دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom : سایت دامنه‌ی داراب‌کلا ، ابراهیم طالبی دارابی ، مازندران، ساری، میاندورود

پیام های مدیر دامنه
نظر
آرشیو
پربازدیدتر
پسندیده تر
نویسنده ی سایت دامنه

۱۴۱ مطلب با موضوع «آیه» ثبت شده است

۰۸
مرداد ۱۴۰۰

   

 

زیارت‌غدیریه منبع

 

 

مرحوم شهریار سوگند می‌خورَد که

 از طریق علی (ع) به خداشناسی رسید:

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

منبع

 

نکته: خداشناسی، خداپرستی و خداترسی

سه ضلعِ ایمان آزادانه، آگاهانه، عارفانه و خالصانه است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۱۴۰۰ ، ۱۶:۳۴
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۰
تیر ۱۴۰۰

ومَن اظلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیات ربِّه ثُمَّ اَعرضَ عَنها إِنَّا مِنَ المُجرِمِینَ مُنتَقِمون

 

(آیه‌ی ٢٢ سوره‌ی سجده)

 

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

 

ترجمه: چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که به آیات پروردگارش پند داده شود، و او از آنها روی بگرداند؟ مسلّماً ما همگیِ بزهکاران را کیفر خواهیم داد.

 

توضیح: «ذُکِّرَ»: پند داده شد. یادآور گردید. «أَعْرَضَ»: روی گرداند. پشت کرد. «مُنتَقِمُونَ»: انتقام گیرندگان. مراد از انتقام خدا در قرآن، مجازات کردن و کیفر دادن است. (نگا: اعراف / ۱۳۶، حجر / ۷۹، مائده / ۹۵)

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

گویا این آیه در مقام بیان علت مطالب قبل یعنى چشاندنِ عذاب ادنى قبل از عذاب اکبر است، مى‌فرماید به این علت ایشان را عذاب مى‌کنیم که مرتکب شدیدترین ظلم شدند، و آن این است که از آیاتِ ما بعد از تذکر اعراض مى‌کردند، پس اینان مجرمینند، و خدا از مجرمین انتقام خواهد گرفت. پس جمله‌ی »و من اظلم...»، تعلیل عذاب است به این که شدیدترین ظلم را مرتکب شدند، آنگاه جمله‌ی «انا من المجرمین منتقمون» تعلیل عذاب ظالمان است، به این که چون مجرمند، و عذاب هم انتقام از مجرمین است، و خدا هم انتقام‌گیرنده از مجرمین است. المیزان.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۱۴۰۰ ، ۰۶:۴۹
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۵
ارديبهشت ۱۴۰۰
تفسیری بر آیه‌ی عائِلًا فاَغْنىٰ
وَ وجَدکَ عائِلًا فاغْنى 
 
عظمت وجودی حضرت خدیجه

 

به قلم دامنه: به نام خدا. با سلام و احترام به همگان. وَ وجَدکَ عائِلًا فاغْنى. «عائِلاً» یعنی فقیر و بی‌چیز. شیخ محمّد عبده در تفسیر جزء سی‌ام قرآن آورده که خدا پیامبر (ص) را با سود تجارت، و ثروت خدیجه، و غنائم جنگی دارا و بی‌نیاز کرد. زیرا پیغمبر از پدر، فقط یک شتر ماده ارث برده بود. و آیات این سوره، بیانگر الطاف و عنایات خاصّ الهی در حق پیغمبر است.

 

مرحوم علامه طباطبایی در المیزان برین نظر است که کلمه‌ی عائل به معناى تهیدستى‌ست که از مال دنیا چیزى ندارد، و رسول خدا (ص) همین‌طور بود، و خداى تعالى او را بعد از ازدواج با خدیجه دختر خویلد (علیهاالسلام) بى‌نیاز کرد، و خدیجه تمامى اموالش را با همه‌ی کثرتى که داشت به آن جناب بخشید... تو تهی‌دست بوده‌اى و طعم فقر چشیده‌اى، پس سائل را از خود مَران و ... .  ولى بعضى گفته‌اند: مراد از اغناء، استجابت دعاى آن حضرت است.

 

در تفسیر برهان اثر سید هاشم بحرانی مفسّر و محدّث قرن ۱۱ از ابن‌بابویه نقل کرده که وى به سند خود از ابن‌جهم از حضرت رضا (ع) روایت کرده که در مجلس مأمون فرمود: خداى تعالى به پیامبر گرامی‌اش محمد (ص) فرموده: و وجدک عائلا فاغنى، یعنى تو را بى‌نیاز کرد از این راه که دعایت را مستجاب نمود. المیزان.
 
نکته‌ی بسیار بااهمیت درین آیه‌ی کوتاه یکی این است که مقام شامخ حضرت خدیجه (س) آشکار می‌شود که شخصیتی چون پیامبر اکرم (ص) به مدد حضرت خدیجه غنی و مستغنی می‌شود و خدا توسط حضرت خدیجه، پیامبر را مورد لطف خاص قرار داد. و آیه‌ی مذکور به عظمت شأن و نیکوکاری خدیجه تصریح دارد. و همین یک آیه، خود به تنهایی، نشان بارزی‌ست از عظمت وجودی حضرت خدیجه مادر حضرت زهرا (س). و چه سزاست که از مقام معنوی و روحانی حضرت خدیجه استعانت جُست و از درگاه پاک آن گرامی‌بانو، نزد خدای بخشنده و مهربان شفاعت خواست. درود بر روح مطهر خدیجه.

قسمت اول: اینجا  و  قسمت دوم: اینجا

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ، ۱۸:۳۹
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۵
فروردين ۱۴۰۰

قُل یا عِبادِ الَّذینَ آمَنوا اتَّقُوا ربَّکُم لِلَّذینَ اَحسَنوا فی هذِهِ الدنیا حَسَنَةٌ

وَ اَرضُ اللّهِ واسِعَةٌ اِنَّما یُوَفّى الصَّابِرونَ اَجرَهُم بِغَیرِ حِسابٍ

( آیه‌ی ١٠ سوره‌ی زُمَر )

 

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل:

(ای رسول ما، از قول من به امت) بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، خداترس و پرهیزکار باشید، که آنان که متّقی و نیکوکارند (علاوه بر آخرت) در دنیا (هم) نصیبشان نیکویی و خوشی است، و زمین خدا بسیار پهناور است (اگر در مکانی ایمان و حفظ تقوا مشکل شد به شهر و دیاری دیگر روید و به راه دین صبر پیشه کنید که) البته صابران به حد کامل و بدون حساب پاداش داده خواهند شد.

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

جـار و مـجـرور «فی هذِهِ الدنیا» مـتـعلق است به جمله‌ی «اَحسَنوا» در نتیجه مراد از آن، وعـده‌ای اسـت بـه کـسـانـى کـه نـیـکـوکـارنـد، یـعـنـى هـمـواره مـلازم اعـمـال نـیک‌اند. مى‌فرماید: این‌گونه اشخاص، حسنه و پاداشى دارند که نمى‌توان وصف آن را بیان کرد. و در ایـن آیـه حـسنه را مطلق آورده و معین نکرده که مراد از آن پاداش‌هاى دنیوى و یا اخروى اسـت، و ظاهر این اطلاق آن است که مراد از آن اعم از حسنه‌ی آخرت و حسنه‌ی دنیا است که نصیب مؤمنـیـن نـیـکـوکـار مـى‌شود، از قبیل طیب نفس، سلامت روح، و محفوظ‌بودن جان‌ها از آنچه دل‌هاى کفار بدان مبتلا است، مانند تشویش خاطر، پریشانى قلب، تنگى سینه، خضوع، در بـرابـر اسـبـاب ظـاهـرى، و نـداشـتـن کـسى که در همه‌ی گرفتاری‌هاى روزگار به او پـناهنده شود و از او یارى بگیرد، و در هنگام پیش‌آمدن حوادث ناگوار به او تکیه داشته باشد. و همچنین براى مؤمنین نیکوکار در آخرت سعادت جاودان و نعیم مقیم است و بعضى از مفسرین گفته اند: جمله (فى هذه الدنیا) متعلق به (حسنه ) است. ولى این‌طور نیست.

 

جـمله‌ی وَ اَرضُ اللّهِ واسِعَةٌ تحریک و تشویق ایشان است به مهاجرت کردن از مـکـه، بـه خـاطـر ایـن‌کـه تـوقـف در مـکـه بـراى مؤمنـیـن بـه رسـول خـدا (ص) دشوار بود، و مشرکین هر روز بیشتر از روز قـبـل سـخـتـگـیـرى مـى‌کـردنـد و ایـشـان را دچار فتنه و گرفتارى مى‌نمودند البته آیه‌ی شـریـفـه از نـظـر لفـظ عـام است و اختصاص به مهاجرت از مکه ندارد. بعضى از مفسرین گفته‌اند: (مراد از ارض اللّه بهشت است. مى‌فرماید: بهشت وسیع است، و در آن مزاحمتى نیست، پس در صدد به‌دست‌آوردن آن به وسیله‌ی اطاعت و عبادت باشد) ولیکن این معنا از لفظ آیه بعید است.

 

صابران اجر بى‌حساب در پیش رو دارند: اِنَّما یُوَفّى الصَّابِرونَ اَجرَهُم بِغَیرِ حِساب. «توفیه» اجر به معناى آن است که آن را به طور تام و کامل بدهند. و از سیاق برمى‌آید انحصارى که کلمه‌ی «انّما» مفید آن است، متوجه‌ی جمله‌ی «بغیر حساب» باشد. بنابراین جار و مجرور «بغیر حساب» متعلق مى‌شود به کلمه‌ی «یوفى» و صفتى است براى مصدرى که «یوفى» بر آن دلالت دارد. و مـعـنـایـش ایـن اسـت کـه: صابران اجرشان داده نمى‌شود، مگر اعطایى بى‌حساب. پس صـابـران بـر خـلاف سـایـر مردم به حساب اعمالشان رسیدگى نمى‌شود و اصلاً نامه‌ی اعمالشان بازنمى‌گردد، و اجرشان همسنگ اعمالشان نیست.

 

در آیـه‌ی شـریـفه، «صابران» هم مطلق ذکر شده و مقید به صبر در اطاعت و یا صبر در ترک معصیت و یا صبر بر مصیبت نشده هر چند که صبر در برابر مصائب دنیا، بخصوص صـبـر در مقابل اذیت‌هاى اهل کفر و فسوق که به مؤمنین مخلص و با تقوا مى‌رسد با مورد آیه منطبق است (و لیکن همان‌طور که در سایر موارد گفته‌ایم مورد مخصص نیست). بـعـضـى از مـفـسـریـن گـفـتـه‌انـد: «بغیر حساب» حال از «اَجرَهُم» است یعنى اجر بى‌حساب و بسیار. ولى وجه سابق قریب‌تر است به ذهن. المیزان.

تنظیم و ویرایش دامنه

( ۱ رمضان ۱۴۴۲ / ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۱۴۰۰ ، ۱۰:۲۶
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۱
فروردين ۱۴۰۰

پست ۷۸۸۹ : به قلم دامنه: به نام خدا. تشکیل مجتمع صالح. با سلام و تبریک نوروز، عید نوزایی و نورانی. اولین مطالعه‌ام در آغاز روز سال ۱۴۰۰، تفسیر مرحوم علامه طباطبایی بر آیه‌ی ٣٠ سوره‌ی نحل بود. ایشان معتقدند این آیه مؤمنین را به تشکیل «مجتمع صالحی» فرا خوانده است که می‌بایست در آن «عدل و احسان و زندگى طیب» حاکم باشد؛ «زندگى‌ بر اساس رشد و سعادت». به‌طوری‌که به تعبیر علامه در المیزان، پارسایی و پرهیزگاری «صفتِ استمرارى» آنان باشد. و نتیجه می‌گیرد که «زندگى آخرت براى چنین مردمى از دنیایشان بهتر است». از منظر علامه در مجتمع صالح، مسئولین و دست‌اندرکاران آن باید از میان مردم پارسا، آن عده‌اى باشند که «در تقوا و ایمان، کامل و برجسته» شده باشند، همچنان‌که مسئولین طائفه‌ی شرّ و شروران (=مجتمع ناصالح) نیز «شرار و کُملینِ کفر» می‌باشند.

۱ / ۱ / ۱۴۰۰

متن آیه‌:

وَ قیلَ لِلَّذینَ اتَّقوا ماذا أَنْزلَ رَبُّکُم قَالوا خَیرًا لِلَّذینَ أَحْسَنوا فی هَٰذِهِ الدنیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرةِ خَیرٌ وَ لَنِعمَ دَارُ المُتَّقین.

ترجمه‌ی مرحوم آیتی:

از پرهیزگاران پرسند: پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟ گویند: بهترین را. به آنان که در این دنیا نیکى کنند، نیکى پاداش دهند و سراى آخرت نیکوتر از آن است و جایگاه پرهیزگاران چه جایگاه خوبى است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۱۴۰۰ ، ۱۱:۱۱
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۲
اسفند ۱۳۹۹

یَومَ تُبَدَّلُ الارضُ غَیرَ الارضِ وَالسَّماواتُ وبَرزُوا لِلَّهِ الوَاحدِ القَهَّار

(آیه‌ی ٤٨ سوره‌ی ابراهیم)

 

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

(خداوند از کافران و عاصیان انتقام می‌گیرد) در آن روزی که این زمین به زمین دیگری و آسمان‌ها به آسمان‌های دیگری تبدیل می‌شوند و آنان (از گورها سر به درآورده و) در پیشگاه خداوندِ یگانه‌ی مسلّط (بر همه‌چیز و همه کس) حضور به هم می‌رسانند (و نیکی‌ها و بدی‌های خود را می‌نمایانند).

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

یعنى در آن روز داراى انتقام است. و اگر انتقام خداى تعالى را به روز قیامت اختصاص داده با اینکه خداى تعالى همیشه داراى انتقام است، بدین جهت است که انتقام آن روز خدا عالى‌ترین جلوه‌هاى انتقام را دارد،... مفسرین در معناى مبدل‌شدن زمین و آسمان‌ها اقوال مختلفى دارند:

 

بعضى گفته‌اند: آن روز زمین نقره و آسمان طلا مى‌شود. چه بسا تعبیر کرده‌اند که زمین مانند نقره، پاک و آسمان مانند طلا، درخشان مى شود. بعضى دیگر گفته‌اند: زمین جهنم و آسمان بهشت مى‌شود. یکى دیگر گفته: زمین یکپارچه نان خوش‌طعمى مى‌شود که مردم در طول روز قیامت از آن مى‌خورند. دیگرى گفته: زمین براى هر کسى به مقتضاى حال او مبدل مى‌شود. براى مؤمنین به صورت نانى در‌مى آید که در طول روز عرصات از آن مى‌خورند و براى بعضى دیگر نقره، و براى کفار آتش مى‌شود. عده‌اى گفته‌اند: مقصود از تبدیل زمین، کم و زیاد شدن آن است. به این معنا که کوه‌ها و تپه‌ها و گودی‌ها و درختان همه از بین رفته، زمین مانند سفره گسترده تخت مى‌شود، و دگرگونى آسمان‌ها به این است که آفتاب و ماه و ستارگان از بین مى‌روند، و خلاصه آنچه در زمین و آسمان است وضعش عوض مى‌شود. و منشاء این اختلاف در تفسیر تبدیل، اختلاف روایاتى است که در تفسیر این آیه آمده است. و اختلاف روایات در صورتى که معتبر باشند، خود بهترین شاهد است بر اینکه ظاهر آیه‌ی شریفه مقصود نیست، و این روایات به عنوان مثل آمده است. دقت کافى در آیاتى که پیرامون تبدیل آسمان‌ها و زمین بحث مى‌کند این معنا را مى‌رساند که این مسأله در عظمت به مثابه‌اى نیست که در تصوّر بگنجد، و هر چه در آن‌باره فکر کنیم -مثلاً تصور کنیم زمین نقره و آسمان طلا شود و یا بلندی‌ها و پستى‌هاى زمین یکسان گردد و یا کره زمین یکپارچه نان پخته گردد، باز آنچه را که هست تصور نکرده‌ایم. و این گونه تعبیرها تنها در روایات نیست، بلکه در آیات کریمه‌ی قرآن نیز آمده است...

 

معناى بروز و ظهور خلق براى خداوند در روز قیامت

وبَرزُوا لِلَّهِ الوَاحدِ القَهَّار: و معناى بروزشان براى واحد قهار با اینکه تمامى موجودات همیشه براى خداى تعالى ظاهر و غیر مخفى است، این است که آن روز تمامى علل و اسبابى که آنها را از خدایشان محجوب مى‌کرد از کار افتاده، دیگر آن روز، با دید دنیایی‌شان هیچ یک از آن اسباب را که در دنیا اختیار و سرپرستى آنان را در دست داشت نمى‌بینند، تنها و تنها سبب مستقلى که مؤثر در ایشان باشد خداى را خواهند یافت، همچنان که آیات بسیارى بر این معنا دلالت دارد و می‌رساند که در قیامت مردم به هیچ جا ملتفت نشده و به هیچ جهتى روى نمى‌آورند، نه با بدنهای‌شان و نه با دلهای‌شان، و نیز به احوال آن روزشان و به احوال و اعمال گذشته‌شان توجه نمى‌کنند، الّا اینکه خداى سبحان را حاضر و شاهد و مُهیمن و محیط بر آن مى‌یابند. دلیل بر این معانى که گفتیم توصیف خداى سبحان است در آیه مورد بحث به (واحد قهار) که این توصیف به نوعى غلبه و تسلط اشعار دارد، پس بروز مردم براى خدا در آن روز ناشى از این است که خدا یکتاست، و تنها اوست که وجود هر چیز قائم به او است، و تنها اوست که هر مؤثرى غیر خودش را خرد مى‌کند، پس چیزى میان خدا و ایشان حائل نیست، و چون حائل نیست پس ایشان براى خدا بارزند، آنهم بارز مطلق. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۱۳۹۹ ، ۰۹:۱۱
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۵
دی ۱۳۹۹

وَ مِن آیاتهِ أَنّکَ تَرى الأَرضَ خَاشِعَةً

فَاذا أَنزلنا عَلیها الْماءَ اهْتَزّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی

أَحیاها لَمُحْی الْمَوْتَىٰ إِنّهُ علىٰ کُل شَیء قَدیر

 

(آیه‌ی ٣٩ سوره‌ی فصلت)

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

 

و از نشانه‌های (قدرت) خدا این است که تو زمین را خشک و برهوت می‌بینی، امّا هنگامی که (قطره‌های حیات‌بخش) آب بر آن فرو می‌فرستیم، به جنبش درمی‌آید و آماسیده می‌گردد (و بعدها به صورت گل و گیاه و سبزه موج می‌زند). آن کس که این زمین خشک و برهوت را زنده می‌کند، هم او مردگان را نیز (در قیامت) زنده می‌گرداند. چرا که او بر هر چیزی توانا است.

 

خَاشِعَةً»: خشک و برهوت. ساکن و بدون حرکت. «إهْتَزَّتْ»: به جنبش درمی‌آید و تکان می‌خورد. «رَبَتْ»: بالا می‌آید و آماسیده می‌گردد. «إهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ ...»: (نگا: حجّ / ۵). وقتی که آب به عناصر و ذرّات خاک می‌رسد، در داخل آب حل می‌گردند و جذب دانه‌ها یا ریشه‌های گیاهان می‌شوند و به سلولها و بافتها و اندامهای زنده‌ای تبدیل شده و رشد می‌کنند و افزایش می‌یابند. «مُحْیی»: زنده کننده (نگا: روم / ۵۰). در رسم‌الخطّ قرآنی با یک یاء نوشته شده است.]

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

کـلمه‌ی خاشعه از خشوع است که به معناى اظهار ذلت است. و کـلمه‌ی اهتزت از مـصـدر اهـتـزاز اسـت کـه بـه مـعـناى حرکت شدید است. و کـلمه‌ی ربت از مصدر ربـوه اسـت کـه بـه معناى نشو و نما و عُلو است. و منظور از اهتزاز زمین و ربوه آن، به حرکت در آمدنش به وسیله‌ی گیاهانى است که از آن سر درمى‌آورند، و بلند مى‌شوند. در ایـن آیـه‌ی شریفه استعاره‌اى تمثیلى به کار رفته، یعنى خشکى و بى‌گیاهى زمین در زمـسـتـان، و سـپـس سـرسـبـزشـدن و بـالاآمـدن گـیـاهـانـش، بـه کـسـى تـشبیه شده که قـبـل افتاده‌حال و داراى لباس‌هاى پاره و کهنه بوده، و خوارى و ذلت از سر و رویش مى‌بـاریده، و سپس ‍ به مالى رسیده که همه نارسایی‌هاى زندگیش را اصلاح کرده، و جامه‌هاى گرانبهاء بر تن نموده، و داراى نشاطى و تبختُرى شده است که خرّمى و ناز و نعمت از سر و رویش هویداست. و این آیه‌ی شریفه همان‌طور که گفتیم در مقام اثبات معاد، و احتجاج بر آن است. المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۱۳۹۹ ، ۰۸:۵۰
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۹
دی ۱۳۹۹

نقلی به تنظیم و ویرایش دامنه: انواع قلبها در قرآن: ۱. القلب السلیم: و آن قلبی‌ست مخلص برای خدا و خالی از کفر و نفاق و هرگونه پَستی. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ.   ۲. القلب المنیب: و آن قلبی‌ست که همیشه در حال برگشت و توبه به سوی خدا و از آن سو ثابت و پابرجاست بر طاعت خدا. مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِیبٍ.   ۳. القلب المخبت: و آن قلبی‌ست فروتن و آرام به ذکر خدا. فتُخْبِتَ لَهُ قلُوبُهُمْ.   ۴. القلب الوجل: و آن قلبی‌ست که از یاد خدا می‌لرزد که مبادا عمل وی به درگاه خدا قبول نشود و از عذاب خدا نجات نیابد. وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ.   ۵. القلب التقی: و آن قلبی‌ست که به احکام خدا احترام می‌گذارد. ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ.   ۶. القلب المهدی: و آن قلبی‌ست که تسلیم امر خدا و راضی به قضا و قدر پروردگار است. وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ.   ۷. القلب المطمئن: و آن قلبی‌ست که با یاد خدا و توحیدش آرام می‌گیرد. وتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّه.   ۸. القلب الحی: و آن قلب زنده‌ای است که از شنیدن داستان‌های امت‌های گذشته -که با گناه و طغیان هلاک شدند- پند و اندرز می‌گیرد. إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ.   ۹. القلب المریض: و آن قلبی‌ست که دچار بیماری شک و نفاق شده و مبتلا شده به فسق و فجور و شهوت‌های حرام. فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ.   ۱۰. القلب الأعمى: و آن دل کوری‌ست که حق را نمی‌بیند و در نتیجه پند و اندرز نمی‌گیرد. وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ.   ۱۱. القلب اللاهی: و آن دلی‌ست که از قرآن غافل و مشغول لهو و لعب و شهوت‌های دنیاست. لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ.    ۱۲. االقلب الآثم: و آن دلی‌ست که گواهی حق را کتمان می‌کند و می‌پوشاند. وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ.   ۱۳. القلب المتکبر: و آن دل مغرور و متکبری‌ست که از توحید و طاعت خداوند رویگردان است، زورگو و جبار است به خاطر ظلم و طغیان. قلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ.    ۱۴. القلب الغلیظ: و آن دلی‌ست که عطوفت و رحمت و رأفت از آن برداشته شده. وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ.  ۱۵. القلب المختوم: و آن قلبی‌ست که هدایت را نمی‌شنود و تعقل نمی‌کند. وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ.   ۱۶. القلب القاسی: و آن دلی‌ست که به عقیده و ایمان نرم نمی‌شود و وعظ و ارشاد در آن تأثیری ندارد و از یاد خداوند رویگردان است. وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً.    ۱۷. القلب الغافل: و آن قلبی‌ست که مانع ذکر و یاد پروردگار است و هوا و هوسش را بر طاعت حق تعالی ترجیح می‌دهد. وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا.   ۱۸. الَقلب الأغلف: و آن دلی‌ست که پوشیده شده است به‌طوری که اقوال و فرمایشات رسول اکرم -صلى الله علیه و آله- در آن نفوذ و رسوخ نمی‌کند. وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ.   ۱۹. القلب الزائغ: و آن قلبی‌ست که از حق و حقیقت اعراض می کند. فأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ.   ۲۰. القلب المریب: و آن قلبی است که در شک و شکوک متحیر و سرگردان است. وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۱۳۹۹ ، ۱۷:۱۱
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۲
آبان ۱۳۹۹

لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ

 

(آیه‌ی ٨٨ حجر)

 

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

 

(ای پیغمبر!) چشمان خود را به چیزی خیره مکن که به گروه‌هائی از کافران داده‌ایم (چرا که نعمت دنیا گذران است و نعمت آخرت جاویدان) و بر آنان غمگین مباش (که چرا راه کفر می‌گیرند و به تو ایمان نمی‌آورند) و برای مؤمنان بال (مهربانی) خود را بگستران (که پشتیبان حق و حقیقتند).

 

[«لا تَمُدَّنَّ»: چشم مدوز. خیره مشو. «ما»: چیزی که. چیزهائی که. مراد ثروت و نعمت دنیوی است. «أَزْواجاً»: دسته‌ها و گروه‌هائی. «إِخْفِضْ»: پائین بیاور و بگستران. «جَنَاحَ»: بال. «إِخْفِضْ جَنَاحَکَ»: متواضع و مهربان باش (نگا: إسراء / ۲۴ ، شعراء / ۲۱۵).]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۱۳۹۹ ، ۰۸:۳۶
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۸
آبان ۱۳۹۹

إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَیْهِمْ ۖ  وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ  إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ. (٧٦)

 
 
قارون از قوم موسی بود و (بر اثر داشتن دارائی فراوان) بر آنان فخر فروشی کرد (و چون ثروتمندترین فرد بنی‌اسرائیل بود، از ایشان خواست که او را فرمانده و خویشتن را فرمانبردارش بدانند). ما آن اندازه گنج و دفینه بدو داده بودیم که (حمل صندوقهای) خزائن آن بر گروه پر زور و با قدرت سنگینی می‌کرد (و ایشان را دچار مشکل می‌نمود). وقتی (از اوقات) قوم او بدو گفتند: (مغرورانه) شادمانی مکن، که خدا شادمانان (سرمست از غرور) را دوست نمی‌دارد.
 
 
 
وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ  وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا ۖ وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ ۖ  وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ ۖ  إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (٧٧)
 
 
به وسیله‌ی آنچه خدا به تو داده است، سرای آخرت را بجوی (و بهشت جاویدان را فرا چنگ آور) و بهره‌ی خود را از دنیا فراموش مکن (و بدان که تو هم حق حیات داری و باید از امتعه و لذائذ حلال استفاده بکنی و به خویشتن برسی)، و همان گونه که خدا به تو (بخشیده است و در حق تو) نیکی کرده است، تو نیز (به دیگران ببخش و بدیشان) نیکی کن، و در زمین تباهی مجوی که خدا تباهکاران را دوست نمی‌دارد.
 
 
 
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِی ۚ  أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَکْثَرُ جَمْعًا ۚ وَلَا یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ (٧٨)
 
 
(قارون) گفت: این مال در سایه‌ی آگاهی و دانشی که دارم به من داده شده است (و مرا فراهم گشته است. خودم آن را به دست آورده‌ام و خودم هم می‌دانم چگونه آن را مصرف کنم). مگر ندانسته است که خداوند نسلهای (قرون و اعصار) زیادی را نابود کرده است که از او قدرت بیشتری، و در گردآوری (دارائی مهارت) زیادتری داشته‌اند. (بگذار مجرمان چون او در فسق و فجور و کبر و غرور خود فرو روند. در قیامت همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، و لذا) گناهکاران از گناهانشان سؤال (تحقیق و ترحیم) نمی‌شود، (بلکه سؤال توبیخ و تحقیر از ایشان می‌گردد).
 
 
فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ ۖ  قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (٧٩)
 
(قارون به اندرز پندگویان وقعی ننهاد و بلکه هوس قدرت و جنون ثروت او را بر آن داشت که با آرایش هر چه بیشتر، دارائی خود را به نمایش گذاشت و) با تمام زینت خود در برابر قوم خویش نمایان گردید (و زر و زیور و قدرت و شوکت خویشتن را در معرض دیدگان مردمان قرار داد). آنان که طالب زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش! همان چیزهائی که به قارون داده شده است ما هم می‌داشتیم. (چه ثروت سرشاری! و چه جاه و جلالی!). واقعاً او دارای بهره‌ی بزرگ و شانس سترگ است.
 
 
وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ (٨٠)
 
و کسانی که دانش و آگاهی داشتند (به افرادی که عاشقان زرق و برق دنیا بودند و بزرگواری را در زر و زور می‌دیدند) گفتند: وای بر شما! (چه می‌گوئید و سعادت را در چه می‌جوئید؟) اجر و پاداش خدا (که بهشت جاویدان است) بسی والاتر و بهتر (از این چیزها) است برای کسانی که ایمان داشته باشند و کارهای شایسته انجام دهند و این (بهشت یزدان هم) جز نصیب شکیبایان نمی‌گردد.
 
 
فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِینَ (٨١)
 
 
سپس ما او را و خانه‌اش را به زمین فرو بردیم، و گروه و دسته‌ای نداشت که او را در برابر خدا یاری دهند (و وی را از عذاب الهی برهانند)، و خود نیز نتوانست خویشتن را کمک کند.
 
 
وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ ۖ لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا ۖ وَیْکَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ (٨٢)
 
 
آنان که دیروز آرزو می‌کردند به جای او باشند، (هنگامی که این صحنه‌ی دلخراش را دیدند) گفتند: وای! انگار خدا روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد گسترش می‌دهد و برای هر کس که بخواهد روزی را تنگ و کم می‌گرداند (و چرا ما از این واقعیّت غافل بودیم که داشتن و نداشتن مادیات، وسیله‌ی آزمایش مردمان است و بس؟!). اگر خداوند بر ما منّت نمی‌نهاد (و تفضّل نمی‌فرمود، آرزوی دیروزی ما را برآورده می‌کرد، و امروز همچون قارون) ما را (به دل زمین) فرو می‌برد. وای! انگار کافران رستگار نمی‌گردند (و حتماً عذاب خدا دیر یا زود گریبانگیرشان می‌شود).
 
 
تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (٨٣)
 
 
ما آن سرای آخرت را تنها بهره‌ی کسانی می‌گردانیم که در زمین خواهان تکبّر و استکبار نیستند و فساد و تباهی نمی‌جویند (و دلهایشان از آلودگیهای مقام‌طلبی و شهرت‌طلبی و بزرگ‌بینی و تباهکاری، پاک و پالوده است)، و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
 
 
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا ۖ  وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (٨٤)
 
هر کس کار نیکی انجام دهد، پاداشی بهتر از آن دارد، (که اجر مضاعف است، و این افزایش بستگی به میزان عمل و اخلاص و حسن نیّت و صفای قلب دارد) و هر کس کار بدی انجام دهد، به کسانی که کار بد کنند، جز اعمال آنان، کیفر ایشان نیست (و کیفرشان درست به اندازه‌ی گناهشان است).
 
آیه‌ی ٧٦ تا ٨٤ سوره‌ی قصص
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ، ۱۷:۰۱
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۰
مهر ۱۳۹۹

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا.

(آیه‌ی ٢٩ سوره‌ی فتح)

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

محمّد فرستاده‌ی خدا است، و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجود می‌بینی. آنان همواره فضل خدای را می‌جویند و رضای او را می‌طلبند. نشانه‌ی ایشان بر اثر سجده در پیشانیهایشان نمایان است. این، توصیف آنان در تورات است، و امّا توصیف ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه‌های (خوشه‌های) خود را بیرون زده، و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌های خویش راست ایستاده باشد، بگونه‌ای که بَرزگران را به شگفت می‌آورد. (مؤمنان نیز همین گونه‌اند. آنی از حرکت بازنمی‌ایستند، و همواره جوانه می‌زنند، و جوانه‌ها پرورش می‌یابند و بارور می‌شوند، و باغبانانِ بشریّت را به شگفت می‌آورند. این پیشرفت و قوّت و قدرت را خدا نصیب مؤمنان می‌کند) تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. خداوند به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می‌دهد.

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ. این جمله ... کـلام در ایـن صـدد اسـت کـه مؤمنین به رسول خدا (ص) را تـوصـیـف کـند، و (شدّت) و (رحمت) که دو صفت متضاد است از صفات ایشان شمرده شده. و جمله‌ی أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ را مقیّد کرد به جمله‌ی رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تا توهّمى که مـمـکـن بـود بشود دفع کرده باشد، و دیگر کسى نپندارد که شدت و بى‌رحمى نسبت به کـفـار، بـاعـث مـى‌شـود مـسـلمـانـان بـه‌طـور کـلى و حـتـى نـسـبـت بـه خـودشـان هـم سنگدل شوند؛ لذا دنبال اشداء فرمود رحماء بینهم. یعنى در بین خود مهربان و رحیمند. و این دو جمله مجموعا افاده مى‌کند که سیره‌ی مؤمنین با کفّار شدّت و با مؤمنین رحمت است. تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا. مراد از اینکه فرمود: مؤمنین را راکع و ساجد مى‌بینى این است که مؤمنین نماز مى‌خـوانـنـد. و کلمه‌ی تراهـم اسـتـمـرار را مـى‌رسـانـد. و حـاصـل مـعـناى جمله این است که : مؤمنین مستمر در خواندن نمازند.ذ

بیشتر بخوانید ↓

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ، ۱۷:۰۱
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۹
مهر ۱۳۹۹

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ ۖ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخَافُ وَعِیدِ

(آیه‌ی ٤٥ ق)

 

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

ما از آنچه (درباره‌ی رسالت تو) می‌گویند، آگاه‌تر (از هر کس دیگری) هستیم. تو مأمور نیستی که آنان را وادار (به ایمان) کنی (و با قهر و اجبار به سوی اسلام بکشانی). چون چنین است، کسانی را به وسیله‌ی قرآن پند و اندرز بده که از بیم‌دادن و تهدیدکردنِ من می‌ترسند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ، ۱۱:۰۳
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۹
مهر ۱۳۹۹

به قلم دامنه: به نام خداقرآن، «قلبِ تعلیم» است. چندی پیش از «آکادمی مطالعات ایرانی» مقاله‌ای به نوشته‌ی آقای «عزت‌الله مهدوی» (منبع) درباره‌ی مرحوم آیت‌الله سیدمحمود طالقانی (۱۳۵۸ - ۱۲۸۹) خواندم، که نکات ارزنده‌ای داشت. با بهره‌گیری از محتوای آن مقاله و نیز آشنایی‌هایی که پیش ازین، با آراء و افکار مرحوم طالقانی داشتم، این متن را فشرده نوشتم:

 

چندین خصلت، مرحوم طالقانی را نزد مردم برجسته و نستوه و سترگ نگه می‌داشت؛ ازجمله: شفقت، حکمت، صلابت، نواندیشیِ دینی، تعامل با مبارزین، خردمندی، عقلانیت، شکیبایی، ساده‌زیستی، مردمی‌ماندن و... . ویژگی‌هایی که جامعه‌ی ایرانی بدان پایبند و علاقه‌مند بوده و اکنون نیز سخت به آن نیازمند است.

