ای پیامبر، خدا و کسانی از مؤمنین که از تو پیروی میکنند، تو را کفایت مینمایند.
علامه طباطبایی ازین آیه چنین تفسیری در المیزان ارائه فرمودند: این آیه در مقام آرامش و تسلیت خاطر رسول خدا ص است. نصرت خدا و یاری مؤمنان برای کفایت رسول خدا ص دو سبب مستقل از هم نیستند، چون استقلال مؤمنان در این امر با توحید منافات دارد.
آیهی ۱۰ یونس. دَعواهُم فیها سُبحانَکَ اللّهمَّ و تَحِیَّتُهُم فیها سَلامٌ و آخِرُ دَعواهُم اَنِ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمین.
تنها صحبت آنها در آنجا این است که میگویند: منزهی تو ای خدای ما و تحیت و درود آنها در آن بهشتها سلام است و آخرین گفتارشان این است که ستایش فقط مخصوص پروردگار جهانیان است.
تفسیر مرحوم علامه ازین آیه چنین ناست:، اولیاء خدا که در جنات نعیم مستقر شدهاند، خداوند با کرامت خود قلبهایشان را از هر شریکی برای خدا، پاکیزه کرده و در دل آنها هیچ محبتی غیر از محبت خدای سبحان نیست، لذا گفتارشان هم تسبیح و منزه دانستن خدا از هر امری است که شایستهی ساحت کبریائیاش نیست، یعنی خدا را از هر شریکی در اسم یا معنی و از هر نقص یا عدمی منزه میدانند، و تسبیح آنها، هم زبانی و هم عملی و قلبی است و تسبیح اگر کمتر از این و در مرحلهای پایینتر باشد، در آن شائبهی شرک وجود دارد. و چون اولیاء خدا دلهایشان مالامال از خیر و سلامتی است ، لذا درود آنها به یکدیگر نیز با سلام است و سلام در دنیا علامت امنیت نسبی از جانب یکدیگر است، اما در آخرت نشانهی امنیت مطلق می باشد و آنان با احدی، به غیر سلام و خیر مواجه نمیشوند جز آن که طرف مقابل خیر و سلام را مبدل به شرّ و ضرر سازد که در این صورت اولیاء خدا نیز با شرّ با او برخورد میکنند و خیر و سلامی برای او نخواهد بود، و نیز اولیاء الله چون قلبهایشان کمال نعمات الهی را تمجید میکند، به هیچ نعمتی بر نمیخورند الّا این که به یاد مُنعم میافتند، و خدا را یاد میکنند و لذا هرگز از پروردگارشان غافل نمیشوند و نعمتهایی که از صفات جمال و کمال الهی حکایت دارد فورا" آنان را به ذکر عظمت و جلال حق وا میدارد و در نتیجه هر نعمتی را که به وصفی توصیف میکنند در واقع توصیف پروردگارشان به افعال و صفات جمیل اوست و در نتیجه ستایشی از آنان در بارهی خداست و حمد خدا محسوب میگردد، چون حمد یعنی ستایش به فعل اختیاری جمیل. لذا اولیاء خدا در بهشت یک دَم هم از تسبیح و تحمید پروردگارشان غفلت نمیکنند، چون خدا را حاضر میبینند و از حضرتش محجوب نیستند.
در سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام سخنی از آن امام همام هدیه میکنم: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین، برکت و سبب رحمت مىباشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است. منبع.













تفسیر علامه طباطبایی
یـعـنـى بـه مـقـدار استطاعتى که دارید از خدا پروا کنید -چون سیاق جمله سیاق دعوت و تـشـویـق بـه اطـاعت خدا و انفاق و مجاهده در راه او است- معناى آیه چنین مىشود که ...بـه مـقدار استطاعتتان از خدا بترسید و از ذرّهاى از آن مقدار را از تقوا و ترس خدا کوتاه نـیـایید. در نتیجه آیهی شریفه همان مطلبى را مىرساند که آیهی شریفه اتقوا اللّه حق تقاته در مقام افاده آن است نه اینکه بخواهد بفرماید هر چه توانستید رعایت تقوى را بـکـنـیـد و هـر مـقـدار که نتوانستید تقوى را رها کنید، چون خداى تعالى به حکم آیهی و لا تـحـملنا ما لا طاقه لنابه به بیش از مقدار طاقت از از ما نخواسته.
نـکـتـهی اول اینکه: میان آیه فاتقوا اللّه ما استطعتم و آیه اتقوا الله حق تقاته هیچ منافاتى نیست، و اختلافى که بین آن دو هست چیزى نظیر اختلاف به مقدار و کیفیت است، در جـمـله اولى دسـتـور مـى دهـد تـقـواى شما همهی مواردى را که در سعه و قدرت شما است فرا بـگـیـرد، و در دومـى دستور مىدهد تقواى شما در همهی موارد متّصف به حقیقت باشد، تقواى صورى و ظاهرى نباشد، اولى راجع به کمیت و مقدار تقوا است، دومى مربوط به کیفیت آن است.
نکتهی دوم اینکه: سخن بعضى از مفسّرین که گفتهاند: جملهی فاتقوا اللّه ما استطعتم ناسخِ جملهی اتقوا اللّه حق تقاته است، سخن درستى نیست، و فسادش روشن گردید. و اگـر فـرمـود: لانـفـسکم و نفرمود: لکم، براى این بود که مؤمنین را بیشتر خـوشـدل سـازد، و بـفـهـمـانـد اگـر انـفـاق کـنـیـد خـیـرش مـال شـمـا اسـت، و بـه جـز خـود شـمـا کـسـى از آن بـهـرهمند نمىشود، چون انفاق دست و دل شما را باز مىکند، و در هنگام رفع نیازهاى جامعهی خود، دست و دلتان نمىلرزد. المیزان.