قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۸۸ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

هشت نکته بر ضرورت آموزش سیاسی

کُنشگران سیاسی

 

به قلم دکتر فتح الله دهقان: بشر  از زمان خلقت و آغاز زندگی روی کره خاکی دوره‌های متفاوتی را سپری کرده است. در مدت مدیدی انسان‌ها به کشاورزی مشغول بوده و زندگی و روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... آنها در این چارچوب تنظیم می‌شد. پیشرفت رو به جلو و بی‌وفقه بشر شرایط مکانی و زمانی، دنیای جدیدی را خلق کرده که شرایط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و... متفاوت از گذشته دارد.

 

آرشیو مباحث دهقان: اینجا 

 

 

در دنیای جدید بدون علم و آموزش امکان زندگی پیشرفته وجود ندارد و همچنین برای اداره جامعه و جهان ملقب به دنیای تکنولوژی نیاز به تخصص‌ها و مهارت‌های بی‌شماری است که توسط خانواده، جامعه، آموزش و پرورش، آموزش عالی به شهروندان آموزش داده شود.

 

 

البته این مسئله در غرب و شرق عالم که اصطلاحا جهان اول و جهان سوم نامیده می‌شود دارای تفاوت ماهوی است. دردنیای توسعه‌یافته، تربیت و آموزش در خانواده، جامعه، آموزش و پرورش و آموزش‌های عالی در راستای نیاز آن جوامع است. که دارای ارتباط و انسجام، به صورت هم‌تکمیلی و سیستمی هوشمند، پویا و هدفمند به ایفای نقش می‌پردازد و به فرهنگ عمومی تبدیل شده است.

 

 

ولی در جهان سوم و کشور‌های توسعه‌نیافته پارادوکسی در تربیت و آموزش افراد توسط خانواده و جامعه سنتی از سویی و آموزش عالی که بانی تربیت افراد با مهارت‌های متناسب با اداره آن بخش از سازمان‌ها برای اداره امور کشور که برگرفته از دنیای جدید است مشاهده می‌شود.

 

 

همچنین فاقد ارتباط منطقی و انسجام سیستمی بوده و به صورت جزیره‌ای عمل می‌کند و دارای خاصیت هم‌تکمیلی و همچنین پویایی، هدفمندی و هوشمندی نمی‌باشد.

 

 

در دنیای توسعه‌یافته قاعدتا افراد با معیارهای فوق‌الذکر تربیت شده و با توجه به تخصص و مهارت به کارگیری می‌شود. اما در کشورهای جهان سوم از افرادی که با توجه به عدم آگاهی و اطلاع و به دلیل عدم تناسب تعلیمات و یافته‌ها با بخش مدرن در این بخش به‌کارگیری شده و خسارات و صدمات جبران‌ناپذیری را به این کشورها وارد می‌کند.

 

 

 

کشورمان ایران نیز با این معضل و مشکل دست به گریبان است و از این بابت خسارات و صدمات زیادی را

بقیه و سه نکتۀ دامنه در ادامه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آموزه های هجرت تبلیغی

سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت دهم. سلام. سفرنامه تبلیغی بنده پیامها و آموزه هایی می باشد که از دِلِ سفرنامه تبلیغی (مشهد به بجنورد) قسمت نهم استخراج می شود. امیدوارم اولاً برای خودم و ثانیاً برای همه ی دامنه خوانان مُعظَّم تاثیر گذار باشد .

 

شیخ مالک. جلسۀ خواهران روستای بادله. 31 تیر 1397

 

 

مطالعه ی آن بنظرم کمتر از یک دقیقه بیشتر وقت نمی برد مخصوصاً آنهایی که مهارت تند خوانی دارند با یک نگاه سطحی و چند ثانیه ای نکات آن را بذهن میسپارند . البته بنده در جمع بزرگان دامنه نویسان درس پس میدهم . و از نظرات سازنده ی همه ی خوانندگان محترم استفاده می کنیم.
 

امّا درس ها و پیام ها:


۱ : هرکس هر کار خوبی (لساناً ، قدماً ، قلماً ، دِرَماً) برای ما انجام داد ما واکنش نشان دهیم . بی توجه و بی تفاوت نباشیم . خُشک بر خورد نکنیم . سرد نباشیم. مثلاً اگر کسی بما گفت سلام ما به بهترین وجه و با روحیه ی عالی پاسخ دهیم . ( بگوئیم سلام علیکم و رحمت الله ) بیشتر گرم بگیریم. فکر می کنم بنده در این اَمر اگر خود ستایی نباشه، کوتاهی نمی کنم.

 

 


۲ : از اعتماد مردم به خودمان حد اکثر استفاده را در پیش بُرد فرهنگی داشته باشیم . مثل تبلیغ چهره به چهره طبق نظر مقام معظم رهبری در سطح بسیار عالی تاثیر گذار است و فرمودند یک تبلیغ چهره به چهره از دهها منبر برتری دارد .

 

 

حاج آقا قرائتی که یک مُبلِّغ نمونه است . کتابی دارد تحت عنوان تبلیغ چهره به چهره ایشان هم طِبقِ تجربیاتی که داشتند و دارند . عجیب تعریف می کردند . بطور کلی در تبلیغ معجزه می کند . این حرکت را بنده در نِیِستانه بجنورد داشتم مفید بود مثل همان اختلاف ازدواج دختر و پسری کارشان منجر به طلاق کشیده شد . که برای برطرف شدن مشکلِ شان با چند نفر از بزرگان محل می رفتیم خانه ی هم دختر و هم پسر تا اینکه اختلافشان بر طرف بشه ... البته از ما می خواستند.

 

 


۳ : این چند ویژگی در این سفر تبلیغی بیشتر در من دیده می شد و سعی می کردم این صفات را داشته باشم . و این رَوَند تا الان که هر جا تبلیغ میروم چه ماه رمضان و چه محرم و چه در مناسبتهای دیگر  ادامه دارد:

 


۱ : قِلَّتُ الطَّعام ۲ : قِلَّتُ الکَلام ۳ : قِلَّتُ المَنام ۴ : قِلَّتُ المَشی ۵ : کثرت مطالعه

 


۳ : ۱ : ( قلت الطعام) یکی از خصوصیات که داشتم هم در افطار و هم در سحری غذا خیلی کم می خوردم. این کم خوری به خاطر خجالت نبود بخاطر این بود که همان مقدار کم که می خوردم سیر می شدم، یعنی دیگه میل به ادامه ی خوردن غذا نداشتم .

 

بقیه و پاسخ دامنه در ادامه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مرجعیت سرپرستی دین و متدیّن را برعهده دارد

نقد بر متنِ اعلَم عُلمابودن

 

پست 6588

 

سیدعلی اصغر شفیعی دارابی. عکاس: سید میثم

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. مقاله اعلم علما (اینجا) را خواندم. برای فرزندان زمان که ابعاد پیچیده زندگی با علوم وروشهای علمی مدیریت می شود، انتظار این است علما هم زمان شناسی با زمان بودن برای زمان بودن فرمول مدیریت کلان ارائه کنند.

 

 

باید بر وظائف مسئولیتشان افزود برای اینکه جامعه خیلی از اندیشه های تکریم وکرامتی وآرمانگرایی صرف جلوتر است. قدرت تحلیل انسان ونسبتش با هستی از فلسفه وحکمت گذشته است.

 

 

آدمیان با مدرن کردن سازوکارهای زندگی وزیستن اهل مفاهیم مدرن شدند. انسان نو شده است. خواسته هایش تغییرکرد. وادعایش چربیدن بر اقبال وسرنوشت نانوشته رقم خورده است. بنابرین اساس رویکرد رفتاری در قالب گوناگون، بویژه مدیریت مذهبی، باید تغییر کند ونو شود.

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. 1- سپاس می گذارم متنِ اعلَم عُلما بودن را خواندی و بحث را به چالش کشانده ای. طوفان فکری، از همین بحث در بحث سر می گیرد و مُنتِج می شود.

 

 

 

2- این که نوشتی عالمان دینی زمان شناس شوند، سخن حقّی ست. به همین خاطر افراد متفکری چون مرحوم بروجردی، علامه طباطبایی، مرحوم طالقانی مرحوم آیت الله العظمی منتظری، شهید مطهری، شهید مظلوم بهشتی، آیت الله سید علی خامنه ای، مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، مرحوم دکتر علی شریعتی، علامه سیدمحمدحسین فضل الله و بیشتر از همه امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ و امروزه آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی، اجتهاداتی مشکل گُشا و سخنان نوینی مبتنی بر دو عنصر زمان و مکان کردند و می کنند.

 

 

علامه سیدمحمدحسین فضل الله عالم بزرگ و خبیر لبنان

 

 

این، نشان می دهد، انتظار بحقّ شما از علما، توسط پیشتازانی از عالمان دین، برآورده شده بود. مثلاً مبارزه با «استبداد» و «استعمار» یکی از زمان شناسی تیزبینانۀ امام بود که برخی ها «سلطنت کردن شاه» را پذیرفته بودند و عده ای هم نسبت به جهان، بی اعتناء بودند.

 

 

 

3- اما این که گفتی جامعه نو شد و انسان نوین شد و مدیریت، از اقبال و تقدیر و قضا و قدر عبور کرد، و لذا نتیحه گرفتی «مدیریت مذهبی باید تغییر کند...»؛ با شما شدیداً مخالف ام؛ یعنی تا 100% با این نوع نگرش شما، اختلاف دیدگاه دارم؛ چرا؟ زیرا:

 

 

الف- اندیشۀ پیشرفته و مترقی مرجعیت تا زمان ظهور حجت (عجّ) هرگز با نوشدن علوم و زیر و رو شدن انسان، از میان نمی رود. مرجعیت، پدیده ای دینی، راه گشا و انسان محور و جامعه نگر و جامع اندیش است. کدام تز و نظریه را سراغ داری که تا این حدّ از امتیازات نوشونده برخوردار باشد؟

 

 

 

ب- مرجعیت پا به پای زمان و مکان پیش آمده است. و این اوج خردمندی در مکتب شیعه است که در غیاب حضور شخص پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ و جانشیان ایشان یعنی امامان معصوم __علیهم السّلام__ پیروان و رهروان خود را به یک شخص شخیصی چون مرجع ارجاع داده اند. و مردم مؤمن را بلاتکلیف و بی سرپرست رها نکرده اند.

 

 

 

ج- از این رو، مرجعیت، سازوکار و تعبیه ای سنتی و و به تعبیری مدرن و حتی پسامدرن است. زیرا، با نو شدن زمان و تغییر مکان، این مقام و جایگاه _که سرپرستی دین و متدیّن را به نیابت برعهده دارد_ انسان را در کوه شبهه و مشکلات و اشکالات رها نمی سازد و مُعین و رهنون او باقی می ماند، تا ظهور.

 

 

 

د-پس «اَعلمِ عُلمابودن در مکتب شیعه» با آن همه شرائط سخت و نفس گیر ورع و علم و زمان شناسی و پروا و عدل برای هر مرجع، نه فقط اندیشه ای ناب و افتخارآفرین است، که آن پست دامنه (اینجا) در این مقطع نیز مدرن و نیاز روز و هدفمند بود. زیرا نیاز انسان به دین و توجّه اش به حق و تکلیف، هرگز در هیچ زمان و دوره ای ساقط نمی شود. همیشه، مجتهد باید استنباط کند و مؤمنان انتخاب و عمل. این توجه به عقل است و نگاه به شرع. ممنونم ازت رفیقِ از مهد تا لحدِ من، که طوفان فکری آفریده ای.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اَعلمِ عُلمابودن در مکتب شیعه

انتخاب پیشوا در شیعه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. یک روز _نمی دانم کی؟_ گزارشِ توصیفی-انتقادی در مجلۀ خواندنی های سال 1333 هجری خورشیدی را به بر حسب کتاب «برگ هایی از تاریخ حوزۀ علمیۀ قم» نوشتۀ حجت الاسلام رسول جعفریان را مطالعه و یادداشت برداری می کردم. گزارشگر آن مجله، خود یک دانش آموختۀ حوزه و ملبّس به لباس روحانیت بود و متن آن نشان می داد به ریز و بم حوزه بخوبی آشناست.

