قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۱۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چهره ها» ثبت شده است

سید مرتضی علم الهدی

بزرگان شیعه

 

پست 6652. به قلم دامنه: به نام خدا. یکی از مشاهیر شیعه سید مرتضی علم الهدی _متوفّای 436 قمری_ است. آن عالم بزرگ اسلام نخستی کسی بود که دربارۀ علمِ اصول آرائی ابراز داشته است. او برادر «سید رضی» _متوفّای 406 قمری_ است که جامعِ نهج البلاغه امام علی (ع) است. معروف ترین کتاب سید مرتضی الذریعه است. او شاگرد شیخ مفید و شیخ مفید شاگرد شیخ صدوق  _مدفون در شهری ری_ بود. (منبع: آشنایی با علوم قرآنی. علی اصغر حلبی. چاپ ششم. تهران. انتشارات اساطیر. 1379 . ص 209)

 

 

ابوالقاسم علی بن الحسین معروف به سید مرتضی و علم الهدی، رجب 355 قمری در بغداد زاده شد. پدرش _حسین موسوی_ منصَب رسیدگی به کار و زندگی سادات دودمان ابوطالب و مسؤولیت نظارت بر دیوان مظالم و سرپرستی زائران خانه خدا را که از منصب‌های مهم آن روز بود_ به عهده داشت. پدربزرگش ابراهیم مجاب، بود که از نوادگان حضرت امام کاظم _علیه‌السلام_ است.

 

سرگذشت سید مرتضی: اینجا

 

اضافه کنم «اصول فقه»، علمى است که در آن از قواعدى بحث مى‌شود که نتیجه آن‌ها در استنباط حکم شرعى مورد استفاده مجتهد قرار مى‌گیرد. از این رو علم اصول فقه نسبت به علم فقه، علمى ابزارى است که فقیه به وسیله آن مى‌تواند احکام شرعى فرعى را از منابع آن‌ها یعنى کتاب، سنّت، اجماع و عقل استنباط کند. (منبع)

۱۹ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۲۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چه کسی پول می گیرد تا دروغ بگوید؟

 

درس هایی از بهلول

 

(زندگینامۀ بهلول: اینجا)


 

ارسالی مهندس محمد عبدی سنه کوهی

 

 

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ

 

*فیلسوف است*

 


کسی که راست و دروغ برای او یکی است،

 

*چاپلوس است*
 

 

کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید،

 

*دلّال است*
 

 

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد،

 

*گدا است*
 

 

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را

تشخیص دهد،

 

*قاضی است*
 

 

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ

و دروغ را راست جلوه دهد،

 

*وکیل است*
 

 

کسی که جز راست چیزی نمی گوید،

 

*بچه است*
 

 

کسی که به خودش هم دروغ می گوید،

 

*متکبر است*
 

 

کسی که دروغ خودش را باور می کند،

 

*ابله است*
 

 

کسی که سخنان دروغش شیرینست،

 

*شاعر است*
 

 

کسی که علی رغم میل باطنی خود

دروغ می گوید،

 

*همسر است*
 

 

کسی که اصلا دروغ نمی گوید،

 

*مرده است*
 

 

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد،

 

*بازاری است* 
 

 

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد،

 

*پُر حرف است*
 

 

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند،

 

*سیاستمدار است*
 

 

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند

و به او می خندند،

 

*دیوانه است*
 

بهلول در شهر کوفه دیده به جهان گشود و نام اصلی اش وهَب است
 
 
دامنه: کسی که مثل باد جابجا می شود تا انباشت! و انبار کند، آدمِ چاپلوس است.
 
۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۱۶ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۴۷ ق.ظ دامنه |
لفی خسر را چگونه معنا کنم؟

لفی خسر را چگونه معنا کنم؟

یخ فروش و فخر رازی

 

پست 6638. تهیۀ مهندس محمد عبدی سنه کوهی: ارتباط با خدا. فخر رازی از مفسران قرآن کریم می‌گوید: مانده بودم «لفی خُسر» را چگونه معنا کنم. از بس فکر کردم خسته شدم و با خود گفتم بروم سراغ سوره‌های دیگر تا فرجی شود. نقل میکند روزی گذرم به بازار افتاد و دیدم کسی با التماس فراوان به مردم می‌گوید: مردم رحم کنید به کسی که سرمایه اش در حال آب شدن هست و داره نابود میشه،

 

 

نگاه کردم دیدم او یخ فروش است یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن،و او التماس می‌کند از مردم که از من یخ بخرید. من معنای «لفی خسر» را در سوره عصر از این یخ فروش فهمیدم. ما هم لحظه به لحظه یخ زندگیمان در حال آب شدن است اما قدر این نعمتها و فرصت های ناب را نمی دانیم و درک نمی کنیم. مگر زمانی که دیر می شود و جز افسوس کاری از ما ساخته نیست.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام مهندس. بسیارظریف بود. نیز بسی لطیف. از آفات فراوان و تو در توی غافلان یکی این است در قرآن پناه ندارد! که به نظرم قرآن مخزن دفعِ آلام و رفعتِ آرمان است. به تعبیر دیگرم، قرآن قرارگاه افزودن تأمُّلات و زدون تألُّمات است.

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۴۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آیت الله شیخ محمد صالح علامه مازندرانی

ساده زیستی علمای اَعلام

پست 6631


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: به نام خدا. یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ. (۱۵ فاطر). سلام آقا ابراهیم در زندگی نامه ی شمارۀ 74 خودت (اینجا) فقر را به میان آوردی که با فقر دست وپنجه نرم می کردیو. بگویم فقر فراگیر است. اکثر انبیاء و امامان و خوبان عالم و خیلی از علماء سرمایه نداشتند چون سرمایه ی پاکِ پاک بدست آوردن بسیار بسیار سخت است.

 

 

یک نمونه می آورم:

 

فقر شدید ملامحمدصالح مازندرانی: مرحوم ملا محمد صالح مازندرانی چندان فقیر و تهیدست بود که از شدت کهنگی لباس خجالت می‏ کشید که در مجلس درس شرکت کند. به این دلیل در بیرون مدرسه می ‏نشست و بدرس استاد گوش می ‏داد و آنچه تحقیق می‏ کرد بر برگ چنار می ‏نوشت. طلاب گمان می‏ کردند که او برای گدائی آمده که چیزی بگیرد.

 

 

آیت الله شیخ محمد صالح علامه مازندرانی


 

تا آنکه در یکی از ایام مساله ‏ای براستاد که ملا محمد تقی مجلسی بود مشکل شد، حل آن رابه روز دیگر حواله کرد روز دیگر هم آن مشکل حل نشد به روز سوم حواله شد در این اثناء، یکی از شاگردان گذرش به مدرسه افتاد دید که ملا صالح عبا را بسر خود پیچیده و برگ درخت چنار زیادی مسوده کرده و در پیش روی ریخته این شخص بر او وارد شد.

 

 


ملا محمد صالح برای اینکه زیر جامه نداشت برای او تواضع نکرد. پس آن شخص دو سه برگ چنار را برداشته دید در آنها حل مساله معضله نوشته شده است. روز سوم به مجلس درس رفته مساله مطرح شد ولی کسی نتوانست حل کند پس آن شاگرد شروع کرد به بیان کردن حل مساله.

 

 


ملا محمد تقی تعجب کرد و با اصرار گفت: این جواب از تو نیست و از کسی دیگر یاد گرفته‏ ای؟ آخر الامر آن طلبه قضیه ملا صالح را نقل کرد. آخوند چون از کیفیت حال ملامحمد صالح آگاه شد و دید در بیرون مدرسه نشسته، فوری لباسی برای او حاضر ساخته و او را به داخل مدرَس خواست و تحقیق این اشکال را شفاهاً از او شنید. پس آخوند برای او مقررّی و ماهانه تعیین کرد. (قصص العلماء،445) منبع: مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله حسینی، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، جلد 1.

 

 


 

این بچه ها همیشه میان پیش من، به من میگن بریم نماز را در مسجد بخوانیم به جماعت. هر وقت خونه هستم میریم. خیلی علاقه دارند به مسجد. چون یکی از رفقایشان اذان میگه؛ اینا هم دوست دارن بیان اذان بگن و مکبّر بشند.

 

 

پاسخ دامنه

به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. سه نکته در پاسخ می گویم و والسّلام: 1- فقری که من کشیده ام، در برابر علمای بزرگ اسلام اصلاً به حساب نمی آد. آن عالمان ربّانی، تالی تِلوِ معصومین (ع) هستند و بنای شان بر ساده زیستی ست و با مردم محروم همسان بودن. 2- این فقری که در آیۀ 15 سورۀ فاطر آوردی، همانطوری که می دانید با فقر مادی فرق دارد. و افتقار است که افتخار بنده است. مانند آن مناجات مشهور امام علی (ع) 3- از این روزگارت را با نوجوانان طی می کنی و آموزه های اسلامی و اخلاقی را به میان آنان می بری، پیامبرانه ترین کاری ست که قُرب دارد و اقتراب (=به همدیگر نزدیک شدن)

۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خدا گفت: تو بندگی کن، حتی من هم مال تو

رهبری روح الله _ هزینۀ مردم


به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. پردازش روح الله را که به اشتراک گذاشتید (پست 6622: اینجا) را خواندم. باید عرض کنم بررسی و نقد در نهایت، اعتبار بخشیدن به موضوعی است که مورد نقد وبررسی قرار گرفت. بنابرین من، بررسی و نقد بر هر غیرمعصومی را روا می دانم!!

 

مشهد مقدس 1397 سیدعلی اصغر
 

 

بنیانگذار جمهوری اسلامی با کمک مردم ونخبگان انقلاب را رهبری نمودند وموفقیت آمیز بودن ویا به نتیجه رسیدن جابجایی درقدرت، آغازِ کار بوده است. آتشفشان بودن شخصیت ایشان وانقلاب، تشبیه رومانتیک است که ذیل تهمیدات واقعیت وحقیقت قرار دارد !

 

 

روند بعداز انقلاب برای اینکه مشمول قوانینی که باید بی تفسیر و عمر و حیات حاودانه داشته باشد ،نبوده است را نه تنها نقد دارم بلکه بدلیل اینکه مورد تفسیر وقربانی برداشت های سیاسی می شود را رد می کنم . عدم رویکرد عقلانیت ، مردم ایران را به جایی رساند که مقبولیت مالکیت عام را از منابع عمومی واستراتژیک منتزع کرد .

 


به هرحال یک رهبر وسردمدار بزرگ باید دانش آموخته ودیوانسالار واهل توانایی اداره یک کشور وبکار گیری از نیروهایی که خصلت ملی گرایی واهل تدبیر داشته باشند را دارا باشد . هزینه بزرگ وسنگین را برای انقلاب با شکوه ورهبر با عظمت را مردم پرداختند .

 


با نکته ی از مرحوم حسین پناهی آرامش میگیرم.
 

به خدا گفتم که بیاییم جهان را تقسیم کنیم :
آسمان مال تو زمین مال من !
خورشید مال تو ، ماه مال من !
باد مال تو ، ابرمال من ...

خدا خندید وگفت :
توبندگی کن همه جهان مال تو !
حتی من هم مال تو !

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. 1- اول از آخر شروع می کنم. بَه بَه! چه استنادی کرده ای. اجازه می دهی تفسیرش کنم به بضاعت اندکم؟ خود رومانتیک بودن را در بالا نقد کرده ای، ولی در مسیرت از مرحوم حسین پناهی دردمندترین چهرۀ هنری و فلسفی و رومانتیکی! ایران نمونه آورده ای. که من می دانم زیرکی کرده ای و خواسته ای بگویی که خدای متعال که قادر مطلق است این گونه کوتاه می آید و مِلک و مُلک خود را تقسیم و توزیع می کند و می گوید: من با تو _یعنی با مؤمنِ محسِن_ هستم. درواقع حسین پناهی _که نمی دانم وقتی این فراز زیبا را می سرود، خودش آیه آخر سورۀ عنکبوت را مدّ نظر داشت یا نه؟_ ولی سُروده اش این آیه را به ما توجه می دهد که گویا به آن آیۀ معیّت (= همراه بودن) می گویند:

 

 

«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» یعنی: و کسانى را که در حق ما کوشیده ‏اند به راههاى خاص خویش رهنمون می شویم، و بى ‏گمانی خداوند با نیکوکاران است. (عنکبوت. آیۀ 69 ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی) بگذرم...

 

 

2- گفتی توصیف امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ به آتشفشان، یک تشبیه «رومانتیک» است. پاسخم این است: این تشبیه دربارۀ امام درست است: چون امام در مبارزه با شاه از سکوت و مهلت دادن و نصیحت و خیرخواهی به شاه آغاز کرد و وقتی دید آدم نمی شود و سر عقل نمی آید یک باره گفت: تو آمریکایی هستی. گفت: ای شاه! ای مردک بُزدل. گفت: شاه غیرقانونی ست. و و و... و گفت: تو _شاه_ باید بروی. و همزمان بر حوزه فریاد بلندی کشید: ای علمای قم و مشهد و نجف به داد اسلام برسید.

 

 

این موضع گیری و به خشم آمدن امام، همان گدازه های آتشفشان بود که یک باره سر، باز کرد و فضای کشور را درنوردید و تو می دانی رومانتیک یعنی رنگین کمانی از رفتار و حالات و نیز یعنی «جمع اضداد» بودن. و این به نظر من از ویژگی های اساسی امام بود. از یک سو عارف و شاعر و آگاه به ادبیات ایران بود. از سوی دیگر فقیه و حکیم و رهبر. از یک سو کتاب می نوشت که خواص هم سر در نمی آوردند ولی از سوی دیگر سخنانی می گفت که عامی ترین آدم روستا هم درک و فهم می کرد و با امام همنوا می شد.

 

 

 

3- اما فرمودی امام را قابل نقد و بررسی می دانی و گفتی «من، بررسی و نقد بر هر غیرمعصومی را روا می دانم!!». این اندیشۀ تو، نه فقط هیچ ایرادی ندارد بلکه یک رفتار اسلامی است. وقتی امامی  چون حضرت علی (ع)با آن همه قرب و عصمت و مقام الهی، به مردم گفت: با من مثل شاهان رفتار نکنید و پشت سر من راه نیفتید، دیگر تکلیف سایرین روشن است. اساساً هر کس مدعی باشد امام خمینی غیرقابل نقد است، عقل خود را از دست داده است و درِ اجتهاد و عقلانیت شیعه را خدشه دار ساخته است.

 

 

متأسفانه مؤسسۀ آثار امام هنوز هیچ کتابی که در نقد امام باشد را به چاپ نرسانده است و یا من از آن بی خبرم. و من در این باره جناح چپ و مجلس سوم که اکثریت آن با جناح چپ بود را مقصر می دانم که قانون سخت گیرانه ای در باب امام وضع کرده بود.

 

آری، مگر می شود خود امام بگوید من هم اشتباه کرده ام ولی پیروانش آن را انکار کنند. و یا اگر کسی مثل مرحوم منتظری کتابی در خاطراتش بگوید ولی چاپش ممنوع باشد به خاطر قانونی که جناح چپ برای امام گذاشت.  بنابراین این ایدۀ شما را قبول دارم.

 

 

4- گفتی: «هزینه بزرگ وسنگین را برای انقلاب با شکوه ورهبر با عظمت را مردم پرداختند .» این فراز متن شما سخن حقی ست. اساساً مردم نباشد رهبری شکل نمی گیرد. مردم نبودند امام علی (ع) در خانه و چاه و نخلستان بود. وقتی مردم حضور یافتند، امام علی _که امامتش محفوظ بود و منصوص_ حکومت را پذیرفتند اما با شرط عدالت و مساوات و حضور مردم در صحنه. سپاس. پوزش از پاسخ.

۰۸ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عبد صالح خدا

روح ناظر روح الله

 

کتاب «عبد صالح خدا» عکس از دامنه

 

پست 6622. به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب مطالعه می کردم. رسیدم به اینجا. یعنی عبد صالح خدا. چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم شیعیان باور مُدرنی دارند. به عبارتی دیگر فرازمان و فرامکان می اندیشند. عصمت را فقط برای معصومین _علیه السّلام_ قائل اند.

 

 

همین تفکر باعث می شود شیعه هیچ کسی را، حتی «حاج آقا روح الله» را (که بعدها امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شد، و به سلطۀ سرکوبگرانۀ خیانت بار سلطنت شاهنشاهی پایان داد و رژیم سراسر وابسته و ضد اسلامی شاه را واژگون ساخت) مقدّس و معصوم نداند و مکتب فکری_سیاسی ایشان را قابل بررسی و نقد بداند.

 

 

امام خمینی را معصوم نمی دانیم. و مشخص است وقتی شخصیتی معصوم نیست، بشر عادی ست. اما ایشان به گونه ایی رفتار می کردند که همه در او ذوب می بودیم. و به تعبیر زیبا وی را به دلیل «عبد صالح خدا»بودن پیروی می کردیم. رهبری بود که به ایران و ایرانی عزّت بخشید. دست استعمار را از کشور قطع کرد. شاه را سرنگون کرد. شاهی بر برانداخت. و بارها توصیه کرد هیچ کس حق ندارد بر ملت ریاست و دیکتاتوری پیشه کند. و همه را فراخواند تا خدمتگزار این ملت باشند.

 

 

من بر حسب مطالعۀ این کتاب، چهارنکته می آورم تا دامنه خوانان شریف را در آن سهیم کنم. در کتاب عبد صالح خدا، نکته هایی ست که بیم داشتم اگر نگویم حق مطلب را ادا نکرده باشم:

 

 

«خدا را سپاس که مبارزه به وسیلۀ یک رهبر روحانی شروع شد؛ خالص، بدون شائبه، بدون این که حتی یک ساعت از همۀ عمرش، در یک گروهی، در یک جریان سیاسی، در یک باندی، در یک تشکیلاتی، در یک اداره ای گذرانده باشد، یک روحانی حوزه نشین و در معنا، یک آتشفشان خاموش... لحظۀ مناسب فرا رسید و این آتشفشان منفجر شد و همۀ ایران را و سپس جهان اسلام را منفجر کرد... یک انسان والای همیشه طلبه بود، یک مرجع تقلید که خود را از یک طلبه فراتر نمی دانست و نمی گفت.» (ص 54. سخنرانی آقای خامنه ای در 15 اسفند 1358)

 

 

 

کاری که امام خمینی انجام داد، از نوع کار انبیا بود، نه از نوع کار علما. اگرچه علما ورثۀ انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمی که توانسته باشد شأن وراثت را تحقق ببخشد، نداشته ایم. (همان. 27 اردیبهشت  1372)

 

 

 

ما به حیات روح، به شعور روح، به درک روح از آنچه می گذرد و به مسائل جاری دنیای ماده معتقدیم... ممکن است بعضی از ارواح، بعد از آن که جسمشان از این دنیا زایل و فانی شد، تا مثلاً قیامت، در خواب باشند،... ولیکن، ارواح بیدارِ هوشیارِ مؤمنِ محیطی، مثل روح عرفانی امام بزرگوار، بلاشک از آن روح هایی است که حاضر و ناظر است. هر کاری می کنیم، آن بزرگوار به احتمال قوی و نزدیک به یقین، آن را می فهمند و برای ما دعا می کنند. (همان. ص 173 و 174)

آنچه در آینه جوان بیند

پیر در خشت خام آن بیند

۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

زُباله های منافقین در آغوش ترامپ

ترامپِ غُمار باز

 

هشدار حماسی سردار سلیمانی به ترامپ

 

ادبیات ترامپ ادبیات کاباره‌ای در قمارخانه‌هاست... دریای سرخ... دیگر برای حضور آمریکایی‌ها امن نیست. نیروی قدس حریف نظامیان آمریکایی است؛... شما بعد از 2001 تا 2018 با 110 هزار سرباز در افغانستان چه غلطی کردید؟... امروز دارید پیش طالبان التماس می کنید برای گفت وگو؛ یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه می کردید حالا امروز آمدید ما را تهدید می کنید؟ جنایت هایی که انجام دادید در قرون وسطی سابقه نداشت،

 

 

آمریکا امروز زباله‌هایی مثل منافقین که از داخل ایران به بیرون پرت شده‌اند را در آغوش گرفته است...

 

دامنه: سلام سردار. ما آماده ایم

 

 

سردار سلیمانی با اشاره به سخنان سخیف ترامپ علیه ایران گفت: از آن چه فکر کنید به شما نزدیکتریم، یادتان باشد طرف حساب شما من هستم و نیروی سپاه قدس نه تمام نیروهای مسلح، شما که میدانید توان ایران در جنگ نامتقارن چقدر است؟...

 

 

در جبهه دفاع مقدس فرماندهان شهید ما قُله بودند و دامنه های این قله ها سرسبز و پر از معنویت شد... مدیر همچون یک قله برافراشته است و نقش آن از یک منبر بالاتر است،.. مدیر، دامنه ها را متاثر می کند و دینداری و امانتداری مدیر بر جامعه اثر دارد... مردم از رهبر خود تابعیت دارند و تمام سطوح مدیریتی به نوعی نقش رهبر در جامعه هدف خود را دارند.(منبع)

۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

غربی سازی ایران به امر رضاخان

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت پنجم

به قلم دامنه: به نام خدا. در این قسمت، به یک گوشه از کشف حجاب اجباری و یکسان سازی لباس زوری، در عصر ستمشاهی رضاخان میرپنج برای غربی سازی ایران و از هویت انداختن ایرانیان، توجه می دهم:

 

 

کدخدای دهی در رحمت آباد خوزستان از اهالی محل، به زور و شلاق، پول می گیرد یک دست کُت و شلوار می خرد. و نیز جفتی کفش. تا هر وقت لازم شد رعیت مظلوم محل به اداره ای در شهر دزفول برود، با لباس متحدالشکل رضاخانی! برود. یعنی به اصلاح مدرن و پیشرفته باشد!

 

 

یعنی کشاورز و کاسب بی نوای روستا آن لباس را بپوشد و پس از بازگشت از نزد کارمند اداره، به کدخدای رحمت آباد تحویل دهد تا نوبت به رعیت دیگری برسد.

 

 

چهره کریه رضاخان ستمگر در تبعید ژوهاسبورگ آفریقا

 

 


در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه، بنیانگذار سلسله منحوس و فاسد پهلوی کمتر از یک ماه پس از اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس، از پادشاهی دیکتاتوری ایران استعفا داد و سلطنت را به پسرش محمدرضا به ارث گذاشت و واگذار کرد. آیا حکومت مگر ارث پدری ست!!؟؟
 

 

 

این بود مدرن سازی رضاخانی. او بارها گفت از الاغ و روستایی بدم می آید. او به رعیت این ستم ها را می کرد و به زنان آن کشف حجاب ها را؛ ولی خود وقتی زمین را به زور از زمینداران و اشراف می ستاند، به نام خود سند می زد و به کام خود می ریخت. به طوری که، این مرد بی سواد و بداخلاق به بزرگترین زمیندار جهان بدل شد.

 

 

 

عاقبتِ این دیکتاتور مُستبدِ بی تبار و بی ریشه، فساد بود و ستم و کشتار و قتل روشنفکران و شهادت روحانیان و بی نوا ساختن ایلات و ظلم قبایل و نیز مُردن زجرآورش در بیرون ایران.

 

رضاخان درنگاه امام خمینی ​در کامنت زیر

۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۸ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حقیقت و مصلحت

جنتی و سپنتا

 

به قلم دامنه: به نام خدا. این حق آقای آیت الله شیخ احمد جنتی ست که هم در مقام منصوبی عضو شورای نگهبان و هم در پست منصوبی مجمع تشخیص مصلحت نظام نسبت به مسائل کاری و حتی غیرکاری موضع گیری کند. تا اینجا بحثی نیست.

 

 

اما ایشان 9 ماه تمام، با پافشاری بر موضع سرسختانه و به دور از هر نوع مشورت پذیری و تفکرات منحصر به او و آیت الله شیخ محمد یزدی، تلاش نمود یک زرتشتی جوان منتخب مردم مسلمان و مؤمن یزد _به اسم سپنتا نیکنام_ به شورای شهر یزد نرود!

 

 

همۀ اینها را جناب جنتی به اسم حفظ فتوا و فقه امام خمینی و استناد به یک سخن امام خمینی _که شأن نزولش مشخص است_ و نیز نگرانی از نفی سبیل! و جلوگیری از سُلطه اغیار و ممانعت از نفوذ اقلیت های مذهبی به سیستم مدیریتی نظام نمود. که مثلاً نظام آسیب نبیند.

 

 

 

حالا چند روز پیش در 30 تیر 1397، تمام رشته هایش در مجمع مصلحت پنبه شد و این نهاد _که با خردمندی و دوراندیشی امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی برای خارج کردن نظام از بن بست ها و راه حل یابی معضلات حکومتی بنا شده_ مثل آن نهادی که زیر چتر و نفوذ و سلطۀ اوست، نیست که نگاه کند جنتی چه رأیی می دهد! واقعاً تشخیص حقیقت و مصلحت باید تا این حد دور از هم باشد!؟

 

 

 

ای خدای قادر و ناظر و شاهد! می دانیم عاقبت این انقلاب اسلامی را ختم به خیر می کنی، عاقبت این قبیل افراد را آنچه خود صلاح می دانی ختم کن، تا این انقلاب مقدّس ایرانیان، از هر نوع تفسیر خودخواهانه، کدخدامنشانه، قشری گونه، زرمندانه، زورصفتانه، تزویرگونه و نیز بلیّه های متنوع و متضادّ و مستَزاد! _mostazād_ مَصون بماند و امامِ ما در امان. و خون شهیدان مان، همواره پیامدار و جاویدان. و پرچم منقّش به الله ی ایرانِ مقتدر و بزرگ و عدالت جوی مان در اهتزار و دُرّ افشان. پایان. قم. دامنه.

۰۵ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۶ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۲۴ ب.ظ دامنه |
آیت الله طالقانی و نمازجمعه

آیت الله طالقانی و نمازجمعه

زبان ابوذر ، شمشیر مالک اشتر

 

به قلم احمد کریمی: با درود و خداقوت. با توجه به این که فردا 5 مرداد است، خوبست که در وبلاگ دامنه به روز تاریخی 5 مرداد سال 58، سالگرد برگزاری نخستین نماز جمعه رسمی تهران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره) و به امامت ابوذر زمان، مبارز زندان دیده و شکنجه دیده ساواک در زندان اوین، مرحوم آیت ا... سیدمحمود طالقانی اشاره ای بکنید.

 

 

 

در ماه های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق- که هنوز دچار انحراف جدی نشده بود- از این روحانی بزرگ با القاب "پدر" و "پدر آزادی" یاد می کرد؛ زیرا از دیدگاه آنان، ایشان اهل دموکراسی و آزاداندیشی به شمار می آمد. پس از انحراف این گروهک به منافقین، به کار بردن این القاب برای مرحوم آیت ا... طالقانی قدغن شد.

 

 

شهرام ناظری، خواننده موسیقی سنتی کشورمان، در سال 58 در آلبوم چاووش 4، تصنیفی را با عنوان "ای پدر" در سوگ مرحوم آیت ا... طالقانی خواند که مَطلع شعر آن چنین است:

 

ای پدر سوگ تو ماتم آزادیست

سرنگون زین ماتم، پرچم آزادیست

...

(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 

با توجه به این که نخستین بیت به لقب "پدر آزادی" اشاره دارد، پس از انحراف منافقین، پخش این تصنیف از رادیو و تلویزیون قدغن شد. پس از گذشت 39 سال از آن زمان، فردا، 5 مرداد 97، سی و نهمین سالگرد آن روز تاریخی (5 مرداد 58) نیز جمعه خواهد بود و ما این تقارن را به فال نیک می گیریم: به امید برگزاری نماز جمعه ای شکوهمندتر و به امید ظهور آقا امام زمان(عج). خدا نگهدار.

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام دوست خوب و اهل فضل جناب احمد (نعمت) کریمی. سوژه ی درخور تأملی را نشانه رفتی. هم نمازجمعه، هم آن مرد بزرگ مرحوم آیت الله طالقانی، هم ابزاراندیشی سازمان تروریستی منافقین، هم اشاره به تصنیف «ای پدر»، و هم آرزوهای هوشمندانه و آرمانگرایانه.

 

 

به توان شما در دامنه نویسی باور دارم و به دارایی فکری ات نیز امید. بازهم، دامنه را به نوشته هایت و ادبیات زییایت مزیّن کن. خرسندم که از نقطه ای فریبا و دیرین و کهن، دامنه خوانی را آغاز نموده ای. سرفراز بمانید.

ادامه مطلب...
۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۲۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حقیقت دیانت چیست؟

از نظر دکتر عبدالکریم سروش

متن نقلی: «در زمان پیامبر اسلام همه یک عنوان و دین داشتند و شیعه و سنی و این همه فِرقه مطرح نبود. ویژگی‌ها و مختصات انسان‌ها بگونه‌ای است که گونه‌گونی و اختلاف عقیده و فکر ذاتی حیات انسانی است و عرضه‌ی دین به عامل انسانی در گذرتاریخ و زندگی اجتماعی باعث شده تا برداشت‌های متفاوت و حتی متضاد از دین عرضه شده بوجود آید و این درمورد همه‌ی ادیان ازجمله اسلام و مسیحیت مصداق دارد.

 

دکتر عبدالکریم سروش

 

 

وقتی دین اسلام تاریخی شد فرقه‌ها تشکیل شدند و اشاعره و معتزله و سنی و شیعه و مالکی و حنبلی و… به وجود آمدند. و همین شد که مسلمانان نه ۷۲ فرقه که ۷۲ هزار فرقه شدند. لذا همواره نگاه به سرچشمه‌ی دین لازم و ضروری است...

 

خداوند به پیامبر می‌گفت: «انتظار نداشته باش که همه به حرف تو گوش کنند و ایمان بیاورند. ایمان نیاوردن آدمها تو را محزون نکند.»...

 

 

 

انشعاب دین اسلام به سنی و شیعه نیز بخاطر انسانهاست. اختلاف ارتدوکس و کاتولیک و پروتستان هم ربطی به حضرت عیسی ندارد. این دین بخاطر گذر از درون انسان به فرق و گروه‌های مختلف تبدیل شده است. و این اختلافات در همه‌ی ادیان و مکاتب طبیعی است...

 

 

با این مقدمات اختلاف میان آدمیان از سویی و دینداران از سوی دیگر کاری طبیعی است. شیعیان غالی کار بدی کرده اند که ۱۲۰۰ سال، بزرگان اهل سنت را لعنت میکنند. حتی امروز هم وقتی می گویند ناسزا به بزرگان اهل سنت نگوئید این واقعی نیست و بخاطر مصلحت اندیشی است و از همین رو اثر نمی کند و فایده ندارد.

 

 

شیعه و سنی اصولا اختلاف زیادی ندارند. وقتی ملامحسن فیض کاشانی به عنوان یک عالم شیعه، کتاب غزالی سُنّی بنام احیاء علوم الدین را در مُحجه البیضاء شیعیزه [شیعه گرا] کرد، در حقیقت ۷۵ درصد آن کتاب دست نخورده باقی ماند و فقط ۲۵ درصد از کتاب تغییر کرد.

 

 

در حقیقت اختلاف میان شیعه و سنی همین ۲۵ درصد است. و به شهادت همین اثر غزالی و فیض کاشانی اختلافات میان شیعه و سنی تنها در مباحث کلامی و فقهی است.

 

 

در حالی که حقیقت دیانت، اخلاق است. اگر شما خدا را به هزار زبان اثبات کنید، ولی وجودتان شیطانی باشد فایده ندارد. دین یعنی پاکیزگی اخلاقی. خلاصه دین این است: مجاهده با نفس و شَفقت بر دیگران.» (منبع)

۱۹ تیر ۹۷ ، ۰۷:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شهید صدر دربارۀ علامه طباطبایی چه گفت؟

بزرگانی که اُسوه اند

سیّدمحمدحسین و سیّدمحمدباقر

 

توضیح دامنه: به نام خدا. حجت‌ الاسلام ‌سیدهادی خسروشاهی که کتاب «شیعه» اثر علامه طباطبایی را چاپ کرده بود، یک جلد آن را به شهید سید محمدباقر صدر هدیه نمود. فکر می کنید شهید صدر با آن همه دانش و احاطۀ علمی و نفوذ سیاسی اش، دربارۀ مرحوم علامه طباطبایی چه نوشت؟

 

 

شهیدصدر چنین نوشت:

 

«اما بعد، با افتخار هدیه گرانبهایی را که فرستادید دریافت کردم. کتاب عقیده شیعه حقیقتاً مرا شگفت‌زده کرد؛ کتابی که با دربرداشتن ژرف‌اندیشی‌های محقق بزرگ حضرت آیت‌الله علامه سید محمد حسین طباطبایی –خداوند مسلمانان را از آموزه‌های او بهره‌مند سازد– خلأیی بزرگ را در کتابخانه مذهب تشیع پر کرد.

 

این کتاب توانسته است واقعیت تاریخی و فکری و دینی تشیع را به شیوه علمی بسیار زیبا و _تا جایی که من می‌‌دانم_ بی‌سابقه‌ای، رونمایی و ارائه کند.

 

البته چنین چیزی از ایشان عجیب نیست؛ چراکه ایشان با نگارش آثار شاخص و خلق شاهکارهای فکری و پژوهشی در تفسیر و فلسفه و تاریخ، حقیقتاً یکی از منابع اندیشه اسلامی به شمار می‌آید و به‌خوبی نشانه‌های نهضت فکری بزرگ اسلام را به نمایش می‌گذارد».(منبع: شفقنا)

۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
سه شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۷ ق.ظ دامنه |
مکاشفه یعنی چه؟

مکاشفه یعنی چه؟

نظر علامه حسن زاده آملی

سلسله مباحث معنویت لیف روح قسمت 226

 

سؤال: مکاشفه چیست؟ آیا حُجّیت دارد یا خیر؟

 

استاد: «مکاشفه درجۀ ضعیفی از همان وحی است... البته همانطور که تعبیر مکاشفه در مورد وحی هیچگاه بکار نرفته است، تعبیر نابغه هم در مورد خود پیامبران به کار نمی رود... وحی فوقِ مکاشفه است... هر ندایی ندای رحمانی نیست. به قول ملای رومی:

 

هر ندائی کان تُرا بالا کشَد

آن ندائی دان که از بالا رسَد

 

امیرالمؤمنین نیز «بُسینه» (زنی زیبا) را در عالم تمثُّل دید، فهمید که دنیاست و برایش بدان صورت متمثِّل شده است، لذا آن را رها کرد.

 

علامه حسن حسن زاده آملی بر مزار مادر

 

باید دانست صرف این حالات و مکاشفات، دلیلِ قُرب عندالله نیست، مکالمه با خدا اگر قُرب باشد، شیطان هم به نقل قرآن، خیلی با خدا صحبت کرد!

 

به هر حال، مکاشفات انسان هایی مثل ما، با اوهام مخلوط است؛ لذا باید آنها را با یک اصلی تطبیق دهیم تا آن اصل، آن را امضاء کند. یعنی باید قرآن آن را امضاء کند.

(برداشت آزاد دامنه از کتاب درمحضر استادحسن زاده آملی. ص 50 و 51)

 

۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۷:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

علامه طباطبایی در نگاه علی شریعتی

یک شخصیت پرمحتوا

 

 

حتماً برای مطالعۀ این متن وقت بگذارید

 

مرحوم دکتر علی شریعتی در بخشی از کتاب «انسان بی‌خود» (مجموعه آثار، شماره ۲۵) به مقایسه‌ی بی‌هویتی غرب‌گرایان و شخصیت والای اسلام‌شناسان حقیقی می‌پردازد و به همین مناسبت علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) را الگوی برتر یک شخصیت پرمحتوا می‌داند و معرفی می‌کند:

 

 

 

این آقای طباطبائی… همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است.

 

 

 

برای این‌که آن‌ها خالی از محتوای بومی و محتوای اصیل خودشان نشده و شخصیت‌زده نشده‌اند، (ولی) این متجدد تصدیق‌دار است که شخصیت‌زده شده.

 

 

 

و می‌دیدم کسانی را که از همین مشرق‌زمین و از توی جامعه‌های اسلامی به اروپا می‌آمدند، یا اروپائی در همین جا پیششان می‌آمد: علامه طباطبائی یکی از همین کسان- که من همیشه حس می‌کردم- است؛ یک مُدرّس بزرگ، یک فیلسوف و یک مرد متفکر بزرگ اسلامی است؛ در قم هم هست؛ یک آدم مُنفرد هم هست؛ دَم و دستگاه و هیچی هم ندارد؛ این، در برابر شخصیت‌های بزرگی مثل «هانری کروبَن» (یا) استادان بزرگ و شرق‌شناس و کرسی‌دار سوربن که قرار می‌گیرد، روح موفق و مسلط خودش را بر آن خارجی کاملاً نشان می‌دهد. چرا؟

 

 

 

برای این‌که این آقا خالی از محتوای خودش نشده؛ این آقای طباطبائی یا امثال او که دچار شخصیت‌زدگی نشدند؛ پُرند؛ از چی؟ از همه تاریخ خودش؛ آنجا که نشسته همه فرهنگ اسلامی در درون او موج می‌زند، همه نوابغ فلسفه و عرفان و کلام و ادب اسلام در اندیشه او به صورت خودآگاه وجود دارد، دریائی از چهارده قرن تفکر و علم و ذوق و ایمان و فداکاری و حماسه و معنویت- که در این فرهنگ و تاریخ عظیم اسلام است- در درون او منعکس است؛ آن‌وقت او با این عظمت و با این وقار و سنگینی خودش را می‌یابد و بنابراین در برابر یک فرنگی که قرار می‌گیرد، می‌بیند این فرنگی همه‌اش سیصد سال تاریخ دارد، همه‌اش چهارصد سال ادبیات دارد، و هنوز تازه به دوران رسیده- از سه قرن پیش- است؛ این است که احساس تفوق انسانی بر او می‌کند.

 

 

اما تصدیق‌دار متجدّد غرب زده:

 

اما تصدیق‌دار متجدّدی که از خودش فارغ شده، اسلام را همان مزخرفاتی می‌داند که وقتی کوچک بوده مامانش به او گفته؛ بعد که دیگر بزرگ شده، از آن هیچ نمی‌داند؛ بعد که دکتر شده مذهب اسلام (را) به همان اندازه‌ای (می‌شناسد) که وقتی قُنداق بوده، یا وقتی که خودش را نمی‌توانسته جمع کند، یک چیزهائی (درباره اسلام) به او گفته‌اند، و یا آدم‌های بی‌استعدادی که اصلاً صلاحیت این‌که درباره اسلام صحبت بکنند نداشتند، مسائلی را به نام تعلیمات دین به او یاد دادند؛

 

 

وقتی بچه بوده در آن سطح چیزهائی از دین یاد گرفته، بعد هم فراموش کرده؛ چیزی هم نبوده؛ تازه اغلبش هم منحرف بوده؛ بعد که رشد کرده و تحصیلات عالی کرده، این تحصیلات عالیش را همه از اروپائی گرفته؛ راجع به خودش هیچی نمی‌شناسد؛ از اسلام یک دین کلی می‌شناسد و مجموعه فحش‌هائی که اروپائی‌ها می‌دهند؛ از گذشته تاریخ خودش چند خواجه می‌شناسد (خواجه نظام‌الملک، خواجه رشیدالدین فضل‌الله…!)؛

 

 

 

(در این صورت) از دین بیزار می‌شود، از تاریخش بیزار می‌شود، از فرهنگش بیزار می‌شود، از ادبیاتش بیزار می‌شود. ادبیاتش چیست؟  مجموعه شعرهائی که تملُّقی است برای گدائی در برابر یک پادشاه ترک یا مغول.

 

 

 

...از آن‌همه معنویت و زیبائی که در عرفان و ادب ما هست، تملق‌های گدایانه و انحراف‌های صوفی‌مآبانه به رخ ما کشیده شد؛ و آن‌همه عوامل مترقی انسان‌ساز نو و عقلی و منطقی که می‌تواند ملتی را امروز احیاء کند و انسانی را مواج از شخصیت و نیرو و قدرت سازندگی بکند- که در اسلام هست-، به صورت مجموعه‌ای از تعلیمات خشک و جامد به رخ او و به مغز او وارد شده نه برای این‌که او آن‌ها را بشناسد برای این‌که از آن‌ها بیزار بشود.

 

 

 

...آنچه که امروز به عنوان بزرگترین و نخستین قدمی که روشنفکران خودآگاه ما باید بردارند تا به عنوان نخستین گام برای هرگونه اصلاح معنوی و فکری و به عنوان مقدمه‌ای و زمینه‌ای برای بنیاد هرگونه فرهنگی و هرگونه تربیتی و اصلاحی در فرد و جامعه تلقی بشود، این است که:

 

 

 

همان‌گونه هوشیارانه و طبق برنامه علمی و منطقی‌یی که آن‌ها ما را از خویش بیگانه کردند و نسبت به معنویت و مذهب خود نه تنها ناآشنا که دشمن کردند تا شیفته خود کنند و خود را در برابر آن‌ها حقیر، ذلیل و پست حس کنیم و هرچه را به خود منسوب است محکوم بدانیم و هرچه را که به او منسوب است مورد تقلید قرار بدهیم (این موجبات موجب شده است که ما- چنان‌که می‌خواست- تبدیل به یک انسان دست دوم بشویم که فقط به دردِ رنج بردن و مصرف کردن آنچه او تولید می‌کند- هم کالای معنوی و هم کالای مادی- (دچار شویم) و به این صورت در بیائیم)، (ما هم) بیاندیشیم تا همان‌گونه، همه این عوامل، همه این اصول و همه این راه‌هائی را که آن‌ها طرح کردند و برنامه‌هائی را که عنوان کردند تا ما را از خود بیگانه و از خود مُنسلخ و از خود گریزان و منفور کنند، (بشناسیم و) از همان راه‌ها برگردیم. به کجا؟

 

 

 

به خویش؛ به کدام خویش؟ به آن خویشی که در گذشته تجربه کرد، که انسانِ مستقلِ سازنده تمدن و کمال و فضیلت و جامعه متمدن نسبت به زمان خودش می‌ساخت، و به مکتبی که تجربه کرد، که مظاهرِ متعالیِ انسان‌هائی که برای همه وقت زنده‌اند و زیبایند، می‌سازد؛ به آن خویش برگردیم؛ آن خویش الگو می‌خواهد؛ چگونه؟  چنان‌که علی (ع) بود!  (منبع: شفقنا)

۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۸ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن

غزلی از رهبری

 

در شِکوه از خویشتن

 

می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن
کاش بُرون می‌شدم از همه‌ی خویشتن

 

می‌کشد از هر طرف، چون پَر کاهی مرا
وسوسه‌ی این و آن، دَمدمه‌ی خویشتن

 

پنجه درافکنده‌ام، در دل خونین خویش
گرگ‌وَش افتاده‌ام در رَمه‌ی خویشتن

 

باده‌ی نابم گهی، زهر هلاهل گهی
خود به فغانم از این، مَلقمه‌ی خویشتن

 

طفلم و بنهاده سر، بر سر دامان عشق
تا کُنَدم بیخود از زمزمه‌ی خویشتن

 

مست و خرابم امین! بی‌خبر از بود و هست
از که ستانم؟ بگو! مَظلمه‌ی خویشتن

(منبع)

 

(دامنه: امین، تخلُّص شعری رهبری ست)

 

نُسخۀ خطّی غزل رهبری

۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خاطره گلایه

نه صدا نه سیما

 

به قلم دامنه. به نام خدا. دهۀ سوم ماه رمضان 1439 امسال (خرداد 1397) را به قصد درک شب های قدر در حرم رضوی، به مشهد رفته بودم. چندنکته می گویم و می روم:

 

 

 

1- عصر روزی داخل هتل شبکۀ مستند را می دیدم. برنامۀ ایرانگردی مهدی خلیلی را، که از دیدنی چاشم خطیرکوه خبر می داد. برنامۀ این مرد خوش ذوق را معمولاً می پسندم.

 

 

 

بعد دیدم شبکۀ مستند برنامۀ «سعادتمندان» را در پخش بعدی به نوبت گذاشته است. روزه بودم و در پی وقت گذراندن و به وقت افطار رسیدن. تحریک شدم که ببینم. دیدم. دقیق هم دیدم.

 

 

حجت الاسلام سیداحمد علم الهدی امام جمعه مشهد. عکس از دامنه از روی شبکۀ مستند

 

 

دیدم این شخص، یعنی «حجت الاسلام سیداحمد علم الهدی امام جمعه مشهد و نمایندۀ ولی فقیه در خراسان رضوی» را به عنوان یکی از «سعادتمندان» دارد مطرح می کند و گویندۀ پشت صحنه، سیر زندگی اش را چه با آب و تاب، همراه با تصاویر و فیلم و متن های غلوآمیز و سیاسی، شرح می دهد. دیدم و گوش کردم.

 

 

 

2- تا اینجا حرفی ندارم. حتی هیچ اهانتی هم به شخص وی نمی کنم. و نیاز هم نمی بینم برای نقد متوسل به حربۀ زشت تخریب شوم. امری که دین ما را از این نهی می کند؛ فقط سؤالم این است چگونه یک شخص پرمسأله ی پرحاشیه را که هنوز به قول معمول اغلب متن نویسان این گونه محافل _آفتاب عمرش همچنان بر شیفتگانش می تابد_ و در قید حیات است، «سعادتمند» می نامند؟

 

 

مگر سعادت انسان ها طبق سنت رایج مسلمانان، به عاقبت به خیری آن ها نیست؟ و مگر عاقبت به خیری آدمها تا دَمِ مرگ و در آخرین ساعات احتضار و توفّی معلوم نمی شود؟ پس چگونه است دست اندرکاران سیاست زدۀ سازمان تلویزیون، این گونه دنیایی، محاسبه می کنند و افراد دستچین شدۀ جناح خود را شخصیت هایی سعادتمند و الگو و سرمشق و مبارز و زحمت کشیده و درسخوان و... معرفی می کنند و به مخاطب القاء می دارند که هر که با آنان نیست پس شقاوتمند! است و منحرف.

 

 

آیا غیر از این است که چنین برنامه هایی اولاً سفارشی ست. ثانیاٌ غلوّ و تملّق است. ثالثاً تماماً جناحی و یکدست است. رابعاً تبعیض آمیز و غیرعادلانه است. و خامساً اثبات قحط الرّجال است! و آخر این که هزینۀ بیت المال به نفع افراد سفارشی ست.

 

 

من نسبت به سیاست های اجرایی حرم رضوی (ع) انتقادی های مهمی دارم که بزودی می گویم و اگر نگویم پیش خدا مسئولم زیرا با چشمان خودم بارها و بارها در حرم امام رئوف رضا (ع) دیده ام. اما در این پست بگذارید خلاصه بگویم که من اسم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی را با ضرس قاطع و بی هیچ شک و تردیدی، «نه صدا نه سیمای ایران» می گذارم. زیرا؛ بی هیچ عدل و انصافی، نه صدای ملت است و نه سیمای اُمت. امید است به خود آید.

۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۷:۴۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شریعتی زنده است

سالم و صالح

 

 

 

به قلم دامنه. به نام خدا. 29 خرداد 1356، یک مرد بزرگ، یک «معلم شهید»، یک تئوریسن انقلاب و یک احیاگر ارزش های فراموش شدۀ شیعه و اهل بیت _علیهم السّلام_ و در یک کلام یک انسان سالم و صالح که در برابر استبداد و سلطنت، قدرت و فسادِ حاکمیت، و شوکت و انحراف حکومت، قد علَم کرده بود و هرگز به زانودرنیامده بود، از دستِ جهالت بی رحم، غضبِ بی مروّت، کینۀ عداوت و نیز حسادتِ بی حدِّ عده ای خودخواه خودمحور خودپسند و خود بَسند، دِق کرد و مُرد و سرانجام پس از سال ها هدایت و ایجاد جنبش و حرکت میان دانشجویان و جوانان علیۀ حکومت و سلطنت، در کنار حرم حضرت زینب _این پیام رسان بزرگ عاشورا و رسواگر باعظمت طاغوت ها_ آرام گرفت. یعنی دکتر علی شریعتی؛ بانفوذترین چهرۀ ایران در ایران.

 

 

 

آثار شریعتی همه خواندنی ست؛ چه آنجاها که شور و شعور آفریده و چه حتی آنجاها که به مقتضیات زمان، کمی تندی کرده و حرف های قابل اصلاح شدن زده است.

 

 

و من افتخار می کنم از آغازین روزهای انقلاب اسلامی با خواندن کتاب ها و گوش دادن نوار سخنرانی های جنبش بخشِ شریعتی قد کشیده ام. اینک در چهل و یکمین سالروز درگذشت آن مردِ سالم و صالح، از میان هزاران سخن تحرّک بخشش، این دو جملۀ دکتر علی شریعتی را _که خیلی زیبا و حساب شده می دانم و معتقدم مبنای حرکت خود او هم بوده است_ تقدیم می دارم:

 

 

مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

 

نیز این سخن:

 

چاپلوسی یونجۀ لطیفی است برای درازگوشان دُمبه دار خوشحال

 

 

با یاد و گرامی داشتِ وفات شریعتی، که خوشبختانه هیچ قدرتی نمی تواند نام او را و تفکّرات حیات بخشِ او را از جوانان ایران و بعضاً جهان سلب کند و چهرۀ وی را از تار و پود کشور حذف نماید. آنان که سال ها کوشیده اند چنین کنند؛ حقیقتاً یا در گِل مانده اند و یا آب در هاون و هونگ کوبیده اند و سخت، به شکست رسیده اند. شریعتی زنده است چون انسان صالح و سالم هرگز نمی میرد. والسلام. دامنه

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اورهان پاموک چه می گوید؟

دامنۀ روشنفکران

 

متن نقلی: مریم شهبازی. «اورهان پاموک... نویسنده ترک تبار [برندۀ] جایزه نوبل... آن هم در 54 سالگی. پاموک 65 سال قبل در یکی از مناطق شمال شهر استانبول، در خانواده‌ای ثروتمند متولد می‌شود... سکان زندگی‌اش را به سوی دنیای بی‌انتهای ادبیات می‌چرخاند و خود را هفت سالی در خانه حبس می‌کند. «جودت بیک و پسران» حاصل همان خانه نشینی ست، اثری که برایش جوایز متعددی را به ارمغان آورد. «قلعه سفید»، دومین رمانش، سه سال بعد روانه کتابفروشی‌ها شد؛ داستانی که روایت آن در عصر عثمانی بود و سرآغازی برای مشهور شدن پاموک و ترجمه آثارش به زبان‌های مختلف. «جایزه بزرگ فرهنگ فرانسه»، «جایزه بهترین کتاب غیر فرانسوی زبان»، «جایزه ایمپک ایرلند» و «جایزه صلح کتابفروشان آلمان»

 

 

پاموک: تا غم نباشد درکی از شادی نخواهیم داشت (منبع)

 

 

برخی از جوایزی ست که در این سال‌ها از آن خود کرده است. علاقه‌مندان به آثار پاموک تنها به کشورهای اروپایی و امریکایی محدود نمی‌شود، درایران هم اغلب کتابخوانان آثار او را خوانده‌اند و پاموک را می‌شناسند. «خانه ساکت»، «کتاب سیاه»، «چهره پنهان»، «استانبول: شهر و خاطره‌ها»، «نام من سرخ» و «زنی با موهای قرمز» از جمله کتاب‌های اوست که اغلب آنها در ایران هم ترجمه شده‌اند.

 

 

خودش را سیاسی نمی‌داند اما اظهارنظرهای سیاسی‌اش با واکنش‌هایی از سوی بخشی از جامعه نویسندگان و ملی‌گرایان ترکیه روبه‌رو شده است. با این حال رمان «برف» او سیاسی ست، هرچند که تنها اثر سیاسی‌اش محسوب می‌شود و از دانشگاه‌های برلین، مادرید و لبنان به او دکترای افتخاری اعطا شده است.

 

 

می‌گوید: «وقتی در خیابان‌های تهران قدم می‌زنم آنقدر همه چیز و آدم‌ها برایم آشنا هستند که فکر می‌کنم در زادگاه خودم هستم.» او این روزها مشغول کار به روی کتاب «شب‌های طاعون» است؛ رمانی که موضوع آن بیش از 30سالی ذهنش را درگیر کرده بود. گفت‌و‌گویمان با این نویسنده ترک تبار با کمک و ترجمه ارسلان فصیحی، مترجم آثارش انجام شد که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

 

 

ردپای پررنگ استانبول در اغلب آثار شما دیده می‌شود، این توجه ویژه به زادگاه‌تان اتفاقی است یا به‌دنبال پیوند نامتان با آن هستید؟ البته قبل‌تر شنیده بودم که خودتان را نویسنده استانبول می‌دانید!

 


نه این‌طور نیست، نمی‌توانم دلیل خاصی را در پاسخ این سؤال بیاورم، وقتی 65 سال از عمرت را در یک شهر سپری کنی طبیعی است که ناخودآگاه آن منطقه و اتفاقات مرتبط با آن به نوشته هایت نیز نفوذ پیدا کند.

 


سال‌هاست ساکن این شهر هستم، نه تنها من، دیگر نویسنده‌ها نیز در وهله نخست به سراغ موضوعات و چیزهایی می‌روند که آنها را خوب می‌شناسند. خانواده، دوستان، آشنایان و حتی جغرافیای محل زندگی، نخستین موضوعاتی هستند که ردپای آنها را می‌توان در داستان‌ها و رمان‌های هر نویسنده‌ای پیدا کرد.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

انقلاب و نسل جوان

دامنۀ اندیشه

 

استاد محمدرضا حکیمی در «عقل سرخ» می نویسد: «هیچ انقلابی، بی حضور نسل جوان انقلاب نیست. چنانکه هیچ حاکمیتی بدون داشتنِ نسل جوان، حاکمیت نیست. اِعمالِ قدرت است.

 

استاد علامه محمدرضا حکیمی

استاد علامه محمدرضا حکیمی

 

باری، دکتر علی شریعتی، در شرایطی خاص، ضروری دید که یک تفسیر کاملاً انقلابی از مذهب ارائه کند، و نسل جوان را از سرگردانی های گوناگون به یک نقطۀ مثبت و فعّال متوجه سازد. و خوشبختانه در مذهب تشیّع، همۀ این امکانات و استعدادها هست، اگر درست فهم و کشف شود، و زبانی مناسب و توانا برای عرضه پیدا کند.»

(منبع: عقل سرخ ص 437)

۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

قاعدۀ زرّین و قاعدۀ نقره ای

دامنۀ اندیشمندان

 

بحثی دربارۀ قاعدۀ طلایی و قاعدۀ نقره ای

 

مصطفی ملکیان می گوید: شما بهتر از من می‌دانید که ما چیزی داریم به نام «اخلاق جهانی» یا «اخلاق مشترک» که مخرج‌مشترک و فصل مشترک همه مکتب‌های اخلاقی و نظام‌های اخلاقی و نظریه‌های اخلاقی است. یکی از احکام و قواعد آن اخلاق جهانی قاعدۀ زرین است؛ بنابراین قاعده زرین اصلا مخالفی ندارد.

 

همه مکتب‌های اخلاقی، همه نظام‌های اخلاقی، همه نظریه‌های اخلاقی به قاعده زرین قائل‌اند؛ منتهی بعضی به هر دو وجه آن قائل‌اند، هم وجه ایجابی‌اش و هم وجه سلبی‌اش، و بعضی فقط به وجه سلبی آن قائل‌اند:

 

 

مصطفی ملکیان. استاد اخلاق و فلسفه (منبع عکس:ایکنا)

 

بعضی می‌گویند: «با دیگران چنان رفتار کن که خوش داری آن‌چنان با تو رفتار کنند [ایجابی] و با دیگران چنان رفتار مکن که خوش نداری آن‌چنان با تو رفتار کنند. [سلبی]»؛ بعضی فقط قسمت دومش را قبول دارند که «با دیگران چنان رفتار مکن که خوش نداری آن‌چنان با تو رفتار کنند».

 

بنابراین اینکه در همه کتاب‌هایی که به‌توصیه من یا به‌دست خود من ترجمه شده معمولاً از قاعده زرین یاد شده به این معنی نیست که همه‌ آن کتاب‌ها به یک مکتب اخلاقی تعلق دارند، به یک نظام اخلاقی، به یک نظریه اخلاقی. نه؛ قاعده زرین مشترک همه مکتب‌ها و نظام‌ها و نظریه‌هاست.

 

 

مصطفی ملکیان همچنین در حسینیه ارشاد در سخنرانی تحت عنوان "اخلاق جهانی عامل پیوند دهنده مکاتب و اندیشه‌های مختلف است" (نخستین شب از مراسم شب های قدر۱۳۹۰) می گوید:

 

اخلاق جهانی یعنی اشتراکات تمام مکاتب... یکی از اصول اخلاق جهانی به قاعده زرین مشهور است. یعنی با دیگری چنان رفتار مکن که خوش نداری که دیگری با تو رفتار کند.

 

شهود هر انسانی با هر مکتب اخلاقی حکم می کند که با دیگری نباید رفتاری کرد که دیگری خوش ندارد با او این رفتار شود. (منبع: نیلوفر)

۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پروین اعتصامی همدرد ستمدیدگان

پروین اعتصامی

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی:
به نام خدا. درود بر شما، ۱۵ فروردین ماه ۱۳۲۰ رخشنده ایران زمین، پروین اعتصامی که ‌بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است، درگذشت. او عمری کوتاه داشت و 35 سال بیشتر زندگی نکرد اما بیش از هر شاعر زن دیگری در آسمان ادبیات ایران و شعر و شاعری این کشور درخشید.






بیش از ۷۰ سال از مرگ این شاعر می گذرد با این حال همگان اشعار پروین را می‌خوانند. وی در بیان مقاصد خود از هنرهای "شخصیت شناسی" و "تخیل" و "تمثیل" با شیوایی کم نظیری استفاده بسیار کرده است.


سادگی، اخلاق گرایی، دلنشینی‌‌، همدلی و همدردی با محرومان و ستمدیدگان در کنار مضمون‌های متنوع، شعر پروین را به باغ پُرگل و شادابی تبدیل کرده است که نوازشگر روح است. روحش شاد و یادش گرامی باد. محمد جواد غلامی دارابی.




جواب دامنه


به نام خدا. سلام جناب حجت الاسلام غلامی دارابی. خوب شد یادی از رخشندهٔ اعتصامی (پروین) کردی. از این بابت، از شما سپاس فراوان دارم. متنی فاخر و آموزنده نوشتی. بهره بردم. من هم به دنباله روی از این کارخوب شما، از میان سُروده های فراوان آن شاعر پُرآوازه، قصیدۀ عفّت زن با عنوان «زن در ایران» را تقدیم می دارم:


  زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود


زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود


کَس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کَس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود


در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود


دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب
آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود

بقیه ادامه
ادامه مطلب...
۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۰۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

از فرهنگ فرعون نجاتم بده

آسیه سرمشق عالمیان

توضیح دامنه: حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان در تازه‌ترین سخنرانی اش: «آسیه سرمشق عالمیان» نکات بسیار باارزشی از آسیه گفت که دامنه به دلیل اهمیت و برکات آن، به بازنشرش می پردازد. متن، خلاصه شده است:



چهار زنی که وجود مبارک رسول خدا (ص) فرمودند بهشت مشتاق آنهاست، به ترتیبی که خود حضرت بیان کردند اولین نفر ایشان «آسیه» همسر فرعون است. ما می‌توانیم از کمیت‌ها  آگاه بشویم حجم، وزن، طول، عرض؛ اما فهم کیفیت‌ها تقریباً به نظر محال می‌رسد. چرا بهشت مشتاق آسیه است؟ علتش این است که این خانم ایمان و باورش درباره خدا و قیامت و نبوت موسی بن عمران (ع) یک باور کاملی بود، یعنی در مرحله عین الیقینی بود...







ارزشی که خدا به این زن داده شگفت‌آور و حیرت‌انگیز است... ایشان در مقابل حق فروتنی کرد یعنی حق را رد نکرد، با حق چون و چرا نکرد، با حق وارد مجادله نشد، وقتی که سخنان موسی بن عمران(ع) را شنید درک کرد که این مرد فرستاده پروردگار است و تسلیم شد. یک دانه معجزه هم نخواست، یعنی نیامد از وسط دربار پیام بدهد به کلیم الله من هم دلم می‌خواهد مؤمن بشوم اگر می‌خواهی یک معجزه به من نشان بده...



ما این را بدانید موضع‌گیری آسیه نسبت به شوهرش _فرعون_ که «انا ربکم الاعلی» می‌گفت برایش یقینی بود که مسلماً جانش، مقامش، همه به خطر می‌افتد. البته تواضع نسبت به توحید و نبوت و قیامت اقتضا می‌کرد که در برابر ضد خدا و قیامت و نبوت موضع‌گیری کند.  برای آسیه روشن بود که این موضع‌گیری ممکن است به قیمت جانش تمام بشود...



هر قدمی که تا زنده بود در کنار نبوت موسی(ع) برداشت فقط معامله با پروردگار بود یعنی یک طرف داشت، طرفش هم خدا بود. برای خوشامد موسی قدم برنداشت، فقط خدا، فقط الله.اتمام حجت خدا با مثال زدن آسیه یکی از آیاتی که در قرآن شگفت‌زده‌ام کرده همین آیه است، شما می‌دانید از زمان آسیه تا قیامت پروردگار سرمشق زیاد در دستگاهش بوده که به مردم معرفی کند؛ مثل انبیاء، مثل ائمه طاهرین، مثل اولیائش که در سوره یونس از آنها یاد کرده، ولی خیلی عجیب است که در اواخر سوره تحریم می‌فرماید: آسیه تا روز به هم پاشیده شدن نظام جهان و طلوع صبح قیامت برای هر چه مرد و زن مؤمن است سرمشق است...


این کیفیت‌ها را نمی‌شود خیلی درک کرد. پروردگار باید اعلام بکند به هر چه مرد مؤمن است تا روز قیامت و به هر چه زن مؤمن است تا روز قیامت، این زن سرمشق ایمان و اخلاق و عمل است. اگر در ایمانش نقص داشت، اگر در اخلاقش نقص داشت، اگر در اعمالش عیب داشت، محال بود خدا او را به عنوان سرمشق معرفی کند. سرمشق معرفی شده باید کامل باشد، باید جامع باشد.  «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن»(تحریم، 11)...



نوعاً زنان درباریان تاریخ این حالت را داشتند: متکبر، همراه با ظلم، همراه با رذائل، همراه با مفاسد، در حالی که پروردگار عالم بر آنها حجت دارد. حالا مستقیماً اگر حجت را درک نکنند، غیرمستقیم پروردگار حجت را به درک آنها می‌دهد. خانمی ملکه مملکت آزاد، همسری مثل فرعون، زندگی در کاخ بیاید برای پروردگار از همه این شئون مادی گذشت کند و جانش را هم در طبق اخلاص قرار بدهد و اسوه بشود...



شیخ حسین انصاریان. روزقدس. کنارکارگران شهرداری


نهایتاً شیعه سه شب احیا در همه جای کره زمین خدا را قسم می‌دهد به حق آسیه که به من برائت آزادی از آتش جهنم بده، این چه مقامی است؟ این را می‌شود درک کرد؟  این یک بخش آیه «إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّة»(تحریم، 11)، شخصی که در آیه خیلی اوج دارد این کلمه عندک است، خیلی حرف است. آدم تا با حقایق قرآن آشنا نباشد نمی‌تواند درک بکند که داستان از چه قرار است...

بقیه ادامه


درخواست شگفت انگیز آسیه از خدا: آسیه محکوم شد که او را به پشت بخوابانند، در دربار جلوی همه درباری‌ها و جلوی خود فرعون، زنده زنده کف دو تا دستش و روی دو تا مچ پایش با چکش‌های قوی میخ بکوبند و بدوزند...


میخ‌ها را کوبیدند. زن است بدنش لطیف‌تر از مرد است، تحمل کرد تقاضای تجدیدنظر نکرد. دوخته شد بعد دستور دادند یک سنگ صد و پنجاه کیلویی مأمورها بلند کنند از بالا جوری بیندازند روی بدنش که با زمین مساوی بشود، در این وضع رو کرد به پروردگار ـ یا الله، به به عجب زن با معرفتی بود ـ نگفت یا ارحم الراحمین، نگفت یا غیاث المستغیثین، گفت: رب ای مالک من، ای همه کاره من، ای مدبر امور من، «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّة» در بهشت خانه‌ای نزد خودت بنا کن. یعنی بهشت بی‌تو را نمی‌خواهم، این چه معرفتی است؟ این چه مغزی است؟ این چه فکری است؟  این «مقام عندیت» البته اگر واردش کنیم به مباحث عرفانی شیعه و عرفانی اهل‌بیت دیوانه‌کننده است.



پیغمبر(ص) می‌فرماید: «ابیت عند ربی» من از کارهایم که خلاص می‌شوم، نماز مغرب و عشا را که می‌خوانم، می‌آیم خانه ابیت عند ربی، پیش پروردگارم بیتوته دارم «یطعمنی و یسقینی» و در این بیتوته به من غذا می‌دهد و به من آشامیدنی می‌دهد. غذا را که می‌آمد پیش خانواده‌اش می‌خورد این یطعمنی چیست؟ این یسقینی چیست این چه روحی بوده که نه از غذای هر شب خدا سیر می‌شده نه از آشامیدنی خدا، چه بوده؟ این طعام و این آشامیدنی برای معده نبوده، قوت جبرئیل از مطبخ نبود...



«وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه»، خدایا تو آزادکننده من هستی مرا از این فرعون و فرهنگش نجات بده «و نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین» (تحریم، 11)، مرا از این درباریانی که یکیشان یک ناله برای مظلوم نزَد نجات بده...



آسیه شهید شد. پروردگار مهربان او را سرمشق تمام مردان و زنان مؤمن تاریخ قرار داد، او را مورد سوگند قرار داد که مردم سه شب احیا خدا را به او قسم بدهند، اینها حالا ارزش‌های دنیاییش است، ما از برزخش خبر نداریم، از آخرتش خبر نداریم.  یک ساعت چهار تا میخ زدند به بدنت، یک سنگ انداختند روی بدنت، خدا به خاطر یک ساعت عمل خالص و ایمانت چه کار برایت کرد؟ از آسیه بپرسیم خدا با زینب _سلام الله علیها_ چه خواهد کرد؟ برای تو که یک ساعت بود برای زینب مصائبش از شش سالگی که بین در و دیوار مادرش را دید شروع شد، با او خدا چه معامله‌ای خواهد کرد؟
(منبع)

۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |