قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۲۲ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

شهید مظلوم بهشتی:

طاغوت کسی است که
 
تمام تکبُّر و بزرگ ‌بینی در او جمع شده است
 
طاغوت کسی است که
 
خود را فراتر از قانون می‌داند
 
و به هیچ‌کس پاسخگو نیست.
 
طاغوت کسی است که
 
خود را عقل کُل و دیگران را نادان می‌داند.
 
طاغوت کسی است که با زور و قُلدری
 
به جای مردم تصمیم می‌گیرد
 
و مخالفانش را سرکوب می‌کند.
 
طاغوت هزار چهره است
 
و می‌تواند در هر شکل و لباسی ظاهر شود.
 
طاغوت ممکن است
 
با کراوات و ظاهری بسیار مدرن شود.
 
طاغوت ممکن است
 
 


در لباس نظامی ظاهر شود.
 
طاغوت ممکن است
 
در لباس پادشاهی ظاهر شود.
 
طاغوت ممکن است
 
در همین لباسی که تن بنده است
 
یعنی در لباس روحانیت ظاهر شود.
 
تعجب نکنید!
 
خلاصه باید بگم:
 
طاغوت طاغوته،
 
چه تاج به سر


چه عمامه به سر

(سخنرانی شهید بهشتی، 24اسفند 57،دانشگاه تهران)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. در محاورۀ دارابکلایی ها منقار پرندگان «چُوکُّولوم» است و دماغِ و بینی حیوانات، فنی. بگذرم از این، که وقتی دارابکلایی ها مثلاً خشم می کنند، به همدیگر از سرِ عیب و نقص و طعنه و کنایه و لُغز می گویند: بلا وِن فنی ره بخاره، چُوکُّولومه. اما من در این پست می خواهم این عبارتِ «وَن دِماغ دِله اِتّ ذرّه فهم دَنیّه» را کمی شرح کنم؛ به همان سبک همیشگی ام که در سلسله مباحث فرهنگ لغت دارابکلا می نگارم. پس به تعمُّد از فِنی و چُوکُّولوم می گذرم و به دِماغ دِله فهم دَنیّه می چسبم: جای دور نروم، اول از همه بگویم که مرحوم مادرم وقتی از زبان هر کسی ادبیاتی نامناسب و زشت می دید و می شنید، از سرِ نصحیت و برائت از آن واژگان زمُخت و بد، می گفت: اینجه ره، وَن دِماغ دِله اِتّ ذرّه فهم دَنیّه. حالا با چند مثال این عبارت را جامی اندازم بهتر است بگویم بر یادها می آورم:

 

1- هر گاه در خانه ای دعوا موَا راست شود، این به اون می گه: خاش دِماغ دِله اِتّ ذرّه فهم دَکون.

2- وقتی شوهره، بد و بیراه می گه. زنه می گیه: کِه خانِه خاشِه اون دِماغ دِله اِتّ ذرّه فهم دَکانی.

3- هنگامی که میانِ زن و شی، هنگامه ای بپا شد و همسایه در سره غوغایی برخاست، اون به اون می گه: از اوَّل هِم دَکّال تِه دِماغ دِله اِتّ پِمبلیک فهم دَنی بیه.

 

در ضمن بر یادها آورم که: دَکّال یعنی هیج اصلاً ابداً. پِمبلیک یعنی خیل خیل خیلی کم. و دِماغ هم در این عبارت تمسُّخری یعنی مغز و مُخ و عقل. نه بینی و فنی و  چُوکُّولوم. تا لغت بعد من بگذرم.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. فرهنگ لغت دارابکلا. اِروای تِه هَچّه بَمِرده. به عبارتی شُسته رُفته تر این اصطلاح در گویش دارابکلایی ها یعنی به اَرواح هر چه مُردگان تو. این زمانی اوج می گیره که میان دو یا سه نفر در کنار هم این حالات پدید آید: موقعی که یکی بگه: اِتّا خبر دارمه اعی بعداً گوومّبه. طرف و طرف های این فرد مثل فردِ فلفل خورده به ولوِله و هیجان می آیند و به اِصرار مثل عین چسب فوری می چسبند و می گن:  اِروای تِه هَچّه بَمِرده باعی (=بگو). جان مادرت باعی. زود باهی. مِه دل حُوسوس هِکته جان من باعی. تِه جّد قسم باهی.

 

زمانی یکی از یکی چیزی بخواد مثلاً بیلی، زنبیلی، موتوری، بینجی و پیچ ومِهره ای. طرف تا بگه ندارم، این سمج می شه می گه:  اِروای تِه هَچّه بَمِرده هادِه. زود پس دِمبه. و یا وقتی یکی بی خیال باشه و هیچی نجُنبه به او از سر لَج یا خوبی می گن اِروای تِه هَچّه بَمِرده، یِ کّمه تکون بَخور. تِره بخُّدا قسم اتّا کمه انصاف دار.

  • دامنه |

قونجولوک

۳۱
تیر

به قلم دامنه. به نام خدا . قونجولوک. وضعیتی ست در آدم که در آن سرش را خم، پُشتش را غوز و حالتش را پَکر می کند. بنابراین هر گاه فردی در گوشه ای چنین حالی بایستد و پروخ بزند، دارابکلایی ها به چنین فردی می گویند ها چیه! چرا قونجولوک زدی؟ عزا گرفتی!

 

انسان موجودی ست آکنده از انواع احساسات، نگرانی ها، خیالات و دارای جسمی آسیب پذیر و روانی تحریک پذیرتر. نمی توان گفت قونجولوک، افسردگی ست. اغلب نوعی رفتار و عادت است برای افراد، چه در برابر سرما، چه در موقع انتظار، چه در حین خبرِ بد شنیدن، چه زمانی که تنهاست، چه موقعی که می خواهد آفتاب بگیرد و چه آن هنگامی که می خواهد به کسی رو بزند پولی قرض بگیرد، معمولاً قونجولوک می زند و دو کف دستش را به هم می مالد و از دهنش اصواتی، یا هَعی، یا کفی، یا بخاری، یا خنده ای، یا غمی و یا چشمانِ تارکرده ای نشان می دهد. قونجولوک، معمولاً در حالت ایستاده بیشتر رخ می دهد تا نشسته. گاهی هم ناخواسته خود را به وضع قونجولوک در می آورد. حالتی که غمگین بودن فرد را نشان می دهد. راستی معادل فارسی قونجولوک چیست؟

  • دامنه |

کویریات

۳۱
تیر
به قلم دامنه. به نام خدا. آیت‌الله‌ العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی مرجع تقلید شیعیان می فرمودند: «اَنا کُل یوم رجُل. من هر روز مرد دیگری هستم.»  (منبع: جلوه های ماندگار، اثر آیت الله العظمی منتظری، ص 104) .منظور از سخن آقای بروجردی این است انسان نباید دُگم اندیش، متحجّر و ایستا باشد. باید مقتضیات زمان و مکان را در فهم و نگرش خود دخالت دهد تا دچار جهل، جمود و خمودگی نگردد.
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. ابتداء به خوانندگان شریف اطلاع دهم تغییر و تحولات شکلی و ظاهری و در واقع بهم ریختگی هایی که امروز در وبلاگ دامنه دارابکلا _در نسخۀ نمایش موبایل و تبلت و شاید هم در کامپیوترهای تان_ شاهدش بوده یا خواهیدبود، از من نیست، از خودِ دست اندرکاران سایت پرشین بلاگ است. آنان به قول خود در حال بازسازی زیرساخت ها و ارتقای شکلی و فنی سایت هستند و به همین علت همهٔ شکل و شمایل وبلاگ های این سایت، از جمله دامنه دارابکلا، بهم ریخته است. من البته از دیروز اول مرداد 1396 پیش دستی کردم، زود جُنبیده ام از آنجا به اینجا یعنی «قلم قم دامنه دوم» کوچیده ام.


 

بنابراین، خوانندگان شریف که همواره دامنه دارابکلا را پی می گرفتند و مطالب و پست های آن را می خوانده و می دیدند حال که قلم قم راه افتاده، برای سهولت دسترسی شان به این وبلاگ، آدرس آن را ذخیره کنند تا دیگر نیاز نباشد به لینک آن در دامنه دارابکلا رجوع نمایند. ممنونم. همین جا بر خود لازم می دانم حلول اول ماه ذیقعده، خجستۀ میلاد کریمۀ اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را به همۀ دلدادگان عترت آل محمد (ص) تبریک بگویم. فردا 3 مرداد 1396 میلاد آن حضرت است و پیشاپیش مبارک. آن دُخت گرانقدر امام موسی بن جعفر (ع) و خواهر عظیم الشّأن امام رضا (ع) در اولین روز ماه ذیقعده سال 173 هجرى قمرى در مدینه منوّره متولد شدند و پس از 28 سال زندگی سراسر عصمت و طهوری و روشنگری، در راه رسیدن به مشهد و اوج شیدایی به حضرت رضا (ع) در شهر قم وفات نمودند. میلادش پربرکت است و وجودش در ایران گرامی. این دو عکس زیر را چند شب پیش (شب شهادت امام صادق (ع) 28 تیر 1396) در حرمش از دو زاویۀ غربی و شرقی انداختم. گرچه کیفیت عکس چندان مطلوب نیست اما بروز است و حاصل زیارتم در آن حرم، که آن شب نائب الزّیارۀ خوانندگان شریف هم بودم. پایان. (11)

 

مسجداعظم قم. شهادت امام صادق. 28 تیر 1396.

 

سردرِ ورودی مدرسۀ فیضیۀ از داخل حرم. عکاس: دامنه

 

 
 
افزوده به این پست در اسفند 1396

 

پست شش هزار یکصد و نوزده

 

به قلم دامنه. به نام خدا. این پستِ 6119 در دامنه است. 5448 پست در دامنه اول یعنی دامنه دارابکلا از 26 مهر 1392 تا 30 تیر 1396. و 671 پست در قلم قم دامنه دوم. پست هایی با موضوعات مختلف و با نویسندگان شریف و فرهیختۀ دامنه. گرچه همچنان شائق بودم دامنه اول را در پرشین بلاگ ادامه بدهم اما به دلیل مشکلات فنی و برهم ریختن سایت پرشین بلاگ بی هیچ وقفه ای، در تیر 1396 دامنه دوم یعنی قلم قم دامنه دوم را راه اندازی کردم و همچنان بروز و فعال پیش می رود.

 

 

ابتدا دغدغۀ این را داشتم که با برهم ریختن پرشین بلاگ، از مخاطبین دامنه دوم کاسته شود که با کمال خوشحالی در همان آغازین روزهای راه اندازی، با 777 بازدید و 41 نفر آنلاین همزمان روبرو شدم، که این آمار بازدید و نیز تعداد آنلاین در ماه های بعد بیشتر شد (گاه 56 نفر آنلاین) و همچنان به شکرانۀ خدا رو به افزایش شد و امروزه این حُسن توجه مخاطبان شریف دامنه، بسیار راضی کننده شد و در عین حال برای من مسؤلیت زا گردید. تصاویر مستند را جهت اطلاع دامنه خوانانش شریف در زیر منعکس کرده ام تا رسانده باشم با آن که در دامنه دارابکلا گاه بالای 2677 بازدید ثبت می شد، این دغدغه من در دامنه دوم برطرف شد و اوضاع بسیار عالی تر از همیشه است.

 

عکس آخر لوگو و قالب اصلی دامنه دوم بود که هم اینک با بهم ریختن سایت _که مدیران آن همچنان مشغول تغییر ساختار سایت هستند_ قالب پیش فرض سایت را (عکس یکی به آخر) به اجبار برای دامنه دارابکلا (طوفان فکری) برگزیدند، و هر چند روز تغییرات آن بر روی دامنه مشاهده می شود که از تصرف من خارج است.

 

این نکته را بیفزایم از 5448 پست در دامنه اول، فقط 855 پست از آسیب مشکلات فنی سایت مصون ماند. اما من پیش از آن که پست های دامنه از بین برود تمامی پست های دامنه را مخفیانه در یک وبلاگ دیگرم به نام دامنۀ پشتیبان: اینجا  بایگانی می کردم که خوشبختانه با آن که وبلاگ داران پرشین بلاگ بخش وسیعی از پست ها و عکس ها و حتی وبلاگ های خود را به علت آن مشکل ساختاری سایت، بکلی از دست دادند، من حتی یک پاراگراف از متن ها و پست های دامنه اول را از دست ندادم و همه محفوظ و بایگانی ست. چون دامنه اول بخشی مهم از خاطرات من است و نیز شاید بخشی از خاطرات دامنه خوانان شریف نیز باشد.

 

آمار 777 بازدید در آغازین روزهای راه اندازی تیر1396

قلم قم QQom دامنه دوّم

 

آمار 41 نفر آنلاین در قلم قم دامنه دوّم

 

 

دامنه دارابکلا؛ طوفان فکری = در قالب نوین

 

 

(شکل و شمایل دامنه اول=دامنه دارابکلا)

 

 

  • دامنه |

چَخ دَسّی

۳۱
تیر

به قلم دامنه. به نام خدا. چَخ دَسّی. چَخ دَسّی (=چرخ دستی) هم لغت است، هم خاطره و هم عصای دست جوان های آن روزگار پرحادثه. برای ما در آن دورۀ قشنگ بچّگی ها، این چَخ دَسّی ها از مِرسدِس بنز آلمان هم گران تر! و دوست داشتنی تر بود. چند لاشه تخته بود، دو راسته چوب، چند میخ، یک تکّه ریسمان و نیز سه بلبرینگ (=Ball bearing) کارکردۀ مُستعمل. یعنی چرخنده ای که ما را دورتادور روستا و نِسوم (جنگل) می چرخاند؛ بلبرینگ ها را از کَتل کَش دارها، کامیون دارها، از اینوَر و آنوَرها، از این و از آن ها به رایگان و مُفت می گرفتیم. چه می کردند جوان های روستای دارابکلا با این چَخ دَسّی ها؟

 

چَخ دَسّی. عکاس: جناب رنگین کمان

 

این کارها را: در هر لیزتپه سر، سُرسُره بازی می کردند. هیمه (=هیزم) می آوردند. توتون و گندم و آفتابگردون بارش می کردند. علف و خال (=شاخه های نَرمه درختان) برای بُزی و گو و گوسفند می آوردند. برخی هم دُکّان و فرمون و مأموریت! با آن می رفتند که قند و روغن و خربزه و پنبه تیم و آدامس خروس نشان بارش کنند به خونه ها بیاورند و چهارشاهی از پدرمادر بگیرند. برخی ها هم با آن سوارکاری می دادند و انواع بازی. حتی برخی ها وقتی می خواستند جول غورزم و قارت خیل و مصیّب رَف بِن، اوولی (=شنا و آب تنی) برن، با همین چخ دسّی می رفتند. اساساً برترین ابزار بچه های آن دوره ها بود. اگر بگم نوموزه بازی! هم با چَخ دَسّی می رفتند، زیاد بلوف! نزده ام. هر کسی سعی می نمود بهتر از دیگری چَخ دَسّی بسازد و مانور تفاخُر بدهد. بگذرم که این وسیله، از وسائط نقلیه ی اصلی محل و محلّه و کوچه پس کوچه های روستای ما و اوسا و مُرسم و شاید هم جامخانه و اَسرم و پیله کو و کیاپی و لالیم و انجیرنسُوم بود.

  • دامنه |

صبر جمیل در آیه پنج سوره معارج: «فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلا» به چه معنا است؟ پاسخ اجمالی: صبر جمیل به معناى «شکیبایى زیبا» است، و آن صبر و استقامتى است که برای خدا صورت گیرد و تداوم داشته باشد؛ یأس و ناامیدى به آن راه نیابد؛ و توأم با بی‌تابى، شکوه و آه و ناله نگردد. صبر جمیل؛ شکیبایى در برابر حوادث سخت و آزمایش‌های سنگینی است که نشانه شخصیت و وسعت روح آدمى است.

 

صبر و بردباری از اوصاف برجسته پیام آوران الهی است که در بهره‌مندی آنان از ولایت و رسالت تأثیرگذار بوده است. صبر جمیل؛ صبرى است که پیامبران الهی در برابر اذیت و آزار مخالفان و مشرکان می‌دیدند؛ مشرکان و مخالفان آنان را ساحر و دروغ‌گو می‌خواندند؛ بشارت‌های آنان را تکذیب می‌کردند، اما آنان لب به شکوه باز نمی‌کردند.

 

مؤمنان کسانى هستند که در برابر حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمى‌‏گردد، و سخنى که نشان دهنده ناسپاسى و کفران و بى‏‌تابى باشد بر زبانشان جارى نمى شود؛ صبر آنها، صبر زیبا و جمیل است. همان‌گونه که بیان شد؛ صبر و بردباری از اوصاف برجسته پیام آوران و اولیای الهی است، اما برخی از آنان نمونه بارز شکیبایی‌اند؛ نظیر صبر حضرت ایوب (ع) در برابر رنج‌های فراوان، بیماری‌های بسیار شدید که موجب شد تا خانواده و بستگان نزدیکش از او فاصله بگیرند، به گونه‌ای که تنها ماند، نه یارای حرکت داشت و نه کسی بود تا او را کمک کند، اما هرگز لب به ناله و شکوه نگشود و جز به خدای متعال به کسی متوسل نشد.[۱] شکیبایی حضرت ایوب در برابر حوادث و ناملایمات به اندازه‌ای زیبا و برجسته است که در فرهنگ دینی ما «صبر ایوب» عنوان نمادینی شده که زبان‌زد خاص و عام است.

 

صبر یعقوب در فراق یوسف(ع)،[۲] صبر پیامبر اسلام(ص) در برابر استهزاء و تکذیب و آزار مخالفان،[۳] بویژه تحمل شرایط سخت محاصره در شعب ابی‌طالب، صبر امام علی(ع) به مدت ۲۵ سال برای صیانت از کیان اسلام،[۴] صبر امام حسین(ع) در روز عاشورا[۵] و صبر زینب کبری(س) در برابر حوادث روز عاشورا، کوفه و شام.[۶] این نوع صبرها از مصادیق روشن صبر جمیل در تعالیم و آموزه‌های دینی ما است.

 

 

نکته‌ای که در این موضوع قابل دقت است، این است که اگر کسی سؤال کند در قرآن کریم در داستان حضرت یعقوب(ع) آمده است که وی در فراق یوسف آن‌قدر گریه کرد که چشمانش را از دست داد، آیا این بی‌تابی با صبر جمیل در تقابل نیست؟![۷] پاسخ آن است که قلب انسان کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشک انسان جارى شود، این یک امر عاطفى است، آنچه در این مورد مهم است؛ آن است که انسان کنترل خویشتن را از دست ندهد و سخنی بر خلاف رضاى خدا نگوید و یا کاری بر خلاف خواست الهی مرتکب نشود. از روایات استفاده مى ‏شود همین اشکال را هنگامى که پیامبر اکرم(ص) در مرگ فرزندش ابراهیم اشک مى‌‏ریخت به آن‌حضرت گرفتند که شما ما را از بی­ صبری نهى می‌کنید، اما خودتان اشک مى‌‏ریزید؟! پیامبر در جواب فرمود: چشم مى‌‏گرید و قلب اندوهناک مى‌‏شود، ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمى‌‏گویم.[۸]

 

منابع:

[۱]. ر. ک: جوادی آملی، عبد الله، سیره پیامبران در قرآن، ج ۷، ص ۷۳ – ۷۴، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.

 

[۲]. «وَ جاؤُ عَلى‏ قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ..»؛ و پیراهن او را با خونى دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند گفت: «هوسهاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت. یوسف، ۱۸٫

 

[۳]. «فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلاً»؛ پس صبر جمیل پیشه کن. معارج، ۵٫

 

[۴]. «فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا»، شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صالح، صبحی، ص ۴۸، هجرت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

 

[۵]. که در برابر انبوه مشکلات می‌فرمود: «إلهى رضى بقضائک لا معبود سواک‏»؛ صدر الدین شیرازى، محمد بن ابراهیم‏، شرح أصول الکافی، محقق، مصحح، خواجوى، محمد، ج ‏۱، ص ۹۶، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۳ ش.‏

 

[۶]. «فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِکِ فَقَالَتْ مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا»؛ ابن زیاد گفت کار خدا را نسبت به برادر و اهل بیتت چگونه دیدى، حضرت زینب فرمود:‏ من جز زیبایى چیزى ندیدم. ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه، فهرى زنجانی، سید احمد، ص۱۶۰، جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۴۸ش.

 

[۷]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۳۵۱- ۳۵۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.

 
[۸]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ‏۳، ص ۲۸۰، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، قم، ۱۴۰۹ق. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی حَدِیثٍ قَالَ: لَمَّا مَاتَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) هَمَلَتْ عَیْنُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِالدُّمُوعِ ثُمَو قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَ یَحْزَنُ الْقَلْبُ وَ لَا نَقُولُ مَا یُسْخِطُ الرَّب‏». (منبع)
  • دامنه |
 
سرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش. سرلشکر محمد حسین افشردی معروف به محمد باقری» رئیس ستاد کل نیروهای مسلح،  امیر سرلشکر «عطاالله صالحی» جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سردار سرلشکر «غلامعلی رشید» فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص)، سردار سرلشکر «محمدعلی جعفری» فرمانده کل سپاه، امیر سرلشکر «حسین حسنی سعدی»، سردار سرلشکر «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه، سردار سرلشکر «محسن رضایی» دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، امیر سرلشکر «علی شهبازی»، سردار سرلشکر «سید یحیی صفوی» دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا، دریابان «علی شمخانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی، سردار سرلشکر «سید حسن فیروزآبادی» رئیس سابق ستاد کل نیروهای مسلح و سردار سرلشکر «مصطفی ایزدی».  (منبع) [و نیز حسین سلامی که از سال 1398 به این درجه رسید و فرماندهی کل سپاه شد]
 
 
سرلشکرهای ایران
 
زندگینامۀ مختصر 13 سرلشکر جمهوری اسلامی ایران
 

امیر موسوی، پس از سرلشکر شهبازی، سرلشکر سلیمی و سرلشکر صالحی، چهارمین فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران است. این فرمانده با سابقه ارتشی که سابقه حضور 96 ماهه در جبهه‌های حق علیه باطل را دارد و در یگان‌های مختلف در جبهه‌های جنوب و غرب کشور در برابر دشمن بعثی و ضد انقلاب حضور داشته است، فرماندهی تیپ دانشجویان دانشگاه افسری امام علی(ع)، فرماندهی دانشگاه افسری، فرماندهی قرارگاه شمال شرق آجا، معاونت آموزش نیروی زمینی ارتش، معاونت طرح و برنامه نزاجا، جانشینی اداره عملیات و ریاست ستاد مشترک ارتش را در کارنامه خود دارد. وی همچنین از چهارم شهریور سال 1384 تا تیر 1395 جانشینی فرمانده کل ارتش و ریاست مرکز مطالعات راهبردی آجا را برعهده داشت و در تیر ماه 95 در حکمی از سوی فرمانده معظم کل قوا به سمت جانشینی رئیس ستادکل نیروی‌های مسلح منصوب شد. سید عبدالرحیم موسوی متولد ۱۳۳۹ در قم، از فرماندهان با سابقه ارتش در رسته توپخانه است که در سال های جنگ ایران و عراق نیز در همین حوزه به خدمت مشغول بود و در ۱۶ تیرماه ۱۳۹۵ به عنوان جانشین رئیس ستاد کل منصوب شد تا توازن سپاه و ارتش در ستاد کل محفوظ بماند.
 


محمد حسین افشردی معروف به محمد باقری (متولد ۱۳۳۹) سرلشکر سپاه پاسداران و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است.وی برادر حسن باقری (غلامحسین افشردی) است که اولین مسئول اطلاعات و عملیات سپاه بوده‌است.



سرلشکر عطاءالله صالحی (متولد ۱۸ اسفند ۱۳۲۸) جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده کل سابق ارتش جمهوری اسلامی ایران است.وی درسال ۱۳۴۶ وارد ارتش شد و در سال ۱۳۴۹ با رسته توپخانه از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد. امیر صالحی در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۴ و پس از استعفای امیر سرلشکر محمد سلیمی به سمت فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.



غلامعلی رشید علینور (متولد ۱۳۳۲ دزفول) مشهور به غلامعلی رشید، سرلشکر عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا و با حفظ سمت، معاون امور دفاعی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی می‌باشد.



محمدعلی جعفری ملقب به «عزیز» فرمانده سپاه پاسداران است. او که در خانواده‌ای مذهبی در یزد متولد شده با سختی دوران مدرسه و دبیرستان را طی کرد و بعد با کمک چند تن از نیکوکاران استان یزد به دانشگاه رفت و یک سال پیش از انقلاب دوره لیسانس معماری را در دانشگاه تهران آغاز کرد.نام "محمد علی جعفری" به عنوان یکی از پنج شخصیت ایرانی که در لیست ۵۰۰ نفره قدرتمندترین افراد جهان که از سوی نشریه آمریکایی " فارن پالیسی" منتشر شده است، دیده می‌شود.



امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی، جانشین فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا است.وی معاون سابق هماهنگ‌کنندهٔ ستاد کل نیروهای مسلح بوده است. هم‌چنین پیش از آن نیز عهده‌دار سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران بوده‌ است.



قاسم سلیمانی که در سال ۱۳۳۵ خورشیدی در شهرستان رابر از توابع کرمان به دنیا آمد، در نوجوانی به کار بنایی مشغول بود اما پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به سپاه پاسداران پیوست.وی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.و در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بود.طبق منابع غربی، سلیمانی نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب‌الله لبنان، عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان، جنگ افغانستان، شکل‌دهی به فضای سیاسی عراق پس از سرنگونی رژیم صدام، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته‌است.



محسن رضایی میرقائد متولد ۱۳۳۳ مسجدسلیمان- اقتصاددان، سیاست‌مدار، از اعضای ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و استاد دانشگاه است. وی هم‌اکنون به‌عنوان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین مدرس دانشگاه امام حسین فعالیت می‌کند. او در فاصله سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ (۱۶ سال)، فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برعهده داشت.



سرلشکر علی شهبازی، زادهٔ قم، رئیس گروه مشاوران نظامی فرماندهی کل نیروهای مسلح ایران است. وی از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که با درجهٔ سرلشگری فرماندهی ارتش را بر عهده داشت.



سردار سرلشکر پاسدار سید یحیی صفوی (که در جریان مبارزات پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و برای عدم شناسایی توسط عوامل ساواک نام مستعار رحیم را برای خود برگزیده بود) متولد روستای همام از بخش باغ بهادران شهرستان لنجان، از توابع استان اصفهان، از فرماندهان سپاه اصفهان در دوران جنگ ایران و عراق و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در میان سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶ بود. او در حال حاضر به عنوان دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا در امور مربوط به نیروهای مسلح فعالیت می‌کند.



امیر دریابان علی شمخانی (زادهٔ ۱۳۳۴ در اهواز)، سیاستمدار اصلاح طلب، فرماندهٔ سابق نظامی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است.دریابان شمخانی به مدت هشت سال وزیر دفاع بوده است.



سید حسن آقایی فیروزآبادی (زاده ۱۳۳۰، مشهد) رئیس سابق ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام است. وی از سال ۱۳۶۸ تا ۸ تیر ۱۳۹۵ ریاست ستاد فرماندهی کل قوا و پس از تغییر نام ستاد کل نیروهای مسلح را عهده‌دار بود و بلندپایه‌ترین مقام نظامی پس از فرمانده کل قوا به حساب می‌آمد.



مصطفی ایزدی، معاون راهبردی و اشراف فرماندهی کل قوا در ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. (منبع)
  • دامنه |

آغوز رُشی

۳۰
تیر
آغوزدار. 1395. گردنۀ امامزادۀ علی اکبر اوسا-دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست
 
به قلم دامنه. به نام خدا. کم کم آغوز رُشی در دارابکلا و اوسا و مُرسم آغاز می شود. آغوز یعنی گردو. رُشی یعنی کوفتن چوب بلند بر سرشاخه های درخت گردو و ریختن آن بر کف زمین. پس آغوز رُشی یعنی کَندن و چیدن گردو از روی درخت به کمک رُوشا (چوب بلند). نکتۀ مهم در این آغوز رُشی این است که آغوز رُوش دوتا سهم دارد و آغوزصاحاب (=مالک زمین و درخت) یک سهم. همین سنت دو به یکی، باعث می شد آغوزرُش ها با شوق زیاد به آغوز رُشی بروند. اگر مثلاً  درختی 2100 کال گردو داشته باشد، آغوزرُش 1400 کال می گیرد و آغوزصاحاب 700 کال. و جالب است خیلی این. چرا این جوره؟ چون آغوز رُشی آنچنان سخت و سهمناک است که هر آن، ممکن است جان آغوزرُش در خطر بیفتد. همینه که سهمش بیشتره. سُنّتی زیبا و عادلانه در میان روستایی ها. تا بعد.
  • دامنه |
آیت الله شهید مرتضی مطهری می گوید: «مادر و منبع همۀ رازها و رمزها، روح منطقی اسلام و وابستگی کامل آن به فطرت و طبیعت انسان و اجتماع و جهان است. اسلام در وضع قوانین و مقررات خود رسماً احترام فطرت و وابستگی خود را با قوانین فطری اعلام نموده است. این جهت است که به قوانین اسلام امکان جاویدان بودن داده است.»
 

(منبع: مجموعه آثار، جلد 3، ص 190 _ 189)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. حصور چیست؟ حضرت یحیی (ع) حصور بوده است، حصور به معنی مبالغه کننده در خودداری از شهوات و هواهای نفسانی.

(به نقل از تفسیر صافی، ج 1، ص 360)

 

مقبره حضرت یحیی -علیه السلام- در سوریه


اکثر کسانی که مُنکر آخرت هستند، آنهایی اند که در دام شهوت اسیرند. آیه های 15 و 16 سورۀ طه همین را می گوید، چون میان مَنْ «لَا یُؤْمِنُ بِهَا» و «وَاتَّبَعَ هَوَاهُ» در آیه 16، علاقه و پیوند سببیه است؛ یعنی پیروی از هوَس، موجب انکار قیامت است.
 
(منبع: قرآن شناسی. محمدمهدی فولادوند. ص 398)
  • دامنه |
به نام خدا. هنر در ایران. تشعیر از کلمه شعر به معنی موی حیوان یا انسان است و در هنر مینیاتور سازی و نقاشی ایرانی به آثاری گفته می شود که با حرکات منظم قلم مو و حرکاتی تند و سریع اشکالی زیبا در حاشیه نگاره ها ساخته می شود. در هنر تشعیر از رنگ هایی روشن، خیال انگیز و درخشان استفاده می کنند.
 
 
تشعیر
هنر تشعیر
 

تشعیر یکی از رشته های نقاشی است که بیشتر برای زینت بخشیدن به حاشیه ی نقش ها به کار برده می شود و بر رونق و زیبایی و اعتبار نقاشی می افزاید. ویژگی این فن استفاده از قلم نازک است که در حقیقت موئینه کاری باید نامید. در این هنر تصویر جانورانی از قبیل اژدها و شیر و آهو و گوزن و خرگوش و سیمرغ و پلنگ در حال عادی و یا گرفت و گیر ارائه می گردد و یا پرندگان زیبا و رنگین در حال پرواز یا نشسته بر روی شاخه های درخت ترسیم میشود. افزون بر این گاهی سوارانی در حال تیر اندازی در برخی از تشعیر ها دیده شده است. (مآخذ: اینجا و اینجا)
  • دامنه |

به قلم دامنه: به نام خدا. کافرکُلی جادهٔ هراز آب اسک. از مدت ها پیش در پی این بودم پستی در بارۀ کافرکُلی بنویسم. تا این که پس از مطالعات متعدّد بر روی این پدیدۀ مهم تاریخی ایران، این تصمیمم نتیجه داد و اینک ارائه کرده ام. نوشتن این پست زمانی بر من لازم و ضروری تلقی شد که علاوه بر مرورهای مطالعاتی، چندی پیش مستندی دیدنی از کارشناس موضوع، آقای مهدی خلیلی در شبکۀ مستند مشاهده و استماع کرده بودم.

 

کافرکُلی ها در روستای آب اسک جادۀ هراز هم راستای رشته کوه های البرز ساخته شدند. دخمه هایی هستند دست کَنده شده توسط ایرانی های عصر ساسانی. این غارهای دستی مشهورند به کافرکُلی. کافر در اینجا یعنی کسانی که آن زمان مسلمان نشده بودند و کُلی به زبان مازندرانی ها یعنی خانه. آشیانه. لانه. مثل: کِرک کُلی. کوترکُلی، غازکُلی. سیکاکُلی. جیکاکُلی. در جایی از جادۀ هراز به سمت آمل روستایی ست به اسم آب اسک. در آن محدوده بر دیواره های رشته کوه البرز، دخمه هایی دست کنده شده را می بینید که می گویند برای نجات و پناهگاه بوده است. غارها به گونه ای ساخته شده است که حالت تدافعی بودن را نشان می دهد و از دهنۀ آن بر محیط، اطراف و جادّۀ هراز مُشرف و کاملاً مسلط بودند.

 

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

 

...

 

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

 

نمونه هایی از کافرکُلی

 

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

 

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

 

 

من دقیق نمی توانم حکم کلی کنم که کافرکُلی یا کافرکالی یعنی چه؟ ولی می گویند ایرانی هایی که در دورۀ فتح ایران توسط اعراب مسلمان در دورۀ خلیفۀ دوم عمر بن خطّاب _که در ادبیاتی دیگر حملۀ اعراب به ایرانِ دورۀ ساسانی خوانده می شود_ نمی خواستند به آیین اسلام درآیند، برای حفظ کیش خویش و در امان ماندن از غارت و کشته شدن توسط اعراب افراطی مهاجم، این گونه غارها را تعبیه و در آن پناه گرفته بودند.

 

البته برخی بر این نظرند این دخمه ها را زرتشتی ها ساخته اند تا اجسادشان را در آن بگذارند و حیوانات و پرندگان از آن تغذیه کنند. بگذرم. در تصاویری که در زیر آپلود کرده ام کافرکُلی های ساخته شده بر جدار کوه ها را مشاهده می کنید. نیز بیفزایم نقل است «در حال حاضر بخشهایی از غارهای دستکن روستای آب اسک توسط روستاییان بومی دامدار، تبدیل به آخور و محل نگهداری علوفه و دام شده است.» و نیز گفته می شود نام روستای آب اسک، از اَشک اول، پادشاه اشکانی گرفته شده و با گذشت زمان واژۀ اشک به «اسک» تبدیل شده است.

  • دامنه |
متن نقلی: مصطفی ملکیان در بخشی از مصاحبه خود با نشریه "برای فردا" با اشاره به سوابق همکاری فرهنگی با آیت‌الله مصباح یزدی گفت: سه دلیل دیگر داشت که من مُرید ایشان نشدم: اول اینکه آقای مصباح خیلی دست خوش جذم و جمود و تعصب و پیش داوری و بی مدارایی نسبت به هرگونه دگر اندیشی بود و من این روحیه را نمی پسندیدم. من از نوجوانی نسبت به همه افکار خیلی باز بودم، آقای مصباح بسیار متعصب بود و دارای پیش داوری منفی نسبت به دگراندیشان منجمله دکتر شریعتی در آن زمان بود. نکته دوم اینکه آقای مصباح تحمل مخالفت با خودش را نداشت. نمی شد ایشان را به جد نقد کرد، شما باید از آقای مصباح تنها رهنمود بگیرید، نمی توانستید به جد وارد یک بحث با او شوید و مخالفت خود را اعلام کنید. نکته سوم اینکه ایشان خیلی کم مطالعه بود و کتاب های خیلی محدودی می خواند. جهت دیگری که من از مریدان ایشان نبودم مربوط می شد به مسائل انقلاب. در زمانی که من با ایشان بودم خودم خیلی موافق انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی بودم و خیلی علاقه شخصی به آقای خمینی داشتم. در آن زمان ولی در نشست و برخاست هایی که من با  آقای مصباح داشتم؛ همیشه یک نوع بی اعتنایی به این امور می دیدم و شیفتگی ای که من در آن زمان نسبت به آقای خمینی داشتم در آقای مصباح دیده نمی شد. مصباح اطرافیان خودشان را به جد از اینکه در جنگ شرکت کنند؛ باز می داشتند.
 
 

در آن زمان بسیاری از آرا و انظاری که بزرگان آن زمان جمهوری داشتند را دارای سبقه مارکسیستی می دیدند، با بسیاری از مواضع آقای بهشتی مخالفت داشتند، وقتی آقای خمینی انجمن حجتیه را تخطئه کردند مصباح در این تخطئه همراه نبود، اینها مواردی است که من آگاهانه نام می برم و اینها چه مواضع حقی بود و چه ناحق در آن زمان که من با آقای مصباح بودم از نظر من رماننده و گریزاننده بود.
 

شاید الان من بعضی از مواضع آقای مصباح را بپسندم چون تحول فکری پیدا کرده ام ولی آن زمان که من در نشست و برخاست با ایشان بودم برای من پذیرنده نبود و این باعث می شد من به این جهت از ایشان اجتناب فکری عاطفی، دوری گزینی فکری عاطفی داشته باشم.  الان بعضی از مواضع برای من پذیرفتنی است ولی آن زمان نبود؛ ولی چیزی که الان هم برای من پذیرفتنی نیست، این است که آقای مصباح آن مواضعی که آن زمان داشتند را الان انکار می کنند. مثلا یادم می آید در این سال های بعد من یک بار شنیدم که به بسیجی ها می گفتند همان گونه که ما در سال های جنگ در میدان جنگیدیم؛ الان هم باید در میدان های فرهنگی بجنگیم و من در تعجبم کی آقای مصباح کسی را به جنگیدن ترغیب می کردند و این اصلا برای من پذیرفتنی نیست که ایشان روی گذشته خاک می پاشند.  من خاطراتی دارم از کسانی که می خواستند به جبهه بروند و در عین حال رضایت آقای مصباح را هم داشته باشند، اما این رضایت حاصل نمی شد.
 

من به چیزهای بیشتری اشاره نمی کنم و از این موج افشاگر که در مملکتمان به وجود آمده اصلا استقبال نمی کنم و نظرم این است یکی از صفات خوب خداوند که ما باید داشته باشیم ستّارالعیوب بودن است.  من بسیار از روحیه افشاگری که یک روحیه مارکسیستی است منزجرم. یکی دیگر از دلایلم برای بازگو نکردن همه چیز این است که اگر چیزی نقل کنم؛ به شدت تکذیب خواهد شد و در اوضاع و احوال کنونی هیچ کسی در هیچ جا به نفع من شهادت نخواهد داد. بنابراین، من خودم را در مهلکه ای حقوقی نمی اندازم؛ ولی این چیزها را نمی توانستم بگذرم چون همه کسانی که آقای مصباح را می شناسند چه موافقان و چه مخالفان این نکات را تایید می کنند.
 
 
=====
 

مصطفی ملکیان: چرا به آقای مصباح علاقه داشتم؟ تحلیل شخصیتِ آیت‌الله مصباح  سال ۱۳۵۸ که وارد حوزه علمیه قم شدم با آقای مصباح تماس داشتم. آقای مصباح و پدرم در دوران تحصیل در حوزه با هم آشنایی و دوستی داشتند. یکی از نکاتی که کاملا درباره آن دوران من تحریف شده این است که "من شاگردی آقای مصباح را کرده‌ام" من فقط و فقط در جلسات درس عیب‌النفس اسفار ایشان شرکت کرده‌ام. مراد از شاگردی آقای مصباح اگر چیزی است که در حوزه‌های علمیه متعارف است، من تکذیب می‌کنم. من دو کار دیگر در ارتباط با آقای مصباح داشتم:
 

یکی اینکه مدت مدیدی آثار آقای مصباح را نگارش و تنظیم می‌کردم. معمولا آقای مصباح درسی را طی چند جلسه می‌گفتند، صورت شفاهی به صورت نوشتاری تبدیل می‌شد و به عنوان ماده خام در اختیار من قرار می‌گرفت. من از مجموع این مواد خام با افزوده‌هایی که معمولا کم هم نبود، کتابی تدوین می کردم؛ مثلا کتاب فراسوی مارکسیسم، کتاب جامعه و تاریخ در قرآن، فلسفه اخلاق، حقوق در قرآن، سیاست در قرآن و ... . در این کار گاهی حجم نوشته من ۴ تا ۵ برابر ماده خام اولیه بود. مثلا وقتی جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن تدریس شد؛ فقط آقای مصباح توجه‌شان به کتاب جامعه و تاریخ در سلسله جهان‌بینی اسلامی آقای مطهری بود اما در کتاب به کتاب‌های زیادی از غربیان ارجاع شده که اینها کار شخص بنده بود.
 
 


کار دیگری که انجام می دادم این بود که چه در موسسه در راه حق و چه در موسسه فرهنگی باقرالعلوم و چه بعداً در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی موادی را برای دانشجویان تدریس می‌کردم. من به جهت سه ویژگی به شخص آقای مصباح علاقه داشتم اما هیچ‌گاه مرید نبودم: جهت اول اینکه آقای مصباح تا جایی که من اطلاع داشتم، یگانه روحانی‌ای بود که در دهه ۵۰، به ضرورت یادگیری علوم و معارف غربی توجه داشت و تاکید داشت طلاب باید علوم و معارف غربی را یاد بگیرند. این برای من که همیشه مجذوب فرهنگ و نه تمدن غربی بودم، علاقه‌برانگیز بود. البته شکی نیست که کسی مثل آقای مصباح غرب‌شناسی می کرد فقط برای غرب‌ستیزی. آقای بهشتی در همان زمان‌ها چه در تهران، چه در قم کسی بودند که ترغیب می‌کردند طلاب را برای یادگیری علوم و معارف جدید غربی ولی ایشان شخصیت مستقری در حوزه علمیه نبودند.
 

در مدرسه منتظریه یا حقانیه قم آقایان بهشتی و مصباح دو چهره‌ای بودند که وزانت علمی‌شان بیش از بقیه بود و اتفاقا در تقابل حادی هم با هم بودند.  نکته دوم عامل علاقمندی من به ایشان این بود که آقای مصباح در آن زمان خیلی از جلال و جبروت و جاه و مقامی که حول روحانیون بود، کناره می‌گرفت. آقای مصباح کسی نبود که شان روحانی برای خودش بتراشد؛ خیلی ساده‌تر رفت و آمد می کرد، ساده‌تر با طلاب تماس داشت. نکته سوم این بود که آقای مصباح معمولا اهل تامّل بود. معمولا بر سخنان خودش نظارت داشت. من به ندرت دیدم سخنی از دهان ایشان بپرد، بلکه معمولا سخنانش را مضمضه می‌کرد و با تامل و تانی پاسخ می‌داد. اهل سنجیده‌گویی بود و سخنان بی‌رویه کمتر از ایشان صادر می‌شد.
 
 
دلایلی داشت که من مرید ایشان نشدم و از جرگه مصباحیّون دور شدم: اول این که آقای مصباح خیلی دست‌خوش تعصب و بی‌مدارایی نسبت به هرگونه دگراندیشی بود و من این روحیه را نمی‌پسندیدم.  نکته دوم اینکه آقای مصباح تحمل مخالفت با خودش را نداشت. نمی‌شد ایشان را به جد نقد کرد.  جهت دیگری که من از مریدان ایشان نبودم، مربوط می‌شد به مسائل انقلاب. در زمانی که من با ایشان بودم، خودم خیلی موافق انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی بودم و خیلی علاقه شخصی به آقای [امام] خمینی داشتم ولی در نشست و برخاست هایی که من با آقای مصباح داشتم، همیشه یک نوع بی‌اعتنایی به این امور می دیدم. در آن زمان بسیاری از آرا و انظاری که بزرگان آن زمان جمهوری اسلامی داشتند، را دارای صبغه مارکسیستی می‌دیدند. با بسیاری از مواضع آقای بهشتی مخالفت داشتند. اینها چه مواضع حقی بود و چه ناحق، از نظر من رماننده و گریزاننده بود؛ شاید الان من بعضی از مواضع آقای مصباح را بپسندم. مصاحبه با ماهنامه برای فردا. (منبع)
  • دامنه |

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه کاره رها کرد تا مدل های آرمانیش را پیدا کند. روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یک جوان زیبا یافت، جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرهایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود... اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال(روحانی کلیسا) به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.

 

 

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت، به زحمت وی را به کلیسا آورد، دستیاران وی جوان را سرا پا نگه داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد، جوان، که دیگه مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلا دیده ام». داوینچی با تعجب پرسید: «کی؟» سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیز را از دست بدهم، موقعی که در یک مراسم همسرایی شرکت کردم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی مسیح شوم!!!
 

به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. درود بر شما، تولد نخستین نوه و نورسیده را به جناب عالی و خانواده محترمتون و نیز به مهندس عادل طالبی تبریک و تهنیت عرض می کنم. بسیار مسرور شدم از انتخاب نام مبارک (علی) که از زیباترین نام در دو جهان است. به هر حال آرزوی توفیق روز افزون دارم...

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام من هم به شما. از لطف و محبتت ممنونم

 

بله، نامگذاری علی از هر نظر موجب خشنودی ست

 

 

نوشته های شیخ غلامی

در ادامۀ مطلب

  • دامنه |

پلاک خودروی شهرهای ایران


ایران 10 🚗 تهران
ایران 11 🚙 تهران
ایران 12 🚗 مشهد
ایران 13 🚙 اصفهان
ایران 14 🚗 اهواز
ایران 15 🚙 تبریز
ایران 16 🚗  شهر قم
ایران 17 🚙 ارومیه
ایران 18 🚗 همدان
ایران 19 🚙 کرمانشاه
ایران 21 🚗 کرج (حرف و برای کرج و بقیه حروف حومه کرج)
ایران 21 🚙 ورامین (حرف س)
ایران 22 🚗 تهران
ایران 23 🚙  حومه اصفهان
ایران 24 🚗 حومه خوزستان
ایران 25 🚙 استان آذربایجان شرقی – حومه
ایران 26 🚗 استان خراسان شمالی – حومه (بجنورد (ب ج د س) شیروان (ص) اسفراین (ط) آشخانه (ل)جاجرم و گرمه (ق) فاروج(م)
ایران 27 🚙 استان آدربایجان غربی – حومه
ایران 28 🚗 استان همدان – حومه
ایران 29 🚙 استان کرمانشاه – حومه
ایران 31 🚗 استان لرستان – خرم آباد
ایران 32 🚙 استان خراسان – حومه
ایران 33 🚗 استان تهران – تهران
ایران 34 🚙 استان خوزستان – حومه
ایران 35 🚗 استان آذربایجان شرقی – تبریز
ایران 36 🚙 استان خراسان رضوی، مشهد – حومه (ب، ج، د ، س، ص، ط، ه)– حرف ق کاشمر، حرف ل نیشابور، حرف م سبزوار، حرف ن تربت حیدریه
ایران 37 🚗 استان آذربایجان غربی –حومه
ایران 38 🚙 استان البرز ، کرج
ایران 39 🚗 استان کرمان – حومه
ایران 41 🚙 استان لرستان – حومه
ایران 42 🚗 استان خراسان – حومه
ایران 43 🚙 استان اصفهان  –  حومه
ایران 44 🚗 استان تهران – تهران
ایران 45 🚙 استان کرمان – کرمان
ایران 46 🚗 استان گیلان – رشت
ایران 47 🚙 استان مرکزی – اراک
ایران 48 🚗 استان بوشهر- بوشهر
ایران 49 🚙 استان کهکلویه و بویر احمد –یاسوج و حومه
ایران 51 🚗 استان کردستان – سنندج
ایران 52 🚙 استان خراسان جنوبی
ایران 53 🚗 استان اصفهان – اصفهان
ایران 54 🚙 استان یزد – یزد
ایران 55 🚗 استان تهران – تهران
ایران 56 🚙 استان گیلان – حومه
ایران 57 🚗 استان مرکزی – حومه
ایران 58 🚙 استان بوشهر – حومه
ایران 59 🚗 استان گلستان – گرگان

ایران 61 🚙 استان کردستان – حومه
ایران 62 🚗 استان مازندران – ساری
ایران 63 🚙 استان فارس – شیراز
ایران 64 🚗 استان یزد – حومه
ایران 65 🚙 استان کرمان – حومه
ایران 66 🚗 استان تهران – تهران(کد ذخیره)
ایران 67 🚙 استان اصفهان - اصفهان
ایران 68 🚗 استان تهران – کرج
ایران 69 🚙 استان گلستان – حومه

ایران 71 🚗 استان چهارمحال و بختیاری – شهر کرد
ایران 72 🚙 استان مازندران – حومه
ایران 73 🚗 استان فارس – حومه
ایران 74 🚙 استان یزد – یزد – حرف ب شمهد
ایران 75 🚗 استان کرمان – حومه
ایران 76 🚙 استان گیلان – حومه (ذخیره)
ایران 77 🚗 استان تهران – تهران(ذخیره)
ایران 78 🚙 استان تهران–لواسان، پاکدشت، ورامین و...
ایران 79 🚗 استان قزوین – قزوین

ایران 81 🚙 استان چهارمحال و بختیاری – حومه
ایران 82 🚗 استان مازندران – حومه
ایران 83 🚙 استان فارس – حومه
ایران 84 🚗 استان هرمزگان – بندرعباس
ایران 85 🚙 استان سیستان و بلوچستان – زاهدان
ایران 86 🚗 استان سمنان – سمنان
ایران 87 🚙 استان زنجان – زنجان
ایران 88 🚗 استان تهران – تهران(کد ذخیره)
ایران 89 🚙 استان قزوین – حومه

ایران 91 🚗 استان اردبیل – اردبیل و حومه
ایران 92 🚙 استان مازندران – حومه
ایران 93 🚗 استان فارس، شیراز – حومه
ایران 94 🚙 استان هرمزگان – حومه
ایران 95 🚗 استان سیستان و بلوچستان – حومه
ایران 96 🚙 استان سمنان – حومه
ایران 97 🚗 استان زنجان – حومه
ایران 98 🚙 استان ایلام – ایلام و حومه
ایران 99 🚗 استان تهران – تهران

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. دوستی ایرانی‌ها با آفریقا. دکتر ایّوب برزگرنژاد رووارملی (=رودبارمحلۀ هزارجریب) پزشک فوق تخصص و شاعر خوش‌گوی شهرستان «نکا»ست. دست نوازشگر و محرومیت‌چشیده و حاذقِ این روستازادۀ دردآشنا، برای مستضعفان منطقۀ هزارجریب نکا و حومه، همواره در ذهن‌ها و خاطره‌ها و یادها ماناست. سلام می‌کنم به این پزشک متعهّد مردم‌گرا. ممنونم از ارسال‌کنندۀ عکسِ این شاعرِ شعرگوی متن‌ها و سوژه‌های بامُسمّا و گرانبهاء.

 

 

دکتر ایّوب برزگرنژاد پزشک و شاعر نکا در آفریقا

  • دامنه |

 

ملاولی حسین دارابکلایی

متولّی مسجد و تکیه پایین محلۀ روستای دارابکلا

 

از جناب رنگین کمان بابت تهیه و ارسال عکس ممنونم

 

 

مرحوم مهدی مشهور به میدی متولی مسجد و تکیۀ بالا دارابکلا

 

نبی طالبی.حسین گرجی و مرحوم میدی

 

قلیان اگر نبود، یک پای مرحوم مهدی همَش لنگ! بود

  • دامنه |
  • دامنه |

امام صادق

۲۷
تیر

به قلم دامنه. شهادت امام صادق علیه السلام. به نام خدا. شیعه مفتخر است به پیشوای صادق علیه السّلام، امام ششم و بنیانگذار مذهب جعفری. مطالعۀ گفته ها و فرموده های آن حضرت، به انسان قوّتِ قلب می دهد و آدمی را به تفکر و خویشتن نگری و اندیشیدن می کشاند. من در آستانۀ سالروز شهادت امام صادق (ع) در «قلم قم دامنه دوّم» به سه نمونه از سخن ها و احادیث آن امام بزرگوار می پردازم، تا روشن کنم این نگرش های عمیقانه و حکمیانه تا چه حدّ بر جان انسان نفوذ می کند و بر جویبار درونش جوشش می آفریند: (منبع)

 

 
امام صادق فرمودند:
هرکس ریاست بخواهد، هلاک شود.

 
1- هر که به سه چیز دل ببندد فریب می خورد: کار نشدنی را تصدیق کند، به کسی که مورد وثوق نیست اعتماد نماید، و به آنچه مالک نیست طمع ورزد. 2- حاکمان نمی توانند در سه چیز کوتاهی کنند: نگهبانی مرزها، سراغِ مَظالم رفتن و رفع ستم از مردم کردن، و گزینشِ صالحان و شایستگان برای امور اجرائی. 3- مُروّت و مردانگی آن است که خداوند تو را در آنجا که نهی کرده است، حاضر نبیند، و آنجا که فرمان داده حضور داشته باشی، غایب نبیند.
 
دامنه عترت


به‌ نام خدا. در سالروز شهادت امام هفتم، حضرت امام کاظم _علیه السّلام_ سه سخن آن امام بزرگوار از این (منبع) تقدیم می شود: 1- شایسته فرد عاقل است که چون کارى را انجام می‌دهد، از خداوند حیا کند. (بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۱۳) 2- خردمندان، زائد بر حاجت را نیز ترک کنند تا چه رسد به گناهان، با آنکه ترک زوائد فضیلت است و ترک گناه واجب. (کافی،‌ جلد ۱، صفحه۳۷) 3- اگر مؤمنى را ساکت و کم‌حرف دیدید به وى نزدیک شوید که حکمت مى‏ افشاند. مؤمن کم‌حرف و پرکار است. و منافق پُرحرف و کم‌کار.‏ (تحف العقول، صفحه ۳۹۷)

  • دامنه |

تأسیس دامنه‌ی دوم:به قلم دامنه. به نام خدا. چرا «قلم قم QQom دامنۀ دوم»؟. چرا «جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان»؟ چرا «بیان و پیام»؟ 1- این که چرا نام وبلاگ را گذاشتم «قلم قم QQom»؟ باید بگویم چونکه قم، مِلک طِلق هیچ کسی نیست. هیچ کسی هم قادر نیست قم را تماماً از آنِ خود کند. زیرا قم را علم و دانش و ارزش احاطه کرده است؛ نیز آزادی و اندیشه و اجتهاد؛ نه قدرت و استیلا و انقیاد. قم مالِ همۀ ایرانیان است. متعلّق به تمامی شیعیان و مُحبّان اهل بیت علیهم السّلام است. قم مرکز اجتهاد است؛ شهر علم و عالمان. شهر همۀ ایرانی ها. قم را نمی شود شاغول کرد. قم، سُلطه پذیر نیست. قم، با تفکر برپاست و با تفکّر می ماند. مردم ایران، چشمشان به قم است. چونکه احکام شرع شان از قم و از مرجعیت برمی خیزد. پس «قلم قم QQom دامنه دوم» جغرافیای محدودی ندارد، جغرافیای آن، همۀ ایران است و مخاطبان آن، همۀ ایرانیان.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

 

آرم وبلاگ دامنه. طرّاح: قربانعلی طالبی دارابب

 


دارابکلا از زاویۀ بَبِرخاسه.17فروردین1396.عکاس:جناب یک دوست

 

2- چرا «جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان»؟ را شعار وبلاگ کردم؟ چونکه اول باید جان را مراقب بود و آن را تیمار کرد. معتقدم تا به جان و نفسِ خویش نپردازیم، به معرفت درست، دست نمی یابیم. همۀ ما در درجۀ نخست، جُنبنده و دمیده شدۀ روح خدای متعالیم. بعد جهان را باید شناخت و جهان بینی داشت. چه دیدنِ جهان باشد و چه بینشِ آن. آنگاه ایران را باید دوست می داشت و آن را پاسداری نمود، چراکه، هر انسانی باید در بخشی از زمین خدا مستقر شود و حیات خود را رونق معنوی و طول و عرض عالی ببخشد و چه جایی بهتر از ایران: «چون ایران نباشد تن من مَباد».

 

سپس انسان را باید شناخت و انسان شناسی داشت. و از پُلِ انسان شناسی باید به ادیان و دین شناسی رفت. زیرا انسان بدون دین و دین ورزی موجودی عبَث است. و عبث، بیهودگی، پوچی و پوچ اندیشی با فلسفۀ زیستن و آدمیت انسان و حکمت خداوند متعال نمی خواند. با این شیوۀ زندگی، قرآن به عنوان هدایتگر بشر جِلوه می کند و بر جان انسان های حقّگرا می درخشد و آن گاه با قرآن، ایمان حاصل می شود که نهایتِ آن عرفان و خداشناسی و خداگرایی ست، که به ثنا و ستایش خداوندی می انجامد؛ چراکه، ما در هر کاری که بسر بریم _از جمله وبلاگ و فضای مَجازی_ باید و باید در دنیای واقعی و در فضای حقیقی، در اوج پرستش «الله» باشیم و وصال «رحمان». همین و والسّلام.

 

 

3- و اما چرا در شرح وبلاگ گفته ام «بیان و پیام»؟ زیرا همچنان بر آنم بیان و پیام دو مسألۀ حیاتی و اصلی بشر است. بیان و پیام، آموزۀ اصلی انبیای الهی (ع) و ائمۀ اطهار (ع) و تمامی حکیمان و مُتألِّهان عالَم است. هم باید بیان و آزادیِ بیان داشت و هم باید بیان حاوی پیام باشد. پیام، محصول وحی است. همۀ پیامبران خاصّه حضرت خاتم (صلوات الله)، پیام آورندگان انسان و جهان و جان بودند.

 

پس در قلم قم دامنه دوم، بیان و پیام است. هم بیان و پیام مدیر وبلاگ و هم بیان و پیام خوانندگان شریف آن و هم نویسندگان بزرگوار آن که بارها و بارها در دامنه دارابکلا با قلم آنان مأنوس بودیم و بهره می بردیم؛ خصوصاً روحانیونی گرامی حُجج اسلام: شیخ علی اکبر دارابکلایی. شیخ مالک رجبی دارابی. شیخ محمدجواد غلامی دارابی و نویسندگان بزرگوار دیگر؛ که نام بردن از همۀ آنان موجب اطاله می شود. ذوق هنرمندانۀ «جناب یک دوست» که با ارسال تصاویر دیدنی از جای جای دارابکلا، با زاویه های هنرمندانه، موجب تنوع برای خوانندگان شریف و بینندگان ارجمند می گردد. آری؛ این گام بلند و مسؤولانه حاصل نمی شود مگر به تحرّک و مسئولیت پذیری و گذر از هر گونه کاهلی و دورکردنِ خود از هر نوع بیهودگی و کاهیدگی و وازدگی. پایان. ۲۷ تیر ۱۳۹۶

  • دامنه |