 

 

دیشب، این قسمت، در مرور مجددم به آن، رؤیت شد. دیدم بحث جالبی ست. لذا سه فراز آن را به شوق تایپ کرده، به اشتراک گذاشتم تا دامنه خوانان فهیم و شریف نیز، در آن تفکّر و تأمّلی کرده باشند:

 

 

نمایی از حوزۀ علمیۀ تکاب

1

 

کمتر مذهبی در دنیا تا این حد برای انتخاب پیشوای مذهبی شیعه، شرایط منطقی قائل شده است... مثلاً... از غیبت کبری تا کنون بر طبق موازین مذهبی شیعیان، هر مردی که در فهمِ احکام الهی اَعلمِ عُلما باشد و در تمام عمر خطایی از او سر نزده باشد، مرجع تقلید یعنی پیشوای مذهبی ما شیعیان خواهد بود. (متن گزارش، ص 185)

 

2

 

یک طلبه در تمام مدت تحصیل یک شکمِ سیر به خود نمی بیند. (ص 190)

 

 

3

 

می گویند فقیه پس از مجتهد شدن، به شهر خود برمی گردد و احکام دین را به مردم می آموزد. من با نهایت احتیاط یادآور شدم که ای بزرگواران باید دینی باشد تا احکامِ دین مورد پیدا کند... (متن گزارش، ص 188)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

راهِ ما راهِ علی

امام علی در بیرون قدرت چه کرد؟

 

به قلم دامنه: به نام خدا. این سؤالی ست که ذهن مرا چندوقتی ست، بشدّت درگیر کرده است. من سعی می کنم به وُسع خودم _در حدّ یک پست در دامنه_ این بخش از زندگانی امام علی _علیه السّلام_ را که 25 سال به درازا کشید، بشکافم.

لحظۀ حملۀ کورکورانه به امام علی (ع) در مسجد کوفه

 

 

اگر بخواهم سؤال فرعی و مُدرن بکنم، پرسشم این است: علی (ع) که از حکومت بیرون انداخته شد و حقّ حکومت کردنش انکار گردید، در جامعۀ مدنی زمان خود چه کرد؟

 

 

جامعۀ مدنی هرچند مفهومی مدرن است و به آن زمان راجع نمی گردد، که گستره تر و منزّه تر و محوری تر از دولت و قدرت و حکومت است، اما برای تقریب ذهنی و بحث تطبیقی این واژۀ عصر رنسانس را پیش کشیده ام. امید دارم بتوانم این بحث مهم را سامان ببخشم. بزودی..

 

 

استقبال سیدعلی اصغر از بحث

 

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سوال نادری است. به عبارتی، با نگاه این عصر مدرن و واژگان آن، همراه است. نسبت مردم با حکومت به لحاظ شناخت خودآگاهانه چه بوده است؟ اگر بیعت بود ایدئولوگها رسم مدیریت را دردست داشتند. چرا بزودی رویکرد فرمان دینی پیامبر گرامی اسلام (ص) قلب به گرایش های رأی و بیعت مردم شد؟ فلسفه سکوت امام علی (ع) برای استمرار فرهنگ اسلامی با قشون مجازی رهبران آن، درک جامعه دینی را ارتقا داد؟ چه رابطه ایی بین مسئولیت همه جانبه امام علی (ع) نسبت به دین وسرنوشت مردم وجود داشت ؟ و چندین سوالی که پیش فرص مدخل بر بحث تان دارم.

 

 

ضرورت پرداختن نگاه مدرن اول به تاریخ وفلسفه پیدایش واقعه ایی که نقش تاثیرگذاری بر باور شیعه دارد و دوم اینکه قدرت وتوانایی بوجود می آورد که تمیز داده شود. تفاوت حکومت حق و تاثیر یک فرد عدالتخواه بر سلامتی آن و برعکس ... بنابرین انتظاردارم که هرچه زودتر ادامه بحث را بنگاری تا بهره ببریم.

 

 

دامنه> سلام. چشم. حتماً. ممنونم از ایجاد انگیزۀ بیشتر و دمیدن سؤال های بسیاراساسی و خط دهنده.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
دامنۀ وجودی دامنه نویسان

دامنۀ وجودی دامنه نویسان

عرصۀ فعال دامنه را می ستایم

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. از برادر دهقان، که قلم بسیارلطیف ومهربانی دارند، بابت این پست (اینجا) صمیمانه متشکرم. مطلبی که حجاریان در روزنانه اعتماد نوشتند را انتقال دادم ونتوانستم بصورت کامل ارسال کنم. اگررجوع کنید نتیجه خوبی دارد.

 

سیدعلی اصغر. 1394

 

از طرفی هم تئوری پردازی و تبدیل نظریه به التیام فکری برای کسانی که دغدغدۀ زیادی از بحران در زمان اندیشیدن دارند؛ می باشد.

 

 

قدرت تحلیل این مقاله در تحلیل محتوای جناب دهقان زیباست. گرایش اخلاقی آقای دهقان بر مسئولیت اجتماعی اهل تفکر می افزاید.

 

عموابراهیم خوب من (=دامنه) هم که استادِ تبیین، تفسیر و تحلیل مطالب اند، بویژه، اِشرافیتش بر علم هرمنوتیک بر متن و گویش دارند، ضرورت آشکار شدن تحلیل حجاریان را تشخیص و به اشتراک گذاشتند. (اینجا)

 

 

من عرصه فعال دامنه را می ستایم؛ چنانچه خود کمتر می نویسم اما بیشتر دامنه می خوانم. من درذیل بزرگواری تان آرامش می گیرم.

 

 

جواب خاص دامنه

 

به نام خدا. سلام بر برترین رفیقم سیدعلی اصغر. کوکِ هم بودیم از کودکی. کُفوّ هم می باشیم ابدی. زول می زنیم به هم از مهد تا لحد. حرف، حرف می آورد و آمدم.

 

 

 

من شاگرد نفرِ جلویی میز دامنه نویسان پُردامنه ام. سرمشقِ من عشقی ست که دامنه نویسان شریف و دامنه خوانان بی نهایت بافرهنگ و ادب در درون دامنه می ریزند. و سیدعلی اصغر در میان این جمعِ وفاپیشه و پرواگر عرصۀ دامنه، داروی التیام من است. نیز شفای دردهایم و مضاف بر آن مؤیّد رسمی که ترسیم می نمایم. تو عرصۀ فعال دامنه را می ستایی و من عرصۀ ناب رفاقتی که طعم آن اندیشه است و تفریح و تفرُّج و حُبّ.

 

 

 

من در این جواب چیزی ندارم بدهم؛ حال که سیدعلی اصغر این پست را کمی شخصی اش ساختند به طوع و رَغبت، من هم عکس نوه ام را تقدیمش می کنم. تقدیم به رفیق قدیم و قرینم عمواصغر شفیعی دارابی. که از روزی که فرزندانم _عارف و عادل و عاصم_ به حرف آمدند _در حول و حوش یک سالگی_ زبانشان از همان سال عمواصغر چرخیده و عمویوسف. و هنوز هم می چرخد و چه هم با شوق می چرخد. حال نوۀ من، علیِّ من هم باید عمواصغر ساز کند و روانشاد عمویوسف. و می کند. و می کند

 

 

 

جانم فدای مکتبی که این همه دو دوست را، دو یارِ غار را، دو وفادار را، به هم، قرینِ ایدئولوژیک و دلدادگی می سازد. و عشق همین است که دو رفیق، دو یار غار و دو همساز، با یک روح در دو کالبَد، بر یک پلّه بنشنند و از بلندا، تماشاگه رازها بشوَند و می شویم، من و ایشان و همۀ آنان که در دلم جایگاه  و حقّ رزرو دارند. و این هم علیِ من، به تو: تو، تویی؛ که این قدر مهربونی و آن سان دلرُبا

 

نوه ام علی طالبی دارابی؛ 22 تیر1397. بوستان علَوی قم

 

 

پاسخ سیدعلی اصغر


به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: مضمون نظریه تان در بالا بر نوشته ی من، کلاس ادیبانه استادم _که از رفقِ رفاقت و مرحمتِ عموابراهیم بزرگ تر از رفاقت و مهمتر از جان من است_ فرهنگ ایجاد می کنه؛ تا من همواره از آبشخور اندیشه پاکِ پاکترینم منزّه و سیراب شوم.

 

 

ای خدای محبوب، طوری کن که نشاط، ذوق واشتیاقی که از مشاهده نوه عزیز ابراهیمِ مهربان، در من ایجاد شد را به عزیزترینم ابراهیم، انتقال داده شود:

 

 

نوه ات علی، در زمره خوشگل های خاندان زیباروی ابراهیم، قرار داره... الهی که با نشاط وتندرست و در کنفِ پشتیبانی خدای مهربان، راستا باشید و مرا همواره خرسند نمایید. همینطور فرزندان من میثم، فاضله، رحمانه و جواد هم با نام عموابراهیم و عمویوسف مأنوس گشته و ارادت ویژه دارند؛ ماندگار وجاودانه.

 

ازغرق شدن در جملات آسمانی ات، دریا شدم و ...
 

دامنه

 

به نام خدا. سلام دوباره به شما و همۀ دامنه خوانان شریف. یاد صدها نامه ایی افتادم که به عنوان « پکد = پرواز کبوتر دانش » میان من و تو نگاشته شد و به پرواز درآمد. امیدوارم بتوانم لیاقت بیابم آنچه از دامنه توقُّع داری، پیاده کنم.

 

 

من وقتی می خواهم محبّتِ توأم با ادبِ عمیق و آگاهانه را مثال بزنم و یا در ذهنم مجسّمش کنم، یادِ چهارفرزندِ شریف النسَب تان می افتم؛ سید میثم، فاضله سادات، رحمانه سادات و سید جواد. خدایی، مظهرِ مهر و اخلاق بشّاش هستند و من اگر ریا نباشد که نیست _چون بزرگان دینِ حضرت خاتم (ص) توصیه کرده اند محبّت ها و دوستی ها بروز دهید_ با افتخار عیان می کنم که فوق العاده هرچهار دسته گل وجودتان را دوستشان دارم. از این فرصت پیش آمده، متبسّم مانده ام و مهیّای دیدار؛ کی شوَد، خدا داند و دلِ زار و فشار یاِر غار.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نظریات کامل مختص ذات پروردگاره

جواب دهقان به سیدعلی اصغر

پست 6583

 

به قلم دکتر فتح الله دهقان: سلام جناب اقای سید علی اصغر دارابی گل کاشتی (در این پست اینجا) البته مطلبی را که اشاره کردی دردی از دردهای اساسی بشر در طول تاریخ است وپیشینه ای به درازای تاریخ دارد (سیاست ورزی بهداشتی....)

 

        

آرشیو مباحث دهقان: اینجا             آرشیو مباحث سیدعلی اصغر اینجا

 

 

اگر بگوییم یکی از اهداف اساسی پیامبران مصلحین و اصلاح گران تاریخ مطلب مورد اشاره حضرت عالی بود، بیراهه نگفته ایم. ولی چه کنیم که این مرَض آنچنان در زندگیمان ریشه دوانده که همه این تلاشها اگر نگوییم به جایی نرسیده حداقل به هدف خود نرسیده است.

 

 

 

اقای سید علی اصغر اما راجع این مکاتب که فرمودید چون واضع این نظریات آدمهایی مثل ماها هستند، وچون انسان بخشی از مسائل را می بیند نظریات انتزاعی  را مطرح میکنند.

 

 

آن کسی که نظریات کامل را مطرح می کند بایستی کامل باشد و بر همه چیز مسلّط باشد که فقط مختص ذات پاک پروردگار است .

 

 

کاسبانِ دین هم با پوشش دین واقعی با خرافات  واباطیل در راستای منافع خود، چیزهای به خورد عوام الناس داده اند به اسم دین. اگر دین واقعی که منشاء الهی و ربوبی دارد وزلال روشن است، به مانند آبهای طبیعی به مردم معرفی ومهمتر این که در زندگی مردم به کار بسته شود؛ این مشکل حل خواهد شد واصلا بشر مشکلی نخواهد داشت.

 

 

 

 

سید علی اصغر این مسئله ریشه دوانده وجزئی از فرهنگ ما شده. واز طرفی مستمع هم دارد. بایستی کار فرهنگی شود  وبه تبَع آن مستمع هم نداشته وبالاتر اینکه  جامعه به جایی برسد که پذیرای ان نباشد. به امید ان روز.

 

 


سید زمانی در جامعه ما شرافت و راستگوئی حلال و حرام کردن، ارزش بود ولی امروز، بر عکس شده.

 

 

سید واین که آنان که ادعای دیده شدن دارند در هرزگی گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و اخر اینکه انسان خداپرست دیندار هیچ نسبتی با هرزگی ندارد.

 

 

نکتۀ دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب دهقان. گرچه متن شما را باید دوست دیرین و دائمی من، سیدعلی اصغر ببینند و پاسخی اگر خود صلاح دانستند، بدهند؛ اما من، به دو فراز متن تو خیلی غَرّه شدم و اوج گرفتم، از این رو، مجبورم دو نکته بنوازانم:

 

 

نکتۀ نخست: به زیبایی گفتی نظریات کامل را، «کامل» باید بدهد و کامل هم فقط خداست. این جملۀ تو جناب دهقان، خیلی حکیمانه است و گویی این حکمت، چون نان بر دل تو برات شد و چون باران بر جان بارش کرد.

 

 

 

نکتۀ ثانی: حقیقتاً آخرین جمله ات که نوشتی: «انسانِ خداپرستِ دیندار هیچ نسبتی با هرزگی ندارد» مثل لقمۀ لُقمان بود. واقعاً چه عالی ست، سال ها پیش، در جایی خوانده بودم برای مسلمان شدن اول باید «سلمان» شد؛ سلمان، فارسی، که روزبه بود و در پی حکمت گمشده به سو و آن سو روان. که در نهایت، یافت و ناب شد و ناب مُرد. آری؛ باید چُنین شد، تا سلمان نشد، مسلمان نتوان شد..

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

در گریوان و نیِستانه بجنورد چه می گذشت؟

سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت نهم. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. این قسمت در ماه مبارک رمضان در بجنورد (خراسان شمالی) در روستای نِیِستانه (دی ماه سال ۱۳۷۷ه ش برابر با ۱۴۱۹ه ق) اتفاق افتاد.

 

 

قبل از باز گو کردن این سفرنامه از برادران خوب و نظریه پردازان در دامنه و غیره جناب آقای ابراهیم طالبی نویسنده ی ماهر، و مهندس عبدی مجدداً تشکر می کنم. و از جناب مهندس عبدی چند کلامی بگویم:
 

 

شیخ مالک.  تیر 1397. نماز جماعت. امام زاده جعفر دارابکلا

 

 

بنده از همان زمان که دنیا آمدم تا به الان که ۴۴ سال سن دارم  جناب مهندس عبدی را زیارت نکردم. اصلا نمی دانستم ایشان کجائیست و نمی دانم ایشان در چه کاری اشتغال دارند. و فی الحال الحاضر نمی دانم ایشان کجاست و منزلشان کجاست. منظورم این نیست که بخواهم خانه ایشان شام یا ناهار یا صبحانه بروم. این کار از نظر قانونی و شرعی درست نیست. منظورم اینست که از ایشان اطلاعات کافی و وافی ندارم. و از اینکه ایشان را نمی شناختم ضرر هم کردم ...

 

 

اما نوشته هایشان فهماننده شخصیت و درایت و پختگی ایشان دارد . کلمات و جملات زیبا و دلنشین بکار می برد. گویا ایشان اکثر دارابکلائی ها را از من، بهتر می شناسد. اما بنده را شاید در دامنه شناخته باشد؛ دلیلش اینکه برخورد و حضور فیزیکی با هم نداشتیم.

 

 

با توجه به این اوصاف این جانب را در چندین مرحله، مورد تشویق و ترغیب قرار دادند. بنده دنبال تشویق و ترغیب نیستم و منتظر نیستم کسی از من تعریف کند. من و امثال من نباید بگوئیم از ما تعریف کنید. این کار خوبی نیست بلکه حرکت ضایع است. اما این برادر بزرگوار جناب مهندس عبدی، خودش خودجوش با تشویق جالبشان به این جانب قوت دادند و قدرت دیگری در ما به وجود آوردند. خدای متعال، حافظ و ناصرشان باشد.
 

 

اما بجنورد؛ گریوان و نیِستانه:
 

 

سفر جالبی بود. رسماً تمام شبها را منبر می رفتم. نماز جماعت ظهر و شب مرتب بر قرار بود. خیلی خوب جمع می شدند.. احکام همیشه می گفتم ولی موضوع صحبت هایم چه بود؟ نمی دانم.
 

 

 

در مدرسه، کلاس قرآن شبها بعد از سخنرانی بر قرار می شد. میزبانم پیرمرد و پیرزنی بودند که خیلی مؤدّب بودند. پیرزن، افطاری و سحری خیلی خوشمزه درست می کرد.

 

 

در عین حال، هم خودش و هم آقایش مقیَّد به عبادات بودند، مخصوصا، آقایش خیلی به نماز اهمیت می داد. مخصوصاً می آمد داخل مسجد همه نشسته بودند برای اینکه پذیرایی بشوند و دعا خوانده شود بعد بنده منبر بروم یک نفر از مستمعین دائمی بعضی موقع پیش من

 

 

 

می نشست گوش گوشکی و به صورت نجوی و آهسته بمن می گفت. این آقا(میزبانم) در مسجد به نماز زیاد می ایستاد می گفت این ریاکار است. فامیلی میزبانم روحانی بود. ولی اسمش را نمی دانم.

 

 

 

اهالی محل هم ما را دعوت می کردند. ولی چون بنده در ابتداء خودداری می کردم، می گفتم خیلی ممنون. دلیلش این بود که خجالت می کشیدم. چون در خانه ی میزبان خودمانی شده بودم. و مثل پدر و مادر بلکه بالاتر با من رفتار می کردند.

 

دوست نداشتم جای دیگر افطار و سحری بروم. یکی از اهالی که یک شب مرا دعوت کرد هم افطاری و هم سحری بمن گفت. هرکس تو را دعوت می کنند در این محل دعوتشان را پذیرا باش اگر دعوتشان را قبول نکنی مردم ناراحت می شوند. (سخاوت مردم روستا)

 

 

گفتم چشم از این به بعد قبول میکنم. و با خودم گفتم بنده مالِ عموم مردم هستم. باید دعوتیها را قبول کنم و همین امر باعث شد تا از نزدیک به زندگی مردم و دار و ندارشان اطلاع پیدا می کردم

.

 

بعضی زندگی خوبی داشتند، بعضی متوسط و بعضی ضعیف. بعضی داغ جوان دیدند. بعضی خانمها شوهرشان را از دست داده بودند و بعضی اختلاف خانوادگی داشتند و... مشکلات دیگر. در ضمن زبانشان هم فارسی و ترکی بود.

 

 

با چنین شرائط و وضعیاتی که داشتند . بنده را چون روحانی محل بودم معتقد بودند اگر در خانه های آنها قرار بگیرم و قدم بگذارم رحمت خداوند و برکاتش بر آنها نازل می شود و

بقیه و پاسخ دامنه در ادامه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیاست‌ورزی بهداشتی چیست؟

سیاست‌بهداشتی یا درمانی؟


تنظیم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: علی‌الاصول هم در سیاست و هم در امور اجتماعی دیگر، باید بسیاری از امور را مراعات کرد. همانطور که بهداشت مقدم بر درمان است، در سیاست نیز «سیاست‌ورزی بهداشتی» بهتر از «سیاست‌ورزی درمانی» است. منتهی باید مقصود خود را از «سیاست‌ورزی بهداشتی» توضیح دهم.

 

 

دکتر سعید حجاریان


امروزه شاهد هستیم، هرزه‌درایی و فحّاشی در بسیاری از گفتارهای سیاسی رواج یافته است. به‌ نحوی که حتی عده‌ای آن را معادل نقد می‌دانند. گندزدایی از زبان و نزاهت و نزاکت گفتار سیاسی وظیفه اخلاقیون است که باید فعال شوند و آن را دائماً به مردم گوشزد کنند.

 

 


این مقوله، اختصاص به بعد از انقلاب ندارد. پیش از انقلاب نیز شاملو از گاو گند چاله دهنی که آتشفشان روشن خشمی شده بود، گله می‌کرد. ضدعفونی کردن فضای مجازی شاید امروزه وظیفه همگان باشد اما فردی ممکن است بگوید از این سیاست‌ورزی بهداشتی سوءاستفاده خواهد شد و خود بدل به ابزار نوترالیتی، اختگی، پاستوریزه و استرلیزه کردن سیاست شود. این نقد کاملاً بجاست؛ زیرا می‌توان با زبان پاکیزه، تیزترین نقدها را به قدرت وارد آورد؛ (نه اختگی نه آختگی)

 

 


امروزه افرادی با ادعای بهداشتی بودن خود را به آن راه زده‌اند. گویی پلشتی‌های جامعه را نمی‌بینند و حاضر نیستند کوچکترین غباری بر قبای‌شان بنشیند. ذیلاً چندین نمونه را ذکر می‌کنم.


 

 

-عده‌ای زبان آکادمیک را برگزیده‌اند. زبان آکادمیک، زبان شکّ است. هیچ‌چیز را از جنس یقین نمی‌داند و بیشتر به توصیف و تبیین می‌پردازد و از مقولات هنجاری و قضاوت اجتناب می‌کند. زبان آکادمیک از «شاید» می‌گوید. زبان آکادمیک، زبان ارجاعات و نمونه‌‌های دور از ایران است. بیشتر دانشگاهیان ما، امروزه کارمند هستند و بخشی از بوروکراسی را تشکیل می‌دهند لذا باید طوری سخن بگویند که به جایی بر نخورد!

 

 


-عده‌ای زبان دیپلماتیک را برگزیده‌اند. جنس این زبان نرم و تحت پروتکل است و قواعد خاص خود را دارد. دیپلمات‌ها سعی دارند در چارچوب پیمان‌ها و قواعد بین‌المللی سخن بگویند. شاید این زبان برای تعاملات خارجی‌ مناسب باشد اما برای داخل بی‌معناست. حتی در مجامع بین‌المللی نیز بعضی‌ها عادت نداشته و ندارند با این زبان صحبت کنند.

 

 

 

مثلاً، خروشچف زمانی در سازمان ملل، کفش خود را درآورد و بر روی میز کوبید. یا کاسترو، بیش از چهار ساعت سخنرانی کرد. اکنون نیز با ترامپ مواجه‌ایم که در اغلب توئیت‌ها و حتی سخنرانی‌هایش زبان دیپلماتیک را کنار می‌گذارد.

 

 


-عده‌ای زبان دونبش را برگزیده‌اند. این عده به‌خاطر منافع‌شان دکان دونبش زده‌اند و در تعاملات‌شان به اصطلاح فرنگی‌ها از دو طرف دهان صحبت می‌کنند. این‌ها از آنجا که می‌خواهند هم از توبره و هم از آخور بخورند همواره از موضع منافقانه و سالوسانه

 

بقیه در ادامه

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مجالس روضه در محلّه های مشهد

سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت هشتم. سلام برادر گرامی آقای طالبی. رفیقتان جناب مهندس عبدی کما فی السابق این جانب را مثل شما مرا مورد تشویق قرار دادند. (اینجا) از ایشان تشکر می کنم. در سفرنامه ی بعد، از ایشان بیشتر سخن می گویم. دعا می کنم هر دوی شما مورد تائید امام زمان علیه السلام باشید.

 

 

خدایا پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم
 یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم 
همدمم باش تا تنهای روزگار نباشم
رهایم مکن تا اسیر دست روزگار نباشم
 و خدایم باش تا بنده این روزگار نباشم

 

 


حجت الاسلام شیخ مالک 24 تیر 1397. سخنرانی در جمع زنان روستای انجیل نسام  میاندورود. میلاد حضرت معصومه (س)


 

این سفرنامه (قسمت 8) بعد از اتمام سفرِ تبلیغی زابل، در اواخر خرداد و تیرماه و اوائل مرداد ۱۳۷۷ در خودِ مشهد مقدس در بقیه ی محرم و تا اتمام ماه صفر ۱۴۱۹ه ق همان سال، اتفاق افتاده است. مجالس سخنرانی و روضه خوانی برای خانمها در خانه هایشان داشتم توسط سید رمضانی بابلی (که همسایه ی شیخ علی رمضانی در فلکه ی شیر محمد زندگی دارند) که پایم را در مجالس خانم های مشهدی باز کرد و از آن بر بعد خود خانمها برای حضور در مجلس شان، این جانب را دعوت می کردند و این مجالس در فلکه شیرمحمد و دریا اول و دوم و سی متری طلاب و اطراف بلوار طبرسی و مهرآباد و بلوار عبدالمطلب و ابوطالب بر قرار می شد.

 

 

خانمها علاقه دارند برایشان روضه خوانی با صدای غَرّا و جذاب خوانده شود تا حسابی گریه کنند و این جانب تمام تلاشم این بود در ذکر توسل مصیبت کار کنم تا مطلوب و مقصود خانمها حاصل شود و حق مطلب ادا گردد ...

 

 

بالاخره صدای بلند بلند خانمها را در هنگامی که مصیبت اهل البیت مخصوصاً امام حسین و یارانش و فرزندانش را می حواندیم می شنیدیم... .

 

 

پیام این سفرنامه زیاد است اما بهترین پیام، گریه می باشد از گریه کردن خجالت نکشیم. مخصوصا برای اهل البیت و اختصاصاً برای سرور و سالار شیهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام.

 

 

هر چند ایام کرامت است اما سخن از گریه به میان آمد. ذکر مصیبت و توسل ذیل را تقدیم می کنم چه آنهایی که اشکشان جاری شد و چه آنهایی اشکشان جاری نشد . این حقیر را از دعای خیرشان بی نصیب مفرمایند

 

دلها را پرواز دهید سمت کربلا...
 

السلام ُای تشنه کام کربلا
السلام ای لبانت بوسه گاه فاطمه
ای خجل از تو فرات و علقمه 
بر لب دریا لبت خشکیده بود 
از عطش کی اصغرت خوابیده بود

 

 

وقتی که کاروان کربلا و اهل البیت امام حسین علیه السلام از کربلا به مدینه برگشتند. محمد حنفیه جلو آمد عزیز برادرم (به امام سجاد خطاب کرد) برادرم اباعبدالله حسین عزیز من چه شد؟ امام سجاد (ع) عمو را در آغوش گرفت و گفت: عمو، به خدا یتیم شدیم، عمو، جلوی چشمم بابام حسین و برادرانم را  سر مبارکشان را از بدن جدا کردند و بر بالای نیزه قرار دادند و در کوچه و خیابانهای کربلا و کوفه و شام گرداندند و چرخاندند. مدینه جدِّنا لاتَقبَلینا مدینه ما بی حسین آمدیم ..


حسین را در غریبی سر بریدند 
تن پاکش به خاک و خون کشیدند 
تنش در کربلا عُریان فِتاده
سرش بر نیزه های کین فتاده 


وَسَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا ایَّ مُنقَلبً یَنقَلِبوُن. ۲۵ تیر۹۷. دارابکلا. مالک رجبی دارابی.

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام علیکم. بابت قدردانی از مهندس عبدی ممنونم. ایشان به شما به عنوان یک روحانی حُرّ و خیراندیش، علاقه دارند. از ذکر مصائب حضرت سیدالشهداء نیز ممنونم.

 

آری؛ با شنیدن نام امام حسین (ع) موها بر بدن، سیخ می شود؛ چه رسد به آن جا که وقتی بگویی سرش را از قفا بُریدند و بر سینه اش نشستند و خنجر کشیدند و بی حرمتی نمودند و داغ بر دل زینب (س) گذاشتند و این همه، تمامی یک نیم روز عاشورا 61، یعنی 51 سال پس از رحلت رسول الله (ص) بر اهلبیتش رفت. لعنتُ الله علی القوم الظّالمین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نظامیان و نیروهای امنیت

دو مقاله از جناب دکتر دهقان


به قلم دکتر فتح الله دهقان: راز محبوبیت نظامیان در ایران.

 

کجا شیرمردان جنگاورند

فروزنده ی لشکر و کشورند

کزیشان بود تخت شاهی به جای

وزیشان بود نام مردی به جای

حکیم ابوالقاسم فردوسی 
 

 

نظامیان در ادیان و مذاهب، فرهنگ های گوناگون جهان از جایگاه خاصی برخوردارند. مردم جهان برای نظامی ها حرمت خاصی قائل هستند. در جای جای قرآن کریم از مجاهدین یاد شده است. بر اساس مدارک تاریخی نظامیان در تاریخ تمدن ایرانی از جایگاه والایی برخوردارتد. در اوستا، جنگاوران، یکی از طبقات مهم اجتماعی می باشند.

 

 

 

 

مردم ایران همواره به وجود نظامیان افتخار کرده و نسبت با آنان ابراز احساسات نموده و احساس غرور می نمایند. به هنگام مراسمات نظامی با هلهله و شادی از آن ها تقدیر می نمایند. با مشاهده جت جنگی در آسمان احساس وجد، شادمانی و غرور می نمایند. ایرانیان با مشاهده نظامیان برای آن ها دعا نموده و از خداوند سرفرازی آن ها را خواستار می شوند. چرا ملت ایران علاقه ی وافری به نظامیان دارند. در این مقاله برآنیم در حد توان به این سوال پاسخ دهیم.

 

بقیه در ادامه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سپاه و ارتش

بررسی دستآوردها و آسیب ها

 

به قلم دکتر فتح الله دهقان: سلام. ابتدا تشکر دارم از جناب اقای مهندس عبدی که وقت گذاشتند ومطالب بنده را ملاحظه کردند (اینجا) و (اینجا) و خوشحالم که  از دو بزرگوار درس بیاموزیم وشاگردی کنم.

 

 

 

1- استاد مباحث حضرت عالی در بارۀ «اقتدار نظامی ایران» (اینجا)، دارای مشخصات منحصر به فردی است. یکی اینکه اساسی است. دوماً درد و مشکل تاریخی جامعه ایران و از همه مهمتر، به روز بودن و مبتلا بودن جامعه به ان میباشد.

 

 

2- در خصوص نظامیها بحث لازم وضروری است در این روزها نظامیها جایگاه مهمی در ادیان فرهنگ های مختلف جهان دارند. در ایران خودمان نیز در دین زردشت وفرهنگ ایرانی جایگاه خاص ومنحصر به فردی دارند به طوری که در فرهنگ ایران باستان به عنوان یکی از طبقات مهم وتاثیر گذار در جامعه طبقاتی ان زمان مطرح بوده اند.

 

 

 

3- راجع به نقش وجایگاه نظامیان مثل خورشید روشن و واضح و مبرهن است وکسانی که منکر این نقش شوند یا نااگاهند یا مغرض. البته تاریخ ایران حکایت از ان دارد که مردم این مرز وبوم همواره به نظامیان علاقه خاصی دارند به عنوان مثال وقتی جت جنگی در اسمان مشاهده میکنند با او در اسمان به پرواز درامده واحساس غرور می نمایند ویا در مانورها و مراسمات مردم به تشویق انها پرداخته وزنان هلهله می نمایند به تناسب فرهنگی که دارند.

 

 

 

4- حضرت عالی استادانه گفتنی ها را گفتی. ولی من در اینجا مطلبی را یاد اور میشوم چرا مردم ایران به نظامی ها علاقه دارن دلایل زیادی دارد من فکر میکنم یکی از دلایل اساسی ان ملی بودن ارتش ایران واینکه ارتش ایران از اقوام مختلف و با اعتقادات متفاوت همواره از مردم ایران وبا مردم ایران بوده وهستند نه بر مردم ایران. نظامیان ایران جلوی مردم نایستاده اند. به عنوان مثال در انقلاب شکوهمند ایران بدنه وعناصر از فرماندهان اطاعت نکردند وبر روی مردم اتش نگشودند و...

 

 

 

5- حضرت عالی بدرستی وبا هوشمندی و با تأسّی از فرمایشات رهبر کبیر انقلاب فرمودید هر بخشی وهر طبقه ای بایستی در جایگاهی که قانون برای او مشخص کرده به ایفای نقش بپردازد این نکته ای مهم واساسی است.

 

 

 

6- راجع به رضاشاه که اشاره کردی بالاخره رضا شاه ارتش ملی را بنیان نهاد وان ارتش خدمات بزرگی کرد که وسیله ای شد امنیت را به کشور برگرداند حکومت مرکزی مستقر شد و...... ارتش نوپای ایران که در حد مقابله با بزرگترین ارتش های جهان نبود روسها وانگلیسی ها همه قدرت نظامی جهان بودند و... حضرت عالی مستحضرید ما قبل از اون ارتش ملی نداشتیم واینکه ارتش ایران اجازه مقابله داده نشد که تصمیم درستی هم بود. چون ارتش ایران نوپا بود و مثل نوجوانی بود که تجربه وقدرتی هم نداشت بگذریم.

 

 

 

7- همان طور که حضرت عالی بدرستی فرمودید سپاه برامده از انقلاب اسلامی  ومتشکل ازبهترین پاکترین ومخلص ترین جوانان این مرز وبوم مایۀ برکت وخیر برای کشور است. وامنیت کشور را تا حدود زیادی مرهون سپاه هستیم. همواره در خدمت این مملکت و با ملت ایران خواهد بود. دشمنان سپاه کیانند؟ معاندین نظام جمهوری اسلامی. البته تفاوت است بین اینها و دوستداران انقلاب که انتقادات دلسوزانه که در جهت حفظ محبوبیت وجایگاه سپاه دارند.

 

 

 

8- فکر میکنم دو مقاله «راز محبوبیت نظامیان در ایران» و «تضعیف  نیروهای امنیتی« من که قبلا چاپ شده مناسبت دارد ارسال می کنم در صورت صلاح دید استفاده شود.

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب دهقان. خیلی ممنونم هم از این که بحث ها را پی می گیری و هم با نوشتن متن ها بر دامنۀ آن می افزایی و یا تکمیلترش می کنی. خدا را شاکرم و بر شما درود می فرستم. فشرده 8 بند شما را پاسخ می دهم:

 

 

1- هم نظریم باهم بر سر انتخاب موضوعات مهم تر. 2- بله، شخص پیامبر خدا (ص) و امام علی (ع) بر قوۀ نظامی تأکید داشتند، زیرا اسلام، مورد هَجمه و هجوم دشمنان بوده و هست. و انقلاب ایران نیز از همین اصل و سنت و رهنمودهای قرآن پیروی می کند. 3- مثال جت جالب بود. اساساً مردم امنیت پایدار را دوست دارند که در سایۀ اقتدار نظامی و مشروعیت سیاسی به دست می آید. 4- در دنیای پررقابت کنونی کشورها خصوصاً ایران به قدرت بازدارنده و در صورت نیاز فوری، حمله برنده نیاز دارد. شکی نیست. 5- بله هر کس در جای قانونی خود. این باشد رضامندی شکل می گیرد که بالاترین اقتدار است.

 

 

6- اما در بند شش با شما توافق ندارم. رضاشاه به سمت آلمان چرخیده بود اما بد آورده بود؛ چون مدتی بعد، هیتلر با حملاتش در اروپا جنگ دوم جهانی را کلید زده بود و اعلام بی طرفی دیکتاتور رضاشاه، در آن مقطع، مورد قبول متفقین نبود و ارتش رضاشاه هم پس از سقوط او، از هم فروپاشید. درضمن، من در این قضیه، مخالف دیدگاه شما هستم. زیرا ارتش رضاشاه به روی مردم آتش گشود:

 

 

همین ارتش رضاخان به فرمان رضاخان 500 مؤمن معترض را در مسجد گوهرشاد حرم امام رضا (ع) برای اجرای کشف حجاب و اجباری کردن بی حجابی، با قساوت تمام به شهادت رساند. (رضاخان میرپنج حتی گفت اگر حرم امام رضا هم تخریب شود باید سرکوب کنید معترضین را.) مردم تبریز را قتل عام کرد. بختیاری ها را آواره و بی زمین کرد. قشقایی ها بی رحمانه کُشت. ابزار دست رضاخان بود در کل بلاد ایران خصوصاً در پایتخت

 

 

7- بله، به قول امام «اگر سپاه نبود کشور هم نبود.» یا «ای کاش من یک پاسدار بودم.» هر دو بیان، نماینگر اهمیت سپاه است. تردیدی در آن نیست. سپاه مورد بُغض آمریکاست. لذا اقتدار و محبوبیت سپاه تداومش به رعایت همان شروطی ست که گفته شده. و من به همین علت آن بحث را به میان کشیدم. 8- هر دو مقاله را بزودی منتشر خواهم کرد. ممنونم

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دستآوردها و آسیب های انقلاب ایران 3

اقتدار نظامی ایران

 

به قلم دامنه: به نام خدا. قسمت اول (اینجا) و قسمت دوم (اینجا) حتماً از نظر گذشت. اینک بحث سوم.

 

 

دوم. نظامیان:

 

دستآورد: بی هیچ تردیدی کشور باتمدّنِ ایران، پس از انقلاب، به بازویی توانمند و مقتدر نیاز داشت. چون، چهار ابزار سرکوبِ شاه _ارتش، شهربانی، ژاندارمری (Gendarmerie) و ساواک_ که شاه برای حفظ سلطنت خبیثه اش به آن متّکی بود؛ در طول حکومت استبدادی مطلقۀ پهلوی و در اوج انقلاب اسلامی، با خشن ترین وجه و به طرز خشونت بار، مردمِ معترض را سرکوب کردند.

 

 

 

لذا شجرۀ طیّبۀ سپاه و کمیته، از درون انقلاب جوشید، جوانه زد، آبیاری شد، پا به پای جمهوری اسلامی رشد کرد، و بزرگ و بزرگ و بزرگ شد. و برآمدنِ دو نهاد از متنِ مستضعفین، یکی از بالاترین دستاوردهای انقلاب بوده است؛ که یکی، نظم عمومی را محافظت می کرد (=کمیته) و دیگری (=سپاه) حراست از انقلاب را.

 

 

     

کمیتۀ انقلاب                                       سپاه پاسداران

 

کمیته، در دولت هاشمی رفسنجانی، با ادغام نیروهای ژاندرمری و شهربانی به نیروی انتظامی _ناجا_ بدل شد و سپاه پاسداران پس از رحلت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ در فرمان رهبری سال 1369، مُدرّج و به پنج نیروی جداگانه با مأموریت های مشخص، تقسیم شد: هوایی، دریایی، زمینی، مقاومتّ بسیج، و سپاه قدس. و ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز با زیرکی امام و حمایت امت ، منحل نشد، بلکه بازسازی و دارای هویت تازه و انقلابی شد و با مردم ماند.

 

 

 

بنابراین، اقتدار نظامی ایران _داخلی و خارجی_ از طریق این سه نیروی مقتدر و بسیج مردمی، حفظ و تقویت شد. و می دانید فرق است میان قدرت و اقتدار. قدرت؛ صرفاً متّکی به زور و غلبه است، ولی اقتدار؛ توانِ مشروع، قانونی و مبتنی بر رضامندی اجتماعی و مردمی.

 

 

 

آسیب ها: اما آسیب. از آنجا که ایران دارای سابقۀ طولانی مدتِ حکومت های استبدادی، مطلقۀ شاهنشاهی و هزارفامیلی بوده است، و نظام های متعدد سیاسی اش با اسلحه و سرنیزه و شمشیر و اسب پیش رفته، و یا باز مانده است؛ نظامیان، همواره در لبۀ پرتگاه بودند.

 

 

 

اگر جانب مردم را می گرفتند، خانه نشین و سر به نیست می شدند؛ _که می شدند_ و اگر سمت و سوی قدرت می رفتند و بله قربان گوی حاکمانِ مستبد فاسد بودند، _که بودند_ از چشم و دل ملت می افتادند _که می افتادند_ مثلِ ارتش 129هزار نفری دیکتاتور رضاشاه، که وقتی به موریس اقیانوس هند و سپس به ژُهانسبورگ آفریقای جنوبی تبعیدش کردند و همانجا مُرد؛ ارتشش در ایران، کاملاً از هم پاشید. و من قبلاً در 28 مهر 1396 نوشته ام که «چرا ملت از ارتش جمهوری اسلامی ایران راضیه؟» در (اینجا) و لذا از بسط بحث ارتش عبور می کنم.

 

 

 

 

حال؛ دستآورد بزرگ انقلاب ایران یعنی اقتدار نظامیِ نظام، فقط و فقط با قانون پذیری و قانون گرایی نظامیان، پایدار می ماند. تاریخ، شهادت می دهد نظامی ها باید حدِ واسط میان مردم و قانون باشند، نه تکیه داده شده به افراد، جناح ها، ایل ها، خاندان ها، قبیله ها و حتی حکومت ها و سیستم ها.

 

 

 

نظامیان جمهوری اسلامی ایران، هم اکنون در معرض حداقل چهار آسیب اند:

 

 

الف: بخشی از آنان، مورد پرسش جدّی جامعه قرار گرفته اند، که چرا چنین اند و چرا چنان اند؟ این جست و جوگری جامعه، باید شاخک های نظامیان را تحریک کند تا به علت ها پی ببرند و آن آفات و آسیب ها را از خود دور کنند نه آن که به مطالبه های مردمی بی اعتنا بمانند.

 

 

 

 

ب: بخشی از نظامی ها، در نگاه عمومی و داوری های مردمی مورد سؤال اند که چرا برخلافِ دستور اکید امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ در سیاست داخلی و خارجی، دخالت دارند و بالاتر آن که، وصیتنامۀ سیاسی ایشان را _که به لحاظ شرعی حُرمت قائل شدند برای دخالت نظامی ها در سیاست_ نادیده می گیرند. نمونه ها وجود دارد که داستانِ پر غم و غصۀ حمایت بی قید و شرط و 100% از محمود احمدی نژاد یکی از آن نمونه هاست.

 

 

 

ج- سومین آسیب از میان آسیب ها این است، یک وقت خدای ناکرده خیال نکنند با زور می توان آرمان انقلاب را پیش برد. پادگان حدودش معلوم است. دانشگاه مسیرش مشخص است و حوزه توانش پیدا. پس، نظامیان، یک وقت نپندارند اگر دانشگاه و حوزه از انقلابی ساختن نسل جدید عاجزند، و از ممانعتِ هجوم مُهلک فرهنگی غرب ناتوان، پس پادگان می تواند و قادر و مُجهّز است جای خالی آن دو را به عنوان آلترناتیو فکری پُر کند.

 

 

این، تزی مارکسیستی_ لنینسیتی ست که حزب یا ارتش سرخ، نیرویی پیشرو است تا مانند خرمگسِ سقراط، مردم و نسل ها را بیدار سازد و بسازد و مسیر پیش به جلو را پاکسازی و هموار کند و مردم را به مثابۀ یک پیشرانۀ ماشین جنگی جلو براند و همه را در یک صف، خط کند. این خط نیست، خلَط است. و همه می دانند خلَط، غلط است و خلَط عینِ خِلط باید دور انداخته شود. چنانچه استالین و هیتلر دور نینداخته اند و باخته اند.

 

 

 

 

د: آسیب چهارم این است که ندانیم یا نخواهیم بدانیم که اقتدار، ریشه در قلوب و رضامندی مردم دارد. نه از قانون برمی خیزد و نه از اشخاص. آن قدرت است که قرینِ و همنشین و 100% محتاجِ زور و تغلُّب و تقلُّب است. پس؛ اقتدار، فقط با مردمی بودن معنا پیدا می کند و اگر موشک و همه نوع تجهیزات هجومی و دفاعی لازم است _که هست_ در امتدادِ مردمی بودن قرار دارد؛ نه در عرض و رو در روی آن.

 

 

 

 

چاره: مشکل ایران به قول یوسف خان مستشارالدوله «یک کلمه» است: قانون. و او کتاب «یک کلمه»را برای همین نوشته است. یعنی قانون. او گفت ایران باید به «قانون» بازگردد. آری؛ قانون؛ چه در آن زمان، قانون مشروطه. چه حالا در این مقطع، قانون اساسی ایران. اگر این گونه شد، آن گاه، نه فقط بازوی ایران، قوی و باشوکت و پُرعزّت می ماند، بلکه فرمانده معظّم کل قوا هم اقتدارش مصون می ماند.

 

 

 

به نظر دامنه، این رویکرد _یعنی قانون گرایی و پرهیز از دخالت در سیاست و جناح گرایی_ تقویتِ ولایت فقیه است، نه تضعیف و تخریب آن. پس، یدِ توانا و قدرتمند انقلاب اسلامی را با گوش نهادن به نهی اکید امام، پاس بدارید؛ تا همواره سربلند بمانید و عزّتمند، مردم پسند و در ظِلِّ رهبری بزیید و وصیت نامۀ تأکیدی امام خمینی.

 

 

 

 

تاریخ رزم رشیدانه و عزم راسخانۀ شما نظامیان را در دفاع مقدس و مقابله با تجزیه طلبان و برخورد قاطعانه با سلطنت طلبان، هرگز فراموش نمی کند. و همین موجب شده است ملت صبور و دین ورز ایران هوادار شما باقی بماند؛ و وقتی همچنان شما را قانونی و مردمی و منزّه از کژی و به دور از هرگونه خطاهای راهبردی و اقتصادی و خدای ناکرده جناح بندی و حزب بازی و امتیازطلبی، ببنید، پای حمایتش قاطعانه می ایستد و خون را نیز نثار اسلام و ایران و قرآن می نماید:

 

 

فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ وَلَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. یعنی پس تو چنان که مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کند نیز پایدار باشد، و (هیچ از حدود الهی) تجاوز نکنید که خدا به هر چه شما می‌کنید بصیر و داناست. (آیۀ 112 هود)

بحث چهارم: در قسمت بعد

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مطالب و زوایای فکری دامنه نویسان

دربارۀ خاطرات شیخ مالک


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: با درود و سلام محضر شما کبلاقا ابراهیم عزیز و دیگر دامنه خوانان و جناب حجت الاسلام آقا شیخ مالک عزیز.

 

 

 

سالروز میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روز تکریم مقام دختران را تبریک و تهنیت عرض می کنم و  امیدوارم با تشرف به حرم عرض ارادت و سلام مخصوصم را محضر عمه عزیز ابلاغ فرمایید و نایب الزیاره باشید و التماس دعا که سعادت تجدید زیارت نصیب و روزی ماو تمامی علاقمندان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت گردد.
 

 


سفرنامه های تبلیغی جناب اقا شیخ مالک را در (اینجا) با دقت همیشه پیگیرم و خیالشان راحت باشد که کوچک ترین مطلبی از دست دامنه خوانان عزیز رد نخواهد شد ولی رغبت در نوشتار و امکانات نوشتنی خیلی مهیا نیست که همیشه عکس العمل ذهنی در متن تداعی گردد و ارسال و پست.

 

 


ترسیم دیار زابل و زابلستان در استان سیستان هم برایم جالب توجه و عالی بود و خود تجربه مباحثه با برادران اهل سنت را داشتم و با ارادت یافتن به بارگاه امام رضا به اتفاق زیارت رفته بودیم در سالهای دور را هرگز از خاطر نخواهم برد. صفا و صمیمیت و مهربانی مردمان روستانشین را خوب توصیف نمودید. ازین نظر بی نهایت سپاس بهره می بریم.

 

 


خلاصه اینکه از تمامی مطالب و زوایای فکری دوستان در دامنه بهرمندیم و اخیراً هم از مطالب و مقالات استاد معظم جناب دکتر دهقان در (اینجا) هم بهره می بریم و از مطالب افزوده ایشان هم سپاسگزاریم و همیشه پیگیر مطالب و نظرات هستیم. موفق باشید دوستان.

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من بر مهندس محمد عبدی. دامنه بی عبدی مگر می شه! ممنونم هر روز دامنه را می خوانی و وارسی می کنی و در صورت تشخیص در آن قلم می زنی. من خیلی هم از دامنه نویسان شریف ممنونم. روز خجسته میلاد حضرت معصومه بر شما و همهٔ دامنه خوانان مبارک.

 

 

من هم مانند شما مجموعه خاطرات تبلیغی  شیخ مالک را که در جای جای ایران زمین رفته اند، خواندنی و آرامی بخش می دانم. از وی ممنونم.

 

 

بله؛ گفت و گو با اهل سنت. که نه فقط نیاز است بلکه اساس شیعه هم بر وحدت و عدالت است. و پبوند همۀ انسانها علیۀ ستم و فقر و بی تقوایی. و نیز مجاهده برای احیای حق و نجات مستضعف. ممنونم از رفیق عبدی.

 

 

بله، جناب دهقان را می شناسم و شما هم به نیکی و بدرستی یاد کرده ای. همین فضا را دوست دارم. فضایی، بسیار احترام آمیز و دوستانه اما در نقد و بحث جدّی و آزاد و عالمانه. سپاس سپاس.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تبلیغ در روستا بهتر از تبلیغ در شهر است

سفرنامۀ شیخ مالک


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت هفتم. زابل در روزهای آخر اردبیهشت و و اوائل خرداد ۱۳۷۷. با نام خدای متعال. سلام و ارادت برادر گرامی آقای طالبی. شکراً جزیل. پست های گت آغوذ بی دله (اینجا) و نیز سرگذشت جنابعالی را در (اینجا) مطالعه نمودم که سیب زمینی می خوردین! همین خوردن سیب زمینی بود که متفکر شدی.

 

 

در ضمن چه می دانم چه کسی خاطراتم مطالعه می کند یا نمی کند؟ فقط می دانم آقای طالبی مدیر دامنه مطالعه می کنند. علتش اینکه ایشان هر مطلبی را در دامنه قرار نمی دهند. علت دیگر در تصحیح کم یا زیادی کلمات، ویرایش انجام می دهند که متوجه می شوم مطالبم را دقیقاً و با نظارت و ارائۀ پاسخ ها مطالعه می کنند. متشکرم.

 

 

اما پیام ها و آموزه های سفر تبلغی به زابل: این سفر نور با هَمرَهان سفیران نور بود که به سرعت گذشت بلکه مثل برق گذشت (بنشین کنارجوی گذر عمر ببین) علی رغم تمام دغددغه ها و استرس ها و مردّد بودن  در این سفر.. خلاصه عَزم را به جَزم مُبدل کردیم و دل به دریا زدیم در یکی از توابع زابل (روستای میر عبدالله) جهت وَعظ و خِطابه استقرار یافتیم .. تا شاید مشمول مهاجر الی الله قرار بگیریم ..

 

 

در این سفر نور آموزه ها و پیامها را تقدیم می کنم:

 

1- دفع ضرر محتمل واجب است. هر جا که احساس خطر کردیم باید تحقیق کنیم و یا مشورت داشته باشیم خطر را از خودمان دور کنیم . چرا که حفظ جان واجب است. در این سفر ترس از کشتن بود ولی معلوم نبود چی جوری و چگونه؛ لهذا مشورت را در رفتن و نرفتن در اولویت قرار دادم که مشورت برایم مفید بود.

 


2- خوب است چه در سفر و چه درحضَر با افرادی که ارتباط خوب پیدا کردیم، اسم و رسم شغل و وطن را سوال کنیم و این ارتباط را استمرار ببخشیم. در این مورد روایت معتبر از پیغمبر داریم. و در این سفر از این جهت توفیق کم کاری کردم.

 


3- برای مُبلِّغ جهت پیشبرد کار فرهنگی در محل تبلیغ و جذابیت گزارش کار، مستند سازی بهمرا مُصوَّر به تصاویر و عکس لازم است. در این جهت هم بی خیال بودم و الان خودم را ملامت می کنم. با توجه به اینکه دوربین خوب داشتم در خانه استفاده نکردم.

 


4- همت بلند داشته باشیم. چرا که مردان بزرگ با همت بلند به جایی می رسند. در این سفر به زابل ذوق و شوق به تبلیغ داشتیم؛ اما نمی دانم همت ما چه اندازه بود. منظور از همت آنست که چنان جِدُّ جَهِد داشته باشیم جزء برترین ها و بهترین ها باشیم.

 


5- در سفرهای طولانی یا مقطعی حتماً با خانواده در میان بگذاریم که نظرشان چیست. آیا تنهایی می تواند در خانه دوام بیاورند یا نه؟ اگر مشکل است باید در این سفر رفع مشکل نمائیم. بنده در هر سفر تبلیغی که دارم با خانواده در میان می گذاشتم. چرا که، خانواده برایم مهم می باشند. و الحمدالله خانواده ام در تمام سفرهای تبلیغی با من همکاری می نمودند.

 


6- زود قضاوت نکنیم و بطور کلی منفی باف نباشیم. ما به مردم زابل فکر منفی داشتیم؛ اما خیلی مردم مهربان و خوش اخلاق بودند و بنده خیلی از آداب و ادب و تربیت و استقامت در مقابل مشکلات و معضلات را از آنها آموختم.

 


7- سوغات گرفتن را جزء ملزومات سفر قرار دهیم. بنده و شیخ علی بزرگوار برای سوغات از زابل چای کلّه مورچه ایی و چراغ اضطراری بزرگ گرفتم و سوغات دیگر نمی دانم چه بود.

 


8- تبلیغ در روستا بهتر از تبلیغ در شهر است. بنده هم در شهر و هم در روستا تبلیغات داشتم. اما تبلیغات در روستا ثمرات بیشتری دارد.

 


9- با سُنی ها و افراد گناهکار مهربان باشیم. و چهره به چهره با آنها حرف بزنیم و همین امر باعث ارشاد آنها می شود. که در زابل چنین تجربه ای خیلی خوب جواب داد. بین مان محبت حاکم بود. به قول مولوی:

 

دﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ،
ﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﻣﭙﯿﭻ
ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ

 


10- مبلّغان طهارت و نجاست  غسل  و احکام ..... را برای اهالی محل و مستمعین در اولویت قرار دهند؛ چرا که، مردم خیلی از مسائل احکام را نمی دانند. در ابتدای صحبت احکام میگفتم.

 


11- شیعه و سنی ارادت خاصی به مقام معظم رهبری داشتند و از آقا تعریف می کردند وهمین امر برایم جالب و خوشحال کننده بود.

 


12- خدایا چنان کن سر انجام کار_تو خشنود باشی ما رستگار. ولادت حضرت معصومه بر شما خوانندگان مبارک. ۲۳ تیر 1397 دارابکلا. مالک رجبی دارابی.

 


12 نکته جواب دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. از مزاح زیبای شما ممنونم و نیز از خواندن پست های دامنه. خوبه ما جغول بغول نمی خوردیم و الّا... .

 

امابعد؛ پاسخم به 13 بند خوب و آموزنده و شیرین شما:

 

1- مشورت چنان اعتبار و ارزش دارد که رهبران جامعه اسلامی طبق نصّ شریف قرآن مأمور به شَور و مشورت و سپس عزم در امور شدند حتی رسول حبیب خدا (ص).

 

 

 

2- استمرار ارتباط یعنی تحکیم پیوند و این اوج اخلاق اسلامی ست.

 

3- این یکی را باید از دامنه می آموختی. عکس در صحنه. بازهم وقت باقی ست، ازین پس چنین کن.

 

4- جهد همان کمال جویی ست. نکتۀ پرشوری مطرح کردی.

 

5- نشان خوبی از سبک زندگی شماست. می تواند آموزه باشد. سلامم را به خانه برسانید.

 

6- خیلی عالی آمدی این را. منفی بافی. آری؛ بلای جان انسان ها. بیشتر این را در منابر و کلاس های تان بسط دهید و گوشزد کنید.

 

7- سوغات فرهنگ لطیف ایرانی هاست. پس، پیشتازی در این باب. حُسن خُلقی ست این.

 

8- می فهمم چه می گویی. چون روستایی سینه ای ستبر ندارد، دلی پاک دارد و مغرور نیست و تعلیم پذیری کمال می داند نه عیب و کسر.

 

9- با ابیات مولوی این بند را باران فکری ساختی.

 

 

10- همیشه احکام را از صفحۀ آغازین توضیح المسائل نگوید ببنید مردم با چه چیزی بیشتر گریبان گیرند. یعنی اول جامعه شناسی کنید سپس موضوع بیابید و آن گاه طرح و شرح کنید.

 

 

11- می توانی یک متن بسازی همین را؟

 

 

12- می گویم: آمین. رستگاری همان فلاح و پرواست که قرآن گفت در آیۀ 6 تحریم : ...قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ... خود و خانواده خود را حفظ کنید.

 

 

مبارک باد میلاد حضرت فاطمۀ معصومه (س)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مردم یکتاپرستِ غیور ایران

 

کمونیست های روسی

 


به قلم دکتر فتح الله دهقان: سلام. استاد مباحث تاریخی، بسیار مهم است از جنبه های مختلف، خصوصاً عبرت اموزی از تاریخ و نیز تجربه اموختن. اما موضوعی را که مطرح فرمودید در پست 6572 با عنوان «چرا کمونیست ها در ایران موفق نبودند؟» (اینجا) نیاز امروز جامعه ایران می باشد؛ که نشانه از ذکاوت حضرت عالی دارد که از نعمات خاص خداوند است که به هر کسی نمیدهد و من آن را مصداق این فرمایش مولای من وشما علی (ع) که میفرماید «فرزند زمانه باش» می دانم و با چند جمله از متن تان استقبال می کنم:

 

 

 

1- راجع به روسها مطالب مهم وارزشمندی را اشاره فرمودی. اینکه ملت ایران چرا به طرف کمونیستهای ملحد نرفتند؛ به نظر من این برمیگردد که مردم ایران در طول تاریخ حیات شان همواره مردمی موحّد ویکتاپرست بوده. به گواه تاریخ مردم این سرزمین تنها ملت یا یکی از ملت های بوده اند که که یکتاپرست بوده وسنگ وچوب و......نپرستیده اند.




2- دیگر اینکه عملکرد روسها در تاریخ همسایگی با ایران، با تجاوز ورزیدن و خیانت عجین است. معاهدات گلستان وترکمن چای و....... قطره ایی از این اقیانوس است. کمونیست های ملحد نیز ادامه دهنده سیاست پطرکبیر در پوشش ایدئولوزی کمونیستی بودند که در مقالاتم به آن پرداخته ام.

[مباحث دکتر دهقان در دامنه، در این تگ بایگانی ست: اینجا]

 


 

 

3- همانطور که استادانه فرمودی گفتمان چپ در ایران برخاسته از ملی گرائی و یا ناشی از مکتب شیعه _که هر دو زائیده جغرافیای فلات ایران است و نیز سازنده ی تاریخ معاصرایران_ نبوده است؛ در حداقلش. بلکه زادگاهی نامانوس برای ایرانیان دارد وعملکردی بر ضد منافع ملی ایران ودر راستای آمال و آرزوهای به واقعیت نپیوسته مکتب متناقضِ با فطرت پاک مردم ایران و مملو از پارادوکس کمونیسم در تئوری وعمل استالین جنایت کار به شهادت تاریخ.

 

 

 

4- حضرت عالی مستحضرید کمونیسم توانست سراسر دنیا را در هم نوردد، از آسیا تا آمریکای لاتین، ولی در ایران هم مرز با همسایه با روسیه وَقعی به ان نهاده نشد این به ذات یکتاپرست  و نهاد پاک مردم این مرز وبوم و هوش وذوق  برخاسته از فرهنگ غنی ایرانی برمیگردد که  زبانزد خاص وعام است. فرهنگی که با وجود شکست نظامی ایران از مغولان خونخوار انها را مقهور خود کرد.

 

 

 


5- استاد واما حزب توده، که فرمودی این حزب کارنامه سیاهی و یدِ طولایی در خیانت با این سرزمین دارد:

 

الف- از خنجرزدن به نهضت ملی شدن نفت گرفته تا شریک بودن در فتنه آذربایجان و کردستان که به دستور مستقیم استالین برای تجزیه ایران ایجاد شد و میرفت کیان ایران را بر باد دهد که باهوشیاری سیاست مداران کهنه کار ایرانی وحمایت جامعه جهانی وتهدید اتمی ترومن وشجاعت نظامیان ایران والبته حمایت مردم ایران بساطش جمع شد. وهمه اینها در راستای مشیت خداوند ولطف وکرمش به این ملت آشنا با معبود بود.

 

ب- ودیگر اینکه حزب توده عملکردش بر اساس مانیفستی بود که توسط کُمینترن دیکته میشد و در راستای منافع روسها بود

 

ج- وخیانت دیگر حزب توده جذب نخبگان ایرانی به شعارهای فریبنده ودروغین کمونیستی الحادی که قاعدتاً بایستی در راه پیشرفت وتوسعه ایران بکار گرفته میشد واز همه تاثیرگذارتر بجا ماندن تئوری خشونت برفرهنگ سیاسی ایران است که اثار مخرّبش را همه می بینیم.

 

 


6- استاد؛ هم فرهنگ ایرانی و هم گرایش آزاد و انتخابی مردم به شیعه، ما را که ماه تابانش و رییس مذهبش امام جعفر صادق (ع) است  که از سلاله پاک فاطمه (س) است _هم او که زبانزد خاص و عام در بخشش وانفاق  ورحمت است_ و البته پیامبری که به گواه تاریخ وحتی اعراب جاهلی، فتوّت و مردانگی امانت داری اش و... است هم او که  پیامبر رحمتشش میخوانند و همه اینا، ذرّه ای از ذات پاک احدیت است که منزه است از خشونت و انتقام گیری و... که این خشونتها و.... رسوب تفکر جریان چپ وکمونیستی در این سرزمین پاکی و رحمت است. روده درازی کردم ببخشید. و اصلاح نمایید.

 

 

 

نکتۀ دامنه

 

به نام خدا. سلام بر جناب دهقان که شادمانم نگه می دارد به هفت دلیل:

 

1- قلم و کتاب بالین اوست. و من مأنوسان با کتاب را «دارای قدر و مقام» می دانم.

 

 

 

2- همیشه گرمای روابط من با هر کس که کتاب و نوشتن را کنار می گذارد، بخار می شود؛ چراکه دوستی من بر اساس مکتب است نه هوَس. از این رو شاید گمان رود من دوستان کمی دارم و یا انزوا را می پسندم که هر دو، پندار است. من مانند دهقان دوستان دیگری هم دارم که نه هرز می روند و نه هدَر. نه تنبل اند و نه آماسیده.

 

 

 

3- برای من کسی که عُمق را می بیند و سطح را با زیرکی می گذرد، نخبه است نه پَخمه. همین که کسی متن مرا دربارۀ کمونیست های روسی و روس زده خواند و با ذکاوت یکتاپرستی و فلات ایران را به میان کشید می فههم چقدر در وسط میدان پژوهندگی ست.

 

 

 

4- بی جهت نمی بینم وقتی جهانگیری کمونیسم را مثال آوردی تا روشن کنی اما کمونیست روسی حتی یک قدم هم از مرزهای ایمان یکتاپرستان دین خدای مهربان در ایران نتوانست گذر کند؛ که فاطمه دارد و علی. جعفر صادق دارد و محمد امین. بر همۀ آنان ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ. 46 حجر.

 

 

 

5- از نظر دامنه، همه چیز دامنه دارد. درخت، کوه، دیکته، دعا، زور، عدل. و من دوستانی را دارای دامنه می دانم که فکر و خیال و عقل و طلب دانش _این چهارمطلوب زیبای آدمیت_ را در وجود خود نکُشته باشند. ممنونم از دهقان که نه فقط نکشته ای بلکه آبیاری اش کرده ای و مُثمِر شده ای.

 

 

6- نکته خوان نکته دان هم می شود. سخن را درست هجی کرده ای. خشونت و دروغ که شیوه زشت «توده»ای های استالین پرست بود. و شما با درایت و هوشمندی آن را مطرح کرده ای.

 

 

7- این است ضمن سپاس یک تاکتیک از چند تاکتیک حزب توده را بیان می کنم که شِمّه ای از آن سازمان وابسته و نوکرمآب بود: دروغ و برچسب _که در فرهنگ دینی همان بُهتان و تهمت است_ به انضمام ارعاب و خشونت. هر چهار دور باد از این مُلک و مملکت.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سه بلا بر مردمی که از علما فرار میکنند

سخنان پیامبر اسلام

سلسله مباحث عترت

پست 6572

رسول خدا _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ فرمودند: زود باشد زمانی بر اُمّت من بیاید که مردم از علما فرار می کنند مانندِ این که گوسفند از گرگ فرار می کند. چنین مردمی را به سه بلا گرفتار خواهد نمود:

 

1- برکت از اموال آنان برداشته می شود.

2- خداوند سُلطان ستمگری را بر آنان مسلّط می سازد.

3- بدون ایمان از دنیا می روند.

(محرَّمات اسلام؛ سیدمحمد حسینی بهارانچی. نشرقم، عطرعترت.1385.صفحۀ 378)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

چرا کمونیست ها در ایران موفق نبودند؟

از لا به لای تاریخ ایران

قسمت دوم

 

به قلم دامنه. به نام خدا. از این پس در این سلسله بحث، نکته های مهمی از تاریخ ایران را به اختصار می آورم. باشد تا در ایران شناسی از مشتشرقین! بیشتر تشنۀ دانستن شویم و ایران شناسی ما قوی تر شود:

 

 

شاید برای شما این سؤال یا پرسش باشد که چرا کمونیست ها در ایران موفق نبودند؟ و نتوانستند ایران را در دست بگیرند؟

 

 

حزب توده؛ قدرتمندترین حزب ایرانی و تلاش برای تسلیم انقلاب در برابر کمونیسم

 

فروپاشی نظام 70 سالۀ کمونیستی شوروی

 

 

جواب ها، زیاد است ولی یک پاسخ این است:

 

چون که؛ کمونیست ها _ازجمله حزب منسجم و وابستۀ توده_ حداقل پنج نقص و مشکل داشتند. کما آن که عوام آنان، مارکسیسم را دوای دردِ جامعۀ فاسد و رو به زوال می دانست:

 

 

1- جنبش کمونیستی زاییدۀ سیاست جهانی کمونیسم بین الملل بود نه زادۀ ملی گرایی ایران و جنبش عدالت گرای شیعه.

 

 

 

2- وابسته به شوروی بودند که به لحاظ تاریخی و دینی آن کشور نزد ایرانیان چهره ای منفور داشت، که در دورۀ تزارها چشم طمع به خاک ایران داشت و بخشی وسیع و غنی از سرزمین مادری ما را بلعید.

 

 

 

3- کمونیست ها، مُلحدانه فاقدِ نیروی معنویِ لازم برای بسیج توده های مسلمان بودند. کمونیست نزد مردم مسلمان شیعۀ اثنی عشری ایران مساوی بود با «خدا نیست».

 

 

 

4- میان روشفکران پیشتاز جنبش ها و احزاب کمونیستی و کارگران حامی آن ها، همیشه اختلاف فکری، فرهنگی و تاکتیکی و دریک کلام، تضاد منافع طبقاتی بود.

 

 

 

5- جهان و ایران در عدم نفوذِ کمونیست ها در ایران و خاورمیانه، اشتراک هدف داشتند. استراتژی «سدِّ نفوذ» آمریکا ناشی از همین دغدغه و خطر بود. تا بعد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

کمیت و کیفیت تقوا

دامنۀ قرآن

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَأَنْفِقُوا خَیْرًا لِأَنْفُسِکُمْ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (تغابُن. آیۀ 16)

 

بنابراین به اندازه استطاعتی که دارید از خدا پروا کنید و [دعوت حق را] بشنوید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است؛ و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند. ترجمهٔ انصاریان.

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

یـعـنـى بـه مـقـدار استطاعتى که دارید از خدا پروا کنید _چون سیاق جمله سیاق دعوت و تـشـویـق بـه اطـاعت خدا و انفاق و مجاهده در راه او است_ معناى آیه چنین مى شود که ...بـه مـقدار استطاعتتان از خدا بترسید و از ذرّه اى از آن مقدار را از تقوا و ترس خدا کوتاه نـیـایید.

 

 

علامه طباطبایی:

«گاهی یک عصبانیت بیست سال انسان را به عقب می اندازد

 

در نتیجه آیه شریفه همان مطلبى را مى رساند که آیه شریفه (اتقوا اللّه حق تقاته) در مقام افاده آن است نه اینکه بخواهد بفرماید هر چه توانستید رعایت تقوى را بـکـنـیـد و هـر مـقـدار که نتوانستید تقوى را رها کنید، چون خداى تعالى به حکم آیه (و لا تـحـملنا ما لا طاقه لنابه) به بیش از مقدار طاقت از از ما نخواسته.

 

آرى هر چند این معنا در جاى خود صحیح است، لیکن آیه مورد بحث ناظر به آن نیست.

 

 

از آنچه گذشت دو نکته روشن گردید. نـکـتـه اول اینکه: میان آیه (فاتقوا اللّه ما استطعتم و آیه اتقوا الله حق تقاته) هیچ منافاتى نیست، و اختلافى که بین آن دو هست چیزى نظیر اختلاف به مقدار و کیفیت است، در جـمـله اولى دسـتـور مـى دهـد تـقـواى شما همه مواردى را که در سعه و قدرت شما است فرا بـگـیـرد، و در دومـى دستور مى دهد تقواى شما در همه موارد متّصف به حقیقت باشد، تقواى صورى و ظاهرى نباشد، اولى راجع به کمیت و مقدار تقوا است، دومى مربوط به کیفیت آن است.

 

 

 

نکته دوم اینکه: سخن بعضى از مفسّرین که گفته اند: جمله (فاتقوا اللّه ما استطعتم) ناسخِ جمله (اتقوا اللّه حق تقاته) است، سخن درستى نیست، و فسادش روشن گردید.

 

 

(و اسـمـعـوا و اطـیـعـوا و انـفـقـوا خـیرا لانفسکم) _قسمت از آیه جمله (فاتقوا اللّه ما اسـتـطـعـتـم) را تأکید مـى کـنـد، و کـلمـه (سـمـع) مـعـنـاى اسـتـجـابـت و قـبـول پـیشنهاد و دعوت است، که مربوط به مقام التزام قلبى است، به خلاف طاعت که انقیاد در مقام عمل است.

 

 

 

معناى جمله: (وانفقوا خیرا لانفسکم) و وجه منصوب بودن کلمه (خیرا) و کـلمـه (انـفـاق ) بـه مـعـنـاى بَـذل مـال در راه خـدا اسـت (نـه هـر بـذلى دیـگر)...

 

 

و اگـر فـرمـود: (لانـفـسکم) و نفرمود: (لکم)، براى این بود که مؤمنین را بیشتر خـوشـدل سـازد، و بـفـهـمـانـد اگـر انـفـاق کـنـیـد خـیـرش مـال شـمـا اسـت، و بـه جـز خـود شـمـا کـسـى از آن بـهـره مند نمى شود، چون انفاق دست و دل شما را باز مى کند، و در هنگام رفع نیازهاى جامعه خود، دست و دلتان نمى لرزد. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تریبون دارابکلا

فرهنگ درخت بانی

 

به قلم دامنه. به نام خدا. در عکسهایی که دوستان خوب من، جناب حاج علی میرزا و جناب رنگین کمان رمضانی به دامنه فرستادند، با کمالِ تأسُّف مشاهده کرده و می کنیم که درختکاری پیش از هر چیز، به درخت بانی نیاز دارد. چراکه؛

 

 

گویا هنوز بر برخی ها بدرستی جانیفتاده است، افتادنِ هر یک درختِ کاشته شده با پول و دسترنج و اشتیاق یک خیّر و خیرخواه، علاوه بر تخریب روانِ جامعه و خراش قلبِ آحاد مردم، به معنی از میان بردن اکسیژن پاک است. به معنی گرم شدن فضاست. به معنی ناشکیل شدن روستاست. به معنی بی نهایت بی فرهنگی ست. به معنی بُریدن بال ملائک خداست.

 

 

و در یک کلام، بُریدن هر شاخه درخت به معنی جریحه دار کردنِ تفکرِ آتیه اندیش دارابکلاست که هیچ کس حق ندارد آینده را بسوزاند و حال را مجروح کند و گذشته را منکر گردد.

 

 

 

فقط بگویم یک زمانی توی همین روستای مذهبی دارابکلا چند جنگلبان و سرجنگلبان حضور داشتند، مانند آقایان: راسخیان (=که راس خیان خطاب می شد)، محمد کیادی، برزوئی و خلیلی؛ که مردم برای تهیۀ شِلپَت و شیش و حجارپاها و هیمه و حتی خال و پوش، از آنها باید با هزار تمنّا و صدها پا دوندگی، اجازه می گرفتند و تازه برای گرفتن چوب جنگلی (=آن هم درخت افتاده) باید چندین روز در جای جای جنگل می گشتند و شناسایی می کردند و به صورت قانونی و چکُّش شده، با مجوّز کتبی استحصال و حمل می کردند تا خانه ای یا انباری یا گرمخانۀ توتونی را سر و سامان داده باشند.

 

 

 

حالا چه شده است که مثل آبِ خوردن، درخت های کاشته شده و هدفمند یک خیراندیش _جناب حاج علی میرزا_ را، آن هم در گوشه های جادّۀ منتهی به روستا، که در معرض دید همگانی ست و برای مسیر روستا، مناظر زیبا و فریبا آفریده، و چندین بار با هزینه و شوق ایشان و دوستانش هرَس و حرس گردیده، شاخ تا شاخ می بُرُند و بُن تا بُن را جریح می سازند و بر تنه و ساقه و ریشه و سرشاخه های باقی ماندۀ درختان، آسیب جدّی وارد می کنند و آب از آب هم تکان نمی خورد! انگار شهر، شهر هرت شده است. خود مشاهده کنید و بر ایجادِ فرهنگ درخت بانی غِبطه بخورید:

 

 

آسیب زدن درختان جادّۀ دارابکلا. تیرماه 1397

عکاس: حاج علی میرزا، ارسالی جناب رنگین کمان

 

    

 

از جنابان: رنگین کمان و حاج علی میرزا ممنونم

که دامنه را در جریان این حادثۀ تلخ محل قرار داده اند

تا این پست را بنویسم. امید است تدابیری اندیشیده شود

تا حاصل کار چندساله، یک شبه فوت و دود نشود

 

    

 

از نظر هر انسان مُنصفی هم سوختنِ مسجدجامع تاریخی ساری

دل انسان را به درد می آورد و هم بُریدن اَشجار و درخت های زیبا که روح طبیعت و لباس زمین است.

 

 

عکس زیر: آتش گرفتن مسجدجامع ساری. 22 تیر 1397

عکس از مهندس محمد عبدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 72

زندگینامۀ دامنه

 

پست 6568. آنچه بر من گذشت. قسمت 72. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. شبِ پیش از حرکت مان به قم، یک شب اخوی ام شیخ وحدت _که در نزدیکی ما شهر گرگان مقیم بودند و در حوزۀ علمیۀ نور آیت الله سیدکاظم نورمفیدی تدریس می نمودند_ به دارابکلا آمده بودند پیش والد و والده ی مان. کلیدِ منزلش در قم را به من دادند و گفتند برید آنجا ساکن شوید. لطف خدا بود و محبت برادر و حکمت بزرگ پرورگار علیم و مهربان.

 

 

 

دامنه. ایام دانشجویی. 1372. عارف. عادل. عاصم

 

 

 

اواخر شهریور ماه 1371 از محل کارم در ساری، تسویه کامل کردم و مجوّز تحصیلی گرفتم و آخرین روز همین ماه آمدیم قم و ساکن شدیم در همان منزلی که اخوی شیخ وحدت کلیدش را داده بود. منطقۀ خوب زنبیل آباد قم.

 

 

دو برادر با هم. من و خانواده و بچه هایم. اخوی ام دکتر شیخ باقر و خانواده اش. هال و پذیرایی مشترک. یک اتاقِ بالا مال ما. یک اتاقِ بالا مال ایشان. آشپزخانۀ بالا مال او. زیرزمین مال من؛ که در آن هم پخت و پز می کردیم با نهایت سادگی و زحمت و هم استراحت. اساساً زیرزمین در بلاد کویری، خنک ترین جاست و آرامبخش ترین نشیمن در فصل داغ.

 

 

 

 

تا آخر سال 1372 اینجا بودیم. سال 1373 به خانه ایی در منزل حاج صفدر فغانی _که لحاف دوزی ماهر و مؤمنی ست_ مستأجر شدیم. یک میلیون رهن، با 10000 ریال اجارۀ ماهانه.

 

 

 

من طیِ چند ترم متوالی، در یک دورۀ بسیارسخت و خیلی خسته کننده و انرژی گیر، شنبه تا چهارشنبه ی هرهفته، از قم به دانشگاه تهران می رفتم و در خوابگاه دانشجویی در خیابان طالقانی، مقابل سینما عصرجدید، به همراه دوستان طلبه و دانشجویی ام زندگی مجرّدی داشتم.

 

 

 

این، در حالی بود که باید هم درس می خواندم. هم خرج زن و بچه ها را درمی آوردم و هم کتاب می خریدم و هم نیازهای منزل را _از نون تا سیب زمینی و جعفری و مرغانه و زنجبیل_ تهیه می نمودم. که در قسمت های بعدی شرحش می کنم.

 

 

 

دامنه. 1371. دانشکدۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران. عکاس: رزّاق ادبی فیروزجاهی

 

 

تا قبل از ورود به دانشگاه، مطالعاتم متمرکز در دین شناسی و سیاست و کتاب های مذهبی و قرآنی بود. همۀ کتاب های شریعتی و آثار منتشر شدۀ استاد شهید مطهری را پیش از دانشگاه از نوجوانی تا آستانۀ ورودم به محیط دانشگاه، مطالعه و خلاصه نویسی کرده بودم.

 

 

حالا در دانشگاه خیالم از داشتن مبانی دینی و نلغزیدن در طوفان و امواج تزهای بیگانه و هجوم فرهنگی غرب، و نوشته ها و جریان های منحرفانه و گاه ضالّه راحت بود.

 

 

تا قبل، فقط اسمی از حسین بشیریه و رضوی و زیباکلام و عمیدرنجانی و فرهنگ رجایی و سیف زاده و نقیب زاده و شاهنده... شنیده بودم و با کتاب ها و گفتارها و نوشته های منتشرشدۀ آنان و سایرین، در مجلات و ماهنامه ها و روزنامه های ایران و حتی در بولتن ها آشنا بودم و بی خبر نبودم.

 

 

حال، در آغاز دهۀ 70، من، به لطف پروردگار و دعای مادر و رضامندی پدر و حمایت همسر و تشویق اطرافیان و خوشحالی رفیقان و اراده ی فولادین و شوق وصف ناپذیر خودم، در مهم ترین و سیاسی ترین و محوری ترین و پراستادترین و مشهورترین دانشکده های ایران یعنی دانشکدۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران قرار گرفتم.

 

 

یعنی در درون پرجنب و جوش ترین محیط آکادمیک کشور. با همۀ آن نخبگان سیاسی خیره کننده، که یا استاد بودند و یا در آن محیط مسئولیت را برعهده داشتند، یکجا و در یک کلاس و میز و صندلی قرار گرفتم و مستقیم، شاگردشان شدم و درس های مهم و محوری علوم سیاسی و روابط بین الملل و حقوق را با آنان گذراندم (= به قول دانشجویان پاس کرده ام) و مسائل غامض و پرسش برانگیز را با آنان در میان می گذاشتم:

 

 

آقایان دکاتیر محترم: (=مُعرّبِ دکترها، که معمولاً این جمع مکسَّر غلط، استعمال می گردد و استعمال معمول، می گویند رواست)

 

 

 

1- حسین بشیریه. 2- رضوی. 3- صادق زیباکلام. 4- عمید زنجانی. 5- عبدالرحمن عالم 6- سید رحیم ابوالحسنی. 7- مصطفی ملکوتیان. 8- سیدحسین سیف زاده قمی. 9- محمدرضا تخشید. 10- افتخاری. 11- ستوده کار. 12- فرهنگ رجایی. 13- بهزاد شاهنده و 14- احمد نقیب زاده. 15- و متفکّران و سیاسیون و چهره های مطرح دیگری که گاه به گاه، به سالن اجتماعات شیخ انصاری دانشکدۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران دعوت می شدند تا سخنرانی و مناظره کنند.

 

 

 

من علاوه این اساتید محترم، هرچندوقت، در سلسله گفتارهای دکتر عبدالکریم سروش _مشهورترین و بحث برانگیزترین چهرۀ روشنفکر دینی ایران و جهان_ شرکت می کردم.

 

 

 

یکی از آن روزها که به سراغ سخنرانی های سروش می رفتم، پای یک سخنرانی جنجالی دکتر سروش _در دانشکدۀ علوم دندان پزشکی در ضلع شمال غربی دانشگاه تهران_ نشسته بودم، که با آن لحن پرجذیه اش داشت دربارۀ جامعۀ جاهلیت مدرن صحبت می کرد.

 

 

سروش می گفت دراین گونه جوامع، عالمان مُلجم (=لجام زده) اند و جاهلان، معظّم، (یعنی بزرگ داشته شده و عزیز و ارجمند!)؛ اتفاق عجیبی افتاد که جرّقّۀ فشارِ خشونت بار گروه هدایت شده و خودسر گروه فشار علیۀ این اندیشمند دینی بوده که من... تابعد...

نشر همزمان در (آنچه بر من گذشت: اینجا)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

خبرها و نظرها

حصر و معجزه و خیار و زردچوبه
 

 

1- «امیر محبیان»، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی اصولگرا: وقتی که می‌گویند حرکت افکار عمومی به سمت رسانه‌های خارج از کشور یک حرکت ضد امنیتی است، برای حفظ امنیت لزومی ندارد حتما پلیس باتوم و اسلحه بخرد، یک بخشی از هزینه را بگذارند رسانه‌های خودمان را تجهیز کنند تا این فضای ضد امنیتی به فضایی مناسب تبدیل شود.(منبع: انصاف نیوز)

 

دامنه: یاد یادداشت های شداد و غلاظ ات در روزنامۀ رسالت به خیر!!!:

 

 

 

2- محمدرضا عارف: به رفع حصر و رفع ممنوع‌التصویری خاتمی امیدوارم... انتظار داشتیم روحانی درباره رفع حصر با ما ملاقات می‌گذاشت. (منبع: اعتمادآنلاین)

 

 

دامنه: بازهم وعده های مردم فریبِ توخالی

 

 

3- صدا و سیما میزبان یک مناظره داغ است اولین مناظره زنده تلویزیونی برنامه «زاویه» در سری جدید، به علی شریعتی اختصاص یافته است. (منبع: ایران آنلاین)

 

 

دامنه: شریعتی پُتکی بر استبداد و شعوری در زمانۀ جهل بود

 

 

 

4- راهپیمای صلح و کارخانه باتری سازی، محل شهادت صدها مسلمان بوسنیایی (منبع: مشرق)

 

 

دامنه: به قول شهید مرتضی آوینی: «حلقوم ها را می توان برید اما فریادها را هرگز فریادی که از حلقوم بریده بر می آید جاودانه است.»

 

 

 

 

5- «زهرا رهنورد» رییس اسبق دانشگاه الزهرا (س) در واکنش به پخش فیلم اعتراف «مائده هژبری» گفت: رییس صداوسیما بابت این مصاحبه مخوف عذرخواهی کند. به گزارش انصاف نیوز، زهرا رهنورد که از چند ماه پیش به گفته‌ی برخی مسوولان دیگر مشمول حصر خانگی نیست، بنا بر خبری که سایت کلمه منتشر کرده، گفته است: «رییس صداوسیما از وجدان عمومی ملت ایران عذرخواهی کند. صداوسیما در مصاحبه‌ای مخوف، چنگ‌اندازی و خراش به روح دخترکی نوجوان را به تصویر کشید. تا کجا باید این رفتار ضد انسانیت و جوانی را شاهد باشیم؟» (منبع: انصاف نیوز)

 

 

دامنه: صداسیما تا انتخاباتی و بر اساس رأی مردم نشود همین است

 

 

6- خیار دوست دستگاه گوارش انسان است و به پاکسازی کبد که مسئولیت پالایش مواد مضر مصرفی شما را بر عهده دارد، کمک می کند. (منبع: عصر ایران)

 

 

دامنه: دیروز خیار خریدم کیلویی 4000 تومان آن هم درهم

 

 

 

 

7- حجت الاسلام حسین انصاری‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تاکید بر اینکه اصلاح‌طلبی به شیوه فعلی به بُن‌بست می‌رسد، گفت: تن دادن به انتخابات درجه دوم طی سال‌های گذشته کارساز نبوده و ما حتما باید مطالبه انتخابات خارج از سیطره شورای‌نگهبان را پیگیری کنیم. (منبع: اعتمادآنلاین)

 

 

دامنه: مجلس هفتم یادتان می آید!؟ که خاتمی و وزیرکشورش موسوی لاری برگزارش کرده بودند!

 

 

 

 

8- پیشتر از این یکی می گفت هرکدام از ما نیاز به دو واحد آمریکاشناسی داریم، اما تجربه تاریخی جهان نشان می دهد که ما به اندازه یک لیسانس – حداقل 140 واحد – آمریکاشناسی نیاز داریم. (منبع: الف)

 

دامنه: برای ضدآمریکایی بودن 1واحد درسِ غیرت کافی ست

 

 

 

 

9- تصحیح، تحقیق و ترجمه‏ ی مفاتیح الجنان تألیف «شیخ عباس قمی» توسط بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی به انجام رسید و توسط مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی(به‌نشر) به چاپ رسید. (منبع: ابنا)

 

 

دامنه: آیت الله جوادی آملی مفاتیح الحیات نوشت یعنی کلیدهای سعادت در همین دنیا

 

 

 

 

10-منابع نزدیک به خانواده رهبر جنبش اسلامی نیجریه از وخامت وضعیت جسمانی شیخ ابراهیم زکزاکی خبر دادند. (منبع: ابنا)

 

شیخ ابراهیم زکزاکی

 

میرحسین موسوی در حصر خانگی

 

دامنه: خبرگزاری اهل بیت (ع) از این سادات هم خبر پخش کند که بی محاکمه بیش از 8 سال است در حصر مطلق یعنی بدتر از زندان و شکنجه است که در اسلام چیزی به اسم مجازات حصر نداریم. من درآوردی ست این

 

 

 

 

11- زردچوبه دشمن جدی سرطان! (منبع: جماران)

 

دامنه: جنس عادی زردچوبه شده کیلویی بالای 10000 تومان

 

 

 

 

12- حجت الاسلام سید محمّدمهدی میرباقری: اگر بگویند یک معجزه از حضرت زهرا(س) نقل کنید، می‌گویم: یک عمر کوتاه هجده‌ساله و این همه آثار ماندگار! این معجزه است. چه کسی می‌تواند در یک عمر هجده‌ساله این‌قدر ماندگار باشد و در عوالم اثر بگذارد. معجزه‌ سیدالشهداء چیست؟ روز عاشوراست. (منبع: تسنیم)

 

 

دامنه: حضرت فاطمه زهرا (ع) بزرگترین اعجازش این بوده در مقابل خلیفۀ وقت شجاعانه ایستاد و در مسجد خدا، حرف حق را بیان کرد و از علی دفاع نمود.  آیا در مساجد ما حرف حق بیان می شود؟ یا این  که کاملا جناخی و یکطرفه شده است!؟

 

 

 

 

13- آیت‌الله سید محمد طباطبائی نامه‌ای خطاب به عین‌الدوله: «امروز باید اغراض شخصیه را کنار گذارده، محض خدا و ابقاء این مذهب جان نثاری کرد و خیال نکرد این کار چرا به اسم فلان و فلان انجام گیرد، وقت تنگ و مطلب مهم است، وقت این خیالات نیست. من حاضرم در این راه از همه چیز بگذرم، شأن و اعتبار را کنار گذارده، انجام این کار را اگر موقوف باشد به اینکه در دولت منزل حضرت والا کفش‌برداری و دربانی کنم حاضرم (برای ملت و رفع ظلم)» [تاریخ بیداری ایرانیان» (ج ۲، صص ۳۹۰-۳۹۱] (منبع: شفقنا)

 

 

 

دامنه: روحانیت وارستۀ آگاه مبارز همیشه در خظ مقدّم بیداری ملت و علیۀ استبداد و استعمار بوده. اساساً شیعه بدون پیشوایی یک روحانی آگاه به هیچ نهضت و حرکتی اعتماد ندارد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |