ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ
ق- سوگند به قرآن مجید. آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیب است!
سوره ق
آیات ۱ و ۲
ترجمه مکارم شیرازی
تفسیر علامه طباطبایی
در مـجـمـع البـیـان مـى گـوید: کلمۀ (مجد) که کلمۀ (مجید) از آن اشتقاق یافته به مـعـنـاى شـَرف وسـیـع اسـت؛... و در اصـل ایـن کـلمـه از ایـن قـول گـرفـتـه شـده کـه مـى گـویـنـد: (مـجـدت الابل مجودا) یعنى شُتر آنقدر علف بهارى خورده که شکمش بزرگ شده. ...
جـمـله (وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ) سـوگـندى است که پاسخش حذف شده، چون جمله بعدى مى فـهـمـانـد کـه پـاسـخ چـیست، ... یعنى (به قرآن مجید سوگند که قیامت حق است) و یا (تو از انذارکنندگانى) و یا (انذار حق است).
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ: این آیه اعراض از مضمون جواب قسمى است که گفتیم حذف شده. پس گویا فرموده: به قـرآن مجید سوگند که ما تو را به عنوان نذیر فرستادیم، لیکن به تو ایمان نیاورده تـعـجـب کـردنـد کـه یـک نـفـر از خـود آنـان بـه عـنـوان بـیـم رسـان بـه سـوی ـشـان گـسـیل شود. و یا فرموده: به قرآن مجید سوگند که آن بعثى که از آن انذارشان کردى حـق اسـت، امـا بـه آن ایـمـان نـیـاورده بـلکه تعجب کردند و از آن به شگفت در آمده بعیدش دانستند. ...بـه طـور کلى مذهب وثنیت و بُت پرستى منکر این هستند که انسان بتواند پیامبر شود، کـه مـا در ایـن کـتـاب مـکـرر در ایـن باره سخن گفته ایم.
ممکن هم هست ضمیر به کفار بر گـردد، از ایـن جـهـت که عربند، آن وقت معنا چنین مى شود: بلکه تعجب کردند از اینکه بیم رسـانـى از قـوم خـودشان و به زبان خودشان به سویشان بیاید و حق را برایشان به زبانى وافى تر بیان کند. و بنا به احتمال دوم آیه شریفه در سرزنش عرب بلیغ تر مى شود. ... و اشـاره در جـمـله (هذا شى ء عجیب) به مسأله بعث و بازگشت به سوى خدا است؛ مى گـویـنـد مسأله مـعـاد امـرى اسـت عجیب، همچنان که آیه بعدش همین را تفسیر مى کند. المیزان.
پس فرصت کردی این یک تکّه را خوب بخوان
چون من شما را کیّس می دانم.
«هَمّام» یکی از صحابه حضرت امیر علیه السلام، شخصیتی پارسا، متهجّد و مجتهد بوده که از حضرت درخواست میکند، صفات «متقین» را باز گوید و حضرت نیز با مقدماتی اجابت میفرمایند. بیانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همّام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح، ص303، خطبه 193) نقل شده است. روایت دیگری در اصول کافی ( ج 2، کتاب ایمان و کفر، باب مومن و نشانهها و صفات او / بحارالانوار، ج 67، ص 367.) از حضرت نقل شده که شبیه همان خطبه است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: هنگامی که علی علیه السلام خطبه میخواندند، همّام بلند شد و عرض کرد: "صِفْ لَنا صِفَةَ المُؤمِنِ کَانَََّّنا نَنْظُرُ اِلَیهِ"؛ برای ما توصیف بفرمایید مومن را، مانند آن که او را میبینیم .
"فَقالَ: یَا هَمّامُ! المُؤمِنُ هُوَ الکَیِّسُ الفِطن"؛
برخی «کیِّس» و «فطن» را به یک معنا گرفتهاند و فطن را تاکید کیِّس دانستهاند. اما با مراجعه به کتب لغت، روشن میشود میان این دو واژه تفاوت است. کیِّس در مقابل احمق است و به زیرکی خدادادی اطلاق میشود. معنی روایت این میشود، که مومن عاقل و چیز فهم است.
از این رو میتوان گفت کیاست به ادراک کلیات (عقل خدادادی)، و فطانت به هوشی که حاصل تجربه است (ادراک جزییات) اطلاق میشود. یکی از دلایل اختلاف فطانت و کیاست روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله است که نشان میدهد فِطن تاکید کیِّس نیست.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: "المومن کیِّس الفِطن الحذر" (دعوات راوندی، ص 39.)؛
مومن عاقل و چیزفهم و محتاط است . (منبع)