دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
قم، مازندران، ساری، میاندورود

پیام مدیر
نظرات
موضوع
بایگانی
پر پسند
پر بحث

به قلم دامنه. به نام خدا. سال ۷۶ بود. یک روز پدرم از یک نشست روحانیت در ساری -که اغلب برای شستشوی مغزی! منعقد می‌شد- به منزل بازمی‌گشت. عبور روستای سمسکنده را که ردّ کرده بودند، مرحوم حجت‌الاسلام سیدباقر رئیسی سجّادی از پشت فرمان نیسان -که به سوی داراب‌کلا به شوق و تند میراند- به او و مرحوم حجت‌الاسلام سید مهدی دارابی گفت: «جلسه‌ی مهمی بود... دیدی فلانی چه هشدار مهمی داد... »

 

آن دو که چفت هم در کنار او نشسته بودند، سری تکان دادند و منتظر باقی حرفش ماندند. حاج سیدباقر که پیچ آقا اَسیو پیش روستای داراب‌کلا رسیده بود، ادامه داد و گفت: باید خیلی مواظب باشیم جوان‌ها چپی مَپی! نشوند. سخنران نشست روحانیت آن‌ها را از چپی‌ها حسابی ترسانده بود و خط و ربط داده بود که چه کنند. چون تازه چند ماهی از برنده‌شدن میلیونی حجت‌الاسلام سیدمحمد خاتمی بر حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق نوری با همه‌ی آن قضایای انتخاباتی گذشته بود. پدرم گردن گرداند و به حال گِس‌کج! به سیدباقر -که خیلی باهم رفیق و در رَبط و رَفق بودند- با لحن ویژه‌ی خادش! گفت:

 

تِه چیشی گونی؟!

من خادَم (=خودم) چپی هَسّمه

به خاتمی رأی هِدامِه

تِه مِره چپی‌ترس دِنی؟

کی بایِته چپی بَده!

من خادِم، چپی مِه

 

روح آن هر سه رفیق همدرسِ همدور‌ه‌ی همپیاله شاد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۷:۴۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً آیت الله سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها یکی از سردمداران جناح چپ به موضوع «قائم مقام رهبریِ» مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری ورود کرد و چنین گفت:


 

«باز کردن پروندۀ عزل آن فقیه عالی‌قدر برای من بسیار دشوار است... او در راه به ثمر رسیدن نهضت و انقلاب اسلامی چه مصیبت‌ها کشید، چه اهانت‌ها و زخم زبان‌ها، چه زندان‌ها و شکنجه‌ها، چه تبعیدها و محرومیت‌ها؛... در یک اقدام مصلحت‌اندیشانه، جایگاه قائم‌مقام رهبری را برای وی به تصویب خبرگان رهبری رساندند...  اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت... ای کاش آن اقدام مصلحت‌اندیشانه انجام نمی‌شد تا آن جراحی دردناک اتفاق نمی‌افتاد. آری، همان ضعف‌ها بود که امام را ناگزیر از آن اقدام کرد... تردید ندارم که در عزل ایشان حق با امام بود.» (منبع)

 

 

 
جواب دامنه

 

۱. این که شما را یک روحانی بافکر و مرام و در خط امام می دانسته و می‌دانم، شکی نیست؛ اما دأبم همیشه این بوده هیچ گاه همه‌ی حرف‌هایی که زده‌ای و نوشته‌ای و یا می‌زنی و می‌نویسی، دربست نپذیرم و بَه‌بَه و چَه‌چَه نکنم. روی این حرف تازه‌ی شما هم، بر همین مَنهجم.

 

۲. تا زمانی که در یک موضوعی نتوان دو طرف قضیه را به یک اندازه و با نگرش عدالت گرانه نقد و بررسی کرد، داوری ها در بارۀ آن موضوع را نمی توان پذیرفت. از یک سو راحت و آسان مرحوم منتظری را نقد می کنند و حتی فُحش و ناسزا بار می کنند، ولی از سویی دیگر به خاطر مقام خاص و احترام والایی که امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی دارند، نمی توانند ایشان را بآسانی نقد و بررسی کنند؛ پس این قضیه همچنان غامض باقی می ماند.

 

۳. آیا به نظر شما «عزلِ» مرحوم آیت الله العظمی منتظری از وظایف و حقِّ مجلس خبرگان نبود؟ زیرا هم امام معتقد بودند همه به قانون اساسی اقتداء کنیم و هم مجلس خبرگان ایشان را به مقام «قائم مقام رهبری» برگزیده بود که عموم مردم از آن اقدام بارها و بارها حمایت و اظهار رضایت و شادمانی کرده بودند.

 

۴. چرا موضوعی خیلی کوچک مانند قضیه‌ی سید مهدی هاشمی، موجب شد با موضوعی بسیاربزرگ، یعنی قائم مقامی رهبری آن گونه برخورد گردد؟ اگر می خواهی بگویی منتظری انتقاد می‌کرد، باید گفت ایشان چهار شأن داشت و این شئوون نمی گذاشت چیزی را که خود تشخیص می داد باید بگویند، بازگو نکنند ولو آن که امام آن را نپذیرند؛

 

۱- مرجع و فقیه بود. ۲- قائم مقام رهبری بود. ۳- زندان کشیده و شکنجه دیده به دست طاغوت بود. ۴- و نیز یکی از رهبران اصلی نهضت اسلامی بود. آیا اینها موجب نمی شد ایشان در موضوعات نظام، نظرات خود را بی واهمه و هراس و بنا به تشخیص خود اظهار نمایند؟

 

۵.دشما که پس از دورۀ امام، بارها در روزنامۀ سلام ولایتِ رهبری را «درقانون» و «محدود» و «مقیّده» و «انتخابی» و «غیرمطلقه» می‌دانستی و بحث مشهور «دور و تسلسل» شما هم گویایی این نوع مواضع شماست؛ چرا در قضیۀ عزل و برکناری فوری و آنی مرحوم منتظری، بر خلاف عقاید و آراء دموکراتیک خود نظر می‌دهی؟

 

 

۶. بحث من فراتر از قضایای عزل و مسائل دیگری ست که شما به کنایه اشاره کردید. بحث من این است که شما در موضوع انسان شناسی اشتباه می کنی. از یک سو می گویی «اما افسوس و صد افسوس که آن عالم مجاهد، در کنار نقاط قوت فراوان، ضعف‌هایی هم داشت» از سوی دیگر دربارۀ همۀ طرف های قضیه نمی توانی و نمی خواهی اظهارنظر کنی.

 

پرسشم این است به من نشان بده غیر از معصومین _علیهم السّلام_ چه کسی در این گیتی «ضعف‌هایی» ندارد که «صد افسوس» منتظری فقط! داشت؟ رفتی از یک موضوعی مثلاً رفع ابهام کنی! و خواستی خود را موجّه سازی و شاید هم برخی را دلخوش! ولی بدجوری غلتیدی و خیلی خَلط کردی. بگذرم و فقط دو جملۀ کوتاه بگویم یکی این که: تاریخ ننویسید، تاریخ را بنویسد. دوم این که به قول دکتر عبدالکریم سروش بدین مضمون: وقتی انسان را تعریف می کنیم، «اشتباه» و ضعف بخش لاینفکِّ آن است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۷:۳۵
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
نوه؛ واژه ای که بارها شنیده ام شیرین است. به نام خدا. خدا را هزاران بار شاکرم و برای این رویداد بابرکت، جَبهه‌ی سپاس بر خاک می‌سایم. چشمم به روی نوه‌ی من علی طالبی دارابی پسر مهندس عادل روشن شد. متولد قم است. زایشگاه ایزدی خیایان طالقانی شهید دل‌آذر . ساعت ۲ و ۴۵ دقیقه‌ی بامداد روز یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ هجری خورشیدی. بیستم ذی‌القعد‌ی ۱۴۳۸ هجری قمری. ۱۳ آگوست ۲۰۱۷ میلادی.
 
 
 
یاد پدر و مادر بهتر از جانم مرحومان شیخ علی اکبر و بانو مُلّا زهرا آفاقی دارابی را گرامی می دارم و به همۀ منتسبان نسَبی و سبَبی خصوصاً به سُرورالسّادات مادرِ علی، و به عادل پدر علی و به دو عمویش عارف و عاصم و به عروس عزیز دیگرم مهسا، این میلاد خُجسته را تبریک می گویم و این پست اختصاصی را می گشایم.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۷:۳۴
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. یکی دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا مرحوم میرزاحسن صالحی فرزند مرحوم آق سیدعلی صالحی دارابی و از نواده های مرحوم آیت الله آق میرصالح صالحی بود. پدرش را قبلاً در اینجا و اینجا معرفی کرده بودم. او دائی زادۀ مرحوم مادرم است که رابطۀ بسیارگرمی با بیت مان داشت و از او خاطرات، داستان ها و نکته های پندآموز زیادی به یاد دارم.

 

آن مرحوم، لباس روحانیت بر تن نداشت، اما بسیاردانا، تاریخ دان، مسلّط به مسائل دینی، آشنا با قرآن و سخنوری دانشمند و شخصیتی زیرک و هوشمند بود. اطلاعات عمومی اش کم نظیر بود. مطالعه از کارهای مهمش بود. چهره ای خندان و صوتی بسیار زیبا داشت. از قدی بلند و لاغر برخوردار بود. خوش سخن و اهل حشر و نشر بود. مرحوم میرزا حسن صالحی _که در تلفّظ عامیانه «میرزحسن» خوانده می شود_ در ماه محرم در روستاهای سرتا، موسی کلا، جناسم و برخی دیگر از روستاهای ییلاقی بالادستِ دارابکلا منبر می رفت و روضه و خطابه می خواند. اما در تکیه و مسجد دارابکلا منبر نمی رفت. شاید هم توقّع داشت دعوت شود، که شاید دعوت نمی شد.

 

اما او هر چندوقت، به دعوت مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ روح الله حبیبی _که هر سه با هم رفیق بسیارصمیمی و دیرین بودند_ در برخی از شب های خاص ماه محرّم، در مُرسم و اوسا «تک منبر» می رفت و دَینِ خود به امام حسین (ع) و شهیدان دشت نینوا را اِداء می نمود. آن مرحوم در دهۀ 50 از مسئولان و دست اندرکاران محل بود و برای محل کوشش های فراوانی نمود. روحش شاد، نامش برقرار و بر خاندان ساداتش سلام و درود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۴۹
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ

ما بر آنان در روزی شُوم که شُومی اش استمرار داشت،

تندبادی سخت و بسیار سرد [به عنوان عذاب] فرستادیم

(قمر. آیه‌ی نوزده . ترجمه‌ی انصاریان)

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

«کلمه صَرْصَر به طورى که در مجمع البیان آمده بـه مـعـنـاى بـاد سخت و تند است، و کلمه نَحس مانند کـلمه نحوست مصدر و به معناى شُوم است، و کلمه مُسْتَمِرٍّ صفتى است براى نحس، و مـعـنـاى فـرسـتادن باد در روزى نحس مستمر این است که خداى تعالى آن باد را در روزى فـرسـتـاد نـسـبـت ایـشـان نـحـس و شـوم بود، و نحوسَتش مستمر بود، چون دیگر امید خیر و نجاتى برایشان نبود. و مراد از کلمه  یَوْم قطعه اى از زمان است، نه روز لغوى که یک هفتم هفته است... بعضى هم کلمه نحس را به سرد معنا کرده اند.

 

نحوست روز و یا مقدارى از زمان به معنا است که در آن زمـان بـغـیـر از شـرّ و بـدى حـادثـه اى رخ نـدهـد، و اعـمـال آدمـى و یـا حـداقـل نـوع مـخـصـوصـى از اعـمـال بـراى صـاحـب عمل برکت و نتیجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درست بر خلاف این است. و مـا بـه هـیـچ وجـه نـمـى تـوانـیـم بـر سعادت روزى از روزها، و یا زمانى از ازمنه و یا نـحـوسـت آن اقـامـه بـرهـان کـنـیـم، چـون طـبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتى است که اجزا و ابعاضش مثل هم هستند،  و خـلاصـه یـک چیزند، پس از نظر خود زمان فرقى میان این روز و آن روز نیست، تا یکى را سَـعـد و دیگرى را نحس بدانیم،

 

و اما عوامل و عللى که در حدوث حوادث موثرند، و نیز در به ثمر رساندن اعمال تاثیر دارند، از حیطه علم و اطلاع ما بیرونند، ما نمى توانیم تـکـه تـکـه زمـان را بـا عـوامـلى کـه در آن زمـان دسـت در کـارنـد بـسنجیم، تا بفهمیم آن عـوامل در این تکه از زمان چه عملکردى دارند، و آیا عملکرد آنها طورى است که این قسمت از زمان را سعد مى کند یا نحس، و به همین جهت است که تجربه هم بقدر کافى نمى تواند راه گـشـا بـاشـد... و بـه عـیـن هـمین علت است که راهى به انکار سعادت و نحوست هم نداریم، و نمى توانیم بـر نـبـودن چـنـیـن چـیزى اقامه برهان کنیم، همان طور نمى توانستیم بر اثبات آن اقامه بـرهـان کـنـیـم، هـر چـنـد کـه وجـود چـنـیـن چـیـزى بـعـیـد اسـت، ولى بـعید بودن، غیر از محال بودن است، این از نظر عقل.

 

امـا از نـظر شرع در کتاب خداى تعالى نامى از نحوست ایام آمده... نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است که در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عـاد وزیـد، و آن زمـان هـفـت شـب و هشت روز پشت سر هم بوده، که عذاب به طور مستمر بر آنـان نـازل مـى شـده اما بر نمى آید که این تاثیر و دخالت زمان به نحوى بوده که با گـردش هـفـتـه هـا دوبـاره آن زمـان نـحس برگردد.

 

در مـقـابـل زمـان نـحـس، نامى هم از زمان سَعد در قرآن آمده...شب قدر... و ایـن پـر واضـح اسـت کـه مـبارک بودن آن شب و سعادتش از این جهت بوده که آن شب به نـوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى و الهى، و تاثیرهاى مـعنوى، از قبیل حتمى کردن قضاء و نزول ملائکه و روح و سلام بودن آن شب،... مـعـنـاى مـبـارک بودن آن شب و سعادتش به این است که عبادت در آن شب داراى فـضـیـلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قیاس با عبادت در سایر شبها نیست، و در آن شب عنایت الهى به بندگانى متوجه ساحت عزّت و کبریایى شده اند، نزدیک است.» المیزان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ، ۲۰:۵۲
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. یکی دیگر از روحانیون قدیم روستای داراب‌کلا مرحوم آق سید علی صالحی دارابی‌ست. پدرِ مرحوم میرزحسن صالحی. آن روحانی سادات و جلیل‌القدر، دائی مرحوم مادرم بانو مُلّا زهرا آفاقی‌ست. آق سیدعلی صالحی مشهور به «آق علی» شخصیتی مورد احترام مردم، مردی هوشیار و فردی زیرک و دانا و مردم‌پناه بود. این روحانی در میان خاندان خود محبوبیت و محوریت ویژه‌ای داشت؛ چون از نواد‌ی مرحوم آیت‌الله آق میرصالح صالحی (مؤسس نخستین مدرسه‌ی علمیه‌ی داراب‌کلا) بود. در معرفی آیت‌الله آق میرصالح -جدّ مادریِ مادرم- که به‌زودی خواهم نگاشت، بیشتر شرح می‌کنم. روح‌شان شاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۵۶
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. این خبر را وقتی خواندم، بر خود واجب دانستم دو سه نکته ای پست کنم. خبر این بود: «مجید فراهانی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر تهران در گفت‌وگو با ایلنا گفت: براساس آمار بیش از 130 هزار نفر از شهرداری تهران حقوق می‌گیرند، در حالی که به صورت رسمی اعلام شده که شهرداری 68 هزار نیرو دارد.» (منبع)

 

واقعاً چگونه ممکن است 62 هزار نفر اضافه بر لیست رسمی، بی آن که نیروی شهرداری باشند، از آن سازمان _که از پول بیت المال تغذیه می شود_ حقوق دریافت کنند؟ شهرداری تهران هر ماه نزدیک به 550 میلیارد تومان به عنوان حقوق پرداخت می‌کند آیا این مدت آن شهردار قبل از این موضوع باخبر نبود! یادمان هست وقتی هلموت کهل صدراعظم پیشین آلمان در یک مورد بی نوبت، وامی خارج از روال از یک بانکی گرفته بود، نه فقط محاکمه و محکومش کردند، بلکه امانت را به سیستم بازگرداندند. آری؛ آنان دموکرات مسیحی اند، ما مسلمان! آن هم شیعۀ اثنی عشری. تا وقتی که خون شهیدان دستاویز تسویه حساب های جناحی و باندی می شود، تصفیۀ نظام از فساد و فسادگران محال است، محال. پالایش سیستم از این گونه میراثخواری های سهل و آسان، ناممکن است و قدغن یا غدقن. به نظرم تا پالایشگاه فساد تأسیس نشود، همین است و همان. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۴۹
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۵۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. مارکس در بحث مشهورش شیوۀ تولید آسیایی، به این نظریه رسیده بود که کمبود آب در شرق نسبت به غرب، موجب استبداد شرقی شده است. زیرا باید برای آب، قنات حفر می شد و تلاش و زور و اجبار به کار می بُرد. همین موجب می شد اَشراف و تیول داران به شیوۀ استبدادی عمل کنند؛ بر کارگر و زارع و نیروی کار و نیز بر رقیبان خود سخت بگیرند و دیکتاتوری پیشه کنند. همین کمیابی ها و کم آبی ها باعث می شد خانواده های شرقی بیشتر آرزو کنند فرزند پسر بیاورند تا دختر. زیرا زندگی استبدادزدۀ شرقی _ارباب رعیتی_ اقتضاء داشت نیروی کار داشته باشند تا معاش و امنیت خود را تأمین نمایند.

 

دستان آغوز تُلپاسی
 

بگذرم. وقتی عکس تریک کردن گردو (=پوست کَن کردن گردو) برگرفته از مهندس محمد عبدی سنه کوهی را پری روز دیدم، این را در ذهنم پروریدم که پستی بنویسم. با این دستان آغوز تَلپاسی این زنِ زحمتکش روستایی، حالا متوجه می شویم کارل مارکس، کامل غافل بوده است که روزی فرامی رسد، استبداد شرقی رنگ و ماهیت عوض می کند و زن را به بیگاری می کشاند نه مرد را. مرد، در خانه می نشیند و پُفّه پُفّه قلیون دود می کند و یا با رخف هایش (=رفیق) زمین و زمان را به هم می دوزد! و صبح تا شب شصت و شش تا چایی و نسکافه و قهوه و دَم نوش می‌نوشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۴۴
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. مرحوم شیخ علی رمضانی دارابی. دو فرزندش روحانی اند که قبلاً معرفی کردم: حُجج اسلام شیخ باقر و شیخ محمود رمضانی. مرحوم شیخ علی جثّه ای کوچک داشت. مردی آرام، ساکت، مسجدی و تکیه ای بود.. مکتبخانه داشت. در داخل خانۀ قدیمی اش در بالامحلۀ دارابکلا. شاگردان زیادی را قرآن آموخت. من روزی در قدیم به همراه یکی از دوستان بالامحله ای ام به مکتبخانه اش رفته بودم که ببینم چگونه درس می دهد، دیده بودم چگونه درس می داد. روح آن مرحوم _که در اَفّواه عمومی شیخ خوانده می شد_ غریق رحمت باد و نامش در یادها زنده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۲۴
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. رشد آن است که؛ کشوری به همّت مردم و خدمات سیاستمداران از راه، فرودگاه، درمانگاه، کارخانه، مدرسه، دانشگاه،بیمارستان، مسکن، پوشاک، رفاه، آسایش   و از این قبیل دارایی ها و تمدّن سازی هابرخوردار باشد. اما توسعه آن است که، میان قدرتمندان و ملت شکافی نباشد. آزادی فقط برای حکومت و رهبران سیاسی نباشد   احزاب با آزادی کامل بتوانند با رأی مردم در سیکل قدرت جای گیرند. مردم از بیان عقاید و انتقادات خود از هیچ کسی نترسند   جابجایی قدرت با امانت داری و با رأی آزادانۀ مردمی صورت گیرد. نهادهای انتخاباتی بیشتر از نهادهای انتصاباتی باشد   دموکراسی به معنای واقعی نه صوری و هدایت شده برقرار باشد   هیچ احدی به هیچ کسی چیزی را بزور دیکته و الزام نکند   قانون اساسی بر ملت حاکمیت کند نه فرد و سلیقه و نهاد خاص   روزنامه ها و کتاب ها و نوشته ها در آن رونق داشته باشد   سانسور و کنترل و شاغول افکار نباشد. رسانه ها صرفاً حکومتی و در یدِ قدرت کسی نباشد   دانشمندان و روشنفکران در آن تنفّس آزاد داشته باشند. عُلمای مذهبی و لیدرهای سیاسی در آن کنترل نشودند. توصیه پذیری و رانت و انحصار از آن رخت بربندَد. و در یک کلام مردم همه کاره باشند نه هیچ کس خاص؛ چرا که سرنوشت هر قوم و ملتی در دست همان قوم و مردم است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۵۸
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. مرحوم اُسّا مراد یکی از تأثیرگذارترین روحانیون دارابکلا بود. او مکتبخانه داشت؛ در داخل تکیۀ قدیمی دارابکلا. تابستان ها در زیر درخت نارنج داخل حیاط مسجدجامع محل تدریس می کرد. شاگردان زیادی داشت. قرآن آموزی و سوادآموزی جوانان دهه‌ی سی دارابکلا، مدیون تلاش های ایشان بود.

 

خانۀ اُسّا مراد کنارِ خانۀ حسین دائی؛ دائی پدرم مرحوم حسین خال طالبی _نزدیک درمانگاه پایین محله_ بود. همین خانه سرای درازی که چفتِ مغازۀ مرحوم فتح الله اعتمادیان است. شاگردانِ اُسّا مراد وی را خیلی دوست می داشتند. جذبه ای داشت. نیز صدایی گیرا. گلویش بعدها دچار آسیب شد. یک شیوۀ او این بود که همه هفته پنجشنبه ها یا جمعه ها، شاگردانش (البته بزرگترهای شان) را به جنگل می فرستاد، تا هر یک برای او یک «رُوشا» می بیاورند؛ چوبی بلند برگفته از تنه های درختان، که در وسط حیاط منزلش به صورت عمودی دِپو (=کوفا و کوپا) می کردند تا او زمستان ها برای «تَش کِله» (=بخاری هیمه ای هیزمی) بسوزاند.

 

 

از جمله شاگردان او شیخ وحدت، سیداسحاق حاتمی، سیدحسن شفیعی (سیدمیرمیر)، مرحوم سیدهادی صباغ (پدر سیدادریس) و ... بودند. بین آنها رفاقت و دوستی عمیق برقرار بود. اینان به جنگلِ میان‌شورش می رفتند؛ کمی بالاتر از آغوزگاله. آن سال ها جنگل به باغات روستا متّصل بود، با جنگل تراشی ها جنگل اندک اندک از محل دور شد!

 

آنها باید درخت هایی را برمی گزیدند و آن را به اصطلاح «بِن شیری» می نمودند؛ یعنی موقع بریدن، روی آن را سوار می شدند، هنگام افتادن درخت سواری می خوردند. گویا یک بار هم در همین بن شیری کردن شیخ وحدت و دوستانش، حادثه ایی رخ داد و دست سیدمیرمیر حسن کلاً شکست.. بگذرم که داستانی مفصّل دارد و پدرم می شنَود و بر شیخ، بابت این رویداد، سخت می گیرد و به او گیر می دهد که چرا دست فلانی را شکستی. بگذرم.

 

خدا اُسّامراد را بیامرزد و مقامش را منیع بدارد. ان شاء الله شأن معلمی‌اش را روزی برسد که در مراسمی گرامی بداریم؛ انسان‌ها و فضیلت‌های فراموش شده‌ای که در ظلمات و فقر و تنگدستی‌ها با جهد و نگرش‌های دینی‌شان، نگذاشتند جوان‌های دهه‌ی ۳۰ بی‌سواد و به دور از مکتب و قرآن بمانند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۱۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. عصر امروز در وبلاگ جناب (رنگین کمان) خواندم و دیدم که دوست خوب و زحمتکش مان جناب حاج علی میرزا مورد تقدیر بخشدار مرکزی میاندورود و دهیار خَدوم دارابکلا جناب محمد دباغیان قرار گرفت.

 

 

من هم به عنوان عادی ترین فرد روستای دارابکلا، این پست را هم به جهت قدردانی از دو مقام مسئول اجرایی شهرستان میاندورود و دهیاری دارابکلا، و هم برای سپاس و آرزوی سلامتی حاج علی میرزا چلویی و بقای عمر همۀ اعضای خانواده اش می گذارم. درختکاری دو سال قبل جناب علی میرزا در بخش های وسیعی از روستای دارابکلا، شایستۀ این ارزشگذاری بود. کاری که همیشه مرضیِّ خدا و مورد تأکید رسول خدا (ص) و ائمۀ هُدی (ع) بوده و هست.

 

تقدیر بخشدار میاندورود و دهیار دارابکلا
از جناب حاج علی میرزا چلویی دارابی
 

اهتمام وی ستودنی ست، هم در کارگاه اش که فردی مُنصف و بااخلاق است؛ هم در پایین تکیه و پایین مسجد که خادم الحسین بی ریا و پرتلاشی ست؛ و هم در ایجاد فضای سبز و پاسداری از بوم زیست و طبیعت زیبا و دیدنی روستا که با هزینه هایی شخصی اش آن را به پیش بُرده است و همچنان دغدغۀ مراقبت و حراست و هرَس آن را دارد. در همین جا حمایت همیشگی ام را از حرکت های راهبُردی دوست گرامی ام جناب محمد دباغیان ابراز می دارم. دهیاری که به نظرم؛

خدمت به مردم را بخوبی معنا،

همّت برای رشد محل را بدرستی اَدا،

نآرمیدنِ خود برای آرمیدن مردم را بشاستگی وفا

نآسودنش را برای آسودن مردم بآسانی اِهداء کرد

 

من حقیقتاً از داشتنِ چنین دهیاری دلسوز و خوش نگرش و ناخسته، بر خویشتنِ خویش می بالم. برای همگان توفیقات الهی می طلبم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۵:۲۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. مرحوم مِلّا سحرخیز پدر مرحوم شیرمحمد، اسماعیل، علی و مهدی، از جمله کسانی بود که مردم دارابکلا وی را «مِلّا» صدا می‌کردند. من او را ندیدم. با آن که در نوجوانی با علی سحرخیز رفیق بودم و به خانه ی شان رفت و آمد داشتم، اما مِلّا را ندیدم. ایشان زود دارِ فانی را وداع گفتند. به گمانم پیش از انقلاب، مرحوم شدند. از یک بزرگتر محل پرسیدم چرا وی را «مِلّا» خطاب می کردند؟ گفت: چون نوحه و مدح و مرثیه می خواند و نیز اذان می گفت. به هر حال شناخت من از مرحوم ملا سحرخیز همین قدر بود. نمی دانم آیا در قدیم در تعزیه محل هم نقش داشت. به محل هم دسترسی ندارم تا اطلاعاتم را تکمیل کنم.

 

خانه‌سرای ملا سحرخیز

یورمله داراب‌کلا. عکاس: جناب یک دوست

 

روح آن مرحوم و همسر گرانقدرش و مرحوم حاج شیرمحمد _که اخیراً درگذشت_ شاد و غریق رحمت باد. این خاندان را از نزدیک می شناسم و همیشه آنان را بسیارمهربان، خندان، آرام، خوب، بی آزار، متدیّن و مذهبی یافته ام. ملاک من در سلسله مباحث روحانیت دارابکلا بیشتر آن است که این سلسله و افرادِ روحانی و شیخ و مُلّای محل را _چه آنان که در قید حیات اند و چه به رحمت خدا رفتند_ برای نسل جدید و تاریخ روستای مان روشن سازم و نامشان و قسمتی از زندگی شان را ثبت و ضبط گردانم.

 

این یک رسم دیرباز است که باید به مفاخر خود افتخار داشت تا ماندگار شد. انقطاع نسلی، خطر بزرگی ست که جوامع مدرن را نابود ساخته است و آنان را از درون پوک و بی ریشه نموده است. دارابکلا یا آن همه عالم و روحانی و شیخ و ملا و قرآن خوان، باید سرآمدِ منطقه ی خود باشد. بعون الله تعالی. عکس بالا: خونه سرای مرحوم مِلّا سحرخیز؛ که هم اینک منزل فرزندش مهدی ست. 21 مهر 1396. ارسالی جناب یک دوست. «روحانیت دارابکلا»، اینجا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۸:۱۲
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
به نام خدای آفرینندۀ آدمی. کوشیدم رضایتنامه‌ی پدرم را برای اعزام به جبهه جلب کنم. فرم اعزام را از سپاه گرفتم، اما پدرم زیر بار امضاء و اثر انگشت نمی‌رفت، می گفت: «خاش درس رِه بَخون». فکری به سرم رسیده بود. جعلِ امضایش. نمونه امضاهایش را داشتم و خیلی هم عالی عین آن را بلد بودم. امضایش در خانه تمرین می کردیم. امضای ساده ای داشت. یک خط مورّب از چپ به راست با یک شکلکی در انتهای چپِ همین خط، شبیه یکی از نُت های موسیقی. غروب پس از نمازجماعت، محمدحسین آهنگر (شهید در زمستان ۱۳۶۴) مرا دید و گفت: «هِه آق ابراهیم، اجازه‌ی پدرت را گرفتی؟» گقتم نه هنوز. فکرم را به او گفتم. گفت نه، حتماً رضایت پدر شرطه و اثر انگشتش لازم. تاریخ اعزام هم خیلی نزدیک بود یعنی سه روز وقت داشتم فرم را تکمیل کنم و در لیست اعزام قرار گیریم.
 
در دَم جعلِ امضای پدر را کنار گذاشتم، برای عقب نماندن از قافله، به پلاژ مسکونی دانشسرای تربیت معلم دکتر شریعتی خزرآباد ساری رفتم. اخوی ام شیخ وحدت آن سال آنجا تدریس می کرد. مادرم آنجا بود؛ چند روزی مهمانشان شده بود. مرا دید تعجّب کرد، لو ندادم. اگر می گفتم برای چه کاری آمدم، حدسم این بود، نمی ذاره جبهه برم. شیخ کلاس بود. منتظر ماندم تا عصر برسد. رسید. مرا که دید گرم گرفت. کمی «این لینگ اون لینگ» کردم و بلاخره موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. پذیرفت فرم را امضاء بزند اما با یک شرط؛ درسم را که برگشتم حسابی جبران کنم. صبح روز بعد با وَجدی -که الان از توصیف آن حالم عاجزم- به خانه برگشتم. فرم های پُرشده ام را -که به امضای رضایت شیخ وحدت ممهور شده بود-به سپاه ساری دادم. دو روز بعد در اوائل اسفندماه 1360 به همراه همرزمانم راهی پادگان شهید رجایی چالوس و مرکز آموزش نظامی المهدی آن شهر شدیم.
 
پادگان شهید رجایی مقرّ و خوابگاه ما بود؛ گویا یک کارخانۀ مدرن مصادره شدۀ پارچه بافی بود. المهدی هم کاخ شمس پهلوی بود؛ آن هم مصادره شده بود، که بر بالای تپه ای مُشرف بر شهر چالوس با معماری بسیار دیدنی، در ضلع جنوبی شهر، (ابتدای جاده‌ی چالوس مرزن آباد تهران) با وسعتی خیره کننده و با کاخ ها و آلاچیق های متعدد و ساختمان ها و تفرُّجگاه های متنوع بنا شده بود. خواهم گفت چه گذشت بر من در اینجا.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۸:۱۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ

 

یا آنکه وقتی درمانده ای او را بخواند اجابت می کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می نماید، و شما را جانشینان [دیگران در روی] زمین قرار می دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] اندکی متذکّر و هوشیار می شوند.

سوره‌ی نمل آیه‌ی شصت و دو  ترجمه‌ی انصاریان

 

 


تفسیر علامه طباطبایی

 

«دعاى مُضطر چون صادقانه است قطعاً اجابت مى شود: مراد (از اجابت مضطر وقتى که او را بخواند) این است که خدا دعاى دعا کنندگان را مستجاب و حوائجشان را بر مى آورَد، و اگر قید اضطرار را در بین آورد براى این است که در حال اضطرار، دعاى داعى از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست، چون تا آدمى بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن واقعیت و حقیقت را که در حال اضطرار واجد است ندارد، و این خیلى روشن است.

 

قید دیگرى براى دعا آورده و آن این است که فرموده: (اذا دعاه: وقتى او را بخواند)، و این براى آن است که بفهماند خدا وقتى دعا را مستجاب مى کند که داعى، به راستى او را بخواند، نه اینکه در دعا رو به خدا کند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى گیرد که امید داعى از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، یعنى بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمى تواند گره از کارش بگشاید، آن وقت است که دست و دلش با هم متوجه خدا مى شود و در غیر این صورت همانطور که گفتیم غیر خدا را مى خواند.

 

پس، اگر دعا صادق بود، یعنى خوانده شده فقط خدا بود و بس، در چنین صورتى خدا اجابتش مى کند و گرفتاریش را که او را مضطر کرده بر طرف مى سازد.. به خلاف آیه مورد بحث و سایر آیات راجع به اجابت دعا، که در خصوص موردى است که - همانطور که گفتیم - نیرنگ در آن تصور ندارد و دعا در آن مورد دعاى حقیقى است، یعنى تنها و تنها خدا خوانده مى شود...

 

وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ: آنچه از سیاق استفاده مى شود این است که: مراد از (خلافت)، خلافت زمینى باشد که خدا آن را براى انسانها قرار داده، تا با آن خلافت در زمین و هر چه مخلوق زمینى است به هر طورى که خواستند تصرف کنند همچنان که درباره این خلافت فرمود: (اذ قال ربک للملائکة انى جاعل فى الارض خلیفة). خلیفه بودن انسان در زمین مستلزم کشفِ سوء او و رفع موانع از پیش پاى اوست: توضیح اینکه تصرفاتى که انسان در زمین و مخلوقات زمین مى کند، امورى است که با زندگى و معاشش ارتباط دارد و گاهى ناگواریها و عوامل سوء او را از این تصرف باز مى دارد، در نتیجه آن سوء که وى را مُضطر و بیچاره نموده و از خدا کشف آن سوء را مى خواهد، حتماً چیزى است که نمى گذارد او تصرفى را که گفتیم بکند، یا تصرفات او را محدود مى سازد و از بعضى از آنها جلوگیرى مى کند و درب زندگى و بقاء و همچنین سایر تعلّقات زندگى را به روى او مى بندد، پس ‍ اگر خداى تعالى در چنین فرضى به دعاى آن شخص مضطر، کشف سوء از او بکند، در حقیقت خلافتى را که به او داده بود تکمیل کرده است... پس خلیفه قرار دادن انسان مستلزم این اجابت دعا و کشف سوئى است که او را مضطر و بیچاره مى کند...» المیزان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۲۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. چرا حاکمان درس نمی گیرند؟ این که چرا حاکمان سیاسی از تاریخ و علم سیاست، درس نمی گیرند، پاسخ های متعدّدی دارد که من به یک نکتۀ آن اشاره می کنم. همۀ دانشمندان در علوم فیزیک، پزشکی، شیمی و زیست شناسی، حتی علم اقتصاد و ... از اشتباهات گذشتۀ عالمان علمِ خود درس می آموزند و آن را تکرار نمی کنند. مثلاً یک پزشک جرّاح عصر ما، هیچ گاه اشتباهات جرّاح دهه های دور را تکرار نمی کند. چون او به آموزه های علوم پزشکی احترام و ارزش قائل است و آن را آینۀ عبرت می داند. همینطور است سایر دانشمندان علوم دیگر.

 

مرحوم نلسون ماندلا

 

اما چرا در سیاست چنین نیست؟ چون سیاست، عرصۀ قدرت است و قدرتی که نظارت نگردد سرمستی و غرور و نِخوت می آورد. چشم و گوش را می بندد. خیره سر می گردد و حرف کسی را اعتنا نمی کند و حرف و راه و دستور خود را فرمانی لازم الاجرا می خواند. همین است که از تاریخ و علم سیاست درس نمی آموزد. او می خواهد خود را در قدرت نگه دارد. می خواهد همه چیز را یه همگان دیکته کند. کشور برای قدرتمندان سیاسی، پادگان است نه جامعۀ مدنی.

 

کجا سراغ دارید حاکم قدرتمندی در جهان معاصر و قدیم، خود به خود و داوطلبانه کناره گیری کند و عرصه را به نیروهای دیگر واگذارد؟ اینان شغل خود را مادام العمری می دانند. تا زنده هستند باید در دایرۀ قدرت باشند و یا خود «مدار قدرت» شوند. البته که نلسون ماندلا رهبر 30 سال زندان کشیدۀ آپارتاید آفریقای جنوبی، یک استثناء بود. و به همین خاطر مجسمۀ آزادی و مردم گرایی و ترک قدرت داوطلبانه شد؛ الگویی که مردم راه انسانی و لطیفش را خوب می پسندند اما تشنگان قدرت و حکومت، هرگز.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۵۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه: به نام خدا. ملامرتضی طالبی و ملامصطفی طالبی (پسر و پدر) دو تن دیگر از روحانیون قدیم روستای دارابکلا بودند. من پیشتر فرزند ملامرتضی (=نوه‌ی ملامصطفی) یعنی مرحوم شیخ محمدحسن طالبی دارابی را در ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ (اینجا) معرفی کرده بودم. آن دو هم همسایه‌ی پدربزرگم کبل آخوند ملاعلی طالبی بودند و هم فامیل.

 

در اسناد کتابخانه‌ی منزل مان نام آنها درج است که هر گاه فرصتی دست داد، از آن تصویر می گیرم و به این پست می افزایم. پست‌های معرفی روحانیت داراب‌کلا از نظر خودم بهترین و ثواب دارترین پست های ماندگار تاریخ داراب‌کلاست که با شوق و اعتقاد آن را می نویسم. باشد تا قدرِ نعمت ها را بدانیم. وقتی با بحران مواجه شویم تازه می‌فهمیم نعمت را بدجوری ناسپاسی کرده‌ایم. خدا این سه روحانی این خاندان را غریق رحمت کناد

«روحانیت دارابکلا» اینجا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۴۶
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. یکی از مُلّایان قدیم روستای دارابکلا، یک شیخی‌ست که در محلّۀ آغوزگاله‌ی یورمله ساکن بود. درست بعد از پیچ کوچه‌ی مرحوم میراحمد موسوی، در همسایگی مرحوم محمدعلی. قبل از خونۀ مرحوم شیرمحمد. این ملّا -که نامش را به خاطر ندارم- به کارِ خویش مشغول بود و در اجتماع ورود چندانی نداشت. من که اسمش را نمی دانم، به اختیار نامِ «ملّای آغوزگاله» بر آن شیخ گذاشتم، تا به لحاظ جا و مکان، دانسته شود در کجای محل زندگی می کرده است. حتی از شیخ وحدت هم نامش را پرسیدم، ایشان اسمی ازو در ذهن نداشت، ولی یک قضیه ایی را بر من تعریف کرد که جالب است؛ خلاصۀ آن حکایت را می نویسم: مرحوم مادرمان برای شیخ تعریف می‌کرد در حومۀ آغوزگالۀ یورمله، در زمانه‌ی دور شیخی زندگی می کرد که مردم، کمتر یا به نُدرت وی را به عنوان روضه خوان دعوت می کردند. سرش به امورش بود. گویا کشاورزی و باغداری هم می کرد. نقل است یک روزی یکی از اهالی محل، آن مُلا را برای روضه خوانی منزلش دعوت کرد. غروب وقتی مُلا سراغ عمّامه اش می رود که بر سر گذارد و راهی دعوت شود تا بعد از مدت مدیدی به یک منبری دلخوش شود، دید مرغ کُرچی داخل عمامه اش تخمگذاری کرده است. چون از بس عمامه را استفاده نکرده بود و روی طاقچه اتاقش گذاشته بود، مرغ هم گودی آن را محلی امن برای جوجه کِشی یافته بود. خدا این ملای غریب و ناآشنای روستای ما را غریق رحمت کناد. خدا را چه دیده ای! شاید این پست _که به یاد و ارزشگذاری اش نوشته ام_ موجب شود، کسی پیدا شود اطلاعاتی از او بیابد و به دامنه ارسال نماید و موجب ثواب و ماندگاری گردد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۰:۱۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که خود به رشتۀ ادبیات علاقۀ بی حدی داشتم، اما مهندس سیدعلی اندیک و مهدی مقتدایی به من قبولاندند رشتۀ علوم تجربی بروم. آن دو خود به ترتیب در علم و صنعت تهران و دانشگاه شریف، مهندسی ریخته گری و علوم ریاضی خواندند. از این رو، فکر می کردند من هم به ریاضی و یا تجربی بروم، مفیدترم. رفتم. حرف شان را گوش کردم تجربی رفتم. سه درس پایه ای این رشته فیزیک، شیمی و زیست را خوب نمره می آوردم. خود نیز کم کم واقف شده بودم تجربی بهتره. آن زمان این رشته به قول معروف پرستیژ و کلاس داشت! اما من در جیبم همیشه کتاب های دکتر شریعتی و استاد شهید مرتضی مطهری را حمل می کردم و بکوب می خواندم، گاه و بی گاه. حتی سرِ جلسه، کُنج مدرسه و زاویۀ کلاس حینِ درس دادنِ معلم. چه لذّت و شوق و عشقی داشت مباحث دکتر و استاد.

 

ناگهان مسیر اصلی زندگی ام زاویه ای دیگر به خود گرفت: جنگ، تجزیه طلبی، خودمختاری، شورش ها و تنازعات داخلی میان گروه ها، گروهک ها، جریان ها، سلطنت طلب ها با انقلابیون _که عُمدۀ آنان در آن زمان «خط امام» خوانده می شدند_ فضای کشور را دگرگون کرده بود. ما هم دگرگون می شدیم وقتی این همه جفا را می شنیدیم، نمی شد بچه انقلابی باشی و این ها را ببینی و ساکت و سیب زمینی بی رگ بمانی. خصوصاً وقتی رهبری نظام _که بسیار در قلوب جای داشت و یک کلمه اش طوفان بپا می کرد_ از جوان ها و دانشجوها و حتی دانش آموزها می خواستند که به کمک جبهه ها بشتابند.

 

 

من هم که چندین مرحله به آموزش های نظامی کوتاه مدت _که اغلب شهید پاسدار علی اکبر درویشی ولشکلایی مربّی نظامی و تاکتیکی ما بود_ رفته بودم، روحیه ایی یافته بودم که به جبهه بروم. جوان هایی مثل ما، هم در درون خود را ندا می دادیم به فرمان امام لبیک بگوییم در جنگ حاضر شویم و هم رفقا همدیگر را فرا می خواندیم به این راه. به هر حال، برای نخستین بار در سال 60 راهی جبهه شدم؛ درس و کلاس و مدرسه را در امان خدا گذاشته به زعم خود به عقیده ام عمل و به اَهمّ (=دفاع مقدّس) در برابر مهم (=درس)، اقتداء نمودم. می گویم چگونه و کجا... . تا بعد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۹:۵۹
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

سی و پنجمین سالگرد شهادت سیروس

 

 

شهید سیروس. دوره‌ی سربازی در شیراز

 

 

شهید سیروس و دوستانش شهمیزاد

 

نکته‌ی کوتاه دامنه:

 

به نام خدای شهیدان. ۱۵ مهر ۱۳۹۶ سی و پنجمین سالگرد شهید سیروس اسماعیل زاده یکی از نوزده شهید روستای داراب‌کلاست. او و تمامی رزمندگان هشت سال دفاع مقدس -که همگی پابرهنگان و مستضعفان گیتی بودند- به امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی لبیک گفتند تا نظامِ اسلامیِ جایگزینِ سلطنت دیکتاتوری شاهنشاهی، در ایجاد عدالت و از بین بردن هر گونه فساد، آقازادگی، رانت پروری، پول اندوزی، چپاول گری و نیز در رأس همۀ پلیدی ها میراثخواری و زر و زور و تزویرگری، نمونه و الگوی حکومت های جهان گردد... .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۱۳۹۶ ، ۱۹:۵۸
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
نوشته‌ی جناب «رهگذر» : «سلام دوست عزیز. از مروت به دور است که چون ما از کسی خوشمان نمی آید بجای نقد سخنان او به ترور شخصیتی بپردازیم و مثلا دلمان را به اینصورت خنک کنیم. اما در خصوص سخنان آقای ملکیان. [پست «مصباح از نظر مصطفی ملکیان» اینجا]
 
یکم: خوب ممکن است آقای ملکیان از خیلی افراد خوششان بیاید و یا از خیلی ها بدش بیاید؛ خوب این چه دخلی به بنده مخاطب دارد؟! مگر ملکیان کیست؟ مگر او محور حق و باطل است که حالا مثلا از فلانی بدش بیاید پس او آدم بدی است؟!
 
 
دوم: اگر فرض بگیریم آقای ملکیان کینه ای از آیت الله مصباح ندارد و این سخنان رو هم بی طرفانه و بدون تعصب گفته باشد (که البته از ظواهر امر معلوم است که کاملا جهت دار و غیر منصفانه است) در نهایت امر میتوان گفت که این برداشتی شخصی است و ربطی به دیگران ندارد کما اینکه افراد دیگری وجود دارند که خلاف نظرات آقای ملکیان رو دارند.
 
سوم: از همه این حرفها که بگذریم همین چند خطی هم که مصاحبه کرده اند دارای تناقضات خنده داری است. مثلا ایشون یک جا می گویند: "دلایلی داشت که من مرید ایشان نشدم و از جرگه مصباحیّون دور شدم: اول این که آقای مصباح خیلی دست‌خوش تعصب و بی‌مدارایی نسبت به هرگونه دگراندیشی بود" اما مثل اینکه یادشان رفته که چند پاراگراف قبل گفته بودند: "آقای مصباح تا جایی که من اطلاع داشتم، یگانه روحانی‌ای بود که در دهه ۵۰، به ضرورت یادگیری علوم و معارف غربی توجه داشت و تاکید داشت طلاب باید علوم و معارف غربی را یاد بگیرند." بیایم بجای برچسب زدن به دیگران و بجای پیش داوری ها، اگر نقدی به اندیشه ها و گفتمانها داریم، عالمانه، صبورانه و بی تعصب مطرح کنیم. و به این نکته اعتقاد داشته باشیم که شاید حتی ما هم گاهی اشتباه کنیم.»
 
 

جواب دامنه


 
به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «رهگذر». از این که با ورود به بحث و وقت گذاشتن برای متن، دَین خود را به باورهایت نسبت به آیة الله آقای مصباح اَداء کرده ای، جای خوشحالی دارد و من این روحیه ات را تحسین می کنم.

 
۱. من بارها متذکر شده ام وقتی در ابتدای پست می نویسم «متن نقلی» بدین معناست که من نسبت به مفاد آن پیش داوری نمی کنم. این گونه مطالب را برای اطلاع خوانندگان شریف انتشار می دهم تا خود به نتیجه برسند. مثل خودِ شما که متن را خواندی و نظرت را با صراحت ارسال کرده ای.

 
۲. به هر حال همان طوری که آیة الله مصباح در بسیاری از زمینه ها و حتی افراد و جریان ها و رویدادها، دیدگاه خود را آزادانه بیان و نشر می دهد، این حق دیگران هم هست، نسبت به ایشان که در جمهوری اسلامی ایران بعد از رحلت امام، وارد عرصۀ حکومت شده است و حتی جریانی به اسم جبهۀ پایداری را رهبری می کند، نظر خود را بیان بدارند. حالا خواه از نظر شما مصطفی ملکیان عددی باشد یا نباشد. مهم این است حرف های این فیلسوف بازخوردهای وسیعی در جامعه دارد و دیدگاه هایش مورد توجه است. این که ملکیان درست گفته است یا نادرست، به خوانندگان مربوط می شود از جملۀ همین دیدگاه آزاد شما.

 
۳. گفتی ترور شخصیت و دل را خُنک کردن و ... . می گویم این گونه که داوری کردی نیست. اگر منظورت من هستم، باید عیان کنم من اساساً در کیشِ شخصیت هیچ جُنبنده ای گرفتار نیستم الّا 14 معصوم (ع) که دلسپردن به آنان عین آزادگی و رهایی ست. پس اگر روزی ببینم آقای مصباح حرف مهم و برحقّی زده، آن را منتشر می کنم، و اصلاً نسبت به عُلمای مذهبی دچار دشنام گویی و خدای ناکرده مخالفت ورزی شخصی نبوده و نیستم. آقای آیة الله مصباح به گونه ای اند، که من با اصول و چارچوبه هایی که دارم، دیدگاه های ایشان را در بسیاری از زمینه ها پذیرا نیستم. این حقّ هر شهروندی ست که در مسائل فکری و دینی، آزاد بیندیشد و در احکام شرعی تعبّد بورزد و البته بکوشد حکمتِ احکام را نیز درک کند. ممنونم از بیان صمیمی و دلسوزانۀ شما. ان شاء الله شما هم، کسی را بُت نمی سازید که آسیب و آفت بزرگی ست و نیز بلا و خورۀ عقل و تفکر و رشد. از شما سپاس دارم و امتنان.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۱۳۹۶ ، ۰۹:۴۲
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی