قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۱۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چهره ها» ثبت شده است

نقدی بر افکار عبدالکریم سروش

آب و سراب

پست 6759

به قلم دامنه: به نام خدا. قادر فاضلی در کتاب خود «آب و سراب» به نقد و بررسی افکار دکتر عبدالکریم سروش می پردازد. در این کتاب متن های مختلف دکتر سروش از جمله «طوطی و زنبور» و «بشر و بشیر» و نیز «رؤیای رسولانه» نقّادی شده است. من در این پست، به گوشه ای از آن اشاره می کنم.

 

عکس از دامنه

 

نویسندۀ کتاب می گوید برخی دست می گذارند روی این مسأله که پیامبر  _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ خود یک بشر است. اما دنبالۀ آن را نمی گویند ولی بر او وحی می شود: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ...» [آیۀ 110 کهف] یعنی: بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی می شود. (رجوع شود به ص 15 و 16 کتاب)

 

 

وی در نقد آقای سروش معتقد است اگر بنا بود که وحی از خودِ پیامبر بجوشد، دیگر انتظار معنی نداشت... پیامبران روزها و هفته ها منتظر نزول وحی می شدند.

 

 

قادر فاضلی همچنین بر این نظر است سروش در ابیات مولوی استفاده ی ابزاری کرده است. و می گوید: «که نمی دانم از جهالت او سرچشمه می گیرد یا از شیطنت او» مثل این بیت مثنوی: «من نخواهم دایه مادر خوش تر است ...» که سروش اول و آخر این ابیات را زد و در آخر مقالۀ «بشر و بشیر» از آن سوء استفاده کرد. (ص 24 و 25 آب و سراب)

 

 

ناقد معتقد است که حالات مخصوص بین پیامبر و خدای او هرگز بشری نیست حتی مَلک هم ظرفیت تحمّل آن را ندارد. پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ یک جنبۀ حقیقت بشری دارد و یک جنبۀ حقیقت ازلی. جنبۀ بشری پیامبر از خاک است و بر خاک فرو می رود ولی جنبۀ ازلی او فوق افلاک است و به ماورای افلاک می رود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

همچو سلمان در مسلمانی بکوش

سلمان فارسی

 

پست 6757. به قلم دامنه: به نام خدا. سلمان اولین مسلمان ایرانی ست که رسول خدا _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ فرمودند: «سلمان از ما اهل بیت است». سلمان (=روزبه فرزند فَروخ) اصالتاً اصفهانی بوده، اهل جَیّ (=لقب قدیم اصفهان و اکنون نام دهستانی از توابع اصفهان) که بعد به کازرون هجرت کرد. و برای نجات خود از روزگار به شام و سپس حجاز گریخت و نزد رسول خدا (ص) شرف یاب شد و اسلام را با رغبت و انتخاب پذیرفت.

 

کتاب «سلمان فارسی استاندار مدائن» عکس از دامنه

 

سلمان فارسی (=ابوعبدالله) آنقدر محبوب شد که مشاور حضرت زهرا _سلام الله علیها_ و رازدار آن بانوی عزیز شد. و پیرو و شیعۀ خالص امام علی (ع) بود. در قضیۀ بیعت پس از رحلت پیامبر (ص) حامی و مطیع امام علی (ع) بود. و سه روز پس از دفن پیکر پاک و مطهر رسول خدا (ص)، خطابه ای در فضای غمبار مدینه در دفاع از علی (ع) کرد و گفت:

 

«شما حقیقت را می دانید اما بدان عمل نکردید!»؛ «اگر علی را از دست دادید، علم و دانش انسانی را از دست داده اید و انسانیت را به انکار و فراموشی سپرده اید» و نیز گفت: «اما شما ای مردم! سنت بنی اسرائیل را پیش گرفته اید و از مَجرای حق به خطا رفتید» و اعلان کرد: «مولای ما علی، پیشوای روسفیدان و امام صادقان و صالحان می باشد.»

 

بارگاه حضرت سلمان فارسی

 

راه و رسم سلمان، برنامۀ قرآن بود. او حتی مفسّر قرآن بود. هم خودسازی داشت و هم دیگرسازی و جامعه سازی. وقتی استاندار مدائن هم شد و چند سال در آن مقام ماند تا درگذشت، از سهمیۀ 5هزار درهمی خود، مصرف نمی کرد و آن را به تهیدستان و محرومان انفاق می نمود و خود، از طریق «زنبیل بافی» زندگی شخصی اش را تأمین می کرد.

 

 

همچو سلمان در مسلمانی بکوش

ای مسلمان! تا که سَلمانت کنند

(شعر از سید عباس جوهری. خزائن الاشعار ص 28)

 

سلمان بیش از 250 سال عمر کرد. او را اَفقه، اعلَم، و لقمان حکیم خوانده اند و حتی به بخشی از «علوم غیبی» دست یافته بود. در احادیث زیادی، سلمان، آگاه به «علم اول و آخر» و «دانای به حوادث و وقایع» معرفی شده است. حتی پیامبر (ص) فرمود:

 

«از سلمان اطاعت کنید»

 

بقیه در ادامه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

نامۀ استاد حکیمی به فیدل کاسترو

دین، عدالت، اسلام

پست 6750

 

 

دستخط نامۀ استاد حکیمی به فیدل کاسترو «Fidel Castro»

(زاده ۱۳ اوت ۱۹۲۶ – درگذشته ۲۵ نوامبر ۲۰۱۶)

تأکید حکیمی بر حفظ کرامت انسان و مقاومت پایدار در برابر استعمار سفّاک و مستکبران جهانی

 

 

علامه محمد رضا حکیمی: «دینی که عدالت در آن اصل نباشد دین نیست چه رسد به اسلام.»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

حال امام موسی صدر قبل از مفقود شدن

به روایت دکتر دینانی

 

پست 6732.به قلم دامنه. به نام خدا. دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در ص 232 کتاب "سرشت و سرنوشت" در گفتگو با کریم فیضی از حال امام موسی صدر قبل از مفقود شدن می گوید که در مصر با هم دیدار داشتند. متن این گپ و گفت دکتر دینانی با امام موسی صدر را در تصویر زیر آوردم:

 

 

صفحۀ 232 کتاب «سرشت و سرنوشت». عکس از دامنه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
هفت تنها، با دو دزد همراه

هفت تنها، با دو دزد همراه

خاطرۀ بهشتی

 

6731

به قلم دامنه. به نام خدا. شهید مظلوم آیت الله بهشتی در کتاب «خاطرات ماندگار؛ از زندگی شهید بهشتی» _که به کوشش مرتضی نظری تدوین شده است_ خاطره ای آموزنده می گوید. خلاصه اش را  با برداشت آزاد، در این پست می نویسم:

 

شهید مظلوم بهشتی

 

هفت نفر یزدی بودند که در راهِ رفتن به یزد، با دو تا دزد مواجه می شوند. دو تا دزد، هر هفت نفر را غارت می کنند و بر آنان غلبه می یابند. آنان وقتی به شهر یزد رسیدند، مورد پرسش و سرزنش واقع می شوند؛ که پاسخ می دهند:

درست است که ما هفت تا بودیم و آنها دو تا. ولی ما هفت تا بودیم "تنها" ولی آنها دو تا بودند "همراه".

 

بعد شهید بهشتی از این داستان، این درس را می دهد: "حالا این یک واقعیت است، عده ای می خواهند شما هفت تا باشید تنها! هفت میلیون باشید تنها! تا چند همراه بیایند هرچه دارید بگیرند و ببرند." (ص ۲۶۲)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پیوند روحانیت با روستا و روستایی

تبلیغ در زمین خرمن کوب

 

پست 6728.به قلم دامنه. به نام خدا. در کتاب «خاطرات ماندگار؛ از زندگی شهید بهشتی» به کوشش مرتضی نظری، یک مطلب خیلی مهم و خواندنی خوانده ام که شهید مظلوم بهشتی بیان داشت. من خلاصۀ آن را به صورت برداشت آزاد در اینجا می نویسم:

 

شهید بهشتی. مرحوم رفسنجانی. مرحوم یاسر عرفات. مرحوم آیت الله العظمی منتظری. مرحوم حسن لاهوتی

 

شهید بهشتی می گوید: پیوند روحانیت و روستا و روستایی یک پیوند ریشه دار است... اکثریت طلاب حوزه علمیه قم، بچه دهاتیها هستند و به این بچه دهاتی بودنشان هم افتخار می کنند. در سال 1329 ماه رمضان با شهید اسلام مطهری و گروه دیگری از دوستان بنا گذاشتیم به روستاهای دورافتاده ای برویم که معمولاً طلاب نمی روند... قرار شد نفری صد تومان به عنوان خرج یک ماه و کرایه رفت و آمد با خودمان برداریم چون غالباً مردم آن روستاها فقیر بودند و چه بسا یک میهمان هم برای آنها تحمیل بود... مرحوم آیت الله بروجردی _رضوان الله علیه_ که از شنیدن سفر ما خیلی خوشحال شدند، از محل وجوهات و پول های حوزه، نفری صد تومان در اختیار این عده گذاشت...

 

 

ما حدود 18 نفر بودیم. وقتی به قم برگشتیم گزارش این سفر تبلیغی را به جلسه دادیم... جالب ترین گزارش را آیت الله منتظری داد. ایشان گفتند:

 

 

«من به یکی از روستاهای دورافتاده ی فریدن اطراف نجف آباد رفتم. در این دِه، فصل خرمن بود و مردم اصلاً در دِه نبودند. و به صحرا رفته بودند. در بسیاری از روستاها زمینی به نام «خرمن کوب» هست که زیر آن سِفت است و گندم ها کمتر از بین می رود. در این ده هم اهالی گندم شان را می آوردند و همان جا خرمن می کردند، و آن مجمعِ روستاییان در فصل خرمن کوبی می شد. گفتم ما شنیدیم که بزرگترین و طبیعی ترین مجمع روستا در محل خرمن کوبی است و فکر کردیم که این خرجی خود را کمی قند و چای بخریم، و به آن جا ببریم و شب ها خودمان یک چای و سور و ساتی تهیه کنیم و آن ساعتی که نسیم نمی آید و روستاییان نمی توانند خرمن باد بزنند و استراحت می کنند برای شان قصّه بگوییم و لا به لای قصّه هم احکام خدا و معارف اسلام را بگوییم.»

 

 

شهید بهشتی با نقل گزارش مرحوم آیت الله العظمی منتظری این گونه خاطره اش را پایان می برد: «پیوند روحانی با روستا این جور است، این عشق و علاقه و محبّتی هم که در دل مردم ما است ریشه هایش، ریشه های طولانی است.» [ص 66 و 67 کتاب خاطرات ماندگار؛ از زندگی شهید بهشتی؛ سخنرانی شهید بهشتی 19 دی 1359 در روستای آب باریک ورامین]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شبَث

یک چهرۀ مُتلوّن رنگارنگ

 

پست 6720. به قلم دامنه. به نام خدا. وقتی کتاب «سلمان فارسی؛ استاندار مداین» نوشتۀ حجت الاسلام احمد صادقی اردستانی را می خواندم، به شخصیت «هزار رنگ» شبَث بن رِبعی تَمیمی ریاحی کوفی (در ص 330 به نقل از ص 260 کتاب نفس الرحمان) که رسیده بودم، سرفصل های زندگی اش را در گوشه ی «دفتریادداشت»ام، نوشته ام؛ که اینک نیاز دانستم آن را در ایّام محرّم _که ماه بازشناسی چهره های معامله گر تاریخ اسلام نیز هست_ در این پست بنویسم و به اشتراک بگذارم؛ باشد تا بیشتر انسان! شناسی کرده باشیم:

 

نقش "شبَث بن رِبعی تَمیمی ریاحی کوفی" در سریال مختار اثر داوود میرباقری

 

- یک روز مؤذّن خانم سَجاح بود و علیۀ رسول خدا (ص) می جنگید...

- بعد توبه کرد و مسلمان شد...

- بعد به گروهی که عثمان را به قتل رساندند کمک کرد...

- بعد به گروه یاران امام علی _علیه السّلام_ پیوست...

- بعد به گروه «خوارج» ملحق شد و علیۀ علی _علیه السّلام_ می جنگید...

- بعد از کار خود پشیمان شد و توبه کرد!...

- بعد به کربلا رفت و در به شهادت رساندن امام حسین _علیه السّلام_ شرکت داشت...

- بعد به یاران «مختار ثقفی» پیوست و به خونخواهی حسین  _علیه السّلام_ اقدام نمود...

- بعد رئیس پلیس کوفه شد...

- بعد در کشتن مختار ثقفی شرکت داشت...

- و سرانجام در 80 سالگی مُرد.

 

خدایا! ما را از شرّ چنین چهره هایی که زر و زور و تزویر را در خود جمع می کنند و حاضر می شوند هر جنایت و خیانتی را مرتکب شوند، در امان بدار. همان کسانی که، همۀ داشته های خود را با سکّه و درهم و دینار معاوضه می کنند و به جای آخرت، آخور می خرند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

به تعطیلی کشاندنِ جلسات علامه طباطبایی و هانری کُربَن

هم اندیشی علامه و کُربَن

 

پست 6700

چگونه جلسات علامه طباطبایی و هانری کُربَن

در اوائل انقلاب توسط عده ای!! به تعطیلی کشانده شد؟

این دو صفحه برملا می کند:

 

کتاب سرشت و سرنوشت (گفتگوی کریم فیضی با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی. انتشارات روزنامه اطلاعات. ص 248 و 249.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تازه ترین عکس میرحسین و شعر افشین علا

حصر و عکس

پست 6698
 

به نام خدا. شعر افشین علا دربارۀ عکس تازه میرحسین

نخست وزیر محبوب امام و ایران

 

تازه ترین عکس میرحسین موسوی. در شهریور ماه 1397.  بازنشر دامنه


عکس تو توفان در ضمیرم کرد
از گریه کردن ناگزیرم کرد


باران اندوه کهنسالیت
رگبار شد، آماج تیرم کرد


هرگز مَپندار این سکوت و صبر
با دشمنانت هم مسیرم کرد


قهری که بین عاشقان افتاد
بر آشتی دادن دلیرم کرد


من صلح می خواهم! همین خواهش
در چنگ کج فهمان اسیرم کرد


در راست یا چپ سربلندی نیست
این دیرفهمی سر به زیرم کرد


پنجاه و هفت آغاز اوجم بود
هشتاد و هشت از عمر، سیرم کرد


عکس مرا هم کاش می دیدی
این سالها بدجور پیرم کرد


(افشین علا _ ۱ شهریور ۱۳۹۷)
(منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
مکاشفه یعنی چه؟

مکاشفه یعنی چه؟

نظر علامه حسن زاده آملی

سلسله مباحث معنویت لیف روح قسمت 226

 

سؤال: مکاشفه چیست؟ آیا حُجّیت دارد یا خیر؟

 

استاد: «مکاشفه درجۀ ضعیفی از همان وحی است... البته همانطور که تعبیر مکاشفه در مورد وحی هیچگاه بکار نرفته است، تعبیر نابغه هم در مورد خود پیامبران به کار نمی رود... وحی فوقِ مکاشفه است... هر ندایی ندای رحمانی نیست. به قول ملای رومی:

 

هر ندائی کان تُرا بالا کشَد

آن ندائی دان که از بالا رسَد

 

امیرالمؤمنین نیز «بُسینه» (زنی زیبا) را در عالم تمثُّل دید، فهمید که دنیاست و برایش بدان صورت متمثِّل شده است، لذا آن را رها کرد.

 

علامه حسن حسن زاده آملی بر مزار مادر

 

باید دانست صرف این حالات و مکاشفات، دلیلِ قُرب عندالله نیست، مکالمه با خدا اگر قُرب باشد، شیطان هم به نقل قرآن، خیلی با خدا صحبت کرد!

 

به هر حال، مکاشفات انسان هایی مثل ما، با اوهام مخلوط است؛ لذا باید آنها را با یک اصلی تطبیق دهیم تا آن اصل، آن را امضاء کند. یعنی باید قرآن آن را امضاء کند.

(برداشت آزاد دامنه از کتاب درمحضر استادحسن زاده آملی. ص 50 و 51)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شاه عباس، شیخ بهائی، میرداماد

داستانِ دو عالِم بزرگ شیعه

 

پست 6694. در راه مشهد مقدس، شاه عباس صفوی تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند! [شاید هم دو به هم زنی نماید] به شیخ بهایی که اسبش جلو می رفت گفت: این میرداماد چقدر بی عُرضه است! اسبش دائم عقب می ماند. شیخ بهائی گفت: کوهی از علم و دانش بر آن اسب سوار است، حیوان کِشش اینهمه عظمت را ندارد.

 

           

شیخ بهائی.     شاه عباس.     میرداماد

 

شاه عباس ساعتی بعد، عقب ماند، به میرداماد گفت: این شیخ بهائی رعایت نمی کند، دائم جلو می تازد. میرداماد گفت: اسب او از اینکه آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد و می خواهد از شوق، بال در آورد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
ابوذر، مردی در صحرای ربذه

ابوذر، مردی در صحرای ربذه

خدا را از راه دل شناخته

 

پست 6691. ابوذر در نگاه علی شریعتی. چهره ی گندمگون و آفتاب زده ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته، پوست چروکیده ای است همچون پاره ی چرمی، در زیر آفتاب جزیره، خشکیده و سیاه گشته است، قامت باریک و بلندی است که بار رنج ها و سختی های بیابان اندکی آن را خمیده است، سینه ی لاغر و استخوانی ای است که مردی و پایداری از آن می تراود، و دو چشم دلیر شیری است که از لهیب آتش صحرا، برای خویش، دو نگاه ساخته است.

 

 

این داستان سر گذشت تندبادی است که در میان قبیله ای طغیان کرده و در صحرای خلوتی فرو نشست... سر گذشت مردی از غِفار است.

 

 

سرگذشت مردی از غفار، تند بادی که در میان قبیله ای طغیان کرد و در صحرای خلوتی فرو نشست. نام اصلی او "جندب جناده"، کُنیۀ وی "ابوذر" و از قبیلۀ غفار. برادرش انیس و مادرش رمله بود. با دیدن پیامبر احساس کرد عطشش رفع شده و در تیرگی قلبش سپیده دمی از آفتاب ایمان دمیده است. ابوذر وقایع دوران خلفا را می دید و دیگر طاقت تحمل این اوضاع را نداشت و در برابر عثمان به قیام برخاست و در این راه هم کشته و شهید شد (در صحرای ربذه).

 

پاسکال می گوید: «دل دلایلی دارد که عقل را به آن دسترسی نیست و به وجود خدا دل گواهی می دهد نه عقل، و ایمان از این راه به دست می آید.» ابوذر هم چنانکه پاسکال معتقد است، خدا را از راه دل شناخته و سه سال پیش از آنکه پیغمبر را ملاقات کند پرستش کرده است.

 

 

ابوذر: ای معاویه! اگر این کاخ را از پول خود می سازی اسراف است و اگر از پول مردم خیانت.

ای عثمان ! گدایان را تو گدا کردی و ثروتمندان را تو ثروتمند ساختی.

 

 

ابوذر در تمام جنگ های بعد از خندق با پیغمبر شرکت می کرد. در جنگ بنی لحیان و ذی قرد با پیغمبر شمشیر زد و در سال ششم هجری پیغمبر برای جنگ بنی مصطلق بیرون رفت و ابوذر را در مدینه جانشین خود ساخت. او با اُم ذر که یکی از اصحاب پیغمبر بود ازدواج کرد و پس از ازدواج زندگی در کنار اصحاب صَفّه را ترک گفته و برای سکونتش در خارج مدینه بر روی تلّی خیمه ی کوچکی زد.

 

 

مناظره ی ابوذر و پیامبر (ص):

 

1- نماز چیست؟ بهترین قانون است، چه زیاد برگزار شود چه کم.

 

2- برترین اعمال کدام است؟ ایمان به خداوند بزرگ و جهاد در راه او.

 

3- کدامیک از مؤمنین مسلمان تر است؟  کسی که مردم از دست و زبانش ایمن باشند.

 

4- کدام بخشش بهتر است؟ بخشش مرد کم بضاعتی که از دسترنج خود به فقیر کمک کند.

 

5- بر دانشم بیفزای؟ قرآن بخوان، با خواندن قرآن ترا در زمین نوری است و در زمین یادی.

 

 

- از خنده ی بسیار بپرهیز که دلت را می میراند و روشنی چهره ات را می برد.

 

- جز در خیر خاموش باش زیرا سکوت شیطان را از تو می گریزاند و در دینت تو را یاری می کند.

 

- حق را بگو اگر چه تلخ باشد.

