فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ * لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ * وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.
پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا می روید؟ قرآن فقط وسیله یادآوری و پند برای جهانیان است؛ برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید. و شما [طیِ راهِ مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد.
سوره تکویر
آیات ۲۵ تا ۲۹
ترجمۀ انصاریان
تفسیر علامه طباطبایی
خداى سبحان در آیات هفتگانه قبل حق مطلب را در مورد قرآن به بیانى وافى روشن ساخت بطورى که هر شک و تردیدى را از مردمى که درباره آن جناب داشتند برطرف نمود و این مهم را در چند آیه کوتاه انجام داده، نخست فرمود:
قرآن کلام خدا است، و تکیه اش در این ادعاء بر آیات تحدّى است، که همه مردم قبلا از قرآن شنیده بودند، که اگر در آسمانى بودن آن شک دارید یک سوره مثل آن بیاورید. و سپس فرمود: نزول قرآن به رسالت فرشته اى آسمانى و جلیل القدر و عظیم المنزله و امین در وحى، یعنى جبرئیل صورت گرفته، که بین او و خداى عزّ و جلّ هیچ حاجز و مانعى، و بین او و رسول خدا هیچ واسطه اى نیست، و نه از ناحیه خودش، و نه از ناحیه هیچ کس دیگر انگیزه اى که نگذارد وحى را بگیرد، و یا اگر گرفت نگذارد حفظش کند، و یا اگر حفظش هم کرد، نگذارد آن را به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) برساند، وجود ندارد. و در مرحله سوم این معنا را روشن کرد که آن شخصى هم که قرآن بر او نازل شده، و براى شما آن را تلاوت مى کند، همان کسى است که سالها همنشین او بوده اید، و حال و وضع او بر شما پوشیده نیست، که امروز او را بُهتان جنون بزنید، و او فرشته حامل وحى را به چشم خود دیده، و وحى را از او گرفته و خودش هم چیزى از وحى را کتمان نکرده و نمى کند و آن را تغییر نمى دهد.
و در مرحله چهارم روشن مى کند که کلام آن جناب از مقوله تسویلات ابلیس، و لشکریان او، و نیز از القاآت بعضى از اشرار جنى نیست. و نتیجه این بیان این است که قرآن کتاب هدایت است، کتابى است که هر کس بخواهد بر طریق حق استقامت بورزد، بوسیله این کتاب هدایت مى شود (ان هو الا ذکر للعالمین...) س اینکه فرمود: فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ، مقدمه و زمینه چینى است براى نتیجه گیرى از بیان سابق، و آن نتیجه اثبات گمراهى آنان، و خطاى نظریه شان درباره قرآن است، که آن را از عارضه هاى جنون، و یا از تسویلات باطل شیطانى مى دانستند.
پس استفهام در آیه شریفه توبیخى است، و معنایش این است که وقتى حقانیت قرآن به این روشنى است، پس دیگر کجا مى روید، و چرا حق را پشت سر مى اندازید؟!
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ: یعنى قرآن تنها تذکره اى است براى جماعات مردم، حال هر کس که باشد با قرآن مى تواند حق را ببیند، و به آن بینا شود، در سابق هم در نظیر این آیه مطالبى گذشت .
لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ: این جمله بدل است از کلمه (عالمین)، مى فرماید قرآن اهلیت آن را دارد که براى تمام عالم تذکره باشد، و اما در مقام فعلیت تنها کسانى از آن متذکر مى شوند که خودشان هم بخواهند بر صراط حق، مستقیم و پایدار باشند، و بر عبودیت حق و طاعت او استوار بمانند.
وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ: گفتار در اینکه انسان در مشیت [دامنه: مشیت «mašiyyat» یعنی اراده، خواست، خواهش، عزم، میل، سرنوشت، تقدیر. فرهنگ عمید] خود مستقل از مشیت خداى تعالى نیست، در آیات شبیه به این آیه گذشت.
و این آیه شریفه به حسب آنچه سیاق افاده مى کند به منزله دفع دخل، و پاسخ از سؤالى است که ممکن است به ذهن کسى بیفتد، و آن این است که کسى توهُّم کند جمله (لمن شاء منکم ان یستقیم)، انسانها را در مشیت و خواستن استقامت، استقلال دارند، هر کس بخواهد مى تواند مستقیم باشد، و هر کس نخواهد مستقیم نمى شود، پس در نتیجه خداى تعالى محتاج استقامتى است که از ایشان خواسته.
بنابر این، این توهم را دفع نموده مى فرماید: مشیت انسانها وابسته و موقوف بر مشیت خداى سبحان است، و انسانها استقامت را نمى خواهند، مگر اینکه خدا بخواهد که ایشان بخواهند، اگر خداى تعالى بخواهد، آنان هم مى خواهند، پس افعال ارادى انسان مراد خداى تعالى نیز هست، یعنى خدا هم در آنها اراده دارد، اگر خدا اراده کند که انسان فلان عمل را انجام دهد انسان آن عمل را مى خواهد، و انجام هم مى دهد، و وقتى که انجام مى دهد به اراده خودش انجام مى دهد. المیزان.
به قلم دامنه. به نام خدا. در زادروز فرخندۀ حضرت زینب (س)، می خواهم بپرسم خودِ روح چیست که باید توسط بشر لیف گردد تا به پاکیزگی و نشاط و آرامش برسد و حیات طیّبه کسب کند؟ پاسخ به این سؤال که روح چیست کار هر کسی نیست. جالب این که، خودِ قرآن کریم به آن پرداخته است، پس بهتر است به قرآن رجوع کنیم تا این راز را از لسان باری تعالی کشف کنیم. و شرحش را از مفسّر کبیر قرآن علامه طباطبایی بجوییم که هم دانشمند برجسته ای بودند و هم پاکیزه و روحانی و معنوی و عرفانی و اخلاقی و متشرّعانه و اُسوه گونه زندگی کردند. این پست به همراه عکس روح نواز زیر در این فرخنده روز تقدمی می گردد:
آیۀ روح این است: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا. و از تو درباره روح می پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده اند.
سوره إسراء
آیۀ پنجاه و هشت
تفسیر علامه
کلمه روح به طورى که در لغت معرفى شده به معناى مبداء حیات است که جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حرکت ارادى مى شود... کلمه روح در بسیارى از آیات مکى و مدنى تکرار شده، و در همه جا به این معنائى که در جانداران مى یابیم و مبداء حیات و منشاء احساس و حرکت ارادى است نیامده،... و قبلاً هم روایتى از على (علیه السلام) نقل کردیم که آن جناب به آیه ینزل الملائکه بالرّوح من امره على من یشاء من عباده استدلال فرموده بود بر اینکه روح از ملائکه است. و نیز قرآن کریم که یکجا آن را به قدس و جائى دیگر به امانت توصیف کرده است به خاطر این است که چون روح از خیانت و قذارت هاى مادى و پلیدی هاى معنوى و از معایب و امراضى که روحهاى انسانى آلوده به آنهااست پاک و منزه است.
از سوى دیگر مى بینیم یکجا آورنده قرآن را به نام جبرئیل معرفى نموده... و در جاى دیگر همین جبرئیل را روح الامین خوانده و آورنده قرآنش نامیده... پس معلوم مى شود جبرئیل آورنده روح است و روح حامل این قرآن خواندنى است.
از کلام خداى سبحان چنین بر مى آید که این روح گاهى با ملائکه است... و گاهى آن حقیقتى است که در عموم آدمیان نفخ و دمیده مى شود... و گاهى دیگر آن حقیقتى که با مؤمنین است نامیده شده است... براى اینکه در آن از حیات جدید، گفتگو شده و حیات فرع روح است. و گاهى دیگر آن حقیقتى نامیده شده است که انبیاء با وى در تماسند... و گاهى به آن حقیقتى اطلاق مى شود که در حیوانات و نباتات زنده وجود دارد، و پاره اى از آیات اشعار به این معنا دارد، یعنى زندگى حیوانات و نباتات را هم روح نامیده چون همانطور که گفتیم حیات متفرع بر داشتن روح است...
و امر، عبارت است از وجود هر موجود از این نقطه نظر که تنها مستند به خداى تعالى است، و خلق، عبارت است از وجود همان موجود از جهت اینکه مستند به خداى تعالى است با وساطت علل و اسباب. پس، از آن چه گذشت با تمام طول و تفصیلش معناى آیه یسلونک عن الروح قل الروح من امر ربّى روشن شد، و معلوم شد که جواب آیه از سؤال از روح مشتمل بر بیان حقیقت روح است، و اینکه روح از مقولۀ امر است، به آن معنائى که گذشت.
و اما جمله و مااوتیتم من العلم الا قلیلا معنایش این است که آن علم به روح که خداوند به شما داده، اندکى از بسیار است، زیرا روح موقعیتى در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصى در این عالم بروز مى دهد که بسیار بدیع و عجیب است، و شما از آن آثار بى خبرید.
این بود نظریه ما در باره روح، ولى مفسرین در اینکه مراد از روح که در آیه مورد بحث مورد سؤال و جواب قرار گرفته چیست اقوال مختلفى دارند.... بعضى گفته اند: مراد از آن، جبرئیل است، زیرا خداى تعالى او را روح نامیده... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، قرآن کریم است، چون خداى سبحان آن را روح خوانده... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، روح انسانى است... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، مطلق روح هائى است که در کلام مجید خداى تعالى آمده...» المیزان