قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۵۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

 

به قلم دامنه. به نام خدا. یادی از یک مرد بزرگ محل. یادم هنوز هست که چه نصیحت هایی به ما می کرد، چه شعرهای پرمغزی می خواند، و چه حکمت های زیبایی نقل می نمود. تنومند بود؛ سرخ فام. خندان و نیز بشدّت آرام. صدایش، خیلی طَنین داشت، وقتی سخن می آمد کم می گفت و به حدّ و حدود، حرف می زد. از ابوسعید ابوالخیر می گفت:

چون تیشه مَباش و جمله بر خود مَتراش

چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش

تعلیم ز ارّه گیر در امر معاش

نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش

(رباعی 367 ابوسعید ابوالخیر)

 

مسیر سرتا. 1362. از راست: حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. روانشاد یوسف. احمد نصیری. سید محمد اندیک. عیسی رمضانی. سیدرسول. حسن صادقی. لالیمی. آق حیدر. ایستاده از چپ: جعفر رجبی. دامنه. پسرعمه ام آق باقر شفیعی

مسیر سرتا. 1362.

 

در پنج شنبه شب های دهۀ شصت، ما جمعی از رفقا، به خونه اش در تنگِ بالامحلۀ دارابکلا می رفتیم و دیدنی های تلویزیون آن سال ها را می دیدیم. (برنامه ای از مجری زبردست مرحوم جلال مقامی) آن مرد بزرگ و خوب محل، در شب نشینی های مان در جوارش، از خوی و خصلت های بد برخی از مردم می گفت و بر ما تأکید داشت چنین نباشیم، بلکه همیشه:

 

گُل چین باشیم، نه گناه چین مردم

 

 

او خطّاط بود. بسیار خوش خط و خوش قلب.  تهران کار می کرد و آخر هفته به دارابکلا برمی گشت. او مرحوم آقای نصیری بود؛ پدرِ دوست مان جناب احمد نصیری. با آن که جوان بودم ولی این ذکر زیر او را که به ما یاد داده بود؛ هر صبح هفت بار به نیت خالص توحید بخوانیم، هنوز هم وِرد زبان و قلبم می کنم و حرز جانم:

 

یا هو یا مَن لا هوَ الا هو

 

همان دورۀ جوانی خیلی از شعرها و نکته های او را در دفترم نوشته ام و هنوز به یادگار نگه داشته ام.  خدا او و همسر مهربانش را _که همیشه با قلبی پاک و اخلاقی خوش رفتار با ما برخورد شفقّت آمیز داشتند و با سخاوت تمام پذیرایی می کردند_ غریق رحمت کناد. فاتحه مع الصّلوات.

 

اخیراً در (آب حیات) مرکز اطلاع رسانی غدیر، خوانده ام که در تفسیر مجمع البیان ذیل سوره اخلاص آمده است که علی (علیه السلام) قبل از غزوه بدر، حضرت خضر (علیه السلام) را در خواب مشاهده می فرمایند و به او می گویند چیزی به من بیاموز تا بدان وسیله بر دشمنان نصرت یابم.

 

جناب خضر (علیه السلام) به ایشان می گویند، بگو: یا هو یا من لا هو الا هو.

 

علی (علیه السلام) در صبح آن شب، حکایت رؤیای شب گذشته خویش را برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می نمایند. حضرت رسول به ایشان می فرمایند، یا علی به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.

  • دامنه |

شفاعت کنندگان

۳۱
ارديبهشت

به قلم دامنه. به نام خدا. همه ی ما علاوه بر کار و کردار، در پی شفاعت نیز هستیم. شفاعت میانجی گری، عفو خواهی را گشتم که دقیقاً چیست. بهتر از المیزان (جلد یک. ص 260 تا 262) نیافته ام. برای خود و خوانندگان می آورم. امید است خوبان، شفیع مان شوند: علاوه بر شفاعت تکوینی، _شفاعت تمامی اسباب عالَم در حق انسان_ شفاعت تشریعی است که شامل این موارد است:

 

1- شفاعت توبه (یعنی خودِ توبۀ از گناه کردن، شفاعت می کند)

2- ایمان به رسول خدا (ص)

3- عمل صالح

4- قرآن کریم

5- چیزهایی که مرتبط با عمل صالح است؛ مانند:

  • مسجدها
  • اَمکنۀ شریفه
  • اَمکنۀ متبرّکه
  • ایّام شریفه
  • انبیای الهی

6- ملائکه

7- خودِ مؤمنین نسبت به همدیگر

8- حضرت فاطمه (س)

 

سال ها قبل در جای دیگر از المیزان (احتمالاً تفسیر سورۀ مریم) خوانده بودم که حضرت مریم (س) نیز از شفاعت کنندگان است که به 8 مورد بالا اضافه می گردد. التماس دعا.

  • دامنه |

... و جریانی پیش آمد _بخصوص در چگونگی اغلب مدّاحان و مدّاحی امروز_ که جوانان باید بدانند، این چگونگی ها و اخلاق عملی  برخی از متصدّیان این امور، هیچ ربطی به جوهر اصلی مذهب تشیّع، و ماهیّت منزّه تربیت شیعی و حسینی و جعفری ندارد.

 

علامه محمدرضا حکیمی

 

حالا چرا برخی مقامات از آن ترویج می کنند، آیا نوعی گرایش به جنجال طلبی است؟ نمی دانم. همانگونه که اکنون قضاوت ما، اقتصاد و فواصل فوق جهنّمی معیشت مردم ما، هرگز قرآنی و علوی و جعفری نیست، پاره ای بسیار از دیگر امور نیز همینگونه است یا نزدیک به اینگونه.

(علامه محمدرضا حکیمی.عقل سرخ. ص 434)

  • دامنه |

 

جنگل دارابکلا. پیش از ماه رمضان

اردیبهشت 1397

 

 

...

 

 

اینجا

 

عکاس: جناب یک دوست

 

 

پِتّلوس (=افعی) دارابکلا

 

  • دامنه |

به قلم دامنه

یک روز کنار پیام و پیمان شهید گمنام

بدیهی ست همۀ ما به شهیدان بدهی داریم

بدهی پیمودن راه،

بدهی اقدام،

بدهی ایمان و اَیمان،

آری ایمان و اَیمان که یعنی پیمان

والسّلام

 

 

آرامگاه شهید گمنام. عکاس: دامنه

26 اردیبهشت1397. پاد. مردم پایۀ خیبر قم

 

 

زیارت قبر شهید گمنام. عکاس: دامنه

 

 

26 اردیبهشت 1397. پاد. مردم پایۀ خیبر قم

 

  • دامنه |

سرانجام، در راه بازگشت از مشهد مقدس، لحظۀ منظور پیش آمد، با او [مرحوم دکتر علی شریعتی] به تبادل نظرِ دو به دو پرداختیم... و در پایان این سخنِ او بود: «ما تا علی و فاطمه را داریم، به هیچ مکتبی و ایسمی نیاز نداریم، منتهی باید علی و فاطمه را به مردم بشناسانیم.» آری؛ مردم ما، علی (ع) و فاطمه (س) را دارند، لیکن درست نمی شناسند. من بارها گفته ام: ما سالی سه فاطمیه داریم اما فاطمه نداریم.

(علامه محمدرضا حکیمی.عقل سرخ. ص 450)

 

از چپ: مرحوم میرمصطفی عالی نسَب، علامه محمدرضا حکیمی،

میرحسین موسوی، مرحوم صادق آئینه وند

  • دامنه |
به قلم دامنه. به نام خدا. کتاب «نخبگان قدرت» نوشتۀ سی. رایت میلز. گروه ترجمۀ مؤسّسۀ غرب شناسی، تهران: انتشارات فرهنگ مکتوب، 1383. چاپ اول. 463 صفحه. چهارنکته از این کتاب را _که به شناخت واقعیات نظام فاسد و استثمارگر آمریکا می پردازد_ به شیوۀ همیشگی دامنه به اشتراک می گذارم؛

 

چارلز رایت میلز (به انگلیسی: Charles Wright Mills) (۲۸ آگوست ۱۹۱۶–۲۰ مارس ۱۹۶۲) جامعه‌شناس آمریکایی و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه کلمبیا بود. او از سال ۱۹۴۶ تا زمان مرگ خود در سال ۱۹۶۲ استاد این دانشگاه بود.

سی. رایت میلز

 

نخبگان قدرت. عکس از دامنه

 

ص 169 : طبق اطلاعات من، هرگز هیچ فردی با پس انداز مازاد حقوق یا درآمدهای خود در ردیف ثروت و سرمایه های کلان آمریکا قرار نگرفته است. زیرا او باید بر یک موقعیت و پست استراتژیک تسلّط داشته باشد و آن را در اختیار بگیرد تا فرصت بهره برداری از ثروت های کلان را پیدا کند.

 

ص 338 : اکثر سیاستمداران حرفه ای، نمایندگی گروه های ذینفع محلی زیرک را بر عهده می گیرند و عدم برخورداری آن ها از آزادی عمل زیاد در تصمیم گیری های سیاسی، دقیقاً از این واقعیت نشأت می گیرد.

 

ص 446 : هنوز یک سنت قدیمی آمریکا کاملاً از بین نرفته است؛ ارزش پول و چیزهایی که با پول می توان خرید؛ این ارزش ها حتی در دوران تورّم اقتصادی نیز همچون فولاد، سخت و بادوام است.

 

ص 448 : در چنین جامعه ای اعتقاد بر این است که در محافل رده بالا و در طبقات متوسط آن، شبکه ای از کلاهبرداران زرنگ و تیزهوش به طور گسترده رواج دارد... و جامعه ای که صرفاً مصلحت اندیش باشد به پرورش افراد آگاه و مطّلع کمکی نخواهد کرد.

  • دامنه |

سخن مولا امام علی

۲۹
ارديبهشت

حریص از نظر امام علی

 

 

امام علی _علیه السلام_ می‌فرمایند:

حریص، همواره در رنج است.

(منبع: میزان الحکمه، ج 3، ص 21)

  • دامنه |

حقِّ انتصار مظلوم

۲۹
ارديبهشت


وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِکَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ * إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ * وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. و کسانی که پس از ستم دیدنشان [به حکم حق و برابر قوانین اسلام] در مقام انتقام برآیند، ایرادی بر آنان نیست [و در شرع مقدس مجوزی وجود ندارد که حق آنان را باطل کنند.] . ایراد و محکومیت فقط متوجه کسانی است که به مردم ستم روا می دارند و به ناحق در زمین سرکشی می کنند، اینانند که برای آنان عذابی دردناک خواهد بود،  و کسی که [با قدرت داشتن بر انتقام به اختیار خود] شکیبایی ورزد و [از انتقام] گذشت کند، بی تردید این از اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است،

 

(سوره ۴۲: الشورى - جزء ۲۵ - آیات 41 تا 43. ترجمۀ انصاریان)
 

 

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

ضـمـیر در کلمه (ظلمه) به مظلوم برمى گردد،... مظلوم حق مقابله به مثل دارد گو اینکه صبر و گذشت فضیلتى برتر است. این سه آیه توضیح و پیش گیرى از شُبهه اى است که ممکن است از آیه قبلى که فرمود: (فـمـن عـفـا و اصـلح فـاجره على اللّه) به ذهن آید، چون ممکن بود کسى که بر او ظلم شـده تـوهُّم کند: این دستور حق انتصار او را ضایع کرده، و خلاصه اجازه داده همه مظلومین از حـق خـود صـرفـنـظر کنند. لذا براى دفع این شبهه فرمود: (کسانى که بعد از ستم دیدن در مقام گرفتن حق خود برآیند هیچ مانعى جلوگیرشان نیست) و در شرع الهى هیچ مجوّزى نیست که حق آنان را باطل کند.

 

 

نـکـتـه اى کـه در ایـنـجـا لازم اسـت یـادآورى شـود ایـن اسـت کـه ... فرمود: تنها محکومیت از آن کسانى است که به مردم ظلم مى کنند، و مى خـواهـنـد بـدون حـق در زمـیـن طـغـیـان کـنـنـد؛ آرى ستمکاران محکومند به اینکه از ایشان انتقام گرفته شود، و این معنا را در ذیل کلام تأکید نموده و فرموده: (اولئک لهم عذاب الیم).

 

دیگر ایـنـکـه فـرمود: (و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور) و بیان کرد که دعوت بـه صـبـر و عـفـو بـه ایـن مـعـنـا نـیـسـت کـه حـق انـتـصـار و دفـع ظـلم از خـود بـاطـل شـود، بـلکـه ارشـاد بـه فـضـیـلتـى اسـت کـه از تـمـامـى فـضـائل مـهم تر است، چون در مغفرت و عفو، صبرى است که از مصادیق عزم الامور است...» المیزان.

  • دامنه |

انقلاب و نسل جوان

۲۸
ارديبهشت

استاد محمدرضا حکیمی در «عقل سرخ» می نویسد: «هیچ انقلابی، بی حضور نسل جوان انقلاب نیست. چنانکه هیچ حاکمیتی بدون داشتنِ نسل جوان، حاکمیت نیست. اِعمالِ قدرت است.

 

استاد علامه محمدرضا حکیمی

استاد علامه محمدرضا حکیمی

 

باری، دکتر علی شریعتی، در شرایطی خاص، ضروری دید که یک تفسیر کاملاً انقلابی از مذهب ارائه کند، و نسل جوان را از سرگردانی های گوناگون به یک نقطۀ مثبت و فعّال متوجه سازد. و خوشبختانه در مذهب تشیّع، همۀ این امکانات و استعدادها هست، اگر درست فهم و کشف شود، و زبانی مناسب و توانا برای عرضه پیدا کند.»

(منبع: عقل سرخ ص 437)

  • دامنه |

اوسا و مُرسم در 28 اردیبهشت 1397. عکاس: جناب یک دوست

 

اوسا و مُرسم در 28 اردیبهشت 1397

 

عکاس: جناب یک دوست

 

نمایی از غروبگاه دارابکلا

 

  • دامنه |

 	امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی

مرجع قائم؛ به تعبیر علامه حکیمی در عقل سرخ. ص 420

 

امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی: «جهان باید بداند که ایران راه خود را پیدا کرده است و تا قطع منافع آمریکاى جهان‏خوار، این دشمن کینه‏ توز مستضعفین جهان، با آن مبارزه ‏اى آشتى‏ ناپذیر دارد و حوادث ایران نه تنها ما را براى لحظه ‏اى عقب نخواهد نشاند، که ملت ما را در نابودى منافع آن مصمم ‏تر خواهد کرد. ما مبارزه سخت و بى ‏امان خود را علیه آمریکا شروع کرده ‏ایم و امیدواریم فرزندانمان با آزادى از زیر یوغ ستمکاران، پرچم توحید را در جهان بیفرازند. ما یقین داریم اگر دقیقاً به وظیفه ‏مان که مبارزه با آمریکاى جنایتکار است، ادامه دهیم، فرزندانمان شَهد پیروزى را خواهند چشید.»

(صحیفه امام، ج 15، ص 171)

  • دامنه |

پایان عصر آمریکا

۲۷
ارديبهشت

به قلم دامنه. به نام خدا. کتاب «پایان عصر آمریکا» نوشتۀ چارلز ای کویچان. گروه ترجمۀ بنیاد غرب شناسی، تهران: انتشارات غرب شنایی، 1383. چاپ اول. 590 صفحه. چهارنکته از این کتاب را به اشتراک می گذارم؛ در روزگاری که حماقت های شخصی همچون دونالد ترامپ موجب شده تا هویتِ جهانخوارگی دولت آمریکا و زشتی ها و ستمگری ها و شرارت های این کشور امپریالیستی، بیش از پیش برای دوَل و ملَل جهان، برملا گردد. به حق به تعبیر امام، آمریکا شیطان بزرگ است که البته هیچ غلطی نمی تواند بکند.

 

عکس از دامنه

 

ص 8 : اینک با آغاز عصر سرمایه داری دیجیتال و اطلاعات، که فرآیند ارتباطات بشری را به کلی دگرگون ساخته است، به طور اجتناب ناپذیر ساختارهای سیاسی ، اجتماعی و هویتی در داخل جوامع نیز تغییر خواهند نمود.

 

ص 69 : بنابر نقشۀ ترسیمی جهان در این کتاب، مشخّصۀ بارز نظام جهانی همانا توزیع قدرت است، نه مواردی همچون: دموکراسی فرهنگ، جهانی سازی و سایر مواردی از این دست.

 

ص 199 : حتی اسرائیل [غاصب] که به موجب درآمد سرانه اش یکی از کشورهای نسبتاً متموّل به شمار می آید، با چنددستگی فزایندۀ اجتماعی رو به روست. هرزلیا، از مناطق شمالی تل آویو، در حال تبدیل به یک درّۀ سیلیکان کوچک است... اغلب یهودیان متعصّب ارتدوکس از شرکت در فرایند جهانی سازی و سکولاریسمی که در پی دارد، امتناع می ورزند.

 

ص 567 : جایگاه بین المللی رفیع ایالات متحده آمریکا، اتّحادیه اروپا و ژاپن تا حدّ زیادی نشأت گرفته از اقتصاد پیشرفته است. اما دست آوردهایشان، علاوه بر این، آن ها را در پیشانی تاریخ قرار می دهد، آن ها نخستین کشورهایی خواهند بود ک تأثیرات مُختل کنندۀ اقتصاد دیجیتال را بر پیکر جوامع خود احساس خواهند کرد.

  • دامنه |

علی؛ امام همگان

۲۶
ارديبهشت

به قلم دامنه. به نام خدا. کتاب «عقل سرخ» اثر علامه محمدرضا حکیمی. شامل بیست مقاله. از انتشارات دلیل ما، چاپ سوم، 1386، در 456 صفحه، از کتاب های خواندنی و مهم این اندیشمندِ عدالت گرای شیعه است. چهارنکته از یاداشت های دامنه بر این کتاب، به اشتراک گذاشته می شود:

 

عقل سرخ

عکس از دامنه

 

ص 59 و 60 چنین می خوانیم: در اسلام، تفاوت در مالکیت و آزادی در آن، تا حدودی، و با قیودی که شرع تعیین کرده، پذیرفته است، لیکن در مصرف، نظر اسلام این است که باید مردمان، (که همه انسانند و بچۀ وزیر مثل بچۀ رُفتگر است...) مساوی باشند.

 

 

ص 115 آمده است: آیت الله بروجردی بنوعی «تستُّر» می کرده اند، چنانکه در زمان ایشان گفته می شد که آقا گاه که سخنی را قابل توجّه یا به صلاح نمی دانند، دست مبارکشان را پشت گوششان می گذارند، و به نحوی خود را به دیر شنیدن و کری می زنند، آری، ریاست و عمل به وظیفه، مشکلات بسیاری دارد.

 

 

ص 422 نوشته اند: همانگونه که روح حسن صبّاح، در کوههای الَموت هنوز می گردد و پاس می دهد، روح دکتر علی شریعتی _این مبارز آگاه علَوی_ سالهای سال، از کران تا کران ایران و دیگر کشورهای اسلامی و هر جای جهان که جوانان مسلمان حضور داشته باشند، خود را می نُماید، و در وجدان زمان و پیکر تاریخ حاضر است. (گفتار آخر عقل سرخ «روحی که همواره در میان ماست»)

 

 

ص 453 این نکته مهم درج شده است: خلیل بن احمد _از عالمان بسیار زاهد و گران ارج شیعه_ گفته اند هنگامی که از او پرسیدند: به چه دلیل علی _علیه السّلام_ امام همگان است در همه چیز؟ گفت: به دلیل که همه (در امور دین و معرفت و علم و عمل و اقدام) به او احتیاج داشتند، و او به احدی احتیاج نداشت. (همه از او می پرسیدند و و او از احدی نمی پرسید)

  • دامنه |

لیف روحِ 220

 

در کارگه کوزه‌گران رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

 

رباعیات عمر خیام

عکس از کتابخانۀ شخصی دامنه

 

(رباعی 117 خیّام)

  • دامنه |

 

به قلم دامنه. کویریات دامنه. به نام خدا. امشب؛ چهارشنبه شب، 26 اردیبهشت ماه 1397، بازهم بوی قشنگ سحر می آید و یاد زیبای خاطره ها، مادرها، خواهرها، زحمت ها، پخت و پزها، بوی اشتهاآور افطاری ها و در یک کلمه آغاز بهترین روزها و شب ها و سحرها و اذان شادی بخشِ مؤذّنه ها. در این ماه مبارک و فرخندۀ توبه و انابه و بخشش خدا که با دعوتنامۀ باری تعالی، میهمان شریف سُفرۀ برکت حضرت آفریدگار هستیم؛ بهتر آن است:

 

کورِ خود و بینای مردم نباشیم

 

 

یعنی این که در دیدنِ بدی ها و ضعف ها و غفلت ها و گناه ها و کژی ها و اشتباه های خود، کور! نباشیم که خدای ناکرده فقط و فقط عیب و ایرادهای مردم را ببینیم و از خویشتنِ خویش غافل باشیم و کرده های خود را توجیه نماییم. پس؛ اول به خودم نَهیب می زنم که خدایا از بدی های فراوانم درگذر و این ماه را برای همه ما ماه فرصت و رُخصت و مغفرت قرار ده.

 

 

طلوع در هند

 

سپس از پرودگار غفور مهربان می خواهم مردم مؤمن ما را ببخشای و بیامرز و همۀ اموات محل و نیز تازه درگذشتگان روستای دارابکلا از جمله همسنگر خوب مان سادات بزرگوار سیّد ابوالحسن شفیعی دارابی را غریق رحمت فرما. با یاد و احترام به شهیدان؛ که به خونِ سرخ و پیام درخشان شان، دَین داریم و پیمان و ایمان.

 

  • دامنه |

به قلم جناب «یک دارابکلایی»: با سلام. جناب آقای طالبی، معمولا واژه "زیرآب زنی" [اینجا] مواقعی استفاده می شود که طرفی که زیر آب او را می‌زنند دارای خصیصه زشتی است و یا کار ناشایستی انجام داده یا می دهد و زیرآب زن معمولا این خصایص و کارها را برای خراب کردن طرف استفاده می‌کند. اما زمانی که فردی برای حفظ کشور، جان خود را که عزیزترین چیز اوست، بر کف گرفته و به جبهه می رود و یا فرد شایسته ای برای کار مناسبی در نظر گرفته شده و عده ای به ناحق و ناروا بر اینان تهمت و افترا می بندند را نمی توان زیرآب زن گفت؛ یقینا واژه ای دیگر باید برای آنان پیدا کرد، اگر چه من هر چه فکر کردم نتوانستم پیدا کنم.

 


این خصیصه زشت دارابکلایی به نظر می رسد که مربوط به دوران قدیم باشد، اما واقعیت این است که همین اواخر هم این قضایا ادامه دارد. فرد محترمی پیش من گلایه می کرد که به دستور وزیر، برای شغلی انتخاب شده بود اما فقط به دلیل اینکه یک هم محلی آنجا بود موفق به اشتغال نشده بود. از این ناراحت بود که همه جای این مملکت اگر کسی در جایی آشنایی داشته باشد کار او راه می افتد و مشکل او این بود که این هم محلی در آنجا بود و کاش که نبود. به نظرم به جای در لفّافه حرف زدن و نام نیاوردن از آنان، بهتر آن است که نام این افراد بر ملا شود و از این طریق شاید ریشه این خصیصه زشت اخلاقی از این دیار برچیده شود. پس لطفا اگر صلاح می دانید این کار را انجام دهید. با سپاس.

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی». متن شما دربردارندۀ نکات بسیارمهمی ست؛ که من لازم می دانم _ولو خیلی کوتاه_ به آن بپردازم:

 

1- باید تأسُف خورد که خصلت های زشت برخی ها، موجب گردیده آدم همیشه آرزو کند کاش یک هم محلی با او همکار نباشد و یا از محل کارش باخبر نباشد. واقعاً نکتۀ دردناکی را با تفکر فعال خویش مطرح ساخته ای.

 

2- من دلم نمی خواهد برای چنین افرادی که به قول معروف «زیرآب زن» هستند، واژه ای خلق کنم، کما این که شما نیز هرچه کوشیده اید، نتوانستید چنین کنید و به نظرم دلت نیامده است به آنان نسبت خاصی بدهی.

 

3- اتفاقاً یکی از دوستان _که مرضی الطرفین است_ همان سال های اوج گزارش ها علیۀ من، با نیت خالص و مستند به من گفت: «فلان «عبدَوود» علیه ات زد.» من البته آن زمان خندیدم از توصیف او، ولی الان می گویم همین نسبت را هم نباید داد. آنان زشتی و حسادت می کنند؛ ما که نباید عین آنها از جادّۀ منطق و انصاف به در برویم.

 

4- فرمودی اسم شان را علناً بیاورم و از لفّافه بیرون بروم چرا که از نظرت، اُولی آن است که نامشان برمَلا و آشکار شود تا از این طریق ریشۀ چنین خصیصۀ زشت اخلاقی از دیار دارابکلا برچیده شود.

 

من ضمن سپاس از شما بابت این همدردی و بیان حق، معتقدم در وبلاگم هنوز وقت آن نشده که نام شان بیاورم. چون اینجا عرصۀ همگانی ست. فعلاً بگذارید، نام شان را نیاورم.

 

5- من این خصیصۀ زشت زیرآب زنی را از هر کس سرزده باشد و یا سربزند محکوم می کنم. که از قول مستقیم یکی از دوستان گرامی شنیده ام علاوه بر چندتا جناح راستی محل _که اندک اند_ یکی از جناح چپی هم این خصلت را از قبل داشته است و برای شغل بگیران محل، و نیز در تحقیقات محلی، زیرآب زنی می کرد؛ که من هنوز برایم مسجّل نشده است.

 

اگر واقعاً چنین بوده است، از این شخص هم بابت این بخش از کارهایش بیزاری می جویم. برای من، چپ و راست مهم نیست، حق و ارزش گرایی و پایداری در دیانت و انقلابی گری واقعی اصل است.

 

6- در مورد آن وزیر و آن فرد خیلی تأسف خوردم که چنین شد. اگر از من کاری بر بیاید و نیاز دیده باشی، اعلان آمادگی می کنم کمکش کنم. تمام.

  • دامنه |

آنچه بر من گذشت 66

۲۳
ارديبهشت

 

قسمت 66. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. آری؛ به من گفت: «ابراهیم خودتو مهیا کن بری کیاسر. مسئول آنجا بشی». روز می شمردم که کی می شود حکمم صادر شود و عازم شوم. سال 1367 را تا دو سه هفته ای طی کردم، دیدم نه! هیچ خبری نشده است. مشکوک شدم. چون این مدت را پیش خودِ رئیس نهادی که در آن اشتغال داشتم، کار می کردم _درواقع بی هدف چخ چخ می گرفتم_ خیلی راحت از ایشان یعنی «جناب برادر ... . ... » پرسیدم قضیۀ حکم مسؤولیت من در کیاسر چه شده است؟

 

  

راست: با رفیقم جاده کیاسر 1367. میری. جبهه. مریوان. سال 1367. چپ: از راست: آبدارچی. خسروی بابلی. دامنه. صدّیقی ساروی روحانی مقر. اسدی لمراسکی رانندۀ ما

 

یادم هست که از جلسه ایی اضطراری برگشته بود و دمِ در اتاقش که من در آن این مدت کار می کردم، پاهایش را با کفش به سمت بیرون دراز کرد و آه سردی کشید و کتفم را به صمیمت فشرد و علت را گفت. بعد من از طریق یکی از منتسبان دریافتم که [آقای ... . ...] علیه ام به بازرسی چیزایی! گفت و اصرار کرد که مرا مسؤول کیاسر نکنند.

 

من اسم این هم محلی ام را فعلاً در این جا نمی آورم و به خدا وامی گذارم که تلاش کرد نگذارد به زعم خود، من در آن نهاد ارتقاء بیابم، تا خدای ناکرده در ردیف مدیران و فرماندهان قرار نگیرم. و یا به خیال خود که مرا شریعتیسم و ضدروحانیت می پنداشت، مضرّ و مخل به حال نظام جمهوری اسلامی نباشم. بگذرم. اساساً وقتی آن چند گزارشگر و زیرآب زن دارابکلایی  _که تعداد و اسامی شان را دقیقاً می دانم علیۀ من چه کرده و چه گفته اند_ نتوانستند مانع از ورودم به نهاد انقلابی شوند، برخی از آنان تمام تلاش شان را کردند که در درون نهاد مانع رشد و بالا رفتن من شوند.

 

حتی یکی از آن ها پیش یکی از دوستان مرضی الطرفین در غیاب من، به من فحش ناموسی بسیارزشت و ناسزا و ناروا داد و به مادرم _که آزارش حتی به مور هم نمی رسید_ غیاباً جسارت کرد؛ که آری؛ فلان فلان شده هرچه تلاش کردیم  که وارد نهاد [...] نشود، بازهم وارد شد. او باید پیش خدا جواب بگوید. قضیۀ کیاسر برای من پیام مهمی داشت. دریافتم اینان _چند زیرآب زن حسود_ تا نفس دارند نمی گذارند من در نهاد ساری رشد کنم. این موضوع را مخفی با شیخ وحدت درمیان گذاشتم. نکاتی به من گفت و بر اساس آن پیش رفتم تا پس نیفتم.

 

همان رئیس نهاد ساری چون مرا بیش از حد قبول داشت و محبت می ورزید، مرا به عنوان جانشین، به یکی از مراکز زیرمجموعه ساری معرفی کرد و آن جا مشغول شدم. اما راه خود را بر اساس توصیۀ شیخ وحدت پیش می بردم. فشار بر من چنان بود که دیگر نمی توانستم ماندن در ساری را تحمل کنم. رفتم به نهاد گفتم مرا زودتر از موعد بفرستید جبهه.

 

با رفیقم حسن آهنگر.سال 1367.

 

پیشنهادم قبول شد و در حالی که در تیرماه 1367 اولین فرزندم _عارف_ می خواست متولد بشود، بدون معطّلی و البته با چشم انتظاری لحظه های تولد _که هنوز تا آن زمان دقیق مشخص نبود کی هست_ ساری را ترک و به دور از هیاهو و حسادتِ آنان، به جبهۀ مریوان حرکت کردم. در مریوان به عنوان معاونِ یکی از معاونت ها مشغول شدم که به مدت 10 ماه به طول انجامید و در آغاز سال 1368 به ساری برگشتم. که می گویم چه می شود.

(آنچه بر من گذشت)

  • دامنه |

یا اباالفضل

۲۳
ارديبهشت

به قلم دامنه. به نام خدا. نام حضرت ابوالفضل _سلام الله علیه_ آشناترین و انیس ترین نام ها در زبان و قلب ایرانی هاست. وفای ابوالفضل، رشادت ابوالفضل، مظلومیت ابوالفضل، مقام خاصِّ ابوالفضل و در یک کلام، شخصیت محبوب ابوالفضل در عاشورای حسینی، همه و همه موجب شده تا عطش عشق به حضرت ابوالفضل در قلب تک تک ایرانی ها زبانه بکشد و قبَسات  مودّت ایرانیان گردد.

 

قسم ابوالفضل _ به حضرت عبّاس قسم_ و اِمداد از نام مقدس  قمر بنی هاشم _یااباالفضل_ و دخیل به حرمش و اذن گرفتن از ایشان برای ورود به حرم حضرت سیدالشهداء _علیه السّلام_ نمونه هایی از قبسات است که چون شعله و پارۀ آتش، قلوب مؤمنان را حرارت و نور و معرفت می بخشد. عکس حرمش هدیه می شود به عاشقان و متوسّلان به حضرت باب الحوائج ابوالفضل العبّاس. با آرزوی زیارت بین الحرمین. خداحافظ.

  • دامنه |

از کیهان فرهنگی تا کیان: مجله کیان به عنوان مهم‌ترین و تاثیرگذارترین مجله‌ی روشنفکری دینی در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد هجری شمسی شناخته می‌شود. در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ جمعی از جوانان انقلابی که دل در گرو آموزه‌های شهید مطهری داشتند اقدام به تشکیل کانونی به نام «کانون فرهنگی نهضت اسلامی» کردند که رضا تهرانی از پایه گذاران این کانون، از آن به عنوان نخستین حرکت تشکیلاتی روشنفکران مسلمان یاد می‌کند.

 

با وقوع انقلاب اسلامی بسیاری از این جوانان وارد ساختار حکومت شدند و در نهادهای سیاسی- نظامی مشغول به کار شدند. با این حال بعضی از اعضای «کانون فرهنگی نهضت اسلامی» از قبیل حسن حسینی (شاعر)، قیصر امین پور (شاعر) و محسن مخلباف (فیلمساز)، همچنان علاقمند به کار فرهنگی ماندند و «حوزه هنر و اندیشه اسلامی» را پایه‌گذاری کردند تا همچنان دور از قدرت سیاسی بتوانند به فعالیت فرهنگی خویش ادامه دهند. با این حال پس از چندی سازمان تبلیغات اسلامی متولی حوزه هنر و اندیشه اسلامی شد و فعالیت کانونی تبدیل به نهادی وابسته به حکومت گردید.

 

 

برخی از اعضای اولیه از کانون فرهنگی نهضت اسلامی یعنی مصطفی رخ صفت و رضا تهرانی به پیشنهاد مرحوم سید حسن شاهچراغی، سرپرست وقت موسسه کیهان، همکاری با این موسسه را پذیرفتند و به همراه ماشاءالله شمس الواعظین، بنیان مجله کیهان فرهنگی را گذاشتند. شمس الواعظین چنان که خود می‌گوید به دلیل اینکه سردبیر روزنامه کیهان بود، دخالت اجرایی در روند کیهان فرهنگی نداشت اما در بسیاری از مصاحبه‌ها با شخصیت‌های مختلف، حضور داشت و کمک می‌کرد. (مصاحبه با هفته نامه شهروند امروز، شماره ۲۹، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶).

 

مجلۀ کیان

 

نخستین شماره کیهان فرهنگی در فروردین ۶۳ با محوریت ابتدایی مصطفی رخ صفت، کمال حاج سید جوادی و حسن منتظرالقائم منتشر شد. منتظر القائم چندی بعد در تصادفی در یزد، کشته شد و کمال حاج سید جوادی همراه سید محمد خاتمی به وزارت ارشاد رفت. اما مصطفی رخ صفت باقی ماند و به همراه رضا تهرانی، کیهان فرهنگی را منتشر کرد.

 

نخستین شماره کیهان فرهنگی با عکس روی جلد سید جعفر شهیدی و مصاحبه مفصل با او به روی دکه‌های روزنامه فروشی رفت. معمولاً هر شماره‌ای از کیهان فرهنگی با مصاحبه یکی از بزرگان عرصه اندیشه و عکسی روی جلد از او منتشر می‌شد. یکی از این افراد که کیهان فرهنگی قصد مصاحبه با او را داشت عبدالکریم سروش بود. البته سروش مصاحبه را نپذیرفت اما به صورت نوشتن مقاله همکاری خود را با این مجله شروع کرد. خود او در این باره می‌گوید:

 

 

«من به سراغ کیهان فرهنگی نرفتم، کیهان فرهنگی به سراغ من آمد. آقای رخ صفت شخصیتی فرهنگی بود و علاقمندی بسیار، به افکار تازه نشان می‌داد. در پاره‌ای از کلاس‌های من هم شرکت می‌کرد و به برخی ازمطالبی که من مطرح می‌کردم علاقمند بود. به همین سبب بعد از مدتی از من دعوت کرد تا در کیهان فرهنگی به منزله یکی از چهره‌های روی جلد شرکت کنم. و مصاحبه‌ای با آنها انجام دهم. من از آن کار پرهیز داشتم و خود را در آن حد نمی‌دیدم. اما همکاری تازه‌ی ما به صورت نوشتن مقاله آغاز شد. یک بار هم البته آقای رخ صفت و آقای تهرانی از من خواستند که مصاحبه‌گر یکی از چهره‌های آشنا و مشهور یعنی آیت الله جوادی آملی باشم که من همراه آقای رخ صفت به قم رفتم و مصاحبه‌ای طولانی با آقای جوادی آملی انجام دادم و این مصاحبه بعداً در نشریه چاپ شد. همکاری ما به همین سادگی آغاز شد.» مصاحبه سروش با هفه نامه شهروند امروز، شماره (۲۹)

 

 

به مرور تأثیر سروش بر رویکرد کیهان فرهنگی افزایش یافت به طوری مجله کیهان فرهنگی مجال مناسبی برای انتشار نظریات دین شناسانه عبدالکریم سروش به شمار می‌رفت. آن طور که سروش می‌گوید کیهان فرهنگی در میانه دهه شصت جزء نشریات پیشرو در زمینه روشنفکری به شمار می‌آمد که آثار جنجال برانگیزی را منتشر می‌کرد. یکی از آن‌ها مقالات دین شناسانه‌ای بود که نظریات سروش را دربر می‌گرفت و دیگر، شناساندن آراء مهجور مانده کارل پوپر، فیلسوف و نظریه پرداز اتریشی تبار بود که بحث و گفتگوهای بسیاری را پیرامون خود پدید آورد.

 

 

عبدالکریم سروش فیلسوف و نظریه پرداز که ابتدا دل در گرو نظریات مرتضی مطهری داشت و مانند او خصم مارکسیسم به شمار می‌رفت با نوشتن کتاب نهاد ناآرام جهان، به دفاع از فلسفه صدرایی در مقابل مارکسیسم پرداخت و با این کتاب مورد تقدیر امام خمینی قرار گرفت. عبدالکریم سروش اوایل دهه شصت مورد تائید حاکمیت بود اما بعدها با تغییرات تدریجی که در اندیشه‌اش بروز و ظهور یافت مورد غضَب قرار گرفت. این تغییر تدریجی سیر اندیشه، خود را در مقالات کیهان فرهنگی نشان می‌داد. از اردیبهشت ۱۳۶۷ و در طی چند شماره، سروش مقالات قبض و بسط تئوریک شریعت را نگاشت که با واکنش‌های انتقادآمیزی از سوی سنتی‌اندیشان در حوزه و بیرون از حوزه مواجه شد و کسانی مانند صادق لاریجانی نقدهایی بر آن نوشتند.

 

عکس دکتر عبدالکریم سروش در میان اعضای سپاه پاسداران

سروش در میان اعضای سپاه پاسداران

 

با تغییر مواضع کیهان فرهنگی که همراه با تغییرات اندیشه سروش پیش می‌رفت به مرور فشارها بر کیهان فرهنگی بیشتر شد. وجود اختلافات دست اندرکاران این نشریه با مدیران موسسه کیهان  که پس از رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی تغییر یافته بودند، باعث شد تا در خرداد ۱۳۶۹، یک سال بعد از وفات امام، نشریه کیهان فرهنگی به مدت ۱۵ ماه با تعطیلی مواجه شود که در طی این مدت مسوولان این مجله که با مدیران موسسه دچار اختلاف بودند، به تدریج از کیهان فرهنگی خارج شدند.

 

پس از این اتفاق، تنها ۴ ماه طول کشید تا تیم سابق کیهان فرهنگی، خانه جدیدی برای خود بیابد تا مشی کیهان فرهنگی را این بار جدی‌تر دنبال کند. مصطفی رخ صفت صاحب امتیاز مجله‌ای به نام «کتاب نمون» بود که آن را در اختیار تیم جدید قرار داد که بعدها این مجله با عنوان کیان انتشار عمومی پیدا کرد. ماهنامه کیان به صاحب امتیازی مصطفی رخ صفت، مدیر مسوولی رضا تهرانی، و سردبیری محمود شمس (ماشاء الله شمس الواعظین) در پائیز ۱۳۷۰ آغاز به کار کرد. در نخستین سرمقاله این نشریه، درباره اهدافی که مسوولان برای آن در نظر گرفته بودند، چنین آمده است:

 

«تلاش برای گستردن هرچه بیشتر باب بحث‌های جریان‌ساز فکری با هدف ارائه کردن سیر اندیشه‌ی سیاسی. همچنین روی به سوی خاورمیانه عربی و اسلامی و شبه قاره خواهیم داشت تا سیر اندیشه و تحقیق و هنر این دو خطه کهن هم سرنوشت را بشناسیم و بشناسانیم. از جمهوری‌های مسلمان نشین همسایه شمال کشورمان غفلت نخواهیم کرد. همان جمهوری‌هایی که حصارهای ۷۰ ساله الحاد سازمان یافته و امپراتوری خشونت، نتوانست علقه ها و پیوندهای فرهنگی و دینی آن‌ها را با جهان اسلام بویژه ایران بگسلد و نیز با خرسندی و هوشیاری باید به عرصه‌ها و سیر اندیشه مغرب زمین توجه کرد».

 

 

عبدالکریم سروش گرچه سمتی رسمی در نشریه کیان نداشت اما به نوعی رهبر فکری و معنوی مجله به شمار می‌آمد. بسیاری از نظریات بعدی دین شناسانه سروش مانند حکومت دموکراتیک دینی، صراط‌های مستقیم، و مقاله‌های او در نقد سازمان روحانیت در همین مجله منتشر شد و بعضاً واکنش‌هایی را در بیرون از مجله به خود دید تا جایی که شماره بیست و هشتم مجله بدون هیچ مقاله‌ای از سروش و فقط با چند بیت شعر سروده او:

 

«بر کجای این شب آویزم قبای ژنده‌ام را

آفتابی، اختری، ماهی نمی‌پرسد نشانم

سینه مالامال درد است ای دریغا غمگساری

دل زتنهایی به جان آمد خدا را دلستانم

از نگاه شور دیوان تلخم ای شیرین و زین پس

شعر خود را در شراب چشم‌هایت می نشانم.»،

بر روی پیشخوان روزنامه فروشی‌ها قرار گرفت. سروش گرچه محور فکری مجله کیان به شمار می‌آمد اما در کیان نویسندگان دیگری هم حضور داشتند که بعدها هر کدام به وزنه‌ای در سپهر سیاست و اندیشه ایران تبدیل شدند. کسانی همچون آرش نراقی، علیرضا علوی تبار، مصطفی تاجزاده، مرتضی مردیها، محسن سازگارا، سعید حجاریان (که بنام مستعار جهانگیر صالح پور می‌نوشت)، اکبر گنجی (با نام مستعار حمید پایدار)، حسین قاضیان، ابراهیم سلطانی، جواد کاشی، و محسن آرمین هم در کیان به صورت مرتب می‌نوشتند و در جلسات هم اندیشی هفتگی و ماهانه شرکت می‌کردند. آرش نراقی در مصاحبه با نشریه بشیر درباره این جلسات می‌گوید:

 

ما چند نوع جلسه داشتیم. یکی از جلسات مربوط به خود نشریه بود که آقایان سلطانی، گنجی، پناهنده، کاشی، قاضیان، تهرانی، شمس الواعظین و من در آن شرکت می‌کردیم. این جمع خط مشی  نشریه و محتوای مطالب آن را تعیین می‌کرد. آقای رخ صفت که صاحب امتیاز نشریه بود از شماره دوم به کانادا رفت. جلسات دیگری هم داشتیم که در روزهای چهارشنبه برگزار می‌شد. این جلسات بیشتر از جنس گپ و گعده بود. در این جمع دوم افراد بیشتری حضور داشتند و جلسه بیشتر به بحث‌های علمی و تبادل نظر فکری می‌گذشت و آقای تاجزاده مدیر این جلسات بود…

 

جلسات دیگری هم داشتیم که آخر هر ماه برگزار می‌شد. در این جلسات البته طیف بسیار وسیعتر و متنوع‌تری شرکت می‌کردند. در این جلسات دوستان با هم شام می‌خوردیم و بیشتر تبادل اخبار می‌کردیم. (مصاحبه با نشریه دانشجویی بشیر، شماره دوم، اوایل اسفند ۹۵، دانشگاه تهران)

 

 

این جمع گرچه از ابتدا نامی بر روی خود نگذاشته بودند اما توسط کسانی بیرون از دایره نویسندگان کیان، به حلقه کیان معروف شدند؛ نامی که بر روی این جمع ماندگار شد. علاوه بر این جمع کسان دیگری بودند که گاهی در جلسات شرکت می‌کردند یا مطلبی در کیان می‌نوشتند: محسن کدیور، محسن امین زاده، عماد الدین باقی، عیسی سحر خیز از کسانی بودند که گاهی در جلسات اصحاب کیان شرکت می‌کردند و از مصطفی ملکیان و محمد مجتهد شبستری به عنوان چهره‌های مطرح روشنفکری دینی، بسیار مقاله به چاپ می‌رسید.

 

 

دوم خرداد ۱۳۷۶ نقطه آغاز افتراق میان اصحاب حلقه کیان بود. با پیروزی سید محمد خاتمی در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، برخی از اصحاب کیان به فکر تأسیس روزنامه‌ای افتادند تا در فضای گشوده سیاسی به وجود آمده بتوانند سخن تازه‌ای بگویند. در خود کیان عده‌ای مخالف تأسیس روزنامه بودند و برخی دیگر موافق؛ تا این که ماشاءالله شمس الواعظین که در آن زمان سردبیر کیان بود به همراه حمیدرضا جلایی پور و محسن سازگارا روزنامه جامعه را تأسیس کردند و از کیان کوچ کردند. پس از رفتن شمس الواعظین به روزنامه جامعه، ابراهیم سلطانی به عنوان سردبیر نشریه کیان انتخاب شد.

 

ماشاءالله شمس الواعظین

 

مخالفان تأسیس روزنامه، پیروزی خاتمی را حاصل یک اتفاق می‌دانستند و نه یک روند و به خاطر همین، اعتقادی به تأسیس روزنامه نداشتند. آن‌ها در مقابل تأسیس روزنامه جامعه، هفته نامه راه نو را  به صاحب امتیازی و مدیریت مسئولی اکبر گنجی تأسیس کردند که تنها چهار ماه، از ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۷ تا ۲۱ شهریور همان سال دوام آورد و بعد به صورت خودخواسته و به علت پیوستن اکبر گنجی به روزنامه تازه تأسیس صبح امروز به مدیر مسئولی سعید حجاریان، دیگر منتشر نشد.

 

حلقۀ کیان

 

برخی از تحلیلگران، روزنامه جامعه را نمودی از جناح لبیرال حلقه کیان می‌دانند و روزنامه صبح امروز را نمادی از جناح چپ نشریه کیان. ماشاء الله شمس الواعظین این تعابیر را دقیق نمی‌داند اما می‌گوید بخشی از حقیقت را در خود دارند و باید با این تعابیر کنار آمد.

 

 

مجله کیان گرچه سیاسی نبود اما گاهی مطالبی که منتشر می‌کرد سیاستمداران و نهادهای حکومتی را آشفته می‌ساخت. نخستین مقاله دکتر سروش در مجله کیان، “تقلید و تحقیق در سلوک دانشجویی” نام داشت که انتقادات بسیاری را برانگیخت. مشی کیان این نبود که تنها منعکس کننده نظرات دکتر سروش باشد بلکه نقدها را هم منتشر می‌کرد که گاهی اصحاب کیان می‌نوشتند و گاهی از بیرون از نشریه فرستاده می‌شد. به عنوان مثال نقدهایی که سعید حجاریان بر نظریه “فربه‌تر از ایدئولوژی” سروش وارد آورد یا مطالبی که محسن کدیور در نقد مقاله صراط‌های مستقیم سروش نوشت و بعدها در کتابی به همین نام چاپ شد از ثمرات فضای باز نشریه کیان در انتشار آراء موافق و مخالف بود.

 

با این همه کیان همچنان مورد اعتراض نهادهای سیاسی و نظامی قرار داشت تا این که در دی ماه ۱۳۷۹ در پی شکایت مدعی العموم که ۷۰ مورد شکایت علیه کیان مطرح کرده بود، این نشریه به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و توهین و اهانت به مقدسات توقیف شد و دیگر هیچ گاه منتشر نشد. وحید حلاج. (منبع)

  • دامنه |

ورزشگاه حیدریان قم. 30 فروردین 1398.

 

ورزشگاه حیدریان قم. 30 فروردین 1398. عکاس: دامنه

 

 

جنگل دارابکلا از زاویۀ روستای سرتا.فروردین 1398. عکاس: حمید عباسیان

 

جنگل دارابکلا از زاویه‌ی روستای سرتا. عکاس و ارسال: حمید عباسیان

  • دامنه |

به قلم دامنه: همرزم سلحشور: سیدحسن، سلام ما را به یوسف برسان. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ. کسانى که چون مصیبتى به آنان رسد گویند انا لله و انا الیه راجعون [ما از خداییم و به خدا باز مى‏ گردیم‏]. بر اینان درود پروردگارشان و رحمت او باد و اینانند که رهیافته‏ اند.

(سوره ۲: البقرة - جزء ۲ - آیۀ 156 و 157 . ترجمه خرمشاهی)

 

جبهه.1364. من و روانشادان: یوسف و سیدابوالحسن.

عکاس: سیدعلی اصغر

 

به نام خدا. لحظات پیش (8 و نیم صبح شنبه 22 اردیبهشت 1397 برابر با 25 شعبان المعظم 1439) از سوی دوست بزرگوارم جناب حاج سیدتقی شفیعی دارابی مطلع شدم، همرزم سلحشورمان سید ابوالحسن شفیعی دارابی برادرِ جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد شفیعی مازندرانی به رحمت خدا پیوست.

 

من در صدر کلام، این مصیبت غم انگیز را به تک تک اَخوات و اَخوان کرام شان به ویژه استاد شفیعی مازندرانی و رفیق دیرین و یار و یاور همیشگی ام جناب حاج سیدتقی، به همۀ بازماندگان عزیزشان خاصّه به همسر فداکار و مؤمنه شان، به تمامی همسنگران و همرزمان سلحشورشان خصوصاً به یوسف در فراق مان، و به همۀ اقوام و خویشان و خویشاوندان و دوستان و همکاران گرامی شان مخصوصاً به هم پویان محترم شان، تسلیت می گویم.

 

اما سخن خاص دامنه: مرحوم سیدحسن آقا بر گردن مان حق دارد، حق محبت، حق احترام، حق رفاقت، حق همسنگری، حق در یک خیمۀ جنگ خوابیدن، حق ایمان ورزی، حق دعاخوانی، حق ذاکرِ اهل بیت _علیهم السّلام_ بودن، و در اوج همه حقِ سادات مهربان بودن.

 

بقیه ادامه

  • دامنه |