است و بس. که مردانه!!! است. می خورند که آب کنند چی را؟ قند و نمک و چربی را.

 

 

این روزها مردها، سخت گرم فوتبال جام جهانی روسیه اند! دست به سیاه سفید هم نمی زنند! حتّی بَجُسّه تخمه پوست را!! کارها همه می افتند به گردن زن؛ که اساساً کارشان، سیاه و سفید کردن است: می پزند، دیگ سیاه می شه، می شورند: دیگ سفید می شه. خصوصاً قدیما که با ریگ می شستند.

 

 

من هم اعتراف کنم دیشب من هم غرق شگفتی بلژیک علیۀ برزیل شدم که دو بر یک بُرد و رفت آن بالا. و من هم در این بازی حامی بلژیک بودم خصوصاً سدّ دفاع آهنینش. کاش کشورها به جای حمله، همه خطِّ دفاع داشته باشند. پایان. قم. دامنه.

۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ دامنه |
گل چین باشیم نه گناه چین

گل چین باشیم نه گناه چین

تریبون دارابکلا

 

یادی از یک مرد بزرگ محل

 

به قلم دامنه. به نام خدا. یادم هنوز هست که چه نصیحت هایی به ما می کرد، چه شعرهای پرمغزی می خواند، و چه حکمت های زیبایی نقل می نمود.

 

تنومند بود؛ سرخ فام. خندان و نیز بشدّت آرام. صدایش، خیلی طَنین داشت، وقتی سخن می آمد کم می گفت و به حدّ و حدود، حرف می زد.

 

از ابوسعید ابوالخیر می گفت:

چون تیشه مَباش و جمله بر خود مَتراش

چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش

تعلیم ز ارّه گیر در امر معاش

نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش

(رباعی 367 ابوسعید ابوالخیر)

 

مسیر سرتا. 1362. از راست: حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. روانشاد یوسف. احمد نصیری. سید محمد اندیک. عیسی رمضانی. سیدرسول. حسن صادقی. لالیمی. آق حیدر. ایستاده از چپ: جعفر رجبی. دامنه. پسرعمه ام آق باقر شفیعی

مسیر سرتا. 1362. از راست: حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. روانشاد یوسف. احمد نصیری. سید محمد اندیک. عیسی رمضانی. سیدرسول. حسن صادقی. لالیمی. آق حیدر. ایستاده از چپ: جعفر رجبی. دامنه. پسرعمه ام آق باقر شفیعی

 

در پنج شنبه شب های دهۀ شصت، ما جمعی از رفقا، به خونه اش در تنگِ بالامحلۀ دارابکلا می رفتیم و دیدنی های تلویزیون آن سال ها را می دیدیم. (برنامه ای از مجری زبردست مرحوم جلال مقامی)

 

آن مرد بزرگ و خوب محل، در شب نشینی های مان در جوارش، از خوی و خصلت های بد برخی از مردم می گفت و بر ما تأکید داشت چنین نباشیم، بلکه همیشه:

گُل چین باشیم، نه گناه چین مردم

 

 

او خطّاط بود. بسیار خوش خط و خوش قلب.  تهران کار می کرد و آخر هفته به دارابکلا برمی گشت. او مرحوم آقای نصیری بود؛ پدرِ دوست مان جناب احمد نصیری.

 

با آن که جوان بودم ولی این ذکر زیر او را که به ما یاد داده بود؛ هر صبح هفت بار به نیت خالص توحید بخوانیم، هنوز هم وِرد زبان و قلبم می کنم و حرز جانم:

 

یا هو یا مَن لا هوَ الا هو

 

 

 

 

همان دورۀ جوانی خیلی از شعرها و نکته های او را در دفترم نوشته ام و هنوز به یادگار نگه داشته ام.  خدا او و همسر مهربانش را _که همیشه با قلبی پاک و اخلاقی خوش رفتار با ما برخورد شفقّت آمیز داشتند و با سخاوت تمام پذیرایی می کردند_ غریق رحمت کناد. فاتحه مع الصّلوات.

 

اخیراً در (آب حیات) مرکز اطلاع رسانی غدیر، خوانده ام که در تفسیر مجمع البیان ذیل سوره اخلاص آمده است که علی (علیه السلام) قبل از غزوه بدر، حضرت خضر (علیه السلام) را در خواب مشاهده می فرمایند و به او می گویند چیزی به من بیاموز تا بدان وسیله بر دشمنان نصرت یابم.

 

جناب خضر (علیه السلام) به ایشان می گویند، بگو: یا هو یا من لا هو الا هو.

 

علی (علیه السلام) در صبح آن شب، حکایت رؤیای شب گذشته خویش را برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می نمایند. حضرت رسول به ایشان می فرمایند، یا علی به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.

۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

درگذشت همسنگر مهربان

همرزم سلحشور

 

سیدحسن، سلام ما را به یوسف برسان

 

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.

کسانى که چون مصیبتى به آنان رسد گویند انا لله و انا الیه راجعون [ما از خداییم و به خدا باز مى‏ گردیم‏]. بر اینان درود پروردگارشان و رحمت او باد و اینانند که رهیافته‏ اند.

(سوره ۲: البقرة - جزء ۲ - آیۀ 156 و 157 . ترجمه خرمشاهی)

 

جبهه.1364. دامنه و روانشادان: یوسف و سیدابوالحسن. عکاس: سیدعلی اصغر

 

به قلم دامنه

 

به نام خدا. لحظات پیش (8 و نیم صبح شنبه 22 اردیبهشت 1397 برابر با 25 شعبان المعظم 1439) از سوی دوست بزرگوارم جناب حاج سیدتقی شفیعی دارابی مطلع شدم، همرزم سلحشورمان سید ابوالحسن شفیعی دارابی برادرِ جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد شفیعی مازندرانی به رحمت خدا پیوست.

 

من در صدر کلام، این مصیبت غم انگیز را به تک تک اَخوات و اَخوان کرام شان به ویژه استاد شفیعی مازندرانی و رفیق دیرین و یار و یاور همیشگی ام جناب حاج سیدتقی، به همۀ بازماندگان عزیزشان خاصّه به همسر فداکار و مؤمنه شان، به تمامی همسنگران و همرزمان سلحشورشان خصوصاً به یوسف در فراق مان، و به همۀ اقوام و خویشان و خویشاوندان و دوستان و همکاران گرامی شان مخصوصاً به هم پویان محترم شان، تسلیت می گویم.

 

 

حاج سیدتقی. مرحوم سیدابوالحسن. شفیعی مازندرانی

 

مراسم عیدغدیر خونۀ حاج سیدتقی. (18 شهریور 1396)

عکس از آلبوم عکس دامنه: اینجا

 

حُجج اسلام: شفیعی مازندرانی. شیخ مرتضی چلویی. نجفی و مرحوم حاج سیدابوالحسن. یادش به خیر.

خونه باغی حاج سیدتقی. مراسم عید غدیر

 

اما سخن خاص دامنه:

مرحوم سیدحسن آقا بر گردن مان حق دارد، حق محبت، حق احترام، حق رفاقت، حق همسنگری، حق در یک خیمۀ جنگ خوابیدن، حق ایمان ورزی، حق دعاخوانی، حق ذاکرِ اهل بیت _علیهم السّلام_ بودن، و در اوج همه حقِ سادات مهربان بودن.

 

رفقا کنار شفیعی مازندرانی اوایل انقلاب از راست: دامنه. شفیعی مازندرانی. سیدعلی اصغر. حسن آهنگر. نشسته: روانشاد یوسف. جعفر رجبی

 

من شخصاً ایشان را از صمیم دل دوست می داشتم. غیر از خوبی و محبت و طبع گرم صمیمیت، چیزی از او به یاد ندارم. در سنگر جبهه در کنار رفیقان: یوسف، سیدعلی اصغر، احمدبابویه، از این همرزم، فقط سلحشوری و مقاومت و اخلاق نیکو و دقت در آداب دینی و پیشتازی در رعایت مسائل شرعیه دیده ایم.

 

شهادت می دهم که آقاسیدابوالحسن، الحق یک همسنگر نترس و آمادۀ شهادت و سرشار از روحیه بود. تمام چهارشنبه شب ها برای مان دعای توسل می خواند.

 

با یوسف و سیدحسن و سایر همرزمان دارابکلایی

جبهه. 1364. عکاس: سید علی اصغر

 

احمد بابویه. دامنه. سید ابراهیم حسینی، یوسف. سیدابوالحسن و علیرضا

 

حیاط مسجد جامع ساری. بسیجی های دارابکلا روز اعزام به جبهه. 1363. ردیف جلو از چپ: حاج سیدتقی شفیعی. دامنه. حسن صادقی ردیف دوم از چپ : مرحوم قاسم ملایی. حسن آهنگر (برادر حاج احمد). سیدرسول هاشمی. علی آهنگر (حسین). روانشاد یوسفعلی رزاقی. جعفر رجبی. حسن آهنگر. و سایرین. عکاس: سیدعلی اصغر که خود از اعزامی های این دوره بود. یاد همه درگذشتگان این اعزام به جبهه به خیر

 

اعزام به جبهه سلحشورانۀ دارابکلایی های غیور. 1364. سپاه سورک. سربندداران از جلو: نفر وسط دامنه. سمت راست علی بابا حسینی. پشت از راست: یوسف. مرحوم سیدابراهیم حسینی. سیدعلی اصغر. مرحوم سیدابوالحسن شفیعی. اما بقیه را خودتان شناسایی کنید. این رزمندگان به عملیات والفجر8 در فاو رسیدند. عکس از آلبوم دامنه: اینجا

 

جبهه جنوب 1364. از چپ:  روانشاد یوسف رزاقی. مرحوم سید ابوالحسن شفیعی. مرحوم سیدابراهیم حسینی. احمد بابویه. چند همرزم گرگانی. اکبر ابراهیمی. حسنعلی لاری. سیدمحمد اندیک. نمی شناسم. دامنه (کاپشن سرمه ای). عکاس: سیدعلی اصغر

 

جبهه جنوب 1364. در حال شام خوردن. از چپ: حسنعلی لاری. مرحوم سیدابراهیم حسینی. سیدمحمد اندیک. نمی شناسم. روانشاد یوسف رزاقی. دامنه (پس از مجروحیت).مرحوم سید ابوالحسن شفیعی. عکاس: سیدعلی اصغر

جبهه جنوب 1364. در حال شام خوردن. از چپ: حسنعلی لاری. مرحوم سیدابراهیم حسینی. سیدمحمد اندیک. احمد بابویه. روانشاد یوسف رزاقی. دامنه. مرحوم سید ابوالحسن شفیعی در حال تعارف لقمه به مرحوم سیدابراهیم حسینی. عکاس: سیدعلی اصغر

 

این پست را از سر ارادات به آن سید بزرگوار، نوشته ام که در روز عاشورا و شب های محرم دارابکلا با جوشی های او، بر سر و سینه ها می زدیم که با آن بلندگوی دستی قدیمی، با خلوص و ارادات به اهلبیت (ع)، نوحه های ساده و سنتی می خواند و عزاداران را به دستۀ سینه زنان، تهییج و مهیّا می ساخت. سیدحسن، بی ریا ذاکر اهلبیت عصمت و طهارت _علیهم السلام_ بود.

 

اخیراَ با این بسیجی همرزمم دوبار دیدار و گفت و گو داشتم: یکی دی ماه 1396 که خیلی بشّاش بود و تجدید خاطرات کردیم و نقل خوبی های یوسف.

 

دیگری همین دو هفتۀ قبل در بستر بیمارستان بود که به من گفت: «آق ابراهیم، راضی ام به رضای خدا». اشک در چشمم کردم و گفتم: تو در ایمان، پایدار بودی و هستی؛ پس، در این سختی نیز مقاوم باش و روحیه رزمندگی ات را به یاد آر. صدایش  در دلم ماند و طنین سخنش هنوز در گوشم نجوا دارد.

 

یادش را به همراه مرحومان والدین متدیّن و مهربانش و نیز برادرش مرحوم سید حجت از معلمان روستای دارابکلا، گرامی می دارم و برای شان غفران الهی و محشورشدن با اولیای الهی، طلب می کنم.

 

ما همرزمان و همسنگران مرحوم آقا سیدحسن، در غم درگذشت او با همۀ منتسبان بزرگوارش، شریک هستیم.

 

خدایا ما را با رزمندگان و شهیدان پذیرا باش. با بغض در گلو می گوییم: سیدحسن، سلام ما را به یوسف برسان. التماس دعا. دامنه.

 

پیام های تسلیت: اینجا

۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارهٔ مسجد جامع دارابکلا

تریبون دارابکلا

 

صدای بلندگوی مسجد

سخنی با هیأت امنای مسجد جامع دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. ابتدا اعتراف کنم من هم در نوجوانی در شور انقلاب اسلامی و هیجانات شعورانگیز آن، صدای بلندگوی مسجد و کتابخانه و پایگاه را با امواج بلند، و به قول معروف گوشخراش، در فضای عمومی محل پخش می کردم و از این نظر، از کردۀ خود پشیمانم و از همگان، خصوصاً همسایگان و مجاوران مسجد معذرت می خواهم.

 

 

من دقیقاً نمی دانم اعضای محترم هیأت اُمنای مسجد جامع دارابکلا چه کسانی اند؛ ولی خبر دارم دوست دیرین و گرامی ام جناب حاج علی چلویی دارابی یکی از اعضای فعّال آن است؛ بنابراین خطاب من در این پُست به ایشان است:

 

 

تکیه دارابکلا و گلدستۀ مسجد جامع دارابکلا.  روز دهم خرداد ماه 1395  ارسالی جناب یک دوست

تکیه و گلدستۀ مسجد جامع دارابکلا

دهم خرداد ماه 1395 عکاس: جناب یک دوست

 

ضمن سلام و خداقوت. به یقین می دانم هرگز دل تان نمی خواهد نفرین و لعنت مردم را مفت و ارزان بخرید. نیز مطمئن هستم هیچ گاه نمی خواهید مردم را به عمد آزار برسانید و قلب شان را آزرده سازید؛ چرا که به تعبیر معصوم (ع) مسلمان، یعنی کسی که انسان و حیوان از آزار او در امان باشد. و شما جناب حاج علی چلویی، به این امر واقف اید و شرعیات برای شما، حدِّ یقِف و یقین می باشد.

 

 

به نظر می رسد روالِ پخش، در مسجد جامع دارابکلا مطابق شرع و عرف و مقررات عمومی نیست. نیک می دانید طبق فتوای اغلب مراجع عظام تقلید، فقط و فقط پخش اذان های سه گانۀ اوقات شرعی _آن هم با صدای متعارف_ از بلندگوی بیرونی مسجد جایز است.

 

 

حتی تلاوت قرآن پیش از اذان هم در نگاه آنان جایز نمی باشد. مناجات و شعر و نوحه و نمآهنگ ها و خصوصاً دعای سمات غروب جمعه، که از بلندگوی مسجد جامع دارابکلا معمولاٌ پخش می شود و حتی سحرگاه غیر از اذان، قرآن و سخنان بزرگان و مناجات و دینگ دینگ رادیو پیش از  اذان گذاشته می شود؛ جای خود دارد و نیازمند تجدید نظر است.

 

 

بنابراین، تا دیر نشده، روالِ آزار رسانی صدای بلندگوی مسجد جامع را سامان دهید تا خشنودی خدا و مردم مؤمن و نجیب دارابکلا را موجب گردید. می دانم از سخن صمیمانه و دلسوزانۀ من ناراحت نشده اید. پوزش.

 

فتوای مراجع دربارۀ صدای بلندگوی مساجد در (اینجا) به صورت یکجا آمده است؛ از جملۀ نظر رهبری، که به یقین شما و سایر اعضای محترم به نظرات رهبری، احترام ویژه قائل هستید. خداحافظ. قم. دامنه.

 

فتوای  آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

 

پخش اذان به هنگام وقت نماز صبح، ظهر و مغرب از بلندگوی مساجد به صورت معتدل مانعی ندارد، اما برای دیگر برنامه‌ها بلندگوها را برای داخل مسجد تنظیم نمایند.

فتوای  آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی در ادامه

ادامه مطلب...
۱۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

نهادهای مردم نهاد و رسمی دارابکلا

 
به قلم دامنه. به نام خدا. در قسمت 48 سلسله بحث های تاریخ سیاسی دارابکلا می خواهم به مؤسّسه ها و نهادهای مردمی و اجتماعی و فکری و رسمی روستای دارابکلا بپردازم.
 


دارابکلا از زاویۀ انارقلت. 1 اردیبهشت 1397. عکاس: جناب یک دوست
 
بی آن که وارد محتوا و فَحوای آن شوم و یا به تحلیل چرایی شکل گیری آن ورودی کنم، تعداد آن را فهرست وار بر حسب حافظه ام می نویسم که از سال های دور تا کنون در محل شکل گرفته و راه اندازی شده است.

 
 
1- نظام ظالمانه و بیگاری کشی ارباب رعیتی عصر ستمگرانۀ پهلوی


2- سیستم شاه محور خانۀ انصاف و کدخدایی و پُکاری (پیِ کار)


3- انجمن حجتیه مهدویه با تمرکز به قرائت قرآن پیش از انقلاب


4- قائم مقام شورای اسلامی محل


5- انجمن اسلامی دارابکلا. مشترک جناح راست و چپ. بعد متمرکز در راست


6- پایگاه حزب الله جناح چپ دارابکلا


7- کتابخانۀ اَمانی دارابکلا


8- شورای ورزشی دارابکلا


9- کمیتۀ عمران دارابکلا


10- سلُّول های چندنفره گروهک های فدایی خلق. منافقین. حزب توده.


11- جلسات روحانیون دارابکلا مقیم مشهد و قم. (ناتمام رها شد)


12- پایگاه بسیج مقاومت دارابکلا


13- شورای کشاورزی دارابکلا


14- هیأت های عزاداری ماه محرم دارابکلا (بیش از 12 هیأت)


15- ستاد امر به معروف و نهی از منکر (اَبتر و ناموفق رها شد)


16- جلسات سیاسی و فکری مُنفکِّ جناح چپ و راست


18- جلسۀ قرض الحسنه پاسدارهای دارابکلا


19- قرض الحسنه های میان خانوادگی مردمی


20- انجمن اولیای مدرسه ها


21- شورای اسلامی دارابکلا از دورۀ سیدمحمد خاتمی به بعد


22- نهاد رسمی کشوری دهیاری دارابکلا


23- شورای حکمیت حل اختلاف دارابکلا از دورۀ ریاست آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی بر قوه قضاییه به بعد


24- انجمن های خیریه اختفایی


25- صندوق ولایت دارابکلا (گویی بعدها منحل شد)


26- دورۀ مخفی _میانگروهی_ با محوریت سیاست و جامعه


27- انجمن علمی دارابکلا (نیمه تمام رها شد)
۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

متن واردۀ حاج سیدتقی

 

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی. سلام دوستان عزیز و ارزشمندم جنابان سید علی اصغر شفیعی و کربلایی ابراهیم طالبی مدیر ارزشی دامنه.

 

 

دامنه. حاج سیدتقی. 1 اردیبهشت 1397. دارابکلا

 

ضمن تقدیر و تشکر از بذل محبت و بزرگواری و عنایت ویژه به امور و مسائل و مصائب و مناسبت ها، از اینکه به مناسبت گرامی داشتِ روز معلم و سالروز شهادت بزرگ معلم انقلاب اسلامی شهید مطهری به دست گروهک متعصّب فرقان، یادی از برادر بسیجی و جانباز و معلم فرهیخته ام، مرحوم کربلایی سیدمهدی (حجّت) شفیعی دارابی کرده اید؛

 

و همچنین با تماس تلفنی و دلنوشته اختصاصی (اینجا)، باعث کاستنِ آلام خانواده و دلِ برادر رزمنده و جانباز 8سال دفاع مقدس، دلاور دیروز جبهه های جنگ و دفاع از ارزشها و نوامیس این کشور و اشتراک گذاری شفا برای همه بیماران و اخوی گرامی ام سید حسن شفیعی از همه ی دامنه خوانان گرامی و پاک سرشت درخواست دعا نموده اید؛ قدر دانم.

 

 

این اعمال دینی و انسانی پیش خداوند بی پاسخ نخواهد ماند و آرزومندم اجر و مزد آن را از سوی پروردگار عالم و اجداد طاهرینش، خصوصاً از آقا امام زمان که در شب میلاد بابرکت آن امام همام هستیم، شامل گردد.

 

 

فرصت را مغتنم می  شمارم به  کسانی که در حق شما و ما  ظلم و به قول معروف زیرابزنی کرده اند [اشاره به زندگینامۀ دامنه: اینجا]، نفرتم را اعلام و توصیه می کنم به مشیت الهی توجه داشته باشند که همه چیز از آن خداست (عزت و ذلّت) به هرکه بخواهد بر اساس نیت و لیاقت عطا میکند.

 

 

در پایان میلاد باسعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود و قائم آل محمد (ص) را گرامی و به پیشگاهش سلام و صلوات میفرستم.

 

از اینکه نتوانستم حق مطلب را ادا کنم از شما و دامنه خوانان محترم به خاطر شرایط روحی ناشی از مریضی سخت برادرم آقا سید حسن پوزش میطلبم.  ارادتمند شما سیدتقی شفیعی دارابی.



جواب دامنه
 

به نام خدا

سلام به شما رفیق بزرگواربامحبّت


1- از این که من و سیدعلی اصغر و نیز چارچوب ارزشی دامنه را مورد لطف و تشویق قاطع قرار داده اید، هم ازت ممنونم و هم خوشحال و سرافراز که دوست دیرین من، این گونه آزادمنشانه حامی ست و پشتیبان.



2- از این که من و سیدعلی اصغر برای آقا سید ابوالحسن شفیعی، دوست و همرزم شجاع و باایمان مان، دو پست به اشتراک گذاشته ایم، از وظایف دینی و اخلاقی و انسانی و رفاقتی مان بوده است. ممنونم که بر من نوشته ای: آلام تان را کاسته ایم. شفایش آرزوی قلبی ماست.



3- از این که در انضمام آن پست، در آستانۀ روز فرخندۀ معلم، یادی از برادر گرامی ات مرحوم سیدحجت کرده ام و بر سرِ قبرش حضور یافته ام، نشان آن است، ایشان تا بوده، به من بی شمار محبت و لطف و احترام خالصانه می نموده و در محیط روستا فردی کوشنده بوده. خدا رحمتش کناد.



4- و از همه عالی تر این که با خواندن ریز ریز
زندگینامۀ من، هم با من تلفنی همدردی کرده بودی و هم در این پست مجدداً مرا مورد حمایت قرار داده ای و بالاتر آن که
نَفرت عمیق خود را نسبت به «زیرآب زنان» _که علیۀ من و حتی علیۀ شخص شما و سایر هم محلی های ارجمند، جَست و خیز برمی داشتند_ صریحاً و خالصانه اعلام نموده ای و آنان را بخوبی نصیحت فرموده ای. ممنونم از این منَش اخلاقی و انقلابی شما.

 

خدا حافظ جناب رفیق و همسنگر که همیشه از دامنه خوانانِ ثابت و اهل ارسال دیدگاه و ارائۀ نظر و پیشنهاد و انتقادهای سازنده و شجاعانه بوده ای و نیز یک دامنه نویس دلسوز.

 

این پنج بیت مثنوی معنوی مولوی هدیه به شما و همۀ دامنه خوانان شریف به مناسبت روز فرخندۀ نیمۀ شعبان میلاد امام عصر و زمان:

 

ما طبیبانیم شاگردان حق
بحر قلزم دید ما را فانفلق

آن طبیبانِ طبیعت دیگرند
که به دل از راهِ نَبضی بنگرند

ما به دل بی واسطه خوش بنگریم
کز فِراست ما به عالی مَنظریم

آن طبیبان غذااند و ثمار
جانِ حیوانی بدیشان استوار

ما طبیبان فِعالیم و مقال
مُلهِم ما پرتوِ نور جلال

(مثنوی دفتر سوم. اَبیات 2700 تا 2704)

۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سید ابوالحسن شفیعی دارابی

تریبون دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب از طریق رفیق گرامی ام حاج سیدتقی شفیعی مطلع شدم همرزم جبهه و جهاد و دفاع مقدس مان جناب سید ابوالحسن شفیعی دارابی بر تخت بیمارستان آرمیده اند. تحت درمان رفته اند و متوقّع دعای خیر مؤمنان اند و منتظر شفای عاجل از جانب خدای مهربان.

 

قبر سید حجت شفیعی دارابی. 1 اردیبهشت 1397. عکاس دامنه

 

سید ابوالحسن شفیعی دارابی. جبهه. اسفند 1364. عکاس: سیدعلی اصغر

 

من، بلافاصله نیمه شب دیشب با این همرزم خوب و دلسوز و غیورمان تماس گرفتم و کمی گپ زدم و روحیه ایی دادم و دعایش کرده ام و نگرانی ام نیز بروز داده ام. این پست را به احترام رفافت و شفَقت های شدید او بر من و یوسف و سیدعلی اصغر، نوشته ام تا علاوه بر اَدای وظیفه به ساحت یک دوست همسنگر، از همگان نیز بخواهم با دل الهی شان او را دعا کنند.

 

 

او در آن رزمی که با هم در سال 1364 در جبهه ی جنوب داشتیم، بسیار خوش درخشیده بود و بسیارشجاع و بی حد بر سر ایمان بود. خیلی با شادروان یوسف رفیق و اَلیف شده بود.

 

 

این سادات را با دعای خیر، مشحون شعَف و شفا نماییم. خداحافظ دامنه خوانان شریف باد. در آستانۀ روز معلم یاد می کنم از برادرش سید حجّت که سال پیش از میان مان رخت بر بست که اخیراً بر سر قبرش فاتحه ای نثار کرده ام و عکسی به یادگار انداخته ام و نیز خدا بیامرزاد والدین مهربان این دوست خوب ما را.

۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۸ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تاریخ سیاسی دارابکلا

تریبون دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. قسمت 47. در روستای دارابکلا، ابتدای پیروزی انقلاب، مثل همه جای ایران، همه جور روزنامه، تک و توک دست این و اون _که از ساری و سورک و نکا و سه راه می خریدند_ پیدا می شد. از روزنامه های «کار» چریک فدایی خلق، «مجاهد» سازمان تروریستی منافقین، «انقلاب اسلامی» بنی صدر گرفته تا روزنامه های اطلاعات و کیهان و جمهوری اسلامی و مجلۀ «پیام انقلاب» سپاه پاسداران و «اُمّت» جنبش مسلمانان مبارز حبیت الله پیمان و روزنامۀ «میزان» مهندس مهدی بازرگان.


اما خودِ روستای دارابکلا از یک کاستی بزرگی که رنج می بُرد، _بهتر است بگویم یک بدی بزرگی که داشت_ این بود، که هیچ دکّۀ مطبوعاتی نداشت. مجبور بودی برای دیدن تیتر روزنامه ها یا خریدن یک یا دو سه تای آن، به ساری و نکا می رفتی تا از اوضاع مملکت باخبر می شدی. خصوصاً روزهایی که اخبار داغ تری داشت و فضا تیره و تار و کشور متشنج می شد.


 

روستای دارابکلا  مهر1396 ( ارسالی رنگین کمان)
عکاس: سیدمحمد صباغ
 
 
اما دو نفر از همان ابتدای دهۀ شصت و دو نفر دیگر در دهۀ هفتاد، برای این کار سیاسی و فرهنگی و اعتقادی گام برداشته بودند، که همۀ زحمات خوب آنها بعدها اَبتر ماند و رها شد. چون کسی دنبالۀ کارشان را نگرفت و خودشان نیز استمرارش ندادند. و هنوز که هنوزه روستای دارابکلا، حتی یک دکّۀ مطبوعات و فروش مجلات و کتاب ندارد.



آن دو نفر دهۀ شصت دوستان من سیدعسکری شفیعی دارابی و سیدموسی موسوی دارابی بودند که سیدعسکری هفته نامۀ «رسالت دانش آموز» را از سپاه به دارابکلا می آورد و به من می داد و من در مدرسۀ راهنمایی توزیع _فروش_ می کردم. و سیدموسی، روزنامۀ جمهوری اسلامی را عصرها پس از بازگشت از کمیته ساری، به محل می آورد و خود با پای پیاده کوچه به کوچه و یا در وسط تکیه پیش به مشترکین اش می داد.



و آن دو نفر دهۀ هفتاد هم عبارت بودند از: آقایان مهدی بریمانی و موسی رمضانی معلم (فرزند مرحوم محمد بالامحله. به گمانم داماد مرحوم میراحمد موسوی). که هر دوی شان فروشگاه لوازم التّحریر تأسیس کرده بودند و روزنامه و مجلات و کتاب های درسی و غیردرسی هم می آوردند. جناب مهدی بریمانی در مغازۀ زیر خونۀ مرحوم سیدطالب شفیعی پدرِ سیدباقر، جنب کوچۀ مرحوم حاج آق مهدی دباغیان؛ که هم اینک باطری سازی عباس کارگر شده است. و دوست خوب مان آقاموسی رمضانی هم در مغازۀ حسن طالبی (برادرِشهید محمدجواد طالبی)، روبروی بانک صادرات _مهر_ دارابکلا.


من در آن سال ها، تابستان ها وقتی به دارابکلا می آمدم، با هردوی آنها به مدت سه ماه اشتراک می بستم و روزنامۀ اطلاعات و سلام و ... می خریدم. که با تأسف باید گفت هردو مطبوعاتی، پس از مدتی خدمت رسانی خوب و شایسته و قابل تحسین، تعطیل و جمع شد. (
تاریخ سیاسی دارابکلا)
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

قضیۀ روزنامۀ رسالت ساری

تاریخ سیاسی دارابکلا



به قلم دامنه. به نام خدا. چگونه و چرا دفتر روزنامۀ رسالت در ساری تصرّف شده بود؟ یادم است در اواخر دهۀ شصت _که به گمانم سال 1367 بود_ به دلیل حملات گسترۀ روزنامۀ رسالت به میرحسین موسوی نخست وزیر مورد تأیید و محبوبِ امام خمینی، فضای سیاسی جامعه از جمله ساری و حومه و نیز روستای دارابکلا منقلّب و پر جنب و جوش شده بود.



روزنامۀ رسالت که پس از قضیۀ مشهور 99 نفر مجلس، در سال 1366 توسط آیت الله احمد آذری قمی و جمعی از سرشناس های تندروی جناح راست تأسیس شده بود_ بشدّت منتقد و هجمه کنندۀ دولت میرحسین موسوی بود و آزادانه و با قلم های صریح و نیش دار، انسجام و وحدت سیاسی کشور را به هم می ریخت؛ به گونه ایی که امام خمینی توزیع آن در جبهه را با هدف حفظ روحیۀ دفاع در رزمندگان، ممنوع کرده بود.



به دلیل همین مشییء اختلاف برانگیز و اهانت آمیز نوشته های روزنامۀ رسالت، آن سال در شهر ساری جمعی کثیر از انقلاببون خط امام، به ساختمان روزنامۀ رسالت _که کمی جلوتر از میدان ساعت در خیابان انقلاب نرسیده به بازار نرگسیه واقع بود_ حمله کردند و دفترش را تصرّف، اسناد و مدارک و آرشیو آن را برهم و شیشه های آنجا را شکستند و خواهان توقیف روزنامه و عدم توزیع اش در ساری شدند.




در این اقدام سیاسی و تقریباً خشونت آمیز (نه نسبت به افراد، بلکه اشیاء و اسناد) علاوه بر نیروهای انقلابی ساری و روستاهای اطراف، دو نفر از رفیقان ما در دارابکلا نیز در آن حضوری ملموس و پیشبَرنده داشتند. من هم به محض باخبرشدن، خود را به ساری رساندم و صحنه را با چشمان خودم دیدم. البته من نه به دفتر روزنامه ورود کردم و نه در ماجرا دخالت، بلکه از وسط خیابان انقلاب _که آن عصر به روی وسائط نقلیه مسدود شده بود_ ماجرا و هیجانات را مشاهده می کردم.



کار آن جمع و نیز این دو نفر رفیق صمیمی من (... و ...) بیخ و بیغ پیدا کرده بود و به دادستانی گره خورده بود. اما در یک اقدام انقلابی، سریع و قاطع در عصر همان روز، فرمانده سپاه مازندران با ورود به ماجرا، مانع از تعقیب و پرونده دار کردنِ آنان شد. این موضع گیری فرمانده سپاه مازندران، موجی از حمایت و شادی مردم و جناح چپ را نسبت به سپاه برانگیخته بود. از نظر من سپاه قدیم با سپاه جدید فرق های زیادی دارد که ان شاء الله بزودی در پستی جداگانه به آن می پردازم. (ثبت و نشر در تاریخ سیاسی دارابکلا: اینجا)

۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مُردگان در دارابکلا

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه
. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 6. علاوه بر آن چه در پنج قسمت قبل
گفته ام، در (اینجا) ، (اینجا) ، (اینجا) ، (اینجا) و (اینجا)، چند کار دیگر هم انجام می دهند که اشاره می کنم:


1- به محض فوت شدن افراد، از طریق دهیاری دارابکلا، شناسنامۀ متوفّی را در ثبت احوال میاندورود فوتی می زنند.


2- به مرور تا سالگرد اول و حتی پس از آن، خیرات می کنند. مثل غذای نذری، خریدن اشیاء عمومی برای امور عام المنفعه، کمک به نیازمندان، شرکت در کارهای مذهبی با نیّت ذخیره ثواب به روح اموات و رعایت مستحبّات دیگر.



سردرگاه مسجدوتکیۀدارابکلا.شهریور1396.عکاس:رنگین کمان


3- غروب پنجشنبهٔ هر هفته، در مراسم اهل القُبور _که در دارابکلا بسیار مرسوم و دیرینه است_ بر سر قبر مُردگان حاضر می شوند، هم حمد و توحید و سوره های کوتاه قرآن را قرائت می کنند و هم خانواده و بستگان تازه درگذشتگان، با نیت اجر و ثواب، میان مردم خرما و حلوا پخش می کنند.


4- معمولاً همۀ خانواده ها تلاش می کنند تا نرسیدن سالگرد درگذشتگان شان، هم روزه های قضای شان را به جای آورند و هم نمازهای قضا را استیجار نمایند. یعنی به افراد روحانی و مؤمنان متدیّن پولی اهداء می کنند تا آنان به نیابت، نمازهای یک سال یا کمتر و بیشتر را برگزارند. معمولاً یک سال و بیشتر نماز قضا می دهند.


5- در ضمن شبی که میّت را دفن می کنند، علاوه بر نماز وحشت، در مسجدجامع محل برای آن میّت یک نماز آیات، به صورت دسته جمعی پس از اقامۀ نماز مغرب و عشاء برگزار می کنند. این اقدام پسندیده چند سالی ست در محل _که به گمانم به پیشنهاد حجت الاسلام شیخ محمد نجفی فرزند مرحوم آقا بوده است و خود پیشتاز این حرکت شده بود_ همچنان توسط امام جماعت راتِب، اجراء می شود.


این سنت های زیبا و مذهبی و بسیار نیکو و دلشاد کنندۀ بازماندگان اموات، محصول سال ها دیانت مردم دارابکلا و سالها مجاهدت روحانیون قدیم و جدید این روستای بزرگ منطقۀ میاندورود مازندران است، خصوصاً مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر دارابکلایی. با تمنّای حمد و سوره برای اموات همه از جمله دامنه. پایان.

۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مُردگان دارابکلا قسمت5

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 5. حالت غم و اندوه در بین مصیبت دیدگان درجۀ یک و دو و حتی فامیل های درجۀ سوم، معمولاً تا چهلم متوفّی حفظ می شود. مثلاً مردان ریش را نمی زنند، زنان جامۀ سیاه از تن برنمی کَنند. رفتارِ محبت آمیزشان را با همۀ مردم _به قول دارابکلایی ها مظلوم شدن_ ادامه می دهند. حتی گاه برخی ها ژولیدگی پیشه می کنند و منزوی و گوشه گیر می شوند و تا مرز افسردگی خفیف پیش می روند. این وضع و حال، به فراخور فردِ درگذشته  شدّت و حدّت پیدا می کند. این که جوان باشد. غیرمترقبّه درگذشته باشد. از محبوبیت درون خانوادگی برخوردار بوده باشد و... .



امام زاده جعفر دارابکلا. شهریور 1396. عکاس: جناب یک دوست


چهلم که فرا برسد بازهم یک تا دو شب مراسم می گیرند و یک شب را به شام دهی و روضه خوانی در منزل می پردازند. میزان دعوتی چهلم به مراتب از مراسم سوم و هفتم کمتر و محدودتر است. توقّع هم نمی رود، اگر کسی دعوت نشود، نه موجب نگرانی ست و نه باعث کدورت.



پس از چهلم، دیگر سعی می کنند فضای زندگی شان را آرام و عادی کنند. اگر مُردۀ شان بالغ بوده باشد، بلافاصله بعد از مراسم چهلم، اموال منقول مثل پول و اثاثیه و غیرمنقول مثل زمین و خانه اش را رسیدگی می کنند. در دارابکلا این کار معمولاً توسط مرحوم حاج آقا آفاقی، مرحوم حاج محمود شهابی، حاح کبل سید محمد شفیعی، کبل محمد حسن دباغیان صورت می گرفت و می گیرد.



ابتداء همۀ دارایی های میّت را صورت بندی می کنند (در زبان دارابکلایی ها: صورت اموال) بعد، بر اساس قانون ارث شرعی و بر مبنای وصیت صحیح متوفّی، و در حضور همۀ وُرّاث تقسیم می کنند و سند دستی می نویسند و همۀ حاضرین مهر و امضا می کنند و به دست وصی می سپارند تا زمانی که ثلث میّت داده شود. زمین ها را نیز یا ریسمان و متر، متراژ می کنند و یا بر اساس گفتۀ شفاهی صاحیان عزا می پذیرند و بقیۀ اموال ریز و درشت _از نخ سوزن گرفته تا کامیون و بُقچۀ حموم_ را یکی یکی می شمارند و ارزش گذاری میانگین می کنند.



سالهای دور، دارابکلایی ها درین قبرستان دفن می شدند

تا جایی که من باخبر هستم، رسیدگی به اموال میّت، _که محلی ها به آن «مال رِسی» می گویند_ تا 99% مسالمت آمیز و توافقی و رضایت آمیز صورت می گیرد و کار به دعوا و مرافعه و انحصار وارثت و مالیات پردازی و دادگاه و پاسگاه نمی کشد. اگر هم نُدرتاً چنین شد، به دلیل روال نامناسب آیین دادرسی در نظام قضایی ایران، چندسالی به طول می انجامد تا ذی حق به حق برسد، گاهی هم اصلاً نمی رسد. همین باعث می شود اموال برخی از مردگان همچنان بدون فصل خصومت، لاینحل باقی بماند.



روند پس از رسیدگی به اموال و تقسیم ارثیه عادی می شود و تا فرارسیدن اولین سالگرد، خانوادۀ مصیت دیده همچنان مورد ترحّم جامعه و مردم و نزدیکان قرار می گیرد. خانواده ها سعی می کنند نماز و روزۀ میّت را زودتر بجا بیاورند و به دلیل مذهبی بودن و متشرع بودن مردم دارابکلا، این کار را در صدرِ امور خود قرار می دهند.



کما این که در شب اول قبر پس از دفن نیز، خانوادۀ مصیت دیده طبق سنت جاری متوالی، مقداری پول نقد به روحانی مقیم محل و یا متصدّی مسجد می دهد تا میان برخی مؤمنان تقسیم کنند که نماز وحشت اقامه کنند. معمولاً به هر نمازگزاری، 10هزار تومان و یا بیشتر می دهند تا حداقل 15 نفر نماز وحشت (یا همان نماز اول قبر) بخوانند. جزئیات دیگر آداب مردگان دارابکلا در پست های بعدی. قسمت های قبلی این بحث در (اینجا) ، (اینجا) ، (اینجا) و (اینجا) منتشر شده بود.

۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مُردگان دارابکلا ق4

تریبون دارابکلا

 

آوایی برای آگاهی

 

به قلم دامنه. به نام خدا. آدابِ مُردگان در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 4. در قسمت اول، دوم و سوم (اینجا) ، (اینجا) و (اینجا) بخشی از جزئیات و آسیب ها را شرح دادم. اینک دنبالۀ بحث.

 

 

پس از سه الی 4 روز عزاداری در خانۀ مُتوفّی، روز یا شب سوم با دعوتی های فوق العاده زیاد از درون و بیرون محل، مراسمی بسیارپُرهزینه به صرف ناهار یا شام در داخل مسجدجامع دارابکلا و یا در پایین تکیه، برگزار می کنند. این مراسم شاملِ قرائت قرآن، شعرخوانی های چندبارۀ مُجری، نوحه و مرثیه سرایی، خواندن متن و مقاله، سرانجام منبر و روضه خوانی، در ادامه (چنانچه مراسم در روز باشد) اقامۀ نماز ظهر و عصر و سرانجام پذیرایی می باشد که مجموعاً چیزی در حدود 3 الی 4 ساعت به درازا می انجامد.

 

 

با آنکه سوم و هفتم مُرده را در همین مراسم به صورت یکجا برگزار می کنند، اما باز هم عزاداری در خانه ادامه می یابد و همچنان از دور و نزدیک برای تسلیت دهی (حتی چندباره و تکراری) به منزل مصیبت دیده حضور می یابند. این درحالی ست که اطرافیان و خویشاوندان و دوستانِ فردِ فوت شده، همچنان آمد و شد دارند تا از دردِ خانوادۀ عزادار بکاهند و بر آنان دلداری دهند.

 

 

مزار روستای دارابکلا مشهور به امامزاده باقر

در برف 9 بهمن 1396. از جناب رنگین کمان

 

غروب هفتمین روز، _که همیشه سعی می شود عصر پنجشنبه باشد_ به مزار می روند و بر سر قبرش، مراسمی مفصّل و معمولاً غمگُسارانه برگزار می کنند، شبیه مراسم سوم منهای ناهار یا شام. البته در مراسم سرقبر برنامه ها، آهنگین، نُمادین، متنوع و جاذبه انگیز است و همین تنوع و غمگساری دیدنی، موجب می شود مردم _زنان و مردان_ از محل و اطراف خود را در مراسم برسانند تا هم موجب تسلا گردند و هم اَدای احترام. برخی از خانواده ها سعی می کنند از ذاکرانِ اهل بیت (ع) مشهور منطقه بهره بگیرند تا مجلس شان گرم و انبوه و سوزناک برگزار گردد، و می گردد.

 

در قدیم و تا همین سال های پیشین در مراسم سرقبر هم، منبررفتن و روضه خوانی به خاطر قداست منبر و اهمیت ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام رسم بوده است، اما کم کم به دلیل فشرده بودن برنامه ها و نیز مناسب نبودنِ جا و مکان در فضای باز مزار _سردی و گرمی بیش از اندازه در فصل های مختلف سال_ و نبودن امکانات رفاهی برای اجرای مراسم، حذف شد و به همان مرثیه سرایی و مقاله خوانی های آهنگین و اجرای شعرخوانی های متعدد بین برنامۀ مجری، بسنده می شود.

 

 

بعد از این مراسم نیز، خانوادۀ مصیبت دیده باز هم در منزل سُکنی می گزینند تا باز هم پیش کسانی که می خواهند برای عرض تسلیت حضور رسانند، شرمنده نگردند. این حالت کم و بیش حفظ می شود تا چهلم فرا برسد، که در پست های بعدی می نویسم.

۱۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مُردگان دارابکلا ق 3

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان و تسلیت دادن در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 3. در قسمت اول  و دوم (اینجا) و (اینجا) خاکسپاری و فاتحه خوانی را شرح دادم. اینک دنبالۀ بحث. نوشته هایم در این باره، کلّی و آسیب شناسانه است و ارتباطی با هیچ عزاخانۀ خاصی از محلی ها ندارد.


غم و اندوه و نواجش ها یک طرف، ریختن همۀ کارهای پُخت و پَز روی زن ها و خانم ها یک طرف. این روال که در عزاخانه، تمام کارهای سخت بر عهدۀ زنان است، نه فقط اصلاح و کم نشده است بلکه روز به روز به علت چشم و هم چشمی، بر آن افزوده می شود. مثلاً زن ها باید حلوا درست بکنند. ظرف بشویند. پذیرایی بکنند. علاوه بر آن، صبحانه و ناهار و شام خودی ها و گاه مهمان های ناخوانده و جاخوش کرده را مهیّا بکنند.


حتی اگر کسی یک لیوان آب هم می خواهد، زنان را صدا می کنند اُوه بیار وره دِماسّه. گویا زنان ساخته شدند برای فله گی! تازه میان این همه کارهای تلنبار بر روی زنان، نواجش هم باید سر بدهند که مجلس را گرم و ماتم زده نگه دارند؛ اگر ندهند آن وقت عده ای می گویند رفتیم عزاخانه، اِتّا زن نواجش نِداهه. انگار از خداخواسّه بینه واشون مار پیَر بَمیره.


     

زن ها می پزند و می آورند، مردها می آیند و می خورند. گویی! جشن مُردگانه


هنوز عرق و اشک سرقبر و خاکسپاری خانوادۀ عزادار خشک نشده، باید به فکر شکم اطرافیان باشند. خصوصاً شکم کسانی که دست به سیاه و سفید نمی زنند. لاغر می شوند و ناخن دست شان می شکنه. حتی عزاخانه هم دَم به ساعت چخ چخ می گیرند خرما و نون خشک و میوه کِش می رند. و یا دَم به دَم آینه دیم، اسّانه که چی؟ که موهایش دجو بجو نشده باشد. کُت، کج نشده باشد. چارقد سِت شده باشد. آرایش! لیز نخورده باشد که یوقت دیم و دماغ را کَج و کوله نشون هاده. موبایلش اسمِسی نیامده باشد. تلگرامش جوکی دریافت نکرده باشد. بلاخره هی پَلی پَلی می گیرند و فقط می خورند و موقع کار در می رَن. این؛ واقعاً یک مُعضل است،  آمده عزا، ولی گویی آمده بخور بخور و چرون چرون و بگو بخن.


در اوج درد و شکستن کمر صاحبان عزا، باید از یک سو میان تسلیت دهندگان باشند که اخلاق هم همین را می گوید و از یک سو باید غُصۀ سوم و هفتم و سخنران و مداح و مقاله خوان و غذا و نون و زعفران و خرما و میوه و برنج طارم و هزار مشکل ریز و درشت دیگر را بخورد و حیران و سرگردان شود و حرص بخورد و افسرده گردد و میان انواع نظریه های! جورواجور اطرافیان که هی تز می دهند چیچی بکن چیچی نکن! گیج و گمراه می شوند. آن هم هر کس سعی دارد طوری مجلسش را پیش ببرد که خیالش جمعِ جمع باشد که از مجلس فلانی پرشکوه تر بشه و از فلانی غذایش لذیذتر. چنان ریز و متمرکز به دعوتی ها و افراد می شود که نکنه یکی را از قلم انداخته باشند و دعوتی اش به دستش نرسیده باشد.


حال اگر با همین دغدغه و دقت، چندتایی از محلی ها مثلاً دعوت نشوند؛ یا به دلیل فراموش شدن یا به علت فشردگی کارها و یا محدود بودن فضا و یا کم هزینه تر برگزارکردنِ مجالس و سوگواری ها. دیگه تا عمر باید تقاص پس بدهد. چون طرف می رود به این و اون می گوید: خاش وچه عروسی، به خاطر این که هدیه بَیره، کارت دعوت می فرسته! ولی عزاخانه مِره اعتنا نکارده و کارت نداده. همین باعث می شده تا قیام قیامت قهر می کند و دیم ره تا زنده است آن ور می کند تا او را نبنید. ریز و درشت های دیگر این بررسی در پست های بعدی... .

۰۹ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مُردگان دارابکلا ق۲

تریبون دارابکلا

 

آوایی برای آگاهی

 

 به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت دوم. در قسمت اول (اینجا) آدابِ مُردگان را در سنّت دارابکلایی ها از زمانِ جارّزدن از بلندگوی مساجد محل تا خاکسپاری توضیح داده ام. و رسیده بودم به سنت «فاتحه خوانی» در منزل فردِ درگذشته. اینک دنبالۀ بحث:

 

 

به محض ورود به اتاقِ فاتحه خوانی _که در دارابکلا به لحاظ رعایت دقیق قواعد شرع و هنجارهای عُرف، بخش زنان از مردان کاملاً جداست_ فردِ تسلیت دهنده، با صاحبِ اصلی عزا و یکایکِ بازماندگان اصلیِ حاضر در محفل، دست می دهد و دیده بوسی می کند و در نزدیکترین جا، با حالت تواضع و چهره ی غم می نشیند و بلافاصله می گوید:

«رحِمَ الله مَن یَقرأ الفاتحة مَع الصّلوات»

 

یعنی خدا رحمت دهد یا رحم کند بر کسی که سوره فاتحه (حمد) را با همراه ذکر صلوات بر محمد و آل محمد بخواند. که معمولاً افراد آن را خلاصه تر و محلی تر بیان می کنند. این گونه: «رحمالله فاتح مصّلواة» و برخی هم رحم الله را نمی گویند و خلاصه تر به گویش قدیمی تر می گویند: «فاتحه صّلواة»

 

جملۀ فاتحه خوانی: «رحم الله من قرأ فاتحه معَ الصّلوات»

 

 

با این ندا و درخواست؛ همۀ حُضّار دسته جمعی صلوات می فرستند و فاتحه و قل هو الله (حمد و توحید) را آرام و در دل می خوانند و سپس یکی یکی با او احوال پرسی می کنند و سرسلامت باد می دهند و خدابیامرزی به امواتش می دهند. و معمولاً این عبارات رد و بدل می شود:

 

 

عاقبت شِما به خیر. خدا شِم اموات ه بیامرزه. تِ پیَر مار رجه بَرسه. لطف هاکاردنی. زحمت دکتی. راضی یه زحمت نَی می. تِه جوون رِه خدا رحمت هاکانه. خَله سخته این غم. دردش خله زیاده. خدا شِ ماره صبِر هاده. شِما چطی تحمل هاکاردنی خاش جوون ره اون سال از دست هدانی. و ... .

 

 

بعد؛ افراد پذیرایی کننده، جزوۀ قرآن را _که معمولاً شامل یک حزب از کُل قرآن است_ به تازه وارد، به همراه گلاب و با دو دستی و حالت خشوع و تباکی (=گریان و محزون) هدیه و تقدیم می کنند تا نثار روح تازه درگذشته، بکند. یک آسیب معمولاً اینجا در همین بخش از تسلّا دهی وجود دارد که می گویم:

 

 

معمولاً _نه کلاً و همه_ جزوۀ قرآن را، با دل و جان نمی خوانند؛ حق هم دارند؛ چون فرصت کوتاه است و جا هم بسیار تنگ. و فضای مجلس نیز هم همهمه است و هم حالت بیا و برو را دارد. بنابراین؛ چنین وضع شلوغی اجازه نمی دهد، قرآن، با تمرکز و عمیق و بافهم خوانده شود. ولی به هر حال، چون تبرّک و تیمُّن است، در مجموع نافع و دلشادکنندۀ صاحب عزا و شادی روح مُرده است.

 

 

بماند از این که آسیب بزرگتر این است برخی ها حینِ جزوه خواندن با بغل دستی بلند بلند حرف می زنند و خاطره می گویند آن هم چه حرف های خارج از محفل عزایی که آدم، خود را می خورد از این همه سادگی ها و تشخیص ندادن های بعضی ها. و برخی ها هم به جای رعایت شأن محفل عزا، یکسره با کناری یا روبرویی پِک پِک می کنند، یعنی تا ننشسته، حرفش را شروع می کند و یک بند، سخن می راند و جزوه قرآن هم دستش می ماند و سرآخر خوانده_نخوانده، جزوه را می بندد و با فریاد بلند و به گویش محلی می گوید: «فاااااااااتَ صلوات».

 

 

بعد چای داغ و خرما و نون خشک و حلوا و ... پیش هر تازه وارد می برند، خوشآمد می گویند. در واقع حضور هر فرد چه فامیل، چه رفیق، چه آشنا، چه دور، چه زن؛ چه مرد، چه پیر، چه جوان و چه محلی و چه غریبه، همه و همه باعث خشنودی عزازدگان می شود و با کمال میل و از روی رغبت و طوع و خشوع و خضوع از آنها پذیرایی می کنند. حتی صاحبان عزا بعدها پیش خود واگویی می کنند آره فلانی فلانی فلانی برای تسلیت آمدند ولی فلانی فلانی فلانی چرا نیامدند. پیش خود حضور و غیاب می کنند. از آمدگان دلخوش اند و از نیامدگان دلگیر یا دارای سؤال و توجیه و علت یابی.  از اینجا به بعد، در قسمت بعد... 
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بازتاب آداب مُردگان

به قلم جناب یک دارابکلایی


با سلام خدمت جناب دامنه، 1- با عرض تسلیت خدمت شما و دوست خوب و دیرینه بنده آقا اسماعیل عزیز و خانواده ایشان و طلب صبر برای ایشان. 2- با تشکر از شما جهت ثبت مراسمات و آداب و سنن مردمان دارابکلا. [این پست اینجا]


3- تا آنجا که بنده شنیده‌ام از مویه و زاری در زبان محلی به «نواجش» یاد می‌شود و نه «نوازش»؛ معمولاً در گویش مازنی به جای صدای «ز» از صدای «ج» استفاده می‌شود: مثلاً به جای «از من» یا «از اینجا» گفته می‌شود «مه جه» و «ایجه جه». پس «نوازش» شما فارسی شده «نواجش» می‌باشد.



4- به نظرم شایسته است دوستانی که در حوزه علوم انسانی در حال مطالعه هستند این موضوع را به عنوان تحقیق از مناظر مختلف بررسی کنند: از منظر مردم شناسی، زبان شناسی، ادبیات، آداب و رسوم عامیانه یا فلکولور؛ اینکه چگونه برخی افراد ـ غالباً زنان ـ به صورت فی‌البداهه شروع به سرایش جملات آهنگین و حزن‌آلود کرده که گاهی دل سنگ را هم پاره می‌کند. واقعاً این مراسم و شعرها و جملات باید با جزئیات دقیق ثبت و ضبط شود. با سپاس.



پاسخ دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما جناب یک دارابکلایی. از چند جهت خیلی خرسند گشتم با متن جالب توجۀ شما. یک: این که روی واژه گزینی های محلی دامنه این مقدار دقیق و عمقی ورود می کنید. بله درست همان «نواجش« است. من کمی کلاس گذاشتم و نوازش نوشتم. دو: این که تشویقم داشتی که که سُنّت ها و آداب دارابکلایی اهتمام کردم. این خصلت شما هم مخاطبین را به اهمیت مطلب هدایت می کند و هم مرا به سوژه هایی مهمتر سوق می دهد. سه: از این که در بند چهارم از اهل تحقیق خواستید به این فرهنگ زیبا و لطیف «نواجش» توجه ایی پژوهشی کنند. ممنونم.



من وقتی محارم و خانه مَحرم هایم در همین مصیبت نواجش می دادند، گاهی می شنیدم و خیلی دقت می کردم؛ هم متأثّر می شدم و هم قافیه ها و ردیف های وزن شعری شان را به حافظه می سپردم که می دیدم طبع بشر به شعر، آمیختگی دارد. بداهت که شما گفتی ریشه در همین طبع دارد.



از شما ممنونم بایت این حُسن استقبال. این پست تا اینجا بازتاب خوبی داشته است. ان شاء الله ادامه اش را بزودی خواهم نوشت. در ضمن «تریبون دارابکلا» در دامنه آوایی ست برای آگاهی. و مهیا برای نظرات و دیدگاه های نویسندگان و دامنه خوانان شریف.

۲۷ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آداب مُردگان در دارابکلا

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. در روستای دارابکلا سنت های پیشین ملی و مذهبی همچنان رعایت می شود. یکی از مهمترین آنها سنت ها، باورها و آداب فوت شدگان و تسلیت دادن است. این موضوع را کمی می شکافم.



وقتی فردی از محل، فوت می کند از دوبلندگویی مسجدهای بالا و پایین محله، چندبار فراخوان و جارّ می زنند. مردم چه در منزل باشند و چه در صحرا (=زمین های زراعی و باغی) سعی می کنند خود را به تشییع جنازه برسانند تا هم همدردی کنند و هم ثواب مذهبی ببرند.



مویه و زاری _که همان نوازش به گویش محلی ست_ از سوی نزدیکترین افراد به فرد فوت شده، در همان سرآغاز درگذشت، آغاز می شود و مردم کم کم خود را به منزلِ فرد فوت شده می رسانند و به ناله های آهنگین و شعرگونه _که همیشه از سوی زنان سر داده می شود_ گوش فرا می دهند.



بخش زنان و مردان همیشه جداست تا شرعیات و حدود عرفی رعایت گردد. بستگان دورِ فردِ فوت شده خود را از جای جای ایران به محل می رسانند و همین موجب می شود تشییع جنازه ها با تأخیر عمدی اجرا شود تا همه ی بازماندگان در وداع حضور داشته باشند.



قبرکَنان پس از مطلع شدن به صورت خودکار به خاطر روحیه انسانی و ثواب اخروی خود را به مزار می رسانند و محل نشان کرده توسط صاحب عزا را با بیل و کلنگ می کَنند. در مزار دارابکلا قبرهای آماده وجود ندارد و هر کس سعی می کند مردگان خود را در اطراف قبرهای خاندان خویش دفن کند.



مردم که معمولاً در دارابکلا از 2 عصر تشییع جنازه آغاز می شود_ خود را به تشییع می رسانند و جنازه را به قصد احترام و تبرُّک از درون حیاط مسجد و تکیه بالا عبور می دهند و با نوحه و گاهی سنج و طبل به غسالخانه منتقل می کنند.



چیزی حدود یک ساعت کار تغسیل و تکفین به طول می انجامد و آن گاه پس از وداع نزدیکان با فرد فوت شده در تابوت می گذارند و با شعائر مذهبی و حزن و اندوه و مشارکت گسترده مردم به مزار می برند. دوخت کفن که بهتر است بگویم تنظیم کف؛ چون کفن دوخته نمی شود بلکه چند تیکه می شود، توسط حاج کبل سید محمد شفیعی و علی اکبر آهنگری (حاج موسی اکبر) صورت می گیرد.



با اقامه نماز میّت توسط روحانی و اجرای تلقین توسط حاج کبل سید محمد شفیعی (که در زبان عامیانۀ مردم به اشتباه به گور تقویم مشهور است) آرام آرام توسط غیرخانواده عزادار بر روی مُرده خاک می ریزند. یکی از بستگان نزدیک مُرده و کبل سید محمد بر سر قبر می مانند و برای رعایت  آداب شرعی و مستحبی دیگر دفن شده، دعاها و اورادی را می خوانند.



از اینجا به بعد مردم یکی یکی و یا دسته دسته خود را به حالت محزون طی چند روز متوالی به منزل مصیبت دیده می رسانند و به عنوان همدردی و تسلیت به خانه اش وارد می شوند که به سنت «فاتحه خوانی» در میان دارابکلایی ها مشهور است.



در بارۀ آداب و آسیب شناسی این قسمت سنت دارابکلایی ها این بحث را بزودی تکمیلی تر می نویسم. و نیز هزینه ها و برنامه هایی فراوان و خسته کننده ایی که بر دوش صاحبان عزا تحمیل می گردد. .. ادامه تا پست بعدی



مجلس ختم شادروان فاطمه دارابکلایی در شب دهم

26 دی 1396.  بخش زنانه مجلس در تکیه بالا.

عکاس: ام البنین دارابکلایی



پدیرایی معمولا با حلوا محلی دستی ست



معمولا پس از غسل میت، نزدیکان این گونه با پیکر وداع می کنند

18 دی 1396. روز تشییع فاطمه دارابکلایی. داخل غسالخانه

شیون و وداع


عکس زیر: مجلس ختم شادروان فاطمه دارابکلایی در شب دهم

26 دی 1396.  بخش زنانه مجلس در تکیه بالا.

عکاس: ام البنین دارابکلایی

۲۷ دی ۹۶ ، ۱۱:۲۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |