دامنهی دارابکلا
قم ، مازندران ، ساری ، میاندوروداحتمال دعوا ؛ هوش یا زور؟
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. میان حیوانها، میان آدمها و میان کشورها هر آن ممکن است خشم حاکم شود و تخاصم. چنگال شاهین، آروارهی کفتار و سرعت یوزپلنگ همهوهمه برای زیست و بقاست و قوهای برای یا یورش و یا بازدارندگی روز مبادا. همانگونه که باران، باریدنش را، گُل، شکوفاشدنش را و شغال، حفظ قلمروش را غریزی و بهچابکی بلد است، انسان هم به مدد شرع و عقل باید «راه و چاه» را بلد باشد. وقتِ هوش، بههوش. وقت زور، بهزور.
مگر میشود متخاصمین موشک راست کنند، ایران گاوآهن؟! وقت تفنگ، تفنگ. و وقت گاوآهن، گاوآهن. هر ملتی هوش و زور خود را در جای خود نشناسد، ۱۰۰٪ باخته است. صلحِ ارزان و دوستیِ رایگان وَهم بیش نیست. صلح زیباست و حتی اساس دعوت پیامبران خدا صلح و آرامش و رستگاری بشریت بوده است که در سایهی حرفشِنوی از خدا و آموزههای اخلاقی و معنوی ممکن میشود. «ایران قوی» اگر فقط در شعار خلاصه شود، دیری نمیپاید خورده خواهیم شد با ولع و بلعی که جهانخوارگییی چون آمریکا دارد.
به نظرم شناخت رهبری از ملل و دُول کنونی جهان، ژرفترین و واقعیترین شناخت است و نشانراهِ «ایران قوی» منطقیترین دستورالعمل. خردمندانهتر از این نمیشود که ایران را در برابر دشمنانی که نابودی ملت ایران را آرزو دارند، به سیاست راهبردی «ایران قوی» مجهز و مهیا کنیم؛ قوی در قدرت و قوی در معنویت. اگر در یورش خصمانهی هشتسالهی صدام علیهی ایران، فقط به گاوآهن میچسبیدیم و مزرعه و خانه و خویشتن، نه به تفنگ و دین و میهن، تردیدی نبود که اینک نه از «تاک» نشان بود و نه از «تاکنِشان».
زاکانی و قضیهی دامادش حیدری
نکاتی بر افشاگری رئیسی از کارِ دولت روحانی
به قلم دامنه: به نام خدا. نکاتی بر نکتهی افشاگرانهی رئیسی از کارِ دولت حسن روحانی. در سایت روزنامهی «وطن امروز» این خبر را خواندم که حجتالاسلام سیدابراهیم رئیسی دیروز در دیدار با جمعی از فرزندان و خانواده شهدا نکتهی افشاگرانهی سیاسی از کارِ دولت دوازدهم گفت. سخن آقای رئیسی به روایت این روزنامه این است:
«متأسفانه شاهد بودیم بعضیها واردات واکسن یا حتی پیوستن کشور به سازمان همکاری شانگهای را متوقف بر پذیرش FATF کرده بودند و حتی در جلسات رسمی نیز بر موضع خود پافشاری میکردند... در فاصلهی کوتاه سپریشده از دولت سیزدهم اتفاق خاصی نیفتاده که باعث افزایش واردات واکسن یا پذیرش عضویت کشورمان در سازمان شانگهای شود، الا اینکه کشورهای همسایه و دوست ما دیدند دیگر توجهی ما صرفاً به غرب نیست و ارتباط با همسایگان و کشورهای منطقه اولویت سیاست خارجی ایران شده است.» منبع
چند نکته درین باره:
آقای رئیسی چون به کارِ قضا آگاه است لابد میداند آن کارِ آن «بعضیها»، دستکم از این چند حالت بیرون نیست: ۱. آن کار، یا کاری کریه بود چون با جان و سلامت مردم مرتبط بود؛ پس به لحاظ اخلاقی اقدام غیرانسانی مرتکب شدند. ۲. آن کار، یا کاری مجرمانه بود که جان مردم را در گرو گرفته بودند؛ پس با این فرض، به لحاظ حقوقی اقدام ضد بشری صورت دادند. ۳. آن کار، یا کاری پیشدستانه بود تا راهبرد غربگرایی خود و در واقع برنامههای جناحی حزبی خود را در سلطهی سیاسی داخلی هموارتر نمایند؛ پس به لحاظ سیاسی اقدامی شائبهانگیز انجام دادند. و شاید هم آن کار، حالتهای دیگری هم دارد و من نمیدانم چه نامی دارد؛ خیانت؟! جنایت؟! خباثت؟!
اعضای سازمان شانگهای
رنگ سبز: کشورهای عضو
رنگ مغزپستهای: کشورهای ناظر
رنگ زرد: کشورهای شریک گفتگو
اما در هر حال، چون با جان مردم پیوند داشت، برای حجتالاسلام رئیسی مسئولیت دارد که چنین کاری را به بوتهی نقد و تقبیح و نیز به محاکمه ببرد. زیرا درین مدت، به دلیل کمبود واکسن، خیلی از مردم به مرگ بر اثر کرونا گرفتار شده و دل بسیاری داغدار و عزادار. تأخیر گروکشانه و عمدی در پیگیری عضویت دائم ایران به جای عضو «ناظر» بودن در پیمان «شانگهای» نیز، بار حقوقی و مجرمانه دارد که این مورد هم مستوجب تعقیب و تشکیل محکمه و شنیدن دفاعیه یا اعتراف آنان است.
اضافه کنم این سؤال هم رواست که از آقای رئیسی پرسیده شود در آن زمان شما که رئیس قوه قضاییه بودید چرا در برابر آن اقدام دولت دوازدهم ساکت نشستید و از حق و جان مردم به دفاع برنخاستید؟ و چرا اساساً دست مجلس برای برکناری آن دولت ناکارآمد و شیکپوش بسته بود؟! و گذاشتند تا آخرین روز کاریاش بر قدرت بماند؟! بگذرم.
فیلمنامه، بازیگر چهره، رجال سیاست!
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. اخیراً کارگردانی سخن راستی بر زبان آورده که «سینما فیلمنامهی درست میخواهد، نه بازیگر چهره» زیرا «بازیگرمحوری، آفت سینمای ایران شده است و به جای آن باید روی نوشتن فیلمنامهی خوب و کیفیت تولید کار کرد.» او مثالی هم زده که این هم دقیق و درست است: «زمانی که فیلم سینمایی «محمد رسولالله» اکران شد، تنها چهرهی شناختهشدهاش آنتونی کوئین بود و باقی بازیگرانش بعدها تبدیل به چهره شدند... درد ما نداشتن سناریو است. وقتی سناریو نداریم به سمت بازیگرمحوری میرویم و بعد از خود میپرسیم چهطور این بازیگر را بزرگش کنیم؟! و با برگزاری یک جشنواره و جایزهدادن به او این کار را انجام میدهند.» منبع
نکتهی تحلیلی: آفتی که آقای محمدرضا جنتخواهدوست (تهیهکننده و کارگردان) در عالم سینما برشمرده در عالم سیاست هم دیده بلکه بیشتر و دردناکتر دیده میشود. مثلاً وقتی کسی در اندازهی فرمانداری هم نبوده، ولی در دولت نُه + ده، رجال، آن هم رجالی نظرکردهی حضرت صاحب زمان (عج) و چهرهی «هزاره» معرفی میشود و حتی برخی از اساطین حوزهی قم هم مسحور شگردهای او میشوند که عاقبت معلوم گشت که نه فقط لایق نبود، بلکه مشاعر سالمی هم نداشت. معلوم است آفت دنیای سیاست چنان ویرانگر است که زخمِ کاری بر مملکت و مُلک و مردم وارد میکند زخمی که التیام آن شاید هیچ وقت ممکن نباشد. زخم آن دولتِ مشهورهی ! نُه + ده کم بود! که بعد جراحتهای سخت دولت غربباختهی یازده و دوازده نیز نمکی دیگر بر زخم شد و ضربهی کوبان بر پیکر نظام ایران. آری؛ دردِ انقلاب، همچنان همان دردِ ناشایستهسالاران است که در نبودِ عدالت و انصاف و قانون، چنبره انداختهاند بر تار و پود آن.
جناح چپ و نظام از نگاه رفسنجانی
توضیح دامنه: مرحوم رفسنجانی درین نامه جناح چپ را -که بعداً بر خود نام اصلاحطلبان گذاشتند- «نمکنشناس» و «راهگمکرده» توصیف کرد و برداشت وی از روند حکومتداری این است که در نظام «انحرافات دلخراشی» پدید آمده است. او درین متن، آخرین خطبهی نمازجمعهی خود در تاریخ ۲۶ / ۴ / ۱۳۸۸ را نیز «شبیه وصیتنامه» توصیف میکند. بیآنکه به متن نامهی آقای هاشمی رفسنجانی داوری داشته باشم، صرفاً جهت اطلاعرسانی و ثبت در تاریخ بخشی از آن در اینجا بازنشر میشود:
متن نقلی: «...پس از رحلت امام راحل نقش اساسی در مجلس خبرگان برای ادامه یافتن راه امام در حفظ جایگاه ولایت فقیه ایفا کردم و پس از ریاست جمهوری در سمت ریاست مجمع تشخیص مصلحت و نایب اول ریاست خبرگان و چند سالی در سمت ریاست آن به خدمت ادامه دادم و با انتخاباتی سالم و آزاد جریان اصلاحطلب دولت را گرفت. متأسفانه با نمک نشناسی، راه را گم کرد. متأسفانه کم کم احساس کردم که نیروهای در کمین نشسته با انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ دولتی از جنس خود را ساختند و چهار سال بعد نیروهای خالص انقلاب تار و مار کردند و من با نوشتن یک نامه تاریخی به رهبری و سپس در آخرین خطبه های نماز جمعه که چهارصد و پنجاه یکمین خطبه نماز جمعه من بود در تاریخ ۲۶ / ۴ / ۱۳۸۸ نصایح خود را که شبیه وصیت نامه است در حالی که جمعیت میلیونی در خیابانهای تهران اجتماع با شکوهی داشت و دهها میلیون نفر از طریق رادیو و تلویزیون آن را شنیدند اثبات کردم که خواست اسلام و امام [و] راه انقلاب، حاکمیت مردم است و نه یک گروه؛
و از آن به بعد در مسئولیت ریاست مجمع به خدمت ادامه میدهم و شاهد انحرافات دلخراشی هم هستم. و اخیرا چون دیدم ... سیاستی دیگر آغاز شده، برخلاف تصمیم در انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ریاست جمهوری در آخرین لحظات نامنویسی کردم که زلزله در کشور انداخت و دنیا طلبان از ترس آراء به بهانه کهولت سن صلاحیتم را رد کردند ولی در حقیقت تثبیت کردند و با اشاره، آقای دکتر روحانی را حائز اکثریت آرا نمودم و در انتظار نتایج آن هستم اگر ... بگذارند. تابستان ۱۳۹۲» منبع
خروسهای مکزیکی!
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. خروسهای مکزیکی! نگاهی گذرا به کتاب جدید آقای سید عطاءالله مهاجرانی. ایشان در بخشی از کتاب جدیدش «نقدِ "تحریفِ مدرن" امام خمینی (جنگ عراق و ایران» از انتشارات «امید ایرانیان» -که آقای «مهرداد خدیر» نیز آن را درین (منبع) معرفی کرده است- دست به افشای سندی میزند که بر اساس آن، آمریکای عصر رونالد ریگان، برای نابودی منابع و سرمایههای دو کشور ایران و عراق، متوسّل به سیاستی شده بود که رونالد ریگان رئیسجمهور وقت آمریکا از آن به عنوان «خروسهای مکزیکی» تعبیر کرده بود؛ یعنی دو خروس (=بخوانید عراق و ایران) چنان تا سر حدِ مرگ با هم میجنگند تا هر دو «ناتوان و آشولاش» بر زمین میافتند. که بعدها جرج شولتز تز «جنگ کمشدت» را نسبت به ایران طرح کرد.
نکتهی تشریحی: در طول هشت سال جنگ تحمیلی، بر امام خمینی -رهبر کبیر انقلاب اسلامی- و وفاداران انقلاب -که با جان و دل و از سرِ آگاهی و غیرت به جبهه میشتافتند تا شرّ فتنهی جنگ را در همان مرز دفن کنند نه وسط خاک ایران- کاملاً آشکار بود که جنگ صدام علیهی ایران، جنگی انفرادی نیست، جنگی نیابتیست از سوی آمریکا و غرب علیهی ایران؛ منتهی در آن دوره بر بسیاری سخت میآمد این قضیهی بدیهی و پیشپاافتاده را بپذیرند، زیرا بنای کارشان بر لجاجت با امام و انقلاب بود. لابد به حکم آزادی، حق خود میدانستند جوری دیگر فکر کنند. خُب! بکنند، ولی حالا درین کتاب، سند و سندها رو شد که جنگ، با تحریک آمریکا و حتی توافق شاهپور بختیار با صدام حسین، شکل گرفت. او ۵ بار به عراق رفت و با صدام حسین بر سر سقوط جمهوری اسلامی و در دست گرفتن قدرت پس از شکست ایران توسط صدام! توافق کرده بود. نیز سندِ تشویق صدام برای جنگیدن با ایران از جانب آمریکاییها؛ یعنی همان ملاقاتی که در مادرید بین فاضل براک «چهرهی پشت پردهی حکومت عراق با الکساندر هیگ از آمریکا» صورت گرفت که در آن حتی «بیل گیتس» و به گفتهی آقای مهاجرانی «رابرت گیتس» نیز شرکت داشت.
نکتهی حاشیهای: وقتی حجتالاسلام آقای سید ابراهیم رئیسی برندهی انتخابات ۱۳ شد، نشست مطبوعاتی گذاشت. در پایان آن نشست، حجتالاسلام آقای سید محمود دعایی -مدیر روزنامهی اطلاعات- به سراغ آقای رئیسی رفت و هدیهای تقدیمش کرد. چه بود؟ همین کتاب.
نکتهی نقدی: بر آقای دکتر سید عطاءالله مهاجرانی انتقادات فراوانی وارد است و من از همان دورهی در قدرتش، منتقدش بودم؛ اما پیش نیامده کتابی یا مقالهای ازو به بازار نشر بیاید، اما من در خواندن آن ابا کنم. نه. حالا هم که لندننشین شد و حتی سراغ آل سعود هم رفته بود و در نشست این آل، شرکت میجست، باز نیز با هر نیتی (حالا برای تطهیر خود یا تبرئهی فرزندش و یا هر n کاری! که دارد) قلم خود را کنار نگذاشته، چه جاهایی که بدنویس است و چه جاهایی که خوبنویس. بگذرم.
اصحاب ۴شنبه ، اصحاب ۵شنبه
به قلم حجتالاسلام محمدرضا احمدی: در اواخر دهه ۳۰، رژیم شاه با سرکوب مخالفان داخلی، خود را از تعرض آنها در امان میدانست. حزب توده متلاشی شده و رهبران آن اعدام شده بودند، همکاران و یاران دکتر مصدق، زندانی، تبعید یا اعدام شدند، مخالف جدی هم در میان روحانیون وجود نداشت. در چنین شرایطی، شاه با اجرای برنامه اقتصادی میتوانست حمایت کارگران و کشاورزان را جلب کند و با دادن آزادیهای سیاسی محدود، جایگاه خود را تحکیم نماید. اما نهضت مقاومت ملی بر این باور بود که رژیم شاه و حامیان خارجیاش در صدد اعطای واقعی آزادیهای دموکراتیک نیستند و این باور، مقدمه تشکیل مجدد جبهه ملی شد. اعضای جبهه تصمیم گرفتند یک حرکت عمومی را آغاز نمایند تا ضمن خروج از بنبست، مبارزه علیه شاه را گسترش دهند. با سران گروهها و فعالان سیاسی، اجتماعی و مذهبی مذاکره نموده و موافقت آنان را در این مسیر جلب نمایند. از جمله گروههایی که باید با آنان مذاکره میشد، روحانیون بودند.
حجةالاسلام محمدرضا احمدی
گروهی از روحانیون که مترقی و انقلابی بودند، جلسات خود را روزهای چهارشنبه، بعد از نماز صبح برگزار میکردند و بدین جهت به اصحاب چهارشنبه معروف بودند. آیت الله طالقانی، آیت الله حاج سیدجوادی، آیت الله جلالی موسوی نماینده دماوند، آیت الله انگجی نماینده تبریز، آیت الله غروی و آیت الله میرسیدعلی قمی از اصحاب چهارشنبه بودند. گروهی دیگری از روحانیون که انقلابی نبوده و احتمالا بعضی از آنها درباری هم بودند، روزهای پنجشنبه (شب جمعه) در منزل آیت الله بهبهانی جلسات خود را برگزار میکردند که به اصحاب پنجشنبه معروف شدند. و این ماجرا همچنان ادامه دارد: روحانیت، روحانیون.
برگرفته از خاطرات دکتر ابراهیم یزدی:
دو خبر از علامه حکیمی و آقای رئیسی
به قلم دامنه: به نام خدا. دیروز ( ۷ تیر ۱۴۰۰ که تصویر مستند شد) حجتالاسلام سید ابراهیم رئیسی یک «خدا قوّتِ» جانانه از رهبری گرفت. چرا؟ به روایت و گواهی و تصدیق رهبری بدین خاطر: «ایشان در این دو سال و چند ماهی که مسئولیت قوهی قضائیه را داشتند حقاً زحمت کشیدند، تلاش کردند، کارهای خوبی انجام گرفت در این قوه و حرکت جناب آقای رئیسی در قوهی قضائیه مصداق همان چیزی بود که ما همیشه تکرار میکنیم؛ [یعنی] حرکت جهادی، حرکت جهادی؛ یعنی جدی، شبانهروزی، پرتلاش، پرانگیزه.» (منبع)
(روزنامههای اعتماد . سهشنبه، ۸ تیر ۱۴۰۰)
اما آیا در قوهی بعدی هم، «خدا قوّت» میگیرد آقای رئیسی؟! شخصاً برای کیان ایران و تقویت حسَنات جمهوری اسلامی ایران و کشف و بروز لیاقت شخص وی نزد خلق، دوست دارم آقای رئیسی در خدمت به ملت و کشور، توفیق و پیشرفت یاید. زیرا به این آئینِ اقبال لاهوری علاقه دارم که:
آدمیّت احترامِ آدمی
باخبر شو از مقامِ آدمی
اما بعد؛ صحنهی سیاست -بهویژهی سیاست لرزان در ایران- عرصهی احتمالات هم هست. اندکشناختم از جناب رئیسی، نشان میدهد افکار و اخلاق و رفتار رئیسی «فرق» دارد، بنابرین، ممکن است تندروهای راست، کمکم با او زاویه بگیرند و حتی دور نباشد که بهیکباره نسبت به وی گردوخاکی با غبار و تیرگی بالا بپا کنند. گرچه باید انتظار داشت ایشان در کار خدمت به خلق به بنبست نرسند و توفیق بیابند.
حالا وقتش است بروم روی بحث بعدی: دیروز علاوه بر خبر بالا، این خبر هم (که تصویر مستند شد) برای اهل خرَد و عقل و شرع، مهم بود که علامه محمدرضا حکیمی، اندیشمند ستُرگ الهی و وصیّی علی شریعتی بر اثر سرایتِ ویروس مرموز، در بیمارستان بستری شد. (منبع) ضمن آرزوی شفا برای آن مرد سادهزیستِ علویمنش، سزاست یک سخن از بستر بحثهای بنیادی ایشان از اسلام -که در دفتر یادداشتهای سالهای گذشتهام نوشتهام- به میان آورَم. من پیش ازین، سال پیش «راه خورشیدی» را در همین صحن و سایتم معرفی کرده بودم؛ کتابی که «راهنامه»ی علامه حکیمیست. در صفحهی ۱۱۱ این اثر جملاتی تکاندهنده است که خلاصهاش این است:
«آنچه موجب تأسف است... اسلام، متّهم به دفاع از بازار و سرمایهداری و فئودالیسم بود... باری، در آن روزگار، اسلام آیینِ درگیر شمرده نمیشد، دینِ سر به زیر پنداشته میشد... اسلام در حوزهی اقتصاد غایب بود و در عرصهی سیاست، ساکت و قاعد. [اما] در مقابل، مارکسیسم در همهی عرصهها، حاضر و دارای برنامه بود و با صدای بلند و پابرجا میگفت: حاضر ! ... . دادِ اسلامِ عدل و داد، داده نمیشود، ناله بر اسلامِ نُدبه و ناله زده میشود.»
استاد حکیمی پنج صفحه بعد، در همین «راه خورشید» جملهاش را با سخنی از مرحوم علی شریعتی در کتابش «مذهب علیهی مذهب» اینگونه جمع میکند: «در اسلام راه خدا از میان مردم میگذرَد و سبیلالله همان سبیلالنّاس است.»
نکته: من معتقدم امام خمینی -رهبر کبیر انقلاب اسلامی- با قائلشدن به نقش بنیادی مردم، اسلامِ (به قولِ علامه حکیمی) «قاعد» (=نشسته، نظارهگر، ساکت، غایب) را به مقامِ اصیل و نابِ خودش یعنی اسلامِ «قائد» (=رهبریکننده، هدایتگر، درگیر، حامیِ ستمدیدگان، هادیِ ملل، حاضر) بازگرداندند. آیا دستاندرکاران نظام در سایهی صلاحدیدِ رهبری، از «قائد»بودنِ اسلام، میتوانند محافظت کنند؟! نمیدانم! و بگذرم! اما انشاءالله بتوانند. درود بر آن امامِ مستضعفان، ارمغانآورِ محرومان، اندیشمندان و ستمدیدگان جهان.
سپاه قدس از اول تا الآن

متن نقلی: با ویرایش دامنه: «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که در تعبیر رهبری «مهمترین عامل برای جلوگیری از سیاست خارجی انفعالی در منطقه» و «رزمندگان بدون مرز» هستند سابقهاش به سال ۱۳۵۸ بازمیگردد. بر اساس بند هفتم اساسنامهی سپاه، حمایت از مستضعفین و نهضتهای آزادیبخش یکی از وظایف سپاه برشمرده شده، لذا، اساس واحد نهضتهای آزادیبخش با مسئولیت [حجتالاسلام] شهید محمد منتظری در سپاه تشکیل شد.
پس از شهید منتظری، [حجتالاسلام] سید مهدی هاشمی برادر [حجتالاسلام] سید هادی داماد آیتالله العظمی منتظری مسئولیت این واحد را برعهده گرفت. در سال ۶۱ از این سمت برکنار و واحد نهضتهای آزادیبخش نیز منحل شده و وظایف آن به واحد اطلاعات سپاه واگذار شد.
در سال ۶۳ و با تأسیس وزارت اطلاعات، تعدادی از نیروهای واحد اطلاعات سپاه نیز به این وزارتخانه رفتند و واحد اطلاعات سپاه با مسئولیت شهید سید کاظم کاظمی مأموریت پشتیبانی و حمایت از نهضتهای آزادیبخش را برعهده گرفت.
اما نیاز به فعالیت برونمرزی برای مبارزه با رژیم بعث عراق و همچنین کمک به تأمین امنیت خارجی کشور موجب شد تا قرارگاههای برونمرزی «بلال» به فرماندهی فریدون وردینژاد و قرارگاه «رمضان» به فرماندهی مرتضی رضایی (رئیس اسبق سازمان حفاظت اطلاعات سپاه) برای ساماندهی فعالیتهای برونمرزی سپاه تشکیل شود. لشکر ۹ بدر، تیپ ابوذر و تیپ ۶۶ نیروهای ویژه هوابرد از جمله یگانهای تحت امر این دو قرارگاه بودند.
با شهادت شهید کاظمی در سال ۶۲، سردار احمد وحیدی که تا پیش از آن قائممقام و معاون امنیت داخلی واحد اطلاعات سپاه بود، مسئول اطلاعات سپاه شد و تا پایان دفاع مقدس نیز در همین مسئولیت باقی ماند. دو سال پس از پایان جنگ تحمیلی و با توجه به شرایط خاص منطقه، نیاز بود تا فعالیتهای برونمرزی سپاه سر و سامانی جدیتری به خود بگیرد و بر همین اساس در سال ۶۹ با تأیید فرمانده معظم کل قوا، نیروی جدیدی به نام نیروی قدس به ساختار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اضافه شد و سردار وحیدی نیز به عنوان اولین فرمانده این نیرو منصوب شد و تا سال ۷۶ در این مسئولیت باقی ماند.
در سال ۱۳۷۶ سردار قاسم سلیمانی فرماندهی نیروی قدس سپاه را بر عهده گرفت و بیش از دو دهه در این مسئولیت باقی ماند تا اینکه در ۱۳ دی ماه سال ۹۸ در فرودگاه بغداد توسط موشکهای شلیکشده از یک پهپاد آمریکایی به همراه ابومهدی المهندس و جمعی دیگر از یارانش به شهادت رسید.
شهید محمد منتظری
سیدمهدی هاشمی
فریدون وردینژاد
مرتضی رضایی
احمد وحیدی
شهید قاسم سلیمانی
اسماعیل قاآنی
دوران فرماندهی شهید سلیمانی بر نیروی قدس سپاه را باید دوران طلایی این نیرو دانست. در این دوران بود که در خرداد ماه سال ۷۹ ارتش رژیم صهیونیستی بعد از ۱۸ سال مجبور به عقبنشینی از خاک لبنان شد و ۶ سال بعد در جریان جنگ ۳۳ روزه، این رژیم متحمل شکست بزرگ دیگری شد. در جریان این جنگ برای نخستین مرتبه، حزب الله [لبنان] از موشکهای کروز ساحل به دریا استفاده کرد و ناوچه ساعر ۵ رژیم صهیونیستی را مورد هدف قرار داد. علاوه بر این، توان موشکی نیروهای حزب الله نیز در جریان جنگ ۳۳ روزه فراتر از حد تصور ظاهر شدند. بهرهمندی از قدرت موشکی به حزب الله این امکان را میداد تا عمق سرزمین های اشغالی را مورد هدف قرار دهد و از این طریق بتواند معادله قدرت را به نفع نیروهای مقاومت تغییر دهد. بیشتر بخوانید ↓
کی کشور درست میشود؟!
به قلم دامنه : ( ۱۷ / ۳ / ۱۴۰۰ ) به نام خدا. سلام. انکار نمیشود که نوع فردی که در جایگاه ریاستجمهوری مینشیند، برای کل کشور اثرگذار است، حالا یا مثبت، یا منفی، و یا خنثی و خائن؛ زیرا چنین فردی مستقیم مدیرکل کشور میشود، و اساس کشورداری هم، به «اجرا»ست. ولی پرسش اساسی و فوری ملت به نظر میرسد این است که کی کشور درست میشود؟
راستی مگر کشور، نادرست است که ملت منتظر است کی درست میشود؟! بله، کشور از وضع بد رنج میبرَد و ملت حق خود میداند ازین وضع بیرون بزند و به همین علت در مسالمتآمیزترین رفتار نجیب و تمیز خود، در پی تغییر و بهترشدن اقتصاد، معیشت، سیاست، فرهنگ، قیمت منصفانهی کالاها، دسترسی آسان به مایحتاج، آموزش، رشد، رفاه، توسعه، توازن دائمی میدان و دیپلماسی، تعامل جهانی، مقاومت به وقت ضرور، زندگی سالم، حتی ارتقای مکارم اخلاق و از همه مهمتر سبقت و جلوزدنِ مناسب از دیگر کشورها در همهی شاخصهاست. و این مطالبهی منطقی و برحقیست.
بنابرین، اگر ملت روزی ببیند، رئیسان و در رأسنشینان کاری نمیکنند و یا به جای کار، فقط نگاه و نظاره میکنند و فقط بلدند به روی همدیگر پنجه و چنگ بیندازند، بنا به وعدهی هشدارآمیز امام، ممکن است «یومالله»ی دیگری بیافرینند که با همهی «یومالله»های گذشته فرق میکند؛ چون آن روز، بساط فاسدان را از پهنه میکَنند. حال پاسخم به پرسش فوق:

اول: نظام چگونه به جهان بنگرد؟ آیا قوی باشد یا ضعیف؟ پیرامون بماند یا در مرکز؟ بنیانِ وقت خود را صرفِ تعامل سازنده کند یا در توطئهی مخاصمات تنظیمشده بیرونی، فرصت خود را ناپدید و نابود کند؟ وقتی عناصر قدرتافزا، کشور را قوی و بازدارنده نگه داشته و میدارند، عناصر سیاست چگونه ازین اقتدار به نفع اقتصاد کشور بهره بگیرند و ارزش توان ملی را پاس بدارند؟
دوم: حکومت رفتار خود را با احزاب و مردمی که مشتاق به شرکت در سرنوشت و امور سیاست و کشورند، مشخص کند که آیا اساساً احزاب و فعالیت سازمانهای مردمنهاد (=سمَن) ها را میخواهد؟ یا نه تا جایی آنها را تحمل میکند که دنبالهرو باشند و مؤید؟ اگر حکومت بخواهد بر احزاب و ملت سلطهگری کند، یک نوع بازتاب و نتیجه دارد ولی اگر احزاب و ملت بخواهند بر حکومت نظارت کنند، جوری دیگر. آثار هر دو وجه درست عکس هم است.
سوم: نگرش نظام نسبت به حوزهی علمیه معلوم شود. حوزه تا کجا برای خود حق دخالت در کشور قائل است؟ یا حکومت تا کجا میتواند در حوزه تصرف کند؟ روحانیت چگونه میخواهد خود را با سایرین برابر ببیند و اگر هم برای خود بهحق، حق نظارت و آزادی مطلقِ اظهارنظر و سخنرانی و تجمعهای اعتراضآمیز و حمایتی نسبت به تمام امور مملکت قائل است، همین حق و آزادی آیا از سایرین باید ستانده شود یا نه به آنان هم باید داده شود؟ حوزه آیا همانمقدار که «زبان گویا» است برای ملت، «گوش شنوا» هم هست برای ملت؟ اگر حوزه آزاد است فعال سیاسی باشد، چرا دانشگاه نباشد؟ چرا جامعه نباشد؟ چرا منتقدین نظام نباشند؟ چرا سمنها نباشند؟ چرا دانشمندان و روشنفکران نباشند؟
چهارم: نگرش قلدرمآب نسب به مردم از سوی هر فرد و جریان و نهاد چگونه به سمت رفتار مدنی دگرگون شود؟ اگر جایی «آتش بهاختیار» نیاز بود، آیا همهی اقشار از حق مساوی و برابر در استفاده از فرمان «آتش بهاختیار» برخوردارند؟ نظام، نگرش و تصمیم خود را نسبت به دخالتهای خلاف قانون نهادها و افراد -که شبیه باند و حلقه و دسته رفتار میکنند و به هیچ جایی پاسخگو نیستند، به هیچ قید و قانونی تمکین ندارند و به هیچ دادگاهی فراخوانده نمیشوند- کاملاً روشن کند. در واقع وقتی عمل به «مُرِّ» قانون برای مثلاً نهاد نگهبان در رد صلاحیت راحت افراد ستودنی حساب میشود، برخورد قانونی با مداخلهگران در سایه، بر وفق مُر قانون نیز ارزنده تلقی شود و به ستودن بینجامد نه به ستاندن و سلّاخه.
پس؛ رأی به این که در یک رقابت سالم و بدون محدودسازی و معدودکردن کاندیداها، کی رئیسجمهور شود، مهم است، واقعاً مهم است، چون پول و مناصب و چرخش کشور به دست اوست، اما اهَم این است نگرشهای نظام معلوم شود. تا نگرشها به تصمیم درست نینجامد، عوضکردن فردِ رئیسجمهور، شبیه نشاندن ولیعهد بر تخت سلطنت در سیستمهای شاهی توسط پادشاههاست.
امید است نظام از دو خاصیت جمهوریت و اسلامیت خالی نگردد تا ولی فقیه که رهبر نظام و مردم و حتی ملل آزادهی دیگر است، حرف و امرش نافذ بماند؛ دستکم اگر بهجدّ امر کرد «جبران» گردد، پیام توجیه انشاء نشود که منظورش ما نبودیم! سپس صف شوند پشت توجیه (به قول آن قصهی «۷ کور» که مرحوم پدرم به ما میگفت) بگویند: کیبود! کیبود! من نبودم، لطفعلیخان بود!
چه اثرِ ژرفی دارد این فضای آزادی
از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ چه خبر؟

به قلم دامنه : ( ۱۵ / ۳ / ۱۴۰۰ ) به نام خدا. سلام. اول بگویم من آن روز هنوز نزدیک به ۹ ماه مانده بود که به دنیا متولد شوم. دوم نیز اعتراف کنم شما تاریخ را -بهویژه تاریخ معاصر را- بهتر از من بلدید. من فقط در ورای آن واقعه -که به قیام میماند- چند نکته میگویم و به همین اکتفا میکنم:
«بزرگداشت روز پانزدهم خرداد،
فریادی کوبنده است از مستضعفان بر سر مستکبران»
امام خمینی
پیشزمینهی بحث: عصر عاشورای آن سال ( ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ ) امام خمینی به مدرسهی فیضیهی قم میرود. بر منبر مینشیند. همان آغاز، روضه میخوانَد و آنگاه سخنرانی میکند، آنهم با صراحت و شجاعت تمام، علیهی شخص شاه. چرا؟ چون دو ماه قبلش، رژیم، در فیضیه، فاجعه و جنایت آفریده بود، همان عصر خونین و معروفِ ۲ فروردین ۱۳۴۲ که به ابتکار فقیه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) مرحوم حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی، در سالروز شهادت امام جعفر صادق (علیهالسّلام) مجلس «عزاداری و روضهخوانی» در آن مدرسهی تاریخآفرین برپا گردیده بود. و در آن، به لایحهی دولت در «حذف اسلام از شرایط نمایندگی مجلس» اعتراض شده بود و خون طلاب به زمین ریخته... . و امسال این دو مناسبت عظیم، یعنی قیام ۱۵ خرداد و سالروز شهادت صادق آل محمد (ص) کنار هم قرار گرفت. هر دو مصیبت بر اهالی معرفت و مَودّت، تسلیت و تعزیت. روی همین اصل بود که امام، ۱۵ خرداد را برای همیشهی تاریخ این سرزمین، روز تعطیل و عزای عمومی اعلان کرد.
اما سه نکتهای که قرار است بگویم:
اول: هیچ دیدهاید یا خواندهاید که به ندای عالمانِ دین، اَعیان و اَشراف لبیک گفته باشند؟ همیشه این پابرهنگان و محرومان و طبقهی دیندار سادهزیست بودند که جان و مال و تمام هستی خود را حاضر بودند نثار اسلام و ندای مرجعیت دینی کنند. هان! ای دستاندرکاران نظام! دست بردارید از خوشخدمتی به اعیانی که عین زالو مکندهاند و استثمارکننده. در ۱۵ خرداد ۴۲ هم همین مستضعفان بودند که در قم و تهران و ورامین و پیشوا و ... به پیشوای شیعیان اقتدا کردند و حتی جان خود را تقدیم برپایی عدالت و پیادهشدن اسلام در جامعه کردند.
دوم: همان وقت که امام مبارزه با شاه را آغاز کردند، در درون خودِ حوزه عدهای بودند که مبادی ندای نادرستِ جدایی دین و سیاست بودند و اتفاقاً به فرمودهی خودِ امام خونِ دلی که از دست اینان خورد، از دست شاه نخوردهبود. جالب اینکه این منادیانِ فایدهنداشتنِ مبارزه و نهضت و سیاست، حالا میراثخوار هم شدند. بگذرم. بدتر از آنان کسانیاند که در درون انقلاب و با پیروی از امام خمینی رشد کردند، اما با شرمآورترین رفتار و گفتار از عقاید و باورهای خود، نادم شدند و مفت و مجّانی -و شاید بعضاً مزدوری- تز انگلیسی اسلام منهای روحانیت را سر میدهند که فتوکپیِ همان اسلام منهای سیاست است. یعنی جداساختنِ دین و محتوای سازندهی آن از پیامبران و امامان.
سوم: به قول اخیر رهبری در سخنان دیروزشان ( ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ ) امام در همان سال ۴۱ (که مرحوم بروجردی رحلت کرده بودند و شیعیان زعیم عام خود را از دست داده و فصل غریبی و تنهایی و اوج فشار شاه علیهی علما و مبارزین شده بود) در جلسهی درسی اشاره کرده بودند که اگر همین الان هم ما از مردم بخواهیم که به میدان بیایند، این بیابانهای قم پر از مردم میشود.
آری؛ مردم ایران حقطلب هستند؛ و به ندای هر حقطلبِ بااخلاصی چون امام امت، لبیک میگویند. زیرا مردم میان دین و آزادی، دانش و ارزش و میدان و سیاست هیچ مرز جداکنندهی قائل نیستند و حق را میپویند که از زبان حقگو بلند شود. و میدانند در میداننبودن، زیان و خسران است. مگر در ۸ سال جنگ تحمیلی این ملت بردبار ندای امام را جانانه لبیک نگفت؟ گفت، چه خوب هم گفت. درود به ۱۵ خرداد و پیام جاویدان آن. والسلام.
از امام دور افتادهاند

فرصت خدمت یا فرجهٔ غارت!
به قلم دامنه: فرصت خدمت؟ یا فرجهی غارت؟! به نام خدا. مگر جمهوری اسلامی ایران -بخوانید همان خونبهاء شهیدان- قرار نبود فرصتی برای خدمت به خلق باشد و زمینهساز عبادتِ حضرت خالق و مقدمهچین ظهور حضرت صاحب (عج)؟ پس چرا برای «اکبر طبری»ها فُرجهی شده برای غارت و ساعات خوشی شده برای حکومت و اِعمال قوت و ارتکاب خیانت؟! با مقایسهی غارت اکبر طبری در حوزهی حکمرانی و دستگیریهای فراوان شهردارها و شوراها در شهرها در حوزهی مدنی، اثبات شده که فساد چه در بخشهای انتصابی حکومت و چه در بخشهای انتخابی ملت، ریشه دوانده. این خورهها آفتی هستند که اگر دفع نشوند تمام صید خود را میخورند و از درون میپوکانند. آیا میتوان قصد برخورد با این آفات را قصدی واقعی و تام و بدون تبعیض دانست؟ اگر چنین قصدی باشد، انقلاب از آرمان خود دور نیفتاده است، و اِلّا فلا: پس نه. چرا ستون امروزم این شد؟ چون حکم طبری را دیدم:
اکبر طبری. شیخ صادق لاریجانی
او چون شبکهی چندنفرهی ارتشاء «با وصف سردستگی و اخذ رشوههای متعدد» تأسیس کرد به گفتهی آقای اسماعیلی سخنگوی حجتالاسلام والمسلمین آقای سید ابراهیم رئیسی «به ۳۱ سال حبس تعزیری و ضبط اموال ناشی از ارتشا و انفصال دائم از خدمات دولتی و بیش از ۴۳۰ میلیارد ریال جزای نقدی محکوم شد.» (منبع) حالا این اکبر طبری که «سردستگی»اش اثبات شده و به عنوان همهکارهی حجتالاسلام شیخ صادق لاریجانی، دست به اینهمه خیانت و غارت زده، دیگه چه حکمی از دادگاه گرفته؟ اینها را: من خیلیخلاصه در زیر فشردهنویسی میکنم و میگذرم:
حکم جزای نقدی بابت پولشوییها.
حکم ضبط سه دستگاه آپارتمان مسکونی در برج روما در کامرانیهی تهران.
حکم ضبط یک واحد به مساحت ۶۳۳ متر.
حکم ضبط واحد دیگری به مساحت ۳۸۸ متر.
حکم ضبط واحد سوم به مساحت ۳۸۰ متر.
حکم ضبط یک واحد آپارتمان در خیابان پاسداران در یکی از برجهای مجلل به مساحت ۶۳۳ متر.
حکم ضبط پنج قطعه زمین در شهرستان بابلسر که تبدیل به یک باغ ویلای بسیاربزرگ شده و ویلای مجللی در آن ساختهشده.
حکم ضبط یک قطعه زمین مشجّر به مساحت هزار و ۶۷۵ متر در نجارکلای لواسان.
حکم ضبط یک واحد آپارتمان اداری به مساحت ۱۰۸ متر در مجتمع اداری سانا.
حکم ضبط یک قطعه زمین به مساحت ۳۰۰ متر در بلوار کریمخان زند.
حکم ضبط طبقات پنج و شش ساختمان احداثی در بلوار کریمخان زند بهعنوان بخشی از اموال و وجوه ناشی از ارتشا.
حکم محکومیت قریب به هزارمیلیارد ریال جزای نقدی در حق دولت.
حکم محکومیت به حدود ۱۷۹ میلیارد ریال ضبط وجوه نقدی بابت ارتشا اخذ کرده و املاکی که اشاره شد.
حکم انفصال ابد از خدمات دولتی «!»
اینک سه نکته از میان هزاران نکته:
۱. آقای حجتالاسلام شیخ صادق لاریجانی که در طول صدارتش به همه داغ و درفش نشان میداد، و دائم با عصبانیت با مردم حرف میزد! چرا چشمش به اولنفر پهلُویاش نمیچرخید؟! و چرا خود او تحت محاکمه و استنطاق نرفت؟ مگر خون او سرختر است؟! اگر این تبعیض نیست، پس اسمش چیست؟
۲. چرا نوشتم «حکم ضبط»؟ نه «ضبط»؟ چونکه بر من معلوم نگشت، آیا ضبط شد واقعاً؟ یا نه، فعلا فعلانا فقط حکم در ورقه مانده است و پای دادگاه و دادسرا؟!
۳. راستی این اکبر طبری دستِ راست حجتالاسلام شیخ صادق لاریجانی چه خدمت خدومی به انقلاب و قوهی وقت قضاییه میکرد و ملت خبر نداشت! باز صد رحمت به آن احسان طبری که در تئوریهای تودهای مارکسیستی و وابستگی به شوروی نَرد زد و باخت، ولی این اکبر طبری، نه تختهنرد، که هم نبرد میزد و هم نَوِرد. نورد را مازندرانیها خوب بلدند که چه لغت زمُخت و اوپورنیست است! خصوصاً وقت پلوخوریهای چرب و گرم و نرم! بگذرم. ولی بازگردم به اول متنم: جمهوری اسلامی فرصت خدمت بود؟ یا فرجهی غارت؟! نکند مفهوم «فرصت» در نگاه اینتیپ معمولها و عملهها همان اوپورنیست است؟! و «فرصتطلب». شاید.
جریان جور و جریان ظهور
به قلم دامنه: جریان «جور» و جریان «ظهور». به نام خدا. جریان جور نمیگذاشت پیشوایان معصوم (ع) در جامعه با مردم روزگار خود «حضور» داشته باشند، چون از بیداری و آگاهی مردم واهمه داشتند. حضور معصوم (ع) در میان مردم، موجب وحشت و دهشَت جریان جور بود، زیرا به جبر و جُبن بر مردم حکومت میراندند و واهمه داشتند که ائمه (ع) مردم را به ماهیت واقعی قدرت و فساد، آشنا نمایند. بیحکمت نیست که خدا حضورِ «امام حاضر» را با مصلحتی که فقط خود از آن آگاه است، به امام «غائب» (عج) بدل کرده است تا جریان «ظهور» در وقت خود، جریان «جور» را متوقف یا دستکم مؤمنین را از چنگ و جنگ آنان برهاند و صلح مهدوی و آرامش حیات را به بشریت ارزانی نماید، هر چند باطل در برابر حق، هرگز باز نمیایستد و به شیطنت و دسیسهچینی نو روی میآورَد، زیرا جریان حق همواره دشمن دارد، دشمنی که به آموزههای خدا ایمان و پناه نمیآورد. همین است که انسان «منتظر» در انتظار «موعود» (عج) مانده است و تا آن روز دست از حق و مقاومت در جریان ظهور برنمیدارد. مردم در نگاه جریان جور، همواره چونان گلهی گوسفندان حساب میشدند، اما مردم در منظر جریان ظهور دارای کرامت و شرافت و حتی «ولینعمت» هستند. ازینروست که برای ظهور امام زمان (عج) روی میزان علایق و عقیدهی مردم حساب باز شده است.
ازجمله امامی که با سختترین سیاست جریان جور مواجه و سالیانِ سال در سیاهچال مخوف زندانی شدند تا مردم به ایشان دسترسی نداشته باشند، امام موسی کاظم -علیهالسلام- بودند، امامی که در میان مردم مؤمن آن روزگار و این روزگار یک اُسوه و یک پیشوای محبوب و مَلجاء دردمندان ماند که پناهبردن روحی و معنوی به ایشان درمانگر و آرامشبخش است. امامی که سخنان شگفتانگیز فراوانی دارد که هر کدام خود یک نسخهی رهگشاست. مانند این رهنمود در این (منبع) که فرمودند: «هر کس عقل دارد به حد کفاف بسازد، و هر که به مقدار کفایت قناعت نماید بینیاز شود، و هر که به حد کفایت نسازد، هرگز بینیاز نشود.» آری؛عقلِ کفاف، نه کفافِ عقل!
آمار تکاندهندهی جنگ تحمیلی
نگاهی گذرا به آمار جنگ ۸ سالهی عراق علیهی ایران: جنگی که به «جنگ تحمیلی» و «دفاع مقدس ۸ ساله» مشهور شده است. صدام ۴۷۶۲ بار غیرنظامیان ایران را و با موشکهای دوربرد مردم ایران را در شهرها مورد حمله و شهادت قرار داد. ۵۸۲ حملهی شیمیایی به مناطق مسکونی کرد. بیش از صدهزار مصدوم شیمیایی شدید داریم و ۳۵۰ هزار نفر شیمیایی خفیف. دولت صدام حتی به مردم عراق هم رحم نکرد. حملات شیمیایی به حلبچه و دیگر مناطق عراق ۱۰ها هزار نفر را به شهادت رساند. او ۷۸۰ روستا در عراق را تخریب و تنها در کرکوک ۴۰ هزار خانه را ویران کرد. آمریکا، شوروی و کشورهای اروپایی مانند فرانسه، آلمان، انگلستان و کشورهای جنوبی خلیج فارس و جمعاً ۳۴ کشور از صدام حمایت میکردند و تجهیزات و تسلیحات نظامی را در اختیار آنها قرار میدادند. (منبع)
گزافهگویی سیدمحمود دعایی
به قلم دامنه: با یاد و نام خدا. حجتالاسلام سید محمود دعایی -مدیرمسئول روزنامهی اطلاعات- در گفتوگوی این روزنامه با دکتر ظریف، (منبع) خطاب به آقای ظریف دو ادعایی مطرح کرده که معمولاً از زبانهای چرب! برمیخیزد، نه از لسان کسانی که واقعنگر و منطقیاند. دعایی در ادعای اول مدعی شده «سردار سلیمانی از راهنماییهای شما [دکتر ظریف] الهام و بهره میگرفت... در تاریخ روابط خارجی، نظیر شما را ما نداشتیم». و در تملق مُحرز دوم مدعی شده: «به راستی محمدجواد ظریف در عصر ما یکی از اولیای الهی است»!
روزنامهی اطلاعات
۶ بهمن ۱۳۹۹
سه نکته:
۱. برای آقای دعایی احترام و ارزش قائل بوده و هستم، اما شاگرد افلاطون، یعنی ارسطو میگفت بدین مضمون: استادم افلاطون را دوست میدارم ولی حقیقت را بیشتر. من هنوز هم فکر میکنم این حرف آقای دعایی ممکن است دخل و تصرف شده باشد. اما اگر این عین حرف وی باشد لاجرَم باید دو نکتهی دیگر نیز بگویم.
۲. شاید عادت دیرین دعایی، با دعایی امروزین آجین شده است. او در عصر تبعید امام در نجف اشرف -که در بیت امام خمینی بود- رادیویی علیهی رژیم شاه راه انداخته بود. چنان جملاتی چاپلوسانه در مدح امام میبافت که روزی امام با شنیدن صدای آن، به وی شدیداً تذکر دادند تا دست ازین روش و بُتسازی بردارد. برداشت یا برنداشت را من نمیدانم! اما گویا آن عادت با او آمده است!
۳. آقای دعایی شش دورهی پیدرپی نمایندهی مجلس بود، اما فقط روی صندلی قرمز، جا خوش کرده بود و ملت در آن فراز و نشیبهای عجیب و غریب، از زبان ایشان در مقام نمایندگی چیزی به یاد ندارد، جز یک سخن، که آن هم اهل فن میدانند آن روز پشت تریبون برای کی به آب و آتیش زده و مجلس را چرا متشنج کرده بود. بگذرم، که او عادتِ مألوف دارد گزاف را به تملق ادغام کند: «الهام» و «اولیای الهی»؛ اولی حرفی گزاف و دومی سخن تملق. ظریف در حد و اندازهای نبود و نیست که کسی بخواهد غلو کند و بر فضای کشور دود بلند کند. او و رئیس شیکپوش او باید روزی در پیشگاه ملت جواب پس بدهند که با این ملت و انقلاب و فرصت چهها که نکردند. بگذرم.
شهید علی کمالی
معرفی شهید: شهید علی کمالی نیروی اطلاعاتی کارکشتهی ایران. او یکی از عناصر اصلی شناسایی و پاکسازی خانههای تیمی سازمان تروریستی منافقین در سالهای دفاع مقدس (از جمله خانهی موسی خیابانی) بود که شخصیت «کمال» در فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز» الهامگرفته از این شخصیت است. انسانی رشید، شجاع، ایثارگر و ازجانگذشته. در عملیاتهای دارخوین، حصر آبادان، طریقالقدس، بیتالمقدس، رمضان، کربلا و والفجر ۱۰ حضور داشت. خطبهی عقدش چندماه پیش از شهادتش توسط امام خمینی -رهبر کبیر انقلاب اسلامی- خوانده شده بود اما در ۲۳ اسفند سال ۶۶ در سن ۲۵ سالگی در منطقهی عملیاتی والفجر ۱۰ به شهادت رسید و به آسمان پر کشید. نامش جاودان باد.
چرخش قوهی قضاییه

این « ۳۰ + ۱۰ + ۱ » دیگه چیه؟!

پست ۷۸۰۰ : به قلم دامنه: به نام خدا. بلاخره! چپ دربارهی کاندیدای ۱۴۰۰ ، سازوکار جدید ! خلق ! کرده (خوانده شود: کشف فرموده) و مصوّبه زده با این مکانیزمِ به قول برخی از رکن چهارمیها: «مبهم»! یعنی « ۳۰ + ۱۰ + ۱ » اسمش را هم گذاشتند: «جبهه و نهاد اجماعساز» (منبع). جَلّ الخالق!
این مکانیزم ( ۳۰ + ۱۰ + ۱ ) یعنی ۱ شخص سید محمد خاتمی، ۱۰ چهرهی به قول خودشان "تأثیرگذار ملی" و ۳۰ حزب به قول خودشان "اصلاحطلب". فقط جای «اودوکسوس کنیدوسی» خالی! برم روی دومی.
توی خاطرات مرحوم رفسنجانی در روز دوشنبه ۱ دی ۱۳۷۶ (منبع) اینها آمده: مطالعهی «آیاتالاحکام» در منزل. عصر در دفتر کوشک... که دوشنبهها آنجا میرفت. در کوشک ملاقات نمیگذاشت فقط وقتش را «به مطالعه بولتنها، گزارشها و نامهها» میگذرانید. و به قول خودش «معمولاً از سونا و استخر هم استفاده» میکرد. شب هم آمد منزل مطالعهی «کتاب تاریخ اکتشافات و اختراعات اتم و صنایع نظامی اتمی» را شروع کرد و بعد رفت خوابید. لابد خیالش از سفره و درد مردم، تختِ تخت بود!
ما که غورزم شنا میکردیم غسل ارتماسی را راحتتر از غسل ترتیبی میدیدیم و چقدر هم سریع و چکسنپکسن! حالا توی سونا و استخر کوشک کاخ سعدآبادِ فرح دیبا و محمدرضاشاه، صدها دوشنبه دوشنبه دوشنبه چهها خوش میگذشته بر آقای مرحوم رفسنجانی، بگذرم و بلد نیستم. برم روی سومی.
(تارا محصول جدید ایرانخودرو. ۲۹ آذر ۱۳۹۹)
تارا هم رونمایی شده. (منبع) آنهم با چه ویژگیها و خصوصیات بارزی: «سامانهی ورود بدون کلید». این یک. «استارت خودرو به صورت کنترل». این دو. خودرویی «بر پایهی پژو ۳۰۱» البته در نسخهی داخلی و ملی. این سه. بهرهمند از فرمان برقی. این چهار. سنسور (=حسگر) باد لاستیک. این هم پنج. اگه بازم بشمارم لابد ( ۳۰ + ۱۰ + ۱ ) جور میشود. پس بگذرم. فقط بنگارم که «تارا» یعنی «ستاره»، «درخشنده»، «تابانده» که تاییدیهی "فرهنگستان زبان و ادب فارسی" آقای دکتر غلامعلی را هم گرفته! اینا به کنار؛ برای ایرانیجماعت صندوق عقب مهم است، آیا «تارا» جادار هست یا نه؟ چون با آن علف و هیمه و گوسفند و جاجیم و هزاران خنزر پنزر (=خِرت و پِرت) حمل میکنند! حتی لولهپُلیکا و میلهگرد و نعش و مُرده و کلّهپاچه و جانِ آدمیزاد. فکر کنم این «تارا» با اینهمه برجستگیها، کاندیدا شود رد صلاحیت نمیشود! چون «اجماعساز»! (یعنی همهپسند و همهگیر و متحدکننده) است و راست و چپ و وسط و بیخط و حتی خنثی هم، خریدارش!
مرابطه، مذاکره
به قلم حجتالاسلام محمدرضا احمدی: آیا امروزه واقعا زندگی فردی و اجتماعی، بدون مذاکره و ارتباطات امکان پذیر است؟ شاید در یک دورانی امکان زندگی انفرادی وجود داشت، اما الآن حتی زندگی انفرادی هم ممکن نیست، چه رسد به زندگی جمعی و چه رسد به زندگی در لوای یک دولت یا حکومت بدون ارتباط و مذاکره.
فقها و شیعیان به زندگی اجتماعی و دولت و حکومت بیشتر اهمیت میدادند یا زندگی فردی؟ در واقع، کدام مورد برای آنان مساله بود؟ به لحاظ تئوریک شاید خیلی، اما در عمل و در استخراج قواعد و احکام زندگی اجتماعی و دولت از آیات و روایات هیچ. یک نگاه به رساله عملیه بیاندازید. چند درصد احکام آن فردی است؟ بالاتر از رساله عملیه، وقتی به کتابهایی مانند شرح لمعه مراجعه میکنیم بیشترین حجم آن مربوط به کتاب الطهار و کتاب الصلوه هست که بیش از ۹۰درصد آن احکام فردی است، حتی وقتی از کارهای جمعی مثل نماز جماعت صحبت میشود، باز هم احکام فرد هست در نماز جماعت.
تاسیس جمهوری اسلامی، در واقع اولین تجربه جدی فقه و فقها در مواجهه با حکومت دینی و احکام آن بوده است. آنها از بیان احکام فردی و انفرادی به احکام دین و دولت، حکومت دینی، روابط بین حکومتها، چگونگی مواجهه حکومت دینی با مردم، با مسلمانان، با غیرمسلمانان، چگونگی مواجهه با دولتهای دیگر، دولتهای همسو و غیرهمسو. کوچ کردند. دیگر بیان کلیات دردی را دوا نمی کند. اکنون حکومت دینی وارد زندگی مردم شده است و مردم حاکمیتی را بالای سر خود می بینند که پسوند دینی دارد. اگر حکومت دینی بخواهد مانند بقیه دولتها باشد و وظیفه اش صرفا برقراری امنیت و رفاه و ایجاد زمینههای اشتغال و .... باشد، خوب برای چی تشکیل شد؟ این کار را هر حکومتی انجام می دهد.
اما اگر وظیفه اش فراتر از این وظایف است و می خواهد علاوه بر ساختن خانه های دنیای مردم، خانه های آخرتشان را هم آباد کند، و آنها را به بهشت ببرد، باید پرسید چگونه؟ با کدام احکام مستخَرج از آیات و روایات؟ با چه ارتباطی؟ با چه مصالحی؟ با چه ساز و کاری؟ به دلیل عدم تبیین درستِ موضوع، امروزه هرکس حرف از مذاکره بزند، برچسب لیبرال و غربگرا و سازشکار به او میزنند، در حالی که مذاکره، حتی با طاغوت، در دنیای امروز از ابزار مهم و اساسی در رسیدن به مقاصد است. حضرت امام رحمت الله علیه، روزهایی را می دیدند و به ارتباطات پیچیده بین المللی واقف بودند که بارها و بارها فرمودند، نقش زمان و مکان را در اجتهاد در نظر بگیرند. امروزه، روابط ساده و بسیط گذشته، جای خود را به ارتباطات مهم، پیچیده و مرکب داده است.
نتیجه آن که مذاکره بر اساس سه اصل مهم عزت، حکمت و مصلحت، نه تنها خوب، بلکه لازم هم هست.
نظر دامنه: به نام خدا. سلام جناب احمدی. نظریهی مذاکره -که در شکم مرابطه جایی محکم دارد- از جهنّم و جنگل نیامده، یک امر بدیهیست که اهل فن میدانند هر چیز بدیهی، تصورش، تصدیقش است که چندان تکاپو برای برهان نمیخواهد. پس تا اینجا این. اما پیچیدگی کار آنجاست آنان که میپندارند با مذاکره منافع ملی تأمین و تضمین میشود، از عقل جمعیِ نظام و مردم استفاده نمیکنند. حتی روی میز گفتوگو، اساساً چانهای خالی و تهی دارند. یعنی حرف و تصمیم قطعی برای اعلان ندارند تا چانهزنی کنند. خُب در مذاکره بگووبخند که برقرار نیست؛ طرف چندین فرمول برای خلع سلاح و سیاست منطقهای مقابلت قرار میدهد که هرچه بر سندان بکوبی، آهن تو فولاد نمیشود زیرا قرار نیست شعلهی توافقات اخگر بماند، هدف عقبنگهداشتن ایران از ریل پیشرفت است که در بیشتر شاخصها در ردیف ۲۱ کشور ردیف نخست جهان است و در توان دفاعی رقم نزدیک به ابرقدرتها را دارد. شما باید روشن کنید حرف آنان چیست، حرف ایران چیست. آنگاه روی آن باید با منطق و شرائط یکسان و در فضایی دموکراتیک مذاکره کرد که مقصد مذاکرات همواره نیل به راهحل است. حتی اگر دو کشور متخاصم به جنگ هم مشغول باشند، باز نیز برونرفت جنگ از طریق زبان صورت میگیرد نه افزارآلات. آمریکا با تمام افزارآلات اینجا اردو زده و آنگاه میگوید شما حتی موشک و دانش اتمی و توان بازدارندگی نداشته باش. بگذرم.
بنابرین، باید عرض کنم آری؛ حتی اگر دو کشور متخاصم، به جنگ هم مشغول باشند، باز نیز برونرفت جنگ از طریق زبان صورت میگیرد نه افزارآلات. تازهترین نمونهاش جنگ قرهباغ که سرانجام با نشست به خاتمه رسید. اما بنای آمریکا به تحلیل من رسیدن به راهحل پایانی با ایران و یا خاتمهبخشی به مخاصمات خود علیهی ایران نیست، آن دولت یاغی قصد تضعیف ایران را دارد و به مخمصهگذاشتن سرنوشت کشور با همین شیوههای چماق و هویج. برداشت شما هم ایدههایی قابل تأمل است زیرا شما ساحت فقه و مصلحت را وارد متن خود کردید. متشکرم.