 

- آنچه را می دانی که در خود داری بر دیگران عیب مگیر. نسبت به کاری که خود نیز مرتکب شده ای مردم را سرزنش مکن.

 

- ای ابوذر! هیچ خردی چون تدبیر و هیچ پارسایی چون خودداری و هیچ نیکویی چون نیکخویی نیست.

 

اوج سخن شریعتی در عشق به ابوذر

 

کوه با نخستین سنگ آغاز می شود

و مرد با نخستین درد آغاز می شود

و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

خلاصه ای از کتاب «ابوذر» نوشته مرحوم دکتر علی شریعتی.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

علامه طباطبایی در نگاه علی شریعتی

یک شخصیت پرمحتوا

 

 

حتماً برای مطالعۀ این متن وقت بگذارید

 

مرحوم دکتر علی شریعتی در بخشی از کتاب «انسان بی‌خود» (مجموعه آثار، شماره ۲۵) به مقایسه‌ی بی‌هویتی غرب‌گرایان و شخصیت والای اسلام‌شناسان حقیقی می‌پردازد و به همین مناسبت علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) را الگوی برتر یک شخصیت پرمحتوا می‌داند و معرفی می‌کند:

 

 

 

این آقای طباطبائی… همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است.

 

 

 

برای این‌که آن‌ها خالی از محتوای بومی و محتوای اصیل خودشان نشده و شخصیت‌زده نشده‌اند، (ولی) این متجدد تصدیق‌دار است که شخصیت‌زده شده.

 

 

 

و می‌دیدم کسانی را که از همین مشرق‌زمین و از توی جامعه‌های اسلامی به اروپا می‌آمدند، یا اروپائی در همین جا پیششان می‌آمد: علامه طباطبائی یکی از همین کسان- که من همیشه حس می‌کردم- است؛ یک مُدرّس بزرگ، یک فیلسوف و یک مرد متفکر بزرگ اسلامی است؛ در قم هم هست؛ یک آدم مُنفرد هم هست؛ دَم و دستگاه و هیچی هم ندارد؛ این، در برابر شخصیت‌های بزرگی مثل «هانری کروبَن» (یا) استادان بزرگ و شرق‌شناس و کرسی‌دار سوربن که قرار می‌گیرد، روح موفق و مسلط خودش را بر آن خارجی کاملاً نشان می‌دهد. چرا؟

 

 

 

برای این‌که این آقا خالی از محتوای خودش نشده؛ این آقای طباطبائی یا امثال او که دچار شخصیت‌زدگی نشدند؛ پُرند؛ از چی؟ از همه تاریخ خودش؛ آنجا که نشسته همه فرهنگ اسلامی در درون او موج می‌زند، همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است؛ آن‌وقت او با این عظمت و با این وقار و سنگینی خودش را می‌یابد و بنابراین در برابر یک فرنگی که قرار می‌گیرد، می‌بیند این فرنگی همه‌اش سیصد سال تاریخ دارد، همه‌اش چهارصد سال ادبیات دارد، و هنوز تازه به دوران رسیده- از سه قرن پیش- است؛ این است که احساس تفوق انسانی بر او می‌کند.

 

 

اما تصدیق‌دار متجدّد غرب زده:

 

اما تصدیق‌دار متجدّدی که از خودش فارغ شده، اسلام را همان مزخرفاتی می‌داند که وقتی کوچک بوده مامانش به او گفته؛ بعد که دیگر بزرگ شده، از آن هیچ نمی‌داند؛ بعد که دکتر شده مذهب اسلام (را) به همان اندازه‌ای (می‌شناسد) که وقتی قُنداق بوده، یا وقتی که خودش را نمی‌توانسته جمع کند، یک چیزهائی (درباره اسلام) به او گفته‌اند، و یا آدم‌های بی‌استعدادی که اصلاً صلاحیت این‌که درباره اسلام صحبت بکنند نداشتند، مسائلی را به نام تعلیمات دین به او یاد دادند؛

 

 

وقتی بچه بوده در آن سطح چیزهائی از دین یاد گرفته، بعد هم فراموش کرده؛ چیزی هم نبوده؛ تازه اغلبش هم منحرف بوده؛ بعد که رشد کرده و تحصیلات عالی کرده، این تحصیلات عالیش را همه از اروپائی گرفته؛ راجع به خودش هیچی نمی‌شناسد؛ از اسلام یک دین کلی می‌شناسد و مجموعه فحش‌هائی که اروپائی‌ها می‌دهند؛ از گذشته تاریخ خودش چند خواجه می‌شناسد (خواجه نظام‌الملک، خواجه رشیدالدین فضل‌الله…!)؛

 

 

 

(در این صورت) از دین بیزار می‌شود، از تاریخش بیزار می‌شود، از فرهنگش بیزار می‌شود، از ادبیاتش بیزار می‌شود. ادبیاتش چیست؟  مجموعه شعرهائی که تملُّقی است برای گدائی در برابر یک پادشاه ترک یا مغول.

 

 

 

...از آن‌همه معنویت و زیبائی که در عرفان و ادب ما هست، تملق‌های گدایانه و انحراف‌های صوفی‌مآبانه به رخ ما کشیده شد؛ و آن‌همه عوامل مترقی انسان‌ساز نو و عقلی و منطقی که می‌تواند ملتی را امروز احیاء کند و انسانی را مواج از شخصیت و نیرو و قدرت سازندگی بکند- که در اسلام هست-، به صورت مجموعه‌ای از تعلیمات خشک و جامد به رخ او و به مغز او وارد شده نه برای این‌که او آن‌ها را بشناسد برای این‌که از آن‌ها بیزار بشود.

 

 

 

...آنچه که امروز به عنوان بزرگترین و نخستین قدمی که روشنفکران خودآگاه ما باید بردارند تا به عنوان نخستین گام برای هرگونه اصلاح معنوی و فکری و به عنوان مقدمه‌ای و زمینه‌ای برای بنیاد هرگونه فرهنگی و هرگونه تربیتی و اصلاحی در فرد و جامعه تلقی بشود، این است که:

 

 

 

همان‌گونه هوشیارانه و طبق برنامه علمی و منطقی‌یی که آن‌ها ما را از خویش بیگانه کردند و نسبت به معنویت و مذهب خود نه تنها ناآشنا که دشمن کردند تا شیفته خود کنند و خود را در برابر آن‌ها حقیر، ذلیل و پست حس کنیم و هرچه را به خود منسوب است محکوم بدانیم و هرچه را که به او منسوب است مورد تقلید قرار بدهیم (این موجبات موجب شده است که ما- چنان‌که می‌خواست- تبدیل به یک انسان دست دوم بشویم که فقط به دردِ رنج بردن و مصرف کردن آنچه او تولید می‌کند- هم کالای معنوی و هم کالای مادی- (دچار شویم) و به این صورت در بیائیم)، (ما هم) بیاندیشیم تا همان‌گونه، همه این عوامل، همه این اصول و همه این راه‌هائی را که آن‌ها طرح کردند و برنامه‌هائی را که عنوان کردند تا ما را از خود بیگانه و از خود مُنسلخ و از خود گریزان و منفور کنند، (بشناسیم و) از همان راه‌ها برگردیم. به کجا؟

 

 

 

به خویش؛ به کدام خویش؟ به آن خویشی که در گذشته تجربه کرد، که انسانِ مستقلِ سازنده تمدن و کمال و فضیلت و جامعه متمدن نسبت به زمان خودش می‌ساخت، و به مکتبی که تجربه کرد، که مظاهرِ متعالیِ انسان‌هائی که برای همه وقت زنده‌اند و زیبایند، می‌سازد؛ به آن خویش برگردیم؛ آن خویش الگو می‌خواهد؛ چگونه؟  چنان‌که علی (ع) بود!  (منبع: شفقنا)

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تشیع جنازۀ رضاخان در قم چه گذشت؟

مراجع بر جنازه نماز نخواندند

 

پست 6685. نقل تاریخی. به نام خدا. سوم شهریور 1320 یکی از روزهای مهم تاریخ معاصر ایران است. در این روز، نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد و متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او، محمدرضا موافقت کردند.

 

     

آیات عظام: بروجردی.  سید حجت کوه کمره ای.  سیدصدرالدین صدر

 

او که اختیاری از خود نداشت، روز چهارم مرداد ۱۳۲۳ شمسی و در حالی که در آرزوی رفتن به قاهره بود، در ژوهانسبورگ مُرد. ماجرای تشییع جنازه رضاشاه به یکی از موضوعات جنجالی در آن زمان تبدیل شد. محمدرضا تصمیم گرفته بود که جنازه پدرش در قم تشییع شود و سپس آیت‌الله بروجردی بر جنازه نماز بخواند. اما هیچ چیز مطابق میل او پیش نرفت.

 

 

آیت الله سیدعبدالجواد علم‌الهدی درباره تصمیم محمدرضا برای تشییع پدرش می‌گوید: به دنبال تصمیم محمدرضا پهلوی برای برگزاری مراسم تشییع پیکر پدرش (رضا خان)، سه نفر از طرف وی - قائم مقام رفیع، صدرالاشراف و تولیت قم- نزد آیت‌الله بروجردی آمدند تا رضایت ایشان را برای اقامه نماز بر پیکر رضاخان جلب کنند.

 

 

این سه در مجلسی دوزانو در برابر آن مرجع تقلید بزرگوار نشستند و گفتند: اعلیحضرت همایونی ما را فرستادند تا وجود اقدس شما بر پیکر پدر ایشان نماز بخوانید. آقای بروجردی با شنیدن این سخن، رنگ چهره مبارکشان تغییر کرد و فرمودند: تشریف ببرید. آن‌ها باز درخواست خود را تکرار کردند و همان جواب را شنیدند. مرتبه سوم، تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) درخواست را تکرار کرد که این بار آیت‌الله بروجردی فرمودند: لطفاً تشریف ببرید، من کارهای او (رضاخان) را فراموش نکرده‌ام.

 

عکس: رضا خان به همراه فرزندان در جزیره موریس

 

 

این سه نفر - قائم مقام رفیع، صدرالاشراف و تولیت قم- خدمت آیت الله حجت کوه‌کمره‌ای (ره) رفتند و درخواست خود را مطرح نمودند که ایشان فرمودند: اگر آقای بروجردی بیاید ما نیز می‌آییم. این سه نزدِ آیت الله سیدصدرالدین صدر (ره) رفتند تا شاید رضایت ایشان را جلب کنند اما آن مرجع تقلید بزرگوار با لحنی تند فرمودند: ما کارهای او (رضاخان) را فراموش نکرده‌ایم. (منبع)

 

 

 

آیت‌الله مهدوی کنی نیز در این باره در کتاب خاطراتشان می‌نویسند: در آن ایام موضوع آوردن جنازه پهلوی مطرح شد؛ می‌خواستند جنازه‌ وی را از مصر به ایران منتقل کنند و مراسم تشریفات و تجلیل به جای آورند. برای تطهیر رضاشاه بنا بود که جنازه را به قم بیاورند و یکی از آیات بر او نماز بخواند و در قم به خاک بسپارند یا پس از نماز، در شهرری دفن کنند.

 

قم. حرم حضرت معصومه (س). جنازۀ رضاخان

 

از کسانی که در مخالفت با این جربان (مسئله نماز و تجلیل از او درقم) وارد میدان شد و شدیداً فعالیت کرد، نواب‌صفوی و دیگر برادران فداییان اسلام بودند که سخنرانی‌های زیادی در مدرسه‌ فیضیه کردند. درهمین جریان بعضی از افراد مانند مرحوم «آقا سید هاشم حسینی» را دستگیر و به خرم‌آباد تبعید کردند. با توجه به فعالیت‌های سیاسی درقم و جوی که پیدا شد هیچ یک از آقایان مراجع حاضر نشدند درتشییع جنازه رضا شاه حاضر بشوند و یا نماز بخوانند.

 

 

جنازه را با عجله به قم آوردند؛ طوافی دادند و بردند. علما و طلاب نیز طبق تصمیم قبلی ازمدرسه‌ها و خانه‌ها بیرون نیامدند و در تشییع شرکت نکردند؛ طبق نقل هیچ یک از روحانیون حتی یک طلبه هم در تشییع دیده نشد. نقل می‌کردند در آنجا فقط یک مشت زیارتنامه‌خوان‌های حرم بودند که به عنوان علمای قم به آنجا آمده بودند (که این‌ها در اطراف صحن حضور داشتند) منظور آن‌ها این بود که بگویند که عده‌ای از طلبه‌ها و علما در آنجا حضور داشتند، ولی واقعیت این است که مراسم (تشییع) جنازه رضا شاه به حدی بایکوت شده بود که اگر یک طلبه از گوشه و کنار قم می‌خواست برای تماشا هم برود جرأت نداشت. (منبع)

 

 

آنچه آیت الله مهدوی کنی نقل کردند، در عکسی که از تشییع جنازه رضاشاه در حرم حضرت معصومه (س) منتشر شده نیز مشهود است و نشان می‌دهد که نه مردم عادی و نه علمای قم، در مراسم تشییع رضاشاه شرکت ندارند و این مراسم، تنها با حضور تعداد کمی از مقامات رسمی برگزار شده است. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

داستان های کوتاه

استالین. شیخ جعفر شوشتری

پست 6682. دو داستان کوتاه

 

روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده که این‌گونه اشک می‌ریزید؟ آیا کسی به شما چیزی گفته؟» شیخ جعفر در میان گریه‌ها گفت: «آری، یکی از لات‌های این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده.»

 

شیخ جعفر شوشتری

 

همه با نگرانی پرسیدند: «مگر چه گفته؟» شیخ در جواب می‌گوید او به من گفت: «او به من گفت شیخ جعفر، من همانی هستم که همه در مورد من می‌گویند. آیا تو هم همانی هستی که همه می‌گویند؟! و این سئوال حالم را عجیب دگرگون کرد.» (منبع: عصر ایران)

 

 

 

عصر وحشت استالین


این طنز سیاسی فضای وحشت عصر استالین است، دیکتاتورترین کمونیست که مکتب مارکس و لنین را به انحراف بُرد: زمانی که استالین فوت کرد، نیکیتا خروشچف جانشین او در کنگره حزب کمونیست شروع به بازگویی جنایات استالین کرد. همه حاضرین تعجب کرده بودند که چگونه یک رهبر از رهبر پیشین این چنین تند انتقاد می کند.  در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود، ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟

 

ژوزف استالین [Joseph Stalin]

 

سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچ کس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد، بایستد. اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت، گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم! (منبع: حکایات حکیمانه)

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
بازکردن پنجره‌های خانۀ میرحسین

بازکردن پنجره‌های خانۀ میرحسین

حصر میرحسین

 

پست 6680. نرگس موسوی، دختر میرحسین موسوی گفت: گشایشی که در آستانه عید قربان در حصر اختر اتفاق افتاده است، باز شدن تعدادی از پنجره‌های جوش داده‌شده بوده است.

 

 

به گزارش ایسنا، نرگس موسوی در بخشی از این خبر که آن را در توییتر خود منتشر کرده، نوشته است که، ماموران امنیتی روز گذشته اقدام به باز کردن پنجره‌های خانه اختر [کوچۀ بن بست اختر] کردند که هشت سال پیش آن را جوش داده و قفل کرده بودند. (منبع)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سید مرتضی علم الهدی

بزرگان شیعه

 

پست 6652. به قلم دامنه: به نام خدا. یکی از مشاهیر شیعه سید مرتضی علم الهدی _متوفّای 436 قمری_ است. آن عالم بزرگ اسلام نخستی کسی بود که دربارۀ علمِ اصول آرائی ابراز داشته است. او برادر «سید رضی» _متوفّای 406 قمری_ است که جامعِ نهج البلاغه امام علی (ع) است. معروف ترین کتاب سید مرتضی الذریعه است. او شاگرد شیخ مفید و شیخ مفید شاگرد شیخ صدوق  _مدفون در شهری ری_ بود. (منبع: آشنایی با علوم قرآنی. علی اصغر حلبی. چاپ ششم. تهران. انتشارات اساطیر. 1379 . ص 209)

 

 

ابوالقاسم علی بن الحسین معروف به سید مرتضی و علم الهدی، رجب 355 قمری در بغداد زاده شد. پدرش _حسین موسوی_ منصَب رسیدگی به کار و زندگی سادات دودمان ابوطالب و مسؤولیت نظارت بر دیوان مظالم و سرپرستی زائران خانه خدا را که از منصب‌های مهم آن روز بود_ به عهده داشت. پدربزرگش ابراهیم مجاب، بود که از نوادگان حضرت امام کاظم _علیه‌السلام_ است.

 

سرگذشت سید مرتضی: اینجا

 

اضافه کنم «اصول فقه»، علمى است که در آن از قواعدى بحث مى‌شود که نتیجه آن‌ها در استنباط حکم شرعى مورد استفاده مجتهد قرار مى‌گیرد. از این رو علم اصول فقه نسبت به علم فقه، علمى ابزارى است که فقیه به وسیله آن مى‌تواند احکام شرعى فرعى را از منابع آن‌ها یعنى کتاب، سنّت، اجماع و عقل استنباط کند. (منبع)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چه کسی پول می گیرد تا دروغ بگوید؟

 

درس هایی از بهلول

 

(زندگینامۀ بهلول: اینجا)


 

ارسالی مهندس محمد عبدی سنه کوهی

 

 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ

 

*فیلسوف است*

 


کسی که راست و دروغ برای او یکی است،

 

*چاپلوس است*
 

 

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید،

 

*دلّال است*
 

 

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد،

 

*گدا است*
 

 

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را

تشخیص دهد،

 

*قاضی است*
 

 

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ

و دروغ را راست جلوه دهد،

 

*وکیل است*
 

 

کسی که جز راست چیزی نمی گوید،

 

*بچه است*
 

 

کسی که به خودش هم دروغ می گوید،

 

*متکبر است*
 

 

کسی که دروغ خودش را باور می کند،

 

*ابله است*
 

 

کسی که سخنان دروغش شیرینست،

 

*شاعر است*
 

 

کسی که علی رغم میل باطنی خود

دروغ می گوید،

 

*همسر است*
 

 

کسی که اصلا دروغ نمی گوید،

 

*مرده است*
 

 

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد،

 

*بازاری است* 
 

 

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد،

 

*پُر حرف است*
 

 

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند،

 

*سیاستمدار است*
 

 

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند

و به او می خندند،

 

*دیوانه است*
 

بهلول در شهر کوفه دیده به جهان گشود و نام اصلی اش وهَب است
 
 
دامنه: کسی که مثل باد جابجا می شود تا انباشت! و انبار کند، آدمِ چاپلوس است.
 
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
لفی خسر را چگونه معنا کنم؟

لفی خسر را چگونه معنا کنم؟

یخ فروش و فخر رازی

 

پست 6638. تهیۀ مهندس محمد عبدی سنه کوهی: ارتباط با خدا. فخر رازی از مفسران قرآن کریم می‌گوید: مانده بودم «لفی خُسر» را چگونه معنا کنم. از بس فکر کردم خسته شدم و با خود گفتم بروم سراغ سوره‌های دیگر تا فرجی شود. نقل میکند روزی گذرم به بازار افتاد و دیدم کسی با التماس فراوان به مردم می‌گوید: مردم رحم کنید به کسی که سرمایه اش در حال آب شدن هست و داره نابود میشه،

 

 

نگاه کردم دیدم او یخ فروش است یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن،و او التماس می‌کند از مردم که از من یخ بخرید. من معنای «لفی خسر» را در سوره عصر از این یخ فروش فهمیدم. ما هم لحظه به لحظه یخ زندگیمان در حال آب شدن است اما قدر این نعمتها و فرصت های ناب را نمی دانیم و درک نمی کنیم. مگر زمانی که دیر می شود و جز افسوس کاری از ما ساخته نیست.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام مهندس. بسیارظریف بود. نیز بسی لطیف. از آفات فراوان و تو در توی غافلان یکی این است در قرآن پناه ندارد! که به نظرم قرآن مخزن دفعِ آلام و رفعتِ آرمان است. به تعبیر دیگرم، قرآن قرارگاه افزودن تأمُّلات و زدون تألُّمات است.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیت الله شیخ محمد صالح علامه مازندرانی

ساده زیستی علما

پست 6631


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: به نام خدا. یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ. (۱۵ فاطر). سلام آقا ابراهیم در زندگی نامه ی شمارۀ 74 خودت (اینجا) فقر را به میان آوردی که با فقر دست وپنجه نرم می کردیو. بگویم فقر فراگیر است. اکثر انبیاء و امامان و خوبان عالم و خیلی از علماء سرمایه نداشتند چون سرمایه ی پاکِ پاک بدست آوردن بسیار بسیار سخت است.

 

 

یک نمونه می آورم:

 

فقر شدید ملامحمدصالح مازندرانی: مرحوم ملا محمد صالح مازندرانی چندان فقیر و تهیدست بود که از شدت کهنگی لباس خجالت می‏ کشید که در مجلس درس شرکت کند. به این دلیل در بیرون مدرسه می ‏نشست و بدرس استاد گوش می ‏داد و آنچه تحقیق می‏ کرد بر برگ چنار می ‏نوشت. طلاب گمان می‏ کردند که او برای گدائی آمده که چیزی بگیرد.

 

 

آیت الله شیخ محمد صالح علامه مازندرانی


 

تا آنکه در یکی از ایام مساله ‏ای براستاد که ملا محمد تقی مجلسی بود مشکل شد، حل آن رابه روز دیگر حواله کرد روز دیگر هم آن مشکل حل نشد به روز سوم حواله شد در این اثناء، یکی از شاگردان گذرش به مدرسه افتاد دید که ملا صالح عبا را بسر خود پیچیده و برگ درخت چنار زیادی مسوده کرده و در پیش روی ریخته این شخص بر او وارد شد.

 

 


ملا محمد صالح برای اینکه زیر جامه نداشت برای او تواضع نکرد. پس آن شخص دو سه برگ چنار را برداشته دید در آنها حل مساله معضله نوشته شده است. روز سوم به مجلس درس رفته مساله مطرح شد ولی کسی نتوانست حل کند پس آن شاگرد شروع کرد به بیان کردن حل مساله.

 

 


ملا محمد تقی تعجب کرد و با اصرار گفت: این جواب از تو نیست و از کسی دیگر یاد گرفته‏ ای؟ آخر الامر آن طلبه قضیه ملا صالح را نقل کرد. آخوند چون از کیفیت حال ملامحمد صالح آگاه شد و دید در بیرون مدرسه نشسته، فوری لباسی برای او حاضر ساخته و او را به داخل مدرَس خواست و تحقیق این اشکال را شفاهاً از او شنید. پس آخوند برای او مقررّی و ماهانه تعیین کرد. (قصص العلماء،445) منبع: مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، جلد 1.

 

 


 

این بچه ها همیشه میان پیش من، به من میگن بریم نماز را در مسجد بخوانیم به جماعت. هر وقت خونه هستم میریم. خیلی علاقه دارند به مسجد. چون یکی از رفقایشان اذان میگه؛ اینا هم دوست دارن بیان اذان بگن و مکبّر بشند.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. سه نکته در پاسخ می گویم و والسّلام: 1- فقری که من کشیده ام، در برابر علمای بزرگ اسلام اصلاً به حساب نمی آد. آن عالمان ربّانی، تالی تِلوِ معصومین (ع) هستند و بنای شان بر ساده زیستی ست و با مردم محروم همسان بودن. 2- این فقری که در آیۀ 15 سورۀ فاطر آوردی، همانطوری که می دانید با فقر مادی فرق دارد. و افتقار است که افتخار بنده است. مانند آن مناجات مشهور امام علی (ع) 3- از این روزگارت را با نوجوانان طی می کنی و آموزه های اسلامی و اخلاقی را به میان آنان می بری، پیامبرانه ترین کاری ست که قُرب دارد و اقتراب (=به همدیگر نزدیک شدن)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خدا گفت: تو بندگی کن، حتی من هم مال تو

رهبری روح الله _ هزینۀ مردم


به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. پردازش روح الله را که به اشتراک گذاشتید (پست 6622: اینجا) را خواندم. باید عرض کنم بررسی و نقد در نهایت، اعتبار بخشیدن به موضوعی است که مورد نقد وبررسی قرار گرفت. بنابرین من، بررسی و نقد بر هر غیرمعصومی را روا می دانم!!

 

مشهد مقدس 1397 سیدعلی اصغر
 

 

بنیانگذار جمهوری اسلامی با کمک مردم ونخبگان انقلاب را رهبری نمودند وموفقیت آمیز بودن ویا به نتیجه رسیدن جابجایی درقدرت، آغازِ کار بوده است. آتشفشان بودن شخصیت ایشان وانقلاب، تشبیه رومانتیک است که ذیل تهمیدات واقعیت وحقیقت قرار دارد !

 

 

روند بعداز انقلاب برای اینکه مشمول قوانینی که باید بی تفسیر و عمر و حیات حاودانه داشته باشد ،نبوده است را نه تنها نقد دارم بلکه بدلیل اینکه مورد تفسیر وقربانی برداشت های سیاسی می شود را رد می کنم . عدم رویکرد عقلانیت ، مردم ایران را به جایی رساند که مقبولیت مالکیت عام را از منابع عمومی واستراتژیک منتزع کرد .

 


به هرحال یک رهبر وسردمدار بزرگ باید دانش آموخته ودیوانسالار واهل توانایی اداره یک کشور وبکار گیری از نیروهایی که خصلت ملی گرایی واهل تدبیر داشته باشند را دارا باشد . هزینه بزرگ وسنگین را برای انقلاب با شکوه ورهبر با عظمت را مردم پرداختند .

 


با نکته ی از مرحوم حسین پناهی آرامش میگیرم.
 

به خدا گفتم که بیاییم جهان را تقسیم کنیم :
آسمان مال تو زمین مال من !
خورشید مال تو ، ماه مال من !
باد مال تو ، ابرمال من ...

خدا خندید وگفت :
توبندگی کن همه جهان مال تو !
حتی من هم مال تو !

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. 1- اول از آخر شروع می کنم. بَه بَه! چه استنادی کرده ای. اجازه می دهی تفسیرش کنم به بضاعت اندکم؟ خود رومانتیک بودن را در بالا نقد کرده ای، ولی در مسیرت از مرحوم حسین پناهی دردمندترین چهرۀ هنری و فلسفی و رومانتیکی! ایران نمونه آورده ای. که من می دانم زیرکی کرده ای و خواسته ای بگویی که خدای متعال که قادر مطلق است این گونه کوتاه می آید و مِلک و مُلک خود را تقسیم و توزیع می کند و می گوید: من با تو _یعنی با مؤمنِ محسِن_ هستم. درواقع حسین پناهی _که نمی دانم وقتی این فراز زیبا را می سرود، خودش آیه آخر سورۀ عنکبوت را مدّ نظر داشت یا نه؟_ ولی سُروده اش این آیه را به ما توجه می دهد که گویا به آن آیۀ معیّت (= همراه بودن) می گویند:

 

 

«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» یعنی: و کسانى را که در حق ما کوشیده ‏اند به راههاى خاص خویش رهنمون می شویم، و بى ‏گمانی خداوند با نیکوکاران است. (عنکبوت. آیۀ 69 ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی) بگذرم...

 

 

2- گفتی توصیف امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ به آتشفشان، یک تشبیه «رومانتیک» است. پاسخم این است: این تشبیه دربارۀ امام درست است: چون امام در مبارزه با شاه از سکوت و مهلت دادن و نصیحت و خیرخواهی به شاه آغاز کرد و وقتی دید آدم نمی شود و سر عقل نمی آید یک باره گفت: تو آمریکایی هستی. گفت: ای شاه! ای مردک بُزدل. گفت: شاه غیرقانونی ست. و و و... و گفت: تو _شاه_ باید بروی. و همزمان بر حوزه فریاد بلندی کشید: ای علمای قم و مشهد و نجف به داد اسلام برسید.

 

 

این موضع گیری و به خشم آمدن امام، همان گدازه های آتشفشان بود که یک باره سر، باز کرد و فضای کشور را درنوردید و تو می دانی رومانتیک یعنی رنگین کمانی از رفتار و حالات و نیز یعنی «جمع اضداد» بودن. و این به نظر من از ویژگی های اساسی امام بود. از یک سو عارف و شاعر و آگاه به ادبیات ایران بود. از سوی دیگر فقیه و حکیم و رهبر. از یک سو کتاب می نوشت که خواص هم سر در نمی آوردند ولی از سوی دیگر سخنانی می گفت که عامی ترین آدم روستا هم درک و فهم می کرد و با امام همنوا می شد.

 

 

 

3- اما فرمودی امام را قابل نقد و بررسی می دانی و گفتی «من، بررسی و نقد بر هر غیرمعصومی را روا می دانم!!». این اندیشۀ تو، نه فقط هیچ ایرادی ندارد بلکه یک رفتار اسلامی است. وقتی امامی  چون حضرت علی (ع)با آن همه قرب و عصمت و مقام الهی، به مردم گفت: با من مثل شاهان رفتار نکنید و پشت سر من راه نیفتید، دیگر تکلیف سایرین روشن است. اساساً هر کس مدعی باشد امام خمینی غیرقابل نقد است، عقل خود را از دست داده است و درِ اجتهاد و عقلانیت شیعه را خدشه دار ساخته است.

 

 

متأسفانه مؤسسۀ آثار امام هنوز هیچ کتابی که در نقد امام باشد را به چاپ نرسانده است و یا من از آن بی خبرم. و من در این باره جناح چپ و مجلس سوم که اکثریت آن با جناح چپ بود را مقصر می دانم که قانون سخت گیرانه ای در باب امام وضع کرده بود.

 

آری، مگر می شود خود امام بگوید من هم اشتباه کرده ام ولی پیروانش آن را انکار کنند. و یا اگر کسی مثل مرحوم منتظری کتابی در خاطراتش بگوید ولی چاپش ممنوع باشد به خاطر قانونی که جناح چپ برای امام گذاشت.  بنابراین این ایدۀ شما را قبول دارم.

 

 

4- گفتی: «هزینه بزرگ وسنگین را برای انقلاب با شکوه ورهبر با عظمت را مردم پرداختند .» این فراز متن شما سخن حقی ست. اساساً مردم نباشد رهبری شکل نمی گیرد. مردم نبودند امام علی (ع) در خانه و چاه و نخلستان بود. وقتی مردم حضور یافتند، امام علی _که امامتش محفوظ بود و منصوص_ حکومت را پذیرفتند اما با شرط عدالت و مساوات و حضور مردم در صحنه. سپاس. پوزش از پاسخ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عبد صالح خدا

روح ناظر روح الله

 

کتاب «عبد صالح خدا» عکس از دامنه

 

پست 6622. به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب مطالعه می کردم. رسیدم به اینجا. یعنی عبد صالح خدا. چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم شیعیان باور مُدرنی دارند. به عبارتی دیگر فرازمان و فرامکان می اندیشند. عصمت را فقط برای معصومین _علیه السّلام_ قائل اند.

 

 

همین تفکر باعث می شود شیعه هیچ کسی را، حتی «حاج آقا روح الله» را (که بعدها امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شد، و به سلطۀ سرکوبگرانۀ خیانت بار سلطنت شاهنشاهی پایان داد و رژیم سراسر وابسته و ضد اسلامی شاه را واژگون ساخت) مقدّس و معصوم نداند و مکتب فکری_سیاسی ایشان را قابل بررسی و نقد بداند.

 

 

امام خمینی را معصوم نمی دانیم. و مشخص است وقتی شخصیتی معصوم نیست، بشر عادی ست. اما ایشان به گونه ایی رفتار می کردند که همه در او ذوب می بودیم. و به تعبیر زیبا وی را به دلیل «عبد صالح خدا»بودن پیروی می کردیم. رهبری بود که به ایران و ایرانی عزّت بخشید. دست استعمار را از کشور قطع کرد. شاه را سرنگون کرد. شاهی بر برانداخت. و بارها توصیه کرد هیچ کس حق ندارد بر ملت ریاست و دیکتاتوری پیشه کند. و همه را فراخواند تا خدمتگزار این ملت باشند.

 

 

من بر حسب مطالعۀ این کتاب، چهارنکته می آورم تا دامنه خوانان شریف را در آن سهیم کنم. در کتاب عبد صالح خدا، نکته هایی ست که بیم داشتم اگر نگویم حق مطلب را ادا نکرده باشم:

 

 

«خدا را سپاس که مبارزه به وسیلۀ یک رهبر روحانی شروع شد؛ خالص، بدون شائبه، بدون این که حتی یک ساعت از همۀ عمرش، در یک گروهی، در یک جریان سیاسی، در یک باندی، در یک تشکیلاتی، در یک اداره ای گذرانده باشد، یک روحانی حوزه نشین و در معنا، یک آتشفشان خاموش... لحظۀ مناسب فرا رسید و این آتشفشان منفجر شد و همۀ ایران را و سپس جهان اسلام را منفجر کرد... یک انسان والای همیشه طلبه بود، یک مرجع تقلید که خود را از یک طلبه فراتر نمی دانست و نمی گفت.» (ص 54. سخنرانی آقای خامنه ای در 15 اسفند 1358)

 

 

 

کاری که امام خمینی انجام داد، از نوع کار انبیا بود، نه از نوع کار علما. اگرچه علما ورثۀ انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمی که توانسته باشد شأن وراثت را تحقق ببخشد، نداشته ایم. (همان. 27 اردیبهشت  1372)

 

 

 

ما به حیات روح، به شعور روح، به درک روح از آنچه می گذرد و به مسائل جاری دنیای ماده معتقدیم... ممکن است بعضی از ارواح، بعد از آن که جسمشان از این دنیا زایل و فانی شد، تا مثلاً قیامت، در خواب باشند،... ولیکن، ارواح بیدارِ هوشیارِ مؤمنِ محیطی، مثل روح عرفانی امام بزرگوار، بلاشک از آن روح هایی است که حاضر و ناظر است. هر کاری می کنیم، آن بزرگوار به احتمال قوی و نزدیک به یقین، آن را می فهمند و برای ما دعا می کنند. (همان. ص 173 و 174)

آنچه در آینه جوان بیند

پیر در خشت خام آن بیند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |