۰۷
اسفند ۱۴۰۴
نگارش ۷ - ۱۲ - ۱۴۰۴ : در علم سیاست دو اصل مدیریت و مدارا، متوازن با هم
باید پیش برود. هر کدام، از دایرهی نظام سیاسی، کج یا محو شود، جامعه روح
اعتراضی و نارضایتی پیدا میکند. سیاست سرکوب، هیچگاه هیچ حکومتی را
نتوانست در دل مردم جا کند و به حیات خود آسان ادامه دهد و دست سیاست
سرکوب، به خون مردم آلوده میشود و شد. سیاست سرکوب، در واقع برگردانِ
"حکومت تحمیلی" است که از از ریل مدیریت علمی و مدارای سیاسی خارج شده است.
وقتی نظریهی "ولایت فقیه" بر مردم تحمیل شد و چند سالیست به جای تحکیم پیوندهای مردم، موجب تقسیم مردم شده است؛
وقتی چند نفر حوزه به اسم خبرگان، فقط حق تعیین رهبر را داشته باشند و خودشان اغلب از علم سیاست هیچی هم نمیفهند؛
وقتی شش نفر از حوزه، شورای نگهبان شوند و به جای تشخیص به قول خودشان "مغایر شرع نبودن" خود را همهکارهی کشور و صندوق انتخابات بپندارند و همچنان سیاست جناح راست را فقط معیار حکومت به قول خودشان "اسلامی" بدانند؛
وقتی تکیهی حکمرانی بر ورود سپاه در تمام امور باشد؛
وقتی حتی حوزه در تصرف و تقلید حکومت باشد؛
وقتی یک فرد تا عمر بر مردم حکومت کند؛
وقتی حتی فردی در قبر هم رفته است هم، حرفاش را بر مردم تحمیل میکنند؛
وقتی چیزی حدود صد و پنجاه هزار نفر از حوزه، چند مدت درس عربی خواندهاند خود را اختیاردار مذهب بخوانند و هر تفسیری غیر از تفسیر جناح آخوند حکومتی را، غلط و کفر بدانند؛
وقتی فساد در حکومت چنان رشد کند که قابل شمارش نباشد و خودشان دائم از حکومتشان تمجید کنند؛
وقتی شیوهی حمکرانی فقط زبان شود و سخن براند و گوش نباشد تا صدای مردم میهن را بشنود و تن به اصلاح امور غلط دهد؛
وقتی به جای سازگاری، سیاست ناسازگاری داخلی و خارجی توسط حکومت پیاده شود.
وقتی به جای رفع مشکلات بیشمار معیشت مردم میهن، به خاورمیانه لشگر نظامی گسیل دارند؛
وقتی نزدیک پنجاه سال وقت ملت را صرف مبارزهی بینتیجه با آمریکا بکنند؛
وقتی عُرضهی تعلیم دانشآموز را حتی از دست دادند؛
وقتی فریاد حق معلم، کارگر، کارمند، کارفرما، دانشگاه، روشنفکر، دانشمند، بازار و... نادیده گرفته شود؛
و وقتی سرانجام اعتراضات مردم و نسل نو خونین سرکوب شود؛
سیاست تحمیلی و حکومت بر پایهی دستور و منویات فردی و تصمیم "نهاد"ی ریشهی شکاف عمومی میشود؛
آری وقتی چنین و چنان شود، تفکر "حاکمیت ملت" و "حق تعیین سرنوشت نسل جدید"، هر نظریهی انحصاری و تحمیلی و فردی را پس میزند و حکومت بر اساس خواست جدید ملت، وجه مشترک همهی معترضین میشود و نظام را دست به سلاح و شلیک به سوی مردم نگه میدارد که بدترین کار در حکومتداری است.
مهندس مهدی بازرگان سیاستمدار بزرگ و نخستوزیر موقت اول انقلاب، چقدر تیزبین بود که حتی در برابر برخی از رفتارهای آقای خمینی، با شهامت میایستاد که ماها آن زمان حتی خیال آن را هم در سر نمیپروراندیم. او گفته بود: «آن نخستوزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا آقای خمینی، محمدرضاشاه، که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخستوزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات میکنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!» بگذرم. روانت شاد بازرگان مرد صالح و مصلح ایران. هر چه تحمیلی باشد روزی پس میخورَد. و خیلی وقت است خورد. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
وقتی نظریهی "ولایت فقیه" بر مردم تحمیل شد و چند سالیست به جای تحکیم پیوندهای مردم، موجب تقسیم مردم شده است؛
وقتی چند نفر حوزه به اسم خبرگان، فقط حق تعیین رهبر را داشته باشند و خودشان اغلب از علم سیاست هیچی هم نمیفهند؛
وقتی شش نفر از حوزه، شورای نگهبان شوند و به جای تشخیص به قول خودشان "مغایر شرع نبودن" خود را همهکارهی کشور و صندوق انتخابات بپندارند و همچنان سیاست جناح راست را فقط معیار حکومت به قول خودشان "اسلامی" بدانند؛
وقتی تکیهی حکمرانی بر ورود سپاه در تمام امور باشد؛
وقتی حتی حوزه در تصرف و تقلید حکومت باشد؛
وقتی یک فرد تا عمر بر مردم حکومت کند؛
وقتی حتی فردی در قبر هم رفته است هم، حرفاش را بر مردم تحمیل میکنند؛
وقتی چیزی حدود صد و پنجاه هزار نفر از حوزه، چند مدت درس عربی خواندهاند خود را اختیاردار مذهب بخوانند و هر تفسیری غیر از تفسیر جناح آخوند حکومتی را، غلط و کفر بدانند؛
وقتی فساد در حکومت چنان رشد کند که قابل شمارش نباشد و خودشان دائم از حکومتشان تمجید کنند؛
وقتی شیوهی حمکرانی فقط زبان شود و سخن براند و گوش نباشد تا صدای مردم میهن را بشنود و تن به اصلاح امور غلط دهد؛
وقتی به جای سازگاری، سیاست ناسازگاری داخلی و خارجی توسط حکومت پیاده شود.
وقتی به جای رفع مشکلات بیشمار معیشت مردم میهن، به خاورمیانه لشگر نظامی گسیل دارند؛
وقتی نزدیک پنجاه سال وقت ملت را صرف مبارزهی بینتیجه با آمریکا بکنند؛
وقتی عُرضهی تعلیم دانشآموز را حتی از دست دادند؛
وقتی فریاد حق معلم، کارگر، کارمند، کارفرما، دانشگاه، روشنفکر، دانشمند، بازار و... نادیده گرفته شود؛
و وقتی سرانجام اعتراضات مردم و نسل نو خونین سرکوب شود؛
سیاست تحمیلی و حکومت بر پایهی دستور و منویات فردی و تصمیم "نهاد"ی ریشهی شکاف عمومی میشود؛
آری وقتی چنین و چنان شود، تفکر "حاکمیت ملت" و "حق تعیین سرنوشت نسل جدید"، هر نظریهی انحصاری و تحمیلی و فردی را پس میزند و حکومت بر اساس خواست جدید ملت، وجه مشترک همهی معترضین میشود و نظام را دست به سلاح و شلیک به سوی مردم نگه میدارد که بدترین کار در حکومتداری است.
مهندس مهدی بازرگان سیاستمدار بزرگ و نخستوزیر موقت اول انقلاب، چقدر تیزبین بود که حتی در برابر برخی از رفتارهای آقای خمینی، با شهامت میایستاد که ماها آن زمان حتی خیال آن را هم در سر نمیپروراندیم. او گفته بود: «آن نخستوزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا آقای خمینی، محمدرضاشاه، که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخستوزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات میکنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!» بگذرم. روانت شاد بازرگان مرد صالح و مصلح ایران. هر چه تحمیلی باشد روزی پس میخورَد. و خیلی وقت است خورد. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
| لینک کوتاه این پست →
qaqom.blog.ir/post/153
۱۴۰۴/۱۲/۰۷