 

طالقانی در رویکرد خود به منابع قرآنی، نه فقط برای نوسازیِ انسان معاصر، که برای جامعه نیز می‌کوشید. او به احیای تفکر دینی و «وَجه هدایتی قرآن» پرداخت که در منظرش کتابی‌ست برای احیا و بسط آزادی‌های انسانی و نفی هرگونه صورتبندی‌های استبدادی.

 

ایشان در صفحه‌ی ۴ مقدمه‌ی «تنبیه‌الاُمّه« اثر مشهور مرحوم آیت‌الله نائینی می‌نویسد: «از آن روزی که اینجانب در این اجتماع چشم گشودم، مردم این سرزمین را زیرِ تازیانه و چکمه‌ی خودخواهان دیدم.» و در صفحه‌ی ۱ جلد اول تفسیر خود «پرتوی از قرآن» می‌گوید:

 

«قرآن آمد تا پرتو هدایت آن، زوایای روح و فکر و نفسیّات و روابط حدود و حقوق خلق را با یکدیگر، و همه را با خالق، و اعمال را با نتایج، روشن ساخت و نفوس را رو به صلاح و اصلاح، به پیش برد و استعدادهای خفته را بیدار کرد و به جنبش آورد.»

 

طالقانی به دنبال راه‌حل‌هایی بود که به کاهش‌دادنِ آلام و دردهای بشری بینجامد و درین راه تلاش می‌کرد با ترویجِ «تعامل و مدارا» از انبوه هزینه‌های نشئت‌گرفته از اصطکاک نیروهای جامعه، بکاهد.

 

به نظر او چند حجاب (=پرده، حائل) در انسان، مانع از هدایت قرآنی می‌شود شامل این حجاب‌ها:

۱. حجاب بی‌تفکری؛ که عمق ضمیر را فرا می‌گیرد.
۲. حجاب دانشِ کاذب؛ که مانع جدی تدبُّر در قرآن است.
۳. حجاب تحمیلِ پیش‌فرض‌های خود بر قرآن؛ که مرحوم طالقانی درین‌باره تأکیدِ اکید دارد که «باید بگذاریم آیات خود سخن بگویند.»

 

طالقانی در مسیر مبارزه‌ی سیاسی با رژیم سلطنتی پهلوی، مسئله‌ی «تعلیم و تربیت» جامعه را نیز مدّ نظر داشت. او انسان را «منفعلِ جاهل» فرض نمی‌کند بلکه برای انسان «دامنه‌ی مسئولیت» قائل است. از نظر ایشان -که در سال ۱۳۲۵ مطرح کردند- تعلیمات قرآن برای ایجاد عالی‌ترین محیط‌های تربیتی خانواده و جامعه است تا «همه‌ی قوای انسان باهم رشد کند و انسان از همه‌ی احساسات چشم و گوش و عواطف و شعور و وجدان، درست بهره‌مند شود.» زیرا از منظر ایشان «تربیت، ایجاد وسایلِ رشد و تعادل میان قوای ظاهری و باطنی است.»

 

مرحوم طالقانی، قرآن را در «قلبِ دستگاهِ تعلیم و تربیت» می‌نشانَد و در تفسیر جزء سی‌ام قرآن می‌نویسد: « کارِ قرآن نوسازیِ انسان است.» زیرا معتقد است «قرآن، شعور و ضمیرِ آدمی را بر می‌انگیزد.»

 

آن عالم نستوه یکم شهریور ۵۸ در جمع صاحب‌منصبان داخلی و سُفرای خارجی فرمودند: «در تمام مدارس ما از ابتدایی تا دانشگاه‌ها، باید قرآن و هدف‌های قرآنی و نه قرائتِ قرآن و نه برای ثواب، در تمام کشورهای اسلامی درس داده شود.» و در سوم بهمن ۵۷، از معلمان درخواست کرد «که در سایه‌ی تعالیم عالیه‌ی قرآن و با برخورداری از فرهنگ غنی اسلامی و ملی» دست به آموزش و تربیت بزنند. آری؛ از منظر آن بزرگ‌مرد مبارز، قرآن، قلبِ تعلیم است. روح‌شان همآره شادمان و نامشان همیشه ماندگار.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۱۳۹۹ ، ۱۰:۴۹
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۴
شهریور ۱۳۹۹

الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ

(آیه‌ی ٨٢ سوره‌ی انعام)

 

ترجمه و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل:

 

کسانی که ایمان آورده باشند و ایمان خود را با شرک (پرستش چیزی با خدا) نیامیخته باشند، اَمن و امان ایشان را سزا است، و آنان راه‌یافتگان (راه حق و حقیقت) هستند.

 

[«لَمْ یَلْبِسُوا»: آمیخته نکرده‌اند. «ظُلْم»: شرک (نگا: لقمان / ۱۳). «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ»: مراد این که همراه ایمان به خدا، در برابر دیگران نیز کُرنش نمی‌برند و برای آنها قربانی و نذر نمی‌کنند و جلب منافع و دفع بلایا نمی‌خواهند و ... (نگا: یوسف / ۱۰۶، عنکبوت / ۶۱ - ۶۵، زمر / ۳).]

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

«در آیه قبلى ابراهیم (علیه السلام ) در خلال حجتى که علیه مشرکین اقامه کرده بود از آنان پرسید: کدامیک از من و شما سزاوارتریم به ایمنى و نترسیدن؟ اینک در این آیه خودش جواب مى دهد. و چون جواب بدیهى و روشن بوده، از شدت وضوح، خود خصم نیز آنرا قبول داشته، و معلوم است که در اینگونه سؤالات لازم نیست که کننده در انتظار جواب طرف باشد، بلکه از آنجایى که احتمال مخالفت نمى دهد مى تواند خودش جواب را بگوید...

 

آیه شریفه دلالت مى کند بر اینکه (امن ) و (اهتداء) از خواص و آثار ایمان است، البته به شرط اینکه ایمان به وسیله ظلم پوشیده نشود. چون کلمه (لبس) که در آیه است به معناى (ستر) است، همچنانکه راغب هم در مفردات خود گفته که : (اصل ماده (لبس ) -به فتح لا - به معناى ستر است)، و این تعبیر کنایه‌اى است که حقیقت دیگرى را به ما مى فهماند، و آن این است که ظلم اصل ایمان را باطل نمى کند، چون ایمان جزو فطرت انسانى و غیر قابل بطلان است، بلکه باطل تنها باعث پوشیده شدن ایمان مى گردد به طورى که دیگر نمى تواند اثر صحیح خود را بروز دهد.

 

و ظلم که عبارت است از: خروج از اعتدال و میانه روى، گر چه در آیه مورد بحث به طور نکره آورده شده و در سیاق نفى قرار گرفته و لازمه‌اش عمومیت است، و همراه ایمان هم در آیه چیزى ذکر نشده که ایمان به آن چیز مصداق ظلم قرار گیرد، و در نتیجه مراد از ظلم در آیه ظلم معینى باشد، لیکن از آنجایى که سیاق آیه دلالت دارد بر اینکه ظلم مانع از ظهور ایمان و بروز آثار حسنه و مطلوب از آن است، همین دلالت خود قرینه‌اى است بر اینکه مراد از ظلم در آیه نوع مخصوصى است که در خصوص ایمان اثر نموده و آن را مى پوشاند، نه هر ظلمى. آرى، گر چه ذهن مردم از معناى کلمه ظلم ابتداء منتقل به خصوص ظلمهاى اجتماعى و تعدى به حقوق دیگران و سلب امنیت از جان فردى از افراد جامعه و یا مال و یا عرض او مى شود، لیکن این انتقال بدوى است، و خود مردم معناى ظلم را منحصر در آن ندانسته و هر مخالفت قانون و سنت جارى و حتى هر گناه و سرپیچى از خطابات مولوى را ظلم به خود گنهکار مى دانند، بلکه نافرمانى خداى سبحان را از جهت اینکه مستحق عبادت و اطاعت است و همچنین مخالفت تکلیف را ظلم مى شمارند اگر چه این مخالفت از روى سهو و یا فراموشى و یا جهل صادر شده باشد. منتهى در این قسم اخیر کسى قائل به مؤ اخذه و عقاب نیست، همچنین مخالفت نصیحت و اوامر ارشادى مولا را هر چند امر بر مأمور مشتبه شده باشد و از روى عمد نباشد ظلم به نفس ‍ مى دانند.

 

آرى، مردم ملاکى را که در ظلم هست تحلیل نموده و در نتیجه همه این مخالفتها را نیز ظلم به نفس مى شمارند، حتى کسى را هم که در مراعات دستورهاى بهداشتى و عوامل مؤ ثر در صحت مزاج و لو به طور غیر عمد مسامحه کند ظالم به نفس مى دانند.

 

و خلاصه اینکه براى ظلم دامنه پهناورى است، و لیکن چنان هم نیست که همه اقسام آن در ایمان اثر سوء داشته باشد، زیرا ظلم‌هایى که گناه و مخالفت امر مولوى شمرده نمى شود (مثلا مخالفتهایى که از روى سهو یا نسیان یا جهل یا غفلت سر مى زند) هیچکدام در ایمان که اثرش نزدیک کردن آدمى به سعادت و رستگارى حقیقى و نیل به خشنودى خداى سبحان است، اثر سوء ندارد و ایمان هم در تأثیر خود مشروط و مقید به نبود هیچکدام از آنها نیست. پس اینکه فرمود: (الذین آمنوا او لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن ) معنایش این است که ایمان در تأثیر اثر خود که همان ایمنى از هر گناهى است که اثر ایمان را فاسد مى کند مشروط است به نبود ظلم. المیزان

 

بحث مفصل گناه و ظلم: البته در اینجا نکته دقیق دیگرى هم هست، و آن این است که گناه اختیارى همانطورى که در آخر جلد ششم این کتاب به طور مفصل بحث کردیم، امرى است که بر حسب اختلاف درجه فهم مرتکب، داراى مراتب مختلفى مى شود، چه بسا عمل اختیارى که در نظر قومى گناه و ظلم است و لیکن در نظر قومى دیگر ظلم نیست، مثلا کسى که از دو طریقه شرک و توحید راه توحید را اختیار کرده و فهمیده که براى عالم صانعى است که او اجزاى آن را آفریده و اطراف و آفاق آن را شکافته و آسمان و زمینش را بدون پایه و ستون نگهداشته، و نیز به دست آورده که خود او و غیر او همه مربوب و مخلوق آن آفریدگار و تحت تدبیر اویند، و به خوبى دریافته است که سعادت در زندگى واقعى یک انسان به داشتن ایمان به او و خضوع در برابر او است، در نظر چنین کسى بدترین ظلمها همانا شرک به خدا و ایمان به غیر او و اعتقاد به ربوبیت بتها و ستاره ها و امثال آن است، و خلاصه منطق چنین کسى همان منطق ابراهیم (علیهالسلام ) است که گفت : (و کیف اخاف ما اشرکتم و لا تخافون انکم اشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطانا) پس در نظر چنین کسى وقتى ایمان به خدا مى تواند اثر خود را بروز دهد یعنى ایمنى از شقاوت بیاورد که صاحب آن این ایمان را با شرک و نافرمانى آلوده نکند. بیشتر بخوانید ↓

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۱۳۹۹ ، ۰۹:۵۲
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۲
شهریور ۱۳۹۹

 

إِنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِ ۖ

وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ

آیه‌ی٤١ زُمَر 


ترجمه‌ی مرحوم مصطفی خرّم‌دل:

 

ما کتاب (قرآن) را که مشتمل بر حق و حقیقت است بر تو نازل کرده‌ایم تا آن را به مردمان برسانی. هر کس (از آن درس برگیرد و) هدایت پذیرد، به نفع خود او است، و هر کس (از آن دوری گزیند و) گمراه گردد، به زیان خود سرگردان و ویلان شود (وظیفه‌ی تو تنها ابلاغ و انذار است) و تو مواظب و مراقب ایشان نمی‌باشی (تا اعمالشان را بپائی و افعالشان را زیر نظر بداری).

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۱۳۹۹ ، ۰۹:۴۹
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۴
شهریور ۱۳۹۹

وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ۚ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ کَافِرُونَ * قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ * وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ.

آیه‌ی ۱۰ تا ۱۲ سوره‌ی سجده

 

ترجمه و توضیح: مرحوم مصطفی خرّم‌دل

 

(کافران) می‌گویند: آیا هنگامی که ما مُردیم و در زمین گُم گشتیم (و ذرّات وجود ما آمیزه‌ی خاک گردید و اثری از آن نماند) آیا آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت (و دوباره زندگی را از سر می‌گیریم؟) بلکه آنان منکر ملاقات با پروردگارشان (برای حساب و کتاب) هم هستند. [مراد از گم‌شدن، جزوِ خاک شدن و در پهنه‌ی زمین پراکندن و پرتاب‌شدن است.]

 

بگو: فرشته‌ی مرگ که بر شما گماشته شده است، به سراغتان می‌آید و جان شما را می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید.

 

اگر (می‌شد) ببینی گناهکاران را در آن هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان (برای حساب و کتاب گرد آورده شده‌اند، و ایشان از خجالت) سر به زیر افکنده‌اند و می‌گویند: پروردگارا! دیدیم (آنچه خود را از آن به کوری زده بودیم) و شنیدیم (آنچه خود را از آن به کری زده بودیم. هم اینک پشیمانیم) پس ما را (به جهان) بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم (و سرافراز به خدمت برگردیم). ما (به قیامت و فرموده‌ی پیغمبرانت) یقین کامل داریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۱۳۹۹ ، ۰۸:۱۰
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۰
مرداد ۱۳۹۹

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَیْکَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ ۗ وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ.

 

(آیه‌ی ٧٨ غافر)

 

ترجمه‌ و توضیح مرحوم مصطفی خرّم‌دل

 

پیش از تو پیغمبرانی را (برای رهنمود مردمان) فرستاده‌ایم. سرگذشت بعضیها را برای تو بازگو کرده و سرگذشت برخیها را برای تو بازگو نکرده‌ایم. هیچ پیغمبری حق نداشته است معجزه‌ای را (که قوم او پیشنهاد کرده‌اند) نشان دهد مگر به فرمان خدا. زمانی هم فرمان خدا (مبنی بر ارائه‌ی آن معجزه صادر شده است و پیشنهاد کنندگان ایمان نیاورده‌اند) دادگرانه داوری شده است. (بدین معنی که خدا پیغمبران و مؤمنان را نجات داده است) و آن وقت باطلگرایان (هلاک و) زیانمند گشته‌اند.

 

[«قَصَصْنَا»: بازگو کرده‌ایم. «مَا کَانَ لِرَسُولٍ»: هیچ پیغمبری حق نداشته است. هیچ پیغمبری را نسزیده است. «آیَةٍ»: مراد معجزه پیشنهادی دیگران است. «قُضِیَ بِالْحَقِّ»: دادگرانه داوری شده است. یعنی خدا پیغمبران و ایمانداران را از مهلکه نجات داده است و کفّار و معاندان را نابود نموده است (نگا: هود / ۴۳ و ۷۶ و ۱۱). «هُنَالِکَ»: آنجا. آن وقت. این واژه به عنوان ظرف مکان و ظرف زمان به کار می‌رود (نگا: آل‌عمران / ۳۸، اعراف / ۱۱۹، یونس / ۳۰، فرقان / ۱۳، احزاب / ۱۱). «فَإِذَا جَآءَ أَمْرُ اللهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ»: معنی دیگر این بخش از آیه چنین است: هنگامی که فرمان خدا صادر شد و قیامت بپا شد، دادگرانه داوری می‌گردد، و آنجا باطلگرایان زیانمند می‌گردند.]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ، ۰۹:۴۸
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۹
مرداد ۱۳۹۹

به قلم دامنه : به نام خدا. هُیام. پیش یا پس از متنم مطالعه‌ی پنج آیه‌ی کوتاه ۵۱ تا ۵۵ واقعه -که کمتر از سه سطر است- خالی از لطف نیست. در آنجا واژه‌ی «هیم» و آنچه ازین لغت برمی‌خیزد، دل انسان را خنک می‌کند، روح وی را پَرِ پرواز می‌بخشد و فکر او را به فلاتِ مرتفع تدبّر می‌رسانَد، خصوصاً برای افرادی که مبتلا به شیدایی و عشق باشند؛ زیرا این لغت پُرمعنا و پُر از پیام، برای عاشق هم، استعاره شده. به این علت که عاشق‌پیشه همچون شتر تشنه‌ای تشبیه شده که رفت‌وآمدش و حرکات و سَکناتش، حیرت و نوعی سردرگمی‌ست و گویا به همین خاطر «یَهِیمُونَ‏» در آیه‌ی ۲۲۵ شعراء نیز، «رفتنِ متحیّرانه به این‌سو و آن‌سو» معنی شده است.

کمی وسعت به بحث:

«هیم» عطشِ شدید است، «هیام» نوعی مرض، که شتر می‌گیرد، «هَائِم» به شخصی گویند که دچار عطشِ شدید شده‌باشد؛ و «هَیْماء» چاهی‌ست که آب نداشته باشد و خلاصه «هِیم» شُتر تشنه‌ای‌ست که از شدتِ تشنگی این‌سو و آن‌سو می‌رود و از چریدن خودداری می‌ورزد. البته برخی هم، «هیم» را زمین رَملی دانسته‌اند که هر چه آبیاری شود هرگز آب در آن نمی‌مانَد و همه را در خود فرو می‌بَرد و همچنان خشک و بی‌بَر باقی می‌مانَد.

علمای ادب معنای محوری این واژه را «خشکیِ درونِ چیزی» و نیز «خالی‌بودنِ کامل آن از هرگونه تَری و هرچیزی که» بتواند یک حالت تماسک (=چسبندگی) بیاورَد، دانسته‌اند.

وقتی مفسّران روی تدبّر آن تمرکز کردند، دریافتند که «هیم» می‌تواند اشاره‌ای باشد به حالت استیصالی (=درماندگی) یا ممکن است ناشی باشد از «اضطرار درونی» نه لزوماً «اجبار بیرونی» و یا احتمال دادند که شاید برای عذاب «ضَّالُّونَ» است که «مُکَذِّبُونَ» هستند و از «زَقُّومٍ» می‌خورند و از «حمیم» می‌نوشند، ولی باز سیراب نمی‌شوند.

و نیز می‌گویند شاید اشاره دارد به تجسُّم دنیوی عطشِ دنیاپرستیِ «گمراهانِ تکذیب‌کننده‌ی زندگیِ دوباره». و شاید به معنای رایجش در عرب به شخص متحیّر اطلاق می‌شود که به هر دری می‌زند اما به خاطر گمراهی و تکذیبگری‌اش «در حیرت و سرگردانی کامل» غوطه‌ور است. در واقع عطش‌زده‌ی دنیایی مانند کسی است که مبتلا به مرضِ استسقاء (=آب‌خواست) است که هر چه آب بنوشد عطشش پایان نمی‌پذیرد.

راستی! زَقّوم هم که می‌دانید؛ درختی‌ست تلخ و بسی بدبو، که وقتی برگش کَنده شود، شیره‌ای از آن بیرون می‌خیزد که به هر کجای تنِ آدمی برسد، موجب ورم می‌گردد.

 

یک افزوده: در تفاسیر روایی، نقل است از امام صادق (ع) که «هیم» آن نوشیدنی‌ست که نام خداوند عزّوجلّ بر آن برده نشود. (منبع)
 
 
 
فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ.
و همچون نوشیدن شترانی که مبتلا به بیماری تشنگی شده‌اند، از آن خواهید نوشید.
ترجمه‌ی مرحوم مصطفی خرّم‌دل.
 
 
دو سخن از امام کاظم (ع) در فرخنده‌میلاد آن امام هُمام:

بر آن کس که از جانب خدا خرد ورزد [عقلش به فرمان حق باشد] سزاست که خدا را در روزی‌رسانى کُندکار نپندارد و او را در قضایش متّهم نسازد [بر او گمان بد نبرد].

 

یارى‌رسانىِ تو به ناتوان، از برترین صدقه‌‏هاست. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ، ۰۹:۲۵
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۳۱
تیر ۱۳۹۹

وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا

آیه‌ی‌۸۳ بقره

و به مردم نیک بگوئید. ترجمه‌ی مرحوم مصطفی خرّم‌دل

و با مردم با خوش زبانی سخن گویید. ترجمه‌ی شیخ حسین انصاریان

و با مردم به زبان خوش سخن بگویید. ترجمه‌ی بهاءالدین خرّمشاهی

و به مردمان سخن نیک گویید. ترجمه‌ی مرحوم عبدالمحمد آیتی

و به مردم نیک بگویید. ترجمه‌ی آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی

و با مردم نیکو سخن بگویید. ترجمه‌ی مرکز فرهنگ و معارف قرآن

و با مردم [به زبان‌] خوش سخن بگویید. ترجمه‌ی مرحوم محمدمهدی فولادوند

و به مردم سخن خوش و نیک بگویید. ترجمه‌ی مرحوم سیدجلال‌الدین مجتبوی

و بگوئید با مردم گفتاری نیک. ترجمه‌ی مرحوم شیخ محمدکاظم معزّی

و به زبان خوش با مردم تکلّم کنید. ترجمه‌ی مرحوم آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای

و با مردم، نیکو سخن گویید. مرحوم ابوالفضل بهرام‌پور

 

تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی آملی: به هر حال با مسلمان، با کافر، با هر کسی می‌‌خواهی حرف بزنی با ادب حرف بزن! مگر نمی‌‌خواهی راحت باشی؟ چرا برای خودت دردسر درست می ‌کنی؟ نفرمود «قولوا للمؤمنین» یا «قولوا للکذا»! ﴿قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً﴾، همین!

 

تفسیر روایی مرحوم علامه طباطبایی در المیزان: در کافى از امام صادق (ع) روایت کرده که در تفسیر قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً فرموده : با مردم سخن بگوئید، اما بعد از آنکه صلاح و فساد آنرا تشخیص داده باشید، و آنچه صلاح است بگوئید. و در کتاب معانى، از امام باقر (ع) روایت کرده، که فرموده: به مردم چیزى را بگوئید، که بهترین سخنى باشد که شما دوست می‌دارید به شما بگویند. و چنین بنظر مى‌رسد که ائمه (علیهم السلام) این معانى را از اطلاق کلمه «حُسن» استفاده کرده‌اند، چون هم نزد گوینده‌اش مطلق است، و هم از نظر مورد.

 

تسلیت شهادت: امروز سالروز شهادت اندوهبار امام محمدتقی جوادالائمه (ع) به دست حکومت ستمگر عباسی‌ست. سه سخن حکیمانه‌ی آن امام عزیز و باب‌الحوائج را با رجوع به این (منبع) می‌نویسم و تقدیم می‌دارم: ۱. انسان به وسیلهٔ ادب، به کمالاتِ اخلاقی می‌رسد. ۲ عدالت، زینت‌بخش ایمان است. ۳. ادب، زینت‌بخش عبادات است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۱۳۹۹ ، ۰۶:۳۸
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۵
تیر ۱۳۹۹
یک آیه در روز
 
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ
 
 
برای (مبارزه‌ی با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی (مادی و معنوی) و (از جمله) اسبهای ورزیده آماده سازید، تا بدان (آمادگی و ساز و برگ جنگی) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد. هر آنچه را در راه خدا (از جمله تجهیزات جنگی و تقویت بنیه دفاعی و نظامی اسلامی) صرف کنید، پاداش آن به تمام و کمال به شما داده می‌شود و هیچ گونه ستمی نمی‌بینید.
 
«اَعِدُّوا»: تهیّه کنید. آماده سازید.
 
«رِباط»: ریسمانی که چهارپا را با آن می‌بندند. در اینجا مراد پرورش و نگهداری مَرْکب‌های جهاد است.
 
«آخَرِینَ»: دیگران.
 
«مِن دُونِهِمْ»: سوای ایشان. غیر از آنان.
 
«یُوَفَّ إِلَیْکُمْ»: پاداش آن به تمام و کمال به شما داده می‌شود.
 
«أَنتُمْ لا تُظْلَمُونَ»: از سوی خدا به شما ظلم نمی‌شود. اگر نیروی کافی برای مقابله با دشمنان فراهم سازید، از سوی آنان ظلم و ستمی به شما نمی‌شود، چرا که جرأت آن را نخواهند داشت.
 
ترجمه‌ و توضیح: مرحوم مصطفی خرّم‌دل
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۱۳۹۹ ، ۰۷:۲۸
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۷
تیر ۱۳۹۹

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ.

 

اى مؤمنان از غیر خودتان کسانى را به همدلى نگیرید که از هیچ نابکارى در حق شما فروگذار نکنند و به رنج و محنت افتادن شما را خوش دارند و دشمنى از لحن و سخنشان آشکار شده است و آنچه دلهاشان پنهان مى‏‌دارد، بدتر است، آرى اگر اندیشه کنید آیات خویش را به روشنى برایتان بیان کرده‌‏ایم‏.

(آل عمران. آیۀ ۱۱۸. ترجمۀ خرمشاهی)

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

در این آیه شریفه، (ولیجه) (خویشاوند نزدیک) را بطانه (آستر) نامیده و وجهش این است که آستر به پوست بدن نزدیک است. تا رویۀ (ظهاره) لباس. چون آستر لباس بر باطن انسان اِشراف و اطلاع دارد و مى داند که آدمى در زیر لباس چه پنهان کرده، خویشاوندِ آدمى هم همینطور است، [یعنی آستر همدیگرند] از بیگانگان به آدمى نزدیکتر و به اَسرار آدمى واقف تر است.

 

 

و جمله لَا یَأْلُونَکُمْ به معناى لایقصرون فیکم است. یعنى دشمنان از رساندن هیچ شرّى به شما کوتاهى نمى کنند.  و کلمۀ خَبَال به معناى شرّ و فساد است و بهمین جهت است که جنون را (خبل) هم مى گویند، چون در جنون، فساد عقل است.

 

و در جمله وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ کلمه ما مصدریه است و معناى جمله را (ودوا عنتکم) مى‌سازد، یعنى دوستدار شدت و گرفتارى و ضرر شمایند.

 

و جمله قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ مى رساند که دشمنى آنان نسبت به شما آنقدر زیاد است که نمى توانند پنهان بدارند. بلکه دشمنى باطنیشان در لحن کلامشان اثر گذاشته است.

 

پس در حقیقت در این جمله کنایه اى لطیف بکار رفته، و آنگاه بدون اینکه بیان کند، در دلهاى خود چه چیز پنهان کرده اند، فرموده: وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ تا اشاره کرده باشد، به اینکه آنچه در سینه دارند، قابل وصف نیست، چون هم متنوع و گوناگون است و هم آنقدر عظیم است که در وصف نمى گنجد، و همین مبهم آوردن ما فى صدورهم، بزرگ وعظیم بودن را تأیید مى کند. المیزان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۱۳۹۹ ، ۰۷:۰۵
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۴
خرداد ۱۳۹۹
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ.
 
 
و [عرصه هول‌انگیز قیامت را یاد کنید] هنگامی که خدا به عیسی‌بن‌مریم می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! می‌گوید: منزّه و پاکی، مرا چنین قدرتی نمی‌باشد که آنچه را حقّ من نیست بگویم، اگر آن را گفته باشم یقیناً تو آن را می‌دانی، تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی، و من از آنچه در ذات توست نمی‌دانم؛ زیرا تو بر نهان‌ها بسیار دانایی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۱۳۹۹ ، ۰۹:۵۶
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۲۲
ارديبهشت ۱۳۹۹

به قلم دامنه: به نام خدا. در شب‌های ماه رمضان امسال (اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۹) هر شب یک لغت قرآنی را در «مدرسه‌ی فکرت» می‌نویسم، اینک که ماه رمضان از نیمه گذشت، پانزده قسمت را در یک پست بارمی‌گذارم. با امید به شفاعت قرآن:

 

قرآن‌واژه (۱)

 

واژه‌ی «آیه»

برای این لغت، دست‌کم یازده معنا قائل‌اند:

روشن. پایداری. پناه‌بردن. در جایی گُزین‌کردن. ساختمان بلند. نشانه. حجت. معجزه. اُعجوبه. فقره. جماعت.

یادآوری: اگر خدا توفیق دهد -که ان‌شاءالله می‌دهد- ستون «قرآن‌واژه» را به همین روش و فشرده خواهم نوشت. باشد که برای اهل ذوق و اشتیاق سودمند افتد.

 

 

قرآن‌واژه (۲)

 

واژه‌ی «خیر»

این لغت چندین معنا دارد. هر معنا در جای خود شأن دارد و دلیل. از جمله معناهای «خیر» می‌توان اینها را برشمرد: وصف. میل. بهتر. مال. غذا. توجه. برتر. وحی. هدایت. ایمان. پذیرندگی. اسب. علاقه. رغبت. و نیز متضاد شرّ.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۴:۴۰
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۱۹
ارديبهشت ۱۳۹۹

 

یک آیه در روز

 

وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا

آیه‌ی ۱۲۸ نساء

ترجمه‌ی انصاریان

 

 

و اگر زنی از ناسازگاری شوهرش، یا روی گردانی‌اش [از حقوق همسرداری] بترسد، بر آن دو گناهی نیست که با یکدیگر به‌طور شایسته و پسندیده آشتی کنند، [گرچه به چشم‌پوشی بخشی از حقوقشان باشد.] و [در حقیقت] صلح و آشتی بهتر است. و بُخل، نزد نفوس [آدمیان] حاضر است [به این خاطر، هر یک از دو زوج در عفو و گذشت و سازش و ادای حقوق بُخل می ورزند]. و اگر [شما شوهران] نیکی کنید و [از سرکشی و ناسازگاری نسبت به زنان] بپرهیزید [از ثواب و پاداش حق بهره‌مند می شوید]؛ یقیناً خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۳:۰۶
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
۰۸
ارديبهشت ۱۳۹۹

إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ

همانا بهشتیان در چنین روزی

در سرگرمیِ وصف‌ناپذیری شیرین‌کام و خوش‌اند.

(سوره یس آیه‌ی ۵۵. ترجمه‌ی انصاریان

 

تفسیر علامه طباطبایی:

 

کلمه‌ی شغل به معناى کارى است که آدمى را به خود مشغول سازد و از کارهاى دیگر باز بدارد. و کلمه فاکه اسم فاعل از مصدر فکاهت است که به معناى گفت‌وشنودى است که مایه‌ی خوشحالى باشد و ممکن هم هست به معناى تمتُّع و لذت‌بردن باشد...

 

بعضى از مفسرین گفته‌اند: معناى فاکه صاحب میوه است، همان‌طور که مى‌گوییم (لابن و تامر فلانى داراى لبن و تمر است) ولى این معنى را، یک نکته بعید مى‌سازد، و آن این است که در این آیات سخن از میوه به میان آمد، دیگر لازم نبود که بار دیگر تکرار شود، به خلاف اینکه کلمه‌ی مذکور را به معناى گفت‌وشنود بگیریم که دیگر تکرارى لازم نمى‌آید.

 

و معنای آیه این است که: اصحاب بهشت در آن روز در کارى هستند که توجه‌شان را از هر چیز دیگرى قطع مى‌کند و آن کار عبارت است از گفت‌وشنودهاى لذت‌بخش، و یا عبارت است از تنعُّم در بهشت. (المیزان)

 

=========== 

فڪاهت در بهشت

 

نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی دامنه

به نام خدا. اول صاف بگویم فڪاهت یعنی گفت‌وشنودهاى لذّت‌بخش، شیرین‌ڪام و خوش. همین فُڪاهی‌ها ڪه اهل طنز به آن مسلح‌اند و شوخ‌طبعان در هر جمع، شمع محفل‌اند و شنوندگان خوش‌طبع هم، به دورشان پروانه.

 

این‌ڪه بهشتی‌ها در چنین روزی در «سرگرمیِ وصف‌ناپذیری‌اند» حرف من نیست، سخن قرآن ڪریم است. همان آیه‌ی زیبای ۵۵ یاسین:

 

إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاڪِهُونَ

 

مرحوم علامه طباطبایی ڪلمه‌ی «شُغل» درین آیه را به معناى ڪارى می‌داند ڪه آدمى را «به خود مشغول می‌سازد و از ڪارهاى دیگر باز می‌دارد». و ڪلمه‌ی «فاڪِه» را -ڪه اسم فاعل است از مصدر فڪاهت- به معناى گفت‌وشنودى می‌داند «ڪه مایه‌ی خوشحالى باشد و نیز تمتُّع و لذت‌بردن». اگرچه برخی از مفسّران قرآن آن را «صاحبِ میوه» هم معنا ڪرده‌اند.

 

نتیجه: اهل بهشت در آن روز، چنان مشغول فڪاهی‌ (شادی و گفت‌وگوی مفرّح و دل‌انگیز) می‌شوند ڪه همین اشتغال زیبا، آن‌ها را از ڪارهاى دیگر باز می‌دارد تا شاداب بمانند و رُخ‌سُرخ .

 

نڪته: شادی طبق این آیه‌ی ڪریمه، یڪ اصل است و دین مُبین هم، مردم را شاد و شادمان و پرنشاط و معنوی می‌خواهد و فاڪِه، نه عبوس و عَنود و بی‌حال و ڪاهِل.

 

خدا رحمت ڪناد «گُل‌اقا» یار غارِ شهید محمدعلی رجائی را، ڪه ستون «دو ڪلمه حرف حساب» او، صفحه‌ی سه‌ی «اطلاعات» را طلاڪوب نگه می‌داشت و دل و روح مردم را سیمگون و نقره‌فام

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۳:۱۸
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی